• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

افتتاح صفحه فارسی انصار امام مهدی علیه السلام بنام انصار سید احمد الحسن علیه السلام

  • شروع کننده موضوع يـوسف الأنصار
  • تاریخ شروع

يـوسف الأنصار

Guest
لينكه صفحه ى رسمى امام احمد الحسن عليه السلام


لينك صفحه ى انصار امام مهدى عليه السلام. (در اين صفحه تنها فرموده هاى امام در فيسبوك، ترجمه و منتشر مى شوند).



***********************


اولين ارسال امام عليه السلام در فیسبوک: تسلیت به مناسب در گذشت برادر انصاری شیخ ابراهیم مغربی (از مراکش).

چهارشنبه: 22/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی
12/دسامبر/ 2012 م

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
و صلى الله على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما
به مناسب درگذشت عالم فاضل شیخ ابراهیم مغربی تسليت عرض می گویم.
به راستی که مانند حضرت ابراهیم (ع) حق طلب و حقیقت جو بود.
مذاهب اهل سنت و ادیان را بررسی و مورد مطالعه قرار داد، سپس تصوف را مطالعه و صوفی شد، سپس خداوند خواست تا مذهب تشیع و پیروی از محمد و آل محمد (ع) را بشناسد پس شیعه شد و به دوازده امام (ع) از آل محمد (ع) ایمان آورد، سپس خداوند خواست تا عملش را که از زمان ولادتش به آن بشارت داده شده بود، به خیر خاتمه دهد، پس خداوند حق ما را به او شناساند و به دعوت حق مهدویت ایمان آورد.
خداوند رحمتت کند ای شیخ ابراهیم. از طلب علم و شناخت و حق و یاری حق تا آخرین لحظه از زندگی ات باز نایستادی، حتی بیماری که به آن مبتلا بودی و در طول عمر مبارکت تو را همراهی می کرد مانع فراگیری و جستجو از حق نشد تا اینکه به امن و امان دست یافتی.
پس درود بر تو، روزی که مادرت تو را به دنیا آورد و با وحی الهی (رؤیا) تو را ابراهیم نامید.
و درورد بر تو روزی که بر حق مُردی و خدا عملت را به خیر خاتمه داد.
و درود بر تو روزی که برانگیخته می شوی.


متن عربی

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
و صلى الله على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين وسلم تسليما
عظم الله أجوركم بوفاة العالم الفاضل الشيخ إبراهيم المغربي.
كان حقاً باحثاً عن الحق كنبي الله إبراهيم (ع).
درس المذاهب السنية، درس الأديان ثم درس التصوف و تصوف ثم شاء الله له أن يعرف التشيع لمحمد و آل محمد (ع) فتشيع و آمن بالأئمة الاثني عشر (ع) من آل محمد (ع) ثم شاء الله أن يختم له بالخير الذي كان مُبشراً به منذ ولادته فعرفه الله بحقنا فآمن بدعوة الحق المهدوية.
رحمك الله يا شيخ إبراهيم لم تكف عن طلب العلم و المعرفة و الحق و نصرة الحق حتى آخر لحظات حياتك، لم يمنعك المرض الذي لازمك طيلة عمرك الكريم عن التعلم و البحث عن الحق حتى وصلت إلى الأمن و الأمان.
فسلامٌ عليك يوم ولدتك أمك و سمتك إبراهيم بوحي إلهي.
و سلامٌ عليك يوم مت على الحق و ختم الله لك بخير.
و سلام عليك يوم تبعث حياً.


 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

يـوسف الأنصار

Guest
دعایی با دست خط مبارک امام احمد الحسن علیه السلام

جمعه: 24/ آذر ماه/ 1391 هجرى شمسى
14/ دسامبر/ 2012 م



اى فرزند آدم ! مرا در هنگام خشمت ياد كن تا من نيز تو را در هنگام خشمم ياد كنم، و تو را در زمره ى كسانى كه نابودشان مى سازم نابود نگردانم، و به اينكه من انتقامت را از دشمنت بستانم راضى و خوشنود باش، زيرا انتقام گيرى من براى تو بهتر است از اينكه خودت دست بكار شوى و انتقام خود از وى بستانى.
 

يـوسف الأنصار

Guest
جمعه: 24/ آذر ماه/ 1391 هجرى شمسى
14/ دسامبر/ 2012 م


دعوت مجدد علني از مراجع براي مناظره كتبي در خصوص وجوب تقليد از غير معصوم توسط امام احمد الحسن (ع) این بار در فیسبوک.




منتظر پاسخ مراجع و دفاع آنان از عقيده وجوب تقليد از غير معصوم هستم يا آنكه آنان علناً اعلام كنند كه عقيده آنان غير صحيح است و آنها در بيان قبليشان خطا كرده‌ اند.







ما دليلمان را با حجت شرعي و عقلي اثبات كرديم و آن در كتاب‌ هاي گوناگون منتشر شده است، و آخرين آن، كتاب «وصيت مقدس» است در حاليكه نزد آنان هيچ رديه‌ ای (پاسخی) جز دروغ و امر ناشيانه و از سر عجز وجود ندارد، جز بدگوئی در سند وصيتی با سند متواتر همراه با قرائن فراوان؛ و بالاتر از آن، اين است كه صحت سند وصيت را شيخ طوسی با اين بيان كه رجال آن از ناحيه خاصه هستند، تأييد كرده است و آنها و همه علمای متأخر، خود را وامدار رجالی می دانند كه (شيخ) طوسی نقل كرده و نزد آنان هيچ ردی بر رجال شيخ طوسی بنا بر قول متأخرين وجود ندارد، در غير اين صورت، ما بسياری از مطالبی را كه در نزد آنها است و آن را علم رجال می خوانند، به چالش می كشيم. پس حقيقتاً قول متأخرين در زمينه رجال همان است كه عرض شد و غير از آن صرفاً كلامی است كه خالی از هرگونه دليل شرعی است.

آنان از آوردن دليل شرعی و عقلی بر عقيده‌ ی تقليد عاجزند و برای آنچه آنان بر مبنای مرجعيت دينی خود بنا كرده‌اند،هيچ آيه ی قرانی با دلالت محكم و هيچ روايت كه صدور قطعی و دلالت قطعی داشته باشد، وجود ندارد. و هيچ دليل عقلی تامی نيز براي آن موجود نيست.
پس قاعده‌ ی واجب بودن رجوع به عالم كه آنان پيش می كشند، در بيشتر حالات بر آنان منطبق نمی شود، زيرا آنان در بهترين حالاتشان، تصور و گمان خودشان را عرضه می كنند و حقيقت آن است كه اينان در بعضی وقت‌ ها، جز گمان و تصور چيزی عرضه نمی كنند ، مانند احكام نماز در مناطق نزديك به قطب.
بلكه بعضی از اين‌ ها كه خود را مرجع می دانند، توان درك آن چه را كه در موردشان گفته می شود ندارند، پس ما از آنان می خواهيم كه دليلی بر عقيده‌ شان مبنی بر وجوب تقليد غير معصوم ارائه دهند.
پس هنگاميكه از آنها دليلی براي تقليد از فرد غير معصوم درخواست می نمائيم، آنان دليل می آورند كه دليل اين مطلب، از حيث (قاعده وجوب) مراجعه به متخصص است و اين سخن در بهترين حالاتش به معناي اجازه اين كاراست نه اين كه اين كار واجب است. و البته حتی در اجازه اين كار نيز مناقشه وجود دارد و معنی اين كه اين سخن را به عنوان دليل عقلی پيش می كشند، آن است كه يا آن چه را ما به آنها می گوييم نمی فهمند، و يا آن كه خود اقراری است بر باطل بودن عقيده‌ شان و بدعت بودن آن، و نداشتن هيچ دليلی (بر آن).
و پس از آنكه بطلان عقيده‌ شان را بيان كرديم، از عقيده‌ ی اولشان مبنی بر وجوب تقليد به مجاز بودن تقليد و مستحب بودن آن پايين می آيند و آن گاه كه چنين باشد، پس بايد عقيده خود را در پايين آمدن از عقيده‌ ی باطل و تغيير رأی و نظر از واجب بودن تقليد به مجاز بودن آن، علنی كنند تا با آنان در اين مقام و با اين عقيده‌ ی جديدشان مناقشه كنيم.
منتظر پاسخ مراجع و دفاع آنان از عقيده وجوب تقليد از غير معصوم هستم يا آنكه آنان علناً اعلام كنند كه عقيده آنان غير صحيح است و آنها در بيان قبليشان خطا كرده‌اند.



متن عربي پيام ايشان چنين است:
((نحن: اثبتنا حجتنا بالدليل الشرعي و العقلي و هي منشورة في الكتب و آخرها كتاب الوصية المقدسة و لا يوجد عندهم رد غير الكذب و غير حرفة العاجز و هي الطعن في سند الوصية المتواترة و المقرونة و فوق هذا فان سندها قد صححه الطوسي بوصفه رجالها بانهم خاصة و هم و كل العلماء المتأخرين عيال على اقوال الطوسي في الرجال و ليس لهم رد قول الطوسي في الرجال بناءً على قول المتأخرين و إلا لنسف حتى الفتات الذي بين ايديهم و يسمونه علم رجال فحقيقة قول المتأخرين في الرجال انه و العدم سواء طالما انه مجرد قول خال من الدليل الشرعي.
هم: عاجزون عن اعطاء دليل شرعي أو عقلي على عقيدة التقليد عندهم و التي يبنون عليها دينهم المرجعي فلا توجد عندهم آية قرآنية محكمة الدلالة و لا رواية قطعية الصدور قطعية الدلالة و لا يوجد عندهم دليل عقلي تام فقاعدة وجوب الرجوع الى العالم التي يقدمونها لا تنطبق عليهم لانهم في أحسن أحوالهم يقدمون ظناً فهم ظانون و الحقيقة انهم في بعض الأحيان لا يقدمون غير أوهام مثل أحكام الصلاة في المناطق القريبة من القطب. بل ان بعض هؤلاء الذين يسمون أنفسهم مراجع لا يفهمون ما يقال لهم ففي حين اننا نطالبهم بدليل على عقيدتهم في وجوب تقليد غير المعصوم نجدهم يقدمون دليلهم على انه الرجوع الى المتخصص و هذا القول في احسن احواله يعني الجواز و ليس الوجوب و حتى الجواز فيه نقاش و معنى تقديمهم هذا القول كدليل عقلي انهم اما لا يفهمون ما نقول لهم او انهم يقرون بان عقيدتهم بدعة و باطلة و بلا دليل و تنازلوا عن عقيدة الوجوب بعد ان بينا بطلانها لهم الى عقيدة الجواز او الاستحباب و إذا كان الأمر كذلك فعليهم ان يعلنوا تنازلهم عن عقيدتهم الباطلة و انتقالهم من الوجوب الى الجواز لكي ننقل نقاشنا معهم الى هذا المقام و نناقش عقيدتهم الجديدة)).
انتظر رد المراجع ودفاعهم عن عقيدة وجوب تقليد غير المعصوم أو أنهم يعلنون للناس انها عقيدة غير صحيحة وانهم أخطأوا بتبنيها.
 

يـوسف الأنصار

Guest
جمعه: 24/ آذر ماه/ 1391 هجرى شمسى
14/ دسامبر/ 2012 م


بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
خداوند به شما جزای خیر دهد بابت هر کلمه ی طیبه ای که انگشتان مبارک شما آن را نوشت.
الله تعالی فرمود:
(بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد). الکهف: 110
احمد الحسن بشری مانند شماست، که خداوند خواست حقیقت را بشناسد سپس ایشان را فرستاد تا حق را به مردم بشناساند، و آنچه برای همه ی مردان و زنان با ایمان آرزو دارم این است که بهتر از من شوند، و درب برای همه ی مردان و زنان با ایمان باز است تا به علیین برسید و مانند پیامبران و فرستادگان باشید.
پس خواهشمندم مدح و ثنای فراوان را ترک گویید، و کسی از شما گمان نکند که این مدح و ثناء مرا خوشحال می کند، بلکه آن مرا از ادامه ی مطالعه ی آنچه می نویسید روی گردان می کند.

آمده ام تا هیکل باطل و شیطان را ویران کنم، لهذا تمامی اعمال و افعال طغیانگران و متکبران که شیعیان امام علی (ع) را ربودند را کاملاً رد می کنم، پس چگونه از من توقع دارید آن را برای خود بپذیرم، و آیا تصور می کنید که دستم را برعکس تقدیم می کنم تا آن را ببوسند؟ یا تصور می کنید که عکس های خود را در خیابانها و بزرگراه ها مانند آن متکبرانی که شیعیان امام علی (ع) را ربودند را منتشر کنم؟ هیهات به خدا قسم؛ مقتدا، پیشوا و معلم من جدم رسول الله محمد (ص) است، هنگامی که به طرف یارانش اقبال می کند و به احترام ایشان می ایستند و آثار خشم و غضب بر روی ایشان نمایان می شود؛ و مقتدا و پیشوای من پدرم علی بن ابی طالب (ع) است که بر روی زمین با یارانش می نشست و دستش را هیچ وقت برای یارانش و شیعیانش برعکس تقدیم نکرد تا آن را ببوسند همانطور که این مراجع و نمایندگان متکبرشان امروز انجام می دهند.

خداوندا، من از هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد به تو پناه می برم.

عزیزان من، مایه ی شرف و افتخار من است تا آنچه را بنویسید بخوانم، و ان شاء الله سعی و تلاش می کنم نوشته های شما را بخوانم ولیکن از پاسخ به آنها بدلیل کمی وقت پوزش می طلبم و بلکه برخی نوشته های شما، از آنچه که مطرح خواهم ساخت را به فال نیک می گیرم. خداوند به شما جزای خیر عطاء کند، و از خداوند خواستارم که عمل شما و من را به خیر و بر دینش که به آن خشنود است ختم کند، او ولی ماست و او دوستدار شایستگان است.



متن عربی

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
و جزاكم الله خيرا على كل كلمة طيبة كتبتها أناملكم المباركة.
قال تعالى:
(قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً).
احمد الحسن بشرٌ مثلكم شاء الله أن يعرف الحقيقة ثم أرسله ليُعرِف الناس بالحق، و ما أتمناه للمؤمنين و المؤمنات جميعا هو ان يكونوا أفضل مني، و الباب مفتوح لكم جميعاً مؤمنين و مؤمنات لتصلوا الى عليين و تكونوا كالأنبياء و المرسلين.
فأرجو منكم ترك الاطراء و المدح الزائد فلا يظن أحد منكم ان هذا الاطراء او المدح يفرحني بل هو يجعلني اعرض عن اكمال قراءة ما تكتبون.
أتيت لأهدم هيكل الباطل و الشيطان لهذا فكل أفعال الطواغيت و المتكبرين مرفوضة عندي تماماً، فكيف تتوقعون مني ان أرضاها لنفسي هل تتصورون اني سأقدم يدي مقلوبة للتقبيل ام تتصورون اني سأنشر صوري في الشوارع و الطرقات كما يفعل هؤلاء المتكبرون الذين خطفوا شيعة علي ع، هيهات والله، انا قدوتي و امامي و معلمي جدي رسول الله محمد ص الذي كان يُرى في وجهه الغضب عندما يقوم له أصحابه اذا قدم عليهم و قدوتي أبي علي ابن ابي طالب ع الذي كان يجلس على الأرض مع أصحابه و شيعته و لم يكن يقدم يده مقلوبة لأصحابه و شيعته ليقبلوها كما يفعل بعض هؤلاء المراجع و وكلائهم المتكبرون اليوم.
اللهم أني اعوذ بك من كل متكبر لا يؤمن بيوم الحساب.
أحبتي أنا أتشرف أن أقرا ما تكتبون و إن شاء الله أحاول قراءة تعليقاتكم و لكن اعتذر عن الرد عليها لضيق الوقت بل سأكتفي بالتفاعل مع بعض تعليقاتكم من خلال المواضيع التي سأطرحها جزاكم الله خيراً و أسأل الله ان يختم لكم و لي بخير و على دينه الحق الذي يرضاه سبحانه و تعالى هو وليي و هو يتولى الصالحين.

 

يـوسف الأنصار

Guest
شنبه: 25/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی، ساعت بیست و سه به وقت ایران
15/ دسامبر/ 2012 م


به مناسبت:
ورود اسیران آل محمد به شام.
آنچه امروز در سوریا انجام می شود.
مجدداً دعوت خود را تکرار کرده و آن را به مسلمانان در تمامی زمین و به ویژه در عراق توجیه می کنم تا بر پرچم حق مهدویت جهت ایستادگی در برابر قاتلان قاعده سفیانی ها که در سوریا جمع شدند و حکومت آمریکا و یاورانش آنها را پشتیبانی می کنند و رفتن به عراق را گام بعدی می دانند، گرد آیند.


متن عربی
بمناسبة:
معركة صفين
دخول سبايا آل محمد الى الشام
مايحدث اليوم في سوريا
أكرر دعوتي مرة أخرى وأوجهها للمسلميين في كل مكان وبالخصوص في العراق للالتفاف حول راية الحق المهدوية لمواجهة ذباحي القاعدة السفيانيين الذين تجمعوا في سوريا و بدعم من الحكومة الامريكية وأذنابها ويعتبرون العراق خطوتهم الثانية.
 

يـوسف الأنصار

Guest
شنبه: 25/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی، ساعت بیست و سه به وقت ایران
15/ دسامبر/ 2012 م

امروز شنبه اولین روز از ماه صفر واقعه ی صفين و وارد شدن دختران اسیر محمد (ص) به شام را یادآور مى شويم.
1/ صفر ـ سال 37 هجری: جنگ صفین بین سپاه مسلمانان به رهبری امام علی ابن ابی طالب (ع) و لشگر پرستندگان و بندگان هُبَل به رهبری معاویه بن ابی سفیان لعنه الله.
1/ صفر ـ سال 61 هجری: ورود قافله اسیران از خاندان محمد (ص) پیامبر اسلام به شام بر یزید ابن معاویه ابن ابی سفیان رهبر لشگر
هُبَل لعنت خداوند بر آنها باد.
و امروز همان صورتهای بدخیم و خبیثی که با امام علی (ع) جنگیدند و خاندان محمد (ص) را اسیر نمودند را می ‌بینیم که شیطان آنها را در سرزمین شام جمع کرد، مجرمان خونخوار و قاتلانی که در سوریه فساد و قتل و خواری را بر علیه شیعه و سنی ها انجام می ‌دهند، مساجد و حسینیه ها را ویران ساخته و جوانان را با خنجر بدون رحمت ذبح کرده و ادعای اسلام را می ‌کنند.

غیرت و شرف و رحمت و انسانیت از آن ‌ها برداشته شده است، دقیقاً همانند گذشتگانشان قاتلان امام حسین (ع) سرور جوانان اهل بهشت و عزیز رسول الله محمد (ص)، و به او می‌ گفتند که آب را نخواهی چشید تا که به جهنم وارد شوی در حالیکه ادعای اسلام و پیروی از محمد (ص) می کردند و ندای محمد (ص) سر می دادند.

اینها را آمریکا و کشورهای غربی امروز پشتیبانی می کند، همانطور که در گذشته از بن لادن در افغانستان در زمان اشغال سوویتی دفاع و پشتیبانی کردند.
چه کسی مسؤلیت رسیدن موشکهای ضد هوایی را به این وحشی ها بر عهده می‌ گیرد؟
آیا آمریکا نمی‌ داند که این موشکها را چه کسی به آنان رسانده است؟
و آیا واقعاً آمریکا نمی ‌داند که رسیدن این موشکها به دستان این جمع به معنای تهدید هواپیماهای غیر نظامی سوریه و عراق و لبنان و حتی اردن می ‌باشند؟
و آیا آمریکا که از این‌ جلادان قاعده که به نامهای مختلف نقاب زده‌ اند دفاع و پشتیبانی می کند نمی‌ داند که اگر اینها توانستند نظام سوریه را با قدرت سلاح و قتل با شمشیر سرنگون کنند پس از آن به سوی عراق و لبنان برای قتل و کشتار اهل سنت و شیعیان خواهند رفت؟


متن عربى
نستذكر اليوم السبت أول أيام شهر صفر واقعة صفين و دخول بنات محمد ص مسبيات الى الشام:
1/ صفر - عام 37 للهجرة: بدأت معركة صفين بين جيش المسلمين بقيادة الامام علي ابن ابي طالب ع و جيش عبدة هبل بقيادة معاوية بن ابي سفيان لعنه الله.
1/ صفر - عام 61 للهجرة: دخول قافلة السبايا من عائلة محمد ص رسول الإسلام الى الشام على يزيد ابن معاوية ابن ابي سفيان لعنهم الله جميعا قائد عبدة هبل.
و اليوم نرى نفس تلك الوجوه الكالحة الخبيثة التي قاتلت عليا ع و سبت ذرية محمد ص قد جمعها الشيطان في بلاد الشام، مجرمين ذباحين و قتلة عاثوا في سوريا فساداً و قتلاً و تنكيلاً بالسنة و الشيعة.
يهدمون المساجد و الحسينيات يذبحون الشباب بالسكاكين دون رحمة و يدعون الإسلام، منزوعي الغيرة و الشرف و الرحمة و الإنسانية، تماماً كأسلافهم قتلة الحسين ع ذبحوا سيد شباب اهل الجنة و حبيب رسول الله محمد ص و يقولون له لا تذوق الماء حتى ترد جهنم و هم يدعون الإسلام و اتباع محمد ص و ينادون باسم محمد ص.
هؤلاء هم من تدعمهم أمريكا و يدعمهم الغرب اليوم كما دعموا القاعدة و بن لادن سابقاً في أفغانستان ابان الاحتلال السوفيتي.
من يتحمل مسؤولية وصول صواريخ مضادة للطائرات لهؤلاء الهمج؟
هل أمريكا حقاً لا تعلم من أوصل صواريخ مضادة للطائرات لهؤلاء؟
و هل أمريكا حقاً لا تعلم ان وصول مثل هذه الصواريخ لأيدي هؤلاء يعني تهديداً للطائرات المدنية في سوريا و العراق و لبنان و حتى الاردن؟
و هل أمريكا التي تدعم هؤلاء ذباحي القاعدة المُقنعين بتسميات مختلفة لا تعلم انهم ان نجحوا في إسقاط نظام الحكم في سوريا بقوة السلاح و الذبح بالسكاكين فسيتوجهون لتخريب العراق و لبنان و الأردن و ذبح السنة و الشيعة فيها؟
 

يـوسف الأنصار

Guest
شنبه: 25/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی، ساعت بیست و سه به وقت ایران
15/ دسامبر/ 2012 م

یادآوری به مناسبت ورود زینب دُخت فاطمه دخت محمد (ص) اسیر به شام:
یادآوری می كنیم كه یزید بن معاویه بن ابی سفیان - لعنت خدا بر همه آنها باد- سر حسین را برید و دختران محمد (ص) را به اسم اسلام و به اسم محمد اسیر كرد و هدف شیطان از این كار، بازگشت عبادت «هبل» است كه معاویه و ابو سفیان - كه لعنت خدا بر آنان باد – بخاطر آن در گذشته جنگیدند، ولیكن این بار بازگشت عبادت «هبل» به صورتی دیگر.
و امروز، وارثان روش یزیدی، همان وهابیون سفیانی‌ تبار قاتل و ذبح‌ كننده هستند، همان كسانی كه خون مسلمانان را حلال كردند، و ما امروز وهابیون سفیانی ‌تبار عقل ربوده شده را می ‌یابیم كه «هبل» را عبادت كرده و به صورت كاملاً آشكار عبادتشان را به اسم اسلام ترویج می ‌دهند.
علمای آنها می‌ گویند كه پروردگارشان فقط دو چشم و دو دست دارد و در هر دست پنج انگشت و بیش از این نیازی به توصیف پروردگار آنها یعنی هبلی كه از غیر خدا عبادت می‌ نمایند، نیست.
امام آنها «ابن عثیمین» گوید: (ما به خدای متعالی كه حقیقتاً فقط دو چشم دارد، ایمان داریم). و همچینین گفت: (خداوند دو چشم دارد كه حقیقتاً با آن دو چشم نگاه می ‌كند). مجموعه فتواهای ابن عثیمین.
امام آنها «ابن عثیمین» گفت: «‌انگشتان در دست وجود دارد و لكن با این حال لازم نیست كه آن، مانند بند انگشتان مخلوقاتش در طول آن و غیره باشد، بلكه همین كه دست را اثبات كردیم، انگشتتان را نیز برای آن دست اثبات كرده‌ ایم. (پیوست شرحی بر كتاب «لمعة الاعتقاد» اثر ابن قدامه).

و هر كس خواستار جزئیات بیشتری از «هبل» آنها باشد، كافی است كه فقط به آنچه «ابن باز» و «ابن عثیمین» و «ابن جبرین» و بزرگان علمای آنها گفته‌ اند، مراجعه كند تا یقین حاصل كند كه وقتی شیطان از مواجهه با اسلامی كه محمد بن عبدالله (ص) آورد، عاجز شد، بتی را با دست خودش تراشید و آن همان بتی است كه در عقلهای سفیانی‌ تباران وهابی مجسم شده، در حالیكه آنها سعی در ترویج عبادت «هبل» خود به اسم اسلام را دارند.
این همان وسیله ى شیطان برای از بین بردن اسلام به اسم اسلام و از بین بردن توحید به اسم توحید است. پس اینها به توحید فرا می‌ خوانند در حالیكه خود بت هایی را كه دو «دست» داشته و در هر «دست»، پنج «انگشت» و دو «چشم» و غیره را عبادت می‌ كنند.
شما را به پروردگارتان قسم این چه كسی است؟
آیا این خودِ «هبل» نیست؟
آیا این، همان عبادت شخصِ «هبل» نیست كه فقط با پرده‌ ی اسم اسلام و قران و محمد (ص) پوشانده شده است؟
بدرستیكه میدان جنگ بندگان «هبل»، یا خدایی كه محمد (ص) آن را آغاز نمود، تاكنون تمام نشده، و «‌صفین‌» نبود جز جزئى از این نبرد و «‌كربلا‌» و اسارت خاندان پیامبر، محمد( ص) به شام نیز نبود مگر جزئى دیگر از آن میدان، و ما امروز نیز همچنان در جزئى دیگر از آن به سر می‌ بریم.



متن عربی

في ذكرى دخول زینب بنت فاطمة بنت محمد ص مسبیة الى الشام:
نستذكر ان یزید بن معاویة بن ابی سفیان لعنهم الله جمیعا ذبح الحسین، سبى بنات محمد ص بإسم الإسلام و بإسم محمد و هدف الشیطان من هذا هو إعادة عبادة هبل التي قاتل علیها معاویة و أبو سفیان لعنهم الله من قبل، و لكن إعادة عبادة هبل بصورة أخرى.
و ورثة المنهج الیزیدي الیوم هم الوهابیون السفیانییون القتلة و الذباحون الذین یستحلون دماء المسلمین، الوهابیون السفیانییون منزوعي العقول نجدهم الیوم یعبدون هبل و بوضوح تام و ینشرون عبادته باسم الإسلام.
علمائهم یقولون ان ربهم له عینین اثنین فقط و له یدین اثنین فقط و فی كل ید خمس أصابع و لا داعی ان اكمل اوصاف ربهم هبل الذی یعبدونه من دون الله.
قال امامهم ابن عثیمین ((و نؤمن بأن لله تعالى عینین اثنتین حقیقیتین)) و قال أیضاً ((أن لله عینین اثنتین، ینظر بهما حقیقة)) مجموع فتاوى ابن عثیمین.
قال امامهم ابن جبرین ((الأصابع فی الید، ولكن مع ذلك لا یلزم أن تكون مثل أصابع المخلوقین فی أناملها وفی طولها وفی كذا وكذا، بل إنما فیه إثبات الید وفیه إثبات الأصابع فیها)) فی ملحق تعلیقه على كتاب لمعة الاعتقاد لأبن قدامه
ومن یرید تفصیل اوصاف هبلهم فقط یراجع ماقاله ابن باز وابن عثیمین وابن جبرین وكبار علمائهم لیتیقن ان الشیطان لما عجز ان یواجه الإسلام الذی جاء به محمد ابن عبد الله ص بصنم ینحث بالید واجهه بصنم مجسم فی عقول السفیانیین و الوهابیین و هم یحاولون نشر عبادة هبلهم و بأسم الإسلام.
هذه هی وسیلة الشیطان لهدم الإسلام باسم الإسلام وهدم التوحید باسم التوحید فهؤلاء یدعون التوحید وهم یعبدون صنماً له یدین اثنتین و فی كل ید خمس أصابع و عینین اثنتین ....
بربكم من هذا؟!
هل هذا هبل نفسه ؟!
هل هذه هی عبادة هبل نفسها مغطاة بغطاء أسم الإسلام و القرآن و محمد ص؟!
ان معركة عبادة هبل او الله التی بدأها محمد ص لم تنتهی بعد و ما صفین الا حلقة من حلقاتها و ما كربلاء و سبی عائلة النبی محمد ص الى الشام الا حلقة من حلقاتها و نحن الیوم نعیش حلقة من حلقاتها ایضاً.

 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ انتشار: دوشنبه 27/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 17:30 به وقت ایران


سعی می کنم که موضوعاتی مرتبط با خلق و اثبات وجود الله یا عدم او را مطرح سازم.
این موضوعات علمی بسیار مهم می باشند و آنچه در میدان علمی می بینم این است که الحاد از لحاظ علمی پیروز است و آن هم با معدل بسیار بالا در برابر کسانی که ادعای نمایندگی ادیان را می کنند. پس اینها که خود را علماء می نامند چه مسلمانان شیعه و سنی و وهابیت یا مسیحیان و یا یهود به مسائل علمای بیولوژی تکاملی و غیر آنها که مطرح می سازند اصلاً بدون هوشیاری پاسخ می دهند، پس آنها مانند کسی هستند که مسئله ای را به اشتباه شنید و متوجه شد پس به اشتباه پاسخ گفت، و لهذا کتابی در این باب نوشتم که الان تقریباً کامل است، و در آن مهمترین نظریات علمی تجریبی ثابت و یا ریاضی و نظری را مورد مناقشه قرار دادم، و ان شاء الله آن را منتشر خواهم کرد هنگامی که ببینم اشخاصی از لحاظ شناخت شایسته ی آن را داشته باشند تا آنچه را نوشتم متوجه شوند، زیرا که نیاز به اطلاع در مورد علومی مانند زمین شناسی تاریخی (یا تاریخ زمین)، و تاریخ قدیم و آرکئولوژی (علم آثار) و علم بیولوژی تکاملی و فیزیک نظری و کیهان شناسی (علم حیات) و مردم شناسی و علم مهندسی ژنتیک و پزشکی و فلسفه و غیر آنها است.


سؤالاتی برای مناقشه:
رأی و نظرات علمای شیعه، سنی، وهابیت و مسیحیان در مورد نظریه ی تکامل داروین چیست؟
و پاسخ منکر علمی به آن چیست؟
راه اثبات وجود الله ضمن حدود زندگی زمینی برای کسانی که نظریه ی تکامل را می پذیرند چیست؟
رأی و نظر آنها در مورد نظریه ی ژن خودخواه چیست؟
رأی و نظر آنها در مورد هیگز یا بوزون هیگز که مسؤل تکوین ذرات ماده در این جهان است که اخیراً با تجربه ی برخورد دهنده ی هادرونی بزرگ کشف شده است، چیست؟
رأی و نظر آنها در مورد نظریه ی ممبران (غشاء) یا ام تئوری و وجود بیش از چهار بُعد در این جهان، و یازده بُعد تا الان، چیست؟
رأی و نظر آنها در مورد آنچه اخیراً پروفسور استیون هاوکینگ در مورد اصل جهان و آغازش مطرح ساخت و اینکه ام و کوانتوم تئوری برای تفسیر ظهور جهان از عدم کافی هستند و اینکه آن نیاز به ظهور جهان از عدم به غیر از وجود قانون جاذبیت موجود از ابتدا بر حسب نظریه ی همه چیز یا نظریه ی ام ندارد، و اینکه جهان ممکن است بدون نیاز به فرضیه ی وجود خدا ظاهر گردد، چیست؟
رأی و نظر آنها در مورد آنچه علمای فیزیک می گویند که مجموع انرژی مثبت و ماده با انرژی منفی و ماده تاریک (یا ضد ماده) در جهان مادی مساوی با صفر است، چیست؟
آدم بر روی این زمین چه موقع شروع به زندگی کرد، و از آنها تاریخ دقیق نمی خواهم بلکه کلی بیان کنند، یعنی مثلاً بگویند ده ها هزار سال یا صدها هزار یا میلیون ها سال پیش.
طوفان نوح (ع) در کجا واقع شد؟
طوفان نوح (ع) چه موقع واقع شد و از آنها تاریخ دقیق نمی خواهم بلکه کلی بیان کنند، یعنی مثلاً بگویند ده ها هزار سال یا صدها هزار یا میلیون ها سال پیش.
طوفان نوح چگونه واقع شد و چگونه امواج مانند کوه ها بودند همانگونه که در قرآن ذکر شد؟
آیا طوفان شامل کل نقاط زمین شد؟
آیا با طوفان نوح تمامی جانداران زمین به هلاکت رسیدند؟
و اگر پاسخ آنها این بود که شامل تمامی زمین و تمامی جانداران یا حداقل حیوانات بر روی زمین شد، پس تعلیل آنها بر وجود حیوانات در جزیره های دور دست مانند حیوانات کیسه دار و حیوان فوسا FOSSA در استرالیا در ماداگاسکار
و غیره چیست؟

این سؤالات علمی مرتبط به اثبات یا انکار وجود خداست، و لهذا بر کسانی که مدعی نمایندگی ادیان هستند آنها را با جوابهایی که موافق با علم حدیث و نه جوابهای روائی یا متن های دینی گمانی الصدور یا دلالت و متعارض با واقع علمی ثابت شده به شکل قطعی، پاسخ دهند؛ مانند حقائق تاریخی جیولوژی زمین و محتویات طبقات آن، پس مانند این متن های دینی یا غیر صحیح می باشند یا اینکه تأویل می شوند زیرا که با حقائق علمی به اثبات رسیده در تعارض اند.

بنابراین آنچه از فقهای ادیان خواهانیم پاسخ های علمی بر سؤالات بالا می باشند، و گمان می کنم که آنها کاملاً از پاسخگوئی به آنها بصورت علمی معتبر عاجزند، بلکه به هر آنچه نوشته شد مطلع شدم و دیدم که فهم و درک اشتباه از مسائل علمی است و پاسخگوئی بر اساس فهم و درک اشتباه خودشان، یعنی اینکه مثلاً نظریه ی تکامل را بر اساس فهم و درکشان به گونه ای می پندارند سپس بر اساس همان فهم و درک اشتباه از مسئله، پاسخ اشتباه می دهند، و گمان می کنند که بر نظریه ی تکامل پاسخ دادند در حالیکه آنها به قول و فهم اشتباهشان از نظریه ی تکامل پاسخ می دهند و نه پاسخ به آنچه در حقیقت نظریه ی تکامل داروین می گوید.

آنچه معتقدم این است که در این مرحله ای که امروز در آن زندگی می کنیم و آنچه در این موضوعات علمی مرتبط بطور مستقیم با دین و اثبات وجود الله سبحانه است بسیار بزرگتر از آنهایی که مدعی هستند علمای ادیانند، می باشد. و کتابها و سخنان فقهای شیعه و سنی و مسیحیانی که آنها را مطالعه کردم کتابها و سخنان ساده که فقط برای عرضه در بازار محلی ارزش دارند و برای فریبکاری برخی پیروان بی هوش و راضی به جهل نه بیشتر نوشته شده اند، و ممکن نیست پاسخ های آنها شخصی را که اطلاعات بسیار خوبی از علم زیست شناسی تکاملی و علم ژنتیک و فیزیک مثلاً داشته باشد را قانع و متقاعد سازد، بلکه به آنها بر اساس اینکه آنها ساده لوح و نادان و دروغگو و نه بیشتر، هستند، نظر می کند.


و ان شاء الله با شما بعضی از سخنان و نوشته های آنها در این صفحه را مورد مناقشه قرار می دهم تا شما به شخصه سطح علمی آنها و آنچه در نزد خود دارند را ببینید، و خواهید دانست چرا آنها راه علمی جهت مواجهه با احمد الحسن را ندارند لذا به کذب و افتراء یا کمک و یاری از نیروهای مسلحی که دست در دست هم دادند پناه می برند تا به دفتر احمد الحسن در نجف یا به منزل احمد الحسن با نیروهای مسلح بزرگ هجوم می کنند، پس علت آن الان برای شما به وضوح نمایان می شود و آن اینکه وجود احمد الحسن بطور علنی بین مردم آنها را رسوا می کند و جهلشان را آشکار می سازد.
و به شما ان شاء الله تهی و خالی بودن علمی و فکری آنها را در این صفحه نشان خواهم داد.

و آنچه از فرهیختگان آرزو دارم این است که همراه با من به خود مقداری زحمت دهند و یاد بگیرند و مطالعه کنند، و به والله قسم وقوع آنها در دست حیله گری که از جهل و نادانیشان در مسأله ای علمی یا دینی معین سوء استفاده می کند و آنها را از حق دور می سازد همانگونه که امروز اتفاق می افتد وقتی که فقهای گمراهی آنها را با دروغ وجوب تقلید غیر معصوم گمراه ساخت، ما را رنج و آزار می دهد.

و هر کس رأی و نظری از رأی و نظرات آنها دارد بیاید و اینجا مطرح سازد، و ان شاء الله آن را مطالعه کرده و به آن پاسخ خواهم داد.

اما در مورد خودم، بنده به این سؤالات و بیشتر از آنها را در کتاب
(توهم الحاد) پاسخ دادم، و ان شاء الله به زودی آن را منتشر خواهم کرد، و همچنین آن حاوی آنچه که ممکن است مناظره ی علمی با پروفسور ریچارد داکنز که از برجسته ترین علمای معاصر زیست شناسی تکاملی شمرده می شود، و پروفسور استیون هاوکینگ که ایشان از برجسته ترین علمای فیزیک نظری و ریاضیات تطبیقی و متخصص در علم حیات است و برای ایشان نظریه ی ثابت شده در اشعاع سیاه چاله ها است، نامیده شود، می باشد.

منتظر پاسخ مراجع به تمامی این سؤالات می باشم تا مناظره بین من و آنها آغاز شود، چنانچه موضوعات سابقی را که مطرح کردم را رد می کنند. و پیشنهاد می دهم که از اساتید دانشگاه ها جهت فهم و درک این موضوعات و اصطلاحات کمک و یاری گیرند تا مرا در مناظره خسته نکنند.




متن عربی

سأحاول ان اطرح مواضيع علمية مرتبطة بالخلق و بإثبات وجود اله أو عدمه.
الشيعة و السنة و الوهابية ام المسيحيين أم اليهود يردون على مواضيع علمية دون فهم ما يطرحه علماء علم الأحياء التطوري و غيرهم أصلا، فهم كمن أساء سمعا فأساء إجابة و لهذا فقد كتبت كتابا هو مكتمل الان تقريبا و ناقشت فيه أهم النظريات العلمية المثبتة تجريبياً أو رياضياً و نظرياً و ان شاء الله سوف أنشره عندما أجد ان هناك من هم مؤهلين معرفيا لفهم ما كتبت لانه يحتاج اطلاعا لابأس به على علوم مثل الجيولوجيا التاريخية (او تاريخ الأرض) والتاريخ القديم و الاركيولوجي (علم الاثار) و علم الاحياء التطوري والفيزياء النظرية و الكوزمولوجي (علم الكون) و الانثروبولوجي و علم الهندسة الجينية و الطب و الفلسفة و غيرها.

أسئلة للنقاش:
ما هي آراء علماء الشيعة، السنة، الوهابية والمسيحيين بنظريتي النشوء و الارتقاء او كما يعرفها عامة الناس بنظرية التطور او نظرية دارون؟
و ما هو رد منكرها العلمي عليها ؟
و ما هو طريق اثبات وجود اله ضمن حدود الحياة الأرضية لمن يقبلون نظرية التطور؟
ما هو رأيهم بنظرية الجينة الانانية؟
ما هو رأيهم بمجال هيغز و بوزون هيغز و الذي يعتبر مسؤولاً عن اكتساب جسيمات المادة في هذا الكون كتلتها المادية و الذي أكتشف أخيرا بتجربة مصادم الهادرونات الكبير؟
ما هو رأيهم بنظرية الاغشية او نظرية ام و وجود اكثر من أربعة ابعاد في هذا الكون، احد عشر بعدا حتى الان؟
ما هو رأيهم بما طرحه بروفسور ستيفن هوكنج أخيرا عن أصل الكون وبدايته وان نظرية ام ونظرية الكم كافيتين لتفسير ظهور الكون من العدم و انه لا يحتاج ظهور الكون من العدم غير وجود قانون الجاذبية فقط المتوفر منذ البداية حسب نظرية كل شيء او نظرية ام وان الكون ممكن ان يظهر دون حاجة لفرض وجود اله؟
ما هو رأيهم بما يقوله علماء الفيزياء بأن مجموع الطاقة الموجبة و المادة مع الطاقة السالبة و المادة المظلمة (او المادة المضادة) في الكون المادي يساوي صفر؟
متى عاش آدم في هذه الأرض و لا اريد منهم تاريخاً دقيقاً بل اجمالياً أي مثلاً يقولون عشرات آلاف او مئات آلاف او ملايين السنين!
اين وقع طوفان نوح؟
متى وقع طوفان نوح ولا اريد منهم تاريخا دقيقا بل اجماليا أي مثلا يقولون عشرات آلاف او مئات آلاف او ملايين السنين.
و كيف وقع وكيف كان الموج كالجبال كما ذكر في القرآن؟
هل شمل الطوفان كل الأرض؟
هل هلك كل الاحياء على الأرض بطوفان نوح؟
و اذا كان جوابهم انه شمل كل الأرض وهلكت كل الكائنات الحية او على الأقل الحيوانات على الأرض فما هو تعليلهم لوجود حيوانات الجزر المعزولة فيها فقط مثل جرابيات استراليا وحيوان الفوساfossa في مدغشقر وكثير غيرها؟
هذه الأسئلة العلمية مرتبطة باثبات او انكار وجود الله ولهذا فعلى من يدعون تمثيل الأديان اجابتها كلها بأجوبة متوافقة مع العلم الحديث وليس أجوبة روائية او نصوص دينية ظنية الصدور أو الدلالة ومتعارضة مع الواقع المثبت علميا بشكل قاطع، كحقائق التاريخ الجيولوجي للأرض وماتحتويه طبقاتها، فهكذا نصوص دينية اما انها غير صحيحة او ان تؤول لأنها تعارض حقائق علمية ثابتة.

إذن المطلوب من فقهاء الأديان إجابات علمية على الأسئلة أعلاه وأعتقد انهم عاجزون تماما عن طرح أي إجابة علمية ذات قيمة، بل كل ما اطلعت عليه وجدته عبارة عن فهم خاطئ للمسائل العلمية و ردهم على فهمهم الخاطئ أي انهم مثلا يفرضون ان نظرية التطور تقول كذا و يردون على هذا القول و يعتبرون انفسهم قد ردوا على نظرية التطور في حين انهم يردون على قولهم وفهمهم الخاطئ لنظرية التطور وليس على ما تقوله نظرية التطور حقيقة.
ما أعتقده ان هذه المرحلة التي نعيشها اليوم و ما هو مطروح في هذه المواضيع العلمية المرتبطة ارتباطا مباشرا بالدين و بإثبات وجود الله سبحانه أكبر بكثير من هؤلاء الذين يدعون انهم علماء الأديان، و كتابات و اقوال فقهاء الشيعة والسنة والمسيحيين التي اطلعت عليها هي كتابات و أقوال ساذجة صالحة للتسويق المحلي فقط و لخداع بعض اتباعهم المخدرين و الراضين بالجهل لا اكثر ولا يمكن ان تقنع ردودهم شخصا مطلعا بشكل جيد على علم الاحياء التطويري و علم الجينات و الفيزياء مثلا بل سينظر لهم على انهم سذج و جهال و كذابون لا اكثر.
و ان شاء الله سأناقش لكم بعض أقوالهم و كتاباتهم في هذه الصفحة لتطلعوا بأنفسكم على مستواهم العلمي و ما يحسنون و ستعلمون لماذا هم لا يجدون طريقاً علمياً لمواجهة احمد الحسن فيلجئون الى الكذب و الافتراء أو الاستعانة بقوات عسكرية موالية لهم للهجوم على مكتب احمد الحسن في النجف او الهجوم على بيت احمد الحسن بقوات عسكرية ضخمة فالسبب الان سيتوضح لكم بجلاء و هو ان وجود احمد الحسن ظاهرا بين الناس يفضحهم و يبين جهلهم.
و سأريكم أن شاء الله في هذه الصفحة خوائهم العلمي و الفكري.

و ما اتمناه من المتعلمين هو ان يتعبوا انفسهم قليلا معي ويتعلموا ويقرؤوا، فوالله انه يؤلمنا ان يقعوا ضحية لماكر يستغل جهلهم بمسألة علمية أو دينية معينة فيبعدهم عن الحق كما هو حاصل اليوم عندما خدعهم فقهاء الضلال بكذبة وجوب تقليد غير المعصوم.

و من يتبنى رأيا معينا من آراءهم فليأتي به هنا و إن شاء الله سأطلع على ما يكتب واتفاعل معه في كتاباتي.

و فيما يخصني فهذه الأسئلة و اكثر منها بكثير أجبتها في كتاب "وهم الالحاد" و إن شاء الله سأقوم بنشره قريبا و الذي يحوي أيضا على ما يمكن ان يسمى مناظرة علمية مع بروفسور ريتشارد دوكنز الذي يعتبر من أكبر علماء الاحياء التطويرية المعاصرين و بروفسور ستيفن هوكنج و هو من اكبر علماء الفيزياء النظرية و الرياضيات التطبيقية و متخصص في علم الكون و له نظرية مثبتة في اشعاع الثقوب السوداء.
أنتظر رد المراجع على هذه الأسئلة كلها لتبدأ مناظرة بيني و بينهم فيها اذا كانوا رافضين للمواضيع التي طرحتها عليهم سابقا و أقترح عليهم ان يستعينوا بأساتذة جامعيين لفهم هذه المواضيع و المصطلحات لكي لايتعبوني في المناظرة.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ انتشار: دوشنبه 27/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 17:30 به وقت ایران

بر روی این صفحه نوشته ی شخصی را دیدم که پیغامی از طرف شخصی بنام ناصر محمد، مدعی مهدویت به دروغ و زور و بدون هیچ دلیل شرعی، به من توجیه کرده است. و او مانند مسیلمه و سُجاح و امثال آنها از دروغگویان در زمان رسول الله محمد (ص) می باشد، و این دروغگو ناصر محمد در بیانیه ای، مباهله ی من را طلب کرده است. در بیانیه اش، مباهله را با صیغه ای دیگر، غیر از صیغه ی شرعی از روی جهل و نادانی و عدم اطلاع از صیغه ی شرعی مباهله منتشر ساخت، و به هر حال راه را برای ما با مباهله اش میسرتر کرد و با آنچه که بر خود از شروط در اثبات حقمان برای ایشان و دیگران که صدق او را متوهم شدند بنیان نهاد، و راه را برای اثبات باطل و دروغش به آنها را میسر ساخت.

همانا ناصر محمد در طی بیانیه ای گفت: (و بعد از اینکه مباهله کنیم در ظرف مدت یک ثانیه بعد از مباهله اگر الله تو را به خوک مسخ نکرد، من مهدی منتظر حق نیستم).
و همچنین گفت: (و الله هیچ برهان قطعی نه در شأن محمد الحسن عسگری و نه احمد الحسن عراقی که خود را یمانی می نامد نازل نکرده است، و اگر احمد الحسن عراقی به مباهله در این سایت یا سایتم سایت امام ناصر یمانی حاضر شود و بعد از حضور و اتمام مباهله در ظرف مدت ثانیه ی اول اگر احمد الحسن یمانی به خوک مسخ نشد، به راستی که ناصر محمد یمانی، دروغگویی متکبر خواهد بود و همان امام مهدی منتظر نیست).
و همچنین گفت: (ببینید که ناصر محمد یمانی یا احمد الحسن یمانی دروغگو و متکبر است، و او هرگز و هرگز و هرگز حاضر نخواهد شد).

و من به مباهله حاضر شدم بعد از اینکه بیانیه ی ناصر محمد به دستم رسید و با حضورم آشکار شد که او دروغگو است. او سه بار واژه ی هرگز را تکرار کرد و همانگونه که در زبان عربی گفته می شود برای ابدی بکار می رود یعنی گوینده ی آن در انجام کاری، که انجام شدنی نیست یا انجام نخواهد شد هر چقدر که وقت و زمان بگذرد از آن استفاده می کند، پس ناصر محمد گفت هرگز و هرگز و هرگز حاضر نخواهد شد، و من الان حاضر شدم و با او مباهله کردم ، و دروغ ناصر محمد آشکار شد.
و این مباهله ی من با مدعی (ناصر محمد) است که آن را خودم به شخصه نوشته و در صفحه ام و در سایتش همانگونه که خواست منتشر می کنم تا ثابت شود که
بر اساس شرطهای او من راستگو و ناصر محمد دروغگوئی متکبر است.

(اللهم رب السماوات السبع و رب الارضين السبع، عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم، إن كان أحمد الحسن جحد حقاً و ادعى باطلاً فأنزل عليه حسبانا من السماء أو عذاباً أليما، و إن كان ناصر محمد جحد حقاً و ادعى باطلاً فأنزل عليه حسبانا من السماء أو عذاباً أليما).
(
خدایا، ای پروردگار هفت آسمان، و پروردگار هفت زمین، داننده غيب و شهادت و رحمتگر مهربان، اگر احمد الحسن حقی را انکار و به باطل مدعی شد مجازات حساب شده از آسمان یا عذابی دردناک بر او نازل کن، و اگر ناصر محمد
حقی را انکار و به باطل مدعی شد مجازات حساب شده از آسمان یا عذابی دردناک بر او نازل کن).
و این مباهله موافق با آیه ی قرآنی است، الله تعالی فرمود:
(پس هر کس بعد از علمی که برای تو حاصل شده است درباره عیسی با تو محاجّه کرد بگو: بیائید تا پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و خودی هایمان و خودی هایتان را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم). [SUB]آل عمران: 61[/SUB]

بعد از اینکه مباهله را با صیغه و راه و روش شرعی نوشته و آن را منتشر کردم برای من جز خیر حاصل نشد و من الان بعد از مباهله ی این دروغگو در نعمت خدا به سر می برم، و الان تبیین شد که محمد و پیروانش که آنها را با نیرنگ پیرو خود ساخت من حق هستم و ناصر محمد دروغگویی متکبر بر اساس شرط هایی که بر خود گذاشت، است. ناصر محمد گفت: (نباید کسی جز احمد الحسن که می گوید فرستاده ی امام مهدی است و خدا را گواه می دارم که او فرستاده ی شیطان ملعون است، با من مباهله کند؛ پس اگر به مباهله با من پرداخت و الله او را در ثانیه ی اول به خوک مسخ نکرد به راستی ثابت کرد که او فرستاده ی امام مهدی محمد بن الحسن عسگری است، و وجود او را در سرداب سامرا به اثبات رساند، و ثابت کرد که ناصر محمد یمانی دروغگویی متکبر است).

و من با ناصر محمد مباهله کردم و با این مباهله برای ناصر محمد و پیروانش ثابت کردم که حق هستم و پدرم محمد بن الحسن حق و موجود است، و ناصر محمد بر اساس شرط هایی که بر خودش گذاشت ثابت کرد که دروغگویی متکبر است، و با این حال دعوتش با تمامی جزئیاتش باطل شد و بعد از این روز برای پیروانش حجتی در نزد پروردگارشان نخواهد بود بعد از اینکه با دلیل قطعی ثابت شد، و بر اساس شرط هایی که بر خودش نهاد دروغگویی متکبر است.
و اما دروغ وهابیت و ابن تیمیه که این دروغگو محمد ناصر آن را تکرار می کند که شیعیان می گویند امام محمد بن الحسن عسگری (ع) در سرداب است؛ این گفته باعث می شود که مردم بصیرت بیشتری بدست آورده و دروغ و انحراف این شخص از حق را بهتر بشناسند. و این زمان اینترنت است و هر شخص می تواند هر اطلاعاتی را به آسانی دریافت کند و کتابهای شیعیان موجود است و می توانند به آنها رجوع و مطالعه کنند که شیعیان این را نمی گویند که امام محمد بن الحسن (ع) در سرداب است، و این دروغ را وهابی ها و این دروغگو ناصر محمد خدا رسوا و خوارش گرداند، تکرار می کنند.
و در نهایت ناصر محمد را دعوت به توبه و دوری از دعوت شیطانی باطلش می کنم که عاقبتش بدتر از عاقبت دروغگویانی که ادعای نبوت در زمان جدم رسول الله محمد (ص) کردند خواهد بود، و الله او را در دنیا و آخرت خوار و ذلیل خواهد کرد، الله تعالی فرمود:
(و چون آيتى برايشان بيايد مى‏ گويند هرگز ايمان نمى‏ آوريم تا اين كه نظير آنچه به فرستادگان خدا داده شده است به ما [نيز] داده شود، خدا بهتر مى ‏داند رسالتش را كجا قرار دهد به زودى كسانى را كه مرتكب گناه شدند به [سزاى] آن كه نيرنگ مى‏ كردند در پيشگاه خدا خوارى و شكنجه‏اى سخت ‏خواهد رسيد).
[SUB]الأنعام: 124[/SUB]



متن عربى

وجدت على هذه الصفحة ان احدهم نسخ رسالة موجهة لي من شخص اسمه ناصر محمد يدعي المهدوية كذباً و زوراً و بدون أي دليل شرعي فهو كمسيلمة و سجاح و غيرهم من الكذابين في زمن رسول الله محمد ص و يطلب هذا الكاذب ناصر محمد في بيانه مباهلتي و قد كتب في بيانه مباهلة بصيغة غير الصيغة الشرعية عن جهل منه بالصيغة الشرعية للمباهلة و عموماً هو قد يسر لنا بمباهلته و بما اشترطه على نفسه اثبات حقنا له و لغيره ممن توهم صدقه و يسر لنا اثبات باطله و كذبه لهم.
فقد قال ناصر محمد في بيانه:
((و من بعد أن نتباهل في ظرف ثانية واحدة من بعد المباهلة إذا لم يمسخك الله إلى خنزير فأنا لست المهدي المنتظر الحق)).
و قال أيضاً ((و لم ينزل الله بشأن محمد الحسن العسكري من سلطان و لا بأحمد الحسن العراقي و الذي يسمي نفسه باليماني من سلطان و إذا حظر أحمد الحسن العراقي للمباهلة في هذا الموقع أو موقعي موقع الإمام ناصر اليماني و بعد الحظور و نهاية المباهلة في خلال الثانية الأولى إذا لم يتحول أحمد الحسن اليماني إلى خنزير فقد أصبح ناصر محمد اليماني هو الكذاب الإشر و ليس المهدي المنتظر الإمام)).
و قال أيضاً: ((و ذروا ناصر محمد اليماني و أحمد الحسن اليماني للنظر أينا الكذاب الإشر فهو لن و لن و لن يحظر)).

فها انا قد حضرت للمباهلة بعد أن وصل لي بيان ناصر محمد:
و تبين بحضوري انه كذاب.
فقد كرر لن ثلاث مرات و التي كما يقول بعضهم أنها في العربية تفيد التأبيد أي ان قائلها يقول ان الحدث الوارد بعدها لن يكون أبداً مهما مرت الأزمان و الأوقات فناصر محمد قال لن و لن و لن يحضر و ها انا قد حضرت و باهلته فقد تبين ان ناصر محمد كذاب.
و هذه مباهلتي للمدعو (( ناصر محمد )) أكتبها بنفسي و انشرها في صفحتي و في موقعه كما طلب لاثبت اني صادق و ان ناصر محمد كذاب اشر و بحسب شروطه هو:
(( اللهم رب السماوات السبع و رب الارضين السبع، عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم، إن كان أحمد الحسن جحد حقاً و ادعى باطلاً فأنزل عليه حسبانا من السماء أو عذاباً أليما، و إن كان ناصر محمد جحد حقاً و ادعى باطلاً فأنزل عليه حسبانا من السماء أو عذاباً أليما )).

و هذه المباهلة موافقة للنص القرآني قال تعالى:
((فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءكُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءكُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ)).
و بعد ان كتبت المباهلة بالصيغة الشرعية و نشرتها لم يحصل لي الا الخير و ها انا بعد مباهلة هذا الكذاب ارتع في نعمة الله و نعيمه فالان قد تبين لناصر محمد و من خدعهم اني حق و أن ناصر محمد كذاب اشر بحسب شرطه هو على نفسه حيث قال ناصر محمد:
((فلا ينبغي أن يباهلني إلا أحمد الحسن اليماني و الذي يقول أنه رسول الإمام المهدي و إشهد الله أنه رسول شيطان رجيم فإذا تقدم للمباهلة و لم يمصخه الله إلى خنزير و في الثانية الأولى من بعد المُباهلة فقد أثبت أنه حقً رسول الإمام المهدي محمد الحسن العسكري و أثبت وجوده في سرداب سامرى و أثبت أن ناصر محمد اليماني هو الكذاب الإشر)).
فها أنا قد باهلت ناصر محمد و بهذا فقد أثبتُ لناصر محمد و من خدعهم اني حق و ان ابي محمد بن الحسن حق و موجود و اثبتُ ان ناصر محمد كذاب أشر بحسب ما أشترط هو على نفسه و هكذا فقد بطلت دعوته جملة و تفصيلا و لا حجة أمام الله لمن يتبعه او يصدقه بعد هذا اليوم و بعد ان أثبتُ بالدليل القطعي انه كذاب أشر و بحسب شروطه هو.
و اما ترديد هذا الكذاب محمد ناصر لكذبة الوهابية و ابن تيمية بأن الشيعة يقولون ان الامام محمد بن الحسن العسكري ع موجود في السرداب فهي تزيد الناس بصيرة بكذبه و انحرافه عن الحق فهذا زمن الانترنت و اي شخص يمكنه ان يحصل على أي معلومة بسهولة و كتب الشيعة موجودة و يمكن الرجوع لها لمعرفة انهم لا يقولون ان الامام محمد بن الحسن في السرداب و ان هذه كذبة يرددها الوهابيون و هذا الكذاب ناصر محمد اخزاه الله.
و أخيراً أدعو ناصر محمد الى التوبة و الرجوع عن دعواه الشيطانية الباطلة فإن عاقبته ستكون أسوء من عاقبة الكذابين الذين أدعوا النبوة في زمن جدي رسول الله محمد ص و سيخزيه الله في الدنيا و الاخرة قال تعالى:
((وَ إِذَا جَاءتْهُمْ آيَةٌ قَالُواْ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتَى مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللّهِ اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُواْ صَغَارٌ عِندَ اللّهِ وَ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا كَانُواْ يَمْكُرُونَ)).
 

يـوسف الأنصار

Guest
تصویری از دعائی که توسط امام أحمد الحسن علیه السلام در صفحه ی فیسبوک شخصی شان منتشر شد. به تاریخ: دوشنبه 27/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:45 به وقت ایران


(یا شَدیدَ الْقُوى وَ یا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنى شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّي کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنینَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرینَ).

[h=3](اى سخت نيرو و اى سخت عقوبت اى عزيز اى عزيز اى عزيز، خوار شد در برابر عظمتت همه آفريدگانت، پس كفايت كن از من شر خلقت را اى نيكوده اى زيبايى بخش اى نعمت بخش اى فزون بخش اى كه نيست معبودى جز تو منزهى تو و من هستم از ستمكاران، پس اجابت كرديم دعايش (يعنى يونس) را و نجاتش داديم از اندوه و اين چنين نجات دهيم مؤمنان را و درود خدا بر محمد و آل پاك و پاكيزه اش).[/h]

 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ انتشار: دوشنبه 27/ آذر ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:45 به وقت ایران

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دوست دارم قصه ای را برای شما تعریف کنم که روزی با من اتفاق افتاد:
در یکی از روزها شیخ حیدر زیادی خدا حفظش کند را دیدم که بی حال و خسته به نظر می رسید، از ایشان دلیلش را سؤال کردم . گفت: از آنچه می بینم که بر شما واقع می شود در حالیکه بین این نادانانی هستی که مردم را فریب دادند همانگونه که ملا ابو حیه (حیه یعنی مار) آنها را فریب داد. گفتم: قصه ی این شخص چیست؟ پس شیخ حیدر خدا حفظش کند گفت: در روستایی ملایی بود که در مسجد بالای منبر می رفت و به مردم گاهی وقتها دروغ می بست، و وقتی که آموزش پیشرفت کرد، دولت یک معلم را برای آنها فرستاد تا به آنها خواندن و نوشتن یاد دهد، پس وقتی که ملا از این موضوع مطلع شد با خود گفت: اگر اینها خواندن و نوشتن را یاد گرفتند، کتابها را خواهند خواند و خواهند دانست که به آنها دروغ می گفتم و شاید دیگر به من احترام نخواهند گذاشت و عملم به پایان خواهد رسید. تصمیم گرفت مردم را فریب دهد، پس آنها و معلمی را که فرستادند را جمع کرد و به مردم گفت که ای مردم این معلم خواندن و نوشتن بلد نیست پس چگونه به شما و فرزندانت آموزش دهد؟ معلم به او گفت: چگونه بلد نیستم در صورتی که مدرک تحصیلی بالایی دارم! ملا به او گفت الان می بینیم و مردم حکم می کنند. پس ملا به معلم خودکار و ورقه ای داد و به او گفت بنویس (مار)، پس معلم این عبارت که از سه حرف است را صحیح نوشت، سپس ملا ماری را در یک ورقه ی دیگر نقاشی کرد و دو ورقه را به مردم که خواندن و نوشتن بلد نیستند نشان داد و به آنها گفت: ای مردم خود حکم کنید، آیا در ورقه ی من (مار) نوشته شده یا در ورقه ی معلم؟ پس همه جواب دادند: در ورقه ی تو. ملا به آنها گفت: مگر به شما نگفتم که این معلم خواندن و نوشتن بلد نیست، اکنون بلند شوید و او را برانید زیرا که وجود او در بین ما سودی ندارد، پس مردم او را راندند.
و اميدوارم، کسانی که خود را "مراجع" یا " ملا ابو حیه (مار)" می نامند این بار با من به پیشرفت و موفقیت دست پیدا نکنند و فریب خود را بر مردم نگسترانند و مردم را در جهل و نادانی باقی نگذارند.



متن عربى

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
أحببت أن أقص لكم ما حصل معي يوما :
في يوم من الأيام رأيت الشيخ حيدر الزيادي حفظه الله بادياً عليه الألم و الانزعاج فقلت له مابك فقال مما أراه يجري عليك وانت بين هؤلاء الجهال الذين خدعوا الناس كما خدعهم الملة أبو حية ( حية تعني افعى) فقلت له ما قصته فقال شيخ حيدر حفظه الله : (( كان في قرية في الريف ملة (أي رجل دين) يقرأ للناس في المسجد و يكذب عليهم في بعض الأحيان و لما بدأ التعليم يتطور أرسلت الدولة للقرية معلماً ليعلم أهلها القراءة و الكتابة فلما سمع الملة بذلك قال ان تعلم هؤلاء القراءة و الكتابة فسيقرؤون الكتب و يعرفون اني كنت اكذب عليهم و ربما لن يحترموني و سينتهي عملي، فقرر خداع الناس فقام بجمع الناس و المعلم الذي ارسلته الدولة لتعليمهم القراءة و الكتابة و قال للناس يا ناس ان هذا المعلم لا يعرف القراءة و الكتابة فكيف سيعلمكم و يعلم ابناءكم، فقال له المعلم كيف لا اعرف و انا خريج معهد معلمين، فقال له الملة الان سنرى و الناس تحكم فقام الملة باعطاء ورقة و قلم للمعلم و قال له أكتب حية فكتب المعلم كلمة حية من ثلاثة حروف بصورة صحيحة ثم قام الملة برسم صورة حية في ورقة أخرى و عرض الورقتين امام الناس الذين لا يعرفون القراءة و الكتابة و قال لهم أيها الناس احكموا هل المكتوب في ورقتي حية ام الذي في ورقة المعلم، فقالوا بل في ورقتك يا ملة فقال لهم الم اقل لكم ان هذا المعلم لا يعرف القراءة و الكتابة فقوموا و اطردوه فلا فائدة منه فقاموا و طردوا المعلم))
أتمنى ان لا ينجح من يسمون انفسهم"مراجع" أو "الملة أبو حية" معي هذه المرة و يمررون خدعتهم على الناس و يبقون الناس في الجهل.
 

يـوسف الأنصار

Guest
افتتاح صفحه ی رسمی فارسی انصار امام مهدی علیه السلام بنام امام احمد الحسن علیه السلام

افتتاح صفحه ی رسمی فارسی انصار امام مهدی علیه السلام بنام امام احمد الحسن علیه السلام.


در این صفحه تنها نوشته های امام احمد الحسن علیه السلام که در صفحه ی شخصی شان بدست مبارکشان نوشته می شوند ترجمه و منتشر می شوند.


خواهشمندیم لایک و کنید.

https://www.facebook.com/ahmed.alhasan.farsi

 

meysam1986

مدیر بخش
لبیک یا مولانا امام احمد الحسن(ع)

خدا خیرتان دهد.کمک بزرگی در اطلاع رسانی با فارسی زبانان کردید...
یا حق
 

يـوسف الأنصار

Guest
الحمد لله على كل حال

و به شما خير دهد، سر تا پا مقصر هستم.

ان شاء الله خدا توفیق عمل در راهش به ما بدهد و بتوانیم اندک ناقابلی به ولی اش تقدیم کنیم.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: جمعه یکم دی ماه 1391 هجری شمسی ساعت 00 به وقت ایران به مناسبت سالگرد شهادت امام حسن بن علی علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
و صلى الله على محمد و آل محمد الائمة و المهديين و سلم تسليما
معمولاً در عراق، روز هفتم از ماه صفر مجلس عزاء برای امام حسن بن علی درود خدا بر او باد برگزار می شود.
با عرض تسلیت به مناسبت سالگرد شهادتشان.


متن عربی
بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله رب العالمين
و صلى الله على محمد و آل محمد الائمة و المهديين و سلم تسليما
عادة في العراق في اليوم السابع من صفر يقام عزاء للأمام الحسن بن علي صلوات الله عليه
عظم الله أجوركم بذكرى شهادته
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: جمعه یکم دی ماه 1391 هجری شمسی ساعت 00 به وقت ایران

گلچینی از لنگرگاه هایی از بندرهای سومریان و آکاد
سومریان و آکاد را انتخاب کردم زیرا که از لحاظ آثاری و تاریخی و دینی ثابت است که حضرت نوح (ع) و ابراهیم (ع) از آنها می باشند، بنابراین آنها اصل دین هستند و از آنها در اول زمان دین آغاز شد و از آنها در آخر الزمان آغاز خواهد شد، پس آنها ملتی هستند که هزاران سال بر دُموزی یا (مرد نیکوکار) گریه و ماتم نمودند، و منتظر گیلگمش یا (جنگجویی که در مقدمه سپاه است) شدند، و هنوز کسانی که بعد از آنها به کشورهای ما بین النهرین آمدند بر امام حسین (ع) گریه و ماتم می کنند و منتظر مهدی هستند که منتظر آن شدند، منتظر گیلگمش موعود به ظهور در سرزمینشان از هزاران سال پیش. از خداوند متعال خواستاریم که احوال آنها را اصلاح و آنها را به راه مستقیمش هدایت و عمل آنها را به خیر خاتمه دهد. اما کسانی به غیر از سومریان و آکاد سرزمین پدرانش نوح و ابراهیم (ع) که منتظر مهدی در جایی دیگر هستند انتظارشان به درازا خواهد کشید و انتظاری بی پایان خواهد بود.


لنگرگاه اول:
حماسه های سومریان و آکاد و دین الهی
بعضی یا بسیاری از پژوهشگران در تاریخ شرق نزدیک یا اوسط قدیم معتقدند که دین نتیجه ی انسانی است که با پرستیدن عشتار الهه ی زن با نامگذاری
مختلفش که مجسمه های او با حجم های مختلف را در تمدن شرق نزدیک که به بیشتر از نُه هزار سال قبل از میلاد امتداد دارد یافتند، آغاز شد؛ و تعلیلی برای این شروع دینی گذاشتند که جامعه ی انسانی در ابتدا جامعه ای بود که زنی با شکلی مادر که در اطرافیانش فرزندانش جمع شده اند که جز وابستگی و انتساب به او چیز دیگری نمی دانستند به آن تسلط کرده بود، و اینگونه بر حسب اینها این زن (مادر بزرگ عشتار) مقدس شد و برای او مجسمه هایی ساخته شد و بعد از مدتی جامعه ی انسانی از جامعه ی مؤنثها به مذکرها تبدیل شد هنگامی که کشاورزی کشف شد و مردان یا مذکرها به ثبات و ساختن خانه ها و خانواده ها دست یافتند و نتیجه ی این امر ورود مذکرها توسط الهه به معبدها شد و اینگونه دین ایجاد شد و بعد به یهودیت و مسیحیت و اسلام و غیر آنها پیشرفت کرد.
ولیکن بعضی از اینها که نظریاتشان را بر مجسمه های زنانه قدیمی بناء می کنند فراموش می کنند که ممکن است به آسانی با فرض اینکه این مجسمه ها برای تحریک غریزه ی جنسی ساخته شده اند و چیز مقدسی را نشان نمی دهند، را تضعیف کند. پس صرفاً وجود زن یا مؤنث مقدس که برای آن مجسمه ای در وقت یا زمانی معین ساخته شده است پژوهشگر را به این راه سوق نمی دهد که هر مجسمه ی ساخته شده برای زن دقیقاً شخصیت آن زن می تواند باشد. و این نظر: انسان قدیم ابزارهایی جهت تحریک غریزه ی جنسی ساخته است و بعضی از علمای آثار آن را مطرح می سازند.
همچنین در آنجا متن های اثری وجود دارند که عشتار الهه یا نانا که در سرزمین سومریان و آکاد به این نام معروف است، او را به دنیا که انسان در آن زندگی می کند توصیف کرده است، پس او مادر نیست و نه حتی زنی واقعی.
بلکه آن دنیا است که دُموزی پادشاه وقتی که بالای عرش رفت سجده برای آن را رد کرد، در حالیکه پادشاهان دیگر برای آن سجده کردند، پس دُموزی (مرد نیکوکار) را به شیاطین تسلیم کرد تا آن را بکُشند.
و نانا (عشتار) به دو شهر سومری "اومنا و بادتبیرا" اشاره دارد، که می بینیم دو الهه ی آنها، همانگونه که اشاره شد، برای آن سجده می کنند و با این حال از دست شیاطین رها شدند. سپس به شهر کلاب می رسد که دُموزی الهه ی حامی آن بود، و قصیده با این وجه ادامه می یابد:
دُموزی یک دست لباس زیبا به تن کرد و بر جای خود در بالا نشست، شیاطین او را از زانو گرفتند......، شیاطین هفتگانه به او حمله ور شدند همانطور که در نزد مرد بیمار انجام می دهند، پس چوپانان از دمیدن در فلوت باز ایستادند در حالیکه نای در جلوی اوست، سپس به او (یعنی نانا به او) نظر کرد، چشم مرگ به او دوخت، با کلمه ضد او گفت، کلامی از نارضایتی و نا امیدی، و ضد او فریاد زد با فریاد تبهکاری گفت: اما این را ببرید). الواح سومر- کریمر

و آن همان دنیاست که گیلگمش زانو زدن در برابر آن را رد کرد هنگامی که بر عرش خود نشست و تاج خود را بر سر کرد.
... گیلگمش دهانش را باز کرد و به عشتار با شکوه پاسخ داد و گفت: اگر با تو ازدواج کنم چه خیری به من نائل می شود؟ تو! تو جز یک مشعل که آتشش در سرما خاموش می شود بیش نیستی، تو مانند دربی ناقص هستی که جلوی نه طوفان را می گیرد و نه باد را، تو کاخی هستی که درون آن شیرمردان شکست می خورند، تو فیلی هستی که خانه اش را ویران می سازد، تو قیری هستی که حامل آن را آلوده و مشکی هستی که حامل آن را خیس می کند، تو سنگ مرمر هستی که دیوارش فرو می ریزد، تو سنگی یشب هستی که دشمنش رو به آن کرده فریب زیبای اش می خورد، تو دمپایی هستی که پا را می برد، بر عشق کدام یک از عاشقانت پایدار ماندی؟ و از کدام یک از بندگانت برای همیشه راضی شدی؟ حماسه ی گیلگمش- طه باقر

و به هر حال نظریه ی اینکه اصل دین پرستش زنِ مادر است تنها یک فرضیه است که بر دلیل علمی محکم استوار نیست، و لهذا نیاز به پاسخ تفصیلی بر اینگونه فرضیه ها نمی بینم ولیکن دیدم ارائه ی این دلایل و اشارات به اصل الهی برای دین سومری ضروری است. این موضوع به اثبات اینکه دین سومری دین الهی سابق تحریف شده است متعلق می شود، و در اینجا می خواهیم تبیان کنیم سومریانی که نحوه ی وضوء با آب و نماز و روزه و دعاء و تضرع را می دانستند امتی متدین و دینشان الهی بود. و حماسه های سومری و داستان های سومریان اخبارهای غیبی دارند که محقق شدند بعد از اینکه سومریان بعد از هزارن سال آنها را بین خود تناول می کردند. بله، ممکن است دینشان در دوره ای از زمانها تحریف شده باشد ولیکن دین الهی است، همانگونه که اهل مکه اصحاب دیانت حنیفی ابراهیمی تحریف شده بودند و بتها را عبادت و مقدس می شمردند، و همانگونه که امروزه وهابی ها پیدا می شوند که آنها بت پرست و وارثان بت پرستان قدیم در مکه هستند، آنها می گویند که ما مسلمانیم ولیکن بت بزرگی را می پرستند که می گویند در آسمان موجود است و در زمین وجود ندارد و برای او دو دست و در دستانش انگشت است و برای او دو پا و دو چشم واقعی و ملموس است.

بنابراین مسأله ی تحریف در دین الهی موجود است و هنوز وجود دارد.

و ما اگر به آغاز دین الهی برگشتیم، می بینیم که آدم به زمین با دین الهی اول آمد و در آن قصه های فرزندان نیکوکارش بعد از او هست، و می بایستی مردم، همانگونه که عادت کردند، این قصه ها را حفظ و آن را ایراد و به نسل بعدی واگذار و منتقل کنند.
و قصه ها و حماسه های سومریان در گاهی وقتها تنها نقل بعضی از این قصه های مقدس به ارث رسیده می باشند، و سومریان قصه ی طوفان را با جزئیات کامل و قبل از تورات با مدتی طولانی نقل کردند.

طوفان- نوح اول:
الان مطمئن شدیم که قصه ی طوفانی که در تورات ذکر شد، در اصل توسط نویسندگان اسفار تورات نوشته نشده است، و این از روزی که (جورج اسمیت) که در موزه ی انگلیسی کار می کرد لوح یازدهم از حماسه های گیلگمش را کشف و نمادهای آن را حل کرد، ولیکن قصه ی طوفان بابلی در واقع سومری الأصل می باشد. (آرنو بابل) در سال 1914 قطعه ای را منتشر کرد که آن قطعه ی سوم پایین از لوح سومری شش رشته می باشد که آن را بین مجموعه ای از الواح محفوظ در موزه ی دانشگاه پیدا کرد. و محتویات آن غالباً به قصه ی طوفان مربوط می شد و این قطعه تا الان یگانه واحد ماند و به قطعه ای که مطابق یا مثل آن باشد دست پیدا نشد... و علی رغم وجود شکست و نقص در نوشته، ولیکن آنچه در آن از عبارات آمده بسیار مهم می باشند.... آن حاوی جاهای بسیار مهمی می باشد که اشاره به نوری آشکار بر آفرینش انسان، و اصل (ملکیت)، و وجود نه کمتر از پنج شهر در عصر ما قبل طوفان دارد). از الواح سومر- سموئیل کریمر- ص 252-251

بله، آن، شاید گاهی اوقات قصه های تحریف شده است- خصوصاً در منظور دیانات دیگر- و آن نتیجه ی مرور زمان بر آنها و دخول مزاج انسانی مبهم و پر از وسواس به آنهاست ولیکن آیا هر تحریف شده کاملاً خالی از حقیقت و واقع می باشد؟
آیا سؤال پرسیدیم میراث و آثار آدم و نوح (ع) به کجا رفت، و این میراث و آثار در زمان سومریان و آکادیان کجا بود؟
میراث و آثار دین الهی که قبل از طوفان بود به کجا رفت؟
عاقلانه نیست که نوح و همراهیانش به نقل بُز و گاو اهتمام ورزند و به نقل دین الهی از زمان آدم (ع) در سینه هایشان توجه نکنند، و باید انسانیت بعد از نوح (ع) – در سومریان یا آکادیان و وارثان آنها بابلی ها و آشوریان متمثل باشد- همانگونه که تاریخ پادشاهان و کشاورزان و حرفه داران را نقل کرد، همچنین میراث و آثار آدم و نوح و آرمانهای مقدس حتی اگر تحریف شده باشند در قصه هایی که نسلها آن را نقل می کنند باید نقل شده باشند، تا نتیجه این باشد که دین سومری یا آکادی همان دین آدم و نوح تحریف شده است، شاید گاهی اوقات با خداسازی همه چیز که می شود به آن توجه کرد مانند دنیا و نیکوکاران.

و برای مثال از تحریف: سعی در تحریف حماسه ی گیلگمش که در آثار کشف شد، و طبعاً این بر دو امر دلالت می کند.
اول: حماسه ی گیلگمش متنی دینی است، و کسی پیدا نمی شود تا به تحریف متن ادبی بپردازد و آن را تحریف کند.
دوم: متن حماسه گیلگمش که بدست ما رسید حتماً خالی از تحریف نیست.

طه باقر می گوید: (شاید از جالبترین چیزی که در بر داشت حدیثی در موضع اثری است که معروف به اسم سلطان تپه در جنوب ترکیه و نزدیک حران اجزائی از حماسه و نامه ی عجیبی که نویسنده ی قدیم در سده ی دوم قبل از میلاد تحریف کرد می باشد. آن نامه از زبان گیلگمش قهرمان تحت عنوان به یکی از پادشاهان باستانی آمده که گیلگمش از او خواسته (کذا) سنگ های قیمتی جهت ساخت تعویذ (دعایی است برای پناه بردن و محافظت) برای رفیقش انکیدو، بفرستد که سی مَن وزن داشته باشند). حماسه ی گیلگمش- طه باقر

و یکی در عصر آشوریان است. و این برهانی است بر اینکه این افسانه به میزان قابل توجهی در طی این سالها و با گذشت نسل ها پیشرفت کرده است. و با تعبیری دیگر همانا نویسندگان به کپی برداری از متن قدیم با امانت و همانطور که آمده بسنده نکردند بلکه اضافه کردند و از متن ها کاستند. و این دلالت بر آن یا مساهمت در دلالت دارد، ایده ای که منتشر شده- با اشتباهاتش- اینکه شرق هیچ وقت جامد و جِلد نبوده و نخواهد بود). افسانه های بابل- شارل.

بنابراین اگر در آنجا تلاش هایی عمدی در تحریف متن های نوشته شده باشد، چه رسد به متن هایی که بصورتی لفظی یا شفاهی قبل از عصر نوشتن باشند، اکیداً آنها بیشتر در معرض تحریف قرار دارند، و هنگامی که در عصرهای تدوین اول نوشته شدند به همان صورت تحریف شده تدوین و نوشته شدند و در نهایت قصه ی طوفان و قصه ی دُموزی و قصه ی گیلگمش و غیر آنها از قصه هایی با اصول سومری- آکادی هستند- می توانیم جزم کنیم که به آن صورتی که قصه گو آن را قبل از تدوین و نوشتن نقل می کرد نوشته نشده اند.



متن عربی

مراسي مختارة في موانئ سومر و اكاد
أخترت سومر و أكاد لانه من المؤكد آثارياً و تاريخياً و دينياً ان نوح ع و إبراهيم ع منهم، فهم أصل الدين ومنهم بدأ الدين في أول الزمان ومنهم يبدأ في آخر الزمان فهم شعب ناحوا آلاف السنين على دموزي أو (الابن الصالح) و انتظروا جلجامش أو (المحارب الذي في المقدمة) و لا زال من أتوا بعدهم في بلاد ما بين النهريين ينوحون على الحسين ع و ينتظرون المهدي الذي انتظروه جلجامش الموعود بظهوره في بلادهم منذ آلاف السنين نسأل الله ان يصلح احوالهم و يهديهم الى صراطه المستقيم و يختم لهم بخير أما من ينتظرون ظهور المهدي في مكان آخر غير سومر و أكاد بلاد أباءه نوح و إبراهيم ع فسيطول انتظارهم و سيكون انتظاراً بلا نهاية.

المرسى الأول:
ملاحم سومر واكاد والدين الالهي:
بعض أو جل الباحثين في تاريخ الشرق الادنى او الاوسط القديم يعتبرون ان الدين نتاج انساني صرف و بدأ بتأليه عشتار الاله الانثى بمختلف مسمياتها و التي وجدوا تماثيلها بمختلف الاحجام منتشرة في حضارات الشرق الادنى القديمة التي تمتد الى اكثر من تسعة آلاف سنة قبل الميلاد وقد وضعوا تعليلا لهذه البداية الدينية ان المجتمع الانساني في بداياته كان مجتمعا تسيطر عليه الانثى بصورة الام التي يجتمع حولها الابناء الذين لا يعرفون غير انتسابهم لها و هكذا بحسب هؤلاء قدست الانثى (الام الكبرى عشتار) و صنعت لها تماثيل و بعد زمن تحول المجتمع الانساني الى ذكوري عندما أكتشفت الزراعة و اخذوا في الاستقرار و بناء البيت و العائلة و هذا أدى الى ادخال الآلهة الذكور في المعابد و هكذا تكون الدين الذي تطور فيما بعد الى اليهودية و المسيحية و الاسلام و غيرها.

و لكن ينسى هؤلاء الذين يبنون نظريتهم على تماثيل انثوية قديمة انه يمكن ان تنسف نظريتهم بسهولة بفرض ان هذه التماثيل انما صنعت للاثارة الجنسية و لا تمثل شيئا مقدسا فوجود انثى مقدسة صنع لها تمثال في عصر معين لا يجعل الباحث المحقق يحكم بأن كل تمثال صنع لانثى قبلها يمثلها و هذا الرأي: ان الانسان القديم صنع أدوات اثارة جنسية موجود و يطرحه بعض علماء الاثار.
أيضا هناك نصوص اثرية تصف الاله عشتار او انانا المعروفة في بلاد سومر و اكاد بصفات الدنيا التي يعيش فيها الانسان فهي في النصوص ليست الام و لا حتى انثى حقيقية:
بل هي الدنيا التي رفض الملك دموزي عندما اعتلى العرش ان يسجد لها كما سجد لها ملوك آخرين فأسلمت دموزي (الابن الصالح) الى الشياطين ليقتلوه.
((و تقصد انانا (عشتار) الى المدينتين السومريتين "أوما" و"بادتبيرا" حيث نجد الهيهما، كما قدمنا، يسجدان لها و بذلك تخلصا من قبضة الشياطين. ثم تصل الى مدينة كلاب التي كان دموزي الهها الحامي. و تستمر القصيدة على الوجه الاتي:
ارتدى دموزي (تموز) حلة فاخرة و اعتلى جالسا على منصته،فمسكه الشياطين من فخذيه..........،لقد هجم عليه الشياطين السبعة كما يفعلونبجانب الرجل المريض،فأنقطع الرعاة عن نفخ الناي و المزمار أمامه.
ثم صوبت (أي (انانا)) نظرها عليه ، ثبتت عليه نظرة الموت،نطقت بالكلمة ضده، كلمة السخط و الحنق،و صرخت ضده بصرخة التجريم قائلة:"اما هذا فخذوه"،)) من الواح سومر - كريمر
و هي الدنيا التي رفض جلجامش ان يخضع لها لما جلس على العرش ولبس تاجه:
((ففتح جلجامش فاه واجاب عشتار الجليلة وقال : .......اي خير سأناله لو تزوجتك؟انتِ!ما انتِ الا الموقد الذي تخمد ناره في البرد،انتِ كالباب الناقص لا يصد عاصفة و لا ريحا،انتِ قصر يتحطم في داخله الابطال،انتِ فيل يمزق رحله،انتِ قير يلوث من يحمله و قربة تبلل حاملها،انتِ حجر مرمر ينهار جداره،انتِ حجر يشب يستقدم العدو و يغريه،و انتِ نعل يقرص قدم منتعله،اي من عشاقك من بقيت على حبه ابدا؟و اي من رعاتك من رضيت عنه دائما؟ .................)) ملحمة جلجامش – طه باقر

و عموماً فأن نظرية ان اصل الدين هو تأليه الانثى الام مجرد فرضية لا تستند الى دليل علمي رصين ولهذا فلم اجد ان هناك حاجة للرد التفصيلي على هكذا فروض ولكن وجدت من الضروري بيان الادلة والاشارات الى الاصل الالهي للدين السومري، فهذا الموضوع يتعلق باثبات ان الدين السومري دين الهي سابق محرف فهنا نريد بيان ان السومريين الذين كانوا يعرفون الوضوء بالماء و الصلاة و الصيام و الدعاء والتضرع شعب متدين و ان دينهم الهي فالملاحم السومرية و قصص السومريين فيها اخبارات غيبية حصلت بعد ان كان يتداولها السومريون بآلاف السنين ، نعم ربما يكون دينهم محرف في بعض الفترات و لكنه دين الهي، كما كان اهل مكة اصحاب ديانة حنيفية ابراهيمية محرفة و يعبدون او يقدسون اصناما و كما يوجد اليوم السلفيون او الوهابيون و هم عبدة صنم و ورثة عبدة الاصنام القدماء في مكة فهم يقولون انهم مسلمون و لكنهم يعبدون صنما كبيرا يعتقدون انه موجود في السماء و غير موجود في الأرض وله يدين اثنتين و فيها أصابع ورجلين اثنتين وعينين اثنتين على نحو الحقيقة.
فمسألة تحريف الدين الإلهي وجدت ولاتزال موجودة.
و نحن اذا عدنا الى بداية الدين الالهي نجد ان آدم جاء الى الارض بالدين الالهي الاول و فيه قصص ابناءه الصالحين من بعده و المفروض ان الناس، كما هي عادتهم، يحفظون هذه القصص و يروونها و يتوارثونها،و قصص و ملاحم السومريين في بعض الاحيان ما هي الا نقل لبعض هذه القصص المقدسة الموروثة فقد روى السومريون قصة الطوفان بالتفصيل و قبل التوراة بزمن طويل:

الطوفان - أول نوح:
صرنا متأكدين الآن من أن قصة الطوفان التي وردت في التوراة، لم تكن في الاصل من وضع مدوني أسفار التوراة، و ذلك منذ أن اكتشف (جورج سمث) الذي كان يشتغل في المتحف البريطاني، اللوح الحادي عشر من ملحمة جلجامش، و حل رموزه. و لكن قصة الطوفان البابلية بدورها سومرية الاصل. فقد نشر (آرنوبوبل) في عام 1914 قطعة هي الثلث الاسفل من لوح سومري ذي ستة حقول وجده من بين مجموعة ألواح (نفر) المحفوظة في متحف الجامعة. و كانت محتوياتها تتعلق على الاغلب بقصة الطوفان و ظلت هذه القطعة حتى الان وحيدة فريدة لم يعثر على ما يطابقها أو يضاهيها ...... و بالرغم مما في النص من كسر و نقص، فان ما ورد فيه من العبارات ذات شأن كبير ........ فهي تتضمن مواطن مهمة تلقى ضوءاً كاشفا على خلق الانسان، و أصل (الملكية )، و وجود ما لا يقل عن خمس مدن في عصر ما قبل الطوفان)) من الواح سومر – صموئيل كريمرـ ص 251ـ 252.
نعم هي ربما قصص محرفة بعض الاحيان - خصوصا في منظور الديانات الاخرى - نتيجة مرور الزمن عليها و دخول المزاج الانساني المشوش بالوساوس لها و لكن هل المُحَرف يخلوا من الحقيقة تماما؟!
هل تساءلنا أين ذهب تراث آدم و نوح و اين كان هذا التراث في زمن السومريين أو الاكاديين؟!
اين ذهب تراث الدين الالهي الذي كان قبل الطوفان؟!
لا يعقل ان يهتم نوح و من معه بنقل الماعز و البقر و لا يهتمون بنقل الدين الالهي منذ آدم ع في صدورهم، و لابد ان الانسانية بعد نوح ع - ممثلة بالسومريين أو الاكاديين و ورثتهم البابليين و الاشوريين - كما نقلت تاريخ الملوك و المزارعين و الحرفيين نقلت ايضاً تراث آدم و نوح و المثل العليا المقدسة و لو محرفة و في قصص تتناقلها الاجيال، لتكون النتيجة ان الدين السومري أو الاكادي هو دين آدم و نوح محرفا ربما بعض الاحيان بتأليه كل شيء يؤله له كالدنيا و الصالحين.
وكمثال على التحريف: محاولة تحريف لملحمة جلجامش اكتشفت في الاثار و هذا طبعا يدل على امرين:
الاول: ان ملحمة جلجامش نص ديني فلا يوجد احد يهتم بتحريف نص ادبي.
و الثاني ان نص ملحمة جلجامش الذي وصلنا ليس خاليا من التحريف حتما.
يقول طه باقر ( و لعل اطرف ما وجده المنقبون حديثا في الموضع الاثري المعروف باسم سلطان تبه في جنوبي تركيا قرب حران أجزاء من الملحمة و رسالة عجيبة زورها كاتب قديم في الالف الثاني ق.م. فقد جاءت تلك الرسالة على لسان البطل جلجامش معنونة الى أحد الملوك القدماء يطلب منه جلجامش (كذا) ارسال احجار كريمة ليصنع منها تعويذة لصديقه أنكيدو تزن ثلاثين منا) ملحمة جلجامش- طه باقر.
واحد في عهد الاشوريين . وهذا برهان على ان الاسطورة تطورت بصورة ملحوظة عبر الاجيال. و بتعبير آخر فإن الكَتَبة لم يكتفوا بنسخ النص القديم بشكل أمين و حرفي بل و أضافوا و بتروا و حوروا. و هذا مما يدل أو يشارك في الدلالة على ان الفكرة التي انتشرت – مع خطئها- بأن الشرق ما كان و لن يكون قط جامدا متكمشا)) اساطير بابل – شارل.
فإذا كانت هناك محاولات تحريف مقصودة لنصوص مكتوبة فما بالك بالنصوص المنقولة شفاهة قبل عصر الكتابة اكيد ان تعرضها للتحريف اكبر و انها لما دونت في عصور الكتابة و التدوين الأولى دونت بصورتها المحرفة و بالتالي فقصة الطوفان و قصة دموزي و قصة جلجامش و غيرها من القصص ذات الأصول السومرية – الاكادية يمكننا ان نجزم انها لم تدون بالصورة التي تداولها القاص قبل عهد التدوين.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: جمعه یکم دی ماه 1391 هجری شمسی ساعت یک صبح به وقت ایران

لنگرگاه دوم:
دین سومریان و آکاد و ادیان سه گانه، اسلام، مسیحیت و یهودیت:
در حقیقت هر شخصی که مطلع به تورات و انجیل و قرآن و آنچه لوح های گِلی سومری در بر دارند باشد، قطعاً به ناچار به یکی از این دو حکم قضاوت می کند:
قضاوت اول: اصل دین، من درآوردی انسان سومری است و تورات و انجیل و قران جز یک فرایند نشخوار برای دین سومری نمی باشند (انسانِ اول آدم آفریده شد، قصه ی هابیل و قابیل، قصه ی طوفان، گناه، زندگی بعد از مرگ، بهشت، آتش، الخ....).
قضاوت دوم: دین سومری همان دین آدم و دین نوح (ع) می باشد ولیکن نقل قول شد سپس با تحریف نوشته شد و سپس سومری ها یا آکادیان (بابلیان و آشوریان) آن را با همان تحریف جاری ساختند، و این همان چیز است که می خواهم آن را طی این بیان تبیین سازم که قصه های سومریان جز اخبارهای غیبی که آدم با آنها به زمین آمد بیش نیستند و آنها قصه های نیکوکاران از فرزندان آدم (ع) و آنچه به آنها می گذرد می باشند، و خصوصاً آنهائی که علامت مهم در راه دین مثل دُموزی (مرد نیکوکار) یا گیلگمش را تشکیل می دهند.

شباهت بسیار بزرگ بین آنچه در تورات نگاشته شده و بین لوح های سومری را دکتر سموئیل متوجه شد و امر با او بدین جا رسید که فصل هایی در کتبش قرار دهد تا شباهت بین لوح های گِلی سومری و تورات قرار دهد. و بعنوان مثال:
فصل هفدهم: ([بهشت] اولین وجه تشابه با تورات). از الواح سومر ص 239
ازدواج مقدس و غزل غزلهای سلیمان: نانا و دُموزی تشریفات جنس مقدس نزد سومریان). د. سموئیل کریمر
و سومریان به امور دقیق دین الهی شناخت و دانایی داشتند مثل اعتقاد به رؤیاها و اینکه آنها سخنان خداوند هستند، فراست و اعتقاد به اینکه الله ممکن است با انسان در مورد هر چیزی که به او می گذرد سخن گوید.
و شارل در افسانه های بابل می گوید: (الان دانستیم که بشر خلق شد تا الهه یا خدایان را خدمت کند و اینها آنها را به خاطر ناچیزترین گناهان مجازات می کنند و بر آنهاست که از خواسته های آسمان با دقت کامل اطاعت و امیال آنها را ارضاء کنند. بنابراین چگونه دانستند تا از این هماهنگی محافظت و از خشم الهه یا خدایان دوری و جلوگیری کنند؟ و اگر رؤیا ندیدند- خدایان آنچه به نظرشان می رسد را بواسطه ی رؤیا اطلاع می دهند- پس چگونه آنها را به طریقی تفسیر کنند که مورد رضای آنها واقع شوند، این در حالی است که در آنجا رؤیا یا خوابهایی وجود دارند، و اگر نباشند چه؟).

پاسخ: به کرامات و دلالات طبیعی پناه می بردند، و آنها را به حقیقت راهنمائی می کردند، و لذا باید توجه کلی نه تنها به تغییرات ماه داشت بلکه به شکل ابرها باید توجه کرد، و هر حرکت و هر انتقال از خزنده در زیر چمن تا سیاره های شناور در میدان ستاره ها اشاره به اراده ی خدایان دارد، و آن اراده چه خوب باشد و چه بد. و در اینجا هنر یا علم نبوغش را ظاهر می سازد و تمییز می کند که اگر اراده نیک و خوب است یا خیر.
بر جادوگران می بود که دخالت می کردند تا یا در آمدن بخت و شانس خوب عجله می کردند و یا نیروی دشمن که زندگی را تهدید می کرد را دفع کنند، و در اینجا قصد زندگی افراد یا عموم مردم نیست بلکه زندگی پادشاه است که سرنوشت کل ملت به او سپرده شده است.
و این پادشاه که خدایان علم را به او سپرده بودند- همانطور که اشاره شد- پادشاه هفتم از دولت قبل از طوفان بود. بنابراین او بر حسب ترتیب وراثی یا ژنتیکی با (خنوخ یا ادریس ع) مطابقت دارد که رتبه ی هفتم از سلسله ی آدم- سلسله ی پیامبران قبل از طوفان- را دارا می باشد. و قابل ملاحظه است که هیچ وجه مشترکی بین دو اسم وجود ندارد با اینکه اعمال آنها دقیقاً یکی است. متن توراتی متعلق به هفتمین پیامبر (خنوخ) کوتاه است که گفته: (و خنوخ‌ با خدا راه‌ می‌ رفت‌ و نایاب‌ شد، زیرا خدا او را برگرفت). و خنوخ، قهرمان قسمتی از افسانه ها شد که او را مخترع نگارش و نویسنده ی اولین کتاب و ایجاد کننده ی علم سیاره ها و اجرام ها، علم فلک و کل افلاک ساخت. و او به نظر می رسد که (فدورانکی) باشد، و می توانیم با رضایت قبول کنیم که افسانه ی یهود جز نقل قول یا گسترش برای افسانه ی کلدانی که قدیمتر است، نمی باشد.
و بین بقیه ی پادشاهان و پیامبران -گذشتگان خنوخ ششگانه و جانشینان سه گانه ی آنها- صفات مشترکی وجود دارند و برای ما شخصیتهای دیگر به جز شخصیت دهم که در عصر طوفان می زیست مهم نیست). افسانه های بابل ص28
‌و قصه های سومریان -همانطور که در بقیه ی ادیان الهی است- در مورد زندگی بعد از مرگ و اینکه نیکوکاران و صالحان به بهشت می روند و بدکاران به جهنم به روشنی سخن گفته اند (اینها مطمئن شدند که بعد از مرگ زندگی خواهند کرد، ولیکن در تاریکی مطلق و برای آنها هیچ ثوابی نیست، الا اگر بر رفتار خوب و نیک در دنیا پیش رفتند، یعنی با تقوا همانطور که برای (ناوم ناپیشت) (یعنی نوح ع) اتفاق افتاد، یا با اجرای قوانین بین مردم همانطور که حمورابی انجام داد). افسانه های بابل ص 38



متن عربی

المرسى الثاني :
دين سومر و اكاد و الأديان الثلاثة، الإسلام، المسيحية، اليهودية:
الحقيقة ان اي مطلع على التوراة و الانجيل و القرآن و على ماحوته الرقم الطينية السومرية سيحكم قطعاً بأحد حكمين لا محالة و لا مناص له عن أحدهما:
الحكم الأول: أن الدين اصله من تأليف الانسان السومري و ما التوراة و الانجيل و القرآن الا عملية اجترار للدين السومري (خلق الانسان الاول آدم، قصة هابيل و قابيل، قصة الطوفان ، الخطيئة، الحياة بعد الموت، الجنة ، النار ... الخ).
الحكم الثاني: أن الدين السومري هو نفسه دين آدم و دين نوح ع و لكنه نقل ثم دوِّن بصورة محرفة و تعبَّد به السومريون او الاكاديون (البابليون والاشوريون) بصورته المحرفة، و هذا ما أريد بيانه من خلال بيان ان القصص السومرية ما هي الا اخبارات غيبية جاء بها آدم الى الارض و هي قصص الصالحين من ابناءه ع و ما سيمر بهم و خصوصاً من يمثلون علامات مهمة في طريق الدين مثل دموزي (الابن الصالح)، او جلجامش.
الشبه الكبير جدا بين ما هو مدون في التوراة و بين الالواح السومرية انتبه له د.صموئيل كريمر و وصل به الامر ان يضع فصولا في كتبه يبين فيها الشبه بين الالواح الطينية السومرية و التوراة و كمثال:
((الفصل السابع عشر (الفردوس) أول أوجه مشابهة مع التوراة)) من الواح سومر ص 239 ،
((الزواج المقدس و نشيد الأنشاد لسليمان)) اينانا و دموزي طقوس الجنس المقدس عند السومريين – د.صموئيل كريمر
و السومريون كانوا يعرفون و يعملون بأمور دقيقة في الدين الالهي مثل الاعتقاد بالرؤى و انها كلام الله و التوسم و الاعتقاد بان الله ممكن ان يكلم الانسان في كل شيء يمر به.
و يقول شارل – في اساطير بابل: ((عرفنا الان ان البشر خلقوا ليخدموا الالهة و ان هؤلاء يعاقبونهم لاتفه الذنوب فعليهم ان يطيعوا رغبات السماء بكل دقة و ان يلبوا نزواتهم. كيف يعلمون إذن كي يحافظوا على هذا الوفاق و يتجنبوا غضب الالهة؟ و اذا ما راوا احلاما – ان الآلهة يوحون ما يخطر لهم بواسطة الاحلام – فكيف يفسرونها بصورة ترضيهم ، هذا اذا كان هناك احلام فكيف اذا لم تكن؟

الجواب: يعمدون الى الارهاصات و الدلالات الطبيعية فهي ترشدهم الى الحقيقة و لذا يجب الانتباه الكلي ليس الى تغيرات القمر فحسب بل الى شكل الغيوم، فكل حركة و كل تنقل من الزاحفة تحت العشب حتى الكواكب السابحة في ميدان النجوم تعطي اشارة لارادة الالهة سواءا كانت حسنة ام سيئة و هنا يظهر الفن او العلم عبقريته فيميز اذا كانت الارادة خيرة ام لا.

و على السحرة ان يتدخلوا اما ليعجلوا مجيء الحظ السعيد و اما ليدفعوا القوى المعادية التي تهدد الحياة و ليس المقصود حياة الافراد او عامة الشعب بل حياة الملك الذي يناط به مصير الامة بأسرها.
وهذا الملك الذي أودعته الالهة العلم كان – كما مر- السابع من دولة ما قبل الطوفان. فهو يطابق حسب الترتيب الوراثي الى (أخنوخ) (ادريس) الذي يشغل المرتبة السابعة من سلسلة آدم – سلسلة الانبياء ما قبل الطوفان – ومن الملحوظ أنه لا يوجد أي اشتراك بين الاسمين مع ان اعمالهما واحدة تماما. و الحق يقال، ان النص التوراتي المتعلق بسابع الانبياء (اخنوخ) موجز جدا قال: (و سار اخنوخ مع الله و لم يوجد لان الله اخذه). و قد اصبح اخنوخ بطل حلقة من الاساطير جعلته مخترع الكتابة و مؤلف اول كتاب و موجد علم الكواكب و السيارات: علم الفلك و كل الفلكيات. فهو يبدو و كأنه (فيدورانكي) و نستطيع ان نتقبل بارتياح بان اسطورة اليهود هذه ليست الا نقلاً او توسعاً للاسطورة الكلدانية التي هي اقدم.

و بين بقية الملوك و الانبياء – اسلاف أخنوخ الستة و خلفائهم الثلاثة – صفات مشتركة و لا يهمنا الا الشخصية العاشرة التي عايشت الطوفان )) اساطير بابل ص28
و قصص السومريين تتكلم بوضوح - كما في بقية الاديان الالهية - عن الحياة بعد الموت و ان المحسنين و الصالحين يذهبون الى الجنة و الطالحين الى الجحيم ((لقد تأكد هؤلاء من انهم يعيشون بعد الموت – و لكن في ظلام دامس و ليس لهم اي ثواب، إلا إذا سلكوا السلوك الحسن في دار الدنيا، أي بالتقوى كما حدث (لأوم نابيشتي) ( أي نوح ع ) أو بتطبيق القوانين بين الناس كما فعل حمورابي)) اساطير بابل ص38
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: جمعه یکم دی ماه 1391 هجری شمسی ساعت یک صبح به وقت ایران


لنگرگاه سوم:
آیا همان قصه ی نبی الله ایوب (ع) قبل از اینکه اتفاق اُفتد، سومریان آن را نقل می کنند؟

شواهدی وجود دارند که ما را به این هدایت می کنند که قصه های سومریان یا آکادیان قصه و اخبارهای غیبی ناشی از قصه های واقعى که بعد از سومریان در مسیر دین الهی اتفاق خواهند افتاد بیش نیستند. و هر خواننده ی لوح های گِلی سومری خواهد دید که آنها از پیامبران و فرستادگانی خبر می دهند که در زمان متأخری از آن آمدند، مانند آنچه در قصه ی ایوب (ع) ایراد شد و آن قصه در تورات و قرآن نگاشته شد.
(همانا تمامی لوح ها و الواح شکسته که در آن مقاله ی سومری نگاشته شده است عهد آن به بیش از هزار سال قبل از اینکه سِفْر ايوب نگاشته شود، امتداد دارد). از لوح های سومر- کریمر

و این گزیده ای از قصه ی ایوب علیه السلام می باشد همانطور که در لوح های سومریان و قبل از تولد ایشان در مدتی طولانی نگاشته شده است:
من حکیم و دانا، چرا با حوادث نادانی مقید شوم؟ من درک کننده ی دانا، چرا با نادانان حساب شوم؟ طعام فراوان است و در هر جا موجود می باشد و طعام من گرسنگی، از آن شماست.
در آن روزی که حیوان را تقسیم کردم، سهم اختصاص داده به من عذاب و درد بود، خداوندا دوست دارم در بین دستان تو بایستم، می خواهم با تو سخن گویم... و سخنم زاری و غم است. می خواهم امرم را بر تو عرضه کنم و داغ و تلخی راه و مسیرم را ابراز کنم.
... می خواهم داغ خود را با اضطراب ابراز سازم، بر مادرم که مرا زایید که از گِله و شکایت به تو قطع امید نکنم. تا خواهرم از تکرار آوازه های شاد متوقف شود و آن را نسراید. تا در بین دستان تو بوسیله ی مصیبت هایم گریه و زاری کند، تا همسرم با رثاء برای عذابم فریاد زند، و خواننده ی ماهر برای سهم بد و ننگ من ابراز تأسف کند...... اشک ها و زاری ها و بی صبری و غم با من همراه است.
عذاب و درد به من خیره شده است مانند آن کس که از ناچاری جز اشک چیز دیگری ندارد، بیماری خبیث بر بدنم چیره کرده است....، خداوندا، تو ای پدر من که نوزادش را بدنیا آورده است، به من کمک کن تا برخیزم....، تا چه مدت مرا رها نگه داشته و بدون هدایت باقی خواهم ماند؟
همانا کلمه ی صداقت و راست گفتند: فرزندی بدون گناه برای مادری بدنیا نیامد، طفل بی گناه از قدیم زمان وجود نداشت...... آن مرد- خدا به گریه و اشکهایش گوش داد. آن جوان- شکایت و ندبه اش توانست قلب خدا را راضی کند،......
همانا شیطانِ بیماری که به او خیره شده بود را رانده و بر آن دو بال خود را منتشر کرد، و مرضی که آن را مثالی زد آن را برداشت و پراکنده ساخت.......، و سرنوشت بد و غمگین که به موجب حکمش بر او مقدر شد را تغییر داد، و عذاب مرد را به شادی و لذت مبدل ساخت). از الواح سومر- د.کریمر


لنگرگاه چهارم:
سرزمین سومریان و آکاد، بر دُموزی گریه کردند و اکنون بر حسین (ع) گریه می کنند؟!
به زودی ان شاء الله



متن عربی

المرسى الثالث:
هل هي قصة نبي الله أيوب يرويها السومريون قبل ان تحدث؟!:
هناك ادلة ترشد الى ان قصص السومريين أو الاكاديين ما هي الا قصص و اخبارات غيبية لقصص حقيقية آتية بعد السومريين في مسيرة الدين الالهي و اي قارئ للالواح الطينية السومرية سيرى انها تخبر عن انبياء و رسل جاءوا في زمن متأخر عنها مثل الذي ورد في قصة النبي ايوب ع قبل ان يأتي ايوب ع و تدون قصة ايوب ع في التوراة و في القرآن.
(ان جميع الالواح و كسر الالواح المدونة فيها تلك المقالة السومرية تمتد في عهدها الى اكثر من الف عام قبل ان يدون سفر ايوب) من الواح سومر- كريمر
و هذه مقتطفات من قصة ايوب كما دونت في الالواح السومرية وقبل ان يولد ايوب بزمن بعيد جدا:
((انا الحكيم العاقل . لماذا اقيد مع الاحداث الجهلة؟
انا المدرك العاقل لماذا احسب مع الجهال؟
الطعام وفير و في كل مكان و لكم طعامي الجوع.
في اليوم الذي قسمت فيه الانصبة، كانت حصتي المخصصة لي العذاب و الألم،
يا الهي اريد ان اقف بين يديك،
اريد ان اكلمك .... و كلمتي أنين و حسرات،
اريد ان اعرض عليك امري و اندب مرارة سبيلي.
اريد ان اندب اضطراب ....،
على امي التي ولدتني الا تنقطع عن بث شكاتي اليك.
لتكف أختي عن ترديد الاغنية السعيدة فلا تترنم بها.
لتبك و تنح بمصائبي بين يديك،
لتصرخ زوجتي بالرثاء لعذابي،

و ليندب المغني الماهر نصيبي التعس......
ان الدموع و النواح و الجزع و الغم ملازمة لي.
يحدق بي العذاب و الألم كذلك الذي لم يقدر له سوى الدموع.
المرض الخبيث يعم جسمي ... ،
يا الهي، يا من انت أبي الذي ولدتني، ساعدني على النهوض....
الى متى ستتخلى عني و أبقى بلا هداية؟
لقد قالوا كلمة صدق و حق: لم يولد لأم طفل بلا خطيئة،
ان الطفل البريء لم يكن في الوجود منذ القدم ......................
ان ذلك الرجل – قد استمع الهه الى بكائه و دموعه،
ان ذلك الشاب – قد استطاعت شكواه و ندبه ان تسترضي قلب الهه،..........
لقد طرد شيطان المرض الذي احدق به و نشر عليه جناحيه،
و المرض الذي ضربه مثل ....قد أزاله و بدده،
و بدل مصير السوء الذي قدر عليه بموجب حكمه،
و بدل عذاب الرجل فرحا و حبورا،)) من الواح سومر – د.كريمر

المرسى الرابع :
بلاد سومر و اكاد بكت دموزي و الآن تبكي الحسين ع؟!:
سيأتي قريبا أن شاء الله
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: جمعه 1/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 22:00

لنگرگاه چهارم:
سرزمین سومریان و آکاد، بر دُموزی گریه کردند و اکنون بر حسین (ع) گریه می کنند؟!


سومریان یا آکادیان بر دُموزی (دمو: پسر/مرد، زی: نیکوکار) هزاران سال گریه و زاری کردند.
(و زاری های سرزمین ما بین النهرین بر دُموزی تا زمان حزقیال نبی ادامه پیدا کرد. در تورات نقل شده است که ساکنان سرزمین ما بین النهرین بر تموز (یعنی خدای بهار) یا دُموزی گریه و زاری می کردند.
(۱۳- و به‌ من‌ گفت‌ كه‌ باز رجاسات‌ عظیم‌تر از اینهایی‌ كه‌ اینان‌ می‌كنند خواهی‌ دید. ۱۴- پس‌ مرا به‌ دهنۀ دروازه‌ خانه‌ خداوند كه‌ بطرف‌ شمال‌ بود آورد. و اینك‌ در آنجا بعضی‌ زنان‌ نشسته‌، برای‌ تَمُّوز می‌گریستند. ۱۵- و او مرا گفت‌: ای‌ پسر انسان‌ آیا این‌ را دیدی‌؟ باز رجاسات‌ عظیم‌تر از اینها را خواهی‌ دید. ۱۶- پس‌ مرا به‌ صحن‌ اندرونی‌ خانه‌ خداوند آورد. و اینك‌ نزد دروازه‌ هیكل‌ خداوند در میان‌ رواق‌ و مذبح‌ به‌ قدر بیست‌ و پنج‌ مرد (تقریباً) بودند كه‌ پُشتهای‌ خود را بسوی‌ هیكل‌ خداوند و رویهای‌ خویش‌ را بسوی‌ مشرق‌ داشتند و آفتاب‌ را بطرف‌ مشرق‌ سجده‌ می‌نمودند). حزقیال: باب 8

و عمل وصف شده به رجس، قتل تموز (دُموزی) است که آن زنان را گریان و مردان را بطرف مذبحش سجده کنان ساخته است.

قصه ی مرگ دُموزیِ پادشاه از توان پس دادن، امتناع او از سجود برای عشتار- نانا یا اینانا یا ننا (دنیا) آغاز می شود:
پس اگر "اینانا" (عشتار) خواست از جهان زیرین صعود کند، پس بگذار کسی که به جای او باشد را تقدیم کند، اینانا از جهان زیرین صعود کرد.
و شیاطین کوچک مانند "نی شکر" بودند، و شیاطین بزرگ مانند عصای "دابان"، در کنارش راه می رفتند، در اطراف او بودند، و شیطانی که جلوی او راه رفت عصای او را بدست گرفت، با اینکه وزیر نبود، و آنکه در کنارش بود، با اینکه شوالیه نبود، سلاح به کمر بست، کسانی که با او همراه بودند.
کسانی که با "اینانا" (عشتارِ الهه یا دنیا) همراه بودند، آفریده هایی بودند که نه طعام و نه آب را می شناختند، و از آرد سبوس دار تناول نمی کردند، و در هنگام تقدیم قربان آب نمی نوشیدند.
آنها همسر را از آغوش شوهرش می گرفتند، و طفل شیرخوار را از پستان شیردهش می بردند......

و نانا (عشتار) به دو شهر سومری "اومنا و بادتبیرا" اشاره دارد، که می بینیم دو الهه ی آنها، همانگونه که اشاره شد، برای آن سجده می کنند و با این حال از دست شیاطین رها شدند. سپس به شهر کلاب می رسد که دُموزی الهه ی حامی آن بود، و قصیده با این وجه ادامه می یابد:
دُموزی یک دست لباس زیبا به تن کرد و بر جای خود در بالا نشست، شیاطین او را از زانو گرفتند......،
شیاطین هفتگانه به او حمله ور شدند همانطور که در نزد مرد بیمار انجام می دهند.
پس چوپانان از دمیدن در فلوت باز ایستادند در حالیکه نای در جلوی اوست، سپس به او (یعنی نانا يا اينانا به او) نظر کرد، چشم مرگ به او دوخت، با کلمه ضد او گفت، کلامی از نارضایتی و نا امیدی، و ضد او فریاد زد، با فریاد تبهکاری گفت: اما این را ببرید، و اینگونه "اينانا" پاکدامن "دُموزی" را به دستان آنها تسلیم کرد. کسانی که با او همراه شدند، كسانى كه با دُموزی (تموز) همراه شدند، آفریده هایی بودند که نه طعام را می شناختند و نه آب را، آرد سبوس دار را تناول نمی کردند، و در هنگام تقدیم قربان آب نمی آشامیدند.... ). الواح سومرى- ص 279-277

و اینگونه عشتار- اینانا همسر پادشاه دُموزی، دُموزی را به شیاطین تسلیم کرد تا او را به قتل برسانند، در وقایعی بی مورد و نابهنگام، بر کسی که معنای حاکمیت خدا یا تعیین الهی یا همانطور که سومریان- آکادیان از آن تعبیر می کنند: "سلطنتی که از آسمان نازل شد" را نمی داند، فهم و درک آن دشوار می باشد.

ولیکن حقیقتی است که در دین الهی بسیار تکرار شده است، و این است که عشتار-دنیایی که در بسیاری از وقتها برای پادشاهانی که خدا آنها را تعیین نکرد مطیع و فرمان بردار است، زیرا که برای آن سجده کنان و مطیع آنند، پس آنها شهوات دنیوی شان را می پرستند.
و عشتار- دنیایی سرکش در برابر کسانی که از طرف خدا برای حکم در آن تعیین می شوند است، زیرا که در واقع آنها نافرمان بردار و در برابر آن سرکش اند.
پس سهم علی (ع) پنج سالِ تلخ است که در آن کل شیاطین زمین برای دشمنی با او (ع) در نبرد جمل و صفین و نهراوان برخاستند و راحت نشدند تا او را در کوفه به قتل رساندند.
و سهم حسین (ع) پادشاه تعیین شده برای حکم در دنیا، کشتاری است که در آن حتی شیرخوار جان سالم به در نبرد.

و این بعضی از متن ها است که در لوح های سومری گِلین آمده است که در مورد فاجعه و مصیبت دُموزی و خواهرش صحبت می کنند، و خواهیم دید چقدر به واقعه ای که بر حسین (ع) گذشت نزدیک است، علی رغم اینکه متن ها باستانی هستند که سومریان-آکادیان قبل از ولادت امام حسین (ع) پیش از هزاران سال آنها را نقل قول کردند.
قلب او مانند ظرفی برای غم و اندوه و اشکها شد، به جایی که دشتها امتداد دارند رفت، قلب حامی پر از غم و اندوه و اشک شده است.
به دشتهای دور دست رفت، قلب دُموزی در غم و اندوه و اشک غوطه ور است.
به دشتهای دور دست و وسیع گذشت، فلوت را به گردن خود آویخت و شانس خود را با ابراز تأسف فریاد می زد.
ای دشتهای وسیع امتداد یافته ی دور دست، گریه ی مرا تکرار کنید.
گریه های مرا تکرار کنید، ای دشتها باید غم و اندوه و اشک ریختن را یاد بگیرید، گریه های مرا تکرار کنید، با من زاری کنید.
ای خرچنگ های در رودخانه ها بر من دردمند شوید، ای قورباغه های در رودخانه به خاطر غرغر کنید، تا مادرم فریاد گریه و زاری دهد، تا مادرم (سرتور) فریاد گریه و زاری دهد، تا مادرم که پنج قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، تا مادرم که پنج قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، تا مادرم که ده قرص ندارد فریاد گریه و زاری سر دهد، آن وقت که مرا از دست دهد کسی را پیدا نخواهد کرد تا به او توجه کند.
و تو ای چشمم که در دشتها سرگشته و حیرانی مانند چشم خواهرم گریان شو، و تو ای چشمم که در دشتها سرگشته و حیرانی مانند چشم خواهرم گریان شو.
بین جوانه ها و گلها دراز کشید، بین جوانه ها و گُلها در دشت بر پشت خوابید، در حالیکه حامی دُموزی دراز کشیده بود خوابی دید.
هر جسم از بدنش مضطرب شد، بعد از دیدن رؤیا بیدار شد، چشمانش را مالید، سرگیجه ی شدیدی احساس کرد، دُموزی بیدار شد و گفت، آن را برای من بیاورید، آن را بیاورید، خواهرم را بیاورید. (جشتی اینانا) خواهر کوچکم را احضار کنید.
نویسنده ی دانا که به سر ارواح داناست را احضار کنید.
خواهرم معانی کلمات را می داند، زن باحکمت که معنای خوابها را می داند، باید با او سخن گویم، باید از خواب، او را با خبر سازم.
دُموزی با خواهرش (جشتی اینانا) سخن گفت: در مورد خواب، خواهرم، به خوابی که دیدم گوش فرا ده. اسل (نوعی گیاه) در تمامی اطراف من می روید، اسل از باطن زمین با انبوهی بالا می آید، یکی از آن گیاه به تنهائی ایستاد و سرش را در برابر من خم کرد، تمامی اسل جفت هم ایستاده بودند الا یکی از جایش کنده شده بود.
در باغ در مجاورت زمین در اطرافم درختان طولانی ترسناک افراشته شدند، بالای زمینی که خوابیده ام هیچ آبی ریخته نمی شود، کیسه ی آذوقه ام خالی گشته و همه چیز آن به تاراج رفت، و فنجان مقدسم از میخی که به آن آویزان است افتاد، عصای چوپان ناپدید شد، کرکس بره ای در چنگ خود حمل کرده است، و باز گنجشکی را از قفص چوبی ربود.
خواهر من: ماده شترهای من در خاک غل خورده گرد و غبار آنها را پوشانید، بره های طویله ام بر روی زمین با پاهایی پیچیده حرکت می کنند، مشک دوغم خرد شده و خالی است، فنجانم خرد شده است.
دُموزی دیگر در بین زنده ها نیست، طویله بره هایش به باد هوا رفت.
جشتی اینانا گفت:
آه ای برادر من، خوابت را برای من مگو، راحت نیست. اسل در تمامی اطرافت می روید، اسل از باطن زمین با انبوهی بالا می آید، جمعی از قاتلان به طرف تو روان خواهند شد، این خواب تو است.
یکی از آن گیاهان به تنهایی ایستاد و سرش را در برابر تو خم کرد، آن مادر تو است، سرش را به خاطر تو به پایین خواهد آورد.
تمامی اسلها جفت هم ایستادند مگر یکی که از جای خود کنده شد، من و تو! یکی از ما در گور خواهد رفت و از بین می رود.
در باغ در مجاورت زمین در اطرافت درختان طولانی ترسناک افراشته شدند، ستمکاران تو را خواهند ترساند.
بالای زمینی که روی آن خوابیده ای هیچ آبی ریخته نمی شود، طویله ی بره ها خراب خواهد گشت، شریران و ستمکاران عرصه را بر تو تنگ و محدود می کنند.
کیسه ی آذوقه ات خالی گشته و همه چیز آن به تاراج رفت، و فنجان مقدست از میخی که به آن آویزان است افتاد، از زانوی مادرت خواهی افتاد.
آذوقه ی چوپان، مشک او همه ناپدید شدند، ستمکاران هر کاری انجام خواهند داد تا تو را ناتوان و ضعیف کنند.
جمع شدند، جغد، کرکس، باز، جن بزرگ! همه می خواهند تو را برانند، در طویله بره های تو را سرنگون خواهند کرد، شترهای ماده ی تو در خاک غل خورده گرد و غبار آنها را پوشانید، خشم و غضب در آسمان مانند طوفان پایدار می ماند. تو به زمین سقوط خواهی کرد.
هنگامی که بره های طویله ات بر روی زمین با پاهایی پیچیده حرکت می کنند، هنگامی که مشک شیرت خرد شده و خالی است، شیطانها همه چیز را پژمرده خواهند کرد.
آن هنگام که کرکس بره ی کوچک را می برد، جالا گونه هایت را خدشه دار خواهد کرد، آن هنگام که باز گنجشک را از قفص چوبی می گیرد، جالا از بالای دیوار بالا خواهد رفت تا تو را دور ببرد.
دُموزی، شعرم در آسمان به خاطر تو خواهد پیچید، بره ها زمین را با چنگهای خود حفر خواهند کرد.
آه دُموزی من گونه هایم را به خاطر تو با تأسف و پشیمانی خواهم درید، ظرف دروغ شکسته شد.........
دُموزی از شیاطین فرار کرد، به طویله ی بره های خواهرش جشتی اینانا فرار کرد، وقتی که جشتی اینانا دُموزی را در طویله ی بره ها دید گریه کرد. دهانش را به طرف آسمان کرد، دهانش را به زمین آورد، افق مانند لباس غم و اندوهش را پوشانید.
چشمانش را درید، دهانش را درید، رانهایش را درید.
(جلا) بالای حصارِ چوبی رفت، (جلای) اول دُموزی را بر گونه اش زد و ناخنهایش را آویخت، (جلای) دوم دُموزی را بر گونه ی دیگر زد، (جلای) سوم ظرف زیرین مشک را در هم شکست، (جلای) چهارم فنجان را از میخ پایین آورد و آن را خرد نمود، (جلای) پنجم مشک را در هم شکست، (جلای) ششم فنجان را خرد کرد، (جلای) هفتم گریه کرد.
دُموزی همسر اینانا بلند شو، (سیرتور) برادر جشتی اینانا کجاست؟ خود را به خواب زدن کافی است اینک بیدار شو، بره هایت مصادره شدند، شترهایت مصادره شدند، بزهایت مصادره شدند، نوزادانت را خواهیم گرفت (بزهای نرت مصادره شدند).
تاج مقدست را از سر در آور، لباسهای پادشاهیت را از بدنت در آور، دمپائی مقدست را از پاهایت در آور، عریان با ما می روی.
(جلا) دُموزی را گرفت، او را احاطه کردند، گردنش را بستند، مشک آرام گرفت، شیری از آن پایین نمی آید، فنجان خرد شده است.
بعد از این دُموزی نخواهد بود، طویله ی دُموزی به باد هوا رفت). اینانا ملکه ی آسمان و زمین. سموئیل نوح کریمر و دایان ولکشتاین.

(همانطور که در تقویم های بابلی می خوانیم، غم و گریه و زاری بر اله (دُموزی) در روز دوم از ماه یعنی تموز
(Du uzi) (تیر ماه) آغاز می شد، و دسته و گروه های عزاداری تشکیل می شد که حامل مشعل بودند، و آن در روزهای نهم و شانزدهم و هفدهم بود. و در روزهای سوم آخر از این ماه مجلسی تشکیل می دادند که به آکادی به آن (Talkimtu) می گفتند. در آن عروسکی شبیه سازی شده شبیه به اله (دموزی) را در معرض نمایش و سپس دفن قرار می دادند. ولیکن علی رغم اثری که عقیده ی اله دُموزی در جامعه ی کهن در بیابان رافدین و خارج آن به جای گذاشت، با این حال غم و اندوه بر او از تشریفات رسمی معبد نشد بلکه سالانه در بین مردم برگزار می شد...... به عددی از نوحه ها که شاعران سومریان و بابلیان برای گریه زاری بر اله جوان دُموزی تألیف کردند دست پیدا کردیم که در دسته های عزاداری در شهرهای مختلف خوانده می شد). عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

رثای سومریان بر تموز یا دُموزی:
کاسه افتاده خرد شد، و دُموزی دیگر زنده نیست، و طویله به باد هوا رفت). عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

و در مرثیه ای دیگر، شاعری سومری، دُموزی (پسر نیکوکار) را رثاء می گوید:
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، من یک زن هستم- من هستم که کشور دشمنان را ویران می سازد، من هستم (نانسونا) مادر بزرگ مرد، من هستم (کشتن)- خواهر جوانمرد مقدس.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به طرف مکان جوان نو رسیده، به طرف مکان دُموزی رفت، به جهان زیرین، سکنای حامی.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به مکانی که جوان در آن بسته شد، به مکانی که دُموزی در آن اسیر گشت......
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت. عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی

در حقیقت ظلم بسیار زیادی به سومریانی که به انسانیت نگاشتن را یاد دادند و قوانین و اساس علوم را وضع کردند و اولین کسانی که چرخ ها را ساختند و روش حساب و جبر و هندسه را نهادند، می شود. وقتی که د. کریمر آنها را تصور می کند و برخی متخصصان در تمدن سومریان تابع او می شوند: آنها بر چیزی افسانه ای یا قصه ای افسانه ای که خود آن را ساخته و پرداخته اند گریه و زاری می کنند و آن تنها تعبیر از باریدن و سرسبزی و نباریدن و خشکی که یکی پس از دیگری هستند می باشد.
و گویی امتی هستند که تمامی افراد آن ماده ای مخدر کشیده اند که عقلهایشان و عقلهای وارثانشان از بابلیان توسط آن از دست رفته، جائیکه هزاران سال بر شخصیتی در قصه که خود آن را از الف تا یاء ساخته و پرداخته کردند گریه و زاری می کنند و مجالس عزاداری برپا می کنند.
هزاران سال و مردم سرزمین ما بین النهرین نسلی پس از دیگری و هر سال نعش دُموزی را به تصویر می کشند، و هر سال بر دُموزی گریه می کنند، و هر سال بر او مرثیه می خوانند.
تمامی اینها تنها اوهام است؟
و تنها قصه ای است که آن را بافته اند؟
و بخاطر چه چیزی؟
بخاطر تعبیر از باریدن و سرسبزی در بهار و نباریدن و خشکی که بعد از آن در فصلی دیگر از سال می آید؟

انتظار می رود که پاسخی عاقلانه برای عزادارن اولین تمدنی که انسانیت آن را شناخته و در طی هزاران سال بر دُموزی (پسر نیکوکار) یا تموز گریه و زاری کردند، باشد.
و در مورد آنچه مختص میراث دینی می شود، روایاتی از ائمه (ع) گریه و زاری سومریان بر حسین (ع) بواسطه ی گریه و زاری و غم پیامبران سومریان-نوح و ابراهیم (ع)- بر حسین (ع) به روشنی ما را با خبر می سازند.

از فضل بن شاذان نقل است که: از امام رضا عليه‏ السلام شنيدم که می گفت: وقتی خدای عزوجل، ابراهيم را فرمود، به جاي ذبح پسرش، اسماعيل، گوسفندي را که برايش فرستاده بود، ذبح کند، ابراهيم آرزو کرد که ای کاش، پسرش، اسماعيل را به دست خود ذبح می‏کرد و به او دستور داده نمی‏شد که به جای او گوسفندی قربانی کند، تا دلش، مثل پدري که عزيزترين فرزندش را به دست خود، سر ببرد، داغدار گردد، تا با اين کار، مستحق فراترين درجات اهل ثواب، در برابر مصائب باشد.
خداي عزوجل و جليل به او وحی کرد: ا
ی ابراهيم، دوست داشتنی ترين آفريده‏ ام پيش تو کيست؟ گفت: پرودگارا هيچ يک از آفريده گانت، پيش من محبوب‏تر از حبيب تو محمد صلی الله عليه و آله نيست. خدای متعال به او وحی کرد: آيا او برای تو محبوب‏تر است يا خودت؟ گفت: بلکه او برای من از خودم محبوب‏تر است. خدا گفت: فرزند او برايت محبوب‏تر است يا فرزند خودت؟ گفت: فرزند او. خدا گفت: سربريده شدن فرزند او از سر ستم، آن هم به دست دشمنانش، برای دل تو دردناک‏تر است يا سر بريدن فرزند خودت، به دست خودت، در اطاعت از من؟ گفت: بار پروردگارا، سر بريده شدن فرزند او، از ستم، به دست دشمنانش، برای دل من دردناک‏تر است.
خدا گفت: ا
ی ابراهيم، طائفه ‏ای که می پندارند که از امت محمدند، پس از او پسرش، حسين، را از سر ستم و عداوت می کُشند، آن‏گونه که گوسفندی را سر می برد و با اين کار مستوجب خشم من می گردند. ابراهيم به خاطر آن اندوهناک شد و دلش به درد آمد و شروع به گريستن کرد. خداي عزيز و جليل به او وحی کرد: ای ابراهيم، اندوه و دلسوزی تو برای حسين و کشته شدن او را، به جای اندوهی که در صورت سربريدن پسرت، با دست خودت، داشتی، از تو پذيرفتم و برای تو فراترين درجات اهل ثواب بر مصائب را لازم ساختم.
امام رضا عليه‏ السلام می‏گويد: و در همين باره است سخن خداي عزيز و جليل که در قرآن گويد: و او (حضرت اسماعيل) را در ازا
ی قربانی بزرگی (امام حسين عليه‏ السلام) باز رهانيديم. الخصال - الشيخ الصدوق - ص 58 – 59، عيون اخبار الرضا – ج2 ص 187

امـام صادق عليه السلام راجع به قول خداى عزوجل: (ابراهيم نگاهى به ستارگان كرد و گـفـت مـن بـيـمـارم ) فـرمـود: ابـراهـيم حساب كرد و آنچه به حسين عليه السـلام وارد مى شود (از اوضاع كواكب ) فهميد، سپس گفت: من بيمارم، از آنچه به حسين عليه السلام وارد مى شود. الكافي ج1ص :465

علامه ی مجلسی در بحار نقل می کند: (پس از آن که آدم به زمين گام نهاد، حوا را نيافت و به سراغ او به اين سو
ی و آن سوی رفت تا به زمين کربلا رسيد، پايش مجروح شد، احساس غربت وجود وی را فرا گرفت و خون از پای او جاری شد، سر به آسمان برداشت و به درگاه الهی عرضه داشت: إلهی هَل حدث منّي ذنب آخر فعاقبتني به؟ خدايا، از من گناهی سر زد که مورد عقوبت قرار گرفتم؟ ندا رسيد: لکن يقتل فی هذه الأرض ولدک الحسين ظلم؛ در اينجا فرزندت حسين کشته می شود و خونش در اين سرزمين جاری می گردد.
آدم پرسيد: يا رَبّ أَ يَکُونُ الحُسَين نَبيّ؛ حسين يکي از انبيا است؟ ندا رسيد: خير، او فرزند زاده پيامبر خاتم ( صلّ
ی الله عليه و آله ) است.
آدم پرسيد قاتل او کيست؟ ندا رسيد: قاتل او مرد
ی است به نام يزيد، که او مطعون و مطرود اهل آسمانها و زمين است. آدم به جبرئيل گفت: اکنون وظيفه من چيست؟ جبرئيل گفت: يزيد را نفرين کن. آدم چهار مرتبه بر يزيد لعن فرستاد و چهار قدم از آن مکان دور شد که به قدرت الهی به عرفات رسيد و همسر خود را يافت.

و روایت کرد: حضرت نوح وقتی با کشتی سفر می کرد به زمین کربلا که رسید دریا طوفان شد و نوح ترسید از غرق شدن. علت را از خدا پرسید جبرئیل نازل شد و فرمود در این محل حسین علیه السلام فرزند زاده محمد صلی الله علیه و آله خاتم الأنبیاء کشته می شود. بعد نوح سؤال کرد از قاتل حسین علیه السلام جبرئیل فرمود: قاتل او لعین هفت زمین و هفت آسمان است. نوح 4 مرتبه لعنت فرستاد تا اینکه کشتی آرام گرفت.

و روایت شد: چون حضرت ابراهیم از کربلا عبور کرد پای اسبش لغزید و افتاد روی زمین سرش شکست و خون جاری شد. عرض کرد خدایا چه گناهی از من سر زد که اینگونه مبتلا شدم؟! جبرئیل نازل شد و فرمود در این زمین زاده رسول خدا خاتم انبیاء کشته می شود و خون تو به جهت موافقت آن عزیز است. به جبرئیل عرض کرد: قاتل او کیست؟ گفت او لعین اهل هفت زمین و هفت آسمان است و قلم بدون اذن خدا بر لوح با لعنت او جاری شد، پس الله تعالی به قلم وحی فرمود که با این لعنت تو مستحق ثناء شدی. پس ابراهیم علیه السلام دستش را بالا برد و یزید را لعنت بسیار کرد و با امنیت زبان اسبش با فصاحت سخنور شد. ابراهیم به اسبش گفت: چه چیزی دانستی تا با دعای من امنیت را احساس کردی؟ عرض کرد یا ابراهیم من با سوار شدن تو بر من مفتخرم، و هنگامی که پایم لغزید و از بالایم افتادی بسیار حیاء کردم و سبب آن یزبد لعنه الله تعالی است. بحار ج44 ص 243

آنچه به آن اشاره شد، خواننده ای که با دقت مطالعه فرمود را با قدرت وادار به این می کند که حماسه های سومریان و آکادیان اخبارهای دینی و بعضی ها غیبی آتی نسبت به زمانی که در آن نگاشته شده اند، می باشند.
و ما را وادار به شک کردن نمی کند، که دین جزئی بسیار بزرگ از محتوای حماسه ها و قصه های سومریان-آکادیان (بابلیان و آشوریان) را تشکیل می دهد.

و مادامی که به اینجا رسیدیم، واقعاً مناسب می بینم که بر حماسه ی اوروک پایدار یا حماسه های گیلگمش مروری داشته باشیم. و سعی خواهیم کرد با همدیگر آن را به نحوی دیگر که مثل آن یاد نشده، آن را مطالعه و مورد بررسی قرار دهیم. سعی خواهیم کرد که آن را قصه ای که آدم به فرزندانش، و نوح آن را به فرزندانش، و ابراهیم به فرزندانش حکایت کردند و بین سومریان و امتهای جهان کهن و خصوصاً در شرق نزدیک منتشر شد و در نزد مردم ما بین النهرین
(mesopotamia) بهترین قصه شناخته شد و آن را نسلی پس از دیگری بازگو کردند تا به ما با مرور هزاران سال رسید ولیکن شاید مورد تحریف قرار گرفت –همانطور که قبل اشاره شد- هنگامی که نقل قول شد، مورد مطالعه قرار دهیم.

قصه ی گیلگمش که روزی خواهد آمد تا عدالت را تحقق بخشد و نوع انسانی را از حیوان نمایی نجات دهد. و در آثار باستانی کهن مصر: (مردی قائم با سنگینی و متانت دو گاو نر گرفته است، یکی در طرف راست و دیگری طرف چپ). افسانه های بابل- شارل

گیلگمش که سرزمین ما بین النهرین (سومریان) یا جنوب عراق از هزاران سال منتظر او هستند تا روزی ظهور کند.




متن عربی

المرسى الرابع :
بلاد سومر و آكاد بكت دموزي و الآن تبكي الحسين ع ؟!:

بكى و ناح السومريون أو الاكاديون على دموزي (دمو : الابن، زي: الصالح) آلاف السنين.
و استمر نواح بلاد ما بين النهرين على دموزي حتى زمن النبي حزقيال، نقل في التوراة ان سكان بلاد مابين النهرين كانوا ينوحون على تموز (دموزي):
((. و قال لي بعد تعود تنظر رجاسات اعظم هم عاملوها. * فجاء بي الى مدخل باب بيت الرب الذي من جهة الشمال و اذا هناك نسوة جالسات يبكين على تموز* فقال لي أرأيت هذا يا ابن آدم. بعد تعود تنظر رجاسات اعظم من هذه* فجاء بي الى دار بيت الرب الداخلية و اذا عند باب هيكل الرب بين الرواق و المذبح نحو (تقريبا) خمسة و عشرون رجلا ظهورهم نحو هيكل الرب و وجوههم نحو الشرق و هم ساجدون للشمس نحو الشرق.)) حزقيال 8-13- 16.
و العمل الموصوف بانه رجس هو قتل تموز (دموزي ) الذي جعل أولئك النساء يبكين و الرجال يسجدون عند مذبحه
تبدأ قصة مقتل الملك دموزي بأنه يدفع ثمن رفضه السجود لعشتار- انانا (الدنيا):
((فإذا أرادت "انانا" (عشتار) أن تصعد من العالم الاسفل،
فدعها تقدم من يكون بديلا عنها،
صعدت "انانا" من العالم الاسفل،
و كان الشياطين الصغار مثل قصب ال "شوكر"،
و الشياطين الكبار مثل قصب ال "دابان"
يمشون الى جانبها، حافين بها،
و الشيطان الذي مشى قدامها أمسك صولجانا بيده، و ان لم يكن وزيرا،
والذي بجانبها، وان لم يكن فارسا، فقد تمنطق بالسلاح، ان الذين رافقوها،
الذين رافقوا "انانا" (الالهة عشتار أو الدنيا)،
كانوا مخلوقات لا يعرفون الطعام و لا يعرفون الماء ،
فلا ياكلون من الطحين المبسوس،
و لا يشربون الماء الذي يقدم قربانا،
أنهم يأخذون الزوجة من حضن زوجها،
و ياخذون الطفل الرضيع من ثدي مرضعته......
و تقصد "انانا" (عشتار) الى المدينتين السومريتين "أوما" و"بادتبيرا" ، حيث نجد الهيهما، كما قدمنا، يسجدان لها (لعشتار أو الدنيا) و بذلك تخلصا من قبضة الشياطين. ثم تصل الى مدينة "كلاب" التي كان دموزي الهها الحامي. و تستمر القصيدة على الوجه الآتي:
ارتدى "دموزي" (تموز) حلة فاخرة واعتلى جالسا على منصته،
فمسكه الشياطين من فخذيه..........،
لقد هجم عليه الشياطين السبعة كما يفعلون بجانب الرجل المريض،
فأنقطع الرعاة عن نفخ الناي و المزمار أمامه.
ثم صوبت (أي "انانا") نظرها عليه ، ثبتت عليه نظرة الموت،
نطقت بالكلمة ضده، كلمة السخط و الحنق،
و صرخت ضده بصرخة التجريم قائلة،:
"اما هذا فخذوه"،
و هكذا أسلمت "انانا" الطاهرة الراعي "دموزي" الى ايديهم.
ان من رافقه،
من رافق دموزي (تموز) ،
كانوا مخلوقات لا يعرفون الطعام و لا يعرفون الماء،
لا يأكلون الطحين المبسوس (السويق) ،
و لا يشربون الماء المقرب (المقدم قربانا) ، ...)) من الواح سومر ـ ص 277 ـ 279
و هكذا فإن عشتار – انانا زوجة دموزي الملك سلمته للشياطين ليقتلونه في مفارقة يصعب فهمها على من لا يعرفون معنى حاكمية الله او التنصيب الإلهي او كما يعبر عنها السومرييون – الاكاديون : "الملوكية التي نزلت من السماء".

و لكنها حقيقة تكررت كثيراً في الدين الإلهي و هي ان عشتار - الدنيا منقادة في كثير من الأحيان للملوك الذين لم ينصبهم الله لانهم ساجدون و خاضعون لها فهم يعبدون شهواتهم الدنيوية،
و عشتار – الدنيا متمردة على المنصبين من الله للحكم فيها لانهم في الحقيقة متمردون عليها،
فنصيب علي ع كان خمس سنوات مرة هاجت فيها كل شياطين الأرض لمحاربته ع في الجمل و صفين و النهروان و ما قروا حتى قتلوه في الكوفة
و نصيب الحسين ع الملك المنصب للحكم في الدنيا مذبحة لم يسلم منها حتى الرضيع.
و هذه بعض النصوص التي وصلت في الرقم الطينية السومرية عن مأساة دموزي و أخته و سنرى كم هي قريبة من وصف ماجرى على الحسين ع رغم انها نصوص آثارية تناقلها السومريون - الاكاديون قبل ولادة الحسين ع بآلاف السنين:

((صار قلبه وعاء للحزن و الدموع،
مضى حيث السهول تمتد بعيدا،
قلب الراعي يفيض بالحزن و الدموع،
مضى الى السهول الممتدة بعيدا،
قلب دوموزي يسبح بالحزن و الدموع،
مضى الى السهول الممتدة الواسعة،
علَق الناي في عنقه و صاح يندب حظه،
ايتها السهول الواسعة الممتدة بعيدا رددي بكائي،
رددي بكائي،
ايتها السهول يجب ان تعرفي الحزن و ذرف الدموع،
رددي بكائي،
نوحي معي،
أيتها السرطانات في النهر، تفجعي علي
أيتها الضفادع في النهر، نقي من أجلي
لتطلق امي صرخة عويل،
لتطلق امي (سرتور) صرخة عويل،
لتطلق امي التي لا تملك خمسة ارغفة، صرخة عويل،
لتطلق امي التي ليس عندها عشرة ارغفة، صرخة عويل،
عندما تفقدني لن تجد من يهتم بها،
و انت يا عيني التائهة في السهول، ادمُعي مثل عينِ امي،
و انت يا عيني التائهة في السهول، ادمُعي مثل عينِ اختي،
بين البراعم و الزهور اضطجع،
بين البراعم و الزهور في السهل استلقى،
الراعي دوموزي استلقى في السهل،
بينما كان الراعي دوموزي مضطجعا رأى حلماً،
كل جزء في جسده اضطرب،
استيقظ بعد ان رأى الرؤيا،
فرك عينيه،
انتابه دوار شديد،
دوموزي استفاق و قال:
أحضروها لي، أحضروها، أجلبوا اختي،
أحضروا (جشتي نانا) اختي الصغيرة،
أحضروا الكاتبة العالمة بسر الارواح،
أختي التي تعرف معنى الكلمات،
المرأة الحكيمة التي تعرف معنى الاحلام،
يجب ان اتحدث لها،
يجب أن أخبرها بالحلم الذي رايته،
دوموزي تحدث الى اخته (جشتي نانا ) قال :
عن الحلم، اختي، استمعي الى الحلم الذي رأيته،
الاسل يطلع في كل ما حولي،
الاسل يندفع من باطن الارض كثيفاً،
واحدة من ذاك النبات وقفت وحيدة و حنت رأسها امامي،
كل الاسل وقف في ازواج اِلا واحدة أزيلت من مكانها،
في البستان انتصبت في محيط الارض حولي اشجار طويلة مرعبة،
فوق ارض منامي لا ماء ينسكب،
محفظة متاعي خالية و قد أخذ منها ما بها،
و كوبي المقدس قد سقط من الوتد المعلق به،
عصا الراعي اختفت،
النسر يحمل حملاً بين مخالبه،
و الصقر اختطف العصفور من سياج القصب،
أختي: جدائي الصغار تجرجر في التراب و يغطيها الغبار،
اغنامُ حظيرتي تتحرك فوق الارض بقوائم ملتوية،
مخضة اللبن محطمة خاوية فارغة،
كوبي قد تهشم،
دوموزي لم يعد بين الاحياء،
حظيرة اغنامه صارت في مهب الريح،
قالت جشتي نانا:
أواه يا اخي ، لا تحكِ حلمك لي،
ليس مريحاً،
الاسل يطلع في كل ما حولك،
الاسل يندفع من باطن الارض كثيفا،
عصبة من السفاحين ستنقض عليك،
هو حلمك،
واحدة من ذاك النبات وقفت وحيدة و حنت راسها أمامك،
هي أُمك،
ستحني راسها من اجلك،
كل الاسل وقف في ازواج إلا واحدة ازيلت من مكانها،
أنا و أنت،
أحدنا سوف يتوارى و يزول،
في البستان انتصبت في محيط الارض حولك اشجار طويلة مرعبة،
الاشرار سوف يرعبونك،
فوق ارض منامك لا ماء ينسكب،
حظيرة الغنم سوف تغدو خراباً،
الاشرار سوف يُضيِقون الخناق عليك،
محفظة متاعك خالية و قد أخذ منها ما بها،
و كوبك المقدس قد سقط من الوتد المعلق به،
سوف تقع من ركبة امك التي حملتك،
متاع الراعي،
مخضة الراعي، كل شيء يختفي،
الاشرار سوف يفعلون كل شيء يضعفك،
تجمعوا،
البومة،
النسر،
الصقر،
العفريت الكبير،
كلهم يريدون ان يطردوك،
سيقضون عليك في حظيرة الغنم،
جداؤك الصغار تجرجر في التراب يغطيها الغبار،
الغضب سوف يدوم في السماء مثل الاعصار،
انت ستسقط الى الارض،
عندما اغنام حظيرتك تتحرك فوق الارض بقوائم ملتوية،
عندما مخضة اللبن محطمة خاوية فارغة،
الشياطين ستجعل كل شيء ذابلاً،
حينما ياخذ النسر الخروف الصغير،
الجالا سيخدش خدودك،
عندما يمسك الصقرُ العصفورَ من سياج القصب،
الجالا سوف يتسلق السور لياخذك بعيداً،
دوموزي،
شعري سيدور في السماء لاجلك،
الخراف ستحفر الارض بحوافرها،
أوه دوموزي أنا سوف اشقق خدودي بأسف عليك،
تحطم إناء الكذب،...........................

دوموزي هرب من الشياطين،
هرب الى حظيرة أغنام اخته جشتي نانا،
عندما وجدت جشتي نانا دوموزي في حظيرة الاغنام بكت،
رفعت فمها بجانب السماء،
أحضرت فمها بجانب الارض،
مثل الثوب غطى حزنها الافق،
مزقت عينيها، مزقت فمها، مزقت افخاذها،
صعد ال ( جلا) سياج القصب،
ضرب ال ( جلا ) الاول دوموزي على الخد و نشب اظافره،
ضرب ال ( جلا ) الثاني دوموزي على الخد الاخر،
ال ( جلا ) الثالث حطم عجيزة المزبدة،
ال ( جلا ) الرابع انزل الكوب من وتده و حطمه،
ال ( جلا) الخامس حطم المزبدة،
ال( جلا ) السادس حطم الكوب،
ال ( الجلا ) السابع بكى،
انهض دوموزي زوج انانا،
ابن ( سيرتور ) شقيق جشتي نانا،
انهض من نومك الزائف،
نعاجك صودرت،
حملانك صودرت،
عنزاتك صودرت،
نمسك أطفالكم (جديانك صودرت)
اخلع تاجك المقدس من رأسك،
انزع ملابسك الملكية من جسدك،
دع صولجانك الملكي يسقط على الارض،
اخلع نعليك المقدسة من اقدامك،
عرياناً، تمضي معنا
أمسك ال ( جلا ) دوموزي،
أحاطوه،
أوثقوا يديه،
ربطوا رقبته،
سكتت المزبدة،
لا حليب ينزل منها،
الكوب محطم،
لا دوموزي بعد الآن،
اصبحت حظيرة الغنم في مهب الريح )) إنانا ملكة السماء و الأرض – صموئيل نوح كريمر و دايان ولكشتاين

((كما نقرأ في التقاويم البابلية أن الحزن و البكاء على الاله (دموزي) كان يبدأ في اليوم الثاني من شهر (Du uzi) اي تموز و انه كانت تقام مواكب للعزاء تحمل فيها المشاعل و ذلك في اليوم التاسع و السادس عشر و السابع عشر. و كان يقام في الايام الثلاثة الاخيرة من هذا الشهر احتفال اسمه بالاكدية (Talkimtu) يجري خلاله عرض و دفن طقسي لدمية تمثل الاله تموز و لكن على الرغم من الاثر الذي تركته عقيدة موت الاله دموزي في المجتمع القديم في وادي الرافدين و خارجه فإن الحزن عليه لم يصبح في يوم ما من طقوس المعبد بل ظل يقام سنويا في نطاق الممارسات الشعبية ...... لقد وصلنا عدد من المناحات التي الفها الشعراء السومريون و البابليون للبكاء على الاله الشاب دموزي و التي كانت تقرأ في مواكب العزاء في المدن المختلفة .)) عشتار و مأساة تموز – د. فاضل عبد الواحد علي
رثاء السومريين لتموز او دموزي:

((لقد سقط القدح مهشما
و لم يعد دموزي على قيد الحياة
و ذهبت الحظيرة ادراج الرياح)) عشتار و مأساة تموز – د. فاضل عبد الواحد علي
و في قصيدة اخرى يرثي بها الشاعر السومري دموزي (الابن الصالح) فيقول:
((راح قلبي الى السهل نائحاً نائحا
اني انا سيدة أي – انا التي تحطم بلاد الاعداء،
اني انا ننسونا ام السيد العظيم
اني انا كشتن – انا اخت الفتى المقدس
راح قلبي الى السهل نائحاً نائحا
راح الى مكان الفتى،
راح الى مكان دموزي،
الى العالم الاسفل، مستوطن الراعي
راح قلبي الى السهل نائحاً نائحا
الى المكان الذي ربط فيه الفتى،
الى المكان الذي احتجز فيه دموزي...
راح قلبي الى السهل نائحاً نائحا )) عشتار و مأساة تموز – د. فاضل عبد الواحد علي
حقيقة ان ظلماً كبيراً يطال السومريين الذين علموا الانسانية الكتابة و وضعوا القوانين و أسس العلوم و هم أول من صنع العجلة و وضع نظم الحساب و الجبر و الهندسة عندما يصورهم د.كريمر و يتبعه بعض المختصين بالحضارة السومرية: انهم ينوحون على شيء اسطوري أو قصة اسطورية هم من ألفها و هي مجرد تعبير عن الخصب و الجدب اللذين يتعاقبان على السنة،
و كأنهم شعب تعاطى كل افراده مادة مخدرة افقدتهم عقولهم بحيث انهم و ورثتهم البابليون ينوحون و يقيمون مجالس العزاء آلاف السنين على رمز في قصة هم الفوها من الفها الى ياءها.
آلاف السنين و سكان بلاد ما بين النهرين جيلا بعد جيل و كل سنة يصورون جثة دموزي، و كل سنة يبكون على دموزي، و كل سنة يقرأون قصائد رثاء دموزي،

كل هذا مجرد اوهام ؟!،
و مجرد قصة هم الفوها !!،
و لأجل ماذا؟!،
لاجل التعبير عن خصب يأتي في الربيع و جدب يتبعه في فصل آخر من السنة!!!.
المفروض ان يكون هناك جواب معقول لنواح اول حضارة عرفتها الانسانية و طيلة آلاف السنين على دموزي (الابن الصالح ) او تموز.
و فيما يخص التراث الديني فإن الروايات عن الائمة ع تخبرنا بوضوح تام ان السومريين قد ناحوا و بكوا على الحسين ع من خلال نقل بكاء و حزن الانبياء السومريين، نوح ع و ابراهيم ع على الحسين ع:
عن الفضل بن شاذان قال: سمعت الرضا عليه السلام يقول: (( لما أمر الله عز و جل إبراهيم عليه السلام أن يذبح مكان ابنه إسماعيل الكبش الذي أنزله عليه تمنى إبراهيم عليه السلام أن يكون قد ذبح ابنه إسماعيل بيده و أنه لم يؤمر بذبح الكبش مكانه ليرجع إلى قلبه ما يرجع إلى قلب الوالد الذي يذبح أعز ولده عليه بيده فيستحق بذلك أرفع درجات أهل الثواب على المصائب فأوحى الله عز وجل إليه: يا إبراهيم من أحب خلقي إليك؟ فقال: يا رب ما خلقت خلقاً هو أحب إلي من حبيبك محمد صلى الله عليه و آله فأوحى الله تعالى إليه أفهو أحب إليك أم نفسك قال: بل هو أحب إلي من نفسي، قال: فولده أحب إليك أم ولدك، قال: بل ولده، قال: فذبح ولده ظلماً على أيدي أعدائه أوجع لقلبك أو ذبح ولدك بيدك في طاعتي؟ قال: يا رب بل ذبح ولده ظلماً على أيدي أعدائه أوجع لقلبي، قال: يا إبراهيم فان طائفة تزعم أنها من أمة محمد ستقتل الحسين ابنه من بعده ظلماً و عدواناً كما يذبح الكبش، و يستوجبون بذلك سخطي، فجزع إبراهيم عليه السلام لذلك، و توجع قلبه، و أقبل يبكي، فأوحى الله عز و جل إليه: يا إبراهيم قد فديت جزعك على ابنك إسماعيل لو ذبحته بيدك بجزعك على الحسين و قتله، و أوجبت لك أرفع درجات أهل الثواب على المصائب و ذلك قول الله عز و جل " و فديناه بذبح عظيم. شيئان قائمان و شيئان جاريان و شيئان مختلفان و شيئان متباغضان)) الخصال - الشيخ الصدوق - ص 58 – 59، عيون اخبار الرضا – ج2 ص 187
عن عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع في سقم ابراهيم ع: (( فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ قَالَ حَسَبَ فَرَأَى مَا يَحُلُّ بِالْحُسَيْنِ ع فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ لِمَا يَحُلُّ بِالْحُسَيْنِ ع )) الكافي ج1ص :465
و روى العلامة المجلسي في البحار: (( أن آدم لما هبط إلى الأرض لم ير حواء فصار يطوف الأرض في طلبها فمر بكربلاء فاغتم و ضاق صدره من غير سبب و عثر في الموضع الذي قتل فيه الحسين حتى سال الدم من رجله فرفع رأسه إلى السماء و قال إلهي هل حدث مني ذنب آخر فعاقبتني به فإني طفت جميع الأرض و ما أصابني سوء مثل ما أصابني في هذه الأرض فأوحى الله إليه يا آدم ما حدث منك ذنب و لكن يقتل في هذه الأرض ولدك الحسين ظلما فسال دمك موافقة لدمه فقال آدم يا رب أ يكون الحسين نبيا قال لا و لكنه سبط النبي محمد فقال و من القاتل له قال قاتله يزيد لعين أهل السماوات و الأرض فقال آدم فأي شيء أصنع يا جبرئيل فقال العنه يا آدم فلعنه أربع مرات و مشى خطوات إلى جبل عرفات فوجد حواء هناك
و روي أن نوحا لما ركب في السفينة طافت به جميع الدنيا فلما مرت بكربلاء أخذته الأرض و خاف نوح الغرق فدعا ربه و قال إلهي طفت جميع الدنيا و ما أصابني فزع مثل ما أصابني في هذه الأرض فنزل جبرئيل و قال يا نوح في هذا الموضع يقتل الحسين سبط محمد خاتم الأنبياء و ابن خاتم الأوصياء فقال و من القاتل له يا جبرئيل قال قاتله لعين أهل سبع سماوات و سبع أرضين فلعنه نوح أربع مرات فسارت السفينة حتى بلغت الجودي و استقرت عليه

و روي أن إبراهيم ع مر في أرض كربلاء و هو راكب فرسا فعثرت به و سقط إبراهيم و شج رأسه و سال دمه فأخذ في الاستغفار و قال إلهي أي شيء حدث مني فنزل إليه جبرئيل و قال يا إبراهيم ما حدث منك ذنب و لكن هنا يقتل سبط خاتم الأنبياء و ابن خاتم الأوصياء فسال دمك موافقة لدمه. قال يا جبرئيل و من يكون قاتله قال لعين أهل السماوات و الأرضين و القلم جرى على اللوح بلعنه بغير إذن ربه فأوحى الله تعالى إلى القلم أنك استحققت الثناء بهذا اللعن فرفع إبراهيم ع يديه و لعن يزيد لعنا كثيرا و أمن فرسه بلسان فصيح فقال إبراهيم لفرسه أي شيء عرفت حتى تؤمن على دعائي فقال يا إبراهيم أنا أفتخر بركوبك علي فلما عثرت و سقطت عن ظهري عظمت خجلتي و كان سبب ذلك من يزيد لعنه الله تعالى )) البحار ج 44 ص 243.
ما تقدم يجعل القارئ المتدبر يلتفت بقوة الى ان ملاحم سومر و اكاد هي اخبارات دينية و بعضها غيبي مستقبلي بالنسبة للزمن الذي دونت فيه
و يجعلنا لا نشك ان الدين يشكل جزءا كبيرا من محتوى الملاحم و القصص السومرية – الاكادية (البابلية والاشورية)
و مادمنا قد وصلنا الى هنا فأرى من المناسب جدا ان نمر على ملحمة أوروك الخالدة أو ملحمة جلجامش و سنحاول معا قراءتها بصورة اخرى ربما ليست معهودة، سنحاول قراءتها على انها قصة قصها آدم لابناءه و قصها نوح لابناءه و قصها ابراهيم لابناءه و انتشرت بين السومريين و بين شعوب العالم القديم و خصوصا في الشرق الادنى و اصبحت القصة المفضلة لسكان بلاد مابين النهرين (mesopotamia) و تناقلتها الاجيال حتى وصلتنا عبر آلاف السنين ولكنها ربما شوهت و حرفت - كما تبين لنا سابقا - عندما تداولها الناس.
قصة جلجامش الذي سيأتي يوماً ليحقق العدالة و ينقذ النوع الانساني من حيوانيته و في الاثار المصرية القديمة (رجل قائم ممسك بكل وقار ثورين قائمين واحد عن يمينه و الآخر عن يساره) أساطير بابل – شارل فيروللو.
جلجامش الذي تنتظره بلاد ما بين النهرين (سومر) أو جنوب العراق ليظهر فيها يوماً ما منذ آلاف السنين.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: جمعه 1/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 23:00


لنگرگاه پنجم:
گیلگمش پسر نانسونا، مادری گریه کنان بر دُموزی:

قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، من یک زن هستم- من هستم که کشور دشمنان را ویران می سازد، من هستم (نانسونا) مادرِ، بزرگ مرد، من هستم (کشتن)- خواهر جوانمرد مقدس.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به طرف مکان جوان نو رسیده، به طرف مکان دُموزی رفت، به جهان زیرین، سُکنای حامی.
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت، به مکانی که جوان در آن بسته شد، به مکانی که دُموزی در آن اسیر گشت......
قلبم به سوگواری به طرف دشت رفت. عشتار و فاجعه ی تموز- د. فاضل عبد الواحد علی


گیلگمش:
خطاب آنکیدون به گیلگمش:
تو یگانه مرد هستی، توئی که مادرت تو را حمل کرد، مادرت نانسون تو را بدنیا آورد.....
آنلیل شأنت را بالاتر از مردم قرار داد، و پادشاهی بر مردم را برای تو مقدر ساخت. حماسه های گیلگمش- طه باقر

در حماسه ی گیلگمش می توان تاریخ انسانیت آتی و نه گذشته همانطور که بعضی از مفسران تصور می کنند، را خواند. و می توان در آن قصه ی منجی از نوع انسانی از حیوانیتی که بود –و متأسفانه- همواره و به فراوانی هست، بخصوص در مواجهت های بزرگ را خواند.

(كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ .........). الجمعة: 5
(....همچون مثل خرى است كه كتابهايى را بر پشت مى ‏كشد [وه] چه زشت است وصف آن قومى....).

(
كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ ...........). الأعراف: 176
(...داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروه است...).

(وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً ...........). المائدة: 60
(...و از آنان بوزينگان و خوكان پديد آورده و آنانكه طاغوت را پرستش كرده‏اند اينانند كه از نظر منزلت بدتر...).

آن منجی که نام نیکش از هزاران سال منتشر و معروف بود و خبرش به قاره ها رسید، و از سرزمین بین النهرین تا شمال آفریقا رسید. و تصاویری رمزدار در باستان کهن مصری می بینیم: (تصویر مردی ایستاده با سنگینی و متانت دو گاو نر ایستاده گرفته است، یکی در طرف راست و دیگری طرف چپ. و این منظر را بر تعداد زیادی از آثار باستانی بابلی می بینیم و معمولاً به کُشتی (گیلگمش) با حیوانات اشاره داد). افسانه های بابل- شارل

گیلگمش در حماسه (دو سومش اله) و می بینیم قصه اش – و او صاحب طوفان دوم- با قصه ی جد سومری اش زیو سو درا (نوح) و بابلی اوتو-نبشتم (نوح) صاحب طوفان اول مرتبط است. شاید از مهمترین سفرهای گیلگمش در حماسه ها همان سفری باشد که با جدش نوح –اوتو نبشتم جاودان، با الهه بود که او را از رازی که ممکن است از یک سوم انسانی اش خلاص شود تا با الهه مانند جدش نوح (ع) جاودان بماند، سؤال می کند؛ یا به عبارتی دیگر تا اسمش را در کتاب زندگی ابدی با سزاواری بنویسد و از لحاظ روحی از پایندگان باشد. بنابراین مسئله به روحش بستگی دارد که دو سومش اله است و می خواست یک سوم دیگر را مانند آن کند، و امر به پایندگی و پایداری جسمانی مربوط نمی شود همانطور که بعضی از مفسران حماسه متوهم شدند.
در بعضی متن ها به روشنی می بینیم که گیلگمش همان منجی و نماد عدالت است که همه منتظر اویند و قصه اش را نقل قول می کنند:
قهرمانان اوروک ناگزیر در اتاقهای خود دگرگون و شاکی ماندند، گیلگمش هیچ فرزندی برای پدر خویش باقی نگذاشت، و ستمهای او بر مردم شب و روز پایانی نداشت.
اما گیلگمش حامی و صاحب اوروک است، حصار و حامی.
او حامی ماست: نیرومند و زیبا و دانا.
گیلگمش هیچ باکره ای را برای محبوبش باقی نگذاشت، و نه دختر جنگجو و نه نامزد قهرمان.....). حماسه ی گیلگمش- طه باقر

عاقلانه نیست – همانطور که بعضی از متخصصان در تمدن سومریان فهمیدند- که قصد از این مقاطع تجاوز گیلگمش به ناموس مردم یا ظلم و ستم به آنهاست، و الا حماسه کاملاً متناقض می شد. پس گیلگمش در ابتدا به بهترین صفاتی که ممکن است یک پادشاه با عدل به آنها وصف شود یاد شد، بلکه در همین سطرها دانا وصف شد، پس چگونه یک پادشاه با حکمت به ناموس رعیتش تجاوز و آنها را مورد ظلم و ستم قرار داد؟ سپس جزئی که پس از این در حماسه آید گیلگمش را به وصفی بسیار زیبا و خیالی مانند ایثار و شجاعت و اخلاص یاد می کند، و لهذا مانند این متن ها یا بطور عمدی مورد تحریف قرار گرفته اند یا راز دار و مرموزند و در نتیجه نیاز به تأویل و بیان دارند.

و اگر متن را با تدبیر و تأمل خواندیم، می بینیم که مُراد منجی نوع انسانی از حیوانیتش می باشد، منجی نوع انسانی که قصه اش تمامی امتها را همراهی کرد، زیرا کسانی که در زمانی قبل از بعثتش پیشی می گیرند اگر ملتهایشان برای استقبال مهیاء نباشند پس حداقل در آنجا افرادی در آن امتها هستند که ممکن است قصه اش که آن را نقل قول می کنند نجاتشان دهد. او همان شخصی است که آنها را به خدا پیوند می دهد و دربهای آسمان را باز می کند تا هر کس بخواهد وحیی عظیم که او را به حقیقت آشنا سازد تا به آن وابسته شود، را بشنود. حقیقتی که ما را از عدم ظاهر ساخت، حقیقتی که جهت شناخت آن خلق شدیم، و لهذا او همه را با خدا مشغول می سازد و نه با شخص خود، زیرا که اگر آنها را به خود یا آنها را به مشغله به او بدون اینکه به آنها یادآوری کند ترک گفت، پس در آنجا هیچ فرقی بین او و بین هر طغیانگر ستمگری که شهرت را خواهان است وجود ندارد.

الان می توانیم به خوبی بفهمیم که چرا (قهرمانان اوروک ناگزیر در اتاقهای خود دگرگون و شاکی ماندند)، و چرا (هیچ فرزندی برای پدر خویش باقی نگذاشت... و هیچ باکره ای را برای محبوبش باقی نگذاشت، و نه دختر جنگجو و نه نامزد قهرمان). زیرا همه به خدا دلبسته شدند و به او چنگ زدند. گیلگمشِ نجات دهنده آمد و برای این نجات یافته ها، که در زمانی معین خواهند بود، درب وحی عظیمی باز کرد، و به آنها آموخت چگونه به خدا دلبسته و چنگ زنند و او را دوست بدارند، و چگونه خدا را در همه چیز بشنوند. و اگر به سومریان بازگردید خواهید دید که چقدر برای این امور اشتیاق داشتند.

او گیلگمش است که معنایش: (جنگجویی که در مقدمه است و مردی که هسته ی شجره ای جدید خواهد بود).

گیلگمش، شخصیت مقدس در نزد سومریان و آکادیان –بابلیان- آشوریان و بسیاری از ملت های جهان کهن با دقت در حماسه ی گیلگمش توصیف شده است: (دو سوم او اله و یک سوم دیگر بشر است). یعنی اینکه نور در وجودش بر طرف تاریک یا منیت غالب و پیروز است، و لیکن در نهایت به دنبال راز خلاص نهائی از این ظلمت و تاریکی می باشد، و حتی معنای اسم گیلگمش بر وظیفه ی او دلالت می کند، پس او جنگجوی در مقدمه است.

و در حماسه:
او: جنگجویی که شیطان خمبابا را به قتل رسانید.
و او: جنگجویی که به عشتار (دنیا) اهانت کرد.
و او: جنگجویی که بر خود پا گذاشت.
و او نیز کسی است که هسته ی شجره ی انسانیت جدیدی خواهد بود که بر حیوانیتش پیروز می گردد. (هیچ کس معنای دقیق اسم گیلگمش را نمی داند. و بعضی از متنهای آکادی یاد کردند که معنای آن "جنگجوی در مقدمه است". همانطور که در آنجا احتمالات دیگری برای اسم سومری او است که معنایش: (مردی که هسته ی شجره ی جدید خواهد بود)، یعنی (مردی که خانواده ای از او به وجود می آید). حماسه ی گیلگمش- طه باقر

شاید از بزرگترین بدنمایی هایی که این حماسه ها مورد معرض قرار می گیرند اسقاط شخصیتهای حماسه ای بر مصادیق خطاء، نتیجه ی اشتباهات باشد، مانند اسقاط پادشاهانی که نامهای آنها در فهرست یاد شده باشند. مثلاً وقتی که شخصیت گیلگمش حماسه ای بر پادشاه گیلگمش علی رغم اختلاف در نامهای پدران و نسب اسقاط شود. این دقیقاً مانند کسی است که در مورد قصه ی حماسی مهدی که رسول الله (ص) در روایاتی بسیار ایشان را ذکر کرد بگوید که در یک زمانی پادشاهی در دولت بنی العباس بیش از هزار سال قبل نامش مهدی بود و اعتقاد دارد که مهدی ذکر شده در قصه ی اسلامی حماسی همان پادشاه عباسی است، و این متأسفانه با گیلگمش بسیار اتفاق افتاد، با اینکه بسیاری از پژوهشگران متخصص در آثار باستانی سومریان تصریح کردند که صحیح نیست گیلگمش حماسه را همان گیلگمش تاریخ بر اساس تشابه فقط نامها تلقی کنیم. شارل می گوید: (بنابراین اسبابی وجود دارند که ما را وادار می سازد که ایمان به این داشته باشیم که در زمانی بسیار کهن پادشاهی به نام (گیلگمش) بود. و این اسم در فهرست پادشاهان اوروک درج شده است- جدیداً کشف شد- اما در اول فهرست قرار ندارد –همانطور که انتظار می رفت- بنابراین گیلگمشِ تاریخ، دولتی را تأسیس نکرد بلکه ضمن پادشاهان بود- در مورد آنها از لحاظ تاریخی جز نامها چیز دیگری نمی دانیم....... و به هر حال، (گیلگمش) که تاریخ دو سطر در مورد او نگاشت نظر ما را جلب نمی کند، اما (گیلگمش) که در مورد او افسانه های شعری به دست ما رسید مورد نظر ماست). افسانه های بابل و کنعان

حماسه ی گیلگمش که پادشاهان سومریان و آکادیان و بابلیان نیز، و حتی آشوریان آن را در کتابهایشان می گذاشتند و به آنها توجه داشتند و نزد آنها و نزد مردم بود، گویا که تعویذ (دعائی برای حمایت) یا کتاب مقدس است که اعتقاد دارم سزاوار توجه و تأمل و جستجو باشد: آیا آن حاکی از قصه ی شخصی که خواهد آمد و سومریان یا آکادیان و بابلیان و آشوریان بعنوان یک منجی یا رهاکننده، منتظر اویند، است؟

طه باقر می گوید: (و گیلگمشِ قهرمان، به شخصه نامش به بیشتر آداب امتهای کهن یا اینکه اعمالش به قهرمانان ملتهای دیگر مانند هرقل و اسکندر و ذی القرنین و قهرمان (اودیسون وی اودیسا) نسبت داده شدند، منتقل شد). حماسه ی گیلگمش- طه باقر

و نیز می گوید: (بسیار عجیب است، این گیلگمش که بعنوان ضرب المثل در نزد قهرمانان امتهای دیگر یاد می شود، کیست؟).

و شارل می گوید: (و مصریها -در زمان کهن- شخصیتی که ما در صدد آن هستیم را شناختند. آنها در بیابان نیل در کوه اراک کاردی که تیغ آن از سنگ خارا و نه معدن، و دسته ی آن از عاج است پیدا کردند که بر طرفی از آن عکس یک مرد ایستاده با سنگینی و متانت، و دو گاو نر ایستاده که یکی به طرف راست و دیگری طرف چپ، گرفته است. و این منظر را بر بسیاری از آثار باستانی بابلیان می بینیم که اشاره به کُشتی (گیلگمش) با حیوانات وحشی دارند). افسانه های بابل- شارل

بنابراین گیلگمش تنها شخص عدالتگر و نیکوکار نیست، و تنها پادشاه یا شخصی که در روزی پادشاه خواهد شد نیست، بلکه او شخصیتی جهانی است و مثالی که به آن قهرمانان امتها همانطور که باستان برای ما نقل کرد می باشد. با توجه به اینکه گیلگمش شخصیتی جهانی است پس این تنها امری است که ممکن است وجود نسخه هایی از حماسه های گیلگمش در کشورهای مختلف دیگر به زبانها را تفسیر کند. (و شاید بهترین چیزی که این اثر عظیم در عقلهای فرزندان تمدن قدیم طیف گسترده که در آن منتشر شد را کشف می کند، در جهان کهن باشد. پس در مورد ساکنان عراق کهن تر تداول آن نزد ساکنان قسمت جنوبی و وسط از عراق بسیار بود، و آن قسمتی است که به نام سرزمین سومریان و آکادیان شناخته شد، بلکه همچنین به قسمت شمالی یعنی به سرزمین آشوریان نیز رسید. و نسخه های بسیاری از آن در شهرهای عراق کهن از عهد درخشان تمدن بابلیان در عهد بابلی کهن (سده ی دوم ق.م) پیدا شد. اما در مورد سرزمین آشوریان، آخرین گزارش کاملی که به ما رسید، متنهایی در خزانه ی کتب پادشاه آشوری، آشور پانیبال معروف، پیدا شد..... و در مورد مراکز تمدنهای کهن، در سابق یادآور شدیم که باستان شناسان نسخه های بسیاری از اجزاها در مناطق دور افتاده مانند آناتولی سرزمین اصلی هیتی ها یافتند، و بعضی از این متنها به زبان بابلی کهن نگاشته شده اند، همانطور که ترجمه هایی به دو زبان هیتی و هوری یافت شدند. و جدیداً به اکتشاف جالبی دست پیدا شد و آن نسخه ی بعضی از فصل هایش در یکی از شهرهای کهن فلسطین و آن (مجدو) که در تورات معروف است می باشد، و زمان این نسخه ی کوچک به حدوداً قرن چهاردهم قبل از میلاد باز می گردد). حماسه ی گیلگمش- طه باقر

اینگونه قصه ی حماسی در مطلعش، گیلگمش را توصیف می کند، و همه چیز در مورد او را در سطرهایی اندک به مثابه ی تعریف شخصیت و وظیفه اش مختصر می کند:

لوح اول:
اوست که همه چیز را دید پس به یاد او سرود بخوان ای سرزمینم. و اوست که در مورد همه چیز خبر داد و از طریق آن بهره مند شد. و دانا
اوست که به همه چیز شناخت دارد.
همانا اسرار را دریافت و پوشیده های نهان شده را شناخت، و با اخبار روزهای قبل از طوفان آمد.
همانا به سفرهای دور رفت تا بیماری و خستگی او را فرا گرفت، پس بر سنگ بنا هر آنچه از آن رنج بُرد و تجربه کرد را کشید.

آشکار است که متن شخصی دانا و عالم را توصیف می کند، (همه چیز را دید..... در مورد همه چیز خبر داد..... حکیمِ دانا..... اسرار را دریافت و پوشیده های نهان شده را شناخت). و معملی که هر چقدر با علوم مهم آمد و آن را خواهد کشید جائیکه در بین مردم خواهد ماند، (پس بر سنگ بنا هر آنچه از آن رنج برد و تجربه کرد را کشید).
و اگر به متن دینی که در مورد مهدی (ع) ایراد شد برگردیم می بینیم که امام صادق علیه السلام فرمودند: (علم بیست و هفت حرف است، پس تمامی علومی که پیامبران با آن آمدند دو حرف اند، و مردم به جز این دو حرف نمی دانند، پس اگر قائم ما قیام کرد بیست و پنج حرف دیگر را خارج ساخته و بین مردم منتشر می کند، و دو حرف دیگر را به آنها ضمیمه می کند، پس بیست و هفت حرف تمام را منتشر خواهد کرد). بحار الأنوار: ج52 ص336



متن عربی

المرسى الخامس:
جلجامش أبن ننسونا الام الباكية على دموزي!:
دموزي:
((راح قلبي الى السهل نائحا نائحا
اني انا سيدة أي – انا التي تحطم بلاد الاعداء ،
اني انا ننسونا ام السيد العظيم
اني انا كشتن – انا اخت الفتى المقدس
راح قلبي الى السهل نائحا نائحا
راح الى مكان الفتى،
راح الى مكان دموزي،
الى العالم الاسفل، مستوطن الراعي
راح قلبي الى السهل نائحا نائحا
الى المكان الذي ربط فيه الفتى،
الى المكان الذي احتجز فيه دموزي...
راح قلبي الى السهل نائحا نائحا )) عشتار و مأساة تموز – د. فاضل عبد الواحد علي

جلجامش:
خطاب انكيدو لجلجامش:
((انك الرجل الاوحد،
انت الذي حملتك امك،
ولدتك امك ننسون .....
و رفع أنليل رأسك عاليا على الناس،
و قدر اليك الملوكية على البشر)) ملحمة جلجامش – طه باقر
ملحمة جلجامش يمكن ان نقرأ فيها تاريخ الانسانية الآتي و ليس الماضي كما يتصور بعض شراحها، و يمكن ان نقرأ فيها قصة المنقذ للنوع الانساني من حيوانيته التي كانت - وللأسف - حاضرة على الدوام و بقوة خصوصا في المواجهات الكبرى،
((كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ .........)) الجمعة 5
((كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ ...........)) الأعراف 176
((وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُوْلَـئِكَ شَرٌّ مَّكَاناً ...........)) المائدة 60

المنقذ الذي ذاع صيته منذ آلاف السنين و انتقل خبره عبر القارات فوصل من بلاد ما بين النهرين الى شمال افريقيا فنجد صورا رمزية له في الآثار المصرية ((صورة رجل قائم ممسك بكل وقار ثورين قائمين واحد عن يمينه والآخر عن يساره . و هذا منظر نشاهده على عدد كبير من الآثار البابلية ويمثل عادة (جلجامش) في صراعه مع الحيوانات المتوحشة.)) اساطير بابل – شارل فيروللو.

جلجامش في الملحمة (ثلثاه اله) و نجد قصته - وهو صاحب الطوفان الثاني - مرتبطة بقصة جده السومري زيو سو درا (نوح) و البابلي اوتو – نبشتم (نوح) صاحب الطوفان الاول، بل ربما اهم اسفار جلجامش في الملحمة هو سفره ليلتقي بجده نوح - اوتو نبشتم الخالد مع الالهة ويسأله عن السر الذي يمكنه ان يتخلص من ثلثه الانساني ليخلد مع الالهة كجده نوح ع او بعبارة اخرى ليكتب اسمه في سجل الحياة الابدية بجدارة و يكون من الخالدين روحيا فالمسألة متعلقة بروحه فثلثاه اله و اراد ان يجعل ثلثه الباقي كذلك و لا علاقة للامر بالخلود الجسماني كما توهم شراح الملحمة.
نجد جلجامش - في بعض النصوص - واضحاً انه منقذ و رمز للعدالة ينتظره الجميع و يتداولون قصته:
((لازم ابطال اوروك حجراتهم متذمرين شاكين
لم يترك جلجامش ابنا لابيه
و لم تنقطع مظالمه عن الناس ليل نهار
و لكن جلجامش هو راعي أوروك،
السور و الحمى
انه راعينا: قوي و جميل و حكيم
لم يترك جلجامش عذراء لحبيبها

و لا ابنة المقاتل و لا خطيبة البطل.....)) ملحمة جلجامش – طه باقر،
من غير المعقول - كما فهم بعض المختصين بالحضارة السومرية - ان يكون المقصود بهذه المقاطع اعتداء جلجامش على اعراض الناس أو ظلمهم و الا لكانت الملحمة متناقضة تماما فجلجامش وصُف في بدايتها بارقى ما يمكن ان يوصف به حاكم عادل بل في نفس هذه الاسطر وصف بانه حكيم، فكيف يعتدي ملك حكيم على اعراض رعيته ويظلمهم ثم ان الجزء الاتي من الملحمة سيصف جلجامش بوصف مثالي مثل الايثار و الشجاعة و الاخلاص و لهذا فهكذا نصوص اما ان تكون تحريفاً مقصوداً حشر في النص او انها رمزية و بالتالي تحتاج الى تأويل و بيان.

و اذا قرأنا النص بتدبر سنجد ان المراد هو منقذ النوع الانساني من حيوانيته، منقذ النوع الانساني الذي رافقت قصته كل الامم لان الذين يسبقون زمن بعثه اذا لم تكن اممهم مهيأة لاستقباله فعلى الاقل هناك افراد في تلك الامم يمكن ان تنقذهم قصته التي يتداولونها، انه الشخص الذي سيربطهم بالله و سيفتح باب السماء ليسمع كل من يريد ان يسمع وحياً عظيماً يُعَرِفُه بالحقيقة فيشغف بها، الحقيقة التي اظهرتنا من العدم، الحقيقة التي خُلقنا لنعرفها، و لهذا فهو سيشغل الجميع بالله و ليس بشخصه هو، لانه لو شغلهم بنفسه او تركهم ينشغلون به دون ان ينبههم فلن يكون هناك فرق بينه و بين اي طاغية ظالم يريد الشهرة و السمعة.

الآن يمكننا أن نفهم جيدا لماذا (لازم ابطال اوروك حجراتهم متذمرين شاكين)، و لماذا (لم يترك جلجامش ابنا لابيه ... و لم يترك جلجامش عذراء لحبيبها ولا ابنة المقاتل و لا خطيبة البطل)، لانهم جميعا شغفوا بالله و تعلقوا به سبحانه، جاء جلجامش المُخَلِص و فتح لهؤلاء المُخَلَصين، الذين سيكونون في زمن معين، باب وحي عظيم و علمهم كيف يتعلقون بالله و كيف يحبون الله و كيف يسمعون الله في كل شيء و لو رجعت للسومريين لوجدتهم يتشوقون لهذه الامور.
(هو جلجامش الذي معناه: المحارب الذي في المقدمة و الرجل الذي سيكون نواة لشجرة جديدة ).
جلجامش الشخصية المقدسة عند السومريين او الاكاديين – البابليين - الاشوريين وكثير من شعوب العالم القديم يوصف بدقة في ملحمة جلجامش (ثلثان منه اله و ثلثه الباقي بشر) اي ان النور في وجوده غالب على الجانب المظلم او الأنا و لكنه يبحث في النهاية عن سر الخلاص النهائي من هذه الظلمة، و حتى معنى اسم جلجامش دال على مهمته فهو المحارب الذي في المقدمة.

و في الملحمة:
هو: المحارب الذي قتل الشيطان خمبابا،
وهو: المحارب الذي اهان عشتار (الدنيا)،
و هو: المحارب الذي سحق نفسه،
و هو ايضاً الشخص الذي سيكون نواة لشجرة انسانية جديدة تنتصر على حيوانيتها، ( هذا و لا يعلم معنى اسم جلجامش بالضبط . و قد ذكرت بعض النصوص الاكدية معناها "المحارب الذي في المقدمة" . كما ان هناك احتمالا لاسمه السومري معناه (الرجل الذي سيكون نواة لشجرة جديدة) اي (الرجل الذي سيولد أسرة)) طه باقر – ملحمة جلجامش.

لعل اعظم تشويه تتعرض له هذه الملاحم هو اسقاط الشخصيات الملحمية على مصاديق خاطئة نتيجة الاشتباه، كاسقاطها على ملوك وردت اسماؤهم في سجل الملوك، مثلا عندما يتم اسقاط شخصية جلجامش الملحمية على الملك جلجامش رغم اختلاف اسماء الاباء و النسب فهذا تماماً كمن يقول اليوم و هو يقرأ قصة المهدي الملحمية التي ذكرها النبي محمد ص في روايات كثيرة ان هناك ملكاً في دولة بني العباس قبل اكثر من الف عام اسمه المهدي و هو يعتقد ان المقصود بقصة المهدي الاسلامي الملحمية هو ذلك الملك العباسي، و هذا للأسف حصل كثيراً مع جلجامش، مع ان بعض الباحثين المتخصصين في الاثار السومرية صرحوا بأنه لا يصح اعتبار جلجامش الملحمة هو نفسه جلجامش التاريخ بناء على تشابه الأسماء فقط، يقول شارل فيروللو: ((إذن توجد أسباب تجعلنا نؤمن بأنه كان يوجد في زمن قديم جداً ملك اسمه (جلجامش). و هذا الاسم مندرج في لائحة ملوك أوروك – كشفت حديثا- و لكنه ليس في اول القائمة – كما ينتظر – فجلجامش التاريخ لم يؤسس دولة بل كان في عداد ملوك – لا نعرف عنهم شيئاً من الوجهة التاريخية إلا أسماءهم......... و على أية حال، ليس (جلجامش) الذي كتب عنه التاريخ سطرين يسترعي انتباهنا، و لكن (جلجامش) الذي وصلتنا اسطورته الشعرية)) اساطير بابل و كنعان.

ملحمة جلجامش التي كان ملوك سومر و اكاد و أيضا بابل و حتى اشور يضعونها في مكتباتهم و يهتمون بها و كانت عندهم و عند الناس كأنها تعويذة او كتاب مقدس اعتقد انها جديرة بالتأمل و البحث في: هل انها كانت تمثل قصة الشخص الاتي الذي ينتظره السومريون او الاكديون و البابليون و الاشوريون كمنقذ و مخلص؟
يقول طه باقر: ((و البطل جلجامش نفسه انتقل اسمه الى معظم آداب الامم القديمة أو ان أعماله نسبت الى ابطال الامم الاخرى مثل هرقل و الاسكندر و ذي القرنين و البطل أوديسوس في الاوديسة)) طه باقر – ملحمة جلجامش و قال ايضاً ((عجبا من كان جلجامش هذا الذي اصبح مثالا يحتذى به لدى ابطال الامم الاخرى ؟!))

و يقول شارل فيروللو : ((و لقد عرف المصريون – في الزمن القديم – الشخصية التي نحن بصددها إذ عثر في وادي النيل في جبل الاراك على مدية شفرتها من صوان لا من معدن و مقبضها من عاج تحمل على احد وجهيها صورة رجل قائم ممسك بكل وقار ثورين قائمين واحد عن يمينه والآخر عن يساره. و هذا منظر نشاهده على عدد كبير من الآثار البابلية و يمثل عادة (جلجامش) في صراعه مع الحيوانات المتوحشة.)) اساطير بابل – شارل فيروللو

اذن جلجامش ليس مجرد شخص عادل او صالح، و ليس مجرد ملك او سيكون ملكا في يوم ما بل جلجامش شخصية أممية و هو مثال يقتدي به ابطال الامم كما نقلت لنا الاثار، و كون جلجامش شخصية اممية فهذا هو الامر الوحيد الذي يمكن ان يفسر وجود نسخ من ملحمة جلجامش في دول مختلفة و حتى بغير لغاتها ((و لعل خير ما يكشف عن اثرها العظيم في عقول ابناء الحضارات القديمة المدى الواسع الذي انتشرت فيه في العالم القديم. فبالنسبة لسكان العراق الاقدمين لم يقتصر تداولها على سكان القسم الجنوبي و الوسطي من العراق، و هو القسم الذي عرف باسم بلاد سومر و أكد، بل تسربت ايضا الى القسم الشمالي اي الى بلاد اشور. فقد وجدت نسخ كثيرة لها في حواضر العراق القديم من عهد ازدهار الحضارة البابلية في العهد البابلي القديم (الالف الثاني ق. م ) اما بالنسبة لبلاد اشور فان آخر نشرة كاملة وصلت الينا قد وجدت نصوصها في خزانة كتب الملك الاشوري آشور بانيبال الشهيرة......... و بالنسبة لمراكز الحضارات القديمة سبق لنا ان نوهنا بعثور الباحثين على نسخ كثيرة من أجزائها في اقاليم نائية مثل الاناضول، موطن الحضارة الحثية، و قد دون بعض هذه النصوص باللغة البابلية القديمة، كما وجدت أيضا ترجمات الى اللغتين الحثية و الحورية. و حديثا تم اكتشاف مثير لنسخة من بعض فصولها في احدى مدن فلسطين القديمة و هي (مجدو) الشهيرة في التوراة، و يرجع زمن هذه النسخة الصغيرة الى حدود القرن الرابع عشر ق.م. .... )) طه باقر – ملحمة جلجامش.

هكذا تصف القصة الملحمية جلجامش في مطلعها و تلخص كل شيء عن جلجامش في اسطر قليلة هي بمثابة تعريف لشخصية جلجامش و مهمته:

((اللوح الاول :
هو الذي رأى كل شيء فغني بذكره يا بلادي،
و هو الذي خبر جميع الاشياء و افاد من عبرها،
و هو الحكيم العارف بكل شيء،
لقد ابصر الاسرار و عرف الخفايا المكتومة،
و جاء بانباء الايام مما قبل الطوفان،
لقد أوغل في الاسفار البعيدة حتى حل به الضنى و التعب،
فنقش في نصب الحجر كل ما عاناه و ما خبره))

واضح ان النص يصف شخصاً عالماً (رأى كل شيء ..... الذي خبر جميع الاشياء ....... الحكيم العارف...... ابصر الاسرار و عرف الخفايا المكتومة) و مُعَلِماً مهما جاء بعلوم مهمة و سينقشها بحيث انها ستبقى بين الناس (فنقش في نصب الحجر كل ما عاناه و ما خبره) و لو رجعنا للنص الديني الوارد في المهدي نجد الامام الصادق ع يقول: (العلم سبعة و عشرون حرفاً، فجميع ما جاءت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتى اليوم غير الحرفين، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثها في الناس، و ضم إليها الحرفين حتى يبثها سبعة و عشرين حرفاً) بحار الأنوار: ج52 ص336.

 

کانال تلگرام

بالا