ادله دعوتادله شیعیان

سید احمدالحسن (ع) به حاکمیت الهی دعوت می‌کند

کارآمدترین نوع حکومت، چه حکومتی است؟
آیا بشریت بعد از این همه آزمون و خطا، توانسته به حکومتی ایدئال برسد؟
نظرتان دربارۀ حاکمیت الهی، حکومتی که حاکمش خود خداوند باشد، چیست؟
این دقیقاً همان مسئله‌ای است که سید احمدالحسن(ع) به عنوان رسولی الهی که از جانب امام مهدی(ع) به‌سوی مردم روانه شده است، با خود حمل کرده است. مسئله‌ای که در آن کارآمدترین نوع حکومت را که حاکمش خداوند متعال است معرفی و تبیین می‌کند.

این سومین دلیلی است که همراه با وصیت شب وفات رسول‌الله(ص) ثابت می‌کند سید احمدالحسن(ع) در ادعای خود صادق است؛ چراکه خداوند سخن‌گویانش را برای ابلاغ پیام الهی به سمت مردم می‌فرستد و از جمله موضوعاتی که محتوای دعوت آنان است، دعوت به پادشاهی خداوند یا حاکمیت الهی است.

حاکمیت الهی که حاکمش خلیفۀ خداست، تنها گفتمان متعالی و رهایی‌بخش است. نظامی که مبتنی بر زر و زور و تزویر نیست؛ بلکه براساس آزادی و فرهنگ است

حاکمیت الهی در مقابل دمکراسی غربی

در مطلب «دعوت به حاکمیت خدا چگونه حقانیت مدعی را ثابت می‌کند؟»، گفتیم که حاکمیت خدا جنبۀ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دین را پررنگ می‌سازد؛ زیرا هر دو جنبۀ قانون‌گذاری و اجرای قوانین را بر عهده دارد. همچنین بیان داشتیم معقول نیست کسی حاکمیت الهی را در وضع قوانین حاکمیتی بپذیرد، اما وجه اجرای قوانین را در اختیار دیگری بداند؛ چراکه این دو اموری متجدد و به‌روز هستند و هر آینه با هم معنا و مفهوم پیدا می‌کنند.

سید احمدالحسن(ع) با نگارش کتاب «حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم» در سال 2004میلادی، در برابر گفتمان سیاسی دمکراسی ایستادند. ایشان در این کتاب از تناقضات تفکر دمکراسی سخن گفتند؛ تفکری که اساساً مخالف دین الهی و حتی مخالف آن چیزی است که به زبان می‌آورند. این تفکر قائل است که قوانین با نظرات مردم مشخص می‌گردد و مجری آن نیز مردم هستند؛ در حالی که در تمام ادیان قانون‌گذاری و تشریع به عهدۀ خداست و قضاوت و اجرای قانون نیز به عهدۀ اوست. البته خدا به واسطۀ فرستاده‌های خود در زمین، این مهم را عملی می‌سازد.

وظایف خطیر حکومت‌ها

نکتۀ بسیار مهم این است که نباید تصور شود وظیفۀ حکومت‌ها، ساختن بیمارستان و خیابان و… است-هرچند در صورت ضرورت، این امور نیز به عهدۀ حاکمیت است- بلکه در حکومت‌ها مسائل خطیری؛ مثل خون مردم و جان‌ها، اموال مردم و… به دست حکام است.

سید احمدالحسن در تبیین این مسئله می‌فرمایند:

«همچنین می‌خواهم به مسئلۀ مهمی اشاره کنم؛ اینکه برخی از اشخاص تصور می‌کنند حکومت‌کردن، آسفالت‌کردن خیابان‌ها و ساخت مدارس و بیمارستان‌ها و چیزهایی شبیه آن است، که چنین تصوری صحیح نیست. (بلکه) حکومت در بردارندۀ  مسائل بسیار مهمی است؛ مانند حکم‌دادن دربارۀ جان مردم، و این مسئله‌ای است که هر بینندۀ عاقلی آن را درک می‌کند.

 هر دولتی که در آن پلیس و سیستم‌های امنیتی و لشکر و نیروهایی برای مسائل خاص و… وجود دارد، همۀ این‌ها، ابزار کشتن است، خواه در داخل آن کشور باشد یا حتی اگر در خارج آن باشد، احیاناً بیرون از آن شهر- به همین دلیل وقتی در خصوص نظام حکومتی سخن می گوییم، از حکم‌دادن دربارۀ جان مردم سخن گفته‌ایم، و این مسئله‌ای است که نباید از آن غفلت کنیم.»
(دیدار مستقیم صوتی با رادیو دیترویت)

در همۀ حاکمیت‌ها بخش اعظمی از حکومت‌داری به امورات نظامی، لشکری و امنیتی اختصاص می‌یابد. همۀ ما مردم می‌دانیم و اعتراف داریم که در میان حکم‌های صادرشده به‌خصوص در بُعد احکام قصاص، بی‌گناهان بسیاری به دلیل نقص قانون مورد ظلم واقع شده‌اند و این دقیقاً همان بخش از قانون است که تنها از معصوم برمی‌آید که با نص الهی خود را معرفی کرده است.

رابطۀ انتخابات با گفتمان حاکمیت الهی

بسیاری گمان می‌کنند گفتمان دمکراسی مساوی انتخابات است، در حالی که این مسئله صددرصد درست نیست؛ بلکه آنچه در نظام دمکراسی وجود دارد، مبتنی بر این است که حاکم اصلی-یعنی کسی که دستور جنگ‌ها یا حکم اعدام و.. را می‌دهد- توسط انتخابات مشخص می‌شود. به عبارت بهتر به‌واسطۀ انتخابات، همه‌کارۀ یک کشور برای چهارسال مشخص می‌شود. در حالی که تناقضات بسیاری در این گفتمان وجود دارد که در آینده بیان می‌شود. در نظام حاکمیت الهی انتخابات مذموم نیست؛ بلکه اشکال در این مسئله است که حاکم اصلی توسط انتخاب عده‌ای از مردم مشخص شود. اما تعیین مجری قوانین در انتخاباتی که زیرنظر خلیفۀ خدا اجرا شود، نه تنها مذموم نیست بلکه حرکتی پسندیده است.

سید احمدالحسن(ع) در این باره فرمودند:

«انتخابات به‌خودی‌خود و به‌عنوان ابزار و روش برای انتخابِ شخصی به‌عنوان نماینده مردم، اشکالی ندارد؛ یعنی شخصی را انتخاب می‌کنند که از طرف آن‌ها سخن بگوید یا مثلاً چیزی را که متعلق به آن‌هاست، مدیریت کند، و… . همچنین در برگزاری انتخابات در حکومت الهی (یعنی در حکومتی که حاکم اصلی، خلیفۀ الهی باشد و او دربارۀ مسائل مربوط به جان مردم حکم کند) اشکالی نیست. (بلکه) اشکال این است که گفته شود با انتخابات، حاکم اصلی برگزیده شود؛ (یعنی) فردی که قرار است دربارۀ خون‌های مردم حکم کند، و این امری است که (مثلاً) در عراق اتفاق افتاده، و همان چیزی است که باعث شده تا ما بگوییم: این نظام از جهت شرعی و دینی -با توجه به شناخت و اعتقاد ما دربارۀ دین خدا- باطل است.

نظام‌های دیگر نیز، همانند همین نظام (حاکم در عراق) هستند، و معتقدیم فردی از فقها که شرعی‌بودن این نظام را تأیید کرده -و باعث شده برخی از شیعیان آل محمد(ص) تصور کنند که این نظام شرعی است- (این فرد) مسئول خون‌هایی است که زیر نظر این نظام و از روی ستم، به زمین ریخته شده. البته می بینیم، فردی که شرعی‌بودن آن نظام را تأیید کرده بود، امروز تلاش می‌کند که خود را از کارها و نتایجی که آن نظام در آن فرو رفته، تبرئه کند.»
( دیدار مستقیم صوتی با رادیو دیترویت، 29دی1394)

حاکمیت الهی و نظارت از جانب خلیفۀ خدا بر حکومت

بعد از اینکه مشخص شد نظام حاکمیت الله با انتخابات مشکلی ندارد، بلکه وجود انتخابات و شوراهای متعدد مشورتی را لازمۀ تکامل سیاسی نظام می‌داند، باید توجه شود که خلیفۀ خدا شخصاً به دنبال اجرای  قوانین و حکومت نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد، نظارت بر مسیر صحیح اجرای قوانین است.

سید احمدالحسن(ع) فرمودند:

«خلاصۀ آنچه در پاسخ مذكور خواستم بگويم اين است كه نزد فلاسفه سياسی و نظریه‌پردازان نظام سياسی، امر قاطعی به پذيرفتن بی‌قیدوشرط نظام دمكراسی -بدون هرگونه نظارت عالی و از بالا- و اینکه دمكراسی عدالت كامل را محقق بسازد وجود ندارد؛ (مانند نظام فرانسه و آمريكا و نظام عراق كه به‌استثنای شكل پارلمانی‌اش از آن دو اقتباس شده است). خود نظام دمكراسی آمريكا در برابر برخی از اصلاحات مهم جهت رفع اشكالات بزرگی كه بر عدالت نظام، مورد اعتراض قرار می‌گيرد، گردن خم می‌كند؛ از جمله اقليت‌ها و پاسداری از حقوق آنان و غيره.

همچنين نظامی وجود دارد كه در آن، نظارت عالی -و از بالا- در هنگام نياز دخالت می‌كند، صرف‌نظر از سطح اين دخالت؛ و از جمله اين نظام‌ها، نظام بريتانيا و استراليا و ساير نظام‌های حكومتی در اروپا و آسياست؛ كه نظارت عالی در آن برای پادشاه يا حاكمِ نمايندۀ پادشاه يا مجلس حكماست.

اميدوارم پاسخ[ی كه قبلاً نوشته بودم] اكنون واضح شود و اميدوارم كسانی كه بر نظام حاكميت الهی اعتراض می‌كنند كوری‌ای را كه در آن هستند ترک كنند؛ چون معنا ندارد كه بر نظام حاكميت الهی اعتراض كنند، زيرا نظام حاكميت الهی خواستۀ مردم را مصادره نمی‌كند، بلكه آن را خاضع برای سلطۀ عالی قرار می‌دهد كه در صورت ضرورت، مسير را تصحيح كند و نيز آنچه متعلق به خون‌هاست به دست آن باشد، تا حقوق همه مردم و خونشان را نگهبانی كند؛…

اين سخن را پیش‌تر گفته بودم و آنچه از شما اميد دارم -تا صورت‌مسئله برايتان روشن‌تر شود و بر موضوع، از تمام جوانبش احاطه يابيد؛ چه اینجا گفته باشم چه نگفته باشم- اين است كه به اطلاع و مطالعۀ كتاب‌های اقتصاد سياسی اقدام کنید؛ و كتاب‌هایی كه از نظام عادلانه سخن می‌گويند و كتاب‌هایی كه از بحران سرمايه‌داری مدرن صحبت می‌كنند (سرمايه‌داری فريدمن و هايک و بانک‌های دولتی و صندوق نقدينگی) كه از نظام دمكراسی (به شكل آمريكایی و همان شكلی كه عراق از آن اقتباس كرده است) قابل تفكيک نيستند؛ اما كسی كه عاشق استراحت و دوری از فلسفه سياست و اقتصاد سياسی است می‌تواند رأی ما را با اكتفا به اين سخن بشناسد كه نظام حكومت الهی نمی‌پذيرد تصرف‌كننده در خون‌های مردم، غيرمعصوم باشد؛ و لذا نظارت عالی را برای معصوم شرط می‌كند و انتخابات را در حد ذات خودش دارای اشكال نمی‌داند؛ و فقط انتخاباتی كه منجر به انتخاب حاكم اصلی شود و خون مردم به دستش است [را دارای اشكال می‌داند] (تصميم جنگ و صلح و اعدام و مانند آن)… .» (پاسخ در صفحه فیسبوک به تاریخ 16 مه 2018 م)

در واقع آنچه از کلام سید احمدالحسن(ع) دریافت می‌شود، اشکال عمده در حاکمیت مردم بر مردم در اینجاست که آن‌ها حاکم بر خود را تعیین می‌کنند، نه متصدی اجرای قوانین زیر نظر حاکم الهی را. سید احمدالحسن(ع) این تعیین حاکم را مردود و غیر قابل پذیرش می‌دانند؛ چراکه از ملزومات حکمرانی بر خون‌ها عصمت حاکم بر مردم است تا بتواند حقوق آن‌ها را پاسداری کند. پس مسئلۀ انتخابات صرفاً در سطح تعیین حاکم بر جان و مال مردم مردود و مذموم است.

تعیین حاکم اصلی به واسطه دمکراسی، با چه ابهامات و تناقضاتی مواجه است؟

وقتی تعیین حاکم اصلی به عهدۀ خدا نباشد، مشکلاتی مثل ظهور هیتلر، ترامپ و.. در جامعه انسانی ایجاد می‌گردد. افرادی که از حکومت‌داری فقط آتش‌افشانی و گرفتن جان مردم را در کارنامۀ حاکمیت خود ثبت کرده‌اند.

سید احمدالحسن(ع) در تبیین این تناقضات و ابهامات فرمودند:

«… همچنين ورود هيتلر و امثال او از طريق نظام دمكراسی به‌شکل فرموله‌شده‌اش به اين معنا كه سلطۀ مطلقه فقط برای اكثريت مردم باشد، آيا اشاره به خللی بزرگ دارد يا خير؟
آیا تلفات میلیون‌ها نفر در جنگ‌های نژادی نازی‌ها اشاره به خلل ندارد؟
با علم به اینکه اکثریت مردم آلمان از هیتلر حمایت می‌كردند و او را دوست داشتند و دورۀ او را دورۀ نهضت در آلمان می‌دانستند؟!»
 (پاسخ در صفحه فیسبوک به تاریخ 16 مه 2018 م)

همچنین در پاسخی دیگر فرمودند:

«… شخص حاکم بر خون مردم و دستورات صلح و جنگ و از جملۀ این‌ها مانند صدور حکم اعدام باید به شخصی بازگردد که از جانب خداوند تعیین شده باشد، که در غیر این صورت فسادهای بسیار بزرگی اتفاق خواهد افتاد و خون‌های زیادی به هدر خواهد رفت، که مثال‌های این فسادها در نظام‌های دمکراسی خیلی زیاد است؛ به‌عنوان مثال: جنگ جهانی دوم، همچنین کاری که رئیس‌جمهور منتخب آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی کرد که چگونه آن‌ها را با بمب هسته‌ای مورد هجوم قرار داد؛ و حال آنکه نظام آمریکایی و بسیاری از دولت‌های پیشرفته ادعا می‌کنند که آمریکا بهترین نماینده برای حکومت دمکراسی و مردم‌سالاری است!

و امروز هم تمام جهان در مقابل برخوردها و تصمیمات رئیس جدید آمریکا ترامپ با ترس و واهمه ایستاده‌اند؛ چراکه ممکن است باعث شروع یک آتش هسته‌ای با کرۀ شمالی شود و چه بسا به دورتر از آن‌ها هم کشیده شود و تصور کنید که با مشارکت کشور روسیه و چین در جشن آتشین آمریکایی‌ها ممکن است چه اتفاقات بزرگ‌تری بر زمین رخ دهد.

همچنین اعتقاد دارم که این منصفانه و اخلاقی نیست و حتی منطقی و عقلانی هم نیست که خون 49% یا کمتر از این مردم در دست دستورات شخص یا اشخاصی باشد که آن‌ها او را رد کرد‌ند و تنها 51% یا بیشتر او را انتخاب کردند؛ البته این امر به فرض این است که صدد صد مردم در انتخابات شرکت کرده باشند که این امر شبیه محال است که اتفاق بیفتد؛ چراکه مشاهده می‌شود بعضی وقت‌ها مشارکت در انتخابات کمتر از 50% بوده است؛ با این وجود می‌توانی مقدار ظلم و ستم و وجودنداشتن انصاف را تصور کنی که زندگی و مرگ 70% مردم یا بیشتر دست شخص و اشخاصی است که تنها توسط 20% از مردم دیگر برگزیده شده‌اند؛ از جمله کشور عراق که به تازگی با تجربۀ حکومت نوری مالکی چه زندگی تلخی را سپری کرد، امروزه صدها هزارترکمن و عرب در شهر کرکوک رنج این را می‌کِشند که وفق قانون اکثریتِ انتخابات باید تحت‌نظر حکومت قومیتی کردی زندگی کنند.

این ابهام اخلاقی در نظام حکومت دمکراسی و نیروهای مکانیزه نظام دموکراسی اشکالی محکم و بزرگ است و به این دلیل می‌بینی که بعضی دولت‌ها حکم اعدام را لغو کردند تا از این اشکال مصون بمانند که: چه کسی نمایندگی تصميم جامعه برای پایان‌دادن زندگی یک شخص معین را برعهده می‌گیرد؛ و برخی از آن‌ها پادشاه یا نمایندۀ پادشاه را به‌عنوان فرماندار در نظام انتخاباتی یا دموکراتیک قرار دادند، همان طور که در ایالت‌های متحد و برخی از کشورهای اروپا، آسیا و استرالیا این‌گونه است و شما می‌توانید به تاریخ اخیر در سال 1975میلادی مراجعه کنید؛ هنگامی که فرماندار کل یا نمایندۀ ملکه، نخست‌وزیر منتخب استرالیا را برکنار کرد؛ اگر چه این سیستم می‌گوید که یک دمکراسی سکولار است، اما در واقع نظام حاکم بر آن ایده‌ای است که آن را از سیستم حکومت الهی به استعاره گرفته‌اند؛ پس در حقیقت یک نظارت غیر منتخب وجود دارد که بر نظام انتخاباتی نظارت می‌کند.»
(پاسخ در صفحه فیسبوک به تاریخ13 آگوست 2017 م)

همچنین ایشان تناقضات دیگری را برای نظام دمکراسی در کتاب «حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم» بیان کردند که می‌توانید به آن مراجعه کنید.

حاکمیت الهی و انتخابات در ایران،عراق و کشورهای اسلامی

سید احمدالحسن(ع) از سال 2004 انتخابات در عراق را که برای تصویب قانون و انتخاب حکام بود تحریم کردند، اما نظر ایشان نسبت به وضعیت انتخابات در ایران کمی متفاوت است و در این خصوص فرمودند:

«در هر حال، یادم می‌آید وقتی فقهای نجف، مردم را به رأی‌دادن برای تصویب قانون و بعد به انتخابات دعوت کردند، بلکه بعد از آن مردم را به انتخاب افراد، فراخواندند (و همین علت بدبختی و بیچارگی شد که امروز عراق و مردمش را در بر گرفته است)، در آن زمان از مؤمنین در خواست کردم تا در انتخابات شرکت نکنند، و بیان کردم که این کار، فریب‌دادن شیعه اهل‌بیت(ع) است؛ این‌گونه که آنان را متقاعد کردند انتخابات، راه شرعی برای برگزیدن حاکم اصلی جامعه است؛ فردی که بر خون‌ها مسلط است، و در نتیجه فلانی و فلانی حاکم شدند و گمان کردند که حقِّشان است که دربارۀ خون‌های مردم حکم بدهند و خون‌ها را ریختند، و ما امروز در نتیجۀ کارهای آنان زندگی می‌کنیم؛ پس خون‌ها، خون‌ها را فرا می‌خواند. (یعنی حاکم با ریختن یک خون، مجبور می‌شود خون‌های دیگری هم بریزد).

یادم می‌آید در آن زمان این سخن را گفتم (که حاکم را فقط خدا تعیین می‌کند نه مردم) و دفتری داشتم که مردم و برخی از طلبه‌های حوزه با من دیدار می‌کردند. در یکی از روزها سید مُعَمَّمی با من سخن می‌گفت (و او وکیل یکی از مراجع نجف بود)، پس با حالت اعتراض (نسبت به مطلبی که آن زمان گفتم، با لهجۀ عراقی و با این مضمون) به من گفت: چرا تو علیه ما و دعوت مردم به انتخابات در عراق اعتراض می‌کنی و نسبت به انتخابات در ایران اعتراض نمی‌کنی؟! آیا این تناقض نیست؟! (این تقریباً مضمون سخن او در آن زمان بود). او در کاری که من انجام می‌دادم و آن را می گفتم، تناقض می‌دید. به او گفتم شما مردم را به انتخاب حاکم اصلی دعوت می‌کنید؛ (فردی که بر خون‌های مردم مسلط است) و شیعه آل محمد را متقاعد می‌کنید که این راهِ شرعی است برای انتخابِ حاکمِ اصلی (که بر خون‌های مردم مسلط است).

اما در ایران می‌گویند که  برای فقیه، ولایتی وجود دارد که جِلوه‌ای از ادامۀ ولایت امام معصوم است و تحت‌نظر او انتخابات اجرا می‌شود؛ یعنی نزد آن‌ها حاکم اصلی که بر خون‌ها مسلط است، فقیهی است که برایش مدعی ولایت هستند؛ پس سخن با آنان کاملاً متفاوت است. سخن با آنان در خصوص موضوع دیگری است؛ در خصوص اصل ولایتی است که برای فقیه مدعی هستند و اینکه آیا دلیلی برای آن وجود دارد یا خالی از هر گونه دلیل عقلی یا نقلی است؟! طبعاً این مسئله‌ای است که به آن معتقد هستیم؛ اینکه ولایت‌فقیه که مدعی آن هستند، عقیده‌ای بدون دلیل است و این امر را در”بحث آیۀ اِکمال دین” بیان کردم (بحثی که در دانشکده دروس مطرح شده است و می‌توانید آن را بشنوید و از آن، آگاه شوید، و آنچه را در خصوص غیبت امام و ادعای افرادی که مدعی هستند نائبان عام او هستند که امر دین و چیزی شبیه آن را برعهده دارند، بشنوید.»
(دیدار مستقیم صوتی با رادیو دیترویت-29دی1394)

آیا سید احمدالحسن(ع)  قصد دارد با زور به حکومت برسد؟

بسیاری از کسانی که از حقیقت بهره‌ای ندارند با القای این سخن که سید احمدالحسن(ع) به دنبال براندازی حکومت‌هاست، باعث درگیری حکومت‌ها با او و مؤمنین به او می‌شوند. در حالی که سید احمدالحسن(ع) فقط یک گفتمان را مطرح نموده و هرگز قصد استفاده از زور یا قدرت نظامی برای رسیدن به حکومت را ندارد. او مانند پدرانش منتظر مردم است تا خود راهشان را انتخاب کنند. ایشان می‌فرمایند:

«دوست دارم هر فردی که مخالف ماست بداند و مطمئن شود که راه ما راه خلفای خداست، راه محمد صلی الله علیه و آله و راه علی است. محمد مدینه منوره را با قدرت نظامی به تصرف درنیاورد؛ بلکه مردم را به حاکمیت خدا دعوت کرد و هنگامی که اهل مدینه ایشان را پذیرفتند، به آنجا نقل مکان کرد. همین طور امام علی علیه السلام که رسول الله صلی الله علیه و آله ایشان را تنصیب کرد. هنگامی که دید به همراه انصار اندک خود تنهاست، در خانه عزلت گزید تا مردم به ایشان برگشتند و تنصیب ایشان را پذیرفتند. در نتیجه مُتصدی آن امر شد.

ما نیز همین طور. هیچ‌کس تصور نکند که ما می‌خواهیم قدرت نظامی برای مجبورکردن مردم جهت قبول احمدالحسن با زور تشکیل دهیم! به‌هیچ‌وجه این راه و منش ما نیست. راه ما از آغاز دعوت آشکار بود و بارها گفتم که خلیفۀ روی زمین را خدا تعیین می کند و خلیفه دلایل خویش را برای اثبات آن ارائه می‌دهد، و بر مردم واجب است که تنصیب او را بپذیرند. در نتیجه اگر تنصیب الهی را رد کردند، هیچ بهره‌ای نمی‌برند و آخرت خود را از دست می‌دهند. اما در خصوص خلیفه خدا هیچ ضرر و زیانی به وی نمی‌رسد؛ مانند علی که بیست‌وپنج سال خانه نشین شد، او نیز خانه‌نشین می شود… .»
(دیدارمستقیم صوتی در مسنجرپالتاک-خرداد1394)

سخن پایانی

آنچه در این نوشتار روشن شد این است که نظام‌های سیاسی فعلی دارای اشکالات متعدد عقلی، اخلاقی و شرعی هستند و حاکمیت الهی به‌عنوان حکومتی که حاکمش خلیفۀ خداست، تنها گفتمان متعالی و نجات‌دهنده و رهایی‌بخش است. نظامی که مبتنی بر زر و زور و تزویر بنا نمی‌شود؛ بلکه بر اساس آزادی و فرهنگ، برگزیده می‌گردد.

همچنین روشن شد که حاکمیت الهی مد نظر سید احمدالحسن(ع) همان حاکمیتی است که در طول سال‌ها رسالت انبیا و اولیا الهی همواره مورد طلب ایشان(ع) قرار گرفته است. این مردم هستند که این حاکم تعیین‌شده از جانب خداوند را بپذیرند و خود را در مسیر سعادت قرار دهند، یا نپذیرند و خود را از سعادت دنیا و آخرت محروم سازند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 2 =

دکمه بازگشت به بالا