• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

انتظار، امتحانی بزرگ برای مؤمنین

  • شروع کننده موضوع fadak
  • تاریخ شروع

fadak

Guest
روشن است که شیعیان نوح (ع) به ظهور او وعده داده شده بودند و اوهمان قائمی ‌بود که آن‌ها را از ظلم‌وستم نجات می‌داد و این وعده را پیامبر خدا ادریس داده بود؛ اما بنگریم هنگامی‌که نوح (ع)ظهور کرد آیا قومش او را تصدیق کردند یا تکذیب؟ و به‌عبارت‌ دیگر آیا در انتظار پیروز شدند یا شکست خوردند؟

نگارندۀ کتاب الزام‌الناصب ـ‌به نقل از کتاب اکمال‌الدین شیخ صدوق(ره)ـ ماجرای او با قومش را در زمان بعثتش برای ما چنین بازگو می‌کند:

«وقتی خداوند، نبوت نوح را آشکار کرد و شیعیانش به گشایش و فرج یقین کردند، بلاها شدت یافت و آن تصمیم بزرگ گرفته شد. کار به‌ جایی رسید که فشار شدیدی به پیروانش وارد شد.


نوح را به‌سختی کتک می‌زدند، تا حدی که گاهی سه روز بی‌هوش می‌افتاد و خون از گوش‌هایش جاری می‌شد و پس از مدتی به هوش می‌آمد. اوضاع تا سیصد سال پس از بعثت وی بر همین مِنوال بود.

او در این مدت آن‌ها را شبانه‌روز دعوت می‌کرد؛ ولی آن‌ها از او فرار می‌کردند. آن‌ها را مخفیانه دعوت می‌کرد؛ ولی پاسخش را نمی‌دادند و آشکارا آن‌ها را فرامی‌خواند؛ ولی از او روی برمی‌تافتند. پس از سیصد سال آن حضرت(ع) بر آن شد تا آن‌ها را نفرین کند.

پس از نماز صبح نشست تا دعا کند که عده‌ای از ملائکه ـ‌که سه تا بودندـ از آسمان هفتم آمدند، به او سلام کردند و گفتند: ای پیامبر خدا! ما درخواستی داریم. فرمود: درخواست شما چیست؟ گفتند: نفرین علیه قومت را به تأخیر بینداز؛ زیرا این اولین انتقام الهی بر این زمین است. فرمود: دعا علیه آن‌ها را سیصد سال دیگر به تأخیر انداختم.


به‌سوی قومش بازگشت و کاری را که قبلاً انجام می‌داد از سر گرفت و آن‌ها نیز همان کاری را با او کردند که در گذشته انجام می‌دادند تا اینکه سیصد سال به اتمام رسید و او از ایمان آوردن آن‌ها ناامید شد.

در بین روز برای دعا نشست که در این هنگام دسته‌ای از فرشتگان از آسمان ششم نزد او آمدند. آن‌ها سه مَلَک بودند، بر او سلام کردند و عرض کردند: ما گروهی از آسمان ششم هستیم که صبح زود خارج شدیم و پس از برآمدن خورشید به نزد تو آمدیم؛ و بعد همان درخواستی را که گروه آسمان هفتم داشتند تکرار کردند. او نیز همان ‌گونه که خواستۀ قبلی‌ها را اجابت فرموده بود خواستۀ اینان را نیز اجابت فرمود.

نوح به‌سوی قومش بازگشت و دعوتش را از سر گرفت؛ اما دعوت او جز گریختن آن‌ها از حق نیفزود؛ تا اینکه سیصد سال دیگر نیز سپری شد و نهصد سال به پایان رسید. شیعیانش (جمع اندکی که به او ایمان آورده بودند) نزد او آمدند، از رنج‌هایی که از سوی عامۀ مردم و طاغوت‌ها به آن‌ها می‌رسید به او شکایت کردند و از او خواستند برای فرج و گشایش دعا کند.

او نیز این درخواست را اجابت کرد، نماز خواند و دعا کرد. جبرئیل(ع) پایین آمد و به او گفت: خداوند تبارک‌وتعالی دعای تو را اجابت فرمود. به شیعیانت بگو خرما بخورند و دانه‌هایش را بکارند و از آن مراقبت کنند تا میوه بدهد.

وقتی میوه داد، برایشان گشایش خواهد شد؛ ‌یعنی عذاب بر کافران نازل خواهد شد. نوح(ع) خدا را حمد و ثنا گفت و این خبر را به پیروانش رساند و ایشان شادمان شدند و به یکدیگر بشارت می‌دادند؛ خرما خوردند، دانه‌ها را کاشتند و مراقبت کردند تا میوه داد؛ سپس با خرماها نزد نوح آمدند و از او خواستند وعده‌اش را عملی کند.


نوح نیز این امر را از خداوند درخواست کرد و خدا به او وحی فرمود: به آن‌ها بگو این خرماها را بخورند و دانه‌ها را بکارند، وقتی میوه داد فرج شما حاصل خواهد شد. وقتی آن‌ها گمان کردند که خُلف‌وعده شده یک‌‌سومشان مرتد شدند (از ایمان به نوح بازگشتند) و دو سومشان ثابت ماندند.

آن‌ها خرماها را خوردند و دانه‌ها را کاشتند تا اینکه میوه داد و میوه‌ها را نزد نوح آوردند و به او خبر دادند و از او خواستند وعده‌اش را عملی سازد.

او نیز در این خصوص از خداوند عزوجل درخواست کرد و خدا به او وحی فرمود: به ایشان بگو این خرماها را بخورند و دانه‌هایش را بکارند؛ در نتیجه یک‌سومِ دیگر از آن‌ها مرتد شدند و یک‌‌سوم باقی ماندند و باز خرما را خوردند و دانه‌ها را کاشتند و زمانی که میوه داد آن‌ها را نزد نوح(ع)آوردند و به او گفتند: از ما به‌جز عده‌ای اندک باقی نمانده است و بیم داریم که با تأخیرافتادن فرج، در خطر باشیم و هلاک شویم.

نوح(ع) نیز نماز خواند و گفت: پروردگارا! از یاران من جز همین گروه اندک کسی باقی نمانده و من می‌ترسم اگر فرج ایشان به تأخیر افتد هلاک شوند. خداوند (عزوجل) وحی فرمود: دعایت را اجابت کردم؛ اکنون کشتی را بساز. بین اجابت دعای نوح و طوفان پنجاه سال فاصله بود.»۱

روشن است که شیعیان نوح (ع) به ظهور او و اوهمان قائمی ‌بود که آن‌ها را از ظلم‌وستم نجات می‌داد.

نوح(ع) کشتی را می‌ساخت و هرگاه گروهی از کنار او می‌گذشتند او را به باد تمسخر و استهزا می‌گرفتند و او به آنان می‌فرمود: «إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ * فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُقِیمٌ»۲ «اگر ما را مسخره مى‌کنید، ما [نیز] شما را همان ‌گونه که مسخره مى‌کنید، مسخره خواهیم کرد * به‌زودی خواهید دانست چه کسی عذاب خوارکننده به سراغش خواهد آمد و بر او عذابى پایدار فرود مى‌آید؟»؛ و طوفان آمد و تکذیب‌کنندگان را غرق کرد و آن‌ها در انتظار، شکست خوردند. آن‌ها در شناخت پیامبر موعودشان موفق نشدند و تنها دارندگان قلب‌ها و بصیرت‌ها در این انتظار موفق شدند؛ کسانی که اندک ‌عده‌‌ای مستضعف بودند و آن‌گونه که در کتاب‌های تاریخ آمده است هشتاد نفر بودند.


شیخ ناظم عُقیلی، کتاب شکست منتظران، ص۱۴

—–

۱٫ الزام الناصب، ص ۲۴۱؛ کمال‌الدین و تمام النعمه، ص ۱۶۴٫

۲٫ هود، ۳۸ و ۳۹٫

نوشته انتظار، امتحانی بزرگ برای مؤمنین اولین بار در یمانی موعود سید احمدالحسن (ع). پدیدار شد.

ادامه مطلب...
 
کانال تلگرام

بالا