نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: متن ترجمه دیدار با شیخ ناظم عقیلی در روم فارسی انصار امام مهدی(ع) در پالتاک

  1. Top | #1

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gif

    عنوان کاربر
    مدیر بخش
    تاریخ عضویت
    6-1-13
    شماره عضویت
    6894
    نوشته ها
    3,370
    تشکر
    785
    تشکر شده 1,421 بار در 1,100 ارسال
    Rep Power
    8

    پیش فرض متن ترجمه دیدار با شیخ ناظم عقیلی در روم فارسی انصار امام مهدی(ع) در پالتاک

    Share


    دیدار با شیخ ناظم عقیلی در روم فارسی انصار امام مهدی(ع) در پالتاک

    (29 شهریور1395، 17 ذوالحجه 1437)

    شیخ ناظم عقیلی:

    یالله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.

    ان شالله الآن صدا بهتر است؟ یالله. ای رحمت وسیع خداوند! الآن صدا بهتر است؟ خیر است ان شاء الله. خداوند به شما جزای خیر بدهد. در آغاز از دعوت کردن بنده توسط شما تشکر می‌کنم و مفتخرم که در این شب بین شما هستم و با شما هستم. ان شالله تعالی. خداوند به شما به خاطر این دعوت، جزای خیر بدهد. و از خداوند خواستارم که به‌حق محمد و آل محمد که ما را همیشه و تا ابد بر ولایت اهل‌بیت (ع) جمع نماید. افتخار بزرگی است که با برادران و دوستان اهل مشرق هستم؛ قوم سلمان محمدی (ع). همان فردی که در فضائل و کمالات به‌اندازه‌ای ارتقا پیداکرده است که اهل‌بیت(ع) در مورد ایشان فرمودند: «سلمان منا اهل البیت» «سلمان از ما اهل‌بیت است.» این درس بزرگی است که اسلام به ما می‌دهد و محمد(ص) به ما می‌دهد و اهل‌بیت(ع) می‌دهند؛ این درس که تفاوت بین عربی و عجمی فقط در تقواست. «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (حجرات13) «بى ‏ترديد گرامى ‏ترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست‏.» اینکه جدایی عربی و جدایی عجمی یا فارسی یا تقسیم مردم بر اساس زبانشان یا قومیت‌های آنان، فقط جدایی جاهلیت است که از سوی خداوند متعال و از سوی همه دعوت‌های پیامبران و فرستادگان(ع) مورد خشم می‌باشد. درود خداوند بر شما. خوش‌آمدید. تکرار می‌کنم که برایم مایه افتخار است که خادم شما باشم و از هر کوتاهی که از بنده در حق شما انجام‌شده است، عذر خواهم. خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. مسئله دیگر اینکه دوست دارم که در این مناسبت کریم و بزرگ، در ملکوت آسمان‌ها و در زمین(تبریک عرض کنم.) مناسبت عید غدیر که عید بزرگ خداوند است. منصوب شدن امیرالمؤمنین(ع) به‌عنوان امامِ این امت و منصوب کردن فرزندانش تا روز قیامت، به‌عنوان امامان و اوصیایی برای محمد پیامبر(ص)؛ به‌گونه‌ای که خداوند سبحان و متعال این روز را این‌گونه توصیف کرده است و فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» (مائده3) «امروز [ با نصبِ على بن ابى‏طالب(ع) به ولايت و امامت و حكومت و فرمانروايى بر امت ] دينتان را براى شما كامل ، و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برايتان به‌عنوان دين پسنديدم

    این روز بزرگ بر شما مبارک باد. این روز بر شما مبارک باد که فرشتگان آسمان یا آسمانیان پیش از اهل زمین به آن شِرافت می‌ورزند. روز منصوب شدن امیرالمؤمنین(ع) به‌عنوان خلیفه و جانشینی پس از محمد پیامبر(ص) تا زمین از حجت خالی نباشد. روز منصوب کردن قرآن ناطق. خداوند سبحان و متعال، آن را به‌عنوان کامل کردن دین توصیف کرده است؛ به این خاطر که بدون امامت، دین ناقص است؛ به این خاطر که دین باید نگهبانی داشته باشد و باید سرپرستی داشته باشد تا اگر مردم (مسئله‌ای در دین) افزوده باشند، آنان را از آن زیاد کردن بازگرداند و اگر از دین کم نمودند، دین را برایشان کامل نماید. پس باید امامی برای امت، پس از محمد پیامبر(ص) تا روز قیامت باشد. و این مسئله با تواتر ثابت‌شده است و عقیده ثابتی نزد شیعه اهل‌بیت(ع) می‌باشد. همچنین در منابع اهل سنت و جماعت ثابت‌شده است؛ این‌گونه که در هر عصر و زمانی باید اما می‌باشد. این مسئله‌ای است که مورد خشنودی خداوند سبحان و متعال است. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي» (مائده3) «امروز [ با نصبِ على بن ابى‏طالب(ع) به ولايت و امامت و حكومت و فرمانروايى بر امت ] دينتان را براى شما كامل ، و نعمتم را بر شما تمام كردم.» با کامل شدن دین و اِتمام نعمت «وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» (مائده3) «و اسلام را برايتان به‌عنوان دين پسنديدم.» این اسلام مورد رضایت خداوند سبحان و متعال است. این اسلام پذیرفته‌شده نزد خداوند سبحان و متعال است. همان اسلامی که می‌گوید: پس از محمد پیامبر(ص) امامانی بلافصل تا روز قیامت هستند. 12 امام که از امیرالمؤمنین(ع) آغاز می‌شود. سپس حسن و حسین. سپس 9 فرد از فرزندان حسین(ع) که آخرین آنان قائم -محمد بن الحسن العسکری(ع)- است. سپس 12 مهدی از فرزندان امام مهدی(ع). همان‌طور که در روایات اهل‌بیت متواتر است و همان‌طور که بیان‌شده است و دلیلش در کتاب‌های انصار امام مهدی(ع) وجود دارد. اسلامِ مورد رضایت نزد خداوند سبحان و متعال این اسلام است. اما اسلامی که می‌گوید: محمد پیامبر(ص) از دنیا رِحلت کرده است و در جایگاهش هیچ فردی را به‌عنوان سرپرستِ دین منصوب نکرده است، این اسلامی نیست که مورد رضایت خداوند سبحان و متعال است؛ به این خاطر که نزد ما ثابت‌شده است که این آیه در مورد منصوب کردن امیرالمؤمنین یا در روز منصوب کردن امیرالمؤمنین(ع) نازل‌شده است. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ‏ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» (مائده3) «امروز [ با نصبِ على بن ابى‏طالب(ع) به ولايت و امامت و حكومت و فرمانروايى بر امت ] دينتان را براى شما كامل ، و نعمتم را بر شما تمام كردم ، و اسلام را برايتان به‌عنوان دين پسنديدم.» پس اسلامِ مورد رضایت این است. اسلامی که در آن این‌گونه است که زمین از امام و حجت و خلیفه خداوند سبحان و متعال خالی نمی‌شود و اگر خالی شود، اهلش را در خود فرومی‌برد؛ بر اساس تعبیری که روایات اهل‌بیت(ع) دارد. همان‌طور که زمین از زمان آدم -پیامبر خدا- تا پیامبر ما -پیامبر مهربانی، محمد(ص)- از امام، خالی نبوده است، همچنین پس از محمد پیامبر(ص) زمین از امام خالی نمی‌شود؛ به چه دلیلی؟ به این خاطر که غایت و هدف یکی است. نیازمندی مردم پیش از محمد(ص) به امام و به حجت خدا و به خلیفه خدا -تا دین را برایشان بر پا کند؛ تا اگر از دین کم کردند، آن را کامل کند و اگر در دین (مسئله‌ای) افزوده باشند، آنان را از زیادی بازگرداند. یعنی از بین برنده بدعت- همچنین این نیاز پس از محمد پیامبر(ص) نیز موجود است. و به این خاطر که امت به مرحله عصمت و مرحله کفایت ذاتی در تبعیت از شرع خداوند سبحان و متعال دست نیافتند. بنابراین باید مردم امامی داشته باشند.

    عید ولایت بر گوارایِ شما باد. عید خداوند سبحان و متعال گوارایِ شما باد. از خداوند به‌حق محمد وآل محمد و به‌حق این روز بزرگ نزد خودش خواستاریم که در فَرج قائم آل محمد شتاب نماید و اینکه ما را جزو انصار و یاری گَرانش قرار دهد و افرادی که بین دستانش تلاش می‌کنند و دیگران را به‌جای ما نیاورد؛ به‌حق فاطمه و پدرش و همسرش و فرزندانش و رازی که در او به امانت گذاشته‌شده است. برادران(و خواهران) و عزیزان، انصار الله! دوباره تشکر خود از شمارا تکرار می‌نمایم. مخصوصاً انصار الله در مشرق. همچنین شنیدم که امروز در اینجا برادران انصاری از افغانستان در این اتاق مبارک حضور دارند. از طرف شما و خودم به آنان درود می‌فرستم و متشکرم. به آنان خوش‌آمد می‌گویم و خداوند به آنان، بهترین پاداشِ نیکوکاران را بدهد. از خداوند خواستاریم که ما را جزوِ خادمان آنان قرار دهد و جزو افرادی که به خاطر خدمت به آنان به شِرافت می‌رسند. از ایشان و از شما امیدوارم که ما را از دعای خودتان فراموش نکنید. خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. برادر ابوالحواتم! اگر صدای مرا می‌شنوید، اشاره‌ای کنید تا مایک را به شما تحویل بدهم و در خدمت شما باشم. اللهم صلی علی‌محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً. مایک برای شما.

    پرسش: کار و عمل در دعوت مبارک یمانی چگونه است و چارچوب کار فردی و شخصی چگونه است؟

    شیخ ناظم عقیلی:

    یا الله. اعوذبالله من الشیطان الرجیم. بسم‌الله الرحمن الرحیم و صلی‌الله علی‌محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.

    برادر عزیزم، ابوالحواتم درود خداوند بر شما و خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. و درود خداوند بر همه عاملین در این اتاق مبارک. و درود خداوند بر همه افرادی که در این اتاق -این اتاق پذیرایی آل محمد(ع)- تلاش و وقت خود را مبذول می‌دارند. درود خداوند به همه شما و خداوند به شما بهترین پاداش نیکوکاران را بدهد. در مورد پرسشی که بیان نمودید(می‌خواهم توضیح بدهم.) بنده از برادران می‌خواهم که در خاص به من پیام ندهند تا سخن را به پایان برسانم. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. من خادم همه شما هستم. طبیعت کار در دعوت مبارک یمانی این‌گونه است. برادران(و خواهران) عزیزم! خداوند به شما پاداش خوبی دهد. طبعاً دعوت مبارک یمانی، دعوت جدید نسبت به دعوت‌های الهی پیامبران و فرستادگان و امامان پاک(ع) نمی‌باشد. دعوت خداوند سبحان و متعال همیشه این‌گونه است که حجتی برای خداوند سبحان و متعال است و شریعتی است که این حجت، از سوی خداوند سبحان و متعال می‌آورد. و مؤمنینی هستند که به این حجت و خلیفه از سوی خداوند سبحان و متعال ایمان‌دارند. خلیفه خداوند سبحان و متعال، از روز اول رسالت و برانگیخته شدنش، به تربیت مؤمنین -بر اساس آنچه از سوی خداوند سبحان و متعال است- آغاز می‌کند. دعوت‌های الهی چگونه بوده است یا کار در دعوت‌های الهی چگونه است؟ طبعاً کار اصلی در دعوت خداوند سبحان و متعال، کار گروهی است. یعنی همه مؤمنین به روش مشخصی و به طریق مشخصی و به راه مشخصی و با خواست مشخصی…برای رفتن در دعوت خداوند سبحان و متعال و یاری حجت خداوند سبحان و متعال رو می‌کنند. به‌طورکلی بر اساس روش مشخصی و تعیین‌شده‌ای برای یاری حجت خداوند کار می‌کنند. این مسئله از سوی حجت خداوند بیان‌شده است؛ از سوی خلیفه خداوند، از سوی امام تعیین‌شده از سوی خداوند در آن زمان(بیان‌شده است.) اگر این حدیثِ روایت‌شده صحیح باشد که «یدالله مع الجماعة» «دست خداوند با گروه و جماعت است.»، این حدیث به این معناست که دست خداوند با گروه معصوم است و با جماعت حجت خداوند است. این معنای صحیح است. حال می‌خواهد در این مورد حدیثی آمده باشد یا حدیثی در این مورد نیامده باشد. اینکه دست خداوند با حجت خداوند است و با مؤمنین به حجت خداست. و تائید خداوند با حجت خدا و با مؤمنین به حجت خداست. یاری خداوند با حجت خدا و با مؤمنین به حجت خداست. «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏» (فتح10) «دست خداوند بالای دست‌هاست.» همان‌طور که سید احمدالحسن(ع) بیان کرده است که «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏» (فتح10) «دست خداوند بالای دست‌هاست.» به این معناست که دست حجت خداوند یا خلیفه خداوند بالای دست آنان است و آنان از این بالا بودن تبعیت می‌کنند. و ازاین‌دست دستور می‌گیرند. هر مقداری که مؤمنین نسبت به حجت خداوند تسلیم باشند و از او اطاعت کنند و به راهنمایی‌های حجت و خلیفه خداوند و امام معصوم در هرزمانی مُلتزم باشند، در این صورت به خداوند سبحان و متعال نزدیک هستند.

    شما قطعاً داستان مشهور را می‌دانید که ازاین‌قرار بود که سلمان(ع) وقتی با امیرالمؤمنین راه می‌رفت، اثر گام‌هایش (روی زمین) دیده نمی‌شد. معروف است که از اثر گام‌های سلمان(روی زمین) جست‌وجو می‌کردند، ولی اثری برایش نیافتند. امیرالمؤمنین به ایشان فرمود: اثر گام‌های سلمان روی اثر گام‌های من است. یعنی سلمان محمدی -سلمان فارسی(ع)- در هر چیزی با امیرالمؤمنین(ع) حرکت می‌کرد؛ حتی برای خودش نمی‌پسندید که وقتی با امیرالمؤمنین حرکت می‌کند، نه از او جلو بیفتد و از کنارش راه برود و نه از پشتش راه برود و گام‌هایش با گام‌های امیرالمؤمنین تفاوت داشته باشد؛ به‌گونه‌ای که اگر امیرالمؤمنین(ع) گام‌هایش را بلند می‌کند، سلمان فارسی گام‌هایش را روی اثر گام‌های امیرالمؤمنین(ع) می‌گذارد. سلمان این‌گونه بود تا جایی که در مورد ایشان گفته شد: «سلمان منا اهل‌البیت» «سلمان از ما اهل‌بیت است.» و تا جایی که در موردش گفته شد: «سلمان محمدی» و حتی در موردش گفته شد: «ان للایمان عشر درجات و قد نال السلمان العاشرة» «ایمان 10 درجه است که سلمان به دهمین آن رسیده است.» درود خداوند بر سلمان. بنابراین نزد ما مسیر کلی و مسیر الهی است. مسئله‌ای که نسبت به آن یقین داریم و مورد خشنودی خداوند سبحان و متعال این است که به‌اندازه‌ای که مسیر و کار با سخنان و راهنمایی‌های امام معصوم هماهنگ باشد، نزد خداوند سبحان و متعال مورد خشنودی است. و به‌اندازه‌ای که انسان با معصوم همراه باشد(مورد خشنودی خداوند است.) «اللازم لهم لاحق و المتقدم لهم مارق و المتاخر عنهم زاهق» «فردی که با آنان همراه باشد، ملحق می‌شود و فردی که از آنان پیشی بیفتد، از بین می‌رود و فردی که از آنان عقب بیفتد، نابود می‌شود

    همراهی نیز درجاتی دارد. فردی که با آنان همراه باشد، ملحق می‌شود. بله. در این دایره -که دایره ملحق شدن و همراهی با اهل‌بیت(ع) است- مکان و محل مسابقه بین مؤمنین است. در اینجا درجات واقعاً بسیاری است. فکر کنم سلمان فارسی یا محمدی(ع) به بالاترین این درجات رسیده است. اینکه برای خودش حتی نپسندید که گام‌هایش مخالف گام‌های امیرالمؤمنین(ع) باشد. بنابراین کار و طبیعت کار و عمل در دعوت خداوند -دعوت مبارک یمانی- ادامه و استمرار دعوت‌های پیامبران و فرستادگان است و ادامه دعوت آخرین و بهترین آنان -محمد(ص)- است. و ادامه روش علی(ع) و روش حسن و حسین و علی بن حسین تا یکی‌یکی امامان پس از دیگری تا آخرین امامان(ع) امام محمد بن الحسن العسکری(ع) هست. دعوت مبارک یمانی ادامه روش حجت‌های خداوند سبحان و متعال می‌باشد که پیامبران و امامان هستند. ملاک کلی برای کار، کار گروهی است. -صدا خوب است. خدا خیرتان بدهد- کار گروهی که مورد خشنودی خداوند سبحان و متعال است. یا کاری که با خواست معصوم و راهنمایی‌های معصوم و با چیزی که معصوم دوست دارد، هماهنگ باشد. خدا به شما پاداش خوبی دهد. گاهی اوقات کار واجب و حرام است و این فرد از عهده عِقاب شدن بیرون می‌رود. و گاهی اوقات انسان از این مرحله بیرون می‌رود و به مرحله دیگری منتقل می‌شود. و انگار به مرحله عصمت می‌رسد و در حرام نمی‌افتد یا واجب را ترک نمی‌کند. حتی به‌جایی می‌رسد که از مکروه دوری می‌کند و مستحب را انجام می‌دهد. بلکه حال او به‌کفایت به مسائل ضروری از مباح‌ها(مسائل جایز) می‌رسد و نه‌فقط مکروه‌ها. مسائلی وجود دارد که به آن مسائل واجب می‌گویند و مسائل حرامی وجود دارد و مسائلی است که خدا از ما می‌خواهد.

    من یادم می‌آید که سید احمدالحسن(ع) در روزی از روزها ما را مخاطب قرارداد و از ما درخواست کرد که از شما می‌خواهم که هر کدام‌یک از شما، شخصیتی از پیامبران یا از امامان(ع) را انتخاب کنید و به ایشان اقتدا کنید و جلوه‌ای از او بِشَوید. یعنی به این پیامبر یا امام اقتدا کنید و تلاش نمایید که ویژگی‌ها و شخصیتش را (روی خودتان) تطبیق دهید. این‌چنین فرمودند که از شما می‌خواهم که این‌گونه باشید و به اهل‌بیت(ع) اقتدا نمایید. سخن یک‌بار در مورد واجب و حرام است و یک‌بار در مورد بالاتر از این‌هاست؛ به این خاطر که انصار امام مهدی(ع) آنچه خداوند از آنان می‌خواهد یا توصیفی که امامان(ع) در مورد آنان نموده‌اند این است که آنان به مقامات بالایی از اطاعت از معصوم اِرتقا کردند و رسیدند؛ حتی در برخی از روایات است که آنان به زین(اسب) او تبرّک می‌جویند و دور امام هستند و در یاری و اطاعت از ایشان و مُلتزم بودن به دستورات ایشان مسابقه می‌دهند. پس مسئله‌ای که از ما مطلوب است این است که معصومی را انتخاب کنیم و در شخصیت معصوم ذوب شویم؛ به‌گونه‌ای که معصوم در مورد ما نیازمند نباشد که به ما دستور بدهد یا ما را بازدارد یا مثلاً به ما خشم بگیرد. بلکه از نَفَس معصوم، از نگاه‌های معصوم، از حرکت‌های معصوم باید منظور را بفهمیم. و اینکه معصوم و حجت خداوند در زمین چه چیزی دوست دارد. پس بر فردی از ما لازم است که شخصیت مشخصی از حجت‌های خداوند سبحان و متعال را انتخاب کنیم و ویژگی‌های او را در خود اجرا کنیم و تلاش کنیم به بالاترین یا نزدیک‌ترین نقطه به این شخصیت برسیم. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. پس‌کار و عمل در دعوت مبارک یمانی، کار گروهی است. چیزی که به‌طورکلی در دعوت یمانی است، کار گروهی است. و دعوت مبارک در نجف اشرف، با افراد بسیار محدودی آغاز شد. به‌اندازه انگشتان دست. 10 فرد یا کمتر و در آغازش،حتی از 10 فرد هم کمتر بود. سپس به بقیه استان‌ها منتقل شد. و دعوت این‌گونه بود که احمدالحسن(ع) بین ما بود و ما دور سید احمدالحسن بودیم. سخنی به‌غیراز سخن احمدالحسن نمی‌گفتیم. کاری به‌غیراز کاری که احمدالحسن(ع) از ما خواسته بود را انجام نمی‌دادیم. طبعاً هیچ فردی از ما -به‌اندازه توانش- برخلاف اراده احمدالحسن(ع) اجتهاد نمی‌کرد. اگر این‌گونه می‌بود، به‌سوی خداوند توبه می‌کردیم و به‌سوی او بازمی‌گشتیم و این مسئله را ستم و کار حرامی می‌شمردیم که انجام دادیم و از احمدالحسن(ع) عذرخواهی می‌کردیم.

    آن‌گونه دعوت مبارک یمانی به فضل خداوند سبحان و متعال در عراق منتشر شد؛ در نجف اشرف و در بقیه استان‌های عراق. سپس به فضل خداوند در بیشتر دولت‌های جهان -همان‌طور که می‌بینید- منتشر شد. و دعوت مبارک یمانی، مؤسسات بزرگی به فضل خداوند سبحان و متعال دارد و حوزه علمیه‌ای دارد و مکتب مبارکی با نظارت خودشان دارد. و مؤسسات دیگری دارد که مؤسسات موجود و دور آن را تائید می‌کند. این مسئله برای نظام، بزرگ آمده است؛ حتی تا جایی که یادم می‌آید دریکی از روزها از سید احمدالحسن(ع) پرسیدم: وقتی موسسه مشخصی تأسیس می‌شود یا جمعیت مشخصی یا مثلاً قسمت خاصی برای اداره، مثلاً هیئت‌علمی، مثلاً هیئت تبلیغی، وقتی این هیئت‌ها مشخص شد به ایشان عرض کردم: آقای من! تعداد ما واقعاً اندک است. مثلاً این هیئت‌ها، مثلاً 3 شخص یا 4 شخص هستند که این افراد هم در هیئت‌علمی مشغول هستند و هم در هیئت تبلیغی و هم در هیئت دیگر. بنده به ایشان عرض کردم که تعداد اندک است. آیا خوب است که جمعیت‌هایی تأسیس کنیم یا هیئت‌هایی به‌این‌ترتیب تأسیس کنیم؟ ایشان(ع) به من فرمود: می‌خواهم که شما نزد نظام بزرگ بنمایید. بله شما الآن اندک هستید. ولی باید منظم و مرتب باشید تا اینکه به‌این‌ترتیب و بر این نظام بزرگ بنمایید. الآن به فضل خداوند به‌این‌ترتیب و بر این نظام بزرگ شدیم.

    پرسش دیگر یا قسمت دیگر از پاسخ که آیا کار فقط مُنحصر در کار گروهی است و بر هر انسانی حرام است که کار اِنفرادی یا شخصی انجام دهد؟ طبعاً این پاسخ را احمدالحسن(ع) در صفحه شخصی خود داده است. اینکه(زمینه)کار شخصی و فردی نیز باز است؛ به‌علاوه کار اصلی که متعارف است و همان کار گروهی است. احمدالحسن(ع) فرمود: هیچ قیدی نیز برای کار فردی و شخصی نیست. شاید برخی منظور سید احمدالحسن را که هیچ قیدی برای کار فردی و شخصی نیست. کار شخصی و فردی به این معناست که انسان کاری انجام بدهد که خودش مقدماتش را بر عهده بگیرد؛ هم از جهت مالی و هم از جهت علمی، مثلاً از جهت تبلیغاتی. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. در این کار همان‌طور که نزد شما مشخص است، شرط است که از آن از سوی حجت خداوند سبحان و متعال بازداشته نشده باشد و اینکه این کار با دستور حجت خداوند مخالف نباشد. به‌عنوان‌مثال اینکه حجت خداوند یا سید احمدالحسن(ع) فرموده است که پرداختن به بزرگان قوم -یا بزرگان مخالفین- جایز نیست؛ با فحش و تندی و زیان واردکردن و مواخذه کردن و حمله کردن. این مسئله و این وجوب و این بازداشتن از این کار، هم شامل کار گروهی می‌شود و هم شامل کار فردی و شخصی. یعنی کسی حق ندارد که برود و مردم را به دعوت یمانی دعوت نماید و دلایل دعوت یمانی را برای آنان مطرح کند ولی بااین‌حال چه کند؟ بزرگان آنان را لعن کند یا به بزرگان آنان فحش دهد. یا به بزرگان آنان حمله‌ور شود؛ به این خاطر که این مسئله با حکمت مخالفت دارد. به این خاطر که این مسئله باهدف مخالفت دارد. شما می‌خواهید مردم را هدایت کنید. شما می‌خواهید دشمن یا مخالف خودت را قانع کنی. پس چگونه بزرگ او را لعن می‌کنی یا چگونه فردی که دوست دارد را لعن می‌کنید؟ شما با این کار، او را متنفّر کردی و بین او و بین حقی که به آن دعوت می‌کنی، مانع و مانع‌هایی ایجاد کردی…شاید اصلاً از تو نشوند…و چشم خشم، بدی‌ها را آشکار می‌کند. شاید به خاطر دوستی بسیار و شدید به بزرگانش و فردی که دوست دارد، حقی که در موردش سخن(می‌گوید، بشنود.) (قطع صدا و پالتاک)

    شیخ ناظم عقیلی:

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.

    برادر ابوالحواتم! خداوند به شما جزای خیر بدهد و خداوند به همه انصار -که در این اتاق حضور دارند و صدای ما را می‌شنوند- پاداش نیکو بدهد و درود خداوند به همه شما. بله ان شاء الله تعالی پرسش روشن است. -نزد ما در عربی، عدد2 یعنی صدا نیست و عدد 1 یعنی که صدا هست. ظاهراً شما برعکس هستید- یا الله. در هر حال. خیر است ان شالله. در پرسش اول در مورد طبیعت کار در دعوت یمانی سخن گفتیم. و مسئله کار گروهی و کار شخصی. و در مورد کار گروهی، بسیار سخن گفتیم و آن را به کار در دعوت‌های الهی، با پیامبران و فرستادگان و امامان(ع) ارتباط دادیم. همچنین پیش از قطع شدن پالتاک، اندکی به کار و عمل شخصی پرداختیم و گفتیم: صحیح است که سید احمدالحسن(ع) فرموده است که قیودی در کار شخصی نیست. ولی مسئله قیود و مسئله عموم و خصوص، به مُلتزم بودن به آموزه‌ها و راهنمایی بازمی‌گردد که از احمدالحسن(ع) صادرشده است. ازجمله اینکه -بسم‌الله الرحمن الرحیم- به بزرگان قوم احترام گذاشته شود و دعوت به بهترین شکل و اینکه کار حرام نباشد و با قرآن یا سنّت ثابت مبارک محمد پیامبر(ص) و اهل‌بیت پاک و طاهِر ایشان مخالفت نداشته باشد. همچنین باراهنمایی‌های سیداحمدالحسن(ع) مخالفت نداشته باشد. دعوت به بهترین شکل و جِدال به بهترین شکل، روش و حقیقت قرآنی ثابتی است. اینکه برای کار فردی قیودی نیست، به این معنا نیست که با قرآن کریم مخالفت داشته باشد. قرآن کریم قید و شرطی است. بخواهیم با نخواهیم. به این معنا نیست که با سنّت محمد رسول(ص) مخالفت کنیم. سنت محمد پیامبر(ص) نیز قیدی است. بخواهیم با نخواهیم. بله. و همچنین به معنای مخالفت با سیره اهل‌بیت و سنت اهل‌بیت(ع) نیست. -الآن صدا بهتر است، ان شالله؟ بله- سنت اهل‌بیت(ع) قیدی است. بخواهیم یا نخواهیم. همچنین سخن احمدالحسن -که برای کار شخصی قیدی نیست- به این معنا نیست که راهنمایی‌ها و دستورات سیداحمدالحسن(ع) انجام ندهیم. راهنمایی‌ها و دستورات سیداحمدالحسن، قیدی است. بخواهیم یا نخواهیم. اینکه در کار شخصی قیدی وجود ندارد، به معنای دخالت در خصوصیت‌ها و مسائل دیگران نیست؛ مسائل مخصوص دیگران. به این معنا نیست که دخالت کنیم و به نام فرد مشخصی، بدون اجازه‌اش سخن بگوییم. و نباید چیز مشخصی که برای فردی است را بدون اجازه‌اش منتشر کنیم…این قیدی است. دخالت یا عدم دخالت در حقوق و خصوصیت‌های دیگر نیز قیدی است. سخن سیداحمدالحسن -که در کار شخصی قیدی وجود ندارد- به این معناست که برای هر فردی امکان‌پذیر است که کار کند و ممنوع نیست و در آن قیدی وجود ندارد و رد شده نیست. ولی باید بر اساس طاعت خداوند سبحان و متعال باشد. همچنین در کار شخصی و کار گروهی شرط است که از سوی اداره منصوب‌شده از سوی احمدالحسن -مانند مکتب و نمایندگان مکتب- بازداشته نشده باشد. وقتی نظرشان این باشد که فلان کار فردی با دعوت یمانی مخالفت دارد و برایش زیان دارد و با آن تعارض دارد -در زمان یا مکان مشخصی- باید از این کار بازایستاده شود. اگر فردی در این مسئله(انجام ندادن این کار) قانع نمی‌شود یا اشکالی وجود دارد -اگر اختلاف با نمایندگان مکتب باشد- باید این مسئله به مکتب رجوع داده شود و اگر اختلاف با خود مکتب باشد، باید این مسئله به سیداحمدالحسن رجوع داده شود. نه اینکه هر انسانی هر کاری دوست دارد و مصلحتی که می‌بیند، انجام دهد. بله. به‌عنوان‌مثال الآن در کار شخصی، حد و حدود و قیودی نیست. بلکه تبلیغ برای دعوت یمانی برای همه آزاد است. اینکه با ادله علمی و اخلاقی تبلیغ کنند. هر انسانی می‌تواند هر انسانی را که می‌خواهد، تبلیغ کند؛ البته با این حدود و قیودی که احمدالحسن آن را واجب کرده است. احترام نمودن به مردم و احترام به بزرگان مردم و اینکه گفت‌وگو، گفت‌وگوی اخلاقی و علمی و محکم و آرام باشد که احترام بین دو طرف در آن وجود دارد. این مطلبی بود که در مورد پرسش اول داشتم.

    خداوند به شما پاداش نیکو دهد. پرسش دوم که می‌گوید: برخی از برادران انصار -ان شالله خداوند به همه آنان به‌حق محمد و آل محمد توفیق دهد- با برخی از مردم، یا با حکومت‌ها، یا با دولت‌ها موضع‌گیری شدیدی می‌کنند. و می‌خواهید موضع صحیحی که سید احمدالحسن(ع) از آن خشنود است را بدانید. طبعاً در آغاز (باید بگویم) احمدالحسن و دعوت احمدالحسن و انصار احمدالحسن، با هیچ فردی یا هر مجموعه‌ای یا هر دولتی اختلاف شخصی ندارد. اختلاف شخصی و موضع‌گیری شخصی وجود ندارد. اختلاف، اختلاف عقایدی است. اختلاف، اختلاف علمی است. و اختلاف علمی و اختلاف عقایدی با علم و با گفت‌وگو و بحث و مناظره حل می‌شود. و برای اینکه مناظره نتیجه بدهد و برای اینکه نتایج مَلموسی داشته باشد، باید احترام و آرامی و موضوعیّت در این مناظره باشد. منظورم از موضوعیت، خالی بودن از هوا (و هوس) و خالی بودن از تعصّب است. و بحث کردن در مسائل از جهت ذاتی. این اختلاف است. برادران(و خواهران) انصار امام مهدی! درود خداوند بر همه شما. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. عذر خواهم اگر فردی به من سلام می‌کند، ولی متوجه آن نمی‌شوم. خداوند به شما پاداش نیکو دهد. این مسئله‌ای است که بین ما و بین مخالفین ماست یا بین ما و بین افرادی که به اعتقادات ما معتقد نیستند. بر ماست که حق را به‌آرامی و مهربانی و با احترام به او منتقل کنیم تا اینکه فضای آرام و ملایمی را برای فهم آماده کنیم. تا اینکه فضای ملایمی را برای با دقت گوش دادن فراهم کنیم و نه‌فقط برای گوش دادن. تا اینکه فضا را برای آرام کردن افراد آماده نماییم. اینکه فردی که او را به‌حق دعوت می‌کنید، باید آرام باشد تا متوجه شود تا سخن تو را بشنود. اما اگر گفت‌وگو عبارت باشد از داد و بیداد و سَر و صدا و عبارت از فریاد و عبارت باشد از فحش دادن و عبارت باشد از حمله بردن و مسائل دیگر، این عبارت است از ورودی برای ابلیس -خداوند ابلیس را لعنت کند- فضا، فضای فهم و علم و تفکر نمی‌شود. بلکه مسئله صحیح بین این فشارها و فریادها و مسائل دیگر از بین برود. و فرد مقابل سرگردان می‌شود. شاید به نظرش باقی بماند؛ هرچند باطل باشد. به این خاطر که شمارا به صورتی می‌بیند که شما فقط می‌خواهی، برایش دلیل بیاوری یا فقط می‌خواهی بر او پیروز بشوی. هدف ما پیروزی نیست. پیروزی احمدالحسن، با هدایت مردم به‌حق است. پیروزی احمدالحسن، بابیان حقی است که خداوند سبحان و متعال و محمد(ص) و اوصیای محمد(ص) می‌خواهند. پیروزی احمدالحسن(ع) با نجات مردم از باطل، از گمراهی، از سرگردانی است. این هدف احمدالحسن(ع) است. اگر هدف ما هنگام بحث با مردم و گفت‌وگوی با مردم، صِرف پیروزی و صِرف چیره شدن علمی بر آنان باشد و صِرف افتخار به علمی که نزد ماست، باشد، این مسئله ورود شیطانی است. خداوند ما و شمارا از این ورود گاه‌های شیطانی در پناه قرار دهد.

    هدف ما باید پیروزی بر منیّت باشد. پیروزی بر نفس است و پیروزی بر شیطان است که در هدایت نمودن مردم -به هر راهی که باشد- جلوه‌گر شده است. هدایت مردم اصل و هدف و غایت نزد احمدالحسن و نزد همه پیامبران و فرستادگان می‌باشد. ما با حکومت مشخصی مشکل خاصی نداریم. اختلاف فقط اختلاف عقایدی است؛ چه درزمینهٔ تئوری، در مورد حکومت و نسبت به حاکمیت خداوند سبحان و متعال و حاکمیت مردم و مسائلی دیگر و شبهه‌هایی که به این امور ارتباط دارد. ما به گفت‌وگوی علمی دعوت می‌کنیم و به گفت‌وگوی علمی دعوت می‌کنیم و دلایل خودمان را مطرح می‌کنیم که در شبکه اینترنت در دسترس همگی است. هر انسانی می‌تواند به ما پاسخ بدهد. با علم به ما پاسخ بدهد و ما خادم او هستیم. و باید در این گفت‌وگو، احترام و آرامی‌باشد. این مسئله‌ای است که خداوند سبحان و متعال ما را به آن دعوت می‌کند و محمد(ص) و اهل‌بیت و سیداحمدالحسن ما را به آن دعوت می‌نماید. «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (نحل125) «و با آنان به نيكوترين شيوه به بحث [و مجادله] بپرداز.» ما موضع‌گیری دشمنی نداریم یا نیت زیان به فردی یا به مجموعه‌ای یا به دولتی را نداریم؛ زیان مادی، زیان شخصی و مسائل دیگر. این از طبیعت ما نیست و این مسئله‌ای نیست که ما به آن دعوت کنیم و مسئله‌ای نیست که به آن تشویق کنیم. بلکه این مسئله‌ای است که احمدالحسن(ع) ما را از آن بازمی‌دارد و از آن بر حذر می‌دارد و از فردی که این کار را انجام دهد، بیزاری می‌جوید. بله شدّتی که احمدالحسن آن را خواستار است، شدّت در عقیده است…اینکه در معلومات قوی باشد. اینکه معلومات محکم باشد. اینکه کار و شجاعت در تبلیغ -تبلیغ مردم و رساندن هدایت به آنان- باشد. نه اینکه با مردم دشمنی شود. نه اینکه به مردم شدت گرفته شود. نه اینکه مردم را از حق متنفّر کرد. این مسائل باعث نفرت از حق می‌شود. و پناه‌برخدا، باعث می‌شود که انسان معصوم را خوار کند و نه اینکه او را یاری نماید -از جایی که می‌داند یا نمی‌داند- به این خاطر که ابلیس -خداوند او را لعنت کند- از راه‌های مختلفی می‌آید. اگر از راه مشخصی ناامید شود، اگر از انصار ناامید شود که معصوم را از روی علم و عمداً خوار نمی‌کنند، نزد آنان می‌آید و از راه دیگری آنان را ذلیل می‌نماید و آنان را به‌گونه‌ای قرار می‌دهد که معصوم را خوار کنند و از جایی که نمی‌دانند، برخلاف اراده معصوم کار کنند. آنان قصد این کار را ندارند. خودشان قصد خوار نمودن معصوم را ندارند و قصد مخالفت بااراده و دستور و راهنمایی معصوم را ندارند. ولی چنین کاری می‌کنند. ولی از جایی که نمی‌دانند، کار معصوم را تخریب می‌کنند و دعوت معصوم را تخریب می‌کنند؛ به این خاطر که ابلیس آنان را ذلیل کرده است و ابلیس آنان را فریب داده است و ابلیس آنان را از کار شایسته برای یاری معصوم بازداشته است.

    سیداحمدالحسن مانند اجداد خودش می‌فرماید: زینت ما باشید و عیب ما نباشید. احمدالحسن(ع) با مردم مهربان است و پدری برای مردم است. بیشتر از یک‌بار احمدالحسن(ع) نسبت به ما شدت گرفته است و فرمود: باید باروحیه پدر بودن به مردم زینت شوید. باید به همه مردم این نگاه را داشته باشید که شما پدران آنان هستید. و آینده و هدایت مردم به شما مرتبط است. درنتیجه باید بسیار تلاش کنید تا مردم هدایت شوند. و همه مردم، با تمام گروه‌ها وادیانشان را در بربگیرید؛ چه برسد به اینکه به افرادی که در عقیده با ما موافق باشند. اینکه شیعیان و ولایت مداران اهل‌بیت(ع) را حفظ کنیم. احمدالحسن به ما دستور می‌دهد تا همه مردم را در بربگیریم و با همه فرقه‌ها بحث و مناظره کنیم؛ مناظره‌ای آرام و با احترام و اخلاقی. می‌خواهند مخالف عقیده و روش اهل‌بیت(ع) باشند یا می‌خواهند حتی اگر جزو مخالفین اسلام باشند. حتی ملحدین و امثال آنان باید وقتی با آنان بحث می‌کنیم، به اخلاق مناظره و بحث زینت داده شویم که آرامی و کنترل کردن خود و اخلاق و احترام هست. تا اینکه فضای مناسبی برای فهم و آگاهی و هدایت باشد. این اخلاق قرآن است و این اخلاق اهل‌بیت است و این اخلاق محمد(ص) است و ما با فردی مشکلی نداریم؛ فقط اختلاف علمی است. همچنین به همه افراد مخالف ما نصیحت می‌کنیم که اطمینان داشته باشند که نزد ما مشکل خاصی با آنان وجود ندارد. آنان نیز با ما مشکلی نداشته باشند و روش علمی را پیش بگیرند که همه پذیرای آن هستند؛ به این خاطر که امکان ندارد که با عقاید و افکار به‌غیراز افکار مبارزه شود. و اطمینان داشته باشند که هر مقداری که مخالفین با عقاید و افکار تلاش کنند تا آن را از بین ببرند یا آن را مُقیّد کنند، مسئله منع شده منتشر می‌شود. و آنچه برای خداوند است، رشد می‌کند و آنچه برای غیر خداوند است، رشد نمی‌کند. این مسئله را بسیاری از افرادی که با پیامبران و فرستادگان معاصر بودند، تجربه نمودند. این صدام حسین -خداوند لعنتش کند- است که(زمانش) به ما نزدیک است. او با روش‌های مختلف تلاش می‌کرد تا مذهب اهل‌بیت را از بین ببرد و عراق و مردم عراق را از دنباله‌روی از مذهب اهل‌بیت منع کند. ولی مسئله برعکس و ضدش شد و مردم بیشتر و بیشتر به عقیده اهل‌بیت(ع) و به زیارت امام علی و امام حسین چنگ زدند. و شعائر خداوند، شعائر اهل‌بیت(ع) و وفات و ولادت آنان را زنده نگه داشتند. با عقاید و افکار فقط بافکر و عقیده مبارزه می‌شود. ما به فکر خوش‌آمد می‌گوییم و به گفت‌وگو خوش‌آمد می‌گوییم و به بحث خوش‌آمد می‌گوییم و احمدالحسن از اولین روزهای دعوتش، با علما و طلبه‌های علم بود و آنان را به بحث و گفت‌وگو و مناظره نیکو دعوت می‌کرد؛ مناظره اخلاقی که به همه افراد احترام بگذارد. ولی متأسفانه فردی به او پاسخ نداد. و تا الآن دعوت(به مناظره) باز است و درب‌های انصار امام مهدی نیز باز است و ابزارهای تبلیغاتی آنان باز است تا از هر مناظره و گفت‌وگویی و هر بحث هدفمند…اِستقبال نماید که به نتیجه مطلوب -بحث موضوعی و علمی- بیانجامد. فکر کنم مسئله روشن است و اگر در پاسخ کمبودی بود، در خدمت شما هستم. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. برادر ابوالحواتم! اگر موجود هستید، مایک را بگیرید. خداوند به شما هزاران خیر ببخشد. مایک برای شما.

    پرسش: آیا در رؤیاهایی که معصوم در آن دیده شود -چه در مسائل عقیدتی و فقهی و اداری- عمل به آن جایز است؟

    شیخ ناظم عقیلی:

    یالله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.

    شاید خیلی از برادران -خداوند به آنان پاداش نیکو دهد- به زبان فارسی سلام می‌کنند. در حقیقت من زبان فارسی بلد نیستم. بنده می‌گویم: علیکم السلام و رحمة الله و برکاته جمیعاً. درود خداوند بر هر فردی که سلام نموده است و به سلام نمودن آغاز کرده است. شاید فردی باشد که مرا مکلف به مسئله خاصی می‌کند، سلام یا مسائل دیگری (که) به احمدالحسن (رسانده شود.) ان شاء الله سلام همه شمارا به احمدالحسن(ع) می‌رسانم. خداوند به شما توفیق دهد و (بدی) شمارا بپوشاند. ان شاء الله. بله برادر ابوالحواتم! خداوند به شما پاداش خوبی دهد. درود خداوند بر شما. طبعاً پرسش، بسیار مهم و حساس است و به تکلیف ارتباط دارد. تکلیف انسان از جهت عقایدی و فقهی، اخلاقی. و همچنین به مسائل اداری در دعوت حق ارتباط دارد. -ان شاء الله صدا واضح است؟ صدا شنیده می‌شود. خوب است. بله- در مورد رؤیاها و مکاشفه‌ها و هر راه ملکوتی از سوی خداوند سبحان و متعال (باید بگویم:) برای انسان در زندگی‌اش دو مرحله است:

    مرحله اول: مرحله تلاش یا توجّه به‌سوی معصوم است. حرکت به‌سوی شناخت حق. جست‌وجوی در مورد حق. این‌یک مرحله است. اینکه انسان در مرحله جست‌وجوی در مورد حق و جست‌وجوی در مورد حجت خداوند سبحان و متعال است. در حقیقت در این مسئله و در این مرحله فقط توکل مستقیم به خداوند سبحان و متعال را دارد. یعنی بین او و بین خداوند، تا الآن حجتی نبوده است؛ به این خاطر که در مرحله جست‌وجوی در مورد حجت بوده است. در مرحله پیش از شناخت حجت است. منظورم از حجت، امام یا خلیفه خداوند است. در این مرحله او مستقیماً به خداوند سبحان و متعال توجه می‌کند. به چه دلیل؟ به این خاطر که او تا الآن به حجت ایمان نیاورده است. او در حال تحقیق در مورد حجت است و به سمت حجت می‌رود و دنبالِ راه‌ها و طُرُقی است تا به شناخت حجت برسد تا همراه حجت باشد و تا با هدایت حجت، هدایت شود. درود خداوند بر همه حجت‌های خداوند. این‌یک مرحله است. خداوند به شما پاداش خوبی دهد، به آن دقت کنید. مرحله پیش از شناخت حجت و پیش از همراهی حجت و پیش از اعتقاد به حجت و پیش از همراهی با حجت -خلیفه خداوند- است.

    مرحله دوم، مرحله شناخت حجت و اعتقاد به حجت و خلیفه خداوند سبحان و متعال و همراهی حجت خداوند سبحان و متعال و حرکت با حجت خداوند و یاری حجت خداوند می‌باشد. این مرحله دوم است. در مرحله اول -که مرحله تحقیق در مورد حجت است، تحقیق در مورد خلیفه خداوند، تحقیق در مورد عاصم (و بازدارنده) از سوی خداوند سبحان و متعال، تحقیق در مورد رهبر الهیِ ملکوتی- در این حالت، انسان بسیار نیاز به اتصالِ مستقیم به خداوند سبحان و متعال دارد؛ از طریق راه‌های ملکوتی که از روشن‌ترین و مهم‌ترین آن‌ها، رؤیای در خواب و مکاشفه است. در این حالت رؤیا بر انسان حجت است؛ به چه صورتی؟ به این خاطر که وقتی او خواستار هدایت از جانب خداوند می‌شود و درخواست می‌کند که خداوند سبحان و متعال حق را به او بشناسد، وقتی پاسخ از سوی خداوند سبحان و متعال برایش در رؤیا یا مکاشفه یا نَقر(ایجاد کردن) یا نَکت (به وجود آوردن) در قلب می‌آید، این پاسخ از سوی خداوند سبحان و متعال است و این بر او حجت است. این پاسخ به‌گونه‌ای از آسانی است که آن را می‌شناسد و می‌فهمد. از حکمت و انصاف نیست که انسان از فرد مشخصی پاسخی درخواست کند و پاسخش بیاید. ولی آن را تصدیق نکند و پاسخش بیاید، ولی برایش حجت نباشد؛ به این خاطر که تا الآن بین او و بین خداوند حجت یا واسطه‌ای نیست. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. در این حالت و در مرحله جست‌وجو از خداوند و جست‌وجوی از حجت -حجت خداوند سبحان و متعال و خلیفه خداوند- رؤیا در اینجا حجت است؛ به این خاطر که تا الآن حجتی برای شما نبوده است یا حجت و معصوم و خلیفه خداوند را تا الآن نشناختی. بله در این مرحله، باید به رؤیا عمل بشود تا به معصوم رسیده شود.

    اما در مرحله دوم، وقتی خداوند تو را از راه ملکوتش هدایت نمود و به تو توفیق داد و به حجت و خلیفه‌اش در زمین رسیدی و او را تصدیق کردی و با او همراه شدی و با او حرکت کردی، در این هنگام رؤیا باید به حجت عرضه شود و بدون مشورت و عرضه به حجت نباید به آن عمل شود؛ به این خاطر که به‌سادگی اگر هر انسانی که با معصوم است و رؤیا ببیند و این رؤیا را تطبیق دهد و به این رؤیا مستقیماً عمل کند، این فرد نیز به‌تنهایی حجت می‌شود و حجت‌ها به تعداد مؤمنین به دعوت حق می‌شوند. اگر هزار فرد باشند که به حجت خداوند ایمان داشته باشند، در حقیقت هزار حجت می‌شوند و هزار پیامبر می‌باشند. درنتیجه نقش حجت و وجود آن، مانند نبود اوست. سودی برای حجت نیست؛ به این خاطر که مردم مستقیماً از سوی خداوند سبحان و متعال می‌گیرند و آن را تطبیق می‌دهند. رؤیاها در مرحله اول، رؤیا شهادت(و گواهی)برای شناخت حجت خداوند نامیده می‌شود. درنتیجه باید روشن باشد؛ به این خاطر که عاصم(و بازدارنده‌ای) نیست. انسان پیش از شناخت حجت، بین او بین خداوند مستقیماً می‌پرسد. پس باید رؤیاها بیاید؛ به این خاطر که اهل‌بیت(ع) و همه پیامبران فرمودند: به ما دستور داده‌شده است تا با مردم به‌اندازه عقل‌هایشان سخن بگوییم. پس خداوند سبحان و متعال چگونه است؟ چگونه با مردم به‌اندازه عقل‌هایشان سخن نمی‌گوید؟ وقتی انسان در مرحله اول در مرحله تحقیق از حجت است و هدایت از سوی خداوند سبحان و متعال را خواستار است، باید پاسخش روشن و بر اساس زمینه علمی او بیاید. باید پاسخش روشن باشد و آن را بفهمد و بتواند از راه آن به‌حق برسد.

    اما در مرحله دوم و مرحله همراهی با عصمت، این مسئله برای خداوند سبحان و متعال واجب نمی‌باشد. انسان می‌تواند رؤیا و رؤیاهای بسیاری ببیند. یک‌بار این رؤیاها برای شهادت (و گواهی) به حجت است که به او ایمان آورده است. افزایش ایمان است و شهادت برای غیر اوست که ایمان نیاوردند. افرادی که شنیدند یا به صاحب رؤیا اعتماد دارند، این راه هدایتی برای آنان است و همچنین باعث افزایش ایمان این فردی است که رؤیا دیده است. گاهی اوقات رؤیا متشابه نیست یا رؤیا به مسئله فقهی مربوط است یا به مسئله جدید عقایدی مربوط است یا به مسئله اداری مربوط است. اگر رؤیا به مسئله فقهی – تشریعی جدیدی مربوط بود یا تشریع عقایدی جدید بود یا مسئله اداری، باید در آن به معصوم مراجعه شود. باید به معصوم عرضه شود. اگر آن را امضا و تائید کرد، همان است. یعنی متشابه نیست. ولی اگر آن را تأویل کرد، به این معناست که متشابه است. در این هنگام باید تفسیر و تأویل معصوم را گرفت. این حقیقت مسئله است و این مطلبی است که از احمدالحسن شنیده‌شده است و مضمون سخن احمدالحسن است و مضمون راهنمایی‌های احمدالحسن(ع) است.

    من یادم می‌آید دریکی از روزها در اولین حسینیه‌ای که انصار آن را ساختند بودیم. در نجف اشرف بود و نزدیک پایانه بود و در زبان عراقی می‌گویند: «گاراژ» که مسافرین از آن به‌سوی بغداد می‌روند. گاراژ بغداد یا پایانه بغداد. از سید احمدالحسن این پرسش را پرسیدم: به ایشان عرض کردم: اگر معصوم -امام مهدی(ع)- لشکری از سربازان را حرکت دهد یا برانگیزد و برای آنان رهبری را تعیین نماید و این لشکر به مسافاتی دور بروند. آنان را به منطقه مشخصی فرستاد -برای فتح و بازگشایی منطقه مشخصی- و این لشکر به فرماندهی این رهبر منصوب‌شده از سوی امام مهدی به منطقه دوری از مرکز فرماندهی امام مهدی(ع) بروند و به‌گونه‌ای باشد که نتوانند به‌راحتی بازگردند و دستور را از ایشان بگیرند و بین آنان و ایشان ارتباطی نباشد. و دریکی از شب‌ها، وقتی سربازان می‌خوابند، یکی از افراد از سربازان یا گروهی از سربازان، رؤیایی از امام مهدی ببینند که به آنان دستور می‌دهند که بازگردند و به مسیر خودشان به‌سوی منطقه‌ای که امام مهدی(ع) به آنان دستور داده است -یا امام مهدی(ع) آنان را به آنجا فرستاده است- ادامه ندهند. من عرض کردم: در این حالت چه‌کاری انجام دهند و چه‌کاری کنند؟ امام مهدی در زندگی دنیا و مستقیماً و در عالم واقع به آنان دستور داده است که به‌سوی فلان منطقه بروند و درراه، برخی از لشکریان رؤیایی ببینند که امام مهدی به آنان دستور می‌دهد که بازگردند. چه‌کاری انجام دهند؟ رؤیا دیدند که بازگردند…سخن و پاسخ سیداحمدالحسن به من این‌گونه بود. ایشان فرمود: صاحب رؤیا باید، رؤیایش را بر رهبر لشکر و رهبر سربازان عرضه کند و رهبر لشکر مسئولیت این را بر عهده دارد که یا این رؤیا را بگیرد و بازگردد و یا(به راه) ادامه دهد. او مسئولیت را نزد خداوند سبحان و متعال بر عهده دارد؛ به این خاطر که در حالتی که هر فردی رؤیا ببیند و آن را عملی سازد، این لشکر پراکنده می‌شود و به نتیجه نمی‌رسد و در آغاز راه، شکست می‌خورد. این پاسخ سیداحمدالحسن(ع) بود.

    همچنین در مسائل اداری همین مسئله است. پس از مرحله دوم -همان‌طور که گفتیم: مرحله شناخت معصوم یا مرحله همراهی معصوم- در این مرحله گفتیم که رؤیا به دو بخش تقسیم می‌شود: یا تأکید مسائلی است که مشخص است؛ مانند شهادت(و گواهی) حق برای حجت خداوند یا خلیفه خداوند یا امام معصوم می‌باشد و تأکید به مسائلی است که معصوم آن را تقریر و تأکید کرده است و آن را توضیح داده است و آن را تشریع کرده است، در این مسئله اشکالی وجود ندارد. البته اگر روشن باشد و دلالت و معنایش واضح باشد. اما اگرنه، مسائل متشابه یا تشریع‌هایی جدید باشد که معصوم آن را تشریع نکرده است -می‌خواهد این تشریع‌ها فقهی باشد یا عقایدی یا اداری یا اخلاقی باشد -که امکان تشریع آن از راه رؤیا وجود ندارد. یکی از روایات یادم می‌آید که فردی از شیعیان اهل‌بیت نزد امام صادق یا(امام) باقر(ع) آمدند و به ایشان عرض کردند: ای فرزند رسول‌الله! من در رؤیا دیدم که جنگ به همراه امام غیر عادل و با امامی که از سوی خداوند تعیین نشده است -طبعاً مضمون روایت است- مانند حرام بودن مردار و خون و گوشت خوک حرام است. ایشان فرمود: این‌چنین است. این رؤیا بااین‌حال که رؤیایی است که با توضیحات اهل‌بیت(ع) موافق است و با روایات متواتر اهل‌بیت(ع) موافق است -بااین‌حال- این ولایت مدار و این شیعه و این فرد دنباله‌رو از اهل‌بیت در آن به معصوم در زمانش مراجعه نمود. و به او عرض کرد: من این‌چنین رؤیایی دیدم. معصوم با او موافقت کرد و برایش بیان کرد که رؤیا صحیح است. جنگ همراه غیر معصوم حرام است یا جنگ همراه امامی که خداوند سبحان و متعال از او خشنود نیست -مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوک حرام است. طبعاً این مضمون روایت بود. پس از شناخت معصوم و ایمان به معصوم و اعتقاد به حجت خداوند سبحان و متعال گفتیم که رؤیا به دو بخش تقسیم می‌شود: یا رؤیایی است که تشریع پیشین معروفی را تائید و تأکید می‌نماید که معصوم آن را در زندگی دنیا -و نه در رؤیا- اعلام کرده است؛ در زندگی دنیا، در قرآن، در سنت، در کتاب‌های اهل‌بیت، به‌عنوان مثال در کتاب‌های سید احمدالحسن، در بیانیه‌های سیداحمدالحسن روشن باشد و یا این‌گونه نباشد. تشریع‌هایی جدیدی باشد. این تشریع‌های جدید را بدون مراجعه به حجت خداوند نمی‌توان گرفت. تا اگر بر ظاهرش است، آن را تقریر کند و یا اگر متشابه است یا به‌عنوان‌مثال وقتش الآن نیست، آن را تأویل کند و صاحب رؤیا را بازدارد. یا اینکه این رؤیا رمزهایی دارد؛ به این خاطر که شما می‌دانید که عالم ملکوت، عالم رمزهاست. عالم رمزها و دقیق است. سخنی از سیداحمدالحسن(ع) یادم آمد که فرمود: پیامبر خدا ابراهیم به‌رغم اینکه پیامبر و معصوم و از اولوا العزم است، به‌رغم این مسائل در ملکوت خداوند سبحان و متعال سرگردان شد؛ وقتی خورشید را دید و گفت: این پروردگار من است. و زمانی که ستاره را دید، گفت: این پروردگار من است و زمانی که ماه را دید، گفت: این پروردگار من است. معصومی که در قرآن کریم و سنت به آن نص شده است و جزو یکی از پنج فرد اولوا العزم است و بافضیلت تریم 5پیامبران است، به‌رغم این مسائل در ملکوت خداوند سرگردان شد. آیا شما می‌خواهید در ملکوت خداوند سبحان و متعال سرگردان نشوید؟ پس ما چطور؟

    بله. معصوم فردی است که به خداوند سبحان و متعال چنگ می‌زند و معصوم فردی است که به حجت‌های خداوند چنگ می‌زند. اگر انسان مؤمن به حجت خداوند رؤیا ببیند و برود و این رؤیا را مستقیماً و بدون مراجعه به حجت عملی کند، خودش حجت می‌شود. خودش حجت می‌شود؛ مخصوصاً اگر این رؤیا تشریع‌هایی جدیدی را داشته باشد. در اسلام، تشریع در رؤیا نمی‌باشد؛ نه مسئله عقایدی و نه مسئله فقهی. شبهه و اِتّهامی به دعوت احمدالحسن می‌باشد که آنان در رؤیا -مسئله عقایدی و فقهی را- تشریع می‌کنند. این سخن به‌طورکلی صحیح نیست. هیچ تشریعی از راه رؤیا، نه در عقیده وجود ندارد و نه در فقه. رؤیا گواه و تشخیص‌دهنده و دلیل تشخیصی است، همان‌طور که سید احمدالحسن(ع) بیان کرده است. رؤیاها و مکاشفه‌ها و راه‌های ملکوتی دیگر، دلیل تشخیصی برای حجتی است که درواقع وجود دارد. به‌عنوان‌مثال اگر افرادی رؤیایی برای محمد پیامبر(ص) ببینند، این رؤیا تشریع کننده و به وجود آورنده رسالت پیامبر نمی‌باشد. رؤیا نص بر پیامبری پیامبر(ص) نمی‌باشد. در اینجا پیامبری وجود دارد که با دلایل خود بر قوم استدلال نموده است و آزمایشی به وجود آمده است. اضطرابی به وجود آمده است. پراکندگی به وجود آمد. (باعث شد)مردم نمی‌شناسند. رؤیا به‌عنوان دلیل تشخیص فردی آمده است که درواقع وجود دارد. همچنین در زمان امام علی(ع) و همچنین در زمان حسین و همچنین در زمان حسن و در زمان سایر امامان(ع) اگر فردی آنان را در رؤیا می‌دید و در رؤیا به امامت ایشان هدایت می‌شد، آن به این معنا نیست که این رؤیا، امامت را برای این امام تشریع کرده است و پیامبری این پیامبر را به وجود آورده است. خیر. بر این امام از سوی خداوند سبحان و متعال نص شده است و از سوی پیامبر(ص) به او نص شده است. همچنین از سوی امام پیشین به او نص شده است. این رؤیا به‌عنوان دلیل تشخیص است و نه به‌عنوان دلیل ایجاد کردن. یعنی رؤیا حکم جدید به وجود نمی‌آورد. عقیده جدیدی به‌تنهایی و بِذاته وجود نمی‌آورد. آمده است تا حقیقت عقیده موجودی که درواقع وجود دارد را بیان نماید و مردم در برابر آن به دو بخش تقسیم شدند: برخی از آنان تصدیق می‌کنند و برخی از آنان تکذیب می‌کنند. رؤیا به‌عنوان دلیل تشخیصی است که این فرد، حق است و سخن او حق است و دلایلی که به آن دعوت می‌کند حق و از سوی خداوند سبحان و متعال است. نزد ما تشریع نمودنی در رؤیا نمی‌باشد؛ نه در عقیده و نه در فقه. رؤیا دلیل تشخیص است. باید بفهمیم که منظور از دلیل تشخیص چیست تا دلیلی به مخالفین احمدالحسن و مخالفین دعوت یمانی ندهیم تا ما را به مسئله‌ای متّهم کنند که احمدالحسن به ما دستور نداده است و مسئله‌ای که نه قرآن و نه سنت به ما دستور نداده است. منظور تشریع کردن از راه رؤیاست. رؤیا دلیل تشخیص است. رؤیا هدایت در مرحله اول است که در مورد آن سخن گفتیم که عبارت است از مرحله تلاش به‌سوی شناخت حجت و خلیفه خداوند سبحان و متعال. اما پس از همراهی با خلیفه خداوند و شناخت خلیفه خداوند، دستور همان دستور خلیفه خداوند است. و رؤیا در این مرحله -همان‌طور که گفتیم- به دو بخش تقسیم می‌شود. یا رؤیای برای تأکید سخن معصوم و تشریع اوست یا رؤیای جدید است. و رؤیای جدید باید به معصوم عرضه شود؛ می‌خواهد در تشریع فقهی باشد یا عقایدی. فکر کنم سخن روشن است. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. از طولانی شدن عذر خواهم. خداوند به شما توفیق دهد. به این خاطر که شنیدم که در این موضوع، اشتباه و پوششی وجود داشت. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. مایک برای شما و پرسش دیگر را می‌شنوم.

    پرسش: آیا جایز است که رنگ پرچم دعوت مبارک یمانی را تغییر داد یا نمادهای دعوت مبارک را تغییر داد؟

    شیخ ناظم عقیلی:

    یالله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.

    بله. پرسش روشن بود. خداوند به شما پاداش خوبی بدهد. فقط دوست دارم توضیح ساده‌ای در مورد پرسش پیشین بیان کنم؛ مسئله رؤیا و این‌گونه مسائل. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. حتی در مسائل دنیوی اگر انسان به کار و شرکت مشخصی مُلتزم شود -درزمینهٔ دنیوی- او نسبت به برخوردهایش مسئول است. او آزاده است. هر برخوردی دوست داشته باشد، انجام می‌دهد و هر چه بخواهد، سخن می‌گوید و هرجایی بخواهد می‌رود و هرزمانی بخواهد، می‌خورد و هرزمانی که بخواهد، می‌خوابد. ولی وقتی با شرکت مشخصی مُلتزم می‌شود –شرکت تجاری، شرکت اقتصادی، اداری؛ به‌عنوان‌مثال مسئولیتی در حکومت داشته باشد- او به آموزه‌ها و مسائل اداری و ضوابط و قوانین آن شرکت مُقیّد می‌شود. چه‌بسا کار حتی به نظر دادن آن(شرکت) در خوابش برسد، در زمان خوابش و در خوردنش و در نوشیدن آن. به‌عنوان‌مثال به او اجازه ندهند تا مثلاً در حین کار غذا بخورد یا مثلاً در دفتر کار یا بین کارمندان غذا نخورد. حتی به او اجازه ندهند تا با صدای بلند، سخن بگوید یا مثلاً خندیدن با صدای بلند. او مُقیّد می‌شود. باید با ضوابط و مسائل اخلاقی و روشی که در آن شرکت موجود است، هماهنگ و مُنسجم شود. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. پس مسئله در مورد همراهی با حجت خداوند سبحان و متعال چگونه است؟ یا همراهی ولی خداوند سبحان و متعال. با همراهی تجلّی خداوند در زمین. در حقیقت بر ما لازم است تا باادب خداوند مؤدّب شویم و به خداوند چنگ بزنیم که خداوند ما را برای همراهی با خلیفه خداوند موفّق بدارد؛ به این خاطر که برادرانم، در حقیقت -خداوند به شما پاداش خوبی دهد- امت از همراهی با معصوم از بیشتر از هزار سال جداشده است. بعد از غیبت امام مهدی(ع) همراهی با معصوم را ترک کرده است. حتی پیش از آن، آمادگی برای غیبت فراهم‌شده است؛ حتی در زمان امام هادی تا عسکری. بلکه حتی پیش از آن، امت یا همه امت مستقیماً با امامان(ع) همراه نبودند و زندگی نکردند. یکی از روایات یادم می‌آید که یکی از یاران امامان(ع) به امام صادق یا امام باقر عرض می‌کند -آن‌چنان‌که یادم می‌آید- به ایشان عرض می‌کند: ای فرزند رسول‌الله! چه اندک هستیم! -یعنی ما واقعاً اندک هستیم- چه اندک هستیم! اگر بر گوسفندی جمع شویم، نمی‌توانیم آن را از بین ببریم. یعنی اگر بر گوسفند کباب شده یا پخته‌شده‌ای جمع شویم، نمی‌توانیم آن را از بین ببریم. نمی‌توانیم کل آن را بخوریم؛ به این خاطر که ما اندک هستیم. تعداد ما(به‌اندازه و) به‌گونه‌ای است که نمی‌توانیم گوسفند پخته‌شده یا کباب شده‌ای را بخوریم. ای فرزند رسول‌الله! چه اندک هستیم! افرادی که با اهل‌بیت دیدار می‌کردند و با اهل‌بیت همراه بودند و از اهل‌بیت با این دقت تبعیت می‌کردند، واقعاً اندک بودند. منظور این است که امت معاشرت و همراهی و تربیت معصومین را از زمان بسیار طولانی‌ای رها کرده است. وقتی الآن با شناخت معصوم و معاشرت با معصوم مورد آزمایش قرار می‌گیرند، باید آماده‌سازی باشد. باید به خداوند چنگ زده شود و نزد خداوند سبحان و متعال دعا شود. در حقیقت برای افرادی که می‌گویند: امام مهدی به مقدمه‌سازی نیاز ندارد، بر آنان است که بسیار و بسیار به خودشان مراجعه کنند. این امت که بیشتر از هزار سال از معاشرت و همراهی با معصوم دوری کردند، چگونه برایشان است که بیایند و با حجت خداوند -تجلی خداوند در زمین، امام مهدی(ع)- همراه شوند، بدون اینکه مقدمه‌سازی باشد؟ و این مقدمه‌ساز آنان را به ایشان مانند حلقه متصل شدن و مقدمه‌سازی ارتباط دهد. مانند حالت برزخی و میانی بین امام مهدی و بین مردم. چگونه می‌شود؟ مسئله‌ای که مانند ساعتِ بین فجر صادق و بین بیرون آمدن خورشید و بین طلوع خورشید می‌باشد. این‌زمانی که چیست؟ فاصله‌ای است بین شب و روز. فاصله‌ای است بین غیبت کبری -که اهل‌بیت آن را به شب توصیف کردند- و بین دولت عدل الهی و قیام قائم که اهل‌بیت آن را به‌روز و خورشید توصیف کردند. آیا در روزی از روزها خورشید مستقیماً طلوع می‌کند؟ بدون تابیدن تدریجی بیرون آمدن فجر کاذب -بر اساس نامی که آن را نامیدند- سپس بیرون آمدن فجر صادق. سپس تابیدن اندک و اندک و تابیدن خورشید تا اینکه خورشید بیرون بیاید. این آیات و نشانه‌هایی است. «إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمين‏» (حجر75) «قطعاً در اين نشانه‏هايى براى هوشمندان وجود دارد.» آیات و نشانه‌هایی برای مردم است. در حقیقت افرادی که می‌گویند: امام مهدی به مقدمه‌سازی نیازمند نمی‌باشد یا پیش از ایشان مقدمه‌سازی نمی‌آید، به خودشان بازگردند و با خودشان انصاف داشته باشند و با مردمی که از آنان دنباله‌روی می‌کنند یا سخن آنان را می‌شنوند، انصاف داشته باشند. چگونه مردم می‌توانند با معصوم -حجت خداوند- همراهی نمایند؟ مردم چگونه درراه مستقیم حرکت کنند؟ ولایت اهل‌بیت و ولایت امام مهدی، راه مستقیم است. چگونه مردم می‌توانند بدون مقدمه‌سازی، در این راه مستقیم باشند؟ به‌گونه‌ای که مردم به اینجا رسیدند که اهل‌بیت(ع) این‌گونه توصیف کردند که زمین پر از ستم و ظلم می‌شود. قائم قیام می‌کند و آن را -همان‌گونه که از ستم و ظلم پرشده است- پر از عدل و داد می‌نماید. به‌عبارت‌دیگر مردم در گمراهی و انحراف و سرگردانی در اسفل‌السافلین هستند. چگونه برای مردم سزاوار است که امام مهدی مستقیماً بیاید و با امام -امام مهدی(ع)- استقامت نمایند؟ بدون مقدمه‌سازی و مقدمه‌ساز، عاقلانه نیست. این مقدمه‌ساز چه‌بسا به سالیانی و سالیانی نیازمند باشد؛ تا اینکه حداقل بتواند مجموعه‌ای مشخص را هدایت کند و آنان استقامت داشته باشند که آمادگی این را دارند تا معصوم را یاری کنند و با معصوم حرکت کنند و به نسبت مشخصی معصوم را یاری دهند. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. این مسئله به پرسش پیشین متعلق بود.

    اما در مورد شعارهای دعوت که فکر کنم پرسش چهارم است؛ همان‌طور که برادر ابوالحواتم ذکر کرد. در مورد شعارها و نمادهای دعوت مبارک یمانی -مانند آنچه گفتید. مانند پرچم البیعة لله- که آیا می‌توان در آن دست برد؟ یا می‌توان رنگش را تغییر داد؟ یا کتابت و نوشتارش را تغییر داد؟ یا اینکه چیزی به آن اضافه شود؟ در حقیقت جایز نیست. به چه دلیلی جایز نیست؟ به این خاطر که این شعار است. این شعار است. و زمانی که معصوم، شعار را انتخاب می‌کند، معصوم از سوی خداوند سبحان و متعال تائید و تسدید شده است. درنتیجه فردی که از سوی خداوند سبحان و متعال تسدید می‌شود و حکیم است، کاری بدون حکمت انجام نمی‌دهد. چیزی را بدون حکمت قرار نمی‌دهد. به‌عنوان‌مثال اگر رنگ سفید را انتخاب می‌کند یا وقتی رنگ مشکی را انتخاب می‌کند یا رنگ سبز یا مثلاً هر رنگی از رنگ‌ها، باید حکمت مشخصی باشد. و الا چرا رنگ دیگری را انتخاب نکرده است؟ چرا مثلاً فقط این رنگ را انتخاب کرده است؟ چرا فقط رنگ سفید را انتخاب کرده است؟ چرا فقط نوشتار سبز را انتخاب کرده است؟ یا نوشتار سرخ یا نوشتار مشکی را انتخاب نکرده است؟ مسئله بی‌هدف نمی‌باشد. در این مسئله از سوی معصوم، حکمتی است؛ به این خاطر که حکیم است. هر کاری که از حکیم انجام می‌شود، حکمت است. ازاین‌جهت که ما اعتقاد داریم که معصوم حکیم است، درنتیجه همه کارهایش با حکمت است. همه سخنانش با حکمت است. مخصوصاً زمانی که مسئله به شعار مربوط باشد. من یادم می‌آید که در روزی از روزها، یکی از انصار کتابِ مشخصی نِگاشت یا برنامه‌ای در شبکه منجی بشریت بود -یعنی یادم می‌آید، فردی که نوشته بود یا سخن گفته بود- اینکه ستاره شش پَر شعار دعوت یمانی است. سیداحمدالحسن(ع) فرمود: این شیخ اشتباه کرده است. ستاره شش پَر شعار دعوت یمانی نمی‌باشد. ستاره شش پَر یکی از موروثات پیامبران است. ما در مورد آن بیان نمودیم و حقش را عطا کردیم و ثابت کردیم که به یهود یا صهیونیست اِختصاص ندارد. این ستاره پیامبر خدا، داود(ع) است. یکی از موروثات پیامبران است. در موردش بیان کردیم و استدلال کردیم که یکی از موروثات پیامبران است و مقدس است و صدها و صدها سال پیش از وجود دولت یهود وجود داشته است. هرکسی که شعار پیامبران را به‌عنوان شعار می‌گیرد، به این معنا نیست که این شعار برای آنان است. صدام حسین -خداوند لعنتش کند و خوارش کند و هر فردی که به کارش خشنود است را خوار کند- نیز کلمه «الله‌اکبر» را به‌عنوان شعار خودش گرفته است. آیا به‌عنوان‌مثال این شعار به صدام حسین -خداوند لعنتش کند- اختصاص دارد؟ و هر فردی که بگوید: «الله‌اکبر» او مثلاً صدامی است؟ یا مثلاً بَعثی است؟ این مسئله اصلاً منطقی و منصفانه نمی‌باشد. سیداحمدالحسن(ع) فرمود: شعار دعوت یمانی، پرچم البیعة لله است. شعار دعوت یمانی، پرچم البیعة لله است و ستاره شش پَر نمی‌باشد. بنابراین ما در مورد شعار دعوت یمانی سخن می‌گوییم. این شعار جِلوه و نماینده دعوت یمانی است. یعنی از سوی دعوت یمانی سخن می‌گوید. یعنی به دعوت یمانی اشاره می‌کند. چگونه با انتخاب معصوم در این مورد مخالفت کنیم؟

    پرچم البیعة لله را خود احمدالحسن مشخص و معیّن نموده است. پرچمی سفید که بارنگ سبز رویش نوشته‌شده است: البیعة لله. پرچم سفید و نه سبز و نه مشکی و نه سرخ و نه بقیه رنگ‌ها و نوشتارش بارنگ سبز است. نه با کبود و نه با سرخ و نه با مشکی و نه با زرد و نه بقیه رنگ‌ها. نوشتار البیعة لله است که پارچه‌اش سفید است و نوشتار البیعة لله سبز می‌باشد. این شعار دعوت یمانی است. بر هر فردی حرام است که این پرچم و این شعار دعوت مبارک یمانی را تغییر دهد. همچنین بقیه شعارها و بقیه نمادهای دعوت یمانی. اگر معصوم فردی باشد که آن را به وجود آورده است و معین نموده است، فردی که از معصوم پیشی بگیرد، از بین می‌رود. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. و فردی که از معصوم عقب بیفتد، نابود می‌شود. و فردی که با معصوم همراه است، چگونه است؟ ملحق می‌شود. باید در انتخاب معصوم با او همراه باشیم. نه اینکه بر او پیشی بگیریم و نه از او عقب بیفتیم. بلکه با او همراه باشیم و به‌اندازه‌ای که در همراهی دقیق باشیم، بهره ما نزد خداوند سبحان و متعال بزرگ‌تر است. حتی مرحله همراهی، درجاتی دارد و از خداوند سبحان و متعال خواستاریم تا بالاترین درجات همراهی را روزی همه ما نماید. اما اگر معصوم چیزی انتخاب کند و ما برویم و چیز دیگری را انتخاب کنیم، این حداقل پیشی گیری و مخالفت با معصوم است. این اجتهاد در برابر نص معصوم است؛ مخصوصاً اگر مسئله در مورد شعار یا مسئله مهمی در دعوت یمانی باشد. مخالفت با آن امکان‌پذیر نمی‌باشد. اگر فردی از انصار با آن مخالفت کند، آنچه در مورد او فکر می‌کنیم این است که حتماً از روی اشتباه و پندار مخالفت کرده است. و ان شاء الله وقتی سخن را بشنود، از این اشتباه و پندار خود بازمی‌گردد و با گروه خداوند و گروه معصوم و گروه حق همراهی می‌کند که خداوند سبحان و متعال به آنان با چشم مهربانی و عطوفت نگاه می‌کند. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. فکر کنم پاسخ روشن می‌باشد. شاید مطلب را به خاطر توضیح و فهماندن -بسیار و بسیار- طولانی و تکرار نمودم. از طولانی نمودن عذر خواهم و اگر مطلبی روشن نبود، ان شاء الله تعالی، در خدمت شما هستم. برادر ابوالحواتم! مایک برای شما.

    پرسش: پرسش‌ها به پایان رسیده است و از شما متشکریم. در پایان اگر مطلبی دارید، بفرمایید.

    شیخ ناظم عقیلی:

    یالله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.

    برادر ادیب! درود خداوند بر شما و خداوند به شما پاداش نیکو دهد. خداوند به شما برای هر خیری پاداش دهد. برادر منتظر، خداوند به شما پاداش نیکو دهد. خداوند همه انصار را به‌حق این شب مبارک موفق نماید؛ شب منصوب کردن امام علی(ع) به‌عنوان امام و خلیفه‌ای برای مردم. بله. در مورد سخن پایانی، دوست دارم که نصیحتی را اولاً به خودم متوجه کنم -پناه می‌برم از شر خودم- و به شما(بیان کنم) خداوند به شما پاداش خوبی دهد. احمدالحسن واقعاً به دوستی بین مؤمنین علاقه‌مند است و نسبت به محبّت بین مؤمنین و صفا و دوستی بین مؤمنین. وقتی همه مؤمنین در دل یکدیگر باشند -یعنی یکدیگر را دوست بدارند و به یکدیگر مهربانی کنند و با یکدیگر دیدار نمایند- توفیق از سوی خداوند سبحان و متعال فرو فرستاده می‌شود و برکتی از سوی خداوند سبحان و متعال فرستاده می‌شود و در ظهور قائم(ع) و بیان حق و هدایت همه مردم تعجیل به وجود می‌آید. شما همان‌طور که می‌دانید حال مردم در این زمان بسیار مضطرب است. اختلاف در همه مناطق زمین وجود دارد. کشتار و آبروریزی و حلال بودن خون‌ها و اموال. کشتاری بالجمله وجود دارد؛ البته اگر تعبیر صحیح باشد. صدها و هزاران فرد کشته می‌شوند و خونشان ریخته می‌شود. و ناصبی‌ها، داعش و اَذناب و افراد شبیه آنان -خداوند آنان را لعنت کند- چیره شدند. و الآن وهابی‌ها -خداوند آنان را لعنت کند- در حجاز و غیر آن هستند. این دولتی که در حقیقت مولودِ ابلیس است. مولود شر و بدی است. مولود تاریکی است. این دولتی که در زمین فساد به وجود آورده است و در بسیاری از دولت‌ها، نفوذ کردند. تا اینکه الآن نتایج آن از تمامی مناطق زمین به وجود آمده است. احزاب پراکنده و رها کنندگان کتاب. نه به قرآن و نه سنت و نه روایت مُلتزم هستند و نه حتی به انسانیت. با چشمان خودتان می‌بینید که مسئله حتی به عراق رسیده است؛ دولت امیرالمؤمنین و دولت حسین(ع) و دولت‌های و عسکری و دولت کاظم و جواد و دولت امام مهدی(ع) و مکان شیعه اهل‌بیت(ع) داعشی‌ها به این سرزمین مقدس رسیدند. لشکر وهابیت -خداوند آنان را تا روز قیامت لعنت و خوار کند و هیچ پرچمی را اصلاً برایشان بلند نکند- به عراق رسیدند؛ به شهر امیرالمؤمنین. و همان‌طور که در وسائل تبلیغاتی می‌شنوید، مقدار زیان‌هایی که به افراد و اموال و آبروها به وجود آورده‌اند. این حقیقتی است که همه آن برای امام مهدی و برای احمدالحسن و برای ما آسان نمی‌باشد که مردم را در این مرحله ببینیم.

    در حقیقت خلاصه مسئله این است که از این مشکلات بیرون نمی‌روند و از این ورطه(هلاکت) بیرون نمی‌روند مگر با جلوداری آسمانی و فقط با رهبری آسمانی و فقط با رهبر ملکوتی. ما در زمان آخرالزمان هستیم که اهل‌بیت(ع) آن را این‌گونه توصیف کردند که زمین پر از ستم و ظلم می‌شود. به این معنا که وقتی تاریکی بسیار شود. و برای فردی امکان رهبریِ حقیقی و رهبری که مردم را به نجات می‌رساند، وجود ندارد مگر اینکه این رهبر و جلودار ملکوتی که از سوی خداوند سبحان و متعال معصوم است. مردم به شرق و غرب بروند، به نجات و هدایت و پیروزی دست پیدا نمی‌کنند مگر اینکه رهبر و جلودار و سیاست‌مدار، در دید و چشم خداوند سبحان و متعال باشد و با عصمت خداوند سبحان و متعال معصوم باشد. و اینکه چگونه باشد؟ از نسل آل محمد(ع) باشد و این مسئله در روایات اهل‌بیت(ع) بیان‌شده است. روایات حال مردم در عراق و غیر عراق را بیان کرده است و اتفاقاتی که شامات و عراق و مسائل دیگر که آن‌ها را در برمی‌گیرد. اختلاف و اضطراب را بیان نموده است. نتیجه اینکه نجات فقط با قائمی از ما اهل‌بیت (ع)می‌باشد. پس ما در مقابل مسئولیتی است که لازم است که بدانیم که کجا و برای چه و با چه فردی ایستادیم؟ و اینکه هدف از ایستادن ما چیست؟ تا اینکه بر اساس شناختِمان برای مکان و هدف و برای رهبرمان کار و عمل کنیم و برای مردمی که به احمدالحسن هدایت می‌شوند و با رهبری احمدالحسن و امام مهدی(ع) رهایی می‌یابند. بنابراین ما در مقابل مسئولیت بزرگی هستیم که لازم است بر اساس مسئولیت خود باشیم. نه اینکه به مسائل جانبی ازاینجا و آنجا مشغول شویم. نه اینکه به خودمان مشغول شویم. نه اینکه به وجودمان مشغول شویم. نه اینکه به چیزی مشغول شویم که به منیت ما ارتباط دارد. منیت و هوا و دنیا و مسائل دیگر.

    گاهی اوقات انسان منیت و خودش را با پاکی و پوشش دینی می‌پوشاند. ولی وقتی در حقیقت دقت و جست‌وجو می‌کند، می‌بیند که ماورای این پوشش منیت است. هر فردی که خواستار کار و عمل باشد، برای خداوند نمی‌باشد و هر فردی که خواستار یاری قائم باشد، برای خداوند نمی‌باشد. چه‌بسا ماورای آن، پیروزی نظر باشد. او می‌گوید که امام مهدی با این راه پیروز می‌شود. برای مردم آشکار می‌کند که می‌خواهد امام(ع) یاری بدهد. ولی در حقیقت می‌خواهد نظرش پیروز شود و نه امام.خدا را خدا را در نظر بگیرید در وحدت. خدا را خدا را در نظر بگیرید در دوستی. وقتی با دوستی پر شدید، در مقابل مردم پیروز می‌شوید. اگر پیمانه پر نشود، به دیگری نمی‌تواند(چیزی) برساند. وظیفه شما و مکان شما و هدف و غایت شما این باشد که حق و هدایت را به مردم برسانید. عدل و انصاف را به مردم برسانید. دوستی و راستی را به مردم برسانید. باید پدران مردم باشید. اگر بین خودتان این‌گونه نیستید، از خداوند به‌حق محمد و آل محمد خواستاریم که ما را به دیگران تبدیل نکند. و الا خداوند تواناست تا چند برابر و چند برابر ما را بیاورد. از این مسئله به خداوند پناه می‌بریم. خدا را خدا را در نظر بگیرید در محبت و دوستی بین خودتان و راندن شیطان و اینکه همه ما برادرانی باشیم که روی تخت‌هایی در مقابل هم هستیم؛ همان‌طور که خداوند سبحان و متعال را توصیف می‌کند. و اینکه همت و کار ما، خشنود نمودن احمدالحسن و مُلتزم بودن به دستورات احمدالحسن و دستورات اهل‌بیت(ع) باشد. اینکه ترجمه قرآن و ترجمه سنت باشیم. و روش علی و روش امام مهدی و روش حسن و حسین و زین‌العابدین را ترجمه و عملی کنیم. و آن را درواقع عملی نماییم. و حرکت ما، حرکت اهل‌بیت باشد و سخن ما سخن اهل‌بیت باشد و روش ما، روش اهل‌بیت(ع) باشد. دعوت‌کنندگان ساکت به‌سوی ما باشید. اگر جای سخن و مکان سخن گفتن نمی‌باشد، باید دعوت در سکوت بااخلاق، در ادب باشد؛ در مُلتزم بودن و زینت دار شدن به آداب اهل‌بیت و اخلاق اهل‌بیت باشد و احترام به همه مردم با تمام اختلافات گروه‌هایشان؛ تا اینکه الگو باشیم. تا اینکه بگویند: این شیعه امیرالمؤمنین است. شیعه امام مهدی این‌گونه هستند. فاطمیّون این‌گونه هستند. شیعه احمدالحسن این‌گونه هستند. نشانه‌ای باشیم؛ همان‌طور که اهل‌بیت(ع) مؤمنین را توصیف می‌کنند یا مؤمن را توصیف می‌کنند: وقتی مؤمنین واقعی -شیعه حق اهل‌بیت- را دیدید، شمارا به یاد روزهای خداوند بیندازند. وقتی انسان به مرحله‌ای برسد و او را ببینید، تو را به یاد می‌آورد. اگر غافل باشی، اگر خداوند سبحان و متعال را فراموش کرده باشی، این فرد تو را به‌تنهایی یاد خداوند می‌اندازد و به‌سوی خداوند سبحان و متعال بازمی‌گرداند. تو را به‌تنهایی به یاد خداوند سبحان و متعال می‌اندازد و به‌سوی خداوند سبحان و متعال می‌رسی و تو را به یاد روزهای خداوند سبحان و متعال می‌اندازد. روز قیامت که مهم‌تریم این روزهاست. روز امام مهدی و روز رجعت. یعنی روزهای حساب کِشی خداوند سبحان و متعال. بر مؤمن لازم است که این‌گونه باشد که وقتی مردم او را ببینند، با یاد خداوند و روزهای سبحان و متعال بیفتند و هدایت و لطف خداوند سبحان و متعال را به یاد(شما) می‌آورند. نه اینکه وقتی مردم او را ببینند، بگویند: نه دوستش داریم و نه به او احترام می‌گذاریم. وقتی مردم او را ببینند، بگویند: این فردی است که فحش می‌دهد و لعن می‌کند و توهین می‌کند. وقتی مردم او را ببینند، مثلاً -پناه‌برخدا- بگویند: این فرد ادبِ بدی دارد. وقتی مردم او را ببینند، مثلاً بگویند: این فردی است که از سوی او(به ما) فقط آزار می‌رسد -پناه‌برخدا- خیر. به اهل‌بیت(ع) مراجعه کنید و سیره آنان را جست‌وجو نمایید که در بالاترین جایگاه‌های اخلاق و ادب و مهربانی و پدری بودند؛ حتی با کافران، حتی با شدیدترین دشمنان و مخالفین آنان.

    خداوند به شما پاداش نیکو دهد. در پایان از طولانی شدن عذر خواهم. از شنیدن و مهمان نمودن شما متشکرم. امیدوارم که سلام مرا به همه انصار برسانید؛ افرادی که صدای مرا شنیدند و نشنیدند. خداوند به شما پاداش نیکو دهد. به این خاطر که آزار و سختی را تحمّل کردید و اینکه از احمدالحسن و افراد مرتبط با احمدالحسن و از همراهان با احمدالحسن دور هستید. این مسئله (پاداشی) برای شما حساب می‌شود. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. همان‌طور که اهل‌بیت(ع) فرمودند: ما صبر می‌کنیم و شیعیان ما صبورتر از ما هستند؛ به این خاطر که ما نسبت به مسئله‌ای که می‌دانیم، صبر می‌کنیم و آنان نسبت به مسئله‌ای که نمی‌دانند، صبر می‌کنند. این وجهِ تمایُز شماست که نسبت به مسئله‌ای که نمی‌دانید و نسبت به مسئله‌ای که نمی‌بینید، صبر می‌کنید. ولی ما نسبت به مسئله‌ای صبر می‌کنیم که دیدیم و با احمدالحسن(ع) همراه بودیم و معاشرت داشتیم. خداوند به شما پاداش خوبی دهد. از شما بسیار عذر خواهم. امیدوارم که امام خودتان -احمدالحسن- و برادرانتان در زندان‌ها را فراموش نکنید. و دعا را برای همه امت و همه مردم فراموش نکنید. و برای نزدیکی فَرَج و خوار نمودن پرچم باطل -پرچم داعشی ها، پرچم وهابیت- پرچم این افرادی که همت آنان فقط دشمنی با اهل‌بیت و شیعه اهل‌بیت(ع) می‌باشد(دعا کنید).

    والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة والمهدیین و سلم تسلیماً کثیراً.


    موضوعات مشابه:
    سید احمد الحسن علیه السلام:

    (ای مردم، علمای گمراه و پـیـروانشان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت).


    اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمه والمهدیین و سلم تسلیما کثیرا

  2. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما:
مؤمنان به وصیت مقدس رسول الله (ص) .
به دوازده امام و دوازده مهدی معتقدیم.
مؤمنان به حاکمیت خدا و کافر به حاکمیت مردم.