سری کتاب تفسیر متشابهات (جلد اول)

چگونه ابراهیم(ع) می‌گوید ستاره، ماه و خورشید پروردگار من هستند؟ | سوال 7 متشابهات

پرسش 7: چگونه ابراهیم(ع) می‌گوید ستاره، ماه و خورشید پروردگار من هستند؟

چگونه سزاوار است که پیامبری از پیامبران اولوالعزم همانند ابراهیم(ع)، ستاره، ماه یا خورشید را پروردگار خود بخواند؟!

پاسخ: کسی که گمان کند این سخن در عالم شهادت یعنی در این دنیا از ابراهیم(ع) حاصل شده، دچار پندار و توهّم است، هر‌چند ممکن است ابراهیم(ع) آن را در زندگی این دنیا تکرار کرده باشد؛ به جهت نکوهش قومش که این ستارگان یا ارواح حرکت دهنده‌شان را می‌پرستیدند.[1]

واقعیت آن است که انوار قدسی محمد و آل محمد، صاحبان عقل‌های کامل از انبیای بزرگوار و ملائکه‌ی کرام را حیرت‌زده کرده است[2] تا حدی که گمان بردند ایشان(ع) خدای دانای سبحان می‌باشند.[3]

هنگامی‌که ملکوت آسمان‌ها برای ابراهیم(ع) گشوده شد و نور قائم(ع) را دید گفت: این پروردگار من است؛ و هنگامی‌که نور علی(ع) را دید گفت: این پروردگار من است؛ و هنگامی‌که نور محمد(ص) را دید گفت: این پروردگار من است. ابراهیم(ع) نتوانست بفهمد که این‌ها بندگان‌اند، مگر پس از آنکه حقایق آن‌ها برایش کشف شد[4] و اُفول آن‌ها و غیبت‌شان از ذات الهی و بازگشت‌شان به منیّت در لحظه‌هایی نمودار گشت. فقط در آن هنگام بود که به آنکه آسمان‌ها را پدیدار ساخته است روی آورد و آنگاه دانست که ایشان(ع) «مخلوقات خداوند هستند و خلق پس از خلقت ایشان می‌باشد»، همان‌طور که در حدیث از ایشان(ع) روایت شده است.[5]

ابراهیم(ع) را عذری است. در دعای ایام رجب از امام مهدی(ع) در توصیف محمد و آل‌محمد(ع) چنین وارد شده است: «میان تو و آن‌ها جدایی نیست؛ جز این‌که آنان بنده و مخلوق تو هستند».[6] پس منزّه است پروردگارت، پروردگارِ عزت، از هر آن‌چه به وصفش می‌گویند، و سلام بر محمد و خاندان طاهر او، و ستایش خاص پروردگار جهانیان است.

خداوند متعال می‌فرماید: «وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ *  فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الليْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ[7] * فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَـذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ * فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَـذَا رَبِّي هَـذَآ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ * إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»[8]
(و این‌چنین ملکوت آسمان‌ها و زمين را به ابراهیم نشان داديم تا از اهل يقين گردد * چون شب او را فرو گرفت، ستاره‌ای ديد. گفت: اين است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو‌شوندگان را دوست ندارم. * آن‌گاه ماه را ديد که طلوع می‌کند، گفت: اين است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: اگر پروردگار من مرا راه ننمايد، از گمراهان خواهم بود. * و چون خورشيد را ديد که طلوع می‌کند، گفت: اين است پروردگار من، اين بزرگ‌تر است و چون فرو شد، گفت: ای قوم من، من از آن‌چه شريک خدايش می‌دانيد بيزارم).

تفسیر سخن ابراهیم(ع) به اینکه در این زندگانی دنیا و در عالم شهادت و برای احتجاج بر پرستش‌کنندگانِ ستارگان یا بندگان خورشید به طور خاص بوده است، با آن‌چه پیش‌تر گفته شد منافاتی ندارد.

همان‌‌طور که در روایت وارد شده در تفسیر این آیه اشاره دارد به این‌که ماجرا در همین زندگی دنیوی بوده است؛ تفسیری که از امام رضا(ع) روایت شده است برای احتجاج بر مأمون عباسی (لعنت الله علیه) بوده مبنی بر این‌که پیامبران معصوم می‌باشند. اگر امام رضا(ع) درباره‌ی ملکوت سخن می‌گفت، مأمون عباسی کجا می‌توانست سخن امام را بفهمد و دریابد؟! علاوه بر این، مأمونِ ستیزه‌جو، جدل‌پیشه بود و می‌خواست با این پرسش بر امام احتجاج کند و قصد وی فهمیدن مطلب نبود. درضمن اگر به امام رضا(ع) می‌گفت بیش‌تر بفرمایید، امام رضا(ع) بیش‌تر سخن می‌فرمود.

علاوه بر این، سبک و سیاق قرآن دلالت دارد بر این‌که دیدن ستاره، ماه و خورشید توسط ابراهیم(ع)، رؤیتی ملکوتی بوده است؛ سخن در این خصوص پس از سخن در مورد نشان دادن ملکوت آسمان‌ها به ابراهیم(ع) آمده است.

در تفسیر قمی آمده است: گفت: از امام صادق(ع) درباره‌ی سخن ابراهیم که به غیر خدا گفت «هذا ربّی» پرسیدند؛ آیا او با این گفته مشرک شد؟ فرمود: «هر‌کس امروز چنین بگوید مشرک است ولی از ابراهیم شرکی سر نزده است؛ چرا که ابراهیم در جست‌وجوی پروردگارش بوده است، ولی بیان این جمله از دیگری، شرک محسوب می‌شود».[9]

عیاشی نیز این حدیث را روایت کرده و به نقل از یکی از آن دو(ع) چنین افزوده است: «او فقط در طلب پروردگارش بود و به کفر نرسید و اگر هر انسانی در چنین شرایطی چنین تصوری کند در جایگاه او قرار می‌گیرد».[10]

اگر این گفته‌ی «هذا ربّی» در عالم شهادت یعنی در این حیات دنیوی می‌بود و از جست‌وجوی پروردگار ناشی می‌شد، به طور قطع شرک به حساب می‌آمد و فرقی در صادر شدن آن از ابراهیم(ع) یا شخص دیگری وجود ‌نداشت. آری، صادر شدن آن از ابراهیم(ع) شرک محسوب نمی‌شود؛ چرا که پس از کشف شدن ملکوت آسمان‌ها و زمین برای ابراهیم(ع)، این عمل، جست‌وجویی ملکوتی و روحانی بود؛ ولی اگر از غیر ابراهیم(ع) سر بزند شرک محسوب می‌شود؛ چرا که جست‌وجو در عالم شهادت در این زندگی دنیوی و اجسام موجود در آن می‌باشد.

سپس امام(ع) بیان می‌فرماید کسی‌که در ملکوت به دنبال پروردگار است، مشرک نیست بلکه او در جایگاه و مقام ابراهیم(ع) می‌باشد. «به طور قطع امر ما سخت و چالش‌برانگیز است که کسی جز نبیّ مُرسَل (فرستاده‌شده) یا مَلَک مقرّب یا مؤمنی که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده است، نمی‌تواند تحمّلش کند».[11] آری، چرا که او مؤمنی بود که خداوند قلبش را برای ایمان آزموده بود.


پی نوشت ها:
[1]– از علی بن محمد بن جهم روایت شده است: مأمون در مجلس حاضر شد در حالی که در برابرش علی بن موسی الرضا(ع) قرار داشت. مأمون به او گفت: ای فرزند رسول خدا(ص) مگر شما نمی‌گویید پیامبران معصوم هستند؟ امام رضا(ع) فرمودند: «بله». پس از او سوالاتی در خصوص آیات قرآن کریم در مورد انبیا پرسید که در بینشان سوالی بود که در آن مأمون گفت: پس مرا از مفهوم این سخن خداوند عزّوجل در مورد حضرت ابراهیم(ع) خبر بده: «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي» «چون شب او را فرو گرفت، ستاره‌ای ديد. گفت: اين است پروردگار من». امام رضا(ع) فرمودند: «ابراهیم(ع) در جمع سه گروه قرار داشت؛ گروهی ستاره‌ی زهره را می‌پرستیدند، گروهی ماه را و گروهی دیگر خورشید را و این در زمانی بود که ابراهیم(ع) از مخفیگاهی که در آن‌جا پنهانش کرده بودند خارج شد. زمانی‌که شب او را فرا گرفت، ستاره‌ی زهره را دید. از روی انکار و استخبار گفت: «آیا این پروردگار من است؟!» و هنگامی‌که ستاره‌ی زهره غروب کرد گفت: «من غروب کننده‌ها را دوست ندارم؛ زیرا غروب کردن از صفات پدیده‌های حادث است نه از صفات قدیم (ازلی)». زمانی‌که ماه را در حال طلوع کردن دید از روی انکار و استخبار گفت: «آیا این پروردگار من است؟!» هنگامی‌که ماه غروب کرد گفت: «اگر پروردگارم مرا هدایت نکند بی‌شک از گروه گمراهان خواهم بود». زمانی‌که صبح شد و خورشید را در حال طلوع دید باز از روی انکار و استخبار و نه از روی اقرار گفت: «آیا این پروردگار من است؟! این از زهره و ماه بزرگ‌تر است!». زمانی‌که خورشید هم غروب کرد به سه گروه پرستش کنندگان زهره، ماه و خورشید گفت: ﴿یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِمَّا تُشْرِکونَ، إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ» (ای قوم من! من از آنچه شريک خدايش می‌دانيد بيزارم، من از روی اخلاص روی به سوی کسی آوردم که آسمان‌ها و زمين را آفريده است و من از مشرکان نيستم﴾.
ابراهیم(ع) از آن‌چه گفت می‌خواست بطلان دینشان را برایشان روشن کند و برای آن‌ها ثابت کند عبادت برای آن‌چه دارای صفت زهره، ماه و خورشید باشد صحیح نیست و عبادت تنها برای خالق آن‌ها و خالق آسمان‌ها و زمین صحیح است و این احتجاج و استدلال بر قومش را خداوند متعال به او الهام کرد و به او داد همانطور‌که خداوند عزّوجل می‌فرماید: «وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‌ قَوْمِهِ» (اين برهان ما بود که آن را به ابراهيم در برابر قومش دادیم)». پس مأمون گفت: ای فرزند رسول خدا(ص) آفرین بر شما. عیون اخبار الرضا(ع): ج 1 ص 197 ح 1.

[2]– همان‌طور که در حدیث معراج و علت اذان گفته شده است. به آن مراجعه کنید.
[3]– در حدیث معرفت که بین امیر‌المؤمنین و رسول خدا(ص) جریان یافت و در آن، رسول خدا(ص) می‌فرماید: «…. در‌حالی‌كه پیش از ایشان به پروردگارمان معرفت پیدا كرده و به تسبیح و تهلیل و تقدیسش پرداخته‌ایم؛ زیرا اولین موجودی كه خداوند عزّوجل آفرید ارواح ما بود. پس از آفریدن، آن را به توحید و تحمیدش گویا ساخت، سپس فرشتگان را آفرید. ایشان وقتی مشاهده كردند ارواح ما یک نور است، امر ما را بزرگ شمردند و ما برای این‌كه فرشتگان بدانند مخلوق هستیم و او از صفات ما مخلوقات مبرّا است، حضرتش را تسبیح و تنزیه نمودیم. فرشتگان نیز با تسبیح ما به تسبیح حق پرداخته، حضرتش را از صفات ما منزه نمودند. و نیز چون شأن ما را باعظمت دیدند برای این‌كه فرشتگان بدانند هیچ خداوندی جز الله نیست و ما بندگان کوچکی هستیم و ما آفریدگار نیستیم که به همراه او یا به غیر از او پرستیده شویم، به تهلیل آن حضرت پرداختیم. وقتی فرشتگان چنین دیدند آنان نیز به گفتن لا اله الا الله مبادرت ورزیدند. و نیز وقتی عظمت و موقعیت و جایگاه ما را مشاهده كردند، جهت آگاه نمودن ایشان از این‌كه حق تعالی بزرگ‌تر از هر چیزی است و عظمت و جایگاه و موقعیت ما صرفاً به واسطه‌ی او است، به تكبیر پرداخته، حضرتش را به بزرگی یاد نمودیم. و چون عزّت و قوت ما را مشاهده كردند….». علل الشرایع: ج 1 ص 5.

[4]– پوشیده نیست که شناخت ابراهیم از ایشان که صلوات پروردگارم بر آن‌ها باد، با توجّه به ظرفیت خودش بود نه این‌که او حقیقت کامل آن‌ها را درک کرده باشد. آیا پس از این سخن رسول خدا(ص) به علی(ع): «ای علی! خدا را جز من و تو نشناخت و مرا جز خدا و تو نشناخت و تو را جز من و خدا نشناخت» (مستدرک سفینة البحار نمازی: ج 7 ص 182) آیا مجالی برای شک و توهّم باقی می‌ماند که ابراهیم(ع) تمام حقیقت آن‌ها را شناخته باشد؟!

[5]– در لمعة البیضا تبریزی انصاری ص 64 آمده است: از پیامبر(ص) روایت شده است: «من و علی نوری در پیشگاه حضرت رحمان چهل هزار سال پیش از این‌که عرشش را بیافریند بودیم ـ‌و در روایت عوالم: چهل هزار سال پیش از آدم‌ـ و ما پیوسته در نور بودیم تا در هشتاد هزار سال به حضور عظمت رسیدیم. سپس خداوند خلایق را از نور ما آفرید. پس ما مخلوقات خداوند هستیم و تمام خلق، مخلوق ما» و در حدیثی دیگر: «و خلق پس از خلقت ما».

[6]– بحار الانوار: ج 95 ص 393.
[7]– چقدر قبیح و زشت است سخن برخی به جهت رد کردن سخن سید احمد‌الحسن(ع) در خصوص این آیه که: چگونه منظور از این اجرام و ستارگان محمد(ص) و علی و قائم(ع) می‌باشد و آیا معقول است ابراهیم در خصوص سادات و سروران خلق بگوید: آن‌ها را دوست ندارم؟!
پاسخ: پیامبر خدا حضرت ابراهیم(ع) در جست‌وجوی خدای کامل حاضری که غیبت نمی‌کند بود و هنگامی‌که آن ستارگان را دید و افول آن‌ها را ملاحظه نمود، گفت: من افول‌کنندگان را دوست ندارم؛ یعنی دوست ندارم پروردگاری که غایب می‌شود را عبادت کنم؛ چرا که افول و غایب شدن از صفات مخلوقات نیازمند می‌باشد.

[8]– انعام: 75 تا 78.
[9]– تفسیر قمی: ج 1 ص 206.
[10]– تفسیر عیاشی: ج 1 ص 364 ح 38.
[11]– مختصر بصائر الدرجات: ص 26.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا