• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

حضرت علی(ع)از فشار قبر خبر مى دهد

معلم موسی

مدیر بخش
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت امیر مؤمنان علیه السلام در نامه اى كه براى محمد بن ابابكر نوشته بود چنین آمده است: اى بندگان! براى كسانى كه خدا او را نیامرزد، آن چه پس از مرگ مى باشد سخت تر از مرگ است. پس از تنگى و سختى و تنهایى قبر بر حذر باشید. قبر هر روز مى گوید: من خانه غربتم، من خانه وحشتم، من خانه كرم هایم. قبر بوستانى را بوستان هاى بهشت یا گودالى از گودال هاى جهنم است.
وقتى بنده مؤمن از دنیا رود و او را دفن كنند، زمین به او گوید: خوش آمدى، از كسانى بودى كه دوست داشتم بر روى من راه بروى اكنون كه به من سپرده شده اى خواهى دید چگونه با تو رفتار مى كنم، سپس قبرش به قدر دید چشم وسعت مى یابد.
و هرگاه كافر دفن گردد، زمین به او گوید: خوش نیامدى و اهلیت ندارى. از كسانى بودى كه دوست نداشتم بر رویم راه بروى خواهى دید چگونه با تو رفتار مى كنم، پس او چنان فشار مى دهد كه دنده هایش مى شكند و در هم فرو مى رود، به درستى كه همانا زندگى سختى دشمنانش را از آن بر حذر داشته، عذاب قبر است.
خداوند نود و نه افعى را در قبر مسلط بر كافر مى كند كه گوشتش را پاره كنند و استخوان هایش را در هم شكنند و تا روز قیامت با او همنشین شوند. اگر یكى از آن ها در زمین بدمد، در اثر حرارت و آتش دهانش دیگر گیاهى روى زمین نخواهد رویید.
پس اى بندگان خدا! جان هاى ناتوان شما و بدن هاى لطیف و نرمتان كه با كم ترین عذاب از پا در مى آید توان تحمل این همه عذاب را ندارد، اگر توانایى دارید كه جان و تن خود را از آنچه آن را ندارید برهانید، عمل كنید به آنچه خدا دوست دارد و واگذارید آنچه را كه او دوست ندارد.**زیرنویس=سفینه، ج 2، ص 396، انوار نعمانیه، ص 406.@.
نیز آن حضرت در ضمن حدیثى مى فرماید: زمانى كه یكى از دشمنان خدا بمیرد كسى به نزد او آید كه لباسش از تمام مردم زننده تر و بوى بدنش از همه متعفن تر است. به آن میت گوید: بشارت باد ترا به آشامیدنى هایى كه چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد ترا به نزدیك شدن آتش دوزخ، آن میت در حالى كه غسل دهنده خود را مى شناسد، افرادى كه جنازه او را به قبرستان مى برند سوگند مى دهد و مى گوید: قدرى صبر كنید و از بردن من، خوددارى نمایید.
چون میت را وارد قبر كنند، دو فرشته داخل شوند و بندهاى كفن او را گشایند و به او گویند: پروردگار تو كیست؟ پیغمبر تو چه كسى است؟ دین تو كدام است؟ در جواب گوید: نمى دانم و مى شناسم. فرشتگان گویند: ندانستى و در راه هدایت قوم ننهادى و چنان با گرز آتشین ضربه اى به او زنند كه تمام جنبندگان غیر از جن و انس از آن ضربه وحشت مى كنند و درى از جهنم به روى او باز مى نمایند. پس به او مى گویند: بخواب به بدترین حالات!
بعد از آن، قبر براى او تنگ مى شود و او را فشار مى دهد مانند تنگى و فشارى كه سر نیزه در پیكان سر خود دارد، قبر به قدرى او را فشار مى دهد كه مغز سر او از میان ناخن ها و گوش هایش خارج شود. در این حال مارها، عقرب ها و سایر گزندگان بر او حمله كرده و پیوسته او را مى گزند تا موقعى كه خدا او را از قبر خارج كند و براى حساب و كتاب در صحراهاى قیامت محشور و مبعوث گرداند و او دائما تمنا مى كند كه زودتر قیامت بر پا شود و از شدت گرفتارى او كم گردد. بیچاره خیال مى كند با بر پا شدن قیامت عذاب او كم خواهد شد.**زیرنویس=بحار الانوار، ج 6، ص 218.@.

در حدیثى وارد شده است: كسى نیست كه از قبرستانى عبور كند مگر این كه اهل قبرستان مى گویند: اى غافل! اگر مى دانستى آنچه را ما مى دانیم (عذاب قبر و فشار آن) هر آینه گوشت بر بدنت آب مى شد.

از شبیر نبال نقل شده است: امام صادق فرمود: (وقتى سعد از دنیا رفت و او را دفن كردند) حضرت رسول قبر او را در بر گرفت در حالى كه با دست خود قبر را مس مى كرد و ما بین كتف حضرت حركت مى نمود. عرض كردند: یا رسول الله! (چرا) قبر سعد را در برگرفتید و ما بین كتف شما به حركت آمد؟ فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر این كه براى او فشار و عذاب قبر است.**زیرنویس=بحار الانوار، ج 6، ص 226.@.

وقتى فاطمه بنت اسد، مادر امیر المؤمنین علیه السلام از دنیا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند. حضرت رسول علیه السلام داخل قبر شد، مقدارى خوابید و دعا كرد:
بعد از دفن فاطمه، علت خوابیدن داخل قبر را از آن حضرت سئوال كردند. فرمود: روزى صحبت از فشار قبر شد او ترسید و ناله كرد. این بود كه مقدارى در قبرش خوابیدم و دعا كردم تا خدا او را از عذاب و فشار قبر در امان بدارد.

زید ابن ثابت مى گوید: روزى رسول اكرم علیه السلام از باغ بنى نجار عبور مى فرمود در حالى كه بر اشتر سوار بود. ناگاه شتر آن حضرت رم كرد به طورى كه نزدیك بود ایشان را بر زمین اندازد. در این اثنا نظر ما بر قبرهایى افتاد كه عدد آن هاپنج یا شش بود.
حضرت از صاحبان آن قبرها سئوال كرد و فرمود: كسى هست كه صاحبان این قبرها را بشناسد. مردى گفت: من ایشان را مى شناسم. پرسید: ایشان در چه زمانى از دنیا رفته اند؟ عرض كرد: در زمان جاهلیت.
فرمود: صاحبان این قبرها مبتلا به عذاب مى باشند و اگر ترس از این نبود كه شما مرده هاى خود را دفن نكنید و به سوزانید یا به دریا اندازید یا به حیوانات دهید، و اگر از ترس این نبود كه هم دیگر را سرزنش و توبیخ كنید كه پدر فلانى به جهت فلان گناه مبتلا به فلان عذاب شده است الان به درگاه خداوند دعا مى كردم كه بشنواند به شما عذاب قبرى كه من مى شنوم؛ زیرا حضرت شنیده بود صداى عذاب آن ها را.

**زیرنویس=خزینة الجوهر، ص 384.
 

کانال تلگرام

بالا