• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

داستان ایمان بزرگوار «ایمان انصاری»به دعوت یمانی

Omidvar10313

«اعدلو هو اقرب بالتقوا»
عضو کادر مدیریت
این قسمت برادر بزرگوار ایمان انصاری:
@E_10313

ایمان حقیر تقریباً از آخر سال ۹۶ شروع شد. ۲ماه قبل از عید بود. پسرخاله‌ام خبر دعوت را به من رساند. خودش هم تقریبا یکی دو ماهی بود مومن به دعوت سیداحمدالحسن (ع) شده‌بود.

پسر خاله‌من به‌خاطر اتمام مدت اجاره‌ش محبور بود دنبال مغازه دیگری باشد.

چند صباحی با هم دنبال مغازه برای ایشان می‌گشتیم که بعد از چند روز در یکی از شهرستان‌های اطراف شهر خودمان مغازه گرفته‌ بود و مغازه‌ای که کاسبی خوبی نداشت و بیشتر از یکی دو ماهی طول نکشید جایش را عوض کرد.

حکمت این کار شاید بهترین اتفاقی که در آن مغازه برایش افتاد، این بود که یکی از همسایگانش که از مومنین به سید یمانی بود، دعوت را به ایشان رساند.

شکر خدا پسر خاله‌ام بعد از #تحقیق به این دعوت مومن شده بود و دنبال این بود که دعوت را به من حقیر و چند تا از دوستانش که اکثراً با هم بودیم برساند.

با دوستان گروهی در تلگرام داشتیم. پسر خاله‌ام هر دفعه سر صحبت را باز می‌کرد و درباره دعوت مبارک صحبت می‌کرد؛ اما حقیقتش زیاد حرف‌هایش را تحویل نمی‌گرفتیم و بعضاً دوستان خیلی با ایشان بحث می‌کردند. حتی بعضی اوقات از گروه خارج و تمسخرش می‌کردند باز هم کوتاه نمی‌آمد و به کارش ادامه می‌داد.

حقیر از همان ابتدا هیچ مخالفتی نداشتم. شکر خدا ته دلم روشن بود که حقیقتی در این صحبت‌ها نهفته است، منتها چون هنوز درست پای صحبت‌هایش ننشسته بودم زیاد قضیه رو جدی نمی‌گرفتم.

تقریباً نزدیک عید بود خانوادهایمان برای سفر به شهرستان رفته‌بودند. من و پسر خاله‌ام مانده بودیم. فرصتی شد تا باهم بنشینیم و در مورد دعوت برای من صحبت کند.

اول از احادیث گفت. اینکه قبل از ظهور قرار هست، چه اتفاقاتی بیفتد‌. وظیفه‌ی ما شناخت #یمانی است و از این صحبت‌ها.

صحبتهایش را قبول داشتم، از دلایل محکم و مستند بود. چیزی که بسیار من را تحت تاثیر قرار داد، تغییر پسرخاله‌ام بود.

او محب قرآن و اهل بیت (ع) شده‌بود. با توجه به شناختی که از او داشتم. به این فکر می‌کردم که واقعاً این شخص چه کسی می‌تواند باشد(سید احمد الحسن ع) که آنقدر توانسته آدم‌ها را تغییر دهد.

الحمدلله رب العالمین. هیچ مخالفتی با او نداشتم. تقریباً بزرگترین شبهه‌ام، البته شبهه که نمیشود گفت، طرز فکر غلطم بود که به او می‌گفتم: من حرف‌های تو را قبول دارم، اما اینکه می‌بینم، تو را مسخره می‌کنند؛ اعصابم خرد می‌شود، پس زیاد پیش کسی درباره سیداحمدالحسن صحبت نکن.

بنده خدا با آیات قرآن و احادیث جواب من را داد که همیشه فرستادگان خدا و مومنین مورد تمسخر و لعن نفرین قرار می‌گیرند. پس ناراحت من نباش‌.

همان شب‌های عید بود، توفیق الهی نصیبم شد و #شهادتین را گفتم. واقعاً شبی که شهادتین گفتم بهترین شب زندگیم بود.

بعد از ایمان آوردنم بحث رویاهای صادقه و روایت‌های اهل بیت (ع) در این باب بود که به یک بار یادم افتاد. چند سال قبل از اینکه خبر دعوت به بنده برسد. رویایی به این مضمون دیده بودم:

پایین کوهی در حال تفریح بودیم. عده‌ای آمدند و داشتند کارهایی می‌کردند که مورد پسند ما نبود. با دوستان تصمیم گرفتیم بالای کوه برویم تا از آن‌ها دور باشیم، بالای کوه که رسیدیم به یک‌باره دیدم همه جا ابری شد و ابرهای سیاه که باران را مثل سیل بر زمین می‌ریخت بالای سرمون بود، همه کسانی که پایین بودند را آب برد، استرس زیادی داشتم‌.

از ترس نمیدانستم چیکار کنم که یکباره دیدم مردی با لباس سبز رنگ و اسب سفید که پرچمی سبزی به دست داشت از میان ابرها شکافی باز کرد و حاله از نور بر روی تخته سنگ بزرگ که روی کوه بود و گوشه آن به سمت قبله اشاره داشت، افتاد.

دوستان را صدا زدم که برویم روی آن تخته سنگ و وقتی رسیدیم، دیدم روی تخته سنگ نوشته شده (#القائم) سبحان الله...

و دو رویای دیگری که تقریبا با همین مضمون دیده‌بودم که الحمدلله باعث تقویت ایمانم شد.

بعد از ایمان بزرگترین مخالفم خواهرم بود. خیلی سعی می‌کرد من را از این دعوت برگرداند که به حمدلله بعد از مدتی بحث و جدال خودش به این نتیجه رسید. ادله دعوت یمانی مستند و محکم هست و تمام دلایلش از قرآن و احادیث اهل بیت ع هست. #نص_ملکوتی و #شهادت_اهل‌بیت (ع) بر حقانیت ایشان (ع)، با توجه به رویایی که خودش دیده بود، دیگر هیچ راه مخالفتی برایش باقی نگذاشت. شکر خدا قلبش به نور ایمان روشن شد و اکنون یکی از مومنین به دعوت مبارک هست‌.

همچنین #همسرم بعد از این که متوجه ایمان حقیر به دعوت شد چون از دعوت با خبر بود و همه چیز رو میدانست آن‌هم لطف خداوند شامل حالش شد و شهادتین داد و از مؤمنان به دعوت مبارک یمانی ع هست.

با تشکر از همه بزرگواران




@dastan_iman
 

کانال تلگرام

بالا