• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

خطبه اول: خطبه داستان ملاقات 28/شوال/1424 هـ .ق.... برابر با سال1382 هـ . ش

  • شروع کننده موضوع يـوسف الأنصار
  • تاریخ شروع

يـوسف الأنصار

Guest

خطبه داستان ملاقات امام احمد الحسن (ع) با امام مهدی علیه السلام

خطبه ی صوتی داستان ملاقات امام احمد الحسن (ع) با امام مهدی (ع) با صدای ملکوتی امام احمد الحسن (ع).
دانلود خطبه با دو فرمت Word & PDF

انتشارات انصار امام مهدی (ع)

خطبه ی داستان ملاقات

امام احمد الحسن (ع)



بسم الله الرحمن الرحیم



﴿اقْترَبَ لِلناسِ حِسَابهمْ وَهُمْ في غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ* ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبهمْ مُحْدَثٍ إِلاَّ اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلعَبُونَ* لاَهِيَةً قُلوبهمْ وَأَسَرُّوا النجْوَى الَّذِينَ ظَلَمُوا هَلْ هَذَا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَفَتاتُونَ السِّحر وَأَنْتُم تُبْصِرُونَ* قالَ رَبي يَعْلَمُ الْقَوْلَ في السَّمَاءِ وَالأَرْضِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * بَلْ قالُوا أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلْ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَليَأْتِنَا بايةٍ كمَا أُرْسِلَ الأَوَّلونَ * مَا آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا أَفَهُمْ يُؤْمِنُونَ * وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلكَ إِلاَّ رِجَالاً نُوحِي إِليهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ * وَمَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَدًا لاَ يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَمَا كَانُوا خَالِدِينَ ثُمَّ صَدَقْنَاهُمْ الْوَعْدَ فَأَنجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ * لَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَيْكمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكمْ أَفَلاَ تَعْقِلونَ * وَ كمْ قَصَمْنَا مِنْ قَرْيَةٍ كَانَتْ ظَالِمَةً وَأَنشَأْنا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِينَ * فَلَمَّا أَحَسُّوا باسَنَا إِذَا هُمْ مِنْهَا يَرْكُضُونَ * لاَ تَرْكُضُوا وَارْجِعوا إِلَى مَا أُتْرِفْتُمْ فِيهِ وَ مَسَاكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْأَلُونَ * قالُوا يا وَيْلَنَا إِنا كُنَّا ظَالِمينَ * فَمَا زَالَتْ تِلْكَ دَعْوَاهُمْ حَتَّى جَعَلنَاهُمْ حَصِيدًا خَامِدِينَ * وَمَا خَلقْنَا السَّمَاءَ وَالأَرْضَ وَمَا بَينهُمَا لاَعِبينَ * لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتخِذَ لَهْوًا لاَتّخَذْناهُ مِنْ لدُنا إِنْ كُنَّا فَاعِلِينَ * بَلْ نَقْذِفُ بالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمْ الْوَيْلُ مِمَّا تصِفُونَ﴾.[SUB]الأنبياء:18- 1.[/SUB]
(براى مردم [وقت] حسابشان نزدیک شده است و آنان در بى ‏خبرى رويگردانند * هيچ پند تازه ‏اى از پروردگارشان نيامد مگر اينكه بازى‏ كنان آن را شنيدند * در حالى كه دلهايشان مشغول است و آنانكه ستم كردند پنهانى به نجوا برخاستند كه آيا اين جز بشرى مانند شماست آيا ديده و دانسته به سوى سحر مى ‏رويد * پيامبر گفت پروردگارم هر گفتار[ى] را در آسمان و زمين مى‏ داند و اوست ‏شنواى دانا * بلكه گفتند خوابهاى شوريده است [نه] بلكه آن را بربافته بلكه او شاعرى است پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد بايد براى ما نشانه‏ اى بياورد * قبل از آنان [نيز مردم] هيچ شهرى كه آن را نابود كرديم [به آيات ما] ايمان نياوردند پس آيا اينان [به معجزه] ايمان مى ‏آورند * و پيش از تو [نيز] جز مردانى را كه به آنان وحى مى ‏كرديم گسيل نداشتيم اگر نمى‏ دانيد از اهل الذكر بپرسيد * و ايشان را جسدى كه غذا نخورند قرار نداديم و جاويدان [هم] نبودند * سپس وعده [خود] به آنان را راست گردانيديم و آنها و هر كه را خواستيم نجات داديم و افراط كاران را به هلاكت رسانيديم * در حقيقت ما كتابى به سوى شما نازل كرديم كه ياد شما در آن است، آيا نمى ‏انديشيد * و چه بسيار شهرها را كه [مردمش] ستمكار بودند در هم شكستيم و پس از آنها قومى ديگر پديد آورديم * پس چون عذاب ما را احساس كردند بناگاه از آن مى‏ گريختند * [هان] مگريزيد و به سوى آنچه در آن متنعم بوديد و [به سوى] سراهايتان بازگرديد باشد كه شما مورد پُرسش قرار گيريد * گفتند اى واى بر ما كه ما واقعاً ستمگر بوديم * سخنشان پيوسته همين بود تا آنان را درو شده بى ‏جان گردانيديم * و آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است به بازيچه نيافريديم * اگر مى‏ خواستيم بازيچه ‏اى بگيريم قطعاً آن را از پيش خود اختيار مى ‏كرديم * بلكه حق را بر باطل فرو مى‏ افكنيم پس آن را در هم مى ‏شكند و بناگاه آن نابود مى ‏گردد واى بر شما از آنچه وصف مى ‏كنيد).
نه به امرش می انديشيد، و نه از اوليائش قبول می کنید.
اولین ملاقاتم با امام مهدی (ع) در اين زندگی دنیوی در حرم امامین عسکریین بود و در اين ملاقات با امام مهدی (ع) آشنا شدم. اين ملاقات چند سال پیش بود و پس از اين ملاقات، ملاقات هایم با ایشان ادامه یافت و موارد زیادی را برایم روشن ساخت، ولی مرا امر به تبلیغ چیزی یا شخصی معین نفرمود، بلکه اين دستور العملها مختص من بود تا مرا بسازد و به سوی اخلاق نیک و خدا پسندانه سوق دهد، و به من علم و معرفت را در آن زمان ارزانی داشت. و مرا از انحرافات زیادی که در حوزه ی علمیه ی نجف بود آگاه ساخت؛ اعم از انحرافات علمی یا عملی، اجتماعی و یا اقتصادی و سیاسی، و انحرافات اشخاصی که افراد متشخص و نماینده در حوزه ی علمیه بحساب می آمدند. و اين مرحله برای من بسیار دردناک بود، چون نابود شدن آخرین قلعه ای که به گمانم نماد دین و حق در جهان بود را برایم نمایان می ساخت، و برایم تداعی اين ضرب المثل می شد: هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک. اين مرحله‌، اندوهناک و پر فاجعه بود، و در عین حال امام (ع) ظلم و فساد را برایم روشن ساخت. و مرا در سختی روزگار رها کرد، نمی دانستم چه کار کنم آیا از آنجا که آمده بودم باز می گشتم؟سؤالی که همیشه از خودم می پرسیدم! و پاسخم اين بود که میان اهل دین و در حوزه ی علمیه ی نجف غریب شده بودم، پس از اينکه حق را دانستم، و چگونه میان اهل دنیا غریب نباشم. به هر حال روزها و ماه ها گذشت، و خدا خواست که امام (ع) را ملاقات کنم، و اين بار مرا به حوزه ی علمیه ی نجف اشرف فرستاد، تا آنچه را که مرا از آن با خبر کرده بود، برای عده‌ ای از طلبه های حوزه ی علمیه مطرح کنم، و ذکر اين ملاقات را ولو بطور اجمالی و مختصر را مهم می دانم، زیرا که نقطه ی عطفی در تاریخ زندگی ام بحساب می آید. زیرا که اين اولین باری بود که امام مهدی (ع) مرا برای عملی بصورت علنی در حوزه ی علمیه ی نجف اشرف (بر مُشَرِف آن هزاران درود و سلام) می فرستاد و داستان اين ملاقات از اين قرار است:در شبی از شبها در عالم رؤیا، دیدم که امام مهدی (ع) نزدیک ضریح سید محمد (ع) برادر امام حسن عسکری (ع) ایستاده بود و به من امر فرمود، که به ملاقاتش بروم، و از خواب بیدار شدم. ساعت دو نیمه شب بود، چهار رکعت از نماز شب را خواندم و سپس خوابیدم، و رؤیای دیگری دیدم، شبیه به همان رؤیای اول و همچنین امام مهدی (ع) وعده ی ملاقات را با من تعیین می فرمود. از خواب بیدار شدم، ساعت چهار نیمه شب بود، نماز شب را کامل کردم و نماز صبح را خواندم و پس از دو روز به سامراء مسافرت کردم و امام عسکری و امام هادی را زیارت کردم، سپس به شهر بَلَد برگشتم و امام سید محمد (ع) را زیارت کردم و سپس به بغداد رفتم و امام کاظم و امام جواد را زیارت نمودم، سپس به کربلا رفتم و امام حسین (ع) و شهیدان كربلا را زیارت کردم، و شب هنگام امام مهدی (ع) را در حرم امام حسین (ع) ملاقات کردم، سپس صبحِ روزِ بعد نیز با ایشان در مقام امام مهدی (ع) در کربلا كه در انتهای خیابان سِدره می ‌باشد ملاقات کردم. و به تنهایی در آن مکان نشستیم كه خلوت بود و به غیر از خدمتگذار کس دیگری نبود که او در نمازخانه ی زنان که تقريباً از آنجائی که ما بودیم جدا است. به هر حال، آن روز سی ام شعبان سال 1420 هـ. ق (1378 هـ.ش) بود، و پس از اين ملاقات به خانه برگشتم و ماه رمضان را به فضل خدا روزه گرفتم و در اَواخر ماه رمضان به نجف اشرف رفتم و به بازگو کردن مسائلی که از امام (ع) یاد گرفته بودم شروع کردم، و مباحثه میان من و میان طلبه های حوزه ی علمیه شدت گرفت و نتیجه اش اين شد که بعضی از آنها از من دور شدند و بعضی هم مخالفم شدند. و عده ‌ای هم با حرفهایم موافق بودند ولی یاری ام نمی کردند. و روزها و ماه ها گذشت بلکه تقریباً سه سال گذشت نه یاری و نه یاوری از طلبه های حوزه ی علمیه داشتم، ولی عده‌ ای با سخنم درباره ی فساد مالی در حوزه ی علمیه موافق بودند و از اينجا حرکت اصلاحی بر ضد اين فساد مالی در حوزه را شروع کردم ولی اين اصلاح بطور کامل انجام نشد، زیرا بعضی مراجع دینی حاضر به تغییر سیاست مالی خود نبودند و خوشگذارانی و اصراف در اموال در میان علماء و کسانی که با ایشان مرتبط بودند همچنان ادامه داشت و دارد، و در مقابل آن جامعه ی فقیری بود که از شدّت گرسنگی و بیماری های جسمی و روحی می ‌نالید و هیچ یک از علماء برای بهبودی آنها تلاشی نمی کرد، و بعد از چند ماه، اعلان کردم که من از طرف امام مهدی (ع) فرستاده شده ام و با ایشان ارتباط دارم. و اين اعلان فقط از طرف من نبود، بلکه عده ‌ای از طلبه های حوزه ی علمیه چیزهایی در ملکوت آسمانها دیدند و شنیدند، که مطلب مرا برایشان تأکید کرد، و از ميان آنها کسانی بودند که با من رابطه ی مستقیم داشتند و کسانی هم بودند که هیچ ارتباطی با من نداشتند و عده ‌ای از آنها بر بیعت با من اصرار ورزیدند، با اينکه از سخت بودن اين امر و اينکه مرا در پایانِ راه تنها خواهند گذاشت همانگونه که اهل کوفه مسلم ابن عقیل (ع) را تنها گذاشتند مطلعشان ساختم، ولی آنها بیعت را کامل کردند با این حساب که جان و مال و فرزندانشان را فدای اين امر کنند و اين در ماه جمادی الأول سال 1423 هـ.ق (1381 هـ.ش) بود و پس از آن عده ی زیادی از طلبه های حوزه ی علمیه با من بیعت کردند. ولی ترس به سراغ آنها آمد، زیرا نیروهای امنیتی صدام ملعون برای یافتن من، دست به کار شدند و اينجا بود که همه از اطراف من متفرق شدند و بیعت را شکستند، و هر شخص یا عده ای به دنبال تراشیدن دلیلی برای بیعت شکنی خود بود، تا تهمت هایی به من بزنند و در پایان بر دو مورد با هم اتفاق نظر کردند: - ساحری بزرگ هستم.- و اينکه به ممالک جن‌ دسترسی دارم و آن را برای تسلط بر آنها بکار می گیرم. و به خانه‌ ام بازگشتم، پس از اينکه همه از اطرافم متفرق شدند، و به جز عده ی بسیار کمی از طلبه های حوزه ی علمیه و بعضی مؤمنان کسی همراهم نماند و در سال 1424 هـ.ق (1382 هـ.ش) و در ماه جمادی الأول عده‌ ای از اين مؤمنان آمدند و با من تجدید بیعت کردند، و از خانه ام خارجم ساختند، و دعوت مجدداً آغاز شد. و دو روز آخر از ماه رمضان از سال 1424هـ.ق امام مهدی (ع) به من امر فرمود، تا خطابم را موجه به همه ی اهل زمین کنم و هر فرقه با توجه به ویژگی هایش طبق اوامر امام (ع) را مورد خطاب قرار دهم، و در روز سوّم از شوّال امام مهدی (ع) به من امر فرمود: که انقلاب بر علیه ظالمان را علنی کنم و به بررسی راهکارها بپردازم و کارهای لازم را به سرعت انجام دهم و مردم را برای یاری حق و اهلش و کار و کوشش برای بر پا داشتن حق و برافراشتن کلمه لا اله الا الله دعوت کنم. پس به درستی که: کلمه خداست که برتر است، کلمه خداست که برتر است، کلمه خداست که برتر است، و کلمه کسانی که کفر ورزیدند پست تر می باشد: ﴿إِنْ تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثبتْ أَقْدَامَكُمْ﴾.[SUB]محمد: 7[/SUB] (و اگر خدا را ياری كنيد شما را ياری می‌كند و قدمهايتان را ثابت و استوار می ‌دارد).آيا کسی هست که دین خدا را یاری دهد؟ آیا کسی هست که قرآن را یاری دهد؟ آیا کسی هست که ولی خدا را یاری دهد؟ آیا کسی هست که خدای منزه و بلند مرتبه را یاری دهد؟ ﴿وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَاسِقُونَ﴾.[SUB]النور: 55 [/SUB](خداوند به کسانی از شما که ايمان آورده و کارهای شايسته انجام داده اند وعده می ‌دهد که قطعاً آنان را خليفه بر روی زمين قرار خواهد داد، همانگونه که به پيشينيان آنها خلافت روی زمين را بخشيد، و دين و آيينی را که برای آنان پسنديده، پا برجا و ريشه دار خواهد ساخت، و ترسشان را به امنيت و آرامش مبدّل می‌کند، آنچنان که تنها مرا می‌ پرستند و چیزی را شريک من قرار نخواهند داد و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند).و من انتظار یاری و نصرت از علمای دین را ندارم، و چگونه انتظار یاری از آنها را داشته باشم در حاليكه امام صادق (ع) در چندین حدیث تأکید فرموده است، که بسیاری از علماء با زبان و اسلحه به مبارزه با امام مهدی (ع) بر می خيزند. ولی وقتی که زمام امور به دست امام (ع) اُفتد هفتاد تن از بزرگان آنها و سه هزار تن از پیروانشان را به قتل می رساند. و چگونه منتظر یاری از جانب آنها باشم در حاليكه امام صادق (ع) می‌فرماید: خدا اين امر را بوسيله ی کسانی پيروز می گرداند که هيچ نصیب و جايگاهی در دین ندارند و هنگامی که امر ما فرا رسد کسی که امروز بت ها را می پرستد، از ولايتمان خارج می شود؛ و منظور از بت ها همانگونه که امام صادق (ع) می فرمايد: علمای بی عمل هستند. پس در زمان امام صادق (ع) بتهایی وجود نداشت مگر ابو حنیفه و امثال وی. و همچنين ايشان (ع) می فرمايد: (اگر قائم (ع) خروج کند کسانی که گمان ‌برده می شد از منتظران قائم (ع) هستند از اين امر خارج می شوند و کسانی شبیه خورشید و ماه پرستان وارد اين امر می شوند).[SUB]غيبت شیخ نعمانی [/SUB][SUB]ص172.[/SUB]و آن کسانی که قائم (ع) را یاری نمی‌ دهند علمای بی عمل هستند، با اينکه مردم از آنها توقع یاری قائم(ع) را دارند. و چگونه از آنها توقع یاری داشته باشم، و ائمه در احادیث روشن ساختند که علت تفرقه امت همين علماء هستند. از امیر مؤمنان (ع) نقل شده: (ای مالک بن ضمره حال تو چگونه است زمانيکه شیعیان دچار اختلاف می شوند به اين صورت، و انگشتان دو دستش را داخل هم کرد. گفتم: یا امیر مؤمنان خیری در آن زمان نیست، ايشان فرمود: همه ی خیر در آن زمان است، قائم ما قیام می کند و هفتاد تَن از آنانی که به خدا و پیغمبرش دروغ می بستند را به قتل می رساند سپس خدا مردم را بر یک دین جمع می کند).[SUB]غیبت شیخ نعمان[/SUB][SUB]ی.[/SUB]به خدا و رسول خدا دروغ می بندند یعنی علمای بی عمل.
در روایتی از امام صادق (ع) می فرماید: [آمدن اين امر(ظهور مهدی (ع)] ممکن نیست در حالیکه فلک نچرخد تا جایی که می‌گویند از دنیا رفته یا به هلاکت رسیده است، و بعضی می گویند: به کدام بیابانی رفته است. گفتم: چرخش فلک چیست؟ ايشان فرمودند: اختلاف میان شیعیان).[SUB]بحار[/SUB][SUB] الأنوار[/SUB][SUB] ج52 ص288.[/SUB]و اين سخنی است که بعضی از علمای شیعه امروز می گویند که پایانی برای غیبت کبری وجود ندارد، و هيچ کس هرگز امام عصر (ع) را نمی‌ بیند. و در حقیقت آنها خواهان ظهور و سپس قيامش نمی‌ باشند، زیرا که ظهورش به معنای پایان مرجعیتشان می ‌باشد، همان مرجعيتی که شیعیان را به اختلاف کشانده و بين آنها جدايی افکنده و آنان را پراکنده نموده است. در روایتی از اهل بيت اينچنين آمده است: (اگر قائم (ع) قیام کند به طرف کوفه رهسپار می شود، پس از آن چند هزار نفر که به آنها بتریه می گویند (بتریه کسانی هستند که اعتقاد دارند حضرت مهدی (ع) فرزندی ندارد) با سلاح از کوفه خارج می شوند و می‌گویند: از همانجا که آمدی برگرد ما به فرزندان فاطمه نیازی نداریم. سپس قائم (ع) با شمشیر همه ی آنها را به قتل می ‌رساند و وارد کوفه می‌شود و هر منافق را می‌کُشد و کاخهایش را ویران می‌سازد، و همه ی مبارزین را هلاک می کند، تا اينکه خداوند متعال راضی شود).[SUB]کتاب ارشاد[/SUB][SUB] شيخ [/SUB][SUB]مفید.[/SUB]و از امام باقر (ع) روايت شده است: (حضرت قائم(ع) وارد کوفه می‌شود در حاليکه سه پرچم (حزب) در آن وجود دارد که با هم به منازعه مشغولند، و اين به سود امام (ع) تمام می شود و وارد می ‌شود تا اينکه روی منبر می ‌رود و سخنرانی می‌کند...).[SUB]کتاب ارشاد[/SUB][SUB] شيخ [/SUB][SUB]مفید ص354. [/SUB]و در روايتی ديگر از ايشان وارد شده است: (ای جماعتِ شیعه، به هم آمیخته می‌شوید مانند آميخته شدن سرمه در چشم، برای اينکه صاحب سرمه می‌ داند که چه وقت سرمه را به چشم می گذارد ولی نمی ‌داند که سرمه چه وقت از چشمش پاک می شود، پس صبح هنگام کسی از شما خود را داخل شريعت ما می بيند و آنروز را به غروب می رساند در حاليکه از ولايت ما خارج شده است و يا اينکه غروب همراه ما باشد و صبح هنگام از دین و شریعت ما خارج می‌شود). [SUB]بحار[/SUB][SUB]‌الأ[/SUB][SUB]نوار ج52 ص101، [/SUB][SUB]غیبت شیخ نعمانی[/SUB][SUB] ص110.[/SUB] و چگونه از آنها توقع ياری داشته باشم، در حاليكه پیامبر خدا می فرمايد: (زمانی بر امتم می آید که از قرآن باقی نمی ماند مگر ظاهرش و از اسلام باقی نمی ماند مگر اسمش. خود را به آن می‌ نامند در حاليکه دورترین کسان از آنند. مسجدهای آنان آباد است ولی خبری از هدایت در آن نيست. فقهای آن زمان شرورترین فقهای روی زمين هستند، فتنه از آنها خارج می شود و به خودشان نيز باز می گردد).[SUB]بحارال[/SUB][SUB]أ[/SUB][SUB]نوار ج52 ص190.[/SUB]و پیامبر خدا در شب معراج از پروردگار عالم اينچنين نقل می کند: (... گفتم پروردگارا زمان خروج قائم (ع) چه وقت می باشد؟ پروردگار عز و جل به من وحی فرمود: آن زمان که علم از ميان مردم برداشته شود و جهل ظاهر شود و دانش اندوختگان زیاد شوند و عمل کنندگان اندک شوند. و بی حرمتی زياد و فقهای هدایت کننده اندک و فقهای گمراهی و خائن و شاعران زیاد شوند. و امتت قبرهایشان را مسجد قرار می دهند، و قرآنها پر زرق و برق می شوند و مساجد زينت داده شده و ظلم زياد می شود).[SUB]بحار الأنوار ج278 -271:52.[/SUB]
و ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است
[SUB]ستایش خاص خدا است که مالک سلطنت و روان کننده کشتی (وجود) و مُسَخِر کننده ى بادها و شکافنده ى سپیده صبح، و حکمفرمای روز جزا و پروردگار جهانیان است. ستایش خدایى را است که از ترس او آسمان و ساکنانش غرش کنند و زمین و آباد کنندگانش بر خود بلرزند و دریاها و آنانکه در قعر آنها شناورى کنند به جنبش و موج در آید. و ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است، ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است، ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است.[/SUB]و به هر حال‌ ای اهل عراق، پدرم مرا به سوی همه ساکنين زمين فرستاده است و از شما و اُم القُری يعنی نجف آغاز کرده است و من مؤيد به جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و همچنين مؤيد به ملکوت آسمانها هستم و عده ی زیادی که به من ايمان به حق آورند، بدلیل ايمانشان به حق، حجاب از جلوی چشمانشان کنار رفت و امروز چشمانشان بينا (به حقيقت) گشت. بعضی از آنها می‌ بینند آنچه را که دیگران نمی ‌بینند، و می‌ شنوند آنچه را که دیگران نمی‌ شنوند. و چه نشانه ای بزرگتر از اين نشانه؟﴿وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَاباً مِنْالسَّمَاءِفَظَلُّوا فِيهِ يَعرُجُونَ* لَقالُوَا إِنَّمَا سُكِّرَتْأَبْصَارُنَا بَلْنَحْنُ قوْمٌمَسْحُورُونَ﴾.[SUB]الحجر:15-14[/SUB](و اگر دری از آسمان به روی آنان بگشاييم، تا آنها پيوسته در آن بالا روند * باز می‌گويند: ما را چشم بندی کرده اند، بلکه ما (سر تا پا) سحر شده ايم).و اما رؤیاهای صادقه: هر چند وقت يکبار عده ‌ای، از اُستانهای مختلف می آيند که بعضی از آنها دور از نجف می‌ باشند که بسیاری از آنها در رؤیا دیده اند آنچه را که اين دعوت حق را تأیید می‌کند، و اگر یک یا دو رؤیا بود، راهی برای دشمنان آل محمد در رد کردن آنها می بود، ولی اينها با صدها بلکه هزاران رؤیای صادقه که در بیشتر آنها یکی از معصومین وجود دارد چه می خواهند بکنند؟ و حال اينکه در احاديث معصومين آمده است: کسی که ما را ببیند به تحقيق خودِ ما را ديده است، زيرا شیطان نمی تواند به صورت ما ظاهر شود. و برای اين قوم ستمکار دليلی باقی نمی‌ ماند مگر اينکه بگویند رؤیای صادقه حجت نیست. و حال اينکه رؤيا يک جزء از چهل جزء نبوت است، و رسول الله و ائمه به آن اهمیت داده اند و به شنیدن آن و تأویل آن نهایت همت را داشته اند، و با توجه به اینکه نبوتِ بعضی از پیامبران بیشترشان از طريق رؤیا بود، مانند نبوت دانیال (ع). و با توجه به اینکه نرگس مادر امام مهدی (ع) به عراق آمد تا با امام حسن عسکری (ع) ازدواج کند، زیرا که رؤیای صادقه دیده بود، و خودش را به خطر انداخت و اسیر شد در حاليکه وی نوه ی قیصر روم بود. و با اينکه وهب نصرانی امام حسین (ع) را یاری داد، زیرا که عیسی (ع) را در خواب دیده بود. و با اينکه نجیب بنی امیه (خالد بن سعید بن العاص اموی) ایمان آورد و مسلمان شد، به حجیت رؤیایی که در آن پیامبر را ديد؛ و اين ظالمان و جاهلان رؤیا را کاملاً بدون اندیشه و تدبیر رد کردند. و به حق به شما می‌گویم، آنچه که امروز برای مردم رخ می ‌دهد وحی عظیمی از طريق رؤیا می‌ باشد، ولی بیشتر مردم به نعمت خدایشان کافرند و بیشتر مردم شکرگزار نیستند.﴿ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ﴾.[SUB]يوسف:38[/SUB] (اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است، ولی بيشتر مردم شکرگزاری نمی‌ کنند).
و ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است
و بسیاری، را از امور غیبی با خبر ساختم که بعضی از آنها حوادثی مهم و مربوط به آينده بودند، که محقق شدند، مانند بيعت شکنی کسانی که در آغاز دعوت بیعت کرده بودند، و بيعت شکنی کسانی که امسال با من بيعت کردند؛ و از جمله آن، پایان حکومت فرزندان حرام زاده، صدام و سربازان پلیدش بود، و امور زیاد ديگری که در اين مختصر نمی گُنجد. در مورد اين اخبارات غيبی از کسانی که با من ارتباط دارند و مرا می شناسند سؤال کنيد، بلکه بپرسید از معجزاتی که با چشم یا با بصیرت آنرا ديده اند. شما را به خدا سوگند می دهم ملکوت آسمان ها در دست چه کسی است؟! خدا يا شيطان لعنت خدا بر او باد؟!! پس اگر گفتيد که اين امور سحر و جادوست یا از جن می باشد اين گفته ی شما به معنای اين است که می گویيد ملکوت آسمانها و زمین در دست شیطان خدا او را لعنت کند است و لعنت خدا بر کسی باد که اين گفته ی بی خردانه و جاهلانه را بگويد و بر آن اصرار ورزد و توبه نکند. و امروز من از شما یاری می ‌طلبم همانگونه که جدم حسین (ع) از شما یاری خواست. آیا یاری دهنده ‌ای هست که ما را یاری دهد؟ و اگر عهد شکنی کنید و به ما خيانت نمایید، قبلاً نیز پدرانتان همین کار را کرده اند و پدرم صبر کرد و من نیز صبر می‌کنم، تا اينکه خداوند رحمان به من اِذن خروج دهد، همانگونه که سالِ گذشته صبر کردم، زمانيکه مرا مانند مسلم بن عقیل تنها گذاشتند، نه یاری و نه یاوری مگر تعدادی اندک. و مُرتد شدن بیشترشان به خاطر ترس از شر طغیانگر زمان، صدام خدا لعنتش کند و رفتن به دنبال دنیای فانی بود، و خداوند متعال مرا علی رغم همه ی تلاشی که نیروهای کافر صدام برای دستگيری ام داشتند از شر طغانگرِ زمان نجات داد. و هر کس که اين دعوت حق را تکذیب کند پس ببيند اين منم در ميان شما و اينها دهها نفر از مؤمنان می باشند، که پرده از مقابل ديدگانشان برداشته شده و در ملکوت آسمانها می ‌نگرند، و صدها رؤیای صادقه و شاید هم بیشتر ديده شده است، که امام مهدی (ع) یا یکی از ائمه یا حضرت زهرا علیها السلام یا پیامبر گرامی را ديده اند که آنها را به قبول اين دعوت الهی ارشاد کرده اند. و من برای مباهله آماده می‌ باشم بلکه از همه ی فرقه ها، اعم از شیعه و سنی و علمای مسیح و یهود طلب هماورد می کنم، تا ثابت کنم که من نسبت به مسلمانان فرستاده ای از طرف مهدی (ع)، و نسبت به مسیحیان از طرف عیسی (ع)، و نسبت به یهود از طرف ایلیا (ع) آمده ام، و برای مناظره با اصحاب همه ی اديان هر یک با کتابش آماده ام. و من اين بنده ی مسکین و جاهل در مقابل پروردگار، داناتر از همه ی آنها به قرآن و انجیل و تورات و همچنين به مواضع تحریف هستم، با آن علمی که خداوند تبارک و تعالی به من عطاء فرموده است، بلکه هيچ کدام از آنها قدرت پاسخ به اين علمی که خدا از علم وآگاهی اش به من داده است را ندارد، و یقین دارم، کسی که حق طلب باشد هدايت می شود، و اما کسی که بخاطر طلب اين دنیای چرک آلود، حق را قبول نکند و کفر ورزد، من در همان مجلس با وی مباهله می کنم تا کسی که زنده می ماند با دلیلی آشکار زندگی کند، و کسی که می ‌میرد با اتمام حجت و دلیلی آشکار بمیرد. و هر کس که بخاطر حق طلبی اش مرا قبول کند نجات يافته و در دنیا و آخرت سعادتمند گشته است، و کسی که مرا رد کند حق را رد کرده و دنیا و آخرت را با هم از دست داده است. و به همین زودی آگاه خواهید شد که چه گناهی مرتکب شده اید و چه حرمتی از حرمتهای الهی را شکسته ايد، ولی در آن وقت پشيمانی ديگر سودی ندارد. من به زودی از دیار شما هجرت خواهم کرد ‌ای فرزندان قاتلان امام حسین بن علی (ع). پس در گذشته فقهاء و مجتهدانتان، شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی امام حسين(ع) را کشتند و پدرانتان به آنها کمک کردند، و امروز اگر می خواستم شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعیِ بین شما را معرفی می کردم، ولی هیهات مرا با اين قوم احمق که هیچ سخنی را نمی ‌فهمند چه کار؟! ای ظالمان، به دور شدنم از شما و هجرتم از دیارتان خوشحال نشوید، پس طولی نمی‌کشد که با پدرم محمد بن الحسن المهدی (ع) بر خواهم گشت و به شما جز شمشیر و مرگ در زیر سایه ی شمشیر چیزی نشان نخواهد داد. ‌ای کسانی که به کار پدرانتان راضی شدید و از شمر و شبث بن ربعی این زمان (لعنت خدا بر آنها باد) پیروی کردید. ای قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران، پشيمانی در آن هنگام سودی ندارد و چيزی جز از دست دادن دنيا و آخرت به خاطر گناهانی که مرتکب شده ايد، و سخنان باطل و بی اساس و دروغی که گفته ايد، و تهمت و افتراهایی که زده اید در انتظارتان نخواهد بود. و به زودی پدرم خشمناک و اندوهگین به سویتان می آید، به خاطر آنچه که با من انجام دادید، و حرمتم را شکستید. و به زودی در آن هنگام که علم هیچ سودی برای شما ندارد خواهید دانست که بر چه کسی جرأت پیدا کرده بودید و چه حرمت شکنی در حق خدا و محمد و علی (ع) و فرزندانش انجام داده بودید. ای ته ماندگان احزاب فاسد و ای زیر پا گذارندگان کتاب خدا، و ای گروه گنهکار و تحریف کننده گان سخن خدا و قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران، خداوند شما را بر من مسلط نخواهد کرد، همان گونه که گذشتگانتان را بر جدّم حسین (ع) مسلط کرد، اين پایان کار شماست و امروز یوم الله اکبر است. و اين هشداری مانند هشدارهای پیامبران و امامانِ پیشین می باشد.﴿هَذَا نَذِيرٌ مِّنَ النذُرِ الْأُولَى.[SUB]النجم: 56[/SUB](و اين یکی از حوادث بزرگ الهی و هشداری برای بشرهاست).﴿إنهَا لَإِحْدَى الْكُبَر * نَذِيراً لِّلْبَشَرِ.[SUB]المدّثر:36-35[/SUB](كه بى ترديد اين از بزرگ ترين پديده هاست * هشدار دهنده به بشر است).و به زودی به سوی پدرم محمد بن الحسن المهدی (ع) باز می گردم تا به ایشان خبر ‌دهم که چگونه مرا تکذیب کردید، و با بُهتان و سخن باطل هتک حرمتم کردید، و در پایان سعیتان در زندانی کردن و کشتنم بود، نه برای گناهی، بلکه فقط بخاطر اينکه می ‌دانید حقی که من آورده ام برای باطلتان چیزی باقی نمی‌گذارد، در حالیکه شما با کسی که وجود خدا (کمونیستها) را انکار می‌کند دست به دست می دهید و بر هیچ فعل و گفته‌ او اعتراض نمی کنید:﴿يَا قَوْمِ إِنْ كَانَ كَبر عَلَيْكُمْ مَقامِي وَتَذْكِيرِي بايَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ لاَ يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِي إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنْ الْمُسْلِمِينَ* فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا باياتِنَا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبةُ الْمنْذَرِينَ﴾.[SUB]يونس[/SUB][SUB]73-[/SUB][SUB] 71[/SUB](ای قوم من! اگر مقام و تذکرات من نسبت به آيات الهی بر شما سنگين است (هر کار از دستتان ساخته است انجام دهيد) من بر خدا توکل کرده ام* پس فکر خود، و قدرت شريکانتان را جمع کنيد، و هيچ چيز بر شما مستور نماند (تمام جوانب کارتان را بنگريد) سپس به حيات من پايان دهيد و مهلتم ندهيد! (امّا توانايی نداريد) و اگر (از قبول دعوتم روی بگردانيد) کار نادرستی کرده ايد، چه اينکه من از شما مُزدی نمی ‌خواهم، مُزد من تنها بر عهده ی خداست، و من مأمورم که از مسلمين (تسليم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم. اما آنها او را تکذيب کردند، و ما، او و کسانی را که با او در کشتی بودند، نجات داديم، و آنان را خلفای زمين و جانشينان کفار قرار داديم، و کسانی که نشانه های ما را تکذيب کردند را غرق نموديم. پس ببين عاقبت کار کسانی که انذار شدند (و به انذار الهی اهميت ندادند) چگونه بود). و ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان است.
بقية آل محمد علیهم السلام

رکن الشدید امام احمد الحسن (ع)

وصی و فرستاده ى امام مهدی (ع)

برای همه ى مردم

مؤید به جبرائیل، مسدد به میکائیل، منصور به اسرافیل

( فرزندانى كه بعضى از آنان از نسل بعضى ديگرند و خداوند شنواى داناست)

نجف اشرف 28/شوال /1424 هـ.ق.

1382 هـ. ش

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

sabztosht

New Member
پاسخ : خطبه اول: خطبه داستان ملاقات 28/شوال/1424 هـ .ق.... برابر با سال1382 هـ . ش

با عرض سلام و خسته نباشید
خدا اجرتون بده
 

يـوسف الأنصار

Guest
پاسخ : خطبه اول: خطبه داستان ملاقات 28/شوال/1424 هـ .ق.... برابر با سال1382 هـ . ش

علیکم السلام و رحمة الله و برکاته

به شما اجر دهد و توفیق عنایت فرماید.

 

کانال تلگرام

بالا