وارد نشده اید
یمانی موعود ، وصی و فرستاده امام مهدی ع ، سید احمد الحسن ع ظهور کرد...
  • کاربر برتر
  • مدیر برتر
  • کاربر قدیمی
بخش مورد نظر خود را انتخاب کنید
  • علوم قائم آل محمد (ع)
  • انصار امام مهدی (ع)
  • تاپیکهای مفید دیگر
Banner Banner
موقعیت شما :
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: سفر موسی به مجمع البحرین جلسه سیزدهم از کلام امام احمدالحسن علیه السلام

  1. #1
    سید و مولایم امام احمد الحسن عسید و مولایم امام احمد الحسن ع
     http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif
    سید و مولایم امام احمد الحسن ع mohsen331 آواتار ها
    تاریخ عضویت
    30-10-16
    شماره عضويت
    8227
    عنوان کاربر
    کاربر فعال
    محل سکونت
    زیر سایه محمد ال محمد صلی الله علیه واله
    نوشته ها
    225
    تشکر
    0
    تشکر شده 13 بار در 12 ارسال
    Rep Power
    3
    Rep Power
    3

    اللهم عجل لولیک الفرج سفر موسی به مجمع البحرین جلسه سیزدهم از کلام امام احمدالحسن علیه السلام

    Share

    اعوذ به الله من الشیطان الرجیم
    بسم الله الرحمن الرحیم

    والحمدالله وحده وحده وحده
    وصلی الله علی محمد وال محمد
    الائمه والمهدیین وسلم تسلیما کثیرا

    اسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    ان شاء الله سلسله دروسی را در رابطه با کتاب سفر موسی به مجمع البحرین
    از امام احمدالحسن علیه السلام
    وصی ورسول امام مهدی علیه السلام
    تقدیم حضور عزیزان خواهیم کرد که جلسه
    سیزدهم تقدیم عزیزان میکنیم

    متوجه شدیم در جلسات قبل موسی علیه السلام دو چیز را از عبدصالح در این سفر اموخت

    یک صبر

    دو توحید

    ودر جلسه گذشته روشنگری شد از صبر و همچنین توحید که گفتیم توحید در سه قسمت هست
    توحید به سه شکل هست

    که توحید معرفتی هست
    یعنی در معرفت وشناخت خداوند

    توحید عملی هست که در افعال و اعمال هست
    و توحید درونی هستش یعنی همون نیت

    در مورده توحید در عمل صحبت شد



    که خداوند در مقام کنهه برتر از ان است که برای او اسم یا صفتی تصور شود و ما عاجز هستیم از شناختش

    پس در مرتبه ذات تجلی یافت
    تا بتونیم او را بخوانیم در حوائج و نیازهامان
    که طبیعتا با ان صفات مطلق
    با مخلوقات فقیر و نیازمندش مواجه بشود


    و خب مرتبه سوم از خداشناسی هم از طریق خلفاء الهی هست

    یعنی از طریق انسان کاملی که تجلی ذات میکنه
    یعنی سایه ای از صفات خداوند در او نمایان شده
    این جلسه بحثمان در مورده توحید درونی و توحید عملی است
    توحید عملی یا توحید در افعال
    یا
    توحید در اعمال به سه قسمت باز دوباره تقسیم میشود
    یک توحید ظاهری
    توحید ظاهر یعنی یک کسی در ظاهر به روشنی در اشکارا بگوید خداوند واحد است و به وحدانیت خدای متعال اقرار کنه به زبان

    توحید خفی یا پنهان که این همون اخلاص در اعمال است
    یعنی اینکه انسان یک کاری را برای خدا انجام بده
    ودر نیازهاش به خداوند متعال توجه بکنه
    و روش به خدا باشه برای برطرف کردن نیازهاش

    ومرتبه سوم میشه توحید نفسی
    یا توحید در درون

    که این ارتباط مستقیم داره با همون توحید در نیت
    که یعنی انسان در ان اعمالی که انجام میده جزء خدا را نبیند


    یعنی در ان اعمال

    به زبان اقرار کرده به خدای سبحان متعال

    در عمل هم باز اگر کاری کرده برای خدا کرده
    واگر نیازی داشته از خدا طلب کرده
    یعنی اقرار به قلب
    وهمچنین هر کاری کرده برای رضا او سبحانه تعالی
    یعنی به خاطر او سبحان هو تعالی انجام داده
    یعنی این در اعضای بدن متجلی بشه خودش را نشان بده

    که حالا این را میشکافیم


    برای روشن شدن توحید در عمل

    بهتر هست ما بیام شرک در عمل را بشناسیم

    یعنی اگر بخوایم این سه مرتبه توحید برایمان روشنتر بشه

    یک نگاهی بکنیم ببینیم شرک عملی چیست

    وبا شناخت شرک عملی اون موقع باز یک مقدرا قضیه برایمان واضح تر میشه

    که امام احمدالحسن علیه السلام
    در کتاب متشابهات ج2 ص18سوال بیست وهفت این انواع شرک هست در عمل را باز کردند وشکافتند
    وفرمود:
    خب ما گفتیم توحید در ظاهر
    طبیعتا شرکش هم میشه شرک در ظاهر
    که امام سلام الله علیه میفرماید که این هم اقسامی داره مثلا یک کسی میاد صراحتا میگه خدا را نمیپرستم

    یا صراحتا مشغول عبادت بت ها است
    یا حتی مشغول هست در عبادت از علما بی عمل
    که انها هم بت های هستند که زبان دارند
    که در قران اشاره میشه
    که علما و راهبانشان را پرودگار گرفته اند

    به قولی بت شد برایشان غیر از خدا

    وهمچنین از ائمه اطهار و پیامبراکرم در زم یهود روایت داریم که کسانی که علمائشان را اطاعت کردند در معصیت خدا
    پس انها را عبادت کردند
    مثل ان حدیث معروف در کتاب کافی ج 1 ص70
    که در تفسیر این ایه فرمود
    انها مردم را به عبادت خودشان نخواندند
    اگر هم میخواندند مردم جواب نمیدادند
    لاکن حرامی را برایشان حلال کردند
    یا حلالی را برایشان حلال کردند
    انها هم اطاعت کردند
    پس انها را عبادت کردند
    در حالی که اصلا نمی فهمیدند

    پس این خوده شرک شرک ظاهری
    باز به دو شکل هست

    یکی میاد صراحتا میگه من خدا را قبول ندارم

    یا صراحتا میاد بت پرستی میکنه
    یکی هم در اصل داره میاد این شرک را می ورزه
    مثلا با اطاعت از علمای بی عمل
    حالت دوم
    توحیدپنهانی
    تقریبا میشه بگیم توحید در قلب
    که این را هم امام علیه السلام میفرمایند:
    که مثلا از اقسام این شرک خفی
    ریا هست
    یعنی کسی کاری را انجام میده نه برای خدا

    برای خودنمایی

    ریا میکنه این در عمل به اون توحید خفی دست پیدا نکرده
    چرا چون ریا میکنه
    چون اگر یک کاری میکنه برای خدا نیست
    حالا برای خودنمایی برای جلب توجه دیگران هست
    همچنین اینکه انسان برای برطرف شدن نیازهاش بخواد به خدا توجه نکنه
    به غیر از خدا بخواد توجه بکنه
    که این هم از مراتب کفر محسوب میشه

    خداوند به حضرت موسی میفرماید
    یاموسی
    حتی نمک غذایت را هم از من بخواه

    ولیکن این احوال بسیاری از مردم توجهشان متاسفانه به انسانهای دیگر است
    برای برطرف شدن نیازهاشون و
    این شرک
    میشه
    شرک خفی

    سوره یوسف ایه 106
    اکثر انها که به الله ایمان دارند ولیکن متاسفانه مشرک هستند
    پس حق این است که بنده در تمام نیازهاش
    به خداوند متعال توجه کنه
    وبندگان خدا را فقط وسیله ای بداند
    که به دست خداست که او را هرگونه که بخواد حرکت میده
    وبه هر شکلی که بخواد اون نیاز بنده اش را براورده میکند

    پس اگر انسان توجه اش به خدا باشه تاملش با مخلوقات هیچ زیانی بهش نمی رسانه

    اقسام شرک

    ریا

    داخل پرانتز
    یک موقعی بنده کاری میکنه برای خدا که به درجه ای برسه اینجا این منظور شرک خفی نیست حا؟!!

    همین که توجه اش به خدا بوده
    با اینکه برای دور شدنش از جهنم باشه این جزء این شرک محسوب نمیشه حا
    این اسمش ریا نیست

    وقتی انسان در تاملش با خداوند یک موقعی به خودش هم نظر میکنه این شرک خفی نیست
    اسم این ریا گذاشته نمیشه

    مثلا کسی کاری میکنه که دیگران بگویند افرین
    یا اینگه کاری را انجام میده که دیگران بگویند چه ادم خوب است مثلا

    یا اینکه بخواد یک شخص را نظرش را جلب بکنه با اون کار

    این میشه اسمش ریا پس یکی ریا یکی توجه به غیره خدا برای رسیدن به ان نیازها است


    حالت سوم از شرک

    شرک نفسی است
    این ارتباط وسیعی با توحید در نیت داره
    چون این هم نفسی است

    نفسی یعنی همون شخصی یا درونی

    که این مخفی ترین نوع شرک است
    واین همان انا هست

    اینجا میشه من توجه به خود که اون ریا یک چیز دیگه بود

    این میشه توجه به خودو این انا هست خودبینی هست

    که هیچ مخلوقی از این شرک خالی نیست

    تمام مخلوقات کل هم در این مرتبه مشرک هستند

    این همان شائبه ای است که از ظلمت که در انسان هست
    که بدون ان نمی ماند مگر خداوند واحد قهار

    پس به این شکل تمام بندگان خدا به این معنی مشرک هستند

    این شک یا شرک به القوه هست نه به الفعل

    یعنی چی؟
    یعنی این دائما میتونه در وجود انسان فعال باشه
    میتونه به نوعی فعال بشه نه اینکه خودش فعالیتی داشته باشه

    به القوه است یعنی میتونه چیزی را فعال کنه
    یعنی نیروی هست قوتی داره

    یعنی به یک شکلی حرکت دهنده است به الفعل نیست
    خودش حرکتی نداره
    یعنی منشاء این موجود هست
    نه اینکه منشاء به الفعل باشه

    یعنی قابلیت عملی شدن داره

    پس فطرت انسان ان نقطه سیاه همیشه باهاش هست
    که این نقطه سیاه همان جایی است که خرطوم شیطان بهش وصل هست و از طریق اینجا میاد انسان را وسوسه میکنه

    یعنی خودش به الفعل نیست این هست
    هم یک راهی میشه برای شیطان
    که از طریق این به انسان وسوسه کنه
    هم اینکه خوده این انسان را میتونه به اعمالی یا به افکاری وا به دارد

    پس باید بدانیم برای رد شدن این شرک در مرتبه عمل
    یک جمله از امام هست که خیلی مهم است
    خیلی باید توجه بشه بهش

    که فرمودند

    دنیا تماما جهل است
    در کتاب مع العبد صالح ج1ص92
    دنیا تماما جهل است
    مگر مواضع علم
    و علم تماما حجت بر علیه انسان است
    مگر انچه که بهش عمل میشود
    وعمل تماما ریا است
    مگر انچه که انسان در ان اخلاص قرار بده
    وخوده این انسان مخلص بر خطری عظیم قرار گرفته
    تا انکه ببیند هر کسی کارش به چه نتیجه ای ختم میشود

    انسان با شناخت شروع میکنه
    یعنی در ابتدا تماما جهل هست هیچی نیست
    مگر اینکه این مواضع علم را پیدا کنه وبه علم حقیقی برسه تا بتونه ان خدا شناسی را پیدا بکنه وقتی خداشناسی را پیدا کرد ان موقع بهش علم میرسه
    وتمام ان خدا شناسی حجت بر ضدش هست فعلا بر علیه اش هست یعنی تمام شده نیست این اغاز راه است
    بشناسه تا بهش عمل بکنه وقتی عمل میکنه فعلا از ان علم به عمل تبدیل شده
    اینجا یک مرحله را رد میکنه
    یعنی از ان توحید معرفتی میاد میرسه به توحید عملی حالا توحید عملی
    چه جوری ختم به خیر میشه راهش
    که این شخص ان عملی را که انجام میده وقتی ان علم را تبدیل به عمل کرد در ان عمل ریائی وجود نداشته باشد خب مخلصانه باشه خالص باشه برای خدا
    وگرنه خوده اون عمل بر علیه اش است چون ریا هست دیگه
    اگر اخلاص درش نباشه برای خدا نباشه این میشه ریا باز بر علیه اش هست
    یعنی علمی را پیدا کرده و عمل هم کرده
    باز بر ضد خودش جواب میده
    مگر اینکه خالص بکنه خودش را
    مگر اینکه برای خدا باشه اخلاص را قرار بده
    حالا علم را پیدا کرد
    عمل کرد
    اخلاص هم داشت
    این هنوز خیلی خطرناک هست قضیه برایش
    چون اون نقطه سیاه در ان هست
    اون نقطه سیاهه همیشه میتونه انسان را خدایی نکرده به بدترین جاها بکشاند
    امام احمدالحسن علیه السلام در بیانیه غدیرشان
    فرمودند:
    در سال1434
    که شما فطرتی را دادرید که بتوانید برسید به مقام امامت
    یا شدنه شخصی ماننده پیامبر
    همانجور که این فطرت را دارید که امام بشوید
    همانجور هم ان نقطه سیاه را دارید که بشوید
    بدتر از شیطان
    چون ان نقطه سیاهه تو وجود همه هست
    حواسمان باید باشد به این نقطه سیاه

    خب

    حالا این نقطه سیاه برای شناختنش

    ما بایستی که ورود کنیم به توحید در مرتبه بعدی
    وان توحید در نیت هست

    قبل از ورود به توحید در نیت

    توحید نفسی چه جوری حاصل میشه؟
    گفتیم که انسان در شرک نفسی در ان نگاه به من
    یا انا
    ان در همه مخلوقات وجود داره
    راه خلاصی از این شرک چی میشه

    یعنی ان من یا انا صفر بشه

    توجه میکنید
    ولو برای لحضاتی نماند جزء خدای سبحان متعال

    یعنی کسی که به مقام فتح المبین برایش صورت میگیره

    توحید نفسی
    فقط تو اون لحظات فتح المبین هست
    فقط هم تو همان لحظات یعنی نه قبلش نه بعدش
    تو خوده اون لحظه فتح المبین این میشه موحده کامل

    وگرنه قبلش ان من وجود داره بعدش هم ان من وجود داره فقط تو اون لحظات فتح المبین هست که این من حی برداشته میشه

    انجا میرسه به توحید کامل
    وبرای رسیدن به این توحید کامل حالا ما باید اون
    توحید در نیت را یک مقدار بازش بکنیم

    که این را امام سلام الله علیه در کتاب عبدصالح
    به این موضوع اشاره میکنند

    که حضرت عبدصالح علیه السلام امده این را به موسی علیه السلام یاد بده

    داستان کشتی را نقل میکنه
    میفرماید:
    من خواستم اینجا میگه با من شروع میشه
    جوان را ذکر میکنه میگه ما خواستیم این مشه من و او
    به اون دیوار که میرسه دیگه انجا کاملا توحید را نشان میده میگه او خواست پروردگار تو خواست
    من
    ما
    او
    این سه مرتبه توحید در نیت هست
    که اینجا میخواد نیت را باز کنه و بشکافه
    برای حضرت موسی علیه السلام
    توحید در نیت زمانی که انسان فقط به او نظر میکند به وجود میاد

    که این حاصل نمیشه الا در فتح المبین

    بدترین حالتش هم این هست که انسان به خودش توجه کند اصلا توجهی به خدا نداره
    این دیگه کفر مطلق است
    و مابین این دو میشه ما
    یعنی هم او هم من
    هم به او نگاه کنه هم به خودش حالا این طبیعتا درجاتی داره
    بستگی داره چقدر به او نگاه میکنه چقدر به خودش نگاه میکنه باید حی ما سعی کنیم طبیعتا برای ما واجب هست عزیزان ببینین ما باید بیام یک جوری به توحید حقیقی برسیم توحید حقیقی هم یعنی فتح المبین

    شاید بعضی ها فکر میکنن که اینها برای شنیدن هست
    نه انسان برای این خلق شده که به این جایگاه برسد

    که این شعر میگه

    که رسد ادمی به جایی که به جزء خدا نبیند

    این میشه او مطلق با توجه به این تعالیمی که داریم میگیریم دیگه از امام سلام الله علیه

    چون یک موقع های ادم فکر میکنه داره خدا را میبینه
    به این قسمتی که فکر میکنه یک مقدار بیشتر اشاره میکنیم

    این نیت خیلی خطرناک هست

    به قدری مخفی هست

    توحید در عمل خودش توحید مخفی است

    اون شرکش میشه شرک خفی

    یعنی پنهان حالا این توحید میخواد بیاد بشه توحید نفسی
    یا درونی طبیعتا این دیگه خیلی از اون یکی مخفی تر است یعنی انسان یک موقعی داره ریا میکنه بئون اینکه خبر داشته باشه

    وبرای رسیدن به این نیت
    این لایه های داره
    به قولی مثله کتابی که فرض کنید این لایه های داره
    پرده های داره


    برای شناخت این لایه ها به چی نیاز هست به تفکر
    برای شناخت این تفکر نیاز هست
    برای همین هست که
    تفکر یک ساعت برتر از هزار سال عبادت است
    نه به این معنی که ما فکر کنیم که مثلا تفکر یک ساعت یعنی من یک ساعت بشینم که فردا چه کار کنم
    یا
    مثلا یک ساعت فکر کنم مثلا با این پولی که دارم چکار کنم
    یا ببینم چه جوری پول در بیارم

    حالا هرچی
    تفکر برای کنار زدن این پرده ها نیاز به تفکر هست

    وبا این تفکر حی این لایه های نیت یکی یکی شناخته میشود
    حی کنار زده میشه یعنی انگار یک پرده های روی این نیت را گرفته هست
    که انسان معمولا اون بالاترین لایه را نگاه میکنه
    انسان معمولا اون بالاترین لایه را نگاه میکنه
    ولی نمیاد اینها را یکی یکی بزنه کنار ببینه اون ته قضیه چه خبر هست
    اینها را که یکی یکی میزنه کنار انسان اون موقع میرسه به اون اخرین نیتش

    یا پوشیده ترین نیت که اون میشه اصل نیت
    یعنی چی؟

    مثلا
    شخصی کاری انجام میده
    اون نیت رویه اولی نگاه میکنه
    میگه به به من این کار را برای خدا انجام دادم
    بعد یک ورق میزنه کنار
    یعنی میگه خب چرا برای خدا کردم
    برای خدا کردم که چی بشه
    بعد مثلا این خیلی نزدیک اون فنا باشه
    میگه که برای اینکه من دوست دارم مثله یک سنگی باشم در دست خدا
    هر کاری که اون بخواد او برایش انجام بدهم

    خیلی خب
    چرا من دوست دارم اون سنگ باشم

    اینها با تفکر صورت میگیره طبیعتا
    چرا من دوست دارم سنگ باشم
    باز این چون خیلی ادم خوبی هست مراتب را به جای خوبی رسانده

    میگه برای اینکه خدا راضی باشه از من

    خب رضایت خدا را حاصل کنم

    خب باز یک پرده دیگه میزنیم کنار باز میخوایم یک لایه دیگه برداریم بریم تا تهش
    برای چی رضایت خدا حاصل بشه

    خب برای اینکه من خدا دوست دارم

    اینها را یکی یکی که بر میداری اخرش میبینی رسیدی به یک من گنده
    یعنی خدا راضی باشه از من

    خدا را دوست دارم

    همه اینها را میزنیم کنار

    چرا دوست داری؟
    اخرش میرسیم به اینکه
    یا نیفتم به جهنم یا اینکه برم بهشت
    یا اینکه خدا این را بهم بدهد
    یا خدا این مشکل من را حل کنه
    یا خدا این بدی ها را از من دور کنه

    خدا این خوبیها رابهم بده

    اخرش میرسه به اینجا

    برای همین باید این پرده ها را بزنیم کار

    طبیعتا اون من
    اون ته هست
    تا اون زمان فتح المبین اون من اون زیر نهفته است
    حالا چه خوبه که انسان سعی کند که این لایه ها زیاد بشه یعنی تا یک دونه لایه را برداشت سریع نرسه به من

    یعنی اون من را دور کنه دور کنه
    اینقدر
    بیاد روش بزاره
    طبیعتا این لایه ها هم با شناخت انسان هم حاصل میشه دیگه با شناخت انسان و همچنین عمل
    یعنی انسان وقتی با توحید در شناخت و معرفت شروع میکنه
    وبعد به ان عمل میکنه ودر ان عملش میاد اخلاص قرار میده
    ان موقع حی شروع میشه به لایه سازی
    هر چی حی معرفتش را بیشتر کنه
    وعملش را مخلصانه عمل کنه
    حی این لایه ها بیشتر میشه
    این خیلی ارتباط مستقیم با شناخت داره
    یعنی هر چی بیشتر مراتب را بشناسه درک بکنه حداقل میاد لایه های بیشتری قرار میده
    تا اینکه وقتی نشست لایه ها را شمرد
    چون به خوده اون من میرسه انجا کلی لایه هست دیگه
    من سلامت من
    کمال من
    بهای من
    بهشت من
    انجا هم خودش لایه های داره دیگه

    من برای چی خدا را راضی کردم؟
    خدا را دوست دارم برای چی؟

    خب

    بهش بده برای چی؟

    برای اینکه نروم جهنم

    چرا چون میخوام جاودانه بمانم

    چرا جاودانه بمانم چون به کمال برسم

    خب این من لایه داره همان جور
    که طبیعتا اون موقع است که وقتی که امام سلام الله علیه
    در کتاب مع العبدالصالح
    ج1ص87
    میفرمایند:
    که از شما طلب شده که یک قرار و یک جایگاه صحیحی را بین من و او انتخاب کنید
    ان موقع انسان باید دقت بکنه تفکر بکنه تا بتونه جایگاه صحیح را پیدا بکنه
    وقتی جایگاه صحیح را گرفت اون موقع ان دلیلی که
    ان چیزی که انبیاء و اوصیاء به خاطرش امده اند را محقق کرده واین چه جوری انجام میشه

    این قرار گرفتن در جایگاه صحیح
    چگونه اتفاق میفته
    با معرفت ومعرفت حقیقی چی هست

    معرفت حقیقی این هست که انسان برایش کاملا جا بیفته که اون یک مخلوق هست

    وقتی که انسان کاملا متوجه شد که یک مخلوق هست
    اون موقع به خیلی جاهای خوبی رسیده
    به قولی میرسه به ان جایی که میگه
    کسی که خودش را شناخت پروردگارش را شناخت
    حدیث معروفی هست از
    حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام

    حالا این کسی که خودش را شناخت
    خدا را چگونه شناخت
    چه جوری وقای انسان خودش را بشناسه خدا را شناخته؟

    بعضی ها امدند از این جمله سوء استفاده کردند گفتند یعنی همه ما خدا هستیم
    انسان همه خلیفه الله هست
    همه ما خدا هستیم
    خودت را بشناسی خدا را شناختی

    تو خدایی
    خدا داخل تو هست
    یک سری از این حرفهای که خدمت شما عرض شود صوفیها میزنند
    همان صوفی گری
    عرفان امروزی
    در موردش ذکر میشه

    ولی مفهوم حقیقی این جمله چ هست یعنی چی؟
    که انسان وقتی که فهمید مخلوق هست
    کسی که خودش را شناخت این چیه؟

    خب

    انسان خودش را میشناسه
    طبیعتا تو این مراتب توحید نیاز هستش که انسان اول خودش را بشناسه
    چون انسان تا خودش نشناسه میخوایم خدا را بشناسه
    انسان میخواد خودش را بشناسه
    میخواد خداوند را در مرتبه ذاتش بشناسه
    شروع میکنه انسان با اون من دیگه
    انسان اول من هست

    اول خودش را باید بشناسه
    اینکه بشناسه که تو مخلوقی
    یعنی وقتی که میفهمی که تو مخلوقی تو فقیری
    ومحتاجی میفهمی که فقیر و محتاج هستی
    وقتی که فهمیدی فقیر و محتاجی رومیاری دنبال کسی که بتونه اون حوائجت را براورده کنه برات
    وان کمبودهای تو را به کمال برسانه اون موقع میری دنبال ربت
    اون موقع فقط
    وقتی که من میفهمم که محتاج و ضعیف و ذلیل و حقیر و فقیر هستم
    اون موقع میرم میگردم
    دنبال یک غنی یک کامل قوی قادر واین رب من هست
    اون موقع میتونم ربم را کم کم بشناسم
    یعنی بخوام خدا را در مرتبه الوهیت و ربوبیتش بشناسم
    امام احمدالحسن علیه السلام
    در کتاب توحید
    ص7
    در مورده خداوند میفرماید:
    او سبحان هو تعالی تجلی کرده برای خلق فقیرش
    برای مخلوقات فقیرش
    با کمال مطلق
    پس او اله مطلق است
    یعنی الله سبحان هو تعالی

    اله مطلق است
    که او را میخوانند
    اله یعنی خوانده شده قصد شده
    مثلا ما داریم میگیم یک کسی را میخونند یک کسی را قصد میکنند
    از یک کسی میخوان بروند یک چیزی طلب بکنند
    مردم اورا میخوانند برای از بین بردن نواقصشان
    اون اله است
    وبرای مخلوقات فقیرش تجلی پیدا میکنه با ربوبیتش
    یعنی او رب هست به معنی اینکه او کاملی هستش که از وجود خودش
    اون نیازهای که مخلوقات دارند بهشان افاضه میکنه
    بهشان میده
    یعنی یک جا خوانده میشه
    یک جا میدهد
    ما اول خدا را میخوانیم میگیم خدایا به ما بده
    بعد پروردگار بهمان میده
    ما میگیم یا الله بده
    بعد رب العالمین به ما میده
    خب

    این پس شروع میشه با من عرف النفس

    حالا این من عرف النفس ادامه دارد
    اگر میخوایم به مراتب بیشتر توحید برسیم
    باید این را بریم جلو حالا ما امدیم خدا را شناختیم
    شروع بکنیم حالا خدا را شناختن
    اینقدر بشناسیم بشناسیم که برسیم به خود شناسی که میگه چی این خودشناسی میگه که تو عاجزی از شناخت او
    که بخوای او را به صورت کامل بشناسی

    خدای سبحان با کمال مطلق برای اون کسانی که او را میخوانند تجلی یافته
    واگر وجوده این کسانی که او را بخوانند نبود با الوهیت اصلا برایشان ظاهر نمیشد
    پس این الوهیت ارتباط مستقیم داره با کسانی که میخوان او را بخوانند
    اگر با ربوبیت تجلی پیدا کرده
    به خاطر اینکه من نیاز به یک ربی دارم
    که این رب به من افاضه کنه به من بده یک چیزی را
    یعنی تجلی خدا با الوهیت و ربوبیت این باز به خاطر نیاز خلق هست
    خلق به این شکل نیاز داشته
    خداوند هم به این شکل تجلی یافته
    که در ص16
    همگام با عبدصالح فرمودند

    خب


    حالا رسیدیم
    این خودشناسی به اینجا که من عاجز هستم که این خدا را بخواد در مرحله کنهه و حقیقت بشناسم
    طبیعتا این عجز در همان شناخت ذات صورت میگیره

    وقتی من میام میبینم که عاجز هستم اون صفت مطلق الهی را بشناسم
    چون صد در صد هستند
    ومن هر چقدر هم این صفت را در خودم پرورش داده باشم
    صد در صد نشدم
    بشم عالم صد در صد
    بشم قادر صد در صد
    بشم کامل صد در صد
    برای همین نمیتونم بشناسمش
    و
    اون موقع است که تو همین شناخت الوهیت و ربوبیت اون ذات الهی است که انسان میفهمه عاجز هست
    که نه تنها عاجز هست خوده کنهه و حقیقت را بشناسه بلکه تو خوده شناخت ذات هم عاجز شد
    وقتی این عجز را میفهمه تازه متوجه میشه که چقدر عاجز هست در شناخت اون مقام حقیقت بشناسه
    اون موقع با شناخت این عجز در خودش
    پی میبرد به کنهه و حقیقت پروردگار
    که او ناشناختنی است
    که من عاجز هستم
    که باز میشه من عرف نفسی
    خودش را میشناسه
    وقتی خودش را شناخت میفهمه که نه خدا را نمیتونه در مقام توحید بشناسه
    خب

    کتاب مع عبدصالح ج1 ص90
    فرمود

    که انسان ازش خواسته شده که به سمتی حرکت کنه که بفهمه عاجز هست از معرفت

    یعنی اون کمالی که توسط خداوند باهش مواجه شده میخواد اون را به این درجه برسونه که بفهمه این حقیقت را نمیتونه بشناسه

    تا بفهمه عاجز هست از شناختش
    پس در نتیجه خودمان را وقتی میشناسیم
    میفهمیم که ما عاجز هستیم تماما و کمالا از معرفت خدا
    از معرفت او سبحانه
    و معرفت عجز ما
    باز بر میگرده به من به نفس
    به شخص به خودمان
    به خویشتن
    معرفت عجزخویشتن انسان را میرسانه به اون معرفت حقیقی

    بعد باز میشه
    من عرف نفس
    عرف رب
    خودش را شناخت پروردگار را شناخت
    حالا این خودشناسی اینجا کامل شد
    در توحید معرفتی
    یعنی انسان خودش را شناخت
    تا این درجه که توحید معرفتی و شناخت خداوند را اینجا به یک درجات خوبی رساند و تونست خدا را در حقیقتش بشناسه
    چون به یک شکلی فهمیده که نمیتونه بشناسه
    یعنی به این مرتبه پی برده
    حداقل به مرتبه کنهه پی برده
    حتی اگر کنهه را نمیتونه بشناسه
    ولی مرتبه کنهه حداقل پی برده بهش


    خب

    حالا این شناخت نفس ادامه که پیدا میکنه
    بیشتر باز وقتی انسان خودش را میشناسه
    اون موقع متوجه میشه که
    میتونه با شناخت نفس و خویشتن با خود با من برسه به اون توحید عملی حتی
    یعنی از اون توحید معرفتی بیاد برسه به توحید عملی
    یا حتی توحید در نیت رفته رفته
    طبیعتا با اون توحید عملی انسان میاد رفته رفته میرسه به توحید در نیت
    واین به چه شکل هست

    وقتی که انسان


    سبحان الله
    وقتی که انسان خودش را شناخت
    در کتاب مع عبدصالح ج2ص16 فرمود:
    وقتی انسان خودش را شناخت وان ظلمت درونیش را و ان تقصیر دائمی اش
    بعد چه جوری نمی ترسه؟
    یعنی چی؟
    یعنی وقتی انسان فهمید که من
    ذنبی عظیم در برابر الله هستم
    وقتی به ان من نگاه میکنه فهمید که من گناهی بزرگ در برابر خدا هستم
    این من من گناه هست
    همین وجوده من خودش گناه هست
    اون موقع شروع میکنه به این دشمنی و پشت کردن به این منیت

    اون موقع باز خودش را فهمیده
    چون فهمید من یا خویشتن خیشم یک گناه عظیمی است در مقابل پروردگار سبحان
    اون موقع این باز ادامه میده با شناخت بد بودن خودش
    باز میاد روی میاره به خداشناسی خودش
    یعنی حی سعی میکنه از این من دور بشه
    چون ظلمت است چون گناه است
    به قولی گناه بزرگ است
    ذنب عظیم
    گناه بزرگه
    اون موقع حی سعی میکنه به این پشت بکنه بلکه در عمل و نیت به یک مرتبه خوبی در توحید برسه
    برای همین در کتاب جواب منیر
    ج3ص34
    سوال 232
    امام احمدالحسن علیه السلام فرمود:
    انسان از این من از این انا زمانی رهایی میابد
    زمانی که نبیند خودش را
    زمانی که دیگه خودش را نبیند
    ونبینه مگر پروردگارش را طبیعتا وقتی میبینه خودش ظلمت است
    دیگه نباد خودش را ببیند
    ادم که به ظلمت نباید نگاه کنه دیگه
    به گناه که نگاه نمیکنه
    دیگه اون موقع میاد نور را میبینه
    پروردگارش را میبینه
    قبل از هر چیز و همراه هر چیز وبعد از هر چیز
    ودائما حواسش به این ظلمت به این ظلمتی که در درون ما وجود داره
    که دشمن ترین دشمن ماست
    یعنی نه تنها گناه است بلکه دشمن است
    این من دشمن ماست بدترین دشمن ماست
    اون موقع می بینه که این نفس این من چه جوری با چه جسارت و گستاخی بدون حیاء کردن یعنی
    بدون اصلا حیائی خودش را میخواد
    در مقابل الله
    ثابت کنه
    بگه من هم هستم
    اون موقع دیگه سعی میکنه حی پشت بکنه
    بهش و فرمود اما اگر کل و تمام حق را میخواهید
    پس حق را به شما میگویم
    به درستی که ما باید از انچه که در ان هستیم خجالت بکشیم
    پس ما به دنبال چه هستیم
    به دنبال اخرت
    به دنبال بهشت به دنبال بقاء و جاودانگی وکمال
    اما کدام یکی از ما از کرم خدا حیاء میکند خجالت میکشد
    و زمانی که به خود نظر میکند نخواهد و راضی نشود که موجودی در برابر خدای سبحان باشد
    یعنی اون من نباشه و حتی به دنبال بقاء وجاودانگی نباشد
    ولو در اخرت و در بهشت
    بلکه به دنبال فنا شدن باشد از خجالت و حیا نصبت به خداوند

    فنا شدن یعنی همه چیز را دادن
    یعنی تمام ان من را خرج کردن
    همه را بدیم بره
    فنا بشیم یعنی میرسه انوقت به فتح المبین

    پس اینجا هم میشه
    باز
    من عرف نفس فقد عرف رب
    اینجا هم وقتی خودش را شناخت فهمید این من یک گناه عظیم هست این من
    فهمید که این وجود خودش واین بودن خودش حتی
    وجودش حتی
    این گناهی عظیم است بلکه از بد ترین دشمنان است
    که میخواد با گستاخی تمام خودش را در برابر وجود خدای سبحان حفظ کند
    بخواد باقی بمانه ولو به قول امام در اخرت و در بهشت

    وقتی این را شناخت ان وقت حی سعی میکنه باهش دشمنی بکنه
    تا رفته رفته این را کاملا از بین ببره
    وبرسه به ان فتح المبین تا برسه به ان توحید کامل


    در کتاب مع عبدصالح
    ج1ص88
    امام فرمودند:
    پس واجب است که انسان کاملا قناعت به خرج بدهد
    حالا یک موقع میبینیم که از دیگران قناعت به خرج میدهیم تا از خدا بگیریم
    وقتی که انسان در مقابل خداوند هم سعی میکنه قناعت داشته باشه
    یعنی به دنبال پاداش و ثواب هم نباشه
    امام میفرماید چی
    میگه حالا این بیاد قناعت کامل داشته باشه
    دیگه انوقت چیزی برایش باقی نمی مونه که بشه به عنوان یک همون سنگی که در باب الله قرار گرفته در درب الهی قرار گرفته
    تا اینکه خداوند او را مثله یک گارگر ازش استفاده کنه که این فضل بسیار بزرگی
    پس اگر او سبحانه از زمانی که دنیا را خلق کرده تا قیام قیامت از او استفاده کنه به عنوان یک کارگری استفاده کنه بعد از ان
    اون را بندازه داخل جهنم
    والله که این با اون با احسان رفتار کرده
    وچگونه محسن نبوده باشه احسان کننده نبوده باشه
    در حالی که ما را از عدم یافت
    با وجودی که من نبودم
    من را به وجود اورد
    بعد تازه شرافتی بر من قرار داد اینکه از من استفاده بکنه به عنوان سنگی که او را به هرجا که بخواهد بندازه
    وچه فضیلتی برتر از این و عظیم تر از این
    وحتی اگر من را به بهشت بندازه من استحقاقش را داشته ام
    چون هر کار بکنم دارم به خودم نگاه میکنم

    در کتاب جواب منیر ج4 ص49
    سوال323
    درباره این معنی ومن عرف نفس
    سوال شده
    امام علیه السلام جواب میدهند

    این راه کار کامل هست برای عزیزان که مباحث توحیدی را ما به شکل اکمل به بهترین شکلی که میشد تقدیم عزیزان کرده باشیم در این دوجلسه

    میفرمایند:

    انسان تجلی لاهوت است خداوند سبحان در مخلوقات
    در عالم خلق
    پس فطرت انسان اهلیت این را دارد که بشه الله در خلق یعنی بشه صورت الله یا همان وجهه الله یا یدالله یا عین الله چشم خدا وسعی انسان در شناخت نفسش
    در معرفت شناخت خودش انسان را در یک حرکتی به صورت دائمی قرار میده
    تا این با هر شکل ممکن بتونه پروردگارش را بشناسه
    وسپس به اون اخلاق پروردگارش خودش را دربیاره
    یعنی انسان میاد پروردگارش را میشناسه و بعد میاد اون صفات را در خودش متجلی بکنه و تا اینکه انسان به جای برسه که بشه صورت لاهوت و وجهی برای لاهوت
    یعنی بشه الله در خلق
    ودر این مرحله هست که انسان به نفسش عارف میشود
    ومعرفت به نفسش او را به معرفت پروردگارش میرساند
    زیرا او شده وجهه الله
    پس خداوند با ان وجهی که با باهش مواجه میشه شناخته میشه

    مثلا گذشت را در خداوند میشناسه
    که خدا گذشت داره

    یک موقع گذشت را در یک وجه الله میبینه

    مثلا در خلیفه الهی میبینه که اون داره گذشت میکنه

    یک موقع خودش داره گذشت میکنه

    یعنی یک موقع یک چیزی شنیده فقط
    در مقام شنیدن

    یک موقع یک چیزی را داره میبینه در مقام دیدن

    یک موقع میبینی داره خودش یک چیزی را انجام میده
    در مقام عمل کردن

    طبیعتا اون بالاترین مقام شناخت اون مقامی است که انسان بهش عمل میکند

    درنتیجه انسان اگر میخواد بیشتر و بهتر به او اون شناخت معرفت برسه
    بایستی که خودش عمل کننده به اون صفات باشد نه فقط شنونده وبیننده
    بلکه باید عامل به اون صفات باشد واین صفات را هرچه بیشتر بشناسد و
    هی در خودش به مرحله عمل دربیاره
    تا اینکه خودش بشه وجهه الله
    وبشه الله در خلق خب محمد صلی الله واله وجهه الله هست
    علی علیه السلام وجهه الله هست
    خانم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وجهه الله هستند
    وسایر امام ها و ائمه و مهدیین وجهه الله هستند
    انبیاء و فرستا دگان و رسولان وجهه الله هستند

    سلمان وجهه الله
    هر کدام به مقدار خودش


    پس اون وجهه الله حقیقی کامل یعنی
    محمد صلی الله علیه واله
    خدا را به بهترین شکل میشناسه
    چر چون به بیشترین شکل با
    درجه ای بالاتر شده وجهه الله
    برای همین معرفتش به خدا از همه بالاتر است
    برای همین هست که فرمود من مبعوث نشدم الا برای اینکه اون صفات و کمال عالیه را کامل بکنم
    وهیچ کسی بیشتر از محمد صلی الله علیه واله وصلم خداوند را از طریق خودش نمیتونه بشناسه
    چرا؟
    چون ایشان صورت لاهوت کامل هست

    امام میفرماید :
    اگر میخواهید این را من برایتان مختصر بکنم
    در یک کلمه ای پس به تو میگویم نفست را بکش
    پروردگارت را خواهی شناخت
    پس نفس انسانی نور وظلمت است
    وبه میزان سیطره نور و محدود شدن ظلمت در نفس انسان
    انسان به معرفت پروردگارش میرسد

    پس نور میشه او
    ظلمت میشه من
    پس هرچقدر که بگم من در مقابل او اینجا هی ظلمت بیشتر میشه در نفس من
    وهرچقدر که بگویم او در مقابل من
    نور در صفحه وجودی من بیشتر میشه
    واین نور وقتی که حسابی زیاد بشه اون موقع تازه من میفهم که چه گناه عظیمی هستم
    در مقابل خد اوند متعال
    ان موقع دیگه واقعا حقیقتا دیگه میگیم

    چون خیلی چیزها را در کلام میگیم
    من گناه بزرگی هستم
    ولی واقعا میفهمم که من گناه بزرگی هستم
    یعنی ایا عالم هستم ایا عارف هستم به این چیزی که دارم میگم یا دارم حرفی را میزنم که اصلا خودم
    متوجه اش نیستم

    یعنی یک کسی مثله علی علیه السلام که فرمود:

    الهی من جرات دادم به خودم که به نفسم نگاه کردم
    پس وای بر ان اگر ان را نبخشی
    اون موقع انسان
    این یعنی معرفت کامل
    که دقیقا داره موجوده خودش را ذنب میبینه
    گناه میبینه در مقابل خداوند گناهی که وای بر ان اگر بخشیده نشود


    والحمدالله وحده وحده وحده
    وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدیین وسلم تسلیما کثیرا


    وسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته



    بوی عطر غربت یاس را میشنوم

    صدای غربت ناله های یاس را میشنوم

    اری میدانم باعث این غربت غفلت من است از او


    علت خودم هستم وبس



    یااحمدالحسن روحی فدک
    جانم زفراغت رسیده بر لب دیگر تاب دوریت برایم شده غم و اندوه

    نفس هایم زدوریت به شماره افتاده ترسم بمیرم تو را دراغوش نگیرم یابن الحسن مدد


    موضوعات مشابه:
    ویرایش توسط mohsen331 : March 14, 2018 - 5:13 pm GMT در ساعت 05:13 PM

  2. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    محل سکونت
    تبلیغات کلی
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

Open مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

به اقتضای رشد چشمگیر مؤمنان و گسترش فعالیتهای علمی و فرهنگی و تبلیغی دعوت در سطح کشور عزیزمان ایران، مکتب شریف نجف برای اداره و اشراف بر امور فرهنگی و علمی فضای مجازی، مؤسسه وارثین ملکوت را افتتاح و به‌صورت رسمی معرفی کرد. این مؤسسه به شکل کلی عهده‌دار نظارت و تنظیم امور فرهنگی و رسانه‌ای و علمی و تبلیغی فضای مجازی در ایران است و دارای بخش‌های متنوعی از جمله هفته‌نامه زمان ظهور، رادیو زمان ظهور، کانال‌ها و گروه‌های تبلیغی تلگرام، شبکه‌های اجتماعی، طراحان، وب‌سایت‌های رسمی، دوره آموزشی، ترجمه و … می‌باشد. © کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر برای انصار امام مهدی علیه السلام محفوظ است.