• يماني آل محمد (عليه السلام) فرمود : در کلامم تدبر کنيد ، اي کساني که ادعاي طلب و جستجوي حق را مي‌ کنيد . آمده‌ ام تا بر حق شهادت دهم . و حق را روشن کنم . هرگز نيامده ام تا مردم از من تبعيت کنند . هدفم روشن کردن حق ، و جدا کردن باطل است . پس به همين خاطر مي‌ گويم : کسي از من توقع سازش و چاپلوسي نداشته باشد . هيهات که ما حتي مقداري از حق را فروگذاريم ، و قسمتي از باطل را رها سازيم ، براي آن که کسي ما را بخواهد ، يا کسي را راضي کنيم ، که براي ابرار هيچ چيزي بهتر از آنچه نزد خداوند است نمي باشد

افتتاح صفحه شخصی سید احمد الحسن (ع) در فيس بوك

  • شروع کننده موضوع يـوسف الأنصار
  • تاریخ شروع

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: شنبه 2/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 20 به وقت ایران


عَمِیَتْ عَیْنٌ لا تَراکَ عَلَیْها رَقیباً وَخَسِرَتْ صَفْقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیباً، اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْ ثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَهِ الاَْنْوارِ وَهِدایَهِ الاِْسْتِبصارِ حَتّى اَرْجِعَ اِلَیْکَ مِنْها کَما دَخَلْتُ اِلَیْکَ مِنْها مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ اِلَیْها وَمَرْفُوعَ الْهِمَّهِ عَنِ الاِْعْتِمادِ عَلَیْها اِنَّکَ عَلى کُلِّشَىٍْ قَدیرٌ.

كور باد ديده ‏اى كه تو را بر آن ديده‏ بان نبيند و زيانكار باد تجارت بنده ‏اى كه از محبّتت براى او سهمى قرار نداده‏ اى، خدايا مرا به رجوع به آثار فرمان دادى، پس مرا به پوششى از انوار و هدايتى بصيرت‏ جو به سوى خود بازگردان، تا از آنها به سويت بازگردم‏ همانطور كه از آنها به بارگاهت بار يافتم، با نگاه دارى نهادم از نگاه به آنها و برگرفتن همّتم از اعتماد بر آنها، همانا تو بر هر چيز توانايى.




 

يـوسف الأنصار

Guest
تاريخ ارسال: يكشنبه 03/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت یازده


لنگرگاه هشتم:
در آنجا کسانی هستند که در سفر جاودانگی افتاده یا لغزش می خورند:


روشن ساختم که سفر گیلگمش در مورد جاودانگی روحی و زندگی اُخروی جاودان و نه جاودانگی جسمی که هلاک می شود است که حتی بی خردان به هلاک آن یقین دارند صحبت می کند، پس چه رسد به گیلگمش که در حماسه به حکیم و دانای به حقائق امور وصف شده است، و با اینکه جاودانگی و مرگ یاد شده در قصه مُراد از آن جاودانگی و مرگ روح است، پس مرگ آنکیدو نیز خواهد بود، و آنکیدو نتوانست سفر جاودانگی را بدون سقوط یا لغزش در راه و ارتکاب گناهان و مخالفت با وصیه های گیلگمش به او، به اتمام برساند، پس نتیجه این بود که در چنگال عالم زیرین یا سفلی (عالم اموات) بیفتد، و گیلگمش سعی بر نجات او از چنگال عالم اموات و سرپا برگرداندن ایشان از لغزشش داشت.
آنکیدو به عالم اموات سقوط کرد، الا اینکه او به سخن سرورش گوش نمی دهد.
و لباسهای پاکیزه ای پوشید، پس اصحاب قدرت به او هجوم کردند گویی که دشمنند.
و بدنش را با روغن جام تازه مسح کرد، پس بر اثر بوی آن اطراف او جمع شدند.
و عصای خود را به عالم اموات افکند، و کسانی که عصا به آنها خورد به او خیره شدند.
و عصائی به دست گرفت، و شبح های مردگان از اطراف او با اضطراب دور شدند.
و دمپائی پوشید، و صدائی در عالم اموات ایجاد کرد.
و همسری که آن را دوست داشت را بوسید، و به همسری که از او متنفر شد سیلی زد.
و پسری که آن را دوست داشت را بوسید، و به پسری که از او متنفر شد سیلی زد.
-پس صیحه ی عالم اموات به شدت او را در بر گرفت.
.............
.............
همان عالم اموات است که او را به شدت می گیرد. سومریان- سموئیل کریمر ص 288

قصه ی مرگ آنکیدو و دفنش بر اساس ارجحترین احتمالات از اصل بابلی و نه سومری است. به موجب شعر تحت عنوان "گیلگمش و آنکیدو و عالم اموات" آنکیدو بصورت مرگی که از شناخت داریم نمرده است بلکه در عالم اموات (کور) او را اسیر کرد، و او همان شیطان موکول به عالم اموات و شبیه به اژدها است، زیرا که او دانسته مرتکب گناه مربوط به عالم اموات شد. و بابلیان مؤلفان (حماسه ی گیلگمش) حادثه ی مرگ "آنکیدو" را اختراع کردند تا داستانی دراماتیک (تئاتری) بر اساس تلاش گیلگمش و درخواست دستیابی به جاودانگی که این اوج دراماتیک در شعر را می رساند، را مهیاء سازند............ ولیکن هر چه باشد، شعرای بابلیان تنها کپی برداران و مقلدان کورکورانه برای ماده ی سومری نمی باشند. بلکه در واقع آنها در مضمونش تغییر و تبدیل کردند و ترکیب و هیئت آن را کاملاً تغییر دادند تا با سرشت و میراث خود هماهنگ و ملائم باشد، جائیکه چیزی جز هسته ی سومری اصلی باقی نماند). از لوح های سومری- سموئیل کریمر- ص 373-323



متن عربی

المرسى الثامن:
هناك من يسقط أو يتعثر في رحلة الخلود:

بينت ان رحلة جلجامش تتكلم عن الخلود الروحي و الحياة الاخروية الخالدة و ليس عن خلود جسد فانٍ يعلم السفهاء بفناءه فكيف بجلجامش الذي يوصف في الملحمة بانه حكيم و عارف بحقائق الأمور و بما ان الخلود و الموت المذكور في القصة يراد منه خلود و موت الروح فيكون موت أنكيدو كذلك فلم يتمكن انكيدو من اتمام رحلة الخلود دون ان يسقط أو يتعثر في الطريق و يرتكب المحرمات و يخالف وصايا جلجامش له فتكون النتيجة انه سقط في براثن العالم الأسفل و يحاول جلجامش انقاذه من براثن العالم الأسفل و اقامته من عثرته:
((هبط أنكيدوا إلى العالم السفلي،
إلا انه لم يلتزم بكلمات سيده-
و لبس ثيابا نظيفة،
فهجم أصحاب السلطة عليه كانهم أعداء،
و مسح جسمه بزيت الكأس العذب،
فتجمعوا من حوله من جراء رائحته،
و رمى عصا الرماية في العالم السفلي،
فأحدق به أولئك الذين أصيبوا بها،
و حمل عصا بيده،
فأضطربت أشباح الموتى من حوله
و لبس نعلا في قدميه،
و احدث صوتاَ في العالم السفلي،
و قبل الزوجة التي احبها،
و صفع الزوجة التي كرهها،
و قبل الإبن الذي احبه،
و صفع الإبن الذي كرهه،
فأمسكت به صيحة العالم السفلي بقوة-
............
.............
إنه لم يسقط في المعركة مكان الرجولة
إن العالم السفلي هو الذي يمسك به بقوة)) السومريون – صموئيل نوح كريمر ص288

(( ان قصة موت انكيدو و دفنه هي على ارجح الاحتمالات من اصل بابلي غير سومري. فبموجب القصيدة المعنونة "جلجامش و انكيدو و العالم الاسفل" لم يمت انكيدو موتا بالمعنى المألوف للموت و انما احتجزه في العالم الاسفل (كور)، و هو ذلك الشيطان الموكل بالعالم الاسفل و الشبيه بالتنين، لأنه ارتكب المحرمات الخاصة بالعالم الاسفل، و هو عارف بها. و لقد اخترع مؤلفوا "ملحمة جلجامش" البابليون حادث موت "انكيدو" ليهيئوا الباعث القصصي الدراماتيكي على سعي جلجامش و نشدانه الخلود و هو ما يؤلف الذروة الدرامتيكية في القصيدة .............. و لكن مهما كان الحال فان الشعراء البابليين لم يكونوا باية حال من الاحوال مجرد مستنسخين و مقلدين تقليداَ اعمى للمادة السومرية. بل الواقع انهم بدلوا و غيروا في مضمونها و كيفوا تركيبها و هيئتها الى درجة جسيمة لتلائم مزاجهم و تراثهم، بحيث لم يبق ما يميز منها الا النواة السومرية الاصلية)) من الواح سومر – صموئيل نوح كريمر - ص373 323

 

يـوسف الأنصار

Guest
تاريخ ارسال: يكشنبه 03/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت يازده


لنگرگاه نهم:
سفر گیلگمش به جدش نوح (ع):

و سفر گیلگمش به جدش نوح (اوتو-نبشتم) آغاز می شود، و در این سفر جاودانگی را طلب می کند:
جاودانگی روح و نه جاودانگی بدن، پس گیلگمش از ابتدا می دانست که جاودانگی برای بدن وجود ندارد، و سخنی که گذشت: (و خداوند (صالحین)، به تنهایی با خورشید برای همیشه زندگی می کنند! اما فرزندان بشر روزهایشان معدود است، و هر آنچه انجام دادند مانند غبار پراکنده می شود).
و جدش نوح سالیان است که مرده است و او این را بهتر می داند، بنابراین، سفرش، سفری به عالمی دیگر است و در این سفر گیلگمش بر نفس خود پا می گذارد و جاودانگی که بخاطر آن سفر کرد را تحقق می بخشد. مُرادش را در همان سفر و حتی قبل از اینکه به جدش نوح (اوتو-نبشتم) برسد را تحقیق می بخشد: (موهایم را آزاد می کنم و پوست شیر خواهم پوشید و در صحراها سرگردان می شوم). حماسه ی گیلگمش

و گیلگمش وارد عالم حقیقت می شود، و در سفر به جدش اوتو-نبشتم (نوح) امور را همانطور که هستند می بینید.

همانا به کوه "میشو" رسید، که هر روز مشرق و مغرب خورشید را نگهبانی می کند. و آن کوهی که ارتفاعش به آسمان می رسد.
و در پایین، سینه اش به عالم اموات می رسد، و دربش را "بشر عقربی" نگهبانی می کند، آنهائی که ترس وارد دل کرده و نگاهشان مرگ است، و شکوه ترسناکشان بر کوه ها طغیان می کند.
کسانی که خورشید را در شروق و غروبش نگهبانی می کنند.
و هنگامی که گیلگمش آنها را دید از خوف و ترس صورتش زرد شد، اما او دلیری کرد و به نزدیکی آنها جلویشان آمد.
"مرد عقربی" همسرش را صدا زد و به او گفت:
آن کس که به طرف ما آمد بدنش از ماده الهه است!
همسرش به او پاسخ داد و گفت:
آری، دو سومش اله و یک سوم دیگر بشر است.
سپس "مرد عقربی" گیلگمش را صدا زد، و نسل آلهه را با این کلمات مورد خطاب قرار داد:
چه چیزی تو را به این سفر دور وادار ساخت؟
و چرا این راه را پیمودی و راه های دریائی سخت و دشوار را گذرانده به طرفم آمدی،
پس دلیل آمدنت به طرف من را روشن ساز.
گیلگمش پاسخ داد:
به قصد پدرم اوتو-نبشتم (نوح) آمده ام،
که در جمع آلهه وارد شد*
آمده ام تا از راز زندگی و مرگ بپرسم*
مرد عقربی دهان گشوده و خطاب به گیلگمش کرد و گفت:
ای گیلگمش، در گذشته کسی نتوانست این کار را انجام دهد.
کسی نتوانست از راه های پر فراز و نشیب کوه ها عبور کند.
زیرا که داخل آنها تاریکی مطلق در مسافت دوازده ساعت مضاعف است که نوری وجود ندارد............. جزئی ناممکن از حماسه
گیلگمش پاسخ گفت: عزم خود را بر رفتن جزم کردم ولو با غم و درد*
و در سرما و گرما و در حسرتها و گریه*
اکنون درب کوه ها را برای من بگشا،
مرد عقربی دهان گشوده به گیلگمش پاسخ داد:
بگذر ای گیلگمش و مترس، به تو اجازه دادم که از کوه های "میشو" بگذری،
و خواهانم که کوه ها و غم و اندوه های آن را بگذرانی،
و پاهایت دوباره تو را به سلامت باز گردانند،
و اینک درب کوه در جلوی تو باز است. حماسه ی گیلگمش- طه باقر ص 76-75

و سفر گیلگمش ادامه پیدا می کند، و به صاحب مشروب فروشی (زن) می رسد و گویا که نماد مستی مردم به دلباختگی دنیا و منیت است. و صاحب مشروب فروشی او را به دنیا و همت ورزیدن به خود و خودداری از سفر خسته کننده به جهت جاودانگی دعوت می کند، صاحب مشروب فروشی در پاسخ به گیلگمش گفت:
زندگی که به دنبال آن هستی را نخواهی یافت.
هنگامی که آلهه، بشر را آفرید مرگ بر بشریت را مقدر ساخت.
و آن به زندگی چیره شد*
اما تو ای گیلگمش شکمت را پر بگردان*
و شب و روز شاد و مسرور باش*
و شادی و سرور را هر روز از روزهایت برپا کن*
و شب روز برقص و بازی کن*
و جامه هایت را تمیز و پاک بگردان*
و سرت را شستشو ده و در آب استحمام کن*
و طفلی که دست تو را می گیرد را در ناز و نعمت بپروران*
و همسری که در بین دستان تو است را شاد گردان*
و این است سهم بشر.
اما گیلگمش خطاب به صاحب مشروب فروشی گفت:
ای صاحب مشروب فروشی راه به اوتو-نبشتم از کجاست،
به من بگو چگونه به او دست پیدا کنم؟
اگر رسیدن به او ممکن است، من حتی از دریاها عبور خواهم کرد،
و اگر رسیدن به او غیر ممکن باشد، در صحراها خود را سرگردان خواهم نمود. حماسه ی گیلگمش- طه باقر ص 82-79

و این کلمات آخر، گویی که موسی (ع) در قران معانی آنها را از گیلگمش برگرفته است، پس گفت:
(...لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا)، (به جوان [همراه] خود گفت دست بردار نيستم تا به محل برخورد دو دريا برسم هر چند سالها[ى سال] سير كنم). الکهف: 60
و سفر گیلگمش ادامه پیدا می کند تا به جدش اوتو-نبشتم (نوح ع) رسید، و جدش قصه ی طوفان را برای گیلگمش بازگو می کند و با این حال گیلگمش راز زندگی، از جدش را می شناسد.

اوتو-نبشتم به گیلگمش گفت:
مرگ بی رحم است و رحم نمی کند،
چه هنگام خانه ای ساختیم که برای همیشه جاودان بماند؟
چه هنگام قراردادی را مُهر کردیم که برای همیشه جاودان بماند؟
و آیا برادران با هم میراث خود را تقسیم می کنند تا برای همیشه بماند؟
و آیا نفرت برای همیشه بر روی زمین خواهد ماند؟
و آیا همیشه رود طغیان می کند و سیل به جا می گذارد؟
و پروانه نمی تواند از پیله اش خارج شود تا خورشید را ببیند و تا مرگ او فرا رسد.
و دوام و جاودانگی از کهن نبود.
و چه بسیار بین خوابیده و مرده شباهت است.
آیا به نظر نمی رسد که مرگ است؟
چه کسی می تواند بین غلام و آقا هنگام فرا رسیدن اجلشان تمییز کند؟ حماسه ی گیلگمش- طه باقر ص 87

حماسه ها و قصه ها و شعرهای سومریان ثابت می کنند که قصه ی دین الهی در نزد سومریان با جزئیات و شخصیات و رازها قبل از دیانتهای یهودیت و مسیحیت و اسلام موجود و کامل است. بنابراین در لوح های سومری گِلین اله حقیقی یکتا و ایمن کننده و نگهبان بر همه چیز می بینیم، و در نزد آنها عقائد و اخلاق و ناموس مقدس و عبادت و روش آن، و پیروزی بر شیطان و بر دنیا و منیت و حب ذات را نیز می بینیم. بنابراین این تمامی دین است در نزد سومریان از الف تا یاء، پس آن را از کجا آوردند؟ از کجا این نظم و ترتیبات پیچیده که ناگهان در تاریخ سرزمین ما بین النهرین ظهور کرد را آوردند؟
حقیقتی که هر عاقل آن را می بیند مانند خورشید نمایان و روشن است، و آن این است که در آنجا جهش فرهنگی و تمدنی است که فرهنگ و تمدن سومری آن را برای ما ظاهر ساخت، و هر کس خواهان انکار آنچه بدان اشاره شد، گردد، به او مربوط می شود.
و در هر حال برای تفسیر این جهش فرهنگی توضیح و نظریاتی قرار دادم، و اگر امر اینگونه نبود، نظریه ی آمدن موجودات از فضاء را مطرح نمی ساختند، و باعث تعجب است، کسانی که علت تکامل انسان را آمدن موجودات فضائی با بشقاب پرنده ها و توانائی های کیهانی که اثری از آنها بر روی زمین نمی بینیم را می پذیرند تا این جهش فرهنگی را تعلیل کنند، و قبول نمی کنند که نفس آدم در بدن دمیده شد و تکامل پیدا کرد و به سطح تکامل بیشتری در خلق و نظم و توانائی بر فکر و ادراک دست یافت.



متن عربی

المرسى التاسع:
رحلة جلجامش الى جده نوح ع:
و تبدأ رحلة جلجامش الى جده نوح (اوتو- نبشتم) و التي يطلب فيها الخلود،
خلود الروح و ليس خلود الجسم، فجلجامش منذ البداية يعرف ان لا خلود للجسم فقد مر قوله ((و الالهة (الصالحين) وحدهم هم الذين يعيشون الى الابد مع شمش أما ابناء البشر فأيامهم معدودات و كل ما عملوا هواء عبث)) و جده نوح ميت منذ زمن بعيد و هو يعلم هذا جيداَ اذن هي رحلة الى العالم الاخر و في هذه الرحلة يسحق جلجامش نفسه فيحقق الخلود الذي سافر في طلبه. يحقق مراده في نفس الرحلة وحتى قبل ان يصل الى جده نوح (اوتو – نبشتم): ((سأطلق شعري و سألبس جلد الاسد و اهيم على وجهي في البراري)) ملحمة جلجامش

و يدخل جلجامش عالم الحقيقة ويرى الامور على ما هي في رحلته الى جده اوتو – نبشتم (نوح ع):
(( لقد بلغ جبل "ماشو"
الذي يحرس كل يوم مشرق الشمس و مغربها،
و الذي يبلغ علوه سمك السماء
و في الاسفل ينحدر صدره الى العالم الاسفل،
و يحرس بابه "البشر العقارب"
الذين يبعثون الرعب و الهلع و نظراتهم الموت
و يطغى جلالهم المرعب على الجبال،
الذين يحرسون الشمس في شروقها و غروبها،
و لما ابصرهم جلجامش اصفر وجهه خوفاَ و رعبا،
و لكنه تشجع و اقترب امامهم
فنادى "الرجل العقرب" زوجته و قال لها:
ان الذي جاء الينا جسمه من مادة الالهة،
فأجابت زوجة "الرجل العقرب" زوجها و قالت:
اجل ان ثلثيه اله و ثلثه الاخر بشر،
ثم نادى "الرجل العقرب" جلجامش
و خاطب نسل الالهة بهذه الكلمات:
مالذي حملك على هذا السفر البعيد؟
و علام قطعت الطريق و جئت الي عابرا البحار الصعبة العبور،
فأبن لي القصد من المجيء الي
فاجابه جلجامش قائلا:-
اتيت قاصدا ابي (اوتو – نبشتم) (نوح)
الذي دخل في مجمع الالهة *
جئت لأسأله عن لغز الحياة و الموت *
ففتح الرجل العقرب فاه و قال مخاطبا جلجامش :
لم يستطع احد من قبل ان يفعل ذلك يا جلجامش
لم يعبر احد من البشر مسالك الجبال
حيث يعم الظلام الحالك في داخلها مسافة اثنتي عشرة ساعة مضاعفة و لا يوجد نور ........جزء مخروم من الملحمة .......
فاجاب جلجامش: عزمت على ان اذهب و لو بالحزن و الآلام *
و في القر و الحر و في الحسرات و البكاء *
فأفتح لي الآن باب الجبال،
ففتح الرجل العقرب فاه و اجاب جلجامش:
مر يا جلجامش و لا تخف،
فقد اذنت لك ان تعبر جبال "ماشو"،
و عساك ان تقطع الجبال و سلاسلها،
و عسى ان تعود بك قدماك سالما،
و ها هو باب الجبل مفتوح امامك،)) طه باقر ـ ملحمة جلجامش ص75 ـ 76.
تستمر رحلة جلجامش و يمر بصاحبة الحانة و كأنها رمز لسكر الناس بحب الدنيا و الانا فتدعوه صاحبة الحانة الى الدنيا والاهتمام بنفسه و ترك هذا السفر المتعب في طلب الخلود،
((فاجابت صاحبة الحانة جلجامش قائلة له:
ان الحياة التي تبغي لن تجد
اذ لما خلقت الالهة البشر قدرت الموت على البشرية
و استاثرت هي بالحياة*
اما انت يا جلجامش فاجعل كرشك مملوءا *
و كن فرحاً مبتهجاً ليل نهار*
و اقم الافراح في كل يوم من ايامك
و ارقص و العب ليل نهار*
و اجعل ثيابك نظيفة زاهية *
و اغسل رأسك و استحم في الماء *
و دلل الطفل الذي يمسك بيدك *
و افرح الزوجة التي بين احضانك*
و هذا هو نصيب البشر،
و لكن جلجامش اردف مخاطبا صاحبة الحانة:
يا صاحبة الحانة اين الطريق الى اوتو – نبشتم
دليني كيف اتجه اليه؟
فاذا امكنني الوصول اليه فانني حتى البحار ساعبرها،
و اذا تعذر الوصول اليه فسأهيم على وجهي في البراري،)) طه باقر ـ ملحمة جلجامش ص79 ـ 82
هذه الكلمات الاخيرة كأن موسى ع في القرآن قد اقتبس معناها من جلجامش فقال: (( ..لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً)) الكهف 60
و تستمر رحلة جلجامش حتى يصل الى جده اوتو – نبشتم (نوح ع) و يروي له جده قصة الطوفان و يعرف جلجامش من جده سر الحياة:
(( قال اوتو – نبشتم لجلجامش:
ان الموت قاس لا يرحم
متى بنينا بيتا يقوم الى الابد؟
متى ختمنا عقدا يدوم الى الابد؟
و هل يقتسم الاخوة ميراثهم ليبقى الى آخر الدهر؟
و هل تبقى البغضاء في الارض الى الابد؟
و هل يرتفع النهر و ياتي بالفيضان على الدوام؟
و الفراشة لا تكاد تخرج من شرنقتها فتبصر وجه الشمس حتى يحل اجلها
و لم يكن دوام و خلود منذ القدم
و يا ما اعظم الشبه بين النائم و الميت!
الا تبدو عليهما هيئة الموت؟
من ذا الذي يستطيع ان يميز بين العبد والسيد اذا جاء اجلهما؟)) طه باقر ـ ملحمة جلجامش ص87
الملاحم و القصص السومرية و القصائد تثبت ان قصة الدين الالهي موجودة و مكتملة عند السومريين بكل جزئياتها و شخصياتها و رموزها قبل الديانة اليهودية و المسيحية و الاسلامية فنجد في الرقم الطينية السومرية الاله الحقيقي الواحد المهيمن على كل شيء و نجد عندهم العقائد و القيم الاخلاقية و النواميس المقدسة و العبادة و طرقها و سبل الانتصار على الشيطان و على الدنيا و على الانا و حب الذات اذن فهو الدين كله من الفه الى ياءه عند السومريين فمن اين اتوا به؟ من اين جاءوا بهذه المنظومة المعقدة التي ظهرت مكتملة فجأة في تاريخ بلاد ما بين النهرين؟ الحقيقة التي يراها كل عاقل ظاهرة كالشمس ان هناك قفزة ثقافية و حضارية اظهرتها لنا الثقافة و الحضارة السومرية فمن يريد ان ينكر بعد كل ما تقدم فهذا شأنه و عموماً فقد وضعت اطروحات و نظريات لتفسير هذه القفزة الثقافية و لو كان الامر ليس كذلك لما وصل الامر الى ان توضع نظرية قدوم كائنات من الفضاء و العجب كل العجب ممن يقبل ان سبب تطور الانسانية هو قدوم كائنات فضائية بمركباتهم و قدراتهم الكونية التي لا نرى لها اثراً على الأرض لكي يعلل هذه القفزة الثقافية و لا يقبل ان نفس آدم نفخت في جسم فتطور و انتقل الى مستوى أرقى في الخلق و التنظيم و القدرة على التفكير و الإدراك.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاريخ ارسال: يكشنبه 03/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت يازده


لنگرگاه دهم:
سومریان و حاکمیت خدا:


دکتر کریمر در مورد حکومت می گوید: (حکومت-اولین پارلمان با دو مجلس- رشد انسان از لحاظ اجتماعی و روحی غالباً سرگرمی است و آرام، بگشته، و دنبال کردن و رسیدن به آن سخت و دشوار است. و ممکن است شجره ی تکامل جدا شده و دور از دانه ی اصلی با اختلاف هزاران میل و سال شده است. مثلاً شیوه ی زندگی معروف به اسم دموکراسی و مؤسسات آن یا نظام که آن مجلس سیاسی است، در ظاهر حال به نظر می رسد این نظام محدود به تمدن غرب یا منحصر به آن است، و آن ثمره ای از ثمره های قرون جدید است، بنابراین چه کسی تصور می کند که پارلمانهای سیاسی بیش از هزاران سال پیش و در جهت هائی از عالم که با مؤسسات دموکراتیک مرتبط نیستند الا به ندرت موجود بودند، ولیکن باستان شناس صبور حفاری و کاوش و چاله ها را عمیق و گسترش می دهد، و مطلقاً نمی داند چه خواهد بود و به چه چیزی دست پیدا می کند، و به لطف گروه زحمت کش توانستیم الان فهرست مجلس سیاسی که تقریباً پنج هزار سال-در شرق نزدیک قبل از هر جای دیگر- منعقد بود را بخوانیم.
آری، اولین و کاملترین پارلمان سیاسی شناخته شده در تاریخ انسان در یک جلسه ای جدی در حدود سه هزار قبل از میلاد ثبت شده است. و مانند پارلمان ما متشکل از دو مجلس بود: مجلس سنا و مجلس عوام (نمایندگان مجلس)، که آن هم متشکل از شهروندان مذکر و توانا بر حمل سلاح بود، و پارلمان جنگ تشکیل شد تا در مورد امری خطرناک مربوط به حنگ و صلح تصمیم گیری کند. بر این پارلمان یا مجلس بود که از میان صلح با هر قیمت و جنگ و استقلال انتخابی داشته باشد، و اما مجلس سنا که متشکل از محافظه کاران مجلس است تصمیم خود بر صلح با هر قیمتی که باشد را اعلام کرد، ولیکن پادشاه بر این تصمیم اعتراض کرد سپس بعد از آن امر را بر مجلس عوام عرضه کرد، پس این مجلس جنگ برای آزادی را اعلام کرد و پادشاه این تصمیم را تأیید نمود.
بنابراین در کجای جهان اولین پارلمان یا مجلس برای انسان بود؟
همانطور که گمان می رفت موضع منعقد ساختن آن در غرب در قاره ی اروپا نبود، و مجلس های سیاسی در یونان دموکراتیک و در جمهوری زوما بعد از آن با مدتی طولانی آمد، بلکه آنچه غرابت و شگفتی را افزایش می دهد این است که آن پارلمان کهن در جزئی از آسیا که مردم آن را شرق نزدیک سرزمین طغیانگران و استبدادگران می نامند، جلسه های خود را منعقد ساخت، و آن جزئی از جهان است که در مورد آن گمان می رفت که پارلمانهای سیاسی در آن معروف نیستند.
آری، در آن سرزمین كهنِ معروف به نام سومر واقع در شمال خليج فارس بين رود دجله و فرات کهن ترین مجلس سیاسیِ معروف منعقد شد، بنابراین چه وقت این مجلس فراهم و دایر شد؟ آن در دهه ی سوم قبل از میلاد تجمع کرد. در سرزمین سومریان که آن مطابق با قسمت جنوبی از عراق کنونی است ملتی زندگی می کردند که در آنجا تأسیس و نمو کرد که ترجیحاً آن پیشرفته ترین تمدن در جهان معروف آن زمان بود. د. سموئیل کریمر

ارتباط بین سومریان و حاکمیت خدا امری بود که نه کریمر و نه بسیاری از باستان شناسان آن را درک کردند، زیرا که آنها یا به حاکمیت خدا ایمان نداشتند و یا ملحد بودند و اعتقاد داشتند که دین بدعتی است که سومریان آن را بدعت گذاری کردند و تورات و قران فقط یک عمل نسخه برداری از قصه های سومری خیال پردازی-به نظر آنها- مانند قصه ی طوفان است، و لهذا آنها هنگامی که دیدند پادشاه سومری مسئله ی جنگ را بر دو مجلس یا پارلمان شوری عرضه کرد حکم و جزم کردند که آنچه سومریان انجام می دهند دموکراسی می باشد که شبیه به دموکراسی غربی امروزین است در حالیکه آنچه سومریان انجام می دادند به هیچ عنوان دموکراسی غربی نبود و هیچ ربطی به ممارست دموکراسی غربی ندارد، جائیکه در آنجا متن هایی سومری بسیاری وجود دارند که تأکید بر آن دارند که پادشاه شرعیتش را از تعیین الهی می گیرد. نظام حکم سومری نظامی است که آن را از نوح (ع) و پیامبران (ع) به میراث بردند همانطور که دین الهی را به میراث برده اند، و آنها نظام حکم الهی تحریف شده داشتند همانطور که اصحاب دین الهی تحریف شده ای بودند، پس نظام حکم سومری نه نظام دیکتاتوری بود و نه نظام دموکراسی به معنای دموکراسی غربی معروف امروزین. در نظام حکم سومری در آنجا پادشاهی بود که الهه (خدایان) آن را تعیین می کرد. همانطور که نظام حکم الهی پادشاه یا حکمفرما را خدا تعیین می کند و وظیفه ی این حکمفرما تحقق بخشیدن اراده و اجرای قانون خدا و مراقبت از اجرا و انصاف در حق مظلومین است، و در آنجا هدفی از تعیین حکمفرمای الهی است و آن در حد ذات حکم نیست و لهذا نظام حکم الهی ممکن است حتی با نظارت حاکم تعیین شده از خدا بر اجراء و مراقبت اجرای آن یا دخالت صحیح در هنگام توجه به اشتباه است، و ضروری نیست که خود به شخصه حکم را اجراء کند تا هدف از تعیین تحقق یابد، و مثل این یا نزدیک به این را در در مثال سومری که دکتر سموئیل کریمر آن را ایراد کرد می بینیم، جائیکه در آنجا بر سر حکومت و ادعای تعیین الهی خصومت و نزاع بین کیش و اوروک بود، و حکمفرمای اوروک رأی و نظر شهروندان در مورد جنگ یا صلح را درخواست کرد، اما آن رأی و نظر بر گردن او ملزم نبود، همانطور که پیش از این به آن اشاره کردیم.

(اما اوضاع سیاسی که به موجب آن کهن ترین پارلمان در تاریخ منعقد شد، اخبار آن تدوین شده اند و ممکن است بر این وجه وصف شوند: سرزمین سومریان در دوره ی دهه ی سوم قبل از میلاد در زمانی بسیار دور مانند سرزمین یونانیان بود و متشکل از تعدادی کشور-شهرهایی که از روی رقابت و همچشمی به منظور پیشی گرفتن و خصومت بین خود برای کسب حکمفرمایی و تسلط بر تمامی کشورها با هم نبرد می کنند. و سرزمین کیش از مهمترین این سرزمین ها بود و آن شهری بود که حکمفرمایی را بدست گرفت همانطور که در افسانه های سومریان فوراً از آسمان بعد از طوفان آمده است. ولیکن از میان این کشورها، کشوری بود- شهری دیگر- و آن کشور اوروک واقع در مسافتی دور به جنوب از کیش بود، و در سلطه گری و نفوذ سیاسی شکوه و عظمت بدست می آورد تا جائیکه امر بر این بالغ شد که پادشاهِ حکومتِ کیش برای بدست گرفتن سرزمین سومریان، را تهدید می کردند. پس پادشاه کیش خطورت را احساس کرد و اهل اوروک را به جنگ تهدید کرد چنانچه به پادشاهی او بر آنها اعتراف نکنند. و در این شرایط سخت و دشوار اوروک مجلسی را تشکیل داد یعنی مجلس سنا و مجلس مردان توانا بر حمل سلاح تا در این دو مورد تصمیم گیری کنند: خضوع و اعتراف در برابر پادشاه کیش و برخورداری از صلح، یا بدست گرفتن سلاح و جنگ برای محافظت از استقلال و خودمختاری). از لوح های سومریان- د. کریمر ص 84-83

صحیح است بعضی از پادشاهان سومریان فقط پادشاهانی هستند که مدعی تعیین الهی بودند اما آنچه برای ما حائز اهمیت است، اینکه عموم سومریان به تعیین الهی اعتقاد داشتند، و چیزی که این امر را مورد تأکید قرار می دهد آنچه که به صورت مکرر در لوح های گِلین به ما رسیده است که پادشاهان از نوادگان الهه که آنها را کمک می کند هستند. و در آنجا قصه ای در قرآن است که در سومر یا سرزمین ما بین النهرین اتفاق افتاد که حاکی منازعه ی یکی از پادشاهان مدعی مُلک با ابراهیم خلیل الله (ع) پادشاه انتخاب شده از طرف خدا است:
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَ يُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَ أُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)، (آيا از (حال‏) آن كس كه چون خدا به او پادشاهى داده بود و بدان مى‏ نازيد، و درباره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه مى‏ كرد، خبر نيافتى‏؟ آنگاه كه ابراهيم گفت‏: پروردگار من همان كسى است كه زنده مى‏ كند و مى ‏ميراند. گفت‏: (من هم‏ زنده مى‏ كنم و هم‏ مى‏ ميرانم‏. ابراهيم گفت‏: خداى من خورشيد را از خاور برمى‏ آورد، تو آن را از باختر برآور. پس آن كس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‏ كند).

و به هر حال ممکن است به متن های سومریان و آکادیان و بابلیان مراجعه کنیم تا ببینیم این امر در بسیاری از متن ها واضح و روشن است، و آنها به انتخاب و تعیین الهی اعتقاد داشتند، به عبارتی دیگر همانطور که در اعتقاد دین الهی صحیح که در تورات و انجیل و قرآن است. و این به روشنی آشکار می سازد که سومریان دین الهی کهن را به میراث بردند و پایبند تعالیم الهی بودند که مهمترین آنها قوانین شرعی مقدس و جاری ساختن آنهاست، ولیکن بعد از مرور زمان آنچه که همیشه اتفاق می افتد، اتفاق افتاد و آن تحریف دین الهی و غصب مُلک الهی و مقهور کردن شخص برگزیده از طرف خداست، همانطور که در حادثه ی ابراهیم (ع) بدان اشاره شد، که در نهایت مجبور شد سرزمین پدرانش را ترک گوید، و خداوند اراده فرمود که فرزندانش پس از آن با بازگشت فرزندش علی ابن ابی طالب (ع) به سرزمین سومریان و آکاد یا شومریان یا شنعار یا سرزمین ما بین النهرین (عراق) بازگردند.

و این متن هایی هستند که دکتر کریمر از لوح های سومریان نقل کرد، که اعتقاد سومریان به دین الهی و تعیین الهی برای پادشاه یا حکمفرما را تبیان می کند:
(ای سومر ای سرزمین عظیم در بین تمامی سرزمین های جهان، تو با نور ثابت و راسخ غوطه ور هستی، که از شروق آفتاب تا غروب آن قوانین شرعی بین همه ی مردم را منتشر می سازد، به راستی قوانین شرعی مقدست قوانینی برجسته و والا هستند که ممکن نیست ادراک شوند، قلبت عمیق است و اصل و نهاد آن معلوم نمی شود، معرفت درست با آن می آید..... مانند آسمان است که ممکن نیست لمس شود، و پادشاه تاجدار که با تاج ابدی به دنیا می آید، و آقایی که هنگام بدنیا آمدن تاج را برای ابد بر سر خود می گذارد. آقایت آقایی ارجمند است و پادشاهت با الهه (خدایان) آن بر تخت آسمانی می نشیند، به راستی پادشاهت همان کوه عظیم است....). از لوح های سومریان- سموئیل کریمر



متن عربی

المرسى العاشر:
السومريون و حاكمية الله:
يقول د. كريمر في الحكومة ((الحكومة – أول برلمان ذي مجلسين – ان نمو الانسان الاجتماعي و الروحي لهو في الغالب بطئ، منحرف، و يصعب تتبعه و تقصيه. و قد تكون الشجرة المتكاملة النمور منفصلة بعيدة عن بذرتها الاصلية بألوف الاميال و السنين. خذ مثلا أسلوب الحياة المعروف باسم الديمقراطية و مؤسساتها أو نظامها الاساسي و هو المجلس السياسي. ففي ظاهر الحال يبدو هذا النظام و كانه قاصر على حضارتنا الغربية أو احتكار لها، و أنه ثمرة من ثمرات القرون الحديثة، اذ من ذا الذي يتصور ان برلمانات سياسية كانت في الوجود قبل الوف كثيرة من السنين، و في جهات من العالم ليست لها صلة بالمؤسسات الديمقراطية الا فيما ندر و لكن الاثري الصبور ينقب و يتعمق في الحفر و يوسع فيه، و لا يعلم مطلقاً ماذا سيجده و يعثر عليه و بفضل جهود فرقة المعول اصبح في وسعنا الان ان نقرأ سجل مجلس سياسي انعقد قبل نحو خمسة الاف عام – في الشرق الادنى قبل اي مكان اخر.
اجل ان اول برلمان سياسي معروف في تاريخ الانسان المدون قد التام في جلسة خطيرة في حدود 3000 ق.م و لقد كان مثل برلماننا مؤلفا من مجلسين: من مجلس الاعيان اي مجلس الشيوخ و من مجلس العموم (النواب) المؤلف من المواطنين الذكور القادرين على حمل السلاح و كان برلمان حرب دعى للانعقاد ليتخذ قراراً في امر خطير يخص الحرب و السلم. لقد كان عليه ان يختار بين السلم بأي ثمن كان و بين الحرب و الاستقلال فأما مجلس الاعيان الذي كان مؤلفا من الشيوخ المحافظين فانه اعلن قراره انه بجانب السلم مهما كان الثمن. و لكن الملك اعترض على هذا القرار ثم عرض الامر بعد ذلك على مجلس العموم فأعلن هذا المجلس الحرب من اجل الحرية و صادق الملك على قراره.
ففي اي جزء من العالم أول برلمان معروف لدى الانسان؟
لم يكن موضع انعقاده في الغرب في قارة اوربا كما قد تظن فأن المجالس السياسية في بلاد الاغريق الديمقراطية و في زومة الجمهورية جاءت بعد ذلك بزمن طويل بل ان مما يثير الغرابة و الدهشة ان يكون ذلك البرلمان العتيق قد عقد جلساته في ذلك الجزء من آسيا الذي اصطلح الناس عليه تسميته بإسم الشرق الادنى موطن الطغاة و المستبدين المأثور و هو جزء من العالم كان يظن عنه ان المجالس السياسية لم تكن معروفة فيه .
اجل انه في تلك البلاد المعروفة قديماً باسم سومر الواقعة شمال خليج فارس بين نهري دجلة و الفرات تم انعقاد اقدم مجلس سياسي معروف فمتى اجتمع هذا البرلمان؟ انه اجتمع في الالف الثالث ق. م فلقد كان يقطن بلاد سومر و هي تطابق القسم الجنوبي من العراق الحديث شعب أنشأ و نمى ما يرجح ان تكون أرقى حضارة في العالم المعروف آنذاك)) من الواح سومر – د. صموئيل كريمر
العلاقة بين السومريين و حاكمية الله أمر لم يكن لكريمر و لا لكثيرين من علماء الآثار غيره ان يدركوه لانهم اما لا يعتقدون بحاكمية الله أو ملحدين يعتقدون ان الدين ابتدعه السومريون و التوراة و القرآن مجرد عملية استنساخ للقصص السومرية الخيالية – بنظرهم - كقصة الطوفان، و لهذا فهم عندما وجدوا ان الملك السومري يعرض امر الحرب على مجلسين للشورى حكموا و جزموا ان ما يمارسه السومريون ديمقراطية تشبه الديمقراطية الغربية اليوم في حين ان ما كان يمارسه السومريون ليس الديمقراطية الغربية ابدا و لا علاقة لممارستهم بالديمقراطية الغربية حيث ان هناك نصوص سومرية كثيرة تؤكد ان الحاكم يأخذ شرعيته من التنصيب الالهي. ان نظام الحكم السومري هو نظام ورثوه عن نوح ع و عن الانبياء كما ورثوا الدين الالهي، فقد كان لديهم نظام حكم الهي محرف كما كانوا اصحاب دين الهي محرف، فنظام الحكم السومري لم يكن نظاما دكتاتوريا ولا نظاما ديمقراطيا بالمعنى الديمقراطي الغربي المعروف اليوم. في نظام الحكم السومري كان هناك ملك تعينه الالهة. كما ان في نظام الحكم الالهي ملك او حاكم يعينه الله و مهمة هذا الحاكم هي تحقيق ارادة الله و تطبيق قانون الله و انصاف المظلومين فهناك هدف من تعيين الحاكم الالهي هو ليس الحكم بحد ذاته و لهذا فنظام الحكم الالهي يمكن ان يتحقق حتى باشراف الحاكم المعين من الله على التطبيق و مراقبة التطبيق و التدخل للتصحيح عند وجود توجه للخطأ و ليس من الضروري ان يقوم بالحكم بنفسه ليتحقق الهدف من تعيينه و هذا ما نجده او قريبا منه في المثال السومري الذي اورده الدكتور صاموئيل كريمر، حيث كان هناك نزاع بين كيش و اوروك على السلطة و دعوى التنصيب الالهي و قام حاكم اوروك بطلب رأي الشعب باختيار الحرب او السلم و لكنه لم يكن رأياً ملزماً له كما هو واضح في ما تقدم.
((أما الاوضاع السياسية التي استوجبت انعقاد اقدم برلمان في التاريخ مدونة أخباره فيمكن وصفها على الوجه الآتي: كانت بلاد سومر في غضون الالف الثالث ق.م مثل بلاد الاغريق في زمن متاخر جدا مؤلفة من عدد من دول – المدن المتنافسة المتنازعة فيما بينها على كسب السلطة و السيطرة على جميع البلاد. و كانت دولة كيش من اهم هذه الدويلات و هي المدينة التي تسلمت الملوكية كما جاء في الاساطير السومرية من السماء بعد الطوفان فورا. و لكن كان هناك من هذه الدويلات دولة – مدينة اخرى هي دولة ارك (اوروك) الواقعة بمسافة بعيدة الى الجنوب من كيش و كانت تتعاظم في السلطان و النفوذ السياسي حتى بلغ بها الحال ان اخذت تهدد سلطان دولة كيش على بلاد سومر. فأدرك ملك كيش عندئذ مبلغ الخطر و هدد اهل ارك بشن الحرب عليهم اذا ابوا الاعتراف به سيدا عليهم. و في هذه الازمة العصيبة التأم مجلساً ارك اي مجلس الشيوخ و مجلس الذكور القادرين على حمل السلاح ليبتا في اي السبيلين يختاران: الخضوع و الاذعان الى سلطان كيش و التمتع بالسلم أو اشهار السلاح و الحرب من اجل المحافظة على الاستقلال)) من الواح سومر – د. كريمر ص83 ـ 84
و صحيح ان بعض ملوك سومر هم مجرد ملوك مدعين للتنصيب الالهي و لكن ما يهمنا هو ان السومريين عموما كانوا يؤمنون بالتنصيب الالهي، و يؤكد هذا الأمر ما وصلنا مكرراً في الألواح الطينية من ان الملوك هم من سلالة الالهة و ان الالهة تعينهم و هناك قصة نقلها القرآن تمثل منازعة حدثت في سومر او بلاد ما بين النهرين بين احد الملوك المدعين الملك مع ابراهيم الخليل ع الملك المنصب من الله (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَآجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِـي وَ يُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِـي وَ أُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَ اللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)البقرة 258 . و عموما يمكن مراجعة النصوص السومرية و الاكادية و البابلية لنجد ان هذا الامر واضح في كثير من النصوص، و أنهم كانوا يعتقدون ان المُلك تنصيب الهي، اي كما في عقيدة الدين الالهي الصحيحة التي في التوارة و الانجيل و القرآن و هذا يبين بوضوح ان السومريين قد ورثوا الدين الالهي القديم و كانوا ملتزمين بتعاليمه و اهمها النواميس المقدسة و منفذها، و لكن لما تقادم عليهم الزمن حصل الشيء الذي يحصل دائما و هو التحريف للدين الالهي و اغتصاب الملك الالهي و اضطهاد الملك المنصب من الله كما في حادثة ابراهيم ع الذي اضطر اخيراً الى مغادرة ارض آبائه حتى شاء الله ان يعود ابناؤه فيما بعد بعودة ابنه علي ابن ابي طالب ع الى ارض سومر و أكاد او شومر او شنعار او بلاد ما بين النهرين (العراق).
و هذا أحد النصوص نقله د. كريمر عن الألواح السومرية و يبين اعتقاد السومريين بالدين الالهي و بالتنصيب الالهي للملك او الحاكم:
((يا سومر يا أيها البلد العظيم بين جميع بلدان العالم، انت مغمور بالنور الثابت الراسخ، الذي ينشر من مطلع الشمس الى مغرب الشمس النواميس الالهية بين جميع الناس، ان نواميسك المقدسة نواميس سامية لايمكن ادراكها، قلبك عميق لا يسبر غوره، المعرفة الصحيحة تأتي بها ..... كالسماء لايمكن ان تُمس، و الملك الذي تلده متوج بالتاج الابدي، و السيد الذي تنجبه يضع التاج على رأسه الى الابد . سيدك سيد مبجل و ملكك يجلس مع الاله آن على المنصة السماوية، ان ملكك هو الجبل العظيم ..... )) من الواح سومر – صموئيل كريمر.

 

يـوسف الأنصار

Guest
تاريخ ارسال: دوشنبه 04/ دی ماه/ 1391 هجری شمسی ساعت 13:25

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

از خداوند متعال خواستارم همه ی شرکت کنندگان در این صفحه خوب و در رفاه باشند و آن کس که اشتباه کرد را مورد بخشش و غفران قرار دهد، و عقل های کسانی که خارج از نزاکت رفتار کردند را اصلاح کند.
مدتی پیش یکی از مراجع معروف نزد شیعیان عموماً و در حوزه های نجف و قم خصوصاً نامه ای فرستاد و او خدا خیرش دهد گفت در حال بررسی دعوت با دقت و تفصیل است و امید دارد به حق دست پیدا کند. از خداوند خواستارم او را توفیق دهد و خطایش را تسدید کند. گام هایی به طرف خدا برداشت و با منیت و دنیا و شیطان جنگید و خداوند مثل او را ترک نخواهد گفت ان شاء الله. از خداوند خواستارم که عمل او را به خیر خاتمه و بر او توانایی و ثبات را فیض بدارد تا اگر خدا برای ایمان آوردن توفیقش دهد ایمانش را اعلام بدارد، و از خداوند خواستارم تا او را مورد رحمت قرار دهد، اوست مهربانترین مهربانان، و بی تردید او سرور من است و همو دوستدار شایستگان است.

این را بدین جهت می گویم تا همه بدانند که سخنان سابق و آینده ی من برای مانند این مرجع خداوند توفیقش بدارد یا کسانی که با دعوت حق دشمنی نمی کنند نیست، بلکه سخنان ما به مراجع و علمای بی عملی است که با حق دشمنی می کنند و بر باطلی که در آن هستند اصرار می ورزند حتی بعد از اینکه باطل بودن آن را با نقض کامل تبیان کردیم و آنها از رد آن عاجز ماندند.
چند روز پیش طلب مناظره از مراجع تقدیم کردم و از آنها خواستم تا عقیده ی وجوب تقلید از غیر معصوم که به آن اعتقاد دارند و آن را با نقض کامل رد کردم را اثبات کنند، و نیز از آنها خواستم به دلیل دعوت مهدویتمان که در کتاب وصیت مقدس منتشر شد را پاسخ دهند.
و سپس وسعت بیشتری دادم و بعضی از سؤالات علمی متعلق به اثبات وجود خدا را مطرح ساختم، و منتظر پاسخ آنها شدم تا مناظره ی علمی بین من و آنها آغاز گردد، تا ببینیم و مردم ببینند چه چیز خوبی در نزد خود دارند و از پس چه چیزی بر می آیند
.

و متأسفانه دیروز پاسخی از مراجع به من رسید و آن دستگیری سید پاکدامن، سید حسن حمامی پسر مرجع راحل محمد علی حمامی رحمه الله و شیخ عالیقدر کاظم ناصری در نجف اشرف بود، و با اینکه پدر سید حسن حمامی از مشهورترین مراجع شیعه و جدش از فقهای شیعیانِ مشهور بود ولیکن با این حال اینها برای سید حسن حمامی نزد آنها شفاعت کرد، و برای سید حسن حمامی که امام نماز جماعت و در ضریح امام علی (ع) اقامه می شد این شفاعت نکرد، و برای سید حسن حمامی این مورد شفاعت نکرد که ایشان از فقهای شیعه بود و برای ایشان بیرونی باز برای تدریس علوم حوزه و یاری رسانی به فقیران و طلبه های حوزه مقابل ضریح امام علی (ع) بود و پیری و بیماری برای ایشان نیز شفاعت نکرد. اینگونه این سید عالیقدر پاکدامن باری پس از دیگری دستگیر می شود، فقط بخاطر این است که ایمان دارد احمد الحسن حق است، و الا گناه سید حسن حمامی چیست در حالیکه به فقیران کمک و به کسی تجاوز و ستم نمی کند. آیا گناهی از او طلب دارید تا هر مدتی به زندان افکنده شود. بخدا سوگند به زودی این ننگی بزرگ بر سرتان خواهد بود، همین عملی که با سید پاکدامن، سید حسن حمامی انجام می دهید.

ای مردم بنگرید، ای منصفان، من چه چیزی تقدیم می کنم و کسانی که خود را "مراجع" می نامند چگونه پاسخ می دهند.
من علم و معرفتی که پدران صالحین من ائمه (ع) تقدیم کردند، را تقدیم می کنم.
و کسانی که خود را "مراجع" می نامند، جهل و نادانی را تقدیم می کنند و بر نادان ساختن مردم اعتماد می کنند.
و پاسخ آنها به من مانند پاسخ های طغیانگران به پیامبران و فرستادگان و پدرانم ائمه (ع) است، زندان و قتل: (وَ قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَ نَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ * قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَ اصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ)،(و سران قوم فرعون گفتند آيا موسى و قومش را رها مى‏ كنى تا در اين سرزمين فساد كنند و [موسى] تو و خدايانت را رها كند. [فرعون] گفت بزودى پسرانشان را مى‏ كشيم و زنانشان را زنده نگاه مى‏ داريم و ما بر آنان مسلطيم * موسى به قوم خود گفت از خدا يارى جوييد و پايدارى ورزيد كه زمين از آن خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‏ دهد و فرجام [نيك] براى پرهيزگاران است).
پس موسی بن جعفر (ع) در زندان عمر خود را گذراند زیرا که عمامه های بنی العباس در رد دلیل و علم ایشان (ع) عاجز بودند، بنابراین راه حلی جز زندانی کردن و قتل ایشان (ع) پیدا نکردند تا از رسوایی و خواری که در آن غوطه ور شدند، خلاص شوند.
آیا در شباهت امرم به پدرانم ائمه (ع) برای کسی که حق طلب است چیز غیر واضحی مانده است؟
با کمال تأسف!
جهلِ مردم، علی (ع) را بیست و پنج سال در خانه اش، خانه نشین کرد.
و سهم ایشان:
پنج سال، تمامی شیاطین انس و جن برای قتل ایشان سرگشته شدند.
و هشتاد سال دشنام بر روی منبرها که برابر با کانالهای ماهواره ای امروزی است.
اما در نتیجه نسلی آمدند و فرموده های علی (ع) را خواندند و حقیقت را دریافتند و بر قبر معاویه آب دهان انداختند.
اینها امروز شرط بندی کردند تا سهم احمد الحسن مانند سهم علی (ع) باشد.
اما آیا آنها احساس امنیت دارند که نسلی خواهد آمد و آنچه احمد الحسن نگاشته را مطالعه خواهند کرد و حقیقت را در خواهند یافت و بر روی قبرهایشان آب دهان خواهند انداخت اگر چه برای آنها قبرهائی باقی خواهند ماند؟!



متن عربی

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

أسأل الله ان يكون جميع مرتادي هذه الصفحة بخير و عافية و ان يغفر للمخطئ منهم،
و ان يصلح الله عقول من يتصرفون بشكل غير لائق،
قبل فترة وصلتنا رسالة أرسلها احد المراجع المشهورين لدى الشيعة عموما و في حوزتي النجف و قم خصوصاً و هو جزاه الله خيراً قال انه الان يدرس الدعوة بدقة و تفصيل و يرجو ان يصل الى الحق، أسأل الله ان يوفقه و يسدد خطاه فقد تقدم خطوات الى الله و حارب الانا و الدنيا و الشيطان و لن يترك الله مثله ان شاء الله، نسأل الله ان يختم له بخير و يفيض عليه القوة و الثبات ليعلن إيمانه إن وفقه الله للإيمان و أسأل الله أن يباركه و يرحمه برحمته و هو ارحم الراحمين هو وليي و هو يتولى الصالحين.
أقول هذا لكي يعرف الجميع ان كلامي السابق و الآتي غير موجه لمثل هذا المرجع وفقه الله او الذين لا يحاربون دعوة الحق و انما كلامنا موجه الى المراجع و العلماء غير العاملين الذين يحاربون الحق و هم مصرون على ما هم فيه من باطل حتى بعد ان بينا لهم بطلانه بنقض تام هم عاجزون عن رده.
قبل أيام قدمت طلبا لمناظرة المراجع و طلبت منهم ان يثبتوا عقيدة وجوب تقليد غير المعصوم التي يعتقدونها بعد ان نقضتها لهم بنقض تام و طلبت منهم الرد على دليل دعوتنا المهدوية الذي نشر في كتاب الوصية المقدسة،
و من ثم توسعت و طرحت عليهم بعض الأسئلة العلمية المتعلقة بإثبات وجود الله و انتظرت جوابهم لتبدأ مناظرة علمية بيني و بينهم و لنرى و ترى الناس ما يحسنون،
و للأسف بالأمس وصلني رد المراجع و هو اعتقال السيد الطاهر حسن الحمامي ابن المرجع الراحل محمد علي الحمامي رحمه الله و الشيخ الجليل كاظم الناصري في النجف الاشرف و لم يشفع لسيد حسن الحمامي عندهم كون ابيه مرجعاً من اشهر مراجع الشيعة و جده من فقهاء الشيعة المشهورين، و لم يشفع لسيد حسن الحمامي انه كان إماماً لصلاة الجماعة التي تقام في ضريح الامام علي ع و لم يشفع لسيد حسن الحمامي انه من فقهاء الشيعة و كان له براني مفتوح لتدريس علوم الحوزة و اعالة الفقراء و طلبة الحوزة مقابل ضريح الامام علي ع و لم يشفع لسيد حسن الحمامي كبر سنه و مرضه. هكذا يعتقل هذا السيد الجليل الطاهر مرة بعد أخرى فقط لانه آمن بأن احمد الحسن حق و إلا فما هو ذنب سيد حسن الحمامي و هو يعيل الفقراء و لا يعتدي على احد هل تطلبونه بذنب ليودع في السجن بين فترة و أخرى والله سيكون عما قريب عاراً كبيرا على رؤوسكم هذا الذي تفعلونه مع السيد الطاهر حسن الحمامي،
انظروا ايها الناس أيها المنصفون ماذا أقدم و كيف يرد الذين يسمون أنفسهم مراجع
انا أقدم العلم و المعرفة التي قدمها آبائي الصالحين ع الائمة
و من يسمون أنفسهم "مراجع" يقدمون الجهل و يعتمدون على تجهيل الناس،
و ردهم عليَّ كرد كل الطواغيت على الأنبياء و المرسلين و آبائي الائمة ع: سجن و قتل ((وَ قَالَ الْمَلأُ مِن قَوْمِ فِرْعَونَ أَتَذَرُ مُوسَى وَ قَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ وَ يَذَرَكَ وَ آلِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَاءهُمْ وَ نَسْتَحْيِـي نِسَاءهُمْ وَ إِنَّا فَوْقَهُمْ قَاهِرُونَ * قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَ اصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ))،
فموسى بن جعفر ع قضى في السجن لأن عمائم بني العباس كانت عاجزة عن رد دليله و علمه فلم يجدوا بدلا من سجنه و قتله ليتخلصوا من الحرج الذي هم فيه،
هل بقي في مشابهة أمري لآبائي الأئمة لبس على من يطلب الحقيقة؟!
للأسف
جهل الناس أجلس علياً ع خمس و عشرين سنة في بيته
و كانت حصته:
خمس سنوات مرة هاجت فيها كل شياطين الانس و الجن لقتاله
و سب ثمانين سنة على المنابر التي تساوي الفضائيات الدينية الان
و لكن بالنتيجة جاء جيل و قرأ اقوال علي ع و فهم الحقيقة و بصقوا على قبر معاوية
هؤلاء اليوم يراهنون على ان تكون حصة احمد الحسن كحصة علي ع،
و لكن هل يأمنون ان يأتي جيل يقرأ ما سطره أحمد الحسن و يفهم الحقيقة و يبصق على قبورهم هذا ان بقيت لهم قبور؟!
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاريخ ارسال: 21/ دى ماه/ 1391 هجرى شمسى ساعت 21:15

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
درود بر تو ای رسول الله، از خداوند متعال که تو را برگزید و هدایت کرد و ما را بوسیله ی تو هدایت نمود خواستارم بر تو درود فرستد.
خداوندا بر محمد و آل محمد درود فرست در روز آنگاه كه روشن شود.
و بر محمد و آل محمد درود فرست در شب آنگاه كه تاريكی اش فراگير شود.
و بر محمد و آل محمد درود فرست در آخرت و دنيا.
و بر محمد و آل محمد درود فرست تا شب و روز ظهور و بروز دارند.
و بر محمد و آل محمد درود فرست تا مشرق و مغرب بر پاست.
و بر محمد و آل محمد درود فرست تا نواى شب و روز (كه مردم را به سوى قبرها سير مى دهند) برجاست.
و بر محمد و آل محمد درود فرست تا آنگاه كه شب در آمد و شد است ظلمت آن شديد و فراگير است.
و بر محمد و آل محمد درود فرست تا صبح نفس مى كشد، و فجر روشن مى شود.
خداوندا منزلت محمد را بلند گردان، و درجه او را بالاتر، و دليل او را آشكار ساز، و شفاعت او را بپذير، و او را در جايگاه پسنديده و ستوده اى (مقام شفاعت) كه به وى وعده فرموده اى بر انگيز، و آنچه را كه بدعتگذاران از امت او پس از وى احداث كرده اند بر او ببخشاى.
(وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ).
(و محمد جز فرستاده ‏اى كه پيش از او هم پيامبرانى آمده و گذشتند نيست آيا اگر او بميرد يا كشته شود از عقيده خود بر مى‏گرديد و هر كس از عقيده خود بازگردد هرگز هيچ زيانى به خدا نمى ‏رساند و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد). آل عمران: 144

به مناسبت سالگرد شهادت رسول الله محمد (ص) به شما تسلیت عرض می گویم. در مثل همین شب رسول الله (ص) وصیت مقدس بازدارنده از گمراهی را علی رغم درد نگاشت، و آن را به بازدارنده از گمراهی امت تا روز قیامت وصف نمود حتی در وجود آنهائی که آن را رد کردند و ایشان (ص) را از نگاشتن آن در جلوی جمع در واقعه ی روز پنجشنبه (رزیة الخمیس) منع کردند، پس خوشا به حال آن کسانی که وصیت رسول الله (ص) را نقل کردند و خوشا به حال کسانی که به آن چنگ جستند و می جویند.



متن عربى

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
السلام عليك يا رسول الله أسأل الله الذي اجتباك و اختارك و هداك و هدانا بك ان يصلي عليك اللهم صل على محمد و آل محمد في النهار إذا تجلى، و صل على محمد و آل محمد في الليل اذا يغشى،
و صل على محمد و آل محمد في الاخرة و الأولى،
و صل على محمد و آل محمد ما لاح الجديدان،
و صل على محمد و آل محمد ما أطرد الخافقان،
و صل على محمد و آل محمد ما حدا الحاديان،
و صل على محمد و آل محمد ما عسعس ليل و ما أدلهم ظلام و ما تنفس صبح و ما اضاء فجر،
اللهم أجعل محمداً خطيب وفد المؤمنين اليك و المكسو حلل الأنوار إذا وقف بين يديك و الناطق إذا خرست الألسن بالثناء عليك، اللهم أعل منزلته و ارفع درجته و اظهر حجته و تقبل شفاعته و ابعثه المقام المحمود الذي وعدته و اغفر له ما احدث المحدثون من أمته بعده.
((وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ)).

عظم الله أجوركم بذكرى شهادة رسول الله محمد ص. في مثل هذه الليلة كتب رسول الله ص وصيته المقدسة العاصمة من الضلال كتبها في ليلة وفاته رغم الألم، و وصفها بانهأ عاصمة للأمة من الضلال الى يوم القيامة حتى امام أولئك الذين رفضوها و منعوه من كتابتها امام العامة في واقعة رزية الخميس، فطوبى لمن نقلوا وصية رسول الله و طوبى لمن تمسكوا و يتمسكون بها.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: چهارشنبه 27/ دی ماه/ 1391


بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله

روشنگری از اخلاص حضرت داوود (ع)

(فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَ قَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَ لَوْ لاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَ لَكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ). البقرة: 251
(پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داوود جالوت را كُشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت و اگر خداوند برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمى‏كرد قطعاً زمين تباه مى‏گرديد ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد).

داوود (ع) کوچکترین برادرانش، پدرش گله را به او وا گذاشت تا گوسفند چرانی کند و حتی او جزو سربازان نبود- و فلاخنی به او داد که با آن سنگ پرتاب می کرد، و از مردم کسی حتی گمان هم نمی کرد که جنگ با اینها با پیروزی به پایان می پذیرد.
عددی که شمرده نمی شد (داوود)،
و سلاحی که در نزد مردم به حساب نمی آمد (سنگ)،
اما در نزد خدا این عدد و عده (سلاح) همه چیز بود.
سنگی‌ را که‌ معمارانش‌ رد نمودند، همان‌ سر زاویه‌ شده‌ است.

آن حساب های مردم بود،
و این حساب خداوند سبحانه و تعالی است.
پس مردم ماده و جسم را می بینند و خدا به ارواح و اخلاص نگاه می کند،
خداوند سبحان به اخلاص این جوانمرد بزرگوار داوود (ع) نظر کرد، پس مهار پیروزی اش را بدست گرفت.

و چه درس روشنی برای آن کسانی که با طالوت (ع) بودند، می باشد، و آنها بودند که برای اسباب مادی اعتبار زیادی گذاشتند، وقتی که:
(وَ قَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ)، (و پيامبرشان به آنان گفت در حقيقت ‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است. پيامبرشان گفت در حقيقت‏ خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد مى‏دهد و خدا گشايشگر داناست). البقرة: 247‌

و عندما رأوا عدد و عدة جيش جالوت (قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَ جُنُودِهِ ) (البقرة:249)

و وقتی که تعداد و سلاح سپاه جالوت را دیدند:
(قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ). البقرة: 249
(گفتند امروز ما را ياراى [مقابله با] جالوت و سپاهيانش نيست).

در این درسِ روشن، خداوند سبحانه و تعالی با عمل و در میدان رو در رویی بیان فرمود که اسباب مادی در برابر اخلاص برای او سبحانه ارزشی ندارند، خداوند سبحانه و تعالی با سپاه بزرگ جالوت که مجهز به جدیدترین و کشنده ترین سلاح در آن زمان بود با اخلاص داوود (ع) مواجه شد.

و چه بسا ما امروز به این درس روشن نیازمندیم تا معنای اخلاص و توکل بر خداوند سبحان را بدون اینکه معادلات چیره شده بر روی زمینه ما را از مواجهه با شیطان و سربازان او باز دارند، را یاد بگیریم.

و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته



متن عربی
بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
اضاءة من اخلاص داود
(فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ) (البقرة:251)
داود اصغر ولد ابيه - خلَّفه ابوه على الاغنام ليرعاها لم يكن حتى في عداد الجند - ومقلاع كان يرمي به الاحجار ، لم يكن بحساب احد من الناس ان يكون حسم المعركة بهما.
العدد الذي لم يُحسب (داود)،
والعدة التي لم تُعتبر (الاحجار) عند الناس،
كانت عند الله هي كل العدد وكل العدة .
الحجر الذي رفضه البناءون اصبح حجر الزاوية .
تلك هي حسابات الناس،
وهذا هو حساب الله سبحانه وتعالى .
فالناس يرون المادة و الاجسام والله ينظر الى الارواح والاخلاص،
نظر سبحانه الى اخلاص هذا الفتى الكريم داود (ع) فعقد بناصيته النصر.
وكم هو درس بليغ لاؤلئك الذين كانوا مع طالوت (ع) وهم الذين جعلوا للاسباب المادية وزنا كبيرا فعندما ( َقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ) (البقرة:247)
و عندما رأوا عدد و عدة جيش جالوت (قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ ) (البقرة:249)
في هذا الدرس البليغ بيَّن الله سبحانه وتعالى بالفعل وفي ساحة المواجهة ان الاسباب المادية لاقيمة لها امام الاخلاص له سبحانه فقد واجه سبحانه وتعالى جيش جالوت الجرار والمجهز باحدث وافتك الاسلحة في حينها باخلاص داود (ع).
وكم نحن اليوم بحاجة لهذا الدرس البليغ لنتعلم معنى الاخلاص والتوكل على الله سبحانه دون ان تثنينا المعادلات القائمة على الارض عن مواجهة الشيطان وجنده.
و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: 10/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 14:00 به وقت ایران

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
بمناسب سالگرد ولادت رسول الله محمد (ص) و پسرش امام جعفر بن محمد (ص)، از خداوند متعال خواستارم عمل شما را مبارک بدارد و شما را مورد رحمت وسیعش قرار دهد.
او مهربان ترین مهربانان است، و او سرور من است و هم او دوستدار شایستگان است.



متن عربی

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
أسأل الله ان يبارك لكم و يرحمكم برحمته الواسعة، بذكرى ولادة رسول الله محمد ص وأبنه الامام جعفر بن محمد ص،
و هو أرحم الراحمين،
هو وليي و هو يتولى الصالحين،
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: 10/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 15:00 به وقت ایران


بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
در وصیتی از رسول الله محمد (ص) به علی (ع):
معاوية بن عمار گفت: از حضرت ابى عبد اللَّه (ع)شنيدم كه می فرمود: در وصيت نبى اكرم (ص) بود براى على (ع) كه فرمود: اى على! تو را به چند خصلت سفارش می كنم، آن را ياد بگير از من. بعد فرمود: بار الها! على را كمك فرما.
اما اول: راست گفتن است. هيچ گاه از دهنت دروغ بيرون نيايد.
دوم: پارسائي است. هيچ گاه به نا درستى جرى نشوى.
سوم: بيم از خداوند (عز ذكره) گويا كه او را مي بينى.
چهارم: فراوانى گريه از ترس خدا كه خداوند براى هر قطره اشكى يك هزار خانه در بهشت بنا می كند.
پنجم: بخشيدن مال و جانت در پيشگاه دين.
ششم: اختيار كردن روش من در نماز و روزه و صدقه‏ى من. اما نماز پس پنجاه ركعت است، روزه گرفتن در هر ماه سه روز پنجشنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنجشنبه آخر ماه، اما صدقه پس كوشش كردن تو است بقدرى كه بگوئى زياده‏ روى كردم و حال اينكه زياده‏ روى نكرده‏اى.
بر تو باد به نماز شب. بر تو باد به نماز شب. بر تو باد به نماز شب. بر تو باد به خواندن قرآن در همه وقت، بر تو باد به بلند كردن دستهايت در نمازت و دگرگون كردن دستها را، بر تو باد مسواك نمودن هنگام وضو، بر تو باد اخلاق نيك را انجام دادن و دورى از اخلاق بد. اگر انجام ندادى جز خودت كسى را نكوهش مكن. اصول کافی- ج8 ص 79



متن عربی

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
في وصية رسول الله محمد ص لعلي ص
(( عن مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ كَانَ فِي وَصِيَّةِ النَّبِيِّ ص لِعَلِيٍّ ع أَنْ قَالَ يَا عَلِيُّ أُوصِيكَ فِي نَفْسِكَ بِخِصَالٍ فَاحْفَظْهَا عَنِّي ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ أَعِنْهُ أَمَّا الْأُولَى فَالصِّدْقُ وَ لَا تَخْرُجَنَّ مِنْ فِيكَ كَذِبَةٌ أَبَداً وَ الثَّانِيَةُ الْوَرَعُ وَ لَا تَجْتَرِئْ عَلَى خِيَانَةٍ أَبَداً وَ الثَّالِثَةُ الْخَوْفُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ كَأَنَّكَ تَرَاهُ وَ الرَّابِعَةُ كَثْرَةُ الْبُكَاءِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ يُبْنَى لَكَ بِكُلِّ دَمْعَةٍ أَلْفُ بَيْتٍ فِي الْجَنَّةِ وَ الْخَامِسَةُ بَذْلُكَ مَالَكَ وَ دَمَكَ دُونَ دِينِكَ وَ السَّادِسَةُ الْأَخْذُ بِسُنَّتِي فِي صَلَاتِي وَ صَوْمِي وَ صَدَقَتِي أَمَّا الصَّلَاةُ فَالْخَمْسُونَ رَكْعَةً وَ أَمَّا الصِّيَامُ فَثَلَاثَةُ أَيَّامٍ فِي الشَّهْرِ الْخَمِيسُ فِي أَوَّلِهِ وَ الْأَرْبِعَاءُ فِي وَسَطِهِ وَ الْخَمِيسُ فِي آخِرِهِ وَ أَمَّا الصَّدَقَةُ فَجُهْدَكَ حَتَّى تَقُولَ قَدْ أَسْرَفْتُ وَ لَمْ تُسْرِفْ وَ عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ وَ عَلَيْكَ بِصَلَاةِ الزَّوَالِ وَ عَلَيْكَ بِصَلَاةِ الزَّوَالِ وَ عَلَيْكَ بِصَلَاةِ الزَّوَالِ وَ عَلَيْكَ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ عَلَى كُلِّ حَالٍ وَ عَلَيْكَ بِرَفْعِ يَدَيْكَ فِي صَلَاتِكَ وَ تَقْلِيبِهِمَا وَ عَلَيْكَ بِالسِّوَاكِ عِنْدَ كُلِّ وُضُوءٍ وَ عَلَيْكَ بِمَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ فَارْكَبْهَا وَ مَسَاوِي الْأَخْلَاقِ فَاجْتَنِبْهَا فَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَا تَلُومَنَّ إِلَّا نَفْسَكَ)). الكافى-ج8 ص 79
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: سه شنبه 10/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 15:00 به وقت ایران


بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله

پیامبر اکرم (ص) به ابوذر غفاری رحمه الله فرمودند:
در دنيا به مانند غريبان زندگى كن،
و خودت را در شمار مردگان بشمار،
صبح كه مى شود به زنده بودن تا غروب اميد نبند،
و شب نيز به زنده بودن تا صبح اميد نبند،
و از زمان سلامتى براى وقت بيمارى ات،
و از دوران جوانى براى هنگام پيرى ات،
و از زندگانى ات براى مرگت بهره بردارى كن.



متن عربى

بسم الله الرحمن الرحيم
و الحمد لله
قال النبي محمد ص لأبي ذر الغفاري رحمه الله:
كن في الدنيا كأنك غريب،
و اعدد نفسك من الموتى،
فإذا أصبحت لا تحدث نفسك بالمساء،
و إذا أمسيت لا تحدث نفسك بالصباح،
و خذ من صحتك لسقمك،
و من شبابك لهرمك،
و من حياتك لوفاتك
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: چهار شنبه 25/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 16:17به وقت ایران



نظام آمریکائی، وهابی های خونخوار در سوریا را پشتیبانی می کند، و اشتباه سابق خود در افغانستان را تکرار می کند هنگام اشغال شوروی که به پایه گذاری قاعده و بن لادن انجامید.


متن عربی

النظام الامريكي يدعم الوهابيين الذباحين في سوريا ويعيد خطأه السابق في أفغانستان أبان الاحتلال السوفيتي الذي أدى الى بناء القاعدة و بن لادن.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: چهار شنبه 25/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 16:19به وقت ایران



تصویب مجمع ملی فرانسه و مجلس عوام انگلستان، قانون ازدواج همجنس بازان در فرانسه و انگلستان را به شدت محکوم می کنیم.





متن عربی

نستنكر بشدة اقرار كل من الجمعية الوطنية الفرنسية و مجلس العموم البريطاني لقانون زواج المثليين في فرنسا و بريطانيا.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: چهار شنبه 25/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 16:20به وقت ایران



تصویب قانون ازدواج همجنس بازان ننگ و عار در تاریخ بشریت است.





متن عربی

إقرار قوانين زواج المثليين وصمة عار وخزي في تاريخ الإنسانية.
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 26/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:15 به وقت ایران



حوزه ی علمیه ی مهدویت جایگاه بلند مرتبه و مبارکی است که علمائی از آن فارغ التحصیل می شوند که دین خدا را حمایت می کنند.





متن عربی

الحوزة العلمية المهدوية صرح علمي مبارك يُخرِّج علماءا يدافعون عن دين الله
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 26/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:17به وقت ایران



ای مؤمنان، همانا علماء و طلبه های حوزه ی مهدویت مبارک رسولان شما به سوی خدا هستند پس آنها را بزرگ و محترم شمارید.





متن عربی

أيها المؤمنون والمؤمنات ان علماء وطلبة الحوزة المهدوية المباركة هم وفدكم الى الله فأجلوهم
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 26/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:19به وقت ایران



علماء نسبت به مردم در رهبری شایسته ترند، چنانچه اخلاص کردند و از دنیا و زر و زیور آن دوری نمودند.





متن عربی


العلماء هم أولى الناس بالقيادة إن أخلصوا وزهدوا في الدنيا وزخرفها
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 26/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:20به وقت ایران




متأسفانه در سال های اخیر عده ای با رفتارهای نا مناسب به عمامه توهین کردند، ولیکن این بهانه ای برای تحقیر شمردن یا بی اعتنائی به عمامه یا عمامه داران خوب و محترم نیست.




متن عربی


للأسف في السنوات الأخيرة هناك من اساء للعمامة بتصرفات غير لائقة ولكن هذا ليس مبررا لأزدراء العمامة او المعميين الطيبين
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 26/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 21:22 به وقت ایران



زینب دخت علی علیها السلام عالم بود، پس برای اینکه زنان با ایمان به ایشان اقتداء کنند باید حوزه ای جهت تعلیم زنان با ایمان تأسیس شود.





متن عربی

زينب بنت علي عليها السلام كانت عالمة ولتقتدي بها المؤمنات لابد من إنشاء حوزات تتكفل تعليم المؤمنات
[h=5][/h]
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 28/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 08:00 به وقت ایران



تقریباً دو سال است و حکومت های آمریکا و فرانسه و انگلیس منطق قتل و کشتار در سوریه را پشتیبانی می کنند، و آنها می دانند این به مثابه ی پشتیبانی از قاتلان قاعده است.





متن عربی

سنتان تقريبا وحكومات أمريكا وفرنسا وبريطانيا تدعم منطق القتل والذبح في سوريا وهم على علم ان هذا يمثل دعماً لذباحي القاعدة
 

يـوسف الأنصار

Guest
تاریخ ارسال: پنجشنبه 28/ 11/ 1391 هجری شمسی ساعت 08:01 به وقت ایران



هیگ اعتراف کرد که آنها می دانند، وهابی های قاتل از سراسر زمین در سوریه برای قتال جمع شدند، اما با این حال می بینیم که حکومتش و هم پیمانان آن، قتال را پشتیبانی می کنند.


متن عربی


اعترف هيغ انهم على علم بأن الوهابيين الذباحين قد تجمعوا من اقطار الأرض للقتال في سوريا ومع هذا نجد حكومته وحلفاءها يدعمون القتال
 
کانال تلگرام

بالا