ادله خداناباوران

آیا این تصور که جهان خلقت قائم بر خود است، صحیح است؟

در مطلب پیشین به بررسی دلیل مستقل احمدالحسن مبنی بر وجود خالق یا اله برای جهان خلقت پرداختیم و بیان کردیم که جهان خلقت به علت حادث بودن، نه تنها قدیم نبوده و نمیتواند از عدم متولد شود، بلکه به وجود یک قدیم برای ظهور و بروز خود نیازمند است. مطلبی که ممکن است پس از مطالعه دلایل ایشان جلب توجه کند، استدلال‌ها و نظراتی است که از جانب دانشمندانی چون استیون هاوکینگ مطرح شده است. هاوکینگ با رساندن نقطه آغاز جهان به تکینگی معتقد است که دیگر نیازی به پرسش درباره‌ی چگونگی آغاز خلقت نیست. در این تئوری حدوث جهان بر خودش متوقف شده و چیزی خارج از آن وجود ندارد تا راجع به آن سوالی مطرح شود؛در یک جمله: جهان خود دلیل وجود خودش است.

در این مطلب به پاسخ سید احمدالحسن نسبت به این تئوری و مختصات موجود در آن میپردازیم.

جهانی با سرآغازی نامشخص!

سید احمدالحسن در کتاب توهم بی خدایی خود ابتدا به شرح نظریه رایج هاوکینگ درباره سرآغاز جهان خلقت می پردازد. سپس با بررسی خلأ‌های موجود در این تئوری، به آن پاسخ می دهد. او در این زمینه می نویسد:

«از آنچه گذشت روشن شد که تئوری پذیرفته شده برای توجیه پیدایش و سرآغاز کیهان، به نقطه‌ی تکینگی منتهی می‌شود، و در واقع به یک وضعیت آشفته برای آغاز آن می‌رسد که در آنجا نسبیّت و قوانین فیزیک از هم فرو می‌پاشد و به این ترتیب از یک تکینگی نمی‌توان انتظار توضیح دقیق رخدادهای بعدی را که بلافاصله پس از آن به وقوع می‌پیوندد، داشت؛ زیرا قوانینی که در تکینگی برقرار باشد موجود نیست و به دنبال آن، تکینگی ما را از سؤال درباره‌ی قبل از خود منع می‌کند و از آنجا که قوانین فیزیکی در آن متوقف می‌شوند، توقع دریافت جواب علمی شفاف و دقیق درباره‌ی پیش از آن وجود ندارد.

بنابراین هاوکینگ کوشید جهانی با سرآغازی نامشخص تعریف کند تا پرسشی را که در مورد قبل از آغاز سؤال می‌کند، منتفی سازد. در این طرح، آغاز همان آغاز است و در عین حال حدّی ندارد تا گفته شود قبل از آن چه چیزی بوده؛ چرا که قبل از آن، خود هستی وجود داشته است. برحسب ایده‌ی هاوکینگ هرگاه به سرآغاز هستی نگاه بیاندازیم، زمان پنهان می‌شود و به یک بعد مکان اضافی تبدیل می‌گردد.

بنابراین در آغاز، هیچ زمانی وجود ندارد و از همین رو این پرسش که قبل از آغاز جهان چه روی داده، بی‌معنی خواهد بود. به این ترتیب هستی قائم به خودش می‌شود و بر پایه‌ی احتمالات داخلی خود بنا می‌گردد.

به این ترتیب از نقطه‌ی تکینگی که در آن قوانین فیزیک فرو می‌ریزد، اجتناب و تبدیل به شروعی برای سلسله‌ی رخدادهای بعدی جهان (آن گونه که وی معتقد است) می‌شود که در آنها قوانین فیزیک مانند مکانیک کوانتوم برقرار می‌باشد. در عین حال از سؤال جذاب «قبل از جهان چه چیزی بوده؟» و یا «چه کسی جهان را آغاز نموده؟» شانه خالی می‌کند و به این ترتیب جهان را قائم به خود می‌داند و طبق تصورش نیازی ندارد که کسی از خارج، آن را ایجاد نموده باشد.»

هاوکینگ با رساندن نقطه آغاز جهان به تکینگی معتقد است که دیگر نیازی به پرسش درباره‌ی چگونگی آغاز خلقت نیست اما چندجهانی مقابل او می‌ایستد.

پاسخ احمدالحسن به نظریه هاوکینگ درباره جهان خلقت و اشکالات موجود در آن

او سپس اشکالات موجود در این نظریه را بیان میکند:

… هاوکینگ برای پاسخ دادن به اشکال احتمالی که در به وجود آمدن خود به خودی جهان ما پدید می‌آید، بر پایه‌ی همان اصل عدم قطعیت در مکانیک کوانتوم، تعدد احتمالات را در پیش می‌گیرد.

 همان طور که پیشتر گفته شد، اگر در جلوی یک ذره‌ی کوانتومی صفحه‌ای با چندین سوراخ قرار گرفته باشد، تا زمانی که ناظری وجود نداشته باشد، ذره قادر به عبور از تمام حفره‌ها در یک زمان واحد می‌باشد؛ همین موضوع برای ابتدای جهان نیز کاربرد دارد، به این صورت که به عنوان یک رخداد کوانتومی می‌تواند تمام مسیرهای احتمالی را دنبال کند و در نتیجه جهان‌های متعددی ایجاد شود که از جمله‌ی آنها جهانی است که ما در آن هستیم و آن را مشاهده می‌نماییم.»

تعارض خداناباوری و فرض احتمالات متعدد برای جهان خلقت

احمد الحسن در ادامه درباره‌ی تعارض‌های موجود در نظریه‌ی هاوکینگ با خداناباوری می گوید:

«… فرض کنیم تاریخ‌های متعدد و احتمالات گوناگونی برای جهان وجود داشته باشد که پیشتر این مطلب را مورد بررسی قرار دادیم. به نظر من صِرف این فرض که تاریخ‌های متعدد و احتمالات متعدد دیگر برای جهان، به این دلیل که ما در اینجا پدید آمده‌ایم تا نظاره‌گر آن باشیم، ناپدید و محو شده است، برای وجود ما اهمیتی قائل می‌شود که با آنچه خداناباوری فرض گرفته است، تناسبی ندارد. در اینجا گفته‌ی پیشینم را تکرار می‌کنم:

«اگر ناظر یا ثبت رویداد کوانتومی از سوی ناظر، عامل فرو ریختن تابع موج باشد – همان طور که در تفسیر کپنهاگن چنین گفته می‌شود – به آن معنا است که اگر انسان یا موجود هوشمند وجود نداشت، هستی به وجود نمی‌آمد. کیهان، وجود خود را مدیون این است که ما آن را مشاهده می‌کنیم؛ زیرا کیهان در کل، یک سیستم کوانتومی است که دارای تابع موج و احتمالات متعدد می‌باشد و فقط هنگامی موجودیت می‌یابد که ما آن را مورد مشاهده‌ی خویش قرار دهیم و تابع موج آن نیز فرو‌‌‌‌ ریزد و در واقعیت قابل تشخیص و مشاهده گردد. معنی این کلام آن است که ما افراد بشر – یا به عبارتی هوشمندی – اصل و اساسی هستیم که هستی به خاطر آن پدیدار گشته است».

بر این اساس سخن پیشین هاوکینگ که گفته «ما با مشاهدات خود تاریخ را می‌سازیم، نه اینکه ما حاصل تاریخ هستیم»، در اثبات اینکه جهان به خدا نیاز ندارد، به او کمکی نمی‌کند؛ چرا که به طور خلاصه، این عبارت ما را شرط وجود کل جهان نموده، یعنی جهان برای ما و به خاطر ما پدیدار گشته است و به عبارت دیگر ما هدف می‌باشیم و درنتیجه باید هدفگذاری وجود داشته باشد. من در بخش «چیزها را مشاهده می‌کنیم یا آنها را با مشاهده می‌آفرینیم؟!» توضیح دادم که وجود ما پدیدآورنده‌ی رویدادها می‌باشد.»

چندجهانی خط بطلانی بر قائم بودن جهان خلقت بر خودش

او در ادامه مسئله‌ی عدم همخوانی چند جهانی با تئوری قائم بودن هستی بر خود را این چنین تشریح می‌کند:

«ما می‌توانیم بگوییم بخشی از این احتمالات – هرچند اندک – برای پدیدار گشتن ماده و به دنبالش زندگی هوشمندی که آن را رصد می‌کند، مناسب است؛ بنابراین این جهان‌ها یا برخی از آنها باید حتماً موجودیت داشته باشند و آن موجودات آنها را مورد رصد و مشاهده قرار دهند؛ وگرنه تفاوت ما و جهان ما ـ‌ که ما آن را رصد می‌کنیم ‌ـ با آنها و جهان آنها ـ ‌که آن را رصد می‌کنند ‌ـ چیست؟

بنابراین جز اینکه فرض بگیریم چندجهانی موضوعی واقعی است، چاره‌ی دیگری باقی نمی‌ماند. چندجهانی به خودی خود برای پنبه کردن همه‌ی رشته‌ها کافی است؛ زیرا می‌توان چنین فرض گرفت که ناپایداری‌های کوانتومی در خلأ که عقیده بر آن است، عامل پیدایش کیهان فعلی است، خود از اثرگذاری جهان‌های دیگر سرچشمه گرفته باشد.

اصل انسانی به خودی خود نمی‌تواند موضوع پیدایش کیهان ما را حل و فصل کند، بلکه چه بسا قضیه را برای کسانی که می‌خواهند وجود خدا و دخالت او در پیدایش هستی را انکار کنند، پیچیده‌تر و دشوارتر نماید؛ چرا که اصل انسانی وجود ما را مهم‌ترین عنصر در سطح کل نظام هستی و نخستین هدف پیدایش جهان به شمار می‌آورد؛ و این خود، ثابت‌کننده‌ی وجود خداوند می‌باشد.

از این سخن که ما اینجاییم، باهوشیم و رصد می‌کنیم، چه چیزی می‌توان استنباط کرد؟!

به هر حال هر نوع فرضیه‌ای که وجود ما را در آنچه رصد می‌کنیم تأثیرگذار بداند یعنی در این حالت مورد بحث، معتقد باشد رصدی که ما انجام می‌دهیم، در خود هستی مؤثر می‌باشد، آیا این نتیجه را به دنبال ندارد که هستی بدون وجود ما که ناظر و مشاهده‌گر آن هستیم، معنا نمی‌یابد؟! و این دیدگاه به خودی خود دلیل واضحی خواهد بود بر اینکه هستی برای ما و به خاطر ما پدیدار گشته است.

طبق فرضیه‌ی هاوکینگ جهان قائم به ذات خودش بوده و از طریق تاس انداختن در درون خودش پدید آمده است. بنا به گفته‌ی هاوکنیگ، قبل از آنکه فضا برای پیدایش جهان فراهم شود، حتی اگر این فضا بی‌نهایت کوچک باشد (و حتی اگر طبق دیگر فرضیه‌ها، تکینگی برقرار باشد)، تا ناپایداری‌های کوانتومی که جهان را موجودیت می‌بخشد، حاصل شود، این خود باعث می‌شود که پرسش از آغاز به پیش از پیدایش این فضا منتقل شود. یا این کیهان اولیه (فضا و ناپایداری‌های کوانتومی) حادث بوده است که در این صورت جهان، قائم به ذات خود نبوده و کسی باید آن را به وجود آورده باشد و یا اینکه جهان قدیم بوده و در عین حال هم محل وقوع رویدادها بوده که این امری است محال، زیرا آنچه محل وقوع رویدادها باشد، (حتماً) حادث است.

بنابراین براساس تئوری مطرح شده از فرض گرفتن وجود خدا گریزی نیست، حتی اگر این نیاز در سطح انرژی و ماده‌ی کیهانی نباشد، بلکه در سطح فضای کیهانی که ظرف مناسبی برای ظهور ناپایداری‌های کوانتومی به شمار می‌رود، باشد؛ هرچند این فضا بی‌نهایت کوچک باشد.

علاوه بر این، دلیل و علت این ناپایداری‌های کوانتومی مشخص نشده است و اصل عدم قطعیت فقط از وجود چنین نوساناتی سخن می‌گوید و حال آنکه از علت و خاستگاه آن اطلاع و شناختی ندارد. اگر ما در جهانمان منبعی برای ناپایداری‌های کوانتومی نیابیم، به آن معنا نیست که بدون علت رخ می‌دهند، بلکه در نهایت می‌توان چنین گفت که ممکن است منبع این نوسانات از خارج از جهان ما نشأت گرفته باشد. ما پیشتر این موضوع را بررسی کردیم و روشن نمودیم که تئوری چند جهانی صحیح می‌باشد.

جهان‌های چندگانه برای ما مراتب وجودی مختلفی دارند و برقرار کردن تطابق کامل بین هر دو تا از آنها غیرممکن است. برخی از این جهان‌ها مخلوق برخی دیگرند و برخی نیز بر جهان‌های دیگر اثرگذار می‌باشند.»

سخن پایانی

چیزی که به وضوح در مطالب دیده میشود، وجود تناقضات و تضاد های علمی و فلسفی در کلام دانشمندانی چون هاوکینگ است. امثال هاوکینگ با همه پشتوانه ی علمی ای که دارند، در مواقعی به خرافه و سرهم بندی موضوعات مختلف  روی می آورند تا از پاسخ دادن به پرسش های همیشگی و جذاب انسانی مثل چگونگی آغاز خلقت شانه خالی کنند و این برای هر فرد آزاده و بدون تعصب که بدنبال یافتن حقیقت است، مطلب قابل اعتنایی است.

منبع: احمدالحسن، کتاب توهم بی‌خدایی، ترجمۀ فارسی، ص 508 الی 516.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا