• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

خطبة‌ «قاصعه‌» = اثبات وجود خالق قادر

کوثر الأنصار

اللهم إلحقنا بالصالحین.


.
در خطبة‌ 192 که‌ به‌ خطبة‌ «قاصعه‌» معروف‌ است‌، با بیانی‌ زیبا از اوصاف‌کبریایی‌ خدا، آزمون‌ الهی‌ نسبت‌ به‌ فرشتگان‌، عصیان‌ ابلیس‌، زشتی‌ کبر،سرگذشت‌ پیشینیان‌، فروتنی‌ و خاکساری‌ پیامبران‌، جلوة‌ معنوی‌ کعبه‌،سازندگی‌ها و کبرزدایی‌های‌ عبادات‌، زشتی‌ عصبیّت‌ و غرور، عبرت‌ ازتاریخ‌، شرح‌ مجاهدات‌ خود با مشرکان‌ و ... سخن‌ گفته‌ است‌. ترسیم‌ خانة‌ کعبه‌در این‌ خطبه‌، از شاهکارهای‌ توصیفی‌ به‌ شمار می‌آید.

در خطبه‌ای‌ که‌ به‌ خلقت‌ شگفت‌ طاووس‌ پرداخته‌ است‌، ابتدا به‌ ابداعات‌آفرینشی‌ و نوآوری‌های‌ خدا درپهنة‌ خلقت‌ و در آفرینش‌ پرندگان‌ مختلف‌پرداخته‌ و همه‌ را شواهدی‌ روشن‌ برصنع‌ لطیف‌ و ظریف‌ پروردگار و قدرت‌شگفت‌ او می‌داند که‌ هر کدام‌ کافی‌ است‌ خردها و دلها را به‌ توحید، نرم‌ و رام‌سازد و از زیبایی‌ جمال‌ و تعدّد رنگها و دلربایی‌ پرها و جذّابیت‌ حرکات‌ آن‌می‌گوید و می‌افزاید:

پرهای‌ طاووس‌ از دو چیز پدید آمده‌ است‌، یکی‌ نی‌ که‌ مثل‌ نقرة‌ سفیدِپرداخته‌ است‌، دیگری‌ رشته‌های‌ زرّین‌ و زمرّدین‌ که‌ همچون‌ هاله‌ ازدو سمت‌ آن‌ روییده‌ است‌. اگربخواهی‌ آن‌ را به‌ روییدنی‌های‌ زمین‌تشبیه‌ کنی‌، همچون‌ دسته‌ گلی‌ دیده‌پرور است‌ که‌ از بوته‌ گلهای‌گوناگون‌ بهاران‌ چیده‌ شده‌ است‌ و اگر به‌ جامه‌ها همانندش‌ کنی‌ مثل‌جامه‌های‌ پر زرِوبرِ، یا همچون‌ دیبای‌ سبز ملیله‌ دوزی‌ شده‌ ومروارید نشان‌ است‌، یا مانند استبرقی‌ که‌ از یمن‌ آورده‌اند واگر آن‌ را به‌زیب‌ و زیورها تشبیه‌ کنی‌، گویا نگین‌های‌ رنگارنگی‌ روی‌ نیم‌دایرة‌سیمگون‌ آراسته‌ است‌. با ناز و ادا راه‌ می‌رود و با دقت‌ به‌ بالها و دمش‌می‌نگرد. سرمست‌ از زیبایی‌ لباسش‌ و جلوة‌ سینه‌ریز آراسته‌اش‌ قهقهه‌سرمی‌ دهد، امّا همین‌ که‌ نگاهش‌ به‌ پاهایش‌ می‌افتد، دردمندانه‌ از عمق‌جان‌ ناله‌ سر می‌دهد، چرا که‌ پاهایش‌ همچون‌ پای‌ خروس‌ دورگه‌،خاکستری‌ و بدرنگ‌ است‌ و از قوزک‌ پایش‌ خاری‌ پنهان‌ بر دمیده‌است‌.


کاکلش‌ همچون‌ تاجی‌ بر تارکش‌ زیبا و تماشایی‌ است‌ و گلوی‌زیبایش‌ مانند صُراحی‌ است‌، از بالا که‌ به‌ سر می‌پیوندد، باریک‌ است‌و از پایین‌ که‌ به‌ روی‌ شکم‌ و سینه‌ استوار می‌شود، پهن‌ و برجسته‌ ونیلی‌رنگ‌ است‌. آفتاب‌ که‌ بر سینه‌اش‌ می‌تابد، گویی‌ چمنزار خرّمی‌است‌ پوشیده‌ از آیینه‌های‌ جلا یافته‌ و به‌ سبزه‌ آمیخته‌. در شکاف‌ گوش‌طاووس‌ خطی‌ نازک‌ است‌ به‌ نازکی‌ نیش‌ قلم‌ و به‌ رنگ‌ گل‌بابونه‌، سفیدو یکنواخت‌ که‌ در میان‌ سیاهی‌ لالة‌ گوشش‌ جلوه‌ای‌ ویژه‌ دارد. کمتررنگی‌ است‌ که‌ طاووس‌ از آن‌ بهره‌ای‌ نداشته‌ باشد و به‌ خود نیاراسته‌ وبا جلا دادن‌ و پرداختنش‌ آن‌ را فریباتر نساخته‌ باشد. رنگهای‌ طاووس‌همانند گلهای‌ پراکنده‌ای‌ است‌ که‌ باران‌ بهار و آفتاب‌ تابستان‌ دگرگونش‌نمی‌سازد... .


و این‌ توصیف‌ دقیق‌ و ظریف‌ ادامه‌ می‌یابد و در پایان‌ به‌ قدرت‌نمایی‌ خدادر آفرینش‌ منتهی‌ می‌شود که‌ زبان‌ و بیان‌ ستایشگران‌ و وصف‌کنندگان‌ ازدرک‌ و بیان‌ و ترسیمش‌ ناتوان‌ است‌ و پای‌ خِرد در گِل‌ نشسته‌ و زبان‌ دروصفش‌ بسته‌ است‌ و در ادامه‌ به‌ ترسیم‌ بهشت‌ و نعمتها و زیبایی‌هایش‌می‌پردازد.

در خطبه‌ای‌ دیگر (خطبة‌ 185) به‌ شگفتیهای‌ خلقت‌ حیوانات‌ دیگری‌همچون‌ مورچه‌ و ملخ‌ می‌پردازد و می‌فرماید:

به‌ مورچه‌ بنگرید! با این‌ جثّه‌ کوچک‌ و اندام‌ ریز و شکل‌ هماهنگ‌ ودقیق‌ که‌ با نگاه‌ چشم‌ نمی‌توان‌ به‌ ظرافتش‌ راه‌ یافت‌ و با اندیشه‌ به‌ آن‌ پی‌برد، چگونه‌ روی‌ زمین‌ راه‌ می‌رود، برای‌ خوراکش‌ تلاش‌ می‌کند،دانه‌ها را به‌ لانه‌ برده‌، انبار می‌کند، در تابستان‌ گرم‌، توشه‌ زمستان‌ سردفراهم‌ می‌سازد، خداوند روزی‌ او را به‌ فراخور حالش‌ فراهم‌ساخته‌است‌ و از او هم‌ غافل‌ نیست‌، حتی‌ اگر لابه‌لای‌ گِل‌ خشک‌ بلولدیا روی‌ سنگ‌خارا راه‌ رود. به‌ دستگاه‌ گوارش‌ او بیندیشید، به‌ سر وچشم‌ و گوش‌ و گردن‌ و شکم‌ و پهلوهایش‌ بنگرید، خلقتی‌ عجیب‌ ووصف‌ناپذیر خواهید دید. خدای‌ توانا او را روی‌ چهار دست‌ و پای‌نازکش‌ برپا داشته‌ و به‌ جنب‌وجوش‌ واداشته‌ است‌. آفرینندة‌ این‌ حیوان‌ظریف‌ و آن‌ نخل‌بزرگ‌ و پرارج‌، یکی‌ است‌ ....


در ادامه‌ به‌ جلوه‌هایی‌ از مظهر قدرت‌ خداوند در طبیعت‌ و آسمان‌ و آب‌و هوا و ماه‌ و خورشید و گیاهان‌ و درختان‌ می‌پردازد و درس‌ توحید می‌دهد وباز به‌ آفرینش‌ «ملخ‌» اشاره‌ دارد:

اگر بخواهی‌ دربارة‌ ملخ‌ برایت‌ بگویم‌، که‌ خداوند برای‌ او دو چشم‌سرخ‌ قرار داده‌ و در آن‌ها دو حدقة‌ ماه‌گون‌ و تابان‌. گوشهایش‌ پنهان‌ودهانش‌ همچون‌ گل‌ خندان‌ است‌. حواسش‌ را تند و قوی‌ و دندانهایش‌را برای‌ بریدن‌ و جویدن‌ تیز ساخته‌ و دستهایش‌ را مثل‌ داس‌ آفریده‌ که‌کشاورزان‌ در کشتزارهایشان‌ از آن‌ می‌هراسند و هر چه‌ می‌کوشند، توان‌ِدفع‌ آن‌ را ندارند. کِشت‌ را بی‌ پروا درو می‌کند و می‌خورد و کام‌می‌جوید، در حالی‌که‌ همة‌ خلقت‌ و اندامش‌ به‌ اندازة‌ یک‌ انگشت‌کوچک‌ هم‌ نیست‌! منزّه‌ است‌ خدایی‌ که‌ آنچه‌ در آسمانها و زمین‌ است‌،خاضعانه‌ سر بر آستان‌ او نهاده‌اند و طوق‌ طاعت‌ به‌ گردن‌ افکنده‌ و گوش‌به‌ فرمان‌ اویند. روزی‌ همه‌ را تعیین‌ کرده‌ و شماره‌ پرها و حتی‌ دم‌زدن‌آنها را هم‌ می‌داند و آنها را که‌ بر آب‌ پامی‌زنند یا بر زمین‌ ره‌ می‌پویندمی‌داند و می‌شناسد، این‌ کلاغ‌ است‌ و آن‌ عقاب‌، این‌ کبوتر است‌ و آن‌شترمرغ‌. به‌ هر پرنده‌ نامی‌ داده‌ و روزی‌ بخشیده‌ و ابرها و باران‌ها راواداشته‌ که‌ زمین‌ را سیراب‌ کنند و گیاهان‌ را برویانند و بر طراوت‌ آنهابیفزایند.


باز هم‌ در خطبه‌ای‌ دیگر، نشانی‌ از عظمت‌ قدرت‌ الهی‌ را در خلقت‌«خفاش‌» نشان‌ می‌دهد و می‌فرماید:

از لطایف‌ صنع‌ پروردگار و شگفتیهای‌ آفرینش‌ او و حکمتهای‌پیچیده‌اش‌، یکی‌ هم‌همین خفاشهاست‌ که‌ روشنایی‌ که‌ هرچیز رامی‌گشاید، برای‌ آنان‌ چشم‌ آزار است‌ و تاریکی‌ که‌ چشم‌ هر بیننده‌ رافرو می‌بندد، دیدگان‌ آنها را باز و بینا می‌کند! دیدگانی‌ که‌ از نور فروزان‌خورشید نمی‌توانند هنگام‌ پروازبه‌ این‌سو و آن‌سو بهره‌ گیرند، از گشت‌و گذار در آفتاب‌ روی‌ برمی‌تابند و در گریز از نور، در پناهگاههایشان‌می‌خوابند، روزها پلکها بر حدقه‌ها می‌افکنند و شب‌ را چراغ‌ راهشان‌ساخته‌، در پی‌ رزِ و روزی‌ به‌ تلاش‌ می‌پردازند، تیرگی‌ شب‌، مانع‌عبور شبانه‌ آنان‌ نیست‌. باز چون‌ خورشید نقاب‌ از چهره‌ برمی‌گیرد وفروغ‌ روزانه‌ آغاز می‌شود به‌ سوراخهایشان‌ می‌خزند و پلک‌ بر هم‌می‌نهند و دستاورد شبانه‌ را می‌خورند. منزّه‌ است‌ خدایی‌ که‌ شب‌ رابرای‌ خفّاش‌، روز معاش‌آور ساخته‌ و روز را مایة‌ آرامش‌ و قرارش‌پرداخته‌ و بالهایی‌ از جنس‌ گوشت‌ همچون‌ گوش‌ برایش‌ قرار داده‌،بدون‌ پر هرگاه‌ بخواهد می‌پرد و درپی‌ حاجت‌ خود می‌رود. بالهایی‌ که‌پر و نی‌پر در آنها نیست‌، امّا رگ‌ و ریشه‌هایی‌ در آن‌ آشکار است‌،بالهایی‌ نه‌ نرم‌ و نازک‌ که‌ هنگام‌ پرواز پاره‌ شوند و نه‌ سخت‌ و زمخت‌،که‌ از سنگینی‌شان‌ پرواز نتوانند ....


موارد فراوان‌ دیگری‌ درکلام‌ علی‌(ع) دیده‌ می‌شود که‌ به‌ ترسیم‌ هنرمندانه‌و دقیق‌ و ظریف‌ پدیده‌های‌ جوّی‌، حیوانات‌ صحرایی‌، رفتارهای‌ انسانی‌،روحیات‌ بشر، صحنه‌های‌ رزم‌ و ... پرداخته‌ و صنعت‌ توصیف‌ را به‌ اوج‌ خودرسانده‌ است‌.



نیست‌ درمان‌ مردم‌ کج‌ بحث‌ را جز خامشی‌ماهی‌ لب‌ بسته‌، خون‌ در دل‌ کند قلاّب‌ را
صائب
 
کانال تلگرام

بالا