• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

يـوسف الأنصار

Guest
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

سبحانک اللهم سبحانک...

خدا همه رفتگان شما را بیامرزد و در رحمت بی‌کرانش قرار دهد.

الحق که زنده‌ها مرده‌اند.

بیدار شوید ای خفتگان
بیدار شوید ای مردگان
بیدار شوید..............
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

در خواب دیدم سید احمدالحسن ع به خانه ما امدند و در قرانم یک بیت شعر نوشتند. و خدا رو بر این گواه میگیرم.
 

Faezon

Member
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

سبحان الله خیلی جالبه خادم الناس گرامی من هم دو مرتبه پدر خدا بیامرزم را با سید احمدالحسن ع در خواب دیدم که در یک اتاق نشسته بودند و صحبت می کردند.. پدرم با ایشان ع خیلی با عزت و احترام و خشوع در مقابل ایشان رفتار میکردند..
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین وسلم تسلیما کثیرا

رویای امام حسین علیه السلام

سلام و درود خداوند بر همه برادران وخواهران انصارم. امیدوارم همیشه مورد توجه وعنایت خداوند سبحان در درگاهش باشید و برای شما خیرعافیت دنیا و آخرت را خواستارم. خداوند متعال منت بر این حقیر گذاشت ودر روز تولد حضرت ابو الفضل العباس(ع) رویایی به من نشان داد تا برای خودم هدایت و اثبات حقانیت امام احمد الحسن(ع) ، و برای شما برادرانم عنایت خداوند یکتا و اهل بیت(ع) به شیعیانشان و برای مردم حجتی باشد بردعوت مبارک یمانی آل محمد(ص).

در عالم رویا دیدم که در منطقه بین الحرمین هستم و نزدیک حرم امام حسین (ع) می باشم، مردم دسته دسته به زیارت امام حسین(ع) می روند و من هم به نیت زیارت به سمت حرم رفتم اما ناگهان داخل بازاری که کنار حرم بود شدم و در داخل بازار سرگرم دیدن اجناس وخریدن آنها بودم ناگهان به خودم آمدم و گفتم فلانی تو می خواستی به زیارت امام حسین(ع) بروی این بازار حکم دنیا را دارد و همین طور با حالت پشیمانی سریع از بازار خارج شده و به سمت درب حرم رفتم ولی درب بسته بود و همه مردم رفته بودند و من خیلی ناراحت شدم و جلوی درب حرم نشستم و شروع به گریه کردن کردم از اینکه چرا دیر رسیدم ناگهان درب حرم باز شد و نوری از آن می تابید به نشانه اینکه در باز است و به داخل بیا. به داخل حرم رفتم وبه سمت ضریح رسیدم در ضریح باز بود وارد آن شدم وامام حسین(ع) در گوشه ای از ضریح مشغول عبادت بودند، دو زانو جلوی حضرت نشستم و به ایشان سلام کردم و گفتم من از انصار قائم شما هستم حضرت جواب سلام را دادند و خیلی خوشحال شدند بعد من خواستم که دست امام حسین(ع) را ببوسم ولی حضرت دستشان را می خواستند عقب بکشند اما نمی دانم چرا امام حسین(ع) خیلی خسته بودند و توان این را نداشتند که دستشان را عقب بکشند ومن هم دستشان را بوسیدم ( حضرت با لباس جنگی داخل ضریح بودند و آنجا نورانی بود و انگار که خیلی تنها بودند، خیلی ) بعد همراه امام حسین(ع) از ضریح بیرون آمدیم و به گوشه ای از حرم رفتیم و آنجا نشستیم حضرت پشتشان را به ستونی از حرم تکیه داده ومن هم در مقابلشان دو زانو نشستم و نمی دانم که چه شد که به امام حسین(ع) گفتم عاشورا را برایم تعریف کند. حضرت سرشان را پایین انداخته و کمی مکث کردند و بعد سرشان را بالا آورده و با ناراحتی گفتند: نمی دانم چه شد قرار بود هزاران نفر یاریم دهند ولی همه تنهایم گذاشتند... با گفتن این جمله من شروع به گریه کردم و امام حسین(ع) همینطور عاشورا را برایم تعریف می کردند خیلی درد آور بود و من از شدت گریه دیگر متوجه صحبتهای امام حسین(ع) نمی شدم وایشان هم،وقایع عاشورا را برایم تعریف می کردند تا سخن حضرت به اینجا رسید که فرمودند: حتی به زیر پاهای اهل بیتم زغال های داغ می ریختند و به سمت آنها پوست هندوانه ( آشغالهایشان ) را پرتاب می کردند. و خود حضرت هم گریه می کردند تا اینکه صحبتشان تمام شد و اشکهایم را پاک کردم. بعد از امام حسین(ع) این سوال راپرسیدم: چه فرقی است بین ابو الفضل العباس(ع) شما و سید احمد الحسن(ع) وصی ورسول امام مهدی(ع) است. حضرت سر به زیر انداختند و بعد سرشان را بلند کردند و فرمودند: رسول خدا(ص) به ما فرموده اند که هیچ فرقی بین این دو شخص نیست، ابو الفضل العباس(ع) علمدار و پرچم دار من است و سید احمد الحسن(ع) علمدار و پرچمدار امام مهدی(ع) است. بعد دیدم که شما برادرانم درحرم ظاهر شده اید و مشغول نماز خواندن هستید و من به امام حسین(ع) گفتم: اینان انصار قائم شما هستند امام حسین(ع) خیلی خوشحال شدند و خواستند بلند شوند که به میان شما بیایند اما گویی خیلی حضرت خسته بودند وبا سختی از زمین بلند شدند و بعد با هم به میان شما آمدیم و شماها در حال نماز خواندن و در رکوع بودید و اصلا متوجه امام حسین(ع) نشدید. و امام حسین(ع) بر پشت هر کدام از شما دستی می کشید و دعایی می خواند وبه سمت نفر بعدی می رفت ورویایم تمام شد و از خواب بیدار شدم و صبح زود بود وآن روز، روز تولد حضرت ابوالفضل العباس(ع) بود.

خوشا به سعادت انصار قائم(ع) که امام حسین(ع) بر پشتشان دست می کشید و دعا می خواند. امام جعفر صادق(ع) می فرمایند: ما دست خدا، زبان خدا، و چشم خدا هستیم.
در کتاب دلائل الامامه ص 562 ازامام رضا(ع) در خبری طولانی در وصف یاران امام مهدی(ع) آمده (... هنگامی که همدیگر را می بینند انگار که فرزندان یک پدرو مادر هستند و اگر شب از هم جدا شوند روز همدیگر را ملاقات می کنند و آن تأویل این آیه است ( فَستَبقُوا الخَیراتِ أین ما تَکونُوا بِکُمُ اللهُ جَمیعا ) در خیرات سبقت گیرید که هر کجا باشید خداوند جمیا شما را خواهد آورد. ابو بصیر گفت فدایت شوم در آن زمان بر زمین غیر از آنها مومنی وجود ندارد فرمودند: بله ولی این عده ای که خداوند قائم(ع) را با آنها خارج می کند همان نجباء و قضات و حکام و فقهاء در دین هستند روی شکم وکمر آنها دست می کشد آنگاه در هیچ حکمی اشتباه نخواهند کرد.

اجرتان با خداوند یکتا واهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین

به امید روزی که انتقام خون ابا عبدالله الحسین(ع) به وسیله
قائم آل محمد(ع) و انصارش گرفته شود

التماس دعا

 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد وآل محمد الائمة والمهدیین و سلم تسلیما کثیرا

رویای ابراهیم نبی علیه السلام

سلام و دورود خداوند به برادران وخواهران انصار. امیدوارم که خداوند شما را از بنده گان، پاکان و صالحان در زمین قراردهد

در عالم رویا به آسمان نگاه می کردم نور طلایی رنگی را می دیدم که انگار یک دروازه به آسمان دیگر بود. ومن در دلم قصد رفتن به بیت المعمور را داشتم ( بیت المعمورکعبه ای است در آسمان چهارم که تجلی آن در زمین کعبه مکه می شود و در آسمان ششم به آن ضراح می گویند. جهت اطلاعات بیشتر کتاب متشابهات سید(ع) را مطالعه فرمایید ) پس شروع کردم به پرواز کردن به سمت آن نور و دروازه و در حین پرواز مرتباً تکبیر می گفتم. الله اکبر. الله اکبر.الله اکبر... و هرچه بیشتر تکبیر می گفتم به آن نزدیکتر می شدم وقتی که از آن گذشتم کعبه ای طلایی رنگ که بر روی هوا معلق بود دیدم و روی آن آیات قرآن کریم نوشته شده بود. و باز به عالم دیگری رفتم و دوباره از همان دروازه ها دیدم وبه همان صورت اول با تکبیر گفتن از آن می گذشتم و هر بار کعبه طلایی رنگی را می دیدم دو یا سه بار این دروازه ها را گذشتم تا به دروازه بیت المعمور رسیدم و شروع کردم به پرواز به سمت آن و تکبیر گفتن و وقتی که از آن گذشتم از مکه فعلی بیرون آمدم ولی مکه خیلی قدیمی بود شاید متعلق به هزار سال پیش بود در درب بیت المعمور یا دروازه چهارم حضرت ابراهیم(ع) ایستاده بود او پیر مرد بسیار مسنی بود و عصایی در دستش بود من به سمت ایشان رفتم وسلام کردم و او پاسخ سلامم را داد آنجا متوجه شدم که در ملکوت هستم و با خود گفتم بگذار از ایشان بپرسم که حضرت ابراهیم است یا نه. البته یقین صد درصد داشتم که او ابراهیم نبی(ع) بود اما با خود گفتم بپرسم که باز نگویند شیطان را دیده ای!!!
ایشان گفت آری من ابراهیم نبی هستم و به من اشاره کرد که به دنبال او بروم با هم وارد همان دروازه که مکه بود شدیم وبازخواستم از ایشان سوالی بپرسم که آیا سید احمد الحسن(ع) حق است یا نه؟ و من با خود می گفتم فلانی تو که می دانی سید(ع) حق است ولی بپرس و خبر را برای اهل زمین ببر!!! از ایشان پرسیدم و دقیقا جواب مرا به این صورت داد: آره بابا او حق است واز حق هم گذشته است!!! بعد حضرت ابراهیم در داخل کعبه قبر حضرت رسول را به من نشان دادند که بر روی آن نوشته بود محمد بن عبد الله و بعد رسول خدا(ص) از قبر بیرون آمدند و با هم صحبت می کردیم و رویایم تمام شد و از خواب بیدار شدم.


سبحان الله و واقعاً حقانیت امام احمد الحسن(ع) از حق هم گذشته است
و امرش از خورشید وسط روز هم نورانی تر است
اما برای صاحب دلان که به غیب ایمان دارند

اجرتان با پروردگار یکتا واین حقیر را از دعای خیرتان محروم نکنید
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین وسلم تسلیما کثیرا

رویای سربازان ابلیس لعنت الله علیه

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت برادران وخواهرانم. امیدوارم خداوند یکتا قلب هایتان را از نورایمان به خودش و رسولش سرشار سازد.

حدوداً یک ماه قبل از عید غدیرخم بود که این رویا را دیدم. در عالم رویا دوتا از سربازان ابلیس لعنت الله علیه را دیدم که در شهر راه می رفتند، آنها قد بلند، چهره سیاه، دندانهای بلند وتیز و صورت بسیار زشتی داشتند و خیلی وحشتناک وترسناک بودند و تمام شهر را بهم ریخته بودند و آشوبی به پا کرده بودند و مردم از آنها شدیداً می ترسیدند و از دستشان فرار می کردند و آن سربازان ابلیس هر کدام از مردم بیگناه را که می گرفتند با ناخنهای بسیار بلندشان که شبیه شمشیر بود به قتل می رساندند و وحشیانه سر آنها را می بریدند. ومن هم از راه دور درحال تماشای این صحنه بودم که ناگهان یکی از آن ابلیس ها توجهش بسوی من جلب شد و به سمت من آمد و حقیر هم بدون ترسی با خودم گفتم: بگذار بیاید شیعه علی(ع) که از اینجور چیزها نمی ترسد!!! او در چند قدمی ام رسید ومن محکم در صورتش گفتم علی اما دیدم نه بابا انگار نه انگارهیچ اثری نداشت!!! باز بار دوم محکم تر گفتم: یا علی اما دیدم نه خیر مثل اینکه فایده ای ندارد. ناگهان آن ابلیس به صدا در آمد و گفت: از این علی ها زیاد گفتند و از این علی ها زیاد شنیدم. او خیلی نزدیک شده بود و می خواست مرا هم بکشد ومن کمی عقب عقب می رفتم، و خدا را به یگانگی اش شاهد می گیرم وقتی این جمله ابلیس را شنیدم فهمیدم شیعه یعنی کسی که پیرو ائمه از فرزندان علی(ع) و در واقع علی زمانه اش با شد ابلیس دیگر خیلی نزدیک شده بود وحقیر با حالت آرام و کلام محکم نام مبارک مولایمان را بردم و گفتم احمد الحسن و آن ابلیس نفهمید که چگونه از ترس پا به فرار بگذارد. رویایم تمام شد واز خواب بیدار شدم.


السلام علیک یا امام احمد الحسن(ع) اول مومنین و اول مهدیین نام مبارک شما لرزه بر اندام تمام دشمنانتان از جن وانس می اندازد پس کجایند آن گمراهان که می گویند ابلیس به صورت اهل بیت(ع) در رویا در می آید و انصارش شیطان را دیده اند نه خودشان را در حالی که خود ابلیس لعنت الله علیه و سربازانش از نام مبارکتان می هراسد وای به حال اینکه بخواهد نام شما را بر زبان بیاورد یا به صورت شما در بیاید!!!

خدا شما را هدایت کند که فقط می توانید نسبت دروغ به آل محمد(ص) ببندید

خواهران وبرادران ان شاء الله که با شفیع قرار دادن علی زمانه و بردن نام مبارکش
تمام درهای بسته به رویتان گشوده شود
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

رویای زیارت امام علی علیه السلام
شهادت یک امام زاده
و زیارت امام مهدی علیه السلام


سلام و درود خداوند سبحان به همه برادران و خواهران مومن ومومنة. ان شاء الله همیشه در پناه آن یکتا و بی همتایی باشید که حول و قوه تمام امور به دست اوست

شبی در عالم رویا دیدم بالای یک کوه بسیار بلند در خانه ای با جمعیت کثیری محصور هستیم هوا تاریک بود و خانه در نوک کوه قرار داشت و هیچ کس از آنجا نمی توانست خلاصی پیدا کند. من به جلوی دیوار آن خانه رفتم دیدم ارتفاع خیلی زیاد است و دره ای تاریک و عمیق است و در پایین آن دره چند تا از علمای غیر عامل دارند به سمتی نماز می خوانند ناگهان توجه من به نوری که آن سر دشت در دور دستها قرار داشت جلب شد و آن حرم آقا امام رضا(ع) بود. دیدم راهی دیگری وجود ندارد پس بسم الله گفته و به پرواز در آمدم وبه سمت حرم حرکت کردم وقتی به حرم رسیدم و خواستم داخل آن شوم ناگهان دستهایم تسلیم شدند و به پشت کمرم چسبیدند وپاهایم مرا به سمتی داخل حرم هدایت می کردند. حرم خیلی زیبا بود و مردم انگار داخل آن در حال عزاداری بودند. به جایی رسیدم که منبر کوفه را دیدم، خیلی قدیمی بود و من به گوشه ای ایستاده وبه آن نگاه می کردم نا گهان امام علی(ع) را دیدم که به بالای منبر رفته ونشستند وحقیر جلوی ایشان رفته وامام(ع) از منبر به پایین آمدند و من از اُبهت ایشان خودم را در آغوششان انداخته ومرتب گریه می کردم وایشان(ع) مرا در آغوششان نگه داشته بودند، بعد از حضرت جدا شده و به داخل صحن رفتم آنجا مقبره یک امام زاده را دیدم که مردم به زیارتش می رفتند اما دقیق نتوانستم اسم آن امام زاده را بخوانم وارد زیارت گاهش شدم وقبر ساده، مرتفع ای بدون ضریح را دیدم مردم همه برای امام زاده فاتحه می خواندند و حقیر به پایین مزارش رفتم وبا دستم سنگ قبرش را محکم گرفته واز روی قبرش برداشتم و در همین حین می گفتم: ای امام زاده بیرون بیا و حقانیت سید احمد الحسن(ع) را برای مردم بگو!!! امام زاده زنده شد و در قبر خودش نشست و با حالت شوخی به من گفت: حقانیت چه چیزی را باید بگوییم!!! و حقیر هم محکم گفتم خودت بهتر می دانی در مورد حقانیت چه کسی صحبت می کنم!!! ( خدا مرا ببخشد نمی دانم چرا در عالم رویا با این امام زاده شریف این گونه صحبت می کردم ) و او گفت: سیداحمد الحسن(ع) حق است و قیام خواهد کرد بعد حقیر به او گفتم خبری دارم که باید برای رسول الله(ص) و اهل بیت(ع) ببری!!! او گفت: آیا می خواهی از عالم ظلمانی به عالم نور خبر ببرم!؟ و حقیر هم گفتم فقط برو به رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) بگو که فلانی دست تان را می بوسد، دعا کنید که ما ده هزارو سیصد و سیزده نفر جمع شویم که می خواهیم قیام کرده و حکومت عدل اللهی را بر پا کنیم!!! و بعد امام زاده خوابید تا خبرم را ببرد و من هم آنجا را ترک کرده و بیرون آمدم و در شهر راه می رفتم ناگهان آن سوی شهر منطقه نورانی را مشاهده کردم از یک نفر پرسیدم که آنجا کجاست و او گفت: آنجا مقام امام مهدی(ع) است پس من هم پرواز کردم و به آنجا رفتم.منطقه ای بسیار زیبا ونورانی بود که خانه ای ساده با درب چوبی آنجا بود و امام مهدی(ع) درب را باز کرده واز آن بیرون آمدند وحقیر هم به سمت ایشان رفتم و درحین حرکت سرم را پایین انداخته و می گفتم: السلام علیک یا صاحب الزمان، السلام علیک یا شریک قرآن، السلام علیک یا خلیفة الرحمان، السلام علیک یا امام انس وجان. و در آخر همین جمله به حضرت رسیدم و ایشان مرا در آغوش گرفته وحقیر گریه می کردم و می گفتم: مرا ببخش امام مهدی، من انصار خوبی برای شما نیستم، هوای نفس دارم،منیت دارم و... و امام مهدی(ع) حقیر را همین طور در آغوش گرمشان گرفته بود ومن هم گریه می کردم وهمین جملات را تکرار می کردم. رویایم تمام شد واز خواب بیدار شدم.

اللهم مکن قائم آل محمد(ع)
اللهم مکن قائم آل محمد(ع)
اللهم مکن قائم آل محمد(ع)

برادران وخواهرانم خطا کاران وگنه کاران را در دعایتان فراموش نکنید
خداوند به همه شما اخلاص در عمل عنایت فرماید

 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

رویای نامه امام جعفرصادق(ع)

سلام علیکم به انصار الله

در عالم رویا دیدم درمنزل خودمان خوابیده ام و سرم را از بالشت برداشتم و متوجه نامه ای که زیر آن بود و از امام جعفر صادق(ع) به دستم رسیده بود، شدم نامه را خواندم و حضرت در آن درباره اینکه، یمانی آل محمد، و قائم آل محمد(ع) چه کسی است فرموده بودند: او سید احمد الحسن علیه السلام است. و از خواب بیدار شدم.


سبحان الله برادران وخواهرانم! حالا این روایت را بخوانید

عبد الله بن عجلان گوید: نزد امام صادق(ع) ذکر خروج قائم(ع) می کردیم پس به ایشان گفتم چگونه او را بشناسیم؟ حضرت فرمودند: برخی از شما شب را به صبح می رساند و زیر سرش در صحیفه ای نوشته شده، اطاعتش خیر و نیکو است. کمال الدین ج 2 ص 654


خدا هدایت کند کسانی را که می گویند این روایت ربطی به خواب ندارد،
و برای معجزه است!!!

اللهم مکن قائم آل محمد علیه السلام
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

رویاهای امام احمد الحسن(ع)

سلام و درود خداوند بر انصار امام مهدی(ع) و وصیشان
قائم آل محمد، سید احمد الحسن سلام الله علیه

شبی در عالم رویا دیدم نامه ای از امام احمد الحسن(ع) به دستم رسیده است که در آن توصیه کرده بودند شبها بلند شو و نماز شب بخوان، انصاری که نماز شب بخوانند مثل کوه می شوند.

شبی در عالم رویا امام احمد الحسن(ع) را در خواب دیدم، و حقیر ناراحت و غمگین بوده و با شدت گریه می کردم ایشان جلوی من نشسته بود و فرمود: فلانی چرا گریه می کنی؟ وحقیر گفتم: به خاطر هوای نفس و منیتم است، ناگهان ایشان هم گریه کردند ومن پرسیدم چرا شما گریه می کنید؟ سید(ع) فرمود: من هم برای منیتم گریه میکنم.

سبحان الله وقتی خلیفه خدا برای منیتش گریه کند وای به حال ما خطا کاران و گنه کاران!!!

پروردگارا از سر خطاها، گناهان، و تقصیرات ما انصارش بگذر
آمین یا رب العالمین


بشارت های نزدیک بودن قیام، قائم آل محمد،
امام احمد الحسن علیه السلام




شبی در عالم رویا امام احمد الحسن(ع) را در عراق دیدم و در عراق جنگ شدیدی بود و اوضاعش کاملا بهم ریخته بود و امام احمد الحسن(ع) دشمنان زیادی داشتند که از دست آنان می گریختند و حقیر هم کنار ایشان بوده و پا به پایشان حرکت می کردم، بعد با هم به مرز عراق و ایران رسیدیم و با سید(ع) به بوسیله هواپیمایی وارد ایران شده و تمامی انصارشان آنجا جمع بودند که می خواستند قیام کنند.

شبی در عالم رویا امام احمد الحسن(ع) را در خواب دیدم و حقیر خیلی غمگین بودم( از اوضاع کنونی سید(ع) و شیعیانش ) ایشان به من فرمودند: چرا این قدر ناراحت و غمگینی و حقیر گفتم: منتظر قیام شما هستم. سید(ع) با طمئنینه و آرامش خاصی سرشان را تکان دادند و فرمودند قیام ما نزدیک است.


بسم الله الرحمن الرحیم یا الله یا رحمن یا رحیم، یا من إذا تضایقت الأمور فتح لها باباً
لم تذهب إلیه الأوهام صل علی محمد و آل محمد و افتح لآمور مولانا امام احمد الحسن(ع)
المتضایقه باباً لم یذهب إلیه وهم، والحمد الله وحده أولاً و آخرا و ظاهراً و باطنا
و السلام علی المومنین و المومنات فی مشارق الأرض و مغاربها
و رحمة الله و برکاته


انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا
ان شاء الله به زودی زود فرا می رسد...
التماس دعاء
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم
ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

رویای ماه و امام حسین(ع)


سلام علیکم بر همه برادران و خواهران انصارم. امیدوارم هر جا که هستید لطف و رحمت خداوند سبحان و کریم شامل حالتان باشد

در عالم رویا دیدم در حیاط خانه مان ایستاده ام و شب بود و ماه کاملا نورانی و در آسمان نمایان بود شروع کردم به پرواز کردن به سمت ماه، و وقتی به آن رسیدم بر روی آن نقشه کل کره زمین به همان صورت گرد مانند نمایان بود و ماه با نور خود آن را روشن کرده بود تمام کشورها و قاره ها، دریا ها و اقیانوس ها دیده می شد و جالب تر از آن این بود که بر روی هیچ کدام از کشورها و دریاها اسمی نوشته نشده بود و انگار که همه یک دست بودند وبه واسطه نور ماه دیده و روشن شده بودند بعد از تماشای این صحنه نگاهم به سمت کشور عراق جلب شد و از خداوند خواستم که مرا به زیارت امام حسین(ع) ببرد، و از ماه دوباره پرواز کرده و به زمین برگشتم و توجه ام به خانه ای که در آن روضه ابا عبدالله الحسین(ع) را می خواندند جلب شد وارد آن خانه شده و در اتاقی وارد شدم و ناگهان دیدم امام حسین(ع) از پشت پرده ای بیرون آمدند حضرت لباس عربی به رنگ سبز یشمی بر تن داشتند و همچنین عرق چی سبز رنگی بر سر مبارکشان بود و جلو رفته و سلام کردم وهم دیگر را در آغوش گرفتیم و کمی باهم صحبت کردیم و امام حسین(ع) احوال مرا می پرسیدند، بعد از ایشان پرسیدم: سید احمد الحسن حق است، حضرت فرمودند: بله سید احمد الحسن حق است و دیدم که به زیر لب شهادتین را به این صورت گفتند: أشهد أن المهدی والمهدیین من ولده حجج الله... و رویای صادقه ام تمام شد واز خواب برخاستم وهنگام اذان صبح بود.

1393/2/4 اجر همه شما با ابا عبدالله الحسین(ع)
و به امید روزی که به و سیله قائم آل محمد(ع) و انصارش
انتقام خون به ناحق ریخته شده اش گرفته شود.
 

يـوسف الأنصار

Guest
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

علیکم السلام و رحمة الله

شب دولت ظالمین است و ماه وصی امام علیه السلام که با روشن شدن آن تاریکی یا همان دولت ظالمین به پایان خواهد رسید. پرواز کردن شما به طرف ماه همان عرض کردن ولایت و ایمان به ایشان است.
در ماه کل کره زمین را دیدید بدان معناست که ان شاء الله عدل و داد توسط ماه یا همان وصی زمین را فراگیر می‌کند و دنیا را از نور خود و عدل به دستور پدرشان سرشار می‌کنند.
دین اسلام در کل کشوره‌ها و قاره‌ها منتشر خواهد شد و همه با یک اسم و یک دین و یک شریعت زندگی می‌کنند و اسمی از کشوری و یا قومیتی که باعث تفرقه شود در کار نخواهد بود و الله اعلم.

و الحمد لله رب العالمین


 

alireza esf

New Member
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

به نام خداوند بخشنده و مهربان
در عالم رویا دیدم حضرت زهرا
(سلام الله علیها) روبه رویم ایستاده و به چهره ی یک دیگر با لبخند نگاه میکنیم. به من ی کلمه گفت که حق است ( منظور امام احمد الحسن)
و بعد از آن به مکان دیگری رفتم که در آنجا امیر المومنین علی (ع) در آنجا نشسته بود و من و 5-4 نفر دیگر بر روی صندلی نشسته بودیم امام علی هم مقابلمون از سمت چپ شروع کردن که شمشیر را زیره گلوی فرد قرار میداد و در موردش قضاوت میکرد سپس با یک اشاره فرد کشته میشد تمام آنان مردند و سپس نوبت من رسید شمشیر را زیر گلویم گذاشتند سرم پایین بودد بعد از چند ثانیه سرم را بالا آوردم حضرت لبخندی زد و منم لبخند زدم شمشیر را پایین آورد و سرم را بر روی زانویش گذاشت و مرا نوازش کرد... بعد از مدتی به من گفت می خواهی زمانی که فلانی (یادم نمیاید چه شخصیتی را گفتند ) در صحرا ی کربلا به شهادت رسید را نشونت بدهم ؟؟ من گفتم آری و بعد از آن وارد صحرای کربلا شدیم بعد از آن از خاب بیدار شدم....
یا علی... یا زهرا
چند روزه خیلی خیلی گیج شدم....
 

کوثر الأنصار

اللهم إلحقنا بالصالحین.
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلی علی محمد وآل محمد الائمة و المهدیین وسلم تسلیماً

این دست‌نوشته‌ها گواه بر سخن گفتن و تکلّم خداوند با بندگان صالح و اصحاب فطرت پاک، از خلال رؤيا و کشف و شهود است.

چقدر مضمون رویاهای صالحه و صادقه‌ی برادران و خواهران عزیز و بزرگوار به هم نزدیک و متواتر و به عبارت دیگر "برخی کلام، مؤید برخی ديگر است" و دوست داشتم در این مجال، مقایسه‌ای بین دو رؤیای خواهر اسراء و برادر بزرگوار خادم الناس بکنم و به نتیجه‌ای برسیم.

خواهر عزیز اسراء فرمودن که در شب وفات پیامبر این رؤيا را مشاهده کردند:

بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب در عالم رویا دیدم در آسمان این سوره قرآن ظاهر شده:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ ﴿1﴾ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ﴿2﴾ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿3﴾ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ﴿4﴾ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ﴿5﴾ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ﴿6﴾ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ ﴿7﴾ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ﴿8﴾

و دقیقاً زیر آیات وحی این جمله نوشته شده بود:
الدعوة الیمانیه دعوة الحق.
و خدا رو بر این رویا شاهد می گیرم.

به آیه آخر سوره توجه کنید:
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ﴿8﴾
سپس در همان روز است كه از نعمت [روى زمين] پرسيده خواهيد شد (8)

یا الله


لبیک یا احمد الحسن (ع)، یمانی موعود



و برادر بزرگوار خادم الناس در خصوص شهادت و گواهی پدر متوفی خویش فرمودند که:

در شب جمعه ای که با چند نفر از برادران انصار صحبت می کردم که آیا دعوت یمانی آل محمد(ص) را به اموات و مرده گان هم برسانیم یا نه در همان شب رویایی می بینم که بر سر قبر پدرم رفته ام با این تفاوت که جنازه اش از قبر بیرون و رو به قبله است و فقط صورتش دیده می شود و دستان و بدنش در برد و کفنش قرار دارد به پایین پایش رفتم و شروع کردم به گفتن شهادتین...

اشهد أن لا اله الا الله
اشهد أن محمد رسول الله
اشهد أن علیا و الائمة من ولده حجج الله
اشهد أن المهدی و المهدیین من ولده حجج الله

...
با صدای بلند می گفتم و همین که به کلمه المهدیین رسیدم ناگهان پدرم زنده شد و چشمانش را باز کرد و دستانش را از بُرد و کفنش بیرون آورد و نزدیک گوشهایش برد تا تکبیر بگوید و با صدای بسیار بلند فریاد می زد... الله اکبر... الله اکبر... الله اکبر ... چندین مرتبه تکرار کرد و من از ترس عقب پریدم و مات و مبهوت مانده بودم بعد از تکبیر گفتن پدرم ، به بالای سر او رفته و سلام کردم و او را بوسیدم و به او گفتم: چی شده بابا جان!؟ نکنه شما هم از جریان سید احمد الحسن(ع) خبر داری!؟ او با صدای بلند فریاد می زد آره بابا حق... حقیقته... اصلا وقتی ما رو تو قبر می گذارند امام مهدی(ع) می آید و به ما خبر می دهد !! و باز با صدای بلند گفت: حقه... حقیقته!!! ... و بعد مرا نصیحت کرد و گفت: حالا که انصار شده ای دست از دنیا بکش دل از مادیات بکن!!! الان این طرف همش سخن از شماها است و خوابم تمام شد.
و از آن روز با خودم میگویم سبحان الله. مرده هایی که زنده اند و صدای حق را شنیده اند و زنده گانی که گویی مرده اند و صدای حق را نمی شنوند و اگر هم بشنوند نه تنها اجابت نمی کنند بلکه قصد جان و ریختن خونش را دارند!!!

می‌توان به این نتیجه رسید که مردم همواره در لهو و لعب به سر می‌برند و به قول برادر مدیریت" الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا"، "مردم خفته‌اند چون بمیرند، هوشیار می‌گردند".

در رؤیای خواهر اسراء این آیه اشاره به حال اکثریت مردم دارد که در زمان حیات خود در خصوص دعوت مبارک سهل انگاری می‌کردند و آن را پشت گوش می‌انداختند اما آن هنگام که زمان وفاتشان از راه می‌رسد به علم یقین در مورد دعوت مبارک یمانی می‌رسند و به قطع و یقین می‌فهمند و هیچ شکی برایشان باقی نمی‌ماند که این دعوت مبارک حق است.

و دقیقاً زیر آیات وحی این جمله نوشته شده بود:

الدعوة الیمانیه دعوة الحق.

و خدا رو بر این رویا شاهد می گیرم.

به آیه آخر سوره توجه کنید:
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ﴿8﴾
سپس در همان روز است كه از نعمت [روى زمين] پرسيده خواهيد شد (8)




و در مورد نعمت ولایّت آن، از آنان سؤال و بازخواست خواهد شد که آیا حق این دعوت مبارک را اداء کردید یا هتک‌حرمتش کردید.

به آیه آخر سوره توجه کنید:
ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ ﴿8﴾
سپس در همان روز است كه از نعمت [روى زمين] پرسيده خواهيد شد (8)
و همان‌طور که در رؤِیای برادر بزرگوار ذکر شده که پدر ایشان از حقانيّت دعوت مبارک اطلاع کامل یافته و علم یقین فهمیدند که این دعوت حق است و الله أعلم و أحکم.

لله الحمد و المنه
 

کوثر الأنصار

اللهم إلحقنا بالصالحین.
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر بزرگوار و محترم به تالار گفتگوی انصار امام مهدی علیه السلام خوش آمدید.

اگر از انصار هستید، خیر مقدم عرض می‌کنیم و اگر تازه وارد این دعوت مبارک شده‌اید بار دیگر به شما تبریک و تهنيّت عرض می‌کنیم. و در جمع دوستان، خواهران و برادران خود، خوش آمدید.

رؤیای صادقه‌ی شما بسیار واضح است و حضرت زهرا علیها السلام، سيدة نساء العالمین شما را از حقانيّت فرزندش سید احمد الحسن علیه السلام آگاهی داده‌اند همان‌طور که در روایات چنین وعده دادند که بر گرد صاحب حق جمع می‌شوند و این اجتماع ایشان در این دنیا و عالم جسمانی مُيَسَر نمی‌گردد مگر در عالم رؤيا. آری کلام خداوند از خلال رؤِیا همواره انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد و عجائب و غرائب قرآن نا تمام و پایان ناپذیرند چه رسد به قضیه‌ی امام مهدی علیه السلام که قرآن ناطق هستند.
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا



سلام علیکم به برادران و خواهران انصارم
از خداوند کریم و متعال قلبی سرشار از نور به خودش و ولیش امام مهدی(ع) و فرزند و وصیشان سید احمد الحسن(ع) و همچنین اخلاص درعمل و هم رکاب شدن در راهشان، تا رسیدن به سر منزل مقصود را برای شما خواستارم



رویای دشمنان امام مهدی علیه السلام

در عالم رویا دیدم در خانه مان خوابیده ام و ندایی به من رسید که امام مهدی(ع) بر روی پشت بام خانه مان منتظر حقیر است سریع بلند شده و بر روی پشت بام رفتم و امام مهدی(ع) را سوار بر اسب شان دیدم آنگاه بر پشت اسب ایشان پریدم تا با هم به میدان جنگ برویم وحضرت حرکت کردند و با هم به سمت میدان جنگ رفتیم و حدود هزاران نفر از دشمنان امام مهدی(ع) را دیدم که همه آنها موشهای 10 تا 15 سانتی متری بودند! همراه لباس جنگی و شمشیر و آنقدر ضعیف بودند که با ضربه ای کوچک از پا در می آمدند ولی با این وجود با حضرت می جنگیدند. من از اسب پایین آمده بودم وبا آنها می جنگیدم بعد توجه ام به یک نفر از آن موشها جلب شد و دیدم که از پشت حضرت بالا می رود و قصد ضربه زدن به ایشان را دارد و امام مهدی (ع) هم بروی اسب شان نشسته بودند بدون اینکه عکس العملی انجام دهند و کسی را بکشند و به آن موش هم اعتنایی نکردند، بر روی اسب حضرت یک خورجین دو طرفه بود یعنی سمت راست و چپ اسب شان کیسه هایی آویزان بود و ناگهان از کیسه سمت راست زبان یک موجودی دراز شد و آن موش روی پشت حضرت را گرفت و به داخل کیسه برد و آن را کشت طوری که آن موش جیغ کشید. من اول متوجه نشدم که او چه کسی بود بعد دیدم تمام موشها ترسیده اند و دستهایشان را بر روی گوشهایشان گذاشته و بلند فریاد می زدند امام مهدی جبرئیل رو فرستاد... امام مهدی جبرئیل رو فرستاد... ناگهان دیدم حضرت جبرئیل(ع) به شکل یک ققنوس سفید رنگ که بر سرش تاج زرد رنگی داشت بیرون آمد و به پرواز در آمد و آنقدر بزرگ شد که شاید فاصله هر کدام از بالهایش به دهها متر می رسید و از دهانش بر موشها شراره های آتش می زد و آن ها را می سوزاند. و بعد از دیدن این صحنه تعدادی دیگر از دشمنان حضرت وارد میدان جنگ شدند که آنها به شکل مار بودند، و امام مهدی(ع) از کیسه سمت چپ اسب شان حضرت میکائیل را برای جنگ با آنان فرستاد. کیسه نورانی شد و حضرت میکائیل(ع) به شکل یک مار بسیار بزرگ سورمه ای رنگ بیرون آمد و آنقدر بزرگ شد که به اندازه یک آپارتمان می رسید و دیدم حضرت میکائیل(ع) آن تعداد از مارهایی که بزرگ تر بودند را بلعید و خورد و بقیه آنها که کوچکتر بودند و تعدادشان بیشتر بود را با حرکت در بینشان و حرکت دمش از بین برد بعد من به سمت حضرت میکائیل(ع) رفتم و ایشان متوجه حقیر شدند و به سمتم آمدند و من هم از ترس این که حضرت میکائیل با این بزرگی و عظمتش مرا هم نبلعند سرم را پایین انداخته و بدون حرکت ایستادم، بعد مشاهده کردم که حضرت میکائیل(ع) سرشان را خم کرده نزدیک حقیر آوردند و لبخندی زدند و به گونه ای با قلبشان سخن گفته و به حقیر گفتند: که می دانند ما از انصار هستیم و با ما کاری ندارند و رویایم تمام شد و از خواب بیدار شدم

اللهی بحق محمد و آل محمد ائمه و مهدیین علیهم السلام قیامش را نزدیک گردان
دشمنانش را نیست و نابود گردان
ظلم و ستم و فساد را پاک، و عدل و داد و حق را ظاهر گردان
و حاکمیت خودت و خلفای صالحت را که وعده اش را داده ای هر چه زودتر بر روی زمین بگستران
آمین یا رب العالمین


 
ای دشمنان اوصیای رسول خدا(ص) بدانید وصیتش نمی سوزد...!!!

بسم الله الرحمن الرحیم ولاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

ای دشمنان اوصیای حضرت محمد(ص) بدانید وصیتش نمی سوزد!!!

سلام علیکم به انصار الله. به همه برادران و خواهران انصارم

رویای صادقه خواهرم

خواهر حقیر می گفت: شبی در عالم رویا دیدم به جرم ایمان به سید احمدالحسن(ع) دستگیر شدم و مرا به اتاقی برای بازجویی بردند، باز پرس پس از چند سوال از من خواست در برگه ای که مقابلم بود هرچه می دانم از دلایل( احادیث و روایات ) بنویسم. وقتی از اتاق بیرون رفت من در فکر بودم که روی برگه چه بنویسم؟ آیا وصیت را هم بنویسم؟ بلند شدم و در حال قدم زدن احساس کردم شخصی در کنارم حضور دارد وقتی برگشتم دیدم روی میز نوشته ای با متن عربی قدیمی به دست خط حضرت علی(ع) بود، و در حال سوختن است اما کاغذ کاملا سالم است و انگار آتش بر او اثری ندارد و نمی سوزد مثل آتشی که ابراهیم (ع) را نمی سوزاند! بعد از خاموش شدن آتش نگاه کردم دیدم وصیت پیامبر(ص) است فهمیدم شخصی قصد دارد مرا راهنمایی کند. به اطرافم نگاه کردم دیدم روی آن برگه ای که باز پرس گذاشته بود با خط درشت نوشته شده بسم الله الرحمن الرحیم ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما. و امام مهدی(ع) را در حاله ای از نور دیدم و بعد حضرت ناپدید شدند. برگه را برداشتم تا خط ایشان را ببینم در همین حال باز پرس آمد و گفت: چه کار کردی؟ چی نوشتی؟ برگه را به او دادم و گفتم: این خط حضرت مهدی(ع) است، شما چطور ادعای حقانیت دارید در حالی که اگر مجرمم و قصد هدایتم را دارید و می خواهید خدا را به من بشناسانید، حداقل نامی از پروردگار را روی این برگه می نوشتید تا بدانم خدا پرستید! بعد وصیت پیامبر(ص) را به او دادم و گفتم: این هم وصیت پیامبر(ص) به خط حضرت علی(ع) که می خواستید، و می گفتید اگر به شکل مکتوب آن بود ایمان می آوردیم. به شدت حیران ماند و آقای شهبازیان را خبر کرد!!! او وارد اتاق شد و هنگامی که وصیت را دید من به ایشان گفتم: حالا با این وصیت می خواهید چه کنید؟ این را هم انکار می کنید؟ سبحان الله. آقای شهبازیان گفت: آنرا آتش می زنیم؟ کسی جز ما از آن خبر ندارد؟ به او گفتم: حضرت مهدی(ع) قبلا در مقابل من آنرا آتش زدند ( تا من متوجه شوم این وصیت نمی سوزد و برای دلیل از آن استفاده کنم ) اما آتش برای وصیت مثل آتش برای ابراهیم است و در او هیچ اثری ندارد، این وصیت نابود نمی شود خود را خسته نکنید! با غضب به من نگاه کردند و با مسخره گفتند: حال می بینی وقتی که سوخت چه طور جاودانه می ماند! آن را به آتش کشیدند و سخت در حیرت بودند که چرا نمی سوزد و، وصیت سالم باقی ماند. در نهایت ایمان نیاوردند و گفتند: من با جنیان در ارتباط هستم و به همین دلیل وصیت نمی سوزد!!! و رویای صادقه ام تمام شد.

سلام و دورود خداوند بر تو ای حضرت محمد(ص)
ای رحمتی برای عالمیان
که در شب وفات تان برای امت تان صحیفه ای گذاشتید تااز گمراهی نجاتشان بخشید
صحیفه ای که ابداً نخواهد سوخت و کسی جز صاحبانش آن را مدعی نمی شود
ای پیامبر خدا شکایتمان را به چه کسی بگوییم
که در زمان شما دشمنانت نمی خواستند که وصیت کنی
ودر آخر الزمان و عصر جاهلیت دومی که توصیف کردی دشمنان فرزندت رفتاری جاهلانه تر دارند و قصد سوزاندن و نابود کردن آنرا دارند!!!


 

يـوسف الأنصار

Guest
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

علیکم السلام و رحمة الله


خدا به شما خیر دهد.

علی‌رغم دشمنی فقهای آخر الزمان و به جهالت کشاندن مردم، و پیروی از سنت عمر در انکار وصیت مقدس رسول الله (ص)، الا این‌که این وصیت در فراز آسمان‌ها به دست صاحب آن خواهد ماند و کسانی که به آن چنگ زدند رستگار خواهند شد ان شاء الله، اما آنهائی که به دنبال هوی و هوس رفتند، عار و شنار از آنِ آنان خواهد بود و در دنیا و آخرت رسوا خواهند شد.

و سیعلم الذین ظلموا آل محمد أی منقلب ینقلبون...

خدا به شما و خواهرتان و همه انصار الله خیر و توفیق دهد.
 
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم

ولاحول و لا قوة الا بالله العلی العظیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا




سلام و درود خداوند سبحان بر امام مهدی(ع) و فرزند و وصیشان، سید احمد الحسن علیه السلام، و بر همه برادران و خواهران انصار

امیدوارم که خداوند متعال به همه شما عزیزان اجر خیر عطاء نماید.



یا حَسرَةً عَلَی العِبادِ ما یَاتیهِم مِن رَسُولٍ اِلّا کانُوا بِهِ یَستَهزِوُن یس29

وَ اِذا قیلَ لَهُمُ اتَّقُوا ما بَینَ اَیدیکُم وَ ما خَلفَکُم لَعَلَّکُم تُرحَمُون یس44

وَ ما تَاتیهِم مِن آیَةٍ مِن ایاتِ رَبِّهِم اِلّا کانُوا عَنها مُعرِضین یس45

وَ ما عَلَینا اِلّا البَلاغُ المُبینُ یس 16



رویای غربت امام رضا(ع)




در عالم رویا در داخل یک مسجد بزرگ نزدیک حرم امام رضا(ع) بودم و نزدیک اذان صبح بود و مردم دسته دسته وارد می شدند، همچنین تعدادی از بزرگان و علمای غیرعامل هم وارد شدند؛ بعد از اینکه تقریبا مسجد مملو از جمعیت شد من از چند نفر از مردم می پرسیدم آقا امام رضا(ع) کجا هستند؟ چرا نیامدند؟ بعد چند نفر به من پاسخ دادند که حضرت داخل کوچه بود و به سمت مسجد می آمدند، من از مسجد بیرون آمدم و کوچه خلوت خلوت بود، به این سمت و آن سمت نگاه می کردم و کمی از سمت مسجد فاصله گرفتم و به دنبال امام رضا(ع) می گشتم، ناگهان دیدم یک آقایی با سن بین50 تا 60 سال با مو و ریشهای سفید رنگ که اَبایی مشکی رنگ بلند بر شانه شان بود خیلی غریبانه زیر لب ذکر می گفتند و وارد مسجد می شدند، ایشان را با درون قلبم صدا زدم که اگه شما خود آقا امام رضا(ع) هستید، خودتان را به من معرفی کنید، ناگهان ایشان ایستادند و صورت مبارکشان را چرخاندند و از راه دور به من نگاه کردند، و حقیر ایشان را کامل اند از راه دور شناختم که امام رضا(ع) هستند [ چون خداوند به حقیر توفیق داده بود که چند باری امام رضا(ع) را درعالم رویا زیارت کنم] سریع به سمتشان دویدم و خودم را در آغوش ایشان انداختم و ایشان(ع) حقیر را در آغوش کشیدند. حضرت(ع) دم در مسجد به پاهای حقیر نگاه کردند و خودم هم نگاه کردم، رانهایی درشت و قوی داشتم و امام رضا(ع) ضربه ای به پاهایم زدند و بعد فرمودند: حالا پاهایت خوب است و محکم و استوار شده اند... با امام رضا(ع) وارد مسجد شدیم ولی انگار نه انگار مردم اصلا یا حضرت را نمی شناختند یا اگر می شناختند اصلا اعتنایی نمی کردند، و آن علمای غیر عامل با تعداد زیادی از مردم و بسیجیان در سمت دیگری از مسجد جلسه ای گذاشته بودند و اصلا و ابداً هیچ اعتنایی به امام رضا(ع) نداشتند و برای خود دکان و دستکی از دین راه انداخته بودند... گویی آنان امام و پیشوای مردم و حضرت بودند نه آقا امام رضا(ع)... و حقیر از غم غربت امام رضا(ع) اشک در چشمانم حلقه می زد و مدام حضرت را به آغوش می کشیدم و ایشان(ع) هم حقیر را در آغوش گرمشان می گرفتند. بعد امام رضا(ع) خیلی غریبانه در گوشه ای از مسجد نشستند و تعدادی از مردم معمولی در یک سمت دیگر و حقیر هم در سمت دیگرشان نشستم... بعد چند نفر از آن مردم معمولی در حال گفتگو و سر گرم صحبت و خنده بودند، و امام رضا(ع) خیلی آرام یکی از آنان را نصیحتی کرد و جمله ای گفت که فراموش کرده ام و آن شخص هم به حالت مسخره و توهین آمیزی جواب حضرت را دادند. [ انگار نه انگار که با چه شخصیت مهمی دارند صحبت می کنند] و حضرت هم سرشان را پایین انداخته بودند و به آن شخص هیچی نگفتند ... خیلی غریبانه بود... خیلی... حقیر ناراحت شدم و از جا برخاستم و با صدای بلند گفتم شما می دانید که دارید با چه شخصیتی صحبت می کنید!!! ایشان امام رضا(ع) هستند!!! آن مرد جاهلانه و از روی خنده گفت: خوب منم مرد معروفی در بین مردم هستم!!! حقیر به او گفتم: تو که بین مردم و برای آنان صحبت می کنی آیا معصوم هستی که حرفت را حجت می دانی یا غیر معصومی، چون پیغمبر خدا(ص) و امام علی (ع) فرمودند: شخصی را که ما بر آن وصیت کنیم و تأییدش کنیم حجت است!!! آن شخص ساکت شد ... و حقیر دوباره گفتم: آیا می دانی وصیت رسول خدا(ص) در شب وفاتشان چیست؟ او دوباره ساکت ماند و حقیر وصیت را برای او خواندم و اشاره به امام رضا(ع) کردم و گفتم: ایشان(ع) شخص داخل وصیت می باشند!!! و پیامبر خدا فرمودند: هرکس به اولاد من توهین کند از ولایت من خارج شده است!!! ... آن مرد از رفتار خود پشیمان شد و جلوی امام رضا(ع) رفت و دستشان را بوسید.

بعد ناگهان در عالم رویا دو ملک که از جانب خداوند آمده بودند شبیه پرنده که یکی گنجشک و دیگری یک جغد بود بر روی شانه هایم نشستند و هر کدام در یکی از گوشهایم پیامی را به حقیر رساندند که باید به مردم ابلاغ می کردم... و بعد از آن صحنه دو پرنده شبیه به دو انگشتر زیبا شدند و در دستانم افتادند بعد آقا امام رضا(ع) به نشانه تأیید این پیام و نشان دادن آن انگشترها به مردم به حقیر فرمودند: که بلند شوم و پیام را به مردم و اهالی مسجد ابلاغ کنم!!! ... و حقیر با صدای بلند فریاد می زدم پیام آن جغد پیام شومی بود که گفت: این گروهک هایی که در شامات در حال جنگ هستند روز به روز قوی تر و باهم متحد می شوند و سفیانی اصلی از بین آنان خروج می کند و به ایران حمله می کند!!! و اما پیام آن گنجشک پیامی خوب بود گه گفت: قائم آل محمد(ع) سید احمد الحسن(ع) قیامش نزدیک است و جلوی این سفیانی ها را می گیرد!!! ... اما پناه بر خدا از دلهای مرده و گوشهای کر آن جماعت داخل مسجد، که نه علمای غیر عامل، نه بسیجیان و نه حتی مردم معمولی اعتنایی به این پیام که آقا امام رضا(ع) آن را تأیید فرموده بودند نمی کردند و سرگرم دنیا و کار خودشان بودند.

و رویایم تمام شد و از خواب بیدار شدم.




اللهی... ای خداوند سبحان و متعال... ای خداوندی که همانندی نداری و عظمتت به گونه ایست که در عقلها و وهمها نمی گنجد... تو شاهد باش ای پروردگار یکتایم که آن پیامی را که در ملکوت به این بنده حقیر بی چیز خطا کار و گنه اعلام کردی، ابلاغ کردم و امروز در زمینت به همه و به خصوص ایرانیان ابلاغ می کنم که سفیانی اصلی در حال خروج است و تنها کسی که می تواند تار و پود آن را در هم بپیچد خلیفه ای از جانب تو و وصی ای از اوصیای رسول خدا(ص)، قائم و یمانی آل محمد، سید احمدالحسن(ع) می باشد... آیا کسی هست که از این رویای صادقه پند بگیرد و به ولایت سیداحمدالحسن(ع) از طریق شناختشان با وصیت رسول خدا(ص) اقرار کند و خود را از آتش جهنم رهایی بخشد!!!

وسلام علیکم و رحمة الله و برکاته


تاریخ رویت، رویای صادقه و ابلاغ پیام


1393/5/23 لحظه اذان صبح

 

شادگل

New Member
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

علیکم السلام و رحمة الله


خدا به شما خیر دهد.

علی‌رغم دشمنی فقهای آخر الزمان و به جهالت کشاندن مردم، و پیروی از سنت عمر در انکار وصیت مقدس رسول الله (ص)، الا این‌که این وصیت در فراز آسمان‌ها به دست صاحب آن خواهد ماند و کسانی که به آن چنگ زدند رستگار خواهند شد ان شاء الله، اما آنهائی که به دنبال هوی و هوس رفتند، عار و شنار از آنِ آنان خواهد بود و در دنیا و آخرت رسوا خواهند شد.

و سیعلم الذین ظلموا آل محمد أی منقلب ینقلبون...

خدا به شما و خواهرتان و همه انصار الله خیر و توفیق دهد.
سبحان الله ... انشالله که ما از کسانی نباشیم که به حجت زمان خود بی اعتنایی کردند و خداوند همه ی علمای که وصیت پیامبر ص را پشت سر قرار دادند را هدایت کند
 

ضامن هو

Moderator
عضو کادر مدیریت
پاسخ : گواهی خدای سبحان برای احمد الحسن (ع) توسط رؤیا و مکاشفات را اینجا بنویسید

بسم الله الرحمن الرحیم

حقانیت احمد الحسن (ع) در رویا 3 ذی القعده 1435 (رویای یکی از خواهران انصاری)

اللهم صل علی محمد و ال محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا



در رویا دیدم در مکانی نچندان بزرگ هستم، در خانه ایی خیلی ساده و جمعی از مردان انصار الله در آنجا بودند

تعدادشان اندک بود، در رویا می دانستم این مردان همان 313 نفر هستند، 313 نفر اصحاب خاصه قائم آل محمد

بعضی به کاری مشغول بودند و بعضی ها در حال صحبت باهمدیگر

در همین هنگام چند برگ ورق سفید به دستم رسید ،
به برگه های سفید نگاه کردم،
حروفی را دیدم که جلوی چشمان من حرکت کردند، و کلماتی شکل گرفت و از کلمات ،جمله ایی که حقانیت مولایمان ، مالک قلبهایمان را اثبات میکرد.

جملات اینها بودند :



********* احمد الحسن (ع) حق است *********
*********
احمد الحسن (ع) همان یمانی موعود است *********



از اینکه حروف جلوی دیدگانم در حرکت بودند و این کلمات نقش گرفت بسیار بسیار متعجب بودم و مبهوت مانده بودم، بطوریکه قادر به خواند بقیه جملات نبودم.

مردی با صدای بلند گفت : انصار الله خدا بهتان خیر دهد ، همه جمع شوید تا پشت سر مولایمان دعا کنیم
تا پشت سر مولایمان دعا کنیم ....!!!

به سمت این صدا جلب شدم و متوجه مردی شدم بلند قامت ، حدود 180 به بالا، چهار شانه،
با لباسی خیلی تمیز، و آراسته ، چهره ایی نورانی، چهره ایی نورانی، چقدر آرام و متین گام بر میداشتند، چقدر آرامش داشتند،
قدم قدم ، آرام آرام، به سمت قبله در حرکت شدند و همه پشت سر ایشان، خیلی منظم و مرتب، در صفهایی منظم ایستادند، خیلی دوستانه و برادرانه همانند اعضای یک خانواده ، از آرامش آن فضا متعجب بودم

و من در بین مردان خدا تنها در گوشه سمت چپ آنجا و آخر صف ایستادم، جایی در چهار چوب در وردی
و زبانم بند آمده بود، و میدانستم حتی در میان آن انصار چه کسانی هستند.


اماممان دستهای مبارکشان را بالا برند، و دعا کردند، من هم دستهایم را به سمت آسمان بالا بردم و همراه ایشان دعا کردیم
زنی خیلی مهربان کنارم آمد ، ناشناس بود، چادری بر سر داشت یک رشته تسبیح از سنگ قیمتی و یک مُهر برای سجده در نماز به من دادند

آن خانوم زیبا و مهربان با مهربانی به من گفتند : " مراقب آنها باشم، اینها هدیه تو است و
گفتند که خوش به سعادتت که حقانیت احمد الحسن (ع) را درک کرده ای"
____________________________________

لبیک یا احمد الحسن ع لبیک یا مولایم، لبیک درود و رحمت خدا بر شما مولایم، جانم هزاران بار فدای شما درود و رحمت خدا بر اصحاب یمین، درود خدا بر آن انصار واقعی امام احمد الحسن (ع)، و انصار صاحب الزمان عج اللهم عجل فرجهم
 
آخرین ویرایش:

کانال تلگرام

بالا