نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: جلسه 22تفسیرمقداری ازسوره فاتحه توسط امام احمدالحسن علیه السلام

  1. Top | #1

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    30-10-16
    شماره عضویت
    8227
    نوشته ها
    60
    تشکر
    0
    تشکر شده 11 بار در 10 ارسال
    Rep Power
    0

    hamele_parcham جلسه 22تفسیرمقداری ازسوره فاتحه توسط امام احمدالحسن علیه السلام

    Share

    بسم الله الرحمن الرحیم
    والحمدالله الرب العالمین ولاحول ولا قوه الا به الله علی العظیم
    وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدین وثلم وتسلیما کثیرا

    السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    سلسله مباحث توحید از کتابهای تفسیر فاتحه و کتاب توحید از کتوب امام احمدالحسن صلوات الله وسلام علیه
    که ان شاء الله این قسمت
    قسمت بیست ودوم هست که تقدیم عزیزان خواهد شد
    خوب ما از این جلسه ان شاء الله ورود میکنیم به
    بسم الله در سوره شریف توحیدو مطالبی که در کتاب شریف توحید از امام احمدالحسن علیه السلام بیان شده را ان شاء الله تقدیم شما بزرگواران خواهیم کرد
    خوب در ابتدا امام احمدالحسن علیه السلام میفرمایند:
    بسم الله الرحمن الرحیم که معنی اش را ما ذکر کردیم بسم الله در اصل معنی اش را اگر بخوایم خیلی کوتاه کنیم بگیم
    با توکل به الله الرحمن الرحیم حالا ترجمه تا این حد بسنده کنیم بگیم الله اسمی جامع برای ذات یعنی اون مدینه کمالات الهی که گفتیم تمام اسمها وصفتهای خدا را اگر به صورت یک خدمت شما بزرگواران عرض شود یک شهری در نظر بگیریم یک مدینه ای در نظر بگیریم از انجا که این اسماء وصفات همه صفات کامل و مطلق و صفات کمالی هستند
    که به این شهر میگیم مدینه کمالات الهی که اصطلاحا بهش ذات گفته میشه
    ذات خداوندوالله اسمی است که بلکه به ذات اشاره میکند
    که خودش گفتیم معنی اش این است که یعنی کسی که او را میخوانند
    وبه او پناه میبر ند واز او درخواست میکنند* کی *اون مخلوقات فقیر ونیازمند وناقص از اون شخص کامل وغنی مطلق این را بهش میکن تعی الله در عربی که اله* یا الله هم که مشتق اله هست
    از این اله گرفته میشه به معنی خواندن طلب کردن درخواست کردن وحتی پناه برن والرحمن والرحیم که هر دو دلالت به خدای متعال میکنن که گفتیم معنی رحمت خدا رحمت دارد یعنی خدا رحم کننده هست ورحم کردن معنی اش برای همه واضح هست یعنی یک کسی یک تقصیری دارد یک گناهی دارد یک خطائی مرتکب شده واز ان طرف مقابل درخواست رحم کردن میکنه میگه به من رحم کن یعنی خدای متعال رحمت دارد مهربانی و بخشش دارد در عین حال که مخلوقات مقصر هستند که تقصیر را هم در بحث های سفر موسی بحث کردیم در خوده همین کتاب توحید هم اشاراتی بهش شده اون تقصیری است که همون ظلمته صفحه وجودی هر انسان هست که اصلا مخلوق باشه چون اون نوری که هیچ ظلمت درش نیست خداست ومخلوقات همه از نور وظلمت تشکیل شده اند ولو بهترین مخلوقات که از نور وظلمته اون ظلمته میشه تقصیر
    طبیعتا اون تقصیری است که پیوسته و ملازم به همراه اون انسان ومخلوق هست
    پس خدا با وجودی اینکه اون در وجودش ظلمت هست داره بهش رحم میکنه وان نیازهاش را براورده میکنه وان نواقصش را به کمال تبدیل میکنه
    الرحمن به عنوان وسعت رحمت یعنی رحمتی که همه چیز را شامل میشود والرحیم شدت رحمت یعنی به قولی باطن الرحمان که ان شدت رحمت غلظت رحمت طبیعتا مربوط به مومنان مثلا که البته چه الرحمن چه الرحیم امام بیان کردند که هم در مورد دنیا و هم در مورد اخرت دین هست هردو هر دو جا تعلق
    داره
    پس بسم الله
    ب یعنی اون ب استعانت
    ب کمک جستن طلب یاری کردن استعانت جستن پس به کی به الله الرحمن الرحیم حالا چه در اغاز چه در طول مسیر
    پس مفهوم بسم الله همانجور که در سوره فاتحه گذشت
    با توکل بر الرحمن الرحیم هست
    به وسیله الرحمن الرحیم به یاری الله الرحمن الرحیم
    وسپس به طور کامل یکبار امام سوره توحید بیان میکنن
    قول هو الله احد
    قول به معنی او هست هو او الله احد و واحداست
    قل دلالت میکنه به کلام خداوند به پیامبر خوب معنی خواص جز همون بگو را نمیتونیم برداشت بکنیم حالا معنی را میشه ازش برداشت کرد حالا بحث ما نیست هو که داره اشاره میکنه قول هو الله احد
    بگو او الله واحد یا احد است
    یعنی او فرق داره با الله
    وقتی که خداوند داره میگه او الله است یعنی اینجا داره فرق قائل میشه بین او و الله
    که گفتیم او داره به چی اشاره میکنه به اون کنه و حقیقت خدا یعنی ان چیزی که خوده خدا هست چون تمام این ذات واسماء وصفات در اصل حجابی هست یا تجلی و ظهوری نمایان شدنی اشکار شدنی است ا ز او
    برای اینکه مخلوقات بتونن او را بشناسن یا او با مخلوقات مواجهه شود
    با اون کمال مطلق در مقابل ان فقیر ونیازمند مطلق وبرای همین از ضمیر غائب استفاده میشه میگیم او
    یعنی کسی که هست هو هست
    یا است برای ها که اثبات میکنه و واو برای اینکه غائب هست نمیدونیم چه جوری هست


    یعنی داره به کنه وحقیقت خدا اشاره میکنه که میدانیم هست ولی خودش را دقیقا چه جوری هست نمیدونیم چه جوری هست
    یعنی عاجز هستیم از اینکه او را بشناسیم که او واقعا چگونه هست حقیقتا چگونه هست برای همین لفظ حقیقت یا کنه
    کنه به معنی اصل یک چیز میشه کنه
    مثلا میگیم به کنه کلام توجه کن
    یعنی به ان اصل کلام بیا توجه کن به ان به قولی باطنش توجه بکن به معنی اش توجه بکن
    خدمت عزیزان عرض شود
    احد
    احد هست واحد هست
    واینها همه مقداری برای هر کدام از ما واضح هست در ادامه باز توضیحات کاملتری را از امام احمدالحسن علیه السلام خواهیم شناخت
    ما اینجا حالا یک ترجمه تحت اللفظی میکنیم
    برای اینکه معنی الفاظ برای ما روشن بشه
    الله احد
    اواحدهست وا حدهست
    وقطعا خداوند حقیقتی واحد هست الله صمد الله صمداست
    صمد یعنی بی نیاز صمد همانجور که عزیزان میدانند یعنی بی نیاز هست
    وطبیعتا جالب هست بعد از احدیت یعنی واحد بودن در سوره توحید که اصلا میخواد به توحید بیاموزه
    خدا اول به چه اشاره میکنه به صمدیت
    یعنی بی نیاز بودن
    تنها صفتی از صفات خداوند هستش حالا غیر از اون نوریست که هیچ ظلمتی در ان نیست
    یا علمی است که هیچ جهلی در ان نیست به قولی اون به صورت مطلق بودن ** غیرازمطلق بودن که مخصوص خداست
    سایر مخلوقات از همون صفات به صورت غیر مطلق میتونن بهره مند بشن ولی تنها صفتی که برای خداهست که هیچ مخلوقی باهش شریک نیست از بی نیازی هست
    از انجایی که همه ما نیازمند خداوند متعال هستیم تنها صفتی است از جانب خدای متعال که ان شاء الله خوده امام توضیح میدهند
    که هیچ مخلوقی با ان باخدا شریک نیست
    یعنی شما هم میتونید رحم کنید به بقیه شماهم متونید گذشت کنید در مورد خطاهای دیگران شما هم میتونید عدالت به خرج بدهید
    قدرتی دارید علمی دارید چیزهای را میشنوید شنوایی دارید بینایی دارید
    همه چیزهای هست که شما ولو سایه ان صفات دارا هستید ولی صمد سبحان الله صفتی است که خداوند متعال یعنی اون ذات احدیت با اون شناخته میشه حتی واحد و احد
    باز ما امروز در مخلوقات میبینیم که رسول خدا صلی الله علیه واله وصلم که تک هستن کسی که تک هست در بین مخلوقات حتی جاهای میبینیم مثلا وتر به معنی تک در قران والشفع والوتر در سوره تین
    شفع به معنی جفت یعنی علی وفاطمه صلوات الله
    و وترش که میشه تک به معنی به پیامبر صلوات الله علیه
    که تو را یتیم یافت یتیم در تفسیر فرمودند یعنی کسی که تک هست نه اینکه فقط پدر وماد از دست داده نه طبیعتا کسی که پدر ومادر از دست داده تک میشه تنها میشه وان به خاطر تک بودنش هست به هرحال حتی در احدیت باز میتونیم یک جاها برای پیامبر اون تک بودن را قائل بشیم ولی دیگه در صمدیت دیگه هیچ بشری وهیچ مخلوقی را نمیابید که بی نیاز باشه وهمه ما محتاج خدای سبحان ومتعال هستیم ولو بهترین مخلوق که نه حول ونه قوتی
    یعنی نه توان ونیروی دارد الا به الله
    مگر از جانب خدای سبحان متعال
    لم یلد ولم یولد
    لم یلد یعنی خودش متولد نشده
    یعنی چیزی از این ذاته متولد نشده
    وخوده ذات هم از چیزی متولد نشده ولادت برای چی اینجا لفظ ولادت برده میشه چون میتونست بگه او از هیچی نیست وچیزی از او نیست ولی اینجا به مشکل بر میخورد واقعا الفاضی که در این سوره بکار برده شده کاملا قطعا در قران هست و حکیمانه است در ادامه هم بحث را بهتر متوجه میشیم در مورد لم یلد و لم یولد هیچ کسی اعتقاد به این نداره که ذات الهی یا چیزی از او متولد شده یا اینکه خودش از چیزی متولد شده
    حتی مسیحی ها که به عیسی صفت پسر وبه خدا صفت پدر قائل هستن این اعتقاد را ندارن که مثلا عیسی از پدر متولد شده زاییده شده مثلا خدا زاییده عیسی علیه السلام را یا خودش از جایی زاییده شده
    چرا چون ولادت معنی چی را میده معنی این را میده که شما چیزی را یک قسمتی را یک مقداری از یک چیز را از ان جدا کنید به این میگن ولادت
    مثل یک مادر زمانی که بچه خودش را به دنیا میاره اون بچه در اصل جزئی از بدن او بوده وقتی متولد میشه یعنی این جزء از او خارج میشه و جدا میشه واین در تمام حتی تک سلولی ها هم همینجور هست دیگه وقتی اینها تقسیم سلولی میشن اون یک سلول میشه دوتا سلول دیگه در اصل این سلول دوم از سلول اول متولد شده سلول دومی که جزئی از سلول اول بوده این ولادت اینه که حالا ان شاء الله معنی تعبیرش را خواهند فرمود
    امام احمدالحسن علیه السلام یک اشاره حداقل بکنیم:
    این به این معنی است که نه اون اسماء وصفات الهی از ذات متولد شده یعنی بگیم الان ذات از اجزاء تشکیل شده میخواد این را نفی کنه خدا بگه ذات از اجزاء تشکیل نشده که حالا اون رحمته قدرته عدالته وهر کدام از صفات الهی اینا این جور نیست
    هر کدام یک جزئی یک تیکه ای از این ذات الهی بخوان باشند
    که بعدبخوایم بگیم اینها هر کدام ازش جدا شدن
    هر کدام شدن یک اسم یک صفت پس چیزی از اون متولد نشده یعنی از ان ذات متولد نشده چون الان در اینجا داریم چی رو توضیح میدهیم داریم ذات را توضیح میدهیم!
    الله صمدداریم در مورد الله صحبت میکنیم
    الله صمد لم یلد ولم یولد
    الله که ذات هستش صمد هست بی نیاز هست
    لم یلد ولم یولد این نه چیزی ازش متولد شده است یعنی اون اسماء وصفات اینجوری نیست که ازش متولد شده باشه از ذات جدا نیست بلکه عین ذات هست ولم یولد وخوده این ذات هم متولد نشده از چیزی یعنی از کنه اینجوری نیستش که این ذاته جزئی از کنه بوده باشه که ازش متولد شده باشه یعنی اینجا بحثه اسماء وصفات و ذات الهی وکنه
    در اصل جدایی اینها از هم جدائی تجلی است
    نه جدایی حقیقی که در جلسات اینده توضیحات کاملتر داده خواهد شد
    ولم یلد ولم یولد کوفوا احدکوف یا کوفو
    به معنی مامیگیم مثلا دوتا شئی هم کوف همدیگه هستن یعنی برابر هستن همسان هستن همانند هستن مثل هم هستن هم کوف همن
    یعنی هم اندازه هم هستن برابر هستن برای همین
    ولم یلد ولم یولد کوفوا احدو کفوا احد هر دو عبارت گفته میشه
    هم کوفوا هم کفوا گفته میشه
    هر دو هم صحیح هست هر دو در این قرائت د رست هست
    حالا کفووا بهترش هست افضلش هست چون کوفو از کفو گرفته میشه طبیعتا زمانی که این تدوین میگیره این میگیم کفوا تدوین ان میگیره
    اون حمزه میتونه به واو تبدیل بشه
    این امکان وجود داره به هر حال برای همین هر دو قرائت درست هست وهرگز احدی هماننده او نیست همتای ا و نیست ماننده او نیست بااو برابر نیست همسان او نیست یعنی به هیچ وجه مخلوقات هماننده او نیستن
    اینم باز خیلی مهم هست چرا چون تمام صفاتی که خداوند متعال داره در اصل خوده ان صفات را مخلوقات ندارند سایه او صفات را دارند که گفتیم این قران میشه یک حجاب نورانی که ان نوره ذات ازش به قولی این قران امده جلوش واز این حجاب مثل شیشه که مثلا فکر کنیم اون نوری که میاد این بره شیشه دیگه خوده اون نوره پشت شیشه نیست
    که مال ذات هست بلکه میتونیم بهش اصطلاحا بگیم سایه او نور هست ولی این سایه
    سایه ظلمانی نیست چرا؟ چون اون حجاب
    حجاب ظلمانی نیست مثل چوب نیست که مثل دیوار نیست که دیگه هیچ نوری ازش عبور نکنه سایه اش تاریک باشه بلکه چون شیشه است سایه هست ولی سایه اش نورانی هست پس حتی مخلوقات دیگه به بالاترین درجات برسن در اصل از ان سایه نور برخوردار هستن نه خوده نور برای همین در خوده اون صفات ذاتی هیچ احدی ماننده او نیست ولا اینکه صد در صد رحمت بشه میشه صد در صد سایه رحمت
    ولو اینکه به مقامهای حتی الوهیت ربوبیت قدرت برسه اینها هیچ کدام خوده اون صفت نیست بلکه سایه اون هست
    اینم باز در موردش بیشتر صحبت خواهیم کرد
    اما ورود پیدا میکنیم به خوده بسم الله توحید
    بسم الله توحید مربوط به بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله
    یا بسمله عربیش میشه
    از اینجا به بعد کلام امام هست امام میفرمایند:
    بسم الله باب یا درب کتاب است
    کتاب یعنی چی یعنی نوشتار دیگه هر سوره ای یک نوشتاری برای خودش یک کتاب است
    کتاب یعنی چیزی که نوشته شده
    حالا در فارسی مثلا بهش میگیم یک نوشتار
    یک نوشته واین سوره هر سوره ای طبیعتا برای خودش یک کتابی است یک نوشتاری است
    که بسم الله یا بسم الله
    میشه باب میشه در اون نوشته
    امام میفرماید: پس برای ان ظاهری وباطنی است یعنی طبیعتا بسم الله در هر سوره درب اون سوره است الان اینجا داره به صورت کلی میگه دیگه بسم الله باب کتاب بسم الله در کتاب هست مثل خوده بسم الله الرحمن الرحیم حتی فاتحه که ان بسم الله درش هست درب کتاب هست که گفتیم تو اون چیزی که تصور کنیم تو اون کره که تصور کنیم اون بسم الله امده روی حجاب ر وی ان پوسته قرار گرفته
    بعد حالا بگیم باقیش میره به سمت بیرون مثلا بگیم میا دروی اون حجابه قرار میگیره دیگه اون که قران هستش بسم الله مثلا تو اون قران فرض کنیم قران که حجاب هست اون قسمت جدا کننده از خداوند و مخلوقات هست مثلا یک شیشه با قطر ده سانتی اگه تصور کنیم اون قسمت درونی شیشه طبیعتا میشه بسم الله هاش که میاد تا برسه به اون قسمت بیرونی شیشه که میشه باقی سوره خوب حالا خوده این بسم الله پس درب کتاب هست باب کتاب از اون بسم الله شروع میشه این کتاب دیگه هر کدام از سوره ها در حول یکی از یک جهتی داره سوره حمد را نشان میدهد
    سوره توحید هم طبیعتا داره از یک جهتی سوره فاتحه را نشان میده گفتیم سوره فاتحه
    کل قران در سوره فاتحه هست سوره حمد
    در احادیث هم ذکر شده پس قران یک توضیحی برای سوره فاتحه هست چه جوری
    تمام فاتحه هم در بسم الله فاتحه هست یعنی در اصل اون بسم الله فاتحه
    وسط یک کره قرار گرفته مثله یک توپی مثلا بلا تشبیه وسط یک توپ هستش بعد سوره های دیگه قران تو این کره پخش شده هر کدام مثل یک اینه داره از یک جهتی از یک زاویه ای داره این سوره حمد را برای ما باز میکنه توضیح میده یا هر کدام از این بسم الله ها داره از یک جهتی اون بسم الله سوره فاتحه را برای ما روشن میکنه
    پس از اینجایی که این بسم الله باب هست در هست درب هست
    برای اون ظاهر وباطنی است
    مثل همه درها دیگه شما هر دری را که تصور بکنید یکجا بیرون در هست یکجا داخل درب هست
    مثلا درب یک اتاق را تصور میکنید وقتی که ما بیرون اتاق هستیم با ظاهر درب مواجه میشیم وقتی که میام داخل اتاق به ان درب نگاه میکنیم اینجا به باطن این درب نگاه میکنیم
    اینم معنی ظاهر وباطن دیگه ظاهری داره باطنی داره
    حالا البته این توضیحات برای اینکه متوجه بشیم چون در اصل اون باطن یعنی اون چیزی که درونشه یعنی حالا به هر حال مثل اتاق تصور بکنیم
    در ادامه هم اینجوری بهتر میشه فهمید مثل یک شهر
    مثل مدینه کمالات الهی که در عالم لاهوت هست
    یا مدینه العلم در عالم مخلوقات
    حضرت محمد صلی الله علیه واله وصلم همانجور هم قران را به شکل یک مدینه تصور کنید که این یک دربی داره منتها این مدینه یک حالت حلقه ماننده که وسطش بسم الله الرحمن رحیم وبعد سوره فاتحه است اون حلق دور اون میشه سوره های دیگه قران
    اینجور هستش
    حالا در داره هر کدام از این سوره ها دری داره که بسم الله دربش هست طبیعتا اون در یک ظاهر داره یک باطن داره یکجا از جایی که از بیرون بهش نگاه کنید دارید ظاهر درب را نگاه میکنید وقتی میای تو از داخل نگاه میکنی داری به باطن درب نگاه میکنی
    در سوره مبارکه الحدید ایه 13
    خداوند متعال میفرمایند:
    سبحان الله ایه 13 برای ایه و خود سوره حدید یعنی اهن
    یک چیزی که استوار هست
    خدای متعال میفرماید :
    یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ

    روزی که مردان وزنان منافق به مومنان میگویند
    به ما فرصت بدهید به ما مهلت بدهید تا از نور شما بگیریم
    به قولی برگیریم حالا
    حالا بگیریم برگیریم شاید دقیق تر باشد
    بهشان گفته میشه که برگردید پشت سرتان خوب ما پشت سر هم مشخص کردیم در اون بحث شبیهه عیسی وهمچنین در بحثه علم خلفا الهی که این مثلا روبه رو وپشت سر
    همیشه روبه رو وپشت سر ظاهری نیست یک موقع اینده و گذشته است که اینجا میگه بهشان گفته میشه پشت سرتان بر گردید
    یعنی به گذشته تان بر گردید دیگه مثل اینکه خداوند متعال میفرماید:
    خدا انچه که در مقابلشان وانچه که پشت سرشان است میداند خوب اگر فقط اون چیزی که الان روبه روی من هست کمد پنکه است پرینتر پشت سرم هم دیوار وپرده است بدونه که خوب اینکه کافی است من یک لحظه من سرم را بر گردونم پشت سرم نگاه کنم خوب منم میدونم روبه روم چیه پشت سرم چیه
    پس خدا داره میگه خدا علم خاصی هست که بعد میگه
    به ان علم هیچ احاطه ندارند ودست پیدا نخواهند کرد مگر به ان میزان که او بخواهد این یعنی دیگه علم غیبی هست گذشته واینده هست نه پشت سر و جلو رو
    پس به اینها گفته میشه برگردید به پشت سرتان یا همان گذشته تان ودرخواست وطلب نور بکنید التماس نور کنید درخواست نور بکنید
    ادامه ایه خداوند میفرمایند
    پس بین انها دیواری کشیده میشه دیواری زده میشه
    سور معنی دیوار میدهد ما قران را که میگیم سور هست برای چی میگیم سور هست
    چون بین این سوره تا سوره دیگه دوتا بسم الله هست که این مثله دیوار عمل میکنه بهش میگن سوره
    یعنی منحصر به قولی جمع شده بین دوتا سور
    دوتا سور همون بسم الله هستش
    مثله یک دیوار عمل مکنه سور یعنی دیوار یک دیواری بینشان کشیده میشه که این دربی داره که ان بابی یا دری هست
    باطنه فیه رحمت
    باطن ان درب یعنی باطن ان درونش رحمت است
    وظاهر ان مقابلش یعنی بیرونش عذاب هست
    خدمت عزیزان عرض شود یک نکته اینجا که واقعا حیران کننده هست اگر اجازه باشه این را بیان کنم
    خداوند میگه روزی که زنان ومردان منافق به مومنان میگن که بزارید از نورتان استفاده کنیم وسطشان دیوار زده میشه
    نمیگه کافران اینجا واقعا نکته ای داره که جای دقت داره
    چرا نمیگه کافران؟
    چرا نمیگه مشرکان
    میگه منافقان!
    بین منافها وان مومنان دیوار زده میشه
    چون کافرها ومشرکها کلا ول کردن رفتن
    اصلا جایی دیگه هستن این منافقان که امدن جمع شدن چسباندن خودشان را به این مومنان
    برای همین دیواری که زده میشه اول میاد این دوتا را از هم جدا میکنه
    چون کفار ومشرکین که کلا جدا شدن
    خودشان جدا شدن
    خودشان جدا شدن ولی منافقها نه اینها امدن خودشان را چسباندن به مومنان برای همین وقتی این دیواره میاد
    دیوار میاد بینشان منافق و مومن را جدا میکنه
    میاد بین این دوتا را جدا میکنه واقعا خیلی نکته جالبی هستش
    که اینجا میگه منافق و مومن
    منافقین و منافقات میگن بزارید از نورتان بگیریم میگن نه دیوار زده میشه
    یعنی یک دیواری خواهد بود حالا توضیح مختصر برای ایه دیواری کشیده میشه یک روزی که ان شاء الله ان روز نزدیک کنه خداوندو شروعش از قیامت صغری هست همانجور که برای عزیزان واضح هستش حالا واضح تر هم میشه البته منظور ان سپیده دم قیامت صغری یا قیام قائم یعنی امام مهدی علیه السلام هست
    خوب یک قیامی امام احمد به شمشیر دارند
    یک قیام امام مهدی مثل قیامت میشه
    قیامت صغری اصطلاحا بهش گفته میشه
    که همون شروع شدنه خوده قیامت هست دوران قیامت هست
    این منظور از این روز اون روز هست که منافقین ومنافقها
    مردان و زنان منافق طبیعتا بینشان جدا میشه به وسیله اون پرده های که برداشته میشه به وسیله اون قیامتی که بر پا میشه یا همون یوم الدین
    یوم الدین دین چیه؟ دین یعنی جدا کردن دیگه دین یعنی جدا کننده ما مثلا چرا به دین میگیم دین
    چون این دین امده برای ما خوبیها را از بدیها جدا کرده
    اسم واژه دین یعنی مثلا برای خدا قرار داده
    دینه پیامبران یعنی پیامبران امده اند بدیها را از خوبیها جدا کرده اند
    به مجموعه این جدا سازی خوبیها از بدیها میگیم دین که هر کسی یک دینی داره حالا یکی دین الهی داره یعنی اون چیزهای که خدا داره میگه خوبه خوب میشماره اونایی که خد ا میگه بده بد میشماره یکی هم ممکنه نه دینش یک جور باشه که ساخته بشر باشه انسانی باشه
    یک سری انسان یا یک انسان یایک عده بیان به طریق شورا و به قولی به صورت شورائی بیان بشینن بکن که اره این چیزها خوبه این چیزها بد است یعنی همین جدا کردن
    در سوره فاتحه که یوم الدین میگیم به ملک یا مالک یوم الدین
    یوم الدین همان روز قیامت است چرا یوم الدین چون خوبها از بدها جدا میشن چون خوبها از بدها جدا میشن این همون یوم الدین هست
    که جدا قراره بشن منتها نه اون قیامت کبری بلکه قیامت صغری دیواری زده میشه دربی داره اونایی که از درب رد شده باشن طبیعتا اون داخلش رحمت است
    اونایی هم که از این درب رد نشده باشن طبیعتا بیرونش عذاب است
    بیرونش عذاب هست
    این دیوار دربی داره که انهای رد شدن درونش رحمت است
    یعنی از این دره رد نشدن دیگه
    ادامه ایه خداوند میفرماید:
    از ان گردنه رد نشدن
    کسانی که از ان گردنه رد شدن که خوب با رحمت مواجه میشن کسانی هم که رد نشدن خوب طبیعتا با اون عذاب مواجه میشن
    امام احمدالحسن علیه السلام میفرمایند:
    واین دیوار یا این باب همان سور یا دیواره توحید
    یا همون سوره توحید است
    سور یا دیوار توحید هست
    پس کسی که از ان بسمله یا بسم الله
    داخل و وارده این کتاب شود باطن ان بسمله یا بسم الله شامل او میشود وان رحمت است
    یعنی چی یعنی الرحمن الرحیم
    وکسی که در خارج بماند جایی که تاریکی وظلمت است ظاهر ان بسمله یا بسم الله با او مواجه میشود وان نغمت
    نغمت به معنی یک جور از انتقام میاد
    نقمت از نقمه میاد مثله انتقام
    یا همون کیفر دادن انتقام یعنی چی؟
    انتقام یعنی یک کسی یک کاره بدی میکنه شما اون کیفر اون به قولی اون جزای کاره بدش بهش بر میگردونی
    یا مثلا اون را تنبیه میکنی به خاطر کار بدش
    منتها به همان میزان که کرده دیگه
    برای همین میگیم نقمت نقمت هستش
    یعنی چی اونکه انوقت رحمت که هست که باطن بسم الله میشه
    میشه الرحمن الرحیم یا رحمته
    ظاهرش که باشه یعنی کسی که بیرون بمونه
    جایی که ظلمت وتاریکی است با ظاهرش مواجه میشه که نقمت است یعنی الواحده قهار
    الواحده قهار
    الواحد به معنی واحد کسی که واحد هست و القهار به معنی کسی که
    قهار گفتیم به معنی شبیه کسی که جبار هست معنی قهار شباهت داره همون جبار کسی که با اون قهرش مواجه میشه با اون یکجورایی همون جبار است تنبیه کننده بگیم که همینجا هم نغمت را داره میگه این جباری که حالا قراره کیفر بده به یک شخص
    اون کسی که قراره کیفر کار بد یک کسی را بده مثلال بنده یک کار اشتباهی میکنم مثلا یک انسان بدی هستم خداوند با اون قهرش با من مواجه میشه
    میشه چی میشه قهار واین قهار بودن هم حالا در ادامه هم ذکر میشه
    قبلا هم بیان کردیم این قهار بودن هم همچین بدنیست از نظر رحمت جدا نیست چون در ادامه خواهیم دید که تمام صفات الهی عین رحمت است از رحمت خارج نیست بلکه وقتی کسی داره ظلم میکنه به بندگان و دنبال ظلم وستم هست دنبال ازار واذیت هست داره میخواد بقیه را از بین ببره خوب این را چکارش کنیم نمیتونیم بگیم قربونت برم عزیزم که باید باهش برخورد بکنیم دیگه این باید یک جوری جلوش گرفته بشه حالا طبیعتا فرستادگان الهی میان که هشدارها را بدهند بشارتها را بدهند امور را روشن بکنن ولی دیگه اگر کسی خواست به همون ظلم خودش ادامه بده دیگه طبیعتا انجا نیاز هست خدا به عدالت برخورد کنه
    چرا چون انجا مظلوم داره واقع میشه کسی
    کسی داره ظلم میکنه یعنی یک شخصی امده ظالمه داره در حق یک شخصه دیگه ظلم میکنه اون اسمش میشه مظلوم
    طبیعتا اینجا عدالت خداعین رحمت است
    عدالت عین رحمت است دیگه عدالت خیلی هم خوب
    عین رحمت است به خاطر خوده همون عدالت بعضی جاها نیاز به قهر هست یعنی به صورت قهار خدای متعال بخواد مواجه بشه پس خوده قهار بودن هم معنی مضموم وبدی نداره
    بلکه کاملا این هم عین رحمت است ولی طبیعتا خودش انتخاب کرده دیگه کسی که داخل بشه با این نقمت و قهر مواجه نمیشه با اون رحمت با اون رحمان ورحیم مواجه میشه پس اولا این دیواره برای ما روشن شد الان از این کلام که این دیوار یا باب همون دیواره سوره توحید است
    یعنی میشه چی ؟
    میشه بسم الله سوره توحید دیگه گفتیم باب هر سوره
    درب هر سوره بسم الله ان هست
    بسم الله ان هست که مثل یک دوار عمل میکنه این دیواری که الان داشتیم تو این ایه میخوندیم این دیوار مربوط به سوره توحید هست
    که کسی که داخل بشه یعنی کسی که موحد باشه
    کسی که موحد باشه یعنی کسی که خداوند را به وحدانیت یاد کنه
    خدا را واحد بدانه ودر عمل البته موحد باشه نه فقط در دانستن
    چون ما اقسام شرک داریم دیگه مایک توحید داریم که طرف میشه موحد یک شرک داریم میشه مشرک
    یعنی شریک قرار داده واین شرک در عمل خیلی راحت صورت میگیره متاسفانه ولو اینکه ما در عقیده گمان کنیم که داریم خدا را به وحدانیت یاد میکنیم موحد هستیم توحید را قبول داریم ولی این شرک به راحتی صورت میگیره مخصوصا از طریق تبعیت از کسی که انسان را به معصیت امر میکند که در روایات هم داریم دیگه
    کسی که از احدی در معصیت خدا اطاعت کند ان را عبادت کر ده
    یا همون ایه کریمه که بسیار واضح هست دیگه
    در سوره توبه ایه 31
    خداوند سبحان میفرماید:
    که اینها علما و فقهای دینی خودشان را پروردگار خودشان گرفته اند نه خدا را
    به چه شکل اینها که نیامدن بگن ماخداشما هستیم انها هم بگن باشه بلکه اینها امدن حرام را برایشان حلال کردند حلال را حرام کردند واز انها اطاعت کردند با این کارشان به منزله کسی شدند که داره انها را عبادت میکنه پس طبیعتا کسانی وارد میشن که اینها موحد باشند چه در زبان چه در دل چه در عمل که متاسفانه مشکل این منافقها همینه دیگه اینها بعضی حالا زبانن میگه منافقین که زبانن میگن
    دو جور منافق داریم یک منافقی که در دل نفاق داره یعنی اصلا خودش میدونه داره دروغ میگه
    دوجور منافق داریم یک منافقی که نمیدونه داره دروغ میگه
    یکی داره میگه من قبول دارم یک منافق هم این بنده خدا واقعا فکر میکنه موحد هست حا ولی چون در عمل داره افرادی را شریک خدا قرار میده بازم این را که نمیشه بهش بگیم مومن
    اینکه موحد نیستش که اومده مثلا علماء بی عمل را تبعیت کرده
    این انوقت در عمل منافق میشه
    چون به الاخره کسی را شریک خدا قرار داده دیگه موحد نیست وتنها راه موحد بودن میشه چی؟
    میشه تبعیت کردن از کلام پیامبریعنی اینکه شما فقط به قران تمسک کنید که کلام خداست خوب کسی که به حرف خدا گو ش بده که دیگه کسی دیگه را اطاعت نکرده
    اون حرفی که خدا زده را اطاعت کرده
    پس میشه موحد وعترت اهل بیت یا خلفاء الهی درکل کسی هم که به حجت الهی گوش میده از انجا که حجت الهی از خودش حرف نمیزنه مثل عالم بی عمل مثل شیوخ الی ماشاء الله
    از خودش حرف نمیزنه فقط امر خدا را به مردم میرساند این انموقع میشه موحد پس این باید خیلی دقت بشه
    یعنی عزیزان اگر بخوایم جزء به کلام خدا وکلام محمد ال محمد صلوات الله اجمعین یا خلفاء الهی در کل بخوایم
    جایی دیگه ای بریم به راحتی مشرک میشیم به این ترتیب خدای نکرده بشیم از اون منافقین ومنافقانی که میگن ما از نورتان بگیریم بعد بهشان میگن برگردید برید تو کارهای خودتان دنبال نور بگردید پیدا بکنید
    این هم بد نشد یک توضیحی در مورد نفاق دادیم
    چون ایمان
    سه جور ایمان داریم
    ایمان به زبان
    ایمان به د ل قلب
    ایمان به عمل
    ایمان قلبی مثلایکی زبانن میگه ایمان دارم قلبا قبول ند اره
    یکی زبانا میگه قبول دارم قلبا قبول داره ولی در عمل داره راه اشتباه میره
    هر دوش میشه منافق متاسفانه
    خدا رحم کنه به همه ما
    انوقت این منافق ها به چه شکل میش اون را هم که گفتیم دیگه
    انهای که مشرک بودن کلا جدا شدن
    انهای که حجت الهی را قبول نکردن که همون باب هست
    انهای که کلا خدا وحجج را قبول نکردن انها کلا متاسفانه جدا هستن امام علیه السلام میفرمایند:
    پس بسمله یا بسم الله دیواری است که باطن ان بسم الله الرحمن الرحیم است ظاهرش بسم الله واحده قهار هست
    یعنی در این سوره دیگه پس این بسم الله
    یعنی بسم الله سوره توحید وباطنش بسم الله الرحمن الرحیم هست
    باطنش رحمت هست کسی که موحد بشه داخل شده وبا باطن مواجه میشه که باطنش رحمت هست پس باطن بسم الله الرحمن الرحیم
    باطن بسم الله سوره توحید
    وهمه سوره های قران باطنش بسم الله الرحمن الرحیم هست دیگه
    چون تو اون کره ای که ما تصور کردیم اون کره داره از بسم الله الرحمن الرحیم فاتحه داره منعکس میکنه که دیگه اون ظاهر وباطنش بسم الله الرحمن الرحیم هست
    هم ظاهرش هم باطنش سوره فاتحه بسم الله الرحمن الرحیم هست
    یا بسم الله سوره فاتحه
    ولی بسم الله سوره های دیگه از ان جایی که داره اون بسم الله را یکجوری متجلی میکنه نمایان میکنه منعکس میکنه خوب بله طبیعتا داره اون بسم الله الرحمن الرحیم را منعکس میکند باطن همه سوره ها
    حالا غیر از یک سوره بسم الله الرحمن الرحیم است
    در سوره توبه هم به همین شکل باطنش بسم الله الرحمن الرحیم است ظاهرش ولی چیه؟
    ظاهرش بسم الله واحده القهار هست
    مثله ایه دیگه ایه میگه باطنش رحمت هست
    خدا با اون وحدانیتش عذاب میکنه وبا رحمانیت و رحیمیتش رحمت میکنه عذاب هم میکنه گفتیم در اصل داره کیفر اون کار بدش بهش میده دیگه نه اینکه خدا بخواد کسی را خلق کنه الکی حالش را بگیره اذیتش بکنه این در ساحت مقدس خداوند راه نداره
    پس در اصل همه سوره ها اون باطنش بسم الله الرحمن الرحیم هست بعد برای همین اول همه سوره ها بسم الله الرحمن الرحیم ذکر شده
    چون باطن همه سوره ها بسم الله الرحمن الرحیم هست
    در اصل در قران در اول هر سوره اون باطنش بیان شده غیر از کدوم سوره سوره توبه
    که بسم الله الرحمن الرحیم نداره
    غیر از سوره توبه امام احمدالحسن علیه السلام میفرماید و
    بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدا سوره ها ذکر شده است
    ولیکن بسم الله واحده القهار در ابتدا سوره قهار نیامده است سوره توبه هم ظاهرش چیه بسم الله واحده قهار هست که میگه بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدای سوره ها ذکر شده ولیکن بسم الله واحده القهار در ابتدا سوره توبه نیامده است که خطاب ان متوجه کسانی است که دشمنی و جنگ با رسول الله صلی الله علیه واله وصلم دارند
    پس برای چی بسم الله الرحمن الرحیم نداره تنها سوره ای هست که فقط داره در مورده کسانی که امدند وظلم کردند
    سوره داره در مورد کسانی صحبت میکنه که امدن با پیامبر دشمنی کردند جنگ کردند معانده کردن
    عداوت ودشمنی کردند به قولی جنگ کردند
    کلا باهش به مخالفت ودشمنی پرداختن
    در مورده اینهاست دیگه اینها رحمتی ندارند که بخواد باطن بسم الله الرحمن الرحیم نشون بده
    اصلا اینها رحمتی شاملشان نمیشه اینها کلا بیرون هستن از این افراد کسی داخل نمیشه که بخواد به باطن سوره برسه که بگیم برای این سوره برای بسم الله این سوره باطنی وجود داره افراد این سوره اهله عذاب هستن اهل عذاب هم کیا هستن کسانی که بیرون در هستن
    کسانی که بیرون در هستن به رحمت راهی ندارند اصلا رحمتی معنی نداره برای انها بنابراین اینها چون به باطن نمیان بنابراین بسم الله باطن نداره که باطنش بخواد بشه بسم الله الرحمن الرحیم برای همین اول سوره توبه ما بسم الله الرحمن الرحیم نداریم
    دقیقا با لفظ کفار شروع میشه
    ولیکن ظاهر که داره ظاهر بسم الله هر سوره هم ارتباط با اون چیزی که تو اون سوره امده داره پس ظاهرش میشه بسم الله واحده قهار
    یعنی بسم الله سوره توبه مثله بسم الله سوره توحید ظاهرش بسم الله واحده قهار هست چون اونایی که میمانن بیرون با سوره توبه مواجه میشن که عذابها است نمیدونم دشمنهای پیامبر وعذابهای پیامبر که میخواد به اینها نازل بشه امثالهم یا افرادی که جز منافقین و منافقان بودند کیا مثلا خدمت شما عرض شود ایه 31خوندیم
    کسانی که علما ودانشمندان خودشان را خدا گرفتن
    نه خداوند را یا مثلا ایه 34 دوباره میگه
    همش در مورد کیا هست در مورده انهای که اهله ظلم هستن
    که دشمنی وعداوت وجنگ با رسول خدا صلی الله علیه واله وصلم وخلفاء الهی در مجموع را برگزیدند
    پس این سوره بسم الله نداره چون بسم الله الرحمن الرحیم البته نداره به خاطر اینکه خطابش کسانی است که دشمنی وجنگ را برگزیدند و ان به این دلیل است که اگرچیزی را بیان کند به درستی که مخالف ان را نیز روشن کرده است
    بعد در ادامه میفرمایند :
    واز انجا که او سبحانه با مخلوقانش با رحمت مواجه میشود مگر کسانی که فساد و ظلم وستم را برگزیده وانتخاب کنند
    که او سبحانه با چنین فردی با قهر ونغمت مواجه میشود پس در نتیجه اصل در مواجه شدن همان مواجه شدن با رحمت هست و مواجه شدن با قهر استثنا است استثنا میباشد یعنی مواجه شدن خداوند متعال اینکه با رحمت مواجه بشه برای همین هم با بسم الله الرحمن الرحیم قران را سوره فاتحه را شروع میکنه
    اصلا خوده خلقت از رحمت هست هستی داده به ان کسی که هستی نداشته پس خوده اصل مواجه شدن هم خدا خلق کرده تا با رحمت مواجه بشه
    سبقت رحمت غضبی
    میفرماید : رحمت من از غضبم پیشی گرفته سبقت گرفته
    سبقت رحمته غضبی
    پس اصل مواجه شدن با رحمت هست ولیکن متاسفانه یک استثنائی وجود داره که بعضی ها به خاطر گزینش وانتخاب ظلم و ستم وفساد خدا را مجبور میکنن استثنائن با قهر با انها مواجه بشه پس برای ما روشن میشه که در اصل کل اون ذات الهی رحمت است
    کل اون ذات الهی رحمت است حالا جلسه اینده این را بیشتر هم وارد میشیم هم جلسه بعد وهم جلسات اینده اصله اون ذات رحمت هست تمام صفات هم از روی رحمت الهی هست حتی اون قهار بودنش چون دیگه مجبوره استثنائن با اون ظالمین وستمکاران با قهر مواجه بشه ولی اصلش رحمت هست که خدای متعال بنابراین با بسم الله الرحمن الرحیم اغاز میکنه وان کسی که از داخل ان دیوار رد بشه حالا از داخل ان درب ردبشه نه از دیوار باید از دربش رد بشه
    نه از دیوار یا از پشت بخواد بپره قران هم میگه دیگه
    ان خوب نیست که بخواهید از پشت خانه ها وارد بشید
    بلکه قشنگ این هست که تقوا پیشه کنید واز درب وارد بشید درب داره درش هم حجت خداهست دیگه
    خدمت بزرگواران عرض شود از درب رد بشه حالا از گردنه رد بشه گردنه هم باز حجت خداست این طبیعتا با رحمت مواجه میشه رد نشه با عذاب وان قهر نقمت مواجه خواهد
    ان شاء الله که مطالب واضح بوده باشه

    سوالی مطرح میشه که اینکه میگه برگردید برید از گذشته تان که همون علما بی عمل هستن که فکر میکردید انها نوری دارند از همانها نور بگیرید؟
    این به ان معنی نیست که الان خدا داره به اینها فرصت میده که برن نور بگیرند یا امکان گرفتن نور هست دوباره چه ا زطریق این علماء بی عمل چه حالا این قسمتش حقیر از خودم اضافه کنم اگر اجازه باشه
    وقتی میگه برید از پشت سرتان نور بگیرید این طبیعتا میتونه این معنی را هم بده که برید از همونهای که فکر میکردید نور داره نور بگیرید
    چرا چون خداوند در ایه 40 سوره نور میفرمایند:
    کسی که خداوند برایش نوری قرار نده این نوری نخواهد داشت یعنی چی یعنی اون اخذ نور گرفتن نور امکانش از خداوند هست فقط وطبیعتا فرستادگان الهی به عنوان کسانی که خدا نور را در صفحه وجودی انها قرار داده که منتقل بکنن یعنی اون نوری که تابیده میشه در ظرف محمد صلی الله علیه واله وصلم و ال محمد و خلفا الهی که از ان نور حالا بخواد منتقل بشه به مخلوقات کسی که بخواد بره اون ظرفش را بگیره زیر یک کسی دیگه که از خلفا الهی نیستن از این واسطه های الهی نیستن طبیعتا هزار سال هم این ظرف را نگه داره یک قطره داخلش نمیچگه
    این نوری بدست نخواهد اورد یعنی بله میتونه این معنی را بده که شما که حالا امدید وخدمت شما عرض شود ان علماء بی عمل را به عنوان واسطه های خودتان گرفتید انها اوردید حالا به عنوان بتهای خودتان حتی طبق ایه یا کسانی که فکر میکردید از اینها میشه نوری گرفت امدید اینها را به قولی دیوار کردید برای خودتان واز اینها فکر کردید میتونید نور بگیرید برگردید ببینید نگاه کنید انها هم اصلا نوری ندارند که شما بخواهید بگیرید چون نور را خدا قرار میده
    نور هم در خلفاش قرار داده ولا غیر کسی که بخواد از جای دیگه نور را دریافت کنه طبیعتا به نوری نخواهد رسید
    پس این مطلبی که گفتیم هم میتونه یکی از معنی این ایه باشه
    امام احمدالحسن علیه السلام در کتاب سفر موسی به مجمع البحرین
    علیه السلام
    که بیان شد یک مطلبی ذکر کردند که انهم جالب هست میفرمایند :
    صفحه وجودی انسان از ظلمت ونور هست
    از تاریکی ونور تشکیل شده که در همین ابتدا این جلسه هم یک اشاره ای کردیم بعد امام میفرماید چی پس هر انچه که انسان بدان علم پیدا میکند وبه ان عمل میکند و در ان خلوص نیت قرار میدهد یعنی همون حدیثه دیگه دنیا کلش جهل هست مگر مواضع علم که حجج الهی هستن دنیا کلش ظلمت هست مگر مواضع نور و تمام ان علم حجت بر علیه توست مگر انچه که به ان عمل کنی و تمام ان عمل ریا محسوب میشه که میشه نفاق
    وان عمل ریا محسوب میشه مگر اینکه خلوص نیت درش قرار بدهی
    پس طبیعتا
    انوقت امام میفرمایند:
    کسی که اینکار را میکند علم را بدست میاره وبه ان علم عمل میکند و در ان عمل هم اخلاص قرار میده تاریکی را در صفحه وجودیش کمتر میکنه ونور را بیشتر میکنه تا جایی که جزء شائبه ای از اون باقی نمونه واثرش بسیار کم بشه تا جایی که دیگه کسی را از هدایت خارج نکنه و وارده گمراهی نکنه واین همان عصمت هست پس در نتیجه این هم همون حالت هست
    که اگر من نور را از مواضع نور بگیرم از جایگاه نور بگیرم اون علم را که میخوام بهش عمل کنم از جایگاه علم بگیرم از معصوم بگیرم از خدا بگیرم اون معصوم هم داره از خدا میگیره به ما میده که نور را از طریق اون فرستاده الهی بخوام بگیرم به عنوان این واسطه طبیعتا به نوری دست یافتم یا به علمی دست یافتم که باید طبیعتا بهش عمل کنم عمل نکنم بازم به حالم فایده ای نداره وعمل هم که بکنم اگر مخلصانه نباشه اگر اخلاص درش قرار داده نشده باشه یعنی در اصل برای خدا نمیکنه برای یک کسی دیگه ای انجام میدم
    اینهم بازم میشه یک جور نفاق دیگه انوقت اینم باز نور نداره پس همچنین اینهم شامل میشه که هم اینکه اون موضع نور را باید درست پیدا بکنیم تا ازش نور را بگیریم هم اینکه در اعمالمان وقتی میگه به گذشته تان یعنی این مطلب که برادر عزیزمان میگن ما میتونیم بگیم یک جزئی را فرمودند که این کل را به ذهن ما اورد خدمت شما عرض شود میگه به گذشته تان برگردید یعنی به اعمال گذشته تان برگردید خوب این اعمال از چی تشکیل شده از اون علمی که گرفته شده یا اون نوره که گرفته شده واین عمله با اخلاص بوده یا نبوده؟
    اگر از جایه اشتباه این نور را گرفته پس نور نگرفته اولا
    یعنی ظلمت گرفته پس هر کار کرده یعنی اصلا هیچ کار نکرده چون با ظلمت که نمیتونه کاری بکنه اگر نور را درست گرفته باشه بله اون موقع عمل بکنه تازه تو عملش اخلاص قرار بده
    یعنی برگردید به پشت سرتان ببینید علم ونور را از جای درست گرفتید ایا به ان علم وان نور عمل کردید ایا در اون عملتان اخلاص قرار
    دادید اگر این کارها را کرده بودید بعد اون موقع میتونید بگویید بله نوری باید ما داشته باشیم ولی حالا که این کار را نکردید طبیعتا دیگه نوری پیدا نمیشه کرد دیگه نور از کجا بیاد وقتی اینجوری نبوده وقتی من مثلا رفتم سراغ علما بی عمل وقتی من به ان علم عمل نکردم یا اگر عملی کردم مخلصانه برای خدا نبوده از روی ریا بوده برای خود نمایی بوده یا هر چیزه دیگه بوده طبیعتا این معلومه دیگه نوری در صفحه وجودی من نخواهدپس معنی برید برگردید به گذشته تان یعنی برید ببینید کجا اشتباه کردید
    برگردید ببینید کجا اشتباه کردید که نوری نیست در کار برای شما
    حالا انها که منافق به دل بودن یعنی فقط زبانن امدن به توطه کردن و دشمنی با فرستاده الهی که انها تکلیفشان روشن هست ولی حداقل اونای که میان انجا جا میخورن که چرا منافق هستن
    شاید اینجا بیشتر این معلوم بشه که اونی که میاد انجا جا میخوره که ای بابا پس من چرا نوری ندارم مخصوصا اون شایسته است که برگرده نگاه بکنه ببین رفتی سراغ اقای ایکس
    خانم ایگریک رفتی انجا نور بگیری ببین فلان علم را داشتی بهش عمل نکردی ببین فلان عملی که داشتی باد تو قب قبت انداختی گفتی به ببین من چیکار دارم میکنم
    فلانی ببین یا مثلا عمل انجام دادی برم به چهار نفر بگم بگن عجب ادمی هست یا حتی خوده علمه بریم علمه را بدست بیاریم که چهار نفر بگن دمش گرم نگاه کن شیخ هست ها
    استاد هست فلانی ها
    این نگاه بکن ببین کجای کارت اشکال داشته که الان نوری در کف نداری امیدوارم این مطلب هم واضح بوده باشه برای شما عزیزم وهمچنین همه عزیزان وقابل استفاده بوده باشه
    در رابطه با این دیواری که زده میشه بین منافقین ومومنین که خوب حالا این دیوار چه جوری هستش ایا دیواری هست که توش در هست
    وبین منافقین و مومنین زده میشه بله شما تصور بکنید یک مجموعه ای که هر کدام از اینها با توجه به ان قربی که ان جایگاهی که دارند به یک نقطه مرکزی نزدیک شدن
    فرض کنیم مثلا منتها این در اون درس قبل مشخص میشه که ما گفتیم
    اون دره خلیفه الهی است ولی الان برای اینکه خوده این دره ودیواره متوجه بشیم چه جوری هست فرض کنیم ما یک خانه ای داریم یک دیواری به صورت دایره ای کشیده شده دورش
    یا فرض کنیم هیچ دیواری نیست یک خلیفه خدا ایستاده درست
    خلیفه الهی کیه؟
    اونی که در اتش هست
    درست انی که در اتش هست
    وکسانی که دورش هستن حالا هر کدام از این مومنان باتوجه به نزدیکیشان به خلیفه خدا دایره ها یا حلقه های تشکیل میدهند
    یک عده چسبیدن بهش یک عده مثلا چه میدانم مثلا سی سانت باهش فاصله دارند
    یک عده یک متر دومتر ده متر حالا هرکی هرچقدر
    که اینها یک عده امد ن دور خلیفه خدا را گرفتن اسم خودشان را گذاشتن مومن به خلیفه خدا اسم خودشان را گذاشتن مومن به این خلیفه خدا حالا درسته در نگاه ما این انصار درهمدیگه قاطی هستن برای ما تمایزی نداره/ به این شکل نیست دیگه در نزد خدا واضح هست دیگه
    که هر کس با توجه به مقامش در کدام حلقه قرار گرفته
    طبیعتا تا یک جاهای حساب به این شکل میشه که این شخص جزء کسانی است که واقعا خلیفه خدا را قبول داره واقعا موحده یعنی مثلا فرض کنیم صدتا حلقه دور این خلیفه خدا کشیده شده روی هر کدام از این حلقه ها یک تعدادی افراد هستن بعد تا حلقه پنچاهم انهای هستن که واقعا مومن هستن ا زحلقه 51به بعد میشن منافق ها حالا هر کس هم به میزان خودش دیگه اونی که کمتر منافق هست اونی که نزدیکتر هست اونی که بیشتر منافق هست دور تر هست
    اونی که مومن تر هست تو حلقه های که نزدیکتر به خلیفه خداست
    اونی که هنوز مومن هست ولی مثلا خیلی به خلیفه خدا نزدیک نیست مثلا روی حلقه چهلم ایستاده چهل و پنجم ایستاده
    به این شکل تا پنچاهم بعد یه هو یک دیواری میفته این از پنچاه به بعد را جدا میکنه ازشان پنچاه به بعد را ازشان جدا میکنه
    یک دیواری زده میشه
    اسم این شهره یا خونه را هم بزاریم
    ان خونه میشه حجت مکانی که خلیفه خد ا در ان هست وانهای هم که داخل این خونه هستن میشن حاجی دیگه میگن بهشان حجاج
    یا اون کسی که حجت خداست میشه ان کعبه که ان وسط هست انهای هم که تو اون حرم هستن تو اون بیت الله حرام هستن اینها میشن حجاج حقیقی یعنی مومنان حقیقی یک عده هم که بیرون مانده اند اسمش هست که امدن حج
    اسمشان را گذاشتن امدن حج ولی اصلا نیامدن داخل بشن از اون درهای که خوب خانه خدا هم چندتا در داره دیگه درهای مختلف داره مثل حرمها که چندتا در داره از هر درش میرن داخل یک همچین حالتی که این در داره طبیعتا این در باطنش رحمت است یعنی چی؟
    یعنی حالا باز برگردیم بگیم این یک خانه ای هستش که یک دیواری دورش کشیدن داخلش رحمت هست بیرونش عذاب هست داخلش نور هست چرا چون خلیفه خدا منبع نور هست و اون خونه روشن هست
    بعد که دیوار میکشه طبیعتا دیگه این دیواره نمیذاره نور بره بیرون
    بیرونش ظلمت هست عذاب هست دیواری که کشیده میشه دیگه بیرونش ظلمت هست یا همون عذاب هست خدمت شما عرض شود حالا این دیوار طبیعتا یک دیواری هست مثل یک دونه خونه حساب کنیم که یک در هم داره یا مثلا بخوایم حساب کنیم که هر دری برای یک خلیفه خدا بگیم چند در داره
    که دقیقا میشه مصداق این ایه که خداوند متعال میفرماید:
    سوره بقره ایه 189
    که در درسهای قبلی هم این ایه را ذکر کردیم
    از تو در مورد هلالها سوال میکنند بگو این چیزی که وقتها را مشخص میکنه ان شاخص ها و گاههای که ظاهرش هست مثلا ما هر ماه قمری را از طریق هلال میفهمیم
    که وارد ماه شدیم هلال که دیده میشه متوجه میشیم وارده ماه شدیم و حج
    حجه چی هست همون حج حقیقی هست یعنی ایمان به ولی خدا
    که اون قبله به سوی خداست قبله ارواح ماست حج
    بعد پشت سرش دقیقا چی میگه
    خداوند میفرماید این شایسته نیکو نیست این قشنگ نیست که بخواین وارد خانه ها بشین ا زپشت ان یعنی بخواین از روی دیوار بپرین
    کسی نمیتونه از روی دیوار بپره بیاد بره تو خونه
    باید از درش وارد خونه بشه قشنگش این هست تقوا پیشه کنه اون رابطه را درست حفظ کنه
    تقوا را گفتیم حفظ رابطه با خدا را میگن تقوا
    تقوا گفتیم چیه اتخاذ جایگاه صحیح بین من و او
    تقوا حفظ رابطه با او یعنی قبله را درست بگیرم
    قبله ام را نکنم عالم بی عمل
    این میشه حفظ رابطه
    یعنی اون رابطه درسته رو اون درست ایستاده ام
    واین تقوا پیشه بشه واز اون دربها وارد خونه بشه
    چون ما خانه های داریم که این خانه ها چیه همون مدینه فاضله
    همون خانه محل امن الهی هر کس که درش وارد بشه در امان هست
    حالا این خانه ها هم دربهای داره یعنی هر خانه ای یک دری داره یعنی در هر زمان یک خانه ای هست
    که در هر زمان یک دری هم داره که اون در هم میشه حجت خدا
    که باید از ان در باید رد بشی که بری داخل ان خانه کسی از روی دیوار نمیتونه بپره بره داخل
    دقیقا به همین شکل هست
    که قران هم این مثال را تصدیق میکنه
    ان شاء الله که تمام مطالب برای عزیزان واضح بوده باشه

    والحمدالله وحده وحده وحده
    وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدین وثلم تسلیما کثیرا
    وسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

















    والحمدالله وحده وحده وحده وصلی الله علی محمد وال محمد
    الائمه والمهدین وثلم تسلیما کثیرا

    وسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    موضوعات مشابه:

  2. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    محل سکونت
    تبلیغات کلی
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما:
مؤمنان به وصیت مقدس رسول الله (ص) .
به دوازده امام و دوازده مهدی معتقدیم.
مؤمنان به حاکمیت خدا و کافر به حاکمیت مردم.