نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: جلسه24تفسیر مقداری از سوره فاتحه توسط امام احمدالحسن علیه السلام

  1. Top | #1

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    30-10-16
    شماره عضویت
    8227
    نوشته ها
    97
    تشکر
    0
    تشکر شده 11 بار در 10 ارسال
    Rep Power
    0

    hamele_parcham جلسه24تفسیر مقداری از سوره فاتحه توسط امام احمدالحسن علیه السلام

    Share

    بسم الله الرحمن الرحیم
    والحمدالله الرب العالمین ولا حول ولا قوه الا به الله علی العظیم
    وصلی الله علی محمد وال محمد الا ئمه والمهدین وثلم تسلیما کثیرا

    اسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    سلسله مباحث توحید از کتوب امام احمدالحسن علیه السلام به ویژه از دوکتاب تفسیر فاتحه وکتاب توحید خو ب ما از جلسات قبل وارد شدیم به بسم الله الرحمن الرحیم یا بسم الله سوره توحید
    وخوب از انجایی که برای ما روشن شد تمام سوره در بسم الله هست
    بنابراین بسم الله سوره توحید* کلش درش توحید هست ودرش بهتر بگیم که کل توحید هست دیگه یعنی میتونیم بگیم در بسم الله توحید کل توحید هست پس متوجه شدیم اون اصله مواجه با مخلوقات رحمت هست
    وعذاب ومواجه شدن با اون قهر الهی یک حالت استثنائی هست
    در مورده اسم الله الرحمن الرحیم که در گذشته توضیحات کامل داده شد
    توحید در مرتبه اولی به چه شکل هست
    توحید که گفتیم اون وحدانیت را میخوایم بشناسیم
    توحید در مرتبه اولا یعنی انگونه که شایسته هست شناخته بشه
    به معنی اول و برتر هم هست اولی
    یعنی توحید کامل
    اگر یک توحید کامل داشته باشیم هم برتر هست هم شایسته هست و هم تمام کمال هست به صورت کامل بودنش بشناسیم
    که میخواهیم حالا بفهمیم که توحید در مرتبه اولا چی هست
    یعنی الان امام میخواین کل توحید را یک توضیحی در موردش بدهند
    بسم الله توحید چندین جلسه باید در موردش صحبت بکنیم
    پس امام میفرمایند توحید در مرتبه اولی چی هست
    معرفت ودانستن اینکه ذات الهی یعنی ذات خداوند جمیع اسماء الله یا تمام اسماء الله را در برگرفته وشامل میشود یعنی تمام اسماء و صفات الهی در ذات هست این ذات الهی تمام اسماء وصفات درش جمع شده
    یعنی اینکه همانا الله**
    رحمان الرحیم است

    وهمانا رحمت ذات اوست
    خدا رحمن است رحیم هست به وسیله رحمتش دیگه
    با اون رحمت بودنش رحمن هست
    رحیم هست در نتیجه این رحمته میشه ذات خداوند متعال
    وقادر است وان قدرت ذات اوست
    قادر میشه اسم** قدرت میشه صفت دیگه یا رحمت میشه صفت
    رحمان رحیم
    میشه اسم مایک اسم داریم یک صفت داریم رحمان و رحیم اسم هستن صفتش چی میشه
    میشه رحمت کسی که رحمت دارد رحمان یا رحیم یعنی کسی که رحمت دارد قادر یعنی کسی که قدرت دارد
    پس اون رحمان رحیم یا اون قادر میشه اسم که اون شخصی هست که این یک صفتی داره میشه خوده اون شخصه
    که شخص رحمانی هست شخص رحیمی هست شخص قادری هست یعنی اسمش الرحمن الرحیم قادر است اون رحمته میشه صفتش وقتی یک شخصی رحمان رحیم هست یعنی صفت رحمت را دارد یاوقتی شخصی قادر است یعنی صفت قدرت در او هست پس همین اسمها همین صفات که مرتبط به هم هستند طبیعتا این قدرته با اون قادره ارتباط داره خدا قادر هست با قدرتش و قدرت ذات اوست بسیار عالی یعنی اون صفات
    صفات ذاتی هستند واین اسماء هم که طبیعتا ارتباط به این صفات ذاتی دارند
    پس تمام این اسماء وصفات در ذات موجود هست یعنی ذات تمام این اسماء وصفات را در بر گرفته وشامل میشود این مطلب اول یعنی توحید در مرتبه اولا اولا چی هست معرفت و دانستن اینکه ذات الهی جمیع وتمام اسماء خدای متعال را در برگرفته وشامل میشود یعنی تمام اسماء وصفات در ذات موجودهست
    امام علیه السلام میرمایند:
    ومعرفت ودانستن اینکه جمیع این اسماء یا تمام این اسماء از باب رحمت از درب رحمت که باطن ان الرحیم و ظاهر ان الرحمن است طراوش میکند فوران میکند منشعب میشود
    پس همه اسماء وصفات الهی در ذات هست
    حالا تمام این اسماء وصفات الهی از باب رحمت هست که رحمت باب ذات هست دیگه
    ما گفتیم الله الرحمن الرحیم
    الله اسمی است برای ذات وباب ان الرحمن الرحیم است
    الرحمن ظاهر باب الرحیم باطن باب
    وبرای این شاید بد نباشه یک توضیحی بدهیم برای همین هم امام علیه السلام در جلسه قبل میفرمودند :
    تمام این اسماء وصفات از الرحمن منشعب میشه چون رحمن اون وسعت رحمت هست یعنی کلیت رحمت** رحیم شدت رحمت هست طبیعتا از انجا که رحمت شدید هست دیگه اون نغمت وعذاب معنی نداره
    چون میخوایم با شدت رحمت مواجه بشیم طبیعتا تو این شدت رحمت ولو اینکه اون عدالته هم کنارش باشه ولی چون این رحمتش از قضبش پیشی گرفته شدیدالرحمه هست بنابراین دیگه کار به اونجا نمیرسه که با قهر بخواد مواجهه بشه
    برای همین میگیم همه از الرحمن منشعب شده به قولی تراوش کرده
    ولی طبیعتا در اصل این رحمان ورحیم یکی هست دیگه اینم که میدانیم این دوتا یکی هست در اصل در حقیقت یکی هست پس ظاهرش میشه الرحمن باطنش میشه الرحیم یعنی الرحمن الرحیم باب ذات هست یا رحمت باب ذات هست درونش رحمت رحیمیه هست
    یعنی شدت رحمت بیرونش رحمت رحمانیه هست یعنی کسرت رحمت یا وسعت رحمت

    رحمتی که همه چیز را شامل میشه وبرای همین هم طبیعتا وقتی میخواد تمام این اسماء وصفات از این باب رحمت منشعب بشه طراوش کنه طبیعتا از ظاهر باب طراوش میکنه دیگه
    مثال تنه درخت بزرگواران در نظر بیارید
    ما در این درخت اون تنه بگیم قسمت بالایش میشه مثلا ده سانت بالا
    قبل از اینکه شاخه ها بخواد در بیاد دیگه یعنی از انجا که شاخه ها شروع میکن به روییدن ما ده سانت بیام پایین تر
    این ده سانت را بگیم این با ب ذات هست درب ذات هست که این رحمت هستش دربی هست درونش باطنش رحیم هست ظاهرش یا بیرونش رحمان هست
    یا بگیم پاینش حالا که داریم درخت را تصور میکنیم درون این تنه میشه کجا؟
    میشه اون ریشه هاش دیگه وقتی اون دربه بالا هست
    میشه پاین اون دره رحیم هست بالاش رحمان هست
    شاخه ها کجا درخت هست بالاشه
    یعنی میشه ظاهر باب از ظاهر باب در اصل مترشح میشه یعنی اینجا الان اختلافی نیست در این که قبلا گفتیم از الرحمن تمام اسماء وصفات منشعب میشه طراوش میکنه بیرون میاد فوران میکنه
    قبلا این را گفتیم
    گفتیم از الرحمن
    الان اینجا داره از کل میکه از باب رحمت
    که ظاهرش الر حمن باطنش الرحیم هست بله دیگه این کلا یک باب هست دیگه
    همش داره از باب میاد بیرون داره از این در میا دبیرون حالا این دره توش الرحیم هست
    بیرونش الرحمان هست که گفتیم این در اصل داخلش وقتی میگیم الرحیم هست یعنی این داخل ذات رحمت است دیگه انهم داخل ذات نه رحمت وسعتی * کثرتی فراوانی که همه را شامل میشه
    اون رحمت کلی
    بلکه اون شدت رحمته است یعنی رحمت شدید رحمت غلیظ
    چون طبیعتا گفتیم دیگه از کوزه همان بیرون طراود که در اوست از این تنه ان شاخه ها که میخواد در بیاد طبیعتا اون چیزی که تو اون ذات هست میخواد در بیاد دیگه
    که گفتیم تمام این شاخه ها عین رحمت است
    یعنی در اون ذات فقط رحمت است
    واز انجا که رحیم باطن باب هست یعنی داخله یعنی اون داخل بلکه رحمتش رحمت رحیمیه است یعنی شدت رحمت بعد امام علیه السلام میفرمایند: و دانستن اینکه تمام این اسماء وصفات به خاطر نیاز واحتاج مخلوقات به دان است
    به خاطر اون نیاز واحتیاج مخلوقات به اون صفات واسماء است
    پس وجود انها از جهت یا از روی نیاز واحتیاج مخلوقات است نه از این جهت یا از این روی که به او سبحانه هو وتعالی ارتباطی داشته باشد
    ببینید عزیزان طبیعتا این صفات واسماء الهی خوب ما در جلسات گذشته گفتیم خدای متعال با ذات برای مردم تجلی کرده برای مخلوقات
    تجلی کرده واین تجلی به چه شکل است؟
    خوب اولا مثال اون کامپیوتره را زدیم
    که وقتی یک انسانی یک کامپیوتری را درست میکنه طبیعتا با این کامپیوتر چطوری ارتباط برقرار میکنه به وسیله اون حدودی که برای این کامپیوتر در نظر گرفته که بتونه از ان حدود یک چیزای یک معلوماتی را کسب کنه با توجه به اون محدودیت های که ما برایش قرار دادیم اون مشخصاتی که ما برایش قرار دادیم درست
    واون مشخصات ومحدودیتها که ربط به خوده ما نداره یک چیزی غیر از ماست یک چیزی غیر از ماست خوده ما که نیستش بر فرض اگر به یک کامپیوتری ما یک سری مشخصات میدهیم حالا مثلا بگیم کامپیوتر مثلا با صفر یک کار میکنه
    سیستم دوال هست یعنی باصفر یک فقط کار میکنه انجا دوتا عدد داریم
    یک صفر هست یک یک
    حالا صفره یعنی اینکه برق نباشه یک هم یعنی برق باشه
    بااین فقط میتونه بفهمه یک وسیله برقی هست دیگه فقط با اون برقه که باشه یا نباشه میتونه ما را درک کنه
    کلا محدوده شناختیش از انسان میشه اینکه برق الان داره برای من میاد یا نمیاد
    که بتونه من را تحلیل کنه حالا از ان طریق ما میام براش سیستمهای دیگه را مثلا هگزا دسیمال یا سیستمهای شانزده گانه و32بیتی و 64 بیتی
    برایش قرار میدهیم ک بتونیم بهش بگیم من یک چشم دارم چشمم مثلا این رنگی هست ولی در اصل اون از اینکه من چشمی دارم این رنگی هیچی نمیفهمه یعنی اگر انها هم میدم فقط خودم میفهمم که چیه خوده اون کامپیوتره که نمیفهمه چشم من مثلا چه رنگی است موهای من چه شکلی است دست من چه جوریه این کامپیوتره که نمیفهمه در حد همون محدوده خودش میفهمه چی به چی هست
    پس این مخلوقات هم همینجوری هست یعنی خدای متعال وقتی میخواد با مخلوقات مواجه بشه گفتیم طبیعتا با اون حدودی که برای این انسان قرار داده باهش مواجه میشه منتها به چه شکلی به اون شکله کاملش همان جور که اون کامپیوتره برقش دست من هست این خدا هم همه نیازهای من تو دستش هست یعنی به عنوان کامل وغنی مطلق
    یک کامل مطلق که همه چی داره
    کاملی که همه اون چه من نیاز دارم را داره دستش هست
    میشه یک کامل وغنی مطلق
    من به عنوان یک مخلوقه ناقص وفقیر نیازمند و ناقص طبیعتا اون حدود وقتی دارم ناقص میشم دیگه نامحدود که نیستم که بگیم کاملم
    کامل میشه انجا که حدود نداره بشه صد در صد مادامی که من زیره صددر صد هستم یعنی محدودم خوب
    یعنی مادامی که نا قص هستم محدودم
    یا برعکس مادامی که محدودم ناقصم
    به عنوان یک مخلوق ناقص ونیازمند خدا امده بایک وجودی کامل وبی نیاز ودارا غنی به قولی میگیم غنی
    غنی یعنی مثلا شخصی که همه چی داره یک سرمایه دار را مثلا میگن ادم غنی هست به هر حال البته غناعت
    جا دیگه هست حالا ما برای اینکه بتونیم درکش بکنیم این را مثال میزنیم وگرنه غناعت در اون دارایی نیست
    امیرالمومنین غناعت را در جای دیگه توصیف میکنن به هر حال
    پس تمام ای ن اسماء وصفات به خاطره نیاز من مخلوق هست
    نه به این شکل که ربطی به او سبحان هو تعالی داشته باشد
    همانجور که اون برقه برای اون کامپیوتر به خاطر نیاز هست اگر با برق باهش مواجه میشیم ما که برق را بهش بدیم یا ندیم یعنی با این برقه باهش ارتباط برقرار میکنیم نه به خاطر اینکه من برق هستم یا من برق دارم یا من به برق نیاز داشته باشم یا مثلا خودم برقم نه هیچ ربطی نداره برقه بلکه به خاطر نیاز اون کامپیوتره هست
    اسماء وصفات الهی هم که خوب گفتیم خدا اله مطلق است به عنوان کسی که او را طلب میکنن او را میخوانن او را قصد میکنن یا حتی به او پناه میبرند برای چی برای برطرف کردن نیازهاشون و خدمت شما عزیزان عرض شود همچنین برطرف کردن نواقص شان
    واو هم به عنوان رب با ما مواجه شده به عنوان ان کامل وغنی مطلق تا اون نیازهای ما را برطرف کنه و اون نواقص ما را به کمال تبدیل بکنه پس همه اینها به خاطر چی هست به خاطر من هست به خاطر مخلوقات هست و در واقع به خاطر نیاز مخلوقات
    درست
    خدمت بزرگواران با عرض پوزش ما یک جمله را جا انداختیم دوباره به اینجا بر میگردیم
    زیاد مشکلی هم ایجاد نمیکنه
    جمله اول این بود توحید در مرتبه اولا دانستن اینکه ذاته الهی تمام اون اسماء وصفات را در بر گرفته ومعرفت اینکه همه این اسماء وصفات از اون باب رحمت هست از باب رحمت طراوش میکنه مطلب بعدی معرفت و دانستن اینکه
    اینو را امام اول میفرمایند:
    معرفت ودانستن اینکه جمیع این اسماء وتمام این اسماء از ذات جدا نیستند بلکه عین ذات هستن یا همان ذات هستن اول این را توضیح بدهیم بعد اون قسمت بعدی بیشتر قابل فهم میشه ببینید خوب طبیعتا وقتی این اسماء وصفات از ذات که جدا نیستن دیگه
    گفتیم که شاخه ها از این درخته است وبلکه این شاخه ها مربوط به این درخت است پس این شاخه ها خوده درخت است نه اینکه بگیم شاخه ها از درخت جدا هست خوده درخت هست
    درخته را گفتیم کل ذات میشه درخت دیگه حالا تنه اش را گفتیم میشه اون اصل ذات درست شاخه ها هم طبیعتا از این درخت اومده بیرون یعنی شاخه ها هم همون تنه هست
    کلش هم همون درخته است
    کلش هم همون درخته هست
    برای اینکه این مطلب بیشتر برایمان مشخص بشه ببینید وقتی تمام صفات از رحمت مترشحه میشه به قولی گفتیم از اون رحمته طراوش میکنه پس تمام صفات عین رحمت هست دیگه همون رحمت هست دیگه عین ذات یعنی همون ذات عین یعنی همون مثلا میگیم فلان چیز عین همون چیز میمونه
    یعنی همونه دیگه عین همونه
    تمام این اسماء وصفات ربط به اون رحمته داره که تا حالا توضیح خارج از درس داده شد
    اینجا هم توضیحی بدهیم
    حتی اون قهار بودن یا جبار بودن از رحمت هست دیگه چطور
    خوب خدای متعال عادل هست عدالت عین رحمت است
    وخدا برای اینکه عدالت را برقرار کنه وقتی یک کسی داره به سایر مخلوقات یا حتی به خداوند ظلم میکنه
    ************************************************** ************************************************** ******************
    این خدا باید باهش چه جوری برخورد کنه؟
    طبیعتا باید باهش با زور برخورد کنه دیگه این را ولش کنی میخواد بزنه همه را بکشه عدالت حکم میکنه که جلوش گرفته بشه
    طبیعتا بخوایم جلوش را بگیریم باید اعمال قدرت بکنیم دیگه
    باید اعمال قدرت بکنیم به زور باید جلوش را بگیریم به قولی
    اعمال قدرت بشه واین همون جبر هست همون قهر
    این همون جبار بودن یا قهار بودن هست
    که این عین عدالت هست وعدالت هم که رحمت است
    که گفتیم خدا مواجه شدنش با رحمت محض هست
    ولو استثناء که اون قهر هست یا عذاب بکنه که حتی اون عذابه هم ربط به رحمت داره بخوایم بریم بشکافیمش بریم تو اصل قضیه
    میبینیم این ربط به همون رحمته داره بله خداوندسبحان متعال هم درست فرمود:
    سبقت رحمته قضبی
    رحمتم از قضبم پیشی گرفته
    سبقط گرفته
    صدق الله
    خدمت شما بزرگواران عرض شود
    پس تمام این صفات رحمت است خوب برای اینکه این را بهتر بتونیم درک بکنیم که امام میفرمایند:
    ما باید بفهمیم که تمام این اسماء وصفات عین ذات هستن خوده ذات هستن همون ذات هستن این رحمته کمک میکنه چه جوری اینها را بفهمیم خوب وقتی تمام صفات الهی از رحمت است عدالت و بخشش الی ماشاء الله تمام اینها رحمت هست از رحمت هست خوب طبیعتا همش تو این رحمته جمع شده دیگه پس همه تو این رحمته جمع شده پس تا رحمت ما میفهمیم که همه صفات عین رحمت است فقط میمونه که بفهمیم که رحمت عین ذات هست خوده ذات هست
    فقط تنها صفتی که میمونه که بفهمیم خوده ذاته رحمت هست
    خوب چه جوری رحمت خوده ذاته
    گفتیم که وقتی بابه ذات رحمته دربه ذات رحمت است بیرونش رحمان درونش رحیم
    یعنی این ذاته رحمت است
    پس رحمت میشه خوده ذات
    و وقتی رحمت بشه خوده ذات عدل هم میشه خوده ذات
    قدرت هم میشه خوده ذات
    گذشت هم میشه خوده ذات علم هم میشه خوده ذات حکمت هم میشه خوده ذات همه چی میشه خوده ذات
    چه جوری میتونیم بفهمیم همه این اسماء وصفات عین ذات هست
    از درش دیگه وقتی که همه را از در بکنیم تو ذات
    به قولی که اون ایه میگه
    از پشت خونه نمیتونید وارد بشید باید از درش وارد بشید
    برای اینکه بتونیم این ذات را درک بکنیم که همه اسماء وصفات در ان هست باید همه این اسماء وصفات را از بابش بکنیم داخل ذات البته بیرون نیست که بخوایم بکنیم تو ذات
    برای فهم شناخت ومعرفت داریم این مثالها را میزنیم همه اینها را از در بیارم تو همینجورکه از در امدن بیرون
    وقتی از در امدن بیرون یعنی اینها همه از اون تو هست دیگه
    یک چیزه حالت دوطرفه ما فهمیدیم این رحمته دره ذات هست یعنی این رحمته بوده که **درش** هم شده رحمت
    صفات واسماء هم که از این رحمته امده بیرون یعنی همه چی از تو ذات امده بیرون حالا این را ما به شکل معکوس هم در نظر میگیریم میگیم همه اسماء وصفات عینه رحمت هست حتی اگر خدا یک جایی با قهر وجبر مواجه میشه
    با ظالمین این عین رحمت است به خاطر رحمت به اون مظلوم هست به خاطر برقراری اون رحمت هست که خوده اون عدالته عین رحمت است پس زمانی که همه این اسماء وصفات عین رحمته
    رحمت هم باب این ذا ت هست درب این ذات هست طبیعتا این دره هم جزء اون شهره حساب میشه دیگه وقتی ما یک شهری داریم یک دروازه ای داره یا اگر مثلا خونه ای داریم دری داره این دره جزء اون خونه است دره جزء اون خونه است دیگه دره جزءای از همون خونه است برای همین پیامبر میفرمایند
    علی از من است یعنی علی میشه نفس رسول خدا چون علی درب رسول خداست از خوده رسول خداست
    گوشت تو گوشته من است خون تو خونه من است
    پس چون در جزئی از اون شهر هست درب مدینه میشه جزئی از اون مدینه درب اون شهر باب اون شهر میشه جزئی از اون شهر
    پس وقتی این باب رحمت است پس او ن شهره رحمت است
    بنابراین این اسماء وصفات هم میشه عین رحمت
    فکر کنم دیگه بااین توضیحات این سه تا جمله را پشت سر هم متوجه شد
    یکبار دیگه این سه تا جمله را پشت سر هم میخونیم
    که توحید در مرتبه اولا معرفت و دانستن این است که ذات خداوند تمام اسماء وصفات را در بر گرفته یعنی همه اسماء وصفات در الله یا ذات موجود است وتمام این اسماء وصفات از باب ذات
    همون رحمن رحیم خارج میشود میروید طراوش میکند
    وتمام این اسماء وصفات خوده ذات هستند از ذات جدا نیستند جدایه از ذات نیستن این اسماء وصفات بعد اون جمله چهارم هم که قبلا هم توضیح دادیم ودانستن اینکه تمام این اسماء وصفات که در ذات هست به خاطر نیاز واحتیاج مخلوقات بدان است پس وجود انها به خاطر نیاز واحتیاج مخلوقاته نه به خاطر اینکه ارتباطی با خدای متعال داشته باشه ربط به او سبحانه هو وتعالی ندارد به خاطر نیاز مخلوقات است اتفاقا
    که چه جوری این اسماء وصفات به خاطر نیازه مخلوقاته؟
    ربط به مخلوقات ونیاز انها داره نه ربطه به خوده او سبحانه هو تعالی
    ما گفتیم رحمت از رحم کردن میاد دیگه رحم
    وقتی رحم میکنه وقتی خدا رحم کننده است
    رحمن هست رحیم هست رحمت دارد
    یعنی رحم کننده هست یعنی خودش بی نیاز از اون رحمت است
    این مخلوقات هستن که باید بهشان رحم بشه
    خودش به خاطر خدا بودنش به خاطر رحمت داشتن رحم میکنه
    چرا باید رحم بکنه
    چون ما فقیر وناقص هستیم فقیر هستیم یعنی ما هیچی نداریم مگر از جانب خدا حتی هستیمان را از خدا داریم چه برسه به ادامه حیات وهم اینکه ناقص هستیم برای رسیدن به کمال به خدا نیاز داریم وقطعا مقصر هستیم برای همین باید به ما رحم بشه همه ما مقصر هستیم که حداقل اون تقصیر میشه چی؟
    میشه اون ظلمت موجود در صفحه مخلوقات
    یا همون من صفحه وجود انسان از ظلمت ونوره
    کسی که شد مخلوق یعنی یک ظلمتی درش هست دیگه حداقل تقصیرش اون ظلمته هست وتوجه اش به اون ظلمت و مسائل دیگه که به دنبال این میاد پس حداقل تقصیر ما این هست که در وجودمان ظلمت هست یعنی ظلمتی هستیم در برابر نوره مطلق این خودش جسارت هست دیگه اصلا گیریم که ما هیچ کاره بدی هم نکردیم وهر کاری هم گفته انجام دادیم یعنی یک دونه از دستورات خدا را سرپیچی نکردیم هر کاری هم که خدا خواسته کردیم تمام کمال بدون نقص هر چی خدا گفته انجام دادیم هر چی هم گفته نکنید نکردیم یعنی کمپلت شدیم عینه مثلا مخلوقی که اصلا هیچ اختیاری از خودش نداشته
    همه چی را انجورکه خدا خواسته انجام داده حالا حتی اختیار هم داشته با وجود این اختیار انجام نداده
    بازم در اخر مقصر هست تمام توجهش هم به خدا بوده تمام توجهش هم بکنیم به خدا بوده انم اضافه کنیم تمام توجهش هم به خدا بوده اصلا به خودش نگاه نکرده به خودش هیچ توجهی نکرده به اون ظلمته هیچ توجهی نکرده به قولی اون ظلمته هم خیلی کم هست اصلا شائبه ظلمت هست لکه است ظلمت هم نیست شائبه ظلمت هست یک لکه هست سیاهی نیست لکه است به الاخره به خاطر وجوده همون لکه که در مقابل نوری که ظلمتی ندارد
    در مقابل خداوند به خاطر وجود داشتنه در مقابل خداوند این مقصرهست جسارت میکند در مقابل خداوند
    برای همین هم امام احمد سلام الله علیه میفرماید :
    کدوم یکی از ما هستش که دنبال کمال و بقا ء و باقی ماندن جاودانگی نباشه حتی در بهشت به دنبال کمال اینها حتی در بهشت نباشه
    بلکه وقتی به کرم خدا نگاه میکنه خجالت بکشه نخواد باقی بمونه در مقابل خدا به خاطر اون خجالت و حیاء از خدا وند فنا را طلب کنه
    یعنی بگه خدایا من چرا باید باشم اصلا من نباید باشم
    منی که ظلمتم نباشم فقط تو باشی من وجودم اغشته به ظلمت است
    در جایی وجودی ماننده تو هست که نوره مطلق است وجوده من خطا است
    سبحان الله
    امام احمدالحسن سلام الله علیه میفرمایند:
    در خطبه حج
    سبحان الله
    میفرماید:الحمدالله*
    خدا را شکر تنها نیستم
    تنها نیستم با کی انوقت متجلی میکنه تنها نبودنش را
    اون یاران حقیقیش را یعنی میخواد بگه کیاهستن
    بلکه عده اندکی هم هستن
    که اینها به سوی خدا حرکت کرده اند به سوی نور
    اصلا راضی نمیشوند مگر به ان نوری که ظلمتی در ان نباشد یعنی چی؟
    یعنی فقط خدا بماند
    انا له الله و انا علیه راجعون
    نخواد باشه حالا این نخواستن بودن بر میگرده به اینکه باید فدا کنه فدا کنه
    تا فنا بشه فنا بشه مثله محمد صلی الله علیه واله وصلم در فتح المبین بشه نه اینکه مثلا بگه من بیام برم بشم افسل السافلین که بشم جزء اولین مخلوقات که فنا میشن نه اون فنا شدنش هم را داره فنا شدنش این جوری نیست که الان من خودم را بکشم یا بدترین گناه ها را بکنم بشم جزء اولین افرادی که خدا نابودشان میکنه نه این فنا شدنش هم راه داره
    این حالا بحث ما نیست فکر عزیزانمان را مخدوش نکنیم
    پس او رحم کننده هست چون حداقل تقسیر ما خوده همون وجوده ماست تا به عنوان مخلوق حداقا تقسیر ما وجوده ماست به خاطر اون ظلمته که اگر اون ظلمته نباشه اصلا از مخلوقیت ما چیزی باقی نمیمونه برای همین خدا رحم کننده است خدا رحمان رحیم
    راحم است رحم کننده است پس میفهمیم که تمام این اسماء وصفات که عین رحمت است اینها به خاطره نیازه مخلوقه خودش نیازی نداره
    خودش نوره مطلق است نیازی نداره
    نیاز به رحم ترحم نداره اون کسی نیاز به ترحم داره نیاز به رحم کردن کسی داره که اون نقصی داره نیازی داره تقصیری داره یعنی فقیر ناقص مقصر هست مثله مخلوقات
    پس این رحمته برای خدا ربطی ارتباطی با خوده خدا نداره به او سبحان تعالی نداره
    چون نیازی به این رحمته نداره بلکه این ما هستیم که به او نیاز داریم به عنوان مخلوقات پس این ذاته که فهمیدیم عینه رحمته ذاته که فهمیدیم رحمته برای چیه/
    به خاطر نیاز ما مخلوقات است
    نه از این جاها نه از این روی که ارتباطی به او سبحانه تعالی داشته باشه
    پس دوباره این چهارتا جمله را بخونیم بریم جمله بعدی
    که توحید در مرتبه اولا معرفت و دانستن این است که ذات خداوند تمام اسماء وصفات را در بر گرفته یعنی همه اسماء وصفات در الله یا ذات موجود است وتمام این اسماء وصفات از باب ذات
    همون رحمن رحیم خارج میشود میروید طراوش میکند
    حالا خارج شده هم نمیتونیم بگیم خارج شده چون خارج نشده همون طراوش فوران
    یا انشعاب شاخه گرفتن فکر میکنم بهتره
    خارج شدن یعنی اینکه جداشده برای همین مگه خارج شدن معنی نمیده چون جدا نیست
    حالا کلمه خارج را نگیم بهتره
    همون طراوش کرده ومعرفت ودانستن اینکه تمام این اسماء وصفات جدا از ذات نیست بلکه خوده ذات است
    که این را هم فهمیدیم چون همه اینها عین رحمت است و رحمت هم خوده ذاته ودانستن اینکه تمام این اسماء وصفات به خاطر نیاز واحتیاج مخلوقات به اینهاست
    چون ما محدودیم مخلوق هستیم
    قدرتمان محدود هست نیاز داریم به یک قدرته مطلق
    علم ما محدوده نیاز داریم به یک علم مطلق
    والی اخر پس وجود انها از جهت احتیاج مخلوقات است نه از این جهت که به ا و سبحانه تعالی ارتباط داشته باشد
    بلکه او سبحانه هو تعالی با ذات بر مخلوقات تجلی کرده
    تا شناخته شود تجلی کردن یعنی اشکار ونمایان شدن
    پس او سبحانه تعالی
    این ذاته علاوه بر اینکه نیاز مخلوقات برش هست خوب خدا هم خلق کرده تا شناخته بشه دیگه روایت هم داریم دیگه
    او سبحانه گنج مخفی بود پس مخلوقات را خلق کرد تا شناخته شود
    دوست داشت شناخته بشه خلق کرد
    پس الان این از یک طرف مخلوقات خلق شدند یک سری نیازهای دارند درست این نیازها از چه طریق برطرف میشه ازطریق ذات برطرف میشه
    از طرف دیگه خدا میخواد شناخته بشه این شناخته چه جوری انجام میشه باز از طریقه این ذاته شناخته میشه پس او سبحانه هو تعالی به وسیله ذات با اون ذات برای مخلوقات تجلی کرده تا شناخته بشه از طریق اون ذات شناخته بشه و معرفت وشناخت او سبحانه تعالی با معرفت یا به وسیله معرفت وشناخت ذات یا الله حاصل میشود
    پس اگر ما میخوایم خدا را بشناسیم نیاز هستش که ذات را بشناسیم
    چون ذات یک تجلی از کنه هست دیگه
    حالا کنه را میدانیم که نمی توانیم بشناسیم
    میخوام او را بشناسم او با ذاتش با من مواجه شده
    چرا چون من نیاز دارم به اون ذاته مواجه شده با اون شکلی که من بهش نیاز دارم وطبیعتا باید با همون شکلی که با من مواجه شده او را بشناسم با همون چیزی که باهش مواجه شده من باید او را بشناسم یعنی با همون ذاته او را میشناسم پس شناخت ما برای خدای متعال با ذات حاصل میشه خدا را میخوایم بشناسیم باید به وسیله ذاتش بشناسیم
    برای همین ذات میشه قبله ای به سوی او دیگه ذات میشه قبله ای به سوی کنه میخوام او را بشناسم باید ذات را بشنایم که قبله ای به سوی اوست
    بلکه او سبحان هو تعالی با ان ذات برای مخلوقات تجلی کرده است یعنی اشکار ونمایان شده است تا شناخته شود او سبحانه گنجی بود
    پس مخلوقات را خلق کرد تا شناخته شود و معرفت وشناخت او سبحانه هو تعالی با معرفت وشناخت یا به وسیله معرفت وشناخت ذات یا الله که گفتیم الله اسمی برای ذات است حاصل میشود بدست می اید ما به این وسیله میتونیم خدا را بشناسیم امام احمدالحسن علیه السلام ادامه
    میفرمایند:
    وکمال معرفت او با معرفت وشناخت عجز از معرفت یا عاجز بودن از معرفت عجز یعنی عاجز بودن دیگه ناتوان بودن عاجز بودن
    ما یک قدرت داریم یک عجز داریم یک توانایی داریم یک ناتوانی داریم پس کمال معرفت او با معرفت وشناخت عجز یا عاجز بودن از معرفت و شناخت او سبحانه هو تعالی از انچه که شریک او قرار میدهند است
    یعنی عاجز بودن از معرفت او در مرتبه کنه یا حقیقت
    پس خدای سبحان ومتعال فهمیدیم با ذات تجلی کرده تا شناخته بشه تا ما به وسیله شناخت اون ذات طبیعتا او سبحانه وتعالی را بشناسیم
    از طریق ذات میشناسیم یعنی در خوده مرتبه ذات ماباید به اون مقام عجز برسیم این نکته اش اینجاست وقتی که امام سلام الله علیه میفرماید:
    ما میخوایم برسیم به عجز
    شناخت او سبحان هو تعالی
    شناخت کنه
    کمال معرفت وشناخت چیه؟
    عجز از معرفت عاجز بودن از شناخت از یک طرف ما این را میگیم درست از طرف دیگه میگیم ما برای شناخت او نیاز داریم او را از طریق ذات بشناسیم یا همون الله
    او را بشناسیم خوب الان دوتا جمله است که با هم هم معنی است دیگه
    یکی شناخت او با عجز از شناخت او
    یکی شناخت او با ذات یعنی این عجز در شناخت ذات باید حاصل بشه وبدست میاد
    این جوری است البته امام سلام الله هم بعد از اینکه این را مینویسند در پرانتز
    ان شاء الله توضیح وشرح خواهد امد
    ولی حالا ما تا همین قسمتش هم تا اینجا بفهمیم
    در ادامه باز بهتر هم میفهمیم توضیح میدهیم
    ببینید عزیزان وقتی من میخوام برسم به عجز باید چکار کنم همین جوری که نمیشه بیام بگم نه اقا من نمیتونم خدا را بشناسم اینکه عجز نشد به قولی داریم تعارف تیکه پاره میکنیم بیشتر تا اینکه بخوایم بگیم به عجز برسیم
    ما دوتا راه را خدا جلو پایمان گذاشته برای شناخت یکی از طریق ذات یکی رسیدن به عجز یعنی از شناخت ذات هست که به عجز میرسیم
    که این چه جوری حاصل میشه حالا باز در جلسات بعدی شاید بگیم
    این جلسه داره باز طولانی میشه جلسات بعدی یک توضیحی بدهیم که اصلا درس جلسات بعدی هم هست پس حداقل اینش رو بدانیم که رسیدن به او ن عجزء از راه شناخته
    از طریق شناخت ذات حاصل میشه به دست میاد ما به اون عجزء با شناخت ذات به اون عجزء میرسیم
    با شناخت ذات به اون عجز میرسیم
    امام میفرماید:
    ومعرفت وشناخت ذات یا الله
    به درستی که فقط از طریق ان باب یا اون در یا الرحمن الرحیم حاصل میشود وبدست می اید خوب ما فهمیدیم که برای رسیدن به عجز
    درسته باید ذات را بشناسیم حالا که میخوایم ذات را بشناسیم این جمله اخر میگه چی امام احمدالحسن علیه السلام
    میفرماید:
    ومعرفت وشناخت الله به درستی که فقط از طریق ان باب
    الرحمن الرحیم حاصل میشود
    اینجا انما داره در جمله عربی امام حصر میکنن فقط
    از طریق اون درب باب یعنی همون الرحمان الرحیم
    سبحان الله
    پس الان اینجا روشن داره میشه
    ببینید ما یک او را داریم در مقام کنهش که عاجز هستیم از اینکه بشناسیم باید برسیم
    حالا از اخر داریم میام جلو
    الا ن اینجا از اخر داره میاد جلو امام سلام الله علیه
    یعنی از پایان داریم میام به اول
    پایان کار چیه
    پایان این مسیر که داریم میریم برای شناخت خدا چیه اینکه برسیم به کنه و اینکه بدانیم عاجز هستیم از اینکه او را در مرتبه کنهش بتونیم بشناسیم عاجز هستیم از شناخت او در مرتبه کنهش
    حالا برای اینکه به این عجز برسیم باید چکار کنیم باید ذات را بشناسیم یعنی باید از طریق ذات هست که به اون عجز میرسیم
    واین ذات را نمیتونیم بشناسیم مگر از طریق باب ذات که همون رحمت است
    الرحمن الرحیم است از این طریق میتونیم بشناسیم
    از رحمان رحیم هست که میتونیم بشناسیم
    حالا چرا از الرحمن الرحیم میتونیم بشناسیم
    اجازه بفرمایید این را به جلسه اینده موکول کنیم که دیگه بحث خیلی طولانی نشه
    یک توضیح کوتاه
    خوب اولا فهمیدیم که تمام صفات عین رحمت است درسته
    طبیعتا وقتی میفهمیم همه صفات از رحمت است یعنی اون وحدته را میفهمیم دیگه خوده رحمان رحیم در معنی واحده
    معناش رحمت است
    در معنی واحده ما میخوایم به وحدت برسیم دیگه
    میخوایم به توحید برسیم دیگه
    عجزء تو اون توحیده است که ان شاء الله باز توضیحات کاملتر را تقدیم عزیزان خواهیم کرد پس تمام صفات عین رحمت است
    رحمته هم که واحد هست
    برای همین میتونیم خدا را بشناسیم
    قول هو الله احد
    به اون احدیت برسیم
    ولا حول ولا قوه الا به الله علی العظیم
    ان شاء الله مطالب برای عزیزان وبزرگواران واضح بوده باشه

    والحمدالله وحده وحده وحده
    وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدین وثلم تسلیما کثیرا
    وسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    موضوعات مشابه:

  2. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    محل سکونت
    تبلیغات کلی
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما:
مؤمنان به وصیت مقدس رسول الله (ص) .
به دوازده امام و دوازده مهدی معتقدیم.
مؤمنان به حاکمیت خدا و کافر به حاکمیت مردم.