نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف (ع) به موسی (ع)

  1. Top | #1

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    1-11-16
    شماره عضویت
    8229
    نوشته ها
    53
    تشکر
    0
    تشکر شده 17 بار در 12 ارسال
    Rep Power
    0

    پیش فرض پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف (ع) به موسی (ع)

    Share

    اللهم صل على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسلیماً کثیرا

    پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف به موسی (ع)

    شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه ص ۱۵۱ - ۱۴۷ آورده است:
    با سندش از امام صادق (ع) که ایشان فرمود:

    «وقتی وفات یوسف بن یعقوب (درود خداوند بر ایشان) فرا رسید، خاندان یعقوب را جمع کرد که ۸۰ مرد بودند و فرمود: این قبطی‌ها بر شما چیره می‌شوند و شما را به بدترین عذاب دچار می‌کنند. خداوند، شما را از دستان آنان با مردی از فرزندان لاوی بن یعقوب رهایی می‌بخشد که نامش موسی بن عمران (ع) است. جوانی بلندقد که مویی مُجعّد دارد و گندمگون است. هر فردی از بنی اسرائیل فرزندش را عمران نامید و عمران، فرزندش را موسی نامید.»

    امام صادق (ع) فرمود:
    «موسی نیامد تا اینکه پیش از ایشان ۵۰ دروغگو از بنی اسرائیل آمدند و همگی آنان مدعی شدند که موسی بن عمران هستند...»

    برخی از معاندین به این دو روایت چنگ زدند و گفتند: این روایت بر این مسئله دلالت دارد که نص یا وصیت، دلیل شناخت حجت نیست و فرد دروغگوی دروغ‌پرداز، آن را مدعی شده است!!!

    در پاسخ به این اشکال عرض می‌کنم:

    اول:

    حجیت نص و وصیت، در شناخت امام با قرآن و سنت و با دلیل قطعی ثابت شده است. فردی که می‌خواهد این اصلی را که با قطع و یقین ثابت شده است، رد کند؛ باید آن را با دلیل قطعی الصدور و الدلاله رد کند، نه اینکه نصی بیاورد که ظنی الصدور است و دلالتش کامل نیست.

    دوم:

    برای اینکه گمان‌کننده‌ای بپندارد که فردی بوده است که به وصیت پیامبر خدا، موسی (ع) به دروغ و باطل مدعی شده است، باید بدانیم که وصیت پیامبر خدا یوسف (ع) چیست تا بدانیم که آیا در عمل، فردی بجز صاحبش که پیامبر خدا موسی (ع) باشد، آن را مدعی شده است یا خیر؟

    وصیت پیامبر خدا یوسف (ع) به پیامبر خدا موسی (ع) که قائم بنی اسرائیل است، این‌گونه است:

    شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه ص ۱۴۷:

    امام صادق (ع) فرمود:
    «وقتی وفات یوسف بن یعقوب (درود خداوند بر ایشان) فرا رسید، خاندان یعقوب را جمع کرد که ۸۰ مرد بودند و فرمود: این قبطی‌ها بر شما چیره می‌شوند و شما را به بدترین عذاب دچار می‌کنند. خداوند، شما را از دستان آنان با مردی از فرزندان لاوی بن یعقوب رهایی می‌بخشد که نامش موسی بن عمران (ع) است. جوانی بلندقد که مویی مُجعّد دارد و گندمگون است. هر فردی از بنی اسرائیل فرزندش را عمران نامید و عمران، فرزندش را موسی نامید.»

    شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه ص ۱۴۷ - ۱۴۵ می‌گوید:

    رسول الله (ص) فرمود:
    «وقتی وفات یوسف (ع) فرا رسید، شیعه و اهل بیت خودش را جمع کرد. خداوند را ستایش گفت و او را ثنا نمود. سپس درباره سختی که به آنان می‌رسد، سخن گفت که مردان در آن کشته می‌شوند و شکم‌های خانم‌های باردار پاره می‌شود و کودکان قربانی می‌شوند تا اینکه خداوند، حق را در قائمی از فرزندان لاوی بن یعقوب آشکار می‌کند. ایشان مردی سبزه و بلند قد است و ویژگی‌اش را بیان نمود. به او چنگ بزنید. غیبت و سختی، برای بنی اسرائیل اتفاق افتاد و آنان ۴۰ سال منتظر قیام قائم بودند...»

    از خلال این دو روایتی که نص و متن وصیت پیامبر خدا یوسف (ع) به موسی (ع) را بیان می‌کند، می‌فهمیم که فردی که بر او نص شده است، با ۳ مسئله شناخته شده است:

    مسئله اول:
    اینکه از فرزندان لاوی بن یعقوب است.

    مسئله دوم:
    نامش موسی بن عمران است.

    مسئله سوم:
    ایشان جوانی بلند قد است که مویی مُجعد دارد و گندمگون است.

    این پاسخ ادامه دارد...

    لینک این مطلب از صفحه رسمی شیخ ناظم عقیلی (حفظه الله) در فیسبوک:
    https://m.facebook.com/Nadem.Aloqaili.10313/posts/753289694698156


    موضوعات مشابه:

  2. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

  3. Top | #2

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    1-11-16
    شماره عضویت
    8229
    نوشته ها
    53
    تشکر
    0
    تشکر شده 17 بار در 12 ارسال
    Rep Power
    0

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف (ع) به موسی (ع)

    Share

    پاسخ به شبهه مطرح شده در رتباط با وصیت یوسف به موسی (ع)

    از خلال این دو روایتی که نص و متن وصیت پیامبر خدا یوسف (ع) به موسی (ع) را بیان می‌کند، می‌فهمیم که فردی که بر او نص شده است، با ۳ مسئله شناخته شده است:

    مسئله اول:
    اینکه از فرزندان لاوی بن یعقوب است.

    مسئله دوم:
    نامش موسی بن عمران است.

    مسئله سوم:
    ایشان جوانی بلند قد است که مویی مُجعد دارد و گندمگون است.

    باید این مسائل سه گانه بر صاحب وصیت منطق شود. یعنی باید نامش، موسی بن عمران باشد و مُنحصراً از فرزندان لاوی بن یعقوب باشد و اینکه قدش بلند باشد و مویش مجعد باشد و رنگ پوستش، سبزه باشد؛ به این خاطر که این ویژگی‌هایی است که وصیت یوسف (ع) هنگام وفات، به قائم بنی اسرائیل، موسی (ع) نص و تصریح کرده است.

    مشخص است که بنی اسرائیل دوازده نواده بودند. برخی از آنان نوه یوسف (ع) و نوه بنیامین و نوه لاوی و نوه یهودا بودند...الخ.

    سوم:

    روایتی که از (امام) باقر (ع) است، بیان می‌کند: «موسی نیامد تا اینکه پیش از ایشان ۵۰ دروغگو از بنی اسرائیل آمدند و همگی آنان مدعی شدند که موسی بن عمران هستند.»

    در آن است که:

    الف- این روایت ذکر نکرده است که این مدعی‌ها در عمل مدعی وصیت شدند. بلکه نهایت مسئله‌ای که بر آن تصریح دارد این است که آنان مدعی شدند که موسی بن عمران هستند. فردی مدعی می‌شود که موسی بن عمران است، ولی ادعا نمی‌کند که به او وصیت شده است یا اینکه صاحب وصیت است. همان‌طور که شنیدیم که افرادی وجود دارند که مدعی شدند مهدی بشارت‌داده‌شده هستند. ولی مدعی نشده‌اند که صاحب وصیت هستند.

    ب- همچنین روایت بیان نمی‌کند که مردی از فرزندان لاوی مدعی شده است که از روی دروغ و باطل، موسی بن عمران است. این مسئله گذشت که فردی که در وصیت یوسف (ع) به او نص شده است، موسی بن عمرانِ از فرزندان لاوی بوده است. اگر نام مدعی موسی بن عمران باشد، ولی از فرزندان لاوی نباشد، صاحب وصیت نیست. همچنین اگر از فرزندان لاوی باشد، ولی نامش موسی بن عمران نباشد، صاحب وصیت نیست.

    در‌نتیجه بر صاحب اشکال لازم است که ثابت کند که مردی از فرزندان (نوه) لاوی مدعی شده است که موسی بن عمران است و او دروغگو است. اگر این مسئله ثابت نشود، دست‌ کِشیدن بر شاخه خاردار است.

    ج- ما نمی‌پذیریم که نام ۵۰ دروغگو «موسی بن عمران» بوده است؛ به این خاطر که روایت بیان می‌کند که «همگی مدعی شده‌اند که موسی بن عمران هستند» و نفرمود که ۵۰ دروغگو که نامشان موسی بن عمران بوده است، مدعی شده‌اند که موسی بن عمران هستند. لازمه این ادعای آنان، این نیست که نام آنان «موسی بن عمران» است.

    بسیاری از افراد مدعی شده‌اند که مهدی موعود هستند، ولی نامشان محمد و مهدی نبود. در‌نتیجه ادعا، برای عنوان و موضوع فردی است که به او بشارت و وعده داده شده است؛ مانند این سخن ما: قائم مهدی (ع) خروج نمی‌کند تا اینکه ۵۰ مرد مدعی شوند که قائم مهدی هستند؛ با اینکه نام هیچ یک از آنان، قائم یا مهدی یا محمد بن حسن (ع) نیست.

    این پاسخ ادامه دارد...

    لینک این مطلب از صفحه رسمی شیخ ناظم عقیلی (حفظه الله) در فیسبوک:

    https://m.facebook.com/Nadem.Aloqaili.10313/posts/753289694698156



  4. Top | #3

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    1-11-16
    شماره عضویت
    8229
    نوشته ها
    53
    تشکر
    0
    تشکر شده 17 بار در 12 ارسال
    Rep Power
    0

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف (ع) به موسی (ع)

    Share

    پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف به موسی (ع)

    اگر بگویی که روایت تصریح می‌کند: «هر فردی از بنی اسرائیل فرزندش را عمران نامید و عمران، فرزندش را موسی نامید» و این مسئله بر این دلالت دارد که نام همگی این مدعی‌‌ها موسی بن عمران بوده است.

    بنده عرض می‌کنم:

    روایتی که بیان می‌کند: «هر فردی از بنی اسرائیل فرزندش را عمران نامید و عمران، فرزندش را موسی نامید.» روایتی است که از امام صادق (ع) روایت شده است؛ در‌حالی که روایتی که می‌گوید: ۵۰ دروغگو مدعی شدند که موسی بن عمران هستند، روایت دیگری است که از امام باقر (ع) روایت شده است و نه از امام صادق (ع). نهایت مسئله این است که شیخ صدوق، آن را پس از روایت (امام) صادق (ع) قرار داده است؛ به این خاطر که درباره موضوع پیامبر خدا موسی (ع) است.

    در‌ نتیجه این دو روایت، یک روایت نیستند. پس هیچ دلالت سیاقی یا حالی دلالت نمی‌کند که ۵۰ فرد از دروغگویان، در‌نتیجه نامیدن فرزندان بنی اسرائیل به عمران بوده است و اینکه عمران، فرزندش را موسی بنامد.

    چه بسا کاری که روایت (امام) صادق (ع) درباره بنی اسرائیل و نامیدن فرزندانشان به «موسی بن عمران» بیان می‌کند، به خاطر تبرک‌جستن به نام قائم بنی اسرائیل است که به او وعده‌داده شده است. و هدف از آن، گرفتن به دروغ این جایگاه نبوده است. این احتمال راجح و سزاوار و راجح‌تر و سزاوارتر است؛ به این خاطر که آنان منتظر این قائمِ منجی بودند و می‌دانستند که مخصوصاً از نوادگان لاوی است.
    روایتی که نامیدن فرزندانشان به «موسی بن عمران» را ذکر می‌کند، مطلق است و به نوادگان لاوی اختصاص ندارد. بلکه بیان می‌کند: «هر فردی از بنی اسرائیل فرزندش را عمران نامید و عمران، فرزندش را موسی نامید.»

    فردی که مدعی مُقیّد‌شدن با نوادگان لاوی است، باید دلیل را ثابت کند و نمی‌تواند.

    مثلاً اگر روایتی دیدیم که می‌گوید: شیعه فرزندانشان را به «مهدی» نامیدند و مثلاً روایت دیگری دیدیم که بیان می‌کند که مهدی قیام نمی‌کند، تا اینکه پیش از او ۷۰ دروغگو آشکار شوند و هر کدام از آن‌ها مدعی شوند که مهدی هستند، این مسئله دلیل بر آن نیست که این دروغگویان که مدعی مهدویت شدند، همان افراد هستند یا اینکه آنان افرادی هستند که پدرانشان آنان را به خاطر تبرک به نام قائم آل محمد (ع)، به «مهدی» نامید.

    احتمال تبرک‌جستن به نام موسی بن عمران، برای مُنهدم‌کردن استدلال برخلاف آن، کافی است. همان‌طور که گفته می‌شود: وقتی احتمالی بیاید، استدلال باطل می‌شود.

    این پاسخ ادامه دارد...

    لینک این مطلب از صفحه رسمی شیخ ناظم عقیلی (حفظه الله) در فیسبوک:
    https://m.facebook.com/Nadem.Aloqaili.10313/posts/753289694698156



  5. Top | #4

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    1-11-16
    شماره عضویت
    8229
    نوشته ها
    53
    تشکر
    0
    تشکر شده 17 بار در 12 ارسال
    Rep Power
    0

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف (ع) به موسی (ع)

    Share

    پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف به موسی (ع)

    چهارم:

    فردی که در وصیت یوسف (ع) به موسی (ع) دقت می‌کند و اینکه بنی اسرائیل، ایشان را چگونه با نام و نَسبش شناختند که در وصیت ذکر شده است؛ یقین می‌کند که این مسئله دلیلی است که وصیت را فقط صاحب اصلی‌اش مدعی می‌شود. این مسئله، دلیل کاملی بر ایشان است.

    روایت از رسول الله (ص) که بیانش می‌آید، تصریح می‌کند که بین یوسف (ع) و بین برانگیخته‌شدن موسی (ع) «۴۰۰» سال است. به رغم اینکه مدت طولانی است و نسل‌هایی پی در پی آمدند؛ شناخت پیامبر خدا موسی از خلال توصیفی انجام شده است که وصیت یوسف (ع) هنگام وفاتش بیان می‌کند.

    شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه ص ۱۴۷ - ۱۴۵ آورده است:

    رسول الله (ص) فرمود:
    «وقتی وفات یوسف (ع) فرا رسید، شیعه و اهل بیت خودش را جمع کرد. خداوند را ستایش گفت و او را ثنا نمود. سپس درباره سختی که به آنان می‌رسد، سخن گفت که مردان در آن کشته می‌شوند و شکم‌های خانم‌های باردار پاره می‌شود و کودکان قربانی می‌شوند تا اینکه خداوند، حق را در قائمی از فرزندان لاوی بن یعقوب آشکار می‌کند. ایشان مردی سبزه و بلند قد است و ویژگی‌اش را بیان نمود. به او چنگ بزنید. غیبت و سختی، برای بنی اسرائیل اتفاق افتاد و آنان ۴۰ سال منتظر قیام قائم بودند تا اینکه به ولادت ایشان بشارت دادند و نشانه‌های ظهور ایشان را دیدند و بلا، بر آنان شدید شد و و با سنگ و چوب به ايشان حمله كردند و فقيهى كه به احاديث او آرامش مى ‏يافتند، تحت تعقيب قرار گرفت و او مخفى شد و با او نامه‏نگارى كردند و گفتند: ما در گرفتاريها به كلام تو آرامش می ‏يافتيم. پس آن فقيه، ايشان را به بيابانها برد و نشست و با آنها حديث قائم و صفات او و نزديكى ظهور او را مى‏ گفت و آن شب، شبى مهتاب بود و در اين ميانه موسى (ع) در آمد و در اين هنگام او نوجوان بود و از سراى فرعون به پشت گردشگاه آمد و از موكب خود كناره گرفت و در حالى كه سوار بر قاطرى بود و طيلسان خزى بر دوش داشت، به نزد ايشان آمد. چون آن فقيه او را بديد، از صفاتش او را شناخت. برخاست و بر قدوم او افتاد و بر آن بوسه داد و گفت: سپاس خدايى را كه مرا از دنيا نبرد تا آنكه تو را به من نشان داد و چون پيروانش چنين ديدند، دانستند كه او صاحب ايشان است و به شكرانه خداى تعالى بر زمين افتادند و موسى (ع) جز اين نفرمود كه اميدوارم خداوند در فرج شما تعجيل كند و بعد از آن غايب شد و به شهر مدين رفت و آن ساليان را نزد شعيب مقام كرد و اين غيبت دوم از غيبت اوّلى بر آنها سخت‏تر بود و آن پنجاه و چند سال مقدّر گشت و گرفتارى آنها شدّت گرفت و آن فقيه نيز خود را مخفى ساخت و كسى را به نزد او فرستادند و عرض کردند ما بر پنهان‌بودن تو شكيبايى نداريم. پس به بيابانى بيرون شد و آنها را خواست و آنها را خوشدل ساخت و به آنها اعلام كرد كه خداى تعالى به او وحى كرده است كه پس از چهل سال فرج ايشان را خواهد رسانيد. همگى گفتند: الحمد للَّه و خداى تعالى وحى فرمود كه به ايشان بگو: بخاطر الحمد للَّه كه بر زبان جارى كرديد. آن را به سى سال تقليل دادم، گفتند: «كلّ نعمة فمن اللَّه» «هر نعمتى از جانب خداوند است.» وحى آمد كه به آنها بگو آن را بيست سال كاهش دادم. گفتند: «لا يأتي بالخير إلّا اللَّه» «اين خداست كه خير جارى‏ مى ‏كند.» وحى آمد كه به آنها بگو آن را به ده سال كاستم. گفتند: «لا يصرف السّوء إلّا اللَّه» «اين خداوند است كه بدى را دور مى ‏سازد.» و خداوند به آن فقيه وحى كرد كه به ايشان بگو: از جاى خود حركت نكنيد كه اذن فرج شما را دادم. در اين ميان موسى (ع) در حالى كه سوار بر حمارى بود ظاهر شد و آن فقيه خواست او را به شيعيان معرّفى كرده و موجبات استبصار آنها را فراهم سازد. موسى آمد و فقيه پرسيد: فرزند كه هستى؟ فرمود: فرزند عمران. عرض کرد: او فرزند كيست؟ فرمود: فرزند قاهث فرزند لاوى فرزند يعقوب. عرض کرد: چه آورده ‏اى؟ فرمود: رسالت از جانب خداى تعالى. آن فقيه برخاست و به دست موسى بوسه داد. سپس در ميان ايشان نشست و آنها را خوشدل ساخت و دستورات موسى را به ايشان ابلاغ كرد و سپس ايشان را متفرّق ساخت و از اين زمان تا فرج ايشان كه به غرق فرعون حاصل شد، چهل سال فاصله بود.»

    این پاسخ ادامه دارد...

    لینک این مطلب از صفحه رسمی شیخ ناظم عقیلی (حفظه الله) در فیسبوک:
    https://m.facebook.com/Nadem.Aloqaili.10313/posts/753289694698156



  6. Top | #5

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    1-11-16
    شماره عضویت
    8229
    نوشته ها
    53
    تشکر
    0
    تشکر شده 17 بار در 12 ارسال
    Rep Power
    0

    پیش فرض پاسخ : پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف (ع) به موسی (ع)

    Share

    پاسخ به شبهه مطرح شده در ارتباط با وصیت یوسف به موسی (ع)

    دقت کنید که فقیه، فقط به سخن موسی (ع) کفایت نکرد که موسی بن عمران است. بلکه به او عرض کرد: فرزند چه فردی هستی؟ این نص و متن را از روایت پیشین جدا می‌کنم:

    «فقيه پرسيد: فرزند كه هستى؟ فرمود: فرزند عمران. عرض کرد: او فرزند كيست؟ فرمود: فرزند قاهث فرزند لاوى فرزند يعقوب».

    وقتی موسی نسبش تا لاوی و یعقوب را بیان کرد، پرسش فقیه درباره نسب به پایان رسید؛ به این خاطر که این مسئله در وصیت یوسف (ع) به قائم بنی اسرائیل هنگام وفاتش ذکر شده است.

    دقت کن که فقیه و افرادی که با او بودند، به صرف بیان نام و نسب و رسالتش از سوی خداوند متعال ایمان آوردند و موسی (ع) را تصدیق کردند و مسئله دیگری را درخواست نکردند. آیا برای این مسئله، تفسیر دیگری بجز این مطلب باقی می‌ماند که وصیت و نص، دلیلی مستقل و کامل است و فقط صاحبش می‌تواند مدعی آن شود.

    بله، یا وصیت این‌گونه است و یا اینکه این فقیه راستگوست و افرادی که با او هستند، افراد ساده و احمق هستند. -آنان از این مسئله، به دور هستند- به این خاطر که بدون هیچ دلیلی موسی را تصدیق کردند، به صرف اینکه وصیت یوسف (ع) بر ایشان منطبق شد ایشان را تصدیق کردند؛ وصیتی که پیش از صدها سال، بیان کردند؟

    علاوه بر این، قطعاً نسب موسی (ع) مشخص نبوده است. در این بخش از روایت (امام) باقر (ع) دقت کن:

    در روایت (امام) باقر (ع) است: «...موسی (ع) در خاندان فرعون رشد کرد و مادر و خواهر و قابله‌اش، خبر ایشان را پنهان کردند تا اینکه مادرش و قابله‌ای که او را به دنیا آورد، از دنیا رفت. ایشان (ع) رشد کرد و بنی اسرائیل از ایشان خبردار نبودند. فرمود: بنی اسرائیل، ایشان را درخواست می‌کردند و از ایشان می‌پرسیدند. ولی خبرش بر آنان پنهان بود...» (کمال الدین و تمام النعمه، ص ۱۴۹)

    بله. کودک شیرخواری که در صندوق انداخته‌شده در رود وجود دارد و در کاخ طاغوت و فرعون زمانش است و داستانش بر منتظرین ایشان -بنی اسرائیل- پنهان بود؛ به این خاطر که مادرش، خبر او را پنهان کرد تا اینکه از دنیا رفت و همچنین قابله. ولی با این حال، می‌بینیم که فقیه و افرادی که با او بودند، به صرف منطبق شدن وصیت پیامبر خدا یوسف بر ایشان، ایشان را تصدیق کردند. آیا اگر این فقیه و افراد همراهش در زمان فعلی ما بودند، از سوی مدعیان علم و دین، مورد مسخره‌کردن نبودند؟!!!

    همچنین می‌بینیم که هنگامی که ستم فرعون بر بنی اسرائیل شدت می‌گیرد، فقیه به آنان می‌گوید:

    «به خدا سوگند! شما همیشه در سختی هستید تا اینکه خداوند -تعالی ذکره- جوانی از فرزندان لاوی بن یعقوب را بیاورد که نامش موسی بن عمران است و جوانی بلند قد و با موهایی مُجعّد است.»
    (مال الدین و تمام النعمه، ص ۱۴۹)

    دقت کنید که چگونه این فقیه، قائم بنی اسرائیل را مقید می‌کند که از فرزندان لاوی بن یعقوب است و فقط به نامش که موسی بن عمران باشد، کفایت نکرد.

    نتیجه:

    1: مسئله یقینی نیست که ۵۰ فرد از دروغ‌گویان، نامشان «موسی بن عمران» بوده است. بلکه احتمال راجح و سزاوار یا ارجح و سزاوارتر است که آنان جایگاه قائم موعود را مدعی شدند. یعنی آنان «موسی‌بودن» را مدعی شدند؛ همان‌طور که افرادی را می‌بینیم که مدعی «مهدویت» شدند و نامش مهدی و محمد بن حسن نمی‌باشد. مثلاً پیش از چند سال قبل، ضیا کاظم عبدالزهره کرعاوی مدعی شد که مهدی موعود است، ولی نامش ضیا بود و نه محمد و نه مهدی بود.

    2: حتی اگر کوتاه بیاییم و بگوییم که آنان در عمل، نامشان «موسی بن عمران» بوده است، فردی که در وصیت ذکر شده است موسی بن عمران و از فرزندان لاوی بن یعقوب است. روایات بیان نکردند که فردی با این نسب، به دروغ مدعی شده باشد که قائم موعود بنی اسرائیل باشد.

    3: همچنین روایات بیان نکردند که فردی از این مدعی‌های دروغگو استدلال کردند یا به وصیت یوسف (ع) احتجاج کردند. جزئیات در این سخن گذشت. سخن ما درباره فردی است که مدعی وصیت می‌شود یا نسبت به آن استدلال می‌کند. بسیاری از افراد، مدعی مهدویت شدند و افرادی که نامش محمد بودند، مدعی مهدویت شدند. ولی با وصیت استدلال نکردند. حتی از پیامبر خدا آدم و تا امروز پیامبر را نمی‌بینیم که به وصیت پیامبر استدلال کرده باشد. این بهترین دلیل نسبت به محافظت الهی، از ادعای فرد دروغگو نسبت به نص وصیت است.

    4: روشن شد که وصیت پیامبر خدا یوسف (ع) هنگام وفاتش نسبت به قائم بنی اسرائیل، دلیل بر این است که وصیت دلیل کامل و مستقلی بر صاحبش است و فرد دیگری، مدعی آن نمی‌شود.

    والحمدلله رب العالمین.

    پایان پاسخ

    لینک این مطلب از صفحه رسمی شیخ ناظم عقیلی در فیسبوک:
    https://m.facebook.com/Nadem.Aloqaili.10313/posts/753289694698156



مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما:
مؤمنان به وصیت مقدس رسول الله (ص) .
به دوازده امام و دوازده مهدی معتقدیم.
مؤمنان به حاکمیت خدا و کافر به حاکمیت مردم.