ادله خداناباورانادله دعوت

آیا خلقت جهان به یک مؤثر ازلی نیازمند است؟

 پیش از این، از شیوۀ نگرش احمدالحسن، فردی که مدعی جایگاه دینی است، به موضوعات علمی سخن گفتیم و درباره رویارویی‌های علمی احمدالحسن با دانشمندان مطرح دنیا صحبت کردیم. مواضع او را بررسی کرده و دانستیم که تحدی‌هایی را ارائه کرده است که نه‌تنها علمای ادیان را به چالش می‌کشاند، بلکه در حیطۀ علم روز و نظریات پیرامون آن نیز طلب هماورد می‌کند.
در این مطلب می‌خواهیم به استدلالی مستقل از احمدالحسن راجع به خدا یا اله صحبت کنیم. همان‌ طور که پیداست، ایشان به وجود یک مؤثر برای خلقت جهان اعتقاد دارند و مسلماً دلایلی برای اثبات سخن خود ارائه داده‌اند؛ بنابراین شما را به مطالعه این مطلب دعوت می‌کنیم تا از چگونگی استدلال عقلی ایشان نسبت به نیازمندی خلقت جهان به مؤثر ازلی آگاه شوید.

احمدالحسن چگونه وجود یک مؤثر برای خلقت جهان را اثبات می‌کند؟

ایشان در تبیین وضعیت خلقت جهان چنین بیان می‌کنند:

جهان، قدیم نیست، بلکه حادث است؛ زیرا در حال تغییر است[1] و هر حادثی مسبوق به عدم است و به‌طور قطع باید محدِث و پدیدآورنده‌ای داشته باشد؛ زیرا در عدم مطلق موجودیتی نیست و در نتیجه مولد و صادرکنندۀ چیزی نیست. به‌طور قطع محال است از نیستی مطلق، چیزی پدیدار شود یا به‌عبارتی دیگر از عدم مطلق، شیء پدیدار شود. جهان یا جهان‌ها یا وجود حادث، همگی شیء محسوب می‌شوند و در نتیجه نمی‌توانند از عدم مطلق پدید آمده باشند؛ بنابراین وجود حادث (جهان یا جهان‌ها) ثابت می‌کند هستی از یک وجود قدیم که بی‌نیاز از آن یا از هرچیز دیگری است، به وجود آمده است.

اگر بگوییم احداث‌کنندۀ آن، قدیم و غیرمسبوق به عدم است، وجود خدای سبحان را ثابت کرده‌ایم. اگر بگوییم او نیز حادث است، الزاماً باید مُحدِث و پدیدآورنده‌ای داشته باشد که این محدِث نمی‌تواند خود او باشد؛ زیرا معنایش این خواهد شد که شیء موجود و معدوم، با هم و ملازم هم باشند[2] و اگر هم غیر از او باشد تسلسل پیش می‌آید. این تسلسل نمی‌تواند از هر جهت نامتناهی باشد؛ زیرا عالم حادث متناهی است و سرآغازی دارد و اگر این تسلسل متناهی باشد، حداقل از جهت وجودی‌اش باید ابتدایی داشته باشد و لاجرم به یک مُحْدِث (پدیدآورنده) قدیم منتهی شود؛ پس وجود خدای سبحان ثابت می‌شود.

بنابراین از نظر عقلی امکان ندارد حادثی چون جهان، پدیدآورنده‌ای نداشته باشد، یا اینکه خودش پدیدآورندۀ خودش باشد.

ایشان در ادامه بیان می‌کنند که:

منظور ما از:

حادث: مسبوق به عدم (عدم وجود آن) یعنی پیش از وجود‌داشتن، عدم بوده است و به عبارت دیگر موجودی که وجودش آغازی دارد.

قدیم: چیزی که مسبوق به عدم نیست؛ یعنی او را آغاز و ابتدایی نیست. منظور از قدیم در اینجا قدمت زمانی نیست، بلکه مراد قدمت حقیقی است و این ربطی به بُعد زمان و به‌وجود‌آمدن آن از عدم ندارد. قدیم نمی‌تواند محل حوادث باشد؛ زیرا در این صورت قدیم و حادث با هم خواهد بود و این تناقض است. چیزی که محل حوادث باشد حادث است.

نامتناهی مطلق: چیزی که از هر حیث و جهت نامحدود است و نه آغازی دارد و نه پایانی؛ صرف‌نظر از بُعد زمان و مکان و وجود این دو از عدم او. منظور ما از «بی‌نهایت» چیزی که در برخی معادلات ریاضی آمده نیست، مثل:

درست است که سمت چپ معادله، دارای بی‌نهایت جمله است، اما سرآغازی دارد. مثال آن، مدل جهان مسطح است که از نظر تئوری تا بی‌نهایت گسترش می‌یابد، ولی به‌هرحال سرآغازی دارد که از آنجا شروع شده است.

موضوع این دلیل (عدم نامولّد است) فراتر از حیات زمینی است؛ پس این استدلال، ربطی به نظریۀ داروین ندارد.

 اگر مطلب را خلاصه کنیم چنین می‌شود: اینکه وجود اثر، دالّ بر مؤثر است، به این معنا نیست که هر اثری به‌طور مستقیم بر خداوند دلالت دارد؛ بلکه سلسلۀ آثار و مؤثرها باید به یک مؤثر اصیل (قدیم، ازلی و غنی) خاتمه یابند؛ زیرا عدم مولّد و به‌وجود‌آورندۀ چیزی نیست. این مؤثر همان خداوند سبحان‌و‌متعال است و این حیات زمینی هم فقط حلقه‌ای کوچک از این سلسله است؛ بنابراین گفت‌وگو در باب ردّ این استدلال باید حول محور آغاز ماده و اثبات اینکه ماده از عدم یا از هیچ‌چیز پدید آمده، صورت پذیرد. هیچ‌کس چنین چیزی را اثبات نکرده؛ بلکه آنچه تقریباً ثابت نموده‌اند، این است که انفجار بزرگ سرآغاز وجود جهان مادی است.

در واقع انفجار بزرگ خود سبب و علتی دارد و پس از آن نیز این سلسلۀ علل و اسباب ادامه می‌یابد تا به سبب اصیل که همان خداوند سبحان است پایان پذیرد. به خواست خدا در ادامه به مدل استاندارد یا انفجار بزرگ و دلالت آن بر وجود خداوند می‌پردازیم.

سخن پایانی

 به زبان ساده‌تر این اعتقاد (وجود یک مؤثر برای خلقت جهان) در حالی ثابت می‌شود که در عالم محدودی چون جهان ماده که همگی اتفاق‌نظر دارند که روزی آغازی داشته است، امکان نامتناهی‌بودن وجود ندارد؛ بنابراین به یک محدث نیاز دارد. از طرفی نیز نمی‌توانیم بگوییم که جهان مولود عدم است؛ چراکه ممکن نیست عدم مولد باشد. پس آنچه کمک می‌کند که مخاطب از چرخۀ انصاف خارج نشود این است که منظور از پدیدآورندۀ ازلی، پدیدآورندۀ مستقیم نیست؛ چراکه جهان ماده خود جزئی بسیار ناچیز در مقابل تمامی جهان‌های حادث است. در واقع پدیدآورندۀ مدنظر ما، علت‌العلل جملگی معلول‌هاست و این نهایت آن چیزی است که می‌توان متصور شد.

منبع: احمدالحسن، کتاب توهم بی‌خدایی، ترجمۀ فارسی، ص 419 الی 421.


[1]– در علوم عقلی ثابت، اثبات می‌کنند آنچه متغیر و سیّال باشد، لزوماً حادث است، نه قدیم؛ زیرا تغییر و شکل‌پذیری عبارت است از یافتن حالت و صورتی جدید که قبلاً فاقد آن بوده و صرفاً قوّه و استعداد به‌دست‌آوردن آن را داشته است؛ پس موجودِ متغیر و سیال عبارت است از «شدن» و نه «بودن». ذاتِ شیءِ سیال همواره در حال تغییر و حرکت و پیدا‌کردن صورت جدید است؛ پس آنچه را که در حال حاضر دارد، در سابق نداشته است و این همان معنای حدوث است؛ یعنی همواره شیء و شیئیت جدیدی در آن حادث و پدیدار می‌شود که قبلاً وجود نداشته است. چنین موجودی قطعاً مسبوق به عدم است. (مترجم)

[2]– یعنی اگر محدِث و پدیدآورندۀ این شیءِ حادث، خود آن شیء باشد، به این معناست که این شیء پیش از آنکه حادث شده باشد (یعنی قبل از بودنش) وجود داشته که خودش را احداث و ایجاد کرده است. این ادعا مصداق اجتماع نقیضین است؛ یعنی یک شیء در همان حالتی که وجود نداشته، وجود داشته است. اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است و محال‌بودن آن مسلم و بدیهی است، و حتی فیلسوفان می‌گویند که نخستینِ بدیهیاتِ تصدیقی است؛ یعنی نمی‌شود یک امری هم‌زمان و در یک شرایط به یک امر و نقیض آن امر متّصف شود؛ مثل اینکه بگوییم: فلان شخص اکنون هم هست و هم نیست؛ بنابراین نمی‌توان پذیرفت که شیءِ حادث، خودش محدِث و پدیدآورندۀ خودش باشد؛ چون در این صورت خودش پیش از وجودش (یعنی هنگامی که نبوده) وجود داشته و بوده است؛ و این مصداق اجتماع نقیضین و محال است. (مترجم)

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + پنج =

دکمه بازگشت به بالا