wrapper

آخرین اخبار

ادله دعوت برای اهل تسنن

ادله دعوت برای اهل تسنن (25)

عقاید و باورهای ابن تیمیه

«احمدبن عبدالحليم» معروف به «ابن تيميه» حرّانى دمشقى (661 - 728 ق) يكى از پيروان اهل حديث و مروّج مذهب حنابله است. مبانى فكرى ابن تيميه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

 1) حمل صفات خبرى بر معانى لغوى‏

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را «صفات خبرى» می‌نامند، قرآن كريم و حديث از اين صفات خبر داده و خرد آن را درك نكرده است؛ مانند «وجه»، «يد»، «استواء بر عرش» و نظاير آنها كه قسمتى از آنها در قرآن و برخى ديگر در حديث نبوى وارد شده است.

معانى لغوى و ظاهر بدوى برخى از اين صفات، ملازم با جسمانى بودن خدا است؛ زيرا «وجه» به معناى «صورت»؛ «يد» به معنى دست، «استواء» به معناى استقرار و يا جلوس، از شئون موجودات امكانى است و خداى واجب الوجود، منّزه از چنين معانى است. از اين جهت همه طوايف اسلامى -به جز گروه «مجسّمه»- معانى خاصى براى اين صفات مطرح می‌كنند كه با مراجعه به تفاسير و كتاب‌هاى كلامى روشن می‌گردد.

اما متأسفانه ابن تيميه اصرار می‌ورزيد كه: آنچه در اين باره وارد شده، بايد بر همان معانى لغوى و ظاهر ابتدايى حمل گردد. وى كسانى كه اين نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آيات و روايات، بر معانى مجازى و كنايى حمل می‌كنند، «مُؤَوِّله» ناميده و به باد انتقاد می‌گيرد. او به اين نيز اكتفاء نكرده، می‌گويد: همه صحابه و تابعان بر همين عقيده بوده‌اند.

 2) كاستن از مقامات پيامبر اسلام (ص)

بخش دوم تفكر ابن تيميه، عادى جلوه دادن مقامات پيامبران و اولياى الهى است و اينكه آنان پس از مرگ، كوچك‏ترين تفاوتى با افراد عادى ندارند! او در اين راستا، مسائلى را مطرح می‌کند كه همگى يك هدف را تعقيب می‌كنند و آن عادى جلوه دادن منزلت پيامبران -به خصوص پيامبر اسلام و اولياى بزرگ دين- است. بر اين اساس می‌گويد:

  1. سفر براى زيارت پيامبر (ص) حرام است؛
  2. كيفيت زيارت پيامبر(ص)، از كيفيت زيارت اهل قبور تجاوز نمی‌كند؛
  3. هر نوع پناه و سايبان بر قبور حرام است.
  4. پس از در گذشت پيامبر (ص)، هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرك است؛
  5. سوگند به پيامبر (ص) و قرآن و يا سوگند دادن خدا به آنها، شرك است؛
  6. برگزارى مراسم جشن و شادى در تولّد پيامبر (ص)، بدعت به شمار مى‌رود.

زير بناى آرا و نظريات او در اين مسائل اين است كه براى توحيد و شرك، تعريف درست و حدّ منطقى قائل نشده و روى انگيزه خاصى، آنها را شرك و بدعت و يا لااقل حرام مى‌داند.

او در اين قسمت، آرا و نظرياتى را مطرح می‌كند كه پيش از او، احدى از علماى اسلام نگفته است. وى با لجاجت خاصى، به جنگ همه می‌رود. از اين‏جهت از همان زمان و پس از آن، افكار عمومى اهل سنت بر او شوريد. او بارها دستگير و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد انديشه‌هاى وى به نگارش درآمد.

 ۳) انكار فضايل اهل‏بيت علیهم السلام

بخش سوم از مبانى فكرى او، انكار فضايل مسلّم اهل‌بيت عصمت و طهارت علیهم السلام است، با آن كه اين فضائل در صحاح و مُسندهاى اهل سنت وارد شده است. وى در كتاب منهاج السنة - كه به حق بايد آن را «منهاج البدعة» دانست- احاديث صحيح مربوط به مناقب على (ع) و خاندان او را، بدون ارائه مدركى، انكار و همه را مجعول اعلام می‌كند؛ فضايلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثّان آن را نقل و به صحّت آنها تصريح كرده‌اند. از باب نمونه می‌گويد:

الف. نزول آيه: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. [1] درباره على، به اتفاق اهل علم دروغ است.[2] اين در حالى است كه متجاوز از 64 محدث و دانشمند، بر نزول آن درباره امام علی (ع) تصريح كرده‏اند.[3]

ب. آيه: قُلْ لا أسألُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرَاً إِلاّ المودة فی القربی[4] درباره خاندان رسالت نازل نشده است.[5] ‏در حالى كه متجاوز از 45 محدّث و دانشمند آن را نقل كرده‌اند.[6]

اين نوع نقدها و ردها، علاوه بر اينكه حاكى از عدم مبالات او در انتقاد است؛ خالى از دشمنى باطنى با خاندان پيامبر نيست.

او با گشودن اين باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبيت فضايل امام على (ع) به هدر داد.

تا پيش از سال 241 ه.ق. خليفه راشد بودن امام على (ع) در ميان محدثان اهل سنت جا نيفتاده بود و در اين قضيه، موافق و مخالف وجود داشت. احمد بن حنبل، حضرت على(ع) را رسماً خليفه چهارم از خلفاى راشدين اعلام كرد و با زحمات فراوان، توانست مسأله «تربيع خلافت» را تثبيت كند. وى از اين طريق با ناصبى‏ گرى، سخت مبارزه نمود. كتاب مناقب الصحابة او بهترين گواه بر اين مطلب است.

«حمصى» مى‏ گويد وقتى مسأله «تربيع» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم: كار شما، طعن بر طلحه و زبير است! او صورت در هم كشيد و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آن گاه سخنى از عبداللَّه‏بن عمر نقل كردم؛ او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است. او على را عضو شوراى شش نفره قرار داد و على نيز خود را اميرمؤمنان معرفى كرد؛ حالا من بگويم على اميرمؤمنان نيست.[7]

ولى ابن تيميه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضايل امام على(ع)، روح ناصبى‏ گرى و انكار فضايل اهل بيت علیهم السلام را پرورش داد!

۴) مخالفت با مذاهب چهار گانه اهل سنت‏

بخش چهارم از دگرديسى او، مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل سنت در باب نكاح و طلاق است. البته در برخى از اين مسائل شايد حق با ابن تيميه باشد؛ ولى چنين مخالفتى با مبانى فكرى اهل سنت - كه اجماع فقهاى يك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند- سازگار نيست‏.

 

پی نوشت ها:

[1] - مائده: ۵۵.

[2] - منهاج السنه، ج 1، ص 1.

[3] - الغدير، ج 3، 156-172.

[4] - شوری: ۲۳.

[5] - منهاج السنه، ج 2، ص 118.

[6]- الغدير، ج 3، صص 156 – 172.

[7]- طبقات الحنابلة، ج 1، ص 393.

ادامه مطلب...

مراجعه مسلمانان به علی ابن ابی طالب (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلمانان و غیر مسلمانان بعد از نبی (ص) در معضلات به علی ابن ابی طالب (ع) مراجعه می‌کردند. زیرا او دربِ شهرِ علم ِپیامبر (ص) است. تا اینکه عمر گفت: «لولا علی لهلک عمر،[1] اگر علی نبود عمر هلاک می‌گشت.» و می‌گوید: «پناه بر خدا از هر معضلی که ابوحسن(ع) نباشد.»[2]

و ایجی -او از متکلمین و فلاسفه اهل سنت بود- در مواقف، بعد این که نظر اکثر مفسرین را در مقصود از قول خدای تعالی: ﴿وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ[3] که او علی ابن ابی طالب (ع) است را نقل می‌کند. می‌گوید: پس عمر گفت: «اگر علی نبود عمر هلاک می‌گشت» و برای سخن علی(ع): «اگر پشتی ای برای من آماده می‌شد پس بر آن می‌نشستم تا بین اهل تورات با تورات‌شان و بین اهل انجیل با انجیل‌شان و بین اهل زبور با زبورشان و بین اهل قرآن با قرآن‌شان حکم می‌کردم. و سوگند به خدا آیه‌ای در خشکی یا دریا یا دره یا کوه یا آسمان یا زمین یا شب یا روز نازل نشد مگر این‌که من دانستم درباره‌ی چه کسی نازل شده و درباره‌ی چه چیزی نازل شده است.» و همانا علی (ع) در خطبه‌هایش از اسرار توحید و عدل و نبوت و قضاء و قدر ذکر می‌کند، چیزی که مثل آن در کلام اصحاب  واقع نشده است.[4]

و علی (ع) همان فاروق (جداکننده) کسی که میان حق و باطل فرق می‌گذارد. ابن عساکر روایت می‌کند که گفت: خبر داد ما را ابوبکر محمد ابن حسین از ابو حسین ابن مهتدی از علی ابن عمر ابن محمد حربی از ابو حبیب عباس ابن محمد ابن احمد ابن محمد بری از ابن بنت سدی یعنی اسماعیل ابن موسی از عمرو ابن سعید بصری از فضیل ابن مرزوق از ابی سخیله از سلمان و ابوذر که گفتند: رسول‌الله(ص) دست علی (ع) را گرفت و فرمود: «آگاه باشید که او اولین کسی است که به من ایمان آورد. و او اولین کسی است که با من در قیامت مصافحه می‌کند. و او صدیق اکبر است.  و او جداکنند میان حق و باطل در این امت است. و او پیشوای مومنین است و مال پیشوای ظالمین است.»[5]

 فرمود(ص) به علی (ع): «تو برای امتم آنچه را که بعد از من در آن دچار اختلاف می‌گردند تبیین می‌کنی.»[6]

حاکم بعد از آوردن این حدیث بیان می‌کند: « این حدیث براساس شروط شیخین صحیح است و آن دو آن را خارج نکردند.»

و ابن عساکر شماری دیگری از این روایت‌ها را نقل کرده است:[7]

خبر داد ما را ابو علی مقری، از ابو نعیم حافظ، از محمد بن احمد بن علی، از محمد بن عثمان بن ابی شیبه، از ابراهیم ابن میمون، از علی ابن عباس، از حارث بن حصیره، از قاسم بن جندب از انس‏ روايت می‌كند: كه رسول‌الله(ص) فرمود: «يا انس! از چاه براى وضوى من آب‏ بكش. پس ایستاد و دو ركعت نماز گذارد و سپس فرمود: ای انس! اولین كسى كه بر تو درآيد از اين در او اميرالمؤمنين(ع) و آقای مسلمانان و قائد الغر المحجلين و خاتم الوصيين است، انس گفت: گفتم: بار خدايا او را مردی از انصار قرار ده و اين را پنهان مي‌داشتم، ناگاه على (ع) آمد. فرمود: چه كس بود اى انس؟ گفتم: على(ع) بود؛ پس آن حضرت برخاست در حالی که شاد و خرم بود و او را در بغل گرفت بعد از آن صورت خود را بر صورت او ماليد و از عرق صورت‏ علی(ع) بر صورت خود رسانيد، اميرالمؤمنين(ع) فرمود: يا رسول‌الله(ص) ديدم كارى را بجاى آوردى كه پيش از اين آن را نمي كردى، فرمود: چه چیزی مرا منع می‌کند، در حالی که تو حق مرا ادا می‌کنی، و صوت مرا بايشان می‌شنوانی، و آنچه بعد از من در آن اختلاف می‌کنند را برایشان روشن می‌کنی.»

خبر داد ما را ابو قاسم هبه الله ابن عبدالله از ابوبکر خطیب از ابو قاسم عبیدالله ابن محمد ابن عبیدالله نجار از محمد ابن مظفر از اسحاق ابن محمد ابن مروان از ابی از حسن ابن محبوب از ابی حمزه ثمالی از ابی اسحاق از بشیر غفاری از انس ابن مالک نقل می‌کند: رسول‌الله (ص) فرمود: «تو مرا غسل مي‌دهى و در قبر پنهان مي‌سازى و پس از من احكام را بيان مي‌كنى.»

ابو سعد احمد ما را خبر داد به وسیله محمد ابن احمد حافظ و محمد ابن هیثم ابن محمد ابن هیثم ادیب که گفتند: از ابی منصور محمد ابن احمد ابن شکرویه زاد حافظ و ابو بکر محمد ابن احمد ابن علی سمسار و خبر داد ما را ابو وفا عمر ابن فضل ابن احمد ابن ممیز و ابو عبدالله محمد ابن سعید ابن احمد کرجه خرقی در اصفهان گفتند: از ابو اسحاق ابراهیم ابن محمد ابن خرشید گفت: از ابوعبدالله حسین ابن اسماعیل محاملی از عبدالاعلی ابن واصل از ابو نعیم ضرار ابن صرد از معتمر که گفت: شنیدم از پدرم که یاد کرد از حسن از انس که رسول‌الله(ص) به علی فرمود: «تو آنچه بعد از من در آن اختلاف می‌کنند را روشن می‌کنی.»

خبر داد ما را ابو قاسم علی ابن ابراهيم نسيب، از ابو بكر احمد بن علي خطيب اخبرنی ابو فرج طناجيری، از عمر بن احمد واعظ، از محمد بن محمود انباری در بصرة، از محمد بن قاسم بن هاشم، از ابي، از عبد صمد بن سعيد ابو عبد رحمن، از فضل بن موسى، از وكيع، از اعمش، از ابی وائل، از حذيفة، گفت: نبی (ص) به علي(ع): «تو را در آنچه بین من و امتم هست نشانی قرار دادم پس کسی که تو را تبعیت نکند همانا کفر ورزیده است. پایان یافت آنچه در تاریخ ابن عساکر آمده است».

آیا بعد از این هیچ شبهه‌ای پیدا می‌شود در این مورد که رسول خدا (ص) را امت را به ولی امر بعد از خودش که همان علی بن ابی‌طالب(ع) هست ارجاع داده بود.

و عمر به آن شهادت می‌دهد. و غیر او از علماء اهل تسنن و متکلمین‌شان اقرار به علم علی (ع) می‌کنند. بلکه در واقع به آن شهادت می‌دهند. در بیشتر حوادث کسی  که حکم خدا را در آن تبیین کند غیر از علی ابن ابی طالب (ع) توانایی ندارد و تاریخ از مراجعه ابوبکر و عمر و غیر این دو به علی ابن ابی طالب (ع) شواهد بسیاری را نقل می‌کند. به این دلیل  که وجود او برای رسیدن به حکم الله سبحان قادر بود. و او یکی از مقصودین از کلمه اولی الامر در قول خدای تعالی است: وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَى أُوْلِى ٱلأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُم.

و بدون خواندن حوادثی که صدها مورد از آن رسیده است، که برای علی ابن ابی طالب(ع) سخن مفصلی در آن حوادث داشته است بعد از این که بیشتر صحابه از جواب به آن عاجز شدند پس او محل رجوع در معضلات بود.

و نمونه‌ای از آن برای خواننده بزرگوار:

احمد در مسندش روایت می‌کند: عبدالله به ما گفت: «پدرم به من گفت که عفان و حماد از عطاء ابن سائب از ابی ظبیان جنبی گقتند: «عمر ابن خطاب دستور داد زنی را که مرتکب زنا شده بود، رجم کنند. پس با زن برای سنگسار رفتند، علی آنها را در راه دید پس فرمود: این چیست؟ گفتند: او زنا کرده و عمر حکم به رجمش داده است. پس علی زن را از دست آنها گرفت و آنها را برگرداند. پس آنها به نزد عمر برگشتند. پس گفت: چه کسی شما را برگرداند؟ گفتند: علی ما را برگرداند. عمر گفت: علی کاری انجام نمی‌دهد مگر این که علمش را دارد. و به سوی علی(ع) فرستاد. پس آمد در حالی‌که به نظر غضبناک بود. پس عمر گفت: چرا (برای چه چیزی) آنها را برگرداندی؟ فرمود: آیا نشنیدی از پیامبر (ص) که فرمود: قلم از سه کس برداشته شد: از خوابیده تا بيدار گردد و از کوچک تا بزرگ شود از مجنون تا عقلش بازگردد. گفت: بله. علی از او پرسید: پس همانا او از دیوانگان بنی‌فلان هست پس شاید او را آورده در حالی‌که او با او بوده است؟ پس عمر گفت: نمی‌دانم. فرمود: من هم نمی‌دانم. پس او را سنگسار نکرد.»([8])

و روایت ابو داود در سنن است که: عثمان ابن ابی شیبه به ما گفت: جریر به ما گفت: از اعمش از ابی ظبیان از ابن عباس گفت: «پیش عمر زن مجنونی را به جرم زنا آوردند و مشورت با مردم کرده پس امر به رجم او کرد. پس با او بر علی ابن ابی طالب گذشت. پس او فرمود: این زن را چه حال است؟ گفتند: مجنون بنی‌فلان زنا کرده است و عمر امر به رجم او نموده است. گفت: پس فرمود: او را بازگرداید. سپس آمد و فرمود: ای امیرالمومنان آیا نمی‌دانی که‏ قلم از سه كس برداشته شده است: از مجنون تا از جنون بری گردد، از خوابیده تا بيدار گردد و از کودک تا عاقل شود. گفت : بله. فرمود: پس این حکم رجم چیست؟ گفت: چیزی نیست. فرمود: او را بازگردان. عمر نیز دستور بازگرداندن او را داد. و سپس شروع به تکبیر گفتن کرد.»[9]

و حاکم روایت می‌کند: ابو عبدالله محمد ابن یعقوب شیبانی به ما خبر داد که محمد ابن عبدالوهب به ما گفت که جعفر ابن عون خبر داد، که اعمش خبرداد، از ابی ظبیان از ابن عباس رضی الله عنهما، گفت: «پیش عمر زن مجنونی را آوردند که مرتکب فجور شده بود پس به رجم او امر کرد . علی ابن ابی طالب در حالی که همراه آن زن دو پسر بودند و او را دنبال می‌کردند- فرمودند: این چیست؟ گفتند: عمر امر به رجم او نموده است. فرمود: او را برگردانید. و با او به سوی عمر (رضی الله عنه)  رفت و فرمود: آیا نمی‌دانی که قلم برداشته شده از مجنون تا عاقل گردد و از مبتلی تا زمانی که توفیق پیدا کند و از خوابیده تا بیدار گردد و از کودک تا رشد کند. این حدیث بر شروط شیخین صحیح هست و آن را خارج نکردند و آن را شعبه از اعمش با افزایش کلام روایت کرده است.»[10]

و ابن عساکر روایت می‌کند: خبر داد ما را ابوبکر محمد ابن عبدالباقی از ابو محمد جوهری املاء از ابو حسن علی ابن عمر ابن احمد حافظ از محمد ابن قاسم ابن زکریا محاربی در کوفه از ابو طاهر محمد ابن تسنیم وراق از جعفر ابن محمد ابن حکیم خثعمی‌ از ابراهیم ابن عبدالحمید از رقبه ابن مصقله از عبدالله ابن ضبیعه عبدری از جدش گفت: «دو مرد به نزد عمر آمدند و از او راجع به طلاق کنیز پرسيدند (مراد انقضاى عده است)، و عمر ایستاد پس با آنها آمد تا به جماعتى در مسجد  كه در بين آنها مردى اصلع (كسى كه در جلو سر مو ندارد) بود، رو نمود و گفت: ای اصلع رأى تو درباره طلاق کنیز چيست؟ پس سرش را به سویش بالا آورد سپس با انگشت اشاره و وسطی به او اشاره کرد. عمر به او گفت: دو عادت. يكى از آن دو به عمر گفت: سبحان الله برای اینکه تو امیرالمومنین هستی ما به نزد تو آمدیم پس تو با ما آمدی تا اینکه بر این مرد توقف کردی پس از او پرسیدی و از او به اینکه با اشاره جواب تو را بدهد راضی شدی!؟ پس عمر به آن دو گفت: از این چیزی می‌دانید؟ گفتند: نه. گفت: این علی بن ابی طالب (ع) است شهادت می‌دهم بر این‌که شنیدم از رسول خدا صلی‌الله علیه وسلم در حالی‌که می‌گفت: قطعا اگر آسمان‌های هفت‌گانه و زمین‌های هفت‌گانه را در کفه‌ی ترازویی قرار دهند سپس ایمان علی را در کفه‌ی ترازو قرار دهند، ایمان علی برتری دارد».[11]

 

[1]- استیعاب : ج3 ص 1103

[2]- تأويل مختلف الحديث - لابن قتيبة: ص152.

[3]- الحاقة: 12.

[4]- المواقف - إيجي: ج3 ص627.

[5]- تاريخ مدينة دمشق: ج42 ص41.

[6]-  المستدرك - حاكم النيشابوري: ج3 ص122.

[7]-  تاريخ مدينة دمشق: ج42 ص386.

[8] - مسند أحمد: ج1 ص154.

[9]- سنن أبي داود: ج2 ص339.

[10]-  المستدرك - للحاكم النيشابوري: ج4 ص388.

[11]- تاريخ مدينة دمشق: ج42 ص341.

ادامه مطلب...

نحوه ورود اسرائیلیات به اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 یکی از عقاید وارد شده از دین یهود به درون اسلام، عقیده تجسیم خداوند متعال (جلّ و علی) می‌باشد. این عقیده توسط قصه‌پردازان و یهودیانی که به ظاهر مسلمان شده بودند ولی در زیر لباس مسلمانی، عقاید انحرافی یهود در مورد خداوند و پیامبرانش را در میان مسلمانان رواج می‌دادند، وارد اسلام شد.

 در میان این راویان یهودی به ظاهر مسلمان، نام چند تن می‌باشد که بسیار خودنمایی می‌کند، از جمله کعب الاحبار که اهل سنت و وهابیت بسیار به وی ارادت دارند. وی از راویان صحیحین بخاری و مسلم بوده و نقش اساسی در وارد کردن اسرائیلیات به اسلام دارد.

ذهبی در "سیر اعلام النبلاء" ج 3 ص 489 شماره 111 ذیل ترجمه " کعب الاحبار" چنین می‌گوید:

" فجالس أصحاب محمد صلى الله عليه وسلم، فكان يحدثهم عن الكتب الاسرائيلية، ويحفظ عجائب."

(کعب الاحبار با اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و سلم) مجالست می‌کرد و برای آنان از کتب یهودیان سخن می‌گفت و عجایب و غرایب را حفظ داشت).

 در کتب اهل سنت بیشتر روایات تجسیم از ابوهریره نقل شده، کسی که عنوان "راویة الاسلام" را به دوش می‌کشد و از همه‌ی اصحاب رسول خدا احادیث بیشتری نقل کرده است. اما این مسئله مربوط می‌شود که به رابطه‌ی نزدیکی که بین وی و کعب برقرار بوده است. احمد حنبل در "مسند" ج 2 ص 275 به سند صحیح نقل می‌کند:

" القاسم بن محمد قال اجتمع أبو هريرة وكعب فجعل أبو هريرة يحدث كعبا عن النبي صلى الله عليه وسلم وكعب يحدث أباهريرة عن الكتب."

 (قاسم بن محمد بن ابی بکر می‌گوید: ابوهریره و کعب با هم می‌نشستند. پس ابوهریره از نبی اکرم برای کعب حدیث می‌گفت، و کعب از کتبش برای وی حدیث می آورد).

 این مجالست‌ها به گونه‌ای بود که ابوهریره عالم‌ترین افراد به تورات شده بود! ذهبی در ترجمه ابوهریره در "سیر اعلام النبلاء" ج 2 ص 600 از قول کعب الاحبار چنین می‌گوید:

" فقال كعب: ما رأيت أحدا لم يقرأ التوراة أعلم بما فيها من أبي هريرة. "

(کسی را ندیدم که تورات را نخوانده باشد ولی همانند ابوهریره به مطالب آن عالم باشد).

اما این نشست و برخاستها یک ضرر عمده داشت، و آن اختلاط احادیث رسول خدا بود و آنچه کعب از کتب یهود برای ابوهریره نقل می‌کرد. ابن كثير در کتاب "البداية والنهاية" ج 8 ص 117 به سند صحیح از طریق مسلم نیشابوری صاحب صحیح و دارمی صاحب سنن نقل می‌کند که:

" قال مسلم بن الحجاج: حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن الدارمي، ثنا مروان الدمشقي عن الليث بن سعد، حدثني بكير بن الأشج. قال: قال لنا بسر بن سعيد: اتقوا الله وتحفظوا من الحديث، فوالله لقد رأيتنا نجالس أبا هريرة فيحدث عن رسول الله صلى الله عليه وسلم ويحدثنا عن كعب الأحبار ثم يقوم فأسمع بعض ما كان معنا يجعل حديث رسول الله صلى الله عليه وسلم عن كعب، وحديث كعب عن رسول الله صلى الله عليه وسلم، وفي رواية يجعل ما قاله كعب عن رسول الله، وما قاله رسول الله عن كعب، فاتقوا الله وتحفظوا في الحديث."

 (بسر بن سعید می‌گفت: از خدا بترسید و از حدیث محافظت کنید. به خدا قسم ما با ابوهریره می‌نشستیم، او برای ما از رسول خدا و هم‌چنین از کعب الاحبار حدیث نقل می‌کرد. سپس بر می‌خواست و نزد دیگران حدیث می‌گفت. قسمتی از حدیث رسول خدا را به کعب و قسمتی از حدیث کعب را به رسول خدا نسبت می‌داد!! در روایت کردن، آنچه کعب گفته بود را عن رسول الله قرار می‌داد، و آنچه رسول خدا فرموده بود عن کعب قرار می‌داد!! از خدا بترسید و از حدیث محافظت کنید).

 به همین دلیل است که ابوهریره از سوی شعبه عالم بزرگ اهل سنت متهم به تدلیس شده است! ابن کثیر در "البداية والنهاية" ج 8 ص 117 و 118 در این باره می‌نویسد:

" قال يزيد بن هارون: سمعت شعبة يقول: أبو هريرة كان يدلس -أي يروي ما سمعه من كعب وما سمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم ولا يميز هذا من هذا- ذكره ابن عساكر.

وكان شعبة يشير بهذا إلى حديثه "من أصبح جنبا فلا صيام له" فإنه لما حوقق عليه قال: أخبرنيه مخبر ولم أسمعه من رسول الله صلى الله عليه وسلم. "

 (یزید بن هارون می‌گوید: شنیدم شعبه می‌گفت: ابو هریره تدلیس می‌کرد. یعنی هم آنچه از کعب الاحبار شنیده بود و هم آنچه از رسول خدا شنیده بود، هر دو را روایت می‌کرد. این را ابن عساکر گفته است.

 و شعبه به این حدیث ابوهریره اشاره کرده که: هر کس جنب شد، روزه ندارد! " وقتی از او تحقیق شد گفت: کسی مرا از آن خبر داده و من آن را از رسول خدا نشنیده‌ام).

 ابن کثیر موارد فراوانی را در تفسیرش مشخص کرده که جزء اسرائیلیات امثال کعب است، اما در کتب حدیثی اهل سنت توسط ابوهریره به رسول خدا نسبت داده شده است! از جمله در "تفسیر" ج 3 ص 111 ذیل داستانی از قوم یاجوج و ماجوج می‌نویسد:

" ولعل أبا هريرة تلقاه من كعب فإنه كان كثيرا ما كان يجالسه ويحدثه فحدث به أبو هريرة فتوهم بعض الرواة عنه أنه مرفوع فرفعه."

(شاید ابوهریره این داستان را از کعب الاحبار گرفته باشد، زیرا بسیار با او می‌نشست و برایش حدیث می‌گفت. ابوهریره از او حدیث گرفته و برخی از روات فکر کرده‌اند که آن حدیث رسول خداست).

ابن کثیر در تفسیر خود ج 3 ص 379 در یک نتیجه‌گیری در مورد احادیث اسرائیلی وارد شده در کتب اهل سنت چنین می‌گوید:

" والأقربُ في مثل هذه السياقات أنها متلقَّاةٌ عن أهل الكتاب، مما وُجد في صُحُفهم، كروايات كعب ووَهْب، سامحهما الله فيما نقلاه إلى هذه الأمة من أخبار بني إسرائيل، من الأوابد والغرائب والعجائب، مما كان وما لم يكن، ومما حُرِف وبدِّل ونُسِخَ. وقد أغنانا الله سبحانه عن ذلك بما هو أصحُّ منه وأنفعُ وأوضحُ وأبلغُ. ولله الحمد والمنة "

 (اقرب این‌گونه است که مواردی این‌چنین از اضافات اهل کتاب است که در صحف آنها پیدا می‌شود مانند روایات کعب الاحبار و وهب بن منبه که از اخبار عجیب و غریب بنی اسرائیل برای مسلمانان نقل می‌کردند. که برخی وجود داشته و برخی وجود نداشته و تحریف و تبدیل شده‌اند. و خداوند ما را مستغنی از این مطالب قرار داده است بواسطه آن چیزی که صحیح‌ترین و نافع‌ترین و واضح‌ترین از آنهاست).

بوسیله همین به ظاهر مسلمانان بود که روایات تجسیم و قصه‌های تحریف شده یهود وارد دین اسلام شد.

 از آنجا مجال این نوشتار در مورد تجسیم است و در مورد قصه‌های تحریف شده نیست، به دو روایت از روایات تجسیم که از قول کعب الاحبار و ابوهریره نقل شده اشاره می‌کنیم.

طبری در تفسیر خود ج 25 ص 6 چنین می‌گوید:

" جاء رجل إلى كعب فقال: يا كعب، أين ربنا؟ فقال له الناس: دق الله تعالى، أفتسأل عن هذا؟

 فقال كعب: دعوه فإن يك عالما ازداد وإن يك جاهلا تعلم. سألت: أين ربنا؟ وهو على العرش متكى واضع إحدى رجليه على الاخرى... ومسافة هذه الارض التى أنت عليها خمسمائة سنة ومن الارض إلى الارض مسيرة خمسمائة سنة وكثافتها خمسمائة سنة حتى تم سبع ارضين. ثم من الارض إلى السماء مسيرة خمسمائة سنة وكثافتها خمسمائة سنة، والله على العرش متكى ثم تفطر السماوات.

ثم قال كعب: اقرأو إن شئتم " تكاد السموات يتفطرن من فوقهن الآية... . "

(شخصى نزد كعب الاحبار آمد و پرسيد: خداى ما كجاست؟ مردم به او گفتند: خدا بالاتر از اينهاست، اين چه سئوالى است كه مى‌كنى؟

 كعب گفت: رهايش كنيد، اگر عالم باشد، علمش بيشتر مى‌شود و اگر جاهل باشد، ياد مى‌گيرد. مى‌پرسى خدايمان كجاست؟ خداوند بر روى عرش تكيه داده و يك پايش را روى پاى ديگر انداخته است. زمينى را كه بر روى آن هستى، مقدار آن پانصد سال است و از اين زمين تا زمين ديگر مسير پانصد سال و حجم آن هم پانصد سال، تا آنكه هفت زمين تمام شود و سپس از زمين تا آسمان هم مسير پانصد سال است و حجم آن هم پانصد سال و خداوند هم بر عرش تكيه داده، اين‌ است كه آسمان‌ها از سنگينى‌اش در حال تركيدن است. اگر بخواهيد مى‌توانيد آيه را اين‌گونه بخوانيد " تكاد السموات يتفطرن من فوقهن... " تا آخر آيه... ).

بخاری در صحیح خود ج 6 ص 48 چنین می‌گوید:

"عن أبي هريرة رضي الله عنه قال قال النبي صلى الله عليه و سلم .... فأما النار فلا تمتلئ حتى يضع رجله فتقول قط قط قط فهنالك تمتلئ ويزوى بعضها إلى بعض "

(ابوهریره از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم چنین می‌گوید: و أمّا آتش، پس آن پر نمي‏شود تا آنكه (خداوند) پايش را (در آن) قرار مي‏دهد در اين هنگام است كه (جهنّم) مي‏گويد بس است بس است (و در بعض روايات سه بار آن را مي‏گويد). اينجاست كه جهنّم پر مي‏شود و قسمت‌هاي مختلف آن به هم جمع مي‏شوند).

همین دو روایت نشان از اوج انحرافی است که احادیث ابی هریره و کعب الاحبار وارد دین اسلام نموده است.

البته شارحین بخاری و مسلم و دیگر کتب اهل سنت سعی کرده‌اند که این احادیث را تفسیر به رای کرده و تجسیم را از این احادیث رد کنند، ولی کسی که اندک آشنایی با زبان عربی داشته باشد خواهد فهمید که متن این احادیث چگونه صراحت دارند بر اینکه راویان این احادیث (ابوهریره و به تبع وی بنی‌امیه) چگونه در اعتقاد انحرافی تجسیم، که تحفه یهود به اسلام است، غرق شده‌اند!

پس مشخص شد که وارد کنندگان این عقاید به اسلام چه کسانی بوده‌اند!! و بسیار مشخص است که چه کسانی این وارد کنندگان عقاید انحرافی را قبول داشته و روایات آن را به عنوان صحیح‌ترین روایات دانسته و این وارد کنندگان را با القابی مانند " راویة الاسلام " و غیر آن می‌ستایند!!!

ادامه مطلب...

آیا براستی پیامبر (ص) به علی (ع) نص یا وصیت کرده است؟

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العامین

وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدیین وسلما تسلیما کثیرا 

خداوند سبحان و تعالی از روز اول که انسان‌ها را آفرید خلیفه در زمین قرار داد و این خلیفه از بین آن مردم هست. و این خلیفه همیشه با سه چیز شناخته می‌شود و از آدم تا حضرت محمد (ص) همه‌ي خلفای خداوند (و منظور از کلمه خلیفه کسانی هستند که از نزد خداوند واجب‌الاطاعتند نه هر حاکمی، و این افراد گاهی پیامبر، رسول، امام، وصی، و پادشاهی مانند طالوت می باشند) با نص وصیت، علم و دعوت به حاکمیت خدا آمدند و این امر در قرآن ثابت هست.

اما کلام ما در اینجا بعد از پیامبر (ص) هست که اهل سنت می‌گویند خداوند بعد از حضرت محمد (ص) خلیفه قرار نداده!! و امر شوری را رها کرد و این در حالیست که خداوند در قرآن می‌فرماید:

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا [1]

سنت الهى از پيش همين بوده و در سنت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت.

پس چطور سنت خداوند یکباره تغییر كرد؟! این خود یک سؤال بزرگی است که برای آن پاسخی ندارند و از این رو به دروغ ادعا می‌کنند که پیامبر به کسی وصیت نکرد و هیچ کسی را بعد از خود خلیفه قرار نداد و اگر کسی را قرار می‌داد حتماَ از او پیروی می‌کردند.

و می‌گویند که شیعیان متوهم هستند حال می‌خواهیم از طریق کتب آنها و استدلال علمی ببینیم آیا چنین هست یا آنها مخالف فرموده پیامبر رفتار کردند؟!

في كنز العمال: (من أحب أن يحيى حياتي و يموت ميتتي ويدخل الجنة التي وعدني ربي قضباناً من قضبانها غرسها بيده وهي جنة الخلد، فليتول علياً وذريته من بعده، فإنهم لن يخرجوكم من باب هدى ولن يدخلوكم في باب ضلالة).([2])

و در کنز العمال آمده‌است: (هر که بخواهد زندگیش همچون زندگی من باشد و مرگی همچون من داشته‌ باشد و در بهشتی که خدای تبارک و تعالی مرا وعده داده وارد شود. بهشتی که خداوند با دست خود درختان آن را نشانده‌است و بهشت جاویدان نام دارد، از علی و بعد از او از فرزندانش پیروی کند چرا که آنها هرگز شما را از مسیر هدایت خارج نمی‌کنند و هرگز شما را وارد گمراهی نخواهد‌کرد).

في كنز العمال: (يا بريدة، إنّ علياً وليكم بعدي فأحب علياً فإنه يفعل ما يؤمر)[3]

(ای بُرَیدِه! همانا علی ولی شما بعد از من خواهد‌ بود، پس علی را دوست بدار چرا که او تنها کاری را انجام می‌دهد که به او امر شده است).

في كنز العمال: (سيكون بعدي فتنة فإذا كان ذلك فألزموا علي بن أبي طالب فانه الفاروق بين الحق والباطل).([4]) (پس از من فتنه‌ای رخ خواهد داد پس اگر چنین شد تنها از علی‌بن‌ابی‌طالب پیروی کنید چرا که او جدا کننده‌ی بین حق و باطل است).

في كنز العمال: (يا عمار، إن رأيت علياً قد سلك وادياً وسلك الناس وادياً غيره فاسلك مع علي ودع الناس، إنه لن يدلك على ردي ولن يخرجك من الهدى).([5])  

ای عمار! اگر دیدی که علی تنها به راهی رفته و مردم راهی دیگر رفته‌اند، مردم را رها کن و همراه علی باش،که همانا او هرگز تو را وارد گمراهی نمی‌کند وهرگز از راه هدایت خارج نخواهد‌کرد.


قال الشيخ الأميني في الغدير: ج2 ص313: أخرجه الطبراني عن سلمان وأبي ذر. والبيهقي والعدني عن حذيفة. والهيثمي في المجمع: ج9 ص102، والحافظ الكنجي في الكفاية 79 من طريق الحافظ ابن عساكر وفي آخره، وهو: (بابي الذي أوتى منه وهو خليفتي من بعدي) وذكره باللفظ الأول المتقي الهندي في إكمال كنز العمال: ج6 ص 56.

این حدیث را طبری از سلمان و ابوذر و بیهقی و عدنی از حذیفه نقل‌کرده‌اند همچنین هیثمی در مجمع الزوائد ج9 ص102 و حافظ کنجی در کفایت الاثر ص79 این حدیث را از طریق حافظ بن عساکر آورده‌اند با این تفاوت که در آخر حدیث این مطالب نیز وجود دارد: (و او دروازه‌ی من است که از طریق او می‌توان بسوی من آمد و او خلیفه‌ی من بعد از من خواهد‌ بود) و این حدیث را متقی هندی در اکمال کنز العمال ج6 ص56 به صورت لفظ اول آورده‌است.

و في مسند أحمد: (وخرج بالناس في غزوة تبوك، قال: فقال له علي: أخرج معك، قال: فقال له نبي الله: لا، فبكى علي فقال له: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هرون من موسى إلا أنك لست بنبي، إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي، قال: وقال له رسول‌الله: أنت وليي في كل مؤمن بعدی).[6]

پیامبر در غزوه‌ی تبوک با مردم عازم نبرد بود، علی به پیامبر گفت: اجازه می‌دهید در این نبرد همراه شما باشم پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: خیر تو بمان. اشک از چشمان علی جاری شد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: آیا راضی نیستی به من به منزل هارون از موسی باشی جز اینکه تو پیامبر نیستی، همانا شایسته نیست که من به میدان نبرد بروم مگر اینکه تو خلیفه‌ی من باشی، سپس پیامبر به علی فرمود: تو از جانب من ولی هر مؤمنی بعد از من خواهی ‌بود.

و في مجمع الزوائد: عن ابن عباس قال: (لما زوج النبي صلى الله عليه (وآله) وسلم علياً فاطمة، قالت فاطمة: يا رسول‌الله زوجتني من رجل فقير ليس له شئ، فقال رسول‌الله صلى الله عليه (وآله) وسلم: أفما ترضين يا فاطمة أن الله اختار من أهل الجنة رجلين احدهما أباك والآخر زوجك؟)[7]

هنگامی که پیامبر صلى الله عليه (وآله) وسلم فاطمه را به همسری علی درآورده به پیامبر گفت: ای رسول‌الله مرا به سوی همسری مردی فقیر درآوردی. پیامبر فرمود: ای فاطمه آیا از این خشنود نیستی که خداوند تبارک و تعالی از اهل بهشت دو مرد را برگزید که یکی پدرت و دیگری همسر توست؟

فرموده است: (من أطاعني فقد أطاع الله عزوجل و من عصاني فقد عصى الله، ومن أطاع علياً فقد أطاعني ومن عصى علياً فقد عصاني).[8]

(هرکه از من طاعت کند خداوند عزوجل را اطاعت نموده و هرکه از من نافرمانی کند از خداوند نافرمانی کرده، و هرکه از علی اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هرکس از علی نافرمانی کند از من نافرمانی کرده).

(يا عمار، إن رأيت علياً قد سلك وادياً وسلك الناس وادياً غيره فاسلك مع علي ودع الناس، إنه لن يدلك على ردي ولن يخرجك من الهدى)[9]

عمار: اگر دیدی که علی به تنهایی به راهی رفته، و همه‌ی مردم به راهی دیگر رفته‌اند، همراه علی باش و همه‌ی مردم را رها کن، هرگز تو را به راه خطا نخواهد برد وتو را از هدایت و راستی خارج نخواهدکرد.

(من فارق عليا فارقتني، ومن فارقني فقد فارق الله)[10]

هرکس علی را رها کند مرا رها کرده و از من جدا شده و هرکس از من جدا شود از خداوند جدا شده است.

(من فارقك يا علي فقد فارقني، ومن فارقني فقد فارق الله)[11]

ای علی هرکه تو را ترک گوید مرا ترک گفته و هرکس مرا ترک کند خدا را ترک کرده است.


وقال الشيخ الأميني في الغدير: ج2 ص313: عن رسول‌الله(ص): (إنّ هذا أول من آمن بي، وهو أول من يصافحني يوم القيامة، وهو الصديق الأكبر، وهذا فاروق هذه الأمة، يفرق بين الحق و الباطل، وهذا يعسوب المؤمنين).


همچنین شیخ امینی در الغدیر ج2 ص313 به نقل از رسول‌الله(ص) آورده‌است نقل: (همانا علی کسی است که به من ایمان آورده، و او اولین کسی خواهد بود که در قیامت با من دست خواهد داد، و او صدیق اکبر است، و او فاروق این امت است که حق را از باطل جدا می‌کند و او سرور و سالار مؤمنین است).

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر به لینک های زیر مراجعه نمائید :

اثبات وصیت رسول الله در شب وفاتشان

اثبات امامت در کتب اهل سنت

 

پی نوشت ها :

[1]- فتح:23.

[2]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614.

[3]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614.

[4]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614 / معجم الکبیر طبرانی: ج 12 ص 323.

[5]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614.

[6]- مسند احمد: ج 1 ص 331.

[7]- مجمع الزوائد هیثمی: ج 9 ص 112/ معجم کبیر طبرانی: ج 11 ص 77.

[8]- کنز العمال متقی الهندی: ج 11 ص 611.

[9]- کنزالعمال المتقی الهندی: ج 11 ص 613 / ابن عساکران در تاریخ دمشق ذکر کرد.

[10]- کنزالعمال المتقی الهندی: ج 11.

[11]- كنز العمال[4] المتقی الهندی: ج 11 ص 613.

ادامه مطلب...

آیا ممکن است که مردم حاکمی که مجری شریعت الهی است را با شوری یاری رسانند؟

جواب/ بسم الله الرحمن الرحیم

والحمد لله رب العالمين

وصلى الله على محمد وال محمد الائمة والمهديين وسلم تسليما

حاکمیت الله یعنی همانا حکم به لحاظ تشریعی و تنفیذی (قانونگذاری و اجرایی)، برای خداست و خدا کسی است که شریعت را وضع کرده و کسی است که مجری آن شریعت را خدا نصب کرده است، مستقل از این که نبی، وصی، امام یا حتی پادشاهی چون طالوت ع باشد (وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً) البقرة 247 .. و حاکمیت خدا در زمینش به دو شق یعین تشریع و تنفیذ (قانونگذاری و اجرا) است؛ تشریع، همان شریعت الهی و تنفیذ آن چیزی است که بر عهده‌ی حاکم است، و ناگزیر باید از خطا معصوم باشد وگرنه خطاء در حاکم به خدا نسبت داده می‌شود زیرا او حاکمیت از آن خداست و لذا همه بر شق اول حاکمیت الهی یعنی تشریع از سمت خدا متفق القول هستند و دخالت بشر در آن یا قانونگذاری بر مبنای هوا را مجاز نمی‌دانند.

ولی اختلاف در تنفیذ (اجرا) است و یا مجری خاص است  و اگر استیلای ابوبکر و عمر بر مسند اجرا نبود، اختلافی بین مسلمین حول این شق وجود نداشت، زیرا این در قرآن بیان خدا واضح است که خدا کسی است که خلیفه ش را در زمین تعیین کرده است (إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً)، و کسانی که می‌گویند انتخاب اجرا یا مجری به دست مردم ممکن است و عصمت به عنوان شرط اضافه برای شق دوم ضروری نیست و مجری یا در طاعت و یا در عصیان خداست، این غیرعقلانی است زیرا چه کسی که مجری مخالف شریعت را محدود خواهد کرد؟ یا چه کسی میخواهد خلیفه را محدود کند که خلاف شریعت عمل کند یا نه؟

آیا هر انسانی حق دارد که به حسب محدودیت هایش این کار را انجام دهد؟ یا مثلاً مردم به فقها رجوع می‌کنند؟ وقتی که فقیهی با فقهای دیگر در برخی چیزهایی که حرام یا حلال کرده است اختلاف نظر دارد، مثلاً شیردادن به بزرگسالان یا ازدواج مسيار (ازدواجی در میان اهل سنت که زوجین طبق شروطی برخی حقوق را از خود سلب می‌کنند) وموسیقی، در این زمان کدام را باید در نظر بگیریم؟

اگرشرع در عربستان سعودی بر مبنای فتوای مستشار ملکی عبیکان باشد، شیردهی به بزرگسالان حلال، و در همان زمان بر مبنای فتوای دیگری، حرام است؛ حال در عربستان سعودی برای مسلمانان کدام معتبر خواهد بود که اگر حاکم مطیع این قانون باشد، خدا را طاعت کرده است یا عصیان؟

پس كسي كه اين قانونگذاري را محدود به مردم مي كند، اين اطاعت از مردم است و اطاعت از مردم هم معصيت است. در اينجا قول حاكم را مي پذيرد براي اينكه او را اطاعت مي كند اما نمي پذيرد كه اين اطاعت معصيت است. آيا اين شخص، او برتر نيست كه حاكم باشد، براي اينكه او آگاه تر به شريعت است درحالي كه حاكم جايگاه نفوذ شريعت است؟ در حقيقت غير از اين راه حلي يافت نمي شود و قانون و شريعت و جايگاه قانون يعني حاكم، هردو توسط خداوند ياري مي شود.

اما فرموده ي خداوند متعال: (( و كساني كه براي پروردگارشان پذيرفتند و نماز را به پا داشتند، ايشان را در بين خودشان به مشورت امر كن و از آنچه به آنها روزي داديم انفاق مي كنند)) ( شوري ٣٨)

پس سوال اينجاست كه آيا جانشيني خداوند در زمينش امر مردم است يا امر خداوند؟ و براي توضيح بيشتر اين مثال را مي زنيم: آيا جانشيني زيد در خانه اش، امر زيد است يا امر عمر؟ تاكيد مي كنم كه امر زيد است و زيد كسي است كه ديگري را در خانه اش جانشين مي كند و ورود عمر براي او ارزشي ندارد بلكه ورود او در خانه ي زيد، اضافي است و افضليتي ندارد  غيرشرعي و غيراخلاقي است و در عرف همه و از نظر قانوني پذيرفته شده نيست و عقل هم آن را نمي پذيرد.... چنانچه تاكيد مي كنم كه خلافت الله در زمينش، امر متعلق به خداوند است و امر مردم نيست. پس خداوند، اوست كه كسي را به عنوان خليفه اش در زمين منصوب مي كند و مردم خليفه ي خداوند را منصوب نمي كنند پس اگر مردم كسي را منصوب كنند نصب آنها ارزشي ندارد و دخالت در امر خداوند و عمل آنها غيرشرعي و غيراخلاقي است و در همه عرف ها و قوانين مردود است.

خداوند حضرت آدم را به عنوان اولين جانشينش در زمين منصوب كرد و آن را به ملائكه نبخشيد تا از ايشان يا از غير آنها خليفه الهي در زمينش را انتخاب كنند. پس زماني كه خداوند اجازه نصب خليفه را به ملائكه اطهار و معصوم نداد كه جانشينش در زمين را انتخاب كنند پس چگونه اجازه مي دهد كه مردم غيرمعصومي كه خطا مي كنند و در بيشتر امور مصيبت به بار مي آوردند، تا خليفه انتخاب كنند؟

(و زماني كه پرودرگارت به ملائكه گفت: همانا من در زمين خليفه اي قرار مي دهم، پس گفتند: آيا در آن كسي را قرار مي دهي كه فساد مي كند و خونريزي مي كند؟ در حالي كه ما تو را به جايگاه حمدت ستايش مي كنيم و براي تو تقديس مي كنيم. خداوند فرمود: همانا من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد) ( بقره آيه ٣٠)

خلافت الهي در زمينش امر خداوند است و جايز نيست براي هيچ كسي كه بگويد اين امر مردم است مگر اينكه گوينده دشمني را ارده كرده باشد و مانند كسي است كه خطا را مي داند ولي عامدانه لجاجت مي ورزد.

خداوند متعال مي فرمايد: (همانا من در زمين خليفه اي قرار مي دهم) و كسي كه مي گويد اين آيه به اين معناست كه همه ي مردم خلفاي خداوند در زمينش هستند به اين معناست كه آنها همه جانشينان خداوند در آباداني زمين هستند و مي سازند و كشت مي كنند. پس به ايشان مي گوييم آيا خداوند كشاورز است يا كارگر بنايي است يا خداوند خالق خلق  و مالك ايشان و حاكم حقيقي آنهاست؟ پس كسي كه در زمينش جانشين مي شود براي برپايي مقام خداوند در زمين بلند مي شود به اعتبار اين كه خداوند مالك ملك است پس خليفه خداوند نيز فرمانروا و حاكم در زمين است.

همچنين در قرآن فرموده است:(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ بِمَا نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ

[ﻭ ﮔﻔﺘﻴﻢ :] ﺍﻯ ﺩﺍﻭﺩ ! ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ [ ﻭ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ] ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻳﻢ ؛ ﭘﺲ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩم ﺑﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﻭﺭﻯ ﻛﻦ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﻯ ﻧﻔﺲ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻣﻜﻦ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﻰ  ﻛﻨﺪ . ﺑﻰ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﺴﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺧﺪﺍ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻣﻰ  ﺷﻮﻧﺪ ، ﭼﻮﻥ ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ، ﻋﺬﺍﺑﻰ ﺳﺨﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ . (ص 26)

پس اگر خلافت الهي در زمينش براي همه مردم بود، پس داود هم از مردم بود پس محلي براي اينكه خداوند او را بار ديگر  مخاطب قرار دهد وجود نداشت كه به او بگويد:(يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ )

 

پس اين آيه روشن مي كند كه خلافت شامل فرمانروايي و قضاوت بين مردم است (فاحكم بين الناس بالحق) پس اين آيه دليلي روشن و واضح است كه خلفاي الهي در زمينش همان كساني هستند كه حكومت مي كنند.

ادامه مطلب...

اخبار مهدیین در کتب اهل سنت

مهدیین در کتب اهل سنت

- ابن ابی حاتم الرازی: ۱۴۷۶۹- يحيی بن ابی الخطيب از وليد بن مسلم ثنا صفوان بن عمرو از شريح بن عبيد از عمرو البکالی از کعب الاحبار: (هم اثنا عشر، فإذا كان عند انقضائهم فيجعل مكان اثني عشر اثنا عشر مثلهم وكذلك وعد الله هذه الأمة فقرأ: Pوَعَدَ اللَّه الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وعَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْO وكذلك فعل ببني إسرائيل.

(آنان دوازده تن هستند وقتی دوران آن‌ها تمام شد، به ازای اين دوازده تن، دوازده تن ديگر مشابه آن‌ها می‌آيند و به اين ترتيب خدا به اين اُمت وعده داد و سپس اين آيه را تلاوت کرد: (خدا به آنان که از شما ايمان آوردند و نيکوکار شدند، وعده داد که به طور قطع در زمين جانشين، گذشتگان‌شان کند، همان‌گونه که پيشينيان را جايگزين قبلی‌ها کرد) و همين گونه با بنی‌اسرائيل کرد).([1])

 - العينی توضيحی در باره‌ی (اثنا عشر اميرا...= دوازده امير...) می‌دهد و می‌گويد: (وقيل: يحتمل أن يكون اثنا عشر بعد المهدي الذي يخرج في آخر الزمان ... وعن كعب الأحبار: يكون اثنا عشر مهدياً ثم ينزل روح الله فيقتل الدجال).

(احتمال دارد که پس از مهدی آخرالزمان، دوازده تن بيايند... و از کعب الأحبار: دوازده مهدی است سپس روح الله نازل می‌شود و دجال را می‌کشد).([2])                          

و نيز بعضی روايت‌ها هستند که نعيم بن حماد المروزی در کتاب الفتن تحت عنوان (ما يکون بعد المهدي = بعد از مهدی چه خواهد شد) نقل کرده است:

- گويد: بن وهب از ابن انعم از ابی عبد الرحمن الحبلی از عبدالله ابن عمرو گويد: (حدثنا ابن وهب عن ابن أنعم عن أبي عبد الرحمن الحبلي عن عبد الله بن عمرو قال: ثلاثة أمراء يتوالون تفتح الأرضين كلها عليهم كلهم صالح؛ الجابر ثم المفرح ثم ذو العصب يمكثون أربعين سنة ثم لا خير في الدنيا بعدهم).

(بعد از مهدی سه تن می‌آيند که همه زمين‌ها به روی آن‌ها گشوده می‌شود که همه آن‌ها صالح‌اند: جابر و مفرح سپس ذوالعصب که چهل سال حکومت می‌کنند و پس از آن‌ها خيری در اين دنيا نيست).([3])

 و نيز گويد: (يحيی بن عطار از سليمان ابن عيسی و علامتی در الفتن بود روايت است که: (بلغني أن المهدي يمكث أربعة عشر سنة ببيت المقدس ثم يموت ثم يكون من بعده شريف الذكر من قوم تبع يقال له منصور ببيت المقدس إحدى وعشرين سنة ... وهو الذي يخرج عليه المولى اسمه اسم نبي وكنيته كنية نبي ... ثم يقتل، ثم يملك من بعده هيم المهدي الثاني وهو الذي يقتل الروم ويهزمهم ويفتح القسطنطينة ويقيم فيها ثلاث سنين أربعة أشهر وعشرة أيام ثم ينزل عيسى بن مريم (ع) فيسلم الملك إليه).

(مهدی چهل سال در بیت ‌المقدس ساکن می‌شود سپس می‌ميرد و پس از او مرد شريفی از قوم تبع به نام منصور به مدت بيست و يک سال بر بیت ‌المقدس تسلط می‌يابد... و اوست که بر او پسری وارد می‌شود که هم اسم و هم کنيه پيامبر است... سپس کشته می‌شود و هيم که مهدی دوم است، ساکن می‌شود و اوست که با روم می‌جنگد و آنان را شکست می‌دهد و قسطنطنيه را فتح می‌کند و در آن سه سال و چهار ماه و ده روز می‌ماند سپس عيسی ابن مريم نازل می‌شود و پادشاهی را به عيسی (ع) می‌بخشد).([4])

- و گويد: رشدين از ابن لهيعه از ابی‌قبيل از عبد الله بن عمرو گويد: (بعد المهدي الذي يُخرج أهل اليمن إلى بلادهم ثم المنصور ثم من بعده المهدي الذي تفتح على يديه مدينة الروم).

(بعد از مهدی، آن کسی است که اهل يمن را از بلادشان بيرون می‌راند، سپس منصور و پس از او مهدی است که به دست او روم فتح می‌شود).([5])

- و گويد: وليد ابن ابی عبدالله يکی از مواليان بنی‌اميه از محمد ابن حنفيه گويد: (ينزل خليفة من بني هاشم بيت المقدس يملأ الأرض عدلاً يبني بيت المقدس بناءا لم يبن مثله يملك أربعين سنة تكون هدنة الروم على يديه في سبع سنين بقين في خلافته ثم يغدرون به ثم يجتمعون له بالعمق فيموت فيها غماً، ثم يلي بعده رجل من بني هاشم ثم تكون هزيمتهم وفتح القسطنطينية على يديه ثم يسير إلى رومية فيفتحها ويستخرج كنوزها ومائدة سليمان بن داود عليهما السلام ثم يرجع إلى بيت المقدس فينزلها ويخرج الدجال في زمانه وينزل عيسى بن مريم (ع) فيصلي خلفه).

(خليفه‌ای از بنی‌هاشم بر بيت المقدس وارد می‌شود و زمين را پر از عدل می‌کند و در آن‌جا بنایی می‌سازد که مشابه آن ساخته نشده، چهل سال حکومت می‌کند و در هفت سال باقی‌مانده از حکومتش، با روم درگير می‌شود و به او خيانت می‌کنند و علیه او نيرو جمع می‌کنند و با غم در آن‌جا می‌ميرد. پس از او مردی از بنی‌هاشم والی می‌شود و شکست روم به دست اوست و قسطنطنيه را فتح می‌کند و روم و گنج‌های آن و مائده سليمان ابن داوود (ع) را می‌گشايد سپس به بيت المقدس باز می‌گردد و در آن ساکن می‌شود و دجال در زمان او خروج می‌کند و عيسی ابن مريم فرود می‌آيد و پشت او نماز می‌خواند).([6])

- گويد: بن وهب از ابن لهيعه از حارث بن يزيد از عتبه بن راشد الصدفی از عبدالله بن حجاج از عبد الله ابن عمرو ابن عاص شنيده که می‌گويد: (الجابر ثم المهدي ثم المنصور ثم السلام ثم أمير العصب فمن استطاع أن يموت بعد ذلك فليمت).

(جابر سپس مهدی سپس منصور سپس السلام سپس امير العصب و هر که بتواند بعد از آن بميرد، شايسته است که اين‌گونه کند).

- از وهب از عبد الرحمن از زياد از ابی عبد الرحمن الحبلی از عبد الله ابن عمرو گويد: (ثلاثة خلفاء يتوالون كلهم صالح عليهم تفتح الأرضين أولهم جابر والثاني المفرج والثالث ذو العصب يمكثون أربعين سنة لا خير في الدنيا بعدهم ...).

(سه خليفه جانشين می‌شوند که همه‌شان صالح‌اند و زمين‌ها بر آن‌ها گشوده می‌شود اول آن‌ها جابر سپس المفرج و سپس ذو العصب هستند که چهل سال حکومت می‌کنند و در دنيا پس از آن‌ها خيری نيست...).

- الحکم بن نافع از جراح از ارطاه گويد: (بلغني أن المهدي يعيش أربعين عاماً ثم يموت على فراشه ثم يخرج رجل من قحطان مثقوب الأذنين على سيرة المهدي بقاؤه عشرين سنة ثم يموت قتلاً بالسفاح، ثم يخرج رجل من أهل بيت النبي صلى الله عليه وسلم مهدي حسن السيرة يفتح مدينة قيصر وهو آخر أمير من أمة محمد صلى الله عليه وسلم ثم يخرج في زمانه الدجال وينزل في زمانه عيسى بن مريم (ع)...).

(مهدی چهل سال حکومت می‌کند و بر تختش می‌ميرد و پس از او مردی از قحطان خارج می‌شود که گوش‌هایش سوراخ است و بر سيره مهدی است و بيست سال حکومت می‌کند و مردن وی با قتل صورت می‌گيرد (السفاح) سپس مردی از اهل ‌بیت نبی J خارج می‌شود که مهدی خوش‌سیرت است و شهر قيصر را می‌گشايد و او آخرين امير از اُمت محمد J است و در زمان او دجال خارج می‌شود و در آن زمان عيسی ابن مريم فرود می‌آيد).([7])

- و گويد: حکم بن نافع از جراح از ارطاه نقل می‌کند: (بعد المهدي رجل من قحطان مثقوب الأذنين على سيرة المهدي حياته عشرون سنة ثم يموت قتلاً بالسلاح، ثم يخرج رجل من أهل بيت أحمد صلى الله عليه وسلم حسن السيرة يفتح مدينة قيصر وهو آخر ملك أو أمير من أمة أحمد صلى الله عليه وسلم ويخرج في زمانه الدجال وينزل في زمانه عیسی (ع)).

(بعد از مهدی مردی از قحطان است که گوش‌هایش سوراخ می‌باشد، بر سيرت مهدی است و بيست سال حکومت می‌کند و با اسلحه به قتل می‌رسد سپس مردی از اهل‌ بیت احمد J که خوش‌سیرت است شهر قيصر را می‌گشايد و او آخرين پادشاه از اُمت محمد است و در زمان او دجال خارج می‌شود و عيسی (ع) نزول می‌کند).([8])

 

[1]. تفسير القرآن العظيم: ج۸ ص۲۶۲۸.

[2]. عمدة القاري: ج ۲۴ ص ۲۸۲.

[3]. الفتن: ص۲۴۲.

[4]. الفتن: ص۲۴۳.

[5]. الفتن: ص۲۴۴.

[6]. الفتن: ص۲۴۶.

[7]. الفتن: ص۲۴۸-۲۴۷.

[8]. الفتن: ص۲۵۱.

ادامه مطلب...

تکفیر مسلمانان خلاف نظر علمای اهل سنت است

تكفیر مسلمان توسط وهابیون، مخالف نظریه علمای اهل سنّت می‌باشد.

- نظر شافعی رئیس مذهب شافعیه

امام شافعی متوفی 204، گفته است: أقبل شهادة أهل الأهواء إلا الخَطّابیة؛ لأنّهم یشهدون بالزور لموافقیهم؛([1])

شهادت تمام اهل بدعت را قبول می‌كنم جز خَطّابیه زیرا اینها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خویش جایز می‌شمارند.

- نظر اشعری رئیس اشاعره:

ابو الحسن اشعری متوفی 324، مؤسس مذهب اشاعره، می‌نویسد:

اِخْتَلَفَ المُسْلِمُون بَعْدَ نَبِیهِمْ صلی الله علیه وسلم فی أَشْیاء ضَلَّلَ بَعْضُهُم بَعْضا ، وبَرِی ءَ بَعْضُهُم من بعضٍ فَصاروا فِرَقا مُتَباینِین وأحزابا مُتَشَتِّتِین إلاّ أنّ الإسلامَ یجْمْعُهُم ویشْتَمِلُ عَلَیهِم؛([2])

بعد از پیامبر گرامی ‌[صلی الله علیه و آله] میان مسلمانان در بسیاری از امور اختلاف پدید آمد به طوری كه برخی از آنان دیگری را گمراه دانسته و از آنان تبرا جستند و با این كه به فرقه‌های مخالف و احزاب پراكنده منشعب شدند ولی اسلام همه را فرا می‌گیرد و شامل می‌شود.

زاهر بن احمد سرخسی متوفی 389، از دوستان نزدیك ابوالحسن اشعری نقل می‌كند كه اشعری، هنگام وفاتش به من دستور داد كه تمام اصحاب و پیروان او را كه جمع كردم، به آنان گفت:

اِشْهَدُوا عَلَی أنَّنِی لا أُكَّفِرُ أحدا من أهل القِبْلَةِ بِذَنْبٍ ، لأنّی رأیتُهُم كُلَّهُم یشیرُون إلی مَعْبُودٍ واحدٍ والإسلامُ یشْمُلُهم ویعُمُّهُم؛([3])

گواه باشید كه هیچ یك از اهل قبله را به خاطر گناهی كه از وی سر می‌زند تكفیر نمی‌كنم؛ زیرا همه آنان به خدای واحد عقیده دارند و اسلام بر همه آنان صدق می‌كند.

 

ناسازگاری تكفیر با إیمان:

شیخ الاسلام سُبْكی متوفی 756، از علمای پرآوازه اهل سنّت می‌گوید:

إنَّ الإقدامَ عَلی تكفیرِ الموءمنین عُسَرٌ جِدّا ، وَكُلُّ من كان فی قَلبِه إیمانٌ یسْتَعْظِم القولُ بِتَكْفیر أهلِ الأهواء والبِدَعِ، مع قولهم لا إله إلاّ اللّهُ، محمدٌ رسولُ اللّه، فَإنَّ التكفیر أمرٌ هائلٌ عظیمُ الخَطَر؛([4])

اقدام بر تكفیر مؤمن جداً سخت است و هر انسان با ایمانی، تكفیر صاحبان هوا و اهل بدعت را كه شهادتین می‌گویند كار بسیار دشواری می‌داند زیرا تكفیر كار خیلی سخت و پر خطر می‌باشد.

 

نظر عموم متكلّمین و فقها:

قاضی عضد الدین ایجی متوفی 756، می‌نویسد:

جمهور المتكلمین والفقهاء علی أنّه لا یكفّر أحد من أهل القبلة... لم یبحث النبی عن اعتقاد من حكم بإسلامه فیها ولا الصحابة ولاالتابعون، فعلم أنّ الخطأ فیها لیس قادحا فی حقیقة الإسلام؛([5])

عموم متكلمان و فقیهان بر این عقیده هستند كه هیچ یك از اهل قبله را نمی‌شود تكفیر كرد ... پیامبر گرامی ‌هرگز از اعتقادات كسی كه مسلمان می‌شد، سؤال نفرمود و سیره صحابه نیز چنین بود، بنابراین خطا و اشتباه عقیدتی یك مسلمان به حقیقت اسلام او ضرر نمی‌رساند.

 

پیامبر اكرم (ص) و صحابه تفتیش عقاید نمی‌كردند:

تفتازانی متوفی 791، می‌گوید:

إن مخالف الحق من أهل القبلة لیس بكافر ما لم یخالف ما هو من ضروریات الدین كحدوث العالم وحشر الأجساد، واستدل بقوله: إن النبی ومن بعده لم یكونوا یفتّشون عن العقائد وینبهون علی ماهو الحق؛([6])

نمی‌شود اهل قبله‌ای را كه مخالف حق باشد، كافر دانست، مگر این كه ضروریات دین (همانند: حدوث عالم و قیامت و حشر موجودات) را انكار نماید. زیرا پیامبر گرامی (ص) و صحابه بعد از آن حضرت، از عقاید مردم تفتیش نمی‌كردند و آنچه را كه به ظاهر حق بود، از مردم می‌پذیرفتند.

 

سبّ و بغض صحابه كفر نیست:

ابن عابدین متوفی 1252 از علمای بزرگ حنفی می‌گوید:

اتّفق الأئمّة علی تضلیل أهل البدع أجمع وتخطئتهم، وسَبُّ أحَدٍ من الصحابَةِ وَبُغضُهُ لا یكون كُفْرا، لكن یضَلَّل الخ.

وذكر فی فتح القدیر: أنَّ الخوارجَ الذین یستحِلُّون دِماءَ المسلمین

وأموالَهُم ویكَفِّرون الصَحابَةَ، حُكْمُهُم عند جمهورِ الفقهاء وأهل الحدیث، حكم البغاة. وذهب بعضُ أهل الحدیث إلی أنَّهم مرتدّون. قال ابن المنذر: ولا أعلم أحدا وافقَ أهلَ الحدیثِ علی تكفیرِهِم، وهذا یقتضی نقل إجماع الفقهاء؛([7])

همه پیشوایان دینی در گمراهی اهل بدعت اتفاق نظر دارند؛ ولی ناسزا گفتن به صحابه و دشمنی آنان موجب كفر نیست بلكه نشانه گمراهی است.

شوكانی (متوفی 1250)، در فتح القدیر گفته است: خوارجی كه خون و مال مسلمین را مباح می‌دانند و صحابه را كافر می‌شمارند، آنان نزد اكثر فقها و اهل حدیث حكم بغات را دارند. برخی از اهل حدیث گفته‌اند كه اینها مرتد هستند. ابن منذر گفته است: كسی از فقیهان در این تكفیر با اهل حدیث موافق نیستند، پس بنابراین اجماع فقیهان ثابت می‌باشد.

 

مجتهد در خطای مسائل اعتقادی و فقهی مأجور است:

ابن حزم متوفای 456 از علمای بزرگ اهل سنّت می‌گوید:

وَذَهَبتْ طائفةٌ إلی أنّهُ لا یكَفَّرُ وَلا یفَسَّقُ مُسْلِمٌ بقولٍ قالَهُ فی اعتقادٍ، أو فُتْیا ، وإنَّ كُلَّ مَنْ اجتَهَدَ فِی شئٍ مِن ذلك فَدانَ بِما رَأی أَنَّهُ الحقّ فَإنَّهُ مَأجورٌ عَلی كُلِّ حالٍ، إن أصابَ فَأجران، وإنْ أخْطَأَ فَأجرٌ واحدٌ.

قال: وهذا قَولُ ابن أبی لَیلی وأبی حَنیفة والشافِعی وسُفْیان الثَورِی وداود بن علی وَهُوَ قَولُ كُلُّ مَنْ عَرَفْنا له قولاً فی هذه المَسْأَلةِ مِنَ الصَحابَةِ (رضی اللّه عنهم) لا نَعْلَمُ مِنهم خِلافا فی ذلكَ أصْلاً؛([8])

نظر عدّه‌ای از علما این است كه یك مسلمان به خاطر اعتقاد باطل و یا فتوای نادرست نباید تكفیر و یا حكم به فسق او شود؛ زیرا هر عالمی ‌در اثر اجتهاد به یك نظریه‌ای برسد و او را حق بداند، در هر حال مأجور است، اگر اجتهادش درست باشد دو پاداش و اگر خطا باشد یك پاداش به وی خواهند داد. این سخن كه گفتیم، نظریه بزرگانی همانند: ابن ابی لیلی و ابو حنیفه و شافعین و سفیان ثوری و داود بن علی است و همچنین نظریه آن دسته از صحابه كه در این زمینه سخن گفته‌اند همین است و اختلافی نیست.

محمد رشید رضا متوفی 1354، می‌نویسد:

إنّ من أعظم ما بُلِیت به الفِرَقُ الإسلامیة رَمی‌بَعضُهُم بعضا بالفسق والكفرِ مع أنّ قَصْدَ كُلٍّ، الوصولُ إلی الحقِّ بِما بَذَلوا جُهْدَهم لتأییده واعتقاده والدعوة إلیه ، فالمجتهد وإن أخطأ معذور؛([9])

از بزرگ‌ترین بلایی كه ملّت اسلامی‌گرفتار آن هستند، متّهم ساختن همدیگر به فسق و كفر می‌باشد، با این كه هدف تمام آنان از تلاش و اجتهاد و دعوت رسیدن به حق است و مجتهدان گرچه خطا كنند، مأجور هستند.

ابن تیمیة تئوریسین وهّابیت، متوفی 728، می‌گوید:

كان أبو حنیفة والشافعی وغیرهما یقبلون شهادة أهل الأهواء إلاّ الخطّابیة ویصحّحون الصلاة خلفهم ... أئمة الدین لا یكفّرون ولایفسّقون ولایوءثمون أحدا من المجتهدین المخطئین، لا فی مسائل علمیة ولا عملیة ... كتنازع الصحابة: هل رآی محمد رَبَّهُ... وأهلُ السنّة لا یبتدعون قولاً ولا یكفّرون من اجتهد فأخطأ كما لم تكفّر الصحابةُ الخوارجَ مع تكفیرهم لعثمانَ وعلی وَمَنْ والاهما؛([10])

ابوحنیفه، شافعی و دیگران، شهادت اهل بدعت را جز خطّابّیه، قبول می‌كنند و نماز خواندن پشت سر آنان را صحیح می‌دانند، پیشوایان دینی هیچ یك از مجتهدان را به خاطر اشتباه در مسائل علمی، تكفیر و تفسیق نمی‌كنند، همانند اختلاف صحابه در این كه: آیا پیامبر گرامی‌ خداوند را دیده یا خیر؟ و اهل سنّت سخنی بدعتی برخلاف صحابه نمی‌زنند و مجتهدان را به خاطر خطا تكفیر نمی‌كنند؛ همان‌طوری كه صحابه، خوارج را تكفیر نمی‌كنند با این كه خوارج، عثمان، علی و دوستداران آنان را كافر می‌دانستند.

 

 

[1] - مجموع نووی، ج 4، ص 254، شرح صحیح مسلم، ج 1، ص 60، البحر الرائق، ج 1، ص 613 و حاشیة ردّ المحتار ابن عابدین، ج 4، ص 422.

[2] - مقالات الإسلامیین، ج1، ص 2.

[3] - الیواقیت والجواهر، ص 58.

[4] - همان .

[5] - المواقف، ج 3، ص 560 و شرح مواقف، ج 8، ص 339.

[6] - شرح المقاصد، ج 5، ص 227 و البحر الرائق از ابن نجیم، ج 1، ج 612.

[7] - حاشیه رد المحتار، ج 4، ص 422.

[8] - الفصل، ج 3، ص 247، باب من یكفر ولا یكفر.

[9]- تفسیر المنار، ج 17، ص 44.

[10]- مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج 4، ص 209، (ج 15، ص 207) فتاوای الألبانی، ص 292.

ادامه مطلب...

ریشه‌های وهّابیت در قرون اولیه اسلامی

اگر امروز می‌بینیم كه یكی از شاخص‌ترین مبانی اعتقادی وهّابیت حرمت زیارت قبر پیامبر گرامی (ص) و ائمه اطهار علیهم السلام می‌باشد، با نگاهی به گذشته در می‌یابیم كه این موضوع یك پدیده جدیدی نیست؛ بلكه این تفكر انحرافی مخالف اسلام اصیل و سیره مسلمانان، در تاریخ سابقه داشته كه به برخی از آنها اشاره می‌كنم:

  1. معاویه بن ابو سفیان متوفی 60:

در ملاقاتی كه مغیرة بن شعبه با معاویه داشت، به وی گفت: بنی‌هاشم دیگر اقتدار خود را از دست داده و از ناحیه آنان خطری حكومت تو را تهدید نمی‌كند، چه بهتر كه نسبت به آنان سختگیری نكنی و آنان را مورد بذل و محبت قرار دهی.

معاویه پاسخ داد:

ابوبكر، عمر و عثمان آمدند و رفتند و از آنان جز نامی‌نمانده است ولی هر روز پنج مرتبه فریاد «أشهد أن محمدا رسول اللّه» به گوش می‌رسد، «فأی عمل یبقی مع هذا لا أم لك!؟ لا واللّه إلا دفنا دفنا»؛ با این وضع دیگر چه چیزی برای ما بنی‌امیه باقی مانده است به خدا سوگند تا نام پیامبر را دفن نكنم و از زبان‌ها نیندازم، آرام نخواهم گرفت.([1]) روزی معاویه همین كه صدای مؤذن را كه شهادت به رسالت پیامبر گرامی‌ (ص) می‌داد شنید، به صورت اعتراض گفت:

للّه أبوك یا ابن عبداللّه ، لقد كنت عالی الهمة، ما رضیت لنفسك إلا أن یقرن إسمك باسم ربّ العالمین؛([2])

ای فرزند عبداللّه، همّت بلندی داشتی، از كمتر از این كه نامت كنار نام خدا بیاید، رضایت ندادی.

از این رو بود كه محمد رشید رضا از علمای بزرگ اهل سنّت، می‌نویسد:

یكی از دانشمندان بزرگ غربی گفته بود كه: «شایسته است كه ما مجسمه معاویه را از طلا بسازیم و در میدان پایتخت كشور قرار دهیم.» از وی علت این سخن را پرسیدند، پاسخ داد: لأنّه هو الذی حوّل نظام الحكم الإسلامی‌عن قاعدته الدیمقراطیة إلی عصبیة الغلب، ولو لا ذلك لعمّ الإسلام العالم كلّه، ولكنّا نحن الألمان وسائر شعوب أروبة عربا مسلمین؛([3])

زیرا معاویه بود كه سیستم حكومت اسلامی ‌را از نظام دموكراسی به نظام استبدادی تبدیل كرد؛ اگر معاویه این كار را نكرده بود اسلام سراسر جهان را فرا گرفته بود و مردم آلمان و سایر كشورهای اروپایی همه مسلمان عربی بودیم.

  1. مروان بن حكم متوفی 61:

حاكم نیشابوری و احمد بن حنبل نقل می‌كنند:

مروان، در مسجد نبوی، ابو ایوب انصاری، صحابه پیامبر اكرم (ص) را می‌بیند كه روی قبر حضرت نشسته و با ایشان راز دل می‌گوید و اظهار عشق و ارادت می‌كند، گردن او را گرفت و گفت: أتدری ما تصنع؟؛ می‌فهمی ‌داری چه كار می‌كنی؟

ابو ایوب انصاری به او جواب می‌دهد: «جئت رسول‌اللّه صلی الله علیه و سلم ولم آت الحجر، سمعت رسول‌اللّه صلی الله علیه و سلم یقول: لا تبكوا علی الدین إذا ولیه أهله، ولكن ابكوا علیه إذا ولیه غیر أهله؛([4]) اینجا برای زیارت پیامبر اكرم صلی الله علیه و سلم آمده‌ام، برای دیدار خاك و سنگ نیامده‌ام.

از پیامبر گرامی‌صلی الله علیه و سلم شنیدم كه می‌فرمود: زمانی كه انسان‌های شایسته، در مسند حكومت نشستند، غصه ندارد؛ غصه و گریه روزی است كه مثل تو نااهلی در مسند قدرت قرار گرفته باشد.

  1. حجاج بن یوسف متوفی 95:

ابن ابی الحدید معتزلی شافعی([5]) متوفی 655، می‌نویسد: حجاج بن یوسف ثقفی وقتی به مدینه آمد و مشاهده كرد كه مردم اطراف قبر پیامبر صلی الله علیه و سلم پروانه وار می‌چرخند، گفت: تبّا لهم! إنّما یطوفون بأعواد ورمة بالیة، هَلاّ طافوا بقصر أمیر المؤمنین عبد الملك؟ ألا یعلمون أنّ خلیفة المرء خیر من رسوله؟!([6])

مرگ بر اینها كه بر اطراف استخوان‌های پوسیده پیامبر می‌چرخند -نستجیر باللّه- چرا اینها نمی‌روند اطراف قصر عبدالملك بگردند، مگر نمی‌دانند كه عبدالملك خلیفه خدا هست و بهتر از رسول و فرستاده خداست.

مبرد، از پیشوایان ادبیات عرب متوفی 286، می‌نویسد:

إنّ ذلك ممّا كفّرت به الفقهاء الحجاج ، وأنّه إنّما قال ذلك والناس یطوفون بالقبر؛([7])

از این رو، فقهاء حجاج را كافر می‌دانند، زیرا این سخن را در حالی گفت: كه مردم مشغول طواف قبر پیامبر گرامی‌ صلی الله علیه و سلم بودند.

  1. بَرْبَهاری متوفی 329:

حسن بن علی بَرْبَهاری، عالم معروف حنبلی زیارت قبور، نوحه‌گری و مرثیه‌خوانی بر امام حسین (ع) را برای اولین بار منع كرد و زیارت حضرت را قدغن ساخت و دستور كشتن نوحه‌خوانان را صادر كرد.([8])

  1. ابن بَطَّه متوفی 387:

عبیداللّه بن محمد بن حمدان عكبری، معروف به ابن بَطَّه، از فقهای حنبلی است. بنا به نقل ابن تیمیه، وی زیارت و شفاعت پیغمبر صلی الله علیه و سلم را انكار كرد و معتقد بود كه سفر برای زیارت قبر پیغمبر سفر معصیت می‌باشد و باید نماز را در این سفر تمام خواند.([9])

  1. ابن تیمیه متوفی 728:

تقی الدین احمد بن عبد الحلیم بن تیمیه، نظریه پرداز وهّابیت در قرن هشتم، همین حرف‌ها را با اسلوب جدید مطرح كرد و موجب تفرقه شدید میان امّت اسلامی‌گردید.

  1. محمّد بن عبد الوهاب متوفی 1205:

محمّد بن عبد الوهاب، بنیانگذار و رهبر وهّابیت در قرن دوازدهم هجری با همكاری تنگاتنگ «محمّد بن سعود» جدّ اعلای فهد و با استفاده از مستشاران نظامی ‌انگلیسی در منطقه نجد و دِرعیه عربستان، همان افكار ابن تیمیه یا به تعبیر خیلی رساتر، افكار بنی اُمیه را نشر داد.

 

[1]- موفقیات زبیر بن بكار، ص 576؛ مروج الذهب، ج 3، ص 454، شرح حوادث سال 212؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 5، ص 130 و النصائح الكافیة، ص 124.

[2]- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 10، ص 101.

[3]- تفسیر المنار، ج 11، ص 260؛ الوحی المحمدی، ص 232، محمود أبو ریة، ص 185 و مع رجال الفكر، ج 1، ص 299.

[4]- مستدرك علی الصحیحین، ج 4، ص 515؛ مسند أحمد، ج 5، ص 22؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 57، ص 249، و مجمع الزوائد، ج 5، ص 245.

[5]- جهت آگاهی از مذهب ابن ابی الحدید رجوع شود به كتاب: وفیات الأعیان ابن خلكان، ج 7 ، ص 342 و فوات الوفیات ابن شاكر، ج2، ص 259.

[6]- شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 242، النصائح الكافیة، ص 106.

[7]- الكامل فی اللغة والأدب، ج 1، ص 222 چاپ نهضت مصر.

[8]- نشوار المحاضره، ج 2، ص 134.

[9]- الردّ علی الاخنایی ابن تیمیه، ص 27 و شفاء السقام سبكی، ص 263.

ادامه مطلب...

اثبات امامت در کتب اهل سنت

ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎنی ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮین ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می‌کنند. ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﺁﻳﺎﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﻟﺰﻭﻡ تحقیق ﻭ ﺗﻔﺤﺺ ﺩﺭ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﮔﻮﺷﺰﺩ می‌کند ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ ﺑﻪ یک ﺁﻳﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ می‌کنیم. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺣﻤﻦ ﻭ ﺭﺣﻴﻢ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ می‌فرماید: ﻓَﺒَﺸِّﺮْ ﻋِﺒَﺎﺩِی ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳَﺴْﺘَﻤِﻌُﻮﻥَ ﺍﻟْﻘَﻮْﻝَ ﻓَﻴَﺘَّﺒِﻌُﻮﻥَ ﺃَﺣْﺴَﻨَﻪُﺃُﻭْﻟَﺌِﻚَ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻫَﺪَﺍﻫُﻢْ ﺍﻟﻠﻪُ ﻭَﺃُﻭْﻟَﺌِﻚَ ﻫُﻢْ ﺃُﻭْﻟُﻮﺍ ﺍﻻَﻟْﺒَﺎﺏِ([1])

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺍ ﺑﺸﺎﺭﺕ ﺩﻩ، ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭﺍ می‌ﺷﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻴﻜﻮﺗﺮﻳﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﻴﺮﻭی می‌کنند، ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺴﺎنی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻫﺪﺍﻳﺘﺸﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ، ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪﺍﻧﻨﺪ.

 ﻟﺰﻭﻡ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﺩﺭ ﻣﺬﻫﺐ، ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ:

 ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺷﻴﻌﻪ ﻭ سنی ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ مسلمانی ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺭﺍﻩ ﻭ ﻣﺬﻫﺐ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﻥ زندگی ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ یک ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺑﺴﻨﺪﻩ می‌کنیم: ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻓﺘﺮﺍﻕ ﺍﻣﺖ ﺑﻪ 73 ﻓﺮﻗﻪ: ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻓﺘﺮﺍﻕ ﺍﻣﺖ، ﺍﺯ ﺍﺣﺎﺩﻳﺚ ﻣﺘﻮﺍﺗﺮی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻴﻌﻪ ﻭ سنی ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﺳﻨﺪﻫﺎی ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺮﻣﺬی ﺩﺭ ﺳﻨﻦ ﺧﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ پیامبر (ص)  ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: (ﻭَﺗَﻔْﺘَﺮِﻕُ ﺃُﻣَّﺘِﻲ علی ﺛَﻠَﺎﺙٍ ﻭَﺳَﺒْﻌِﻴﻦَ ﻓِﺮْﻗَﺔً ... ﻗَﺎﻝَ ﺃَﺑُﻮ ﻋِﻴﺴَﻲ: ﻫَﺬَﺍ ﺣَﺪِﻳﺚٌ ﺣَﺴَﻦٌ ﻏَﺮِﻳﺐٌ ﻣُﻔَﺴَّﺮٌ).([2])

ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ و ﺳﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺗﺮﻣﺬی ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎی ﺑﺰﺭﮒ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻧﻘﻞ ﺣﺪﻳﺚ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: ﺳﻨﺪ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺣﺴﻦ ‏(ﻣﻌﺘﺒﺮ‏) ﺍﺳﺖ ﻭ ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﻫﻢ ﺑﺮ ﺻﺤﺖ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ می‌ﺩﻫﺪ.

ﻭ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﻳﮕﺮی می‌فرماید: (ﻭَﺗَﻔْﺘَﺮِﻕُ ﺃُﻣَّﺘِﻲ علی ﺛَﻠَﺎﺙٍ ﻭَﺳَﺒْﻌِﻴﻦَ ﻣِﻠَّﺔً ﻛُﻠُّﻬُﻢْ ﻓِﻲ ﺍﻟﻨَّﺎﺭِ ﺇِﻟَّﺎ ﻣِﻠَّﺔً ﻭَﺍﺣِﺪَﺓً).([3])

(ﺍﻣﺖ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺳﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻫﻞ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ به جز یک ﻓﺮﻗﻪ).

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ، ﺑﺮ ﻣﺎ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﻣﺬﻫﺐ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﻓﺮﻗﻪ ﻧﺎﺟﻴﻪ ﺩﺭ ﻛﻼﻡ رسول الله (ص) ﺑﺤﺚ ﻭ ﺗﺤﻘﻴﻖ کنیم ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻴﻢ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻓﺮﻗﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻴﺮﻭی ﻛﻨﻴﻢ. ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺬﺍﻫﺐ اسلامی، ﺍﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ آن‌ها ﻓﺮﻗﻪ ﻧﺎﺟﻴﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﻗﻪ ﺑﺎﻃﻞ. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ مذهبی ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺍﺩﻋﺎی ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺳﻨﺖ؛ حتی ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﻟﻴﻞ ﻭ ﻣﺪﺭﻙ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺍﺭﺩ، ﻣﺬﻫﺐ شیعه ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺩﻟﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺴﻨﺪﻩ می‌کنیم:

(ﻣﻦ ﻣﺎﺕ ﺑﻼ ﺇﻣﺎﻡ ﻣﺎﺕ ﻣﻴﺘﺔ ﺟﺎﻫﻠﻴﺔ) ‏(ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ جاهلی ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ‏) ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺯ کتاب‌های ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺳﺖ ﺍﻭﻝ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﻭَﻣَﻦْ ﻣَﺎﺕَ ﻭَﻟَﻴْﺲَ ﻓِﻲ ﻋُﻨُﻘِﻪِ ﺑَﻴْﻌَﺔٌ ﻣَﺎﺕَ ﻣِﻴﺘَﺔً ﺟَﺎﻫِﻠِﻴَّﺔً).([4]) (ﻫﺮﻛﺲ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﻭ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ بیعتی ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ جاهلی ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ). ﻭ ﺍﺣﻤﺪ ﺑﻦ حنبل ﺩﺭ ﻣﺴﻨﺪ ﺧﻮﺩ می‌نویسد: (ﻣﻦ ﻣﺎﺕ ﺑﻐﻴﺮ ﺇﻣﺎﻡ ﻣﺎﺕ ﻣﻴﺘﺔ ﺟﺎﻫﻠﻴﺔ).([5])

ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ جاهلی ﻣﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎ مذهبی ﻛﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ می‌شناسد ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻴﻌﺖ یک ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺸﺨﺺ ﺭﺍ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ، ﻣﺬﻫﺐ شیعه ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﺬﺍﻫﺐ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. زیرا شیعیان هستندﻛﻪ برای ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺣﻘﺎﻧﻴﺖ ﻣﺬﻫﺐ ﺧﻮﺩ، ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ، ﺳﻨﺖ، ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺩﻟﻴﻞ قطعی ﺩﺍﺭﻧﺪ.

ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﺼﺎﺭ در زیر برای اثبات ولایت علی ابن ابی طالب علیه السلام ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﺍﺷﺎﺭﻩ می‌کنیم:

ولایت علی بن ابی‌طالب ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ

ﺁﻳﺎﺕ فراوانی ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﻭ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ می‌توان ﺑﻪ آن‌ها برای ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻭﻻﻳﺖ ﻭ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﻛﺮﺩ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ:

1- ﺁﻳﻪ ﻭﻻﻳﺖ

ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﻭَﻟِﻴُّﻜُﻢُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻭَﺭَﺳُﻮﻟُﻪُ ﻭَﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺀَﺍﻣَﻨُﻮﺍ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﻳُﻘِﻴﻤُﻮﻥَ ﺍﻟﺼَّﻠَﻮﺓَ ﻭَﻳُﺆْﺗُﻮﻥَ ﺍﻟﺰَّﻛَﻮﺓَ ﻭَﻫُﻢْ ﺭَ ﻛِﻌُﻮﻥَ ([8]) (ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺍﻣﺮ ﺷﻤﺎ، ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍ، ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﻭ ﻭ کسانی ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ؛ همان‌هاﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ می‌دارند، ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ، ﺯﻛﺎﺕ می‌دهند).

طبری ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻣﺠﺎﻫﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ: ﺇِﻧَّﻤَﺎ ﻭَﻟِﻴُّﻜُﻢُ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻭَﺭَﺳُﻮﻟُﻪُ (ﺍﻵﻳﺔ. ﻧﺰﻟﺖ ﻓﻲ علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ ﺗﺼﺪﻕ ﻭﻫﻮ ﺭﺍﻛﻊ).([9])

ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی بن ابی‌طالب (ع) ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﻛﻮﻉ ﺻﺪﻗﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

همچنین ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﻋﺘﺒﺔ ﺑﻦ ابی ﺣﻜﻴﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.([10])

ﺍﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻔﺴﻴﺮ طبری ﻭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﮔﻔﺘﻪ: (ﺗﻔﺎﺳﻴﺮﻫﻢ ﻣﺘﻀﻤّﻨﺔ ﻟﻠﻤﻨﻘﻮﻻﺕ ﺍﻟﺘﻲ ﻳﻌﺘﻤﺪ ﻋﻠﻴﻬﺎ ﻓﻲ ﺍﻟﺘﻔﺴﻴﺮ).([11])

(ﺗﻔﺴﻴﺮ طبری ﻭ ﺍﺑﻦ ابی حاتم ﺍﺯ تفاسیری ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﺁنها، ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ).

ﺁﻟﻮسی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺄﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ: (ﻭﻏﺎﻟﺐ ﺍﻷﺧﺒﺎﺭﻳّﻴﻦ علی ﺃﻥّ ﻫﺬﻩ ﺍﻵﻳﺔ ﻧﺰﻟﺖ ﻓﻲ علی ﻛﺮّﻡ ﺍﻟﻠّﻪ ﻭﺟﻬﻪ).([12])

(ﺍﻛﺜﺮ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی ﻛﺮﻡ ﺍﻟﻠﻪ ﻭﺟﻬﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ).

ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ: (ﻭﺍﻵﻳﺔ ﻋﻨﺪ ﻣﻌﻈﻢ ﺍﻟﻤﺤﺪﺛﻴﻦ ﻧﺰﻟﺖ ﻓﻲ علی).([13])

(ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺪﺛﻴﻦ، ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی بن ابی‌طالب ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ).

 

2- ﺁﻳﻪ ﺍﺑﻼﻍ

ﻳَﺎ ﺃَﻳُّﻬَﺎ ﺍﻟﺮَّﺳُﻮﻝُ ﺑَﻠِّﻎْ ﻣَﺎ ﺍُﻧﺰِﻝَ ﺇِﻟَﻴْﻚَ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﻭَﺇِﻥ ﻟَّﻢْ ﺗَﻔْﻌَﻞْ ﻓَﻤَﺎ ﺑَﻠَّﻐْﺖَ ﺭِﺳَﺎﻟَﺘَﻪُ ﻭَﺍﻟﻠَّﻪُ ﻳَﻌْﺼِﻤُﻚَ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻨَّﺎﺱِ([14])

(ای ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ! ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ‏(ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ‏) ﺍﺑﻼﻍ ﻛﻦ؛ ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ نکنی، ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ نداده‌ای. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ‏(ﺧﻄﺮﺍﺕ ﺍﺣﺘﻤﺎلی‏) ﻣﺮﺩﻡ، ﺣﻔﻆ می‌کند).

ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﺑﻮ ﺳﻌﻴﺪ خدری ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: (ﻧﺰﻟﺖ ﻫﺬﻩ ﺍﻵﻳﺔ ... ﻓﻲ علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ).([15]) (ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ علی بن ابی‌طالب ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ).

آلوسی ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ می‌نویسد: (ﺭﻭی ﺍﺑﻦ ﻣﺮﺩﻭﻳﻪ ﻋﻦ ﺍﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻗﺎﻝ ﻛﻨﺎ ﻧﻘﺮﺃ علی ﻋﻬﺪ رسول الله صلی الله علیه و سلم: ﺑَﻠِّﻎْ ﻣَﺎ ﺍُﻧﺰِﻝَ ﺇِﻟَﻴْﻚَ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﺇﻥّ ﻋﻠﻴّﺎً ﻭﻟﻲُّ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻭَﺇِﻥ ﻟَّﻢْ ﺗَﻔْﻌَﻞْ ﻓَﻤَﺎ ﺑَﻠَّﻐْﺖَ ﺭِﺳَﺎﻟَﺘَﻪُ).([16])

(ﺍﺑﻦ ﻣﺮﺩﻭﻳﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﻦ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﻧﻘﻞ می‌کند ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ رسول‌الله صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭﺍ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ می‌خواندیم: ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ‏«علی ولی مؤمنین ﺍﺳﺖ» ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ‏(ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ) ﺍﺑﻼﻍ ﻛﻦ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻜﻨﻲ، ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ نداده‌ای).

ﻭ ﺳﻴﻮﻃﻲ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: (ﺑَﻠِّﻎْ ﻣَﺎ ﺍُﻧﺰِﻝَ ﺇِﻟَﻴْﻚَ ﻣِﻦ ﺭَّﺑِّﻚَ ﺇﻥّ ﻋﻠﻴﺎً ﻣَﻮﻟَﻲ ﺍﻟﻤﺆﻣﻨﻴﻦ ﻭَﺇِﻥ ﻟَّﻢْ ﺗَﻔْﻌَﻞْ ﻓَﻤَﺎ ﺑَﻠَّﻐْﺖَ ﺭِﺳَﺎﻟَﺘَﻪُ).([17]) (ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ «علی مولای مؤمنین ﺍﺳﺖ‏» ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻛﺎﻣﻞ ‏(ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ‏) ﺍﺑﻼﻍ ﻛﻦ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ نکنی، ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ نداده‌ای).

 

3- ﺁﻳﻪ ﺍﻛﻤﺎﻝ ﺩﻳﻦ

ﺃَﻛْﻤَﻠْﺖُ ﻟَﻜُﻢْ ﺩِﻳﻨَﻜُﻢْ ﻭَﺃَﺗْﻤَﻤْﺖُ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ ﻧِﻌْﻤَﺘِﻲ ﻭَﺭَﺿِﻴﺖُ ﻟَﻜُﻢْ ﺍﻻْﺳْﻼَﻡَ ﺩِﻳﻨﺎً([18])

(ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺩﻳﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩﻡ؛ ﻭ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺁﻳﻴﻦ ‏(ﺟﺎﻭﺩﺍﻥ‏) ﺷﻤﺎ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻢ).

ﺧﻄﻴﺐ بغدادی ﺑﺎ ﺳﻨﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ معرفی ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺩﺭ ﻏﺪﻳﺮ ﺧﻢ، ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ: (ﻭَﻫُﻮَ ﻳَﻮْﻡُ ﻏَﺪِﻳﺮِ ﺧُﻢٍّ ﻟَﻤَّﺎ ﺃَﺧَﺬَ ﺍﻟﻨَّبی صلی الله علیه و سلم ﺑِﻴَﺪِ علی ﺑْﻦِ ﺃَبی ﻃَﺎﻟِﺐٍ، ﻓَﻘَﺎﻝَ: "ﺃَﻟَﺴْﺖُ ﻭَﻟِﻲُّ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ؟"، ﻗَﺎﻟُﻮﺍ: ﺑَﻠَﻲ ﻳﺎ رسول‌الله، ﻗَﺎﻝَ: "ﻣَﻦْ ﻛُﻨْﺖُ ﻣَﻮﻻﻩُ ﻓَﻌَﻠِﻲٌّ ﻣَﻮْﻻﻩُ"، ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻋُﻤَﺮُ ﺑْﻦُ ﺍﻟْﺨَﻄَّﺎﺏِ: ﺑَﺦٍ ﺑَﺦٍ ﻟَﻚَ ﻳَﺎﺑْﻦَ ﺃَبی ﻃَﺎﻟِﺐٍ ﺃَﺻْﺒَﺤْﺖَ ﻣَﻮْﻻی ﻭَﻣَﻮْﻟَﻲ ﻛُﻞِّ ﻣُﺴْﻠِﻢٍ، ﻓَﺄَﻧْﺰَﻝَ ﺍﻟﻠَّﻪُ: ﺍﻟْﻴَﻮْﻡَ ﺃَﻛْﻤَﻠْﺖُ ﻟَﻜُﻢْ ﺩِﻳﻨَﻜُﻢْ).([19])

(ﺭﻭﺯ ﻏﺪﻳﺮ ﺧﻢ، زمانی ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺩﺳﺖ علی بن ابی‌طالب ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ، ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺁﻳﺎ ﻣﻦ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ مؤمنان ﻧﻴﺴﺘﻢ؟ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﻠﻪ ای ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ! ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﻫﺮﻛﺲ ﻛﻪ ﻣﻦ مولای ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻢ ﭘﺲ علی مولای ﺍﻭﺳﺖ. ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﮔﻔﺖ: تبریک تبریک ﺑﺮ ﺗﻮ ای ﻓﺮﺯﻧﺪ ابی‌طالب؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﺲ ﺗﻮ مولای ﻣﻦ ﻭ مولای ﻛﻞ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ هستی، ﺳﭙﺲ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ: ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺩﻳﻦ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺘﺎﻥ ﻛﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩﻡ).

ﺍﺑﻦ ﻛﺜﻴﺮ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﮔﻔﺖ: (ﺃﺻﺒﺤﺖ ﺍﻟﻴﻮﻡ ﻭﻟﻲ ﻛﻞ ﻣﺆﻣﻦ).([20]) (ﺗﻮ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭘﺲ، ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺗﻤﺎﻡ مؤمنان شدی).

 

ﻭﻻﻳﺖ علی بن ابی‌طالب ﺩﺭ ﺳﻨﺖ

1- ﺣﺪﻳﺚ ﻭﻻﻳﺖ

ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺎ سندهای ﺻﺤﻴﺢ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﺇﻥّ ﻋﻠﻴّﺎ ﻣﻨّﻲ ﻭﺃﻧﺎ ﻣﻨﻪ ﻭﻫﻮ ﻭﻟﻲّ ﻛﻞّ ﻣﺆﻣﻦ ﺑﻌﺪی).

(ﺑﻪ‌راستی علی ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﻢ ﻭ ﺍﻭ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﻫﻤﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ، ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ).

ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻘﻞ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﮔﻔﺘﻪ: (ﺻﺤﻴﺢ علی ﺷﺮﻁ ﻣﺴﻠﻢ. ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ).([21])

ﺷﻤﺲ ﺍﻟﺪﻳﻦ ذهبی ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺗﻠﺨﻴﺺ ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ‏«ﺻﺤﻴﺢ‏» ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.

ﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺻﺮ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺍﻟﺒﺎنی ﻧﻴﺰ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﮔﻔﺘﻪ: (ﺻﺤّﺤﻪ ﺍﻟﺤﺎﻛﻢ ﺍﻟﺬهببی ﻭﻫﻮ ﻛﻤﺎ ﻗﺎﻻ. ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻧﺪ. ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎنگونه ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی گفته‌اند).([22])

 ﺩﻻﻟﺖ ﻛﻠﻤﻪ ﻭلی ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ:

ﺑﺮﺍی ﻓﻬﻢ ﺩﻗﻴﻖ ﻣﻌﻨﺎی ﻛﻠﻤﻪ ‏«ﻭلی‏» ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﺧﻠﻔﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﻭﻳﻢ ﻛﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﭼﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ‌اند. ﺍﺑﻦ ﻛﺜﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﻪ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﻳﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ:

ﻗﺎﻝ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ: ﻗﺪ ﻭُﻟِّﻴﺖُ ﺃﻣﺮﻛﻢ ﻭﻟﺴﺖ ﺑﺨﻴﺮﻛﻢ. ﺇﺳﻨﺎﺩ ﺻﺤﻴﺢ.([23])

ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ‏(ﺩﺭ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺳﺨﻨﺮﺍنی ﺧﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻼﻓﺖ) ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﻤﺎ ﺷﺪﻡ؛ ﻭ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ‌ﻛﻪ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺘﻢ).

ﻣﺴﻠﻢ ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﮔﻔﺖ: (ﻓﻠﻤّﺎ ﺗﻮﻓّﻲ رسول‌الله ﻗﺎﻝ ﺃﺑﻮﺑﻜﺮ: ﺃﻧﺎ ﻭﻟﻲّ رسول‌الله ‏صلی الله علیه و سلم ... ﺛُﻢَّ ﺗُﻮُﻓِّﻲَ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮ ﻭَﺃَﻧَﺎ ﻭَﻟِﻲُّ رسول‌الله ﻭَﻭَﻟِﻲُّ ﺃَبی ﺑَﻜْﺮ).([24])

(ﺯﻣﺎنی ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻭﻓﺎﺕ ﻛﺮﺩ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﻢ ... سپس ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻓﻮﺕ ﻛﺮﺩ و ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺷﺪﻡ).

ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ نمی‌توان ﻣﻌﻨﺎی ﻛﻠﻤﻪ ‏«ولی‏» ﺭﺍ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ‏«ﺩﻭﺳﺖ» ، ‏«ﻧﺎﺻﺮ» ﻭ ... ﮔﺮﻓﺖ؛ ﺑﻠﻜﻪ ﺗﻨﻬﺎ می‌ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﺣﺎﻛﻢ، ﺧﻠﻴﻔﻪ و ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ می‌ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺘﻪ‌ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺒﻮﺩﻳﻢ ﻭ ﺍﻵﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﺪﻩ‌ﺍﻳﻢ!!!.

 

2- ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻟﺨﻼﻓﺔ

ﺍﺑﻦ ﺃبی ﻋﺎﺻﻢ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺴﻨﻪﺀ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی الله علیه و سلم ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﻭﺃﻧﺖ ﺧﻠﻴﻔﺘﻲ ﻓﻲ ﻛﻞّ ﻣﺆﻣﻦ ﻣﻦ ﺑﻌﺪی)

(ﺗﻮ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻦ، ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ هستی).

ﺍﻟﺒﺎنی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﮔﻔﺘﻪ: (ﺇﺳﻨﺎﺩﻩ ﺣﺴﻦ. ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ‏«ﺣﺴﻦ‏» ﺍﺳﺖ).([25])

ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻧﻘﻞ ﻛﺮده ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ و سلم ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﺇِﻧَّﻪُ ﻻ ﻳَﻨْﺒَﻐِﻲ ﺃَﻥْ ﺃَﺫْﻫَﺐَ ﺇِﻻ ﻭَﺃَﻧْﺖَ ﺧَﻠِﻴﻔَﺘِﻲ). ([26])

(ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﻭﻡ؛ ﻣﮕﺮ ﺍﻳﻦﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻣﻦ ﺑﺎشی).

ﺍﻟﺒﺎنی ﻭﻫﺎبی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ می‌گوید: (ﺻﺤّﺤﻪ ﺍﻟﺤﺎﻛﻢ والذهبی ﻭﻫﻮ ﻛﻤﺎ ﻗﺎﻻ).([27]) (ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺭﺍ ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی ﺗﺼﺤﻴﺢ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﺎنگونه ﺣﺎﻛﻢ ﻭ ذهبی ﮔﻔﺘﻪﺍﻧﺪ).

ﺣﺪﻳﺚ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﺑﻮﻧﻌﻴﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎنی ﺑﺎ ﺳﻨﺪ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻌﺮﻓﻪﺀ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ و سلم ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﺍﻧْﺘَﻬَﻴْﺖُ ﻟَﻴْﻠَﺔَ ﺃُﺳْﺮِی بی ﺇِﻟَﻲ ﺍﻟﺴِّﺪْﺭَﺓِ ﺍﻟْﻤُﻨْﺘَﻬَﻲ، ﻓَﺄُﻭﺣِﻲَ ﺇِﻟَﻲَّ ﻓِﻲ علی ﺑِﺜَﻼﺙٍ: ‏«ﺃَﻧَّﻪُ ﺇِﻣَﺎﻡُ ﺍﻟْﻤُﺘَّﻘِﻴﻦَ، ﻭَﺳَﻴِّﺪُ ﺍﻟْﻤُﺴْﻠِﻤِﻴﻦَ،ﻭَﻗَﺎﺋِﺪُ ﺍﻟْﻐُﺮِّ ﺍﻟْﻤُﺤَﺠَّﻠِﻴﻦَ ﺇِﻟَﻲ ﺟَﻨَّﺎﺕِ ﺍﻟﻨَّﻌِﻴﻢِ).([28])

(ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻣﻌﺮﺍﺝ ﺑﻪ ﺳﺪﺭﺓ المنتهی ﺭﺳﻴﺪﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ علی ﺳﻪ ﭼﻴﺰ وحی ﻛﺮﺩ: ﺑﻪ راستی ﻛﻪ ﺍﻭ ﭘﻴﺸﻮﺍی ﭘﺮﻫﻴﺰﮔﺎﺭﺍﻥ، ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﻠﻮﺩﺍﺭ ﺭﻭﺳﻔﻴﺪﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﻮی ﺑﻬﺸﺖ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ).

ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭی ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ: (ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ).([29])

 

ﺍﺩﻟﻪ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ

ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻭﻻﻳﺖ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ، ﻫﺪﻑ ﺍصلی ﻣﺎ ﺑﻮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺯﻣﺎنی ﻛﺎﻣﻞ می‌شود ﻛﻪ ﺑﻄﻼﻥ ﺧﻼﻓﺖ ﺧﻠﻔﺎی ﺳﻪ‌ﮔﺎﻧﻪ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺛﺎﺑﺖ ﺷﻮﺩ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺑﺨﺶ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻬﻢ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ. ﺁﻳﺎ ﻧﺼﻲ ﻭ ﺣﺪﻳﺜﻲ ﺩﺭ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪﻩ؟

ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ ﺗﺤﺪی میﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ دلیلی ﺍﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﺳﻨﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص)؛ حتی ﺍﺯ ﻛﺘﺎﺏ‌ﻫﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍی ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﻋﻤﺮ ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭی ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺣﺘﻀﺎﺭﺵ ﮔﻔﺖ: (ﺇِﻥْ ﺃَﺳْﺘَﺨْﻠِﻒْ ﻓَﻘَﺪْ ﺍﺳْﺘَﺨْﻠَﻒَ ﻣَﻦْ ﻫُﻮَ ﺧَﻴْﺮٌ ﻣِﻨِّﻲ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮٍ ﻭَﺇِﻥْ ﺃَﺗْﺮُﻙْ ﻓَﻘَﺪْ ﺗَﺮَﻙَ ﻣَﻦْ ﻫُﻮَ ﺧَﻴْﺮٌ ﻣِﻨِّﻲ رسول الله صلی ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ).([30])

(ﺍﮔﺮ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻢ ﻛﺎﺭی ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ ﻛﻪ کسی ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻮﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﺍﺑﻮ ﺑﻜﺮ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﮔﺮ ﺗﺮﻙ ﻛﻨﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺳﺘﻲ ﻛﺎﺭی ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ کسی ﻛﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ ﺗﺮﻙ ﻛﺮﺩﻩ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ).

ﺗﻔﺘﺎﺯﺍنی ﺍﺯ بزرگ‌ترین ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﻋﻠﻢ ﻛﻼﻡ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: (ﻭﺍﻟﻨﺺ ﻣﻨﺘﻒ ﻓﻲ ﺣﻖ ﺃبی ﺑﻜﺮ).([31])

ﻫﻴﭻ ﻧﺼﻲ ‏(ﺩﻟﻴﻞ ﻗﺮﺁنی ﻭ ﺭﻭﺍﺋﻲ) ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺁﻳﺎ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻣﻨﻌﻘﺪ ﺷﺪﻩ؟ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ وقتی ﺩﻳﺪﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺼﻲ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﻪ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺩﻋﺎ نموده ﻛﻪ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﺎ ﺍﺟﻤﺎﻉ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ؛ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ ﻛﻪ این ﺍﺩﻋﺎ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﺻﺤﻴﺢﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺎﺕ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺳﺎﺯﮔﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﺨﺎﺭی ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺳﺨﻨﺮﺍنی ﻛﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: (ﻛَﺎﻧَﺖْ ﺑَﻴْﻌَﺔُ ﺃَبی ﺑَﻜْﺮٍ ﻓَﻠْﺘَﺔً ... ﻭَﻟَﻜِﻦَّ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻭَﻗَﻲ ﺷَﺮَّﻫَﺎ. ﻭَﻟَﻴْﺲَ ﻓﻴﻜﻢ ﻣﻦ ﺗُﻘْﻄَﻊُ ﺍﻟْﺄَﻋْﻨَﺎﻕُ ﺇﻟﻴﻪ ﻣِﺜْﻞُ ﺃبی ﺑَﻜْﺮٍ ﻣﻦ ﺑَﺎﻳَﻊَ ﺭَﺟُﻠًﺎ ﻣﻦ ﻏَﻴْﺮِ ﻣَﺸُﻮﺭَﺓٍ ﻣﻦ ﺍﻟْﻤُﺴْﻠِﻤِﻴﻦَ ﻓﻼ ﻳﺘﺎﺑﻊ ﻫﻮ ﻭﻻ ﺍﻟﺬی ﺗﺎﺑﻌﻪ ﺗَﻐِﺮَّﺓً ﺃَﻥْ ﻳُﻘْﺘَﻠَﺎ).([32])

(ﻣﺒﺎﺩﺍ کسی ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻛﻪ ﻛﺴﺎنی ﺑﻪ ﺳﻮی ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﺑﺎ کسی ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﺑﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﻴﻌﺖ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﻴﺮﻭی نمیﺷﻮﺩ؛ ﺯﻳﺮﺍ ﻫﻢ کسی ﻛﻪ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﻴﻌﺖ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻫﻢ کسی ﻛﻪ ﺑﻴﻌﺖ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻛﺸﺘﻦ ﻗﺮﺍﺭ میﺩﻫﻨﺪ).

قرطبی ﺍﺯ بزرگ‌ترین ﻣﻔﺴﺮﺍﻥ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺗﺼﺮﻳﺢ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎیی ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺍﺟﻤﺎعی ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ: (ﻓﺈﻥ ﻋﻘﺪﻫﺎ ﻭﺍﺣﺪ ﻣﻦ ﺃﻫﻞ ﺍﻟﺤﻞّ ﻭﺍﻟﻌﻘﺪ ﻓﺬﻟﻚ ﺛﺎﺑﺖ ... ﻭﺩﻟﻴﻠﻨﺎ: ﺃﻥّ ﻋﻤﺮ- ﺭﺽ- ﻋﻘﺪ ﺍﻟﺒﻴﻌﺔ ﻷبی ﺑﻜﺮ ﻭﻟﻢ ﻳﻨﻜﺮ ﺃﺣﺪ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ﺫﻟﻚ).([33])

(ﺍﮔﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺗﻮﺳﻂ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺣﻞّ ﻭ ﻋﻘﺪ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺛﺎﺑﺖ می ﮔﺮﺩﺩ ... ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺎ ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻦ ﻣﺪﻋﺎ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﻋﻤﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎیی ﺑﺮﺍی ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻴﻌﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﻴﭽﻜﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﻣﻨﻜﺮ ﻧﺸﺪﻧﺪ).

ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺑﺨﺎﺭی ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﻭ ﻧﻴﺰ علی ﺑﻦ ﺃبیﻃﺎﻟﺐ، ﺯﺑﻴﺮ ﺑﻦ ﻋﻮﺍﻡ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻥ ﺁنها ﺑﺎ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ: (ﺃَﻥَّ ﺍﻷَﻧْﺼَﺎﺭَ ﺧَﺎﻟَﻔُﻮﻧَﺎ ﻭَﺍﺟْﺘَﻤَﻌُﻮﺍ ﺑِﺄَﺳْﺮِﻫِﻢْ ﻓِﻲ ﺳَﻘِﻴﻔَﺔِ ﺑَﻨِﻲ ﺳَﺎﻋِﺪَﺓَ، ﻭَﺧَﺎﻟَﻒَ ﻋَﻨَّﺎ علی ﻭَﺍﻟﺰُّﺑَﻴْﺮُ ﻭَﻣَﻦْ ﻣَﻌَﻬُﻤَﺎ ...)([34])

(ﺗﻤﺎمی ﺍﻧﺼﺎﺭ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺳﻘﻴﻔﻪ ﺑﻨﻲ ﺳﺎﻋﺪﻩ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻧﺪ، ﻭ ﻧﻴﺰ علی ‏(ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ‏) ﻭ ﺯﺑﻴﺮ ﻭ ﻛﺴﺎنی ﻛﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﺎ ﻣﺎ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ).

ﻭ ﺍﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﻪ، ﺩﺭ ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﻪﺀ میﻧﻮﻳﺴﺪ: (ﻭﻛﺎﻥ ﺃﻛﺜﺮ ﺑﻨﻲ ﻋﺒﺪ ﻣﻨﺎﻑـ ﻣﻦ ﺑﻨﻲ ﺃﻣﻴﺔ ﻭﺑﻨﻲ ﻫﺎﺷﻢ ﻭﻏﻴﺮﻫﻢـ ﻟﻬﻢ ﻣﻴﻞ ﻗﻮی ﺇﻟﻲ علی ﺑﻦ ﺃبی‌ﻃﺎﻟﺐ ﻳﺨﺘﺎﺭﻭﻥ ﻭﻻﻳﺘﻪ)([35])

(ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻨﻲ ﻋﺒﺪ ﻣﻨﺎﻑـ ﺍﺯ ﺑﻨﻲ ﺍﻣﻴﻪ ﻭ ﺑﻨﻲ ﻫﺎﺷﻢ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﺒﺎﻳﻞـ ﻋﻼﻗﻪ ﻓﺮﺍﻭﺍنی ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﻼﻓﺖ علی ﺑﻦ ابی‌طالب ﺭﺍ ﺑﭙﺬیرند).

ﻭ ﻃﺒﺮی ﻭ ﺍﺑﻦ ﺃﺛﻴﺮ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦﺷﺎﻥ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺼﺎﺭ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻌﻀﻲ ﺍﺯ ﺁنها ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ علی ﺑﻦ ابی‌ﻃﺎﻟﺐ (ع) ﺑﻴﻌﺖ می‌کنیم: (ﻓﻘﺎﻟﺖ ﺍﻷﻧﺼﺎﺭ ﺃﻭ ﺑﻌﺾ ﺍﻷﻧﺼﺎﺭ: ﻻ ﻧﺒﺎﻳﻊ ﺇﻻّ ﻋﻠﻴّﺎً).([36])

ﻭ ﺩﺭ ﺑﺨﺎﺭی ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻋﺎﺋﺸﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ﻭ ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ (ع) ﺗﺎ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺑﺎ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻴﻌﺖ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ:

ﻋﻦ ﻋﺎﺋﺸﺔ ...: (ﻭَ ﻋَﺎﺷَﺖْ (ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ) ﺑَﻌْﺪَ النّبی صلی الله علیه و سلم ﺳِﺘَّﺔَ ﺃَﺷْﻬُﺮ ... ﻭَﻟَﻢْ ﻳَﻜُﻦْ علی ﻳُﺒَﺎﻳِﻊُ ﺗِﻠْﻚَ ﺍﻷَﺷْﻬُﺮَ).([37])

((فاطمه) ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ ﺷﺶ ﻣﺎﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ... ﻭ علی ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺎ ﺍﻭ ‏(ابوبکر) ﺑﻴﻌﺖ ﻧﻜﺮﺩ).

ﻭ ﺍﺑﻦ ﺣﺰﻡ ﺍﻧﺪلسی ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺟﻤﺎعی ﻛﻪ علی ﺑﻦابیﻃﺎﻟﺐ (ع) ﺁﻥ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ: (ﻭﻟﻌﻨﺔ ﺍﻟﻠّﻪ علی ﻛﻞّ ﺇﺟﻤﺎﻉ ﻳﺨﺮﺝ ﻋﻨﻪ علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ ﻭﻣﻦ ﺑﺤﻀﺮﺗﻪ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ).([38])

(ﻟﻌﻨﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺮ ﻫﺮ ﺍﺟﻤﺎعی ﻛﻪ علی ﺑﻦ ابی‌طالب ﻭ ﺍﺻﺤﺎبی ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﻤﻊ ﺣﻀﻮﺭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ).

ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍسی ﺣﺎﻛﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻧﺸﺪﻧﺪ؟

ﺑﺨﺎﺭی ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻋﺎﺋﺸﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ می‌ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻔﺎﻕ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺷﺖ: (ﺧَﻮَّﻑَ ﻋُﻤَﺮُ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﻭَﺇِﻥَّ ﻓِﻴﻬِﻢْ ﻟَﻨِﻔَﺎﻗًﺎ).([39])

ﻭ ﻃﺒﺮی ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺧﻮﺩ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﭘﺲ از ﺑﻪ ﺧﻼﻓﺖ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ می‌گفت: (ﻣﺎ ﻫﻮ ﺇﻻّ ﺃﻥ ﺭﺃﻳﺖ ﺃﺳﻠﻢ، ﻓﺄﻳﻘﻨﺖ ﺑﺎﻟﻨﺼﺮ)([40]) (ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺍﺳﻠﻢ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺯی ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ).

ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺍﺳﻠﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﭼﻤﺎﻕ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ می‌ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﺮﺍی ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺑﻴﻌﺖ می‌گرفت.

ﺁﻳﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻪ ﺟﺎی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻭﺳﺖ؟

ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ وقتی دیدند ﻛﻪ دستشان ﺍﺯ ﺩﻟﻴﻞ ﻭ ﻧﺺ ﺧﺎلی ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﻗﻀﻴﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ کرده ﻭ می‌گویند ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺷﺎیستگی ﺧﻼﻓﺖ ﺩﻧﻴﻮی ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻧﻤﺎﺯ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺍﺧﺮﻭی ﺍﺳﺖ نمی‌گماشت؛ ﺩﺭ ﺣﺎلی‌ﻛﻪ ﻃﺒﻖ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭی ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ بگیرد، ﺑﺮﺍی ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﻃﺮﻓﺪﺍﺭﺍﻧﺶ ﺩﺳﺘﺎﻭﻳﺰی ﺑﺮﺍی ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﺩ، ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺭﺍ ﻛﻨﺎﺭ ﺯﺩ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻛﻨﺎﺭی ﺍﻳﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻜﺒﺮ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍی ﺑﻠﻨﺪ ﺗﻜﺒﻴﺮ می‌ﮔﻔﺖ: (ﻭَﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮ ﻳُﺴْﻤِﻊُ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﺍﻟﺘَّﻜْﺒِﻴﺮَ)([41]) (ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺻﺪﺍی ﺗﻜﺒﻴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ می‌ﺭﺳﺎﻧﺪ).

ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺩﺭ کتب ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩی ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﺎﻋﺖ بوده‌اند. ﺍبی ﺩﺍﻭﺩ ﺩﺭ ﺳﻨﻦ ﺧﻮﺩ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: (ﺍﺳْﺘَﺨْﻠَﻒَ ﺍﺑْﻦَ ﺃُﻡِّ ﻣَﻜْﺘُﻮﻡٍ ﻳَﺆُﻡُّ ﺍﻟﻨَّﺎﺱَ ﻭَﻫُﻮَ ﺃَﻋْﻤَﻲ)([42]) (ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠّﻢ ﺍﺑﻦ ﺍﻡّ ﻣﻜﺘﻮﻡ ﺭﺍ ﻛﻪ شخصی ﻧﺎﺑﻴﻨﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻧﺪ).

حتی ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺗﺼﺮﻳﺢ کرده‌اند ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ: (النبی صلی الله علیه و سلم ﺻَﻠَّﻲ ﺧَﻠْﻒَ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋَﻮْﻑٍ)([43]) (ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ صلی ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠّﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪ).

ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ گزاردن کسی ﺑﻪ ﺟﺎی ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ص) ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻭﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺍﻡ ﻣﻜﺘﻮﻡ ﻭ ﻳﺎ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ‏(ص) ﻧﺸﺪﻧﺪ؟

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﮔﺬﺷﺘﻪ، ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻧﻘﻞ کرده‌اند ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﻓﺮﻣﻮﺩ: (ﻣﻦ ﺃﺻﻞ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺍﻟﺼﻼﺓ ﺧﻠﻒ ﻛﻞ ﺑﺮ ﻭﻓﺎﺟﺮ)([44]) (ﺟﻮﺍﺯ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻫﺮ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺑﺪﻛﺎﺭی، ﺍﺯ ﺍﺻﻞ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ).

 

ﺧﻼﻓﺖ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ

ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺍﻧﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﺑﻪ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ کرده‌اند، ﺣﺎﻝ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺒﻨﺎی ﺧﻼﻓﺖ ﺑﺎ ﺷﻮﺭﺍ ﻭ ﺍﺟﻤﺎﻉ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﻋﻤﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻧﺼﺐ ﺷﺪ، ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺍی ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﻭ ﻧﻴﺰ ﺷﻮﺭﺍ ﺗﺸﻜﻴﻞ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺑﻦ ﺃﺛﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﺳﺪ ﺍﻟﻐﺎﺑﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ:

(ﺇنی ﺍﺳﺘﺨﻠﻔﺖ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﺑﻌﺪی ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ، ﻓﺎﺳﻤﻌﻮﺍ ﻟﻪ ﻭﺃَﻃﻴﻌﻮﺍ)([45])

(ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ، ﺣﺮﻑ ﺷﻨﻮ ﻭ ﻣﻄﻴﻊ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﻴﺪ).

ﻭ ﺍﺑﻦ ﺣﺒﺎﻥ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺜﻘﺎﺕ می‌نویسد ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: (ﺍﻟﻠﻬﻢ ﻭﻟﻴﺘﻪ ﺑﻐﻴﺮ ﺃﻣﺮ نبیک)([46]) (ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻦ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺕ، ﻭلی ﺍﻣﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ‌ﻫﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ).

ﻫﻨﮕﺎمی ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ، ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ؛ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺍﺑﻦ ﺃبی ﺷﻴﺒﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: (ﺃﻥ ﺃﺑﺎ ﺑﻜﺮ ﺣﻴﻦ ﺣﻀﺮﻩ ﺍﻟﻤﻮﺕ ﺃﺭﺳﻞ ﺇﻟﻲ ﻋﻤﺮ ﻳﺴﺘﺨﻠﻔﻪ ﻓﻘﺎﻝ ﺍﻟﻨﺎﺱ: ﺗﺴﺘﺨﻠﻒ ﻋﻠﻴﻨﺎ ﻓﻈﺎً ﻏﻠﻴﻈﺎً، ﻭﻟﻮ ﻗﺪ ﻭﻟﻴﻨﺎ ﻛﺎﻥ ﺃﻓﻆ ﻭﺃﻏﻠﻆ، ﻓﻤﺎ ﺗﻘﻮﻝ ﻟﺮﺑﻚ ﺇﺫﺍ ﻟﻘﻴﺘﻪ ﻭﻗﺪ ﺍﺳﺘﺨﻠﻔﺖ ﻋﻠﻴﻨﺎ ﻋﻤﺮ)([47]) (وقتی ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺣﺘﻀﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ، کسی ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﻛﻨﺪ، ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻨﺪ: کسی ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻂ می‌کنی ﻛﻪ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺑﺪ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺳﺖ، ﺍﮔﺮ ﺍﻭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﻴﺮﺩ، ﺳﺨﺖ‌گیرتر ﻭ خشن‌تر ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺟﻮﺍﺏ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺍهی ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻂ می‌کنی)؟

ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺻﺤﻴﺢ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺍﺕ ﺁﻥ ﺛﻘﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ.([48])

ﻫﻤﭽﻨﺒﻦ ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﻋﺎﺋﺸﻪ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ ﻛﻪ علی ﺑﻦ ابی‌ﻃﺎﻟﺐ (ع) ﻭ ﻃﻠﺤﻪ ﻧﻴﺰ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻛﺮﺩﻧﺪ: (ﻟﻤﺎ ﺣﻀﺮﺕ ﺃﺑﺎ ﺑﻜﺮ ﺍﻟﻤﺘﻮﻓﻲ ﺍﺳﺘﺨﻠﻒ ﻋﻤﺮ ﻓﺪﺧﻞ ﻋﻠﻴﻪ علی ﻭﻃﻠﺤﺔ ﻓﻘﺎﻻ ﻣﻦ ﺍﺳﺘﺨﻠﻔﺖ ﻗﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻗﺎﻻ ﻓﻤﺎﺫﺍ ﺃﻧﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﻟﺮﺑﻚ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﺗﻌﺮﻓﺎنی ﻷﻧﺎ ﺃﻋﻠﻢ ﺑﺎﻟﻠﻪ ﻭﺑﻌﻤﺮ ﻣﻨﻜﻤﺎ)([49]) (وقتی ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﮒ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﻴﺪ، ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎنشینی ﺧﻮﻳﺶ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩ؛ ﭘﺲ علی ﻭ ﻃﻠﺤﻪ ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﻪ کسی ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ کرده‌ای؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ! ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﺎﺭ، ﭘﺎﺳﺦ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺍهی ‌ﺩﺍﺩ؟ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﺎﻧﻴﺪ؟ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﻪ ﻋﻤﺮ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﺍﻧﺎﺗﺮ ﻫﺴﺘﻢ).

ﺳﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻧﻴﺰ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﺳﺖ.([50])

 حتی ﺍﺑﻦ ﺗﻴﻤﻴﻪ ﺣﺮﺍنی ﻧﻴﺰ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﻣﻌﺘﺮﺽ بوده‌اند: (ﻭﻗﺪ ﺗﻜﻠّﻤﻮﺍ ﻣﻊ ﺍﻟﺼﺪﻳﻖ ﻓﻲ ﻭﻻﻳﺔ ﻋﻤﺮ ﻭﻗﺎﻟﻮﺍ ﻣﺎﺫﺍ ﺗﻘﻮﻝ ﻟﺮﺑﻚ ﻭﻗﺪ ﻭﻟﻴﺖ ﻋﻠﻴﻨﺎ ﻓﻈﺎ ﻏﻠﻴﻈﺎ؟ ﻓﻘﺎﻝ: ﺃﺑﺎﻟﻠﻪ ﺗﺨﻮﻓﻮنی!)([51]) (ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺑﺎ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺟﺎنشینی ﻋﻤﺮ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺻﺤﺒﺖ (ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ‏) ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭼﺮﺍ یک ﻓﺮﺩ ﺧﺸﻦ ﻭ ﺗﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺮﺧﻼﻓﺖ برگزیده‌ای؟ ﻓﺮﺩﺍ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻪ ﺧﻮﺍهی ‌ﺩﺍﺩ؟ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ می‌ترسانید؟!).

 

خلافت عثمان

ﺷﻮﺭﺍی 6 ﻧﻔﺮﻩ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺜﻤﺎﻥ، ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪﻧﺪ ﻳﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﺨﺺ ﻋﻤﺮ؟

 ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺍﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺷﻮﺭﺍی ﺷﺶ ﻧﻔﺮﻩ ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ کرده‌اند. ﺑﺮﺍی ﺍﺑﻄﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻗﻀﻴﻪ ﻧﻴﺰ ﺩﻻﻳﻞ ﻣﺘﻌﺪﺩی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ: ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺷﻮﺭا ﻧﺒﻮﺩ! ﺩﺭ کتب ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ روایاتی ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺛﺎﺑﺖ می‌ﻛﻨﺪ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺷﻮﺭﺍ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﺼﺮﻳﺢ می‌کرد ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺷﺨﺎﺻﻲ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، آنها ﺭﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ می‌کرد ﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻮﺭﺍ ﻭﺍﮔﺬﺍﺭ ﻛﻨﺪ؛ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺒﺎﺭﺍﺕ ﺫﻳﻞ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ:

(ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺣﻴﺎ ﻣﺎ ﺟﻌﻠﺘﻬﺎ ﺷﻮﺭی ﺍﻻﺳﺘﻴﻌﺎﺏ)([52])

(ﻟﻮ ﻛﺎﻥ ﺳﺎﻟﻢ ﺣﻴﺎ ﻣﺎ ﺗﺨﺎﻟﺠﻨﻲ ﺍﻟﺸﻚ ﻓﻲ ﺗﻮﻟﻴﺘﻪ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﺃﻭ ﻓﻲ ﺗﺄﻣﻴﺮﻩ)([53]) (ﺍﮔﺮ ﺳﺎﻟﻢ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺷﻚ ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪی ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ (ﺧﻠﻴﻔﻪ‏) ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻣﻦ ﭘﻴﺪﺍ نمی‌شد).

(ﻟﻮ ﺃﺩﺭﻛﺖ ﺃﺑﺎ ﻋﺒﻴﺪﺓ ﺑﻦ ﺍﻟﺠﺮﺍﺡ ﻟﻮﻟﻴﺘﻪ ... ﻭﻟﻮ ﺃﺩﺭﻛﺖ ﻣﻌﺎﺫ ﺑﻦ ﺟﺒﻞ ﺛﻢ ﻭﻟﻴﺘﻪ ... ﻭﻟﻮ ﺃﺩﺭﻛﺖ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﺍﻟﻮﻟﻴﺪ ﺛﻢ ﻭﻟﻴﺘﻪ)([54]) (ﺍﮔﺮ ﺍﺑﺎ ﻋﺒﻴﺪﻩ ﺟﺮﺍﺡ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ (ﺧﻠﻴﻔﻪ‏) ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍﺭ می‌دادم ... ﺍﮔﺮ ﻣﻌﺎﺫ ﺑﻦ ﺟﺒﻞ ﻭ ﻳﺎ ﺧﺎﻟﺪ ﺑﻦ ﻭﻟﻴﺪ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ‏(ﺧﻠﻴﻔﻪ‏) ﺷﻤﺎ ﻗﺮﺍﺭ می‌دادم).

ﺩﺳﺘﻮﺭ ﻗﺘﻞ ﻣﺨﺎﻟﻔﻴﻦ ﺩﺭ ﺷﻮﺭﺍی ﻋﻤﺮ، ﻣﻈﻬﺮ ﺩﻣﻮﻛﺮﺍسی ﻳﺎ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭی!

ﺗﻌﺪﺍﺩی ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎی ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﺶ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ کسی ﺍﺯ آنها ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺩ، ﮔﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺰﻧﻴﺪ:

(ﻭﻗﺎﻝ ‏(ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺨﻄﺎﺏ) ﻟﻠﻤﻘﺪﺍﺩ ﺑﻦ ﺍﻷﺳﻮﺩ ﺇﺫﺍ ﻭﺿﻌﺘﻤﻮنی ﻓﻲ ﺣﻔﺮﺗﻲ ﻓﺎﺟﻤﻊ ﻫﺆﻻﺀ ﺍﻟﺮﻫﻂ ﻓﻲ ﺑﻴﺖ حتی ﻳﺨﺘﺎﺭﻭﺍ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻭﻗﺎﻝ ﻟﺼﻬﻴﺐ ﺻﻞ ﺑﺎﻟﻨﺎﺱ ﺛﻼﺛﺔ ﺃﻳﺎﻡ ﻭﺃﺩﺧﻞ ﻋﻠﻴﺎ ﻭﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭﺍﻟﺰﺑﻴﺮ ﻭﺳﻌﺪﺍ ﻭﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻭﻃﻠﺤﺔ ﺇﻥ ﻗﺪﻡ ﻭﺃﺣﻀﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻭﻻ ﺷﻲﺀ ﻟﻪ ﻣﻦ ﺍﻷﻣﺮ ﻭﻗﻢ علی ﺭﺅﻭﺳﻬﻢ ﻓﺈﻥ ﺍﺟﺘﻤﻊ ﺧﻤﺴﺔ ﻭﺭﺿﻮﺍ ﺭﺟﻼ ﻭﺃبی ﻭﺍﺣﺪﻓﺎﺷﺪﺥ ﺭﺃﺳﻪ ﺃﻭ ﺍﺿﺮﺏ ﺭﺃﺳﻪ ﺑﺎﻟﺴﻴﻒ ﻭﺇﻥ ﺍﺗﻔﻖ ﺃﺭﺑﻌﺔ ﻓﺮﺿﻮﺍ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻭﺃبی ﺍﺛﻨﺎﻥ ﻓﺎﺿﺮﺏ ﺭﺅﻭﺳﻬﻤﺎ ﻓﺈﻥ ﺭﺿﻲ ﺛﻼﺛﺔ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻭﺛﻼﺛﺔ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻓﺤﻜﻤﻮﺍ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻓﺄی ﺍﻟﻔﺮﻳﻘﻴﻦ ﺣﻜﻢ ﻟﻪ ﻓﻠﻴﺨﺘﺎﺭﻭﺍ ﺭﺟﻼ ﻣﻨﻬﻢ ﻓﺈﻥ ﻟﻢ ﻳﺮﺿﻮﺍ ﺑﺤﻜﻢ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﻓﻜﻮﻧﻮﺍ ﻣﻊ ﺍﻟﺬﻳﻦ ﻓﻴﻬﻢ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻭﺍﻗﺘﻠﻮﺍ ﺍﻟﺒﺎﻗﻴﻦ ﺇﻥ ﺭﻏﺒﻮﺍ ﻋﻤﺎ ﺍﺟﺘﻤﻊ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﻨﺎﺱ)([55])

(ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻣﻘﺪﺍﺩ ﺑﻦ ﺃﺳﻮﺩ ﮔﻔﺖ: وقتی ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﻗﺒﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻴﺪ، ﺍﻳﻦ 6 ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ یک ﺧﺎﻧﻪ‌ﺍی ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻬﺎ یک ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺑﺮﺍی ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﺻُﻬﻴﺐ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ 3 ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍی ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻭ علی ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻭ ﺯﺑﻴﺮ ﻭ ﺳﻌﺪ ﺑﻦ ﺃبی ﻭﻗﺎﺹ ﻭ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﻭ ﻃﻠﺤﻪ ‏(ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ) ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ‏(ﭘﺴﺮ ﻣﺮﺍ) ﻫﻢ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﺩ ‏(ﻭ ﺍﻭ ﺣﻖ ﺭﺃی ﻧﺪﺍﺭﺩ‏) ﻭ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ، ﺑﺎﻻی ﺳﺮ ﺍﻳﻦ 6 ﻧﻔﺮ ﺑﺎﻳﺴﺖ. ﺍﮔﺮ 5 ﻧﻔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺧﻼﻓﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩ، ﺳﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺸﻜﺎف ‏(ﻳﺎ ﺳﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﺰﻥ). ﺍﮔﺮ4 ﻧﻔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ 2 ﻧﻔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺳﺮ ﺁﻥ 2 ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺍﮔﺮ 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻭی ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ 3 ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﻭی ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ، ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺣَﻜَﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻈﺮ ﻫﺮ ﻛﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺖ، ﺣُﻜْﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻈﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮ ﺁﻥ ﮔﺮﻭهی ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺒﻮﻝ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺮﺣﻤﻦ ﺑﻦ ﻋﻮﻑ ﺩﺭ ﺁﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﻘﻴﻪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﻴﺪ).

ﻃﺒﻖ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪش ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺩﺍﻭﺭ ﻧﻬﺎیی ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺷﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﻴﺪﻧﺪ، ﺍﻭ ﺩﺍﻭﺭی ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻛﺮﺩ . ﺣﺎﻝ ﺳﺆﺍﻝ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻋﻤﺮ ﻛﻪ ﺻﻼﺣﻴﺖ ﻃﻼﻕ ﺯﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﺍﻭﺭی اساسی‌ترین ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺳﻼمی ﺭﺍ عهده‌دار می‌شود؟!

ﺍﺑﻦ ﺳﻌﺪ ﻣﺘﻮﻓﺎی 230 ﻫـ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻄﺒﻘﺎﺕ می‌ﻧﻮﻳﺴﺪ: (ﻋﻦ ﺇﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻗﺎﻝ: ﻗﺎﻝ ﻋﻤﺮ ﻣﻦ ﺃَﺳْﺘَﺨْﻠِﻒُ؟ ﻟَﻮْ ﻛَﺎﻥَ ﺃَﺑُﻮ ﻋُﺒَﻴْﺪَﺓَ ﺑﻦُ ﺍﻟْﺠَﺮَّﺍﺡِ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﻟَﻪُ ﺭَﺟُﻞٌ: ﻳَﺎ ﺃَﻣِﻴﺮَ ﺍﻟﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ ﻓَﺄَﻳْﻦَ ﺃَﻧْﺖَ ﻣِﻦْ ﻋَﺒْﺪِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺑﻦ ﻋُﻤَﺮَ؟ ﻓَﻘَﺎﻝَ :ﻗَﺎﺗَﻠَﻚَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻭَﺍﻟﻠَّﻪِ ﻣَﺎ ﺃَﺭَﺩْﺕَ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﺑِﻬَﺬَﺍ ﺃَﺳْﺘَﺨْﻠِﻒُ ﺭَﺟُﻼً ﻟَﻴْﺲَ ﻳُﺤْﺴِﻦُ ﻳُﻄَﻠﻖُ ﺍﻣْﺮَﺃَﺗَﻪُ)([56])

(ﺍﺯ ﺍﺑﺮﺍﻫﻴﻢ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﭼﻪ کسی ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻛﻨﻢ؟ ﺍﮔﺮ ﺃﺑﻮ ﻋﺒﻴﺪﺓ ﺑﻦ ﺟﺮﺍﺡ ﺑﻮﺩ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ می‌کردم. ﻣﺮﺩی ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍی ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤؤﻣﻨﻴﻦ! ﭼﺮﺍ ﭘﺴﺮﺕ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ نمی‌کنی؟ ﻋﻤﺮ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻜﺸﺪ! ‏(ﺍﻳﻦ ﭼﻪ ﺣﺮﻓﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ می‌زنی؟!)ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺳﺨﻨﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ نگرفته‌ای. ﺁﻳﺎ ﻣﺮﺩی ﺭﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻛﻨﻢ ﻛﻪ نمی‌تواند ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﻃﻼﻕ ﺑﺪﻫﺪ؟!).

 

ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺁﻥ‌ﻛﻪ: ﺍﻣﻴﺮﻣﺆﻣﻨﺎﻥ علی (ع) ﺗﻮﺳﻂ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻭ ﺗﻮﺳﻂ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ص) ﻣﻌﺮﻓﻲ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻫﻴﭻ دلیلی ﺑﺮﺍی ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣﺸﺮﻭﻋﻴﺖ ﺧﻼﻓﺖ ﺧﻠﻔﺎی ﺳﻪ‌ﮔﺎﻧﻪ حتی ﺩﺭ کتب ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ.

ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻟﺬی ﺟﻌﻠﻨﺎ ﻣﻦ ﺍﻟﻤﺘﻤﺴﻜﻴﻦ ﺑﻮﻻیة علی ﺑﻦ ﺃبی ﻃﺎﻟﺐ (ع).

ﻭﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﻭ ﺭحمة ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺑﺮﻛﺎﺗﻪ

 

[1]- ﺍﻟﺰﻣﺮ: 18-17.

[2]- ﺳﻨﻦ ﺍﻟﺘﺮﻣﺬی: ﺝ4، ﺹ134 ﺡ . 2778 ﻭﺻﺤّﺤﻪ ﺍﻟﺤﺎﻛﻢ ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ: ﺝ 1 ﺹ 6.

[3]- ﺳﻨﻦ ﺍﻟﺘﺮﻣﺬی: ﺝ 4 ﺹ 135 ﺡ . 2779.

[4]- ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ: ﺝ 6 ﺹ 22 ﺡ . 4686.

[5]- ﻣﺴﻨﺪ ﺃﺣﻤﺪ ﺝ 4 . 96.

[6]- ﺻﺤﻴﺢ ﻣﺴﻠﻢ، ﺝ6 ، ﺹ3 ، ﺡ . 4598.

[7]- ﻓﺘﺢ ﺍﻟﺒﺎﺭی ﺝ 13 ﺹ 181.

[8]- ﺍﻟﻤﺎﺋﺪﺓ: 55.

[9]- ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 6 ﺹ 390.

[10]- ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ ﺝ 4 ﺹ 1162.

[11]- ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﺔ، ﺝ 7، ﺹ 179.

[12]- ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎنی، ﺝ6، ﺹ 167.

[13]- ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎنی، ﺝ6، ﺹ 186.

[14]- ﺍﻟﻤﺎﺋﺪﺓ: 67.

[15]- ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺍﺑﻦ ابی ﺣﺎﺗﻢ، ﺝ 4 ﺹ 1172.

[16]- ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻤﻌﺎنی، ﺝ6، ﺹ193.

[17]- ﺍﻟﺪﺭ ﺍﻟﻤﻨﺜﻮﺭ ﺝ2 ﺹ298 ﻭ ﻓﺘﺢ ﺍﻟﻘﺪﻳﺮ ﺝ 2 ﺹ60 ﻭﺍﻟﻤﻨﺎﺭ: ﺝ 6 ص 463.

[18]- المائدة: 3.

[19]- تاریخ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺝ 8 ﺹ284.

[20]- ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﺔ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﻳﺔ ﺝ 7 ﺹ 350.

[21]- ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺝ 3 ﺹ 110.

[22]- ﺍﻟﺴﻠﺴﻠﺔ ﺍﻟﺼﺤﻴﺤﺔ، ﺝ5، ﺹ 222.

[23]- ﺍﻟﺒﺪﺍﻳﺔ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﻳﺔ ﺝ 6 ص 333.

[24]- ﻣﺴﻠﻢ ﺝ5 ﺹ 152 ﺡ 4468.

[25]- ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﺴﻨﺔ ﻻﺑﻦ ﺃبی ﻋﺎﺻﻢ، ﺹ 551.

[26]- ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺝ3 ﺹ133.

[27]- ﺍﻟﺴﻠﺴﻠﺔ ﺍﻟﺼﺤﻴﺤﺔ ﺝ 5 ﺹ  222.

[28]- ﻣﻌﺮﻓﺔ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ، ﺝ 3 ﺹ 1587.

[29]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻻﺳﻨﺎﺩ. ﺍﻟﻤﺴﺘﺪﺭﻙ ﺝ3 ﺹ138.

[30]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی، ﺝ8 ، ﺹ 126 ، ﺡ 7218.

[31]- ﺷﺮﺡ ﺍﻟﻤﻘﺎﺻﺪ، ﺝ5، ﺹ  255.

[32]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی، ﺝ 8 ، ﺹ26، ﺡ 6830.

[33]- ﺗﻔﺴﻴﺮ القرطبی ﺝ 1 ﺹ 269.

 

[34]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی ﺝ 8 ﺹ 26 ﺡ 6830.

[35]- ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﺔ ﺝ 7 ﺹ 47.

[36]- ﺍﻟﻜﺎﻣﻞ ﺝ 2، ﺹ 325 ﻭﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 2 ﺹ 443.

[37]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی ﺝ 5 ﺹ82 ﺡ 4240 ﻭ ﺡ 4241.

[38]- ﺍﻟﻤﺤﻠﻲ ﺝ 9 ﺹ 345.

[39]- ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭی، ﺝ 4، ﺹ 195، ﺡ 3669.

[40]- ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 2 ﺹ 458.

[41]- ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭی ﺝ 1 ﺹ 174 ﺡ  712.

[42]- ﺳﻨﻦ ﺃبی ﺩﺍﻭﺩ ﺝ 1 ﺹ 143 ﺡ 595.

[43]- ﻣﺼﻨﻒ ﺍﺑﻦ ﺃبی ﺷﻴﺒﺔ ﺝ 2 ﺹ 119 ح 7170.

[44]- ﺳﻨﻦ ﺍﻟﺪﺍﺭﻗﻄﻨﻲ ﺝ 2 ﺹ 44 ﺡ 1747.

[45]- ﺃﺳﺪ ﺍﻟﻐﺎﺑﺔ ﺝ 4 ﺹ 180، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺇﺣﻴﺎﺀ ﺍﻟﺘﺮﺍﺙ ﺍﻟﻌﺮبی -ﺑﻴﺮﻭﺕ.

[46]- ﺍﻟﺜﻘﺎﺕ ﺝ 2 ﺹ 193.

[47]- ﺍﻟﻤﺼﻨﻒ ﺝ 8 ﺹ 574.

[48]- ﻭﻛﻴﻊ ﺑﻦ ﺍﻟﺠﺮﺍﺡ: ﺛﻘﺔ / ﺗﻘﺮﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 2 ﺹ 283/ ﺇﺳﻤﺎﻋﻴﻞ ﺑﻦ ﺃبی ﺧﺎﻟﺪ: ﺛﻘﺔ / ﺗﻘﺮﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬذیب ﺝ 1 ﺹ 93/ ﺯُﺑﻴﺪ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺎﺭﺙ: ﺛﻘﺔ، ﺛﻘﺔ / ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 3 ﺹ 268.

[49]- ﺍﻟﻄﺒﻘﺎﺕ ﺍﻟﻜﺒﺮی ﺝ 3 ﺹ 196.

[50]- ﺍﻟﻀﺤﺎﻙ ﺑﻦ ﻣﺨﻠﺪ. ﻭﺛﻘﻪ ﺍﺑﻦ ﻣﻌﻴﻦ ﻭﺍﻟﻌﺠﻠﻲ/ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 4 ﺹ 397/ ﻋﺒﻴﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﺃبی ﺯﻳﺎﺩ: ﻭﺛﻘﻪ ﺍﻟﻌﺠﻠﻲ. ﻭﺍﻟﺤﺎﻛﻢ/ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 7 ﺹ . 14/ ﻳﻮﺳﻒ ﺑﻦ ماهک: ﻭﺛﻘﻪ ﺍﺑﻦ ﻣﻌﻴﻦ ﻭﺍﻟﻨﺴﺎﺋﻲ/ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻟﺘﻬﺬﻳﺐ ﺝ 11 ﺹ371.

[51]- ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨّﺔ ﺝ 6 ﺹ 155.

[52]- ﺝ 2 ﺹ 568، ﺑﺘﺤﻘﻴﻖ: علی ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻟﺒﺠﺎﻭی، 2، نشر: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﺠﻴﻞ-ﺑﻴﺮﻭﺕ.

[53]- ﺗﺄﻭﻳﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﻟﺤﺪﻳﺚ ﺹ 115؛ ﺍﻟﻤﺤﺼﻮﻝ ﻟﻠﺮﺍﺯی ﺝ4 ﺹ 322.

[54]- ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺷﺒﺔ ﺍﻟﻨﻤﻴﺮی ﺍﻟﺒﺼﺮی، ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻤﺪﻳﻨﺔ ﺍﻟﻤﻨﻮﺭﺓ، ﺝ2، ﺹ 61، ﺡ 1496.

[55]- ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻤﺪﻳﻨﺔ، ﺝ 2 ﺹ 82 ، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻜﺘﺐ ﺍﻟﻌﻠﻤﻴﺔ -ﺑﻴﺮﻭﺕ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﻄﺒﺮی ﺝ 2 ﺹ 581، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻜﺘﺐ ﺍﻟﻌﻠﻤﻴﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ ﺍﻟﻜﺎﻣﻞ ﻓﻲ ﺍﻟﺘﺎﺭﻳﺦ ﺝ 2 ﺹ 461 ، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻜﺘﺐ ﺍﻟﻌﻠﻤﻴﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ.

[56]- ﺍﻟﻄﺒﻘﺎﺕ ﺍﻟﻜﺒﺮی، ﺝ3 ، ﺹ 343، ﻧﺸﺮ: ﺩﺍﺭ ﺻﺎﺩﺭ ﺑﻴﺮﻭﺕ ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻷﺣﺎﺩﻳﺚ ﻟﻠﺴﻴﻮﻃﻲ ﺝ 13 ﺹ 382، ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﻟﺨﻠﻔﺎﺀ ﻟﻠﺴﻴﻮﻃﻲ ﺝ 1 ﺹ 145، ﻧﺸﺮ: ﻣﻄﺒﻌﺔ ﺍﻟﺴﻌﺎﺩﺓ - ﻣﺼﺮ...

ادامه مطلب...

راه شناخت خلفای خدا در قرآن

راه شناخت خلفای خداوند در قرآن

راه شناخت خلفای خداوند از قرآن :

همان‌طور که می‌دانیم، خداوند متعال، شناخت و بیعت و تبعیت از خلفایش در زمین را بر تمام بندگانش واجب فرموده است. و نیز هر کس را که از خلفایش سرپیچی و آنها را تکذیب کند، برای همیشه اهل جهنم خواهد کرد.

حال آیا ممکن است خداوندی که با بندگانش رئوف و رحیم است و حکمتش بر همگان روشن است، این امر را بر بندگانش واجب گرداند، در حالی که راهی برای شناخت خلفایش در زمین، برای آنها قرار نداده باشد؟ بلکه قطعاً خداوند متعال، این راه و قانونی را که برای شناخت خلفایش وضع کرده است، حتی از ابتدا و قبل از آمدن اولین خلیفه‌اش در زمین، برای بندگانش روشن کرده است.

این قانون، قبل از آمدن اولین خلیفه‌ی خدا بر روی زمین، یعنی حضرت آدم (ع)، برای همگان به روشنی بیان شده است. و این قانون در کتاب مبین خداوند سبحان، یعنی قرآن کریم نیز ذکر شده است. داستان به خلافت گماشتن حضرت آدم (ع)، و راهی که خداوند متعال در همان ابتدا، برای شناخت حقانیت آدم (ع) و نیز باقی خلفایش تا به ابد قرار داده است در قرآن موجود است.

 

نص یا وصیت:

اولین علامت و قانونی که حجج الهی و خلفای خداوند متعال با آن شناخته می‌شوند، نص یا وصیت است.

همان‌گونه که می‌بینیم، خداوند متعال در ابتدا با نص و وصیتی که به حضرت آدم (ع) می‌کند، حقانیت او را در خلال این نصب و وصیت متذکر می‌شود.

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً (و زمانی که پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار می‌دهم).([1])

نص یا وصیت، به عنوان راه و علامتی همیشگی برای شناخت خلفای خداوند است، اما به این شکل که از بعد از حضرت آدم (ع)، خلفایی که البته تا به ابد از جانب خداوند سبحان انتخاب می‌شوند، توسط خلفای قبل از آنها معرفی می‌شوند. یا بهتر است بگوییم که هر خلیفه‌ای، به خلفای بعد از خود نص یا وصیت می‌کند.

احتجاج و دلیل آوردن به نص و وصیت را، حتی در خود پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد رسول‌الله (ص) می‌بینیم که حتی به این مسئله، در خود قرآن نیز اشاره شده است.

وَ إِذْ قالَ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رسول‌الله إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ

(و زمانی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل به درستی که من فرستاده‌ی خداوند به سوی شما هستم که این تورات که در مقابل من است تصدیق می‌کنم و بشارت می‌دهم به فرستاده‌ای که بعد از من می‌آید که نامش احمد است. پس زمانی که با بینات و دلایل روشن به سویشان آمد گفتند که این سحری آشکار است).([2])

همان‌طور که دیدیم، خداوند متعال از دلایل روشن و بیناتی که برای رسولش حضرت محمد (ص) قائل می‌شود، نص و وصیتی است که عیسی بن مریم (ع) به او کرده است.

پس برای ما روشن می‌شود که خلفای خداوند که بعد از رسول‌الله (ص) هستند نیز، با نص و وصیت رسول‌الله (ص) شناخته می‌شوند.

 

علم و حکمت:

دومین راه برای شناخت حجت‌های خداوند و خلفایش، علم و حکمت است. البته علم و حکمتی که خداوند سبحان به آنها داده است. نه علمی‌که اکتسابی باشد، و شخصی با خواندن و مطالعه کردن در کتب دینی و غیره، به دست آورد. همچنین باید بگوییم که این علم، در امور دینی و اخروی می‌باشد و علومی ‌مانند علم توحید و کتب آسمانی و ملکوت آسمان و امثال اینها را شامل می‌شود.

این امر از همان قضیه‌ی اولین خلیفه و حجت خداوند در زمین، یعنی حضرت آدم (ع) روشن می‌شود.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ

(و همه‌ى نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می‌گویید به من از نام‌های ایشان خبر دهید).([3])

در این آیه به خوبی آنچه که گفتیم روشن شده است. اولاً این خداوند است که علم را به آدم (ع) می‌دهد. در ثانی این علم، در اینجا به عنوان مثال، علم اسماء الله سبحانه و تعالی است.

درباره‌ی دیگر خلفای خداوند نیز در قرآن، به احتجاج آنها به علم و حکمتی که خداوند به آنها داده است اشاره شده است.

يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِيًّا

(ای پدر من، بی‌تردید برای من دانشی (از جانب حق) آمده که تو را نیامده، پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم).([4])  

در این آیه‌ی کریمه دیدیم که حضرت ابراهیم (ع)، به علمی‌که برایش آمده است احتجاج می‌کند و دلیل می‌آورد. آنچه باز هم از این آیه روشن می‌شود، این است که حضرت ابراهیم (ع) می‌گوید که این علم برایش آمده است. یعنی خداوند به او علمی‌داده است که به دیگران نداده است.

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي‏ آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ

(و هنگامی‌که (موسی) نیرومند و کامل شد به او حکمت و علم عطا کردیم و این چنین ما نیکوکاران را پاداش می‌دهیم).([5])

درباره‌ی حضرت موسی (ع) نیز می‌بینیم که خداوند متعال، زمانی که می‌خواهد او را مبعوث کند، به او علم و حکمتی از جانب خودش عطا می‌کند و می‌فرماید که ما به او علم و حکمت عطا کردیم.

وَ لَمَّا جاءَ عيسي‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ

(و زمانی که عیسی با بینات و دلایل روشن آمد، گفت: به درستی که با حکمت به سوی شما آمده‌ام تا بعضی از آنچه که در آن اختلاف دارید را برایتان روشن کنم. پس تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت كنيد).([6])

همچنین خداوند متعال وقتی در قرآن می‌فرماید که عیسی (ع) با بینات و دلایل روشن آمد، حکمت و علمی‌ را که عیسی (ع) با آن آمد، از دلایل روشن و بینات معرفی می‌کند.

بنابراین، دلیل دوم بر حقانیت خلفای خداوند که بعد از رسول‌الله (ص) هستند نیز، علم و حکمت است.

 

حاکمیت خداوند:

سومین راهی که خداوند متعال، برای شناخت خلفایش در زمین قرار داده است، حاکمیت خداوند است. یعنی خلیفه‌ی خداوند کسی است که اقرار و دعوت به حاکمیت الله می‌کند، و حاکمیت‌های دیگر مانند شورا و انتخابات و حاکمیت مردم را رد می‌کند. یعنی حق خودش و دیگر خلفای خداوند را به مردم گوشزد می‌کند. و روشن می‌کند که این خداوند است که حاکم را انتخاب و تنصیب می‌کند. و حاکمانی که خداوند، آنها را برای حکومت بر مردم قرار داده است برای آنها مشخص می‌کند.

در همان ابتدا و در زمان قرار دادن اولین خلیفه در زمین ( یعنی حضرت آدم (ع))، خداوند متعال این راه شناخت و نیز این امر را اثبات می‌گرداند، و تمام بندگانش را امر به سجده به خلیفه‌اش در زمین می‌کند. سجده یعنی خضوع و اطاعت از خلیفة الله. یعنی خلیفه‌ی خداوند، حاکم و امیر بر تمام بندگان خداوند متعال است.

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبي‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرينَ

(و (به یاد آر) هنگامی‌که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید و خضوع نمایید. همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبّر ورزید و او از کافران بود).([7])

در اثبات این که علم و حکمت از راه‌های شناخت حجج الهی است، درباره حضرت ابراهیم (ع)، به آیه‌ای اشاره کردیم که ایشان (ع) برای اثبات خلافتش، با علمی‌ که از جانب خداوند متعال برایش آمده است احتجاج می‌کند. در همان آیه، احتجاج حضرت ابراهیم (ع) به حاکمیت خدا نیز ذکر شده است. و آن دعوت ابراهیم (ع) به تبعیت از او، به عوان خلیفه‌ی خدا و حاکمی‌که خداوند اطاعتش را بر مردم واجب فرموده است، می‌باشد.

يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِيًّا

(ای پدر من، بی‌تردید برای من دانشی (از جانب حق) آمده که تو را نیامده، پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم).([8])  

همچنین در آیه‌ای که خداوند متعال به دلایل روشن و بینات حضرت عیسی (ع) اشاره می‌کند، حاکمیت خداوند نیز دلیلی بر حقانیت عیسی (ع) می‌باشد. و آن، ذکر حاکمیت خداوند و این که حضرت عیسی (ع) حاکمی ‌است که خداوند انتخاب کرده است و اطاعتش بر مردم واجب است، می‌باشد.

وَ لَمَّا جاءَ عيسي‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ

(و زمانی که عیسی با بینات و دلایل روشن آمد، گفت: به درستی که با حکمت به سوی شما آمده‌ام تا بعضی از آنچه که در آن اختلاف دارید را برایتان روشن کنم. پس تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت کنید).([9])

پس با توجه به آیات قرآن، متوجه شدیم که راه شناخت خلفای خداوند: نص یا وصیت، علم و حکمت، و پرچم البیعة لله یا حاکمیت خداوند و دعوت به آن می‌باشد.

 

[1]- البقرة:30.

[2]- الصف:6.

[3]- البقرة: 31.

[4]- مريم:43.

[5]- القصص:14.

[6]- الزخرف:63.

[7]- البقرة:34.

[8]- مريم:43.

[9]- الزخرف:63.

ادامه مطلب...

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف