• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

داستان ایمان بزرگوار«قزلباش»به دعوت مبارک یمانی

Omidvar10313

«اعدلو هو اقرب بالتقوا»
عضو کادر مدیریت
بزرگوار قزلباش: @Khadem_ahmadalhasan313

با سلام خدمت خواهران و برادران خوبم. اول نمی‌خواستم داستان ایمان‌ آوردنم را تعریف کنم. اما دیدم شاید یک نفر مثل سال پیش من باشد. از در گاه خدا ناامید. بر خودم واجب دانستم داستان ایمان آوردنم را تعریف کنم.

حدود ۳ سال پیش غرق در گناه، معصیت و خوشگذرانی، لبیک‌گو تمام دعوت‌های شیطان (لعنه‌الله) بودم. ازهیچ گناهی دریغ نمی‌کردم و می‌خواستم همه‌ لذت‌های دنیا را بچشم.

به‌خاطر همین لذت‌طلبی گرفتار اعتیاد شدم نماز، روزه، حجاب گرفتن برایم هیچ مفهمومی نداشت. فکر می‌کردم. خدا دوستم ندارد
ناامید بودم.

یک روز برادر بزرگم #خبری آورد و گفت: #امام_زمان (عج) #فرستاده_دارد و #یمانی_زمینه‌ساز ظهور هست

برایم جالب بود. گفت کسی به اسم #سیداحمدالحسن(ع) می‌گوید من #فرستاده_امام_زمانم

منم همان لحظه تو اینستا اسم سید یمانی را تایپ کردم. چند تا از فرمایشات سید (ع) را دیدم اما سخنی که دلم را لرزاند این بود:

ما سفره‌ای پهن کردیم بعضی با طولانی‌کردن سجده‌های‌شان از این سفره بهره‌ای نمی‌برند اما شراب‌خواران، زناکاران و گناه‌کاران می‌آیند. ما برای هدایت همین‌ها آمدیم. دلم لرزید خوشحال شدم. گریه کردم. گفتم چه حرف زیبایی چقدر امیدوار کننده

شروع کردم به تحقیق. کمی تردید داشتم حرفایش با آخوندها فرق داشت. سردرگم بودم. تا چندماه بی‌خیال شدم مواد مخدر برایم اولویت داشت. اما برادرم پیگیر بود. با شیخ عباس، خدا حفظش کند، در ارتباط بود و ایمان آورده بود منم هرچی برادرم می‌گفت قبول می‌کردم ته دلم می‌لرزید که بگویم این شخصیت دروغه.

تا یک شب جمعه موقع خواب داشتم برای امواتم آیة‌الکرسی می‌خواندم. در دلم گفتم کاش آیة الکرسی که سید کامل گفتن را حفظ بودم و میخواندم. خوابیدم. رویا دیدم چند زن با لباس سفید و روسری‌های سبز بالای سرم خیلی عصبانی به من می‌گویند: چرا به یمانی ایمان نمی‌آوری؟ من گریه می‌کنم و می‌گویم: به‌خدا من این آقا را می‌شناسم. من هم جزء #یمانیون هستم. خلاصه آن خانم‌ها ما را از بین داعش سالم پیش سید (ع) رساندند.

سید(ع) خونمون نشسته بودند. من را وارد اتاق کردند. تمام بدنم به لرزه افتاد. ناخودآگاه به سجده افتادم. اما سید (ع) با تواضع فرموندند: به من سجده نکن

از خواب بلندشدم. قلبم تند می‌زد. پیش برادرم رفتم. داشت قرآن می‌خواند. برایش تعریف کردم. هردو بسیار گریه کردیم. گفتم چرا من با این همه گناه چنین خوابی دیدم. من این رویای زیبا را دیدم اما باز گناه می‌کردم نمیتوانستم مواد را کنار بگذارم

تا اینکه پارسال ۱۰/۳ تصمیم گرفتم ترک کنم. خسته شده بودم گفتم یا احمدالحسن کمکم کن. من با اینهمه گناه چکار کنم؟ به چه دردی می‌خورم؟ چطور بهت نگاه کنم؟ فقط شما باید بهم نظرکنی دستم را بگیری

رفتم کمپ ۶روز ماندم. آمدم خانه. پاک
ماندم. دور نامحرم، بیرون رفتن و ...خط کشیدم. #شهادتین_را_خواندم. کم کم نماز خواندم. الحمدالله امسال توانستم. روزه‌ام را کامل بگیرم. #حجاب برایم مهم شد. کتاب‌های سید(ع) را خواندم. #احکام برایم مهم شد. هربار صدای سید(ع) را گوش می‌دادم؛ می‌دانستم که این صدا از اهل بیت (ع) هست. خیلی گریه می‌کردم

باشنیدن خطبه‌ ملاقات، خطبه‌ حج و تفسیر آیه اکمال‌دین میخکوب شدم. نفسم حبس شده بود. داد زدم، گفتم: خدایا، ما کجاییم؟ این آقا، این شخصیت کیه؟ چه مقامی داره. چرا با اینهمه سخن که مثل #روز_روشن_هست. هنوز مخالف داره. خیلی حالم دگرگون شد. هرروز بیشتر می‌خواندم. هرچه بیشتر با انصار بودم، ناچیزبودن خودم را درک می‌کردم

قبلا وقتی مواد می‌کشیدم فقط موزیک خارجی با صدای بلند گوش می‌دادم اما بعد از ایمانم، در منزل ما فقط صدای سید (ع) بود. هربار بیشتر می‌فهمیدم از چه شخصیت مهمی غافل بودم. خدا را هربار بیشتر شکر می‌کردم. بدون‌هیچ مخدری همه چیز را خوب درک کنم.

الحمدالله رب العالمین. از بی‌حجابی، موزیک حرام، رابطه‌ حرام نفرت عجیبی پیدا کردم. منی که لحظه‌ای بدون موزیک و مواد نمی‌توانستم زندگی کنم؛ لباس‌هایی ک قبلا می‌پوشیدم؛ جمع کردم. کنار گذاشتم

#چادر را انتخاب کردم. همه‌ دوست‌هایم مسخره‌م می‌کردند. کم‌کم رابطه‌شان بامن خیلی‌خیلی کم شد. ناراحت نبودم. همه این‌ها لطف سید (ع) بود. همه این الطاف را با تمام‌وجودم حس می‌کردم

همه وجودم شهادت در راه مولا را می‌خواست. عاشق مولا شدم. التماسش کردم در این راه خداحفظم کند. به‌خدا قسم که این #پاکی‌ام_معجزه_هست. معجزه‌ مولامون. لطف مولامون. ان‌شاءالله لیاقت نگهداریش را داشته باشم

فقط عصبی و عجول هستم دعا کنید این اخلاق‌ هم از من دور شود‌. ممنون از شما به حق این لحظات هممون عاقبتمون به سید و سرورم گره بخورد.

@dastan_iman
 

Yas.nabi

Member
بزرگوار قزلباش: @Khadem_ahmadalhasan313

با سلام خدمت خواهران و برادران خوبم. اول نمی‌خواستم داستان ایمان‌ آوردنم را تعریف کنم. اما دیدم شاید یک نفر مثل سال پیش من باشد. از در گاه خدا ناامید. بر خودم واجب دانستم داستان ایمان آوردنم را تعریف کنم.

حدود ۳ سال پیش غرق در گناه، معصیت و خوشگذرانی، لبیک‌گو تمام دعوت‌های شیطان (لعنه‌الله) بودم. ازهیچ گناهی دریغ نمی‌کردم و می‌خواستم همه‌ لذت‌های دنیا را بچشم.

به‌خاطر همین لذت‌طلبی گرفتار اعتیاد شدم نماز، روزه، حجاب گرفتن برایم هیچ مفهمومی نداشت. فکر می‌کردم. خدا دوستم ندارد
ناامید بودم.

یک روز برادر بزرگم #خبری آورد و گفت: #امام_زمان (عج) #فرستاده_دارد و #یمانی_زمینه‌ساز ظهور هست

برایم جالب بود. گفت کسی به اسم #سیداحمدالحسن(ع) می‌گوید من #فرستاده_امام_زمانم

منم همان لحظه تو اینستا اسم سید یمانی را تایپ کردم. چند تا از فرمایشات سید (ع) را دیدم اما سخنی که دلم را لرزاند این بود:

ما سفره‌ای پهن کردیم بعضی با طولانی‌کردن سجده‌های‌شان از این سفره بهره‌ای نمی‌برند اما شراب‌خواران، زناکاران و گناه‌کاران می‌آیند. ما برای هدایت همین‌ها آمدیم. دلم لرزید خوشحال شدم. گریه کردم. گفتم چه حرف زیبایی چقدر امیدوار کننده

شروع کردم به تحقیق. کمی تردید داشتم حرفایش با آخوندها فرق داشت. سردرگم بودم. تا چندماه بی‌خیال شدم مواد مخدر برایم اولویت داشت. اما برادرم پیگیر بود. با شیخ عباس، خدا حفظش کند، در ارتباط بود و ایمان آورده بود منم هرچی برادرم می‌گفت قبول می‌کردم ته دلم می‌لرزید که بگویم این شخصیت دروغه.

تا یک شب جمعه موقع خواب داشتم برای امواتم آیة‌الکرسی می‌خواندم. در دلم گفتم کاش آیة الکرسی که سید کامل گفتن را حفظ بودم و میخواندم. خوابیدم. رویا دیدم چند زن با لباس سفید و روسری‌های سبز بالای سرم خیلی عصبانی به من می‌گویند: چرا به یمانی ایمان نمی‌آوری؟ من گریه می‌کنم و می‌گویم: به‌خدا من این آقا را می‌شناسم. من هم جزء #یمانیون هستم. خلاصه آن خانم‌ها ما را از بین داعش سالم پیش سید (ع) رساندند.

سید(ع) خونمون نشسته بودند. من را وارد اتاق کردند. تمام بدنم به لرزه افتاد. ناخودآگاه به سجده افتادم. اما سید (ع) با تواضع فرموندند: به من سجده نکن

از خواب بلندشدم. قلبم تند می‌زد. پیش برادرم رفتم. داشت قرآن می‌خواند. برایش تعریف کردم. هردو بسیار گریه کردیم. گفتم چرا من با این همه گناه چنین خوابی دیدم. من این رویای زیبا را دیدم اما باز گناه می‌کردم نمیتوانستم مواد را کنار بگذارم

تا اینکه پارسال ۱۰/۳ تصمیم گرفتم ترک کنم. خسته شده بودم گفتم یا احمدالحسن کمکم کن. من با اینهمه گناه چکار کنم؟ به چه دردی می‌خورم؟ چطور بهت نگاه کنم؟ فقط شما باید بهم نظرکنی دستم را بگیری

رفتم کمپ ۶روز ماندم. آمدم خانه. پاک
ماندم. دور نامحرم، بیرون رفتن و ...خط کشیدم. #شهادتین_را_خواندم. کم کم نماز خواندم. الحمدالله امسال توانستم. روزه‌ام را کامل بگیرم. #حجاب برایم مهم شد. کتاب‌های سید(ع) را خواندم. #احکام برایم مهم شد. هربار صدای سید(ع) را گوش می‌دادم؛ می‌دانستم که این صدا از اهل بیت (ع) هست. خیلی گریه می‌کردم

باشنیدن خطبه‌ ملاقات، خطبه‌ حج و تفسیر آیه اکمال‌دین میخکوب شدم. نفسم حبس شده بود. داد زدم، گفتم: خدایا، ما کجاییم؟ این آقا، این شخصیت کیه؟ چه مقامی داره. چرا با اینهمه سخن که مثل #روز_روشن_هست. هنوز مخالف داره. خیلی حالم دگرگون شد. هرروز بیشتر می‌خواندم. هرچه بیشتر با انصار بودم، ناچیزبودن خودم را درک می‌کردم

قبلا وقتی مواد می‌کشیدم فقط موزیک خارجی با صدای بلند گوش می‌دادم اما بعد از ایمانم، در منزل ما فقط صدای سید (ع) بود. هربار بیشتر می‌فهمیدم از چه شخصیت مهمی غافل بودم. خدا را هربار بیشتر شکر می‌کردم. بدون‌هیچ مخدری همه چیز را خوب درک کنم.

الحمدالله رب العالمین. از بی‌حجابی، موزیک حرام، رابطه‌ حرام نفرت عجیبی پیدا کردم. منی که لحظه‌ای بدون موزیک و مواد نمی‌توانستم زندگی کنم؛ لباس‌هایی ک قبلا می‌پوشیدم؛ جمع کردم. کنار گذاشتم

#چادر را انتخاب کردم. همه‌ دوست‌هایم مسخره‌م می‌کردند. کم‌کم رابطه‌شان بامن خیلی‌خیلی کم شد. ناراحت نبودم. همه این‌ها لطف سید (ع) بود. همه این الطاف را با تمام‌وجودم حس می‌کردم

همه وجودم شهادت در راه مولا را می‌خواست. عاشق مولا شدم. التماسش کردم در این راه خداحفظم کند. به‌خدا قسم که این #پاکی‌ام_معجزه_هست. معجزه‌ مولامون. لطف مولامون. ان‌شاءالله لیاقت نگهداریش را داشته باشم

فقط عصبی و عجول هستم دعا کنید این اخلاق‌ هم از من دور شود‌. ممنون از شما به حق این لحظات هممون عاقبتمون به سید و سرورم گره بخورد.

@dastan_iman
ماشاءالله ب این همت
ان شاءالله ثابت قدم باشید.خداحفظتون کنه
 

کانال تلگرام

بالا