• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

داستان ایمان بزرگوارseyedبه دعوت یمانی

Omidvar10313

«اعدلو هو اقرب بالتقوا»
عضو کادر مدیریت
سلام عرض ادب و احترام خدمت همگی. اللهم صلي على محمد و آل محمد و الائمه و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

سال ۸۸ تحقیق درباره امام زمان عج را با خواندن کتب مهدویت و سخنرانی‌های رائفی پور شروع کردم. کارم فشرده بود اما شوق بسیاری هم به امام زمان (عج) داشتم. اما به اهل بیت علیهم‌السلام اعتقاد چندانی نداشتم

یعنی نمي‌دانستم اهل بیت (ع) #حق هستند یا نه. از طرفی مناظره‌های شیعه و اهل تسنن را می‌دیدم؛ مثل شبکه وصال حق، وصال فارسی، شبکه کلمه. حدودا سال ۹۱ کم کم عقایدم نسبت به اهل بیت (ع) #تضعیف شد. فکر می‌کردم آنها حجت خدا نیستند و آن‌ها را انکار می‌کردم

بخاطر دارم عقایدم مشابه اهل تسنن شده بود و ولایت اهل بیت علیهم السلام را قبول نداشتم و چهار خلیفه را با عنوان رضی الله عنهم نام می‌بردم. نمی‌دانستم آن سه خلیفه چه ناحقی به امام علی (ع) کردند و فکر می‌کردم آن‌ها دوست و یاور امام علی (ع) بودند. آن سخن رسول الله که فرمودند امت من بر ۷۳ فرقه می‌شوند. فقط یک فرقه آن بر حق است. آن فرقه اهل تسنن است.

بخاطر دارم در همان دوران نماز را به شیوه اهل سنت می‌خواندم و اشکالات زیادی از شیعیان در مورد #توسل، #زیارت_امامان_معصوم (ع) و مهر گذاشتن هنگام نماز می‌گرفتم.

کم کم دیدم به کجا رفته‌ام. من #شیعه بودم اما عقایدم در مورد اهل بیت (ع) بسیار واژگون شده‌بود. ترس وجودم را گرفت گفتم خدایا نکند کارم خطا باشد.

حتی نمازهایم را ترک کرده‌بودم. اعتقادم به خدا هم ضعیف شده‌بود‌. می‌گفتم چه فایده‌ای دارد کسی را عبادت می‌کنم که زندگی‌ام را تغییر نمی‌دهد. نسبت به دین اسلام بدبین شده‌بودم و به آن اعتمادی نداشتم اما در مورد #امام_زمان همچنان #تحقیق می‌کردم می‌دانستم او هست. حداقل آرامشی برایم داشت.

در سال ۹۲ تحقیق در مورد کتب فلسفه و خداشناسی را شروع کردم. استدلال های نسبتا خوبی می آوردند. بتدریج عقایدم نسبت به خداوند بهتر شد. بعد از یک سال، سال ۹۳ در خانه بودم دوستم بهم زنگ زد. یادم هست داشتم کلیپ رائفی پور می‌دیدم. بهم گفت کجایی، گفتم خونه‌ام. گفت دارم می‌آیم دنبالت. گفتم باشه. لباساهایم را پوشیدم منتظرش ماندم تا آمد

سوار ماشینش شدم و کم کم شروع کرد به گفتن و از تقلید گفت چرا که می‌دانست من مخالف تقلید بودم و هیچ‌وقت مرجع تقلید نداشتم‌.

آیات قرآن برایم آورد‌. احادیث اهل بیت (ع) در مورد #تقلید و #تفسیر قرآن که هر کسی نميتواند قرآن را تفسیر کند. برایم می‌خواند‌
من فقط ساکت بودم و گوش می‌دادم. حس عجیبی داشتم هم شوق بسیار نسبت به این موضوع هم حیران‌‌

اولین بار بود این‌ها را شنیده‌‌بودم. ادامه داد تا رسید به #وصیتنامه_رسول_الله (ص). تعجبم بیشتر شد. با خودم گفتم خدایا این چه می‌گوید. در دلم غوغایی بود. گفتم بگذار ببینم حرف‌های آخرش چیست

بتدریج سر موضوع #یمانی ع و #فرزندان_امام_زمان عج رفت. به او گفتم مگر امام زمان عج #ازدواج کرده ؟ چطور فرزند دارد⁉

در عین حال که مات و مبهوت بودم کم کم داشتم قانع می‌شدم چرا که او خیلی خوب در مورد وصیت، فرزندان امام مهدی توضیح می‌داد

بعد از گشت زنی ۴ یا ۵ساعته، او رفت. شب همان روز در فکر صحبت‌های دوستم بود که اگر راست باشد چه؟





صبح، ساعت ۶ بیدار شدم در #یوتیوب اسم #احمد_الحسن_الیمانی را سرچ زدم‌ دیدم کلی مطلب براش آمد تعجب کردم، متوجه شدم بله چنین کسی هست.

در یوتیوب#کراماتش و #مخالفت‌هایی که باهش شده بود را دیدم .شروع کردم به مطالعه #کتاب‌ها و دیدن #کلیپهای ایشان.

بعد از مدتی وارد گروه‌های #مخالفین و #موافقین شدم. این ماجرا حدود ۶ الی ۷ ماه ادامه پیدا کرد فقط داشتم #تحقیق می‌کردم ایمان نیاورده بودم.

هفت ماه در حال بحث و تحقیق بودم‌‌.
دیدم. با خودم گفتم خدایا این همه کرامات این همه کتاب، این همه جواب دندان‌شکن ... برگشتم رو به خدا کردم گفتم

#خدایا_خودت_در_را_برایم_بازکن.

رفتم بخوابم تو دلم گفتم خدایا خودت دری واسم باز کن

همان شب #رویا دیدم در #مکه_مکرمه رو به #کعبه هستم و برج ساعت که بزرگ است را دیدم و اینکه یک شخص پشت به همون برج ایستاده بود همان برج را یک تنه هل داد و تعجب کردم. دیدم برج به آن بزرگی کامل خراب شد.

لباس #سفید و #بلند_قد بود. دیدم همین شخص غیب شد و یک شخص #متوسط_قد و لباس #سفید به تن دیدم خیلی #نورانی بود انقدر که در حیرت زیبایی او مانده بودم

ناگاه شخص دیگری جلویم ظاهر شد
گفتم آن شخص چه کسی بود این کار را کرد؟؟؟ گفت #مهدی_ماست

تعجب کردم گفتم مهدی شما؟؟!!! مگه تو چه کسی هستی؟؟!! بهم نگفت خیلی أصرار کردم تا گفت: من #امام_صادق علیه‌السلام هستم.

همین را شنیدم اشک در چشمم جمع شده‌بود. دویدم بغلشون کردم و در بغل امام (ع) کلی گریه و ضجه زدم

بعد به ایشان گفتم همین، مهدی شما کیست⁉

گفت مهدی ما. دیدم همان شخص جلویم ظاهر شد همان #قد_بلند و با همان مشخصات. امام صادق (ع) با دست به ایشان اشاره کرد و به من گفت:

#این_همان_مهدی_ما_احمدالحسن_است

همینکه شنیدم خوشحال شده بودم و دویدم سمت امام احمد الحسن ع و همان مشخصات در #روایت‌ها را داشتند.

رفتم در بغلشان باز گریه کردم و گفتم آقا جان کی #قیام می‌کنید گفت قیامم نزدیک است.

از خواب بیدار شدم و کلی خوشحال شدم و شکر خدا را به جا آوردم حتی کسانی که بهشان گفته بودم گفتند تو یکی از یارانش می‌شوی

الحمدلله وحده وحده وحده

ببخشید کمی طول کشید و ببخشید بابت این توضیح خیلی سردگمی درش بود

خداوند را سپاسگزارم بابت #احمدالحسن ع زندگیم را عوض کرد خیلی در خودم بودم ای کاش سال ۸۸ به ایشان #ایمان می‌آوردم

اللهم صلی علی محمد و آل محمد الائمه و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا


@dastan_iman
 

کانال تلگرام

بالا