ادله خداناباورانادله دعوت

طریق وحی (طریق انبیا) چگونه ما را به اثبات وجود می‌رساند؟

در مقالات  پیشین راجع به دلایل عقلی احمدالحسن نسبت به نیازمندبودن جهان حادث به مؤثری ازلی یا به اصطلاح دینی، اله یا خدا صحبت کردیم. همچنین به بررسی تئوری‌های افرادی چون پروفسور استیون هاوکینگ پرداخته و نقدهایی مبتنی بر اعتقادات خودِ او بر تئوری‌هایش، وارد ساختیم. در این بخش قصد داریم مسیر سریع‌تر و ساده‌تری را برای رسیدن حقایق خلقت و شناخت خالق معرفی کنیم: طریق وحی.

اثبات وجود، فقط با فرمول و دادۀ تجربی نیست. راه دیگری هم وجود دارد به اسم وحی. راهی که ابتدایش، تصدیق وجود است و ادامه‌اش ...

طریق وحی میان‌بری به سوی حقیقت

برای فهم حقیقت نخست باید به مرحله‌ی پذیرش برسیم. مادامی که در حال انکار صدایی که ما را به سوی خویش می‌خواند هستیم، هرگز به مرحله‌ی معرفت نخواهیم رسید. احمد الحسن در کتاب عقائد الاسلام در این باره می‌نویسد:

(قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً) (سوره کهف، آیه 110)

(بگو که من فقط بشری مثل شما هستم؛ به من وحی می‌شود که خدای شما خدای یکتاست؛ پس آنکه امید به لقای پروردگارش دارد باید عمل شایسته انجام دهد و هیچ‌کس را در پرستش پروردگارش شریک قرار ندهد).

هر انسانی باید این را بفهمد که منطقی نیست که گوشش را از شنیدن صدای پشت دیوار ببندد و سپس از روی عناد و لج‌بازی، به کسانی که می‌شنوند بگوید: چیزی پشت دیوار نیست؛ چون لازم است که اول گوش خود را باز کنم و سعی کنم بشنوم و در آن هنگام اگر نشنیدم آن چیزی را که آن‌ها شنیدند، می‌توانم حکم به این بدهم که چیزی پشت دیوار وجود ندارد.

در حقیقت، طریق وحی راه برتر و شریف‌تری است و آغازش تصدیق به وجود حقیقت (خدای سبحان) است، ولی به مراحل بعد از تصدیق یعنی معرفت که علت آفرینش است نیز کشیده می‌شود.

(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون)‏ (ذاریات، 56) «جن و انس را نیافریدم مگر برای این‌که مرا بپرستند»، یعنی مرا بشناسند.)

آغاز این راه از آمادگی برای شنیدن حقیقت شروع می‌شود، پس از آن به‌وسیلۀ تجرّد و اخلاص برای آن حقیقتی که این جهان را به وجود آورده تا جایی می‌رسد که روح انسان مستقیماً از آن حقیقت حکیم می شنود و برایش وجود و حکمت ثابت می‌شود و از آن به بعد، سفر خود را به‌سمت معرفت آغاز کند؛ به ‌این ‌ترتیب از خدا و رسولانش از طریق وحی در رؤیا و کشف بشنود، بلکه کار به‌ جایی می‌رسد که انسان حتی صدای جمادات را هم می شنود.
(جمادات یا به‌طور‌کلی همه مواد، منشأ حیات باکتریایی و گیاهی و حیوانی هستند. همچنین همه مظاهر حیات (نسخ و رشد و حرکت) اگر در حدود همین عالم مادی به آن‌ها نگریسته شود، چیزی جز عملیات شیمیایی نیستند و در ‌نتیجه تفاوت حقیقی بین نبات و حیوان و باکتری و جماد وجود ندارد؛ و تفاوت تنها در نوع ترکیب این مواد است، به‌گونه‌ای که آن ماده را شایسته عملیات تولید مثل (تبدل و تغیر) و نتایج عملیات تکامل می‌کند.)

این همان طریق انبیاء و اولیاء الهی است؛ و فرض آن است که همۀ فرزندان آدم باید همین طریق را بپیمایند.

اما متأسفانه آن‌ها از خداوند رو بر می‌تابند، و در حالی ‌که خداوند آن‌ها را فرا می‌خواند، مشغول دنیا گشته و غافل می‌شوند؛ و چه‌ بسا اعمال خبیثی مانند دشمنی با اولیاء الهی انجام دهند تا زنگار، همۀ دلشان را فرا بگیرد و در نتیجه چیزی نشنوند و چیزی درک نکنند: (كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ) «چنين نيست، بلكه آنچه می‌کردند دلشان را چون زنگار در برگرفته است.» (سوره مطفّفین، آیه 4)

سخن پایانی

به صورت خلاصه: اثبات وجود، فقط با فرمول و دادۀ تجربی نیست. راه دیگری هم وجود دارد به اسم وحی. راهی که ابتدایش، تصدیق وجود و ادامه‌اش رسیدن به معرفتی بی انتها و غیر قابل توصیف است.

منبع: (سید احمدالحسن، کتاب عقایداسلام، ترجمۀ فارسی، ص 12 و 13)

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا