چاپ کردن این صفحه

در کتاب حبقوق، باب ۳، آیه ۳ آمده است:
خد-ا از تیمان آمد و قدّوس از جبلِ فاران، سِله. جلال او آسمان‌ها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملّو گردید.
אלוה מתימן יבוא וקדוש מהר־פארן סלה כסה שמים הודו ותהלתו מלאה הארץ׃
 
אלוה: خد-ا
מ: از
תימן: [تیمن]
יבוא: [آمد یا خواهد آمد؟ در ادامه به جواب این پرسش خواهیم رسید].
ו: و
קדוש: قدوس
מ: از
הר־: کوه
פארן: فاران
סלה: سِله
כסה: پوشانید
שמים: آسمان‌ها را
הודו: جلال او
ו: و
תהלתו: تسبیح او
מלאה: مملو گردید
הארץ: زمین
 
در ترجمه‌ها، این عبارت [יבוא] به صورت گذشته ترجمه شده است، حال آنکه زمان فعل در این عبارت با اضافه شدن پیشوند [י]  به فعل [בוא] تغییر می‌کند؛ و  آن از گذشته به آینده تبدیل می‌شود و همچنین می‌توان به سایت‌های زیر رجوع نمود:
https://goo.gl/GmkGT7
و
https://goo.gl/FuBfGv
پس آیه را باید اینگونه نوشت و خواند:
حبقوق ۳:۳
 خد-ا از تیمن خواهد آمد و قدّوس از جبلِ فاران، سِله. جلال او آسمان‌ها را پوشانید و زمین از تسبیح او مملّو گردید.
اما «حبقوق» یکی از آخرین انبیای بنی اسرائیلی بود که محققین معتقدند حدود ۶۰۰ سال پیش از میلاد زندگی می‌کرد.
حال این بشارتِ حبقوق نبی که در مورد آینده است به چه چیزی اشاره دارد؟ و پس از حبقوق نبی که سال‌ها پس از مُشِه رَبِنو (موسی) می‌زیست، چه کسی از کوه فاران و تیمن آمد؟
باید بیان نمود که بعد از حبقوق هیچ اتفاق خاصی از فاران در شبه جزیره‌ی سینا و همچنین تیمن در جنوب ادوم حادث نشد که به آمدنِ خد-اوند تلقی شود، اما در یک فاران دیگر اتفاق خاصی بعد از حبقوق رخ داد یعنی همان فارانی که در سرزمین حجاز واقع بود.
یاقوت حموی جغرافی‌دان و تاریخ نویس مشهور قرن هفتم هجری می نویسد :
فاران نام سه جایگاه است، یکی: دهكده‏‌اى است در سغد سمرقند. از منسوبان بدان: ابو منصور محمد پسر بكر پسر اسماعيل سمرقندى فارانى. دوم –به نقل از ابو عبد اللّه قضاعى-: بلوكی از بلوك‌هاى روبروی مصر است. سوم: -به نقل از ابن ماكولا-: من شنیده‌ام كه: ابوبکر نصر پسر قاسم پسر قضاعه قضاعى فارانى اسكندرانى منسوب به همين كوه‌هاى فاران است كه كوه‌هاى حجاز است. [الحموی، شهاب‌الدین ابی‌عبدالله یاقوت، معجم البلدان، ج‏ ۴، ص ۲۲۵].
اما سوال بعدی آن است که تیمن، به کدام ناحیه تعلق دارد؟
اگر به سایت یهودیان یمن رجوع نمائیم، آن‌ها یمن را به صورت ِِتیمن نوشته و معرفی می‌نمایند:
https://goo.gl/aazRU5
و همچنین می‌توانید به لینک‌های مقابل رجوع نماییم:
https://goo.gl/oGXKAf
https://goo.gl/bY9z5Y
 در کتاب «دوازده پیامبر» اثر ماروین آلان سوینی، دِیوید دابلیو. کاتر، یروم تی. والش چریس فرانک آمده است: 
"خد-ا آمد از تیمان و کوه فاران. تیمان است نامی برای یمن در عبری مدرن. اصطلاح تیمان گرفته شده است از ریشه‌ی یمن که معنی می‌دهد راست، و به کار می‌رود برای اشاره به  جنوب، جهتی که در یک دست راست است  وقتی  صورت مقابل شرق می‌باشد".
https://goo.gl/MbOsKS
اما در گذشته‌های دور، سرزمینی به اسم تهامه وجود داشت و تهامه قسمت‌هایی از عربستان، از جمله فاران را پوشش می‌داد و به صورت یک نوار در کنار دریای سرخ قرار گرفته بود و آن از یمن بود و هنوز نیز بعد از تقسیمات و تغییر مرزها اقلیمی به همان اسم در کنار دریای سرخ و در کشور یمن موجود است و به همان نام وجود دارد. پس فاران از تهامه بود و تهامه از یمن بود.
احمد الحسن در بخشی از سخنانش بر حسب همان ترجمه ای که یهودیان آنرا ارائه می نمایند، معنای آیه را مشخص می نماید و می گوید: «معنای خد-ا از تیمان آمد یعنی این کهخد-ا  از یمن آمد، و قدوس از کوه فاران یعنی: قدوس از مکه آمد؛ و خد-اوند برتر از این است که به آمدن از آسمان وصف شود، چه برسد از زمین زیرا که آمد و رفت لزوم به حرکت دارد و در نتیجه حدوث یا اتفاق افتادن آن در نهایت نفی الوهیت مطلق است؛ پس اینکه شخصی که از تیمان و یا یمن می‌آید، خد-اوند است غیر ممکن می‌باشد، و نیز کسی که از فاران می‌آید قدوس سبحانه و تعالی نمی‌باشد. گذشته از اوصافی دیگر مثل دست که  خد-اوند متعال بالاتر از همه و برتر است (و پرتو او مثل نور بود و از دست وی شعاع ساطع گردید و ستر قوت او در آنجا بود. ۵ پیش‌روی وی وبا می‌رفت و آتش تب نزد پای‌های او می‌بود). بلکه کسی که می‌آید عبدالله (بنده الله) محمد (ص) و خاندانش (ع) بعد از او هستند، بدین طریق که آنان از مکه، و محمد و آل محمد نیز یمانی هستند…» [کتاب سیزدهمین حواری، صفحه ۶۶]
در حبقوق ۴:۳ اشاره شده است که پرتوش همانند نور بود که آنرا می توان مطابق با فرموده آمنه، بیابیم که در زمان تولد محمد یاد می کند «پس از او نوری ساطع شد كه همه چیز را روشن كرد و به سبب آن نور قصرهای شام را دیدم»[ابن هشام، سیره النبویه،داراحیاء التراث العربی، بیروت،لبنان،جلد ۱،ص ۱۶۶].
و در حبقوق ۵:۳ اشاره شده است که:« לפניו ילך דבר...»؛ که معنی این عبارات این است که: «بیماری مُسری مقابلش می رفت...»؛ در مورد عبارت [דבר] در آیه، معنی دقیق آنرا از سایتی یهودی پرسش نمودیم که ربی آن سایت، « روون لافر» در پاسخ به سوال ما بیان نمود:
«دِور (یا داور) در واقع یک واژه عمومی برای آفت(مرض مسری) است. این واژه مشخص نمی کند که آن چه نوع بیماری مسری است.»[https://goo.gl/Z7rUoa] ؛ به تاریخ رجوع می نماییم؛ چراکه ظاهر این آیه نیز منطبق است با شواهد تاریخی؛ لطفا به این سخن بانو آمنه، مادر حضرت محمد، که به دایه او، حلیمه بیان نموده است توجه نمائید:
« پسرم را بازگردان که من از وبای مکه بر او بیمناکم ». [علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۴۰۱/ ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۱۲/ ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج ۲، ص ۲۶۹/ نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج ۱، ص ۱۴۸].
بنابراین همه گیری وبا، در زمان حضرت محمد، در مکه موجب شد که جانش به خطر بیافتد و مادر وی خواستار آن شد که دایه حضرت محمد، او را باز پیش خود بدور از شهر مکه نگهداری نماید.
اما یکی از اشکالاتی که ممکن است حول تفسیر احمد الحسن بیان شود، این است که چگونه یک عبارت مفرد در آیه بر جمع تفسیر شده است و منظور از «خدا» در  بخشی از آیه «خاندان حضرت محمد» می‌باشند؟!
در پاسخ می‌گوییم کسی که با سبک بشارات «تنخ» آشنا باشد، به این تفسیر نمی‌تواند اشکالی بگیرد و برای آن مثالی خواهیم آورد. در هوشع ۱:۱۱ آمده است:
«... پسر خود را از مصر خواندم» که منظور از «پسر خود را » در آیه که به صورت مفرد آمده است، «قوم اسرائیل» که حالت جمع دارد می‌باشند، همچنانکه در تفاسیر یهودیان آن را می‌خوانیم، به طور مثال می‌توان به این لینک رجوع نمود:
https://goo.gl/qztCbR
و همچنین می‌توانید به این لینک که در صفحه‌ی ۴ آن در مورد این آیه، توضیح داده شده است رجوع نمائید:
https://goo.gl/Cdm4zj
در نتیجه آیه حبقوق ۳:۳ که آیه‌ای ست بشارتی، در مورد شخص یا اشخاصی ست که بعد از «حبقوق نبی» می‌آیند و آن‌ها کسی نیستند جز حضرت محمد و خاندان او که در ادامه، شواهد دیگر  آن را به برکت علم احمد الحسن و با توجه به آنچه که او  روشن نموده است، ارائه خواهیم نمود.
در سفر بِرِشيت، هنگامی که با قضیه‌ی تشنگی طفل [اسماعیل] و کوشش مادرش هاجر بجهت پیدا کردن آب مواجه می‌شویم، می‌خوانیم که فرشته‌ای از سوی خداوند هاجر را مورد خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید:
«ای هاجر، چه مشکلی داری؟ نترس. خدا  گریه‌ی طفل را شنیده است. برخیز، برو طفل را بردار و آرام کن. من از نسل او امتی عظیم به وجود می‌آورم». (پیدایش ۱۸:۲۱-۱۷)
احمد الحسن می‌فرماید: "گمان نمی‌کنم که انسان عاقلی اعتقاد داشته باشد که کافران و مشرکان و بت پرستان نزد خد-اوند  متعال امت بزرگی باشند یا این که خداوند متعال، زیادیِ افراد را امت بزرگی بشمارد. و منظور از امت بزرگ -و عظمت از آن خد-اوند سبحان است- همان انبیاء و اوصیاء (علیهم السلام) هستند، یعنی مقصود از این امت عظیم که از اسماعیل (ع) بوده، انبیاء و اوصیاء (ع) از نسل او می‌باشند که آن‌ها بخصوص محمد و آل محمد (ع) هستند که خلفای خداوند بر زمین‌اند." (سیزدهمین حواری، صفحه ۶۳)
ممکن است یک یهودی بگوید که با توجه به اینکه عهد خد-اوند با اسحاق بسته شد، پس هیچ نبی ای از نسل اسماعیل نخواهد بود و برای اثبات مدعای خویش به پیدایش ۲۱:۱۷ رجوع می‌نمایند که در آن آمده است: «لکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت، که ساره او را بدین وقت در سال آینده برای تو خواهد زایید».
باید توجه داشته باشید که آن عهد بر طبق شِمُوت و وَييقرا بخشیدن زمین می‌باشد. کافی ست برای نمونه به خروج (شِمُوت) ۸:۶-۳ رجوع نمائیم که به صورت روشن‌تر، منظور از آن عهد بیان می‌شود و در آن آمده است:
«۳ و به ابراهیم و اسحاق و یعقوب به نام خد-ای قادر مطلق ظاهر شدم، لیکن به نام خود، یهوه، نزد ایشان معروف نگشتم. ۴ و  عهد خود را نیز با ایشان استوار کردم، که زمین کنعان را بدیشان دهم، یعنی زمین غربت ایشان را که در آن غریب بودند. ۵ و من نیز چون ناله بنی اسرائیل را که مصریان ایشان را مملوک خود ساخته‌اند، شنیدم، عهد خود را بیاد آوردم. ۶ بنابراین بنی اسرائیل را بگو، من یهوه هستم، و شما را از زیر مشقت‌های مصریان بیرون خواهم آورد، و شما را از بندگی ایشان رهایی دهم، و شما را به بازوی بلند و به داوری‌های عظیم نجات دهم. ۷ و شما را خواهم گرفت تا برای من قوم شوید، و شما را خد-ا خواهم بود، و خواهید دانست که من یهوه هستم، خد-ای شما، که شما را از مشقت‌های مصریان بیرون آوردم. ۸ و شما را خواهم رسانید به زمینی که درباره آن قسم خوردم که آن را به ابراهیم و اسحاق و یعقوب بخشم. پس آن را به ارثیت شما خواهم داد. من یهوه هستم».
و همچنین در لاویان (وَييقرا ) ۴۲:۲۶ آمده است:
«آنگاه عهد خود را با یعقوب بیاد خواهم آورد، و عهد خود را با اسحاق نیز و عهد خود را با ابراهیم نیز بیاد خواهم آورد، و آن زمین را بیاد خواهم آورد».
پس از آنکه شواهدی در اثبات حقانیت محمد نبی (ص) ارائه گردید، بحث دیگری را در این رابطه مطرح خواهیم کرد که قبل از آن، نیازمند مقدمه‌ای در ارتباط با آن هستیم:
«تورا» نشانه‌های مشخصی را در راه شناختِ راستگویی یک نبی یادآور شده است و اگر این آیات را بدون در نظر گرفتن آیات قبلی و نشانه‌های ثابت فرستادگان خد-اوند بنگریم، همین آیات نیز برای اثبات حق بودن محمد کافیست.
در ارتباط با مدعیان دروغین و کسانی که پیشگویی‌های دروغین و رؤیاهایی را به خد-اوند نسبت می‌دهند، در نويئيم بخش ارمیا ۱۴:۱۴ آمده است که:
«پس خد-اوند مرا گفت: «این انبیاء به اسم من به دروغ نبوّت می‌کنند. من ایشان را نفرستادم و به ایشان امری نفرمودم و تکلّم ننمودم، بلکه ایشان به رؤیاهای کاذب و سحر و بطالت و مکر دلهای خویش برای شما نبوّت می‌کنند».
اما در یکی از اسفار «تورا» یعنی در دِواريم با این آیات مواجه می‌شویم:
 تثنیه ٢٢:١٨-٢٠
«۲۰ و اما نبیّ‌ای که جسارت نموده، به اسم من سخن گوید که به گفتنش امر نفرمودم، یا به اسم خدایان غیر سخن گوید، آن نبی البته کشته شود.» ۲۱ و اگر در دل خود گویی: «سخنی را که خد-اوند نگفته است، چگونه تشخیص نماییم.» ۲۲ هنگامی که نبی به اسم خد-اوند سخن گوید، اگر آن چیز واقع نشود و به انجام نرسد، این امری است که خد-اوند نگفته است، بلکه آن نبی آن را از روی تکبر گفته است. پس از او نترس.»
 آیا تاکنون به بشارت‌های محمد نبی در رابطه با آخرالزمان توجه کرده اید؟ و آیا صدها بشارت و خبر غیبی که از سوی وی بیان گردیده و به تحقق پیوسته‌اند، برای اثبات حقانیت وی کفایت نمی‌کند؟
کافیست به پیشگویی‌های ایشان در کتب احادیث رجوع کنید تا از صدها پیشگویی وی که تا امروز به تحقق پیوسته‌اند، آگاه شوید: از مردمانی که بعد از وی به سنت‌ها پشت پا خواهند زد، تا شهادت عزیزترین نزدیکانش و نحوه‌ی شهادت آنان، و تا حوادثی که در آخرالزمان به وقوع خواهد پیوست که امروزه به تحقق پیوسته‌اند.
پس همه‌ی این نشانه‌ها اثبات می‌کند که محمد (ص) یک نبی راستگوست و کلامش از سوی خد-اوند است.
انصار امام مهدی (ع)

امام احمدالحسن علیه السلام فرمودند :

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.

وبگاه: almahdyoon.co