• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

پاسخ به روایت مارق - اعتقاد به سرایت امامت به امام سیزدهم و بیشتر

  • شروع کننده موضوع يـوسف الأنصار
  • تاریخ شروع

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما
ظاهراً اهل باطل چیزی ندارند جز آوردن فهم غلط و اشتباه در مورد روایات تا بوسیله آن با روایات قطعی الصدور به ستیز بر خیزند، بسیاری درباره این شبهه سؤال کردند، و در صدد آن شدیم که این پاسخ را تهیه نماییم؛ و از خداوند سبحان مسئلت داریم که مایه ی سودمندی باشد و باطل خواهان را توفیق هدایت دهد.


متن روایت بطور کامل:

الشيخ الطوسي: أخبرني جماعة، عن أبي المفضل محمد بن عبد الله بن محمد بن عبيد الله بن المطلب رحمه الله، قال: حدثنا أبو الحسين محمد بن بحر بن سهل الشيباني الرهني، قال: أخبرنا علي بن الحارث، عن سعد بن المنصور الجواشني، قال: أخبرنا أحمد بن علي البديلي، قال: أخبرني أبي، عن سدير الصيرفي، قال: (دخلت أنا والمفضل بن عمر وداود بن كثير الرقي وأبو بصير وأبان بن تغلب على مولانا الصادق (ع) فرأيناه جالساً على التراب، وعليه مسح خيبري مطرف بلا جيب مقصر الكمين، وهو يبكي بكاء الوالهة الثكلى ذات الكبد الحري، قد نال الحزن من وجنتيه، وشاع التغير في عارضيه، وأبلى الدمع محجريه، وهو يقول: "[سيدي] غيبتك نفت رقادي، وضيقت عليّ مهادي، وابتزت مني راحة فؤادي. سيدي، غيبتك أوصلت مصائبي بفجائع الأبد وفقد الواحد بعد الواحد بفناء الجمع والعدد، فما أحس بدمعة ترقأ من عيني وأنين يفشا من صدري". قال سدير: فاستطارت عقولنا ولهاً، وتصدعت قلوبنا جزعاً من ذلك الخطب الهائل والحادث الغائل، فظننا أنه سمت لمكروهة قارعة، أو حلت به من الدهر بائقة، فقلنا: لا أبكى الله عينيك يا بن خير الورى من أية حادثة تستذرف دمعتك، وتستمطر عبرتك؟ وأية حالة حتمت عليك هذا المأتم؟ قال: فزفر الصادق (ع) زفرة انتفخ منها جوفه، واشتد منها خوفه؛ فقال: ويكم إني نظرت صبيحة هذا اليوم في كتاب الجفر المشتمل على علم البلايا والمنايا وعلم ما كان وما يكون إلى يوم القيامة الذي خص الله تقدس اسمه به محمداً والأئمة من بعده (ع)، وتأملت فيه مولد قائمنا (ع) وغيبته وإبطاءه وطول عمره وبلوى المؤمنين (من) بعده في ذلك الزمان، وتولد الشكوك في قلوب الشيعة من طول غيبته، وارتداد أكثرهم عن دينه، وخلعهم ربقة الإسلام من أعناقهم التي قال الله (عز وجل): [وكل إنسان ألزمناه طائره في عنقه] يعني الولاية، فأخذتني الرقة، واستولت عليّ الأحزان. فقلنا: يا بن رسول الله، كرمنا وفضلنا بإشراكك إيانا في بعض ما أنت تعلمه من علم ذلك؟ قال: إن الله تعالى ذكره أدار في القائم منا ثلاثة أدارها لثلاثة من الرسل، قدر مولده تقدير مولد موسى (ع)، وقدر غيبته تقدير غيبة عيسى (ع)، وقدر إبطاءه تقدير إبطاء نوح (ع)، وجعل له من بعد ذلك عمر العبد الصالح - أعني الخضر (ع) - دليلاً على عمره. فقلنا: أكشف لنا يا بن رسول الله (ص) عن وجوه هذه المعاني. قال: أما مولد موسى (ع) فإن فرعون لما وقف على أن زوال ملكه على يده، أمر بإحضار الكهنة، فدلوا على نسبه وأنه يكون من بني إسرائيل، فلم يزل يأمر أصحابه بشق بطون الحوامل من نساء بني إسرائيل حتى قتل في طلبه نيفاً وعشرون ألف مولود، وتعذر عليه الوصول إلى قتل موسى (ع) بحفظ الله تعالى إياه. كذلك بنو أمية وبنو العباس لما أن وقفوا على أن [به] زوال مملكة الأمراء والجبابرة منهم على يدي القائم منا، ناصبونا للعداوة، ووضعوا سيوفهم في قتل أهل بيت رسول الله (ص) وإبادة نسله طمعاً منهم في الوصول إلى قتل القائم (ع)، فأبى الله أن يكشف أمره لواحد من الظلمة إلا أن يتم نوره ولو كره المشركون. وأما غيبة عيسى (ع) فإن اليهود والنصارى اتفقت على أنه قتل فكذبهم الله (عز وجل) بقوله: [وما قتلوه وما صلبوه ولكن شبه لهم]. كذلك غيبة القائم فإن الأمة ستنكرها لطولها فمن قائل يقول: إنه لم يولد، وقائل يفتري بقوله: إنه ولد ومات، وقائل يكفر بقوله: إن حادي عشرنا كان عقيماً، وقائل يمرق بقوله: إنه يتعدى إلى ثالث عشر فصاعداً [وما عدا]، وقائل يعصي الله بدعواه: إن روح القائم (ع) ينطق في هيكل غيره).[SUB]الغيبة - للشيخ الطوسي: ص167 – 170 ح129.[/SUB]
و در بعضی منابع با لفظ (ما عدا) آمده است. از آنها: مجمع النورين للشيخ أبو الحسن المرندي: ص 340 – 342، إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب: ج1 ص259 – 260.

شیخ طوسی: جماعتی از ابی مفضل محمد بن عبد الله بن محمد بن عبید الله بن المطلب (ره) گوید: ابو حسین محمد بن بحر بن سهل شیبانی رهنی گوید: علی بن حارث از سعد بن منصور جواشنی گوید: احمد بن علی بدیلی گوید: پدرم از سدیر صیرفی نقل می کند که گفته است: (من و مفضل بن عمر و ابان بن تغلب بر مولايمان امام صادق عليه السلام وارد شديم و ديديم كه بر خاک نشسته و مانند مادر فرزند مرده شيدای جگر سوخته ای می گريست و اندوه تا وجناتش رسيده و گونه هايش دگرگون شده و می گويد: «مولای من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسايش قلبم را از من سلب نموده است. مولای من! غيبت تو اندوه مرا به فجايع ابدی پيوند داده و فقدان يكی پس از ديگری جمع و شمار را نابود كرده است. من ديگر احساس نمی كنم اشكی را كه از ديدگانم بر گريبانم روان است و ناله ای را كه از مصائب و بلايای گذشته از سينه ام سر می كشد، جز آنچه را كه در برابر ديدگانم مجسم است و از همه گرفتاری ها بزرگتر و جانگدازتر و سخت تر و نا آشناتر است، نا ملايماتی كه با غضب تو در آميخته و مصائبی كه با خشم تو عجين شده است».
سدير گويد چون امام صادق عليه السلام را در چنين حالي ديديم كه از شدت وله عقل از سرمان پريد و قلبمان چاک چاک گرديد و گفتيم: اي فرزند بهترين خلايق! چشمانتان گريان مباد! از چه حادثه ای اشكتان روان است؟ امام صادق عليه السلام نفس عميقی كشيد كه بر اثر آن درونش بر آمد و هراسش افزون شد و فرمود: وای بر شما امروز در كتاب جفر می نگريستم – همان كتابی كه خداوند آن را به محمد صلي الله عليه و آله و ائمه پس از او عليهم السلام اختصاص داده – و در فصولی از آن می نگريستم ، ميلاد قائم ما و غيبتش و تأخير كردن و طول عمرش و بلوای مؤمنان در آن زمان و پيدايش شكوک در قلوب آنها به واسطه طول غيبت و مرتد شدن آنها از دينشان و بركندن رشته اسلام از گردنهايشان كه خدای تعالي فرموده [و كارنامه هر انسانى را به گردن او بسته‏ايم]. كه مقصود از آن ولايت است و پس از آن كه در آن فصول نگريستم، رقتی مرا گرفت و اندوه بر من چیره شد.
عرض کردیم: ای فرزند رسول الله ما را با آگاهی نسبت به برخی اموری که می دانستید، کرامت و شرافت بخشیدید. حضرت فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی در قائم ما سه سنت از سه تن از رسولان خویش را تکرار کرده. همانا ولادت او را همچون ولادت موسی (ع) مقدر داشته و غیبت او را همچون غیبت عیسی و طولانی امر او را همچون امر نوح قرار داده و بعد از آن عمر عبد الصالح –مقصودم خضر نبی- را برای او مقدّر داشته است. پس عرض کردیم: ای فرزند رسول الله ما را از وجوه این معانی آگاه سازید. حضرت فرمودند: و اما تولد موسی (ع) همانا هنگامی که فرعون دانست حکومت و سلطنت او بدست موسی به پایان می رسد کاهنان را مأمور به جستجو و تفحص کرد. پس به نسب او پی بردند که از بنی اسرائیل می باشد پس از بیم تولد آن نوزاد، لشکرش را به دریدن شکم های زنان باردار و قتل نوزدانشان دستور داد تا نزدیک به ده ها هزار نوزاد را به قتل رساندند پس زمانی که تولد موسی (ع) نزدیک گشت، خداوند او را محفوظ داشت. و چنین است حال بنی امیه و بنی عباس. هنگامی که دانستند زوال و نابودی حکومت و امیران ظالم و ستمکار بدست قائمی از ما خواهد بود، با ما به دشمنی و ستیز، برخاستند؛ پس شمشیرهای خود را برای قتل اهل بیت رسول الله (ص) از نیام درآورند تا به قتل قائم ما واقف آیند. پس خداوند ابا داشت امر او را برای احدی از ظالمان، آشکار گرداند جز اینکه نورش را در گسترۀ آفاق بیفشاند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند. و اما در غیبت عیسی عیله السلام، به درستی که یهودیان و مسیحیان هم داستان شدند بر این که او کشته شده، ولی خداوند عز و جل آنان را تکذیب نمود و فرمود: [او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی مطلب بر آنان مشتبه شد].
غیبت قائم علیه السلام نیز همین گونه است که سر انجام، این امت آن را انکار می ورزند در اثر طولانی شدن آن، بعضی از هدایت نیافتگان قائل می شوند که آن حضرت اصلاً متولد نشده، و برخی دیگر خواهند گفت که او متولد شد، و از دنیا رفت و گروهی کافر می شوند، به خاطر این که می گویند یازدهمین نفر از ما بدون فرزند بوده و کسانی دیگر سر کش خواهند شد به خاطر این اعتقاد که امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند و بعضی هم خداوند عز و جل را عصیان و نافرمانی می کنند به این که می گویند روح امام قائم علیه السلام در پیکر شخصی دیگر وارد شده و سخن می گوید).


مناقشه از جهت سند روایت
روایت بر حسب مبانی علم رجال، که به آن معتقد و پایبند آن هستند، سند بسیار ضعیفی دارد، پس آیا بر اساس روایات ضعیف عقائد خود را بنا می سازید، و در برابر روایات متواتر مهدیین (ع) با یک روایت ضعیف و شاذ به ستیز می ایستید؟


ضعف آن از جهت: محمد بن عبدالله بن محمد بن عبیدالله بن المطلب، و محمد بن بحر الرهنی، و علی بن الحارث، و سعد بن منصور الجواشنی، و احمد بن علی البدیلی، و علی البدیلی. پس روایت بر اساس راه و روش قوم، از هرگونه استدلال، بی اعتبار است. و شیخ صدوق آن را از محمد بن علی حاتم النوفلی معروف به الکرمانی، از ابی العباس احمد بن عیسی الوشاء البغدادی، از احمد بن طاهر (قمی) روایت کرده است؛ سپس محمد بن بحر و بقیۀ سند شیخ طوسی یکی هستند. و طریق شیخ صدوق به محمد بن بحر الرهنی به سبب احمد بن عیسی الوشاء، و احمد بن طاهر، سپس بقیه سند شیخ طوسی که نیز ضعف دارد، ضعیف می باشد.

مناقشه روایت
در حقیقت کسانی که با این روایت بر ما اعتراض می کنند در نهایت جهل و نادانی به سر می برند.

همه این روایت از عدم وجود امام مهدی (ع) یا وفات ایشان سخن می گوید... همچنین دلیل بر آنچه گفتیم دلالت می کند، و این گفته های باطل را رد می کند، بعضی از فرموده های امام صادق (ع) است.
لذا به گفته هایی که در روایت آمده است، دقت کنید.

1- (فمن قائل بغير هدى بانه لم يولد)، عضی از هدایت نیافتگان قائم می شوند که آن حضرت اصلاً متولد نشده). یعنی اینکه آنان کلاً از عدم وجود ولادت امام مهدی (ع) سخن می گویند.

2- (
وقائل يقول انه ولد ومات)، (و برخی دیگر خواهند گفت که او متولد شد، و از دنیا رفت). یعنی اینکه آنان نیز از عدم وجود امام مهدی (ع) در دوران غیبتش سخن می گویند.

3-
(وقائل يكفر بقوله ان حادي عشرنا كان عقيماً)، (و گروهی کافر می شوند، به خاطر این که می گویند یازدهمین نفر از ما بدون فرزند بوده). یعنی اینکه امام حسن عسکری (ع) عقیم (قدرت بچه دار شدن نداشت) بوده و نیز نتیجه این است که این گفته به عدم وجود امام مهدی (ع) در دوران غیبت دلالت می کند.

4- (
وقائل يمرق بقوله انه يتعدى الى ثالث عشر فصاعدا)، (و کسانی دیگر سر کش خواهند شد به خاطر این اعتقاد که امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند). و در اینجا نیز یعنی امامت به سیزدهم و الی آخر سرایت کرد، یعنی نتیجه این است که دلالت بر انکار وجود و امامت امام مهدی (ع) در دوران غیبتش دارد، پس تمام این روایت منصوب به منکران وجود امام مهدی (ع) در دوران غیبت کبری می باشد.

5- (
وقائل يعصي الله عز وجل بقوله ان روح القائم عليه السلام ينطق في هيكل غيره)، (و بعضی هم خداوند عز و جل را عصیان و نافرمانی می کنند به این که می گویند روح امام قائم علیه السلام در پیکر شخصی دیگر وارد شده و سخن می گوید). و این نیز بدان معناست که روح قائم در کالبدی دیگر، حلول کرده و سخن می گوید، و این گفته نیز باطل است، و این گفته بدان معناست که حجت شخصی دیگر غیر از امام مهدی (ع) می باشد، یعنی اینکه حجت آن کسی است که روح قائم (ع) در او بوده و در او سخن می گوید.

6- سپس این روایت در برخی کتب با این لفظ آمده است:
(وقائل يمرق بقوله انه يتعدى الى ثالث عشر وما عدا)، (و کسی که در کلامش تجاوز کرده، گوید به سیزدهمی و بعد از او پیش رفته). و این بدان معناست که، امامت در غیبت قائم (ع) از ایشان منتقل نشده و به نفر سیزدهم رسیده است، و قطعاً کسی که بگوید امامت به کسی غیر از امام مهدی (ع) رسیده و ایشان در دوران غیبت خویش، وفات یافته اند، متجاوزگر و مارق است.

و فرموده ایشان (و ما عدا) یعنی امامت هنوز در نزد امام مهدی (ع) در دوران غیبتش می باشد، و ایشان حجت حق بر تمامی خلق است. و قطعاً منعی بر اینکه، برای ایشان وصی یا نائب باشد، وجود ندارد؛ زیرا گفتن به وجود وصی به معنای انتقال یافتن امامت یا رسیدن آن به وصی، نیست.
امام علی (ع) در دوران زندگی رسول الله (ص) وصی و جانشین برای ایشان (ص) بود، اما هرگز کسی نگفت که حجیت بر خلق مطلقاً به امام علی (ع) سرایت کرد، مگر بعد از وفات رسول الله (ص). و همچنین امام حسن و حسین (ع)، آنان اوصیای امام علی (ع) در دوران زندگی ایشان بودند، اما بدان معنا نبود که امامت از امام علی (ع) به دست آنها رسید، مگر بعد از وفات امام علی (ع). و همچنین حال تمامی ائمه علیهم السلام اینگونه بود، که اوصیای آنها (ع) حضور داشتند، اما به معنای واگذاری مطلق امامت و حجیت از قبلی به بعدی نبوده مگر با وفات امام قبلی. و گمان می کنم که این امر نزد ما بسیار بدیهی بوده و نیازمند توضیح و تفصیل بسیار نیست.

پس ما اکنون نمی گوییم که امامت از امام مهدی (ع) بطور مطلق به وصیش سید احمد الحسن (ع) انتقال یافته است؛ بلکه می گوییم حجت تام بر سید احمد الحسن (ع) و بر تمام خلق، امام مهدی محمد بن الحسن عسکری (ع) می باشد، و حجیّت سید احمد الحسن (ع) بدان سبب است که ایشان، وصی و فرستاده ای از جانب امام مهدی (ع) می باشد، و اینکه سید احمد الحسن ممکن نیست از اوامر و نواهی حضرت امام مهدی (ع) سرپیچی کند، بلکه سید احمد الحسن (ع) به صراحت اعلام کرد که ایشان نقل کننده ای از جانب امام مهدی (ع) بوده و مردم را بسوی حضرت (ع) فرا می خواند و برای قیام مقدس، زمینه سازی می کند.

آنچه معلوم است این است که امام حسین (ع) در زمان رسول الله (ص) و امام علی (ع) و امام حسن (ع) وصی و امام بود، با استناد به فرموده رسول الله (ص) که فرمود: (حسن و حسین چه برخیزند و چه نشینند، دو امام هستند). ولیکن اقرار به امامت امام حسین (ع) بدان معنا نیست که حجیت بر خلق از رسول الله محمد (ص) یا امام علی (ع) یا امام حسن (ع) به امام حسین (ع) انتقال داده شد، بلکه حجیت انتقال نمی پذیرد مگر با دو حالت فقط! یا بعد از وفات آنها (ع) انجام می پذیرد، یا هنگامی که امام حسین (ع) بعنوان نائب یا فرستاده از طرف رسول الله (ص) یا امام علی (ع) یا امام حسن (ع) تعیین شود.
و نیز آنچه معلوم می باشد این است که علی بن ابی طالب (ع) در زمان رسول الله (ص) حجت بود، و آن هنگامی که رسول الله (ص) حضور نداشته باشد، یا هنگامی که به امری معین مکلف شود، مانند فرستادن ایشان به طرف اهل یمن. اما این به معنای سرایت یا انتقال حجیت از رسول الله (ص) به امام علی (ع) به طور کلی نیست، بلکه آن به نحو نیابت است، و حجیت به طور کلی منتقل نمی شود مگر بعد از وفات رسول الله (ص).

و شیخ طوسی در کتاب (غیبت ص 228) ذکر کرد که چنین فرقه ای در ابتدای غیبت، منقرض شد: (... على أنّ هذه الفرق كلها قد انقرضت بحمد الله ولم يبق قائل يقول بقولها، وذلك دليل على بطلان هذه الأقاويل). (... به حمد لله تمامی این فرقه ها منقرض شد و هرگز کسی از آنها باقی نماند که اعتقاد آنها را داشته باشد، و این دلیل راسخی بر بطلان این گفته ها می باشد).

پس کلام امام صادق (ع) تحقق یافته و آن مطابقت با آن فرقه ای دارد که به مرگ امام مهدی (ع) و انتقال امامت به فرزندش در دوران غیبت، اعتقاد داشت، و
کلام امام صادق (ع) هیچ ارتباطی با نفی ذریه و اوصیاء برای امام مهدی (ع) ندارد.

و گمان می کنم تا به اینجا، این امر مانند خورشید در سینه آسمان روشن و آشکار شده باشد.

نتیجه: روایت بر اساس قواعد علم رجال، دارای سندی بسیاری ضعیف است، و معنا و مفهومش به کسانی مربوط می شود که غیبت و امامت امام مهدی (ع) را انکار کرده و به ائمه بعد از ایشان معتقد می باشند؛ (وما عدا) یعنی زمان آنان فرا نرسیده است... اما در مورد چنگ جستن به مفهوم نفی مطلق وجود حجت ها بعد از امام مهدی (ع) آن را شاذ و بیگانه فرض می کند و به آن عمل نمی شود، به این دلیل که در برابر آن روایات بسیار متواتر بر امامت و حجیت مهدیین (ع) از فرزندان امام مهدی (ع) قرار می گیرند.
و الحمد لله وحده، وحده، وحده
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

کوثر الأنصار

اللهم إلحقنا بالصالحین.
پاسخ : روايت مارق



پاسخ به شبهه و گفتۀ او که(امامت را) به شخص سیزدهمی و بیشتر، سرایت داده است.

این خلاصه مورد نظر در کتب انصار امام مهدی(ع) در پاسخ به شبهه است ... از خداوند سبحان مسئلت می دارم که مایۀ سودمندی باشد که بسیاری دربارۀ آن سؤال کرده اند اما ظاهراً اهل باطل چیزی نداشته اند جز آوردن فهم غلط و اشتباه در مورد روایت تا بوسیلۀ آن با روایات قطعی الصدور به ستیز برخیزند .

((وأما غيبة عيسى (ع) فإن اليهود والنصارى اتفقت على أنه قتل فكذبهم الله (عز وجل) بقوله: (وما قتلوه وما صلبوه ولكن شبه لهم). كذلك غيبة القائم فإن الأمة ستنكرها لطولها فمن قائل يقول: إنه لم يولد، وقائل يفتري بقوله: إنه ولد ومات، وقائل يكفر بقوله: إن حادي عشرنا كان عقيماً، وقائل يمرق بقوله: إنه يتعدى إلى ثالث عشر فصاعداً [وما عدا] ، وقائل يعصي الله بدعواه: إن روح القائم (ع) ينطق في هيكل غيره.))
الغيبة - للشيخ الطوسي: ص167 – 170 ح129

. و اما در غیبت عیسی عیله السلام ، به درستی که یهودیان و مسیحیان هم داستان شدند بر این که او کشته شده ، ولی خداوند عزوجل آنان را تکذیب نمود و فرمود او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی مطلب بر آنان مشتبه شد .

غیبت قائم علیه السلام نیز همین گونه است که سر انجام ، این امت آن را انکار می ورزند در اثر طولانی شدن آن ، بعضی از هدایت نیافتگان قائم می شوند که آن حضرت اصلا متولد نشده ، و برخی دیگر خواهند گفت که او متولد شد و از دنیا رفت و گروهی کافر می شوند ، به خاطر این که می گویند یازدهمین نفر از ما بدون فرزند بوده و کسانی دیگر سرکش خواهند شد به خاطر این اعتقاد که امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند و بعضی هم خداوند عزوجل را عصیان و نافرمانی می کنند به این که می گویند روح امام قائم علیه السلام در پیکر شخصی دیگر وارد شده و سخن می گوید .


در برخی از مصادر با لفظ(و ما عدا) آمده است از جمله: مجمع النورین اثر شیخ ابو حسن مرندی ص 342-340. الزام الناصب في اثبات الحجة الغائب ج1 ص 259

مناقشه از باب سند روایت
روایت بر حسب مبانی علم رجال، سند بسیار ضعیفی دارد .

: محمد بن عبدالله بن محمد بن عبیدالله بن المطلب و محمد بن بحر رهنی و علی بن حارث و سعد بن منصور جواشنی و احمد بن علی بدیلی و علی بدیلی .پس روایت بر اساس منهج قوم، از هرگونه استدلال، ساقط شده و امکان ارتقای آن وجود ندارد. و شیخ صدوق این روایت را از محمد بن علی حاتم نوفلی معروف به کرمانی از ابی عباس احمد بن عیسی وشاء بغدادی از احمد بن طاهر(قمی) سپس محمد بن بحر و بقیۀ سند را بدون شیخ طوسی روایت می کند و طریق شیخ صدوق به محمد بن بحر رهنی به سبب احمد بن عیسی الوشاء و احمد بن طاهر سپس بقیۀ سند شیخ طوسی ضعیف است .

مناقشه در باب متن و دلایل :
ایمان به وجود اوصیا برای امام مهدی(ع) که دهها روایات متواتر بر آن تأکید می کنند، اعتقاد باطلی نیست. بلکه اعتقاد باطل یعنی ایمان به اوصیاء + وفات و مرگ امام مهدی(ع) در غیبتش می باشد؛ زیرا تمام این تفاوت، غیبت را نفی می کند همانگونه که روایت بر آن دلالت می کند .
صاحب کتاب الزام الناصب همین روایت را با لفظ (یتعدی إلی ثالث عشر و ما عدا )(به شخص سیزدهمی ادامه داده و بیشتر از آن) پس روایت دال بر وجود امام سیزدهم است . غایت امر این است که گویندۀ این گفته دارد از چیزی سخن می گوید که هرگز زمان آن فرا نرسید که از این کلامش (و ما عدا) مستفاد می گردد و (ما) به منزلۀ نفی زمان محدد و مشخص و به عبارت دیگر گویای یک زمان نا متنهی است و همانند (لن) بر نحو تأیید نیست .

و حتی به همراه ورود (فصاعداً) در آن بجای ( و ما عدا) به کار برده و این گفتۀ اوست : (و قائل یمرق بقوله: إنه یتعدی إلی ثالث عشر فصاعداً ) و المروق به معنای پیشی گرفته از زمان سیزدهمین امام . در در دعاء آمده است: پیشی گیرنده از آنان، مارق و متأخر از آنان نابود و ملاحق و ملازم آنان، نجات یافته است ... و همچنین مقصود از کلمۀ (یتعدی) تجاوز است، یعنی از چیزی پیشی گرفته که هنوز زمان آن هرگز فرا نرسیده است .

تمام قسمتهایی که در این حدیث ذکر شده، نزد شیعه پیدا شده است و آن از فرقه ای نشأت گرفته که به وفات امام مهدی(ع) در دوران غیبت و انتقال امامت به فرزندش اعتقاد داشته است و این فرقه از زمان بسیاری دوری،منقرض شده یعنی تقریباً بعد از غیبت صغری منقرض شد و شیخ طوسی در کتاب (الغیبه ص 228) ذکر کرده که چنین فرقه ای در ابتدای غیبت، منقرض شده: (... به حمدلله تمام این فرقه، منقرض شد و هرگز گوینده ای از آن باقی نمانده که سخنانش را بگوید و این دلیل راسخی بر بطلان گفته هایشان بوده است ) .

اما اگر به مفهوم آن تمسک جسته اید، مفهومش بطور مطلق به نفی وجود حجج بعد از امام مهدی(ع) پرداخته پس فهمتان از روایت، آن را شاذه و متعارض با روایات متواتر قرار می دهد . پس نمی توان آن را أخذ کرد .

در نتیجه:
این روایت بر حسب قواعد علم رجال، دارای سندی ضعیف است و معنا و مفهومش به کسانی اطلاق دارد که غیبت امام مهدی(ع) را انکار کرده و به ائمۀ بعد تجاوز کرده ( وما عدا) یعنی هرگز زمان آنان نرسیده است ... اما دربارۀ تمسکتان به فهم آن باید بگوییم که آن روایت وجود حجج بعد از امام مهدی(ع) را مطلقاً نفی می کند در حالیکه در مقابل بسیاری روایات متواتر دربارۀ امامت و حجیّت مهدیین از ذریۀ امام مهدی(ع)، بیگانه و شاذه است .


و روایت کامل: شیخ طوسی : جماعتی از ابی مفضل محمد بن عبدالله بن محمد بن عبیدالله بن المطلب(ره) گوید: ابو حسین محمد بن بحر بن سهل شیبانی رهنی گوید: علی بن حارث از سعد بن منصور جواشنی گوید: احمد بن علی بدیلی گوید: پدرم از سدیر صیرفی نقل می کنند که گفته است:
من و مفضل بن عمر و ابان بن تغلب بر مولايمان امام صادق عليه السلام وارد شديم و ديديم كه بر خاك نشسته و مانند مادر فرزند مرده شيداي جگر سوخته اي مي گريست و اندوه تا وجناتش رسيده و گونه هايش دگرگون شده و مي گويد:« سيدي! غَيبتُكَ نَفَت رُقادي و ضَيَّقَت عَلَّيَ مِهادي و ابتزَّت مني راحةَ فوادي، سيدي! غَيبتُكَ اوصلت مصابي بفجايع الابد و فقدُ الواحد بعد الواحد يُفني الجمعَ و العدد فما اُحِسُّ بدَمعَةٍ ترقي من عيني و انين يفتر من صدري عن دوارج الرزايا و سوالف البلايا الا مَثَّلَ لِعيني عن عواير اعظمها و افظعها و بواقي اشَدِّها و انكرها و نوائب مخلوطة بغضبك و نوازل معجونة بسختك. »« مولاي من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آسايش قلبم را از من سلب نموده است. مولاي من! غيبت تو اندوه مرا به فجايع ابدي پيوند داده و فقدان يكي پس از ديگري جمع و شمار را نابود كرده است.

من ديگر احساس نمي كنم اشكي را كه از ديدگانم بر گريبانم روان است و ناله اي را كه از مصائب و بلاياي گذشته از سينه ام سر مي كشد، جز آنچه را كه در برابر ديدگانم مجسم است و از همه گرفتاري ها بزرگتر و جانگدازتر و سخت تر و ناآشناتر است، ناملايماتي كه با غضب تو در آميخته و مصائبي كه با خشم تو عجين شده است. »

سدير گويد چون امام صادق عليه السلام را در چنين حالي ديديم كه از شدت وله عقل از سرمان پريد و قلبمان چاك چاك گرديد و گفتيم: اي فرزند بهترين خلايق! چشمانتان گريان مباد! از چه حادثه اي اشكتان روان است؟ امام صادق عليه السلام نفس عميقي كشيد كه بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود:واي بر شما امروز در كتاب جفر مي نگريستم – همان كتابي كه خداوند آن را به محمد صلي الله عليه و آله و ائمه پس از او عليهم السلام اختصاص داده – و در فصولي از آن مي نگريستم ، ميلاد قائم ما و غيبتش و تاخير كردن و طول عمرش و بلواي مومنان در آن زمان و پيدايش شكوك در قلوب آنها به واسطه طول غيبت و مرتد شدن آنها از دينشان و بركندن رشته اسلام از گردنهايشان كه خداي تعالي فرموده « و كل الانسان الزمناه طائره في عنقه» كه مقصود از آن ولايت است و پس از آن كه در آن فصول نگريستم ، رقتي مرا گرفت و اندوه بر من مستولي شد.

عرض کردیم: ای فرزند رسول الله ما را با آگاهی نسبت به برخی اموری که می دانستید، کرامت و شرافت بخشیدید. حضرت فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی در قائم ما سه سنت از سه تن از رسولان خویش را تکرار کرده . همانا ولادت او را همچون ولادت موسی(ع) مقدر داشته و غیبت او را همچون غیبت عیسی و طولانی امر او را همچون امر نوح قرار داده و بعد از آن عمر عبد الصالح –مقصودم خضرنبی- را برای او مقدّر داشته است . پس عرض کردیم : ای فرزند رسول الله ما را از وجوه این معانی آگاه سازید. حضرت فرمودند: و اما تولد موسی(ع) همانا هنگامی که فرعون دانست حکومت و سلطنت او بدست موسی به پایان می رسد کاهنان را بر مأمور به جستجو و تفحص کرد. پس به نسب او پی بردند که از بنی اسرائیل می باشد پس از بیم تولد آن نوزاد، لشکرش را به دریدن شکم های زنان باردار و قتل نوزدانشان دستور داد تا نزدیک به ده ها هزار نوزاد را به قتل رساندند پس زمانی که تولد موسی(ع) نزدیک گشت . خداوند او را محفوظ داشت . و چنین است حال بنی امیه و بنی عباس . هنگامی که دانستند زوال و نابودی حکومت و امیران ظالم و ستمکار بدست قائمی از ما خواهد بود، با ما به دشمنی و ستیز، برخاستند . پس شمشیرهای خود را برای قتل اهل بیت رسول الله(ص) از نیام درآورند تا به قتل قائم ما واقف آیند . پس خداوند ابا داشت امر او را برای احدی از ظالمان، آشکار گرداند جز اینکه نورش را در گسترۀ آفاق بیفشاند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. و اما در غیبت عیسی عیله السلام ، به درستی که یهودیان و مسیحیان هم داستان شدند بر این که او کشته شده ، ولی خداوند عزوجل آنان را تکذیب نمود و فرمود او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی مطلب بر آنان مشتبه شد .
غیبت قائم علیه السلام نیز همین گونه است که سر انجام ، این امت آن را انکار می ورزند در اثر طولانی شدن آن ، بعضی از هدایت نیافتگان قائم می شوند که آن حضرت اصلا متولد نشده ، و برخی دیگر خواهند گفت که او متولد شد
و از دنیا رفت و گروهی کافر می شوند ، به خاطر این که می گویند یازدهمین نفر از ما بدون فرزند بوده و کسانی دیگر سرکش خواهند شد به خاطر این اعتقاد که امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند و بعضی هم خداوند عزوجل را عصیان و نافرمانی می کنند به این که می گویند روح امام قائم علیه السلام در پیکر شخصی دیگر وارد شده و سخن می گوید .


پس به مناقشۀ این روایت از دو جهت سند و دلایل می پردازیم :


روايت مارق

مطرح ساختن دو شبهه از این روایت:

اول: و گوید در کلامش تجاوز یافته و به سیزدهمین امام و بعد از او، سرایت کرده.
دوم: پاسخ به شبهه و کسانی که از وجود فرزند(بدون پدر) در روایت دوم می گویند.
به آنچه که مطرح کرده اند، با حول و قوة الهی، پاسخ می دهیم و آغاز می کنیم .

مجمع النورين وملتقی البحرين - الشيخ أبو الحسن المرندي - ص 341 –342

ميلاد قائم ما و غيبتش و تاخير كردن و طول عمرش و بلواي مومنان در آن زمان و پيدايش شكوك در قلوب آنها به واسطه طول غيبت و مرتد شدن آنها از دينشان و بركندن رشته اسلام از گردنهايشان كه خداي تعالي فرموده « و كل الانسان الزمناه طائره في عنقه» كه مقصود از آن ولايت است و پس از آن كه در آن فصول نگريستم ، رقتي مرا گرفت و اندوه بر من مستولي شد.
عرض کردیم: ای فرزند رسول الله ما را با آگاهی نسبت به برخی اموری که می دانستید، کرامت و شرافت بخشیدید. حضرت فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی در قائم ما سه سنت از سه تن از رسولان خویش را تکرار کرده . همانا ولادت او را همچون ولادت موسی(ع) مقدر داشته و غیبت او را همچون غیبت عیسی و طولانی امر او را همچون امر نوح قرار داده و بعد از آن عمر عبد الصالح –مقصودم خضرنبی- را برای او مقدّر داشته است . پس عرض کردیم : ای فرزند رسول الله ما را از وجوه این معانی آگاه سازید. حضرت فرمودند: و اما تولد موسی(ع) همانا هنگامی که فرعون دانست حکومت و سلطنت او بدست موسی به پایان می رسد کاهنان را بر مأمور به جستجو و تفحص کرد. پس به نسب او پی بردند که از بنی اسرائیل می باشد پس از بیم تولد آن نوزاد، لشکرش را به دریدن شکم های زنان باردار و قتل نوزدانشان دستور داد تا نزدیک به ده ها هزار نوزاد را به قتل رساندند پس زمانی که تولد موسی(ع) نزدیک گشت . خداوند او را محفوظ داشت . و چنین است حال بنی امیه و بنی عباس . هنگامی که دانستند زوال و نابودی حکومت و امیران ظالم و ستمکار بدست قائمی از ما خواهد بود، با ما به دشمنی و ستیز، برخاستند . پس شمشیرهای خود را برای قتل اهل بیت رسول الله(ص) از نیام درآورند تا به قتل قائم ما واقف شوند. پس خداوند إبا داشت امر او را برای احدی از ظالمان، آشکار گرداند جز اینکه نورش را در گسترۀ آفاق بیفشاند هرچند مشرکان کراهت داشته باشند

و اما در غیبت عیسی عیله السلام ، به درستی که یهودیان و مسیحیان هم داستان شدند بر این که او کشته شده ، ولی خداوند عزوجل آنان را تکذیب نمود و فرمود او را نکشتند و به دار نیاویختند ولی مطلب بر آنان مشتبه شد .

غیبت قائم علیه السلام نیز همین گونه است که سر انجام ، این امت آن را انکار می ورزند در اثر طولانی شدن آن ، بعضی از هدایت نیافتگان قائم می شوند که آن حضرت اصلا متولد نشده ، و برخی دیگر خواهند گفت که او متولد شد و از دنیا رفت و گروهی کافر می شوند ، به خاطر این که می گویند یازدهمین نفر از ما بدون فرزند بوده و کسانی دیگر سرکش خواهند شد به خاطر این اعتقاد که امامت را به سیزده نفر و بیشتر سرایت دهند
و بعضی هم خداوند عزوجل را عصیان و نافرمانی می کنند به این که می گویند روح امام قائم علیه السلام در پیکر شخصی دیگر وارد شده و سخن می گوید .

--------------------------------------------------------------------------------

با این روایت منقول از کتب اهل سنّت، بر ما احتجاج می کنند . روایت منقول از مجمع النوریت – شیخ الو الحسن مرندی ص 342-341
و آنان از فرزندان عامه هستند، پس آیا اشکالات موجود در کتب شیعه تمام شده که شما برای احتجاج سراغ کتب عامه رفته اید!! و روایات بسیار کتب شیعه را با روایات کتب عامه رد می کنید !!

--------------------------------------------------------------------------------

اول با صرف نظر از قواعدی که این قوم خود را بدان ملزم می دارند، و همچنین صرف نظر از اینکه سند این روایت ضعیف است . .. پس کلام امام(ع) در باب کسانی است که وجود امام مهدی(ع) و امامت و بقای ایشان(ع) را انکار می کنند... فرمودۀ ایشان(ع): (. وقائل يمرق بقولة انة يتعدى الى ثالث عشر فصاعدا ...) یعنی او از شخص سیزدهمی سخن می گوید و نیز این سخن خود را با وفات امام مهدی(ع) در غیبت صغری یا کبری به بالا سوق می دهد . و نه به مجرد کلام در مورد ذریه و خلفای امام مهدی(ع) که بعد از قیام مقدس، جانشینان ایشان می شوند و اولین آنان، زمینه ساز امام(ع) می باشد .

و دلیل این است که امام(ع) در مورد غیبت امام مهدی(ع) و ارتداد مردم و انحرافشان از ایشان(ع) می باشد . پس سخن گفتن از وفات و مرگ امام مهدی(ع) درغیبت و نیز تنصیب حجة سیزدهم بعد از ایشان، ممنوع و غیر عقلانی است و گفتن این کلام به این معناست که اجل به امام مهدی(ع) فرصت نداد تا ظهور کرده و زمین را پر از عدل و قسط کند بعد از اینکه پر از ظلم و ستم شده . در حالیکه ده ها یا صدها روایات به امر برپایی قسط و عدالت بر زمین توسط امام مهدی(ع) تأکید می کنند .

و اما سخن گفتن در باب اینکه، اوصیایی برای امام مهدی(ع) به همراه اعتقاد به وجود و زنده بودن حضرتش(ع) وجود دارند تا اینکه دولت عدل الهی را برپا کند . پس این امر هیچ منافاتی با این روایت ندارد بلکه ده ها روایات دیگر به چنین معنا و مفهومی اشاره داشته و به عبارت دیگر ده ها روایات از وجود مهدیین از ذریۀ امام مهدی(ع) سخن به میان آورده اند .

پس روایت در مورد موضوعی غیر از موضوع اوصیای امام مهدی(ع) سخن می گوید، به عبارت دیگر در مورد عقیدۀ کسانی صحبت می کند که از مرگ و وفات امام مهدی(ع) در دورات غیبتش واعتقاد به وجود امام سیزدهم، سخن می گویند . ایمان به وجود اوصیاء برای امام مهدی(ع) اعتقاد باطلی نیست بلکه ایمان به وجود اوصیاء + مرگ امام مهدی(ع) در دوران غیبتش یک اعتقاد باطل حساب می شود و این موضوع(مرگ امام مهدی(ع)) یک موضوع کاملاً متفاوت با موضوع اعتقاد به اوصیای دوازدگانه از ذریۀ امام مهدی(ع) می باشد؛ زیرا ما بدان اعتقاد داریم و علاوه بر آن به امامت امام مهدی(ع) در دوران غیبت کبری نیز معتقدیم و ایشان اصل حجت هستند تا آن زمان که قیام کنند و زمین را پر از عدل و قسط کنند ... پس ما از وفات امام مهدی(ع) در دوران غیبتش، سخن نگفتیم تا این روایت بر ما قابلیّت انطباق داشته باشد .. این موضوع کجا و آن موضوع کجا ؟!
--------------------------------------------------------------------------------

مناقشه در باب روایت

و روایت از اهل سنّت می باشد زیرا اهل سنت می گویند که او هرگز به دنیا نیامده و اینکه پدرش عقیم بوده .در حقیقت کسانی که با ین روایت بر ما اعتراض می کنند در نهایت جهل و نادانی به سر می برند .

همۀ این روایت از عدم وجود امام مهدی(ع) یا وفات ایشان، می گوید .. پس به گفته هایی که در روایت آمده، نگاه کنید ( و همچنین آنچه که بر گفته هایم دلالت می کند، این است، امام صادق(ع) نیز به ذکر گفته های باطل(مردم) پرداختند .
پس کسی که از روی بی خردی و بی هدایتی گوید که او متولد نمی شود (یعنی آنان کلاً از عدم وجود ولادت امام مهدی(ع) سخن می گویند) و کسی گوید: او به دنیا آمده و مُرده است : ( آنان نیز از عدم وجود امام مهدی(ع) در دوران غیبتش می گویند).
و دیگری سخن کفر آمیز می گوید که یازدهمین ما عقیم بوده : (یعنی امام حسن عسکری(ع) عقیم بوده وهرگز فرزندی چون امام مهدی(ع) نداشته و نتیجه نیز: عدم وجود امام مهدی(ع) در دوران غیبت ). و دیگری در سخن خود تجاوز کرده و به امام سیزدهمین، (بدون امام دوازدهم) و بیشتر از آن پیش می رود . یعنی امامت بدست سیزدهمین امام می رسد و نتیجه نیز: انکار وجود و امامت امام مهدی(ع) در دوران غیبتش . پس تمام این روایت منصوب به منکران وجود امام مهدی(ع) در دوران غیبت کبری می باشد .و (و کسی که خدا را با کلامش معصیت می کند، گوید: (همانا روح قائم در کالبدی دیگر حلول کرده ) یعنی : روح قائم در بدن و جسم غیر او، حلول کرده و سخن می گوید ونتیجه : حجت کسی غیر از امام مهدی(ع) می باشد به عبارت دیگر حجت همان کسی است که روح قائم در او دمیده شده و حلول یافته .

--------------------------------------------------------------------------------

سپس این روایت در برخی کتب با این لفظ : (و کسی که در کلامش تجاوز کرده، گوید به سیزدهمی و بعد از او پیش رفته ) یعنی اینکه: امامت در غیبت قائم(ع) به ایشان داده نشده و به نفر سیزدهم رسیده است و اکیداً کسی که بگوید: امامت به کسی غیر از امام مهدی(ع) رسیده و ایشان در دوران غیبت خویش، وفات یافته اند . متجاوزگر و مارق است .
وگفتۀ او ( و ما عدا) یعنی امامت مادامی که به امام مهدی(ع) در دوران غیبتش، منوط می شود و ایشان حجت حق بر خلق است. پس این امر هیچ منافاتی با وجود وصی یا نائب برای ایشان، ندارد؛ زیرا وجود وصی هرگز به معنای انتقال یافتن امامت یا رسیدن آن به وصی ، نیست .
امام علی(ع) در دوران حیات رسول الله(ص) وصی و جانشین ایشان بودند، اما هرگز کسی نگفت که حجیت بر خلق مطلقاً به امام علی(ع) رسیده مگر بعد از وفات رسول الله(ص) و همچنین امام حسن و حسین(ع)، آنان اوصیای امام علی(ع) در حیات ایشان، بودند . اما بدان معنا نبود که امامت از امام علی(ع) به دست ایشان برسد مگر بعد از وفات امام علی(ع) و همچنین حال تمامی ائمه علیهم السلام اینگونه بود . اوصیای ایشان(ع) حضور داشتند، اما به معنای واگذاری مطلق امامت و حجیت از قبلی به بعدی نبوده مگر با وفات امام قبلی .
و گمان می کنم که این امر نزد ما بسیار بدیهی بوده و نیازمند توضیح و تفصیل بسیار نباشد .

پس ما اکنون نمی گوییم که امامت از امام مهدی(ع) بطور مطلق به وصیش امام احمد الحسن(ع) انتقال یافته . بلکه می گوییم حجت بر امام احمد الحسن(ع) و بر تمام خلق، امام مهدی محمد بن حسن عسکری(ع) می باشد و حجیّت امام احمد الحسن(ع) بدان سبب است که او، وصی و فرستاده ای از جانب امام مهدی(ع) می باشد و هرگز از اوامر و نواهی حضرت امام مهدی(ع) تخلف نمی کند بلکه امام احمد الحسن(ع) به صراحت اعلام کردند که ایشان نقل کننده ای از جانب امام مهدی(ع) بوده و مردم بسوی حضرتش فرامی خواند و برای قیام مقدس، زمینه سازی می کند.
از فرمودۀ رسول الله(ص): (حسن و حسین چه برخیزند و چه نشینند، دو امام هستند) مستفاد می شود که ( امام حسین(ع) در زمان رسول الله(ص) و امام علی(ع) و امام حسن(ع) وصی و امام بوده . اما سخن گفتن از امامت حسین(ع) به معنای انتقال امامت و حجیّت از رسول الله(ص) و امام علی و امام حسن علیهم السلام به او(ع) نبوده است بلکه حجیّت تنها در دو حالت قابل انتقال است : یا در هنگام وفاتشان(ع) یا در هنگام غیبت و نبودن ایشان(ع) . یا هنگامی که امام او را بعنوان نائب، مکلّف به انجام امری کند و او از جانب رسول الله(ص) یا امام علی یا امام حسن(ع) مکلف به انجام آن باشد. مثلاً امام علی(ع) که در غیاب رسول الله(ص) زمام امور را بدست می گرفتند . و معلوم است که امام علی(ع) در زمان رسول الله(ص) حجت بوده . مانند فرستادن ایشان(ع) بعنوان حجت به سوی اهل یمن . اما این امر به معنای انتقال حجیّت مطلق از رسول الله(ص) به امام علی(ع) نبوده بلکه آن بر طریقۀ نیابت است و انتقال نمی یابد مگر بعد از وفات رسول الله(ص)
------------------------------------------------------
پس فرقه ای که گفته : امام مهدی(ع) وفات یافته و امامت به فرزندش منتقل شده، تقریباً بلافاصله بعد از غیبت صغری، منقرض شده و شیخ طوسی در کتاب خود (الغیبة ص 228) ذکر کرده که این فرقه، منقرض و هلاک شده است .
پس کلام امام صادق(ع) تحقق یافته در حالیکه نظاره گر چنین فرقه ای بود که به مرگ امام مهدی(ع) و انتقال امامت به فرزند در دوران غیبت، اعتقاد داشت . و موضوع نفی ذریه و اوصیاء برای امام مهدی(ع) هیچ ارتباطی با کلام امام صادق(ع) نداشته است .
و گمان می کنم تا به اینجا، این امر مانند خورشید در سینۀ آسمان روشن و آشکار شده است .

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام

و همچنین با تشکر از زحمات شما خواهر بزرگوار.

این مطلب ویرایش و دسته بندی شد.

مطالب تاپیک آغاز شده را که بنده ارسال کردم، را شما کاملاً کپی کنید و آن را در بخش پاسخ به شبهات قرار دهید، یعنی اینکه از آنجائیکه این مطلب توسط شما ترجمه شده است، شما نیز آن را در بخش مشار الیه ارسال کنید.



با تشکر از زحمات شما.

تاپیک به بخش بایگانی انتقال داده شد.
 
ارسال کننده موضوعات مشابه انجمن پاسخ ها تاریخ ارسال
بایگانی 5

کانال تلگرام

بالا