پیشگفتار کتاب تفسیر متشابهات
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الواحد الاحد الفرد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد.
الحمد لله الذی خلق الخلق و أرسل لهم الرُّسل و جعل العلم بکتب السماء دلیلاً علیهم یعرفهم لمن رب العالمین، و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً
حمد و سپاس مخصوص خداوند یکتای بیهمتا و بینیاز از همه چیز، خداوندی که نه میزاید و نه زاده شده و نه کسی لیاقت همتایی با او را دارد.
حمد و سپاس مخصوص خداوندی که خلق را آفرید و برای آنها پیامبرانی فرستاد و علم را در کتابهای آسمانی به عنوان دلیلی بر آنان قرار داد. پس کسانی که نیت پاک و زلال داشتند و همت و تلاش خود را برای شناسایی حق گماشتند آنان را شناختند.
حمد و سپاس مخصوص خداوندی که علم کتاب را مخصوص کسانی قرار داد که آنان را از هر کجی و انحرافی مبرا ساخت و پاک و پاکیزه نمود. و برای کسانی که به ناحق جای آنان بنشینند، آتش دوزخ را قرارگاه او نهاد، تا در آن نکوهیده بماند.
حمد و سپاس خدایی را که محمد و آل محمد(ع) را وسیلهای برای کسب رضایتش قرار داد و در غیر از آنها راه نجاتی قرار نداد.
حمد و سپاس خدایی را که ولایت آنها را همان کار نیکی قرار داده است که با داشتن آن، گناه زیانی نمیرساند و انکارِ آنها را همان گناهی قرار داده است که با وجود آن، کار نیک سودی نمیبخشد.
حمد و سپاس خدایی را که آنها (محمد و آل محمد) را ترجمان کتاب (قرآن) قرار داد و قرآن را بدون آنان دروازهای بسته معرفی کرد، پس آنها عِدل و ترجمان قرآن هستند، جانشینان پیامبر و دعوتکنندگان به سویش، پناهگاه بندگان، روشنایی تاریکیها و مردان کارزارها؛ هر کس از آنها فاصله گیرد، ترازوی اعمالش سبک خواهد شد.
پروردگارا! بر آنها درود بفرست تا هر زمان که آفتاب طلوع و غروب کند، و هر جا که باد بوزد و ساکن گردد.
بار پروردگارا! بر آنها درود بفرست به شمارِ شنزارهای خشکی و قطرات باران و به عددِ برگهای درختان و هر آنچه خشکی و دریا در بر گرفته است.
پروردگارا! به تعداد جانهای خلایق، چه ناطق و چه غیرناطق بر آنها درود بفرست؛ درودی دائمی و فزاینده که آغازش ادامهدار باشد و انجامش پایان نپذیرد، و آن را ذخیرهای برای ما قرار ده، در آن روز که تو را ملاقات میکنیم؛ روزی که نه مال سودی میدهد و نه فرزندان، مگر کسی که با ولایت آنها و کفر به ولایت غیر آنها نزد تو بیاید.
پروردگارا! تمام درود خود را بر جدشان محمد مصطفی(ص) و بر جانشینان به حق او بفرست و بین ما و آنها هرگز و هیچ زمان حد فاصلی قرار نده به حق مهربانیت ای مهربانترین مهربانان!
خدای عزّوجل میفرماید: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَيْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ فی قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»[1]
(او همان کسی است که اين کتاب را بر تو نازل کرد بعضی از آيههایش مُحکماتند، اين آيهها ام الکتاب میباشند، و بعضی آيهها متشابهاتند. آنها که در دلهایشان ميل به باطل است، به سبب فتنهجويی و ميل به تأويل، از متشابهات پيروی میکنند، در حالی که تأويل آن را جز خداوند نمیداند، و آنان که قدم در دانش استوار کردهاند میگويند: ما به آن ايمان آورديم، همه از جانب پروردگار ما است، و جز خردمندان پند نمیگيرند).
همچنین حضرت محمد مصطفی(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) فرمودند کسی جز پیامبر اکرم(ص) و امامان از خاندان ایشان(ع) به متشابهات قرآن آگاه نیست؛ و کسی قرآن را نمیداند مگر از راه و دروازه آنها.
از حضرت امام باقر(ع) نقل شده که میفرمایند: «ما راسخان در علم هستیم و ما تأویل آن را میدانیم»[2].
از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «راسخان در علم، امیر المؤمنین(ع) و ائمه از فرزندان ایشان(ع) میباشند.»[3].
از امام باقر(ع) نقل شده که در مورد این سخن خداوند متعال «وَلَوْ رُدّوهُ إِلی الرَّسُول وَإِلی أُولی الأَمْر مِنْهُمْ لعلمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونهُ مِنْهُمْ»[4]
(و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولیای امر خود رجوع میکردند، حقيقت امر را از آنان درمیيافتند) فرمود: «آنها، ائمهی معصوم(ع) میباشند»[5].
احادیث فراوانی در این باره وجود دارد و از آنها روشن میشود که تفسیر یا تأویل متشابه قرآن، علمی است که به ائمه از اوصیای پیامبر(ص) تا روز قیامت اختصاص داده شده است و به هیچ وجه نزد غیر آنها پیدا نخواهد شد؛ مگر اینکه از آنها(ع) گرفته شده باشد.
قرآن در نظر ائمه(ع) به طور کامل محکم است و برای آنها متشابهی وجود ندارد؛ چرا که متشابه چیزی است که برای صاحبش مشتبه میشود و حال آنکه قرآن بر اهلبیت(ع) مشتبه نیست؛ چرا که اینان(ع) ترجمان قرآن پس از حضرت محمد(ص) میباشند.
از هرولة بن حمزه از امام صادق(ع) روایت شده است: شنیدم میفرماید: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»[6]
(بلکه قرآن آياتی است روشن که در سينهی اهل دانش جای دارد و آيات ما را جز ستمکاران انکار نمیکنند) و فرمود: «آنها به طور خاص، ائمه میباشند»[7].
برید بن معاویه از امام باقر(ع) روایت میکند: به حضرت عرض کردم: در خصوص این سخن خداوند: «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِی صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»[8]
(بلکه قرآن آياتی است روشن که در سينهی اهل دانش جای دارد و آيات ما را جز ستمکاران انکار نمیکنند)، آیا شما، آنها هستید؟ فرمود: «چه کسی غیر از ما میتواند باشد؟!»[9].
بنابراین برای ائمه(ع) قرآن به طور کامل آیات بیّنات است و در آن متشابه یافت نمیشود و از همین رو تفسیر قرآن به ائمه(ع) منحصر و محدود شده است؛ چرا که غیرِ آنها متشابه قرآن را نمیشناسد و تأویلش را درک نمیکند و «فاقد چیزی نمیتواند اعطا کنندهی آن باشد». ائمه(ع) بارها از این حقیقت در روایاتشان پرده برداشتهاند و از تفسیر قرآن بر اساس رأی و نظر شخصی برحذر داشته و بیان فرمودهاند که کلام خداوند متعال به کلام بشر شبیه نیست و نمیتوان برای فهم آن از قیاس استفاده نمود. برای روشن شدن بیشتر مسئله در این خصوص به برخی از کلام آل محمد(ع) در ادامه مراجعه مینماییم:
از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «همانا خداوند متعال حضرت محمد مصطفی(ص) را به پیامبری مبعوث کرد و نبوت را با او خاتمه داد و بعد از او هیچ پیامبری نخواهد بود و کتابی را بر ایشان نازل کرد و کتابهای آسمانی را با آن خاتمه داد و بعد از او هیچ کتابی نخواهد آمد… تا این که فرمودند: پیامبر اکرم(ص) قرآن کریم را به وسیلهی جانشینان خود پرچمی برافراشته قرار داد. پس آنان را برای آدمیان منصوب کرد و آنان را بر اهل هر زمانی شاهد تعیین نمودند. لیکن مردم آنها را ترک کردند و عدهای که خود را برای ولایت مردم معرفی کردند در برابر آنها ایستادند و علم خود را در این باره درخواست کردند. و آن مدعیان، آیات قرآن کریم را بر ضد هم تفسیر کردند. و با منسوخ احتجاج نمودند در حالی که گمان میکردند آن ناسخ قرآن است و با خاص احتجاج کردند در حالی که گمان میکردند آن عام قرآن کریم است. با اول آیه احتجاج میکردند و سنت پیامبر اکرم(ص) در تأویل آن را ترک مینمودند. و به آنچه که صحبت را شروع یا ختم مینماید نگاه نمیکردند. و موارد و مصادر آن را نمیدانستند. زیرا آن را از غیر اهلش برداشتند. پس خود را گمراه کردند و غیر خود را به هلاکت رساندند».
سپس ایشان(ع) سخنی طولانی در تقسیمبندی قرآن به تقسیمات و فنون و وجوه مختلف بیان فرمود که بالغ بر یکصد و ده نکته میشود؛ تا اینکه فرمودند: «و این دلیل آشکاری است بر اینکه کلام باریتعالی شبیه کلام مخلوقات نیست همانطور که کارهای خداوند شبیه اعمال بندگان نیست. به همین دلیل و دلایل مشابه آن است که جوهر و معنی حقیقی تفسیر کلام خداوند را کسی نمیداند مگر پیامبرش و اوصیای او(ع)…» تا اینکه میگوید: از ایشان(ع) از تفسیر محکم کتاب خداوند سوال کردند. فرمود: «اما محکم چیزی است که هیچ چیز دیگری آن را نسخ نمیکند، مصداق این سخن خداوند عزّوجل که: «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ»[10]
(او همان کسی است که اين کتاب را بر تو نازل کرد. بعضی از آيههایش محکماتند، اين آيهها امّ الکتاب میباشند، و بعضی آيهها متشابهاتند). مردم فقط در متشابه هلاک شدند؛ چرا که بر معنای آن توقف ننمودند و حقیقتش را درک نکردند، پس بر اساس نظر شخصیشان تأویلی برایش قرار دادند و به این ترتیب از سؤال نمودن از جانشینان پیامبر، خود را بینیاز دیدند و سخن پیامبرشان را پشت سر افکندند… تا انتهای حدیث»[11].
جابر بن یزید میگوید: از امام باقر(ع) درباره چیزی از تفسیر قرآن کریم سؤال کردم. ایشان(ع) پاسخ را دادند. سپس از ایشان(ع) دوباره همان مسئله را سؤال نمودم و پاسخ دیگری فرمودند. عرض کردم در این مورد پاسخی غیر از این به بنده فرموده بودید! ایشان(ع) فرمودند: «ای جابر! قرآن باطنی دارد (و باطنش نیز باطنی) و همچنین قرآن ظاهری دارد و برای ظاهرش نیز ظاهری. ای جابر! هیچ چیز دیگری چون تفسیر قرآن دورتر از عقلهای مردمان نیست؛ ابتدای آیهای از قرآن در خصوص چیزی است و انتهایش در خصوص چیز دیگری، و قرآن کلامی است متصل و بر وجوهی متعدد قرار دارد»[12].
معلی بن خنیس میگوید: امام صادق(ع) در نامهای فرمود: «و اما آنچه در مورد قرآن سؤال کردی، این نیز از ذهنیات ناهماهنگ و ناسازگار تو است؛ زیرا قرآن آن گونه که گفتی نیست و معنای هر آنچه شنیدهای، بر خلاف رأی و نظر تو است. جز این نیست که قرآن مَثَلهایی برای اهل دانش است و نه غیر آنها؛ برای گروهی که قرآن را چنانکه شایستهاش است تلاوت میکنند؛ آنها کسانی هستند که به قرآن ایمان میآورند و آن را میشناسند. اما بر غیر آنان قرآن، سخت و مشکل و از دسترس دلهایشان به دور است. از همین رو است که رسول خدا (ص) فرمودهاند: به راستی که هیچ چیزی نسبت به تفسیر قرآن دورتر از دلهای این قبیل اشخاص نیست. در این خصوص همهی مردم جز آنکه خداوند بخواهد، سرگردانند و جز این نیست که خدا با پوشاندن مطالب قرآن خواسته است تا مردم به باب و راه او برسند و او را بپرستند و از راه قرآن به فرمانبرداری از برپادارندگان کتاب (قرآن) و گویندگان فرمان او برسند و آنچه از قرآن که به فهمش نیازمندند را از آنان جویا شوند نه از خود.
سپس فرمود: «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ» (و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولیای امر خود رجوع میکردند، حقيقت امر را از آنان درمیيافتند). ولی از غیر آنان، هرگز آن را نمیفهمند و چنین چیزی یافت نمیشود. حال فهمیدی اینکه همهی مردم اولیای امر باشند، شدنی نیست؛ چرا که در این صورت کسی باقی نمیماند که آنها بر او امارت داشته باشند و امر و نهی خداوند را به او برسانند. پس خداوند اولیا را خواص قرار داد تا دیگران به آنها اقتدا کنند؛ این را درک کن، ان شاء الله، و تو را هشدار میدهم و هشدار میدهم از اینکه قرآن را با رأی و نظر خودت بخوانی چرا که مردم در دانش آن مانند سایر موارد، مشترک و همگون نیستند و بر تأویل آن توانایی ندارند، مگر از مرز و راهی که خدا برای آن قرار داده است. پس بفهم، ان شاءالله و امور را از جایگاه خودشان طلب کن، ان شاءالله»[13].
ائمه(ع) تکلیف امت در برابر قرآن و آنچه بر عهدهشان است و آنچه متعلّق به آنها است را بیان فرمودهاند:
سعد بن طریف از امام باقر(ع) در کلامی که با عمرو بن عبید داشت، نقل میکند که امام(ع) فرمود: «در خصوص این فرمودهی خداوند: «وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى»[14] (که هر کس خشم من به او رسد، در آتش افتد). بر مردم است که قرآن را آن گونه که نازل شده است قرائت کنند و ای عمرو اگر نیاز به تفسیر آن داشتند، هدایت از طریق ما و به سوی ما است»[15].
امام علی(ع) فرمودند: «از خدا بترسید و مردم را به آنچه نمیدانید فتوا ندهید»…. تا اینکه گفتند: در مورد آنچه در مُصحف به ما خبر رسیده است، چه کنیم؟ فرمود: «در این خصوص از علمای آل محمد(ع) پرسیده میشود»[16].
از ابوبصیر از امام صادق(ع) روایت شده است که فرمود: «هرکس قرآن را به رأی خویش تفسیر کند، اگر درست تفسیر نماید پاداشی نمیگیرد و اگر اشتباه نماید به دورتر از آسمان می افتد»[17].
موسی بن عقبه میگوید: معاویه به امام حسین(ع) دستور داد بالای منبر رود و خطبه بخواند. امام(ع) خداوند را حمد و ثنا نمود و سپس فرمود: «ما حزب پیروز پروردگار هستیم و عترت نزدیک پیامبر او و یکی از دو ثقلی هستیم که پیامبر آن را یاور قرآن معرفی نمود؛ قرآنی که شرح هر چیزی در آن وجود دارد، باطل در آن راه ندارد، نه از پشت سر و نه از پیش رویش. تفسیر آن به ما محوّل شده است و در تأویل آن شک و تردید نداریم، بلکه حقایق آن را دنبال میکنیم. پس، از ما اطاعت کنید؛ چرا که اطاعت از ما واجب است؛ زیرا با اطاعت از خداوند و رسولش قرین گشته است.
خداوند متعال میفرماید: «أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُوْلِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ»[18]
(ای کسانی که ايمان آوردهايد، از خدا اطاعت کنيد و از رسول و اولو الامرتان فرمان بريد و چون در امری اختلاف کرديد، به خدا و پيامبر رجوع کنيد)و همچنین «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ»
(و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولو الامرشان رجوع میکردند، حقيقت امر را از آنان درمیيافتند)….»[19].
همچنین ملاحظه میکنیم که چگونه ائمه(ع) افرادی چون ابوحنیفه که مردم را فتوا میدادند و قرآن را به رأی خویش تفسیر میکردند، منع نمودهاند:
شعیب بن أنس از برخی یاران امام صادق(ع) نقل میکند: «نزد امام صادق(ع) بودم هنگامی که جوانی از اهل کِنده بر او وارد شد و از او دربارهی مسئلهای سؤال کرد و امام(ع) به او جواب داد. جوان و مسئله را شناختم. به سوی کوفه حرکت کردم و بر ابوحنیفه وارد شدم. همان جوان را دیدم که در مورد همان مسئله از او سؤال مینمود. او جواب را خلاف جواب حضرت امام صادق(ع) به او داد. از جا برخاستم و به او گفتم: وای بر تو ای اباحنیفه! من سال گذشته در حج بودم و نزد امام صادق(ع) رفتم تا به او سلامی کنم و همین جوان را دیدم که همین مسئله را از او سؤال مینمود و او بر خلاف آنچه تو به او جواب دادی، پاسخش را داد.
ابوحنیفه گفت: جعفر بن محمد چه میداند؟! من از او داناترم. من ناقلان حدیث را ملاقات کردم و از زبان آنها شنیدم ولی جعفر بن محمد را کتابهایی است. پیش خود گفتم: به خدا سوگند به حج میروم حتی اگر سینهخیز باشد. در پِی حج بودم که موقعیتی پیش آمد و به حج و نزد امام صادق(ع) رفتم و ماجرا را برایش تعریف نمودم. ایشان خندیدند و فرمود: «لعنت خدا بر او باد! ولی در مورد این سخن او که من مردی هستم که کتابهایی دارم، راست گفته است؛ من کتابهای ابراهیم و موسی را خواندهام» به ایشان عرض کردم: و چه کسی مثل این کتابها را دارد؟
او ادامه میدهد: کسی درب خانه را کوبید و در این حین گروهی از یارانش نزدش بودند. به غلامش فرمود: «ببین چه کسی پشت در است؟» غلام برگشت و عرض کرد: ابو حنیفه است. فرمود: «او را وارد کن». او وارد شد و سلام کرد و حضرت جواب سلام او را داد.
سپس ابوحنیفه گفت: خدا تو را به صلاح آورد، اجازه میدهید بنده بنشینم؟ امام(ع) رو به اصحابش نمود و با آنها صحبت میکرد و به او توجهی نمینمود. سپس دوباره و سه باره عرض کرد و امام(ع) توجهی به او نمیکرد. ابوحنیفه بدون اجازه نشست.
وقتی امام(ع) فهمید که ابوحنیفه نشسته است رو به سوی او برگرداند و فرمود: «ابوحنیفه کجا است؟» او گفت: من خودم هستم، خداوند تو را عاقبت به خیر کند. امام(ع) فرمود: «آیا تو فقیه اهل عراق هستی؟» عرض کرد: آری. امام(ع) فرمود: «بر اساس چه چیزی به آنها فتوا میدهی؟» عرض کرد: با کتاب خداوند و سنّت پیامبرش.
امام(ع) فرمود: «ای اباحنیفه! آیا قرآن را آن گونه که باید، میشناسی و ناسخ و منسوخش را میدانی؟». گفت: آری. امام(ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! ادعای علمی را نمودی. وای بر تو! خداوند این علم را نزد کسی جز اهل کتاب که خداوند آن را بر آنها نازل کرد قرار نداد. وای بر تو! و این علم جز نزد افراد خاصی از فرزندان پیامبر ما(ص)، نزد کس دیگری نیست و خداوند حرفی از کتابش را به تو ارث نداده است. اگر این گونه هستی که ادعا میکنی ـکه هرگز نیستیـ از این سخن خداوند عزّوجل: «سيرُوا فيها لَيالِيَ وَ أَيَّاماً آمِنينَ»[20] (در آن راهها ايمن از گزند، شبها و روزها سفر کنيد) مرا خبر ده که کدام قسمت از زمین است؟ عرض کرد: من آن را سرزمین مابین مکه و مدینه به شمار میآورم.
امام(ع) رو به اصحابش نمود و فرمود: «شما میدانید که راه را بر مردم در بین مکه و مدینه قطع میکنند و دارایی آنها برده میشود و حتی امنیت جانی هم ندارند و کشته میشوند». اصحاب گفتند: این گونه است. ابوحنیفه ساکت شد.
امام(ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! در مورد این سخن خداوند عزّوجل «مَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا»[21] (هر که به آن داخل شود، ايمن است) مرا باخبر نما که کدام نقطه از زمین است؟». عرض کرد: کعبه است. امام(ع) فرمود: «میدانی هنگامی که حجاج بن یوسف منجنیق را به سمت ابن زبیر قرار داد و او را در کعبه به قتل رسانید؛ آیا او در آنجا ایمن بود؟» ابو حنیفه ساکت ماند.
سپس امام(ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! اگر بر تو چیزی وارد شود که در کتاب خدا نباشد و همچنین در سنّت و اخبار دربارهاش نیامده باشد، چه میکنی؟» گفت: خدا تو را عاقبت بخیر کند قیاس مینمایم و به رأی و نظر خود عمل میکنم. امام(ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! اولین کسی که قیاس نمود ابلیس ملعون بود که در برابر خداوند متعال قیاس کرد و گفت: «أَنَاْ خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ» (من از او بهترم. مرا از آتش آفریدی و او را از گل)» ابو حنیفه ساکت شد.
سپس امام(ع) فرمود: «ای ابا حنیفه! کدام یک پلیدتر است: ادرار یا جنابت؟» گفت: ادرار. امام(ع) فرمود: «مردم از جنابت غسل میکنند و از ادرار خیر». ابوحنیفه ساکت شد.
امام(ع) فرمودند: «کدام یک برتر است: نماز یا روزه؟» گفت: نماز. امام(ع) فرمود: «پس چرا زن حائض روزهاش را قضا میکند و نمازش را خیر؟» ابو حنیفه ساکت ماند… تا پایان حدیث[22].
از زید شحام روایت شده است که گفت: قتادة بن دعامه بر امام باقر(ع) وارد شد. امام(ع) فرمود: «ای قتاده! آیا تو فقیه اهل بصره هستی؟» قتاده عرض کرد: این چنین میپندارند. امام باقر(ع) فرمود: «شنیدهام قرآن تفسیر میکنی؟» قتاده گفت: بله. امام(ع) فرمود: «اگر تو آن را با علم تفسیر میکنی پس تو، همانی و من از تو میپرسم؟» …تا اینکه امام(ع) فرمود: «وای بر تو ای قتاده! اگر تو قرآن را فقط با نظر خودت تفسیر نمودی، خود هلاک شدی و دیگران را به هلاکت افکندی و اگر آن را از ناقلان حدیث تفسیر نمودی خود را هلاک کردی و دیگران را به هلاکت رساندی. ای وای بر تو ای قتاده! قرآن را فقط کسی میداند که بر او نازل شده است»[23].
عبد الرحمن سلمی نقل میکند که امام علی(ع) بر یک قاضی گذر کرد. به او فرمود: «آیا ناسخ را از منسوخ میشناسی؟» عرض کرد: خیر. امام(ع) فرمودند: «هلاک شدی و دیگران را به هلاکت افکندی. تأویل هر حرف قرآن بر صورتهای مختلف است»[24].
ابوصلت هروی از امام رضا(ع) نقل میکند که در حدیثی به ابن جهم فرمود: «تقوای الهی پیشه کن و کتاب خدا را به رأی خود تأویل ننما که خداوند میفرماید: «وما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
(تأویل آن را جز خدا و آنان که قدم در دانش استوار کردهاند، نمیدانند)»[25].
از این داستانها و روایاتی که پیش از آن گذشت، این یقین حاصل میشود که اگر شخصی جزو افرادی که محکم قرآن را از متشابه آن و ناسخ آن را از منسوخش میدانند نباشد، نمیتواند برای مردم فتوا دهد یا قرآن را به رأی خویش تفسیر نماید و این علم مختص ذریهی معصوم است؛ همان جانشینان پیامبر(ص) تا روز قیامت؛ ائمه و مهدیین(ع).
از جمله حکمتهای اختصاص داشتن علم متشابه قرآن به حجتهای معصوم، شناختن معصوم و ضرورت به فرمانبرداری از او است؛ از آن رو که غیر از او باب دیگری برای شناخت قرآن وجود ندارد و نیز بخاطر آنکه هر کسی که قال و قیلی دارد، ادعای امامت نکند؛ چرا که هر کس چنین کند، خود را میان دریاهایی از امواج پر تلاطم خواهد یافت و تناقض و آشفتگی او در تفسیر قرآن چون آتشی برای کسی که قلبی برای فهمیدن دارد، آشکار خواهد شد.
در احتجاج امیر المؤمنین(ع) بر کافری آمده است که از او در مورد آیات متشابهی از قرآن سؤال کرد و امام علی(ع) پاسخش را داد تا اینکه فرمود: «خداوند برای علم، اهلی قرار داد و با این سخن خود اطاعت از آنها را بر بندگان واجب فرمود: «أَطِيعُواْ اللهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ»
(از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و همچنین از اولی الامرتان)و با این سخن خود: «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِی الأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ»
(و حال آنکه اگر در آن به پيامبر و اولو الامرشان رجوع میکردند، حقيقت امر را از آنان درمیيافتند)و همچنین «اتَّقُواْ اللهَ وَ كُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ» (از خدا بترسید و همراه با راستگویان باشید)
و همچنین با این آیه «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»
(در حالی که تأويل آن را جز خداوند و آنان که قدم در دانش استوار کردهاند نمیدانند)و با این سخن «وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا» (و از درها به خانهها درآييد) و منظور از خانهها، خانههای علم است که به اوصیا سپرده شد و درهای آن نیز اوصیای آنها میباشند؛ بنابراین هر عملی که از مسیری غیر از این برگزیدگان و ولایت و حدود و شرایع و سنّتها و مَعالم دین آنها انجام شود، مردود و غیر قابل قبول است و اهل آن در جایگاه کفر میباشند حتی اگر صفت ایمان بر آنها اطلاق گردد…
سپس خداوند کلام خود را به سه دسته تقسیم نمود: قسمتی از آن را طوری قرار داد که عالِم و جاهل از آن اطلاع دارند، و قسمتی دیگر از آن را جز کسی که ذهن خود را پاک کرده و حسّش را لطیف و انتخابش را صحیح نگه داشته باشد، همان کسانی که خداوند سینهشان را برای قبول کردن اسلام گشود، درک نمیکند و قسمتی دیگر که غیر از خدا و ملائکه و استواران در علم، کسی دیگر از آن اطلاع ندارد.
خداوند متعال فقط به این جهت این تقسیمات را ایجاد نمود تا اهل باطلی که بر میراث پیامبر(ص) مسلّط شدند نتوانند ادعای چنین علمی را نمایند؛ خداوند این علم را در آنها قرار نداد، تا مجبور شوند به سوی ولیّ امرشان که با تکبّر از اطاعتش رویگردان شدند، رو کنند…».[26]
روایت شده است که برای قرآن در هر زمان تأویلی است و کسی این تأویل را نمیداند مگر امام حجّت منصوب شده از جانب خداوند متعال: اسحاق بن عمّار میگوید از امام صادق(ع) شنیدم که میفرمود: «قرآن را تأویلی است که برخی از آن آمده و برخی از تأویل آن هنوز محقق نگشته است، پس هرگاه تأویل آن در زمان هر امامی محقق شود؛ امام آن زمان، آن تأویل را میداند»[27].
از اینجا معلوم میشود که تأویل قرآن و شناخت محکم از متشابه، ویژهی امام معصوم از اوصیای حضرت محمد(ص) است و امکان ندارد کسی غیر از ایشان آن را بداند.
همچنین از روایت بالا معلوم میگردد که تأویل قرآن در عصر ظهور را فقط امام مهدی(ع) یا کسی که به طور مستقیم با او در ارتباط است و این علم را از آن حضرت(ع) به دست آورده است، میداند و به این ترتیب درمییابیم که امام مهدی(ع) یا کسی که مرتبط با او است، از طریق به خاموشی کشاندن تمام علماء در معرفت و شناخت علم متشابه قرآن و استوار ساختن آن شناخته میشود؛ همان گونه که اجداد ایشان امامتشان را از طریق همین علم که خاص و ویژهی آنها است، به اثبات رسانیدند.
بنابراین بر متصدیان و کسانی که ادعای مرجعیّت دارند لازم است با سید احمدالحسن در خصوص این علم مقدس به بحث بپردازند. اگر آنها از این عمل ناتوان باشند یا این دعوت را اجابت نکنند، حقانیت سید احمدالحسن اثبات میشود؛ اینکه او وصی و فرستادهی امام مهدی(ع) است؛ زیرا همانطور که روایات متواتر تصریح کردهاند، این علم فقط نزد اوصیای حضرت محمد(ص) یافت میشود.
والحمد لله رب العالمین
و الصلاة و السلام علی محمد و آله الائمة و المهدیین.
شیخ ناظم العقیلی
1429 هـ.ق
پی نوشت ها:
[1]– آل عمران: 7.
[2]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 198.
[3]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 179.
[4]– نسا: 83.
[5]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 200.
[6]– عنکبوت: 49.
[7]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 180.
[8]– عنکبوت: 49.
[9]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 198.
[10]– آل عمران: 7.
[11]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 200.
[12]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 192.
[13]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 190.
[14]– طه: 81.
[15]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 200.
[16]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 186.
[17]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 18 ص 149.
[18]– نساء: 59.
[19]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 195.
[20]– سبأ: 18.
[21]– آل عمران: 97.
[22]– بحار الانوار: ج 2 ص 292.
[23]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 185.
[24]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 202.
[25]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 194.
[26]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 194.
[27]– وسایل الشیعه (آل البیت): ج 27 ص 196.