• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

خطبه جمعه 1/1/93

معلم موسی

مدیر بخش
بسم الله الرحمن الرحیم

خطبه اول

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (1) اللَّهُ الصَّمَدُ (2) لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ (3) وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُواً أَحَدٌ (4)


بسم الله الرحمن الرحیم صلوات ودرود برسروران خلق محمد وآل محمد،کشتی های نجات در امواج خروشان که هرکس در آنها سوار

شود درامان بوده وهرکس آنها را ترک گوید غرق وهلاک خواهد شد وهرکه از آنها پیش گیرد از حق دور شده وآنکه ازرکاب آنها جا بماند

هلاک شده وتنها کسی که ملازم آنها باشد به سر منزل مقصود خواهد رسید.

روشنگری از رؤیای پادشاه مصر

:( وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ

لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ
[يوسف : 43] (وپادشاه مصر گفت من خوابی دیدم که هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر خوردند وهفت خوشتۀ سبزرا هفت

خوشتۀ خشک نابود کردند. ای بزرگان مرا به تعبیر آن اگر علم به تعبیر خواب می دانید آگاه کنید )


رؤیای صادقه حقی از جانب خدای تبارک وتعالی می باشد.حال چه آن را پیامبری چون حضرت یوسف(ع)یا شخصی جویای حقیقت

همچون زندانی ببیند وچه آن را کافری چون فرعون که از ذکر خداوند غافل است مشاهده کند،ودر حقیقت سورۀ یوسف (ع) حول این

نقطه می گردد که رؤیا حق واز جانب خدای تبارک وتعالی بوده وآنانکه به خداوند کفر می ورزند همچون بزرگان زمان فرعون منکر آن می

باشند وافرادی که به خداواند ایمان دارند مثال شخص زندانی وحضرت یوسف (ع) به آن ایمان می آورند،اما کسی که رؤیا را می بیند

بدون تردید اثری روحی ونفسانی براو خواهد گذاشت وفرقی نمی کند که شخص مؤمن باشد یا کافر،به طور مثال پادشاه مصر شخصی

مؤمن نبوده،لیکن هرگز اهمال رؤیای خود را مبنی براینکه هذیان است آنگونه که بزرگان قومش مقرر داشتند نمی پذیرفت. واین چنین

جریان بحث وبررسی در مورد حقیقت این رؤیا آغاز شد.پس وقتی ما جرای این رؤیا به بزرگان کافر قوم فرعون رسید آن را بی ارزش

دانسته واز حقیقت آن چیزی درک نکردند همچنین بسیاری از جاهلان امروز. از آنها پیروی می کنند،سپس به زندانی اول منقَل شد کسی

که بواسطه ایمانش .وتصدیق حضرت یوسف (ع) نجات یافت وبه زندان فرستاده شد پس چگونه حضرت یوسف را مورد خطاب قرار داد؟

زندانی اول حضرت یوسف را به گونه ای مورد خطاب قرار داد که بیانگرایمان وتصدیق او به حضرت یوسف (ع)بود،واگر کسی بر عقب

برگردیم جایی که زندانی و دوست وهمراهش تعبیر رؤیای خود را از حضرت یوسف (ع) سؤال کردند: به همراه دوستش گفت :
( نَبِّئْنَا

بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
[يوسف : 36](مارااز تعبیر آن آگاه کن که تورا از نیکوکارن می دانیم )

یعنی ما را از امری که به حق وراستی رخ خواهد داد آگاه گردان که همانا تو راستگو بلکه بهترین راستگویان هستی ،پس این شخص

(زندانی اول ) الأن به رؤیا ایمان دارد حتی اگر این رؤیارا فرعون مصر دیده باشد ،بلکه معتقد است کلام حضرت یوسف (ع) درمورد رؤیا

یقیناً حاصل خواد شد ،البته اگرارادۀ خداوند تبارک وتعالی چنین باشد.


ونتیجه این رؤیا که فرعون مصر آن رادیده بود،این شد که حضرت یوسف (ع) بدان عمل کرده وبراساس آن ازفرعون طلب نموده بلکه
(قَالَ

اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ
(55)یوسف( گفت دراین صورت مرا به خزانه داری مملکت وضبط داراییهای کشور منصوب دار

که من حافظ دارایی ومصارف آن دانا وبصیرم )سپس اقتصاد کشور مصر را براساس این رؤیا بنیان نهاد. وفرعون مصر نیز براساس آن عمل

نمود.پس یوسف (ع)رااز زندان آزاد کرده وبه او گفت
:( قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ (54)یوسف (گفت توامروز نزد ما امین وصاحب منزلت

خواهی بود) ونتیجه این رؤیا چنین شد که
: (وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ

الْمُحْسِنِينَ (56
)یوسف (ومادر حقیقت یوسف را در زمین بدین منزلت که هرجا خواهد فرمانروا باشد رسانیدیم که هر کس بخواهیم به

لطف خاص خود مخصوص می گردانیم واجر هیچ کس از نیکوکاران را دردنیا ضایع نمی کردانیم )


ودر این رؤیا هیچ وصی یا پیامبری وجود ندارد. منتهی حق وازجانب خداوند می باشد وصاحب آن یعنی فرعون کافر وزندانی مؤمن وحضرت

یوسف (ع) آن را باور می کنند .اما امروز چه اتفاقی افتاده؟ مؤمنین در رؤیا رسول الله (ص) وفاطمه زهرا(س) وائمه اطهار (ع) را می بینند

واین برزگوارن (ع)به آنها می گویند که این دعوت حق وازجانب حق است اما علمای غیر عامل وهمتایان بزرگان قوم فرعون در این زمان به

آنهامی گویند اینها چیزی جز هزیان نیست . یا اینکه کلامی به زبان می آورند که در کفر وطغیان به مراتب از بزرگان قوم فرعون بیشتر

وبدتر است،اینکه می گویند شیطان (لعنةالله )می تواند به شکل وهئیت بهتر خلق خداوند یعنی محمد وآل محمد(ع) وانبیاءومرسلین (ع) در آید


إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ (1) وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً (3)
 
آخرین ویرایش:

معلم موسی

مدیر بخش
پاسخ : خطبه جمعه 1/1/93

بسم الله الرحمن الرحیم صل الله علی محمد وآل محمد الائمه والمهدیین وسلم تسلیماً کثیرا.

خطبه دوم

نَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (2) إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)


در بحار الانورا ج 53 ص 321 آمده است :


در روایتی از علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی در کمال دین وغیبت شیخ ومسندفاطمۀ ابی جعفر محمدبن جریرطبری ودرآخرروایت آمده

است که : (جوانی که اورا کنار درب کعبه ملاقات کرده واورا نزدامام برده بود گفت:ای اباالحسن چه می خواهی ؟گفت:دیدن امامی که از

عالم محجوب است،گفت: اوهرگز از شما محجوب نبوده ولیکن بدی وزشتی اعمال شما اورا از شما محجوب ساخته است)

توضیح : این روایت با وضوح تمام وبدون هیچ شک وشبه ای براین امر دلالت دارد که غیبت امام (ع) آنگونه که بسیاری گمان می کنند

تقدیر الهی بوده ومردم در آن نقش ندارند نمی باشد ودر واقع کاملاً به کردار ورفتار مردم وسطح ایمانی آنها مرتبط است،پس امام (ع) به

این دلیل غایب است که مردم اصلاحیت اینکه امام در میان آنها باشد را ندارند وامام از میان آنها غایب است چون استحقاق لطف ورحمت

الهی که در وجود مقدس امام (ع) است را ندارند

وحدیثی دیگر نیز وجود دارد که دل براین حقیقت است که در علل شرائع شیخ صدوق ج1 ص 224 آمده است.

به نقل از مروان انباری که می گوید :ابی جعفر باقر(ع) فرموده است: (همانا خدای تبارک وتعالی اگر همجواری قومی رابرای ما دوست

نداشته باشد،مارا از میان آنان برخواهد گرفت)پس در حقیقت این مردم هستند که در غیبتند. وغیبت آنها همان دوری از دین خدای تعالی

وسرپیچی از حجت الهی می باشد،واما شخص امام (ع)همیشه حاضر وموجود است تا زمانی که مردم توازن خود را بدست آورده وثابت

کنند که شایستگی حضور امام (ع)را درمیان خود دارند که در این صورت بطور قطع ویقین امام (ع)در میان آنها حضور خواهد یافت.

بنابراین دیگر نباید کسی بپرسد که مردم در عصر غیبت چه باید بکنند،واینکه باید به فلان وفلان مراجعه کنند تا دانستنیهای دینشان را از

آنها بگیرند پس این کلام خالی از معناست وبه نوعی دور زدن خود می باشد ،چرا که فرض براین است که وقتی امام مردم در غیبت است

مردم به حق وراستی دین را مطلب کنند وبه سوی خداوند برگردند،که اگر چنین می کردند ،همانگونه که مطلع شدیم،باید امام درمیان

مردم می بود،بنابراین مردم به حق و راستی دین را طلب نمی کنند واین سؤال که باید به چه کسی مراجعه کنند در حقیقت بی

معناست، بلکه این کلام متهم کردن امام (ع) به کوتاهی در وظایف خود است بدین معنی که امت آماده قبول از او بوده ولی امام (ع) از

آنها روی گردان است. وامت منتظر او ولی او در غیبت !!!

وبه راستی چگونه ممکن است امت در انتظاری حقیقی بوده، یعنی آماده جانفشانی وایثار برای دین باشد.اما امام (ع)این امادگی

رانداشته باشد !!!؟البته این کلامی است که هیچ شخص مؤمنی آن را نمی پذیرد.واین نتیجه یکی از دهها نتایجی است که در پایان

حقیقت تلخ ودرد آوری که روایت برآن دلالت دارد. می توان به آن رسید



لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ (1) إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاء وَالصَّيْفِ (2) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ (3) الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ (4)
 

کانال تلگرام

بالا