• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

تفسیر علماء از روایت وصی سیزدهم، بین انکار، توطئه و الله اعلم

  • شروع کننده موضوع يـوسف الأنصار
  • تاریخ شروع

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمین

اللهم صل على محمد و آل محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليما كثيرا






(...أجيبوا إلي مسألتي، فاني أنبئکم بما نبئتم به و ما لم تنبئوا به. و من کان يقرأ الکتب و الصحف فليسمع مني، ثم يبتدئ بالصحف التي أنزلها الله على آدم و شيث عليهما السلام، و يقول أمة آدم و شيث هبة الله: هذه و الله هي الصحف حقا، و لقد أرانا ما لم نکن نعلمه فيها، و ما کان خفي علينا، و ما کان أسقط منها و بدل و حرف، ثم يقرأ صحف نوح و صحف إبراهيم و التوراة و الانجيل و الزبور فيقول أهل التوراة و الانجيل و الزبور: هذه و الله صحف نوح و إبراهيم عليهما السلام حقا، و ما أسقط منها و بدل و حرف منها هذه و الله التوراة الجامعة و الزبور التام و الانجيل الکامل و إنها أضعاف ما قرأنا منها. ثم يتلو القرآن فيقول المسلمون: هذا و الله القرآن حقا الذي أنزله الله تعالى على محمد (ص)...). [SUB]مختصر بصائر الدرجات: ص 183[/SUB]

(...دعوت مرا بپذيريد، و پاسخ دهيد، که به تحقيق، شما را از آنچه آگاه شده ايد و به آنچه خبردار نشده ايد مطلع خواهم ساخت. پس به درخواست من پاسخ مثبت دهید، زیرا من در مورد چیزهایی که تاکنون شنیدید و آن چیزهایی که تاکنون نشنیدید، اخباری دارم. و هر کس که اهل خواندن کتاب‌ها و صحیفه‌ های آسمانی است، پس به حرف من گوش فرا دهد.
پس از آن ابتدا (قائم) شروع به خواندن آن کتاب آسمانی که بر حضرت آدم و شیث نازل شده است می ‌کند و از امّت حضرت آدم و شیث می ‌گویند: این صحیفه ى آسمانی به خدا قسم همان کتاب‌های آسمانی است که بر آدم و شیث نازل گردید البتّه خدا از طریق آن کتاب در مورد بسیاری از چیزها که ما نمی ‌دانستیم و بسیاری دیگر از علوم که بر ما پوشیده بود، به ما آگاهی داد .این را که می‌خوانید، اصل آن کتاب‌هاست و هیچ کلمه ‌ای از آن کم نشد و از دست نرفت و نیز جابجایی در مطالب آن و تحریف در آن راه نیافت.
سپس شروع می ‌کند به قرائت کتاب‌های نوح و ابراهیم و نیز تورات و انجیل و زبور به گونه ‌ای که اهل تورات و انجیل و زبور می ‌گویند :به خدا قسم به راستی این اصل کتاب‌های حضرت نوح و حضرت ابراهیم است و هیچ کلمه‌ای از آن حذف نشده و نیز تبدیل و تحریف در آن انجام نگرفته است .به خدا قسم! این را که در اختیار دارد، همان تورات است که توسّط حضرت موسی جمع ‌آوری گردید و این‌هایی که در دست دارد، همان زبور کامل ابراهیم و همه ى انجیل حضرت عیسی است و این مطلبی را که قرائت کرد، در هر موضوعی چندین برابر آن مطالبی است که ما قرائت می ‌کردیم و در اختیار داریم.
سپس شروع به خواندن قرآن می ‌کند، که در این جا مسلمانانی که آگاهی به قرآن دارند می‌ گویند: به خدا قسم که این عین قرآن است که می‌ خواند، همان قرآنی که خداوند بر حضرت محمّد (ص) نازل کرده است و یک حرف از آن کم و یا جابجا نکرده است و هیچ تحریفی در آن ایجاد نکرده است).



و این است قائم آل محمد (ع) در بین دستان شما، تمامی صحیفه و کتیبه ها که توسط شما و دیگر مردم انکار شدند را توضیح و روشن ساخت، و روایات اهل بیت (ع) که قربانی علماء در دوره های مختلف شدند را برای شما نیز روشن ساخت، و وجه تعارض و عدم آن را برای شما بیان ساخت، دیگر چه می خواهید؟ آیا همین قدر کافی نیست که ایشان (ع) حق پیامبران و میراثشان، حق ائمه و میراثشان که توسط علمای بی عمل و بدعت های بی اساس به تاراج رفت را روشن و بیان کرد؟ آیا آشکارتر از این علم و حق وجود دارد؟ انصاف پیشه کنید و قائم آل محمد (ع) را لبیک گویید، همانا ایشان نجات شما را خواستار است، پس در نجات خود سعی و تلاش کنید.

عبد امین، امام احمد الحسن(ع) فرمود
:زنـدگی و نـجـات شـمـا را خـواستـارم پـس در پــرورش خـودتـان مرا یاری دهـید.
عبد امین، امام احمد الحسن (ع) فرمود: مواظـب بـاشید که ابـلـیـس بـا نـدایـش شـمـا را از راه بـه در نکـند و بـه بـیـمـاری خود (منیت) شـمـا را دچـار نـسازد.


******

چند روز پیش که به دنبال یک روایت می گشتم، مجبور به مرور کردن کتاب "اسرار آل محمد" شدم تا آن روایت را بررسی کنم. همانطور که می دانید کتاب اسرار آل محمد یا سلیم بن قیس هلالی حاوی روایاتی است درباره فضایل اهل بیت، امام شناسی، اخباری درباره حوادث پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و مطالبی از این دست که جمع آوری آنها در آن زمان جرم به شمار می ‌آمد. از این رو سلیم هنگام مرگ، این کتاب را به رسم امانت و به نام «سرّ» (امر مخفی) به ابان بن ابی عیاش سپرد و او نیز هنگام مرگ آن را نزد عمر بن اذینه به ودیعت نهاد، و تا امروز که به دست ما رسیده در میان شیعیان کتابی شناخته شده بوده است. نام اصلی کتاب را «کتاب السقیفه» و برخی «کتاب اسرار آل محمد» دانسته اند، ولی در روایات از آن به «کتاب سلیم بن قیس» یاد شده است. سلیم بن قیس در جمع‌ آوری روایات این کتاب زحمت زیادی کشید و برای اطمینان، گاهی یک مطلب را از چند نفر می‌پرسید. پس از جمع آوری نیز یک بار نتیجه تلاش خود را به امام علی علیه السلام عرضه کرد و امام درستی آن را تأیید فرمود. از این رو کتاب وی یکی از اصول حدیث شیعه به شمار می‌رود و غالب علمای شیعه به آن اعتماد کرده اند.
از مطالعه فهرست کتاب‌هایی که به دست رسیده چنین بر می ‌آید که این کتاب قدیمی ‌ترین کتابی است که به دست مسلمانان نوشته شده و متن اصلی آن هنوز باقی است، و هیچ کدام از کتب اسلامی موجود، قدمت آن را ندارند.
ابان بن ابی عیاش این کتاب را با حضور جمعی از بزرگان شیعه برای امام سجاد علیه السلام خواند. این کار سه روز به دراز کشید. امام همه مطالب کتاب را تأیید کرد و گواهی داد که سلیم بن قیس راست گفته است.
عمر بن اذینه نیز بار دیگر آن را برای امام باقر علیه السلام خواند. امام باقر نیز با شنیدن مطالب آن گریان شد و به درستی آن گواهی داد.
امام صادق علیه السلام نیز فرمود:«آن کس از دوستان و شیعیان ما که کتاب سلیم بن قیس هلالی نزدش نباشد، چیزی از امر (ولایت) ما نزدش نیست. این کتاب الفبای شیعه و یکی از اسرار آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است» .مقدمه کتاب سلیم بن قیس به قلم علوی حسینی نجفی چاپ دار الکتاب الاسلامیه؛ معجم رجال الحدیث 8 /216؛ سفینه البحار 4 / 260؛ قاموس الرجال 5/ 227

و با این حال این کتاب مؤید به اهل بیت علیهم السلام می باشد، و جای شکی در آن نیست، مگر اصحاب قلوب بی ایمان.

در این کتاب و کتابهای دیگر - که آنها را ذکر خواهم کرد – روایاتی وجود دارند که باعث تعجب علماء گشته و لذا این میان این روایات بازیچه ی به اصطلاح علماء شدند، و برخی این روایات را از روی تعصب، و بعضی از روی جهالت، و بعضی دیگر انکار بدون دلیل، و بعضی به گفتن الله اعلم بسنده کردند زیرا از یک جا می بینند این روایات متواتر و از یک جا می بینند یک وصی دیگر به ائمه اضافه شده است، که گمان بر این داشتند که با عقیده ی ما شیعیان در تنافی است.

ان شاء الله این را بیان خواهیم کرد.

مثالی از این روایات:
عن أبی جعفر (ع) قال: قال رسول الله : (
إنی و اثنی عشر من ولدي و أنت يا علی زر الأرض، يعنی أوتادها و جبالها، بنا أوتد الأرض أن تسيخ بأهلها فإذا ذهب الاثنی عشر من ولدی ساخت الأرض بأهلها و لم ينظروا). الكافي ج1 ص534.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: (من و دوازده تن از فرزندانم و تو اى على بند و قفل زمين هستيم - يعنى ميخها و كوههاى زمين - . بسبب ما خدا زمين را ميخ كوبيده تا اهلش را فرو نبرد، چون دوازده فرزندم از دنيا بروند، زمين اهلش را فرو برد و مهلت داده نشوند به سوى آنها ننگرند).

قال يهودی لأمير المؤمنين (ع): (أخبرنی عن هذه الأمة كم لها من إمام هدى ؟ و أخبرنی عن نبيكم محمد أين منـزلته فی الجنة؟ و أخبرنی من معه فی الجنة؟ فقال له أمير المؤمنين (ع):
إن لهذه الأمة اثنی عشر إمام هدى من ذرية نبيها و هم منی و أما منزل نبينا فی الجنة ففی أفضلها و أشرفها جنة عدن و أما من معه فی منزله فيها فهؤلاء الاثنا عشر من ذريته و أمهم و جدتهم و أم أمهم و ذراريهم، لا يشركهم فيها أحد). الكافی للشيخ الكلينی جـ 1 ص 532 ، الغيبة للطوسی ص135 أشار المحقق إلى صحة السند فراجع تحقيق عبد الله الطهرانی و احمد ناصح، المناقب ج1 ص256 ، بحار الأنوار ج20 ص108 ، ج36 ص381 ، معجم أحاديث الإمام المهدی ج3 ص158 .

يهودى به حضرت على (ع) گفت‏: (با خبرم کن در اين ملت اسلام چند تن رهبر و امام بر حق دارد؟ جایگاه و منزلت پيغمبر شما در كجاى بهشت است؟ چه كسانى در جايگاه ويژه او در بهشت همراه او باشند؟ على (ع) فرمود: براى اين امت اسلامى دوازده رهبر و امام بر حق است از ذريه پيغمبر خودشان كه همه از من اند و جايگاه پيغمبر ما در بهشت در بهترين و شرافتمندترين بخش آن است كه بهشت عدن است، و اما كسانى كه در آن جايگاه ويژه‏اى به همراه اويند دوازده امام اند كه از ذريه اويند با مادرشان و مادر مادرشان و فرزندانشان كسى در آنجا با آنها شريك نيست‏).

متن زیر مربوط به امام سیزدهم می باشد، که در امر آن حیرت شده ماندند، و ان شاء الله بعد از بررسی گفته های آنها، با همدیگر این مسئله را بر مبنای علمی بررسی خواهیم کرد ان شاء الله.

متن زیر بر گرفته از کتاب اسرار آل محمد است، که تعلیق مترجم است، اما از همه مهمتر به استدلال ضعیف او دقت فرمایید:

صفحات 106تا 102 از کتاب اسرار آل محمد
-موردى كه دلالت بر سيزده امام داشته باشد اصلاً در كتاب سليم وجود ندارد و منشأ اشكال، تصحيف و اشتباه در اداى يك كلمه و يا ضمير است.
با توجه به اينكه ابن غضائرى، مورد كلمه «سيزده امام» را در كتاب سليم معيّن نكرده، احتمال مى ‏رود منظور او يكى از سه مورد زير باشد:
1. در حديث 16 بنقل از كتاب راهبى كه در راه صفين با امير المؤمنين عليه السّلام ملاقات كرد چنين نقل مى‏كند: «در آن كتاب نام سيزده نفر از فرزندان حضرت اسماعيل بن ابراهيم را ذكر كرده است ... احمد رسول الله كه نامش محمّد است .... سپس برادرش صاحب پرچم ... و سپس يازده امام ...».
2. در حديث 25 از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود: «مقصود از ايشان سيزده نفر است: من و برادرم و يازده نفر از فرزندانم»
3. در حديث 45 از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود: «بدانيد كه خداوند نظرى به اهل زمين كرد و از بين آنان دو نفر را انتخاب كرد: من ... و ديگرى على بن ابى طالب ... بدانيد كه خداوند نظر دوّمى كرد و بعد از ما دوازده جانشين از اهل بيتم انتخاب كرد و آنان را يكى پس از ديگرى برگزيدگان امّتم قرار داد».
دو عبارت اوّل جاى اشكال نيست چرا كه به تصريح متن حديث، خود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با دوازده امام عليهم السّلام در نظر گرفته شده است، كه طبعا سيزده نفر مى‏شود.
بنا بر اين تنها عبارتى كه در كتاب سليم بعنوان دلالت بر سيزده امام بايد مورد بررسى قرار گيرد جمله سوّم است. خلاصه اشكال هم به اين نكته منتهى مى‏شود كه ضمير «نا» (يعنى ما) در كلمه «بعدنا» (يعنى بعد از ما) به پيامبر و امير المؤمنين عليهما السّلام بر مى‏گردد، و دوازده نفر بعد از ايشان بمعناى سيزده امام خواهد بود.
با توجه به آنچه تاكنون ذكر شد جواب از اين اشكال در يكى از دو جهت خلاصه مى‏شود:
جهت اوّل: ملاحظه سابقه هزار و چهار صد ساله كتاب و نسخه بردارى‏ هاى مختلف در شهرهاى دور از يك ديگر، و با توجه به اينكه هيچ گونه تصريحى در اين جمله بر سيزده امام وجود ندارد و تمام اشكال در تغيير عبارت از «بعدى» به «بعدنا» منحصر شده، و اين كلمه هم از نظر لفظ و هم از نظر معنى قابل اشتباه است، با در نظر گرفتن همه اين جهات اطمينان حاصل مى‏ شود كه اين اشتباه يا از خود سليم و يا از راوى و يا از نويسنده نسخه‏ اى هنگام شنيدن يا نوشتن سرزده است.
مؤيد اين مطلب، استفاده از ضمير «ى» در دنباله جمله در كلمه «اهل بيتى» و «امّتى» است كه نشان مى‏دهد در «بعدنا» هم ضمير «ى» بوده و اشتباهاً «نا» نوشته شده است.
از سوى ديگر اين احتمال نيز بجاست كه تصحيف و اشتباه در كلمه «اثنا عشر» باشد. يعنى «بعدنا» به همان صورت باقى باشد و منشأ اين اشتباه را در اين بدانيم كه بجاى يازده نفر اشتباهاً دوازده نفر نوشته شده و مقصود راوى همان دوازده امام است كه اعتقاد شيعه است.
جهت دوّم: منشأ اشكال بى‏ توجّهى راويان به عبارت بوده است. به اين معنى كه راوى بطور واضح مى‏خواسته با ذكر اين حديث امامت دوازده امام عليهم السّلام را اثبات كند، ولى هنگام اداى مطلب از شكل عبارت پردازى خود غافل شده و متوجّه نشده كه ضمير «ما» با «دوازده نفر» منافات پيدا مى ‏كند.
بعبارت ديگر، راوى اين حديث را فقط براى اثبات دوازده امام عليهم السّلام آورده و اگر كوچكترين احتمالى مى ‏داد كه از كلامش غير اين معنى فهميده مى ‏شود ابتدا خود او در گفتن مطالب توقّف مى ‏كرد. بنا بر اين با هدف اثبات امامت دوازده امام عليهم السّلام فقط جمله را به شكل نامناسبى بكار برده بطورى كه امكان سوء استفاده از آن ايجاد شده است.
و باز بعبارت ديگر، با توجه به اينكه مؤلف كتاب يك نفر معيّن يعنى سليم بن قيس است، و ناقل آن هم يك نفر معيّن يعنى ابان بن ابى عياش است، و هر دو از اوّل تا آخر كتاب را در نظر داشته ‏اند و با آن همه روايات مربوط به دوازده امام عليهم السّلام امكان ندارد در يك مورد خواسته باشند سيزده امام را ثابت كنند، با توجه به اين مطلب پيداست كه اشكال‏ كننده با حالت عنادى كه بخود گرفته و از يافتن هر اشكالى در كتاب عاجز شده، در آخرين تلاش خصمانه خود يك كلمه پيدا كرده و با اين تكلّفات خواسته اشكالى و ضربه ‏اى بر كتاب وارد كند، و گر نه بى ‏اساس بودن اين اشكال بسيار روشن است.
امثال اين مطلب در كتابهاى معتبر ديگر نيز موجود است و هيچ كس در آن كتابها اشكال را بدين صورت مطرح نكرده و نگفته است در آن كتابها حديثى دال بر سيزده امام موجود است زيرا چنين اشكالى به كتابهاى اصيل و معروف شيعه خنده ‏آور است، و اكثرا در اثر سقط كلمه‏ اى اشتباه در نسخه بردارى بوجود آمده است و با مراجعه به مدارك و متون ديگر بعنوان يك اصلاح كتابتى تلقّى مى ‏شود.
ذيلا به چند نمونه اشاره مى ‏كنيم:
1. در كافى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل كرده كه فرمود: «من و دوازده نفر از فرزندانم و تو اى على مايه ثبات زمين هستيم ... و وقتى دوازده نفر از فرزندانم از دنيا رفتند زمين اهل خود را فرو مى ‏برد».
در اين حديث پيداست كه يا كلمه «از فرزندانم» اشتباها وارد حديث شده يا «دوازده نفر» اشتباها بجاى «يازده نفر» آمده است، و منشأ آن فقط يك اشكال ناشى از عدم توجه در نقل عبارت است، نه اينكه مى‏ خواسته سيزده امام را ثابت كند. و لذا همين حديث در اصل ابو سعيد عصفرى بدون كلمه «از فرزندانم» آمده است.
2. در مورد ديگرى از كافى از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: «از فرزندانم دوازده نفر نقيب نجيب هستند كه به آنان الهام مى ‏شود، و آخر آنان قائم عليه السّلام است».
در اين حديث كلمه «دوازده نفر» با كلمه «فرزندانم» مناسبت ندارد، زيرا از دوازده امام، حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از فرزندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نيست. ولى اين اشتباه فقط در الفاظ است و منظور راوى مشخص است. لذا همين حديث عينا در كتاب ابو سعيد عصفرى با لفظ «يازده نفر» آمده كه اشكال را بر طرف مى‏ كند.
3. در كافى در روايت ديگر از جابر روايت كرده كه خدمت حضرت زهرا عليها السّلام وارد شدم در حالى كه نزد آن حضرت لوحى بود و در آن اسامى جانشينان از فرزندان آن حضرت بود و من دوازده نفر را شمردم».
در اين حديث نيز كلمه «از فرزندان آن حضرت» با دوازده نفر مناسبت ندارد چرا كه امير المؤمنين عليه السّلام از فرزندان حضرت زهرا عليها السّلام نيست، ولى در اينجا نيز اشتباه فقط در عبارات است و مقصود روشن است. لذا همين حديث عينا در اكمال الدين و عيون الأخبار و خصال بدون كلمه «از فرزندان آن حضرت» نقل شده است.
4. در كافى در حديث ديگرى از امام باقر عليه السّلام نقل مى ‏كند كه فرمود: «دوازده امام از آل محمّد عليهم السّلام همگى با ملائكه تماس دارند و از فرزندان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و على بن ابى طالب عليه السّلام هستند».
در اين حديث كلمه «دوازده امام» با عبارت «از فرزندان على بن ابى طالب عليه السّلام» مناسبت ندارد، ولى منشأ اين اشتباه هم يك غفلت در عبارت است، چنان كه همين حديث در كتاب خصال و عيون الأخبار به اين عبارت آمده است: «همه آنان بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با ملائكه ارتباط دارند، و على بن ابى طالب عليه السّلام هم از ايشان است»، و در اين عبارت اشكالى پيش نمى ‏آيد.
با توجه به آنچه ذكر شد واضح مى ‏شود كه وجود حديثى در كتاب سليم كه امامت سيزده امام را ثابت كند بكلى منتفى است، و از نظر علمى نسبت چنين مطلبى به كتاب سليم- كه بعنوان يكى از اركان علمى شيعه و مدارك معتبر در اثبات دوازده امام عليهم السّلام شناخته شده- خنده ‏آور و فاقد ارزش علمى است، و روشن است كه بعنوان اشكال‏ تراشى و ضربه زدن به حيثيت كتاب، عمدا به ميان آورده شده است.
پایان


این گفته هائی است که ذیلاً بعد از ذکر برخی روایات که به وصی سیزدهم اشاره دارند، آمده است.
اکنون گفته های دکتر علی شریعتی که با گفته های بالا در تضاد هستند را نقل می کنم، تا ببینید چه ظلمی به اهل بیت و روایاتشان از جانب علماء و مفسرین شده، و گمان کردند که آنها ترجمان وحی هستند و گویی فراموش کردند یا خود را به فراموشی زدند که اهل بیت علیهم السلام فرمودند:
ان کلامنا صعب مستصعب، و اینکه بر هفت وجه حدیث می گویند، بنابراین جماعتی که ذیلاً بعد از روایات، گفته های فوق را بیان کردند بر اساس کدام وجه بود و بر اساس کدام دلیل؟


دکتر علی شریعتی در کتاب خود "
تشیع علوی و تشیع صفوی" همانطور که در نوشته هایش عادت کرده است، و به حکم اختصاصش در زمینه ی علم ادیان و جامعه، سعی در پیدا کردن تفسیر هر آنچه با میراث اسلامی در تعارض است، دارد.
ایشان تفسیری برای روایات بسیاری که امام سیزدهم از بطن حضرت زهراء (س) را ذکر می کنند، پیدا نکرد.

ایشان نمی تواند بپذیرد که کل قضیه اشتباه املائی یا ما شابه ذلک باشد، و این مسئله به آن دلیل است که مانند این روایت در کتاب کافی چند بار ایراد شده است. و لهذا نزدیک ترین تفسیر که برای حل این مسئله بیان داشت این است که این یک توطئه جهت اضافه کردن امامی دیگر است و لیکن هدف پشت این مسأله غائب است، پس اگر ایشان دوازده هدف نتیجه ی ساخت روایات ازدواج امام حسین (ع) با دختر پادشاهان ساسانیان را تقدیم و بیان کرد، اما با وجود این حال از ایجاد و حل این مسئله عاجز ماند و تنها یک هدف برای تفسیر فرضیه ی توطئه را ذکر نمود، اما ایشان بعد از مطرح ساختن این فرضیه باز می گردد و مجدداً به فرضیه ی خود شک می کند و می گوید: (شاید هدف آنها این باشد).
دکتر علی شریعتی کف آبداری را به استحمار (خر کنندگان) حوزوی های مخالف حقیقت زد، و آن با اقرارش در برابر خدا، که نمی داند و حیرت زده است، پس چیزی را که تفسیری برایش پیدا نکرد را نفی نکرد، بلکه آخرین واژه هائی که در این باب نگاشت "الله اعلم" بودند، که با این عبارات یأس و نومیدی از این قضیه را ابراز نمود.

دکتر علی شریعتی در کتاب
"تشیع علوی و تشیع صفوی" صفحات 103-102 می گوید:

(در اینجا نمی دانم چرا این خبر عجیب را که در پنج روایت نقل شده و حتی در کتاب معتبر ما یعنی اصول کافی هم راه یافته در ذهنم تداعی می شود و با اینکه علتش برایم روشن نیست، اما با این همه هوشیاری و رندی که در این داستان به چشم می خورد، نمی توانم باور کنم که فقط یک اشتباه ساده باشد، آن هم مسئله ای که امکان اشتباهی وجود ندارد و آن هم چنین اشتباهی که فقط از یک کودک مکتبی کم هوش و حافظه، در روز اولی که اصول دین را فرا گرفته، ممکن است سر زند و آن این است که چند بار هم در روایت تکرار شده است: "ائمه از بطن فاطمه (ع) دوازده نفرند!"
این یک امام اضافی در اینجا اشتباه لفظی است؟ آیا این نشانه ی یک توطئه ی بزرگ و ریشه داری نیست که می خواسته اند در زنجیر امامت شیعی در جمع صاحبان مقام ولایت و اهل بیت عترت و اوصیای پیغمبر و گروه اولو الامر حقیقی - که اطاعتشان در ردیف اطاعت از خدا و رسول در قرآن یاد شده - و بالأخره، در شمار پیشوایان بر حقی که خلفاء حق زمامداری شان را غصب کردند و خانه نشینشان ساختند. یک جای اضافی در نظر بگیرند، و یک امام زیادی بر ائمه اهل بیت - که با علی(ع) دوزاده نفرند- بیفزایند؟ ولی خوشبختانه نتوانسته اند؟ و الله اعلم). پایان

بنا بر این دکتر علی شریعتی، بر خلاف گفته های سابق ذکر شده در کتاب سلیم، جزم نکرد، بلکه شک کرد که گفته ها تصحیف شده اند اما در نتیجه آمد و به فرضیه ای که خود آن را فرض کرد شک کرد و امر را به خدا موکول نمود "
الله اعلم".

"
الله اعلم" دقیقاً بهترین عبارتی است که می توان آن را به زبان آورد یا نگاشت، که دکتر شریعتی آن را به زبان آورد، اما آنهائی که با قطعیت فرموده های اهل بیت (ع) را جزم می کنند، فردا به رسول الله (ص) و صاحب آن لوح سبز حضرت زهراء (س) و ائمه چه پاسخی بعد از این انکار خواهند داد؟

در بالا به انکار این روایات و وصی سیزدهم از روی جهالت و نادانی اشاره داشتیم، و سپس به گفته های دکتر علی شریعتی اشاره کردیم که بعد از شک به روایات و مطرح ساختن فرضیه ای، مجدداً برگشته و به فرضیه اش شک و به گفته ی "
الله اعلم" بسنده می کند، و اکنون گفته های دیگر علماء در این باب را ببینیم.

قبل از آغاز باید اشاره به این کرد که، همانطور که در محکم قرآن کریم آمده است:
(ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ...). (فرزندانى كه بعضى از آنان از [نسل] بعضى ديگرند...). آل عمران: 34
بنابراین خلافت باید از نسل امام مهدی علیه السلام و در فرزندان ایشان (ع) باشد، و اشاره به وصی سیزدهم در روایات بدان معناست که ایشان از فرزندان امام مهدی (ع) می باشد؛ و بیان این مسئله خواهد آمد ان شاء الله.

1- سید مرتضی(ره) در توضیح و تعلیق روایت: (... قائم و قوام بعد از او ...) گوید: تکلیف با وفات امام مهدی (ع) منقطع و به پایان نمی رسد بلکه جایز است ائمه ای بعد از او حضور یابند تا به حفظ دین و مصالح اهل آن، حکومتداری کنند و این امر ما را از تسمیۀ اثنی عشری خارج نمی سازد بلکه ما مکلف به شناخت امامت ایشان هستیم و آن را با تبیانی شافی بیان کردیم پس به همین سبب از غیرمان منفرد گشتیم). بحار الانوار 148/53.

و سید مرتضی از بزرگان علمای معاصر ما می باشد و در حشمت او همین کفایت می کند که شاگرد و تربیت یافتۀ دامان شیخ مفید (ره) بوده و شیعه بر علم و فضلیّت او شاهد و گواه است.

2- شیخ کفعمی در مصباح بر حسب آنچه که میرزا نوری و علامه مجلسی نقل کرده اند، این متن آنچه که میرزا نوری نقل کرده: شیخ کفعمی در مصباح خود می گوید: یونس بن عبد الرحمن از امام رضا (ع) روایت کرده که امام (ع) همواره در باب دعاء برای صاحب امر بر اثر این دعا سفارش و تأکید می کردند: (بار الها دفع کن از ولّی خویش ...). و در مقطع دیگر فرمودند: (بار الهی بر والیان عهد او و ائمۀ بعدش درود فرست ...) تا آنجا که ذکر می کند و کفعمی در حاشیه می گوید: یعنی ابتدا بر او درود فرست سپس بر ائمۀ بعد از او و مقصود ایشان، ائمه از فرزندان حضرتش (ع) می باشند؛ زیرا آنان علماء و اشراف می باشند و عالم امام کسی است که به او اقتداء می کند و این فرمودۀ حضرت بر این امر دلالت می کند که در دعای روایت شده، فرمودند: (و ائمه از فرزندانش). النجم الثاقب 2/72/بحار99/125.

3- سید بن طاووس (ره) در جمال الاسبوع در ذکر صلوات بر ذریۀ امام مهدی (ع) در برخی ادعیه، می گوید: و این فرمودۀ حضرت (ع) این دعا را ضامن شده:
(خداوندا درود فرست بر والیان عهد او و ائمۀ بعد از او) و شاید مقصود از درورد بر ائمه این باشد که حضرت آنان را برای درورد در میان بندگان بلاد رتبه بندی کرده باشند و صاحبان حکومت در آن ایام باشند و درورد بر آنان بعد از درورد بر خود حضرت(ع) صورت می پذیرد که فرمودند: (والیان عهد او)؛ زیرا والیان عهود در حیات می باشند پس مقصود: خداوندا بعد از دورد و رحمت بر او، بر والیان عهد او و ائمۀ بعد از او درود و رحمت فرست. و در روایت از مولایمان امام رضا (ع) تقدیم شد که فرمودند: (و ائمه از فرزندش) و شاید در حقیقت اینگونه باشد: (خداوندا بر والیان عهد او و ائمه از فرزندانش، درود فرست) که این امر را در نسخه ای غیر از این که در آن روایت شده، یافتیم و روایت شده که آنان (والیان عهد) از بندگان نیک سرشت در حیات حضرتش می باشند و روایتی داری اسناد متصل یافتم مبتنی بر اینکه امام مهدی (ع) صاحب جماعتی از اولاد و فرزندان در اطراف بلاد و سرزمین های دریایی می باشند که در غایت صفات نیکان و صاحبان کمال هستند ...). جمال الاسبوع ص 310.


4- میرزا نوری صاحب مستدرک الوسائل در نجم الثاقب، دوازده دلیل بر اثبات ذریۀ امام مهدی (ع) ارائه داده است و از جملۀ آنها روایت وصیت و در مورد آن گفته که آن صاحب معتبرترین سند می باشد و کلام در این باب طولانی است و در کتاب ( پاسخ نهائی بر منکران ذریه ی قائم) به تفصیل آن پرداختم.


جهت اطلاع از تمامی گفته های علماء در این باب اینجا را کلیک کنید

و به این فایل نیز مراجعه فرمایید. اینجا را کلیک کنید

و با این حال تضاد و تنافی بین گفته ها بین این و آن را می بینیم!!! و این تضاد و تنافی بدون بازگشت به قائم آل محمد باقی خواهد ماند.

(...وَ لَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِيهِ اخْتِلاَفًا كَثِيرًا). النساء: 82

(اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسيارى مى‏ يافتند).


قال رسول الله صلي الله عليه و آله: (صنفان من امتي اذا صلحا صلحت امتي و اذا فسدا فسدت امتي، قيل: يا رسول الله و من هما؟ قال صلی الله عليه و آله الفقها، و الأمراء). الخصال، ج 1، ص 37، باب الاثنين، ح 12: تحف العقول ، ص 50

رسول الله (ص) فرمودند: (دو گروه از امتم هستند که اگر صالح شوند، امتم نیز صالح می گردد، و اگر فاسد گردند، امتم نیز دچار فساد می شود. گفته شد: یا رسول الله آنان کدام گروه هستند؟ فرمودند: فقهاء و رهبران).



در ادامه، اشتباهات هر کدام از مفسرین را طبق روایات بررسی و بیان و روشن خواهیم ساخت ان شاء الله.


ادامه دارد......

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

يـوسف الأنصار

Guest
بسم الله الرحمن الرحیم


قسمت دوم:

در قسمت اول در مورد اول که در کتاب سلیم آمده است اشاره به تصحیف و تحریف و... شده است:

-موردى كه دلالت بر سيزده امام داشته باشد اصلاً در كتاب سليم وجود ندارد و منشأ اشكال، تصحيف و اشتباه در اداى يك كلمه و يا ضمير است.


در واقع در شگفتم که با چه جرأت این شخص توانسته این کلمات را بر زبان خود براند، در صورتی که بی‌سوادترین شیعه به خوبی می‌داند _همان‌طور که در قسمت اول تقدیم شد_ که در تاریخ اسلام هیچ نسخه‌ای قدیمی‌تر از کتاب سلیم بن قیس نیست، و در تعجبم از گفته او که می‌گوید "موردى كه دلالت بر سيزده امام داشته باشد اصلاً در كتاب سليم وجود ندارد"، در صورتی که حرف خود را در مقطع بعدی مورد تناقض شدید قرار می‌دهد زیرا که کتاب سلیم هم قدیمی‌ترین کتاب است و همه به چند تن از ائمه عرضه شده است، و منشأ احادیث نمی‌تواند از غیر رسول الله (ص) و امام علی (ع) باشند. او در ادامه می‌گوید: "و منشأ اشكال، تصحيف و اشتباه در اداى يك كلمه و يا ضمير است"، و این همان کلام انشائی خالی از دلیل است که ارزش حدیث را تباه ساخت، سپس شما به استدلال‌های بعد که در بالا تقدیم شدند دقت فرمایید و خود حکم کنید.

قبل از آغاز بهتر است معنای تصحیف و اشتباه و... و دلایل واهی و واهنی که بدان‌ها استدلال واهن‌تری کردند تا منکر این دسته از روایات شوند را شرح می‌‌دهیم، که دو ادعای اساسی در رد آن‌ها داشتند:


ادعای اول: ادعای تحریف یا تصحیف
ادعای تحریف یا تصحیف چیست؟ تحریف یعنی عدول و متوازن ساختن چیزی از جهت خود، و تحریف حروف ‌کلام و تعدیل آن از جهتش با اضافه یا نقص آن همراه است که با تبدیل برخی کلمات نیز همراه بوده و در نهایت از مقصود و مفهوم اصلی خود خارج می‌شود. تحریف بدتر از تصحيف است، برای مثال: در حدیث آمده است (تجي یوم القیامه اعز ما کانت" در حالی که الثوری روایت می‌کند: اغزر ما کانت). یا مثال نقص روایات شده که در زمان فتح چهره‌ی خود را مسح کرد (برخی آن را تحریف کرده و گفتند: "از قبح" و مثال تبدیل بعضی کلمات آن‌چه ابو عمر و ابن علاه از خود نقل می‌کند:
أنشدت الفرزدق، ویده فی یدی، لابن أحمر:
فإما زال سرح عند معد **** وأجدر بالحوادث أن تكونا
فلا تصلي بمطروق إذا ما **** سرى بالقوم أصبح مستكینا
فقال لي: أرشدك أو أدعك؟ قلت: ترشدني. قال: إذا كان ممن یسري بالقوم فلیس بمطروق، وإنما هو: إذا ما سرى في القوم. فعلمت أني أغفلت ذاك وأن الأمر كما قال.
قال أبو أحمد العسكري معلقاً على هذا التغییر). [SUP]([1])[/SUP]
و این امر تحریف است نه تصحیف و مقصود و مراد آن تغییر کرده است.
مثلاً: رسول الله a بر بُز نماز خواندند و این کلمه میان آنان تحریف شده و دیگری با این معنی روایتش می‌کند که رسول الله a بر بره نماز خواندند.
تصحیف: تصحیف یعنی دست‌کاری کردن بین نقطه‌های حروف یا حرکات آن‌ها بدون تغییر شکل و صورت کلمه، چرا که اخذ و کپی از صحیفه‌ی اصلی نباید با لغت کلمه و نوع ساخت آن مختلف باشد و کلمه‌ی بی نقطه را بر وجه‌های مختلف می‌خوانند.
مثلاً: کلمه‌ی فحمه اگر نقطه‌ای نداشته باشد قحمه یا فخمه و. . . خوانده می‌شود[SUP]([2])[/SUP] و این کلمات از دهان کسی جز شیوخ خارج نمی‌شود و زمخشری در ربیع الأبرار می‌گوید: (تصحیف قفلی است که بدون کلید می‌باشد)[SUP][SUB]([3]) [/SUB][/SUP]و در این‌جا سید مرتضی عسکری از وقوع خطاء، اشتباه و تصحیف در کتاب کافی خبری داده می‌گوید:
(. . . و فعلاً در مشهورترین کتب حدیث در مدرسه‌ی اهل بیت از جمله کتاب کافی اشتباه و خطاء رخ داده، در کتاب کافی همان طور که در احادیث پنج رقم دارد ۷ و۹ و۱۴ و۱۷ و۱۸ از کتاب حجت کافی باب "ما جاء في الاثني عشر والنص علیهم" همان‌طور که آن را شرح خواهيم داد...).[SUP]([4])[/SUP] و دانش آموز او سید سامی بدری در کتاب شبهات و ردود راه و روش استادش را پيش می‌گيرد.
و مقصود او از این احادیث رقم گذاری شده همان احادیثی هستند که بر وجود ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کنند و آن‌ها همان پنج روایتی هستند که در قسمت گذشته برای شما بیان کردم.


ادعای دوم: تأویل این روایات.

ادعای تناقض و تعارض روایات سیزده‌گانه با روایات ائمه دوازده‌گانه که آن‌ها را درک کردند و تأویل همان تفسیر و نظر دادن در مورد چیزی است. شیخ طریحی می‌گوید: (ارجاع کلام و صرف نظر از معنای ظاهری‌اش به معنای مخفی و پنهان کردن آن از (الف و لام) تأویل گرفته شده، پس هنگامی که رجوع داده شود قابل انطباق می‌شود، فلان آیه تأویل می‌شود یعنی نظر دادن به آن‌چه معنایش را تأویل می‌کند).[SUP]([5])[/SUP]



ادامه دارد......


[HR][/HR][1]- تصحیفات المحدثین: ج 1 ص 40 مقدمة التحقیق.

[2]- به مانند این مسئله در زبان فارسی نیز موجود است. مثال: خدا و جدا، سر و شر، رمان و زمان و الخ...

[3]- تصحیفات المحدثین: ج 1 ص 49 مقدمة التحقیق.

[4]- معالم المدرستين: ج3 ص259.

[5]- مجمع البحرین: ج 1 ص 132.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

کوثر الأنصار

اللهم إلحقنا بالصالحین.
پاسخ : تفسیر علماء از روایت وصی سیزدهم، بین انکار، توطئه و الله اعلم

بسیار عالی ممنون از جُهد شما برادر بزرگوار، خدا خیرتان دهد.

همچنین خداوند روح سلیم بن قیس هلالی را در زمره‌‌‌ی شیعه‌ی اهل بیت علیهم السلام مشحور بدارد.


و الله سمیع المجیب
 

يـوسف الأنصار

Guest

قسمت سوم:


در قسمت دوم به ادعاهای آن‌ها در رد روایت‌های معتبر امام سیزدهم پرداختیم که گاهی وقت‌ها در روایات اهل البیت (ع) ایشان را جزء ائمه می‌شمارند و گاهی وقت‌ها در شمار مهدیین قرار می‌گیرد، منتهی بعضی از فقهاء مغرضانه، و بعضی دیگر برای اثبات معتقد خود و به زمین کوبیدن این دسته از روایات و بعضی با پناه بردن به تأویل و تفسیر و قیاس‌های بی‌ربط و عدم درک مراد رسول الله (ص) و اهل البیت (ع)، به رد آن‌ها پرداختند.

در این قسمت به روایت اول ایراد شده در کتاب اصول کافی می‌پردازیم و نکاتی را شرح و سپس در قسمت‌های بعد به بقیه روایات و رد پاسخ‌های فقهاء در این زمینه خواهیم پرداخت.

روایت اول
: شیخ کلینی با استناد از زراره می‌گوید: (از ابا جعفر (ع) شنیدم که فرمودند: دوازده امام از آل محمد (ع) همه محدث از رسول الله (ص) و فرزند علی (ع) هستند و رسول الله و (ص) علی (ع) پدران هستند).
[SUP]([1])[/SUP]


اولاً: ادعای تصحیف

قال السید مرتضى العسكري في كتابه معالم المدرستین: (تقییم كتب الحدیث بمدرسة أهل البیت (ع) أخطاء في نسخ كتب الحدیث ومع تسلسل الإسناد في جوامع الحدیث بمدرسة أهل البیت إلى رسول الله (ص) كما شاهدنا، فإن فقهاء مدرستهم لم یسموا أي جامع من جوامع الحدیث لدیهم بالصحیح كما فعلته مدرسة الخلفاء وسمت بعض جوامع الحدیث لدیهم بالصحاح، ولم یحجزوا بذلك على العقول ولم یوصدوا باب البحث العلمي ‌في عصر من العصور وإنما یعرضون كل حدیث في جوامعهم على قواعد درایة الحدیث، ویخضعون لنتائج تلك الدراسات، وذلك لأنهم یعلمون أن رواة تلك الأحادیث غیر معصومین عن الخطأ والنسیان اللذین یعرضان لكل بشر لم یعصمه الله، وفعلاً قد وقع الخطأ في أشهر كتب الحدیث بمدرسة أهل البیت وهو كتاب الكافي مثل ما ورد في الأحادیث الأربعة المرقمة: 7 و9 و14 و17 و18 من كتاب الحجة بالكافي باب ما جاء في الاثنی عشر والنص علیهم كما نشرحه في ما یلي:
سيد مرتضی عسکری در کتاب خود معالم المدرستين می‌گويد: (در ارزش‌يابی کتب حديث در مکتب اهل البيت (ع) اشتباهاتی در نسخه‌های کتب حديث ديده می‌شود، با اين سلسله اسناد در جوامع الحديث مدرسه اهل البيت (ع) به رسول الله (ص) همان‌گونه که ملاحظه کرديم, همانا فقهای مدرسه‌شان هيچ جامعی را جوامع الحديث که در نزد خودشان صحيح باشد نناميدند همان‌گونه که مدرسه خلفاء اين کار را انجام داد و بعضی از جوامع حديث نزدشان را صحاح ناميدند، و با اين کار عقول را به تنگنا وارد نساختند و درب بحث علمی را در هر برهه‌ای از زمان نبستند؛ بلکه هر حديثی را در جوامع خود بر قواعد دراية الحديث عرضه می‌کردند، و پيرو نتائج آن بررسی‌ها می‌شدند، و اين به خاطر آن است که آن‌ها می‌دانند راويان آن احاديث از خطاء و فراموشی معصوم نمی‌باشند که به هر بشری که خدا او را معصوم نکرده عرضه می‌کنند، و فعلاً در مشهورترین کتب حديث در مکتب اهل البيت (ع) خطاهائی واقع شد و آن کتاب کافی است همان‌طور که در احاديث شماره: 7 و9 و14 و17 و18 در کتاب الحجة بالكافي باب ما جاء في الاثني عشر والنص علیهم همان‌گونه که آن شرح آن داده خواهد شد:

اول:
حدیث چهاردهم و هفدهم:
[SUP]([2])[/SUP] در هر دو حدیث در اصول کافی با استناد از ابن سماعه از علی بن حسین بن رباط از ابن اذینه از زراره نقل می‌کند که از ابا جعفر (ع) شنیدم که فرمودند: (دوازده امام از آل محمد همه محدث هستند از فرزندان رسول الله (ص) و علی (ع)، و رسول الله (ص) و علی (ع) پدران هستند).
و در لفظ حدیث هفتم بعد از آن (علی بن راشد گفت: . . . حدیث)
[SUP]([3])[/SUP] محتوا و مضمون هر دو حدیث این است که تعداد ائمه از اهل بیت (ع) به همراه امام علی (ع) سیزده امام می‌باشند. و در روایتی از کافی، و مفید در ارشاد و طبرسی در اعلام الوری نقل شده است که: (دوازده امام از آل محمد محدث هستند علی بن ابی‌طالب و یازده تن از فرزندانش است و رسول الله (ع) و علی (ع) پدران می‌باشند).[SUP]([4])[/SUP]
و شیخ صدوق در کتاب خود روایت را از کلینی استخراج کرده: عیون اخبار و الخصال
[SUP]([5])[/SUP] و با این لفظ آمده است: (دوازده امام از آل محمد (ع) همه محدث بعد از رسول الله (ص) می‌باشند و علی بن ابی‌طالب (ع) از آنان می‌باشد).


نتیجه بحث و مقارنت:

عرضه داشتن ما در مورد کافی و هر کس که از آن اخذ کرده یعنی شیخ صدوق و مفید و طبرسی ظاهر می‌شود که بعد از عصر شیخ مفید در نوشتن حدیث در کافی خطاء کردند و بعد از عصر طبرسی هرگز نقل نشده، زیرا طبرسی اخبار خود را در اعلام الوری از کتاب الإرشاد مفید اخذ کرده و آن بر حسب و روشش نقل می‌کرده است)
[SUP]([6]) [/SUP]سخنانش به پایان می‌رسد.


توقفی با سید مرتضی عسکری:

اولاً: همان‌طور که احتمال می‌رود خطاء و اشتباه در نسخه‌ها بعد از عصر مفید است، احتمال می‌رود که خطاء از نسخه‌های شیخ مفید حاصل شده و دو احتمال را نمی‌توان بر دیگری ترجيح داد بلکه از عدم خطای نسخه‌ها غیر از مفید سخن گفته شده و این امر به خاطر عدم تکرار شدن نسخه‌ها در تمام پنج حدیث که شیخ کلینی در کافی روایت کرده می‌باشد، و با وجود آن نیز مفاد نسخه‌ها بر وجود ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کند. با وجود اختلاف متون احادیث آیه ممکن است. با وجود اختلاف این متون و نیز با توجه به دلالت آن‌ها بر ائمه سیزده‌گانه گفته شده و تصحیف مکرر در دلالت آن‌ها بر ائمه سیزده‌گانه اتفاقی بوده باشد!

دوماً: و اما گفته او: (شیخ صدوق در کتاب خود روایت را از کلینی استخراج کرده: عیون اخبار الرضا و الخصال و با این لفظ آمده است (
دوازده امام از آل محمد (ع) همه محدث بعد از رسول الله (ص) می‌باشند و علی بن ابی‌طالب (ع) از آنان می‌باشد)، ممکن است روایت دوم باشد که با همان منبع آمده است و مثل آن در بسیاری روایت رخ می‌دهد و بسیاری روایات با سند و منبعی واحد و دو متن آمده که یکی با دیگری قرابت و نزديکی دارد و به همین خاطر تک روایت ذکر نمی‌شود.


دوماً ادعای تغلیب:

قبل از ورود به ادعاهای تغلیب در مورد این دسته روایات بهتر است معنای تغلیب را بدانیم:

مثال: اگر مردانی آمدند که تعدادشان
ده نفر و به همراه آنان نیز دو زن بودند حال اگر کسی از تو پرسید چه کسی آمده است؟ می‌گویی: قومی‌ آمدند و هرگز با حصر دو زن ذکر نمی‌کنی بلکه زنان را در شمار مردان قرار می‌دهی چرا که تعداد مردان بیشتر از زنان است اما بیشتر رجال این امر را اطلاق می‌نامند – یعنی کلمه‌ای که بر قومی‌ همرآه با زنان اشاره می‌کند – اگر از باب تغلیب می‌آید یعنی اغلب عده‌ی آنان رجال است و این امر مجاز است؛ زیرا اگر لغت اطلاق را در معنای حقیقی آن به کار ببری اطلاق حقیقی می‌باشد و اگر در معنای غیر حقیقی به کار رود لغت اطلاق مجازی می‌شود، مثلاً اگر بگویی (من شیری دیدم) ذهن مخاطب به شیر جنگل و حیوان ختم می‌شود که رد معنای حقیقی‌اش به کار رفته است، اما اگر بگویی (من شیری در میدان جنگ دیدم) مخاطب متوجه می‌شود که مراد از شیر در این‌جا شخص شجاع است زیرا شیر به شجاعت معروف است و آن‌چه که باعث شد شنونده به کلمه یا به مراد (شخص شجاع) برسد قرینه‌ی آن (میدان جنگ) است؛ پس او به برکت این قرینه به مفهوم و مراد اصلی دست یافت، این لغت مجازی می‌باشد زیرا لغت شیر برای انسان شجاع قرار نگرفته است بلکه برای حیوان درنده و بی‌باک قرار گرفته، پس استفاده از لغت شیر برای حیوان حقیقی و برای انسان شجاع مجازی است.
اطلاق لغت رجال - در مثال قبلی- بر قومی‌که شامل زنان هم است لغتی مجازی است نه حقیقی و این موضوعی است که به آن تغلیب می‌گويند.

آن‌چه سید کاظم حائری گفته را نقل می‌کنم. با وجود عناد و انکار روایاتی که بر امامت ائمه سیزده‌گانه (ع) دلالت می‌کند، او می‌گوید: (روایاتی که برخی‌ها گمان می‌کنند ائمه (ع) سیزده تن هستند و آن را بعد از ذکر روایاتی که بر ائمه دوازده‌گانه (ع) دلالت کرده ذکر می‌کند و این همان متن سخنان اوست. (با وجود معرفت تامی‌ که در مورد حصر امامت در دوازده امام که روایات بسیار بر آن دلالت می‌کنند رسیدیم، اخبار آحاد و نادری نیز وجود دارند که برخی‌ها گمان می‌کنند بر ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کنند و آن‌ها پنج روایت وارده در کافی هستند که آن‌ها را با ردشان ذکر می‌کنیم.

حدیث هفتم: محمد بن یحیی از عبد الله بن محمد خشاب - و از او یادی در کتب رجال نیست - از ابن سماعه از علی بن حسین بن رباط از ابن اذینه از زراره می‌گوید: از ابا جعفر (ع) شنیدم که فرمودند: (
دوازده امام از آل محمد (ع) همه محدث‌ند از فرزندان رسول الله (ص) و علی (ع)، و رسول الله (ص) و علی (ع) آن دو پدران هستند). و در ظاهر عبارت بسیار آشکار و باز است که مقصود ائمه دوازده‌گانه نیست که برخی‌ها این‌گونه تفسیرش کرده‌اند بلکه ظاهرش دوازده فرزند از فرزندان رسول الله (ص) و علی (ع) است و امام علی (ع) همانند رسول الله (ص) از شمار ائمه (ع) حذف شده و ایشان (ع) و رسول الله (ص) پدران این دوازده فرزند می‌باشند، و مجلسی نیز به طور مکرر در تغلیب آن ذکر کرده و آن را طوری ذکر کرده که امام علی (ع) تکمیل کننده این دوازده تن می‌باشد و می‌گوید: (همه محدث از فرزند رسول الله (ص) و علی (ع) می‌باشند).
این حدیث بار دیگر در کافی به شماره 14 روایت شده: ابی علی اشعری از حسن بن عبید الله و یا صحیح‌تر حسین بن عبید الله از حسن بن موسی خشاب از علی بن سماعه از علی بن حسن بن رباط از ابن آذینه از زراره می‌گوید: از ابا جعفر (ع) شنیدم که فرمودند: (
دوازده امام (ع) از آل محمد همه محدث‌ند که علی بن ابی‌طالب (ع) اول یازده تن از فرزندش می‌باشد و علی (ع) و رسول الله (ص) پدران آنان هستند).
و صدوق در خصال و در العیون می‌گوید: محمد بن علی ماجلویه (رض) از محمد بن یعقوب کلینی از ابو علی اشعری از حسین بن عبید الله از حسن بن موسی خشاب از علی بن حسن بن رباط از پدرش از ابن اذنیه از زراره بن اعین می‌گوید: از ابا جعفر (ع) شنیدم می‌فرمودند: (
دوازده ائمه از آل محمد (ع) بعد از رسول الله (ص) محدث هستند و علی بن ابی‌طالب (ع) یکی از آنان است)، پس این امر نیز مؤید نسخه‌ی کافی که به دست شیخ مفید رسیده می‌باشد).[SUP]([7]) [/SUP]


توقفی به همراه مجلسی و حائری

اول: حائری با این کلام خود با روایات به عناد پرداخته و می‌گوید: روایات که برخی‌ها گمان می‌کنند به ائمه سیزده‌گانه (ع) دلالت می‌کنند در حقیقت گمان نمی‌رود که این روایات بر ائمه سیزده‌گانه (ع) دلالت می‌کنند بلکه بدون هیچ شک و شبهه‌ای به این امر اشاره می‌کند و هر کس از تبدیل و انطباق آن بر ائمه دوزده‌گانه (ع) سخن گوید دچار توهم و گمان شده نه کسی که آن را دال بر ائمه سیزده‌گانه (ع) بداند! پس حائری خود دچار توهم و گمان گشته نه کسی که با او مخالفت کرده و آن را دال بر ائمه سیزده‌گانه (ع) بداند.

دوم:
حائری ادعاء می‌کند که روایات تنها فقط بر ائمه دوازده‌گانه (ع) محصور می‌باشند (در مقابل روایاتی پيدا می‌شوند که فقط بر ائمه دوازده‌گانه اشاره و محصور می‌کنند و تعداد آن‌ها قابل شمارش نیست) و لازم است ادوات حصر که از آن‌ها استفاده می‌کنند را بشناسید و آن‌ها ادواتی هستند. مانند: (انما و استثنی بعد از نفی مانند الا و سوی و علا و تقدیم مفعول. مثلاً: ایاک نعبد که تنها بر حصر عبادت پروردگار دلالت می‌کند).
و شیخ محمد باقر صدر (رحمه الله) عام را به همراه تعریفش موضوع و خاص را محصور قرار داده. برای مثال: (فرزند تو محمد). آن با اضافه شدن نبوت به محمد شناخته شده و بعد از این سخن آمده (محمد فرزند تو).
[SUP]([8])[/SUP]
پس در این‌جا اگر تمام روایاتی که به وجود ائمه سیزده‌گانه (ع) در مورد تبعیت قرار دهم هیچ امری در آن نمی‌یابیم که در محصور شدن ائمه بر دوازده‌گانه (ع) اشاره کند؛ سپس اگر روایات در ظاهر به محصور شدن اشاره می‌کرد سید مرتضی به این امر اشاره می‌کند هنگامی‌که مسئله بودن امام بعد از امام مهدی (ع) پیش می‌آمد می‌گويد: (
اگر از وجود امام و خلیفه بعد از حضرت حجت (ع) سخن گوییم، از قول اثنا عشری خارج شدیم و اگر وجود امام بعد از حضرت را نفی کنیم، اصل دین که ستون مذهب است را باطل کردیم و آن قُبح خالی بودن زمان از امام می باشد... جایز است که عالم بعد از ایشان زمان بسیار طولانی امتداد یابد، و خالی بودن زمین و زمان از ائمه بعد از ایشان جایز نیست بلکه باید عده‌ای از ائمه در این برهه از زمان حضور یابند تا به حفظ دین و مصالح اهل آن بپردازند و این امر در مسلک و طریق امامت، به ما ضرری نمی‌رساند؛ زیرا آن کس که ما را مکلف ساخت و او را پرستیدیم شناخت امامت دوازده امام را بر ما ملزم ساخت، و آن را با بیان روشن، بیان می‌کنیم ... و این گفته ما را از نام‌گذاری اثنا عشری خارج نمی‌سازد؛ زیرا این اسم نزد ما بر کسی اطلاق می‌شود که امامت دوازده امام را ثابت کند و ما ثابت کردیم و کسی در این راه هم مسیر ما نیست، پس با این نام از دیگران جدا گشتیم).[SUP]([9])[/SUP]

اگر سید مرتضی می‌دید که روایات دوازده‌گانه بر حصر دلالت می‌کرد و در مورد نفی و عدم وجود امام بعد از امام دوازدهم (ع) علی رغم حصر موجود سخن می‌گفت، اما پدر چگونه هم‌بستگی بین روایات دوازده‌گانه و روایات سیزده‌گانه ممکن است؟
روایات مکمل همدیگر هستند و نه متناقض و متعارض زیرا تعارض همان‌طور که سید محمد باقر صدر بیان کرده همان (منافات و تناقض بین دلالت‌های دو دلیل است).
[SUP]([10])[/SUP] و هم‌چنین گفت: (تعارض بین دو دلیل زمانی تحقق می‌یابد که هر کدام از آن‌ها مداول دلیل دیگر را نقض و نفی می‌کند).[SUP]([11])[/SUP] و اگر در روایات ائمه دوازده‌گانه و سیزده‌گانه تأمل و توجه می‌کردید در می‌یافتید که هیچ منافاتی با دلالت‌های یکدیگر ندارند بلکه یکی عددی را می‌گوید و دیگر عددی بیشتر از عدد مذکور را بیان می‌کند و اول در حصر ظاهر نشده تا منافات ایجاد شود.
سپس عددی که به سیزده تن تبدیل شده به سبب وارد شدن مهدی اول (ع) به همراه ائمه (ع) است و در گذشته گفتيم که مهدی اول (ع) گاهی در شمار ائمه (ع) قرار می‌گیرد و گاهی در شمار مهدیین (ع) و در این روایات نیز مهدی اول (ع) در شمار ائمه (ع) قرار گرفته که تعدادشان سیزده امام (ع) شده است.


سوم:
و گفته او در مورد روایت: (آشکار است که ظاهر عبارت همان اراده و تفسیر برخی‌ها مبنی بر دوازده‌گانه بودن ائمه نیست؛ بلکه ظاهر روایت بر ائمه دوازده‌گانه از فرزند رسول الله (ص) و علی (ع) دلالت می‌کند و علی (ع) همانند رسول الله (ص) از شمار ائمه (ع) حذف شده، ایشان (ع) و رسول الله (ص) پدران این دوازده فرزند می‌باشند).
می‌گویم: ظاهر روایت با آن‌چه که آن را ظاهر ساخته. و اگر روایت ظاهر و آشکار بود پس چرا این روایت در شمار روایاتی قرار گرفته که برخی‌ها گمان می‌کنند بر ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کند، پس ظاهر چیزی است که به وضوح به گوش شنونده می‌رسد و با این‌گونه ظهور هیچ توهمی ‌حاصل نمی‌شود بلکه انسان به ظاهر آن نیز عمل می‌کند.
سپس دلیل گفته او چه بود که گفته: علی (ع) و رسول الله (ص) از شمار ائمه حذف و خارج شده‌اند و ایشان (ع) و رسول الله (ص) پدران این فرزندان هستند؟ چگونه ممکن است از شمار ائمه (ع) حذف شوند؟ همه‌ی این امور به خاطر این است که آنان در صدد محصور ساختن امامت بر ائمه دوازده‌گانه (ع) بودند چرا که آن مورد متمرکز در اذهان آنان است پس توجیهات آنان بسیار ضعیف و توهم برانگیز بوده که هیچ ارزشی ندارند.

چهارم: و سخن او: (و سید نزار حسنی می‌گوید:. . . این مؤید نسخه کافی است که به شیخ مفید رسیده) پاسخ به این قسمت در تعریف تصحیف ارائه شد.

پنجم: سید حائری از شیخ مجلسی در کتاب مرآة العقول می‌گوید: (و مجلسی در مرآة العقول به تغلیب حمل کرده یعنی بيشتر آن‌ها به جز يکی از فرزندان رسول الله (ص) و علی (ع) نیز از آنان می‌باشد که گفته شده: همه محدث از فرزند رسول الله (ص) و علی (ع) هستند).

بعد از درک و فهم تغلیب گفته سید حائری از کتاب مرآة العقول مجلسی برای شما روشن می‌گردد که گفته است: (و مجلسی در مرآة العقول بر تغلیب حمل کرده یعنی بيشتر آن‌ها به جز يکی از فرزندان رسول الله (ص) و علی (ع) از آنان یاد شده به تعبیر این گفته (همه محدث از فرزند رسول الله (ص) و علی (ع)) او می‌خواهد بگوید که ائمه (ع) یازده فرزند از فرزندان رسول الله (ص) هستند که علی (ع) جز آنان شمرده نشده است و علی (ع) از باب تغلیب از فرزندان رسول الله (ص) به شمار رفته است. دفع ادعای تغلیب و توجیه شیخ مجلسی را رد می‌کند:

اولاً: او توجیه را رد کرده و در مورد برخی روایات که بر وجود ائمه سیزده‌گانه (ع) دلالت می‌کند تصحیح می‌نمايد و مطابقتی ندارد، همان‌طور که اعتراف مجلسی را ذکر خواهیم کرد.

دوماً: و اگر این جدل صحیح باشد در برخی موراد صرف توجیه خالی از دلیل است پس هیچ دلیلی بر حل تغلیب نبوده و علاوه بر آن ادعای تعارض بین روایات ائمه دوازده‌گانه و سیزده‌گانه موجب تأویل و حمل بر تغلیب شده و نیز در گذشته نفی تعارض در عدم ظهور روایات ائمه دوازده‌گانه به صوت محصور بیان شده است و حمل مستلزم داشتن دلیل محکم همانند محل و موضع آن است در حالی که آن از موضع و محل خود مفقود شده است.


ادامه دارد......



[HR][/HR][1]- الکافي: ج 1 ص 531.

[2]- قصد او از حدیث هفتم، روایت اول است که در قسمت هفتم ارائه شد، و آن روايتی است که شیخ کلینی به سند خود، از زراره گفت: شنیدم محمد باقر (ع) فرمودند: (دوازده امام از آل محمد (ع) همه محدث‌ند از رسول الله (ص) و فرزند علی (ع)، و رسول الله (ص) و علی (ع) پدران هستند). و با روایت چهاردهم آن روایت سومی است که در قسمت سوم تقدیم شد، و آن روایتی است که شیخ کلینی در کافی به سند خود از ابی الجارود، از محمد باقر (ع) فرمودند: رسول الله (ص) فرمودند: (من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی زِر (ثبات) زمین هستيم یعنی میخ کوه‌های آن هستند و زمین با وجود ما استوار مانده و از هر گونه ویرانی در امان مانده پس هرگاه دوزازده تن از فرزندانم بروند زمین با اهلش ویران خواهد شد و لحظه‌ای به آنان مهلت داده نمی‌شود).

[3]- اين همان حديث هفتم است كامل آن اين می‌باشد: 7- محمد بن یحيی، از عبد الله بن محمد الخشاب، از ابن سماعه، از علی بن الحسن بن رباط، از ابن آذينه، از زراره گوید: از امام محمد باقر (ع) شنیدم که فرمودند: (الاثنا عشر الامام من آل محمد (ع) كلهم محدث من رسول الله (ص) ومن ولد علي ورسول الله وعلي (ع) هما الوالدان، فقال علي بن راشد وكان أخا علي بن الحسين لأمه وأنكر ذلك فصرر أبو جعفر (ع) وقال: أما إن ابن امك كان أحدهم).الکافي: ج1 ص531.

[4]- شیخ مفيد در ارشاد با این سند روایت می‌کند: ابو القاسم مرا خبر داد، از محمد بن یعقوب، از علی ابن علی اشعری، از (الحسین بن عبید الله)، از الحسن بن موسی الخشاب، از علی ابن سماعه، از علی بن الحسن بن رباط، از عمر بن آذينه، از زراره گوید: شنيدم محمد باقر (ع) می‌فرمايند: (دوازده امام......).الإرشاد: ج2 ص347.

[5]- عیون أخبار الرضا (ع): ج 2 ص 60، الخصال: ص 40، شيخ صدوق در دو کتاب با این سند روایت کرد: محمد بن علی ماجیلویه (رض) گفت: محمد بن یعقوب کلینی ما را حدیث کرد و گفت، ابو علی اشعری گفت، از حسین بن عبید الله، از الحسن بن موسی الخشاب، از علی بن سماعه، از علی بن الحسن بن رباط، از پدرش، از ابن آذينه، از زراره بن اعین گوید: شنيدم امام محمد باقر (ع) فرمودند: (ما دوازده امام هستيم از آل محمد که همه بعد از رسول الله (ص) محدث هستند و علی بن ابی‌طالب (ع) از آن‌هاست).

[6]- معالم المدرستین: ج 3 ص 259.

[7]- اصول الدین، حائری: ص 196.

[8]- دروس في علم الأصول: ج 2 ص 112.

[9]- رسائل مرتضی: ج 3 ص 145.

[10]- دروس في علم الأصول: ج 3 ص 217.

[11]- دروس في علم الأصول: ج 1 ص416.

 

يـوسف الأنصار

Guest
قسمت چهارم و پایانی:رد آن‌چه که در مورد روایات سیزده‌گانه گفته شد


در قسمت سوم فقط به روایت اول نقل شده در اصول کافی پرداختیم و رد آن توسط برخی فقهاء را ذکر و پاسخ آن تعلل‌ها ارائه شدند، در این قسمت که قسمت پایانی است ادامه روایات را ذکر می‌کنیم، و گفته‌‌های فقهاء و پاسخ به آن‌ها را تقدیم خواهیم کرد.

شیخ کلینی در کافی به استناد از ابی جعفر (ع) از جابر بن عبد الله انصاری نقل می‌فرماید: که جابر فرموده: (بر فاطمه (س) وارد شدم و در دستان ایشان (ع) لوحی دیدم که بر آن نام اوصیاء از فرزندانش نوشته شده بود آنان را برشمردم دوازده تن بودند نام سه تن علی و نام سه تن محمد هستند).
[SUP]([1]) [/SUP]


سخنان سید مرتضی عسکری:

سید مرتضی در معالم المدرستین بعد از روایت قبل می‌گوید: (و مفید این حدیث را با همان لفظ در ارشاد ج 2 ص 346 از کتاب کافی نقل کرد و طبرسی در کتاب اعلام الوری ج 2 ص 166 نیز از او تبعیت کرده است).
و محتوای این حدیث در سه کتاب با این عبارت آمده که تعداد ائمه اوصیای نبی (ع) سیزده تن می‌باشند و علی (ع) به همراه فرزندانش از فاطمه سیزده تن می‌باشند.
می‌بینیم که صدوق خود حدیث را روایت می‌کند و از کافی نقل نکرده و در عیون اخبار الرضا (ع) با دو منبع خارج می‌کند، در کمال الدین با منبع دیگر " کمال الدین ص 269" از محمد بن حسین سپس سند با منبع با سند کافی جمع شده و از جابر نقل می‌کند که فرموده: (بر فاطمه (س) وارد شدم در دستان ایشان (س) لوحی دیدم که بر آن نام اوصیاء بود پس آنان را برشمردم دوازده تن بودند آخرشان قائم است، سه تن از آنان محمد و چهار تن علی بودند).

نتیجه بحث و مقايسه: در نسخه‌ی کافی وارد شد "از فرزندش": به آن اضافه بوده و در دیگری وارد شده "سه تن از آنان و آن تحریف شده، و شیخ مفید در مورد آن در ارشاد نقل کرده، و درست مطلب همان چیزی است که شیخ صدوق در عیون و الخصال
[SUP]([2])[/SUP] ذکر کرده که چهار تن از آنان علی است. (بدون ذکر عبارت فرزند او).[SUP]([3]) [/SUP]


توقفی به همراه مرتضی عسکری:

اولاً:
نتیجه‌ی اين مقايسه با نتیجه‌ی مقايسه گذشته اختلاف دارد؛ چرا که نتیجه‌ی مقايسه در روایات اول از شیخ مفید بوده در حالی که نتیجه‌ی مقايسه دوم از شیخ صدوق است و در مقايسه روایت اول گفته: (
یظهر من استعراضنا الحدیث عن الكافي ومن أخذ منه أي الشیخ الصدوق والمفید والطبرسي، أنّ النساخ قد أخطأوا في كتابة الحدیث في الكافي بعد عصر الشیخ المفید، ولم نقل بعد عصر الطبرسي؛ لأنّ الطبرسي یأخذ أخباره في إعلام الورى من كتاب الإرشاد للمفید وینسج فیه على منواله).[SUP]([4])[/SUP]
می‌گوید: (
در نسخه‌ی کافی وارد شده (از فرزندش) و آن اضافه است و وارد شده (سه تن از آنان) این نیز تحریف شده و شیخ مفید از او در ارشاد نقل کرده و درست و صحیح همان چیزی است که نزد شیخ صدوق در عیون و الخصال ذکر شده چهار تن از آنان علی (بدون ذکر لفظ) از فرزندش).

هر کسی باید از سید مرتضی عسکری بپرسد؛ آیا مقايسه‌ای که ذکر کرده اضافه عبارت از فرزندش را اثبات می‌کند و یا تحریف عبارت سه تن از آنان را به تحقیق اثبات کرده که او این‌قدر به یقین رسیده است؟ و هر نسخه‌ای که در آن تعداد ائمه (ع) سیزده تن می‌باشد، خطاء و اشتباه بوده تا عسکری و غیر او در صدد جعل و مطابقت آن با ائمه دوازده‌گانه بر آیند؟ و این‌که هر آن‌چه در نسخه‌های شیخ مفید در مورد حقانیت ائمه دوازده‌گانه آمده درست و صحیح بوده و هر گاه از حقانیت ائمه سیزده‌گانه نقل کرده است، در این‌جا حق با شیخ صدوق در مورد ائمه دوازده‌گانه بوده است؟ آیا این همان بحث علمی ‌است که باید خود روایات سخن گوید نه این‌که بر آنان حکم شود؟
در تمام روایات ملاحظه می‌شود که بر ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کند با این حال سید مرتضی عسکری می‌گوید آن تحریف یا تصحيف شده است پس حکم بر آن جایز است اما در حقیقت سید عسکری در میان کیفیت حکم خود حيران گشته و گاهی نسخه‌های مفید را تأیید می‌کند و گاهی نسخه‌های شیخ صدوق را؛ آن هم به خاطر خطاء بودن نسخه‌های مفید تبعیت می‌کند!

دوماً: دلیلی که باعث شده سید مرتضی عسکری و غیره که تابع او شده‌اند، از تصحیف و تحریف سخن بگویند اعتقاد آنان به منحصر بودن امامت در ائمه دوازده‌گانه می‌باشد، پس در نظر آنان هر روایتی که خلاف این قاعده و قانون یا اعتقاد را بیان می‌کند به ناچار نقصان، خطاء و تحریف یا تصحیف بوده است و نیز در گذشته ذکر کردیم که روایات ائمه دوازده‌گانه به معنای منحصر بودن نیست.

سوماً: ما در صدد نفی تصحیف در روایات نیستیم ولی روایاتی که بر امامت ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کند کاملاً فرق دارند زیرا در مصادیق متون آن‌ها اعتماد بسیاری در مفهوم محتوا دیده می‌شود که آن هم اثبات ائمه سیزده‌گانه است، تنوع متون به طور کلی اما با یک مفهوم به هدف خاص احتمال تحریف و تصحیف را این روایات ساقط می‌کند.


سخنان سید حائری

بعد از نقل روایت دوم معروف به حدیث لوح می‌گوید: (
از فرزندش، گمان می‌رود که از فرزندش دوازده تن و به همراه علی (ع) سیزده تن می‌شوند). و اگر نسخه تمام بود بر تغلیب حمل می‌شود اما شأن آن در تمامی نسخه است زیرا صدوق همین روایت را بدون هیچ تشویشی با همین سند روایت می‌کند:
می‌گوید: (احمد بن محمد بن یحیی عطار از پدرش او از محمد بن حسین بن ابی خطاب از حسن بن محبوب از ابی جارود از ابی جعفر (ع) از جابر بن عبد الله انصاری می‌فرماید: (
بر فاطمه (س) وارد شدم در دستان ایشان لوحی دیدم که بر آن نام اوصیاء (ع) بود آنان را برشمردم دوازده تن بودند آخرشان قائم بود نام سه تن از آن‌ها محمد و نام چهار تن علی بود) و هم‌چنین روایت کرده: (حسین بن احمد بن ادریس از پدرش از احمد بن محمد بن عیسی و ابراهیم بن هاشم جمیعاً از حسن بن محبوب از ابی جارود از ابی جعفر از جابر بن عبد الله انصاری و همان حدیث را بیان می‌کند و همان حدیث را با سند دوم در عیون اخبار الرضا ذکر می‌کند).[SUP]([5]) [/SUP]

نکته: مقصود از تشویش این است، روایاتی که صدوق ذکر کرده هرگز در آن عبارت (از فرزندش ذکر نشده) و با حذف کلمه (از فرزندش) روایت در صدد بیان اوصیاء به طور مطلق است نه فقط اوصیاء از نسل فرزندش و هنگامی‌که نام علی بن ابی‌طالب (ع) در لوح موجود است – قطعاً ایشان نیز حضور دارد – پس باید چهار تن از آنان علی باشد نه سه تن. و این با روایات صدوق که ذکر می‌کند هفت نام را ذکر می‌کند که سه نام از آنان محمد و چهار نام از آنان علی بوده مطابقت دارد نه با روایت کلینی که ذکر می‌کند نام سه تن از آنان محمد و نام سه تن علی، سپس در آن‌جا تشویش مدعی رفع می‌شود.

توقفی به همراه حائری:

اولاً: حائری در تمامی نسخه شک و تردید دارد و علت شک او این است که صدوق هم همان روایات را ذکر می‌کند. زیرا صدوق این روایات را با همان سندش بدون هیچ تشویشی روایت می‌کند و می‌گوید: احمد بن محمد بن یحیی عطار از پدرش از محمد بن حسین بن ابی خطاب از حسن بن محبوب از ابی جارود از ابی جعفر (ع) از جابر بن عبد الله انصاری می‌فرمایند: (
بر فاطمه (س) وراد شدم و در دستان ایشان لوحی دیدم که بر آن نام اوصیاء (ع) بود آنان را برشمردم دوازده تن بودند آخرشان قائم و سه تن از آنان محمد و نام چهار تن از آنان علی بود).

دوماً: حائری می‌گوید: (
و اگر نسخه‌ای تمام بود بر تغلیب حمل می‌شد و همان طور که در گذشته بود). و در گذشته بطلان ادعای تغلیب ذکر شد پس تأویل خلاف ظاهر روایت نتیجه اعتقادشان به منحصر بودن ائمه دوازده‌گانه می‌باشد در حالی که ذکر شد حصر در روایات دوازده‌گانه معنایی ندارد!


روایت سوم: شیخ کلینی در کافی با استناد از ابی جارود از ابی جعفر (ع) نقل می‌کند که حضرت (ع) فرمودند: رسول الله (ص) می‌فرمایند: (من و دوازده تن از فرزندانم و تو یا علی زر زمین یا میخ‌ها و کوه‌های آن هستیم به واسطه‌ی ما زمین از ویرانی استوار مانده پس آن هنگام که دوازده تن از فرزندانم روند زمین با اهلش از بین می‌رود و لحظه‌ای به آنان مهلت داده نمی‌شود). [SUP]([6])[/SUP]


سخنان سید مرتضی عسکری:

سید مرتضی عسکری این روایت را در معالم المدرستین ذکر کرده و بعد از آن روایت دیگری را ذکر کرده است و به مقايسه بین آن دو پرداخته است و روایت دوم که آن را نقل کرده این است: (محمد بن یحیی از محمد بن احمد از محمد بن حسین از ابی سعید عصفری عباد از عمرو از ابی جارود از ابی جعفر (ع) نقل می‌کند که حضرت (ع) فرمودند: (
رسول الله (ص) می‌فرماید: من و یازده تن از فرزندانم و تو ای علی زر زمین و میخ‌ها و کوه‌های آن هستیم به واسطه‌ی ما زمین از ویرانی استوار مانده پس آن هنگام که یازده تن از فرزندانم بروند زمین با اهلش از بین می‌رود و لحظه‌ای به آنان مهلت داده نمی‌شود).

نتیجه مقايسه: دوازده تن از فرزندانم: (دوازده تن از فرزندانم) در نسخه‌ی کافی تحریف شده است، صحيح آن در اصل عصفری وارد شده: و (یازده تن از فرزندانم) می‌باشد که کلینی از او حدیث روایت می‌کند.[SUP]([7])[/SUP]


توقفی با سید مرتضی عسکری:

می‌گویم: مقايسه هنگامی صحیح است که سند دو روایت یکی باشد – اين در حالی است که اگر گفته شود يگانگی دو سند ضرورت متن روايت واحد را ايجاد می‌کند، و آن بعيد است- مگر اين‌که سند مختلف باشد. شیخ در کتاب غیبت نقل می‌کند و می‌گوید: جماعتی از ابی مفضل شیبانی از محمد حمیری از پدرش از اشعری از عمرو بن ثابت از ابی جارود از ابو جعفر (ع) نقل می‌کند.
[SUP]([8])[/SUP]
در حالی که مجلسی در مرآة العقول با سند دیگری که شیخ طوسی در غیبت ذکر کرده فرق دارد را نقل و بیان کرده: شیخ در کتاب غیبت با سند دیگری از عمرو بن ثابت از ابی جارود در آن ذکر شده (من و یازده تن از فرزندانم) پس از این جهت روایت دوم چیزی غیر از روایت اول می‌باشد آن هم به خاطر این جمله (من و یازده تن از فرزندانم) به معنی این نیست که روایت اول تحریف یا تصحیف شده و یا حداقل نمی‌توان یقین داشت دچار تصحیف یا تحریف شده بلکه با اخذ موافقت این روایت (
من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی زر زمین هستیم) روایت دیگر با متن این روایت مختلف است و از آن‌جا که این روایت بر ائمه سیزده‌گانه دلالت می‌کند قوی القول است و تصحیف از آن ساقط است.



سخنان شیخ مجلسی:

شیخ مجلسی در بحار بعد از نقل روایات بعدی از غیبه شیخ طوسی می‌گوید: (
... و این خبر در کافی روایت شده از محمد بن یحیی از محمد بن احمد از محمد بن حسین از ابی سعید غضنفری از عمرو بن ثابت تا آن‌جا که فرمودند: (من و دوازده فرزندم و تو ای علی...). دوازده تن به همراه فاطمه هستند یعنی با وجود فاطمه دوازده تن می‌شوند یا عبارت فرزند برای امیر المؤمنین (ع) بر طبق شیوه‌ی تغلیب وارد شده و عطف (تو) بر علی (ع) از جهت عطف خاص بر عام و تأکید و تشریف صورت گرفته مثل عطف جبرئیل بر ملائکه. می‌گویم: از این سند آشکار می‌شود که اشعری در سند شیخ طوسی تصحیف غضنفری شده پس در آن تأمل کنید در این‌جا کلام مجلسی در بحار پایان می‌یابد و آن‌چه که شیخ مجلسی ذکر کرده در سه وجه خلاصه می‌شود:
اول: می‌گوید: دوازده تن حضرت فاطمه (س) و بقیه‌ی ائمه (ع) جز علی بن ابی‌طالب (ع) می‌باشند به اعتبار آن‌که رسول الله (ص) حضرت علی (ع) را جدا ساخته و فرمودند: (من و دوزاده تن از فرزندم و تو ای علی) پس آن دوازده تن احتمال می‌رود حضرت فاطمه (س) و بقیه‌ی ائمه (ع) می‌باشند. پس نتیجه ائمه دوازده‌گانه با وارد شدن حضرت فاطمه (س) محقق می‌شود.
دوم: رسول الله (ص) به طور تغلیبی عبارت فرزند را بر علی (ع) اطلاق کرده باشد به اعتبار این‌که بقیه‌ی ائمه (ع) از فرزندان رسول الله (ص) می‌باشند پس رسول الله (ص) علی (ع) را به شیوه‌ی تغلیبی به عنوان فرزند خود یاد کرده است.
سوم: عطف رسول الله (ص) با لفظ (تو) که فرمودند: (من و دوازده تن از فرزندانم و تو ای علی) این عطف، عطف خاص بر عام برای تأکید و تشریف است همانند عطف جبرئیل بر ملائکه
).


توقفی به همراه شیخ مجلسی:

تمام سه دلایلی که ذکر کرد، تنها تأویل است، و هیچ دلیلی به عنوان تعارض با روایات ائمه دوازده‌گانه ندارد و در گذشته ذکر شد که ادعای تعارض به خاطر عدم ظهور روایات دوازده‌گانه به صورت منحصر مردود و از اعتبار ساقط است.
سخنان حائری روایات ارائه شده را نقل می‌کند و بعد از آن کلامی از شیخ مجلسی در کتاب مرآة العقول نقل می‌کند و می‌گوید: مجلسی در مرآة العقول ذکر می‌کند که احتمالاً مقصود از (دوازده تن) وارد شدن حضرت فاطمه (س) به همراه یازده تن از فرزندانش (ع) می‌باشند و در این حدیث به عنوان ائمه ذکر نشدند بلکه به عنوان زر زمین ذکر شده‌اند و مجلسی می‌گوید: شیخ در کتاب غیبت با سند دیگر از عمرو بن ثابت از ابی جارود و... آمده: (من و یازده تن از فرزندانم) و آن به حقيقت نزدیک‌تر است. پس به پاسخ شیخ مجلسی بسنده کرده و خیال خود را از تحمل خلاف پاسخ راحت کرده، از آن‌جائی که مجلسی صورت عبارت دوم را بیان کرده و گفته: (من و یازده تن از فرزندانم).


روایت چهارم: شیخ کلینی در کافی با استناد از ابی جعفر (ع) می‌گوید: (حضرت (ع) فرمودند رسول الله (ص) (فرمودند: از فرزندان من دروازه نقیب نجیب و محدث و حکیم هستند که آخرشان قائم به حق است که زمین را پر از عدل و داد می‌کند همان‌طور که پر از ظلم و ستم شده باشد).


سخنان حائری:

می‌گوید: (مجلسی در مرآة العقول می‌گوید: احتمال می‌رود مقصود فاطمه (س) و یازده تن از فرزندانش (ع) می‌باشند و کلمه‌ی نقیب به کلمه‌ی امام قرابت بسیاری دارد اما این امر با احتمال دیگر از جمله تغلیب به وضوح آشکار می‌شود). در هر حال از دیگر توجیهات گذشته چشم می‌پوشیم و می‌گوییم: و اگر برخی از این اخبار کامل شوند این خبر واحد در مقابل آن همه روایاتی که بر ائمه دوازده‌گانه دلالت می‌کنند نادر و غریب بوده است و احادیث در مورد امامت ائمه (ع) طولانی است و تنها به اختصار آن پرداختیم و من توجه خوانندگان گرامی را به مطالعه کتب طولانی جلب می‌کنم.



توقفی به همراه حائری:

اول: آن‌چه را که مجلسی نقل کرده را بیان می‌کند، او به صراحت در مورد ائمه دوازده‌گانه می‌گوید که فاطمه (س) و یازده تن از فرزندش (ع) می‌باشند که این احتمال بعید است و آن هم به خاطر کلمه (نقیب) که به معنای امام نزدیک است، در حالی که فاطمه (س) امام نیست پس مقصود از فاطمه (س) و یازده تن از فرزندانش (ع) نمی‌باشد و از این جهت به روش دیگر توسل کرده و آن احتمال تغلیب است. یعنی چون تعداد بسیاری از ائمه (ع) فرزند رسول الله (ص) هستند، علی (ع) نیز در شمار آنان قرار گرفته و از باب تغلیب به عنوان فرزند رسول الله (ص) تعبیر شده است. و در این‌جا شما را توجیه می‌کنند که این روایات با روایات ائمه دوازده‌گانه (ع) مطابقت دارد در حالی که ظاهر و باطن این روایات بسیار منسجم و منظم است و نیازمند هیچ‌گونه تفسیر و تأویل عمیق نیست!

دوم:
آشکار است که حائری نیز با این توجیهات هم توجیه نشده و می‌گوید: (
در هر حال از دیگر توجیهات گذشته چشم می‌پوشیم و او این سخن را بر عدم قبول آن توجیهات نزد خودش دلالت می‌کند. و می‌گوید: اگر برخی از این اخبار کامل می‌شد این خبر واحد در مقابل آن همه روایاتی که بر ائمه دوازده‌گانه دلالت می‌کند نادر و غریب است). در ظاهر او نیز به تمامیت این خبر شک دارد و می‌گوید: (حتی اگر کامل باشد نمی‌توانیم از آن سخن بگوییم چرا که آن اخبار آحاد و نادر است و عقیده با اخبار آحاد نزد آنان قابل اثبات نیست). ای کاش می‌دانستم که چگونه قطع نیابت خاصه توسط توقیع سمری که آن خبر واحد است نزد حائری ثابت شده در حالی که دلایل و سند آن مختلف بود و چه کسی از فرستاده شدن سخن گفته و چه کسی از مجهولیت وی سخن گفته؟ آیا اثبات نیابت خاصه و عدم آن از امور مرتبط به بحث امامت که عقيدتی می‌باشد، نیست؟
سپس روایات داله بر امامت ائمه سیزه‌گانه در مقايسه با روایت ائمه دوازده‌گانه نادر و آحاد نیست. همان‌طور که او بین روایات ائمه دوازده‌گانه و ائمه سیزده‌گانه تعارض ایجاد کرده عدم تمامیت ادعای تعارض را نیز اثبات کرده است.

تا این‌جا شرح و توضیح آنان در مورد روایات به پایان می‌رسد و آن همان مناقشه در مورد پنج روایت اول که در کافی ذکر شدند، بوده؛ اما آنان هرگز به وجود روایاتی که بر ائمه سیزده‌گانه در کتبی غیر از کافی دلالت می‌کنند توجه و التفات نکردند که قبلاً در بحث روایات وصی سیزدهم، رازی از رازهای اهل بیت (ع) و سِر فاطمه (س) بیان ساختم، اما آنان به این روایات توجه نکردند. اما خود را از هر گونه بحث و توجیه درباره‌ی آن راحت کردند.

و به همین قدر از بحث در مورد روایات ائمه سیزده‌گانه و مناقشه در مورد آن‌چه در باب آن‌ها گفته شد اکتفاء می‌کنیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا


[HR][/HR][1]- کافی: ج 1 ص 532.

[2]- در الخصال با اين متن و سند ایراد شده است که: ابی (ره) ما را حديث گفت، سعد بن عبد الله ما را حديث گفت، محمد بن الحسين بن ابی خطاب ما را حديث گفت، از الحسن بن محبوب، از ابی الجارود، از محمد باقر (ع)، از جابر بن عبد الله انصاری گفت: (بر فاطمه (س) وارد شدم و در دستان ایشان (س) لوحی دیدم که در آن نام اوصیاء نوشته شده بود آنان را برشمردم دوازده تن بودند که يکی از آن‌ها قائم، و نام سه تن علی و نام سه تن محمد بود). الخصال: ص477.

[3]- معالم المدرستين: ج 3 ص 262.

[4]- معالم المدرستين: ج 3 ص 259.

[5]- اصول الدین: ص 198.

[6]- اصول الدین: ص 198.

[7]- معالم المدرستین: ج 3ص 264.

[8]- غیبة الشیخ الطوسي: ص 137 و صفحات بعدی.



 

کانال تلگرام

بالا