ادله اهل سنتادله دعوت

چگونه با قرآن و سنت شریف نبوی خلیفه الهی را بشناسیم؟

در مطلب «استخلاف، سنتی الهی است» در خصوص استمرار خلافت و امامت الهی بعد از پیامبر (ص) سخن گفتیم. با توجه به ادلۀ زیادی که بر اثبات استمرار خلافت الهی بعد از پیامبر (ص) دلالت دارد، ارسال فرستاده از جانب خدا در هر زمانی، نه‌تنها امری ممکن است بلکه حتمی است.
از طرفی ادعا و دعوت سید احمدالحسن به‌عنوان مهدی آخرالزمان نیز باید در میزانی الهی سنجیده شود تا بتوان به صحت آن ایمان آورد. در همین راستا تصمیم داریم تا به مسئلۀ راه شناخت خلیفه الهی بپردازیم و ببینیم آیا در قرآن و سنت، راهی برای شناخت خلیفه الهی بر روی زمین وجود دارد؟

در واقع می‌خواهیم بدانیم، مردمِ مکلف به شناخت خلیفه الهی ، باید از چه طریقی او را تشخیص داده و حقانیت او را کشف کنند تا دین و عقیده و شریعت صحیح الهی را از او بگیرند؟

اهمیت وجود راهی جهت شناخت خلیفه الهی

سید احمدالحسن در توضیح این مسئله و وجود مدعیان دروغین می‌نویسد:

«… غیرممکن است دعوت حق بدون اینکه دعوت‌های باطلی در تعارض با آن باشند، تنها و یگانه باشد. از همان روز اول که پیامبری بود که خداوند سبحان به او دستور داد تا به شخص پس از خودش وصیت نماید، مدعی باطلی را می‌بینیم که با دعوت حق مخالفت می‌کند. آدم (ع) اولین پیامبر مبعوث‌شدۀ خداوند بود که به هابیل (ع) وصیت نمود (تا جانشین وی پس از مرگش باشد) و قابیل به مخالفت با دعوت حق (هابیل) برخاست و ادعای حق خلافت و جانشینی نمود، و حتی قابیل، قربانی‌ای را که فیصله‌دهندۀ موضوع مشخص‌کردن وصی آدم (ع) بود، به‌عنوان دلیل و نشانه‌ای برای هابیلِ وصیِ آدم، نپذیرفت و اقدام به تهدید هابیلِ وصی نمود و پس از آن، بدون هیچ تردید یا ترسی از خداوند سبحان، او را به قتل رسانید:

(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ * لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ * إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بإِثْمِي وَإِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِينَ * فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ) مائده، 27 تا 29

 (وداستان دو پسر آدم را به درستی و راستی بر آنان بخوان، هنگامی که هر دو نفر با انجام کاری نیک به پروردگار تقرّب جستند؛ پس از یکی پذیرفته شد، و از دیگری پذیرفته نشد. گفت: بی‌تردید تو را می‌کشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهیزکاران می پذیرد. مسلماً اگر تو برای کشتن من دستت را دراز کنی، من برای کشتن تو دستم را دراز نمی‌کنم؛ زیرا از خدا پروردگار جهانیان می ترسم. من می‌خواهم به گناه کشتن من و گناه خودت بازگردی و در نتیجه از دوزخیان باشی؛ و این است پاداش ستمکاران؛‌ نفس [طغیانگرش]، کشتن برادرش را در نظرش سهل و آسان جلوه داد، پس او را کشت و از زیانکاران شد).

ایشان در ادامه بیان می‌کنند:

«همان طور که خداوند سبحان‌و‌متعال فرستادگانش را برمی‌گزیند، ابلیس (لعنه‌الله) از بین سربازانش کسی را انتخاب می‌کند تا با دعوت حق مخالفت کند. خداوند سبحان‌ومتعال، هابیل را انتخاب می‌کند و ابلیس (لعنه‌الله) قابیل را، تا با دعوت‌کننده به‌سوی خداوند، مخالفت ورزد. خداوند، محمد(ص) را انتخاب می‌کند و ابلیس، مسَیلمه، سَجاح، اَسود و سایرین را انتخاب می‌کند تا با دعوت‌کنندۀ حق، حضرت محمد(ص) مخالفت کنند.

حال با پرسشی روبه‌رو می‌شویم:

آیا عُذر کسی که با بهانۀ وجود بیش از یک دعوت در میدان و اینکه او نمی‌تواند دعوت حق را از باطل تشخیص دهد و پیروی از حضرت محمد(ص) را ترک گوید، پذیرفتنی است؟!
حقیقت این است که عذر و بهانۀ این فرد پذیرفته نیست و عاقبتش جهنم است؛ همچون تمامی کسانی که از اشخاصی پیروی کردند که از روی دروغ و روی‌گردانی از حق، ادعای پیامبری یا رسالت نمودند.

مردمِ مکلف به شناخت خلیفه الهی، باید از چه طریقی او را تشخیص داده و حقانیت او را کشف کنند تا دین و عقیده و شریعت صحیح الهی را از او بگیرند؟

حال آیا خداوند سبحان و متعال، قانونی وضع کرده است که دعوت‌کنندۀ حق در هر زمان، به‌ وسیلۀ آن شناخته شود؟

برای اینکه بتوانیم موضوع راه شناخت خلیفه الهی را بررسی کنیم، به داستان تعیین خلافت حضرت آدم (ع) به‌عنوان اولین خلیفۀ الهی رجوع می‌کنیم؛ خداوند آدم را جانشین خود در زمین قرار داد و او را به‌عنوان خلیفۀ خودش در زمین تعیین کرد:

﴿وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یفْسِدُ فیها وَ یسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون﴾

(و هنگامی‌که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین خلیفه‌ای قرار می‌دهم. فرشتگان گفتند: آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که در زمین فساد می‌کند و خون‌ها می‌ریزد، در ‌حالی‌که ما به‌وسیلۀ حمد تو تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم؟ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید). بقره، 30

و علم دین را توشۀ او نمود:

﴿وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونی‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین﴾‏

(و خداوند به آدم آن اسماء را آموخت؛ سپس آن اسماء را بر فرشتگان عرضه کرد؛ پس فرمود: مرا به اسماء این‌ها خبر دهید اگر راست‌گو هستید). بقره، ۳۱

و مخلوقات را به اطاعت از او دستور داد (اجرای حاکمیت خداوند):

﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ﴾

(و هنگامی‌که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس، که سر باز زد و برتری جست؛ و او از کافران بود). بقره، 34

وجود راه برای شناخت خلیفه الهی ، امری حتمی است؛ چراکه فرمان اطاعت از خلیفه از جانب خدا آن هم بدون وجود قانونی برای شناخت او از حکیم قادر متعال به‌دور است.
مراجعۀ ما به داستان خلافت آدم (ع) نیز از این‌ روست که آدم (ع) اولین خلیفۀ الهیِ منصوب بود و قانون شناخت خلیفه الهی باید از همان ابتدا وضع و به آن عمل می‌شد. طبق آنچه در قرآن از داستان خلافت آدم (ع) و رسولان پس از او موجود است، قانون ثابت شناخت خلیفه الهی بر سه رکن اساسی پایدار است.

  1. همراه‌داشتن نص و وصیت
  2. مسلح‌بودن به علم و حکمت
  3. برافراشتن پرچم حاکمیت خدا

نص یا معرفی‌نامۀ الهی چیست؟

(مسئلۀ نص از سوی خداوند سبحان‌و‌متعال و به‌شکل مستقیم، بر حجت اول ـ‌آدم (ع‌)ـ آغاز شده است؛ به این خاطر که اولینِ حجت‌هاست. سپس مسئله به نص از سوی حجت پیشین، بر حجت بعدی تبدیل شده است؛ می‌خواهد مستقیم باشد یا غیرمستقیم؛ به این خاطر که حجتی وجود دارد که با نص و وصیتش به فردی که پس از او می‌آید، دلیل روشنی بر تشخیص اوست. مسئلۀ اول که نص از خداوند بر حجت است، باقی است و از بین نرفته است؛ بلکه به‌عنوان دلیل تشخیص خلیفۀ الهی، با نصِ از سوی خلیفه پیشین باقی مانده است.)
سید احمدالحسن (ع)، عقاید اسلام، مبحث قانون شناخت، نص

بنابراین خلیفه الهی در هر زمانی با نص متناسب با زمان و دورۀ خود خواهد آمد.

نص یا معرفی‌نامه بر سه نوع است:

  • نص مستقیم از سوی خدای سبحان؛
  • نص مستقیم از خلیفه قبلی بر شخص برگزیده؛
  • نص غیر مستقیم از خلفای پیشین بر شخص برگزیده.

الف: نص مستقیم از سوی خدای سبحان

نص مستقیم الهی را در داستان معرفی آدم (ع) به عنوان خلیفه الهی به ملائکه، اطلاع و شناخت یعقوب و برادران یوسف (ع) از حجیت او، رؤیای مادر موسی (ع) بر پیامبری او، وحی خدا بر حواریون در تشخیص حقانیت عیسی (ع) و آیات متعددی که دلیل حقانیت پیامبر اسلام (ص) را شهادت خدا ذکر کرده، مشاهده می‌کنیم.

  •  (وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَ يَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ) (و هنگامی‌که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در زمین خلیفه‌ای قرار می‌دهم. فرشتگان گفتند: آیا در زمین کسی را قرار می‌دهی که در زمین فساد می‌کند و خون‌ها می‌ریزد، در ‌حالی‌که ما به‌وسیلۀ حمد تو تسبیح می‌گوییم و تو را تقدیس می‌کنیم؟ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید). بقره، 30
  • (إِذْ قالَ يُوسُفُ لِأَبيهِ يا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لي‏ ساجِدينَ * قَالَ يَا بُنَيَّ لَا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ) (آن‌گاه كه يوسف به پدرش گفت: پدرم! من در خواب ديدم يازده ستاره و خورشيد و ماه برايم سجده كردند. یعقوب گفت: اى پسرک من! خواب خود را براى برادرانت مگو كه نقشه‏اى خطرناك بر ضد تو به كار مى‏بندند، بدون شك شيطان براى انسان دشمنى آشكار است). (یوسف،4 و 5)
  • (وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَ بِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ)(و هنگامى‌كه به حواريون وحى كردم كه به من و فرستادۀ من ايمان بیاوريد، گفتند: ايمان آورديم و شاهد باش كه ما تسليم هستيم). مائده، 111
  • (مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً)(آنچه از نيكى به تو رسد، از سوى خداست و آنچه از بدى به تو رسد، از سوى خود توست؛ و تو را براى مردم به پيامبرى فرستاديم، و گواه‌بودن خدا [بر پيامبرىِ تو] كافى است). نساء، 79
  • (لَكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِمَا أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلَائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً) (ولى خدا به آنچه بر تو نازل كرده گواهى مى‏دهد كه آن را به علم و دانش خود نازل كرده، و فرشتگان هم گواهى مى‏دهند، گرچه گواهى خدا كافى است). نساء، 166
  • (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ) (كافران می‌گويند: تو فرستادۀ [خدا] نيستى. بگو كافى است كه خدا و كسى [چون اميرالمؤمنين على‌بن ابى‏طالب‏] كه دانش كتاب نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند). رعد، 43
  • (قل كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيراً) (بگو كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد؛ چون او به بندگانش آگاه و بيناست). اسراء، 96
  • (قُلْ کَفَى بِاللَّهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیدًا یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الأرْضِ وَالَّذِینَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) (بگو كافى است كه خدا ميان من و شما شاهد باشد، [او] آنچه را در آسمان‌ها و زمين است مى‏داند، و آنان كه به باطل گرويده و به خدا كفر ورزيده‏اند همان زيانكاران‌اند). عنکبوت، 52
  • (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً) (اوست كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همۀ اديان پيروز كند، و كافى است كه خدا شهادت بدهد).( فتح، 28

ب: نص مستقیم از خلیفه الهی گذشته بر خلیفه بعدی

این نوع وصیت و نص به‌شکل مستقیم توسط خلیفه الهی قبلی به بعدی انجام می‌شود؛ همان گونه که در قرآن در داستان تنصیب اسماعیل و اسحاق توسط ابراهیم (ع)، تنصیب داوود توسط سلیمان (ع) و تنصیب یحیی توسط زکریا وجود دارد.

﴿وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلاَ تَمُوتُنَّ إَلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ) (و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به آیین خود توصیه کردند که ای پسران من، بی‌تردید خداوند این دین را برای شما برگزیده، پس حتما جز در حال اسلام از دنیا نروید). بقره، 132

(إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) (تو فقط بیم‏دهنده‏ای و برای هر قومی هدایت‏‌كننده‏ای است). رعد،  ۷

ابن‌جریر طبری در کتاب جام‌البیان (ج 13 ص 142) به سند خود از ابن‌عباس روایت کرده:

هنگامی‌که آیۀ ﴿إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) (تو فقط بیم‏‌دهنده‌‏ای و برای هر قومی هدایت‏‌كننده‏‌ای است) نازل شد، رسول‌الله دستش را بر سینۀ خود قرار داد و فرمود: «من همان منذر و هشداردهنده هستم؛ و هر قومی هدایتگری دارند.» سپس با دستش به شانۀ علی (ع) اشاره کرد و فرمود: «ای علی، هدایت‌گر تو هستی. هدایت‌یافتگان، پس از من به‌وسیلۀ تو هدایت می‌شوند.»

حاکم نیشابوری در مستدرک الصحیحین (ج 3، ص 130) به سند خود از علی بن ابی‌طالب (ع) روایت می‌کند که دربارۀ آیۀ فوق فرمود: «رسول خدا (ص) منذر (هشداردهنده) بود و من هدایتگرم.»

ابن ابی‌حاتم در تفسیرش (ج 7 ص 2225 شماره روایت 12152) از امام علی(ع) نقل می‌کند که فرمود: «هر قومی هدایت‌گری دارند، یعنی هدایت‌گرشان مردی از بنی‌هاشم است.» ابن ابی‌حاتم می‌گوید که ابن‌الجنید گفت: آن شخص بنی‌هاشم همان علی بن ابی‌طالب(ع) است.

ج: نص غیرمستقیم از خلیفه الهی گذشته بر خلیفه بعدی

این نوع وصیت توسط حجت یا خلفای پیشین به خلفای بعدی است؛ با این تفاوت که به خلیفه الهی جدیدی که بعد از یک فاصله زمانی و فترت می‌آید، وصیت می‌شود. همان ‌گونه که در تورات و انجیل و کلام عیسی (ع) به پیامبر (ص) وصیت شده بود و همان‌ گونه که پیامبر (ص) به ائمه و مهدیین و خصوصاً به خلیفۀ خدا مهدی وصیت نمود.

  • (وَ إِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رسول‌الله إِلَیْکُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِینٌ) (و هنگامى‌كه عيسى پسر مريم گفت اى بنى‏اسرائيل، به يقين من فرستادۀ خدا به‌سوى شمايم، تورات را كه پيش از من بوده تصديق مى‏كنم، و به پيامبرى كه بعد از من مى‏آيد و نامش «احمد» است، مژده مى‏‌دهم، پس هنگامى‌كه دلايل روشن براى آنان آورد، گفتند: اين جادويى است آشكار). صف، 6
  • (الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون)  (همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر امی كه او را نزد خود در تورات و انجيل نگاشته مى‏يابند، پيروى مى‏كنند؛ پيامبرى كه آنان را به كارهاى شايسته فرمان مى‏دهد، و از اعمال زشت بازمی‌دارد، و پاكيزه‏ها را بر آنان حلال مى‏نمايد، و ناپاک‏ها را بر آنان حرام مى‏كند، و بارهاى تكاليف سنگين و زنجيره‏ها كه بر دوش عقل و جان آنان است بر‌مى‏دارد؛ پس کسانی که به او ايمان آوردند و او را حمايت كردند و ياري‌اش دادند و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند، اينان همان رستگاران‌اند).  اعراف، 157
  • ثوبان می‌گوید: رسول‌الله صلی الله علیه و سلم فرمود: «نزد گنج شما سه نفر کشته می‌شوند که همگی فرزند خلیفه هستند. سپس خلافت به هیچ‌یک از آن سه نمی‌رسد. آنگاه پرچم‌های سیاه از مشرق خارج می‌شوند و ‌طوری شما را می‌کشند که هیچ گروهی تاکنون این گونه نکشته است.» سپس رسول خدا صلی الله علیه و سلم چیزی فرمود که یادم نیست. سپس فرمود: «پس هنگامی که او را دیدید با او بیعت کنید حتی سینه‌خیز بر روی برف؛ زیرا او خلیفۀ خدا مهدی است.» سنن ابن ماجة، نوشته محمد بن یزید قزوینی، متوفای ۲۷۳ق، با تحقیق و شماره‌گذاری و پاورقی محمد فؤاد عبدالباقی، چاپ دار الفكر للطباعة والنشر والتوزیع‌ ج ۲، ص ۱۳۶۷، ح ۴۰۸۴

شیخ طوسی: ابوعبدالله جعفر بن محمد از پدرش باقر از پدرش ذی الثفنات سید العابدین از پدرش حسینِ زکی شهید از پدرش امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «رسول خدا در شبی که از دنیا رفتند به علی فرمودند: ای اباالحسن! صحیفه و دواتی آماده کن. حضرت وصیتشان را به امیرالمؤمنین املا فرمود تا به اینجا رسید: ای علی، پس از من دوازده امام خواهند بود و بعد از آن‌ها دوازده مهدی؛ و تو ای «علی» اولین نفر از دوازده امام هستی. خداوند تبارک‌وتعالی تو را در آسمانش، علی مرتضی و امیر مؤمنان و صدیق اکبر (تصدیق‌کنندۀ بزرگ پیامبر) و فاروق اعظم (به‌وسیلۀ تو، بین حق و باطل فرق گذاشته می‌شود) و مأمون و مهدی نامیده است و این اسامی برای احدی جز تو شایسته نیست.

ای علی، تو وصی من و سرپرست اهل‌بیتم هستی ـ‌چه زنده و چه مردۀ ایشان‌ـ و نیز وصی من بر زنانم خواهی بود؛ پس هرکدام را که در عقد ازدواج من باقی گذاری فردای قیامت مرا ملاقات می‌کند و هرکدام را که تو طلاق دهی من از او بیزارم و در قیامت نه او مرا می‌بیند و نه من او را می‌بینم. تو پس از من جانشین و خلیفه‌ام بر امتم هستی. زمانی که وفات تو فرارسید وصایت و جانشینی مرا به پسرم «حسن» که نیکوکار و رسیده به حق است تسلیم نما. زمان وفات او که فرارسید آن را به فرزندم «حسین» پاک و شهید بسپارد؛ و وقتی‌که وفات او فرارسید آن را به فرزندش سرور عبادت‌کنندگان و صاحب ثفنات (دارای پینه‌های عبادت) «علی» واگذار نماید؛ و هرگاه زمان وفات او رسید آن را به فرزندش «محمد» باقر تسلیم کند؛

و زمانی که وفات او رسید آن را به پسرش «جعفر» صادق بسپارد؛ و آنگاه که وفات او فرارسید به فرزندش «موسی» کاظم واگذار کند؛ و وقتی وفات او فرارسید به فرزندش «علی» رضا تسلیم کند؛ و زمانی که وفات او رسید آن را به فرزندش «محمد» ثقه تقی بسپارد؛ و زمانی که وفات او فرارسید آن را به فرزندش «علی» ناصح واگذار نماید؛ و زمانی که وفات او رسید آن را به پسرش «حسن» فاضل بسپارد؛ و زمانی که وفات او فرارسید آن را به فرزندش «محمد» که نگهداشته‌شده از آل‌محمدb است بسپارد. این دوازده امام بود و بعد از آن‌ دوازده مهدی خواهد بود. پس وقتی‌که زمان وفات او رسید [وصایت و جانشینی مرا] به فرزندش که اولین [نفر از مهدیین و] مقربین است تسلیم نماید و او سه نام دارد؛ یک نامش مانند نام من، نام دیگرش مثل نام پدر من است و آن عبدالله و «احمد» است و سومین نام او مهدی خواهد بود؛ او اولینِ مؤمنان است.» غیبت، طوسی، ص ۱۵۰؛ ترجمۀ فارسی، انتشارات مسجد جمکران، ص ۳۰۰

2. علم و حکمت

قرآن کریم در آیات متعدد خود علم و حکمت خلفای خدا را دلیل حقانیت آن‌ها دانسته است؛ به‌گونه‌ای که طالبان حق با آن می‌توانستند حجیت جانشینان خدا را بشناسند و در شناخت خلیفه الهی موفق باشند.

این مسئله در داستان آدم (ع) و ملائکه، ابراهیم (ع) و موسی (ع) و عیسی (ع)، پیامبر (ص) و قومش و… به‌وضوح قابل مشاهده است.

  • (وَعَلَّمَ آدَمَ الأسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ * قَالُوا سُبْحَانَکَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ * قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ) (و [خدا] همه [معانى] نام‌ها را به آدم آموخت؛‏ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست می‌گوييد از اسامى اين‌ها به من خبر دهيد* گفتند منزهى تو، ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌اى هيچ دانشى نيست، تويى داناى حكيم * فرمود اى آدم، ايشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ايشان را از اسامی‌شان خبر داد فرمود: آيا به شما نگفتم كه من نهفتۀ آسمان‌ها و زمين را می‌دانم و آنچه را آشكار می‌كنيد و آنچه را پنهان می‌داشتيد مى‌دانم). بقره، 31 تا 33
  • ﴿يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا) (اي پدر! علم و دانشی نصيب من شده است كه نصيب تو نشده؛ بنابراين از من پيروی كن تا تو را به راه راست هدايت کنم). مريم، 43
  • ﴿وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ) (هنگامی كه نيرومند و كامل شد حكمت و دانش به او داديم، و این‌گونه نيكوكاران را جزا می‏دهيم). يوسف،22
  • ﴿وَلَمَّا جَاء عِيسَى بِالْبَيِّنَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَيِّنَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ) (هنگامی كه عيسى با دلائل روشن به سراغ آن‌ها آمد گفت من برای شما حكمت آورده‏ام و آمده‏ام تا پاره‏ای از اموری را كه در آن اختلاف داريد تبيين كنم، تقوای الهی پيشه كنيد و از من اطاعت نمایید). زخرف،63
  • (هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الأُمِّیینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَ یزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ) (او خدایی است که در ميان اُمّی‌ها رسولی از خودشان برانگيخت که آياتش را بر آن‌ها می‌خواند و آن‌ها را تزکيه می‌کند و به آنان کتاب و حکمت می‌آموزد، هر‌چند پيش از آن، در گمراهی آشکاري بودند). جمعه، 2

سید احمدالحسن (ع) در بیانی روشن، علم مورد نیاز خلیفه الهی را این‌گونه تبیین می‌نماید:

«خلیفه خدا همان عالمی است که می‌تواند از غیر خودش بی‌نیاز باشد و هیچ‌یک از مردم از او و علمش بی‌نیاز نیست؛ چون خداوند هرچه در دین حادث شود و هرچه را اهل زمانش در امور دین نیاز دارند به او وحی می‌کند. منظور از علمی که باید همراه خلیفه خدا باشد در اینجا همان علم دین است که خلیفۀ خدا مکلف به تبلیغ آن برای مردم است؛ بنابراین خلیفۀ خدا باید به پروردگار متصل باشد و خداوند آنچه او در تبلیغ رسالتش و رساندن دین حق مورد رضای خدا و احکام جدید الهی و فصل‌الخطاب و رفع اختلافات مردم نیاز دارد به او بیاموزد.

همین امر ـ‌علم به امور جدید و فصل‌الخطاب و رفع اختلافات علمی مردم‌ـ می‌تواند برای شخص طالب حق، دلیلی بر معرفت خلیفه خدا باشد که دلیل نص و وصیت را تأیید کند.

لازم نیست که خلیفه الهی به علوم استقرائی یا تجربی یا حتی علوم دینی گذشته مثل رسالت‌های خلفای گذشته آگاه باشد؛ بلکه فقط علم لازم برای خلیفه خدا این است که متصل به خدا بوده و پروردگار متعال نخستین چیزی را که او در رسالتش به آن نیاز دارد به او بیاموزد؛ نه به این معنا که باید لزوماً به رسالت‌های خلفای گذشته یا علوم تجربی و استقرائی جاهل باشد؛ اما دانستن آن امور و تفاصیل آن‌ها برایش واجب نیست؛ پس ممکن است او گاهی آن‌ها را از طریق تحصیلات یا حتی با الهام الهی یا از هر دو طریق بداند؛ یعنی مانند بقیۀ مردم آن‌ها را مثلاً با خواندن فرابگیرد؛ اما خداوند بر او منت می‌گذارد؛ به این معنا که چون او خلیفه خداست به او الهام می‌کند، مخصوصاً اگر قضیه متعلق به امر دین باشد؛ مانند اثبات وجود خداوند سبحان یا به طور کلی دفاع از دین باشد.
(سید احمدالحسن (ع)، عقاید اسلام، مبحث علم)

بنابر آنچه گفته شد اعلمیت مدعی امامت و خلافت الهی دلیلی بر حقانیت و راستی ادعای اوست و مؤیدی بر وصیت، برای شناخت خلیفه الهی است؛ پس در بررسی شخص مدعی باید به کتب و نظرات علمی او توجه کنیم.

 3.حاکمیت خدا

سید احمدالحسن در توضیح این ملاک در شناخت خلیفه الهی می‌نویسند:

«زمین هرگز از هدایت و حق خالی نخواهد شد، و اگر از پرچم بر‌افراشته‌ای که دعوت به حاکمیت خدا می‌کند خالی باشد، باید بگوییم که در آن‌ هنگام زمین از هدایت و حق تهی است؛ پس دعوت به حاکمیت خدا به‌خصوص هنگامی‌که داعی به سمت حق (خلیفۀ خدا) تنها کسی است که به آن دعوت می‌کند، دلیلی برای طالبان شناخت حق است که دلیل نص و وصیت پیشین را تأیید می‌کند؛ یعنی دعوت به حاکمیت خدا با انضمام به نص، دلیلی بر حقانیت خلیفۀ خدا خواهد بود؛ یعنی دلیلی است که نص را یاری می‌کند و یقین مؤمنان به حقانیت او را فزونی می‌بخشد.

البته مقصود از حاکمیت خدا، تنها در حد قانون‌گذاری نیست، بلکه در سطح اجرا و حکومت نیز هست؛ با اینکه اساساً امکان ندارد کسی قائل به حاکمیت خدا در سطح قانون‌گذاری باشد، بدون حاکمیت در سطح اجرا و حکومت؛چون قانون‌گذاری امری متجدد و به‌روز است؛ پس ناچار باید دریچه‌ای متصل به خدا باشد تا حکم هر مسئلۀ جدید و حادثی را خداوند به او برساند. لازم نیست خلیفۀ خدا مستقیماً خودش متولّی حکومت شود، بلکه لازم است که بر نظام حکومت و به‌خصوص بر جان مردم مسلط باشد؛ مانند مسائل ویژۀ مربوط به تصمیمات جنگ و صلح یا قصاص، یعنی احکام اعدام.» سید احمدالحسن ع، عقاید اسلام،مبحث حاکمیت الله

در قرآن به‌وضوح بیان شده که حاکمیت از آن خداست؛ چه در حد قانون‌گذاری و چه در سطح اجرا و حکومت؛ و داستان آدم (ع) و وجوب اطاعت و سجده از او، قصه یوسف ع و… این مسئله را روشن می سازد.

  • (قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (بگو بار خدايا، تويى كه فرمانفرمايى؛ هر آن‌کس را كه خواهى، فرمانروايى بخشى؛ و از هركه خواهى فرمانروايى را بازستانی؛ و هركه را خواهى، عزت بخشى؛ و هركه را خواهى، خوار گردانى؛ همۀ خوبى‌ها به دست توست و تو بر هرچيز توانايى).  آل‌عمران، 26
  • (وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ) (و كسانى كه به‌موجب آنچه خدا نازل كرده، داورى نكرده‏اند، آنان خود، كافران‌اند). مائده، 44
  • (أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُواْ لِنَبِي لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَاتِلُواْ قَالُواْ وَمَا لَنَا أَلاَّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَآئِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْاْ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ) (آيا از (حال) سران بنی‌اسرائیل پس از موسى، خبر نيافتى؟ آنگاه كه به پيامبرى از خود گفتند پادشاهى براى ما بگمار، تا در راه خدا پيكار كنيم. (آن پيامبر) گفت: اگر جنگيدن بر شما مقرر شود، چه بسا پيكار نكنيد. گفتند چرا در راه خدا نجنگيم، با آنكه ما از ديارمان و از (نزد) فرزندانمان بيرون رانده شده‏ايم؟ پس هنگامى كه جنگ بر آنان مقرر شد، جز شمارى اندک از آنان، (همگى) پشت كردند و خداوند به (حال) ستمكاران داناست). بقره، 264
  • (وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ) (و هنگامی‌که به فرشتگان گفتیم آدم را سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس، که سر باز زد و برتری جست؛ و او از کافران بود). بقره، 34
  • (يَـٰصَـٰحِبَيِ السِّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ * مَا تَعْبُدُونَ مِن‌ دُونِهِ إِلآ أَسْمَآءً سَمَّيْتُمُوهَآ أَنتُمْ وَ ءَابَآؤُكُم‌ مَّآ أَنزَلَ اللَهُ بِهَا مِن‌ سُلْطَـٰنٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوٓا إِلآ إِيَّاهُ ذَ’لِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ) (ای دو یار زندان! آیا معبودان متعدد و متفرق بهتر است یا خدای یگانۀ مقتدر؟ شما به‌جای خدا جز [بت‌هایی] با نام‌هایی بی اثر و بی‌معنا که خود و پدرانتان آن‌ها را نامگذاری کرده اید نمی‌پرستید، خدا هیچ دلیلی بر آنان نازل نکرده است. حکم فقط مخصوص خداست. او فرمان داده که جز او را نپرستید. دین درست و راست و آیین پابرجا و حق همین است، ولی بیشتر مردم [حقایق را] نمی دانند). یوسف، 39 و 40

سخن پایانی

روشن شد که حاکمیت و خلافت الهی از آن خداست و انتقال این حاکمیت و خلافت الهی فقط با اجازه و تنصیب الهی اتفاق می‌افتد. از طرفی وجود مدعیان جایگاه خلافت امری عادی است و همراه همۀ دعوت‌های الهی یک تا چند مدعی دروغین مشاهده شده است؛ به همین دلیل وجود قانونی ثابت که مردم را از گمراهی نجات دهد و منجر به شناخت خلیفه الهی شود، حتمی است. این قانون از روز تنصیب اولین خلیفۀ الهی، آدم (ع)، آغاز و تا آخرین آن‌ها روی زمین برقرار خواهد بود. مردم مکلف نیز می‌توانند با چنگ‌زدن بر ارکان این قانون ـ‌یعنی نص و وصیت، علم و حکمت و برپایی پرچم حاکمیت خداـ خود را از گمراهی نجات داده و به جمع مؤمنین و معتقدین به خلفای الهی در هر زمان بپیوندند.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. سیداحمدالحسن ع تنها دعوت کننده به حق هست، زیرا دعوت به حاکمیت خداوند میکند و تنها کسی است که پرچم البیعة لله را به اهتزاز درآورده و در هر زمان فقط یک پرچم حق موجود است.
    اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین وسلم تسلیما کثیرا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − سیزده =

دکمه بازگشت به بالا