wrapper

آخرین اخبار

مصلوب کیست؟ - قسمت دهم

در ادامه بخش های پیشین به بخشی دیگر از سخن احمد الحسن خواهیم پرداخت، او در ادامه بیان نمود: [اکنون یهودا ذکر شده در بعضی از متون انجیل یهودا مانند متن گذشته، یهودا اسخریوطی که به عیسی خیانت کرده و او را به علمای یهودی تسلیم کرده نیست، همان طوری که در آخر انجیل یهودا آمده: «و آن‌ها به یهودا نزدیک شدند و به او گفتند: این جا چه کار می‌کنی؟ شما شاگرد عیسی مسیح هستی، و همان طوری که از او خواستند به آن‌ها جواب داد و مقداری پول دریافت کرد و او را به آن‌ها تسلیم کرد» انجیل یهودا – رویای سوم.

بلکه این یهودایی که در انجیل یهودا وصف شد یک انسان صالح و از خلفای خداوند در زمین است، بلکه بعضی از نسل او می‌توانند خلفای خداوند در زمین باشند. هم چنین او از نسل و زمان عیسی نمی‌باشد، یعنی او در زمان عیسی از ملکوت نازل شد. وعلاوه بر همه‌ی این‌ها، متن می‌گوید: یهودا همان کسی است که زمین را پر از عدل می‌کند و در آخر زمان پادشاهی می‌کند. اکنون همه‌ی آن صفات یهودا که به جای عیسی به صلیب کشیده، بر منجی که در آخر زمان می‌آید منطبق شده است. پس اگر اکنون در مورد معنی کلمه‌ی یهودا از ما سؤال شود به این نگاه می‌کنیم که این شخص چه کسی است؟ در می‌یابیم که کلمه‌ی یهودا در عربی به معنی الحمد یا احمد است، و این معنی در کتاب تورات مورد تاکید قرار گرفته است، از آن جایی که در تورات آمده - سفر پیدایش - اصحاح بیست ونه: «۳۵ و بار دیگر حامله‌ شده‌، پسری‌ زایید و گفت‌: این‌ مرتبه‌ خداوند را حمد می‌گویم‌ پس‌ او را یهودا نامید. آن گاه‌ از زاییدن‌ بازایستاد».

اکنون یهودا به معنی احمد و آن اسم مهدی یا منجی یا معزی موعود در آخر زمان است که در تورات، انجیل، قرآن و وصیت رسول خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ذکر شده است.](1).

 
پی نوشت:
(1): سیزدهمین حواری/ احمد الحسن/ صفحه 155.

 

 
 ادله دعوت سید احمد الحسن برای مسیحیان https://goo.gl/PFPbpc
 پاسخ به شبهات مسیحیان https://goo.gl/bQ4r3r

 تهیه شده توسط کارگروه علمی ادله مسیحیت تحت اشراف موسسه وارثین ملکوت

 

ادامه مطلب...

راه شناخت خلفای خدا در قرآن

راه شناخت خلفای خداوند در قرآن

راه شناخت خلفای خداوند از قرآن :

همان‌طور که می‌دانیم، خداوند متعال، شناخت و بیعت و تبعیت از خلفایش در زمین را بر تمام بندگانش واجب فرموده است. و نیز هر کس را که از خلفایش سرپیچی و آنها را تکذیب کند، برای همیشه اهل جهنم خواهد کرد.

حال آیا ممکن است خداوندی که با بندگانش رئوف و رحیم است و حکمتش بر همگان روشن است، این امر را بر بندگانش واجب گرداند، در حالی که راهی برای شناخت خلفایش در زمین، برای آنها قرار نداده باشد؟ بلکه قطعاً خداوند متعال، این راه و قانونی را که برای شناخت خلفایش وضع کرده است، حتی از ابتدا و قبل از آمدن اولین خلیفه‌اش در زمین، برای بندگانش روشن کرده است.

این قانون، قبل از آمدن اولین خلیفه‌ی خدا بر روی زمین، یعنی حضرت آدم (ع)، برای همگان به روشنی بیان شده است. و این قانون در کتاب مبین خداوند سبحان، یعنی قرآن کریم نیز ذکر شده است. داستان به خلافت گماشتن حضرت آدم (ع)، و راهی که خداوند متعال در همان ابتدا، برای شناخت حقانیت آدم (ع) و نیز باقی خلفایش تا به ابد قرار داده است در قرآن موجود است.

 

نص یا وصیت:

اولین علامت و قانونی که حجج الهی و خلفای خداوند متعال با آن شناخته می‌شوند، نص یا وصیت است.

همان‌گونه که می‌بینیم، خداوند متعال در ابتدا با نص و وصیتی که به حضرت آدم (ع) می‌کند، حقانیت او را در خلال این نصب و وصیت متذکر می‌شود.

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً (و زمانی که پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار می‌دهم).([1])

نص یا وصیت، به عنوان راه و علامتی همیشگی برای شناخت خلفای خداوند است، اما به این شکل که از بعد از حضرت آدم (ع)، خلفایی که البته تا به ابد از جانب خداوند سبحان انتخاب می‌شوند، توسط خلفای قبل از آنها معرفی می‌شوند. یا بهتر است بگوییم که هر خلیفه‌ای، به خلفای بعد از خود نص یا وصیت می‌کند.

احتجاج و دلیل آوردن به نص و وصیت را، حتی در خود پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد رسول‌الله (ص) می‌بینیم که حتی به این مسئله، در خود قرآن نیز اشاره شده است.

وَ إِذْ قالَ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رسول‌الله إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ

(و زمانی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل به درستی که من فرستاده‌ی خداوند به سوی شما هستم که این تورات که در مقابل من است تصدیق می‌کنم و بشارت می‌دهم به فرستاده‌ای که بعد از من می‌آید که نامش احمد است. پس زمانی که با بینات و دلایل روشن به سویشان آمد گفتند که این سحری آشکار است).([2])

همان‌طور که دیدیم، خداوند متعال از دلایل روشن و بیناتی که برای رسولش حضرت محمد (ص) قائل می‌شود، نص و وصیتی است که عیسی بن مریم (ع) به او کرده است.

پس برای ما روشن می‌شود که خلفای خداوند که بعد از رسول‌الله (ص) هستند نیز، با نص و وصیت رسول‌الله (ص) شناخته می‌شوند.

 

علم و حکمت:

دومین راه برای شناخت حجت‌های خداوند و خلفایش، علم و حکمت است. البته علم و حکمتی که خداوند سبحان به آنها داده است. نه علمی‌که اکتسابی باشد، و شخصی با خواندن و مطالعه کردن در کتب دینی و غیره، به دست آورد. همچنین باید بگوییم که این علم، در امور دینی و اخروی می‌باشد و علومی ‌مانند علم توحید و کتب آسمانی و ملکوت آسمان و امثال اینها را شامل می‌شود.

این امر از همان قضیه‌ی اولین خلیفه و حجت خداوند در زمین، یعنی حضرت آدم (ع) روشن می‌شود.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ

(و همه‌ى نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می‌گویید به من از نام‌های ایشان خبر دهید).([3])

در این آیه به خوبی آنچه که گفتیم روشن شده است. اولاً این خداوند است که علم را به آدم (ع) می‌دهد. در ثانی این علم، در اینجا به عنوان مثال، علم اسماء الله سبحانه و تعالی است.

درباره‌ی دیگر خلفای خداوند نیز در قرآن، به احتجاج آنها به علم و حکمتی که خداوند به آنها داده است اشاره شده است.

يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِيًّا

(ای پدر من، بی‌تردید برای من دانشی (از جانب حق) آمده که تو را نیامده، پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم).([4])  

در این آیه‌ی کریمه دیدیم که حضرت ابراهیم (ع)، به علمی‌که برایش آمده است احتجاج می‌کند و دلیل می‌آورد. آنچه باز هم از این آیه روشن می‌شود، این است که حضرت ابراهیم (ع) می‌گوید که این علم برایش آمده است. یعنی خداوند به او علمی‌داده است که به دیگران نداده است.

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي‏ آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ

(و هنگامی‌که (موسی) نیرومند و کامل شد به او حکمت و علم عطا کردیم و این چنین ما نیکوکاران را پاداش می‌دهیم).([5])

درباره‌ی حضرت موسی (ع) نیز می‌بینیم که خداوند متعال، زمانی که می‌خواهد او را مبعوث کند، به او علم و حکمتی از جانب خودش عطا می‌کند و می‌فرماید که ما به او علم و حکمت عطا کردیم.

وَ لَمَّا جاءَ عيسي‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ

(و زمانی که عیسی با بینات و دلایل روشن آمد، گفت: به درستی که با حکمت به سوی شما آمده‌ام تا بعضی از آنچه که در آن اختلاف دارید را برایتان روشن کنم. پس تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت كنيد).([6])

همچنین خداوند متعال وقتی در قرآن می‌فرماید که عیسی (ع) با بینات و دلایل روشن آمد، حکمت و علمی‌ را که عیسی (ع) با آن آمد، از دلایل روشن و بینات معرفی می‌کند.

بنابراین، دلیل دوم بر حقانیت خلفای خداوند که بعد از رسول‌الله (ص) هستند نیز، علم و حکمت است.

 

حاکمیت خداوند:

سومین راهی که خداوند متعال، برای شناخت خلفایش در زمین قرار داده است، حاکمیت خداوند است. یعنی خلیفه‌ی خداوند کسی است که اقرار و دعوت به حاکمیت الله می‌کند، و حاکمیت‌های دیگر مانند شورا و انتخابات و حاکمیت مردم را رد می‌کند. یعنی حق خودش و دیگر خلفای خداوند را به مردم گوشزد می‌کند. و روشن می‌کند که این خداوند است که حاکم را انتخاب و تنصیب می‌کند. و حاکمانی که خداوند، آنها را برای حکومت بر مردم قرار داده است برای آنها مشخص می‌کند.

در همان ابتدا و در زمان قرار دادن اولین خلیفه در زمین ( یعنی حضرت آدم (ع))، خداوند متعال این راه شناخت و نیز این امر را اثبات می‌گرداند، و تمام بندگانش را امر به سجده به خلیفه‌اش در زمین می‌کند. سجده یعنی خضوع و اطاعت از خلیفة الله. یعنی خلیفه‌ی خداوند، حاکم و امیر بر تمام بندگان خداوند متعال است.

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبي‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرينَ

(و (به یاد آر) هنگامی‌که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید و خضوع نمایید. همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبّر ورزید و او از کافران بود).([7])

در اثبات این که علم و حکمت از راه‌های شناخت حجج الهی است، درباره حضرت ابراهیم (ع)، به آیه‌ای اشاره کردیم که ایشان (ع) برای اثبات خلافتش، با علمی‌ که از جانب خداوند متعال برایش آمده است احتجاج می‌کند. در همان آیه، احتجاج حضرت ابراهیم (ع) به حاکمیت خدا نیز ذکر شده است. و آن دعوت ابراهیم (ع) به تبعیت از او، به عوان خلیفه‌ی خدا و حاکمی‌که خداوند اطاعتش را بر مردم واجب فرموده است، می‌باشد.

يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِيًّا

(ای پدر من، بی‌تردید برای من دانشی (از جانب حق) آمده که تو را نیامده، پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم).([8])  

همچنین در آیه‌ای که خداوند متعال به دلایل روشن و بینات حضرت عیسی (ع) اشاره می‌کند، حاکمیت خداوند نیز دلیلی بر حقانیت عیسی (ع) می‌باشد. و آن، ذکر حاکمیت خداوند و این که حضرت عیسی (ع) حاکمی ‌است که خداوند انتخاب کرده است و اطاعتش بر مردم واجب است، می‌باشد.

وَ لَمَّا جاءَ عيسي‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ

(و زمانی که عیسی با بینات و دلایل روشن آمد، گفت: به درستی که با حکمت به سوی شما آمده‌ام تا بعضی از آنچه که در آن اختلاف دارید را برایتان روشن کنم. پس تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت کنید).([9])

پس با توجه به آیات قرآن، متوجه شدیم که راه شناخت خلفای خداوند: نص یا وصیت، علم و حکمت، و پرچم البیعة لله یا حاکمیت خداوند و دعوت به آن می‌باشد.

 

[1]- البقرة:30.

[2]- الصف:6.

[3]- البقرة: 31.

[4]- مريم:43.

[5]- القصص:14.

[6]- الزخرف:63.

[7]- البقرة:34.

[8]- مريم:43.

[9]- الزخرف:63.

ادامه مطلب...

اثبات وصیت رسول الله در شب وفاتشان

اثبات وصیت رسول الله

در این قسمت، به اثبات وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان، که در کتاب غیبت شیخ طوسی ذکر شده است، می‌پردازیم. شاید اهل سنت و جماعت، در نگاه اول، گمان کنند که چون این وصیت در کتب شیعه ذکر شده است، برای آنها اعتباری ندارد و نزد آنها فاقد ارزش می‌باشد. اما در این مبحث، ثابت خواهیم کرد که این وصیت بر کل مسلمین، چه شیعیان و چه اهل سنت، کاملاً حجت است.

اولاً این وصیت، تنها وصیت وارده از رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان می‌باشد. و در تمام کتب مسلمین، وصیتی غیر از این وصیت، برای زمان فرا رسیدن وفات رسول‌الله (ص) وجود ندارد. در حالی که خداوند متعال امر فرموده است که وصیت را هنگام فرا رسیدن وفات باید انجام داد.

به این دو آیه دقت کنید:

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ([1]) (بر شما واجب شده است که زمانی که مرگ هر کدام از شما فرا رسد، اگر خیری بجای گذارد، به صورتی پسندیده برای پدر و مادر و نزدیکان وصیت کند، که این حقی واجب بر متقین است).

يِا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ([2]) (ای مومنان زمانی که مرگ هر کدام از شما فرا رسد، دو شاهد عادل از خودتان یا از دیگران، در هنگام وصیت فرا خوانید).

پس با توجه به این دو آیه، وصیت کردن در زمان فرا رسیدن مرگ، امری واجب بر گردن متقین است. و همه‌ی ما قبول داریم که رسول‌الله (ص)، سرور متقیان عالم است. حال اگر بخواهیم این وصیت را به دلیل وجود آن در کتب شیعیان انکار کنیم، بایستی پیامبر خدا (ص) را به ترک واجب متهم کنیم. زیرا وصیت دیگری، غیر از آنچه که در کتاب غیبت طوسی (و البته کتب دیگر شیعی به نقل از آن) نقل شده است، برای زمان فرا رسیدن وفات رسول‌الله (ص) وجود ندارد. پس بایستی آن را قبول کنیم. زیرا هم موافق قرآن و سنت است، و همچنین عدم قبول آن، اتهام بستن به سید المتقین (ص) است که ایشان که حتی مستحبات را ترک نمی‌کرد، واجبی که خداوند با این شدت وجوب آن را در قرآن متذکر شده است، ترک نموده است. و حاشاه در روایات وارد شده در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز به این امر اشاره شده است که رسول‌الله (ص)، برای نوشتن این وصیت به شدت اهتمام ورزیدند. و اصحاب و یاران خود را در منزلشان جمع کرده و سپس فرمودند که می‌خواهند برای امتشان وصیتی کنند که بعد از آن و با تمسک به آن، هرگز و تا ابد دچار گمراهی وضلالت نشوند.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ‏،...، قَالَ رسول‌الله (ص): ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ - أَوِ اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ - أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ،‏ فَقَالُوا: إِنَّ رسول‌الله (ص) يَهْجُرُ.

از ابن عباس که گفت: پنج‌شنبه و چه روز پنج‌شنبه‌ای..... رسول‌الله (ص) فرمود: برایم کتف و دوات (یا لوح و دوات) بیاورید تا برایتان کتابی بنویسم که بعد از آن، هرگز تا ابد گمراه نشوید. پس گفتند: همانا رسول‌الله (ص) هذیان می‌گوید.([3])

 این لفظ تکان دهنده، که بعد از این وصیت و با تمسک به آن، امت ایشان از هر گمراهی نجات خواهد یافت، وجوب نوشتن این وصیت را بیشتر می‌کند. آیا ممکن است که رسول خدا (ص)، امت خویش را در گمراهی رها کند و این وصیت را ننویسد؟

همان‌طور که می‌دانیم، سخنان پیامبر (ص) به وحی از جانب خداوند است و شاهد آن در قرآن است:

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى([4])(و هرگز از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید* بلکه آن فقط وحی است که نازل می‌شود).

و وقتی می‌فرمایند که این وصیت، شما را از هرگونه گمراهی حفظ می‌کند، یعنی این کلام را از جانب خداوند متعال فرموده اند. پس قطعا نوشتن این وصیت واجب است و بدون نوشتن آن، رسالت رسول‌الله (ص) به طور کامل به پایان نرسیده است و لیکن می‌بینیم، افرادی از اصحاب و یاران رسول‌الله (ص)، این آیه و آیات فراوان دیگری را، که به اطاعت مطلق از رسول خدا (ص) از جانب خداوند سبحان نازل شده است را فراموش کرده و حق پیامبر خدا (ص) را نشناختند و ایشان را به هذیان گویی متهم کردند. و حاشاه.

در حدیث بعدی بهتر روشن می‌شود که از همان زمان در بین امت رسول‌الله (ص) اختلاف ایجاد شد.

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ (ص) وَجَعُهُ قَالَ: ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ، قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ (ص) غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا، فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: قُومُوا عَنِّي وَلَا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ.

از ابن عباس که گفت: زمانی که درد بر پیامبر (ص) شدید شد، فرمود: لوحی برایم بیاورید که برایتان کتابی بنویسم، که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: همانا درد بر پیامبر (ص) غلبه کرده است و نزد ما کتاب خدا است و برای ما کافی است. پس اختلاف بوجود آمد و سر و صدا زیاد شد. رسول‌الله (ص) فرمود: از نزد من برخیزید و نباید نزد من اختلاف و منازعه باشد.([5])

پس اختلاف در بین امت، قبل از رحلت پیامبر خدا (ص) آغاز شد. و آن، در قبول وصیتی است که رسول‌الله (ص)، طبیعتاً به امر خداوند، یارانشان را جمع کرده و خواستند آنها را بر آن وصیت شاهد بگیرند. وصیتی که بعد از آن و با تمسک به آن، هرگز کسی بعد از ایشان گمراه نمی‌شود و در صراط مستقیم باقی می‌ماند. اما اختلاف بوجود آمد و گروهی خواستار این وصیت شدند و گروهی دیگر به این امر مهم توجه نکرده و مانع نوشتن وصیت، در مقابل دیدگان همه شدند و با پیامبر خدا (ص) مخالفت ورزیدند.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا حُضِرَ النَّبِيُّ (ص) وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، قَالَ: هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ،‏ قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ (ص) غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، فَحَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ‏، وَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَاخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رسول‌الله (ص) كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ‏، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغَطَ وَالاِخْتِلاَفَ عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) قَالَ:‏ قُومُوا عَنِّي.

از ابن عباس که گفت: زمانی که وقت وفات پیامبر خدا (ص) فرا رسید، در حالی که در آن خانه مردانی بودند که عمر بن خطاب در بین آنها بود، رسول خدا (ص) فرمود: بدرستی که برای شما کتابی می‌نویسم، که بعد از آن، هرگز گمراه نشوید. پس عمر گفت: درد بر پیامبر (ص) غلبه کرده است و قرآن نزد شما است. پس کتاب خدا برای ما کافی است. پس اهل خانه به اختلاف افتادند و مخاصمه کردند. گروهی از آنها می‌گفتند: بیایید تا رسول‌الله (ص) برایتان کتابی بنویسد، که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. و گروهی نیز آنچه عمر گفت را می‌گفتند. پس زمانی که سر و صدا و اختلاف نزد پیامبر (ص) زیاد شد، رسول خدا (ص) فرمود: از نزد من برخیزید.([6])

اما نوشتن این وصیت بسیار مهم است. و اعراض از آن، قطعا برای رسول خدا (ص) ممکن نیست. از طرفی از همان زمان تفرقه آغاز شد و مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول که آن عمر و همراهان و طرفدارانش می‌باشند که نیازی به وصیت رسول‌الله (ص)، آن هم با آن اهمیت، احساس نکردند و تسلیم پیامبر (ص) نشدند و بلکه او را به هذیان گویی متهم کردند و حاشاه. و گروه دوم، کسانی هستند که تسلیم امر خدا و رسولش (ص) بوده و خواستار وصیت بودند؛ زیرا به صدق کلام رسول‌الله (ص) که چیزی بجز وحی از طرف خداوند نبود، ایمان داشتند و آن وصیت را برای گمراه نشدن خویش، مهم و ضروری دانستند.

حال که دانستیم پیامبر خدا (ص) بایستی هر طور که شده، این وصیت را بنویسند، و امت ایشان به دو گروه تقسیم شدند، قطعاً این وصیت را برای گروه دوم خواهند نوشت. و دقیقاً این اتفاق نیز افتاد. ابتدا به این دو روایت توجه کنید:

عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ، ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ، فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرسول‌الله (ص) وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ، فَقَالَ: ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا، فَتَنَازَعُوا وَلَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رسول‌الله (ص)، قَالَ: دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ، وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلَاثٍ، أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ، وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ.

از سعید بن جبیر که ابن عباس گفت: پنج‌شنبه و چه روز پنج‌شنبه‌ای. سپس گریست، تا این که اشک‌هایش، شن‌ها را خيس كرد. پس گفت: درد بر رسول‌الله (ص) در روز پنج‌شنبه شدت یافت. پس رسول خدا (ص) فرمود: لوحی برايم بياوريد تا برايتان كتابى بنويسم که بعد از آن، هرگز تا ابد گمراه نشويد. پس به اختلاف و منازعه پرداختند و نباید نزد پیامبر خدا اختلاف و منازعه باشد. پس گفتند: رسول‌الله (ص) هذيان مى گويد. پیامبر خدا (ص) فرمود: مرا تنها بگذارید و از نزد من برخیزید که آنچه من بر آن هستم، بهتر است از آنچه که شما مرا به آن می‌خوانید. و در هنگام مرگ به سه چیز وصیت كرد. مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید. و از اهل کتاب، همان‌طور که من جزیه می‌گرفتم، جزیه بگیرید. و سومی ‌را فراموش کرده‌ام.([7])

عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ، ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ الْحَصَى، فَقُلْتُ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ قَالَ: اشْتَدَّ بِرسول‌الله (ص) وَجَعُهُ، فَقَالَ:‏ ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدِي، فَتَنَازَعُوا وَمَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ‏، وَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ؟ قَالَ:‏ دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ، أُوصِيكُمْ بِثَلاَثٍ، أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ،‏ قَالَ: وَسَكَتَ عَنِ الثَّالِثَةِ أَوْ قَالَهَا فَأُنْسِيتُهَا.

از سعید بن جبیر که ابن عباس گفت: پنج‌شنبه و چه روز پنج‌شنبه‌ای. سپس گریست تا این که اشک‌هایش، شن‌ها را خيس كرد. گفتم: ای ابن عباس چه شد در روز پنج‌شنبه؟ گفت: درد بر رسول‌الله (ص) شدت یافت. پس رسول خدا (ص) فرمود: لوحی برايم بياوريد تا برايتان كتابى بنويسم، که بعد از من گمراه نشويد. پس به اختلاف و منازعه پرداختند. و نباید نزد پیامبر خدا اختلاف و منازعه باشد. پس گفتند: رسول‌الله (ص) چه می‌گوید؟ آیا هذيان مى‌گويد؟ آیا او را می‌فهمید؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: مرا تنها بگذارید و از نزد من برخیزید که آنچه من بر آن هستم، بهتر است. شما را به سه چیز وصیت می‌کنم. مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید. و از اهل کتاب، همانطور که من جزیه می‌گرفتم، جزیه بگیرید. و سومی ‌را نگفت و یا گفت و من فراموش کرده‌ام.([8])

در این دو روایت نیز می‌بینیم که راوی، سومی‌ را فراموش کرده، یا این که نمی‌خواهد آن را نقل کند؛ زیرا این همان وصیت به اهل بیت علیهم السلام است.

همان‌طور که می‌دانیم، رسول‌الله (ص) قبلا نیز این لفظ که با عمل و تمسک به چیزی هرگز گمراه نمی‌شوید را فرموده بودند. رسول خدا (ص) فرمودند که اگر تمسک به ثقلین کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید. و نیز پیامبر (ص) در مورد وصیت فرمودند که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید. پس وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات، باید مشخص کردن اهل بیت ایشان علیهم السلام باشد. در حدیث ثقلین یا خلیفتین، تمسک به قرآن و اهل بیت علیهم السلام، انسان را از هر گمراهی حفظ می‌کند. و پیامبر خدا (ص) در آن زمان هر آنچه از قرآن بر ایشان نازل شده بود را ابلاغ کرده بودند. پس اصحاب خود را جمع کردند تا، اهل بیت علیهم السلام را یک به یک برای مردم و امتشان معرفی کنند؛ زیرا باید به آنها تمسک جویند. و باید همراه قرآن و با قرآن باشند. پس قطعاً این وصیت و اهل بیت علیهم السلام را که برای هدایت امت ایشان (ص) ضروری می‌باشند، روشن ساخته‌اند و وصیت رسول‌الله (ص) که فرمودند: بعد از آن، هرگز گمراه نمی‌شویم، باید حتماً معرفی اهل بیت علیهم السلام باشد. زیرا قرآن نزد مردم بود و شاهد آن گفتار عمر و کسانی که با او همراه شدند و این وصیت را نپذیرفتند، می‌باشد؛ که گفتند قرآن برای آنها کافی است. و ثقل دوم و خلیفه‌ی دوم را رد کردند.

به این احادیث توجه کنید که کاملاً واضح و روشن است:

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: رَأَيْتُ رسول‌الله (ص) فِي حَجَّتِهِ يَوْمَ عَرَفَةَ وَهُوَ عَلَى نَاقَتِهِ الْقَصْوَاءِ يَخْطُبُ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي.

جابر بن عبد الله گوید: رسول‌الله (ص) را در حجش در روز عرفه دیدم، در حالی که بر روی شترش قصواء خطبه ایراد می‌فرمود (سخنرانی می‌کرد). پس شنیدم که می‌فرمود: ای مردم، بدرستی که من برای شما چیزی بجای می‌گذارم، که تا زمانی که به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید، کتاب خدا قرآن و عترتم اهل‌بیتم.([9])

حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ عَنْ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، وَالأَعْمَشُ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، قَالاَ: قَالَ رسول‌الله (ص):‏ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَلَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

اعمش از عطیة از ابی سعید، و اعمش از حبیب بن ثابت از زید بن ارقم، هر دو گویند: رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که من برای شما چیزی بجای می‌گذارم که تا زمانی که به آن تمسک کنید، هرگز بعد از من گمراه نمی‌شوید. یکی از آن دو از دیگری عظیم‌تر است. کتاب خدا قرآن که آن ریسمانی است که از آسمان تا به زمین امتداد دارد و عترتم اهل‌بیتم. و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این که در آن حوض به سوی من باز گردند.([10])

قَالَ رسول‌الله (ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَوْ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که من دو خلیفه و جانشین برای شما بجای می‌گذارم، کتاب خدا قرآن که آن ریسمانی است که از آسمان تا به زمین امتداد دارد و عترتم اهل‌بیتم. و بدرستی که آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا این که در آن حوض به سوی من باز گردند.([11])

قَالَ رسول‌الله (ص): إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الْخَلِيفَتَيْنِ (خَلِيفَتَيْنِ) بَعْدِي: كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي، إِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که دو خلیفه در شما بجای می‌گذارم بعد از خودم. کتاب الله قرآن و عترتم. همانا آنها هرگز از هم جدا نشوند تا در آن حوض بر من باز گردند.([12])

قَالَ رسول‌الله (ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابُ اللَّهِ وَأَهْلُ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ جَمِيعًا‏.

رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که من دو خلیفه در شما بجای می‌گذارم، کتاب الله قرآن و اهل بیتم را، همانا آنها هرگز از هم جدا نشوند تا در آن حوض بر من باز گردند.([13])

حَدَّثَنِي يَزِيدُ بْنُ حَيَّانَ، قَالَ انْطَلَقْتُ أَنَا وَحُصَيْنُ بْنُ سَبْرَةَ وَعُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ إِلَى زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَيْهِ، قَالَ زَيْدُ: مَا سَمِعْتَ مِنْ رسول‌الله قال:... وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي.

یزید بن حیان گوید: من و حصین بن سبرة و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. زمانی که پیش او نشستیم گفت: شنیدم رسول‌الله (ص) فرمود: ... و من دو ثقل را برای شما بجای می‌گذارم، اولین آن دو، کتاب الله قرآن است که در آن هدایت و نور است. پس از کتاب الله بگیرید و به آن تمسک کنید، و اهل‌بیتم، شما را به یاد خدا کردن در مورد اهل‌بیتم، سه بار فرمود: اذکرکم الله فی اهل بیتی.([14])

پس طبق این احادیث، پیامبر خدا (ص) دو چیز سنگین و گرانبها را برای تمسک، و نیز به عنوان خلفای خود، معرفی فرموده‌اند. یکی کتاب الله قرآن است. و دیگری اهل بیت علیهم السلام هستند.

پس رسول خدا (ص) قطعاً وصیت خویش را بجای گذاشتند؛ زیرا اولا وصیت کردن در زمان فرا رسیدن وفات، طبق دو آیه‌ای که در ابتدا ذکر کردیم، اکیداً واجب است. در ثانی طبق احادیثی که از صحیح بخاری و صحیح مسلم ذکر کردیم، با این وصیت و تمسک به آن است که امت، از هر گمراهی در امان می‌ماند. سوم اینکه حتی در دو حدیث، به این که پیامبر (ص) وصیت کردند، اشاره شد. حتی اگر به عمد آن را ذکر نکرده بودند (یعنی عباراتی چون: فراموش کرده‌ام، یا راوی از گفتن آن سکوت کرد). پس حتماً این وصیت نوشته شده است.

همچنین احادیثی نیز هستند که نوشته شدن این وصیت را کاملاً روشن و واضح تایید می‌کنند. به این احادیث توجه کنید:

قَالَ رسول‌الله (ص): يَا عَلِيُّ ادْعُ بِصَحِيفَةٍ وَدَوَاةٍ، فَأَمْلَى رسول‌الله (ص)، وَكَتَبَ عَلِيٌّ، وَشَهِدَ جِبْرِيلُ، ثُمَّ طُوِيَتِ الصَّحِيفَةُ.

رسول‌الله (ص) فرمود: یا علی صحیفه و دواتی بیاور. پس رسول‌الله (ص) املاء کرد و علی آن را نوشت. و جبرئیل شاهد بود. سپس آن صحیفه را پیچید.([15])

عن إبراهيم بن شيبة الانصاري قال: جلست عند الاصبغ بن نباتة قال: ألا اقرئك ما أملاه علي بن أبي طالب؟ فأخرج صحيفة فيها مكتوب: بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصى به محمد صلى الله عليه وآله وسلم أهل بيته وأمته، وأوصى أهل بيته بتقوى الله، ولزوم طاعته، وأوصى أمته بلزوم أهل بيته، وأهل بيته. يأخذون بحجزة نبيهم صلى الله عليه وآله وسلم، وإن شيعتهم يأخذون بحجزهم يوم القيامة، وإنهم لن يدخلوكم باب ضلالة، ولن يخرجوكم من باب هدى.

ابراهیم بن شیبة انصاری گوید: نزد اصبغ بن نباته نشسته بودیم. او گفت: آیا برایت آنچه را که به علی بن ابی طالب املاء شد را بخوانم؟ پس صحیفه‌ای بیرون آورد که در آن مکتوب بود: بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت محمد صلی الله علیه وآله وسلم است برای اهل بیتش و امتش. و وصیت می‌کند با اهل بیتش به تقوای الهی و ملازمت اطاعتش. و وصیت می‌کند به امتش به ملازمت با اهل بیتش. و اهل بیتش از پیامبرشان صلی الله علیه وآله وسلم می‌گیرند، و شیعیان‌شان از آنها می‌گیرند در روز قیامت. و بدرستی که اهل بیتم شما را هرگز وارد گمراهی نمی‌کنند و هرگز از حق خارج نمی‌کنند.([16])

پس این وصیت، که با آن و تمسک به آن، هرگز گمراه نخواهیم شد!!! حتماً و قطعاً و اکیداً، نوشته شده است.

و در اینجا است که، باید تصمیم بگیریم که، یا به وصیت رسول‌الله (ص) عمل کنیم تا هرگز گمراه نشویم. و یا به حرف عُمر عمل کنیم و وصیت را انکار کرده یا سبک بشماریم!!!

 

والحمد لله وحده وحده وحده

وصلی الله علی محمد وآل محمد الائمة والمهدیین وسلم تسلیما کثیرا

والسلام علی

 

[1]- بقره: 180.

[2]- مائده: 160.

[3]- صحيح مسلم - كتاب الوصية - باب تَرْكِ الْوَصِيَّةِ لِمَنْ لَيْسَ لَهُ شَىْءٌ يُوصِي فِيهِ - ح 4321

[4]- النجم:3-4

[5]- صحيح البخاري - كتاب العلم - باب كِتَابَةِ الْعِلْمِ - ح 114.

[6]- صحيح البخاري - كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة - باب كَرَاهِيَةِ الْخِلاَفِ - ح 7454. صحيح البخاري - كتاب المرضى - باب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي - ح 5731.صحيح مسلم - كتاب الوصية - باب تَرْكِ الْوَصِيَّةِ لِمَنْ لَيْسَ لَهُ شَىْءٌ يُوصِي فِيهِ - ح 4322.

[7]- صحيح البخاري - كتاب الجهاد والسير - باب هَلْ يُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ - ح 3090.

[8]- صحيح مسلم - كتاب الوصية - باب تَرْكِ الْوَصِيَّةِ لِمَنْ لَيْسَ لَهُ شَىْءٌ يُوصِي فِيهِ - ح 4319 و ح 4320

[9]- سنن الترمذي - كتاب المناقب - باب مَنَاقِبِ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ (ص) - ح 3786. صحيح الترمذي الألباني - ح 3786 - قال الألباني: صحيح.

[10]- سنن الترمذي - كتاب المناقب - باب مَنَاقِبِ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ (ص) - ح 3788. صحيح الترمذي الألباني - ح 3788 - قال الألباني: صحيح.

[11]- مسند احمد - ج 5 - مُسْنَدُ الْأَنْصَارِ - حَدِيثُ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ - ح 20596. مجمع الزوائد - ج 9 - كتاب المناقب - باب في فضل أهل البيت (ع) - ح 14957 - قال الهيثمي: إسناده جيد. الجامع الصغير - ج 3 - ح 2631 - قال السيوطي: صحيح. صحيح الجامع - ح 2457 - قال الألباني: صحيح. الجامع الصغیر وزيادته - ح 4222 - قال الألباني: صحيح.

[12]- فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل - فَضَائِلُ الْحَسَنِ (ع) - ح 1239. المعجم الكبير للطبراني - بَابُ الزَّايِ - مَنِ اسْمُهُ زَيْدٌ - ح 4787. السنة لابن أبي عاصم - بَابٌ فِي فَضَائِلِ أَهْلِ الْبَيْتِ - ح 1328. مسند ابن أبي شيبة - مَا رَوَاهُ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ - ح 135. مجمع الزوائد - ج 9 - كتاب العلم - باب في العمل بالكتاب والسنة - ح 784 - قال الهيثمي: رواه الطبراني في الكبير ورجاله ثقات‏

[13]- مسند احمد - ج 5 - مُسْنَدُ الْأَنْصَارِ - حَدِيثُ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ - ح 20667.السنة لابن أبي عاصم - بَابٌ فِي فَضَائِلِ أَهْلِ الْبَيْتِ - ح 1329. مصنف ابن أبي شيبة - كِتَابُ الزَّكَاةِ - أَبْوَابُ إِخْرَاجِ الزَّكَاةِ - ح 30998.

[14]- صحيح مسلم - كتاب فضائل الصحابة - باب مِنْ فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) - ح 6378. الجامع الصغير السيوطي - ح 1608. صحيح الجامع الألباني - ح 1351. منهاج السنة ابن تيمية - ج 7 ص 318.

[15]- کشف الخفاء العجلوني ج 2 ص 383.

[16]- نظم درر السمطين الزرندي ص 240ينابيع المودة ج 2 ص 365

 

ادامه مطلب...

راه شناخت مهدی به هنگام ظهور چیست؟

برخی جواب این سوال را به تحقق علامات معینی مربوط می‌دانند. ولی این امر در عقیده اهل سنت صحیح نیست؛ چون مهدی یکی از علامات قیامت کبری است. ابن باز در جواب کسی که پرسید بود: رسول خدا برخی از علامات را برایمان مشخص کرده و فرموده بیوه زنان سرور خویش را به دنیا بیاورد. معنی این عبارت چیست؟

جواب ابن باز‌:

علامات قیامت کبری زیاد است. ولی بر دو قسم است:

قسم مطلق که در زمان پیامبر و بعد از حیات او رخ دادند و یک قسم خاص که در زمان نزدیکی قیام قیامت رخ می‌دهند.

اما قسم مطلق‌؛ در واقع خود پیامبر از علائم آن است. یعنی رسول خدا خود پیامبر قیامت است و وجود وی از علائم قیامت است.

و معنی عبارت این است: به سبب لشکر کشی برای جهاد و کثرت غنائم که بیوگان زیاد شده و سرور  و آقا به کنیز خود نزدیک می‌شود؛ چون ملک اوست.

خدواند می‌فرماید:والذین هم لفروجهم حافظون *الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین(مومنون5-6)

اما علائم خاص که در هنگام قرب قیامت رخ می‌دهند، احادیث آن را بیان کرده‌اند که ده علامت می‌باشند‌:

اول: مهدی، مردی از اهل بیت در آخر الزمان است که دنیا را به دست می‌گیرد و آن را بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده پر از عدل و داد می‌کند و وی از اهل بیت از بنی هاشم است و از ذریه فاطمه (سلام الله علیها).

دوم‌: دجال؛ خروج دجال در آخر الزمان که ادعای نبوت کرده و سپس ادعای ربوبیت می‌کند و روایات در مورد او از سوی رسول خدا صحیح و در حد متواتر است.

سوم: نزول مسیح بن مریم از آسمان؛ وی دجال را کشته و برای امت خیر فراون می‌آید و خداوند بوسیله وی برکات زمین را خارج می‌کند و بجز اسلام دینی نمی‌پذیرد و در زمان وی خداوند همه ادیان را از بین می‌برد و بجز اسلام چیزی باقی نمی‌ماند. یهودیت و نصرانیت و کمونیست و غیر از بین رفته و تنها اسلام در عهد وی باقی می‌ماند.

چهارم: خروج یأجوج و مأجوج از مشرق؛ در عهد حضرت عیسی که خداوند آنها را به هلاکت می‌رساند و بعد از آن علامت دخان و منهدم‌کردن کعبه‌ ... سپس خروج دابة‌الارض (جنبده زمین) و طلوع خورشید از محل مغرب آن و اگر چنین شود توبه کسی پذیرفته نمی‌شود و علامت آخر اینکه آتشی افروخته می‌شود که مردم را به سوی محشر خود می‌راند. به این علامات علامت‌های خاص به هنگام قرب قیامت می‌گویند که احادیث آنها را ذکر کرده و اهل علم بیان کردند.

از آنچه گذشت می‌توان دریافت که مهدی اولین علامت از علائم قیامت کبری است و در نتیجه خطای کسی که می‌گوید: خروج دجال با وی یا نزول عیسی بن مریم در ابتدای امر مهدی آشکار می‌گردد.

علاوه بر آن مهدی، همان‌گونه که روایات اشاره دارند خلیفه خداست که در این صورت شناخت وی بوسیله علامات قابل قبول نیست؛ چون صفات ذاتی نیستند. بله، اگر علامتی محقق شد، حضور زمان وی را می‌توان دریافت.

 

خلیفه خدا:

قبل از اینکه در روش‌های شناخت خلیفه خدا دقت کنیم، نیاز به اقامه دلیل نظری داریم که ثابت کنیم مهدی، مصداق خلیفه خداست. باید توجه داشت که خلیفه خدا ممکن است نبی یا رهبر یا امام و یا ... باشد چون نبوت و امامت صفاتی برای خلیفه خدا هستند.

مهدی خلیفه خداست:

نصوص زیادی دال بر مصداقیت خلیفه خدا بودن مهدی وجود دارند از جمله:

  • ابونصر الخفاف از خالد از ابی قلابه از ثوبان نقل می‌کند که گفت: اگر دیدید پرچم‌های سیاه از سمت خراسان خروج کردند، به سوی آنها بشتابید که اگر بر روی یخ سینه خیز روید؛ چون در میان آنها خلیفه الله المهدی وجود دارد.‌([1])
  • ثوبان از رسول خدا نقل می‌کند که فرمودند: (در کنار گنج شما سه نفر جنگ می‌کنند که همگی فرزند خلیفه هستند. ولی ملک به هیچ کدام آنها نمی‌رسد و سپس پرچم های سیاه از سوی خراسان می‌آیند. بسوی آنها بشتابید حتی اگر بر چهار دست و پا باشید؛ چرا که در میان آنها خلیفه الله المهدی موجود است).([2]
  • ثوبان از رسول خدا نقل می‌کند که فرمودند: (اگر پرچم‌های سیاه را دیدید که از سمت خراسان می‌آیند، بسوی آنها بشتابید؛ چون در میان آنها خلیفه الله المهدی وجود دارد).
  • سلمی شافعی می‌گوید: (عبدالله بن عمرو از رسول خدا نقل می‌کند که فرمودند: (مهدی عمامه‌ای برسرخروج می‌کند و فرشته‌ای سر بر می آورد که این مهدی خلیفه الله است. از وی پیروی کنید).([3])

قابل توجه است که این قبیل روایات در کتب اهل سنت به طرق رجالی مختلفی وارد شده است که خلیفه بودن مهدی را ثابت می‌کنند.که به علت طولانی شدن بحث از ذکر آنها صرف‌نظر می‌کنیم.

 

قانون معرفت حجت :

قانون معرفت حجت‌های الهی و اینکه استخلاف (تعیین جانشین)، سنتی همیشگی است که در عالم خارج، از آن تخلف نشده است.

خدای سبحان مالک زمین و اهل آن است و در ملک خودش حاکمیت مطلق دارد و برای این‌که این حاکمیت در ملک او به دیگری منتقل شود، باید خود خداوند (مالک اصلی و حقیقی) فرد مشخصی را به ‌عنوان خلیفه و جانشین تعیین کرده و به او رهنمود سازد؛ پس کسی که دخالت بی‌جا کرده و خودش یا دیگری را در حوزه مالکیت خداوند به ‌عنوان رهبر برگزیند، غاصب خلافت الهی و ظالم و متجاوز بر فرمانروایی و پادشاهی خداوند محسوب می‌شود.

ما می‌بینیم که سنت خدا این بود که قبل از رسول‌الله محمد (ص) نیز خلفایی را در زمین خود برگزیده بود و رسول‌الله محمد (ص) را نیز برگزید و بدون شک، مردم را پس از رسول‌الله (ص) نیز بدون برگزیدن خلیفه‌ای رها نکرده است، همچنان که در قرآن کریم آمده است:

«وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (رعد7) «و كافران می‌گويند: چرا از سوى پروردگارش معجزه ‏اى بر او نازل نشده؟ تو فقط بیم دهنده ‏اى و براى هر قومى هدايت‏ كننده‏ اى است.»

اما کسی که قائل به تخلف سنت مستمر الهی، بعد از رسول‌الله (ص) است، باید این استدلال مبتنی بر این‌که «ملک و حکومت برای خداست و تصرف آن بدون اجازه او و نص تشخیصی‌اش، جایز نیست» را نقض کند. سپس باید دلیل قطعی بر تخلف این سنت الهی که در طول مسیر دین الهی از آدم تا محمد (ص) ادامه داشته است بیاورد.

حاکمیت در مقام قانون‌گذاری و اجرا مخصوص خداست.

از آن‌چه گذشت روشن شد که عقیده خلافت خدا در زمینش همان عقیده حق است و خداوند خلفای خود را در هر زمانی می‌فرستد، چه آشکار و اعلان کننده باشند که برخی از مردم در صورت وجود قابل، آن‌ها را یاری کنند، چه در صورت عدم وجود قابل، پنهان و منزوی باشند؛ پس در هر صورت به‌وسیله این خلفای الهی حجت بر مردم اقامه‌شده و عذر آن‌ها منتفی می‌شود: «لِئَلاَّ یَکونَ للنّاس علی الله حُجَّۀٌ بَعدَ الرُّسُل» (نسا165)

این خلفای الهی علت آفرینش، یعنی معرفت را محقق می‌کنند و به‌ وسیله این‌ها خواست خدا در حکومت و ملکش اجرا می‌شود، زیرا آن‌ها تنها راه رسیدن به این مقصد هستند، چون دیگران از شناخت اراده خدا عاجزند؛ پس چگونه آن اراده را در قلمروی ملک خدا اجرا کنند؟!

در این‌جا لازم به ذکر است که این عقیده حقی که قبلاً بیان کردیم، با اصلی که هر مؤمن عاقلی آن را درک می‌کند هماهنگ است. آن اصل این است که: مالک حقیقی زمین و اهل آن فقط خداست و هیچ‌کس در ملک خدا بدون اجازه او ولایت و حق تصرف ندارد، در حالی‌که اعتقاد به حاکمیت مردم چه در مقام تشریع و قانون‌گذاری و چه در اجرا و عمل، به معنای امکان تخلّف از این قاعده کلی و عقلی استخلاف است؛ یعنی غیر از خدا نیز در ملک او بدون اجازه او، ولایت و حاکمیت و حق تصرف دارند و بدیهی است که این عقیده باطل است و چه‌بسا که به ابطال لاهوت مطلق خداوند منجر می‌شود.

بدین وسیله قول اهل سنت و دیگران که می‌گویند تنصیب خلیفه و امام به دست مردم است (به‌ وسیله شورا یا بیعت اهل حل و عقد یا غلبه و چیرگی و فرادستی یا بقیه ابزارها و راه‌ها...) باطل می‌شود.

 زمین و اهل آن و آسمان‌ها و آن‌چه در آن‌هاست، همگی مخلوق خداوند هستند و او مالک همه آن‌هاست. پس مُلک، مُلک خداست و فی البداهه ثابت است که تصرف در هر ملکی مخصوص مالک حقیقی آن است و هیچ‌کس حق تصرف در ملک دیگری را ندارد، مگر با اجازه خود او.

 این‌که اهل سنت حق تصرف در ملک خدا را به مردم تفویض کردند و حاکمیت در ملک خدا را به دست مردم دادند و این‌که می‌گویند مردم حق ‌دارند که هرکسی را که بخواهند آن ‌هم بدون نص و دلیل قطعی، به‌عنوان حاکم در زمین قرار دهند، در حقیقت غصب حق خدا و تجاوز بر خدای سبحان است و هیچ راه گریزی ندارند مگر این‌که اقرار کنند که حاکمیت مخصوص خداست و تنصیب امام و خلیفه تنها به دست خداوند سبحان است.

بدین طریق ثابت می‌شود که حق با آل محمد (ع) است، مگر این‌که نظریه‌پردازان اهل سنت دلیل قطعی اقامه کنند که خداوند به مردم اجازه داده که هرکه را بخواهند به‌ عنوان امام و رهبر نصب کنند، در حالی‌که چنین دلیلی وجود ندارد؛ عقاید از ادله قطعی اخذ می‌شود و آن‌ها هیچ دلیل قطعی بر صحت نظرشان، در دست ندارند.

بد نیست این امر را به شکل دیگری بیان کنیم:

اصل در ولایت بر مردم، این است که مخصوص خداست و استخلاف (جانشینی) فرع بر این اصل است. لذا خلیفه خدا ولایتش فرع بر ولایت خداست و کسی حق ندارد ولایت خدا را به کس دیگری منتقل کند مگر با دلیل شرعی قطعی.

بنابراین اصل این است که ولایت بر مردم فقط برای خدا ثابت است و هیچ انسانی بر انسان دیگری مگر با دلیل قطعی، ولایت ندارد؛ اما این‌که بگویند حاکم (هرکدام از خلفایشان) بر مردم ولایت ندارد، به این معناست که اصل حکومت و حاکمیتش نقض شده و باطل می‌گردد؛ اما این‌که بگویند که ولایت او بر مردم مانند ولایت شخص نصب‌شده از جانب خداست، پس باید دلیل قطعی و نص تشخیصی از سوی خدا برای هر فردی که مدعی خلافت و ولایتش بر مردم است، بیاورند.

 

[1] - فتن  مروزی-نعیم بن حماد حدیث896.

[2] - سنن الوارده فی الفتن-لدانی حدیث551.

[3] - عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر /باب ششم: درباره کرامتی که به هنگام ظهورش رخ می‌دهند.

ادامه مطلب...

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف