نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: تفسیرمقداری از سوره فاتحه جلسه21کلام امام احمدالحسن علیه السلام

  1. Top | #1

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    30-10-16
    شماره عضویت
    8227
    نوشته ها
    45
    تشکر
    0
    تشکر شده 9 بار در 8 ارسال
    Rep Power
    0

    پرچم تفسیرمقداری از سوره فاتحه جلسه21کلام امام احمدالحسن علیه السلام

    Share

    بسم الله الرحمن الرحیم
    والحمدالله رب العالمین ولاحول ولا قوه علی العظیم
    وصلی الله علی محمد وال محمد
    الائمه والمهدین وثلم تسلیما کثیرا
    السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته
    قسمت بیست و یکم از سلسله مباحث توحید از کتاب تفسیر فاتحه وکتاب توحید از امام احمدالحسن صلوات الله وسلام علیه
    در جلسات قبل قسمتی از روشنگریها را از کتاب تفسیر مقداری از سوره فاتحه اغاز کردیم که ان شاء الله امروز خاتمه بدهیم این بخش را
    روشنگری در مورد اسماء یا حالا گفتیم اسم به معنی شخص یا شخصیت هم به کار میره در عربی مثل اون روایتی که مشهور هست عزیزان انصا ر استفاده میکنن که برای قائم دو اسم هست یعنی اینکه دوشخص هستن که قائم نامیده شده اند در فارسی هم گفتیم این را داریم دیگه
    مثلا میگن فلانی ادم خوشنامی هست یعنی اینکه شخصیت خوبی داره یک انسان خوبی هست نام واسم چه در عربی چه در فارسی در هردو جا به معنی شخص یا شخصیت هم معنی میده
    حالا اینجا میخواهیم در مورد اسماء او سبحان هوتعالی
    یعنی اون شخصیت های او سبحان هو تعالی
    یعنی به اون شخصیت های که با ما مواجهه میشودبرای شناخت او
    طبیعتا ما اینجا بحثمان خدا شناسی هست دیگه
    خداشناسی که میخواهیم از طریق عقلانی حالا این را برسی کنیم بتونیم با اون علومی که خداوند متعال از طریق حججش بهمون رسونده بتونیم خدا را بشناسیم
    یعنی این مرتبه معرفت وشناخت هست که برای این طبیعتا ما نیاز داریم که اون شخص را بشناسیم حالا شخص واحد رابخوایم در نظر بگیریم کنهه و حقیت خداوند متعال غیر قابل شناخت هست طبیعتا دیگه هیچ شخصی هم باقی نمی مونه اصلا اون شخصش هم نمیتونیم بشناسیم حتی اینکه بخوایم اسمی براش قائل بشیم یا شخصیتی براش قائل بشیم هم یا صفاتی براش قائل بشیم که اون را هم طبیعتا مردود هستش بنابراین رو شنگری در مورد اسماء او
    یعنی میگیم اسمهای او یا شخصیتهای او سبحان هو تعالی که طبیعتا ذکر هم کردیم دیگه در حقیقت او حقیقتی واحد است نه مرکب واز اجزا تشکیل نشده در حقیقت از اجزا تشکیل نشده مابرای شناخت میام مثل مثلا یک چیزی میان چند قسمت میکنید برای شناخت یک مطلبی که خوب خیلی سنگین هست شناختش
    یا میادپله پله یک چیزی را میخواید بشناسید این در اصل برای شناخت هستش که بخاطر اون عظمت هستش
    که امام احمدالحسن علیه السلام فرمودند:
    درحقیقت اسمی برای او سبحان هو تعالی اصلا وجود ندارد
    که او را از ان غیبت وپنهان بودن یا پوشیده بودن به شهود یا نمایان اشکار بودن بخواد ظاهر کنه یعنی چی یعنی اون معرفت تامه وکامل به کنه و حقیقت او غیر ممکن است بلکه جمیع وتمام اسماء مقدس کریمه او مثل همان قادر رحمان رحیم الله الی اخر اینها اسمهای برای اون صفات ذاتی الهی یا صفات فعلی او هستن
    صفات فعلی و ذاتی هم گفتیم
    یک سری صفات ذاتی هست یعنی همیشه هست یک سری صفات فعلی است یعنی اینکه برای به الفعل شدن هست که گفتیم همون حالت اسماء وقتی اون صفات به الفعل میشن یعنی خدا قدرت ذات اوست
    قدرت ذات اوست حالااین به الفعل بخواد بشه این میشه یک شخص قادر پس او قادر است اسمش قادر است یا اون صفت فعلیش قادر و قادراست به چه وسیله ای قادر است به وسیله قدرتش و ان قدرته اونوقت میشه صفته ذاتی وقدرت ذات اوست میشه صفت ذاتی او
    پس تمام این اسمها اسمها یا صفت ذاتی هستن
    نه یعنی اگر ما این اسماء را داریم حالا چه اسماء الاحسنی که در خوده قران امده یا اسماء وارد شده در جوشن کبیر یا احادیث دیگه اینها همه اسما وصفات ذاتی هستن وهیچ اسم وصفتی وجود ندارد که او را سبحان هو تعالی از اون پنهان بودن وغیب بودنش بخواد برای ما اشکار کنه خوده ان غیب را بر ای ما اشکار کنه که خوده همین غیب هم توضیح دادیم از کتاب متشابهات جلد دو سوال 45 که امام احمدالحسن علیه السلام فرمودند:
    که ما دو غیب داریم غیب اصغر وغیب اکبر
    غیب اصغر عالم ملکوت و عالم عقل هستن حالا چه اسمان اول از اسمان دنیا که درش ملکوت هم هست طبیعتا نفس از ر وح وجسم هست عالم انفس هست قسمت ملکوتی داره دیگه از اسمان دوم کلا ملکوتی هست تااسمان ششم واسمان هفتم هم که اسمان عقل هستش که این میشه غیب اصغر برای همین ما میگیم یومنون به الغیب به غیب ایمان داریم طبیعتا باید ایمان داشته باشیم به ملائکه مثلا که ملائکه جزء سکان اسمانها مثلا شش گانه هستن اسمانهای ملکوتی هستن یا ایمان داریم به فرستادگان الهی که این فرستادگان الهی اینها کسانی هستن که عقل کامل دارند کسانی که به اون اسمان عقل رسیدن میشن حجت خدا بر مردم بنابراین اسمان عقل هم جزء غیب هست به هر حال طبیعتا این عالم ملکوت وعالم عقل میشه غیب اصغر و غیب اکبر عالم لاهوت که مربوط به خوده خدای سبحان هست که هم ذات الهی را در بر میگیره هم اون کنه و حقیقت را دربر میگیره اینها هردو میشن غیب اکبر که میشه عالم لاهوت که همان ذات کنه حقیقت هستش میشه غیب اکبر که خوده غیب اکبر به دو قسمت تقسیم میشه غیب عظیم وغیب اعظم
    یا غیب علئ و غیب علا
    غیب بلند مرتبه و غیب بلندمرتبه تر
    که همان دو غیبی هست که در تسبیح نماز میگیم در رکوع وسجده
    غیب عظیم یا غیب علی که ذات الهی هست که
    میگیم سبحان ربی العظیم و بحمده
    میگیم عظیم یا حتی میشه گفت سبحان ربی علی وبحمده
    هر دو تسبیح ممکن هست در رکوع یا بگیم عظیم یا بگیم علی که این توجه به ذات هست
    وبعد هم که به سجده میریم میشه غیب اعظم یا غیب اعلی برای همین معمولا اون سبحان ربی الالی وبحمده
    اون الالی خونده میشه
    که به غیب الالی یا غیب اعظم اشاره میکنه
    همچنین میشه گفت سبحان ربی العظم وبحمده در سجده
    در ادامه فرمودند این ذات وصف شده به وسیله این صفات و معروف شده به وسیله این اسماء
    خوب ما میگیم وصف میشه قدرت ذاتش هست ولی چه جوری ما به این قدرتی که داره پی میبریم وقتی معروف میشه به اسماء یعنی شناخته میشه معروف میشه یعنی شناخته میشه به وسیله اسماء یعنی با اون قادر بودنش وقتی با ما مواجهه میشه ما پی میبریم به قدرتی که او دارد وقتی میبینیم خدا قادر هست خدا هرکاری که بخواد میتونه بکنه میفهمیم که خدا با اون اسم قادرش با ما مواجهه شده پی میبریم به اون قدرتی که دارد یعنی در اصل میتونیم بگیم در اون باز تصویری که تو ذهنمان داشتیم از اون کره ای که داشتیم صفات داخل تر هست اسماء بیرون تر هست دیگه چون با اون اسماء شناخته میشه یعنی با اون اسماء مواجه میشه قدرت ذاتش هست
    ذات یعنی درونشه
    پس این ذات توصیف شده به وسیله این صفات و معروف شده به وسیله این اسماء غیر از کنه حقیقت او سبحان هو تعالی است
    غیر از اون کنه هست که احدی غیراز او ان را نمیشناسد از کل مخلوقات پوشیده است یعنی وقتی میگیم کل یعنی کل دیگه از همه پوشیده است همان کنه وحقیقتی که به وسیله ها که وقتی این ها را اضافه میکنیم به کلمه ذات میگیم ذات هو یا ذاتش
    یا او
    این ها در فارسی میشه همون او ما با این ها بااین او
    کنه را اثبات میکنیم چون میگیم ذات او وقتی میگیم ذات او داریم او را اثبات میکنیم دیگه یعنی اینجا داریم اثبات میکنیم یک اوی هست همانجور که در سوره توحید هم به همین شکل هست وقتی میگیم قل هوالله احد
    هوالله
    میگیم او الله ای است یعنی باز داریم میگیم او الله ای هست باز او داره اثبات میکنه کنه را داره اثبات میکنه
    یا وقتی میگیم ذات او یعنی این ذات برای اوست این او را داریم به وسیله این اوی که به ذات میچسبانیم اثبات میکنیم
    میشه همان کنه و حقیقتی که به وسیله این ذات اثبات میشه
    وبه عبارت دیگر خوده ضمیر غایب که میگیم هو یا میگیم او که طبیعتا برای ها برای اثبات هست این ها از همان ذات هو هست دیگه
    ما میگیم ذاته وبعد میگیم هو یا میگیم ذات او بعد مگیم او هاش مال چیه مال اثبات ثابت هست برای این اثباته
    یعنی ما به وسیله ذات او را اثبات میکنیم
    و واو هم دلالت بر غیبتش میکنه دیگه اینکه غیب هست نمیتونیم او را بشناسیم واینها را همه رو توضیح مفصل بیان کردیم
    بعد امام سلام الله علیه فرمود باید توجه داشت که اون ذات وکنه فقط در مقام معرفت و تجلی
    تجلی هم یعنی ظهور نمایان شدن اشکار شدن اون ذات وکنه فقط در مقام معرفت وتجلی اختلاف وفرق دارند وگرنه او سبحانه حقیقتی واحد وبسید
    بسید یعنی ساده غیر مرکب میباشد که نه جز و اجزایی در ان وجود دارد نه ترکیبی مرکب نیست از اجزا تشکیل نشده و ان نوری که به ماننده سوراخه سوزنی برای محمد صلی الله علیه واله وصلم فتح و گشوده شد بدرستی که ان فقط از ان ذاته توصیف شده است نه ان کنه وحقیقتی که از جمیع مخلوقاتش محمد صلی الله علیه واله وصلم وغیر از او وکسانی که از او پایین تر هستن غایب وپوشیده هست
    جا داره اینجا یک توضیحی بدهیم کلام امام احمدالحسن علیه السلام
    وکسانی که میگن اون نوری که محمد صلی الله علیه واله وصلم دیده نوره امام احمد سلام الله بوده
    پیامبر امام احمد را دیده
    اینجا به روشنی امام احمد علیه السلام میفرماید اون نوری که پیامبر صلی الله علیه واله وصلم دیده نوره ذات هست
    ذات هم که مخلوق نیست ذات که مخلوق نیست ذات لاهوت است
    حالا اینجا دو حالت داره یا باید بگیم احمد مخلوق هست که پس اون نور ربطی به احمد صلوات الله ربی علیه ندارد
    یا میخواید بگید احمد لاهوت است
    لاهوته مطلق است چون پیامبر از نوره لاهوت مطلق دیده از نوره ذات دیده ذات چیه لاهوت مطلق یا میخواین بگین احمد لاهوت مطلق هست که بسیار عالی مبارک باشه بر کسانی که ماننده مسیحیان شدند!
    و همان جور که انها برای عیسی علیه السلام الوهیت مطلق قائل شدنداینها هم با وجود توضیحات وتذکرات وتمام روشنگریهای که امام احمدالحسن علیه السلام در بیان توحید کردند که لاهوت مطلق از ان خدا واحد است وفقط برای او سبحانه هو و تعالی است
    این را برخی از انصار دارن برای غیر قائل میشن
    یعنی دقیقا همانجور که انها با تبعیت از علما بی عمل اون گروه انصار که یهودی شدند با تبعیت از علماء بی عمل شرک ورزیدن
    با تبعیت از غیر معصوم حلال را برایشان حرام کرد و حرام را حلال کرد واینها ازش اطاعت کردند وشدند به منزله کسانی که انها را پرستش میکنن
    اینها هم به این شکل مشرک شدند
    که دارن میگن این نور که محمد صلی الله علیه واله دیده نور
    امام احمد هست
    احمدالحسن گفته من یک مقامهای دارم شما نمیدانید!
    پس اگر نمیدانید بزر گواران در این مورد خواهش میکنم در این مورد صحبت نکنید
    اگر میدانید پس گفته به ما نشان دهید امام احمدالحسن گفته من لاهوت مطلق هستم چون چندین بار امام احمدالحسن در کتوبشان چه در متشابهات چه در تفسیر مقداری از سوره فاتحه چه در کتاب توحید وچه در سایر کتوب حتی فرمودند:
    اون نوری که حضرت محمد صلی الله علیه واله در زمان فتح المبین ودر معراج به اندازه سوراخ سر سوزنی الی ماشاء الله برایش گشوده شده اون نوره ذات هست یعنی لاهوته مطلق حالا هرکس بخواد بگه این نور
    نوره احمدالحسن هست یعنی برای احمد الحسن لاهوت مطلق قائل شده
    ولو اینکه نمیفهمه چی داره میگه
    واین مصداق شرک هستش کاملا شرک هست عین شرک هست
    یعنی با الوهیت مطلق قائل شدن برای احمدالحسن مشرک شدن
    یعنی دقیقا یک عده راه یهود را پیش گرفتن یک عده راه مسیحیان را پیش گرفتن
    ولا حول ولاقوه الا به الله وهو الله واحده احد افرد صمد وکلماثوا مخلوق ولهول الوهیت مطلقه ولااله الاالله
    لااله مطلقه الا الله
    الوهیت مطلق ندارد غیر از او سبحان الله
    بعد امام احمدالحسن علیه السلام فرمود :
    وهمچنین برای هر اسم از اسمهای او سبحانه وتعالی سایه ای در مخلوقات هست سایه ذات یا مدینه کمالات الهی
    محمد صلی الله علیه واله است یا مدینه العلم است
    که میشه همون سایه مدینه کمالات الهی
    سایه الرحمن که همون باب مدینه کمالات الهی است علی علیه السلام است که همون باب مدینه العلم است
    وسایه الرحیم که الرحیم هم باب مدینه کمالات الهی است یا همون ذات الهی فاطمه علیها السلام است که باز ایشان هم باب مدینه العلم است
    وهم چنین برای بقیه ارکان یا اون ستونهای دواز ده گانه که گفتیم هر کدام از این سه رکن یعنی الله الرحمن الرحیم چهار رکن دارن که سه چهارتا میشه دوازده تا که طبیعتا برای هر کدام از اینها هم سایه ای در مخلوقات است پس طبیعتا این دوازده نفر هم
    پس دوازده نفر در مخلوقات هستن که اینها میشن سایه ا ون اسماء دوازده گانه که ارکان سه اسم الرحمن الر حیم الله هستن
    که اینها هم میشن دوازده رکن محمد علی وفاطمه
    طبیعتا میشن دوازده امام از فرزندان علی وفاطمه سلام الله علیه
    یا دوازه اامام از فرزندان محمد علی و فاطمه علیهما سلام
    که شروع میشه اولین انها از امام حسن مجتبی علیه السلام وامام حسین ومحمدبن علی تا میرسه به دوازدهمین انها
    امام احمدالحسن علیه السلام
    وبعد فرمود تنها اسمی که سایه ای در مخلوقات ندارد همان کنه یا حقیقت است که دیگه سایه ای در مخلوقات نداره بلکه سایه کنه وحقیقت همون ذات الهی است
    وطبیعتا عبادت حقیقی میشه عبادت کنه وحقیقت وکسی ان را در بالاترین اعلا درجاتش نمیشناسد مگر محمد صلی الله علیه واله
    که با سبقت گرفتن رستکا ر شد واستحقاق وشایستگی ان را یافت که تمام مخلوقات برای او شهادت دهند که محمد صلی الله علیه واله عبد او اوست که در تشهد میخونیم دیگه
    اشهد ان محمد عبده
    چون واقعه عبادتهای کامل کرده که اینجا هم واضح هست که پیامبر از همه برتر هستش ایهاالناس
    پیامبر اکرم محمد صلی الله علیه واله افضل خلق اکرم خلق برترین مخلوقات هست طبیعتا کسی نمیتواند از پیامبر بالاتر باشد مگر اینکه ببریمش تو لاهوت مطلق
    دیگه از عالم مخلوقات باید خارجش کنیم
    چون پیامبر به جایی رسیده که برتر از خودش را دیده دیگه
    اون نوره برتراز محمد هست که تازه اونم به اندازه سوراخ سر سوزنی برایش اشکار میشه
    وبه همین خاطر که اون کنه و حقیقت قابل شناخت نیست خداوند متعال در سه مرتبه برای انسان متجلی شده یک مرتبه اعلا یا همون مرتبه اول که خود کنه وحقیقتش هست که اصلا اون را نمیتونیم بشناسیم مرتبه اول از اسماء او یا شخصیتهای او سبحانه تعالی مرتبه کنه وحقیقت است
    که مرتبه کلی است ما هیچ اسم ورسمی از ان برای ما قابل تشخیص وشناسایی نیست یعنی کلی هست قابل جدا کردن تمایز یا به قولی تشخیص نیست وقتی کلی هست مثل عالم عقل هست که همه چی شناور هست درش مثل شما که یک نوری میبینی همه چی تو اون نوره
    تو اون نوره مثله نوره نه خوده نورها
    مثل نور که فقط نوره چه وقتی شما از نور میای بیرون تو عالم ظلمات چرا شما میتونی در دیوار کمد پنجره لامپ اینها را ببینی
    ولی کن خوده نور یک عالم کلی هست در نور یک چیز هست فقط نور هست که عالم عقل اینجوری هست عالم عقل فقط نور هست
    یا همون سایه نور حتی بگیم
    این مرتبه اول مرتبه کلی هست هیچ اسم رسمی هیچ نام نشانی هیچ شخصیتی یا شخص و صفتی برای ما ازش قابل تشخیص نیست
    غیر از انچه که در بعضی از روایات از اشاره کردن به ان وارد شده نه خودش اشاره میخوایم بکنیم این ضمیر هو یا او در اصل یک اشاره است نه اینکه بگیم الان او اسمش هست یا هو اسمش هست ما با هو و او داریم به یک شخص غائب اشاره میکنیم دیگه ضمیر غائب یعنی چی یعنی یک ضمیری که به وسیله ان شخصی غایب اشاره میکنیم نه اینکه اسمش او است این ضمیر هست اسم نیست اصلا ضمیری برای اشاره هست
    حالا اشار ه کدام ضمیرداریم استفاده میکنیم ضمیر غائب یعنی به یک شخصه غائب داریم اشاره میکنیم
    پس این شخص از ما غائب هست و هیچی ازش نمیشناسیم غائب است
    واز انجا که این شخصیت یا این جایگاه دلالت بر عظیم ترین مرتبه دارد از اسماء او سبحان هو تعالی یعنی مرتبه اعظم برای همین بهش میگیم اسم اعظم اعظم اعظم
    مرتبه دوم هم مرتبه ذات هست که دیگه میشه یک مرتبه تفضیلی یا با جزئیات که باز اینم میتونیم جدا کنیم قابل جداسازی است مثل کنه نیستش کلی
    این قابل جدا سازی است که میام با اسماء الهی وصفات الهی اینها را برایش شرح توضیح میدهیم به قولی درکش میکنیم
    که اون فیض نازل شده از ان میباشد اون فیض نازل شده از خدا وند به مخلوقات از ذات الهی است
    وبه وسیله ان ذات او سبحانه با مخلوقاتش مواجه میشود که امام میفرماید:
    که میگویم مخلوقاتش منظورم فقط حضرت محمد صلی الله علیه واله وصلم هست
    زیرا که فقط اوست که از ایات بزرگ پروردگارش دید وبرای او از حجاب ذات فتح وگشوده شد پس پیوسته در نوسان بود بین محمدیتش یا شخصیت محمدیش وبین ان جا که دیگه فنا میشد ونمی ماند از محمد نه اسمی نه رسمی ونمی ماند مگر الله واحد قهار در نوسان بود دیگه
    در بین این دو مرتبه
    واسم الله هم میخواد به این مرتبه اشاره کنه که به وسیله این مرتبه هست که عقلها حیران میشه وقلبها به التهاب میفته وبی قراری میکنه ومرتبه سوم هم که دیگه مرتبه اخر هست که ان مرتبه انسان کامل است که ا ون ذات الهی در انسان کامل تجلی و ظهور کرده وبرای توجه به اون میزان ومقداریا اون عمق معرفت وشناخت پیامبرهم امام احمدالحسن علیه السلام مثال خیلی جالبی زدند که میفرمایند فرق بین پیامبر صلی الله علیه واله با خیلی از ماها بنده و خیلی ها دیگه
    در چی هست؟!
    در اینکه یک کسی فقط یک اتشی را دیده با ان کسی که رفته داخل اتش اصلا اتش گرفته سوخته شعله ور شده تا جایی که دیگه اصلا خودش اتش شده
    یعنی دیگه هیچ خاکستری هم ازش باقی نمانده کلا شده شعله شده اتش
    واین مقام یا همون مرتبه رسول کریم صلی الله واله است
    زمانی که برای او به اندازه سر سوزنی فتح وگشوده شد
    واین همان مرتبه سوم برای اسماء او سبحان هو تعالی است
    یعنی همان تجلی دوم یعنی خدا یکبار
    اوسبحانه یک تجلی کرده در ذات که همان اسماء وصفات الهی هستن مدینه کمالات الهی است اسماء وصفات مطلق هست ویک تجلی دوم هم کرده منتها اینبار نه در عالم لاهوت بلکه در عالم مخلوقات به وسیله انسان کامل که مثلا پیغمبر صلی الله علیه واله توضیح دادند امام احمدعلیه السلام وسایرحجت های الهی رحمه الله علیه نیز تجلی خدای متعال هستند
    یعنی همان کسانی که همون اسماء حسنی هستن یا تمثیل وجهه الله را میکنن هر کدام هم به میزان خودش دیگه هر کدام با اون درجه ای که داره میشه مثل اینه ای که هر کدام با یک شفافیتی داره اون صفات و اسماء الهی را منعکس میکنه که اینها به اخلاق الله سبحانه هو وتعالی خود را مزیین کرده اند طبیعتا هرکس به هر میزانی که اون اخلاق الهی
    اخلاق الهی هم که همون اسماء وصفات الهی است دیگه در خودش پرورش داده اون شیوه برخورد خداوند که اخلاق الهی*
    *خدا هم چگونه برخورد میکنه با صفات و اسماء اش دیگه
    تا اینجا مربوط به مباحث دروس قبل بود چون این جلسه اخر این موضوع گفتیم یک مختصری بیان کنیم واین قسمت پایانی هم بهش ضمیمه کنیم که از این لحظه شروع میشه
    تیتر این قسمت هم هست میماند که بدانیم
    امام احمدالحسن علیه السلام فرمود:
    میماند که بدانیم تمام مرتبه های پایین تر تجلی که گفتیم همان نمایان واشکار شدن است
    تجلی و ظهوری برای مرتبه بالاتر از اسماء او سبحان هو وتعالی است
    توضیح
    پس هرکدام از این مراتب پاین تر مثلا ذات مرتبه پایین تر از کنه است میشه تجلی وظهوری برای کنه
    یاانسان کامل پایین تر از ذات هست میشه تجلی و ظهوری برای ذات
    به این شکل هر مرتبه ای پایین ترتجلی میکنه اون مرتبه بالاتر
    مرتبه اول کنه و حقیقت است یعنی بالاترین مرتبه
    مرتبه دوم ذات الهی است
    که میشه پاینتر از کنه ومرتبه سوم انسان کامل است که باز میشه پایین تر از اون ذات که طبیعتا کنه وذات عالم لاهوت مطلق است
    انسان کامل در عالم مخلوقات هستش پس اسم الله یا ذات الهی تجلی وظهوری برای حقیقت یا کنه یا ان اسم اعظم ویا همان هو یا او است
    پس اسم الله یاذات الهی که گفتیم ذات الهی را با اسم الله میخونیم
    چون الله اسمی است جامعه که تمام اسماء وصفات الهی را در برمیگیره کامل میشه الله اسم الله یا ذات الهی تجلی وظهوری برای حقیقت و کنه است
    که مرتبه دوم هست تجلی وظهوری از مرتبه اول یعنی کنه و حقیقت که این کنه و حقیقت همان اسم اعظم است که با اسم اعظم اعظم اعظم میخونیم
    یا همانی که با او هو میخونیمش اسم الله یا ذات الهی تجلی وظهوری برای حقیقت یا کنه است ومحمد صلی الله علیه واله تجلی وظهوری برای ذات الهی در مخلوقات یا اسم الله در مخلوقات میباشد
    پس پیامبر میشه تجلی ذات در مخلوقات یا اسم یا شخصیت الله منتها در مخلوقات هستش اما الرحمن الرحیم پس ان دو اسمی واحد هستن که بیانگر رحمت هستن واز یکدیگر جدا نیستن بله الرحمن وهچنین الرحیم هردو بیانگر رحمت هستن دیگه پس در اصل یک اسم واحد هستن بعد امام احمدالحسن علیه السلام میفرماید:
    بله تمایز وجدایی انها یعنی فرق اینها فقط در وسعت وشدت هست که گفتیم رحمان وسعت رحمت هست رحیم بیانگر شدت رحمت هست
    هر دو بیانگر رحمت هستن هرکدام به یک شکلی پس در اصل با هم اختلافی ندارند از هم جدانیستن تنها اختلاف وجدایی در ان وسعت وشدت هست وان دو باب یا درب ذات الهی یا اسم الله هستن
    یعنی الرحمن والرحیم باب ذات هستن یا باب الله هستن
    وتجلی وظهور ان دو در مخلوقات علی وفاطمه علیهما سلام هستن
    که باب یا در مدینه العلم یا محمد صلی الله علیه واله هستن
    باب مدینه العلم هستن خداوند متعال میفرماید:
    بگو الله را بخوانید یا الرحمن را بخوانید یغا به هرچه او را بخوانید پس به درستی که اسماء الحسنی برای اوست در سوره الاسراء ایه 110
    بعد امام میفرمایند والر حمن * الرحیم را شامل میشود و در برمیگیرد
    یاالرحیم در الرحمن نهفته است که دراین ایه که میگه بگویید الله یا الرحمن .یعنی بگویید الرحمن یا الرحیم جفتش باهم است
    اینجا درسته فقط داره الرحمن را اشاره میکنه ولی الرحیم در الرحمن نهفته است گفتیم دیگه مثالی که زدیم گفتیم در اصل این الرحیم باطن الرحمن است
    مثل همانجوری که در مدینه العلم علی ظاهر باب هست وفاطمه سلام الله علیها باطن باب است
    در ذ ات الهی هم الرحمن ظاهر باب الرحیم باطن باب هست
    امام علیه السلام هم فرمودند فرقی بین این دوتا نیست یعنی در اصل این دوتا باهم دیگه هستن یعنی اینجا که الرحمن میگه الرحیم هم منظور هست
    یا پیامبر میفرمایند:انا مدینه العلم وعلی بابها
    من مدینه علم هستم علی باب ان یعنی فاطمه هم به همراه علی هست
    فاطمه در اون علی نهفته است در ان در برگرفته شده هست شامل شده هست میگه علی ولی منظور فاطمه هم هست
    بعد امام علیه السلام میفرماید:
    ببینید چون باطنش هست دیگه باطنشه یعنی درونش هست
    باطن کجاست درون است دیگه
    طبیعتا وقتی مثالی بزنیم بر فرض وقتی بنده یک قلبی مثلا دارم فرض کنید یا ششی داری یا استخوانی دارم هرچی اینها در درون من هست وقتی شخص بنده خطاب میشه مورد توجه میشه طبیعتا ذکر میشه طبیعتا اون گوشت خون استخوان همه ان چیزهای که درون من هست با من همراه من هست دیگه به همین شکل الرحمن الرحیم هست که وقتی اینجا الرحمن ذکر میشه اون الرحیم هم درونش است بلکه الرحمن ظاهر است چون وسعت رحمت هست همه را شامل میشه ال رحیم باطن هست چون ما هرچی بیام بریم به سمت داخل نزدیک تر بشیم غلیض تر میشه دیگه میشه شدت رحمت میشه شدت رحمت پس اون الرحیم در این الرحمن موجود است
    امیدوارم این کامل واضح شده باشه
    امام میفرمایند :
    پس این اسمهای سه گانه الله الرحمن الرحیم ارکان اسم اعظم هستند
    الله الرحمن الرحیم میشه میشه ارکان اسم اعظم
    یعنی ارکان کنه وحقیقت که اسم اعظم هست
    وطبیعتا محمد علی وفاطمه هم میشن ارکان ذات
    دیگه ارکان اسم اعظم اعظم
    یعنی مایک اسم اعظم اعظم اعظم داریم با سه اعظم که همان کنه هستش هو این سه رکن داره دیگه که میشه الله الرحمن الرحیم
    که این الله الرحمن الرحیم همان ذات هست که
    میشه همون اسم اعظم اعظم با دو اعظم
    حالا همین ذات که اسم اعظم اعظم هست یا الله الرحمن الرحیم اینهم باز دوباره سه تا رکن داره ک میشه
    محمد و علی وفاطمه صلوات الله علیه اجمعین
    که محمد وعلی وفاطمه میشن اسم اعظم با یک اعظم
    برای همین هم مثالی زدیم جلسات قبلی در مباحث بیان کردیم وشاید هم نگفتیم اون شخص مسیحی داشت میرفت یهودی بود مسیحی بود
    حضرت علی دنبالش میرفت اینهم به قولی روی مرکبش سوار بود رفت وحضرت علی هم دنبالش میرفت
    خلاصه رسیدن به یک رودخانه ای با اون افتخاری که میکرد به خاطر اینکه اسم اعظم را میدانه به صورت مفاخره اون مفاخره ای که به قولی فقط افتخاری را بیان بکنن نه فخر فروشی به اون معنی
    به صورت مفاخره ای برگشت گفت ای فلانی اگر اون چیزی را که من میدانستم تو هم میدانستی تو هم میتونستی الان بیای از این رودخانه رد بشی از این نهر اب رد بشی
    خلاصه این را گفت و حضرت علی علیه السلام هم پشتش امد
    واز نهر رد شدند بعد برگشت گفت به حضرت علی علیه السلام
    گفت چی گفتی رد شدی مگر تو هم این اسم را میدانی
    حضرت علی علیه السلام فرمود: نه اول تو بگو چی گفتی رد شدی
    میگه من نام وصی مجمد را اوردم یعنی علی علیه السلام حضرت فرمود من خوده علی هستم
    که در کتاب مشارق الانوار یقین از حافظ برصی امده
    که میشه اسم اعظم طبیعتا با اسم علی علیه السلام با بر دن نام علی داشته رد میشده از روی ان نهر که میشه اسم اعظم دیگه
    پس سه تا اسم اعظم داریم یکی با سه اعظم یکی با دو اعظم ویکی با یک اعظم
    هر کدام هم ارکان دیگری هستند الله الرحمن الرحیم ارکان کنه که در مقام ذات هست
    و محمد وعلی وفاطمه میشن ارکان ذات که در مقام انسان کامل در مخلوقات هستند
    بعدامام میفرمایند برای همین هست که با رحلت علی علیه السلام از این عالم به جبار پروردگارش جبریل ندا داد ارکان هدایت منهدم شد عنی در این عالم با بازگشت* سوم انها یعنی علی علیه السلام بعد از انکه محمد صلی الله علیه واله و فاطمه علیه السلام قبل از او بازگشته بودند یا باز گشت کرده بودند پس زمانی که حضرت علی از این عالم جسمانی رفت وقتی که رحلت کرد جبرییل ندا داد ارکان هدایت منهدم شد
    چرا چون سومی رکن هم رفت سه تا رکن هست محمد فاطمه علی
    محمد وفاطمه سلام الله علیهما قبل از علی رفته بودند مانده بود حضرت علی دیگه این هدایت به وسیله رکن سومش پا برجا بود با رفتن
    علی علیه السلام که رکن سوم بود این ارکان منهدم میشه
    دیگه رکن سومی هم وجود نداره هیچ رکنی باقی نماند که اینها را نگه داره ارکان هدایت منهدم شد
    خدمت عزیزان عرض شود اینجا یک توضیحی بدهیم باعرض پوزش ببینید پس اینجا واقعا جا داره از چندتا پاراگراف میخوام این مطلب را بگم ولی دیگه اینجا خیلی مصداق پیدا میکنه
    ببینید عزیزان طبیعتا ما سه تا عالم داریم دیگه
    یکی عالم جسمانی یکی عالم ملکوت یکی عالم عقل
    اینها به چه کار میاد دقیقا برای شناخت این سه مراتب هست
    ما درعالم جسمانی با دیدن خلافا الله طبیعتا پی به الله میبریم یعنی خدا را میشناسیم به چی؟
    به خلیفه الله
    به وسیله خلیفه الله واین خلیفه الله ما حالا میریم یک مرتبه بالاتر از این عالم جسمانی که میرسیم به عالم ملکوت که باز در انجا هم طبیعتا باز به وسیله خلیفه الله دیگه نم نم شاید اماده میشیم یک کمی از ذات بشناسیم
    تا ان شاء الله به ان عالم سوم یا ان عالم عقل برسیم که برسیم به ان مرحله ای که مرحله کلی است تا برسیم به ان مقام عجز از شناخت او یعنی کنه وحقیقت دقیقا سه مرتبه ای است حالا احتمال قوی ربط داره دیگه عالم جسمانی عالم ملکوت عالم عقل انسان کامل ذات کنه
    که ما در هر کجا داریم سعی میکنیم به یک شناختی برسیم طبیعتا این وجوده خلیفه الله در زمین هم واجب هست چرا واجب هست چون اصلا تو زمین چیزی به اسم ذات نمیشه شناخت چون فقط جسمانی است یعنی باید دیده بشه باید به گوشمان برسه باید بشنویم ببینیم با حواس باید درک بشه با حواس باید درک بشه واین نیاز هست که خداوند اون تجلی دوم در مرتبه سوم رایعنی به عنوان شخصیت خودش به کار بگیره برای شناخت خدا که طبیعتا خلیفه الله را میشناسیم که همه خلفای الهی در این عالم جسمانی هستند
    حالا میریم مرتبه بالاتر میریم در عالم ملکوت انجا دیگه خیلی
    راحتتره یعنی یک مقدار سختی اینجا را نداره برای فهم
    به قولی با قلب د رک میشه
    ولی خوده ان قلبه یا روحه طبیعتا هنوز به خلیفه الله نیاز داره قبله ارواح هست دیگه یا قبله ملائکه هست هنوزم قبله هست نیاز هست برای او ولی باز اینجا خدا شناسیمان کاملتر میشه چرا چون انجا دیگه نم نم میام سعی میکنیم از ذات بتونیم بفهمیم تابیام برسیم به عالم عقل که انجا هم قطعا درسته شناور هست
    یک محیط کلی هست ولی باز تو اون محیط کلی هم باز نیاز به یک قبله هست و ان قبله همون کرسی وسرادق عرش اعظم و عرش اعظم است
    که به محمد ال محمد ائمه و مهدیین طبیعتا حضرت فاطمه بینشان هست صلوات الله علیهم اجمعین هست
    دیگه اهل ان بیت هستن دیگه
    بیته دیگه خونه است دیگه اهل بیت
    بیت کرسی کفش* ائمه اتاقش* ومحمدصلی الله علیه واله سرادقش اون شیروانیش که طبیعتا علی وفاطمه هم از ارکان هستن انهم جز سرادق محسوب میشن
    این سه تا مرتبه طبیعتا هر کدام برای یک عالم احتمالا در نظر گرفته شده ولی نه اینکه بگیم حالا که رفتیم عالم ملکوت دیگه بی نیاز از خلیفه خدا هستیم چون انجا هم برای شناخت خدا به خلیفه الله نیاز داریم
    همان جور که فرشتگان که در ان عالم بودن به حضرت ادم نیاز داشتن
    خدا علم را به ادم داد به ادم گفت تو به فرشتگان بگو حالا توضیح بده در مورد اسماء نیاز هستش ولی تو هر مرحله ای یک شناخت تو عالم جسمانی خلیفه الله
    به و سیله خوده خلیفه الله که حتی تو ان عالم ملکوت هم باز ان میوه و ان درخت شجره مبارک بازم محمد ال محمد است دیگه با علم انها است که شناخته میشه ان نهرهای که روان است بازم محمد ال محمد شکافنده ان نهرها هستن از وجود انها این نهرها جاری میشود
    بعد امام علیه السلام در خاتمه میفرمایند:
    وبه خاطر اهمیت این اسمهای سه گانه
    دقت کنید عزیزان اخر مطلب هست
    به خاطر اهمیت این اسمهای سه گانه یعنی الله الرحمن الرحیم
    وهمچنین محمد علی وفاطمه که تجلیش هست
    بلکه به خاطر قیام وبر پا شدن مخلوقات واسمانها وزمین به برکت انها یعنی همه چی به برکت اینها به پا شده برافراشته شده
    برپا شده تمام مخلوقات اسمان وزمین به برکت این سه اسم
    این سه اسمهای سه گانه برپاشده حالا چه ان اسمهای سه گانه ذاتی چه اسمهای سه گانه انسان کامل
    الله الرحمن الرحیم
    محمد علی وفاطمه
    سوره فاتحه بلکه قران یا کتاب تدوینی با ان اغاز شده است
    سوره فاتحه بلکه قران دیگه چرا قران چون تمام قران در فاتحه است
    وقران چی هست قران علم ماکان ویکون هست دیگه قران علم همه چی هست
    ماهیچ چیز را فرو
    نذاشتیم در این کتاب
    روشنگر همه چی هست
    میشه کتاب تدوینی یعنی انگار نگارش شده به قولی یک کتابی را که جمع اوری میکنی میگی تدوین که این چی هست همان کن هست این کن با چی اغاز شده با این اسماء اغاز شده یعنی با الله الرحمن الرحیم اغاز شده پس سوره فاتحه بلکه قران یا کتاب تدوینی با ان اغاز شده است همان طور که کتاب تکوینی با انها اغاز شده است کتاب تکوینی قران
    کتاب تکوینی از یکون میاد دیگه مثل اون موجودیت یعنی مخلوقات
    میشه تکوینی کتاب تکوینی بهش میگیم یک کتاب تکوینی به قولی شفاهی است فقط صوتی هست به قولی خدا فرموده کن حالا یک کتاب تکوینی هست حالا میخواد ان کن تبدیل به یکون بشه موجودیت بگیره میخواد موجودیت بگیره تکوین بشه این موجودیت شدن هم باز با این سه اسم اغاز میشه که امام علیه السلام ادامه میدهد پس اولین چیزی که خداوند سبحان خلق کرد نور محمد علی وفاطمه علیهما سلام است همانطور که در روایات وارد شده
    خدا همانجور که قران که کتاب قرائت شده است همان کن هست

    با بسم الله الرحمن الرحیم

    الله الرحمن الرحیم اغاز شده حتی کل قران هم با بسم الله الرحمن الرحیم اغاز شده اصلا کل قران هم بخوایم در نظر بگیریم اول قران چیه؟
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الله الرحمن الرحیم
    وهمچنین هم بازم بگیم قران کلش در فاتحه هست
    اول فاتحه هم الله الرحمن الرحیم داریم

    بسم الله الرحمن الرحیم
    درست پس ان کن به الله الرحمن الرحیم اغاز شده طبیعتا حالا ویکون به قولی موجودیت خودش را پیدا کنه خدا گفته باش اون کن یعنی باش خدا میگه باش اون باشه با الله الرحمن الرحیم شروع شده بعد اینکه هر چی بخواد باشه میگه باش پس موجود میشود اون موجود شدنش با چی شروع میشه با محمد علی وفاطمه سلام الله علیهما
    بعد امام میفرماید وان دواگر منظور *هم *باشه
    همانطور که روشن شد انها نور الله الرحمن الرحیم هستند
    یعنی محمد علی وفاطمه نور الله الرحمن الرحیم هستنداگر ان سه منظور باشه ولی وقتی
    واگر منظور هما ان دو باشه
    یعنی محمد صلی الله علیه واله به عنوان ان وتر یا ان شخصیت تک حساب کرده و علی وفاطمه را باهم دیگه یکی حساب کرده
    که حقیقتا هم یکی هستند برای همین میگه ان دو
    یعنی محمد و علی فاطمه
    حالا شایدهم *هم *بوده اینجا مشکل چاپی بوده مثلا یک الف بهش اضافه شده
    به هر حال قابل تصور میتونه باشه
    هر جفتش هم به قولی قابل دفاع هست چه بگه ان دو چه بگه انها
    ان دو باشه علی وفاطمه یکی حساب شدند به خاطر اینکه واقعا هم یکی هستن مثل همان الرحمن الرحیم که گفتیم یکی هستن وشاید اصلا میخواد همین را بهش اشاره کنه امام اینجا که میگه هما میگه ان دو حالا اگر هم بگیم اشکال چاپی بوده باشه که بازم همون میشه دست اخر که میشه محمد علی و فاطمه به ترتیب میشن نوره الله الرحمن الرحیم

    خدا عالم تر وحکیم تر است
    وبه ما از علم جز مقدار اندکی دا ده نشده است
    دیگه در عوالم برتر امتحان نیست دیگه
    امتحانها را در همین عالم ذر ودنیا ورجعت امتحان هست دیگه
    سه امتحان هست دیگه بعد از رجعت امتحان نیست یا کسانی که از دنیا رجعت نمیرن میرن به عوالم برتر همون بهشت اینها
    دیگه امتحان دیگه ای نیست ولی طبیعتا همان گونه که برای فرشتگان لازم بود که از ادم علیه السلام یاد بگیرند
    یعنی اینجوری خدمت شما بگم
    در دنیا جز انچه که از حجج الهی میبینیم نمیتونیم بشناسیم
    یعنی ما در دنیا نهایتا میتونیم مرتبه سوم را بشناسیم یعنی خلفا الهی را میشناسیم یعنی شناخت ما از خدا برای همین هست هرکه فرستاده الهی را قبول نکنه اصلا خدا را نشناخته چون او تجلی وظهور خدا در روی زمین است یا وجهه الله است که اگر کسی اون را نشناسه اصلا خدا را نشناخته حالا در مرتبه عالم ملکوت یا مثلا در بهشت به وسیله حجج الهی همانجور که ادم به فرشتگان تعلیم داد طبیعتا برای ما انسانها هم محمد ال محمد علیه السلام یا هر کدام از حجج الهی که تعلیم میدهند در انجا ما نم نم اماده میشیم یک چیزهای از ذات بفهمیم واین یواش یواش میخوایم یکمی با ذات اشنا بشیم به خاطر اینکه یک مرتبه رفتیم بالاتر
    بیام با ذات اشنا بشیم
    بشیم چی مثلا مثل حضرت ابراهیم علیه السلام که
    وقتی نور محمد صلی الله علیه واله وصلم را دید
    وقتی نور علی علیه السلام را دید وقتی نوره قائم را دید یا مثل فرشتگان وقتی نوره محمد صلی الله علیه واله را دیدن بتونیم بگیم هذا ربی
    یعنی اون نوره را تازه بتونیم ببینیم که بخوایم با ذات اشنا بشیم الان اینجا نور نمیتونیم ببینیم تو این عالم جسمانی نور نمی تونیم ببینیم
    نور نمی بینیم ولی انجا میتونیم ان نور را ببینیم
    حالا کار به این ندارم که افراد بیان روی خودشان کار بکنن تا برسن به ان عوالم ملکوتی تا درجه خودش بالا ببره در اسمانها
    حتی مثل پیامبر که با جسمش داشت در این عالم جسمانی زندگی میکرد که با روحش رفت رسید به ان عالم بالا حالا اینها را ما میزاریم جز استثنائات دیگه
    ولی حداقلش اینه که در این عالم جسمانی با این وجوده جسمانیمان نور را نمیتونیم درک کنیم پس چگونه با ظلمت محض نور محض را درک کنیم بلکه باید بریم ان عالم ملکوت که از این ظلمت کنار بریم اون ظلمت مقدارش کم بشه فقط ان حجابهای نورانی باقی بمونه تا بتونیم اون نوره مطلقه را مثلا یک نگاه بکنیم یا مثلا میگه نوره حضرت فاطمه سلام الله علیها فرشتگان دیدندبه سجده افتادند
    خداوند نور فاطمه را نشانشان داد به سجده افتادن فاطمه زهرا صلوات الله علیها از نوره عظمت خلق شده مثلا
    میگه به سجده افتادن از عظمت ان نور به سجده افتادن به چه شکل هست چون ان نورشبیهه نوره پروردگار است که همه شان به سجده افتادن همانجور که به سجده افتادن زمانی که محمد صلی الله علیه واله را دیدند
    اما سوالی مطرح میشه سوال یک انسان جستو گر وکنجکاو نه اینکه منصرف بکنم از سوال پرسیدن ولی جواب دادن این جور سوالها برام جالب نیست با وجود اینکه خودم دوست ندارم به این مسئله فکر کنم
    سوال در رابطه با این هست اگر فاطمه سلام الله علیها باطن است وعلی علیه السلام ظاهر است پس در اصل باطن از ظاهر عظیم تر است از طرفی میبینیم که حضرت علی علیه السلام بر فاطمه زهرا سلام الله علیها حجت است وچگونه اصلا ما این را درک کنیم که این دو هردو برابر هستن اینجا به چه شکل میشه
    اینجا واقعا یک قسمته نقطه مبهم است شاید اصلا خدا اینجوری اراده کرده باشه تا ما علی وفاطمه را یک حقیقت واحدی ببینیم سعی نکنیم این دو را از هم جدا کنیم برای همین همجا این دوتا را با هم نقل کرده
    حضرت فاطمه و علی را زوج حساب میکنه در قران یا میگه
    مرجه البحرین
    باز میگه دو بحر باهم دیگه میخونه وجاهای مختلف اینها را باهم میخونه
    اما سوال واقعا سوال به جایی هست
    که اگر فاطمه باطن هست ایا این دلالت بر این نمیکنه که فاطمه سلام الله علیها برتر هست ایا این بر این امر دلالت نمیکنه که
    فاطمه صلوات الله علیها
    برتر هست در کتاب متشابهات در مورد اتحادشان ویکی بو دنشان میگه که هر دو سیزده بار اسمشان به قولی حرفشان در حروف مقطعه امده واین دلالت بر این میکنه که هر کدام از انها به چه میزان خدا را شناختن واین نشان میده که خداشناسیشان یک سان هست سیزده حرف هست ولی اینکه بازم میبینیم علی برفاطمه حجت هست
    طبیعتا شما در نظر بگیرید
    فقط یک مثال بزنیم یک کره را در نظر بگیرید که یک الرحمن والرحیم داریم که رحمان علی را شامل میشه و رحیم فاطمه را شامل میشه کل این کره رحمن هست دیگه چون وسعت رحمت را داره نشان میده وقتی وسعت رحمت هست یعنی کل این کره علی علیه السلام است فاطمه داره شدت رحمت را نشان میده یعنی رحیم را داره نشان میده رحیم کجاست رحیم باطنش است
    درسته رحیم باطنش هست ولی نه اینکه این باطن از ظاهرش جدا باشه
    در همین مطلبی که امام احمدالحسن علیه السلام ذکر کردند فرموده اند
    وقتی که میگه الرحمن رحیم هم داخلش هست بعد میفرماید رحیم داخل الرحمن موجود است
    یعنی الرحمن الرحیم را داره درون خودش
    یعنی الرحیم جزئی از الرحمن است منتها چون درونش هست شدتش بیشتر هست پس الرحیم جزئی از الرحمن هست بنابراین وقتی کلش الرحمن هست یعنی الرحمن بزرگتر هست تا الرحیم
    فاطمه در درون علی است باطن علی است قلب علی است
    درسته اون قلبه اصل هست شدت هست بخوایم مقام علی ببینیم باید قلب علی را ببینیم
    حقیقت علی اصل علی قلب علی است ولی طبیعتا اون قلب جزئی از علی است
    نمیتونیم بگیم برتر هست درسته شدتش بشتر هست ولی نه اینکه شدتش از علی بیشتر باشه چون اون شدیده جزئی از علی است صلوات ربی علیه یعنی شما در نظر بگیرید خدا نوری را تابید که الان در حدیث میگه خدا نوری را تابید که الان میفهمیم ان نوره قران است وان نور را دوقسمت کرد یک قسمتش محمد است یک قسمت علی است یعنی اون دو قسمت شده یک قسمتش میشه کل محمد یک قسمت میشه کل علی
    فاطمه همراه علی است یعنی از اون نوری که علی خلق شده یا ان نوری که شده علی فاطمه هم در درونش هست مثل الف لام میم
    وقتی شما به شکل لام توجه میکنید این الف جزئی از ان لام هستش
    لام اظافه داره یا وقتی شما این دو را با هم مزموج میکنید میشه مثلا لا نه به حاکمیت خدا که امام در جواب منیر بهش اشاره میکنن بازم میبینید این ل بزرگتر از الف هست بلکه اون الفه رفته تو باطن اون لام
    درسته الف تو باطنش ولی بزرگتر نیست
    ماننده کره ای را شما فرض کنید که این توش پر از رحمت است کل این کره میشه الرحمن چون وسعت هست دیگه کل رحمت هست وسعت رحمت هست یعنی کل رحمت است حالا هرچی شما به داخل برید
    غلیظ تر میشه
    مثلا حساب کنید از یک جاهای میشه باطن میشه از انجا فاطمه است ولی نه اینکه از ان جا علی نیست
    علی هم هست
    ولی فاطمه در درون علی محسوب میشه یعنی در درونش موجود است همانجور که الرحیم در داخل الرحمن موجود است
    همانجور هم فاطمه در درون علی موجود است
    یعنی الرحیم جزئی از الرحمن هست منتها چون درونش هست شدتش بیشتر هست
    پس الرحیم جزئی از الرحمن هست
    بنابراین وقتی کلش الرحمن هست یعنی الرحمن بزرگتر هست دیگه تا الرحیم فاطمه در درون علی است باطن علی است قلب علی است مثلا
    بله درسته ان قلبه ان اصلیتش هست ان قلبه حقیقت وجودش هست شدیدترین حالت بخوایم علی را ببینیم باید قلب علی را ببینیم حققت علی اصل علی قلب علی است ولی طبیعتا ان قلبه جزئی از علی است نمیتونیم بگیم برتر هست درسته شدتش بیشتر هست ولی نه اینکه شدتش بیشر ازعلی باشه چون خوده ان شدیده جزئی از ان علی است صلوات ربی علیهم
    یعنی شما در نظر بگیرید خدا ان نوری را تابید که در حدیث میگه
    خدانوری را تابید که الان میفهمیم ان نوره قران هست وان نور را دو قسمت کرد یک قسمتش محمد یک قسمتش علی هست یعنی ان دوقسمت شده یک قسمتش میشه کل محمد یک قسمتش میشه کل علی
    یا کل اون نور میشه محمد کل اون نور میشه علی
    فاطمه همراه علی است یعنی از ان نوری که علی خلق شده یا ان نور که شده علی فاطمه هم در درونشش هست مثل الف لام میم
    وقتی شما به شکل لام دقت میکنید این الف جزئی از ان لام هستش لام اضافه داره یا وقتی که شما این دو را باهم ممزوج میکنید میشه مثلا لا
    نه به حاکمیت خدا
    که امام در جواب منیر بهش اشاره میکنن
    بازم میبینید این ل بزرگتر از الف هست
    بلکه اون الف رفته داخل باطن اون لام
    درسته الف تو باطنش هست ولی بزرگتر نیست یعنی مثل کره ای فرض کنید شما
    که این توش پره رحمت هست کل این کره میشه الرحمن چون وسعت هست دیگه کل رحمن هست وسعت رحمت هست یعنی کل رحمت هست حالا هر چی شما به داخل میرید غلیظ تر میشه مثلا حساب کنید از یک جاهای دیگه میشه باطن دیگه محسوب میشه از انجا فاطمه هست ولی نه اینکه از انجا دیگه علی نیست
    علی هم هست ولی فاطمه درون علی محسوب میشه
    یعنی در درون علی موجود است همان جور که الرحیم در داخل الرحمن موجود است
    همانجور هم فاطمه در درون علی موجود است
    پس علی میتواند اضافه داشته باشد نصبت به فاطمه پس علی از فاطمه برتر هست
    ولاحولولا قوه الا به الله

    به قول امام احمدالحسن علیه السلام:

    به ما حقیقتا جز به مقدار اندکی از ان علم داده نشده
    فاطمه ام ابیها هست و قلب واصل علی علیه السلام هست
    سبحان الله که عقل ها عاجز از شناخت مقام جایگاه خانم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هست
    طبق حدیثی که میفرمایند فاطمه فاطمه نامیده شد چون شناخت مقامش از مخلوقات بریده شده است
    والحمدالله وحده وحده وحده
    وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدین وثلم تسلیما کثیرا

    اسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

    برای نوکر خودتان دعا کنید خداوند توفیق خدمت بیشتر به این حقیر عنایت کند

    اللهم امین یا رب الارباب

    موضوعات مشابه:

  2. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    محل سکونت
    تبلیغات کلی
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما:
مؤمنان به وصیت مقدس رسول الله (ص) .
به دوازده امام و دوازده مهدی معتقدیم.
مؤمنان به حاکمیت خدا و کافر به حاکمیت مردم.