ادله اهل سنتادله دعوت

چگونه سید احمد الحسن همان مهدی موعود اهل‌سنت است؟

در مقالۀ قانون شناخت خلفای خدا دانستیم که قرآن و سنت پیامبر(ص) راه‌هایی را برای شناخت جانشینان خدا ارائه کرده و ما را در تشخیص مصداق فرستاده تنها نگذاشته‌اند. به همین دلیل سعی داریم تا در این نوشتار به تطبیق سید احمد الحسن با قانون شناخت خلیفه بپردازیم.

سید احمد الحسن سه مشخصه مهم دارد که با آن حقانیت خود را ثابت میکند و آن سه رکن اصلی قانون شناخت خلیفه یعنی وصیت، علم و پرچم حاکمیت خداست.

سید احمد الحسن و وصیت

گفتیم که مهم‌ترین و اساسی‌ترین رکن شناخت خلیفه، نص و وصیت است. بنابراین مهم‌ترین راه در شناخت مهدی(ع) همان وصیت شب وفات پیامبر(ص) است. اما مگر رسول خدا(ص) در شب وفاتشان وصیتی کرده بودند؟! متون روایی اهل‌سنت درب را به‌روی تفکر و تصورات اهل‌سنت بسته است تا راه صحیح را برای شناخت مهدی(ع) دنبال کنند؛ همچنین ضرورت اقتضا می‌کند به‌دنبال راه درستی بود و شکر خدا چنین راهی ـ‌همان طور که در ادامه خواهد آمد‌ـ فراهم است:

  • در صحیح بخاری آمده است: «از ابن‌عباس روایت شده که گفته است: وقتی بیماری بر پیامبر صلی ‌الله علیه وسلم شدت یافت فرمود: «برای من (قلم و کاغذی) بیاورید تا نوشتاری بنویسم که پس از آن هرگز گمراه نشوید.» عمر گفت: درد بر پیامبر غالب شده در حالی که قرآن نزد ماست و برای ما کافی است. اختلاف و سروصدا بالا گرفت؛ تا اینکه پیامبر صلی‌الله علیه‌وسلم فرمود: «از حضور من برخیزید که نزاع و درگیری در حضور من شایسته نیست.» ابن‌عباس خارج شد در حالی که می‌گفت: مصیبت و تمام مصیبت، آن بود که میان پیامبر و آنچه می‌خواست بنویسد حائل شد.» 
    (صحیح بخاری، ج1، ص37 و ج5، ص137 و ج 8، ص161)
  • و در صحیح مسلم از ابن‌عباس آمده است: «هنگامی که رسول خدا صلی‌الله علیه‌وسلم در آستانۀ رحلت از دنیا قرار گرفت گروهی از جمله عمر بن خطاب در خانه حاضر بودند. پیامبر صلی‌الله علیه‌وسلم فرمود: «قلم و کاغذی بیاورید تا نوشتاری برای شما بنویسم که پس از آن دیگر هرگز گمراه نشوید.» عمر گفت: بیماری بر پیامبر غلبه کرده و حال آنکه شما قرآن را دارید و کتاب خدا برای ما کافی است. در میان حاضران اختلاف شد و به مشاجره پرداختند. بعضی می‌گفتند: (کاغذ و دوات) بیاورید تا پیامبر برایتان بنویسد تا پس از آن هرگز گمراه نشوید، و برخی سخنان عمر را می‌گفتند. هنگامی که سروصدا و اختلاف در حضور رسول خدا زیاد شد، پیامبر صلی‌الله علیه‌وسلم فرمود: «برخیزید.» عبیدالله گفت: ابن‌عباس همیشه می‌گفت: مصیبت و تمام مصیبت این بود که با اختلاف و سروصدایشان میان پیامبر و آنچه می‌خواست بنگارد مانع شدند.»
    (صحیح مسلم، ج5، ص76، و ج5، ص75)

حدیث مصیبت (رزیه) ـ‌همان طور که ابن‌عباس بیان می‌کند‌ـ دربردارندۀ واقعیتی در نهایتِ اهمیت است؛ واقعیتی که در تقاضای رسول خدا(ص) از کسانی که نزدش حاضر هستند، برای آوردن قلم و کاغذی که برایشان چیزی بنویسد تا بعد از آن هرگز گمراه نشوند جلوه‌گر می‌شود؛ یعنی آن نوشتار اشاره‌شده تا هنگامی که به آن تمسک جویند آن‌ها را از گمراهی در امان می‌دارد.

پس این نوشتار، نوشتاری بازدارنده از گمراهی برای کسی است که به آن تمسک جوید و این توصیف از زبان پیامبری(ص) بیان شده است که از سرِ هوا‌‌وهوس سخن نمی‌گوید: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏»  (و سخن از روی هوا‌وهوس نمی‌گويد * آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست) (نجم، 3 و 4) و در نتیجه این نوشتار، سخن خداوند عزوجل خواهد بود.

با توجه به آنچه نظام پیچیدۀ اهل‌سنت به آن اقرار دارد، رسول خدا(ص) وفات یافت، در حالی که چیزی ننوشت؛ زیرا صحابه‌ای که در آن حادثه حضور داشتند به نزاع برخاستند و رسول خدا(ص) به آن‌ها فرمود: از حضور من برخیزید و بروید ـ‌همان طور که ابن‌عباس بیان می‌کند‌ـ اما در باطن، اهل‌سنت باید با جدیت تمام از خود این را بپرسند: آیا امکان دارد پیامبر(ص) نوشتن چنین نوشتار مهمی را که بازدارنده از گمراهی امتش است، ترک گفته باشد؟

 با توجه به اینکه رسول خدا(ص) پیش از اینکه روز دوشنبه وفات کند چند روزی فرصت داشتند؛ ‌یعنی حداقل سه‌ روز! آیا تنها به این دلیل که عده‌ای فتنه به پا کردند و سروصدای بسیار به راه انداختند، ایشان نوشتن این نوشتار بازدارنده از گمراهی را رها می‌کند؟ پس تکلیف آن عده‌ای که گفتند: «بیاورید تا پیامبر بنویسد که پس از آن هرگز گمراه نشوید»، چه خواهد شد؟ و تکلیف دیگرانی از این امت که در آن جلسه حاضر نبودند چه می‌شود؟ و وضعیت افراد دیگری از این امت که بعد از آن افراد بودند چه خواهد شد؟ آیا پیامبر(ص) همۀ اینان را در معرض گمراهی و خُسران رها خواهد کرد فقط به این دلیل که اندک‌افرادی به مخالفت برخاسته بودند؟

 اگر طرز تفکر اهل‌سنت که در محاصرۀ مجموعه تفکراتی ناتوان قرار گرفته است، بخواهد آزادانه اندیشه کند، باید برای این سخن حق‌تعالی تفسیری ارائه دهد: «لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ»  (هر آينه فرستاده‌ای از خود شما به‌سویتان آمد، هرآنچه شما را رنج می‌دهد بر او گران می‌آيد، و بر [هدایت] شما حریص، و با مؤمنان رئوف و مهربان است). (توبه، 128)

آیا مضمون این آیه با ترک‌گفتن امت بدون بازدارنده از گمراهی، انسجام و هماهنگی دارد؟! آیا این آیه با ندادن آنچه امت را محفوظ می‌دارد انسجام و هماهنگی دارد؛ آن‌‌هم صرفاً به این دلیل که عده‌ای بسیار اندک مخالفت کرده‌اند؟! به‌علاوه باید برای دیگر آیات نیز تفسیری ارائه دهند؛ آیاتی مثل این سخن حق‌تعالی: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ» (و ما تو را ارسال نکردیم؛ مگر رحمتی برای جهانیان). (انبیا، 107)

امتناع پیامبر(ص) از نوشتن نوشتارِ بازدارنده از گمراهی، نه‌تنها با مضمون آیات قرآنی و با آنچه در احادیث بسیاری آمده که به نوشتن وصیت تشویق می‌کنند در تعارض است،  بلکه به آن معنا خواهد بود که پیامبر(ص) در تبلیغ آنچه خداوند به او امر فرموده، کوتاهی کرده است ـ‌که هرگز چنین نیست‌ـ زیرا معنایی ندارد که به آنان بفرماید: «قلم و کاغذی بیاورید تا نوشتاری بنویسم»، اگر مأمور به نوشتن آن نبوده باشد!

به هر حال در برخی از روایت‌های اهل‌سنت مطالبی آمده که دلالت دارد بر اینکه پیامبر این نوشتار را نوشته است. اگرچه برخی از علما این روایات را از نظر سند ضعیف به حساب می‌آورند، اما ضرورت، بر صحیح‌بودنشان دلالت دارد؛ زیرا‌ در هر صورت‌ غیرممکن است پیامبر(ص) نوشتن این نوشتار بازدارنده از گمراهی را ترک گفته باشد.

 از جملۀ این روایت‌ها: «ای علی، بگو صحیفه و قلمی بیاورند. رسول خدا صلی‌الله علیه‌وسلم املا فرمود، علی آن را نگاشت و جبرئیل بر آن شاهد بود. سپس آن صحیفه پیچیده شد. راوی می گوید: پس اگر غیر از کسی که آن را املا کرد و کسی که آن را نگاشت و کسی که شاهد بود، بگوید از آنچه در آن صحیفه است آگاهی دارد او را باور نکنید. پیامبر در همان بیماری‌ای که به‌سبب آن وفات یافت این عمل را انجام داد.»
(کشف الخفاء و مزیل الالباس، شیخ اسماعیل محمد عجلونی، دار الکتب العلمی، بیروت/ لبنان، چاپ سوم، 1408ق/ 1988م، ج2، ص383)

بنابراین این نوشتار بازدارنده از گمراهی باید نوشته شده باشد و هرکس اعتقادی غیر از این داشته باشد ـ‌پناه بر خدا‌ـ پیامبر(ص) را به تقصیر و کوتاهی متهم کرده است. علاوه بر حتمی‌بودن نگاشته‌شدن این نوشتار، باید موجود و برای خواهانش، در دسترس نیز باشد؛ در غیر این صورت نوشتن آن ـ‌اگر غرض و هدف از آن محقق نشود‌ـ معنا و فایده‌ای نخواهد داشت. این بدان معناست که خداوند عزوجل حفظ و نگهداری این نوشتار را عهده‌دار شده است تا به خواهانش برسد و حجت با آن اقامه شود: «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا» (پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است). (نساء، 165)

 ما نمی‌توانیم وصیت شفاهی را که در برخی روایات ذکر شده است همان وصیت مدنظر (نوشتار بازدارنده از گمراهی) به شمار آوریم؛ زیرا پیامبر(ص) از نوشتاری مکتوب سخن به میان آورده است نه از وصیتی شفاهی؛ به‌علاوه اگر این وصیت مدنظر [یعنی وصیت شفاهی] در همان حادثۀ گفته‌شده بیان شده باشد، نقل‌شدنش با شکل و قالب آن حادثه هماهنگی ندارد؛ زیرا چگونه ممکن است آن‌ها را از خود براند، سپس به آنان وصیت کند؟!

ضرورت وجودداشتن وصیت ـ‌هرجایی که وصیت پیدا شود‌ـ همه را ملزم به پذیرفتنش می‌کند؛ زیرا چیزی که وجودش ضروری است حتماً وجود دارد و در هرجایی که به آن دست یابیم و در هرجایی که وجود داشته باشد همان خواسته و مطلوب ما خواهد بود. این نوشتار بازدارنده از گمراهی در کتاب غیبت شیخ طوسی موجود و به شرح زیر است:

از اباعبدالله جعفر بن محمد صادق از پدرش باقر از پدرش ذی‌الثفنات از پدرش حسین زکی شهید از پدرش امیرالمؤمنین(ع) چنین نقل است:

«رسول خدا(ص) در شبی که از دنیا رفتند به علی(ع) فرمودند: ای اباالحسن! صحیفه و دواتی آماده کن. حضرت(ع)  وصیتشان را به امیرالمؤمنین(ع) املا فرمود تا به اینجا رسید: ای علی، پس از من دوازده امام خواهند بود و بعد از آن‌ها دوازده مهدی؛ و تو ای علی، اولین نفر از دوازده امام هستی. خداوند تبارک‌وتعالی تو را در آسمانش، علی مرتضی و امیر مؤمنان و صدیق اکبر (تصدیق‌کنندۀ بزرگ پیامبر) و فاروق اعظم (به‌وسیلۀ تو، بین حق‌وباطل فرق گذاشته می‌شود) و مأمون و مهدی نامیده است و این اسامی برای احدی جز تو شایسته نیست. ای علی، تو وصیّ من و سرپرست اهل‌بیتم هستی ـ‌چه زنده و چه مردۀ ایشان‌ـ همچنین بر زنانم وصی من خواهی بود؛ پس هرکدام را که در عقد ازدواج من باقی گذاری، فردای قیامت مرا ملاقات می‌کند و هرکدام را که تو طلاق دهی من از او بیزارم و در قیامت نه او مرا می‌بیند و نه من او را می‌بینم. تو پس از من جانشین و خلیفه‌ام بر امتم هستی. زمانی که وفات تو فرارسید وصایت و جانشینی مرا به پسرم حسن که نیکوکار و رسیده به حق است تسلیم کن. زمان وفات او که فرا رسید آن را به فرزندم حسین پاک و شهید بسپارد، و وقتی که وفات او فرارسید آن را به فرزندش آقا و سید عبادت‌کنندگان و صاحب ثفنات (دارای پینه‌های عبادت) «علی» واگذار کند، و هرگاه زمان وفات او فرارسید آن را به فرزندش محمد باقر تسلیم کند، و زمانی که وفات او فرارسید آن را به پسرش جعفر صادق بسپارد، و آنگاه که وفات او فرارسید به فرزندش موسی کاظم واگذار کند، و وقتی وفات او فرارسید به فرزندش علی «رضا» تسلیم کند، و زمانی که وفات او فرارسید آن را به فرزندش محمد ثقه «تقی» بسپارد و زمانی که وفات او فرارسید آن را به فرزندش علی «ناصح» واگذار کند، و زمانی که وفات او فرا‌رسید آن را به پسرش حسن «فاضل» بسپارد، و زمانی که وفات او فرارسید آن را به فرزندش «محمد» که حافظ شریعت از آل محمد(ع) است بسپارد. این دوازده امام بود و بعد از ایشان دوازده مهدی خواهد بود. پس وقتی که زمان وفات او فرا‌رسید [وصایت و جانشینی] مرا به فرزندش که اولین و برترین مقربین است تسلیم کند، و او سه نام دارد، یک نامش مانند نام من، و نام دیگرش مثل نام پدر من است و آن عبدالله و احمد است و سومین نام او مهدی خواهد بود و او اولینِ مؤمنان است.»
(غیبت، شیخ طوسی، ت: شیخ عبادالله تهرانی و شیخ علی احمد ناصح، مؤسسۀ معارف اسلامی، قم مقدس، چاپ اول، 1411ق، ص150 و 151)

این وصیت اسم مهدی را بیان می‌کند و او را احمد می‌نامد و از آنجا که نوشتاری است بازدارنده از گمراهی، به‌ناچار باید از ادعای افراد باطل و احتجاجشان به آن در امان باشد؛ زیرا مدعی‌شدن افراد باطل به آن، معنای بازدارنده‌بودنش را از گمراهی نقض می‌کند و حتی آن را وسیله‌ای برای گمراهی قرار خواهد داد؛ که هر دو باطل هستند.

وصیت، نوشتۀ بازدارنده از گمراهی

 امروز صاحب این وصیت «‌ سید احمد الحسن » به آن احتجاج کرده است؛ پس بی‌هیچ شک‌وتردید و به‌طور قطع‌ویقین او همان مهدی(ع) است.

سید احمد الحسن در استدلال به دلیل «وصیت» این‌گونه می‌نویسند:

«… اینکه رسول‌الله(ص) این وصیت را به (وصیت) بازدارنده از گمراهی تا ابد، توصیف نموده است، محال است که فرد باطلی بتواند ادعای وصیت کند. هر فردی که بگوید: ادعای وصیت از سوی (مدعیان) باطل، امکان دارد، خدای سبحان را به ناتوانی از محافظت از نوشتاری متهم می‌کند که ایشان آن را برای فردی که به آن چنگ زند، بازدارنده از گمراهی می‌داند! یا خدا را به دروغ‌گویی متهم می‌کند، چون خداوند این نوشتار را به نوشتار بازدارنده از گمراهی تا ابد، توصیف کرده است و اگر فرد (باطلی) بتواند ادعای وصیت کند، این نوشتار بازدارنده از گمراهی نخواهد بود!! یا خدا را به نادانی متهم کرده است؛ چون خدا وصیت را به صفتی توصیف کرده که بر آن منطبق نیست و خدا نسبت به آن نادان است! از خدای سبحان، این خصوصیت‌ها به دور است و خداوند، خیلی بلند مرتبه‌تر است از آنچه این جاهلان می‌گویند. (تعالی الله عما یقولون الجاهلون علواً کبیراً).

در نتیجه، دانای توانای راست‌گوی حکیم مطلق سبحان، باید نصی که آن را به بازدارنده از گمراهی‌بودن، برای هر فردی که به آن چنگ بزند، توصیف کرده است، از ادعاکردن توسط افراد باطل بازدارد، تا اینکه صاحب (اصلی) آن، مدعی آن شود و هدف از نص، محقق شود؛ …

نص خلیفۀ خدا در زمین نسبت به فرد بعد از خودش که آن را به بازدارنده از گمراهی برای افرادی که به آن چنگ بزنند، توصیف نموده است و نصی الهی است، باید از سوی خداوند، از ادعاکردن توسط افراد دروغ‌گو و باطل، محافظت شود، تا اینکه صاحب (اصلی)، آن را ادعا کند، وگرنه به‌سبب امکان تبعیت از (مدعی) باطل، دروغ و فریب برای مکلّفین محسوب می‌شود، و این (چنین متنی) از دانای راست‌گوی توانای حکیم مطلق  سبحان صادر نمی‌شود.

اگر انسانی که دانای به غیب و فرجام امور است، به تو بگوید: اگر می‌خواهی آب بنوشی، از اینجا بنوش و من تضمین می‌کنم که هیچ‌وقت در اینجا سم نباشد؛ سپس شما آنجا سم بنوشی، آن ضامن، چگونه فردی است؟ او یا نادان است، یا از پایه و اساس دروغ‌گو است یا از ضمانت‌کردن ناتوان است، یا خُلف‌وعده نموده است! آیا کسی که به خدا ایمان دارد می‌تواند خدا را به نادانی، دروغ‌گویی، ناتوانی یا خُلف‌وعده توصیف کند؟! خدا از این موارد، خیلی بالاتر است (تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً).

خداوند، در قرآن و روایاتی که از آن‌ها(ع) وارد شده است، حفاظت از نص الهی را بر عهده گرفته است، تا اینکه اهل باطل نتوانند آن را ادعا کنند. اهل باطل از ادعای نص، به دور هستند؛ این رخدادی غیرممکن است، همان‌ طور که خدای متعال فرموده است: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ».  (اگر او بعضی از سخنان (دروغ) را به ما نسبت دهد، با قدرت از او می‌گیریم، سپس رگ گردنش را می‌زنیم). (حاقه، 44 – 46)

«تَقَوّل» (دروغ‌بستن) به خدا همیشه بوده است، ولی خداوند از آن جلوگیری نکرده است، و ضروری نیست که خداوند بعد از «گفتن»، سریعاً آن‌ها را هلاک کند. بلکه خداوند سبحان، به آن‌ها فرصتی می‌دهد و این موضوعی است که در افرادی که دعوت‌هایی را که باطل‌بودنشان روشن است دنبال می‌کنند (مانند دعوت مُسیلمه) مشخص است.

قطعاً منظور در آیه، صرفاً «تقوّل» (گفتن) نیست، بلکه منظور از «تقوّل» (و دروغ‌بستن) بر خداوند، بخشی از «تقوّل» است که فرد ادعای سخنی الهی کند که دلیل بر آن آورده شده است؛ اینجاست که قطعاً خداوند وارد (کار) می‌شود، تا از سخن الهی که دلیل بر آن آورده شده است، حمایت کند. و این نصّی است که خلیفۀ خدا آن را (به مردم) می‌رساند تا خلیفۀ بعد از خودش شناخته شود، و آن را به بازدارنده از گمراهی‌بودن، توصیف نموده است. دخالت‌نکردن خدای سبحان جهت حمایت از نصّ، مخالف حکمت است؛ مثال این سخن یا نص: وصیت عیسی(ع) به محمد رسول(الله)(ص) و وصیت محمد رسول‌الله(ص)، به امامان و مهدیین است …

… برای توضیح بیشتر می‌گویم: آیه، منطبق است بر استدلال عقلی گفته‌شده؛ اینکه ادعا (ی وصیت) محال است و (اصلاً) ممکن نیست. سخن خداوند متعال: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ* لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ* ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ» (و اگر (محمد) بعضی از این سخنان را به ما ببندد، با دست راست (و با قدرت) از او می‌گیریم، سپس رگ قلبش را می‌زنیم) به این معناست که هلاک‌نمودن (توسط خداوند) غیرقابل اجتناب است؛ یعنی اگر او «تقوّل» (ادعا کند)، هلاک می‌شود . مخاطب این آیه افرادی هستند که به محمد(ص) و قرآن ایمان ندارند، بنابراین احتجاج‌نمودن به این سخن در آیه، به این دلیل نیست که سخن خداوند است، چون آن‌ها به خداوند ایمان ندارند، بلکه احتجاج به مضمون آیه است. یعنی احتجاج به مطلبی که از جهت عقلی برای آن‌ها ثابت شده است؛ یعنی اینکه نص الهی که به بازدارنده از گمراهی‌بودن آن برای فردی که به آن چنگ می‌زند، اشاره شده است، غیر از صاحب (اصلی) آن نمی‌تواند مدعی داشته باشد؛ زیرا اگر بگوییم فردی غیر از صاحب (اصلی) آن بتواند آن را ادعا کند، لازم می‌شود به خدای سبحان و متعال نسبت نادانی، ناتوانی یا دروغ‌گویی داده شود.

بنابراین، از جهت عقلی، قرآنی و روایی، امکان ندارد که فردی بتواند نص الهی تشخیصی را ادعاکند؛ (نصی که) مُتّصف به این شده است که برای فردی که به آن چنگ زند، بازدارنده از گمراهی است؛ یعنی نص، از اینکه فردی بتواند آن را ادعا کند، حفظ شده است تا اینکه صاحبش آن را ادعا کند و هدف از نص، محقق شود، که همان جلوگیری از گمراه‌شدن مکلّفینی است که به وصیت چنگ زده‌اند؛ همان ‌طور که خدای سبحان به آن وعده داده است….

باید توجه داشت که سخن ما در خصوص غیرممکن‌بودن ادعای نص تشخیصی است؛ نصی که به بازدارنده از گمراهی‌بودن، توصیف شده است؛ ولی ادعای جایگاه الهی‌داشتن به طور کلی، ممنوع نیست. ادعای جایگاه الهی یا پیامبری یا خلافت الهی در زمین، باطل و سفیهانه است و بدون احتجاج به وصیت (نص تشخیصی) بسیار اتفاق افتاده است و چه بسا فردی که ادعای باطل کند، مدت‌زمانی زنده بماند. مثال این افراد، مسیلمه‌ کذاب است که در زمان رسول‌الله(ص) ادعای پیامبری کرد و مسیلمه بعد از وفات رسول‌الله محمد(ص) نیز زنده بود. ادعای بدون شهادت خدا و نص خدا و بدون وصیت، فایده‌ای ندارد و ادعایی سفیهانه است و هر فردی که این مدعی باطل را تصدیق کند، عذری در مَحضر خداوند ندارد…

این، وصیتی است که محمد رسول‌الله(ص) آن را در شب وفاتش نوشته است و از هزاران سال پیش، در کتاب‌ها موجود است. هرکسی می‌تواند آن را بخواند و از آن آگاه شود، ولی برای افراد باطل ادعای آن امکان نداشته است، با اینکه آن‌ها زیاد هستند. خداوند هر مدعی دروغ‌گویی را از (ادعای به) وصیت بازداشته است. با اینکه تعداد زیادی ادعای پیامبری، امامت و مهدویت نموده‌اند، ولی هیچ‌وقت برای آن‌ها چنین امکانی وجود نداشت که حجاب خدا را که بر این وصیت وجود دارد، از بین ببرند و ادعا به وصیت کنند. این واقعیت، مطلبی را که قبلاً گفتم تأکید می‌کند؛ اینکه توصیف این نوشتار به اینکه در ذات خودش، بازدارنده از گمراهی است، به این معناست که فردی غیر از صاحب (اصلی) آن نمی‌تواند آن را ادعا کند؛ فردی که محمد رسول(الله) (ص) آن را ذکر کرده است. در نتیجه هرفردی ادعای وصیت کند، راست‌گو و صاحب (اصلی) آن است…

…این مطلب به‌عنوان دلیلی کامل و حجتی بر حقانیت این دعوت، کافی است. هر فردی حق را می‌خواهد و می‌خواهد حق‌بودن این دعوت را بشناسد، وصیت برای او کفایت می‌کند، و اینکه من ادعا کردم که در آن ذکر شدم! دلایل زیاد دیگری نیز وجود دارد؛ مانند علم به دین خدا و حقایق آفرینش، و اِنفراد و تَک‌بودن در برافراشتن پرچم «البیعة لله» (بیعت فقط از آن خداست)، همچنین نص مستقیم از جانب خداوند، با وحی‌نمودن به بندگان در رؤیا و دیگر راه‌های شهادت خدا نزد مردم، برای خلفای الهی در زمین، همان ‌طور که فرشتگان به خلافت آدم(ع) به‌واسطۀ وحی شهادت دادند. خداوند برای بسیاری از مردم  مُتفرّق و جُدای از هم به‌گونه‌ای که هم‌دستی آن‌ها بر دروغ محال است، شهادت داده که احمدالحسن ، حق و خلیفۀ خدا در زمینش است. خداوند متعال فرمود: «وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً» (و تو را به‌عنوان فرستاده‌ای فرستادیم و خداوند به‌عنوان شاهد کافی است). (نساء، 79)

خداوند متعال فرمود: «لَّـكِنِ اللّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنزَلَ إِلَيْكَ أَنزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَالْمَلآئِكَةُ يَشْهَدُونَ وَكَفَى بِاللّهِ شَهِيداً»  (ولی خداوند به آنچه بر تو فرستاد، شهادت می‌دهد، باعلم خود آن را فرستاده است و فرشتگان شهادت می‌دهند و خدا به‌عنوان شاهد کافی است). ( نساء، 166)…). (سید احمد الحسن ، وصیت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهی، پاسخ سؤال اول)

سید احمد الحسن و علم و حکمت

گفتیم که علم و حکمت از دلایلی است که مؤید وصیت است. پس سید احمد الحسن نیز باید حامل علوم عظیم دین باشد. ایشان در این زمینه نیز دلایلی واضح و روشن دارد. کلیدی که بتواند علم را از سینۀ ایشان بیرون آورد، ارادۀ خداوند متعال است، و ارادۀ خداوند پرسیدن بندگان از عظائم است؛ یعنی از ایشان سؤالات بزرگ و بی‌جواب بپرسید تا حقانیتی باشد بر رسالتش.

برای اطلاع از علم سید احمد الحسن کافی است تا کتب علمی ایشان را مطالعه کنید. کتبی که دریایی از علوم عقیدتی و اخلاقی و عرفانی و توحیدی است. علومی که راز کتب الهی را از تورات و انجیل و قرآن آشکار کرده و عقل‌های دست‌کاری شده و غفلت‌زدۀ مردمان را بینا خواهد کرد.

سید احمد الحسن و پرچم حاکمیت الله


گفتیم که وجود خلیفۀ الهی بر زمین واجبی است که در صورت انجام‌نشدن، هدف از خلقت بشر و سنت همیشگی استخلاف نقض می‌شود؛ زیرا او راه شناخت خداوند است و صفات عالی و کمالات معنوی او، خدایِ خالق این صفات و کمالات را به ما می‌شناساند. خلیفۀ الهی، جانشین خداوند بر زمین است که همیشه حامل پرچم حق و هدایت است. اوست که از ارادۀ خداوند آگاه است و از صلاح و فساد جامعۀ بشری به‌طور کامل آگاه است؛ پس اوست که با اتصال به خداوند، از قوانین دقیق الهی خبر دارد؛ به‌خصوص که قانون‌گذاری امری متجدد است و مدام باید تغییر کرده و کامل شود.


باید بدانیم که مقصود ما از حاکمیت خدا، تنها در حد قانون‌گذاری نیست، بلکه در سطح اجرا و حکومت نیز هست. بنابراین، خلیفۀ الهی‌ای که به وصیت احتجاج کرده است و حامل علوم الهی است، باید مطالبۀ حاکمیت الهی کند و مردم را از شیوه‌های حاکمیت دیکتاتوری و دمکراسی، به حاکمیت الله دعوت کند. حاکمیتی که با خلافت رهبر الهی، پر از عدالت و اخلاق نیک و ایثار و ملکوتی‌شدن است.

سید احمد الحسن (ع) نیز، مردم را به پذیرش حاکمیت الله دعوت می‌کند و به آن‌ها می‌آموزد که حکم الهی، صلاح مردم را بیش از خودشان می‌داند؛ چراکه این صلاح از سوی خداوند متعال که خالق همان مردم است، صادر شده است. سید احمد الحسن در کتاب «حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم» نیز مسئلۀ حاکمیت الله را به‌طور کامل تبیین کردند که برای مطالعۀ بیشتر می‌توان به آن مراجعه کرد.

نصیحتی از سید احمد الحسن ، مهدی آخرالزمان برای اهل‌سنت

«… همچنین برای مسلمانان اهل‌سنت، رسول‌الله(ص) آن‌ها را به یاری مهدی(ع) تشویق نموده است و او را «خلیفة الله المهدی» نامید، همان‌ طور که در روایات صحیح کتاب‌های اهل‌سنت آمده است. من نزد آن‌ها آمدم در حالی که نامم شبیه نام رسول‌الله (ص) (احمد) است و نام پدرم شبیه نام پدر رسول‌الله (اسماعیل) است، همان‌ طور که در روایات به آن اشاره شده است و رسول‌الله(ص) فرمود: «من فرزند دو قربانی هستم، عبدالله و اسماعیل». برای شما نص تشخیصی آوردم که به این خصوصیت وصف شده است که برای هر فردی که به آن چنگ بزند، بازدارنده از گمراهی است. با علم آمدم، و منفرد و تَک‌بودن در برافراشتن پرچم «البیعة لله».

ای امت محمد(ص)، از خدا بترسید و به حق اعتراف کنید و از خلیفۀ خدا، مهدی تبعیت کنید؛ همان فردی که رسول‌الله(ص) شما را به یاری او خوانده است؛ هرچند سینه‌خیز روی برف (و یخ‌ها). به وصیت یگانۀ پیامبرتان ایمان آورید تا در دنیا و آخرت نجات پیدا کنید.»
(سید احمد الحسن ، وصیت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهی، پاسخ سؤال اول)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا