چاپ کردن این صفحه

آیا ممکن است که مردم حاکمی که مجری شریعت الهی است را با شوری یاری رسانند؟

آیا ممکن است که مردم حاکمی که مجری شریعت الهی است را با شوری یاری رسانند؟

جواب/ بسم الله الرحمن الرحیم

والحمد لله رب العالمين

وصلى الله على محمد وال محمد الائمة والمهديين وسلم تسليما

حاکمیت الله یعنی همانا حکم به لحاظ تشریعی و تنفیذی (قانونگذاری و اجرایی)، برای خداست و خدا کسی است که شریعت را وضع کرده و کسی است که مجری آن شریعت را خدا نصب کرده است، مستقل از این که نبی، وصی، امام یا حتی پادشاهی چون طالوت ع باشد (وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً) البقرة 247 .. و حاکمیت خدا در زمینش به دو شق یعین تشریع و تنفیذ (قانونگذاری و اجرا) است؛ تشریع، همان شریعت الهی و تنفیذ آن چیزی است که بر عهده‌ی حاکم است، و ناگزیر باید از خطا معصوم باشد وگرنه خطاء در حاکم به خدا نسبت داده می‌شود زیرا او حاکمیت از آن خداست و لذا همه بر شق اول حاکمیت الهی یعنی تشریع از سمت خدا متفق القول هستند و دخالت بشر در آن یا قانونگذاری بر مبنای هوا را مجاز نمی‌دانند.

ولی اختلاف در تنفیذ (اجرا) است و یا مجری خاص است  و اگر استیلای ابوبکر و عمر بر مسند اجرا نبود، اختلافی بین مسلمین حول این شق وجود نداشت، زیرا این در قرآن بیان خدا واضح است که خدا کسی است که خلیفه ش را در زمین تعیین کرده است (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً)، و کسانی که می‌گویند انتخاب اجرا یا مجری به دست مردم ممکن است و عصمت به عنوان شرط اضافه برای شق دوم ضروری نیست و مجری یا در طاعت و یا در عصیان خداست، این غیرعقلانی است زیرا چه کسی که مجری مخالف شریعت را محدود خواهد کرد؟ یا چه کسی میخواهد خلیفه را محدود کند که خلاف شریعت عمل کند یا نه؟

آیا هر انسانی حق دارد که به حسب محدودیت هایش این کار را انجام دهد؟ یا مثلاً مردم به فقها رجوع می‌کنند؟ وقتی که فقیهی با فقهای دیگر در برخی چیزهایی که حرام یا حلال کرده است اختلاف نظر دارد، مثلاً شیردادن به بزرگسالان یا ازدواج مسيار (ازدواجی در میان اهل سنت که زوجین طبق شروطی برخی حقوق را از خود سلب می‌کنند) وموسیقی، در این زمان کدام را باید در نظر بگیریم؟

اگرشرع در عربستان سعودی بر مبنای فتوای مستشار ملکی عبیکان باشد، شیردهی به بزرگسالان حلال، و در همان زمان بر مبنای فتوای دیگری، حرام است؛ حال در عربستان سعودی برای مسلمانان کدام معتبر خواهد بود که اگر حاکم مطیع این قانون باشد، خدا را طاعت کرده است یا عصیان؟

پس كسي كه اين قانونگذاري را محدود به مردم مي كند، اين اطاعت از مردم است و اطاعت از مردم هم معصيت است. در اينجا قول حاكم را مي پذيرد براي اينكه او را اطاعت مي كند اما نمي پذيرد كه اين اطاعت معصيت است. آيا اين شخص، او برتر نيست كه حاكم باشد، براي اينكه او آگاه تر به شريعت است درحالي كه حاكم جايگاه نفوذ شريعت است؟ در حقيقت غير از اين راه حلي يافت نمي شود و قانون و شريعت و جايگاه قانون يعني حاكم، هردو توسط خداوند ياري مي شود.

اما فرموده ي خداوند متعال: (( و كساني كه براي پروردگارشان پذيرفتند و نماز را به پا داشتند، ايشان را در بين خودشان به مشورت امر كن و از آنچه به آنها روزي داديم انفاق مي كنند)) ( شوري ٣٨)

پس سوال اينجاست كه آيا جانشيني خداوند در زمينش امر مردم است يا امر خداوند؟ و براي توضيح بيشتر اين مثال را مي زنيم: آيا جانشيني زيد در خانه اش، امر زيد است يا امر عمر؟ تاكيد مي كنم كه امر زيد است و زيد كسي است كه ديگري را در خانه اش جانشين مي كند و ورود عمر براي او ارزشي ندارد بلكه ورود او در خانه ي زيد، اضافي است و افضليتي ندارد  غيرشرعي و غيراخلاقي است و در عرف همه و از نظر قانوني پذيرفته شده نيست و عقل هم آن را نمي پذيرد.... چنانچه تاكيد مي كنم كه خلافت الله در زمينش، امر متعلق به خداوند است و امر مردم نيست. پس خداوند، اوست كه كسي را به عنوان خليفه اش در زمين منصوب مي كند و مردم خليفه ي خداوند را منصوب نمي كنند پس اگر مردم كسي را منصوب كنند نصب آنها ارزشي ندارد و دخالت در امر خداوند و عمل آنها غيرشرعي و غيراخلاقي است و در همه عرف ها و قوانين مردود است.

خداوند حضرت آدم را به عنوان اولين جانشينش در زمين منصوب كرد و آن را به ملائكه نبخشيد تا از ايشان يا از غير آنها خليفه الهي در زمينش را انتخاب كنند. پس زماني كه خداوند اجازه نصب خليفه را به ملائكه اطهار و معصوم نداد كه جانشينش در زمين را انتخاب كنند پس چگونه اجازه مي دهد كه مردم غيرمعصومي كه خطا مي كنند و در بيشتر امور مصيبت به بار مي آوردند، تا خليفه انتخاب كنند؟

(و زماني كه پرودرگارت به ملائكه گفت: همانا من در زمين خليفه اي قرار مي دهم، پس گفتند: آيا در آن كسي را قرار مي دهي كه فساد مي كند و خونريزي مي كند؟ در حالي كه ما تو را به جايگاه حمدت ستايش مي كنيم و براي تو تقديس مي كنيم. خداوند فرمود: همانا من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد) ( بقره آيه ٣٠)

خلافت الهي در زمينش امر خداوند است و جايز نيست براي هيچ كسي كه بگويد اين امر مردم است مگر اينكه گوينده دشمني را ارده كرده باشد و مانند كسي است كه خطا را مي داند ولي عامدانه لجاجت مي ورزد.

خداوند متعال مي فرمايد: (همانا من در زمين خليفه اي قرار مي دهم) و كسي كه مي گويد اين آيه به اين معناست كه همه ي مردم خلفاي خداوند در زمينش هستند به اين معناست كه آنها همه جانشينان خداوند در آباداني زمين هستند و مي سازند و كشت مي كنند. پس به ايشان مي گوييم آيا خداوند كشاورز است يا كارگر بنايي است يا خداوند خالق خلق  و مالك ايشان و حاكم حقيقي آنهاست؟ پس كسي كه در زمينش جانشين مي شود براي برپايي مقام خداوند در زمين بلند مي شود به اعتبار اين كه خداوند مالك ملك است پس خليفه خداوند نيز فرمانروا و حاكم در زمين است.

همچنين در قرآن فرموده است:(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ

[ﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ :] ﺍﻯ ﺩﺍﻭﺩ ! ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ [ ﻭ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ] ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ؛ ﭘﺲ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﺑﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﻭﺭﻯ ﻛﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﻯ ﻧﻔﺲ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻣﻜﻦ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﻰ  ﻛﻨﺪ . ﺑﻰ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﻰ  ﺷﻮﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺳﺨﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . (ص 26)

پس اگر خلافت الهي در زمينش براي همه مردم بود، پس داود هم از مردم بود پس محلي براي اينكه خداوند او را بار ديگر  مخاطب قرار دهد وجود نداشت كه به او بگويد:(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ )

 

پس اين آيه روشن مي كند كه خلافت شامل فرمانروايي و قضاوت بين مردم است (فاحكم بين الناس بالحق) پس اين آيه دليلي روشن و واضح است كه خلفاي الهي در زمينش همان كساني هستند كه حكومت مي كنند.

انصار امام مهدی (ع)

امام احمدالحسن علیه السلام فرمودند :

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.

وبگاه: almahdyoon.co