• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

پاسخ و رسوایی سازندگان وثیقه منتشر شده ضد دعوت مبارک یمانی (ع) توسط سایتهای اخباری

  • شروع کننده موضوع يـوسف الأنصار
  • تاریخ شروع

afzali.polaris

New Member
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الرب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین اما بعد ای برادرم در ابتدا دوباره تاکید می کنم عمل به ظن با گفتن احتمالاتی که در مورد آنها نتیجه نگرفتم فرق می کند و در ابتدای سخنانی که عرض کردم گفتم"چند سوال برای حقیر بوجود آمده" و می دانید پرسیدن سوال و بیان کردن احتمالات برای دانستن حقیقت و پاسخگویی شما ایرادی ندارد ، و بارها عرض کردم که اظهار نظر نمیکنم و نتیجه گیری نمی کنم و این تهمتی که مرا پیرو به ظن دانستید تنها ناشی از جهلتان می دانم چنانچه در مورد دین ارثی از اجداد و وهابی منشی تهمت زدید و این تهمت ها را تنها بخدا واگذار می کنم که او احکم الحاکمین است و پیروی آل محمد را می کنیم که خدا در مورد آنها فرموده وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلين‏ . در مورد مباهله عرض می کنم اولا شیخیه به مجتهد و مقلد اعتقادی ندارند و ما بزرگی جز حضرت صاحب الامر در امروز نمی شناسیم و تقلید را جز امام معصوم واجب نمی دانیم بنابراین فرقی بین هیچ کدام از راویان احادیث آل محمد البته اگر ثقه باشند نیست پس روایت کسی تا زمانی که حافظ دینش و مطیع برای امر مولایش ومخالف هوایش و مراقب نفسش باشد قابل قبول است و در این افراد آمده ُ بحار ، ج‏50، ص: 319 لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِينَا فِي التَّشْكِيكِ فِيمَا يُؤَدِّيهِ‏ عَنَّا ثِقَاتُنَا قَدْ عَرَفُوا بِأَنَّنَا نُفَاوِضُهُمْ سِرَّنَا وَ نَحْمِلُهُ إِيَّاهُ إِلَيْهِمْ وَ عَرَفْنَا مَا يَكُونُ مِنْ ذَلِكَ إِنْ شَاءَ اللَّه‏. یا در دعای توسل می خوانیم من لااثق بالاعمال و ان زكت و لااراها منجية لي و ان صلحت الا بولايته و الايتمام به و الاقرار بفضائله و القبول من حملتها و التسليم لرواتها . لذا ما تنها جناب سید را بهمین دلیل قبول داریم که تا اکنون دروغی به آل محمد نبسته و حدیثی را تحریف نکرده و اجتهاد نمی کند و صاحب فتوا نیست و مقر است که احتیاج به آل محمد دارد و تنها راوی حدیث ثقه ای است اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي روات حديثنا . و لذا هر کسی دیگر که تنها راوی حدیث باشد و دروغی نگوید و تحریفی نکند و روایات را بقرآن ارجاع بدهد و علم رجال را قبول نداشته باشد و تفسیر بظن قرآن نکند و خمس نخورد و اقرار بجمیع فضائل آل محمد داشته باشدالاقرار بفضائله و بولایت آنها و باحتیاج آنها در نظر ما ثقه است زیرا او دارد سخن بزرگ را به ما میرساند نه این که خودش بزرگ باشد مثل یک رادیو ضبط که سخن کسی را بدرستی نقل می کند و فضل رادیو بهمین روایاتش است و رادیو هم ثقه است در آنچه می گوید ولی شخصی که با وجود اختیار راوی حدیث باشد البته صاحب فضل و رحمت الهی می شود و بهشت می رود هل جزاء الاحسان الا الاحسان ؟ اما اگر دنبال بزرگ ما هستید عرض می کنیم ما بزرگی جز قائم و مهدیون که ابواب او باشند نمی شناسیم و حتی اگر روزی خدایی نکرده جناب سید از دین بیرون رود بروایات کسی دیگر اعتماد می کنیم و همه مردم راوی حدیث هستند و هر کس ثقه بود (یعنی قطعا او روایات را بمحکمات رجوع می دهد و ...) در روایتش شکی نیست و اگر ثقه نبود روایتش را اگر می توانیم به قرآن رجوع می دهیم و اگر نتوانستیم به کسی که داناتر است رجوع می کنیم و این تنها راه حل دوران غیبت است زیرا تا زمانی قائم غایب باشد جز این راهی دیگر نیست و کسانی که اجتهاد می کنند آنها سخت در اشتباه هستند زیرا اگر کسی بخداوند ایمان داشته باشد و به کمک او بمومنین می داند خداوند قطعا یار مومنین استوَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين پس راه را نشانشان میدهد و خدا در قرآن فرمودهوَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا. لذا چون بزرگ ما امام و مهدیون است پس ما روایت حدیث او می کنیم که در زیر بشخصی به نام ابی مسروق فرموده که با کسی سخنان تو را با وجود دلایل محکمی می آوری رد می کند مباهله کن و چون ما بزرگی جز معصوم نداریم هر کدام از ما اگر قرار بر مباهله باشد می تواند با شما مباهله کند. (الكافي، ج‏2، ص: 514)عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ عَنْ أَبِي مَسْرُوقٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قُلْتُ إِنَّا نُكَلِّمُ النَّاسَ فَنَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي أُمَرَاءِ السَّرَايَا فَنَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي الْمُؤْمِنِينَ وَ نَحْتَجُّ عَلَيْهِمْ بِقَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ فَيَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي قُرْبَى الْمُسْلِمِينَ قَالَ‏ فَلَمْ أَدَعْ شَيْئاً مِمَّا حَضَرَنِي ذِكْرُهُ مِنْ هَذِهِ وَ شِبْهِهِ إِلَّا ذَكَرْتُهُ فَقَالَ لِي إِذَا كَانَ ذَلِكَ فَادْعُهُمْ إِلَى الْمُبَاهَلَةِ قُلْتُ وَ كَيْفَ أَصْنَعُ قَالَ أَصْلِحْ نَفْسَكَ ثَلَاثاً وَ أَظُنُّهُ قَالَ وَ صُمْ وَ اغْتَسِلْ وَ ابْرُزْ أَنْتَ وَ هُوَ إِلَى الْجَبَّانِ فَشَبِّكْ أَصَابِعَكَ مِنْ يَدِكَ الْيُمْنَى فِي أَصَابِعِهِ ثُمَّ أَنْصِفْهُ وَ ابْدَأْ بِنَفْسِكَ وَ قُلِ اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ عَالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِيمَ إِنْ كَانَ أَبُو مَسْرُوقٍ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِل عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً ثُمَّ رُدَّ الدَّعْوَةَ عَلَيْهِ فَقُلْ وَ إِنْ كَانَ فُلَانٌ جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَيْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِيماً ثُمَّ قَالَ لِي فَإِنَّكَ لَا تَلْبَثُ أَنْ تَرَى ذَلِكَ فِيهِ فَوَ اللَّهِ مَا وَجَدْتُ خَلْقاً يُجِيبُنِي إِلَيْه‏. اما فرمودید با شخص مجهول الحالی مباهله نمی کنید عرض می کنم مثل اینکه گفته خودتان در یکی از پستهایتان در جواب آقا کمال را فراموش کردید"تمامی حجت های خدا در هر زمان یتیم و مجهول الحال بودند و هستند و خواهند ماند، زیرا که در روبروی آنها قومی مملو از جهالت زندگی می کنند، که فرق بین شتر نر و شتر ماده را نمی دانند."لذا اگر قرار باشد با شخص مجهول الحال مناظره نکنیم اول باید اینرا بخود مولایتان برگرانید و همین چیزی را که در جواب اقا کمال فرمودید را به شما برمی گردانیم که ما رو به رو با قومی جاهل هستیم که مانند افراد گذشته ای که فرق بین شتر نر و ماده را نمی دانند( ناقه و جمل) اینان در امروز فرق بین امام و غیر امام را نمیدانند اگر چه باز حقیر مجهول الحال نیستم و بسیاری از دوستانتان می دانند بنده اسمم امین افضلی هست و سید حسینی هستم و بیست و سه سال سن دارم دانشجوی ترم هشت کامپیوتر دانشگاه باهنر کرمان هستم دیگری چه چیز می خواهید در مورد هویت ؟ . اما در مورد دو رویی ها بطور بیانی می کنم که تعجب شما را بیش از پیش کند . اولا حقیر بمانند آن جوانی که تنها بود و خدا او را بتنهایی ملتی نامید احتجاج کردم و ان جوان ابراهیم بودْ قل صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً پس پیروی ابراهیم را کردم و پیغمبر فرموده مومن بتنهایی ملت است پس با بیایید با یک ملت مناظره و مباهله کنید و احتجاج من باز به شکل احتجاج ابراهیم بود که گفت ستاره و ماه و خورشید رب من است و ابراهیم دو رو نبود ولی از این سخنش معنی باطنی منظور داشت که اعتقاد داشت ماه علی امیر المومنین است و گفت آیا امیر المونین رب من است ؟(در متشابهات امامتان هم همین تفسیر آمده ) زیرا دید که امام الارض رب الارض است(روایت را امام خودتان هم قبول دارد ) ولی در حقیقت این رب بودن بصورت جلوه است نه بصورت حقیقت و خداست رب آسمان ها و زمین است.و همین طور من متشابه گفتم که شیخ احمد اول مهدیون است و همه آنها شیخ هستند و می دانید مهدیون را در انجیل شیخ می نامند و شیخ یعنی هدایتگر باتقوا و همین طور اول مهدیون اسمش احمد است و منظور من از این احمد عیسی وصی قائم است که مولای خودتان حدیثی آورده در متاشبهات چهار که عیسی وصی و وزیر قائم است که اگر بخواهید درپست یکی مانده به آخر دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی هستند آنرا نگاه کنید و آنجا این موضوع را اثبات کردم . اما در اینکه من در این موضوع راستگو هستم کسی را معرفی می کنم که او از ابتدا در این باره خبر داشت و آن کسی است که شیخی نیست و حتی از خوابش که مطمئن است در مورد من است متعجب است و او خانم ندا طبسی است و او در فیس بوک پستهای مرا دید و در مورد عبارت متشابه ای که گفته بودم شیخ احمد همان مهدی اول هست در پست خصوصی سوال کرد من به ایشان گفتم که مثال این سخن حقیر مانند مثال سخن ابراهیم است که ماه را رب دانست و و شیخ احمد از مکتب شیخیه اول مهدیون نیست و این سخن من به ایشان دقیقا در روز اولی که در صفحه یمانی آل محمد عضو شدم و متنها نوشتم بود و ایشان فرمودند سبحان الله دارد بدنم می لرزد تو همانی حقیر گفتم چه کسی؟ فرمود من طرفدار مدعی یمانی بودم و در جلساتشان شرکت می کردم تا اینکه شبی حضرت را در خواب دیدم که فرمودند از اینجا بیرون بیایم و من انها را ترک کردم و دلیلش را نمی دانستند و دعا می کردم که امام دلیلش را بمن بگویند که چند شب حضرت را در خواب دیدم و امام مرا بصبر امر کردند تا این که دیشب به من فرمودند بزودی کسی را برای کمکت می فرستیم و او مورد لطف بسیار ماست و او از آنچه می گوید بر می گردد و دقیقا تو در روز همین خوابم که دیشب بود آمدی و شیخ احمد را مهدی اول نمیدانی ، آری حقیر چون ابراهیم که از گفته اش بر گشت برگشتم و این درویی نیست بلکه این دلیلی دارد که شما نمیدانید . سپس من خانم طبسی از لطف ال محمد خبر دادم و گفتم که در کرمان در سه راه شمالی جنوبی مطب دکتر هدایت است که او می خواست قبل از تولدم مرا به اجبار پدرم سقط حرام کند ولی توسل مادرم به حضرت فاطمه و مریم باعث می شود که این دکتر تا خواست نزدیک مادرم بشود چیزی می بیند که از ترس از مطب بیرون می رود و خبر رسیده از آن موقع به بعد ایشان کسی را سقط نکردند با این که کار همیشگی شان بود و چند شب بعد مادرم خواب حضرت فاطمه و حضرت مریم را همراه انبوه فرشتگان می بیند که بمادرم فرمودند که ما تو و فرزندت را نجات دادیم و از این بیابان به سوی این باغ می بریم و حتی خودم بارها خواب آل محمد را دیدم که این خوابها نباید در آخر الزمان انکار بشود و خواب حضرت فاطمه را دیدم ایشان وعده بهشتی بودن من و مادرم و برادرم را دادند و همینطور از خدا خواستم که جایگاهم را نشان بدهد(طبق احادیث این کار امکان پذیر است ) و بهشت را نشانم دادند و همینطور در شبی دیگر مرا جزو یاران قائم نشان دادند و همینطور خواب پیغمبر را دیدم که امر کردند نوری از آسمان را بخورم و تاویل همین خواب نور علمی است که خداوند به هر کس دوست داشته باشد می دهد. حال قسم میدهم همه خوانندگان را که اگر واقعا پیرو حق و حقیقت هستند حداقل پست آخر "دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی هستند" را که با عنوان دلایل شناخت امامت است را اگر نمی خواهند بروند جهنم بخوانند ، بخدا قسم بر آنها امر مثل روز روشن می شود اگر واقعا بی غرض و بی تعصب باشند و ای برادرانم و ای خواهرانم براستی که حق امد و باطل نابود شد و باطل نابود شدنی است لذا هنوز سخنان پست قبلم در جای خود باقی است که تکرارشان نمی کنم پس اگر راستگویید چرا می ترسید ؟ و اگر شما راستگو هستید چرا باید خود انصار بروند سراغ جناب سید در حالی که انصار طرفداران احمد الحسن هستند و چرا خود انصار نمی ایند با حقیر سخن بگویند ما که بزرگی جز آل محمد و حضرت قائم در امروز نداریم و جناب سید هم راوی است به مانند دیگر راویان حدیث و ما همگی طرفداران قائم هستیم لذا هر کس آماده است بعد از مناظره و مباهله به جهنم نائل شود اعلام آمادگی کند. بخدا قسم دوست نداشتم این بیانات را کنم ولی از ال محمد پیروی کردم که آنها در هنگام توهین های دیگران از خود دفاع می کردند و از لطف و رحمت خدا بر خودشان سخن می فرمودند و بخدا قسم اینها برای اینکه بگویم نفسی زکیه هستم نیست بلکه من نفسم را از بدی تبرئه نمی کنم و اقرار دارم که ذره ای بی مقدار و حقیری بلا اعتبار و ضعیفی خاکسار هستم ( در ضمن این نکات را اضافه کنم که با وجودی حضرت فاطمه فرمودند مادرم بهشتی است ولی تا حال مادرم شیخی نیست و در تحیر است و تابع هیچ کس نیست و در تحقیق است و همینطور عرض کنم در مورد مناظره که دوستان خودتان وقتی این کلمه را در همان پستها بارها مشاهده می کردندهیچ ایرادی نمی گرفتند حال شما که طرف بحث نیستید ایراد می گیرید )وصلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
 

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحیم

عمل به ظن و گمان و مطرح ساختن احتمالات در نزد خود شخص و به تنهایی ایرادی ندارد و نه در محافل عمومی، به عبارتی دیگر ما در حال نقاش و گفتگو در محفل عمومی می باشیم و شما با احتمالات و گمانها پیش می روید در نتیجه تمامی گفتگو بر اساس احتمالات و گمان بنا می شود. لذا مطرح ساختن احتمالات در محافل عمومی فقط احتمالات باقی نمی مانند بلکه یک ایده به حساب می آیند. بنا بر این در هنگام گفتگو با طرف خود بر اساس ظن و گمان و احتمالات پیش نروید، و بر مبنای واقعی گفتگو کنید.

اما در مورد بزرگتان. چنانچه بزرگان خود را ائمه و صاحب العصر (ع) می دانید، همان بهتر است که طبق فرمایشان معصومین عمل کنید و به یمانی آل محمد سید احمد الحسن (ع) لبیک گوئید چنانچه به حق و صدق پیرو مکتب اهل البیت (ع) هستید. لذا بر شما است که در ادله اصلی دعوت تحقیق و هر وقت به حقانیت ایشان واقف شدید به ایشان (ع) لبیک گوئید.
سپس متعجبم که بزرگانی جز آل البیت (ع) ندارید اما با این حال مهدی اول را شیخ احمد احسائی می دانید که آمد و فوت کرد و مجدداً باز خواهد گشت و این با روایات صریح کاملاً متضاد است، از آنجائیکه مهدیین (ع) برای برقراری و تأسیس دولت عدل الهی موعود فرستاده خواهند شد، اما مهدیین شما نه عدلی را محقق ساختند و نه اصلاً قبل از علامات حتمی و قیام قائم می بایستی می آمدند.
سپس بفرمایید این اشخاص کیستند که تابع آنها هستید و در عین حال به عدم تبعیت از آنها اقرار دارید؟؟؟

شيخ احمد احسايي
سيد كاظم رشتي
آقاي حاج محمدكريم خان كرماني
آقاي حاج محمد خان كرماني آقاي حاج زين العابدين خان كرماني آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي



آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي
حاج سيد علی موسوی- ساکن بصره عراق


ظاهراً فراموش کرده اید یا خود را به فراموشی سپرده اید آن هنگام که گفتید بزرگی در کرمان داریم و بزرگتر ما در بصره عراق موجود است.
سپس وجه نامگذاری شما به شیخیه را بفرمایید؟ آیا تا کنون از خود نپرسیده اید به این دلیل شما را شیخیه نامیدند که تابع شیخ احمد احسائی شده اید؟ و آیا نمی دانید یکی از اعتقادات شیخیه این است که هر عالمی را ابواب الله می دانند و به این دلیل است که مرحوم فلان را باب الباب نامیدند.
آنچه را که بیان می فرمایید به اعتقادات صریح شیخیه در تضاد است برادر عزیز.

اما در مورد مباهله: گمان می کنم در مقایسه و جمع بین ارقام نیز دچار مشکل شده اید. سید احمد الحسن (ع) امامی هستند مفترض الطاعة و هزاران نفر از سراسر عالم به ایشان، یمانی آل محمد (ع) لبیک گفته اند، و دعوت مبارک ایشان حدیث روز می باشد، پس بی جهت قیاس نکنید. بنده به این دلیل به شما گفتم مجهول الحال که یک نفر می باشید و مباهله و حتی مناظره با شما ارزشی ندارد به این دلیل که نتیجه مناظره بی نتیجه خواهد بود. معمولاً چنانچه قواعد مناظره و مباهله را بدانید با افراد سر شناس معمولاً مناظره و مباهله می کنند به عبارتی دیگر کسانی که میلیونها نفر پیرو آنها می باشند، تا بعد از اتمام مناظره یا مباهله حجت بر مناظر و پیروانش اتمام شود. امیدوارم به فرق بین این و آن پی بردید.

و اما در مورد رؤیای خود، از خدای متعال بخواهید تا عاقبت شما را بخیر کند، انما الاعمال بخواتیمها.

گردنه صعب العبور (یمانی آل محمد ع) در بین ما است، پس خوشا به حال آن کس که از این گردنه صعب العبور عبور کند و عمل خود را به خیر ختم کند.

یمانی آل محمد، مهدی اول سید احمد الحسن (ع) فرمودند:
تمام دنیا جهل است، مگر مواضع علم؛ و تمام علم حجت است، مگر آنچه با آن عمل كنی، و تمام عمل ریا و فریب می باشد، مگر اینکه به اخلاص عمل شود؛ و اخلاص بر سر خطر شدیدی قرار دارد، تا زمانی که آن شخص به عاقبت خود بنگرد که چگونه ختم می شود).[SUB]خطبه یگانه.[/SUB]

و الحمد لله اولاً و آخرا، و ظاهراً و باطنا
 

afzali.polaris

New Member
پاسخ : پاسخ و رسوایی سازندگان وثیقه منتشر شده ضد دعوت مبارک یمانی (ع) توسط سایتهای اخباری

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الرب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
اما بعد برادر عزیزم اگر و تنها اگر به پست قبلی من دقت می کردید متوجه می شدید که حقیر حضرت عیسی را اول دوازده مهدی می دانم و گفتم از ابتدا به این اعتقاد داشتم و فقط بطور متشابه گفتم که شیخ احمد مهدی اول است درحالی که منظورم شیخ احمد مکتب شیخیه نیست بلکه این شیخ احمد عیسی است که در پست قبل توضیح دادم و در پست زیر آنرا اثبات کردم.
http://www.askdin.com/thread28489.html
و سپس به صحبت هایم با خانم ندا طبسی که او را در فیس بوک می شناسید استناد کردم همانجایی که ایشان خوابی از حضرت صاحب الامر دیدند که حضرت هم این کارم را به او از قبل خبر داده بود و این قضیه در مورد روز اول ورود به بحث با دوستانتان در فیس بوک بود پس لطفا با دقت به پست قبلیم نظری کنید و سپس حرف گمانی بزنید.

و همینطور از روی گمان تهمت زدید و فرمودید : (و آیا نمی دانید یکی از اعتقادات شیخیه این است که هر عالمی را ابواب الله می دانند و به این دلیل است که مرحوم فلان را باب الباب نامیدند)
والله و بالله هیچ کس از مشایخ شیخیه و طرفداران حقیقیشان چنین ادعایی نکرده و خدا لعنت کند کسی که چنین سخنی را در مورد ما چسپانده یا اینکه تهمت می زند . کجا ما گفتیم که هر عالمی باب است؟ ما تنها ابواب ائمه را که دوازده تا هستند را باب می دانیم که آنها غیر مشایخ شیخیه هستند ،آیا عاقل چنین بی مدرک سخن می گوید که شما می گویید ؟ آیا چطور این تهمتی را که زدید را می توانید در دادگاه عدل الهی که قیامت است اثبات کنید ؟ قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.

در ادامه سخنتان عرض می کنم اگر منظور از باب الباب سلمان است عرض می کنم باب ائمه مهدی و معصوم است و آوردم حدیث صریح رسول خدا را که سلمان یک گناه نکرده و فرمودند سلمان باب علی است و علی باب من است و من مدینه علم هستم پس بشناسید سلمان را و سلمان از اهل بیت است و حضرت علی فرمودند سلمان باب خدا بر روی زمین است هر کس بشناسد او را مومن و هر کس انکار کند او را کافر است .و اینکه نظیر سلمان در هر عصر است و در این عصر نظیر سلمان عیسی است که همراه قائم می آید و هر وصی باید در وصایت نظیر نبی باشد مانند سلمان که وصی عیسی بود، حال ما چه کار کنیم با این روایات که تعدادشان خیلی زیاد است و کتب زیادی از ثقات نقل شده و این روایات مخالفتی با دیگر روایات و با هیچ ایه قرآنی ندارد بلکه موافقت دارد زیرا خداوند در قرآن گروه هدایتگران را سه تا می داند یعنی نبی و رسول و محدث وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِي‏ و لا محدث و میدانیم محمد هم نبی بود هم رسول و هم محدث و میدانیم ائمه هم رسول هستند و هم محدث و روایت شده که محدث این امت سلمان است و سلمان نبی و رسول نیست مانند اینکه آصف بن برخیا نبی و رسول نبود و تنها محدث بود و مانند اینکه یوشع تنها محدث بود و ذی القرنین هم همینطور بود و لقمان حکیم بود و نبی و رسول نبود همانطوری که بلوهر حکیم بود که حدیثش در اکمال الدین است و حضرت عسکری از کلام بلوهر بیان کردند که حکیمان هم حجتهای خدایند و لکل قوم هاد . و چرا چیزی را که موافق کلام خداست و بسیاری از احادیث است را کناری بگذاریم و چشمهایمان را بر روی آنها ببندیم ؟و همه این موارد در پست دوازده امام و دوازده مهدی هستند با سند از ثقلین توضیح داده شده است.

اما در مورد اجتهاد و تقلید و شناختن بزرگ ما به سخن خود مشایخ شیخیه استناد می کنم مثلا کتاب فارسی رساله اجتهاد و تقلید از مرحوم ابوالقاسم بن زین العابدین اعلی الله مقامهم که در سال 1362 قمری یعنی زمانی هنوز امام شما بدنیا نیامده بودند نوشته اند و این کتاب در سایتمان قابل دانلود است.
www.alabrar.com
صفحه 181: و سابقا روايت كرديم كه بقول مطلق فرموده‌اند لا تقليد الا عن امام معصوم و تقليد احدي غير از امام مستقلا جايز نيست و در شريعت نهي شده است و اطاعت احدي غير خدا و رسول و اولي الامر كه ائمه اطهار صلوات الله عليهم باشند واجب نيست بلكه جايز نيست و فرمودند انما الدين من الرب امره و نهيه

صفحه 207: عالمي كه تقليد او واجب و علم او حجت است او امام معصوم است و جميع شيعه مقلدين او هستند و علماء و فقهاء رسل و نقله آثار و روات اخبارند كه اگر نقل اثر و روايت خبر نمايند كلام آنها و حكمشان مسموع است و اگر از گمان خود گفتند كلامشان مردود استهمچنانكه امام (ع‌) فرمود خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا يعني بگيريد آنچه را كه روايت كردند و ترك كنيد آنچه را كه رأي دادند و اين فرمايش درباره جمعي از روات اخبار است و سابقا هم اخباري در اين باب روايت كرده‌ايم و در كتاب‌المبين و فصل‌الخطاب اغلب اخبار در اين باب روايت شده است مراجعه فرمايند پس بنا بر اين صحيح است كه بگوئيم قول باجتهاد و تقليد اساسا در شيعه مستحدث است و نه اصل اين الفاظ و نه آنچه از اينها اراده ميكنند در شيعه نبود اجتهاد و تقليدي نداشتند تا چه برسد بتقليد حي و ميت

باز فرمودند:
.فصل ماحصل عرايض اين بود كه مجتهد و حجت حقيقي امام معصوم است عليه السلام و تقليد احدي غير از امام جايز نيست و اجتهاداتي كه مأخذي از اخبار اهل بيت عليهم السلام ندارد بر شيعه حرام است و تقليد كسي هم كه باين نحو اجتهاد نمايد كه در ميانه عامه معمول است حرام است اگر حي باشد حرام است اگر ميت هم باشد حرام است و اما اخذ روايات از فقها و مجتهدين اعم از اينكه عين روايت خبر باشد يا بصورت فتوي و بالفاظ ديگر روايت كرده و وثوق بآنها داري جايز است و حي و ميتشان فرق نميكند
[HR][/HR]​
صفحه ٢١١
[HR][/HR]​
 از احياءشان مي‌گيريم از امواتشان هم ميگيريم اجماع و سيرت شيعه هم بر همين بوده و هست پس اجتهاد و تقليدي باين اصطلاحات كه مصطلح شده نيست و اينها حرفهاي مستحدثي است كه اجماعي از شيعه بر آنها نشده و ممكن نيست كه بر خلاف كتاب خدا و سنت متواتره و بداهت عقول اجماعي در شيعه و امت مرحومه واقع شود بلي گاهي ممكن است براي چهار نفري اشتباهي در تعبير بشود يا بالفرض در اصل مطلب اشتباهي ميكنند البته معصوم نيستند و اينها اجماع نمي‌شود باري دليل ما بر اينكه اطاعت هيچ مجتهدي حيا و ميتا واجب نيست بلكه جايز نيست از كتاب خدا آيات بسياري است از آن جمله است قول خداي تعالي اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم يعني اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول را و اطاعت كنيد اولي الامر را و در تفسير اولي الامر فرموده‌اند كه مراد ائمه اطهارند عليهم السلام و فرموده است و ما اختلفتم فيه من شئ فحكمه الي الله يعني در مورد اختلاف حكم با خداست و فرموده است و ان تنازعتم في شئ فردوه الي الله و الرسول يعني در مورد نزاع بخدا و رسول رد نمائيد و فرموده است و لو ردوه الي الله و الرسول و اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم يعني اگر بسوي خدا و رسول و اولي الامر برميگرداندند هرائينه ميدانستند آنها كه استنباط ميكنند از اولي الامر كه آل‌محمد عليهم السلام باشند موافق تفسيري كه فرموده‌اند حالا اگر سنيان هر عالم و مجتهدي را هم از اولي الامر ميشمرند براي اينكه شركت در نبوت و امامت نمايند ما نبايد سني باشيم و اصلا رجوع بتفاسير آنها براي عمل و استدلال خطا است و نبايد كرد و ميفرمايد فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون يعني از اهل ذكر سؤال كنيد اگر نمي‌دانيد و اهل ذكر آل‌محمدند عليهم السلام
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٢
[HR][/HR]​
 كما اينكه ذكر رسول خداست و خداوند ميفرمايد قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا پس در همه اين آيات امر برجوع بسوي معصوم شده است نه بسوي مجتهدي كه از مظنه حكم مي‌كند و خودش يقين بمسأله ندارد و علم قطعي ندارد و هر روز رأي مجددي دارد و بعض از اخبار را هم ذكر مي‌كنيم ، فرمود حضرت ابوعبدالله (ع‌) يغدو الناس علي ثلثة اصناف عالم و متعلم و غثاء فنحن العلماء و شيعتنا المتعلمون و ساير الناس غثاء يعني صبح مي‌كنند مردم كه بر سه قسمند عالم و متعلم و غثاء پس مائيم علما و شيعيان ما متعلمين هستند و ساير مردم غثائند يعني خاشاك و حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود به محمد بن عبيده انتم اشد تقليدا ام المرجئة قال قلت قلدنا و قلدوا فقال لم‌اسألك عن هذا فلم‌يكن عندي جواب اكثر من الجواب الاول فقال ابوالحسن عليه السلام ان المرجئة نصبت رجلا لم‌تفرض طاعته و قلدوه و انكم نصبتم رجلا و فرضتم طاعته ثم لم‌تقلدوه فارسي حديث اين است كه سؤال مي‌فرمايد از محمد بن عبيده كه شما بيشتر تقليد كرديد يا مرجئه مي‌گويد عرض كردم ما تقليد كرديم آنها هم تقليد كردند فرمود سؤال از اين نكردم مي‌گويد جوابي بيش از اين نداشتم فرمود مرجئه نصب كردند كسي را كه اطاعت او فريضه نبود و تقليد كردند و شما نصب كرديد مردي را و طاعت او را فريضه دانستيد اما تقليد نكرديد ، و مطلب واضح است يعني شما تقليد امام مفترض الطاعه را نمي‌كنيد و آنها تقليد غير امام را كه مفترض الطاعه هم نيست مي‌كنند و محل شاهد ما همين است كه غير امام هيچ كس مفترض الطاعه نيست هر كه مي‌خواهد باشد ، و نيز فرمود اياك ان تنصب رجلا دون الحجة فتصدقه في كل ما قال يعني بپرهيز كه كسي را غير از حجت خدا نصب كني و اطاعت كني او را در هر چه مي‌گويد
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٣
[HR][/HR]​
 و نيز از آن حضرت است من دان الله بغير سماع من صادق الزمه الله التيه الي الفناء و من ادعي سماعا من غير الباب الذي فتحه الله فهو مشرك و ذلك الباب هو الامين المأمون علي سر الله المكنون يعني هر كس دين بورزد بخداوند بدون سماع از صادقي خداوند او را ملزم مينمايد و هر كس مدعي شود كه از غير بابي كه خداوند مفتوح كرده شنيده است او مشرك است و آن باب امين بر سر مكنون خداست ، و ظاهر است كه مراد از حجت و باب و امثال اينها در درجه اول امام است عليه السلام كه معصوم و مطهر است و اگر بر ديگري هم در مقامي اطلاق شود از اين جهت است كه از امام و حجت معصوم روايت كند ، و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود در حديثي انما الطاعة لله و لرسوله و لولاة الامر و انما امر الله بطاعة الرسول لانه معصوم مطهر لايأمر بمعصية و انما امر بطاعة اولي الامر لانهم معصومون مطهرون لايأمرون بمعصية و قال ما لم‌يخرج من هذا البيت فهو باطل يعني جز اين نيست كه طاعت براي خداست و براي رسول خدا و براي اولي الامر و اين است و جز اين نيست كه خداوند امر فرمود بطاعت رسول براي اينكه معصوم و مطهر است و امر بمعصيت نمي‌فرمايد و امر بطاعت اولي الامر فرمود چون معصوم و مطهرند و امر بمعصيت نمي‌كنند و فرمود هر چه از اين خانه بيرون نيامده باطل است ، و ملاحظه مي‌كني كه حديث صريح است كه اطاعت احدي غير از معصوم جايز نيست چرا كه امر بمعصيت مي‌كنند و خودشان عاصي هستند پس اطاعت ديگري را ما نمي‌كنيم ولو بهر اسمي كه خوانده شود تقليدش جايز نيست و فرمود من اخذ دينه من افواه الرجال ازالته الرجال و من اخذ دينه عن الكتاب و السنة زالت الجبال و لم‌يزل يعني هر كس دين خود را از دهن مردم گرفت همان
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٤
[HR][/HR]​
 مردم او را زايل مي‌كنند و هر كس دين خود را از كتاب و سنت گرفت كوه‌ها از جاي خود زايل مي‌شوند و او زايل نمي‌شود ، و حضرت ابي‌عبدالله (ع‌) در رساله خودش نوشت و اتبعوا آثار رسول الله و سنته فخذوا بها و لاتتبعوا اهوائكم و رأيكم فتضلوا و ان اضل الناس عند الله من اتبع هواه و رأيه بغير هدي من الله و فرمود ايتها العصابة عليكم بآثار رسول الله صلي الله عليه و آله و سنته و آثار الائمة الهداة من اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله من بعده و سنتهم فانه من اخذ بذلك فقد اهتدي و من ترك ذلك و رغب عنه ضل لانهم هم الذين امر الله بطاعتهم و ولايتهم و مفاد اين اخبار از اخبار لاتعد و لاتحصي كه سابقا ذكر كرديم و در اين جا هم تبركا ذكر كرديم همين است كه جز اطاعت خدا و رسول و ائمه اطهار (ص‌) اطاعت ديگري جايز نيست و در حكم كفر و شرك و ضلالت است و خداوند امر بطاعت غير ايشان نفرموده پس معلوم است كه اجماعي بر لزوم تقليد مجتهد در شيعه نيست مگر اينكه العياذ بالله بر خلاف اين اخبار اجماعي باشد و اين هم محال است پس معلوم است كه لزوم تقليد و اطاعت مجتهد از جهت روايت او است كه ائمه عليهم السلام امر فرموده‌اند روايات ايشان را بگيريم حتي آنكه عذري براي ما در تشكيك در روايات آنها قرار نداده‌اند و در اين باب مرده و زنده ايشان فرق نميكند و اين است مراد مشايخ ما از اينكه اجازه در تقليد ميت داده‌اند و اين تقليد براي همه كس جايز است بلكه واجب است و اين اخذ روايت است ونه اين است كه چنين بپنداري كه فقط علما و فقها و مجتهدين حق دارند كه روايات را بگيرند و ديگران حق ندارند مراجعه باخبار ائمه خود نمايند و بايد البته عامي و مقلد باشند خير اين تكليف ابتداء بر همه است و اگر
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٥
[HR][/HR]​
 اسمش را اجتهاد ميگذارند اين اجتهاد را همه بايد بكنند زيرا همه مكلفند و اخبار لزوم و وجوب تحصيل علم اختصاصي بفقها و مجتهدين ندارد اخبار لزوم تسليم و انقياد در مقابل روايات خصوصيتي بكسي ندارد و بي‌جهت تخصيص داده نمي‌شود بلي هر كسي را خداوند در درجه‌اي قرار داده و اندازه‌اي از فهم و فقه نصيب او كرده و اغلب از مردم خودشان از پي اين كار نرفته‌اند و پي امور ديگر رفته‌اند و مسلم است مكلف هم هستند و تكليفشان اين است مثل ساير امورشان كه نميدانند رجوع بخبره اين كار نمايند و مسائل دين را در آنچه بحد ضرورت و بداهت نرسيده از اهل حديث و اهل علم بگيرند و اهل علم بر آنها ترجمه كنند و نقل بمعني كنند مثل اينكه اگر كسي معني شعري را هم ندانست باهل شعر رجوع ميكند و چيز تازه‌اي نيست ابتداء همه كس اين تكليف را دارد منتهي اگر تحصيل كرده و خود معني فرمايش امام را دانسته مي‌گيرد و عمل مي‌كند اگر آن اندازه فهم ندارد از بافهم‌تري مي‌گيرد كه اطمينان و وثوق باو پيدا كرده باشد و بداند كه از پيش خود نمي‌گويد و قسم بحق خدائي كه من و تو را خلق كرده است مطلب غير اين نيست نه اين است گمان كني من ميخواهم مطلب را آسان بكنم خير خداوند بهمين طور آسان قرار داده اين امر دين است و عسر و حرجي خداوند در آن قرار نداده و مشكل نيست و پيغمبر فرمود كل مشكل حرام و دين پيغمبر سمحه سهله است آخر نه اين است كه اين تكليف پسر چهارده ساله و دختر نه ساله است و جميع رعيت جاهل مكلفند و بايد دين خود را از امام خود بگيرند و اجتهادشان همين است كه امامشان را بشناسند بقدر خودشان و در غيبت امام راوي صادقي و درستكاري دست بياورند كه دروغگو نباشد و از او بگيرند و اين همه شروط كه در
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٦
[HR][/HR]​
 كتب ملاحظه مي‌كني براي مجتهد قرار داده‌اند اكثر اينها شروطي است كه اول سنيان درست كردند و تدريجا در كتب شيعه هم كه همانها را درس خواندند نوشتند و اخبار ما خالي از اينها است و بعض از آن شروط اساسا لزوم ندارد مثل اينكه فقهاي اصحاب ائمه عليهم السلام اين علوم و شروط را نداشتند و در كار هم نبود حالا هم هيچ تازه‌اي نشده الا اينكه امام ما غايب است ولي عنايت و توجهش بر جا است همان ايام ظهور هم همه كس خدمت امام نمي‌رسيدند و دين خود را از روات مي‌گرفتند و اين حرفهاي قلمبه هم نبود و اصل عيب اينجا است كه بعضي گمان ميكنند اگر واجد آن شروطي كه نوشته‌اند شدند آن وقت مفترض الطاعه ميشوند هيهات هيهات خيال ميكنند چهار كلمه عربيت و منطق و كلام يا تاريخ غير معتبر بعضي از رجال را كه انسان دانست آن وقت مختار مطلق ميشود كه هر چه بگويد واجب است مردم بپذيرند ولو بر خلاف كتاب و سنت باشد و ظن او حجت مي‌شود و رأي او معتبر مي‌شود و اولويت در حقوق و اموال مسلمين پيدا مي‌كند و مردم مجبورند قياس و استحسان او را هم در احكام دين بپذيرند نه والله اين نيست پس بهتر است قدري مردم را واگذارند كه از عقب تحصيل بروند و علمي و فهمي پيدا كنند و اجتهاد را انحصار ندهند و بگذارند باخبار ائمه خودشان رجوع نمايند و همه كس بقدر خود اجتهاد نمايد و دين خدا را بفهمد و اين همه مردم را با آن الفاظ مشكله مغلقه نترسانند و غالب مفاسد و بي‌اعتنائي مردم بدين كه مي‌بيني امروز شايع است از همين جهت است كه بكلي مراجعه باخبار آل‌محمد (ع‌) نكرده‌اند

باز فرمودند:
دانستي تقليد منحصر است بآل‌محمد عليهم السلام و تقليد ديگري را نميكنيم و اگر عالم و فقيه حاضري و حيي هم هست يا فقهاي متعددي هم هستند البته نعمت وجودشان مغتنم است و فوز عظيم است اما تقليدشان را استقلالا نميكنيم منتهي اين است كه ايشان هم با شرط امانت و وثاقت راوي خبري هستند كه از آنها ميگيريم از ساير روات هم كه واجد اين شرطند
[HR][/HR]​
صفحه ٢٢٧
[HR][/HR]​
 حيا و ميتا ميگيريم و ديگر انحصارش نميدهيم زيرااصل تقليد تقليد از امام است لاغير ما ميخواهيم همه بدانند كه بايد اجتهاد كنند و اين تكليف عمومي است و خصوصي نيست و همه بدانند بايد رجوع باخبار نمايند و تفقه نمايند و ميخواهيم بعضي از مشكلات و سدهائي را كه در جلو اين راه وسيع انداخته‌اند كه جلوگيري از سعادت مسلمين نموده است برداريم و ميخواهيم بگوئيم اساسا اين امر مشكلي نيست پس ميگوئيم اي برادران بر شما باد بمراجعه اخبار آل‌محمد
باز فرمودند:
خاتمه نتيجه و خلاصه عرايض سابقه اين شد كه موضوع اجتهاد و تقليد و اينكه مردم را بدو قسمت كرده‌اند و مجتهد و مقلد گفته‌اند اگر منظور از اين تقسيم و مراد از اين الفاظ همان معاني است كه اصطلاح عامه بر آن است كه اين تقسيم را نموده‌اند جريان آن در شيعه صحيح نيست و اگر فقط الفاظ اصطلاح را آورده‌اند و آن معاني را اراده ندارند اگر چه مشاحه در اصطلاح نداريم ولي بهتر همان است كه شيعه حتي در اصطلاحات و الفاظ ظاهره هم تابع موالي خود باشد و علي اي حال چون اين هر دو لفظ در اخبار خودمان هم هست و در عرف شيعه متقدمين هم گاهي استعمال ميشده ما هم استعمال ميكنيم ولي بهمان معاني كه آنها استعمال كردند و انحصاري نداشته و بآن معاني كه آنها استعمال كرده‌اند ممكن است همه شيعه را اعم از عالم يا جاهل فقيه يا غير فقيه همه را مقلد بخوانيم صحيح است زيرا عموما تقليد امام خود را ميكنند و لا تقليد الا عن امام معصوم و باين معني هم كه روايات امام را از روات مي‌گيرند و عمل ميكنند بگوئيم تقليد از روات ميكنند نقلي نيست چنانكه امام (ع‌) درباره عالم راوي از آل‌محمد عليهم السلام فرمود فللعوام ان يقلدوه و اين تقليد هم خصوصيتي بجاهل ندارد علما هم باين معني تقليد ميكنند و روايات را از عالمي كه وثوق دارند ميگيرند و اين تقليد ميشود و نقلي نيست و نفرموده است خواص از چنين عالمي تقليد
[HR][/HR]​
صفحه ٢٣٨
[HR][/HR]​
 نكنند بلكه مستبد برأي باشند بلكه آنها هم مكلفند روايات چنين فقيه را بگيرند پس باين معني هم تقليد از غير امام مانعي نيست و ممكن است جميع امت و جميع شيعه را مجتهد بخوانيم يعني بايد اجتهاد و كوشش و استفراغ وسع در فهميدن حكم امام و عمل بآن بنمايند و البته اجتهاد هر كدامي بر حسب وسع خودشان است

باز فرمودند در ص 249:
در صورتي كه امام عصر عجل الله فرجه و عليه السلام هميشه حي است و حاضر است و از دنيا نميرود تا ظهور فرمايد و زمين را پر از عدل و داد فرمايد و اختلافات را از ميانه بردارد و فعلا هم در مراعات بندگان خود اهمال نميفرمايد و ذكر ما را فراموش نميكند و اگر چه از ما غايب شده است اما ماها از نظر او غايب نمي‌شويم و در زيارتش مي‌خوانيم السلام عليك يا صاحب المرئي و المسمع الذي بعين الله مواثيقه و بيد الله عهوده و در حديث ميفرمايند ان لنا مع كل ولي اذنا سامعة و عينا ناظرة و لسانا ناطقا پس امام ما حي است و حاضر و صاحب تصرف و مرجع تقليد عمومي است پس تقليد حي و ميت ابدا مورد ندارد هميشه تا دنيا دنيا است تقليد حي ميكنيم و متوجه بامام خود هستيم و او صاحب چشم و دست و زبان و قدرت تامه است و الحمد لله دست بسته نشده قالت اليهود يد الله مغلولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء پس دستها و چشمهاي امام هميشه كار ميكنند و قبض و بسط مينمايند پس ترتيب عمل همين است كه از روات ثقات و آنها كه محل اعتمادند هميشه ميگيريم

باز فرمودند:
عقول و سليقه‌ها مختلف است و هر كسي بعقل خود حكمي مي‌كند و رفع اختلاف نمي‌شود ناچاريم كه كتاب خدا و فرمايش پيغمبر را ميزان قرار دهيم اين دو را هم كه اصولي باين آساني زير بار نميرود و مي‌گويد هر دو ظني است و بيش از گمان از آن حاصل نمي‌شود و بعقل بايد رجوع كرد كه قطع و اطمينان از آن حاصل شود بعقل ديگري هم غير از عقل خودش رجوع نمي‌كند كه ترجيح بلا مرجح است ديگري هم براي خودش اجتهاد مي‌كند ديگري هم همين طور و از آن طرف ملاحظه مي‌شود كار بدي هم نيست نان و آب هم كه پيدا مي‌شود از بسياري از تعرضات هم مصون است احترام هم پيدا مي‌شود احمق هم الي ما شاء الله زياد است پس چرا همه مجتهد نشويم آن وقت است كه مي‌بيني عدد مجتهد چه اندازه مي‌شود فتاوي و احكام چقدر مي‌شود رسائل از حد مي‌گذرد بالاخره اختلاف و فساد بكجا مي‌رساند امر دين را البته همين طورها مي‌شود كه ملاحظه مي‌كني كه هر سري صدائي دارد و هر يكي بر خودش صاحب اجتهاد و فتوي و مستقل در عمل مي‌شود و بفتواي آن يكي عمل نمي‌كند حتي پشت سر مجتهد ديگر نماز نمي‌كنند با اينكه هر دو دعوي مسلماني بلكه دعوي عدالت دارند و هر يكي جماعتي براي خود دارد كه مرجع تقليدشان فلان است و از ديگري تقليد نمي‌كنند در صورتيكه اگر همه فتواي آل‌محمد عليهم السلام را روايت مي‌كردند اين اختلافات پيدا نمي‌شد و سلب عدالت از يكديگر نمي‌كردند مردم بيچاره را هم به ضلالت
[HR][/HR]​
صفحه ٧٣
[HR][/HR]​
 نميانداختند و همه اينها ثمره اجتهاد است كه جمعيت مسلمين را پراكنده مي‌كند و اسلام را ضعيف مي‌كند وحدت كلمه و كلمه توحيد را از ميان مي‌برد در صورتي كه خدايمان يكي است پيغمبرمان يكي است ضروريات دينمان يكي است پس آن چيزي كه همه چيزمان را بر باد داد چه بود ؟ قسم به خدا كه اجتهاد بود اجتهاد ، بلي وقتي كه مجتهد عقل ناقص خود را حاكم مي‌داند و گمان بيجاي خود را حجت مي‌شمارد چهار نفر عوام احمق هم مي‌پذيرند و سياهي لشكر او مي‌شوند آن بيچاره هم حد خود را گم مي‌كند و مي‌خواهد ادعاي همسري با امام و پيغمبر داشته باشد بلكه بالاتر از اين ميل دارد كه مردم بيچاره عبادت و بندگي او را بكنند هر روزي حلالي را حرام كند حرامي را حلال نمايد كسي هم حق پرسش و سؤال نداشته باشد زيرا كه مقلد نبايد از دليل مسأله سؤال كند با اينكه با اين تفصيل بيچاره دعوي علم هم ندارد و فرياد مي‌كند كه باب علم مسدود است من هم به مظنه و گمان عمل مي‌كنم حال عامي بيچاره كه نمي‌فهمد و خيال مي‌كند كه آقا يك چيزي ميداند خودش با چه جرأت با اقرار و اعتراف بعدم علم و يقين پا در اين كار مي‌گذارد و اجتهاد مي‌كند

بنابراین همانطوری که از کلام خود مشایخ شیخیه آوردم امروزه مانند گذشته پیروی و تقلید از هیچ کس جائز نیست جز از همان حضرت صاحب الامر که ایشان غایب هستند ولی حاضر هستند و امروزه به مانند گذشته طریقه تقلید از امام از طریق رجوع بروایات ائمه است که می توانیم از راویان ثقه با کمال راحتی بگیریم و هیچ سختی و اجتهاد به معنی اجتهادی که امروزه متداول است لازم نیست و اجتهاد حقیقی یعنی سعی در پیدا کردن روایت و حکم امام از طریق همین روایاتی که در دست داریم و تقلید حقیقی یعنی تقلید از امام و اگر دیدیم که امام فرمودند برای عوام است که تقلید کنند از فقهای شیعه منظور این است که روایت امام را از آن فقهای شیعه بگیرند و وظیفه فقهای شیعه روایت حدیث است و همان فقهای شیعه هم باید تقلید کنند و همان فقهای شیعه هم اگر روایتی ندیدند باید از دیگری روایت بگیرند و تقلید روایت دیگری که تقلید از امام است را بکنند پس همه موظف هستند که مقلد حقیقی و مجتهد حقیقی باشند و این اختصاص بگروهی خاص ندارد و دین برای همه است پس همه باید دنبال روایت امام بروند و می توانند این روایات را از ثقات با کمال آرامش و راحتی بگیرند و می توانند این روایات را به دیگران برسانند و لازم نیست برای روایت حدیث مجتهد به معنای مجتهد امروزی باشند پس تکرار می کنم چنانچه مرحوم ابوالقاسم بن زین العابدین فرمودند مرجع تقلید همه حضرت صاحب الامر علیه السلام است پس بزرگ همه اوست و فرقی بین شیعیان نیست مگر این که بعضی نسبت به بعضی ثقه تر و داناتر به احادیث هستند و برای همین این هشت نفر از مشایخ شیخیه به راستگویی معروف هستند وگرنه حقیر در همین کرمان فرقی بین روایت جناب زین العابدین بن عبد الرضا اعلی الله مقامهم و جناب سید علی موسوی اعلی الله مقامهم در بصره و آقای عبد الرضا ابراهیمی و آقای حسن ابراهیمی و آقای حیدری و آقای وزیری و ....قائل نیستم زیرا همه بنظر حقیر راستگو هستند و خدا امر کرده که با راستگویان باشیم وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين. و بزرگ من و هر شیخی واقعی حضرت صاحب الامر است

پس عرض می کنم آقای مدیریت تالار شیخیه نامی است که دیگران بر ما گذاشتند پس وجهش را از ما نپرسید از دیگران بپرسید ولی باز برای اتمام بهانه های شما عرض می کنم که شیخی یعنی دوستار شیخ مرحوم و یا مقلد به معنی مقلد روایت شیخ مرحوم که محکم سخنان مشایخ مان را در بالا اوردم که بدانید منظور از این مقلد همان مقلدی است که حضرت صادق فرمودند که برای عوام است که از فقهای غیر فاسق تقلید کنند و آن فقیه شخصی است که تنها راوی حدیث باشد یعنی مطیع برای امر مولا، نه اینکه خمس بگیرد و اجتهاد کند و ادعای بزرگی کند و خود را در کنار معصوم قرار بدهد یعنی مخالف هوای نفس نه اینکه از تفسیر بظن کند و بدون برهان سخن بگوید و به احادیث بدون رجوع بقرآن و سنت اعتماد کند و خیلی از مسائل دیگر که دلیل راستگویی است یعنی باید مراقب نفس باشد که دروغ به ال محمد نبندد و باید دینش را به احادیث آل محمد و ایات محکم خدا بگیرد نه به تاریخ و علم رجال و چرندیات و مزخرفات دیگران یعنی حافظ دینش باشد و تعداد این اشخاص کم است مثل کبریت احمر هستند این اشخاص و ما تنها مشایخ شیخیه را بچنین چیزهایی شناختیم والله شما هم اگر تحقیق کنید میفهمید که مشایخ شیخی مثل شیخ مرحوم ثقه هستند و همه شرایطی که ائمه برای معرفی ثقات بیان کردند دارا هستند پس ما تنها بروایت های آنها اطمینان می کنیم و انها را دروغ گو نمی دانیم و طبق حکم امام برای تقلید روایتشان به آنها رجوع می کنیم و شکی نمی کنیم در روایاتشان و تسلیم می شویم چنانچه در پست قبل احادیثش را آوردم . و آنها تنها راوی ثقه هستند مثل رادیو دیگر بیش از این برای ما نیستند اگر چه خدا برای خوبی و ثقه بودنشان با وجود اختیاری که داشتند پاداش قرار داده است ولی ما چه کار داریم به پاداشی که خدا برای آنها قرار داده من در قبر خودم هستم ایشان هم در قبر خود خاک می شوند پس ما باید سعیمان تنها پیروی ال محمد باشد که هنگام سختی های عالم قبر و قیامت در کنار ما هستند و اگر پیرو روایتهاشان نباشیم بیچاره ایم . والله همین است و غیر این نیست کلام مشایخ ما .


اما در مورد جناب احمد الحسن عرض کردم و قسم تو را می دهم اگر واقعا دنبال حقی پست آخر مرا با عنوان دلایل شناخت امامت در قسمت " دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی هستند " را بخوان . بخدا مثل روز همه چیز روشن می شود . وقتی جناب احمد الحسن که ادعای امامت دارند هیچ کدام از شرایط امامت را دارا نباشند پس در ادعای یمانی بودن هم به اعتقاد بنده راستگو نیستند و حقیر و هیچ عاقلی پیرو چنین کسی نمی شود و صبر می کنیم که ان شاء الله یمانی حقیقی بیاید که طبق دستور اهل بیت از او پیروی کنیم . وقتی جناب احمد الحسن بر خلاف دستور ائمه خمس زمین می خورد یعنی مثل دیگر فقها خمس می خورد و امام صادق فرمودند خمس زمین تا زمان قیام قائم حلال است و میدانی حکم خمس بدروغ خوردن مانند خوردن آتش است وقتی جناب احمد الحسن مصرف بنگ را در مصارف پزشکی جائز می دانند در حالی که در حدیث است در حرام شفا نیست و بنگ حرام بودنش از شراب بیشتر است طبق احادیث و وقتی جناب احمد الحسن شطرنج را بدون شرط بندی جائز می داند در حالی که ائمه شطرنج را بطور کلی حرام کردند و حتی تهیه انرا کفر و همینطور حرام کردند آموختن آنرا و گفتند هر کس از شیعیان ماست شطرنج بازی نکند زیرا یزید ملعون برای تمسخر حضرت سید الشهدا شطرنج بازی می کرد پس چطور امامی است این امام شما که چیزی را حلال می داند که نهی شدید شده در اخبار آل محمد و حتی نگاه غیر اختیاری کردن به شطرنج هم حکم دارد یعنی با نگاه آن باید یزید و ال زیاد را لعن کنیم و یاد حسین کنیم و اگر اختیاری نگاه کنیم که بد حکمی دارد که در حدیث آمده مثل این است که به فرج مادر نگاه کنیم آیا دیگر هیچ شیعه جرات دارد بشطرنج نزدیک شود ؟ والله اگر شیعه باشیم باید از شطرنج مثل اینکه از شیر فرار می کنیم فرار کنیم و دیگر اشتباهات مثل اینکه سلاح و علم را یکی می داند که در همان پست توضیح دادم . پس حقیر احمق نیستم که پیروی کسی را کنم که دلیل محکم در رد او دارم وائمه فرمودند کسی که مدعی امامت شد را به سوال حرام و حلال و علمش بشناسیم و حقیر او را بدون هیچ تعصب و غرضی و با کمال یقین بنادانی بر حلال و حرام خدا شناختم بنابراین شما هم اگر می خواهید حقیقت را بدانید همان پستی که نوشتم را بخوانید ان شاء الله اگر دنبال حق باشید حقیقت را می یابید .
وصلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین




 
پاسخ : پاسخ و رسوایی سازندگان وثیقه منتشر شده ضد دعوت مبارک یمانی (ع) توسط سایتهای اخباری

عرض سلام خدمت انصارالله و دیگر کاربران٫

اقای افضلی پلارس لطف کنید ضمن رعایت ادب از لعن کردن انصار جدا خودداری کنید!!! و اگه پیام هاتون رو خلاصه تر کنید ممنون میشم! واقعا فقط خوندن این پست کلی زمان میبره که همه انقدر وقت و ندارن.. چه برسه به انصارالله گرامی که مسئول پاسخگویی به پیام شما هم هستن و باید وقت بیشتری بگذارند!


بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الرب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین
اما بعد برادر عزیزم اگر و تنها اگر به پست قبلی من دقت می کردید متوجه می شدید که حقیر حضرت عیسی را اول دوازده مهدی می دانم و گفتم از ابتدا به این اعتقاد داشتم و فقط بطور متشابه گفتم که شیخ احمد مهدی اول است درحالی که منظورم شیخ احمد مکتب شیخیه نیست بلکه این شیخ احمد عیسی است که در پست قبل توضیح دادم و در پست زیر آنرا اثبات کردم.
http://www.askdin.com/thread28489.html
و سپس به صحبت هایم با خانم ندا طبسی که او را در فیس بوک می شناسید استناد کردم همانجایی که ایشان خوابی از حضرت صاحب الامر دیدند که حضرت هم این کارم را به او از قبل خبر داده بود و این قضیه در مورد روز اول ورود به بحث با دوستانتان در فیس بوک بود پس لطفا با دقت به پست قبلیم نظری کنید و سپس حرف گمانی بزنید.

و همینطور از روی گمان تهمت زدید و فرمودید : (و آیا نمی دانید یکی از اعتقادات شیخیه این است که هر عالمی را ابواب الله می دانند و به این دلیل است که مرحوم فلان را باب الباب نامیدند)
والله و بالله هیچ کس از مشایخ شیخیه و طرفداران حقیقیشان چنین ادعایی نکرده و خدا لعنت کند کسی که چنین سخنی را در مورد ما چسپانده یا اینکه تهمت می زند مثل شما. کجا ما گفتیم که هر عالمی باب است؟ ما تنها ابواب ائمه را که دوازده تا هستند را باب می دانیم که آنها غیر مشایخ شیخیه هستند ،آیا عاقل چنین بی مدرک سخن می گوید که شما می گویید ؟ آیا چطور این تهمتی را که زدید را می توانید در دادگاه عدل الهی که قیامت است اثبات کنید ؟ قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین.

در ادامه سخنتان عرض می کنم اگر منظور از باب الباب سلمان است عرض می کنم باب ائمه مهدی و معصوم است و آوردم حدیث صریح رسول خدا را که سلمان یک گناه نکرده و فرمودند سلمان باب علی است و علی باب من است و من مدینه علم هستم پس بشناسید سلمان را و سلمان از اهل بیت است و حضرت علی فرمودند سلمان باب خدا بر روی زمین است هر کس بشناسد او را مومن و هر کس انکار کند او را کافر است .و اینکه نظیر سلمان در هر عصر است و در این عصر نظیر سلمان عیسی است که همراه قائم می آید و هر وصی باید در وصایت نظیر نبی باشد مانند سلمان که وصی عیسی بود، حال ما چه کار کنیم با این روایات که تعدادشان خیلی زیاد است و کتب زیادی از ثقات نقل شده و این روایات مخالفتی با دیگر روایات و با هیچ ایه قرآنی ندارد بلکه موافقت دارد زیرا خداوند در قرآن گروه هدایتگران را سه تا می داند یعنی نبی و رسول و محدث وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِي‏ و لا محدث و میدانیم محمد هم نبی بود هم رسول و هم محدث و میدانیم ائمه هم رسول هستند و هم محدث و روایت شده که محدث این امت سلمان است و سلمان نبی و رسول نیست مانند اینکه آصف بن برخیا نبی و رسول نبود و تنها محدث بود و مانند اینکه یوشع تنها محدث بود و ذی القرنین هم همینطور بود و لقمان حکیم بود و نبی و رسول نبود همانطوری که بلوهر حکیم بود که حدیثش در اکمال الدین است و حضرت عسکری از کلام بلوهر بیان کردند که حکیمان هم حجتهای خدایند و لکل قوم هاد . و چرا چیزی را که موافق کلام خداست و بسیاری از احادیث است را کناری بگذاریم و چشمهایمان را بر روی آنها ببندیم ؟و همه این موارد در پست دوازده امام و دوازده مهدی هستند با سند از ثقلین توضیح داده شده است.

اما در مورد اجتهاد و تقلید و شناختن بزرگ ما به سخن خود مشایخ شیخیه استناد می کنم مثلا کتاب فارسی رساله اجتهاد و تقلید از مرحوم ابوالقاسم بن زین العابدین اعلی الله مقامهم که در سال 1362 قمری یعنی زمانی هنوز امام شما بدنیا نیامده بودند نوشته اند و این کتاب در سایتمان قابل دانلود است.
www.alabrar.com
صفحه 181: و سابقا روايت كرديم كه بقول مطلق فرموده‌اند لا تقليد الا عن امام معصوم و تقليد احدي غير از امام مستقلا جايز نيست و در شريعت نهي شده است و اطاعت احدي غير خدا و رسول و اولي الامر كه ائمه اطهار صلوات الله عليهم باشند واجب نيست بلكه جايز نيست و فرمودند انما الدين من الرب امره و نهيه

صفحه 207: عالمي كه تقليد او واجب و علم او حجت است او امام معصوم است و جميع شيعه مقلدين او هستند و علماء و فقهاء رسل و نقله آثار و روات اخبارند كه اگر نقل اثر و روايت خبر نمايند كلام آنها و حكمشان مسموع است و اگر از گمان خود گفتند كلامشان مردود استهمچنانكه امام (ع‌) فرمود خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا يعني بگيريد آنچه را كه روايت كردند و ترك كنيد آنچه را كه رأي دادند و اين فرمايش درباره جمعي از روات اخبار است و سابقا هم اخباري در اين باب روايت كرده‌ايم و در كتاب‌المبين و فصل‌الخطاب اغلب اخبار در اين باب روايت شده است مراجعه فرمايند پس بنا بر اين صحيح است كه بگوئيم قول باجتهاد و تقليد اساسا در شيعه مستحدث است و نه اصل اين الفاظ و نه آنچه از اينها اراده ميكنند در شيعه نبود اجتهاد و تقليدي نداشتند تا چه برسد بتقليد حي و ميت

باز فرمودند:
.فصل ماحصل عرايض اين بود كه مجتهد و حجت حقيقي امام معصوم است عليه السلام و تقليد احدي غير از امام جايز نيست و اجتهاداتي كه مأخذي از اخبار اهل بيت عليهم السلام ندارد بر شيعه حرام است و تقليد كسي هم كه باين نحو اجتهاد نمايد كه در ميانه عامه معمول است حرام است اگر حي باشد حرام است اگر ميت هم باشد حرام است و اما اخذ روايات از فقها و مجتهدين اعم از اينكه عين روايت خبر باشد يا بصورت فتوي و بالفاظ ديگر روايت كرده و وثوق بآنها داري جايز است و حي و ميتشان فرق نميكند
[HR][/HR]​
صفحه ٢١١
[HR][/HR]​
 از احياءشان مي‌گيريم از امواتشان هم ميگيريم اجماع و سيرت شيعه هم بر همين بوده و هست پس اجتهاد و تقليدي باين اصطلاحات كه مصطلح شده نيست و اينها حرفهاي مستحدثي است كه اجماعي از شيعه بر آنها نشده و ممكن نيست كه بر خلاف كتاب خدا و سنت متواتره و بداهت عقول اجماعي در شيعه و امت مرحومه واقع شود بلي گاهي ممكن است براي چهار نفري اشتباهي در تعبير بشود يا بالفرض در اصل مطلب اشتباهي ميكنند البته معصوم نيستند و اينها اجماع نمي‌شود باري دليل ما بر اينكه اطاعت هيچ مجتهدي حيا و ميتا واجب نيست بلكه جايز نيست از كتاب خدا آيات بسياري است از آن جمله است قول خداي تعالي اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم يعني اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد رسول را و اطاعت كنيد اولي الامر را و در تفسير اولي الامر فرموده‌اند كه مراد ائمه اطهارند عليهم السلام و فرموده است و ما اختلفتم فيه من شئ فحكمه الي الله يعني در مورد اختلاف حكم با خداست و فرموده است و ان تنازعتم في شئ فردوه الي الله و الرسول يعني در مورد نزاع بخدا و رسول رد نمائيد و فرموده است و لو ردوه الي الله و الرسول و اولي الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم يعني اگر بسوي خدا و رسول و اولي الامر برميگرداندند هرائينه ميدانستند آنها كه استنباط ميكنند از اولي الامر كه آل‌محمد عليهم السلام باشند موافق تفسيري كه فرموده‌اند حالا اگر سنيان هر عالم و مجتهدي را هم از اولي الامر ميشمرند براي اينكه شركت در نبوت و امامت نمايند ما نبايد سني باشيم و اصلا رجوع بتفاسير آنها براي عمل و استدلال خطا است و نبايد كرد و ميفرمايد فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون يعني از اهل ذكر سؤال كنيد اگر نمي‌دانيد و اهل ذكر آل‌محمدند عليهم السلام
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٢
[HR][/HR]​
 كما اينكه ذكر رسول خداست و خداوند ميفرمايد قد انزل الله اليكم ذكرا رسولا پس در همه اين آيات امر برجوع بسوي معصوم شده است نه بسوي مجتهدي كه از مظنه حكم مي‌كند و خودش يقين بمسأله ندارد و علم قطعي ندارد و هر روز رأي مجددي دارد و بعض از اخبار را هم ذكر مي‌كنيم ، فرمود حضرت ابوعبدالله (ع‌) يغدو الناس علي ثلثة اصناف عالم و متعلم و غثاء فنحن العلماء و شيعتنا المتعلمون و ساير الناس غثاء يعني صبح مي‌كنند مردم كه بر سه قسمند عالم و متعلم و غثاء پس مائيم علما و شيعيان ما متعلمين هستند و ساير مردم غثائند يعني خاشاك و حضرت ابوالحسن عليه السلام فرمود به محمد بن عبيده انتم اشد تقليدا ام المرجئة قال قلت قلدنا و قلدوا فقال لم‌اسألك عن هذا فلم‌يكن عندي جواب اكثر من الجواب الاول فقال ابوالحسن عليه السلام ان المرجئة نصبت رجلا لم‌تفرض طاعته و قلدوه و انكم نصبتم رجلا و فرضتم طاعته ثم لم‌تقلدوه فارسي حديث اين است كه سؤال مي‌فرمايد از محمد بن عبيده كه شما بيشتر تقليد كرديد يا مرجئه مي‌گويد عرض كردم ما تقليد كرديم آنها هم تقليد كردند فرمود سؤال از اين نكردم مي‌گويد جوابي بيش از اين نداشتم فرمود مرجئه نصب كردند كسي را كه اطاعت او فريضه نبود و تقليد كردند و شما نصب كرديد مردي را و طاعت او را فريضه دانستيد اما تقليد نكرديد ، و مطلب واضح است يعني شما تقليد امام مفترض الطاعه را نمي‌كنيد و آنها تقليد غير امام را كه مفترض الطاعه هم نيست مي‌كنند و محل شاهد ما همين است كه غير امام هيچ كس مفترض الطاعه نيست هر كه مي‌خواهد باشد ، و نيز فرمود اياك ان تنصب رجلا دون الحجة فتصدقه في كل ما قال يعني بپرهيز كه كسي را غير از حجت خدا نصب كني و اطاعت كني او را در هر چه مي‌گويد
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٣
[HR][/HR]​
 و نيز از آن حضرت است من دان الله بغير سماع من صادق الزمه الله التيه الي الفناء و من ادعي سماعا من غير الباب الذي فتحه الله فهو مشرك و ذلك الباب هو الامين المأمون علي سر الله المكنون يعني هر كس دين بورزد بخداوند بدون سماع از صادقي خداوند او را ملزم مينمايد و هر كس مدعي شود كه از غير بابي كه خداوند مفتوح كرده شنيده است او مشرك است و آن باب امين بر سر مكنون خداست ، و ظاهر است كه مراد از حجت و باب و امثال اينها در درجه اول امام است عليه السلام كه معصوم و مطهر است و اگر بر ديگري هم در مقامي اطلاق شود از اين جهت است كه از امام و حجت معصوم روايت كند ، و اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود در حديثي انما الطاعة لله و لرسوله و لولاة الامر و انما امر الله بطاعة الرسول لانه معصوم مطهر لايأمر بمعصية و انما امر بطاعة اولي الامر لانهم معصومون مطهرون لايأمرون بمعصية و قال ما لم‌يخرج من هذا البيت فهو باطل يعني جز اين نيست كه طاعت براي خداست و براي رسول خدا و براي اولي الامر و اين است و جز اين نيست كه خداوند امر فرمود بطاعت رسول براي اينكه معصوم و مطهر است و امر بمعصيت نمي‌فرمايد و امر بطاعت اولي الامر فرمود چون معصوم و مطهرند و امر بمعصيت نمي‌كنند و فرمود هر چه از اين خانه بيرون نيامده باطل است ، و ملاحظه مي‌كني كه حديث صريح است كه اطاعت احدي غير از معصوم جايز نيست چرا كه امر بمعصيت مي‌كنند و خودشان عاصي هستند پس اطاعت ديگري را ما نمي‌كنيم ولو بهر اسمي كه خوانده شود تقليدش جايز نيست و فرمود من اخذ دينه من افواه الرجال ازالته الرجال و من اخذ دينه عن الكتاب و السنة زالت الجبال و لم‌يزل يعني هر كس دين خود را از دهن مردم گرفت همان
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٤
[HR][/HR]​
 مردم او را زايل مي‌كنند و هر كس دين خود را از كتاب و سنت گرفت كوه‌ها از جاي خود زايل مي‌شوند و او زايل نمي‌شود ، و حضرت ابي‌عبدالله (ع‌) در رساله خودش نوشت و اتبعوا آثار رسول الله و سنته فخذوا بها و لاتتبعوا اهوائكم و رأيكم فتضلوا و ان اضل الناس عند الله من اتبع هواه و رأيه بغير هدي من الله و فرمود ايتها العصابة عليكم بآثار رسول الله صلي الله عليه و آله و سنته و آثار الائمة الهداة من اهل بيت رسول الله صلي الله عليه و آله من بعده و سنتهم فانه من اخذ بذلك فقد اهتدي و من ترك ذلك و رغب عنه ضل لانهم هم الذين امر الله بطاعتهم و ولايتهم و مفاد اين اخبار از اخبار لاتعد و لاتحصي كه سابقا ذكر كرديم و در اين جا هم تبركا ذكر كرديم همين است كه جز اطاعت خدا و رسول و ائمه اطهار (ص‌) اطاعت ديگري جايز نيست و در حكم كفر و شرك و ضلالت است و خداوند امر بطاعت غير ايشان نفرموده پس معلوم است كه اجماعي بر لزوم تقليد مجتهد در شيعه نيست مگر اينكه العياذ بالله بر خلاف اين اخبار اجماعي باشد و اين هم محال است پس معلوم است كه لزوم تقليد و اطاعت مجتهد از جهت روايت او است كه ائمه عليهم السلام امر فرموده‌اند روايات ايشان را بگيريم حتي آنكه عذري براي ما در تشكيك در روايات آنها قرار نداده‌اند و در اين باب مرده و زنده ايشان فرق نميكند و اين است مراد مشايخ ما از اينكه اجازه در تقليد ميت داده‌اند و اين تقليد براي همه كس جايز است بلكه واجب است و اين اخذ روايت است ونه اين است كه چنين بپنداري كه فقط علما و فقها و مجتهدين حق دارند كه روايات را بگيرند و ديگران حق ندارند مراجعه باخبار ائمه خود نمايند و بايد البته عامي و مقلد باشند خير اين تكليف ابتداء بر همه است و اگر
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٥
[HR][/HR]​
 اسمش را اجتهاد ميگذارند اين اجتهاد را همه بايد بكنند زيرا همه مكلفند و اخبار لزوم و وجوب تحصيل علم اختصاصي بفقها و مجتهدين ندارد اخبار لزوم تسليم و انقياد در مقابل روايات خصوصيتي بكسي ندارد و بي‌جهت تخصيص داده نمي‌شود بلي هر كسي را خداوند در درجه‌اي قرار داده و اندازه‌اي از فهم و فقه نصيب او كرده و اغلب از مردم خودشان از پي اين كار نرفته‌اند و پي امور ديگر رفته‌اند و مسلم است مكلف هم هستند و تكليفشان اين است مثل ساير امورشان كه نميدانند رجوع بخبره اين كار نمايند و مسائل دين را در آنچه بحد ضرورت و بداهت نرسيده از اهل حديث و اهل علم بگيرند و اهل علم بر آنها ترجمه كنند و نقل بمعني كنند مثل اينكه اگر كسي معني شعري را هم ندانست باهل شعر رجوع ميكند و چيز تازه‌اي نيست ابتداء همه كس اين تكليف را دارد منتهي اگر تحصيل كرده و خود معني فرمايش امام را دانسته مي‌گيرد و عمل مي‌كند اگر آن اندازه فهم ندارد از بافهم‌تري مي‌گيرد كه اطمينان و وثوق باو پيدا كرده باشد و بداند كه از پيش خود نمي‌گويد و قسم بحق خدائي كه من و تو را خلق كرده است مطلب غير اين نيست نه اين است گمان كني من ميخواهم مطلب را آسان بكنم خير خداوند بهمين طور آسان قرار داده اين امر دين است و عسر و حرجي خداوند در آن قرار نداده و مشكل نيست و پيغمبر فرمود كل مشكل حرام و دين پيغمبر سمحه سهله است آخر نه اين است كه اين تكليف پسر چهارده ساله و دختر نه ساله است و جميع رعيت جاهل مكلفند و بايد دين خود را از امام خود بگيرند و اجتهادشان همين است كه امامشان را بشناسند بقدر خودشان و در غيبت امام راوي صادقي و درستكاري دست بياورند كه دروغگو نباشد و از او بگيرند و اين همه شروط كه در
[HR][/HR]​
صفحه ٢١٦
[HR][/HR]​
 كتب ملاحظه مي‌كني براي مجتهد قرار داده‌اند اكثر اينها شروطي است كه اول سنيان درست كردند و تدريجا در كتب شيعه هم كه همانها را درس خواندند نوشتند و اخبار ما خالي از اينها است و بعض از آن شروط اساسا لزوم ندارد مثل اينكه فقهاي اصحاب ائمه عليهم السلام اين علوم و شروط را نداشتند و در كار هم نبود حالا هم هيچ تازه‌اي نشده الا اينكه امام ما غايب است ولي عنايت و توجهش بر جا است همان ايام ظهور هم همه كس خدمت امام نمي‌رسيدند و دين خود را از روات مي‌گرفتند و اين حرفهاي قلمبه هم نبود و اصل عيب اينجا است كه بعضي گمان ميكنند اگر واجد آن شروطي كه نوشته‌اند شدند آن وقت مفترض الطاعه ميشوند هيهات هيهات خيال ميكنند چهار كلمه عربيت و منطق و كلام يا تاريخ غير معتبر بعضي از رجال را كه انسان دانست آن وقت مختار مطلق ميشود كه هر چه بگويد واجب است مردم بپذيرند ولو بر خلاف كتاب و سنت باشد و ظن او حجت مي‌شود و رأي او معتبر مي‌شود و اولويت در حقوق و اموال مسلمين پيدا مي‌كند و مردم مجبورند قياس و استحسان او را هم در احكام دين بپذيرند نه والله اين نيست پس بهتر است قدري مردم را واگذارند كه از عقب تحصيل بروند و علمي و فهمي پيدا كنند و اجتهاد را انحصار ندهند و بگذارند باخبار ائمه خودشان رجوع نمايند و همه كس بقدر خود اجتهاد نمايد و دين خدا را بفهمد و اين همه مردم را با آن الفاظ مشكله مغلقه نترسانند و غالب مفاسد و بي‌اعتنائي مردم بدين كه مي‌بيني امروز شايع است از همين جهت است كه بكلي مراجعه باخبار آل‌محمد (ع‌) نكرده‌اند

باز فرمودند:
دانستي تقليد منحصر است بآل‌محمد عليهم السلام و تقليد ديگري را نميكنيم و اگر عالم و فقيه حاضري و حيي هم هست يا فقهاي متعددي هم هستند البته نعمت وجودشان مغتنم است و فوز عظيم است اما تقليدشان را استقلالا نميكنيم منتهي اين است كه ايشان هم با شرط امانت و وثاقت راوي خبري هستند كه از آنها ميگيريم از ساير روات هم كه واجد اين شرطند
[HR][/HR]​
صفحه ٢٢٧
[HR][/HR]​
 حيا و ميتا ميگيريم و ديگر انحصارش نميدهيم زيرااصل تقليد تقليد از امام است لاغير ما ميخواهيم همه بدانند كه بايد اجتهاد كنند و اين تكليف عمومي است و خصوصي نيست و همه بدانند بايد رجوع باخبار نمايند و تفقه نمايند و ميخواهيم بعضي از مشكلات و سدهائي را كه در جلو اين راه وسيع انداخته‌اند كه جلوگيري از سعادت مسلمين نموده است برداريم و ميخواهيم بگوئيم اساسا اين امر مشكلي نيست پس ميگوئيم اي برادران بر شما باد بمراجعه اخبار آل‌محمد
باز فرمودند:
خاتمه نتيجه و خلاصه عرايض سابقه اين شد كه موضوع اجتهاد و تقليد و اينكه مردم را بدو قسمت كرده‌اند و مجتهد و مقلد گفته‌اند اگر منظور از اين تقسيم و مراد از اين الفاظ همان معاني است كه اصطلاح عامه بر آن است كه اين تقسيم را نموده‌اند جريان آن در شيعه صحيح نيست و اگر فقط الفاظ اصطلاح را آورده‌اند و آن معاني را اراده ندارند اگر چه مشاحه در اصطلاح نداريم ولي بهتر همان است كه شيعه حتي در اصطلاحات و الفاظ ظاهره هم تابع موالي خود باشد و علي اي حال چون اين هر دو لفظ در اخبار خودمان هم هست و در عرف شيعه متقدمين هم گاهي استعمال ميشده ما هم استعمال ميكنيم ولي بهمان معاني كه آنها استعمال كردند و انحصاري نداشته و بآن معاني كه آنها استعمال كرده‌اند ممكن است همه شيعه را اعم از عالم يا جاهل فقيه يا غير فقيه همه را مقلد بخوانيم صحيح است زيرا عموما تقليد امام خود را ميكنند و لا تقليد الا عن امام معصوم و باين معني هم كه روايات امام را از روات مي‌گيرند و عمل ميكنند بگوئيم تقليد از روات ميكنند نقلي نيست چنانكه امام (ع‌) درباره عالم راوي از آل‌محمد عليهم السلام فرمود فللعوام ان يقلدوه و اين تقليد هم خصوصيتي بجاهل ندارد علما هم باين معني تقليد ميكنند و روايات را از عالمي كه وثوق دارند ميگيرند و اين تقليد ميشود و نقلي نيست و نفرموده است خواص از چنين عالمي تقليد
[HR][/HR]​
صفحه ٢٣٨
[HR][/HR]​
 نكنند بلكه مستبد برأي باشند بلكه آنها هم مكلفند روايات چنين فقيه را بگيرند پس باين معني هم تقليد از غير امام مانعي نيست و ممكن است جميع امت و جميع شيعه را مجتهد بخوانيم يعني بايد اجتهاد و كوشش و استفراغ وسع در فهميدن حكم امام و عمل بآن بنمايند و البته اجتهاد هر كدامي بر حسب وسع خودشان است

باز فرمودند در ص 249:
در صورتي كه امام عصر عجل الله فرجه و عليه السلام هميشه حي است و حاضر است و از دنيا نميرود تا ظهور فرمايد و زمين را پر از عدل و داد فرمايد و اختلافات را از ميانه بردارد و فعلا هم در مراعات بندگان خود اهمال نميفرمايد و ذكر ما را فراموش نميكند و اگر چه از ما غايب شده است اما ماها از نظر او غايب نمي‌شويم و در زيارتش مي‌خوانيم السلام عليك يا صاحب المرئي و المسمع الذي بعين الله مواثيقه و بيد الله عهوده و در حديث ميفرمايند ان لنا مع كل ولي اذنا سامعة و عينا ناظرة و لسانا ناطقا پس امام ما حي است و حاضر و صاحب تصرف و مرجع تقليد عمومي است پس تقليد حي و ميت ابدا مورد ندارد هميشه تا دنيا دنيا است تقليد حي ميكنيم و متوجه بامام خود هستيم و او صاحب چشم و دست و زبان و قدرت تامه است و الحمد لله دست بسته نشده قالت اليهود يد الله مغلولة غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء پس دستها و چشمهاي امام هميشه كار ميكنند و قبض و بسط مينمايند پس ترتيب عمل همين است كه از روات ثقات و آنها كه محل اعتمادند هميشه ميگيريم

باز فرمودند:
عقول و سليقه‌ها مختلف است و هر كسي بعقل خود حكمي مي‌كند و رفع اختلاف نمي‌شود ناچاريم كه كتاب خدا و فرمايش پيغمبر را ميزان قرار دهيم اين دو را هم كه اصولي باين آساني زير بار نميرود و مي‌گويد هر دو ظني است و بيش از گمان از آن حاصل نمي‌شود و بعقل بايد رجوع كرد كه قطع و اطمينان از آن حاصل شود بعقل ديگري هم غير از عقل خودش رجوع نمي‌كند كه ترجيح بلا مرجح است ديگري هم براي خودش اجتهاد مي‌كند ديگري هم همين طور و از آن طرف ملاحظه مي‌شود كار بدي هم نيست نان و آب هم كه پيدا مي‌شود از بسياري از تعرضات هم مصون است احترام هم پيدا مي‌شود احمق هم الي ما شاء الله زياد است پس چرا همه مجتهد نشويم آن وقت است كه مي‌بيني عدد مجتهد چه اندازه مي‌شود فتاوي و احكام چقدر مي‌شود رسائل از حد مي‌گذرد بالاخره اختلاف و فساد بكجا مي‌رساند امر دين را البته همين طورها مي‌شود كه ملاحظه مي‌كني كه هر سري صدائي دارد و هر يكي بر خودش صاحب اجتهاد و فتوي و مستقل در عمل مي‌شود و بفتواي آن يكي عمل نمي‌كند حتي پشت سر مجتهد ديگر نماز نمي‌كنند با اينكه هر دو دعوي مسلماني بلكه دعوي عدالت دارند و هر يكي جماعتي براي خود دارد كه مرجع تقليدشان فلان است و از ديگري تقليد نمي‌كنند در صورتيكه اگر همه فتواي آل‌محمد عليهم السلام را روايت مي‌كردند اين اختلافات پيدا نمي‌شد و سلب عدالت از يكديگر نمي‌كردند مردم بيچاره را هم به ضلالت
[HR][/HR]​
صفحه ٧٣
[HR][/HR]​
 نميانداختند و همه اينها ثمره اجتهاد است كه جمعيت مسلمين را پراكنده مي‌كند و اسلام را ضعيف مي‌كند وحدت كلمه و كلمه توحيد را از ميان مي‌برد در صورتي كه خدايمان يكي است پيغمبرمان يكي است ضروريات دينمان يكي است پس آن چيزي كه همه چيزمان را بر باد داد چه بود ؟ قسم به خدا كه اجتهاد بود اجتهاد ، بلي وقتي كه مجتهد عقل ناقص خود را حاكم مي‌داند و گمان بيجاي خود را حجت مي‌شمارد چهار نفر عوام احمق هم مي‌پذيرند و سياهي لشكر او مي‌شوند آن بيچاره هم حد خود را گم مي‌كند و مي‌خواهد ادعاي همسري با امام و پيغمبر داشته باشد بلكه بالاتر از اين ميل دارد كه مردم بيچاره عبادت و بندگي او را بكنند هر روزي حلالي را حرام كند حرامي را حلال نمايد كسي هم حق پرسش و سؤال نداشته باشد زيرا كه مقلد نبايد از دليل مسأله سؤال كند با اينكه با اين تفصيل بيچاره دعوي علم هم ندارد و فرياد مي‌كند كه باب علم مسدود است من هم به مظنه و گمان عمل مي‌كنم حال عامي بيچاره كه نمي‌فهمد و خيال مي‌كند كه آقا يك چيزي ميداند خودش با چه جرأت با اقرار و اعتراف بعدم علم و يقين پا در اين كار مي‌گذارد و اجتهاد مي‌كند

بنابراین همانطوری که از کلام خود مشایخ شیخیه آوردم امروزه مانند گذشته پیروی و تقلید از هیچ کس جائز نیست جز از همان حضرت صاحب الامر که ایشان غایب هستند ولی حاضر هستند و امروزه به مانند گذشته طریقه تقلید از امام از طریق رجوع بروایات ائمه است که می توانیم از راویان ثقه با کمال راحتی بگیریم و هیچ سختی و اجتهاد به معنی اجتهادی که امروزه متداول است لازم نیست و اجتهاد حقیقی یعنی سعی در پیدا کردن روایت و حکم امام از طریق همین روایاتی که در دست داریم و تقلید حقیقی یعنی تقلید از امام و اگر دیدیم که امام فرمودند برای عوام است که تقلید کنند از فقهای شیعه منظور این است که روایت امام را از آن فقهای شیعه بگیرند و وظیفه فقهای شیعه روایت حدیث است و همان فقهای شیعه هم باید تقلید کنند و همان فقهای شیعه هم اگر روایتی ندیدند باید از دیگری روایت بگیرند و تقلید روایت دیگری که تقلید از امام است را بکنند پس همه موظف هستند که مقلد حقیقی و مجتهد حقیقی باشند و این اختصاص بگروهی خاص ندارد و دین برای همه است پس همه باید دنبال روایت امام بروند و می توانند این روایات را از ثقات با کمال آرامش و راحتی بگیرند و می توانند این روایات را به دیگران برسانند و لازم نیست برای روایت حدیث مجتهد به معنای مجتهد امروزی باشند پس تکرار می کنم چنانچه مرحوم ابوالقاسم بن زین العابدین فرمودند مرجع تقلید همه حضرت صاحب الامر علیه السلام است پس بزرگ همه اوست و فرقی بین شیعیان نیست مگر این که بعضی نسبت به بعضی ثقه تر و داناتر به احادیث هستند و برای همین این هشت نفر از مشایخ شیخیه به راستگویی معروف هستند وگرنه حقیر در همین کرمان فرقی بین روایت جناب زین العابدین بن عبد الرضا اعلی الله مقامهم و جناب سید علی موسوی اعلی الله مقامهم در بصره و آقای عبد الرضا ابراهیمی و آقای حسن ابراهیمی و آقای حیدری و آقای وزیری و ....قائل نیستم زیرا همه بنظر حقیر راستگو هستند و خدا امر کرده که با راستگویان باشیم وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقين. و بزرگ من و هر شیخی واقعی حضرت صاحب الامر است

پس عرض می کنم آقای مدیریت تالار شیخیه نامی است که دیگران بر ما گذاشتند پس وجهش را از ما نپرسید از دیگران بپرسید ولی باز برای اتمام بهانه های شما عرض می کنم که شیخی یعنی دوستار شیخ مرحوم و یا مقلد به معنی مقلد روایت شیخ مرحوم که محکم سخنان مشایخ مان را در بالا اوردم که بدانید منظور از این مقلد همان مقلدی است که حضرت صادق فرمودند که برای عوام است که از فقهای غیر فاسق تقلید کنند و آن فقیه شخصی است که تنها راوی حدیث باشد یعنی مطیع برای امر مولا، نه اینکه خمس بگیرد و اجتهاد کند و ادعای بزرگی کند و خود را در کنار معصوم قرار بدهد یعنی مخالف هوای نفس نه اینکه از تفسیر بظن کند و بدون برهان سخن بگوید و به احادیث بدون رجوع بقرآن و سنت اعتماد کند و خیلی از مسائل دیگر که دلیل راستگویی است یعنی باید مراقب نفس باشد که دروغ به ال محمد نبندد و باید دینش را به احادیث آل محمد و ایات محکم خدا بگیرد نه به تاریخ و علم رجال و چرندیات و مزخرفات دیگران یعنی حافظ دینش باشد و تعداد این اشخاص کم است مثل کبریت احمر هستند این اشخاص و ما تنها مشایخ شیخیه را بچنین چیزهایی شناختیم والله شما هم اگر تحقیق کنید میفهمید که مشایخ شیخی مثل شیخ مرحوم ثقه هستند و همه شرایطی که ائمه برای معرفی ثقات بیان کردند دارا هستند پس ما تنها بروایت های آنها اطمینان می کنیم و انها را دروغ گو نمی دانیم و طبق حکم امام برای تقلید روایتشان به آنها رجوع می کنیم و شکی نمی کنیم در روایاتشان و تسلیم می شویم چنانچه در پست قبل احادیثش را آوردم . و آنها تنها راوی ثقه هستند مثل رادیو دیگر بیش از این برای ما نیستند اگر چه خدا برای خوبی و ثقه بودنشان با وجود اختیاری که داشتند پاداش قرار داده است ولی ما چه کار داریم به پاداشی که خدا برای آنها قرار داده من در قبر خودم هستم ایشان هم در قبر خود خاک می شوند پس ما باید سعیمان تنها پیروی ال محمد باشد که هنگام سختی های عالم قبر و قیامت در کنار ما هستند و اگر پیرو روایتهاشان نباشیم بیچاره ایم . والله همین است و غیر این نیست کلام مشایخ ما .

اما در مورد جناب احمد الحسن عرض کردم و قسم تو را می دهم اگر واقعا دنبال حقی پست آخر مرا با عنوان دلایل شناخت امامت در قسمت " دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی هستند " را بخوان . بخدا مثل روز همه چیز روشن می شود . وقتی جناب احمد الحسن که ادعای امامت دارند هیچ کدام از شرایط امامت را دارا نباشند پس در ادعای یمانی بودن هم به اعتقاد بنده راستگو نیستند و حقیر و هیچ عاقلی پیرو چنین کسی نمی شود و صبر می کنیم که ان شاء الله یمانی حقیقی بیاید که طبق دستور اهل بیت از او پیروی کنیم . وقتی جناب احمد الحسن بر خلاف دستور ائمه خمس زمین می خورد یعنی مثل دیگر فقها آتش می خورد و امام صادق فرمودند خمس زمین تا زمان قیام قائم حلال است و وقتی جناب احمد الحسن مصرف بنگ را در مصارف پزشکی جائز می دانند در حالی که در حدیث است در حرام شفا نیست و بنگ حرام بودنش از شراب بیشتر است طبق احادیث و وقتی جناب احمد الحسن شطرنج را بدون شرط بندی جائز می داند در حالی که ائمه شطرنج را بطور کلی حرام کردند و حتی تهیه انرا کفر و همینطور حرام کردند آموختن آنرا و گفتند هر کس از شیعیان ماست شطرنج بازی نکند زیرا یزید ملعون برای تمسخر حضرت سید الشهدا شطرنج بازی می کرد پس چطور امامی است این امام شما که چیزی را حلال می داند که نهی شدید شده در اخبار آل محمد و حتی نگاه غیر اختیاری کردن به شطرنج هم حکم دارد یعنی با نگاه آن باید یزید و ال زیاد را لعن کنیم و یاد حسین کنیم و اگر اختیاری نگاه کنیم که بد حکمی دارد که در حدیث آمده مثل این است که به فرج مادر نگاه کنیم آیا دیگر هیچ شیعه جرات دارد بشطرنج نزدیک شود ؟ والله اگر شیعه باشیم باید از شطرنج مثل اینکه از شیر فرار می کنیم فرار کنیم و دیگر اشتباهات مثل اینکه سلاح و علم را یکی می داند که در همان پست توضیح دادم . پس حقیر احمق نیستم که پیروی کسی را کنم که دلیل محکم در رد او دارم وائمه فرمودند کسی که مدعی امامت شد را به سوال حرام و حلال و علمش بشناسیم و حقیر او را بدون هیچ تعصب و غرضی و با کمال یقین بنادانی بر حلال و حرام خدا شناختم بنابراین شما هم اگر می خواهید حقیقت را بدانید همان پستی که نوشتم را بخوانید ان شاء الله اگر دنبال حق باشید حقیقت را می یابید .
وصلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین




 

afzali.polaris

New Member
پاسخ : پاسخ و رسوایی سازندگان وثیقه منتشر شده ضد دعوت مبارک یمانی (ع) توسط سایتهای اخباری

عرض سلام خدمت انصارالله و دیگر کاربران٫

اقای افضلی پلارس لطف کنید ضمن رعایت ادب از لعن کردن انصار جدا خودداری کنید!!! و اگه پیام هاتون رو خلاصه تر کنید ممنون میشم! واقعا فقط خوندن این پست کلی زمان میبره که همه انقدر وقت و ندارن.. چه برسه به انصارالله گرامی که مسئول پاسخگویی به پیام شما هم هستن و باید وقت بیشتری بگذارند!
با سلام بله ، یک قسمت نوشته بودم "و خدا لعنت کند کسی که چنین سخنی را در مورد ما چسپانده یا اینکه تهمت می زند مثل شما" که ویرایشش کردم و "مثل شما " را برداشتم اگرچه اگر به احادیث نظر کنید بعضی وقتها شده ائمه دشمنانشان را جلوی روی خودشان لعنت می کردند . و لعنت کردن جزو فحش و بی ادبی محسوب نمی شود. اما در مورد متن طولانی عرض می کنم اینجا با هم که صحبت نمی کنیم که قرار باشد گفتارمان کوتاه باشد ، شما وقت زیاد دارید قرار نیست کل پست را در یک دقیقه بخوانید . در ضمن این متن قسمت زیادی اش در مورد نوشته ی یکی از مشایخ شیخیه بود که قسمتهای مهم آنرا رنگی و بزرگ کردم که اگر کسی حوصله نداشت فقط آن قسمت ها را بخواند . با تشکر از تذکرتون
 
پاسخ : پاسخ و رسوایی سازندگان وثیقه منتشر شده ضد دعوت مبارک یمانی (ع) توسط سایتهای اخباری

با سلام بله ، یک قسمت نوشته بودم "و خدا لعنت کند کسی که چنین سخنی را در مورد ما چسپانده یا اینکه تهمت می زند مثل شما" که ویرایشش کردم و "مثل شما " را برداشتم اگرچه اگر به احادیث نظر کنید بعضی وقتها شده ائمه دشمنانشان را جلوی روی خودشان لعنت می کردند . و لعنت کردن جزو فحش و بی ادبی محسوب نمی شود. اما در مورد متن طولانی عرض می کنم اینجا با هم که صحبت نمی کنیم که قرار باشد گفتارمان کوتاه باشد ، شما وقت زیاد دارید قرار نیست کل پست را در یک دقیقه بخوانید . در ضمن این متن قسمت زیادی اش در مورد نوشته ی یکی از مشایخ شیخیه بود که قسمتهای مهم آنرا رنگی و بزرگ کردم که اگر کسی حوصله نداشت فقط آن قسمت ها را بخواند . با تشکر از تذکرتون
اقای عزیز اولا دشمنان ائمه شما هستید چرا که تنها وصیت مکتوب رسول خدا ص را مردود میدانید و احادیثی که ائمه معصومین ع در اون به احمد الیمانی ع اشاره کردند را از روی هوای نفس تکذیب میکنید! دوما ما هم احادیث دردناکتر از ائمه ع در مورد دشمنانشان داریم که میتونیم برای شما از اونها استفاده کنیم اما ادب چیز دیگه ای حکم میکنه! به هر حال باز هم ازتون میخوام که لحن توهین امیز را کنار بگذارید! خدا به شما جزای خیر بده.

با اجازه مدیریت محترم تالار... البته خوندن تمام تکست شما که جالب هم نیست برای شخص من مقدور نیست اما٫ در قسمت اخر
اینکه شما در مورد حکم شطرنج که از سید س هست ایراد گرفتید برای من خیلی جالب بود ایا شما از فتوای مراجع تقلید مطلع نیستید که همچین حرفی میزنید؟! سبحان الله
لطفا حکم سید س را با فتوای مراجع مقایسه کنید و خواهید دید که این حکم بسیار کامل تر و منطقی تر هست!

س105/ حکم شطرنج یا دومینو و ما شابه آنها از بازی پاسور، که گاهی در بیرون و گاهی اوقات با کامپیوتر یا پلی استیشن با آنها بازی می کنند، چیست؟

ج/ جایز است، اگر بدون شرط بندی باشد، ولیکن اگر بازی هایی باشند که فقط برای وقت گذرانی باشند مکروه است، و بهتر است از آنها اجتناب شود.
(سید احمدالحسن ع)

1
حکم شطرنج را از نظر آقای مکارم بنویسید.

اگر شطرنج در عرف عام از صورت قمار خارج شده باشد و به عنوان ورزش شناخته شود مانعی ندارد اما اگر شطرنج قمار محسوب باشد بدون شرط بندی نیز اشکال دارد (استفتاآت جدید آیت الله مکارم، ج 2، ص 238 و 239، س 734 و 735).


2

نظر اقای تبریزی در مورد بازی با شطرنج و پاسور چیست ؟
بازی با پاسور جایز نیست، ولی بازی بدون برد و باخت با شطرنج در صورتی که شطرنج به طور کلی از آلات قمار بودن خارج شده باشد، اشکال ندارد.


3

اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به‏طور کلى از دست داده باشد و چون امروز تنها به عنوان.


یک ورزش فکرى از آن استفاده گردد بازى با آن چه صورتى دارد؟].

بر فرض مذکور اگر برد و باختى در بین نباشد اشکال ندارد. (صحیفه امام؛ ج 21، ص 129)



4

نظر آقای فاضل در مورد بازی شطرنج چیست؟
در موردی که شطرنج از آلت قمار بودن خارج شده یعنی برای مکلف این معنی محرز شده باشد و برد و باختی هم در کار نباشد اشکال ندارد(جامع المسائل آیت الله فاضل، ج 1، ص 247 و ج 2، ص 271).
 

afzali.polaris

New Member
یا حسین

بسم الله الرحمن الرحیم/ با سلام مجدد
فرمودید:
اقای عزیز اولا دشمنان ائمه شما هستید چرا که تنها وصیت مکتوب رسول خدا ص را مردود میدانید و احادیثی که ائمه معصومین ع در اون به احمد الیمانی ع اشاره کردند را از روی هوای نفس تکذیب میکنید! دوما ما هم احادیث دردناکتر از ائمه ع در مورد دشمنانشان داریم که میتونیم برای شما از اونها استفاده کنیم اما ادب چیز دیگه ای حکم میکنه! به هر حال باز هم ازتون میخوام که لحن توهین امیز را کنار بگذارید! خدا به شما جزای خیر بده.
خانم عزیز حقیر وصیت پیغمبر را قبول دارم ولی مصداقش را امام شما نمیدانم زیرا ایشان علم حلال و حرام را هم بلد نیست که برای نمونه به همین حکم شطرنجی که اشاره کردید با شما احتجاج می کنم و همین طور احادیث مربوط به یمانی را قبول دارم ولی مصداقش را امام شما نمی دانم و برای همه اینها دلایل محکمی از ثقلین داشتم و دارم . اما بیانات ائمه همیشه حق است و اگر کسی از حق سخن بگوید و جملات ایشان را بیاورد ایرادی ندارد بشرطی که در ادعایش راستگو باشد. در ضمن بنده لحن توهین آمیزی ندارم گفتم خدا لعنت کند تهمت زننده را بنابراین وقتی تهمت نزده باشید در این جمله قرار نمی گیرید .

با اجازه مدیریت محترم تالار... البته خوندن تمام تکست شما که جالب هم نیست برای شخص من مقدور نیست اما٫ در قسمت اخر
اینکه شما در مورد حکم شطرنج که از سید س هست ایراد گرفتید برای من خیلی جالب بود ایا شما از فتوای مراجع تقلید مطلع نیستید که همچین حرفی میزنید؟! سبحان الله
لطفا حکم سید س را با فتوای مراجع مقایسه کنید و خواهید دید که این حکم بسیار کامل تر و منطقی تر هست!


عرض می کنم بنده بر خلاف شما اهل مقایسه و قیاس نیستم و دین به عقول ناقصه اشخاص دریافت نمی شود و ما اخوان شیخیه تنها تقلید معصوم را قبول داریم و از هیچ فرد غیر معصومی پیروی نمی کنیم مگر از احادیثشان که آنها هم رجوع به قرآن میدهیم زیرا خیلی از آنها در نظر ما ثقه نیستند، اما نظر مراجع چون بر اساس اجتهاد است نه براساس ثقلین باطل است و حکم مولای شما هم متاسفانه بر اساس ثقلین نبوده و اجتهادی مانند اجتهادات فقهای فاسق بوده بنابراین همه آنها از جمله مولای شما اشتباه کردند.


حکم شطرنج از نظر آل محمد :

عرض می کنم حکم شطرنج در نظر آل محمد بطور کلی حرام است و همینطور غیر این موضوع آل محمد آنرا برای استفاده یزید در مجلس عیش مزخرفش برای تمسخر حضرت سید الشهداء بطور کلی حرام کردند چنانچه فقاع هم فقط بهمین دلیل حرام شده است .و حتی نگاه کردن به شطرنج و تعلیم و تهیه کردن آن را جایز ندانستند و حتی سلام کردن بر شطرنج باز را حرام فرمودند و همینطور فرمودند به شطرنج نزدیک نشوید و آیات قرآن را در مورد حرام بودن شطرنج بیان می کردند.که مقداری از آنها را برای نمونه ذکر می کنم.

اول اینکه حضرت صادق علیه السلام فرمودند (تحف العقول عن آل الرسول ص، ص: 336) فَقَالَ ع جَمِيعُ الْمَعَايِشِ كُلِّهَا مِنْ وُجُوهِ الْمُعَامَلَاتِ فِيمَا بَيْنَهُمْ مِمَّا يَكُونُ لَهُمْ فِيهِ الْمَكَاسِبُ أَرْبَعُ جِهَاتٍ مِنَ الْمُعَامَلَاتِ فَقَالَ لَهُ أَ كُلُّ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةِ الْأَجْنَاسِ حَلَالٌ أَوْ كُلُّهَا حَرَامٌ أَوْ بَعْضُهَا حَلَالٌ وَ بَعْضُهَا حَرَامٌ فَقَالَ ع قَدْ يَكُونُ فِي هَؤُلَاءِ الْأَجْنَاسِ الْأَرْبَعَةِ حَلَالٌ مِنْ جِهَةٍ حَرَامٌ مِنْ جِهَةٍ وَ هَذِهِ الْأَجْنَاسُ مُسَمَّيَاتٌ مَعْرُوفَاتُ الْجِهَاتِ.... تا می رسند به اینجا که می فرمایند وَ ذَلِكَ إِنَّمَا حَرَّمَ اللَّهُ الصِّنَاعَةَ الَّتِي حَرَامٌ هِيَ كُلُّهَا الَّتِي يَجِي‏ءُ مِنْهَا الْفَسَادُ مَحْضاً نَظِيرَ الْبَرَابِطِ وَ الْمَزَامِيرِ وَ الشِّطْرَنْجِ وَ كُلِّ مَلْهُوٍّ بِهِ وَ الصُّلْبَانِ وَ الْأَصْنَامِ وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِكَ مِنْ صِنَاعَاتِ الْأَشْرِبَةِ الْحَرَامِ وَ مَا يَكُونُ مِنْهُ وَ فِيهِ الْفَسَادُ مَحْضاً وَ لَا يَكُونُ فِيهِ وَ لَا مِنْهُ شَيْ‏ءٌ مِنْ وُجُوهِ الصَّلَاحِ فَحَرَامٌ تَعْلِيمُهُ وَ تَعَلُّمُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ أَخْذُ الْأَجْرِ عَلَيْهِ وَ جَمِيعُ التَّقَلُّبِ فِيهِ مِنْ جَمِيعِ وُجُوهِ الْحَرَكَاتِ كُلِّهَا إِلَّا أَنْ تَكُونَ صِنَاعَةً قَدْ تَنْصَرِفُ إِلَى جِهَاتِ الصَّنَائِعِ وَ إِنْ كَانَ قَدْ يُتَصَرَّفُ بِهَا وَ يُتَنَاوَلُ بِهَا وَجْهٌ مِنْ وُجُوهِ الْمَعَاصِي فَلَعَلَّهُ لِمَا فِيهِ مِنَ الصَّلَاحِ حَلَّ تَعَلُّمُهُ وَ تَعْلِيمُهُ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ يَحْرُمُ عَلَى مَنْ صَرَفَهُ إِلَى غَيْرِ وَجْهِ الْحَقِّ وَ الصَّلَاح. ببنید در قبل از امام می فرمایند صنعت های برابط و مزامیر و شطرنج و هر چه لهو می شود به آن و صلیبها و بت ها را و آنچه شبیه اینهاست از صناعات مشروبات حرام و آنچه می باشد از او و در اوست فساد محضی و نمی باشد در آن و نه از چیزی از از وجوهش صلاحی پس حرامست آموزش و آموختن و عمل به آن و گرفتن اجر بر آن و ...حرام است عرض می کنم امام بطور کلی و از همه وجوه شطرنج را فساد و آموزش و آموختن آنرا حرام اعلام می کنند پس چطور کسی که نتواند بیاموزد آنرا بتواند آنرا بازی کند ؟ و امام فرمودند این صناعات حرام است همه آن یعنی وجه حلالی ندارد .خلاصه وقتی یاد گرفتنش حرام باشد پس بازی کردن با آن غیر ممکن است و عمل به آن حرام است و امام بطور کل فرمودند عمل به آن حرام است و ذکر نکردند به طریق قمار یا غیر قمار چرا که وقتی کلی می فرمایند عمل به آن حرام است هر دو اینها شامل می شود.

حدیث دوم //// من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 59 و سئل صادق عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ وَ النَّرْدُ أَشَدُّ مِنَ الشِّطْرَنْجِ فَأَمَّا الشِّطْرَنْجُ فَإِنَّ اتِّخَاذَهَا كُفْرٌ وَ اللَّعِبَ بِهَاشِرْكٌ وَ تَعْلِيمَهَا كَبِيرَةٌ مُوبِقَةٌ وَ السَّلَامَ عَلَى اللَّاهِي بِهَا مَعْصِيَةٌ وَ مُقَلِّبَهَا كَمُقَلِّبِ لَحْمِ الْخِنْزِيرِ وَ النَّاظِرَ إِلَيْهَا كَالنَّاظِرِ إِلَى فَرْجِ أُمِّه/// عرض می کنم از حضرت صادق از معنی کلام خدا یعنی الرجس من الاوثان سوال کردند و حضرت فرمودند آن شطرنج است و نرد شدید تر از شطرنج است و اما شطرنج پس اگر کسی آنرا تهیه کند کافر است و بازی کننده به آن مشرک و آموزش آن کبیره موبقه است و سلام بر بازی کننده بر آن معصیت است و مقلب( زیر و رو کننده یا جا به جا کننده ) آن مانند مقلب گوشت خوک است و نگاه کننده بسوی آن مانند نگاه کننده بر فرج مادرش است. ///عرض می کنم حضرت صادق دیگر به چه نحو بیان کنند که شطرنج دست زدن و نگاه کردنش خبیث است و آموزشش گناه است و حتی تهیه کردنش کفر و بازی با آن حتی شرک است. دیگر چرا دنبال شطرنج برویم که اینقدر نهی شدید از آن شده نعوذ بالله من غضب الله از نا فرمانی دستورات محمد و آل محمد .

////حدیث سوم
//// من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص420: ///حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ لَمَّا حُمِلَ رَأْسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع إِلَى الشَّامِ أَمَرَ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَوُضِعَ وَ نُصِبَتْ عَلَيْهِ مَائِدَةٌ فَأَقْبَلَ هُوَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أَصْحَابُهُ يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ الْفُقَّاعَ فَلَمَّا فَرَغُوا أَمَرَ بِالرَّأْسِ فَوُضِعَ فِي طَسْتٍ تَحْتَ سَرِيرِهِ وَ بُسِطَ عَلَيْهِ رُقْعَةُ الشِّطْرَنْجِ وَ جَلَسَ يَزِيدُ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ يَلْعَبُ بِالشِّطْرَنْجِ وَ يَذْكُرُ الْحُسَيْنَ وَ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ ص وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِمْ فَمَتَى قَمَرَ صَاحِبَهُ تَنَاوَلَ الْفُقَّاعَ فَشَرِبَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ صَبَّ فَضْلَتَهُ عَلَى مَا يَلِي الطَّسْتَ مِنَ الْأَرْضِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَى‏ الشِّطْرَنْجِ فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ ع وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ يَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ بِعَدَدِ النُّجُوم‏‏
ببنید امام بازی با شطرنج و خوردن فقاع را حرام کردند بدلیل تمسخر یزید در زمانی سر حضرت سید الشهدا جلوی خود قرار داده بود و به فقاع و شطرنج عیش می کرد الْأَرْضِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ و فرمودند پس هرکس از شیعیان ماست پس از خوردن فقاع و بازی شطرنج خودداری کند و دلیلشان را عیش یزید دانستند نه چیز دیگر مثل قمار فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ ع وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ ، خداوندا لعن کن یزید را و ال یزید را و خداوندا مبتلا نکن هیچ دوستی از دوستانت را به این گناهان کبیره که خوردن فقاع و بازی شطرنج باشد این فقاع نیز آبجویی است که لازم نیست مسکر باشد فقاع به معنی چیزی است که از شیره جو گرفته می شود ای شیعیان و ای دوستان آل محمد یعنی همان دلستر است که امروزه می فروشند بر من بود بیان حق از سخن آل محمد و بر شماست دوری از اینها. و فکر می کنم همین قدر برای دوستان محمد وآل محمد کافی باشد پس اگر شیعه نیستید به حکم جناب احمد الحسن و فقهای گمراه برای ناراحتی امام حسین و غضب خدا شطرنج بازی کنید .
یا حسین یا سید الشهدا یا ثارالله
وصلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

 

AliReza

مدیر بخش
متوجه می شدید که حقیر حضرت عیسی را اول دوازده مهدی می دانم و گفتم از ابتدا به این اعتقاد داشتم و فقط بطور متشابه گفتم که شیخ احمد مهدی اول است درحالی که منظورم شیخ احمد مکتب شیخیه نیست بلکه این شیخ احمد عیسی است که در پست قبل توضیح دادم و در پست زیر آنرا اثبات کردم.
http://www.askdin.com/thread28489.html
اولا خودت لایق آن صفتی هستی که در لینک تاپیک اسک دین حضرت احمد الحسن(ع) را به آن صفت خطاب کردی که الحق لایق خودت هست و تو بمعنای واقعی ملعون هستی و دروغگویی هفت رنگ و بدون ثبات شخصیت!

یادت هست در اسکدین با تو چند پیام خصوصی مبادله کردم و در مورد مصداق احمد ذکر شده در وصیت گفتی که منظور از ان احمد ، شیخ احمد احسائی است؟؟؟
و این عین پیامت هست که منعکس میکنم:

همینطوری که میبنی امام فرمودند زمین از عالم ظاهر حی خالی نمی شود و طبق آیه قرآن او را امام دانستند و تو می دانی باید قبل از احمد الحسن عالمی باشد که آن عالم ظاهر باشد چون زمین خالی از عالم ظاهر نیست طبق حدیث و آیه قرآن که خداوند دستور داده که با او ارتباط داشته باشیم و تو می دانی با کسی که ظاهر است باید ارتباط داشت و خداوند او را امام دانسته و لله حجه البالغه ( برادر من چون خیلی حدیث می دانی بطور تقیه می گویم و هیچ جا باز گو نکن آن مهدی اول شیخ احمد احسائی است برو تحقیق کن برادر من و صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین )
اما چرا شیخ احمد احسائی ؟؟ بدلیل روایاتی که می گوید در حکومت جبابره همواره شیعیان ما در سختی و تقیه شدید هستند تا این که وقتی منقرض شدند مردی از اهل بیت ( مانند سلمان مانند زینب مانند ابوالفضل مانند نواب اربعه ) بیاید که مردم را دعوت به تقوا و عمل به هدایت کند و رشوه در حکمش نگیرد ( از راه دین پول در نیاورد مثلا خمس نگیرد ) و سپس قائم ظهور کند . ( برادر من این مرد نباید در حکومت جابری چون صدام بیاید طبق حدیث که جناب احمد الحسن در آن دوره آمد ) ولی شیخ احمد در زمان بعد از بنی عباس آمد و در زمان حکومت قاجار که با او رابطه خوبی داشتند آمدند .
راست گفتند که دروغگو حافظه ندارد!
حالا هم که درغگوییت و منطق پوشالیت و بیسوادیت و تناقض شخصیتت را ثابت کردیم مرتبا رنگ عوض میکنی تا رسوایی هایت را پنهان کنی اما بحول و قوه الهی و با هوشیاری انصار نخواهی توانست!

از کی تا حالا نام عیسی(ع) عوض شده است و به او احمد میگویند؟؟؟!!!
و چگونه عیسی(ع) که بنا بر نص صریح قران پدری ندارد ، صاحب پدر و فرزند امام مهدی(عج) شده است؟؟؟ چون طبق نص صریح و محکم وصیت رسول الله(ص) وصی امام مهدی(عج) ، فرزند او میباشد که نامش احمد است و دقت کن متن وصیت متشابه نیست تا امثال تو با توجیه و ساختن مفهوم جدید برای فرزند انرا مصادره و باعث گیجی و گمراهی مردم شوید و تمامی فرزندان ذکر شده در وصیت به معنی واقعی و ژنتیکی فرزند امامان قبلی میباشند پس درمورد احمد ذکر شده در وصیت نیز همانگونه است.

و در مورد شطرنج ! آنچیزی که حرام میباشد قمار است نه شطرنج پس شطرنج یا هر وسیله ای که ابزار قمار شود حرام است و در غیر اینصورت اشکالی ندارد و آقای دانشجوی ترم هشت کامپیوتر! در درس طراحی الگوریتم مسئله کلاسیکی هست بنام هشت وزیر و مسئله پیچیده دیگری هست بنام پیمایش اسب در صفحه شطرنج ! آیا بهنگام ارائه این مسائل و یا تحویل پروژه ،چشم و گوشت را بستی و به استاد مربوطه حدیث حرمت شطرنج را تحویل دادی؟؟؟!!! و متاسفانه افکار دگم و متحجرانه امثال تو باعث شده قرنها یهود و استعمار انگلیس و فرانسه و آمریکا و... باعث استثمار و استحمار مسلمانان شوند!

و وقتی جناب احمد الحسن مصرف بنگ را در مصارف پزشکی جائز می دانند در حالی که در حدیث است در حرام شفا نیست
اگر کسی نیاز به عمل جراحی داشت باید به پزشک بیهوشی بگوید با چماق او را بیهوش کنند؟؟؟

این چه حد تحجر و نفهمی است که امثال تو مبلغ ان هستید و باعث دین گریزی و دین ستیزی مردم میشوید؟
این علمای مسلمان و شیعه قرنها در مقابل پیشرفتهای مدنی جهان چه میکردند و چه گلی به سر جهان اسلام زدند ؟؟
و قبل از حضرت احمد الحسن(ع) کدامیک از انها عرضه انرا داشت نوابغی مثل داوکینز و هاوکینز را به چالش و مناظره بکشد؟؟؟

این فقاع نیز آبجویی است که لازم نیست مسکر باشد فقاع به معنی چیزی است که از شیره جو گرفته می شود ای شیعیان و ای دوستان آل محمد یعنی همان دلستر است که امروزه می فروشند بر من بود بیان حق از سخن آل محمد و بر شماست دوری از اینها

آقاشیخ فتوی صادر میکند فتوایی که جهالت و نادانی محضش را بنمایش میگذارد!

آغغغغا شیخ انچه که حرام است الکل است یعنی اب میوه ای که تخمیر شده باشد یعنی مولکولهای گلوکز موجود در ان تبدیل به مولکولهای الکل شود!!
اغا شیخ اگر انگور ، سیب، سیب زمینی ، برنج و هر میوه ای تخمیر شود حرام است در غیر اینصورت حلال است

به تخمیر انگور میگویند شراب به تخمیر سیب میگویند ودکا به تخمیر برنج میگویند ساکی ژاپنی! و به تخمیر جو هم میگویند بیرا و خلاصه تخمیر هر میوه ای نام خاص خود را دارد و همگی حرام است پس منظور از فقاعی که حرام شده است آبجویی است که تخمیر و به الکل تبدیل شده است و گرنه ساندیس سیب و انگور و.... هم حرام میشود.

و اما در مورد مفاهیم وصیت و سلاح و پرچم رسول الله(ص) که حضرت احمد الحسن(ع) مفاهیم حقیقی آنها را اشکار کردند و این جوجه شیخ متحجر سعی در تحریف انها دارد و انتظار دارد صاحب وصیت ، با تکه پوستی بنام وصیت ظاهر شود و به تکه پوست احتجاج کند نه به متن و معنی آن ! و دقیقا این تصویر همان احمقهایی است که در جنگ صفین که عمروعاص ملعون حیله کرد و قرانها را بر سر نیزه بردند، ظاهر آن قرانها را دیدند و قران حقیقی و ناطق را رها کردند ! و ای عمرو عاص صفت آگاه باش که مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود و مومنان حقیقی و عاقل دیگر گول ظواهر را نمی خورند انشا الله

آیا رسول الله(ص) بهنگام احتجاج به مسیحیان ، وصیت عیسی(ع) را از جیبشان بیرون اوردند یا متن انجیل که نام رسول الله(ص) در ان منعکس شده بود کافی بود؟

آیا وقتی امام رضا(ع) برای اثبات حقانیت رسالت جدش رسول الله(ص) به علمای مسیحی ، به وصیت عیسی(ع) احتجاج کرد آیا وصیت و دستخط عیسی(ع) را از جیبش بیرون اورد! یا آنها را به محتوی کتابهایشان ارجاع داد؟

و اما در مورد سلاح و پرچم !
آیا در حدیث نمیخوانیم که : ظهوره کظهور رسول الله(ص) .....

ایا رسول الله (ص) در ابتدای بعثت و دعوتشان ، چوب و پارچه فیزیکی بالا بردند ؟
یا در مقابل دشمن مشترک دعوتهای الهی یعنی جهل و نادانی سلاحی غیر از علم و حکمت داشتند؟ و سلاح فیزیکی را سالها پس از دعوت و فقط در مواقع دفاع مسلحانه بکار بردند و سلاح شمشیر برای رسول الله (ص) سلاحی فرعی و فقط بهنگام ضرورت دفاع مسلحانه بود!

پس فقط یک ظاهر بین متحجر چنین تصوری از قائم(ع) دارد که در ابتدای دعوت و معرفی خود به جهانیان، تکه پوستی بنام وصیت ارائه میکند و شمشیری از زیر عبا در می اورد و چوب و پارچه ای که روی ان مثلا نوشته شده البیعت لله یا لا اله الا الله
که ان شمشیر و لا اله الا الله ناخوداگاه انسان را یاد تروریستهای القاعده و تصویر پرچم عربستان سعودی وهابی می اندازد!!!
خوب یک غیر مسلمان یا حتی مسلمان کم اطلاع ، با اینهمه تبلیغات منفی علیه اسلام و اینکه دین مروج خشونت است ،چگونه میتواند از ظاهر این پرچم و شمشیر ، فرق بین اسلام حق محمدی(ص) و باطل القاعده را متوجه شود؟؟

و لازم است یادآوری کنم که تو مرا مجبور به بحث با این لحن و شیوه کردی و خودت در کامنتی گفتی:
بلکه در زمان احقاق حق شخص باید از این تعارافات مرسومه بگذرد و شمشیر به سوی دشمنش بکشد و رجز بخواند و دشمنش را خوار و ذلیل کند تا طمع در حق و اهل حق نکنند
پس با شیوه خودت با تو بحث کردم و ذلیلت کردم و دروغگویی و حقارت و تناقض و بطلانت را ثابت کردم تا در حق حضرت احمد الحسن(ع) و وصیت مقدسه طمع نکنی که بیش از این رسوا و ذلیل میشوی!


الحمد لله رب العالمین
 
آخرین ویرایش:

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحیم

سبحان الله إن أكرمتهم أهانوك وإن أهنتهم أكرموك.

آقای افضلی آن چنان سفاهت و گستاخی و دو رویی و نفاق به خرج دادی که ارزش پاسخ را هم نداری.

شما قضاوت کنید کدام سفیه العقلی در ابتدا مهدی اول را شیخ احمد احسائی می داند، و معتقد است که مهدیین قبل از امام مهدی (ع) می آیند سپس دار دنیا را ترک می گویند و مجدداً در آخر الزمان باز می گردند.

سپس کدام سفیه العقل و دروغگویی مانند افضلی را دیدید که تغییر نظر می دهد و می گوید که بنده معتقدم حضرت عیسی (ع) مهدی اول است. کدام سفیهی به وصیت مقدس اقرار دارد، و معتقد است که حضرت عیسی (ع) مهدی اول است، یعنی با این حال حضرت عیسی (ع) فرزند امام مهدی علیه السلام می باشد. عجیب است حال مردم، اکنون حضرت عیسی (ع) فرزند امام مهدی (ع) شد.

کدام سفیه العقلی مانند افضلی را یافتید که هر روز مهدی اول را شخصی معرفی می کند سپس طلب مباهله می کند؟

سبحان الله شما را ندیدم مگر همانگونه که حضرت مولا امیر المؤمنین (ع) شما را وصف فرمودند: شما را ندیدم مگر اشباه الرجال.

سپس کدام سفیه العقلی را دیدید که به کلام یک زن مجهول و در عین حال دروغگو و مفتری که نسبت های بی اساس به دعوت و ما زد تا از گفتگو مانند تو فرار کند، و یک دشمن قسم خورده است، استشهاد می کند.

یک نمونه از متن امین افضلی در گفتگوی فیسبوک. حال بببیند چگونه هر روز تغییر عقیده می دهد.
[h=5]من قبل از این که چیزی از طرفداران یمانی بشنوم و با این مکتب آشنا بشوم به دوازده مهدی ایمان داشتم و می دانستم آن ها همگی قبل از قائم می آیند و بعد از مرگشان در زمان ظهور حضرت باز به دنیا باز می گردند و از اصلی ترین یاران حضرت می باشند . چیزی که بیشتر هم عقیده های من به آن معتقدند که مهدی اول جناب شیخ احمد احسائی اعلی مقامه هست و همگی از زمان ناصر الدین شاه تاکنون ایشان را به مهدی اول می شناختند پس این امر تازه ای نیست که طرفداران یمانی بیان کردند حال بحث را بر این میبریم که این دوازده مهدی دقیقا چه کسانی می باشند و در چه زمانی می آیند .
[/h]
همین بس کافی است که این فرد همانند افرادی که به آنها استشهاد می کند دروغگو، کذاب و مفتری و شخصی مرتد است که هر روز تغییر عقیده می دهد زیرا می بیند که عقیده سستی دارد.

درود بر انصار الله

و الحمد لله الذی جعل اعداءنا من الحمقاء
 
سبحان الله... فقط میتونم بگم که خدا بهتون صبر بده انصارالله٫ به حق علی ع که ایشون هم با جاهلانی روبرو بود که خود را به خواب غفلت زده بودند و نمیخواستن چشمشون را به حقیقت باز کنند!
حرفهای پر از ادعا و پر از تناقض... که هر بار افتضاحی جدید به بار میاره و دروغگویی دشمنان امام احمدالحسن الیمانی موعود را برای همه اثبات میکنه!


و [ما] فراروى آنها سدى و پشت‏ سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده ‏ايم در نتيجه نمى‏ توانند ببينند (۹)


درود بر شما انصارالله خدا به شما خیر کثیر عنایت کنه
والحمدلله وحده

 

AliReza

مدیر بخش
خواهران و برادران انصار و طالبان حقیقت ، فقط نمونه هایی از ادعاهای کسی را مطرح میکنیم که تقدس نمایی و ادعای هدایت ما به گمان خودش گمراهان را دارد و ادعا کرده که مورد لطف و رحمت خدا و از دوستان آل محمد(ص) است و ادعا دارد خداوند علمی در سینه او قرار داده است و او از جمله محدثین است!

آیا کسی که هدایت یافته است دروغ میگوید؟
آیا کسی که هدایت یافته میتواند دچار تناقض شخصیت باشد؟

بخشهایی از ادعاهای جناب افضلی در کامنت خصوصی به اینجانب در سایت اسکدین :

- اما موضوع مناظره فقط در مورد احمد الحسن باشد و سخنی از شیخ احمد احسائی بمیان نیاید . ابدا چون ما حرام می دانیم اسم مهدیان را بگوییم .
و همین فرد در کامنت شماره 23 همین تاپیک گفت:
ما بعد برادر عزیزم اگر و تنها اگر به پست قبلی من دقت می کردید متوجه می شدید که حقیر حضرت عیسی را اول دوازده مهدی می دانم و گفتم از ابتدا به این اعتقاد داشتم و فقط بطور متشابه گفتم که شیخ احمد مهدی اول است درحالی که منظورم شیخ احمد مکتب شیخیه نیست بلکه این شیخ احمد عیسی است که در پست قبل توضیح دادم
خودتان قضاوت کنید دروغگویی و تناقض آشکار در نوشته های این فرد مقدس نما را !

ادعای بعدی که جالب است !

اما برادر من تقریبا بیشتر کتب جناب احمد الحسن را خواندم و اگر علم ایشان از علمای منحرف فاسد بیشتر است ولی علوم ایشان همه کپی برداری از کتب مشایخ شیخیه در بصره هست. مثل همین مواردی را که عرض کردم . سایتی که نشانتان دادم گواه بر این موضوع است . باید عرض کنم بدون هیچ غرضی که علم مشایخ شیخیه بینهایت بیشتر از جناب احمد الحسن است اگر رجوعی مثلا به کتاب ینابیع الحکمه داشته باشید تقریبا متوجه خواهید شد چه می گویم
ادعایی مفت و بی پشتوانه کرده که اگر حقیقت داشت و مثلا تفسیر متشابهات و یا تفسیر حروف مقطعه حضرت احمد الحسن(ع) همه کپی برداری از کتب مشایخ شیخیه بود که هم شیخیها و هم غیر شیخیها آنرا در این 12 سال پیراهن عثمان ، و دلیلی برای ابطال این دعوت کرده بودند در حالیکه تمامی علمای شیعه چه شیخی و چه غیر شیخی در مقابل این علم عظیم و ناب ، ساکتند و چیزی برای ارائه کردن نداشته اند!

این همان کم سوادی است که درمقابل چند سئوال ساده انصار در فیسبوک درمانده شد و گفت از مشایخش! جواب میگیرد جوابی که هیچ وقت ارائه نشد!! و این یعنی خلف وعده و دروغگویی

و این به اصطلاح محدث هدایت یافته آل محمد(ص) ، در نقد دعوت حضرت احمد الحسن(ع) ، بمانند جاهلان عمل کرده و صفاتی که لایق خودش هست را به ایشان نسبت میدهد و گویا این جناب محدث قران نخوانده که خداوند میفرماید:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

و بوالله بنده وقتی دانستم ایشان منتسب به مکتب شیخیه بوده و به ان تعصب و حساسیت دارند، سعی میکردم در بحثهایمان نه نامی از شیوخ ایشان برده شود و نه مستقیما نامی از مکتبشان آوردم. بلکه بدون اوردن نام و مصداقی مشخص ، اندیشه و منطق ایشان را نقد کردم نه اینکه به انها توهین کنم و مثلا به انها ملعون و کذاب بگویم!
چرا که خداوند از توهین مستقیم حتی به طاغوت هم نهی فرموده است:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ

و من بارها ایشان را به تلورانس و تعدیل شیوه و لحن نوشته هایشان و به بحث غیر احساسی و منطقی مستند به ثقلین بدون لعن و نفرین دعوت کردم اما با دیدن لینک کامنت ایشان در اسکدین و توهین ایشان ، دیگر جایی برای چشم پوشی وجود ندارد ! البته انشاالله ما نه به مکتب ایشان و نه شیوخ ایشان ، کوچکترین توهینی نخواهیم کرد فقط نشان خواهیم داد انها حق مطلق نیستند و مصادیقی از پرچمهای متشابه به حق هستند و البته در گذشته به نسبت نیتهایشان اجر اعمالشان نزد خدا محفوظ است
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ
.

اما با ظهور پرچم یمانی(ع) که هدایت مطلق و دعوت کننده به حق مطلق است دیگر حجت بر همگان تمام شده یا درحال اتمام است.

الحمد لله رب العالمین
 
پاسخ : پاسخ و رسوایی سازندگان وثیقه منتشر شده ضد دعوت مبارک یمانی (ع) توسط سایتهای اخباری

احسنت بر شما انصارالله٫ خداوند شما را در پناه خودش حفظ کنه.

خواهران و برادران انصار و طالبان حقیقت ، فقط نمونه هایی از ادعاهای کسی را مطرح میکنیم که تقدس نمایی و ادعای هدایت ما به گمان خودش گمراهان را دارد و ادعا کرده که مورد لطف و رحمت خدا و از دوستان آل محمد(ص) است و ادعا دارد خداوند علمی در سینه او قرار داده است و او از جمله محدثین است!

آیا کسی که هدایت یافته است دروغ میگوید؟
آیا کسی که هدایت یافته میتواند دچار تناقض شخصیت باشد؟

بخشهایی از ادعاهای جناب افضلی در کامنت خصوصی به اینجانب در سایت اسکدین :
(اما موضوع مناظره فقط در مورد احمد الحسن باشد و سخنی از شیخ احمد احسائی بمیان نیاید . ابدا چون ما حرام می دانیم اسم مهدیان را بگوییم)



و همین فرد در کامنت شماره 23 همین تاپیک گفت:
(ما بعد برادر عزیزم اگر و تنها اگر به پست قبلی من دقت می کردید متوجه می شدید که حقیر حضرت عیسی را اول دوازده مهدی می دانم و گفتم از ابتدا به این اعتقاد داشتم و فقط بطور متشابه گفتم که شیخ احمد مهدی اول است درحالی که منظورم شیخ احمد مکتب شیخیه نیست بلکه این شیخ احمد عیسی است که در پست قبل توضیح دادم)






خودتان قضاوت کنید دروغگویی و تناقض آشکار در نوشته های این فرد مقدس نما را !

ادعای بعدی که جالب است !

(اما برادر من تقریبا بیشتر کتب جناب احمد الحسن را خواندم و اگر علم ایشان از علمای منحرف فاسد بیشتر است ولی علوم ایشان همه کپی برداری از کتب مشایخ شیخیه در بصره هست. مثل همین مواردی را که عرض کردم . سایتی که نشانتان دادم گواه بر این موضوع است . باید عرض کنم بدون هیچ غرضی که علم مشایخ شیخیه بینهایت بیشتر از جناب احمد الحسن است اگر رجوعی مثلا به کتاب ینابیع الحکمه داشته باشید تقریبا متوجه خواهید شد چه می گویم)

ادعایی مفت و بی پشتوانه کرده که اگر حقیقت داشت و مثلا تفسیر متشابهات و یا تفسیر حروف مقطعه حضرت احمد الحسن(ع) همه کپی برداری از کتب مشایخ شیخیه بود که هم شیخیها و هم غیر شیخیها آنرا در این 12 سال پیراهن عثمان ، و دلیلی برای ابطال این دعوت کرده بودند در حالیکه تمامی علمای شیعه چه شیخی و چه غیر شیخی در مقابل این علم عظیم و ناب ، ساکتند و چیزی برای ارائه کردن نداشته اند!

این همان کم سوادی است که درمقابل چند سئوال ساده انصار در فیسبوک درمانده شد و گفت از مشایخش! جواب میگیرد جوابی که هیچ وقت ارائه نشد!! و این یعنی خلف وعده و دروغگویی

و این به اصطلاح محدث هدایت یافته آل محمد(ص) ، در نقد دعوت حضرت احمد الحسن(ع) ، بمانند جاهلان عمل کرده و صفاتی که لایق خودش هست را به ایشان نسبت میدهد و گویا این جناب محدث قران نخوانده که خداوند میفرماید:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

و بوالله بنده وقتی دانستم ایشان منتسب به مکتب شیخیه بوده و به ان تعصب و حساسیت دارند، سعی میکردم در بحثهایمان نه نامی از شیوخ ایشان برده شود و نه مستقیما نامی از مکتبشان آوردم. بلکه بدون اوردن نام و مصداقی مشخص ، اندیشه و منطق ایشان را نقد کردم نه اینکه به انها توهین کنم و مثلا به انها ملعون و کذاب بگویم!
چرا که خداوند از توهین مستقیم حتی به طاغوت هم نهی فرموده است:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ

و من بارها ایشان را به تلورانس و تعدیل شیوه و لحن نوشته هایشان و به بحث غیر احساسی و منطقی مستند به ثقلین بدون لعن و نفرین دعوت کردم اما با دیدن لینک کامنت ایشان در اسکدین و توهین ایشان ، دیگر جایی برای چشم پوشی وجود ندارد ! البته انشاالله ما نه به مکتب ایشان و نه شیوخ ایشان ، کوچکترین توهینی نخواهیم کرد فقط نشان خواهیم داد انها حق مطلق نیستند و مصادیقی از پرچمهای متشابه به حق هستند و البته در گذشته به نسبت نیتهایشان اجر اعمالشان نزد خدا محفوظ است
فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ
.

اما با ظهور پرچم یمانی(ع) که هدایت مطلق و دعوت کننده به حق مطلق است دیگر حجت بر همگان تمام شده یا درحال اتمام است.

الحمد لله رب العالمین
 

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحیم

همه مخالفین و اتباع فقهای بی عمل یک صنف هستند.

فرموده ای را از امام احمد الحسن (ع) به قول یکی از انصار مقرب را برای شما نقل می کنم که اولین بار است آن را می خوانید.

ایشان (ع) می فرمایند: حتی آن کس که توانایی صحبت و بیان دو کلمه نداشت، وقتی که امر به احمد الحسن رسید، محدث و سخنگو شد و بر احمد الحسن تأویل می کند.

راست فرمود وصی امام مهدی (ع). به راستی که بت های ساکت عمری ساکت بودند اما وقتی که امر به سید احمد الحسن (ع) رسید به کفر سخن گفتند، و اتباع آنها نیز به این صورت می باشند، زمانی یک کلمه بلد نبودند آن را بطور صحیح بیان کنند، اما وقتی که امر به ایشان (ع) رسید علامه دهر و اهل تأویل و تفسیر شدند.

چه نزدیک است حال اینها با حال دیروزی ها.

ننگ و عار و فرو مایگی و ظلالت را به هدایت و نور ترجیح دهند، پس بچشند عذاب شمشیر قائم در این دنیای فانی را، و بچشند عذاب جهنم را آن هنگام که نه یاری و نه یاوری برای آنها خواهد بود.
 

afzali.polaris

New Member
جواب توهینها

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الرب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

اما بعد سلام مجدد بر شما ، عرض می کنم که آقا علیرضا مثل اینکه شما آداب گفتگو را ابدا نمی دانید و اگر حقیر در سایت اسکدین مولای شما را ملعون خواندم تنها دلیلش این است که انجا با شما بحثی نداشتم وگرنه در گفتگویی که با شما و هر کدام از باصطلاح انصار داشتم همیشه رعایت ادب را بمولایتان بطور کلی می کردم و هر جایی انسان باید بگونه ای سخن بگوید مخصوصا در بحثها باید رعایت احترام ظاهری را بکنیم اگر چه در خارج گفتگو شاید احترامی برای آن شخص قائل نباشیم ، مثلا شیعیان و شیخیان ابوبکر ملعون و عمر ملعون را لعن می کنند و این ایرادی ندارد و مخالف آیه قرآن هم نیست ولی مخالف آیه قرآن این است که بزرگ کسی را در جلوی خودش لعن کنیم که ابدا بنده حقیر در بحث و گفتگو با شما مولایتان را لعن نکردم و همیشه احترام ظاهری را برای مولایتان در مکاتباتم قائل بودم و هستم ولی در دیگر نوشته هایم در سایت اسکدین معذورم زیرا طبق دستور پیغمبر نباید احترامی به بدعت گذاران قائل باشیم (مخصوصا بدعت بیست و چهار امامی )که حدیثش را حتما خواندید.

در ادامه بحول و قوه خدا به نقد و بررسی سخنان شما می پردازیم.
فرمودید:
راست گفتند که دروغگو حافظه ندارد!
حالا هم که درغگوییت و منطق پوشالیت و بیسوادیت و تناقض شخصیتت را ثابت کردیم مرتبا رنگ عوض میکنی تا رسوایی هایت را پنهان کنی اما بحول و قوه الهی و با هوشیاری انصار نخواهی توانست!
عرض می کنم این جملاتتان بخاطر دو نامه خصوصی بود که بشما داده بودم
یکی از نامه های خصوصی ام این بود

همینطوری که میبنی امام فرمودند زمین از عالم ظاهر حی خالی نمی شود و طبق آیه قرآن او را امام دانستند و تو می دانی باید قبل از احمد الحسن عالمی باشد که آن عالم ظاهر باشد چون زمین خالی از عالم ظاهر نیست طبق حدیث و آیه قرآن که خداوند دستور داده که با او ارتباط داشته باشیم و تو می دانی با کسی که ظاهر است باید ارتباط داشت و خداوند او را امام دانسته و لله حجه البالغه ( برادر من چون خیلی حدیث می دانی بطور تقیه می گویم و هیچ جا باز گو نکن آن مهدی اول شیخ احمد احسائی است برو تحقیق کن برادر من و صلی الله علیه و آله الطیبین الطاهرین
نامه دیگری که غیر از این نامه خصوصی است این بود و نامه ها در یکجا به هم وصل نبودند
اما چرا شیخ احمد احسائی ؟؟ بدلیل روایاتی که می گوید در حکومت جبابره همواره شیعیان ما در سختی و تقیه شدید هستند تا این که وقتی منقرض شدند مردی از اهل بیت ( مانند سلمان مانند زینب مانند ابوالفضل مانند نواب اربعه ) بیاید که مردم را دعوت به تقوا و عمل به هدایت کند و رشوه در حکمش نگیرد ( از راه دین پول در نیاورد مثلا خمس نگیرد ) و سپس قائم ظهور کند . ( برادر من این مرد نباید در حکومت جابری چون صدام بیاید طبق حدیث که جناب احمد الحسن در آن دوره آمد ) ولی شیخ احمد در زمان بعد از بنی عباس آمد و در زمان حکومت قاجار که با او رابطه خوبی داشتند آمدند
عرض می کنم البته همه آنچه به شما گفته بودم یادم هست و من این سخن را در پالتاک و فیس بوک و حتی در پست " دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی هستند " گفتم و عینا همین جملاتی را که در مورد شیخ احمد احسائی آوردم بوضوح تکرار کرده بودم و همگی این سخن بنده را مثل خانم یا عبد صالح و مثل اقای انصار الله و اقای فهیم زاده و ... می دانستند و نمی دانم شما چرا فکر کردید این را تنها در پیام خصوصی به شما عرضه کردم بلکه این چیزی بود که همگی شنیده بودند خلاصه آوردن پیام خصوصی تان بی مورد است و من این پیام را به شما در سایت اسکدین داده بودم و معلوم است جز از راه پیام خصوصی با شما ارتباط دیگری نداشتم . اما در پست های قبلی ام عرض کردم قبل از اینکه شما اینها را بگویید که عبارت شیخ احمد احسائی را بطور متشابه بیان کردم و و منظور من از شیخ احمد احسائی در پست خصوصی اول حضرت عیسی و در پست خصوصی بعدی شیخ احمد مکتب شیخیه است .
و میدانید که از اقسام متشابه حتی این است که کسی دو جمله پشت سر هم بگوید و آن دو جمله در ظاهر با هم ارتباط داشته باشند ولی در باطن کاملا حقایق متفاوتی هستند که این سخن خانم یا عبد صالح در پست " دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی می باشند " هست پس عبارت بنده یعنی " آن مهدی اول شیخ احمد احسائی است " را بدون در نظر گرفتن قبل و بعدش دریابید . پس وقتی خودم قبل از اعتراض شما این حقیقت را کشف کرده بودم و گفته بودم که این عبارتم متشابه است پس حقی نداشتید ایرادی در عبارت متشابه بنده بگیرید . و اگر بگویید چرا متشابه سخن گفتی می گویم بهمان دلیلی که خدا و ائمه و حضرت ابراهیم و حکیمی مثل بلوهر متشابه سخن گفته که سخنانش در کتاب اکمال الدین موجود است . و این یکی از ترفند های بزرگ مجادله است چنانچه میبینید در قرآن حضرت ابراهیم فرمودند ستاره پروردگار من است و سپس فرمودند ماه پروردگار من است و ... عرض می کنم آیا حضرت ابراهیم دو رو یا متناقض گو یا ... بودند ؟؟؟ جواب خیر است و حضرت ابراهیم از این ستاره و ماه معنی دیگری را در نظر داشتند و متشابه سخن گفتند و از عبارت ماه معنی حضرت علی را که امام الارض رب الارض است را در نظر گرفتند که این چیزی را گفتند در جلوه بود و نه در حقیقت زیرا در رب حقیقی تنها خداست و این چیزی گفتم مورد تایید مولای شما هم هست . پس ابراهیم دروغگو و متناقض گو نبود و از اعتقاد به ماهی که در ظاهر داشت برگشت و همینطور من هم متشابه گفتم و اگر اثبات کنم معنی حقیقی شیخ احمد احسائی همان حضرت عیسی است پس در سخن متشابهی که گفتم راستگو هستم پس به اثبات این موضوع می پردازم . لذا تفسیر متشابهاتم را تنها خودم می توانم بگویم و نباید شما از متشابهات بنده سوء استفاده کنید و فتنه براه بیاندازید و شما انسانی هستید که در قبل از متشابهات خداوند و ائمه هم سوء استفاده کرده بودید و انجا هم فتنه براه انداختید و خداوند فرموده
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِه‏

بلی شما از متشابهات دیگران و ائمه و خداوند سوء استفاده می کنید که به آب دهن نجستان تهمت بر دوستان ال محمد بزنید ولی خداوند دوستان خود را یاری می کند لذا در ادامه ثابت می کنم که شیخ احمد احسائی در جاهایی برای من بعنوان عیسی بکار می رفت و در جاهایی بعنوان همان شیخ مکتب شیخیه بکار می رفت پس بجواب ایرادات شما می پردازم. فرمودید:
از کی تا حالا نام عیسی(ع) عوض شده است و به او احمد میگویند؟؟؟!!!
عرض می کنم از همان ابتدا یکی دیگر از نامهای حضرت عیسی احمد بوده است چنانچه مثلا ائمه ما هم یک نام نداشتند و نامهای زیادی داشتند و چنانچه میدانید برای همین مهدی اول هم دارای سه نام است و منظور از این نام ها فقط این نامهای مثلا شناسنامه ای یا نامی که ابتدای تولد بر کسی که می گذارند نیست . برای اینکه ثابت کنیم یکی دیگر از نامهای حضرت عیسی احمد بوده است بمانند حضرت رضا علیه السلام که به انجیل استدلال کردند به انجیل و به کلام خود حضرت عیسی استناد می کنم و از عبارات عربی انجیل که جناب قطب راوندی که از علمای شیعه است در کتاب معروف حدیثی خود بنام الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 77 استناد می کنم که گفتند در انجیل است که عیسی فرمودند الْفَارِقْلِيطُ رُوحُ الْحَقِّ الَّذِي يُرْسِلُهُ بِاسْمِي هُوَ يُعَلِّمُكُمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ
یعنی فارقلیطا یا احمد روح حق است که خدا ارسالش می کند او را به اسم من و او می آموزد شما را همه چیز.
یوحنا : باب 14 آیه 26 تا 31
عرض می کنم چنانچه میبینید عیسی فرمودند فارقلیطا هم اسم من است بنابراین یکی دیگر از نامهای عیسی احمد می باشد.
( در ادامه توضیحات کاملتری خواهم داد ان شاء الله )

فرمودید:
و چگونه عیسی(ع) که بنا بر نص صریح قران پدری ندارد ، صاحب پدر و فرزند امام مهدی(عج) شده است؟؟؟ چون طبق نص صریح و محکم وصیت رسول الله(ص) وصی امام مهدی(عج) ، فرزند او میباشد که نامش احمد است و دقت کن متن وصیت متشابه نیست تا امثال تو با توجیه و ساختن مفهوم جدید برای فرزند انرا مصادره و باعث گیجی و گمراهی مردم شوید و تمامی فرزندان ذکر شده در وصیت به معنی واقعی و ژنتیکی فرزند امامان قبلی میباشند پس درمورد احمد ذکر شده در وصیت نیز همانگونه است

اول دلیل حدیثی آن این است که
در انجیل که حضرت رضا علیه السلام فرمودند
وَ فِي الْإِنْجِيلِ مَكْتُوبٌ أَنَّ ابْنَ الْبَرَّةِ ذَاهِبٌ وَ الْبَارِقْلِيطَا جَاءٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الَّذِي يَحْفَظُ الْآصَارَ وَ يُفَسِّرُ لَكُمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ يَشْهَدُ لِي كَمَا شَهِدْتُ لَهُ أَنَا جِئْتُكُمْ بِالْأَمْثَالِ وَ هُوَ يَأْتِيكُمْ بِالتَّأْوِيل‏( عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 167)

در نظر شما بره احمد الحسن است و در نظر بنده بره حضرت سید الشهدا است که در پست بیست و چهار شیخ اثباتش کردم و آقای انصار الله را عاجز از جواب کردم و ایشان بیش از یک هفته هستند که عاجز از جواب هستند . حال به اعتقاد هر کدام از ما عیسی پدر داشته یا احمد الحسن است که نیست یا حضرت سید الشهدا است که هست و اثباتش کردم و دوستتان را عاجز نمودم و ثابت کردم خودش بمانند ابوحنیفه جاهل است که بر من تهمت زد.و منظور از این پدر پدر حقیقی یا آسمانی است .پس می شود بگویم عیسی فرزند بره یا حسین است .پس می شود که پدر ژنتیکی نداشته باشند ای احمق در پست "دوازده امام و ..." با قرآن و حدیث اثبات این موضوع را کردم ولی هنوز از فرط غرض و مرض در گرداب گمراهی و سراب نادانی هستی ، بگو طبق این آیه قرآن کجا یعقوب فرزند ژنتیکی اسماعیل بودند ؟ و بگو چطور عیسی فرزند بره است ؟ و می دانم از جواب این سوالم طفره میروی چنانچه قبلا می رفتی . آیه این است
أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون‏
بگو چطور شده که یعقوب فرزند اسماعیل است ؟ در حالی که جدش اسحاق بوده و رابطه ژنتیکی بین اسماعیل و یعقوب در فرزند بودن یعقوب نیست
( بهتر است به احادیث نظری کنی نه این که به رای قرآن را تفسیر کنی که قبلا می کردی)

عرض می کنم اثبات فرزندی عیسی برای قائم و حضرت سید الشهدا بطور کامل در قرآن هم شده است ولی نکته این است که عیسی پدر ظاهری نداشت ولی پدر آسمانی داشت . مثلا خداوند در قرآن ابراهیم را فرزند آزر معرفی کردند
َ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ و در احادیث هم که در پست "دوازده امام و ..." آوردم دیدیم که ابراهیم در ظاهر فرزند آزر بودند ولی در حقیقت فرزند تارخ بودند زیرا پدران انبیاء مشرک نیستند و در حدیث است که تارخ پدر ابراهیم است که در آن پست آوردمش و این پدر پدر آسمانی است و دیدیم در حقیقت فرزند نوح از فرزندان نوح نبود ولی در ظاهر نوح پدرش بود . حال میرویم سراغ حضرت عیسی که ببینیم آیا پدر آسمانی داشتند یا نه ؟ و اگر داشتند او چه کسی است . خداوند در قرآن می فرماید
که روح بصورت بشری بر مریم متمثل شد
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا
و به مریم فرمود : که من رسول پروردگار تو هستم و برای تو غلامی پاک عطا می کنم
قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا.
حال نکته مهم در این است که این روح کیست که گفته بمریم من برای تو فرزندی عطا می کنم پس مشخص است این فرزند از آن روح بوده زیرا او بخشیده و اگر پادشاهی فرستاده ای را برای تو بفرستند و فرستاده عطای پادشاه مثلا انگشتری از پادشاه را به تو بدهد و بگوید که اینرا من بخشیدم به او می گویی تو چکاره هستی که از جیب خلیفه می بخشی اینرا پادشاه داده است ولی اگر پادشاه فرستاده ای را بفرستد و بگوید که انگشترت را به او بده آن فرستاده می تواند بگوید من رسول پادشاه هستم و انگشترم را به تو میدهم پس مشخص می شود که عیسی فرزند روح است و آن روح کلیه الهی است که شریف ترین روح خداست و عیسی پدر باطنی یا روحانی داشته که همین روح کلیه الهی است ولی عیسی پدر ظاهری نداشته.

( کتاب کشکول شیخ بهایی / مجمع البحرین ج 1 ص 11 /غیر از این حدیث حدیثی دیگر به شکل این حدیث با توضیحات بیشتر از حضرت علی به شخصی دیگر نقل شده که برای اختصار نیاوردمش در کتاب کلمات مکنونه فیض آن حدیث نقل است) يا اميرالمؤمنين اريد ان تعرّفني نفسي فقال يا كميل و ايّ الانفس تريد ان اعرّفك قلت يا مولاي و هل هي الا نفس واحدة قال عليه السلام يا كميل انما هي اربعة النامية النباتية والحسية الحيوانية والناطقة القدسية والكلية الالهية ...و الكلية الالهية لها خمس قوي بقاء في فناء و نعيم في شقاء و عز في ذل و فقر في غناء و صبر في بلاء و لها خاصيتان الرضا و التسليم و هذه التي مبدؤها من الله و اليه تعود قال الله تعالي و نفخت فيه من روحي و قال الله تعالي يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي الي ربك راضية مرضية و العقل وسط الكل

پس مشخص شد این روح شریف که نفس کلیه الهی است (
نفخت فیه روحی ) همان نفس مطمئنه است و همه شیعه طبق ایه قرآن و تفاسیرش معتقدند نفس مطمئنه مقام حضرت سید الشهدا است که خداوند او را که روح کلیه الهی است را اینگونه خطاب می کند
یا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة***ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة. حال مشخص شد که عیسی فرزند روحانی حسین است و اولین فرزند حسین اسمش عبدالله است زیرا حسین ابوعبدالله است پس عیسی عبد الله است زیرا اولین فرزند حسین که در جسمانیت آمد جز عیسی کسی نبود.
و همینطور در احادیث میبنیم که ائمه علیه السلام همگی در مقام این روح کلی که روح القدس است مقامی واحد دارند و فرمودند
و همین طور می دانیم عیسی هدایت کننده است و هر هدایت کننده ای باید خود هدایت شده باشد
ِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون‏. پس مشخص شد که عیسی مهدی است.
اما چون در مقام نفس مطمئنه ائمه دیگر هم یکسان هستند لزا ایرادی ندارد بگویید عیسی فرزند علی یا نبی یا قائم است و همه اینها درست است
و حضرت پیغمبر فرموده اند من و علی دو پدر ( در این مقام آسمانی واحد هستند) این امت هستیم .

همینطور عرض می کنم مولای خودتان ناخواسته اعتراف کرده اند که عیسی نائب و وزیر و حاجب قائم هستند و این اعتراف در
کتاب متشابهات ج 4 صفحه 130 است.
[کادر متحرک]از رسول الله روایت شده :عیسی در هنگام صبح فرود می آید در حالی که بین دو لباس زرد رنگ از زعفران است ، سرش شانه شده و فرق وسط آن باز است ، و بر سرش روغن زده است ، وسیله جنگی بر دست دارد، در این حال صلیب را می شکند و خوک را می کشد و دجال را به قتل می رساند و اموال قائم را از ستمگران باز می ستاند ، درپشت عیسی اصحاب کهف قرار دارند و او وزیر قائم است و حاجب و وصی اوست و از کرامت حجت بن حسن در شرق و غرب عالم امنیت را برقرار می کند .
(غایه المرام ، سید هاشم بحرانی جلد 7 ص 93)
[/کادر متحرک]

عربی این حدیث این است :
حلية الابرار ٠ عن عمر بن ابرهيم الاوسي في كتابه عن رسول الله صلي الله عليه و اله قال ينزل عيسي بن مريم عليه السلام عند انفجار الصبح ما بين مهرودين و هما ثوبان اصفران من الزعفران ابيض الجسم اصهب الرأس افرق الشعر كان رأسه يقطر دهنا بيده حربة يكسر الصليب و يقتل الخنزير و يهلك الدجال و يقبض اموال القائم عليه السلام و يمشي خلفه اهل الكهف و هو وزير الايمن للقائم عليه السلام و حاجبه و نايبه و يبسط في المغرب و المشرق الامن من كرامة الحجة بن الحسن صلوات الله عليه.
پس عیسی وزیر راست قائم است و عیسی حاجب و نایب ( البته آنها ترجمه کردند وصی که اشتباه ترجمه کردند) قائم است پس اگر کسی قرار باشد مهدی اول باشد جز عیسی شایسته این مقام نیست و در ادامه این حدیث آمده عیسی در زمان قائم فوت می کند

پس باعتراف مولایتان و حدیث صریح بالا و ایه قرآن که عیسی فرزند حسین و دیگر ائمه است و آیات انجیل که عیسی نامش احمد است مشخص شد که مهدی اول اوست
حال یک بحث تکمیلی در مورد نام عیسی اگرچه در قبل اثبات شد .
اول باید عرض کنم اسامی در نزد خداوند باید دارای حقیقت باشند و خبر از مسمی بدهند مثلا ابتدا اسم شیطان جنی عزازیل بود ولی بعد از اینکه به دستور خدا برای سجده بر آدم عمل نکرد اسمش ابلیس شد پس اسم آن چیزی نیست که در شناسنامه است و می شود این اسم هم عوض شد و بی معنی باشد . ولی اسم حقیقی هر کس در حقیقت خبر دهنده از مسمی است و کلام حضرت علی در تعریف اسم معروف است که فرمودند( الفصول المختارة، ص: 92) فَالاسْمُ مَا أَنْبَأَ عَنِ الْمُسَمَّى. پس اسم خبر از مسمی می دهد مثلا نور خبر از خورشید می دهد پس در حقیقت اسم صفتی برای موصوف است چنانچه نور صفتی برای خورشید است . عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 130سَأَلْتُهُ يَعْنِي الرِّضَا ع عَنِ الِاسْمِ مَا هُوَ فَقَالَ صِفَةٌ لِمَوْصُوف. پس اسم صفتی از برای موصوف است .
حال باید برویم سراغ رابطه صفت و موصوف که ببنیم که آنها برای هم چگونه حالتی دارند همانطوری که میدانید نور صفت خورشید است و گواهی بر خورشید می دهد و خورشید موصوف نور است و گواهی بر نور می دهد و هر کدام از اینها نباشند آن دیگری هم نیست و حضرت علی علیه السلام فرمودند
شَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ وَ مَوْصُوفٍ بِالاقْتِرَان‏ پس هر صفت و موصوفی بر بودن و همراهی همدیگر شهادت میدهند حال می رویم سراغ کلام عیسی در انجیل که حضرت رضا علیه السلام فرمودند وَ فِي الْإِنْجِيلِ مَكْتُوبٌ أَنَّ ابْنَ الْبَرَّةِ ذَاهِبٌ وَ الْبَارِقْلِيطَا جَاءٍ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الَّذِي يَحْفَظُ الْآصَارَ وَ يُفَسِّرُ لَكُمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ يَشْهَدُ لِي كَمَا شَهِدْتُ لَهُ أَنَا جِئْتُكُمْ بِالْأَمْثَالِ وَ هُوَ يَأْتِيكُمْ بِالتَّأْوِيل‏( عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 167) . همینطور که میدانید وقتی شیطان در بهشت بود خدا او را عزازیل نامید ولی وقتی خارج شد اسمش ابلیس شد همینطور است از برای عیسی که اسم خود را نفرمودند و گفتند فرزند بره که خودشان باشند می روند ( و منظور از بره حضرت سید الشهدا است زیرا او ذبح عظیم است که در انجیل از ذبح شدن بره در باب مکاشفات یوحنا سخن گفته می شود ) بنابراین عیسی در ابتدا اسمی نگفتند از خودشان و موصوف را بیان کردند و گفتند ابن بره می رود و بارقلیطا می اید و این کلمه چند معنی دارد یکی معنی ظاهری اش این است که بعد از پیامبری به نام احمد می آید ومعنی باطنی دارد که در مورد خودشان است یعنی ابن بره می رود و با اسم بارقلیطا که اسم خودشان باشد می آید و برای همین در ادامه میبنیم که عیسی در مورد ابن بره وبارقلیطا فرموده یشهد لی کما شهدت له و این رابطه صفت و موصوف است یعنی ابن بره که موصوف است شهادت بر صفت که بارقلیطا می دهد و بارقلیطا که صفت است شهادت بر موصوف که ابن بره است می دهد و این رابطه صفت و موصوف است که شهادت بر بودن یکدیگر می دهند و چون اسم صفت موصوف است پس ابن بره اسمش بارقلیطا یا احمد باشد زیرا احمد صفت ابن بره است پس عیسی اسم حقیقی اش احمد است .
برای همین در انجیل عیسی فرموده
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 77 الْفَارِقْلِيطُ رُوحُ الْحَقِّ الَّذِي يُرْسِلُهُ بِاسْمِي هُوَ يُعَلِّمُكُمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ. ( این نوشته را جناب قطب راوندی در استدلال بر آیات انجیل آوردند) پس خود عیسی می گوید فارقلیط روح حق است که خود عیسی است که روح الله یا روح حق است و می گوید او را خدا به اسم من می فرستد یعنی بصفت این موصوفی که میبینید می فرستد پس اسم عیسی که خودش بصراحت گفته فارقلیط یا احمد است و کلام عیسی همیشه بر مثل بوده و باید تاویلش را از طریق احادیث که سخن ائمه وصی نبی است بیان کنیم أَنَا جِئْتُكُمْ بِالْأَمْثَالِ وَ هُوَ يَأْتِيكُمْ بِالتَّأْوِيل. پس مثل عیسی مثل ابن بره است و مثل نبی مثل بارقلیط است طبق سخن عیسی پس عیسی فقط خبر از نبی بعد از خود داده و نباید نصاری کلام مسیح را تاویل کنند و باید بشکل مثل آنرا ببینند زیرا عیسی بمثل سخن می گوید ولی نبی و وصیانش تفسیر همه چیز و تاویل این سخن را باید بگویند پس تاویلش در کلام ائمه این است که ابن بره موصوف است و بارقلیطا صفت است پس بارقلیطا اسم ابن بره است. پس مشخص شد عیسی احمد و مهدی و عبدالله و فرزند باطنی حسین و قائم ( یا همه ائمه ) است و عیسی نائب و وزیر قائم و اول مهدیون است

اما چرا من به عیسی گفتم شیخ احمد احسائی
عرض می کنم به این دلیل شیخ هستند که در انجیل به مهدیون شیخ می گویند چنانچه خود این جماعت انصار معترفند و در پستی در مورد آنها و ائمه نوشته اند بیست و چهار شیخ

و همینطور که ثابت کردیم که عیسی وزیر و نائب قائم است پس اسمش احمد است اما در مورد احساء می گویم چون برای خودم بثبوت رسیده بود که پیغمبر فرموده اند
سترتد امتي من بعدي الا مدينتي هذه و مدينة يقال لها البحرين( کشکول شیخ مرحوم و کتاب المبین 1 )
پس مدینه قوم آخر الزمان بحرین است و چون هر کس هر کجا باشد از اهل آنجا محسوب می شود طبق حدیث
المناقب لابن شهرآشوب قَالَ كَهْمَشٌ قَالَ لِي جَابِرٌ الْجُعْفِيُّ دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع فَقَالَ لِي مِنْ أَيْنَ أَنْتَ فَقُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَالَ مِمَّنْ قُلْتُ مِنْ جُعْفِيٍّ قَالَ مَا أَقْدَمَكَ إِلَى هَاهُنَا قُلْتُ طَلَبُ الْعِلْمِ قَالَ مِمَّنْ قُلْتُ مِنْكَ قَالَ فَإِذَا سَأَلَكَ أَحَدٌ مِنْ أَيْنَ أَنْتَ فَقُلْ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ قُلْتُ أَ يَحِلُّ لِي أَنْ أَكْذِبَ قَالَ لَيْسَ هَذَا كَذِباً مَنْ كَانَ فِي مَدِينَةٍ فَهُوَ مِنْ أَهْلِهَا حَتَّى يَخْرُجَ «2»
بحار الأنوار ، ج‏68، ص: 18
پس مهدیون در بحرینی هستند زیرا مدینه آنها بحرین است و احساء در آن زمان در بحرین بوده بنابراین همه مهدیون احسائی هستند
.
پس ثابت شد عبارت شیخ احمد احسائی معنی دیگرش همان عیسی است و این قول متشابه بنده دروغ نبوده و از همان روز اول به خانم طبسی گفتم که مشایخ شیخیه مهدیون نیستند و اینها عباراتی متشابه از حقیر است ولی می بینیم عده ای احمق قول متشابه خودم را برخلاف نظر خودم تاویل می کنند و فتنه راه می اندازند تا با تهمت بحقیر مرا دروغگو معرفی کنند تا بتوانند دیگران را گمراه کنند ولی خداوند آنها را رسوا کرد و خداوند بود که اثبات مهدی بودن عیسی را کرد و این است حق و حقیقتش.

اما ایا من از اول شیخ احمد را مهدی اول نمیدانستم ؟ جواب بلی
[کادر متحرک] 02:17
Amin Af
نفرمودید چه خوابی دیدید ؟
اگر این طرفداران یمانی دروغین ادعاهای خواب های هدایت نمی کردند خواب هایم خودم و مادرم رو برات تعریف میکردم که خیلی جالب بودند
میشه بفهمم چند سالتون هست؟

02:19
Neda Tabasi
من یکسال و شش ماهه با اینا بحث دارم دیگه تو یمانی نمیام فقط تو دو گروه بحث می کنم : یک : انجمن مسلمانان نوگرا دو : ولای علی در این مدت خیلی با تعصبات بی موردشون خستم کردن . به مولایم صاحب الامر امام دوازدهم مهدی موعود متوسل شدم .......چندین بار در خواب ایشان را طی این مدت دیدم هر بار می فرمودند : صبر داشته باش تا اینکه یک روز قبل از اینکه شما بیایی دیدم فرمودند : به زودی کسی را برای کمکت می فرستیم او بسیار مورد لطف ماست او از عقیده اش می گذرد !!!!!!!!( الان که گفتید مجبور شدید بگید تا گیر مهدی دروعین نیفتن معنی این جمله از عقیده اش می گذرد رو فهمیدم که آقام گفته بود .......سبحان الله همه وجودم داره می لرزه )
·02:21
Amin Af
بلی هیچ کس ادعا نکرده ایشان دوازده مهدی هستند من مثل حضرت ابراهیم با آنها سخن گفتم که ستاره و ماه و خورشید را ابتدا رب خواندم ولی در آخر به وجه رو می کنم
وجه خدا*
می خوای لطف حضرت را در موردم بدونی که شاهد زیاد داره ؟[/کادر متحرک]
تاریخ این سخنان بنده دقیقا در روز اول ورود در فیس بوک بوده و سخنان بنده با خانم طبسی دو روز بعد از این جریان است حال اصلا می گویم خوابشان دروغ است اینرا چه می گویید که من از ابتدا شیخ احمد مکتب شیخیه را مهدی اول نمی دانم دقت کنید به عبارت بنده که مثال به احتجاج ابراهیم میزنم .پس چرا تهمت می زنید که من رویه خود را عوض کردم سبحان الله من از ابتدا به چنین چیزی معتقدم بودم خدا شما را نبخشد که هم حرف مولایتان را انکار کردید و هم حرف حقی که حقیر در آن راستگو بودم.
بخدا قسم اینها را در جلوی چشم مادرم بخانم طبسی می فرستادم و مادرم هم گواه بود و خواب مادرم و اتفاقات تولدم را بعد به خانم طبسی تعریف کردم و ایا می شود من در جلوی چشم مادرم که خانم طبسی بعد دانستند مادرم کنارم هست دروغگو باشم ؟؟؟ سبحان الله
ولی من شکی ندارم که خانم طبسی خوابشان راست بوده چون بسیار ایشان را در این مورد امتحان کردم و حتی گفتم جزو انصار شدم وایشان بشدت متعجب شدند و می گفتند شما مثل حر می شوید من در صدق رویایم شکی ندارم و خیلی چیزهای دیگر که دلالت بر صدق خوابشان می کرد بعد من به ایشان در مورد معنی انصار که کلمه ای متشابه از حقیر بود توضیح دادم و گفتم منظور از این که از انصار شدم یعنی از نه اینکه از این انصار شدم بلکه از انصار حقیقی حضرت مهدی ع شدم و ... که خلاصه همینقدر برای حقیقت طلب کافی است .
اما در ادامه سخنان آقا علیرضا در مورد احکام است که در پست بعدیم بحث آنها می کنم و در این پست به رفع اتهام می پردازم و از جمله نشانه های صدقی دارم سخنی است که آقای مدیریت تالار از بنده آوردند و فرمودند
یک نمونه از متن امین افضلی در گفتگوی فیسبوک. حال بببیند چگونه هر روز تغییر عقیده می دهد.
من قبل از این که چیزی از طرفداران یمانی بشنوم و با این مکتب آشنا بشوم به دوازده مهدی ایمان داشتم و می دانستم آن ها همگی قبل از قائم می آیند و بعد از مرگشان در زمان ظهور حضرت باز به دنیا باز می گردند و از اصلی ترین یاران حضرت می باشند . چیزی که بیشتر هم عقیده های من به آن معتقدند که مهدی اول جناب شیخ احمد احسائی اعلی مقامه هست و همگی از زمان ناصر الدین شاه تاکنون ایشان را به مهدی اول می شناختند پس این امر تازه ای نیست که طرفداران یمانی بیان کردند حال بحث را بر این میبریم که این دوازده مهدی دقیقا چه کسانی می باشند و در چه زمانی می آیند .
الحمد لله همین جمله ای که از بنده آوردید در صدق سخنان بنده کفایت می کند یعنی آنجایی که عرض کردم
چیزی که بیشتر هم عقیده های من به آن معتقدند که مهدی اول جناب شیخ احمد احسائی اعلی مقامه هست
بلی همین جمله هم در صدق بنده کافیست زیرا تمام مشایخ شیخیه و تمام هم عقیده های حقیر وزیر قائم و نائب او را جناب حضرت عیسی علیه السلام می دانند . حال مثلا به کتاب محمد کریم خان کرمانی که در زمان ناصر الدین شاه نوشته شده نظری می اندازیم و ایشان در مورد حدیث یازده نقیب و وزیر حضرت قائم فرمودند که
(ارشاد العوام جلد 3 قابل دانلود از سایت و براحتی این جمله سرچ می شود پس از دانلود)

[کادر متحرک]
باري و ظاهراً مراد از وزير حضرت عيسي باشد و از جمله آن يازده نقيب سلمان باشد و امثال سلمان


[/کادر متحرک]
و همه شماهایی که مباحثه بنده را با خانم یا عبد صالح نظر کردید می دانید ما سلمان و امثال سلمان را ابواب ائمه میدانیم . پس در نظر گاه شیخیه ابواب ائمه یعنی دوازده باب ائمه علیه السلام جزو مهدیون هستند و آخرین باب که بزرگترین باب حضرت عیسی علیه السلام است که باب و وزیر و نائب اصلی قائم است و چنانچه شیخ مرحوم در رساله عصمت و رجعت هم مشابه چنین چیزی را گفته
[کادر متحرک]و في الاكمال عن المفضل بن عمر قال قال  الصادق عليه السلام كأني انظر الي القائم عليه السلام علي منبر الكوفة و حوله اصحابه ثلثمائة و ثلاثة‌عشر ( رجلا خ ) عدة اصحاب بدر و هم اصحاب الالوية و هم حكام الله في ارضه علي خلقه حتي يستخرج من قبانه كتابا مختوما بخاتم من ذهب عهد معهود من رسول الله صلي الله عليه و آله فيجفلون عنه اجفال الغنم فلايبقي منهم الا الوزير و احدعشر نقيبا ... الذي يظهر لي ان عيسي بن مريم عليه السلام هو الوزير و ان الاحدعشر نقيبا منهم سلمان الفارسي[/کادر متحرک]
مثلا در احادیث هدایه الکبری حسین بن حمدان باب پانزدهم این موضوع بطور کلی شرح داده شده
عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال سمعت الصادق عليه السلام ان الله جعل الامامة بعد الرسالة في اميرالمؤمنين صلوات الله عليه و احدعشر شخصا من ولده و جعلهم الحجة في اهل ملكه و القوّام بامره و نهيه و معادنا (كذا) لعلمه و سره و جعل لهم اثني‌عشر بابا لكل امام باب يكون يدخل المؤمنون منه الي علمه فمن جحد بابا فقد جحد اماما و يأبي الله ان يقبل لجاحد الباب صرفا و لا عدلا يظهر الاحدعشر بابا فيظهر الاحدعشر امام و يغيب الباب الثاني‌عشر بغيبة الامام الثاني‌عشر الخبر
سوال: چه کسی غیر از حضرت مهدی جز حضرت عیسی غایب است ؟؟؟بنابراین این باب عیسی است که در تاییدش حدیث کتاب متشابهات مولای خودتان بود
. و همینطور میبینید تعداد ابواب تنها دوازده تا است
و عن اميرالمؤمنين عليه السلام قال يوما لسلمان يا اباعبدالله انت بابي و في دين (كذا) و علمه و سفينة باب الحسن و رشيد باب ابني الحسين و ابوخالد الكابلي باب ابني علي بن الحسين ثم يقبضه امثاليه و يقوم مقامه يحيي بن معمر بن ام‌الطويل الثمالي يا له من باب هدي ما اعظم درجته في الشهادة عند الله يوم القيمة فقال سلمان يا مولاي شهادته مثل شهادة رشيد قال الشهادة واحد (كذا) و رشيد تقرب شهادته في يوم القيمة و يحيي يكثر بلواه مع دعيّ ثقيف الحجاج بديل الجن و مبذول الخلق و ممسوخه و يطول كيده اياه بكوفان دار هجرتي و يخرجه الي قرية يقال لها واسط فيمثل به و يكون بقعته فيها بالحي بالقرب من مشهد رشيد

اینها هم تعدادی از اسامی ابواب ائمه است برای نمونه و میبینید انها باب هدایت هستند

عن علي بن الحسين القمي عن محمد بن سنان عن المعلي بن خنيس عن الصادق جعفر بن محمد عليه السلام قال
كان رشيد الهجري من ابواب المهدي (كذا) و ابواب الله و عمّٰار بيت الله الحرام الذي جعله مثابة للناس و امنا و الناس هم الذين آمنوا بمعرفة الله و معرفة الانبياء و الرسل و الائمة و ابوابهم عليهم السلام
همینطوری که میبینید رشید از ابواب مهدی است

سئل موسي بن جعفر عليه السلام عن رشيد الهجري فقال عليه السلام كان يعلم المنايا و البلايا و انساب (ظ) العرب و مولد الاسلام و فصل الخطاب و كان من الذين قال الله جل اسمه فيهم و نريد ان نمن علي الذين...
همینطوری که می دانید این آیه در خلافت مهدیون است

عن المفضل بن عمر عن الصادق (ع‌) انه قال ابوابنا اولهم كاخرهم و اخرهم كاولهم في الفضل و المنزلة واحد و هم الدالون لشيعتنا المؤمنون الي الله و الينا و هم من نور من روح القدس التي هي روح محمد (ص‌) منه بدؤهم و اليه معادهم و من جحد واحدا فقد جحد الكل من الابواب لانهم (كذا) من لم‌تقم ( لم‌يقم ظ ) فيما امره الله في ابوابه فلا دين له و من جحد الباب فقد كفر بالله الواحد القهار
چون همه ابواب ائمه دارای یک منزله هستند پس همگی شامل آن آیه و از ابواب و از مهدیون هستند.
پس همه مهدیون که ابواب ائمه باشند زنده می شوند و بدنیا باز می گردند جز حضرت عیسی که ایشان زنده هستند ولی بمانند قائم غایب می باشند.

اینها تنها مقدار کمی از ادله بنده بودند که بصراحت به مهدیون و ابواب اشاره داشتند و در کتاب هدایه الکبری باب 15 در نسخه خطی از صفحه 117 به بعد قابل مشاهده هستند و همینطوری که میدانید در گذشته هم نام ائمه طبق حدیث حضرت رضا به جاثلیق تنها در یک کتاب بودند و آن کتاب یوحنای دیلمی بود و هیچ اشکالی نیست در یک کتاب ثبت باشند مهم ثقه بودن شخص و احادیثش است و جناب حسین بن حمدان هم کسی است که بیشتر علما به آن اعتماد کرده اند و از او در جا های دیگر کتابش حدیث نقل کردند و میبینیم احادیث او کاملا مطابق با سخنان ابن شهر آشوب در مناقبش هستند. بقیه ادله بنده و احادیث غیر از این کتاب مثلا احادیث مربوط به سلمان را میتوانید در پست دوازده امام و دوازده مهدی چه کسانی هستند بخوانید و در آنجا بطور کلی اثبات این قضیه با صد ها روایت دیگر شده است.و دلیل اینکه من نمی خواستم اسم مهدی اصلی یعنی عیسی را بیاورم این بود که آوردن این اسم باعث می شود بسیاری از شیعیان منکر آن شوند و بهمین دلیل گمراه می شوند و حتی فرمودند کسی این اسم مهدی را بگوید کافر است بهمین دلیل بکنایه او را به اسم شیخ احمد احسائی نام میبردم اما چون دیدم این گروه خود گمراه هستند دیگر نیازی نبود از آنها تقیه ای کنم و اگر کسی بتواند اثبات مهدی بودن عیسی را بکند بر او ایرادی نیست که اسمش را با ذکر مهدی بودنش بیاورد چون قابل انکار نیست ولی اگر بخواهد بدون دلیل اسم مهدی را بیاورد چون باعث انکار دیگران می شود ائمه از این کار منع کرده بودند و ان شاء الله این جمله هم حل اشکالی شد بر ایراد دیگری از آقای علیرضا که فرمودند
اما موضوع مناظره فقط در مورد احمد الحسن باشد و سخنی از شیخ احمد احسائی بمیان نیاید . ابدا چون ما حرام می دانیم اسم مهدیان را بگوییم .

بلی تازه من اسم مهدی را به ایشان نگفتم که عیسی هستند زیرا این اسم است که خبر از مسمی می دهد وگرنه اسم دوم ایشان یعنی احمد یا شیخ احمد احسائی چطور خبر از مسمی میدهد ؟ و خبر از مسمی این اسم در زمان خود قائم استکه فرمودند ابن بره میرود و فارقلیطا می آید یعنی در آینده با اسم احمد می آیند و خبر از مسمی این اسم در آینده است
ولی در پست آینده به دیگر سخنان مزخرف او در مورد احکام می پردازیم که چیزی جز قیاس و تفسیر برای و حماقت و جهالت بی از اندازه نبوده و واقعا همین شخص احمق هستند که شایستگی قرار گرفتن در این گروه را دارا هستند زیرا بقیه این گروه هم افرادی جز احمق یا دشمن اهل بیت نیستند همان کسانی که ائمه در مورد آنها فرمودند که بعضی شیعیان ما هستند که بدتر از یزید هستند زیرا یزید جسم مومنین را می کشت و اینها روح و جسم مومنین را می کشند. و اگر شما توهین نمی کردید قطعا توهین نمی شنیدید و حضرت سجاد ع می فرمایند :

لا تطمعوا ان تهينونا فنكرمكم /و ان نكف الاذى عنكم و تؤذونا
یعنی طمع نکنید که به ما توهین کنید و ما گرامی بداریم شما را
و اگر از اذیت شما خودداری کنیم شما ما را اذیت می کنید
الحمد لله الرب العالمین
و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

 

afzali.polaris

New Member
جواب شبهات

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله الرب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين

اما بعد چنین می نویسد بنده ذره ی بی مقدار و حقیر بلا اعتبار که چون دیدم ابوحنیفه زمان یعنی این علیرضای جاهل ( به مانند خودتان رفتار کردم چون خود آقای انصار الله بی شخصیت در قسمت بیست و چهار شیخ تهمت ناروای ابوحنیفه بودن به حقیر زد ولی بعد خودش رسوا شد و معلوم شد این جهل لایق خودش است پس وقتی خودتان ادب را رعایت نکنید بهمین شکل با شما رفتار می شود تا رفتارتان را درست کنید ) در این اوان محنت اقتران سعی بر انگیختن فتن آخرالزمان دارد و از زمین و زمان نشان می گیرد تا تهمت بی نشان بر دوستان ال محمد بزند همانهایی که خداوند بر آنها فضل و رحمت و علم و حکمت داده و در آینده ملک برای آنهاست
واین چیز باعث شده که دشمنانشان بر آن حسد برند و خداوند فرموده
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيماً
و خدا از زبان ابرهیم فرموده
ِ فَمَنْ تَبِعَني‏ فَإِنَّهُ مِنِّي‏

و بخدا قسم ما را ائمه آل محمد و از آل ابراهیم خواندند و فرمودند
تفسير العياشي عَنْ أَبِي عَمْرٍو الزُّبَيْرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ تَوَلَّى آلَ مُحَمَّدٍ وَ قَدَّمَهُمْ عَلَى جَمِيعِ النَّاسِ بِمَا قَدَّمَهُمْ مِنْ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهُوَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لِمَنْزِلَتِهِ عِنْدَ آلِ مُحَمَّدٍ لَا أَنَّهُ مِنَ الْقَوْمِ بِأَعْيَانِهِمْ وَ إِنَّمَا هُوَ مِنْهُمْ بِتَوَلِّيهِ إِلَيْهِمْ وَ اتِّبَاعِهِ إِيَّاهُمْ وَ كَذَلِكَ حُكْمُ اللَّهِ فِي كِتَابِهِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ «2» وَ قَوْلُ إِبْرَاهِيمَ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «3»
بحار الأنوار ، ج‏65، ص: 36
و فرمودند

المحاسن عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ سَدِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَنْتُمْ آلُ مُحَمَّدٍ أَنْتُمْ آلُ مُحمد
بحار ، ج‏65، ص: 29
و ما نیستیم اشباه الرجال بلکه ماییم اشباه الناس که علی امیر المومنین در مورد ما فرموده

الكافي، ج‏8، ص: 245سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع يَقُولُ إِنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ أَخْبِرْنِي إِنْ كُنْتَ عَالِماً عَنِ النَّاسِ وَ عَنْ أَشْبَاهِ النَّاسِ وَ عَنِ النَّسْنَاسِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَا حُسَيْنُ أَجِبِ الرَّجُلَ فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع أَمَّا قَوْلُكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّاسِ فَنَحْنُ النَّاسُ وَ لِذَلِكَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِي كِتَابِهِ- ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ فَرَسُولُ اللَّهِ ص الَّذِي أَفَاضَ بِالنَّاسِ-
وَ أَمَّا قَوْلُكَ أَشْبَاهُ النَّاسِ فَهُمْ شِيعَتُنَا وَ هُمْ مَوَالِينَا وَ هُمْ مِنَّا وَ لِذَلِكَ قَالَ إِبْرَاهِيمُ ع- فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّيوَ أَمَّا قَوْلُكَ النَّسْنَاسُ فَهُمُ السَّوَادُ الْأَعْظَمُ وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى جَمَاعَةِ النَّاسِ ثُمَّ قَالَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلا
آری شمایید نسناس ها که تهمت روباه بر خودتان شایسته است ( تهمتی که خانم یا عبد صالح در زمان عجز از جواب به حقیر زدند که در پست (دوازده امام و ...)
و در حدیث است که هر کس شروع به فحاشی کند جواب فحش به او اگر به اندازه باشد گناه نیست ولی من فحش نمی دهم و روایت می کنم روایت رسول را که فرمودند فحاش یا در نطفه پدرش برای تولدش شرکت شیطان بوده یا زنا زاده است و همین حدیث کفایت می کند او را.
و در مورد شیعیان بزرگ آمده که آنها از اهل بیت هستند
الأمالي للشيخ الطوسي عَنِ الْمُفِيدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ حَيْدَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ السَّمَرْقَنْدِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْكَشِّيِّ عَنِ الْعَيَّاشِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ يَزِيدَ عَنِ ابْنِ عُذَافِرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا ابْنَ يَزِيدَ أَنْتَ وَ اللَّهِ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ قَالَ إِي وَ اللَّهِ مِنْ أَنْفُسِهِمْ قُلْتُ مِنْ أَنْفُسِهِمْ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ إِي وَ اللَّهِ مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَا عُمَرُ أَ مَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ «2» أَ وَ مَا تَقْرَأُ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ اسْمُهُ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَ مَنْ عَصانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيم
بحار الأنوار، ج‏65، ص: 21

ختص، الإختصاص مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْكُوفِيُّ الْخَزَّازُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعْدٍ الْكُوفِيِّ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي مَسْرُوقٍ النَّهْدِيِّ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ دَخَلَ سَعْدُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ وَ كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ ع يُسَمِّيهِ سَعْدَ الْخَيْرِ- وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ مَرْوَانَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ ع- فَبَيْنَا يَنْشِجُ كَمَا تَنْشِجُ النِّسَاءُ- قَالَ فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع مَا يُبْكِيكَ يَا سَعْدُ- قَالَ وَ كَيْفَ لَا أَبْكِي وَ أَنَا مِنَ الشَّجَرَةِ الْمَلْعُونَةِ فِي الْقُرْآنِ-
فَقَالَ لَهُ لَسْتَ مِنْهُمْ أَنْتَ أُمَوِيٌ‏ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ- أَ مَا سَمِعْتَ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَحْكِي عَنْ إِبْرَاهِيمَ ع- فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي
بحار ، ج‏46، ص: 338
و صدها روایت در این موضوع است که فعلا از گفتن ادامه آن سکوت می کنم و ائمه فرمودند
( به کسی نسبت نمی دهم این حدیث را ولی کمی به کلمه فی کل خلف و کلمه عدول دقت لازم را کنید که در هر پشتی و عصری عادلانی است و معلوم می شود این عادلان که در هر عصر و پشت هستند و این وظیفه نفی تحریف غالین و انتحال مبطلین و تاویل جاهلین را دارند باید ظاهر باشند و در هر خلفی هستند یعنی حتی صد سال )
2 مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِين.
اما حالا به سراغ مزخرفات و خزعبلات آقا علیرضا برویم که ابتدا در مورد شطرنج شبهه افکندند و سپس بر روی بنگ و سپس بر روی فقاع شبهه افکندند و از گفتن حکم خمس سکوت کردند زیرا عاجز بودند و سپس مزخرفاتی دیگر را ارائه کردند که بنده بر اساس ترتیب فقاع و شطرنج و بنگ و خمس و سلاح شبهات ایشان را جواب می گویم.
اول حکم فقاع :
عرض می کنم حکم فقاع بمانند حکم شراب نیست و اینها بر هم قیاس نمی شود ای ابوحنیفه زمان و اگر احادیث را می خواندی در پست " دوازده امام و ..." می فهمیدی که فقاع برای تمسخر یزید ملعون حرام شده است و ائمه فرمودند به خاطر این کار یزید ملعون هر کس ادعای دوستی و شیعه ما را دارد نباید فقاع بخورد و دلیل همین حکم آل محمد هم بخاطر روایت رسول خداست که فرمودند هیچ کس از طعام دشمنان ما نخورند و اول کسی در اسلام فقاع خورد یزید ملعون بود و این فقاع مسکر و زایل کنند عقل نیست ای ابوحنیفه زمان و حضرت رضا علیه السلام در فقه رضوی فرمودند
بحار ، ج‏63، ص: 487
اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ الْأَشْرِبَةِ الَّتِي لَا يُغَيِّرُ الْعَقْلَ شُرْبُ الْكَثِيرِ مِنْهَا لَا بَأْسَ بِهِ سِوَى الْفُقَّاعِ فَإِنَّهُ مَنْصُوصٌ عَلَيْهِ لِغَيْرِ هَذِهِ الْعِلَّةِ وَ كُلُّ شَرَابٍ يَتَغَيَّرُ الْعَقْلُ مِنْهُ كَثِيرُهُ وَ قَلِيلُهُ حَرَامٌ أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِنْهَا .
فرمودند : بدان هر صنفی از صنفهای نوشیدنیها که زیاد نوشیدن آن تغییر نمیدهند عقل را اشکالی ندارد به سوای فقاع پس قطعا بر او نص شده برای غیر این علت و هر شرابی از آن زیادش عقل را تغییر دهد کم آن حرام است خدا ما و شما را در پناه خود قرار دهد از آن.
آری ای ابوحنیفه زمان میبینی امام فقاع را در صنف نوشیدنی هایی دانستن که حتی زیاد نوشیدنش عقل را زایل نمی کند ولی شراب آبجو مشخص است عقل را زایل می کند پس این همان دلستر است ای نادان و قیاس کننده احکام بدان کسی حق ندارد احکام خدا را بر یکدیگر قیاس کند و از عقل ناقصش حکم کند و حضرت علی می فرمایند:
در بحار جلد 90 صفحه 4
پس اگر نبود كه در كتاب خدا نص بر آنها شده و پيغمبر (ص*) تفسير فرموده و بوسيله اخبار و آثار صحيحه بما رسيده احدي حق نداشت كه اين فرايض را بعقل خودش واجب نمايد بر امت و اين فرايض را معني نمايد و صحيح نبود اقامه فرايض خدا بقياس و رأي و عقول مردم راه نداشت به اين كه بفهمد فريضه ظهر چهار ركعت است و پنج ركعت نيست و سه ركعت نيست و فرق نميگذاشت بين پيش از زوال و بعد از زوال و نه مقدم بودن ركوع بر سجود و نه اينكه حد زناي محصنه چقدر است يا زناي بكر چه حدي دارد و نه در زكوة بين املاك يا نقود و اگر بعقل واگذاريم صحيح نميشود بجا آوردن هيچ يك از اينها بعقل و فرق نميگذارديم بين قياس و آنچه در شريعت تفصيل داده شده و نص بر آن شده است زيرا كه در همه اينها شريعت موجود است كه فرموده*اند و شنيده شده و بر ما نيست كه تجاوز از حدود شريعت نمائيم و اگر اين جايز بود ما از ارسال رسل و امر و نهي خداوند مستغني ميشديم و همان طور كه اصول عبادات و حوادث بر كسي فرض نميشود بدون سمع و نطق فروع آنها هم واجب نميشود حكم در آنها بقياس بدون نص و سمع و نطق و اما احتجاج آنها بر قياس و تشبيه و تمثيل و اينكه حكم باينها جايز است امري است محال و قولي است بس شنيع زيرا كه ما مي*يابيم كه خداوند حكم امور متفرقه را موافق قرار داده و امور مجتمعه را بين احكام آنها فرق گذارده پس دانستيم كه شباهت دو چيز بيكديگر موجب شبيه بودن حكم آنها نيست و علت اين است كه چون اين جماعت عاجز شدند از اين كه موافق كتاب خدا اقامه احكام نمايند و از اهلش نگرفتند از كساني كه خداوند اطاعت آنها را فريضه قرار داده بود كساني كه لغزش نميكنند و خطا و فراموشي ندارند و خداوند كتاب را بر آنها نازل فرموده و امت را امر فرموده كه در آنچه مشتبه ميشود بر آنها رجوع بايشان نمايند و خودشان طلب رياست نمودند براي طمع در حطام دنيا و بر طريقه اسلاف خودشان و آنها كه مدعي منزلت اولياء الله بودند رفتند عجز دامن*گير آنها شد پس ادعا كردند كه رأي در دين و قياس واجب است پس براي ذوي العقول واضح شد عجز آنها و الحاد آنها در دين خدا و اگر بعقل ميگذشت عقل به تنهائي فرق نميگذارد مابين غصب كردن چيزي يا برداشتن آن بطور دزدي و اگر چه هر دو شبيه بيكديگر است مع ذلك حكم دزدي قطع دست است و در غصب قطع دست واجب نيست و زناي محصن و زناي بكر شبيه بيكديگر است يكي موجب رجم ميشود يكي موجب تازيانه پس از اينها دانستيم كه مأخذ احكام سمع است و نطق با نص صريح كه متوقف در همان مورد خاص است و در نظائر و اشباه آن جاري نميشود ، و فرمايشات و امثالي از اين قبيل ميفرمايد
تا اينكه ميفرمايد : و اما رد بر كسي كه قائل باجتهاد است كه اينها گمان ميكنند هر مجتهدي در اجتهادي كه ميكند و فتوائي كه بر خلاف فتواي ديگري ميدهد مصيب است زيرا كه خود آنها نميگويند كه بعد از اجتهاد بحقيقت حق مسأله ميرسند و همان حكمي كه خدا قرار داده ميگويند بجهت اينكه در حال اجتهاد دائما از اين رأي بآن رأي منتقل ميشوند و احتجاج باينكه با وجود اين انتقال و تجدد رأي حكم مجتهد قطعي است باطل و مردود است پس چه دليل بالاتر از اين كه امر ايشان اين طور است و با وجود اين گمان ميكنند كه محال است اجتهاد بكنند و حق از ميانه آنها بيرون برود و حال اينكه اين اختلاف تقصير خود آنها است


آری ای ابوحنیفه زمان حال میبینی چطور تو را رسوا عالم کردم که ای بدبخت در مورد احکام خدا از عقل سخن مگو و ما را متحجر نخوان بلکه خدا می داند برای چه حکم کرده مگر تو خدایی که حرام از پیش عقل خود و حلال از پیش خود می کنی ای احمق که مثل فقهای فاسق حاضر نیستی که علم را از منبع علم بگیری و شایسته هستی که گمراه باشی

حال دلیل حرام بودن فقاع و همچنین شطرنج را از دلایل آل محمد بر کوری مثل تو می آورم که حاضر نبودی حتی لحظه ای احادیثی را که آوردم بخوانی

من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص420: ///حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع يَقُولُ لَمَّا حُمِلَ رَأْسُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع إِلَى الشَّامِ أَمَرَ يَزِيدُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَوُضِعَ وَ نُصِبَتْ عَلَيْهِ مَائِدَةٌ فَأَقْبَلَ هُوَ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ أَصْحَابُهُ يَأْكُلُونَ وَ يَشْرَبُونَ الْفُقَّاعَ فَلَمَّا فَرَغُوا أَمَرَ بِالرَّأْسِ فَوُضِعَ فِي طَسْتٍ تَحْتَ سَرِيرِهِ وَ بُسِطَ عَلَيْهِ رُقْعَةُ الشِّطْرَنْجِ وَ جَلَسَ يَزِيدُ عَلَيْهِ اللَّعْنَةُ يَلْعَبُ بِالشِّطْرَنْجِ وَ يَذْكُرُ الْحُسَيْنَ وَ أَبَاهُ وَ جَدَّهُ ص وَ يَسْتَهْزِئُ بِذِكْرِهِمْ فَمَتَى قَمَرَ صَاحِبَهُ تَنَاوَلَ الْفُقَّاعَ فَشَرِبَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ صَبَّ فَضْلَتَهُ عَلَى مَا يَلِي الطَّسْتَ مِنَ الْأَرْضِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَى‏ الشِّطْرَنْجِ فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ ع وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ يَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِكَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ بِعَدَدِ النُّجُوم‏‏
ببنید امام بازی با شطرنج و خوردن فقاع را حرام کردند بدلیل تمسخر یزید در زمانی سر حضرت سید الشهدا جلوی خود قرار داده بود و به فقاع و شطرنج عیش می کرد الْأَرْضِ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ و فرمودند پس هرکس از شیعیان ماست پس از خوردن فقاع و بازی شطرنج خودداری کند و دلیلشان را عیش یزید دانستند نه چیز دیگر مثل قمار فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ ع وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ ، خداوندا لعن کن یزید را و ال یزید را
و خداوندا ما را با حسین خون خودت قرار بده


آری دلیل حرام بودن فقاع و شطرنج که ربطی به مسکر بودن یا قمار بودنش ندارد بدلیل تمسخر و فعل یزید ملعون است
حَدَّثَنَا تَمِيمُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ تَمِيمٍ الْقُرَشِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْأَنْصَارِيِّ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا ع يَقُولُ أَوَّلُ مَنِ اتُّخِذَ لَهُ الْفُقَّاعُ فِي الْإِسْلَامِ بِالشَّامِ يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ لَعَنَهُ اللَّهُ فَأُحْضِرَ وَ هُوَ عَلَى الْمَائِدَةِ وَ قَدْ نَصَبَهَا عَلَى رَأْسِ الْحُسَيْنِ ع فَجَعَلَ يَشْرَبُهُ وَ يَسْقِي أَصْحَابَهُ وَ يَقُولُ لَعَنَهُ اللَّهُ اشْرَبُوا فَهَذَا شَرَابٌ مُبَارَكٌ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ مِنْ بَرَكَتِهِ إِلَّا أَنَّا أَوَّلُ مَا تَنَاوَلْنَاهُ وَ رَأْسُ عَدُوِّنَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَ مَائِدَتُنَا مَنْصُوبَةٌ عَلَيْهِ وَ نَحْنُ نَأْكُلُهُ وَ نُفُوسُنَا سَاكِنَةٌ وَ قُلُوبُنَا مُطْمَئِنَّةٌ فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ فَإِنَّهُ مِنْ شَرَابِ أَعْدَائِنَا فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَلَيْسَ مِنَّا وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَ لَا تَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِي وَ لَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَتَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ أَعْدَائِي‏.
پس دلیلش این بوده که خوردن فقاع باعث شباهت به دشمنان خدا می شود یعنی راهی که آنها می روند و چیزی که می خورند پس حرام است

و همینطور در حدیث قبل هم دیدی در مورد شطرنج هم این حکم را دادند

فَمَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلْيَتَوَرَّعْ عَنْ شُرْبِ الْفُقَّاعِ وَ اللَّعْبِ بِالشِّطْرَنْجِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَى‏ الشِّطْرَنْجِ فَلْيَذْكُرِ الْحُسَيْنَ ع وَ لْيَلْعَنْ يَزِيدَ وَ آلَ زِيَادٍ

و اگر به احادیث دو پست قبلی بنده در مورد شطرنج نگاه کنی میبینی آموزشش را بطور مطلق حرام کردند پس چطور کسی که نتواند آنرا بیاموزد آنرا بازی کند ای ابوحنیفه زمان ؟ اگر توان داری پاسخ این سوالم را بده ای احمق و چطور است سخن ائمه را انکار می کنی ؟ سبحان الله آیا امام نگفتند صنعت آن بطور کلی فساد محض و حرام است و نفرمودند که آموزش و آموختن و خرید و فروشش حرام است و در حدیثی ندیدی حتی تهیه آن شرک است . ای احمق من این درس را داشتم و در درس اسمبلی پروژه مان را استاد ساخت بازی شطرنج قرار داده بود و با کمال افتخار صفر گرفتمش و ترم بعد استادم بخاطر این موضوع نمره ام را داد آری عمرا به ان نگاه نمی کنم و دنیایی که با کثافت باشد را نمی خواهم و مدرک نداشتن بهتر است از این ننگ ای احمق و ای ابوحنیفه زمان/ و به خاطر همین کارهایم است که غرق در کرامت و لطف هستم که حضرت صاحب الامر هم تاییدم کرده و چند ماه پیش دعا کردم که خدا بخاطر قطره ای از محبت علی مالی بمن بدهد چرا که مشکلی داشتم و خدا پنج ملیارد گنجی در زمین کشاورزی یکی دوستانم داد و او می خواست این را با من تقسیم کند زیرا می دانست این از دعای من است از برای خودم و از برای او . ولی نگرفتمش چون همان یک قطره کفایت می کند مرا و همان یک قطره ثروتی است که هیچ چیز به ان نمی رسد و این جریان چند ماهی است که بین دوستانم معروف شده ای احمق و ای ابوحنیفه زمان تویی شایسته ای که نظر کنی به شطرنج که میدانی بمانند چیست طبق حدیث و همین ننگ تو را بس.

اما در مورد بنگ :
عرض می کنم کاش حرف عقلی میزدید تا اصلا بگوییم بعقل نمی شود احکام را فهمید ولی میبینیم از گفتن همین هم عاجز هستی و مزخرفی گفتی که نهایت ندارد ، آخر احمق مگر داروی بیهوشی مثلا کم است که پناه به بنگ ببریم داروی بیهوشی و راههای بیهوشی زیاد است نیازی بچماق نیست و ایا تو بیشتر میدانی یا امام ؟ امام فرموده در حرام شفا و دوا نیست حال خوبه مثلا تو بخواهی مریضی ساده ای را با چیزی درمان کنی (بحساب خودت البته )بدهی که مغزت را از کار بیاندازد و ناقص العقل تر از امروزت شوی؟ ما ائمه را قبول داریم نه نفهمی مثل تو را که واقعا از جهال بت پرست آخر الزمانی زیرا هوای نفست را خدای خود قرار دادی و ایات قرآن را به رای تفسیر می کنی و جهال تر از جاهلان بت پرست سوسمارخور گذشته هستی . هیهات هیهات ای احمق چطور جرات داری در مقابل حکم امامت از عقل ناقص خودت سخن بگویی ؟ مگر من حدیث نیاوردم که
طِبُّ الْأَئِمَّةِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ الْكُوفِيِّ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ الصَّيْقَلِ قَالَ حَضَرْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع فَسَأَلَهُ رَجُلٌ بِهِ الْبَوَاسِيرُ الشَّدِيدُ وَ قَدْ وُصِفَ لَهُ دَوَاءٌ سُكُرُّجَةٌ مِنْ نَبِيذٍ صُلْبٍ لَا يُرِيدُ بِهِ اللَّذَّةَ وَ لَكِنْ يُرِيدُ بِهِ الدَّوَاءَ فَقَالَ لَا وَ لَا جُرْعَةً قُلْتُ لِمَ قَالَ لِأَنَّهُ حَرَامٌ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَجْعَلْ فِي شَيْ‏ءٍ مِمَّا حَرَّمَهُ دَوَاءً وَ لَا شِفَاء.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏59، ص: 87
نمیبینی امام یک جرئه نبیذ بر کسی را برای مصارف طبی حلال نمی دانم و بطور کلی دلیلشان را حرام بودن آن می دانند و می فرمایند بطور کلی در حرام شفا و دوا نیست
حال احمقان امروزی را میبینیم که بشراب برای درمان خود رجوع می کنند که والله آنقدری صدمه میبینند از خوردن شراب آنقدر سود نمی برند و درمان هم نخواهند شد و هر چیزی که حرام باشد برای مصارف پزشکی هم حرام است تمام شد رفت این حکم امام است می خواد بعقل ناقصت جور دربیاد می خواد نیاد.
این هم دلیل حرام بودن بنگ :
مرحوم حاج ميرزا حسين نوري رحمه الله ساكن سامره كه از اجله علماء محدثين متأخرين بود در مستدرك وسائل نقل ميكند از سيد معاصر خود سيد محمدباقر رحمه الله در كتاب روضات‌الجنان كه از امير صدرالدين محمد بن غياث الدين منصور دشتكي شيرازي نقل كرده كه در رساله قبايح الخمر گفته است ///قال رسول الله صلي الله عليه و آله انه قال سيأتي زمان علي امتي يأكلون شيئا اسمه البنج انا بري‌ء منهم و هم بريئون مني//// و قال رسول الله من احتقر ذنب البنج فقد کفر//// قال رسول الله من اكل البنج فكانما هدم الكعبة سبعين مرة و كانما قتل سبعين ملكا مقربا و كانما قتل سبعين نبيا مرسلا و كانما احرق سبعين مصحفا و كانما رمي الي الله سبعين حجرا و هو ابعد من رحمة الله من شارب الخمر و آكل الربوا و الزاني و النمام

.
اما در مورد خمس :
خمس زمین تا قیام قائم بر شیعیان حلال است و میبینیم جناب احمد الحسن همه نوع خمسی را قبل از قیامشان می گیرند و دلیل حقیر این حدیث است از حضرت صادق که فرمودند ( الكافي، ج‏1، ص: 409)(همینطور در کتاب حدایق شیخ بحرانی و ذخیره خراسانی) مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ يَزِيدَ قَالَ رَأَيْتُ مِسْمَعاً بِالْمَدِينَةِ وَ قَدْ كَانَ حَمَلَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع تِلْكَ السَّنَةَ مَالًا فَرَدَّهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقُلْتُ لَهُ لِمَ رَدَّ عَلَيْكَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْمَالَ الَّذِي حَمَلْتَهُ إِلَيْهِ قَالَ فَقَالَ لِي إِنِّي قُلْتُ لَهُ حِينَ حَمَلْتُ إِلَيْهِ الْمَالَ إِنِّي كُنْتُ وُلِّيتُ الْبَحْرَيْنَ الْغَوْصَ فَأَصَبْتُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَدْ جِئْتُكَ بِخُمُسِهَا بِثَمَانِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ وَ كَرِهْتُ أَنْ أَحْبِسَهَا عَنْكَ وَ أَنْ أَعْرِضَ لَهَا وَ هِيَ حَقُّكَ الَّذِي جَعَلَهُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي أَمْوَالِنَا فَقَالَ أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ يَا أَبَا سَيَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ لَنَا فَقُلْتُ لَهُ وَ أَنَا أَحْمِلُ إِلَيْكَ الْمَالَ كُلَّهُ فَقَالَ يَا أَبَا سَيَّارٍ قَدْ طَيَّبْنَاهُ لَكَ وَ أَحْلَلْنَاكَ مِنْهُ فَضُمَّ إِلَيْكَ مَالَكَ وَ كُلُّ مَا فِي أَيْدِي شِيعَتِنَا مِنَ الْأَرْضِ فَهُمْ فِيهِ مُحَلَّلُونَ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا فَيَجْبِيَهُمْ طَسْقَ مَا كَانَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ يَتْرُكَ الْأَرْضَ فِي أَيْدِيهِمْ وَ أَمَّا مَا كَانَ فِي أَيْدِي غَيْرِهِمْ فَإِنَّ كَسْبَهُمْ مِنَ الْأَرْضِ حَرَامٌ عَلَيْهِمْ حَتَّى يَقُومَ قَائِمُنَا فَيَأْخُذَ الْأَرْضَ مِنْ أَيْدِيهِمْ وَ يُخْرِجَهُمْ صَغَرَةً: قَالَ عُمَرُ بْنُ يَزِيدَ فَقَالَ لِي أَبُو سَيَّارٍ مَا أَرَى أَحَداً مِنْ أَصْحَابِ الضِّيَاعَ وَ لَا مِمَّنْ يَلِي الْأَعْمَالَ يَأْكُلُ حَلَالًا غَيْرِي إِلَّا مَنْ طَيَّبُوا لَهُ ذَلِك‏ همانطوری میبنید حضرت صادق حکم خمس زمین را بر عمر بن یزید حلال کردند و گفتند این بر همه بر همه شیعیان حلال است تا زمان قیام قائم ، بنابراین مشخص شد جناب احمد الحسن دارد زودتر خمس زمین را می گیرند. لذا تاکید می کنم اگر مدعی هستید که خمس در زمان ظهور امر امام (با تفاسیری که خودتان داشتید )هست ولی باید بدانید همه نوع خمسی نیست زیرا خمس زمین در زمان قیام قائم است با توجه به حدیث . الحمد لله که بخواست ائمه این مساله از شما پنهان بود پس اکنون تفاوتی بین خمس خوردن شما و دیگر فقها نیست زیرا شما خمس زمین را هم می گیرید و معلوم است بقیه همین خمسی را هم می گیرید به نا حق است و امام شما آن کسی نیست که باید خمس بگیرد


در مورد سلاح بگویم که پیغمبر با ائمه قیاس نمی شود زیرا سلاح در میان ائمه است که نشانه علم است چنانچه تابوت تنها در میان بنی اسرائیل بود که نشانه فرمانروایی بود پس قیاست باطل شد هم سخن خود در پست دوازده امام را اینجا کپی می کنم که ادامه بحث همینجا باشد اگر قادری و همه دوستانتان هم میتوانند جواب بدهند:

عرض می کنم خدا را شکر امام تابوت را به سلاح مثال زدند تا متوجه این تاویل بر رای های آنها شویم . از آنها سوال می کنم آیا تابوت همان ملک است ؟ قطعا جواب می دهند خیر پس معنی أينما دار التابوت دار الملكیعنی هر کجا تابوت بود ملک آنجا هست و تابوت غیر از ملک است و تابوت نشانه دارا بودن ملک و در حدیث بعدی نشانه دارا بودن نبوت است و ایندو یکی نیستند حال میبینیم بعد از همین جمله آمده است وأينما دار السلاح فينا دار العلم . یعنی و هرکجا سلاح بود درباره ی ما علم آنجاست . بنابراین همانطوری که تابوت و ملک را معنی و ترجمه کردید همانطور سلاح و علم را معنی و ترجمه کنید . و مشخص است معنی تابوت در بنی اسرائیل ملک نبوده و واقعا تابوتی وجود داشته که خداوند در قرآن می فرماید وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فيهِ سَكينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ. همینطور میبنید که خداوند تابوت را نشانه فرمانروایی می داند و در آن سکینه ای است و همینطور منظور از این فرشتگان این است که آنها بصورت گاو شده بودند مثل اینکه حجر الاسود بصورت سنگ است و بر پشت این گاو تابوت حمل می شد عَنْهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَرَأَ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُقَالَ كَانَتْ تَحْمِلُهُ فِي صُورَةِ الْبَقَرَة همینطور منظور از آن بقیه مما ترک آل موسی و آل فرعون طبق حدیث قطعات الواحی که در آنها علم و حکمت بود میباشد(چون این الواح شکست) الكافي، ج‏8، ص: 318 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزٍ عَمَّنْ أَخْبَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى‏ وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ قَالَ رَضْرَاضُ الْأَلْوَاحِ فِيهَا الْعِلْمُ وَ الْحِكْمَة. بنابراین سلاح بمانند یک مدرک می ماند که نشان دهنده انتقال علم به امام است همانطوری که تابوت نشان دهنده انتقال ملک به انبیاء بنی اسرائیل بود . مثل اینکه کسی می گوید من مدرک دکترای فیزیک دارم و این نشانه دارا بودن علم فیزیک آن شخص است نه این که علم فیزیک همان مدرک فیزیک باشد و حال در امام هم همینطور است چون سلاح نشانه علم است بنابراین نمی شود امام سلاح داشته باشد و علم نداشته باشد پس علم از سلاح جدا نیست نه به معنی اینکه علم و سلاح یکی باشند که برای بیان بیشتر احادیث زیر را می آورم که حجت بر شما تمام شود. مثلا این احتجاج حضرت سجاد را بر محمد بن حنفیه نگاه کنید///1-الكافي، ج‏1، ص: 348 - مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ وَ زُرَارَةَ جَمِيعاً عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ ع أَرْسَلَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَخَلَا بِهِ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ أَخِي قَدْ عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَفَعَ الْوَصِيَّةَ وَ الْإِمَامَةَ مِنْ بَعْدِهِ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع ثُمَّ إِلَى الْحَسَنِ ع ثُمَّ إِلَى الْحُسَيْنِ ع وَ قَدْ قُتِلَ أَبُوكَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ صَلَّى عَلَى رُوحِهِ وَ لَمْ يُوصِ وَ أَنَا عَمُّكَ وَ صِنْوُ أَبِيكَ وَ وِلَادَتِي مِنْ عَلِيٍّ ع فِي سِنِّي وَ قَدِيمِي أَحَقُّ بِهَا مِنْكَ فِي حَدَاثَتِكَ فَلَا تُنَازِعْنِي فِي الْوَصِيَّةِ وَ الْإِمَامَةِ وَ لَا تُحَاجَّنِي فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع يَا عَمِّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَدَّعِ مَا لَيْسَ لَكَ بِحَقٍّ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ إِنَّ أَبِي يَا عَمِّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ أَوْصَى إِلَيَّ قَبْلَ أَنْ يَتَوَجَّهَ إِلَى الْعِرَاقِ وَ عَهِدَ إِلَيَّ فِي ذَلِكَ قَبْلَ أَنْ يُسْتَشْهَدَ بِسَاعَةٍ وَ هَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص عِنْدِي فَلَا تَتَعَرَّضْ لِهَذَا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ نَقْصَ الْعُمُرِ وَ تَشَتُّتَ الْحَال. همینطوری که میبینید حضرت سجاد سلاح را به محمد بن حنفیه نشان میدهند و او را می ترسانند که اگر متعرض این امر شود عمرش کوتان و حالش پریشان می شود پس هیچ کس نمی تواند بر سلاحی که مانند تابوت سکینه در آن است اعتراضی کند مگر اینکه دیوانه می شود. لذا امام شما باید سلاح را بیاورد و به آن احتجاج کند و هر کس اعتراض بر آن سلاح کند پریشان حال شود و عمرش کم شود. الكافي، ج‏1، ص: 236مُحَمَّدٌ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَمَّا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّهُ دُفِعَ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ صَحِيفَةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا قُبِضَ وَرِثَ عَلِيٌّ ع عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ مَا هُنَاكَ ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحَسَنِ ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ ع قَالَ قُلْتُ ثُمَّ صَارَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ثُمَّ صَارَ إِلَى ابْنِهِ ثُمَّ انْتَهَى إِلَيْكَ فَقَالَ نَعَم. همانطوری که میبینید سلاح و علم غیر از هم هستند که امام با زبان فصیحی که دارد آنها را در کنار قرار می دهد وَرِثَ عَلِيٌّ ع عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ . بنابراین علم و سلاح غیر از هم هستند که از امامی به امامی دیگر منتقل می شدند. و در حدیث قبل از همین از همین کتاب و صفحه آمده مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ حُجْرٍ عَنْ حُمْرَانَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَمَّا يَتَحَدَّثُ النَّاسُ أَنَّهُ دُفِعَتْ إِلَى أُمِّ سَلَمَةَ صَحِيفَةٌ مَخْتُومَةٌ فَقَالَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص لَمَّا قُبِضَ وَرِثَ عَلِيٌّ ع عِلْمَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ مَا هُنَاكَ ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحَسَنِ ثُمَّ صَارَ إِلَى الْحُسَيْنِ ع فَلَمَّا خَشِينَا أَنْ نُغْشَى اسْتَوْدَعَهَا أُمَّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَبَضَهَا بَعْدَ ذَلِكَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ فَقُلْتُ نَعَمْ ثُمَّ صَارَ إِلَى أَبِيكَ ثُمَّ انْتَهَى إِلَيْكَ وَ صَارَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلَيْكَ قَالَ نَعَم‏. همانطور که میبینیم این صحیفه دارای علم و سلاح مدتی به ام سلمه داده می شود بدلیل اینکه حضرت سید الشهدا و خانواده یشان در کربلا می روند و چون دشمنان ایشان اگر این سلاح را می گرفتند دیگر مشکلاتی بوجود می امد مثل ادعای امامت پس بهمین دلیل حضرت سید الشهدا در قبل از شهادتشان لباسشان و سلاحشان را عوض می کنند و آنها را به ام سلمه میدهند و به سوی لشکر یزید حرکت می کند.پس معلوم می شود سلاح چیزی مجازی نبوده بلکه شی جسمانی بوده که آنرا به ام سلمه می دهند و سپس آنرا علی بن حسین از ام سلمه برای نشانه امامت می گیرند لذا ثابت می شود سلاح چیزی جسمانی است . اما در جواب اینکه سلاح را به چه چیز باید بشناسیم عرض می کنم سخن حضرت سجاد را می گوییم که اگر کسی سلاح را انکار کند پریشان حال و کم عمر می شود بنابراین هیچ کس نمی تواند در سلاح با امام نزاعی کند . پس باید سلاح را بیاورید و همین که سلاحی نمی آورید در باطل بودنتان حجتی کافی است الكافي، ج‏1، ص: 241 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ فِي الْجَفْرِ الَّذِي يَذْكُرُونَهُ لَمَا يَسُوؤُهُمْ لِأَنَّهُمْ لَا يَقُولُونَ الْحَقَّ وَ الْحَقُّ فِيهِ فَلْيُخْرِجُوا قَضَايَا عَلِيٍّ وَ فَرَائِضَهُ إِنْ كَانُوا صَادِقِينَ وَ سَلُوهُمْ عَنِ الْخَالاتِ وَ الْعَمَّاتِ وَ لْيُخْرِجُوا مُصْحَفَ فَاطِمَةَ ع فَإِنَّ فِيهِ وَصِيَّةَ فَاطِمَةَ ع وَ مَعَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين‏ پس بیاورید مصحف فاطمه را که در آن وصیت فاطمه است و بیاورید سلاح را که از نشانه های علم است اگر راستگو هستید فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين‏///////////الكافي، ج‏1، ص: 298 عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَی عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عُمَرَ الْيَمَانِيِّ وَ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ شَهِدْتُ وَصِيَّةَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع حِينَ أَوْصَى إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ ع وَ أَشْهَدَ عَلَى وَصِيَّتِهِ الْحُسَيْنَ ع وَ مُحَمَّداً وَ جَمِيعَ وُلْدِهِ وَ رُؤَسَاءَ شِيعَتِهِ وَ أَهْلَ بَيْتِهِ ثُمَّ دَفَعَ إِلَيْهِ الْكِتَابَ وَ السِّلَاحَ وَ قَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ ع يَا بُنَيَّ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ أُوصِيَ إِلَيْكَ وَ أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكَ كُتُبِي وَ سِلَاحِي كَمَا أَوْصَى إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ دَفَعَ إِلَيَّ كُتُبَهُ وَ سِلَاحَهُ وَ أَمَرَنِي أَنْ آمُرَكَ إِذَا حَضَرَكَ الْمَوْتُ أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى أَخِيكَ الْحُسَيْنِ ع ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى ابْنِهِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ هَذَا ثُمَّ أَخَذَ بِيَدِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع ثُمَّ قَالَ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ-وَ أَمَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ تَدْفَعَهَا إِلَى ابْنِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ أَقْرِئْهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مِنِّي السَّلَام لذا همینطور که مبینید سلاح و وصیت منتقل می شود و هر امامی به امام بعد از خودش وصیتی دارد و سلاح و نوشته ای به او میدهد بنابراین نشان بدهید وصیت و سلاح را اگر راستگو هستید و اگر حرفی در این دارید که ما چگونه سلاح را تشخیص می دهیم عرض می کنیم در احادیث چیزهایی در توصیف آن بیان شده لذا به شما نمی گوییم چرا که امکان دارد شما کپی برداری کنید پس وقتی سلاح را نشان دادید حقیر می گویم راستگو هستید یا دروغگو با دلایل حدیثی که در اختیار دارم. و این سلاح و نوشته ها در صندوقی است که اشاره دارد انها جسمانی هستند طبق حدیث الكافي، ج‏1، ص: 306 أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْكُوفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ لَمَّا حَضَرَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ ع الْوَفَاةُ قَبْلَ ذَلِكَ أَخْرَجَ سَفَطاً أَوْ صُنْدُوقاً عِنْدَهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ احْمِلْ هَذَا الصُّنْدُوقَ قَالَ فَحَمَلَ بَيْنَ أَرْبَعَةٍ فَلَمَّا تُوُفِّيَ جَاءَ إِخْوَتُهُ يَدَّعُونَ مَا فِي الصُّنْدُوقِ فَقَالُوا أَعْطِنَا نَصِيبَنَا فِي الصُّنْدُوقِ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لَكُمْ فِيهِ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كَانَ لَكُمْ فِيهِ شَيْ‏ءٌ مَا دَفَعَهُ إِلَيَّ وَ كَانَ فِي الصُّنْدُوقِ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ كُتُبُه. بنابراین ثابت شد شما در مفهوم سلاح اشتباه کردید

در مورد وصیت هم می گویم که حضرت رضا علیه السلام بخاطر خواست خود آن جاثلیق که جز انجیل قبول نمی کرد به انجیل احتجاج کردند.و وصیت عیسی توسط وصیانش از شمعون تا برده ( سلمان )به نبی و ائمه بعدی منتقل شد.
و در ضمن با هم فکری دیگر اگر قادرید جواب بدهید :

فَقَالَ يُعْرَفُ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ بِثَلَاثِ خِصَالٍ لَا تَكُونُ فِي غَيْرِهِ هُوَ أَوْلَى النَّاسِ بِالَّذِي قَبْلَهُ وَ هُوَ وَصِيُّهُ وَ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ وَصِيَّتُهُ وَ ذَلِكَ عِنْدِي لَا أُنَازَعُ فِيهِ قُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ مَسْتُورٌ مَخَافَةَ السُّلْطَانِ قَالَ لَا يَكُونَ فِي سِتْرٍ إِلَّا وَ لَهُ حُجَّةٌ ظَاهِرَةٌ إِنَّ أَبِي اسْتَوْدَعَنِي مَا هُنَاكَ فَلَمَّا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ قَالَ ادْعُ لِي شُهُوداً فَدَعَوْتُ أَرْبَعَةً مِنْ قُرَيْشٍ فِيهِمْ نَافِعٌ مَوْلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ قَالَ اكْتُبْ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ يَعْقُوبُ بَنِيهِ- يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ وَ أَوْصَى مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَمَرَهُ أَنْ يُكَفِّنَهُ فِي بُرْدِهِ الَّذِي كَانَ يُصَلِّي فِيهِ الْجُمَعَ وَ أَنْ يُعَمِّمَهُ بِعِمَامَتِهِ وَ أَنْ يُرَبِّعَ قَبْرَهُ وَ يَرْفَعَهُ أَرْبَعَ أَصَابِعَ ثُمَّ يُخَلِّيَ عَنْهُ فَقَالَ اطْوُوهُ ثُمَّ قَالَ لِلشُّهُودِ انْصَرِفُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَقُلْتُ بَعْدَ مَا انْصَرَفُوا مَا كَانَ فِي هَذَا يَا أَبَتِ أَنْ تُشْهِدَ عَلَيْهِ فَقَالَ إِنِّي كَرِهْتُ أَنْ تُغْلَبَ وَ أَنْ يُقَالَ إِنَّهُ لَمْ يُوصَ فَأَرَدْتُ أَنْ تَكُونَ لَكَ حُجَّةٌ فَهُوَ الَّذِي إِذَا قَدِمَ الرَّجُلُ الْبَلَدَ قَالَ مَنْ وَصِيُّ فُلَانٍ قِيلَ فُلَانٌ قُلْتُ فَإِنْ أَشْرَكَ فِي الْوَصِيَّةِ قَالَ تَسْأَلُونَهُ فَإِنَّهُ سَيُبَيِّنُ لَكُم پس فرمودند صاحب این امر به این سه خصلت شناخته می شود که نمی باشد در کسی غیر او که او نزدیک ترین مردم به کسی که قبل از اوست می باشد و او وصیش است و نزد اوست سلاح رسول خدا و وصیتش و این نزد من است و نزاع ندارد با من در آن گفتم اینها پنهانست از ترس سلطان ؟فرمودند نه نمی شود در پنهانی جز اینکه برای او حجتی آشکار است قطعا پدرم اینها را در نزد من ودیعه گذاشت(یعنی سپرد) هر چه آنجا بود پس زمانی که مرگش نزدیک بود فرمودند: برای من شهودی (گواهانی) حاضر کن پس دعوت کردم چهار تا از قریش را که در آنها نافع از وابستگان عبدالله بن عمر بود فرمودند : بنویس این است که یعقوب بپسرانش وصیت کرد : ای پسرانم قطعا خدا برگزیده برای شما دین را پس نمیرید جز اینکه مسلمان باشید.و وصیت کرد محمد بن علی بسوی پسرش جعفر بن محمد و امر کرد او را که کفنش کند در بردی که هنگام نماز جماعت می پوشید و معمم کند او را عمامه ای( عمامه بر سرشان بگذارند) و مربع کند قبرش را و بالا بیاورد آنرا چهار انگشت سپس از آن واگذاردش. پس فرمودند در هم پیچید آنرا(وصیت را) سپس فرمودند برای شهود برگردید خدا شما را رحمت کند. ‏پس گفتم (امام فرمودند) بعد از اینکه برگشتند ای پدر در این شهود گرفتن چه می باشد؟ پس فرمودند من کراهت داشتم که مغلوب شوی که بگویند قطعا او (امام) وصیت نکرده پس اراده کردم که برای تو حجتی باشد پس اوست کسی که زمانی قدم گذاشت مردی در بلد( همین بلد) و بگوید چه کسی وصی فلانی است ؟ بگویند( یعنی مردم بگویند) فلانی .پس گفتم اگر کسی شریک شد در وصیت ؟ فرمودند : بپرسید از او پس قطعا او بیان خواهد کرد برای شما . عرض می کنم از قسمت اول حدیث مشخص می شود که وصیت نبی باید در نزد امام باشد و در نزد امام بودیعه باشد نه این که امام احتجاج به حدیثی در کتابی بکند بلکه باید احتجاج بر خود وصیت بکند. و باید امام حجتی آشکار داشته باشد و خداوند در قرآن می فرماید و لله حجه البالغه . و باید مردم همگی بفهمند که وصی امام فوت شده کیست و آن مربوط به صاحب امر است یعنی کسی که الان مسئول امر امامت است نه برای ائمه بعدی ، لذا الان صاحب امر قائم است نه مهدی اول زیرا قائم هنوز زنده است و حضرت قائم باید بوصیت احتجاج کند و آنهم بخود وصیتی که در نزد اوست تا مشخص شود سلطانی مبین دارد وباید برای احتجاج حتما آن نوشته را نشان بدهد چنانچه خداوند فرموده أَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبين‏***فَأْتُوا بِكِتابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏. بنابراین تا آن نوشته را که وصیت نبی است نشان ندهند بوصیت هم احتجاجی نکردند. و البته باید عرض کنم اینها نه اینکه بوصیت احتجاج نکردند حتی اینکه خداوند آنها رسوا کرده زیرا آنها به اشتباه وصیت را نقل می کردند و جواب پست قبلی مرا در اشتباهی که داشتند ندادند . بنابراین دوباره آن متن را کپی می کنم تا ببینیم جواب آنها چیست////(( عرض کردم شما حتی این حدیث را درست روایت نکردید و از بیان درست این حدیث هم عاجز بودید و دلیل حقیر که شبیه دلایل خودتان میباشد این است که قسمتی از وصیت در داخل پرانتز است و در دیگر کتب می بینیم این پرانتز نیست یا در بعضی از کتب می بینیم عبارت داخل پرانتز موجود نمی باشد. و شاهد قولم که این وصیت در پرانتز آمده احادیثی است که بین خود شما و بین جماعت اسکدین که هیچ کدامتان ارتباطی با حقیر نداشته اید رد و بدل شده مثلا این اولین حدیثی است که جماعت اسکدین در مورد وصیت آورده اند. فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً (فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ) فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِيَ اسْمٌ كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِين. همینطور که مشاهده میکنید عبارت فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ در پرانتز قرار دارد همین طور این حدیث در بحار که از الغیبه طوسی نقل کردند دیگر این واژه درون پرانتز در آن موجود نیست سند از کتاب بحارالانوار، ج‏36، ص 261 [الغيبة للشيخ الطوسي‏] جَمَاعَةٌ عَنِ الْبَزَوْفَرِيِّ عَلِيِّ بْنِ سِنَانٍ الْمَوْصِلِيِّ الْعَدْلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِيلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِيِّ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ ذِي الثَّفِنَاتِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ الزَّكِيِّ الشَّهِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَال‏ ... فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِي كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِين‏ ////همینطوری که میبینید در این سند بحار ابدا اسمی از مرگ قائم نیست و البته می شود در هنگام غیبت کسی وصیش ظاهر شود مانند حضرت عیسی وقتی غیبت کردند شمعون و دوازده وصی دیگر وصیش شدند و مانند موسی وقتی غیبت کردند هارون وصیش شدند و مانند سلیمان وقتی غیبت کردند آصف وصی شدند و ... همینطور در کتاب المسترک وافی هم بدون فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ بود از کتاب الغیبه نقل کرده بودند ، عرض می کنم اگر کسی به خود نسخه کتاب الغیبه که اولین جایی است که حدیث در آن نقل شده نگاهی بیاندازد یا این عبارت را در پرانتز می بیند یا اصلا نمی بیند مثلا این نسخه كتاب الغيبة للحجة، 1جلد، دار المعارف الإسلامية - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1411ق. حقیر سعی کردم تمامی نسخه های کتاب الغیبه را نگاه کنم و متوجه شدم در هیچ کدام از این نسخه ها عبارت بدون پرانتز نیست و در بعضی از نسخه ها اصلا وجود ندارد و بدیهی است دیگر کتب از این کتاب الغیبه روایت می کردند پس نیازی برجوع به دیگر کتب نیست بنابراین نتیجه می گیریم شما باید اول بروید وصیت درست را بیاموزید بعد بیایید ادعای احتجاج به آنرا کنید و خدا را شاکریم که دروغگو را رسوا می کند زیرا شما حدیث را به اشتباه نقل می کردید. حال دیگر ابدا امر مشتبه نیست و کلام حضرت صادق راست شد که کسی نمی تواند بدروغ باین وصیت احتجاج کند )) ///////// لذا ادعای شما مبنی بر ادعا بر وصیت زمانی که نه بر خود وصیت احتجاج می کنید و نه وصیت را بدرستی بیان می کنید باطل است (البته باز این نکته را بیان می کنم شما باید اول برادریتان را اثبات کنید بعد ادعای میراث کنید شما که اصلا نتوانستید ثابت کنید مهدیون امام هستند و این احتجاج بر وصیت از آن امام است که آقای علیرضا هم اقرار داشتند که مهدیون امام نیستند پس شما اول بروید اینرا بر طرفداران خودتان اثبات کنید بعد ادعای امامت مهدیون را کنید ،ولی مشکلی نیست فعلا فرض را بر امامتشان می گذاریم که این چنین هم بطلان ادعایتان آشکار شود
و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین


 

AliReza

مدیر بخش
این افضلی منطقش سراسر مقدس نمایی ، دروغ ، و مهمل نویسی و جهل است !

ولی مخالف آیه قرآن این است که بزرگ کسی را در جلوی خودش لعن کنیم که ابدا بنده حقیر در بحث و گفتگو با شما مولایتان را لعن نکردم و همیشه احترام ظاهری را برای مولایتان در مکاتباتم قائل بودم و هستم ولی در دیگر نوشته هایم در سایت اسکدین معذورم
اگر مخاطب نوشته هایت در اسکدین ما نیستیم پس بیخود میکنی لینک میدهی!


این هم یک نمونه دیگر از دروغگویی ها و دورویی ها و تناقضات متعددت !

اولا شیخیه به مجتهد و مقلد اعتقادی ندارند و ما بزرگی جز حضرت صاحب الامر در امروز نمی شناسیم و تقلید را جز امام معصوم واجب نمی دانیم
و همین فرد در اسکدین برای خود شیرینی و اثبات ارادت و نوکری خود به طرفداران فقهای فاسد آخر الزمان میگوید:
واینکه یمانی می آید ولی یمانی امام یا قائم نیست و اینکه تقلید از فقهای شیعه در این دوران واجب است و بسیاری دیگر از شبهات آنها را جواب خواهیم داد .
در میان مخالفان دروغگویی هفت رنگتر از این جوجه شیخ متحجر ندیدم که در روز روشن دروغ و متناقض میگوید و بهنگام رسوایی و فرار از ان میگوید منظور من ان نبوده و متشابه حرف زدم و از این خزعبلات !

اما حالا به سراغ مزخرفات و خزعبلات آقا علیرضا برویم که ابتدا در مورد شطرنج شبهه افکندند و سپس بر روی بنگ و سپس بر روی فقاع شبهه افکندند و از گفتن حکم خمس سکوت کردند زیرا عاجز بودند و سپس مزخرفاتی دیگر را ارائه کردند که بنده بر اساس ترتیب فقاع و شطرنج و بنگ و خمس و سلاح شبهات ایشان را جواب می گویم.
احمق متحجر ، یزید لعنت الله با شطرنج قمار میکرد و در ان زمان کاربرد شطرنج فقط در قمار بود و ورزش فکری محسوب نمیشد و فدراسیون جهانی نداشت و جزو الات قمار محسوب میشد و با هر چیزی میتوان قمار کرد و توی متحجر فقط ظاهر احادیث را میبینی و بر اساس انها حماقت و نفهمیت را بروز میدهی .

و درمورد خمس در توقیع میفرماید: تا ظهور امرمان انرا بر شیعیان حلال کردیم و امروز امر امام مهدی(عج) آشکار شده هر چند خودشان ظهور نکرده اند و ثانیا قائم فقط امام مهدی(عج) نیست و یمانی(ع) نیز قائم است که احادیث آن قبلا مفصلا ارائه شده است.

و اما در مورد فقاع
اعْلَمْ أَنَّ كُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ الْأَشْرِبَةِ الَّتِي لَا يُغَيِّرُ الْعَقْلَ شُرْبُ الْكَثِيرِ مِنْهَا لَا بَأْسَ بِهِ سِوَى الْفُقَّاعِ فَإِنَّهُ مَنْصُوصٌ عَلَيْهِ لِغَيْرِ هَذِهِ الْعِلَّةِ وَ كُلُّ شَرَابٍ يَتَغَيَّرُ الْعَقْلُ مِنْهُ كَثِيرُهُ وَ قَلِيلُهُ حَرَامٌ أَعَاذَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ مِنْهَا .
فرمودند : بدان هر صنفی از صنفهای نوشیدنیها که زیاد نوشیدن آن تغییر نمیدهند عقل را اشکالی ندارد به سوای فقاع پس قطعا بر او نص شده برای غیر این علت و هر شرابی از آن زیادش عقل را تغییر دهد کم آن حرام است خدا ما و شما را در پناه خود قرار دهد از آن.
این بی سواد احمق اصلا نمیفهمد چه میگوید! و ظاهرا نمیداند که آبجوی تخمیر شده درصد الکلش بسیار پایین و زیر 10 در صد است بر خلاف مثلا شراب که درصد الکلش بالاست چون انگور منبع گلوکز است و بعد از تخمیر الکل زیادی تولید میکند.

بهمین خاطر است که زیاد نوشیدن آبجوی الکلی باعث مستی میشود ولی مقدار کم آن چون درصد الکلش کم است مستی و زوال عقل ندارد و امام میفرماید انهم حرام است یعنی درصد کم الکل و بطور کلی نوشیدنی الکلی حرام است اما احمق نفهم دلستر و ابجویی که تخمیر نشده است اصلا الکل ندارد که توی نفهم از ظاهر حدیث حکم به حرمت ان میدهی و کسی چند لیتر هم دلستر بنوشد مست نمیشود بنابرین دلستر چون الکل ندارد حلال است ولی زیاده روی در نوشیدن ابجوی تخمیر شده مستی آور است چون الکل دارد پس حتی کم نوشیدن ان هم حرام است.

ببنید امام بازی با شطرنج و خوردن فقاع را حرام کردند بدلیل تمسخر یزید در زمانی سر حضرت سید الشهدا جلوی خود قرار داده بود و به فقاع و شطرنج عیش می کرد
نفهم یزید ذاتا قمار باز بود ، با ان شطرنج همیشه قمار میکرد و ان فقاعش هم از نوع الکلی بود و آبجوی تخمیر نشده نبود.
پس نادانیت را به همه چیز بسط نده ، آیا یزید ملعون اگر آب هم میخورد پس آب هم حرام میشد؟!


آخر احمق مگر داروی بیهوشی مثلا کم است که پناه به بنگ ببریم داروی بیهوشی و راههای بیهوشی زیاد است نیازی بچماق نیست
احمق و نفهم و بیسواد تو هستی که نمیدانی داروهای بیهوشی و مسکن ها، اکثرا از مشتقات مواد مخدر هستند و از تصفیه و تعدیل مواد مخدر تولید میشوند مثلا همین قرص تسکین سردرد( استامینفون کدئین ) یا مرفین که برای تسکین درد بیماران بکار میرود.
و حضرت احمد الحسن(ع) هم فرموده در مصارف پزشکی برای بیماران مشکلی ندارد و این بمعنای جایز بودن منقل و وافور و لهو و لعب نیست!

و بحث با فردی دروغگو ، متناقض ، نادان و متحجر سرانجامی ندارد و بحد کافی رسوا شدی پس سعی میکنم از جوابگویی به پستهای چند صد متریت پرهیز کنم مگر اینکه مورد خاصی باشد که لازم باشد بنده و یا برادران و خواهران محترم انصار جواب دهند.

الحمد لله رب العالمین
 

يـوسف الأنصار

Guest
اتباع فقهای سوء باری دیگر بدلیل کم آوردن در برابر انصار امام مهدی علیه السلام مانند همیشه مجبور به فحاشی کردند.


افضلی فحاش بدلیل فحاشی و اهانت و هتک حرمت آن هم در ماه مبارک رمضان در تاپیک رسوایی وثیقه جعلی از تالار گفتگوی انصار امام مهدی علیه السلام به مدت یک ماه اخراج شد، تا بلکه به خود بیاید و نفس و فطرت خبیث خود را تزکیه دهد.
 

hamad

New Member
سلام برادر گرامی انصار و همچنین امام احمد میگیند وهب نصرانی در خواب ایمان آورده میخواستم دلیل آن را بدانم که چرا چنین گفته اند در کتاب کتاب شیعی یا تاریخی این مطلب آمده ؟لطفا متن عربی و آدرس آن را بفرمایید با تشکر
 

کانال تلگرام

بالا