نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: =داستان قارون =

  1. Top | #1

    http://almahdyoon.co/ir/images/stars/one.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif http://http://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gifhttp://almahdyoon.co/ir/images/stars/zero.gif

    عنوان کاربر
    انصاری
    تاریخ عضویت
    5-6-13
    شماره عضویت
    7083
    نوشته ها
    53
    تشکر
    48
    تشکر شده 30 بار در 21 ارسال
    Rep Power
    4

    قرآن کریم =داستان قارون =

    Share



    =داستان قارون =
    --------------------------------------
    بسم الله الرحمن الرحیم
    والحمد لله رب العالمین
    اللهم صل علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما
    در کتاب متشابهات جلد 4 از سید احمد الحسن یمانی (ع) در مورد حضرت یونس (ع) سوال شد و در جواب خواندیم که یونس (ع) در عمق زمین با قارون دیدار کرد و ...
    حال روایتی را درمورد قارون بخوانیم
    در مورد آيه إِنَّ قارُونَ كانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى فَبَغى عَلَيْهِمْ [1] از ابن عباس روايت شده:

    فرعون قارون را در مصر مالك و صاحب اختيار بنى اسرائيل قرار داده بود و او به آنها ستم مىكرد و از نظر مال و جاه بر همه بنى اسرائيل سبقت گرفته بود، از (حنتمه) روايت شده كه كليد گنجهاى قارون آنقدر زياد بود كه شصت استر سفيد آنها را حمل مىكردند و چون جنس كليدهاى آهنى سنگين بود، تصميم گرفتند كليدها را از جنس چوب بسازند و وقتى حمل آنها نيز مشكل شد، كليدها را از جنس پوست گاو و به اندازه يك انگشت تهيّه كردند تا حمل آن آسان شود و او هر جا مىرفت، كليد گنجهاى خود را همراه خود مىبرد و قاطرهاى حامل كليدها را تزيين مىكرد و چهار هزار سوار او را همراهى مىكردند و سه هزار كنيزك سيمين تن با لباسهاى سرخ رنگ در اطراف او مىچرخيدند و خود را نيز غرق در زر و زيور مىنمود و مردمى كه او را مىديدند از كثرت مال و اولاد او متعجّب مىشدند و آرزو مىكردند، اى كاش مال و ثروت او را داشتند.
    آنگاه خداوند به پيامبرش موسى (ع) وحى كرد به قوم خود فرمان دهد به چهار جانب لباسهاى خود پارچههاى سبز و آبى به رنگ آسمان بياويزند، موسى هم به آنها فرمان داد چنين كنند تا با ديدن آن پارچههاى آبى به ياد پروردگارشان بيافتند كه از آسمان بر ايشان كلام آسمانى نازل كرد، امّا قارون تكبّر و نافرمانى كرد و گفت: اين عمل را اربابها با بندگان خود انجام مىدهند تا بندگانشان از غير آنها تشخيص داده شوند.
    وقتى كه موسى (ع) بنى اسرائيل را از دريا عبور داد رياست قربانگاه را به هارون اعطا كرد، پس بنى اسرائيل هديهها و نذورات خود را به نزد هارون مىآوردند و هارون هم آن نذورات را در قربانگاه قرار مىداد، تا از آسمان آتشى نازل شود و آنها را ببلعد و قارون از اين جهت به هارون حسادت مىكرد، لذا به نزد موسى رفت و به او گفت: اى موسى تو سرور و رهبر قوم هستى و هارون برادرت را رئيس قربانگاه نمودهاى و به من هيچ مقامى اعطاء نكردهاى، در حالى كه من بهتر از هر دوى شما تورات را مىخوانم و طاقت اين بىعدالتى را ندارم.
    موسى گفت: به خدا قسم من اين منصب را به هارون ندادهام، بلكه خداوند او را در آن سمت منصوب نموده است، قارون وقتى اين كلام را شنيد به موسى عرض كرد: به خدا سوگند من اين امر را تصديق نخواهم كرد، مگر اينكه توضيح اين مطلب را به من ارائه كنى، پس موسى (ع) رؤساى بنى اسرائيل را جمع كرد و به آنها گفت: عصاهاى خود را بياوريد، او همه آن عصاها را جمع كرد و آنها را در جايگاه عبادت خود قرار داد و همه تا صبح مراقب عصاها بودند، وقتى صبح به ديدن عصاها رفتند، مشاهده كردند كه عصاى هارون سبز شده و بر آن برگ روئيده است و جنس عصاى او از درخت بادام بود، موسى گفت: اى قارون، آيا عصاى هارون را مىبينى؟ امّا قارون با ناباورى گفت: اين مطلب هم از سحرهاى ديگر تو عجيبتر نيست! بعد هم قارون با ناراحتى و غضب از موسى و پيروان او جدا شد.
    از آن پس او همواره در جهت آزار و اذيّت موسى مىكوشيد و هر روز بر كبر و دشمنى او افزوده مىشد، امّا موسى (ع) به جهت قرابت و خويشاوندى با او مدارا مىكرد، سرانجام قارون قصرى بنا كرد كه در آن از طلا بود و ديوارهاى آن با صفحههاى طلايى تزيين شده بود و به همين جهت افراد بنى اسرائيل به ثروت او غبطه مىخوردند و به همنشينى و همصحبتى با او تمايل داشتند، در آن هنگام خداوند حكم زكات را بر موسى نازل فرمود و قارون با دانستن حكم زكات راضى شد كه در برابر هر هزار دينار يك دينار و در برابر هر هزار گوسفند يك گوسفند و در برابر هر هزار مال و دارايى خود، يك عدد از آن را به زكات بدهد، امّا وقتى به خانه برگشت و مقدار آنها را حساب كرد، به نظرش بسيار زياد آمد، لذا در دل ناراضى شد، آن وقت بنى اسرائيل را جمع كرد و به آنها گفت: تا حال موسى هر چه از شما خواسته انجام دادهايد، اكنون مىخواهد اموالتان را از شما بگيرد.
    بنى اسرائيل گفتند: تو سرور و بزرگتر ما هستى هر چه مىخواهى فرمان بده تا ما انجام دهيم، قارون گفت: من مىگويم، شما به نزد فلان زن فاحشه برويد و مالى به او بدهيد تا شهادت دهد، موسى با او زنا كرده آن وقت مىتوانيم موسى را از ميان خود بيرون و طرد كنيم و از شرّ او راحت شويم، سپس هزار درهم آورد تا به آن زن بدهند، بعضى نيز گفتهاند: طشتى از طلا به آن زن داد و گفت: من به تو پناه مىدهم و تو را در ميان زنان خود داخل مىكنم تا با آنها مجالست داشته باشى، به شرط آنكه فردا در حضور مردم شهادت بدهى كه موسى با تو زنا كرده.
    وقتى كه فردا رسيد، قارون بنى اسرائيل را جمع كرد و موسى را فرا خواند، موسى هم برخاست و مردم را موعظه نمود و سخنرانى كرد و فرمود: هر كس سرقت كند دست او را بايد قطع كرد و هر كس تهمت بزند بايد هشتاد تازيانه به او زد و هر كس زنا كند اگر همسرى نداشته باشد بايد صد تازيانه بخورد و اگر همسر داشته باشد بايد او را سنگسار كرد تا كشته شود، قارون گفت: اگر چه آن فرد تو باشى؟! چون بنى اسرائيل مىپندارند تو با فلان زن زنا كردهاى! موسى گفت: او را فرا بخوانيد تا از او شهادت بطلبيم، وقتى آن زن آمد، موسى از او پرسيد: اى زن آيا من مرتكب عملى كه اين قوم مىگويند شدهام؟
    پاسخ اين سؤال بر او دشوار بود، پاسخى نداد، موسى او را به خداى گشاينده دريا و نازلكننده تورات سوگند داد، وقتى آن زن اين مطلب را شنيد، خداوند به او توفيق توبه داد و با خود گفت: توبه كردن و اعتراف آسانتر از اذيّت و آزار رسول خدا است، پس گفت: نه! هرگز! و ليكن قارون به من مبلغى داده تا به تو تهمت زنا بزنم، وقتى آن زن اين سخنان را به زبان آورد، قارون سر به زير انداخت و فهميد كه در معرض هلاكت واقع شده، در آن وقت موسى به سجده افتاد و گريست و عرضه داشت: پروردگارا دشمن تو قصد آزار و رسوا كردن مرا داشت، خدايا اگر من پيامبر تو هستم، براى من غضب فرما و مرا بر او مسلّط ساز، خداى سبحان به او وحى كرد:
    سر بلند كن و هر فرمانى مىخواهى بران كه زمين من از تو اطاعت مىكند.
    موسى گفت: اى بنى اسرائيل، خداوند مرا بر قارون ارسال نموده، حال هر كس پيرو اوست همراه او باشد و هر كس پيرو من است از او كناره بگيرد، پس همگى از قارون فاصله گرفتند و به جز دو نفر هيچ كس در كنار او نماند، سپس موسى فرمان داد: اى زمين آنها را فرو ببر، پس آنها تا پاشنه پا در زمين فرو رفتند، سپس دوباره فرمود: اى زمين آنها را فرو ببر، اين بار تا زانو در زمين فرو رفتند، بار ديگر موسى فرمان داد و اين بار تا شكم فرو رفتند و بار ديگر تا گردن و در همه اين مراحل قارون و آن دو تن به موسى عجز و لابه مىكردند و از او رحمت و شفقت مىطلبيدند و هفتاد بار به او استغاثه كردند و او را به خدا سوگند دادند كه به ايشان رحم كند، امّا موسى از شدّت غضب و ناراحتى به آنها توجّهى نكرد، در نهايت با فرمان آخر، زمين آنها را كاملا در خود فرو برد، همان دم خداى سبحان به موسى وحى كرد: هرگز تو را چنين نمىديدم كه هفتاد بار به تو استغاثه كنند و به آنها رحم نكنى و توجهى ننمايى، امّا به عزّت و جلالم اگر فقط يك بار به درگاه من استغاثه كرده بودند هر آينه مرا نزديك و اجابتكننده مىيافتند و آنها را نجات مىدادم.
    قتاده مىگويد: روايت شده كه زمين هر روز آنها را به اندازه يك قامت انسانى فرو مىبرد تا روز قيامت كه به قعر زمين برسند، وقتى زمين قارون و اصحابش را فرو برد، بنى اسرائيل با خود گفتند: موسى قارون را هلاك كرد تا خانه و اموال و گنجهاى او را تصاحب كند، آن وقت موسى دعا كرد و از خدا خواست كه خدا خانه و اموال او را نيز به زمين فرو ببرد

    سوره قصص آیه 76

    قصص الأنبياء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبياء جزائرى)، ص: 414

    موضوعات مشابه:
    تصاویر کوچک فایل پیوست تصاویر کوچک فایل پیوست برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  040.The_Death_of_Korah,_Dathan,_and_Abiram.jpg
مشاهده: 0
حجم:  189.0 کیلو بایت  

  2. 2 کاربر مقابل از یحیی انصاری عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    عبد الله انصاری (August 17, 2015 - 5:54 pm GMT),Ahmad Mooud 13 (October 2, 2016 - 7:50 pm GMT)

  3. # ADS
    گردش (جریان) تبلیغات
    تاریخ عضویت
    همیشه
    نوشته ها
    زیاد
    http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir http://almahdyoon.co/ir
     

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2-10-16
    شماره عضویت
    8215
    نوشته ها
    1
    تشکر
    10
    تشکر شده 1 بار در 1 ارسال
    Rep Power
    0

    پیش فرض پاسخ : =داستان قارون =

    Share

    خدا خیرتون بده برادر ، اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین وسلم تسلیما کثیرا


  5. کاربر مقابل از Ahmad Mooud 13 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:

    Kariman (November 3, 2016 - 10:21 am GMT)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
درباره ما:
مؤمنان به وصیت مقدس رسول الله (ص) .
به دوازده امام و دوازده مهدی معتقدیم.
مؤمنان به حاکمیت خدا و کافر به حاکمیت مردم.