سیرت
مختصری از
سیرۀ سید احمدالحسن و دعوت ایشان
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمدلله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً
و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
آیا یاریکنندهای هست که مهدی(ع) را یاری دهد؟
معرفی مختصر
ایشان، مهدی اول، وصی و فرستادۀ امام مهدی محمد بن الحسن(ع)، ذکرشده در وصیت شب وفات رسول خدا(ص) است.
نام ایشان، سید احمد، فرزند سید اسماعیل، فرزند سید صالح، فرزند سید حسین، فرزند سید سلمان، فرزند امام مهدی، فرزند امام حسن عسکری، فرزند امام علی النقی، فرزند امام محمد تقی، فرزند امام رضا، فرزند امام موسی کاظم، فرزند امام جعفر صادق، فرزند امام محمد باقر، فرزند امام سجاد، فرزند امام حسین، فرزند امام علی بن ابی طالب است، که سلام و صلوات پروردگارم بر همۀ ایشان باد.
(مراجعه کنید به شجرهنامۀ خانوادگی سید احمدالحسن یمانی(ع) و گواهی صوتی و تصویری سید محسن صالح حسین سلمان، رئیس قبیلۀ آل مهدی ـعَموی سید احمدالحسنـ در لینک زیر در خصوص اینکه نسب آنها به امام مهدی(ع) بازمیگردد).
سید احمدالحسن، در بصره و در جنوب عراق زندگی میکرد و تحصیلات دانشگاهی خود را کامل و مدرک لیسانس مهندسی عمران را دریافت نمود. سپس به نجف اشرف رفت و به منظور کسب علوم دینی در آنجا ساکن شد؛ و پس از اطلاع از مواد آموزشی و روش تدریس در حوزۀ نجف، دریافتند تدریس دروس حوزه ضعیف و در سطح پایینی قرار دارد. همچنین دریافتند در روش تدریس حوزه، کمبودهای بزرگی وجود دارد. آنان زبان عربی، منطق، فلسفه، اصول فقه، علم کلام (عقاید) و فقه (احکام شرعی) را تدریس میکنند، ولی بههیچوجه قرآن کریم یا سنت شریف (احادیث رسول خدا محمد(ص) و ائمه(ع)) را تدریس نمیکنند؛ همچنان که اخلاق الهی را که مؤمن باید به آن آراسته شود، در حوزه تدریس نمیشود.
بنابراین تصمیم گرفت در خانۀ خود کُنج عزلت اختیار کند و علوم آنها را خودش به تنهایی بدون کمکگرفتن از هیچ کس دیگری تحصیل کند، و تنها با بعضی از آنها ارتباط داشت و آنها نیز با ایشان ارتباط داشتند. ایشان در حوزه درس نمیخواند بلکه فقط در حوزۀ علمیۀ نجف اشرف و در میان علمایش حضور داشت؛ درست مثل مریم مقدس(ع) که در معبد و در میان علمای یهود حضور داشت.
اما علت پیوستن ایشان به حوزۀ علمیه این بود که در رؤیایی امام مهدی(ع) را دید و در آن رؤیا امام(ع) به ایشان دستور داد به حوزۀ علمیه در نجف برود. همچنین امام(ع) در آن رؤیا در خصوص اتفاقاتی که برایشان به وجود خواهد آمد به ایشان خبر داد؛ و تمامیِ آنچه در رؤیا به ایشان خبر داده شده بود، در عالم واقع اتفاق افتاد.
اما سالها قبل از سال 1999میلادی سید احمد(ع) با پدرش ـامام مهدی(ع)ـ در عالم واقع دیدار میکرد و از علم ایشان بهرهمند میشد و بر اساس دستورات ایشان حرکت میکرد. نخستین دیدار ایشان با آن حضرت(ع) در این زندگانی دنیا، در ضریح امام هادی و امام عسکری (علیهما السلام) صورت پذیرفت. پس از این دیدار، ملاقاتهای ایشان با آن حضرت (علیه السلام) ادامه یافت و موضوعات بسیاری برای ایشان روشن شد، ولی آن حضرت، ایشان را امر به تبلیغ به هیچ جناح معین یا شخص معینی نکرده بود؛ بلکه رهنمودهایی بودند که به ایشان اختصاص داشتند و ایشان را تربیت و به محاسن اخلاق الهی رهنمون میفرمود. آن حضرت، پارهای از علوم و معرفت را به ایشان تفضل فرمود، و او را از انحرافات بزرگ موجود در حوزۀ علمیه در نجف اشرف آگاه فرمود؛ چه انحرافات علمی، و چه انحرافات عملی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، و چه انحرافات اشخاصی که بهعنوان سردمداران این حوزۀ علمیه شناخته میشدند. این برای سید احمدالحسن(ع) مرحلۀ دردناکی بود؛ زیرا به معنی فروپاشی آخرین قلعهای بود که تصور میشد جلوهگر حق در جهان بوده است.
در پایان سال 1999 دعوت با دستور امام مهدی(ع) آغاز شد. ایشان مسائل باطل در حوزه را مورد انتقاد شدید قرار داد و از آنها درخواست اصلاح علمی، عملی و مالی نمود. این نقد و درخواست اصلاح تا سال 2002 ادامه داشت تا اینکه امام مهدی به سید احمدالحسن دستور داد عموم مردم را مخاطب قرار دهد و به آنها ابلاغ کند که ایشان، فرستادهای از سوی امام مهدی است؛ و به این ترتیب دعوت مردم به ایمانآوردن به سید احمدالحسن در نجف اشرف در ماه هفتم سال 2002 موافق با جمادی الاول سال 1423 هجری قمری آغاز شد؛ به این صورت که پدرشان ـامام مهدیـ به ایشان دستور داد همۀ مردم را متوجه این موضوع کند که ایشان، همان کسی است که در وصیت شب وفات رسول خدا(ص) ذکر شده است؛ و پس از آن سید احمدالحسن شروع به دعوت همۀ مردم نمود.
پس از آن، دعوت مهدوی بهطور کلی و سید احمدالحسن(ع) به طور خاص و مؤمنان، با اتفاقات بسیاری مواجه شدند. اتفاقات زیر، فقط برخی از نکات محوری است:
آغاز اعلام دعوت، در سال 2002 بود. پس از آن، تعقیب امام احمدالحسن(ع) توسط نظام صدام آغاز شد. ایشان مجبور شدند چند ماه، از چشمان آنها پنهان شوند. در این مدت، هیچیک از مؤمنین به جز شیخ ناظم عقیلی (خداوند حفظش کند) با ایشان دیدار نمیکرد. او رنج و سختی بسیاری را تحمل کرد تا اینکه در آن زمان به سید احمدالحسن(ع) رسید.
پس از مدتی از سرنگونی نظام بعث در سال 2003، دعوت مهدوی در نجف، بصره، عماره، ناصریه، بغداد، کربلا و دیگر استانهای عراق دوباره آغاز به کار کرد. سپس شیخ ناظم عقیلی به حضور سید احمدالحسن (ع) آمد در حالی که حسین الجبوری «ابوسجاد» با ایشان بود. و در آن زمان به همراه آنها به نجف اشرف رفت.
به فضل خداوند، یکی از انصار آنجا بود؛ ایشان همان شیخ حبیب مختار (خداوند حفظش کند) پدر شیخ حازم مختار بود. ایشان در محلۀ النصر در نجف، خانهای داشت، و «اتاق» یا «دفتر کاری» نیز خارج از خانهاش داشت و در آن زمان، آن را برای کار دعوت اختصاص داد. سید احمدالحسن(ع) این مکان را بهعنوان مکتب یا دفتری در نظر گرفت که در آن، با همۀ مردم دیدار میکرد؛ انصار، طلبههای حوزه و دیگران. ایشان(ع) در آن زمان، در خانهای چسبیده به مسجد سهله زندگی میکرد و در آن مکتب (یا دفتر کار) تا دیروقت میماند و با مردم و مؤمنان دیدار میکرد. همان طور که به حسینیهها میرفت و در آنها نماز میخواند و نمازجمعه برپا میکرد و با مؤمنان و پرسشگران در حسینیهها دیدار میکرد.
پس از آن، به دلیل فتواهای مجرمانه و غیرمسئولانۀ برخی از جناحهای مدعی دین، کارها تاحدودی برای سید احمدالحسن(ع) دشوار شد؛ همچنین به دلیل حرکتهای برخی از افراد ذینفوذ در آن زمان، در عراق. ایشان در سال 2006 مجبور شد برخی از انصار را ـازجمله شیخ عیدان، ابوحسینـ مکلّف کند تا مکان امنی پیدا کنند که در آن ساکن شود. آنان قطعه زمین کشاورزی در اطراف نجف یافتند و آن را در آن زمان خریدند و خانهای در آن ساخته تا ایشان و خانوادهاش در آن زندگی کنند. ایشان در عمل در پایان سال 2006 برای زندگی به آنجا نقلمکان کردند، در حالی که از عموم انصار و نیز مردم، دور بودند؛ و پس از آن دیگر نمیتوانستند بهطور مستمر در مکتب یا دفتر حضور پیدا کنند تا در آنجا با انصار و عموم مردم دیدار نمایند؛ همچنین نمیتوانستند همانند قبل، نمازجمعه را در حسینیهها اقامه نمایند؛ و به این ترتیب در پایان سال 2006 مرحلۀ جدیدی در دعوت آغاز شد؛ یعنی دیدارنکردن رودررو با عموم مؤمنان و سخنگفتن مستقیم با آنان، همانند قبل؛ و سید احمدالحسن(ع) تنها به منتقلکردن اخبار و ارشادات از طریق مؤمنانِ مورد اعتماد (خدا حفظشان کند) بسنده میفرمودند؛ همان کسانی که از مکان خانۀ ایشان اطلاع داشته، با ایشان مرتبط بودند و در آن زمان، با ایشان دیدار میکردند؛ از جمله: سید علا المیالی و حسین الجبوری «ابوسجاد» و برادرش محمد (خداوند حفظ کند) و شیخ حیدر الزیادی و شیخ محمد الحریشاوی و دیگر مؤمنان مورد اعتماد در آن زمان. بهعلاوه ایشان با مقرّ حوزۀ مهدوی، و مکتبی که در آن زمان در نجف بود، ارتباط داشتند و همواره آنان را راهنمایی میفرمود.
امام احمدالحسن(ع) همچنان در این خانه حضور داشت تا اینکه در آغاز سال 2007 مجبور به ترک آنجا شد؛ درست در زمانی که آنجا تنها ساعاتی بعد از ترک خانه توسط ایشان و همسر و فرزندانش، توسط یک نیروی نظامی بزرگ مورد حمله قرار گرفت. البته این حمله، هیچ توجیه قانونی یا منطقی نداشت؛ بلکه فقط درنتیجۀ اقدامات باندهای قدرتمند و صاحب نفوذ در آن زمان بود و نه چیز دیگر. متأسفانه آنها یکی از همسایههای سید احمدالحسن(ع) را دستگیر و او را به طرز شنیعی شکنجه کردند، در حالی که همسایههای ایشان، حتی نمیدانستند ایشان چه شخصیتی بوده است؟ ایشان(ع) در میان آنان بود، ولی آنها نمیدانستند ایشان چه کسی است. به این ترتیب وضعیت ناامن ایشان(ع) که برای ارتباط با عموم مؤمنان و مردم مناسب نبود ادامه یافت؛ بهخصوص پس از اتفاقات مشهور محرم سال 2008. این وضعیت ادامه داشت و تنها به برقراری ارتباط از طریق برخی افراد معتمد بسنده میشد، همچنین از طریق سایتهای دعوت در اینترنت و مقرّ حوزه و مکتب که هر وقت فرصت بازگشایی به دست میآمد بازگشایی میشد. این وضعیت از پایان سال 2006 تا پایان سال 2012 ادامه داشت و پس از اینکه 6سال تمام شد و همان طور که خداوند سبحانومتعال اراده فرمود، خداوند با فضل و منّتش گشایش فرمود و به فضلِ برخی از مؤمنان و تلاش مبارک آنان، امکان انتقال به مکانی که تا حدودی ایمن بود، فراهم شد.
به این ترتیب مرحلۀ جدیدی از دعوت آغاز شد و ایشان توانستند صفحۀ ارتباط اجتماعی در فیسبوک افتتاح کنند تا دوباره بتوانند در این «دفتر اجتماعی» در میان مردم حضور پیدا کنند و از طریق این صفحه، با عموم مؤمنان و مردم سخن بگویند. به این ترتیب ایشان(ع) به میان مردم بازگشته، از آنان میشنید، آنچه را مردم مینگاشتند میخواند، با آنان سخن میگفت، و از طریق این صفحۀ ارتباط اجتماعی مبارک، با آنان گفتوگو میفرمود. والحمدلله رب العالمین. همچنین در این مرحله، سید احمدالحسن(ع) از طریق اتاق گفتوگوی صوتی دعوت مبارک «پالتاک»، و نیز از طریق شبکه ماهوارهای منجی بشریت و رادیو منجی بشریت در دیترویت، حضور داشتند و ارتباط برقرار میکردند. والحمدلله رب العالمین.