wrapper

آخرین اخبار

ادله دعوت برای شیعیان

ادله دعوت برای شیعیان (48)

آیا رسول‌الله و اهل‌بیت با مخالفین مناظره می‌کردند و دعوت مناظرۀ آنان را قبول می‌کردند؟

بسم الله الرحمن الرحیم


آیا رسول‌الله و اهل‌بیت با مخالفین مناظره می‌کردند و دعوت مناظرۀ آنان را قبول می‌کردند؟

 


عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ هَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ يُنَاظِرُ الْيَهُودَ وَ الْمُشْرِكِينَ إِذَا عَاتَبُوهُ وَ يُحَاجُّهُمْ؟ قَالَ:" بَلَى مِرَاراً كَثِيرَة"()
امام حسن‌عسکری می‌فرماید: به پدرم –علی‌بن ‌محمد - عرض کردم: آیا رسول‌الله زمانی که یهود و مشرکین، ایشان را مورد سرزنش قرار می‌دادند و با او احتجاج می‌کردند، با آنان مناظره می‌کرد؟ فرمود: "بله، بسیار زیاد".


"وَ جَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّ بَعْضَ أَحْبَارِ الْيَهُودِ جَاءَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ أَنْتَ خَلِيفَةُ نَبِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَقَالَ فَإِنَّا نَجِدُ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ خُلَفَاءَ الْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُ أُمَمِهِمْ فَخَبِّرْنِي عَنِ اللَّهِ تَعَالَى أَيْنَ هُوَ فِي السَّمَاءِ أَمْ فِي الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ فِي السَّمَاءِ عَلَى الْعَرْشِ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ فَأَرَى الْأَرْضَ خَالِيَةً مِنْهُ وَ أَرَاهُ عَلَى هَذَا الْقَوْلِ فِي مَكَانٍ دُونَ مَكَانٍ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ هَذَا كَلَامُ الزَّنَادِقَةِ اغْرُبْ عَنِّي وَ إِلَّا قَتَلْتُكَ فَوَلَّى الْحِبْرُ مُتَعَجِّباً يَسْتَهْزِئُ‏ بِالْإِسْلَامِ فَاسْتَقْبَلَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ قَدْ عَرَفْتُ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ وَ مَا أُجِبْتَ بِهِ وَ إِنَّا نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلَا أَيْنَ لَهُ وَ جَلَّ عَنْ أَنْ يَحْوِيَهُ مَكَانٌ وَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ بِغَيْرِ مُمَاسَّةٍ وَ لَا مُجَاوَرَةٍ يُحِيطُ عِلْماً بِمَا فِيهَا وَ لَا يَخْلُو شَيْ‏ءٌ مِنْهَا مِنْ تَدْبِيرِهِ وَ إِنِّي مُخْبِرُكَ بِمَا جَاءَ فِي كِتَابٍ مِنْ كُتُبِكُمْ يُصَدِّقُ مَا ذَكَرْتُهُ لَكَ فَإِنْ عَرَفْتَهُ أَ تُؤْمِنُ بِهِ قَالَ الْيَهُودِيُّ نَعَمْ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَجِدُونَ فِي بَعْضِ كُتُبِكُمْ أَنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً إِذْ جَاءَهُ مَلَكٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَ جَلَّ ثُمَّ جَاءَهُ مَلَكٌ مِنَ الْمَغْرِبِ فَقَالَ لَهُ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ قَالَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ جَاءَهُ مَلَكٌ آخَرُ فَقَالَ قَدْ جِئْتُكَ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ جَاءَهُ مَلَكٌ آخَرُ فَقَالَ قَدْ جِئْتُكَ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَى مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ اسْمُهُ فَقَالَ مُوسَى سُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لَا يَكُونُ إِلَى مَكَانٍ أَقْرَبَ مِنْ مَكَانٍ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّكَ أَحَقُّ بِمَقَامِ نَبِيِّكَ مِمَّنِ اسْتَوْلَى عَلَيْهِ‏."()


"روایتی است که یکی از علمای یهودی نزد ابوبکر آمد و گفت: تو خلیفۀ پیامبر این امت هستی؟ به او گفت: بله. گفت: ما در تورات یافتیم که خلفای پیامبران، داناترین فرد امتشان هستند. درمورد خداوند متعال به من خبر بده که کجاست؟ در آسمان است یا در زمین؟ ابوبکر به او گفت: در آسمان و روی عرش است. یهودی گفت: پس در زمین نیست. بنابراین سخن، در یک مکان است و در مکان دیگر نیست. ابوبکر گفت: این سخن کافران است. از من دور شو و الا تو را می‌کشم. عالم رفت و اسلام را مسخره می‌کرد. امیرالمومنین آمد و رو به او کرد و فرمود: سوال و پاسخ سوال را می‌دانم. ما می‌گوییم که خداوند -جل- مکان را آفرید و مکانی ندارد. و بالاتر از این است که مکانی او را در‌بر‌بگیرد. او در هر مکانی است... الخ"


عَنْ هِشَامِ‌بْنِ‌الْحَكَمِ قَالَ: كَانَ زِنْدِيقٌ بِمِصْرَ يَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عِلْمٌ فَخَرَجَ إِلَى الْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ هُوَ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي‌عَبْدِ‌اللَّهِ فَانْتَهَى إِلَيْهِ وَ هُوَ فِي الطَّوَافِ فَدَنَا مِنْهُ وَ سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ:" مَا اسْمُكَ؟ قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ قَالَ فَمَا كُنْيَتُكَ؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَنْ ذَا الْمَلِكُ الَّذِي أَنْتَ عَبْدُهُ أَ مِنْ مُلُوكِ الْأَرْضِ أَمْ مِنْ مُلُوكِ السَّمَاء..."()
هشام‌بن‌ حکم می‌گوید: زندیقی (ملحد) در مصر بود که علمی از امام صادق به او رسید. به سوی مدینه رفت تا با ایشان مناظره کند. ولی در آنجا با ایشان روبه‌رو نشد. گفته شد: ایشان در مکه است. به سمت مکه رفت و ما با امام صادق بودیم و او به نزد ایشان رسید. حضرت در حال طواف بودند و او به ایشان نزدیک شد و به ایشان سلام کرد و امام صادق به او فرمود: "نامت چیست؟ عرض کرد: عبدالملک. فرمود: کنیه‌ات چیست؟ عرض کرد: ابوعبدالله. ایشان فرمود: کدامیک از پادشاهان را می‌پرستی؟ آیا از پادشاهان زمین است یا از پادشاهان آسمان؟..."


و روایات بسیار دیگری که نشان می‌دهد، معصومین با مخالفین مناظره می‌کردند و درخواست مناظرۀ آنان را می‌پذیرفتند.

حال سوال اینجاست که چرا افرادی که در ظاهر علمای ادیان هستند -یهودیان و مسیحیان و مسلمانان- درخواست مناظرۀ سید احمدالحسن را نمی‌پذیرند؟!

برای یک‌بار هم که شده، به درخواست مناظرۀ ایشان پاسخ دهند و با ایشان مناظره کنند؛ تا حق و حقیقت مشخص شود.

ادامه مطلب...

یمانی ، همان مهدی اول مذکور در تنها وصیت شب وفات رسول الله (ص)

بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمد لله رب العالمین
و صلّی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

 


1. لازم به ذکر است که سید احمد الحسن الیمانی (علیه السلام) که با ادعای جدید آمده است ، مدّعی است که: یمانی ، همان مهدی اول مذکور در تنها وصیت شب وفات رسول الله (ص)، و همان مهدی موعودی است که در آخر الزمان متولد میشود، و همان فرستاده بشارت داده شده از سوی عیسی (ع) و ایلیا (ع) و همان وصی و فرستاده امام مهدی (ع) و همان اولین قائم از آل محمد (ص) است. در نتیجه یمانی یک شخص عادی مانند سایر شخصیتهای عصر ظهور نیست، بلکه حجت و خلیفه‌ای از حجتها و خلفای الهی است. در نتیجه اولا همه مردم جهان موظّف به شناخت و اطاعت از او هستند و ثانیاً راه شناخت او منحصراً همان راه شناخت همه حجتها و خلفای الهی است، نه راهی دیگر.


2. قانون معرفت حجت، یک سنت ثابت و لایتغیر الهی است که همه حجتهای خدا (از آدم تا خاتم) با همان قانون، حقانیت و ادّعای خلافت خود را اثبات کرده و میکنند. این قانون اهمّ اصول اعتقادی است و لذا با متشابهات و خبر واحد اثبات نمیشود، بلکه صرفاً با دلیل عقلی محکم و برهانی، آیات محکم و روشن قرآن و کتب آسمانی و همچنین روایات متواتر یا محفوف به قرائن قطعی اثبات میشود. دلیل عقلی، قرآنی و روایی با وصف مذکور بیانگر این است که همه حجتهای خدا سه دلیل اصلی برای اثبات حقانیت خود آورده و می‌آورند که بدون آنها شناخته نمیشوند:


- نصّ تشخیصی (معرفینامه ای که اسم وصی صراحتا در آن بعنوان جانشین ذکر شده که میتواند از جانب خدا و یا خلیفه او و به دو صورت مستقیم و بدون واسطه و یا غیر مستقیم و با واسطه انجام پذیرد مثلا در قالب وصیت خلیفه ای از خلیفه های الهی قبلی باشد) که در اصطلاح قرآن بینه و در اصطلاح احادیث، وصیت و نصّ نام دارد و به مثابه حکم نصب و تنفیذ است که بدون در دست داشتن و احتجاج به آن، ادّعای خلافت و رسالت گزاف و باطل است؛


- علم حقیقی به آنچه که بشر برای سعادت دنیوی و اُخروی ، در هر لحظه از شبانه روز بدان محتاج است ، بصورت کامل در نزد خلیفه خداست ،اعم از احکام عملی شریعت الهی و امور مربوط به جهانبینی و اعتقادات ، به گونه‌ای که همه مردم و حتی مدّعیان علم و دین در برابر علم او عاجز و جاهل باشند، چون دیگر مدّعیان در نهایت دارای ظنّ و تخمین و اجتهاد هستند و از علم یقینی واقع نما و رافع شک و ابهام تهی هستند و آشکارترین نمونه آن، علم به متشابهات قرآن و روایات است که مخصوص به اوصیاء پیامبر (ص) است. در واقع خلیفه خدا نسبت به جایگاهش در عالم ملکوت از حقیقتی که شاهد آن است در قالب الفاظ ملکی، بمیزانی که نیاز است ، توسط روح اعلایی که دارد مطلع شده و از آن بمیزان نیاز و صلاحدید پرده برداری میکند. واین خود لازمه لاینفک خلیفه الهی و ابزار حفظ حاکمیت الله است و جهت هدف و غرض خداوند برای خلقت بشر که همان رسیدن به معرفت میباشد ضروری است.


- دعوت به توحید ربوبی و حاکمیت خداوند در زمین، به این معنا که محال است مدّعی خلافت و تنصیب الهی، حاکمیت مردم (اعم از شوری و دموکراسی یا دیکتاتوری) و یا هر حاکمیتی غیر حاکمیت الله را تأييد کند ، بلکه صرفاً مردم را به اطاعت از خلیفه منصّب خدا امر میکند و لاغیر، چون دعوت به حکومت و حاکمیت غیر خدا، با اصل ادّعای خلافت و تنصیب الهی از سوی او تناقض آشکار دارد.


این سه، مفاد اصلی و پایه های قانون شناخت حجتهای خدا هستند که هیچ نبی و رسول و وصی و مَلِك و امامی از جانب خداوند بدون احتجاج به اینها ادّعای نبوت و رسالت و وصایت و امامت نکرده و نمیکند، اما سایر مؤیدات و راههای فرعی (مثل معجزه در دست خدا میباشد و آنرا به بعضی از خلفایش داده و به بعضی نداده است.در نزد برخی نوعی از آن بوده و در نزد بعض دیگر نوع قبلی نبوده و نوع دیگری از آن بوده ، پس نمیتوان آنها را راه اصلی شناخت حجت قلمداد کرد و یا خلیفه خدا را مکلف به آوردن نوع درخواستی آن دانست وگرنه شخص، از جایی که گمان نمیکند دچار تبعیت از هوای نفسش شده است.ضمن اینکه دلیل عقلی و قرآنی و روایی محکم بر اعتبار آنها به عنوان دلایل اصلی شناخت حجت وجود ندارد، و بالعکس آیات و روایات صریحی در نفی اعتبار آنها به عنوان قانون شناخت حجت نیز وجود دارد.
مثلاً قرآن کریم میفرماید که مشرکین به رسول اعتراض میکردند که چرا یک معجزه نمی‌آورد؟ خداوند پاسخ میدهد که مگر بینه و شهادت و وصیتی که در کتابهای آسمانی گذشته است به شما نرسیده و حجت بر شما تمام نشده که بی‌جهت بهانه‌گیری میکنید و طلب معجزه میکنید؟!
وَ قالُوا لَوْ لا يَأْتينا بِآيَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَيِّنَةُ ما فِي الصُّحُفِ [طه۱۳۳]


و در جای دیگر خداوند ارسال معجزه را به خودش نسبت میدهد و عملکرد ظالمانه گذشتگان در مواجهه با معجزات را عامل خواست خداوند مبنی بر محروم شدن مردم از معجزات ذکر میکند:
وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا [الاسراء ۵۹]


۳. سید احمد الحسن (ع) نخستین و تنها کسی است که پس از گذشت قرنها از عصر غیبت، امروز با همین قانون ثابت و لا یتغیر معرفت حجت بر همگان احتجاج کرده و ادّعای خلافت و وصایت میکند، یعنی نام او در تنها وصیت بجامانده از رسول الله (ص) ذکر شده وصیتی که تا قبل از استدلال ایشان به آن آشکار نبوده و عموم مردم و مدعیان علم از آن اطلاعی نداشتند، به عبارت دیگر با آنکه در ۱۲ کتاب از کتب معتبر روایی ذکر شده بود و در بین دستان ما بوده ولی خداوند چشمها را از آن مصروف داشته بود تا بعنوان حجت غیر قابل دست اندازی از دست سوء استفاده کنندگان و مدعیان دروغین در امان بوده باشد و برای صاحبش حفظ شود تا در زمان خودش به آن استدلال نموده و حقانیتش را برای اهل بصیرت بوسیله آن اثبات نماید.


همچنین ، تمام اوصاف ایشان در روایات اهل بیت (ع) به طورشگفت‌انگیزی بیان شده، ضمن اینکه در تورات و انجیل نیز شخصیت او با عناوین گوناگون بیان شده و بشارت داده شده است؛ علمی اظهار کرده که تنها از حجتهای خدا و ائمه معصومین (ع) دیده شده و هیچ نظیری در مکاتب و مدارس عادی بشری ندارد؛ در زمانی که همه (حتی مدّعیان دین) مردم را امر به شوری و حاکمیت مردم میکنند، او تنها کسی است که مردم را امر به اطاعت و بیعت با امام مهدی (ع) و نفی حاکمیت مردم میکند و این همان پرچم امام مهدی (ع) است که بر آن نوشته شده: البیعة لله (یعنی بیعت و حاکمیت مخصوص خداست).


همچنین معجزات و کرامات زیادی از ایشان رخ داده است، تا جایی که معاندین این دعوت در عراق او را متّهم به سحر و جادو کرده و میگویند که احمد الحسن دارای سحر اسود (جادوی سیاه) است و این دقیقاً همان اتهامی است که در طول تاریخ همیشه مخالفان انبیاء به پیامبرانی مانند موسی (ع) و عیسی (ع) که معجزه اظهار کردند میزدند و آنها را جادوگرانی کارکشته میخواندند. همچنین صیحه ملکوتی جبرئیل (ع) که همان پیامی است که مؤمنان در مکاشفه و رؤیای صادقه میشنوند و میبینند، به حقانیت او شهادت داده و هزاران نفر در نقاط مختلف و با عقاید مختلف این پیام را شنیده و لبّیک گفته‌اند و این شهادت ملکوتی خداوند نیز در حکم تأیید شفاهی و مستقیم همان نصّ تشخیصی و وصیت، و به عبارت دیگر به مثابه وصیت شفاهی خداوند و خلفای او نسبت به سید احمد الحسن (ع) است. همچنین خداوند به حقانیت ایشان گواهی میدهد چه از طریق کلام نورانیش یعنی قرآن و چه از راههای دیگر چرا که خداوند با خلایق خود با همه چیز صحبت میکند. برای کسانی که دلشان را از هرکسی غیر خدا پیراسته کنند و هدایت را از کلام خداوند بخواهند و به آن ملتزم باشند قطعا حقانیت ایشان آشکار خواهد شد .چرا که خداوند هدایتگر است و طالب هدایت را هدایت میکند.


و آخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمین
و السلام علی من اتّبع الهدی

ادامه مطلب...

آیا رسول‌الله (ص) وصیتشان را روز پنج‌شنبه نوشتند یا شب دوشنبه؟!

برخی از مخالفین با روایت سلیم‌بن‌ قیس -که نوشتن وصیت پیامبر (ص) را بیان می‌کند- استدلال می‌کنند که وصیت روز پنج‌شنبه نوشته شد و نه شب دوشنبه. این متن روایت است:

عن سليم‌بن ‌قيس‌الهلالي قال : سمعت سلمان يقول : سمعت علياً (ع) بعد ما قال ذلك الرجل (عمر) ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف : "ألا نسأل رسول‌الله (ص) عن الذي كان أراد أن يكتبه في الكتف مما لو كتبه لم يضل أحد ولم يختلف اثنان فسكت حتى إذا قام من في البيت و بقي علي و فاطمة و الحسن و الحسين (ع) و ذهبنا نقوم و صاحبي أبوذر و المقداد قال لنا علي (ع) : إجلسوا . فأراد أن يسأل رسول‌الله (ص) و نحن نسمع فابتدأه رسول‌الله (ص) فقال : .........

ثم قال النبي (ص): إني أردت أن أكتب هذا ثم أخرج به إلى المسجد ثم أدعو العامة فأقرأه عليهم و أشهدهم عليه . فأبى الله و قضى ما أراد.[1]

سلیم‌بن ‌قیس می‌گوید: "از سلمان شنیدم که می‌گفت: از علی (ع) شنیدم –بعد از اینکه، مرد آن جمله را گفت و رسول‌الله (ص) خشمگین شد و کتف را انداخت- آیا از رسول‌الله(ص) در مورد چیزی که می‌خواست در کتف بنویسد، سوال نکنیم، چیزی که اگر می‌نوشت هیچ فردی گمراه نمی‌شد و دو فرد هم اختلاف نمی‌کردند؟ (حضرت) سکوت نمود تا اینکه افرادی که در خانه بودند، بلند شدند (و رفتند) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) ماندند و بلند شدیم تا من و دوستم ابوذر و مقداد برویم، علی (ع) به ما فرمود: بنشینید. حضرت خواست از رسول‌الله (ص) بپرسد و ما می‌شنیدیم، رسول‌الله (ص) آغاز نمود و فرمود:".....

سپس پیامبر (ص) فرمود: من می‌خواستم این را بنویسم، سپس با آن به مسجد بروم، سپس عامه (مردم) را دعوت کنم و آن را برای مردم بخوانم، آن‌ها را بر آن شاهد بگیرم. ولی خداوند نخواست و آنچه خودش خواست، اراده نمود."

استدلال اصلی مخالفان این است که آغاز روایت بیان می‌کند که سلمان محمدی روز پنج‌شنبه آنجا بود و نشست تا اینکه وصیت در همان روز نوشته شد و نه شب دوشنبه!

پاسخ مختصر:

1: مطلبی که از تعدادی از روایات ثابت است اینست که وصیت روز پنج‌شنبه نوشته نشد. بلکه محمد پیامبر (خدا) (ص) از مشاجره عمر با بقیۀ صحابۀ پیامبر (ص) خشمگین شد و دستور به بیرون راندن همۀ افراد از نزد خودش داد. دلیلی نیست که سلمان و ابوذر و مقداد از افرادی که بیرون رفتند، استثناء شوند؛ تا شاهد وصیت در پنج‌شنبه باشند. بلکه این روایت تصریح می‌کند که بقیۀ صحابه به‌غیراز این سه نفر هم بودند. این مسئله طبیعی است و تشنجی که در روز پنج‌شنبه اتفاق افتاد، مشخص است. سخن حضرت را ببیند:

"فسكت حتى إذا قام من في البيت و بقي علي و فاطمة و الحسن و الحسين (ع) و ذهبنا نقوم و صاحبي أبوذر و المقداد قال لنا علي (ع): إجلسوا ..."

"(حضرت) سکوت نمود تا اینکه افرادی که در خانه بودند، بلندشدند (و رفتند) و علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) ماندند و بلند شدیم تا من و دوستم ابوذر و مقداد برویم، علی (ع) به ما فرمود: بنشینید."

یعنی در این شب حالتِ طبیعی بود و دعوا و اختلافی نشد و حاضران بلند شدند و سلمان و دو همراهش نیز قصد رفتن داشتند که علی (ع) از آن‌ها درخواست ماندن کرد. این شرایط کجا و شرایط روز پنج‌شنبه کجا؟! پس چگونه امکان دارد که با این شرایط روز پنج‌شنبه وصیت نوشته شود؟! شرایطی که پر از سخنان اختلافی بین جماعت عمر و بین اصحاب پیامبر (ص) بود که جماعت عمر درخواست ننوشتن وصیت را کردند و اصحاب پیامبر (ص) درخواست نوشتن وصیت و آماده‌کردن کتف و دواتی را کردند که پیامبر (ص) در خواست نمود؟!

درنتیجه این شب در این روایت غیر از رزیة‌‌الخمیس است.

2: این روایت اصلاً بر این دلالت ندارد که نوشتن وصیت روز پنج‌شنبه رزیة‌الخمیس بود. بلکه نهایت چیزی که دلالت می‌کند این است که وصیت بعد از رزیة‌الخمیس نوشته‌ شد. "بعد" همان‌طور که پنهان نیست، ظرف زمان است و دلیلی نیست که منظور همان روز است و هر فردی گمان می‌کند که منظور همان روز است، باید دلیل بیاورد. بلکه ظرف زمان به یک روز و دو روز و بیشتر نیز دلالت می‌کند.

به سخن سلمان محمدی (ع) دقت کن: "...سمعت علياً (ع) بعد ما قال ذلك الرجل (عمر) ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف : ألا نسأل رسول‌الله (ص)"

سلیم‌بن‌ قیس می‌گوید: "از سلمان شنیدم که می‌گفت: از علی (ع) شنیدم –بعد از اینکه، مرد آن جمله را گفت و رسول‌الله (ص) خشمگین شد و کتف را انداخت- آیا از رسول‌الله(ص) در مورد چیزی که می‌خواست در کتف بنویسد، سوال نکنیم"

سخن سلمان: "بعد ما قال ذلك الرجل (عمر) ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف" "بعد از اینکه، مرد آن جمله را گفت و رسول‌الله (ص) خشمگین شد و کتف را انداخت" این سخن، جملۀ معترضه است و برای بیان امری آمده ‌است که قبلاً انجام و محقق شده ‌است. اصل سخن اینست: "سمعت علياً: إلا نسأل رسول‌الله (ص) ..... الخ" "از علی شنیدم که آیا از رسول‌الله (ص) سوال نکنیم..."

دلیلی ندارد که شنیدن سلمان از علی (ع) در این روایت دقیقاً بعد از اعتراض عمر یا در همان روز باشد. بلکه قرائن برخلاف این مطلب است. دلیل اینکه "بعد" چند روز بعد بوده است، اینست که مشخص بودن رزیة‌الخمیس به روز پنج‌شنبه ثابت است. درحالی ‌که نوشتن وصیت در شب وفات پیامبر (ص) بوده‌است. یعنی: شب دوشنبه. همان‌طور که این روایت بر آن دلالت دارد و وصیت پیامبر (ص) در شب وفات به آن دلالت دارد. پنج‌شنبه کجا دوشنبه کجا و روز کجا و شب کجا؟!

همچنین مطلبی که در نکتۀ اول گفتیم که پیامبر (ص) دستور به بیرون رفتن همه داد و این در روز پنج‌شنبه بود، یعنی صبح پنج‌شنبه. در حالیکه روایت بالا تصریح می‌کند که مشکل و بیرون راندنی نبوده ‌است و حاضران خودشان ارادۀ رفتن نمودند. و این مطلب به متفاوت‌ بودن دو زمان و اتفاق دلالت دارد. و مطالب دیگر که بر مطلب ما دلالت دارد. درحالی که مطلب مخالف که بعدیت در همان روز بوده ‌است، بدون دلیل است.

پس درنتیجه با وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات و شب دوشنبه تعارض ندارد؛ به‌ این‌خاطر که

اولاً: معارض باید از حیث صدور و جهت صدور حجت و قطعی باشد.

ثانیاً: این معارض باید در تعارضش محکم‌الدلاله باشد.

روایات دیگری مانند روایت طلحه که علی (ع) اشاره به وصیت می‌کند و نام حسن و حسین (ع) را می‌آورد و بیان می‌دارد که بعد از حسین نه تن از فرزندانش امام هستند، نقل خود وصیت رسول‌الله (ص) نیست. بلکه تنها روایتی که متن وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان را نقل می‌کند، وصیتی است که به 12امام و12مهدی اشاره دارد و ما اثبات کردیم که متواتر و مقرون به قرائن صحت است و با اصول ثابت قرآنی و روایی همخوانی دارد.

(مضمون پیام فیسبوک شیخ ناظم عقیلی)

 

پی نوشت:

[1]- كتاب سليم‌بن‌قيس: 398 تحقيق الأنصاري.

ادامه مطلب...

آیا عمل اصحاب و فقهاء جبران‌کنندۀ ضعف سند روایات تقلید می‌شود؟!

در آغاز باید بگوییم فقهای اصولی قائل هستند که دلیل نقلی (قرآنی و روایی) قطعی‌الصدور و قطعی‌الدلاله‌ای بر وجوب تقلید نیست و به دلیل عقل چنگ می‌زند. آخوند خراسانی می‌گوید: "بدان که جواز تقلید و رجوع جاهل به عالم فی‌الجمله، بدیهی و فطری است و به دلیلی نیاز ندارد... واین دلیل عمدۀ آن‌است و اغلب دلایل دیگر قابل مناقشه است"[1]

سید خمینی: "... معروف اینست که دلیل عمده در وجوب تقلید، ارتکاز عقلاست..."[2]

شیخ ضیاء‌الدین عراقی: "... در هرحال این دلیل ارتکازی که ذکر نمودیم، دلیل عمده در وجوب اصل تقلید است و الا بقیۀ دلایل شرعی قابل مناقشه است..."[3]

*شیخ ابوطالب‌تجلیل تبریزی در تعلیقات تحریرالوسیله ص16 می‌گوید: "ضعف سند حدیث با عمل اصحاب جبران می‌شود"

پاسخ:

1: جبران عمل اصحاب نسبت به ضعف سند، مسئله اجتهادی است که اصولیون در آن اختلاف دارند و برخی از آنان می‌گویند که عمل اصحاب ضعف سند را جبران می‌کنند و برخی قائل هستند که این‌گونه جبران نمی‌شود. در نتیجه جبران ضعف سند به واسطۀ عمل اصحاب، طبق قول کسی صحیح است که این مبنا را قبول داشته باشد.

2: افرادی که قائل به جبران سند به واسطۀ عمل اصحاب هستند، شرطی دارند. اینکه این روایات ضعیف با روایات دیگر در تعارض و مخالفت نباشد. آیات و روایاتی که از تقلید و از عمل به ظن نهی می‌کنند، با این روایت ضعیف تقلید در تعارض است. درنتیجه بنابر مبنای کسی که عمل اصحاب برای جبران ضعف سند را قبول دارد، این روایات تقلید ضعیف معارض دارد و نمی‌توان به‌واسطۀ آن استناد کرد.

نکته‌ای که باید به آن توجه کرد اینست که عملی که ضعف سند را جبران می‌کند، عمل و استناد فقهای متقدم است و نه فقهای متاخر.[4] در نتیجه عمل اصحاب نیز نمی‌تواند ضعف روایات تقلید را جبران کند. و تنها دلیلی که فقهاء برای وجوب تقلید می‌آورند، دلیل عقلی است که آن را مورد مناقشه قرار دادیم.

 

پی نوشت ها:

[1]- کفایة الاصول: ص473.

[2]- کتاب اجتهاد وتقلید: ص63.

[3]- نهایة الافکار: ج4.

[4]- سیدخویی. اجود التقریرات: ج2 ص160.

ادامه مطلب...

آیا رسول‌الله (ص) و اهل‌بیت با مخالفین مناظره می‌کردند؟

عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ (ع) أَنَّهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ (ع) هَلْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُنَاظِرُ الْيَهُودَ وَ الْمُشْرِكِينَ إِذَا عَاتَبُوهُ وَ يُحَاجُّهُمْ؟ قَالَ:" بَلَى مِرَاراً كَثِيرَة"[1]

امام حسن‌عسکری (ع) می‌فرماید: به پدرم –علی‌بن ‌محمد (ع)- عرض کردم: آیا رسول‌الله (ص) زمانی که یهود و مشرکین، ایشان را مورد سرزنش قرار می‌دادند و با او احتجاج می‌کردند، با آنان مناظره می‌کرد؟ فرمود: "بله، بسیار زیاد".

"وَ جَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّ بَعْضَ أَحْبَارِ الْيَهُودِ جَاءَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ أَنْتَ خَلِيفَةُ نَبِيِّ هَذِهِ الْأُمَّةِ فَقَالَ لَهُ نَعَمْ فَقَالَ فَإِنَّا نَجِدُ فِي التَّوْرَاةِ أَنَّ خُلَفَاءَ الْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُ أُمَمِهِمْ فَخَبِّرْنِي عَنِ اللَّهِ تَعَالَى أَيْنَ هُوَ فِي السَّمَاءِ أَمْ فِي الْأَرْضِ فَقَالَ لَهُ أَبُو بَكْرٍ فِي السَّمَاءِ عَلَى الْعَرْشِ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ فَأَرَى الْأَرْضَ خَالِيَةً مِنْهُ وَ أَرَاهُ عَلَى هَذَا الْقَوْلِ فِي مَكَانٍ دُونَ مَكَانٍ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ هَذَا كَلَامُ الزَّنَادِقَةِ اغْرُبْ عَنِّي وَ إِلَّا قَتَلْتُكَ فَوَلَّى الْحِبْرُ مُتَعَجِّباً يَسْتَهْزِئُ‏ بِالْإِسْلَامِ فَاسْتَقْبَلَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فَقَالَ لَهُ يَا يَهُودِيُّ قَدْ عَرَفْتُ مَا سَأَلْتَ عَنْهُ وَ مَا أُجِبْتَ بِهِ وَ إِنَّا نَقُولُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلَا أَيْنَ لَهُ وَ جَلَّ عَنْ أَنْ يَحْوِيَهُ مَكَانٌ وَ هُوَ فِي كُلِّ مَكَانٍ بِغَيْرِ مُمَاسَّةٍ وَ لَا مُجَاوَرَةٍ يُحِيطُ عِلْماً بِمَا فِيهَا وَ لَا يَخْلُو شَيْ‏ءٌ مِنْهَا مِنْ تَدْبِيرِهِ وَ إِنِّي مُخْبِرُكَ بِمَا جَاءَ فِي كِتَابٍ مِنْ كُتُبِكُمْ يُصَدِّقُ مَا ذَكَرْتُهُ لَكَ فَإِنْ عَرَفْتَهُ أَ تُؤْمِنُ بِهِ قَالَ الْيَهُودِيُّ نَعَمْ قَالَ أَ لَسْتُمْ تَجِدُونَ فِي بَعْضِ كُتُبِكُمْ أَنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ (ع) كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً إِذْ جَاءَهُ مَلَكٌ مِنَ الْمَشْرِقِ فَقَالَ لَهُ مُوسَى مِنْ أَيْنَ أَقْبَلْتَ قَالَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَ جَلَّ ثُمَّ جَاءَهُ مَلَكٌ مِنَ الْمَغْرِبِ فَقَالَ لَهُ مِنْ أَيْنَ جِئْتَ قَالَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ جَاءَهُ مَلَكٌ آخَرُ فَقَالَ قَدْ جِئْتُكَ مِنَ السَّمَاءِ السَّابِعَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ جَاءَهُ مَلَكٌ آخَرُ فَقَالَ قَدْ جِئْتُكَ مِنَ الْأَرْضِ السَّابِعَةِ السُّفْلَى مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ اسْمُهُ فَقَالَ مُوسَى (ع) سُبْحَانَ مَنْ لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ وَ لَا يَكُونُ إِلَى مَكَانٍ أَقْرَبَ مِنْ مَكَانٍ فَقَالَ الْيَهُودِيُّ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا هُوَ  الْحَقُّ وَ أَنَّكَ أَحَقُّ بِمَقَامِ نَبِيِّكَ مِمَّنِ اسْتَوْلَى عَلَيْهِ‏."[2]

"روایتی است که یکی از علمای یهودی نزد ابوبکر آمد و گفت: تو خلیفۀ پیامبر این امت هستی؟ به او گفت: بله. گفت: ما در تورات یافتیم که خلفای پیامبران، داناترین فرد امتشان هستند. درمورد خداوند متعال به من خبر بده که کجاست؟ در آسمان است یا در زمین؟ ابوبکر به او گفت: در آسمان و روی عرش است. یهودی گفت: پس در زمین نیست. بنابراین سخن، در یک مکان است و در مکان دیگر نیست. ابوبکر گفت: این سخن کافران است. از من دور شو و الا تو را می‌کشم. عالم رفت و اسلام را مسخره می‌کرد. امیرالمومنین (ع) آمد و رو به او کرد و فرمود: سوال و پاسخ سوال را می‌دانم. ما می‌گوییم که خداوند -جل- مکان را آفرید و مکانی ندارد. و بالاتر از این است که مکانی او را در‌بر‌بگیرد. او در هر مکانی است... الخ"

عَنْ هِشَامِ‌بْنِ‌الْحَكَمِ قَالَ: كَانَ زِنْدِيقٌ بِمِصْرَ يَبْلُغُهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عِلْمٌ فَخَرَجَ إِلَى الْمَدِينَةِ لِيُنَاظِرَهُ فَلَمْ يُصَادِفْهُ بِهَا وَ قِيلَ هُوَ بِمَكَّةَ فَخَرَجَ إِلَى مَكَّةَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِي‌عَبْدِ‌اللَّهِ(ع) فَانْتَهَى إِلَيْهِ وَ هُوَ فِي الطَّوَافِ فَدَنَا مِنْهُ وَ سَلَّمَ فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ:" مَا اسْمُكَ؟ قَالَ عَبْدُ الْمَلِكِ قَالَ فَمَا كُنْيَتُكَ؟ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَمَنْ ذَا الْمَلِكُ الَّذِي أَنْتَ عَبْدُهُ أَ مِنْ مُلُوكِ الْأَرْضِ أَمْ مِنْ مُلُوكِ السَّمَاء..."[3]

هشام‌بن‌ حکم می‌گوید: زندیقی (ملحد) در مصر بود که علمی از امام صادق (ع) به او رسید. به سوی مدینه رفت تا با ایشان مناظره کند. ولی در آنجا با ایشان روبه‌رو نشد. گفته شد: ایشان در مکه است. به سمت مکه رفت و ما با امام صادق (ع) بودیم و او به نزد ایشان رسید. حضرت (ع) در حال طواف بودند و او به ایشان نزدیک شد و به ایشان سلام کرد و امام صادق (ع) به او فرمود: "نامت چیست؟ عرض کرد: عبدالملک. فرمود: کنیه‌ات چیست؟ عرض کرد: ابوعبدالله. ایشان فرمود: کدامیک از پادشاهان را می‌پرستی؟ آیا از پادشاهان زمین است یا از پادشاهان آسمان؟..."

و روایات بسیار دیگری که نشان می‌دهد، معصومین (ع) با مخالفین مناظره می‌کردند و درخواست مناظرۀ آنان را می‌پذیرفتند. حال سوال اینجاست که چرا افرادی که در ظاهر علمای ادیان هستند -یهودیان و مسیحیان و مسلمانان- درخواست مناظرۀ سید احمدالحسن (ع) را نمی‌پذیرند؟! برای یک‌بار هم که شده، به درخواست مناظرۀ ایشان پاسخ دهند و با ایشان مناظره کنند؛ تا حق و حقیقت مشخص شود.

 

پی نوشت ها:

[1]- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ ج‏1؛ ص29.

[2]- الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد؛ ج‏1؛ ص201 .

[3]- الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)؛ ج‏2؛ ص334.

ادامه مطلب...

توضیحاتی در مورد بدا و مفهوم آن

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلی علی محمد و آل محمد الائمة والمهدیین وسلم تسلیما كثیرا

در کتاب: عيون أخبار الرضا[1] درباره مناظره حضرت رضا (ع)  با سليمان مروزى متكلّم خراسان در مورد توحيد، در حضور مأمون از حسن بن محمّد نوفلى چنين نقل شده است كه: سليمان مروزىّ متكلّم خراسان بر مأمون وارد شد، مأمون او را احترام بسيار نمود و به او هدايايى داد و گفت: پسر عمويم علىّ بن موسى الرّضا از حجاز نزد من آمده است و علم كلام و متكلّمين را دوست دارد، لذا مانعى ندارد كه روز ترويه براى مناظره با او نزد ما بيايى، سليمان گفت: يا اميرالمؤمنين! دوست ندارم در مجلس شما، و در حضور بنى هاشم از چنين كسى سؤالاتى كنم، چرا كه در مقابل ديگران در بحث با من شكست مى‏خورد، و نيز صحيح نيست كه با او زياد بحث و جدل كنم، مأمون گفت: من فقطّ به اين دليل كه قدرت تو را در بحث و مناظره مى‌دانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من اين است كه او را فقط در يك مورد مجاب كنى و ادلّه او را ردّ نمائى، سليمان گفت: بسيار خوب، من و او را با هم روبرو كن و ما را به هم واگذار و خود شاهد باش.

مأمون كسى را نزد حضرت فرستاد و گفت: شخصى از اهل مرو (كه در مباحث كلامى در خراسان تک است و برابر ندارد) نزد ما آمده است، اگر براى شما مانعى ندارد، نزد ما بيائيد، حضرت (ع) براى وضوء برخاستند و به ما فرمودند: شما زودتر برويد، عمران صابى هم با ما بود، حركت كرديم و به در اطاق مأمون رسيديم، ياسر و خالد دستم را گرفتند و مرا وارد كردند، وقتى سلام كردم مأمون گفت: برادرم ابو الحسن كجاست؟ خداوند متعال او را حفظ فرمايد، گفتم: وقتى ما مى‌آمديم مشغول پوشيدن لباس بودند، دستور دادند ما زودتر بياييم، سپس گفتم: يا اميرالمؤمنين! عمران، ارادتمند شما نيز در بيرون خانه است، گفت: عمران كيست؟ گفتم: صابى، كه توسط شما مسلمان شد، گفت: داخل شود، عمران داخل شد و مأمون به او خوش آمد گفته او را در محلّ مناسب جاى داد، سپس گفت: اى عمران! نمردى تا بالأخره از بنى‌هاشم شدى! عمران گفت: سپاس خداوندى را كه مرا توسط شما تشرّف عنايت فرمود، اى امير، مأمون گفت: اى عمران! اين سليمان مروزى متكلّم خراسان است، عمران گفت: اى اميرالمؤمنين! او گمان مى‌كند در خراسان از نظر بحث و مناظره تك است و «بداء» را نيز منكر است، مأمون گفت: چرا با او مناظره نمی‌کنی؟ عمران گفت: اين امر بستگى به خود او دارد، در اين هنگام امام رضا (ع) وارد شدند و فرمودند: درباره چه صحبت مى‌كرديد؟ عمران گفت: يا ابن رسول اللّه! اين شخص سليمان مروزى است، سليمان (به عمران) گفت: آيا گفته ابو الحسن را در باره بداء قبول دارى؟ عمران گفت: بله، به شرط اينكه دليلى ارائه بدهند تا بتوانم بر امثال خودم در بحث پيروز شوم.

مأمون گفت: يا ابا الحسن! در باره آنچه اينان در آن بحث و مشاجره مى‌كنند چه نظرى داريد؟

حضرت فرمودند: اى سليمان! چطور «بداء» را قبول ندارى؟ و حال آنكه خداوند مى‏فرمايد: أَوَلا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئا (آيا انسان نمى‏بيند كه ما او را در گذشته آفريديم و او هيچ نبود).[2]

و نيز مى‌فرمايد: وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُم یعیده (و او همان كسى است كه خلقت را آغاز مى‏كند (يا خلقت مخلوقات را آغاز مى‏كند) سپس آن را (يا آنان را) باز مى‏ گرداند)[3]

و نيز فرموده است: بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرض (پديد آورنده آسمان‌ها و زمين)[4]

و نيز فرموده است: يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ (هر آنچه بخواهد در خلقت مى‏افزايد)[5]

و مى‌فرمايد: بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ (خلقت انسان را از گل آغاز نمود).[6]

و مى‌فرمايد: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ (و ديگران به انتظار امر خدا گذارده شده ‏اند، يا آنان را عذاب مى‏ كند يا بر آنان لطف مى‏ كند و توبه‏ شان را مى‏پذيرد).[7]

و نيز فرموده است: وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ (هيچ كس پير و سالخورده نمى ‏شود و نيز عمر هيچ كس كم نمى‌گردد مگر اينكه در كتابى ثبت و ضبط است).[8]

بارى سليمان گفت: آيا در اين‌باره، از پدران خود، روايت به شما رسيده است؟ حضرت فرمودند: بله، از امام صادق (ع) اين روايت برايم نقل شده است كه ايشان فرمودند:(خداوند دو علم دارد، علمى مخزون و مكنون و پنهان، كه كسى بجز خودش از آن علم آگاهى ندارد، و بداء از آن علم نشأت مى‏گيرد، و علمى كه به ملائكه و پيامبرانش تعليم فرموده است و علماءِ اهل‌بيتِ پيامبرِ ما نيز از آن آگاهند).

سليمان گفت: دوست دارم اين مطلب را از كتاب خداوند برايم ارائه دهى، حضرت فرمود: خداوند به پيامبرش مى‌فرمايد: فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ (از آنان اعراض كن، مورد ملامت واقع نخواهى شد)[9] خداوند در ابتدا مى‌خواست آنان را هلاك كند، سپس تصميمش عوض شد و فرمود: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ (تذكّر بده، زيرا تذكّر دادن براى مؤمنين نافع است).[10] سليمان گفت: باز هم بفرمائيد فدايت شوم!

حضرت فرمودند: پدرم از پدرانشان علیهم السلام از رسول خدا (ص) روايت كرده‌اند كه: خداوند عزّ و جلّ به يكى از پيامبرانش وحى فرمود كه به فلان پادشاه خبر بده كه در فلان موقع او را قبض روح خواهم كرد! آن پيامبر نزد پادشاه رفت و او را از آن موضوع مطّلع كرد، پادشاه بعد از شنيدن اين خبر به دعا و تضرّع پرداخت به نحوى كه از روى تخت خود به زمين افتاد، او از خداوند چنين درخواست كرد: خداوندا! به من مهلت بده تا فرزندم جوان شود و كارم را انجام دهد، خداوند به آن پيامبر وحى فرمود كه: نزد پادشاه برو و به او اطّلاع بده كه مرگ او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمر او اضافه كردم، آن پيامبر عرض كرد: خدايا! تو خود مى‌دانى كه من تا بحال دروغ نگفته‌ام، خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود كه: تو بنده‌اى هستى مأمور، اين مطلب را به او ابلاغ كن، خداوند درباره كارهايش مورد سؤال واقع نمى‌شود.

آنگاه حضرت رو به سليمان نموده، فرمودند: گمان مى‌كنم در اين موضوع، همانند يهوديان فكر می‌كنى!؟ سليمان گفت: از چنين چيزى به خدا پناه مى‌برم، مگر يهوديان چه مى‌گويند؟ حضرت فرمودند: يهوديان مى‌گويند: يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ (دست خدا بسته است) منظورشان اين است كه خداوند از كار خود فارغ شده و دست كشيده است و ديگر چيزى ايجاد نمى‌كند، خداوند هم در جواب مى‌فرمايد: غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا (دست آنان بسته باد، و لعنت شدند به خاطر گفته‌هايشان).[11]

و نيز عدّه‌ای از پدرم موسى بن جعفر (ع) درباره بداء سؤال كردند، پدرم فرمودند: چطور مردم بداء را منكرند، و همچنين اينكه خداوند امر عدّه‌اى را براى تصميم در مورد آنان به تأخير بيندازد، منكر هستند؟

سليمان گفت: آيه: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم)[12] در رابطه با چه موضوعى نازل شده است؟

حضرت فرمودند: اى سليمان! در شب قدر، خداوند مقدّرات امسال تا سال آينده را، از مرگ و زندگى، خير و شر و رزق و روزى، همه را مقدّر مى‏ فرمايد، آنچه را در آن شب مقدّر نمايد، محتوم و قطعى است.

سليمان گفت: حال فهميدم، قربانت گردم، باز هم بفرمائيد.

حضرت فرمودند: اى سليمان! بعضى از امور، در نزد خدا است و منوط و موكول به اراده اوست، آنچه را بخواهد جلو مى‌اندازد و آنچه را بخواهد به تأخير مى‌اندازد، و آنچه را بخواهد محو مى‌كند، اى سليمان! علىّ (ع) مى‌فرمود: علم (خدا) دو نوع است، علمى كه خداوند به ملائكه و پيامبرانش آموخته است، كه آنچه را كه به ملائكه و پيامبرانش آموخته باشد، انجام خواهد شد و به خود و ملائكه و پيامبرانش خلاف نمی‌‌‌کند، و علمى ديگر كه در نزد خود اوست و مخزون مى‌باشد و احدى از خلق را بر آن آگاه نساخته است، از ناحيه آن علم است كه آنچه را بخواهد جلو مى‌اندازد و هر چه را بخواهد به تأخير مى‌اندازد، و آنچه را بخواهد محو می‌كند و آنچه را بخواهد ثبت مى‌نمايد.

سليمان به مأمون گفت: يا اميرالمؤمنين! از امروز به بعد به خواست خدا، بداء را انكار نخواهم كرد، و آن را دروغ نخواهم پنداشت. مأمون گفت: هر چه مى‌خواهى از ابو الحسن سؤال كن، ولى به اين شرط كه خوب گوش بدهى و انصاف را رعايت كنى!).[13]

بداء و مفهوم آن

خداوند متعال می‌فرماید: يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (خداوند آنچه را که بخواهد محو و باطل می‌کند و یا مندرج می سازد و ام‌الکتاب (لوح محفوظ) در نزد اوست).[14]

پرسش از جزئیات امری است که همه‌ی انصار حق از طرف سوال کنندگان بسیار با آن مواجه می‌شوند، آنگاه روایات اهل‌بیت علیهم السلام  به آنچه که از حوادث و شخصیت‌ها در زمان ظهور مربوط است شامل می‌شود، حتی به دقیق‌ترین جزئیات مربوط به دعوت مهدی (ع) و رسالت الهی اش اشاره نموده‌اند، و بعضی اصرار دارند ایمان خود به دعوت امام مهدی (ع) و وصی و فرستاده‌ی او برای مردم بر تشخیص آن جزئیات و ضرورت روشن شدن آنها وابسته بدانند همانند اینکه آن تنها دربی برای ایمان است و غیر از آن درب دیگری نیست.

 و این فهم و درک در حقیقت در آن بی‌پروایی و حدس‌های زیادی است، زیرا ائمه اطهار علیهم السلام اشاره نمودند که احتمال بداء (وعده‌ای که ممکن است اتفاق نیفتد) در جزئیات امری ممکن است، و نادرست است که فرد منتظر ظهور، راه شناخت امامش و ایمان به امام خود را وابسته به امری بداند که ممکن است در آن بداء حاصل شود!

 بر این اساس قصد داریم در این مجال به کمک آیات و روایات وارده در خصوص [بداء] به توضیح و توصیف آن بپردازیم؛

ابتدا به این پرسش پاسخ خواهیم داد که: بداء به چه معناست؟

بدا یا بداء در لغت به معنای ظاهر شدن است. و در اصطلاح به معنای تغییر مقدرات از سوی خداوند بر اساس پاره‌ای از حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است. در واقع، عبارت است از آشکار شدن امری از ناحیه خداوند بر خلاف آنچه ظاهر بوده است که در واقع اولی را محو و دومی را اثبات کرده و خداوند به هر دو حادثه آگاه است. گفتنی است که بدا درباره‌ی خدا دگرگون شدن تصمیم و اراده نیست، بلکه این لفظ همانند غضب و رضا در حق خدا استعمال مجازی دارد و «بدالله» بدین معناست که از جانب خدا ظاهر شد.

که در خصوص مطالب ذکر شده بیشتر توضیح خواهیم داد.

در قرآن نمونه‌های مختلفی از بدا گزارش شده است که چند نمونه از آنها را بیان خواهیم نمود:

1- بداء در ذبح حضرت اسماعیل (ع) : خداوند ابتدا به حضرت ابراهیم (ع) دستور داد فرزندش را ذبح کند، ولی به سبب نیکوکاری ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع)، این دستور برداشته شد و دستور فدیه دادن گوسفند به جای وی مقرر شد: فّلما بّلّغّ مّعهُ السعیّ قال یبُنّیّ اِنی اّری فی المناِم اّنی اّذبحک فانظُر ماذا تری قالّ یا اّبت افعل ما تؤمرُ ستجدنی ان شاءالله منّ الصابرین* فّلما اّسلما و تّلّهُ لِلجبینس چون پسر با او به حد کار و کوشش رسید،گفت: ای فرزند خردسالم، من مرتب در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم، پس بنگر چه نظر می‌دهی،گفت: ای پدر، آنچه را مأمور می‌شوی انجام ده، که به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت* پس چون هر دو تسلیم (فرمان خدا) شدند و پسر را بر پریشانی بیفکند (از امتحان سرفراز بیرون آمد).[15]

از امام جعفر بن محمد صادق (ع) در این زمینه روایت شده است: (هیچ بدائی از سوی خدا مانند آنچه در مورد حضرت اسماعیل (ع) اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامی که پدرش حضرت ابراهیم (ع) را مأمور ساخت به ذبح وی، سپس (گوسفندی) را به جای او فدیه داد).[16]

ما گمان می‌کردیم خداوند که به حضرت ابراهیم (ع) فرمان ذبح فرزندش را داده است، می‌خواسته اسماعیل (ع) کشته و خونش بر زمین ریخته شود، اما بعد ظاهر شد که اراده‌ی الهی از این امر، آزمایش پدر بود نه کشته شدن پسر.

2- بداء در عذاب قوم حضرت یونس (ع): ابتدا مقرر شده بود که بر قوم حضرت یونس (ع) به خاطر عدم ایمانشان به پیامبر الهی عذاب نازل شود، ولی در عذاب موعود قوم یونس (ع)، به دنبال ایمان آوردن آنها و تضرع و دعای ایشان بداء حاصل شد.

فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ

(چرا مردم هيچ قريه‌اى به هنگامى كه ايمانشان سودشان مى‌داد ايمان نياوردند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب ذلت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا هنگامى كه اجلشان فرا رسيد از زندگى برخوردارشان كرديم).[17]

 از امام جعفر بن صادق (ع) در این زمینه روایت شده است: (یونس (ع)  قومش را به ایمان دعوت می‌کرد و آنها اجابت نکردند، سپس بر آنان نفرین کرد. خداوند به وی وحی کرد که در فلان روز عذاب بر آنها نازل می‌گردد و ایشان در آن روز گریه کرده (توبه نمودند) و خدا عذاب را از آنها برگرداند).([18])

وقتی نشانه‌های قهر خدا پدید آمد، حتی حضرت یونس (ع) هم مطمئن شد که عذاب الهی نازل و قوم کافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، اما مردم ایمان آوردند و قهر الهی برطرف گردید.

3- بداء در مدت میقات حضرت موسی (ع) : ابتدا خداوند با حضرت موسی (ع)  وعده کرده بود برای عبادت و مناجات با او سی روز به کوه طور بیاید، ولی در این مسئله بدائی حاصل شد ده روز به مدت وعده‌ی سی روز اضافه شد، و وعده چهل روز گشت.

وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ)

سى شب با موسى وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده پروردگارش چهل شب كامل شد  و موسى به برادرش هارون گفت: بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو.[19]

از امام محمد بن علی باقر (ع) درباره آیه وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَه نقل شده است: (علم و تقدیر الهی این بود که سی شب باشد؛ سپس بداء حاصل شد و ده روز اضافه شد، پس میقات حضرت موسی (ع) چهل شب شد).[20]

ما از وعده‌ی خدا با حضرت موسی (ع) تصور می‌کردیم که دوره‌ی مناجات سی شب است، اما بعد ظاهر شد که از اول برنامه چهل شب بوده است ولی خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سی شب و سپس ده شب.

 4- بداء در ورود بنی اسرائیل به ارض مقدس: ابتدا قرار بود که بنی اسرائیل وارد سرزمین مقدس شوند، ولی در پی اطاعت نکردن آنان از فرمان حضرت موسی (ع) ، در وارد شدن بنی اسرائیل به سرزمین مقدس بداء حاصل شد، و چهل سال به عقب افتاد.

يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ

اى قوم من، به زمين مقدسى كه خدا برايتان مقرر كرده است داخل شويد و بازپس‌مگرديد كه زيان‌ديده باز مى‌گرديد.[21]

قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

خدا گفت: ورود به آن سرزمين به مدت چهل سال برايشان حرام شد و در آن بيابان سرگردان خواهند ماند. پس براى اين نافرمانان اندوهگين مباش.[22]

بعد از ذکر نمونه‌هایی از بداء در قرآن، اکنون به این پرسش می‌توان پاسخ داد که: زمینه بداء و تغییر مقدرات الهی چگونه ایجاد می‌شود؟

چنان که در موارد بالا گفته شد، عملکرد آدمی، زمینه بداء و تغییر مقدرات الهی است؛ چنانکه تسلیم شدن حضرت ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) در برابر فرمان الهی و اجرای آن، زمینه بروز بداء برای آنها بود. ایمان آوردن قوم حضرت یونس (ع) ، زمینه‌ای برای رفع عذاب موعود از آنها بود. و فسق بنی اسرائیل زمینه به وجود آمدن بداء در وارد شدن به سرزمین مقدس شد.

حال با توجه به مطالب بیان شده مصادیق عام و کلی بداء را ذکر می‌نمائیم:

 اول اینکه، آیات قرآن این اصل کلی را یادآوری می‌کنند که سرنوشت انسان‌ها با خواست خود آنها تغییر پذیر است.

مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ 

(...همانا خداوند بر هیچ گروهی آنچه را دارند تغییر نمی‌دهد تا آنکه آنان آنچه را در خود دارند تغییر دهند)­.[23]

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا *يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا

(سپس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است، * از آسمان برايتان پى‌درپى باران فرستد).[24]

و مورد سوم اینکه؛ دیگر آیات قرآن تأثیر برخی از امور در افزایش یا کاهش عمر، در علم الهی را معتبر می‌دانند.

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

(خدا شما را از خاک و سپس از نطفه بيافريد. آنگاه جفت‌هاى يكديگرتان قرار داد. هيچ زنى آبستن نمى‌شود و نمى‌زايد مگر به علم او. و عمر هيچ سالخورده‌اى به درازا نكشد و از عمر كسى كاسته نگردد، جز آنكه همه در كتابى نوشته شده است. و اين كارها بر خدا آسان است).[25]

 و اما مورد آخر؛ برخی آیات دیگر، نقش دعا و تضرع در شب قدر، و تأثیر آن در دگرگون شدن تقدیرات غیر محتوم را بیان می‌دارند.

فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ

در آن شب هر فرمانى بر حسب حكمت صادر مى‌شود.[26]

در این قسمت بحث پرسشی در مورد منشأ بداء اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

 و اما پاسخ این سوال را طبق آیه 39 سوره رعد می‌دهیم، آیه این طور می‌فرماید؛

يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ

(خداوند آنچه را که بخواهد محو و باطل می‌کند و یا مندرج می‌سازد و ام‌الکتاب (لوح محفوظ) در نزد اوست).[27]

طبق آیه، امکان محو و اثبات (بداء) در تمامی حوادث، بر اساس مشیت خداوند است.

خداوند آنچه را بخواهد (از حوادث کونیه مندرج در لوح محو و اثبات) محو و باطل می‌کند و (حوادثی را در آن) مندرج می‌سازد و ام‌الکتاب (لوح محفوظ و محل اندراج جهت ثابت اشیاء) در نزد اوست.

و اگر بخواهیم بیشتر در این خصوص صحبت کنیم باید بگوییم که؛ همانا کلام قرآن و احادیث قدسی و کلام انبیاء و ائمه (ع) حاوی (سخنی از ام‌الکتاب و سخنی از لوح محو و اثبات ) است.

و اما سخنی از ام‌الکتاب: و این همان لوح است که در آن آنچه نوشته شده بداء (تغییر) یا تبدیل حاصل نمی‌شود و در آن علم آنچه بوده و آنچه تا روز قیامت اتفاق می‌افتد وجود دارد بدون آنکه هیچ تغییری در آن صورت گیرد و خود علم غیب است و خداوند سبحان از آن به کسی اطلاع نمی‌دهد مگر انبیاء و فرستادگان و ائمه (ع). خداوند آنها را بر بعضی از آن که مصلحت تبلیغ رسالت و انجام امور مهم امامت مقتضای آن است مطلع می‌سازد.

 عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‌سازد، *  او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‌سازد، * مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد كه براى نگهبانى از او پيش روى و پشت سرش نگهبانى مى‌گمارد، * تا بداند كه آنها پيام‌هاى پروردگارشان را رسانيده‌اند و خدا به آنچه در نزد آنهاست احاطه دارد و همه چيز را به عدد شمار كرده است).[28]

 و در مورد سخنی از لوح محو و اثبات باید گفت: و این نیز علم ما کان و ما یکون است، و لیکن برای هر پیشامدی صورت‌های بسیار و احتمالات متعددی وجود دارد. یکی از آن اتفاق می‌افتد و آن در ام‌الکتاب موجود است و اما بقیه بنا به عللی پیش نمی‌آیند. و ممکن است اتفاق معینی وقوع آن را مانع شود. مثلا: (می‌گوییم فلان شخص عمرش 50 سال است و برای او نوشته شده که امروز صبح با نیش عقربی فوت می‌کند ولیکن اگر صدقه بدهد این شر از او دفع خواهد شد و 10 سال دیگر زندگی خواهد کرد و بعد از گذشت 10 سال اگر به والدین خود خوبی کند عمر این شخص 5 سال دیگر ادامه پیدا می‌کند).

بنابراین در لوح محو و اثبات احتمالات بسیاری برای زندگی انسان وجود دارد و این شخص در مثال آورده شده چه بسا بعد از اینکه عقرب نیشش بزند هرگز زنده نماند، و چه بسا صدقه دهد قبل از نیش عقرب و 10 سال دیگر زندگی کند و چه بسا بعد از 10 سال فوت کند یا اینکه به والدین خود خوبی کند و 5 سال دیگر زنده بماند.

 امام باقر (ع) فرمود: (نیکی و صدقه فقر را از بین می‌برند، و عمر را زیاد می‌کنند و نود مرگ فجیع و بد را دفع می‌کنند).[29]

و اگر این تقدیر الهی نمی‌بود اعمال و دعا بیهوده می‌گشتند.

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

هيچ مصيبتى به مال يا به جانتان نرسد مگر پيش از آنكه بيافرينيمش، در كتابى نوشته شده است و اين بر خدا آسان است.[30]

اما در ام‌الکتاب برای این شخص از بین این چیزها فقط یک چیز واحد نوشته شده که احتمال تغییر در آن وجود ندارد. پس برای مثال اگر برای کسی نوشته شده که فلان کس 65 سال زندگی می‌کند یا 60 سال یا 50 سال در لوح ام‌الکتاب فقط یکی از این احتمالات نوشته شده است.

 بعد از توضیحات بالا این سوال پیش می آید که فایده این بداء ها چیست؟

پاسخ این سوال با توجه به آنچه که در بالا ذکر شد، ظاهراً پیچیده نیست، چرا که گاهی مسائل مهمی همانند آزمایش یک شخص یا یک قوم و ملت، و یا تأثیر توبه و بازگشت به سوی خدا (همانگونه که در داستان حضرت یونس (ع) آمده) و این تأثیر صدقه و کمک به نیازمندان و انجام کارهای نیک در برطرف ساختن حوادث دردناک، و مانند اینها، ایجاب می‌کند که صحنه حوادث آینده قبلا طوری تنظیم شود، سپس با دگرگونی شرایط طور دیگر، تا مردم بدانند سرنوشتشان در دست خودشان است، و با تغییر مسیر و روش قادرند سرنوشت خود را تغییر دهند و این بزرگترین فایده بداء است.

 و اگر می‌خوانیم کسی که خدا را به بداء نشناخته است معرفت کامل او را ندارد، اشاره به همین حقایق است.

 لذا در حدیثی از امام صادق (ع) می‌خوانیم که فرمود: (ما بعث الله عزوجل نبیاً حتی یأخذ علیه ثلاث خصال، الاقرار بالعبودیه، و خلع الانداد، و ان الله یقدم ما یشاء و یؤخر ما یشاء). (خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه این سه پیمان را از آنها گرفت؛ اقرار به بندگی پروردگار، و نفی هر گونه شرک، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم می دارد و هر چه را بخواهد تأخیر می‌اندازد).[31]

 در حقیقت اولین پیمان، مربوط به اطاعت و تسلیم در برابر خداست، و دومین پیمان مربوط به مبارزه با شرک می‌باشد، و سومین پیمان مربوط به مسئله بداء است که نتیجه‌اش آن است که سرنوشت انسان به دست خود اوست که با تغییر دادن شرایط می‌تواند خود را مشمول لطف یا عذاب خداوند قرار دهد.

و بداء به این معنا دارای اثرات تربیتی بسیاری است، از جمله این که انسان تا آخرین لحظه عمر، به تغییر شرایط امیدوار می‌ماند، روحیه‌ی توکل در او زنده می‌گردد، اسیر ظواهر نمی‌شود و ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر می‌شود. با تؤبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش می‌کند تا مسیر حوادث و قهر الهی را تغییر دهد.

 و اکنون با توجه به این که توانستیم به طور مختصر (بداء) را بشناسیم، حال شروع  به پرداختن به احادیث و روایاتی در خصوص آخرالزمان که در آن از کلمه بداء استفاده شده می‌نماییم. و اینکه آیا در آخرالزمان هم بداء صورت خواهد گرفت یا نه؟

 برای توضیح این موضوع نیاز به پیش زمینه‌ای در مورد علائم ظهور داریم که آن را به صورت مختصر بیان می کنیم؛ تمامی محققان بر این اتفاق هستند که علائم ظهور دو دسته کلی می‌باشند: که شامل (علائم عام ظهور مقدس و علائم حتمی ظهور مقدس) می‌باشند.

علائم عام ظهور مقدس: این دسته از روایات به الفاظ گوناگون مانند علائم: عام، موقوفه (مشروط) و غیر حتمی نام برده شده است. این دسته بدان معناست که ممکن الوقوع هستند و ممکن است به تحقق نپیوندند. و لیکن در روایات به عنوان علائم عام ظهور مقدس ذکر شده‌اند. البته اگر به صورت تفصیلی به این دسته از روایات بنگریم می‌یابیم که این دسته خود به دو قسمت تقسیم می‌شود، که عبارتند از: (علائم عام و علائم خاص).

که علائم عام آخر الزمان بودن عالم را نشان می‌دهند. البته ما در این مبحث از ذکر تفصیلی این دسته از علامات که تعداد بسیار زیادی از آنها محقق شده اند، صرف نظر می‌کنیم.

 علائم خاص: بدین معناست که عصر ظهور آغاز شده است. یا امر امام مهدی (ع) ظهور کرده،  یعنی یمانی موعود وصی و فرستاده‌ی ایشان، ظهور کرده‌اند.

علائم حتمی ظهور مقدس: این دسته از علائم در روایات شریفه از اهل‌بیت علیهم السلام ذکر شده اند. و علت نام بردن (حتمی) آن این است که باید قبل از قیام امام مهدی (ع) به وقوع بپیوندد. ولی ممکن است در تفاصیل آنها تغییراتی پیش بیاید، که ما در این مباحث مختصر به توصیف این دسته از علائم خواهیم پرداخت؛

 و اینک یک روایت از امام صادق (ع)  که در آن علائم حتمی را بیان فرموده‌اند، ذکر می‌کنیم:

علی بن احمد عن عبیدالله بن موسی عن یعقوب بن یزید عن زیادبن مروان عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدلله (ع) انه قال: (النداء من المحتوم و السفیانی من المحتوم و قتل النفس الزکیه من المحتوم و کف یطلع من السماء من المحتوم قال (ع): و فزع فی شهر رمضان توقظ النائم و تفزع الیقظان و تخرج الفتاه من خدرها).

عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: ( وقوع نداء از امور حتمی است، و سفیانی از امور حتمی است، و یمانی از امور حتمی است و کشته شدن نفس زکیه از امور حتمی، و کف دستی که از افق آسمان بیرون می‌آید از امور حتمی است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتی در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگی را از پس پرده‌هایش بیرون کند).[32]

 بعد از ذکر روایت بالا، اکنون به روایتی از امام باقر (ع) توجه می‌کنیم که در آن امور حتمی را توصیف کرده‌اند:

عن المفضل قال سمعت ابا جعفر (ع) یقول: (من الأمور أمور محتومه کائنه لا محاله، و من الأمور أمور موقوفه عندالله، یقدم فیها ما یشاء، و یثبت منها ما یشاء، لم یطلع علی ذلک أحدا).

از مفضل نقل شده که گوید، شنیدم امام باقر (ع) می‌فرمایند: (از امور، اموری حتمی است که باید اتفاق بیفتد و هیچ چاره‌ای غیر از تحقق آنها نیست. و از امور، اموری مشروط است نزد خدا هر آنچه بخواهد پیش می‌آورد و هر آنچه بخواهد ثابت می‌کند. هیچ کس را از آنها (علائم مشروط) مطلع نکرده است).[33]

و روایات در این معنا زیاد هستند ولی ما به این مقدار کفایت می‌کنیم.

 و حال به بیان احتمال  وقوع  قضیه  بداء در  احادیث  علائم ظهور می پردازیم:

در احادیث و روایات اهل‌بیت (ع) به صورت روشن به آن اشاره شده است. معنای اجمالی بداء این است که علائم

- ممکن است به وقوع بپیوندند،

- ممکن است به وقوع نپیوندند،

- ممکن است در تفاصیل آن تغییر حاصل شود، (یعنی در جزءیات علائم)

- ممکن است تغییر حاصل نشود.

این تغییر ممکن است نسبت به وقت، زمان، مکان یا حتی اشخاص باشد. و علت وقوع این تغییرات ممکن است به خاطر دعا یا صدقه و یا به خاطر کشف رازهای اهل‌بیت (ع) یا به خاطر اعمال بندگان باشد. و البته این‌ها همه، لطف و رحمت الهی نسبت به مردم است، و همچنین در عین حال مجازات‌هایی نیز وجود دارد با تأخیر زمان قیام و ظهور مقدس، و در این حال همه در عذاب و ظلم و ستم و فسادهای جهانی ناشی از دست دیگران به سر می‌برند.

 امام صادق (ع) فرمود: (قبل از قيام قائم پنج علامت حتمی می‌باشد. يمانی، سفيانی، صيحه، قتل نفس زکيه و خسف بيداء).[34]

راوی خدمت امام جواد (ع) بود که صحبت از سفیانی  و این روایت که خروج او (سفیانی) از علایم حتمی ظهور است، به میان آمد؛ راوی پرسید آیا بداء (اتفاق غیر قابل پیش بینی) از خدا، راجع به (علایم) حتمی ممکن است؟ حضرت فرمودند: بله، راوی گفت: پس می‌ترسیم راجع به قائم بداء حاصل شود، حضرت فرمودند: قائم از میعاد است. و خدا هرگز از میعاد (وعده) تخلف نمی‌کند.[35]

در این حدیث اشاره به بداء رخ دادن در نشانه‌های حتمی آمده، و این بدین معنا می‌باشد که یعنی أمور حتمی حتماً رخ می‌دهند و بداء رخ واقع شدن در أمور حتمی یعنی در جزئیات أمور حتمی بداء رخ می‌دهد.

برای مثال: اگر روایت گفته که سفیانی از فلان جهت خروج می‌کند، ممکن است بداء اتفاق بیفتد و از جهتی دیگر خروج کند. یا اینکه ممکن است روایت گفته: سفیانی بر سرزمین شام و عراق غلبه می‌کند و به کوفه نیز می‌رسد، ممکن است بداء رخ دهد و سفیانی خروج کند ولی نتواند به عراق نفوذ کند. و احتمالات دیگری...

از ابی جعفر (ع) فرمودند (...اگر شما را حدیثی گفتیم و همان‌طور که شما را حدیث گفتیم رخ داد بگویید: راست گفت خداوند، و اگر شما را حدیث گفتیم و بر خلاف آنچه که شما را حدیث گفتیم رخ داد بگویید: راست گفت خداوند و دو بار اجر ببرید).[36]

 از ابی حمزه ثمالی گفت: گفتند: ابی جعفر (ع) و ابی عبدالله (ع): (ای ابا حمزه اگر تو را به امری آگاه کردیم که او از اینجا می‌آید و از آنجا آمد، خداوند هرچه خواهد می‌سازد، و اگر امروز تو را حدیثی گفتیم و فردا به خلاف آن گفتیم، خداوند هرچه که خواهد محو و اثبات می‌کند).[37]

 امام موسی (ع): (به آنچه از ما به تو می‌رسد و به آنچه که به ما نسبت داده می‌شود نگو باطل و غلط است، هرچند که خلاف آن را از ما شنیده باشی، چرا که تو نمی‌دانی ما برای چه این چنین گفته‌ایم و برای چه جهتی این چنین توصیف کرده‌ایم).[38]

 امام باقر (ع) فرمود: (هرگاه منتظرش باشید که از جانبی بیاید و از جانبی دیگر آمد او را انکار نکنید).[39]

روایات در این زمینه زیاد است و به همین مقدار اندک جهت روشن شدن موضوع اکتفا کرده و خاتمه می‌دهیم.

 و الحمدلله رب العالمین

 

پی نوشت ها :

[1]- ج1 ص 362 - 369 - باب 13

[2]- [آيه لفظش در قرآن سوره مريم آيه 67 بدين صورت است أَوَلا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ- الآية]

[3]- روم 27.

[4]- بقره: 117.

[5]- فاطر:1.

[6]- سجده: 7.

[7]- توبه: 106.

[8]- فاطر: 11.

[9]- ذاريات: 54.

[10]- ذاريات: 55.

[11]- مائده: 64.

[12]- قدر: 1.

[13]- عيون أخبار الرضا ج1 ص 362 – 369.

[14]- رعد: 39.

[15]- صافات: 102-103.

[16]- تفسیر نورالثقلین ج4 ص420.

[17]- یونس: 98.

[18]- تفسیر قمی، جلد1، ص218.

[19]- اعراف: 142.

[20]- تفسیر البرهان چاپ رحلی ج 2 ص 579.

[21]- مائده: 21.

[22]- مائده: 26.

[23]- رعد: 11.

[24]- نوح: 10-11.

[25]- فاطر: 11.

[26]- دخان: 4.

[27]- رعد: 39.

[28]- جن: 28-26.

[29]- الکافی ج4 ص 2.

[30]- حدید: 22.

[31]- اصول کافی ،ج1، ص114.

[32]- غیبت نعمانی ص 262.

[33]- تفسیر عیاشی، ج 2، ص 232.

[34]- كمال الدين ج 2 ص 678. الغيبة للنعماني ص 261. بحار الأنوار ج 52  ص 209.

[35]- غیبت شیخ طوسی: 302.

[36]- الکافي ج ۱ ص ۳۶۸ - ۳۸۹ . بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۱۸.

[37]- تفسیر العیاشي ج۲ ص ۲۱۷.

[38]- الکافی ج 8  ص 125، بصائر الدرجات ص 558، بحارالانوار ج 2 ص 186.

[39]- الامامة والتبصرة : ص 94.

 

ادامه مطلب...

عدم اعتبار خبر واحد در مسائل اعتقادی، چرایی و لوازم

خبر واحد روایتی است که به حدّ تواتر نرسیده است. خبر متواتر روایتی است که جماعتی آن را نقل کرده‌اند به گونه‌ای که یقین به صدق آن به وجود می‌آید. منشأ این یقین یا تعداد زیاد خبردهندگان و وثاقت آن‌هاست و یا موضوع به گونه‌ای است که انگیزه‌ای برای دروغ گفتن راویان وجود ندارد و یا دلیل دیگری که موجب این یقین می‌گردد.[1]

مقصود ما خبر واحدی است که با قرائن مختلف یقین‌آور نباشد. (روایت محفوف به قرائن، قطع‌آور است، گرچه در حدّ تواتر نیست).[2]

اعتبار و حجیّت خبر واحد یک بار در فروع فقهی مورد بحث قرار می‌گیرد و بار دیگر در مسائل اعتقادی، که مقصود در این بحث، مورد دوّم است.

در فرائد الاصول به نقل از شهید ثانی (ره) آمده‌است:

"روایاتی که درباره‌ی تفاصیل برزخ و معاد آمده‌است، هرچند صحیح باشند واجب نیست تصدیق شوند؛ زیرا خبر واحد، ظنّی است. همچنین شیخ طوسی (ره) عدم اعتماد به خبر واحد را اتّفاقی می‌داند و می‌فرماید جز عدّه‌ای از غافلینِ اصحاب حدیث مخالف این مسئله نیستند."[3]

از منظر شیخ انصاری وجه عدم حجّیّت خبر واحد در مسائل  اعتقادی، آن‌است‌که:

اولا با توجّه به روایات، قول بدون علم حرام است، (و خبر واحد، علم آور نیست، لذا قول و سخنِ مستند به خبر واحد در مسائل اعتقادی، سخن بدون علم است.)

و ثانیا هیچ یک از ادله‌ی حجیت بخش به خبر واحد، شامل عمل به آن در مسائل اعتقادی نمی‌گردند، (ادلّه‌یِ حجّیّت خبر واحد فقط در فروعات فقهی مطرح است) واضح است که وجوب تدیّن و التزام به مقتضای اعتقادی خبر واحد، فقط در صورتی است که برای شخص علم و یقین به حقّانیت آن حاصل‌ شود.

از این رو شیخ انصاری می‌فرماید: "اقوی عدم جواز عمل به غیر علم.. می‌باشد."([4])

این به معنای ردِّ خبر واحد نیست، بلکه چه بسا لازم باشد توقف نماییم تا معنای حقیقی آن روشن شود.

ناگفته نماند این مطلب (حجیّتِ خبر واحد و ظنّ نسبت به فروعات فقهی در دوران غیبت و با فرضِ انسداد باب علم)، بازتاب رای مشهور بین عالمان اصولی مسلک است، حجیّت ظنّ حاصل از خبر واحد در مسائل فقهی و در دوران غیبت نیازمند بحثی است که در آینده ارائه خواهیم نمود.

به هر حال در مسائل اعتقادی محتاج یقین هستیم و خبر واحد افاده‌ی قطع و یقین نمی‌کند، چون:

صدورش قطعی نیست، علاوه بر اینکه اگر روایت نصّ و از نظر معنا قطعی نباشد احتمال خلاف در دلالت آن نیز هست، یعنی دلالتش یقینی نیست و می‌توان چند احتمال در معنای آن داد.

همچنین احتمال نقل به معنا و تغییر الفاظ توسّط راویان نیز مطرح است و این نیز موجب شک و یقینی نبودن مفاد خبر است.

همچنین تعدد نسخه‌ها و تصحیف و تصحیح اجتهادی ناسخان و اموری از این دست موجب می‌شود از خبر واحد یقین حاصل نشود. برای همه‌ی آنچه ذکر شد مثال‌های فراوانی وجود دارد که بر اهل علم پنهان نیست.

از این رو نظر مشهور در حوزه‌ها عدم اعتماد به خبر واحد در مسائل اعتقادی است. ما نیز به این نظر ملتزم هستیم و به هر خبری اعتماد نمی‌کنیم، گرچه روایات را بی‌دلیل، ردّ هم نمی‌کنیم.

شیخ انصاری در پاسخ به این سوال که نظر مشهور بین علما، حجّت نبودنِ ظنّ در اصول اعتقادی است، ولی ایشان گاه در این مسائل به روایات تمسّک می‌نمایند،(به عنوان مثال مسئله رجعت که کاملا نقلی است) آیا این امر با مبنای آنان تناقض ندارد؟ می‌گوید:

"وجه استدلال به اخبار این است که گاهی مدلول روایات با تعدّد ظواهر روایی و قرائن دیگر، تقویت می‌گردد و آنچه از مجموع آن‌ها به دست می‌آید قطع و علم به مسأله است و البته «علم» دارای ارزش و اعتبار است."([5])

خبر واحد ظنّ آور است و کافی نیست، ولی گاهی چند روایت و مجموع قرائن، یقین‌آور هستند، در این صورت روایت، خبر واحدِ ظنّ آور دانسته نمی‌شود.

 

آنچه شیخ انصاری (ره) گفته‌است دقیقا همان راهی است که ما را به یقین رسانده‌است که سید احمدالحسن j، یمانی حقیقی و انسانی راستگو و فرستاده ی امام مهدیj است.

البته برای رسیدن به یقین محتاج تحقیق هستیم و لازم است روایات مختلف و قرائن متعدد کنار هم قرار بگیرند و بعد از فهم و درک درست، شبهات و پاسخ ها مطرح و مورد توجه قرار بگیرند، در‌این‌صورت انسان حق‌جو در می‌یابد با مجموع این شواهد قانع گشته و به علم دست می‌یابد یا خیر؟ خصوصا از آنجا که این مطالب برای معمول افراد تازه است، لازم است خود به تحقیق بپردازند.

به هر حال لازم است در تطبیق این امور در مباحث روایی دقت نمود، یعنی نباید تنها شعار دهیم و بگوییم خبر واحد برای اخذ عقیده کافی نیست، ولی در مقام عمل و تطبیق، هر روایتی را بپذیریم، بلکه اگر روایت قطع‌آور نبود و احتمال صحّت داشت، باید تلاش کنیم و ببینیم آیا قرائن کافی برای اعتقاد به مضمون آن وجود دارد یا خیر؟ اگر به روایات همسو و قرائن کافی دست نیافتیم، لازم است توقّف نماییم و علم آن را به گوینده یعنی معصوم واگذار کنیم.

در دوران حضور معصوم و امکان پرسش، به طریق اولی نباید به ظنّ و گمان و برداشت‌های شخصی اعتماد نمود.

لازم به ذکر است از آنچه گذشت نکته‌ی مهم دیگری نیز به دست می‌آید: صحّت سند یا عدم صحّت سند در این بحث چندان کارآمد نیست؛ چرا که اگر خبر واحد صحیح السند هم باشد، ظنّ‌آور است و از شیخ و شهید ثانی (ره) نقل کردیم خبر واحد صحیح‌السند هم در این مباحث کافی نیست و تصدیقش محتاج شواهد و قرائن بیشتر است و همچنین ممکن است روایتی که طریق صحیحی به معصوم ندارد، در کنار روایات دیگر قطعی‌الصدور دانسته‌شود. این مسئله‌ای نیست که هیچ عالمی مخالف آن باشد.

این به آن معناست که ممکن است با مجموعه‌ای از روایات که شاید بعضی از آن‌ها سند صحیح هم نداشته‌باشد، یقین کنیم این مضمون از معصوم صادر شده است، (تواتر را احراز کنیم یا آن را محفوف به قرائن بیابیم) ولی از یک، دو یا چند روایت که خبر واحد هستند (یعنی در حدّ تواتر  نیستند یا قرائن قطع‌آور ندارند) یقین به صدور پیدا نکنیم (هرچند چه بسا سند قوی‌تری هم داشته‌باشند). مثلا ما روایات غدیر را متواتر می‌دانیم، بسیاری از این روایات که مورد استناد علمای شیعه هستند از طریق اهل سنت نقل شده‌اند.

علما گاه در یک موضوع با هفت یا هشت روایت (یا گاهی کمتر، بسته به نوع موضوع) که یک مضمون در آن‌ها تکرار شده، یقین می‌کنند این مضمون از معصوم صادر شده‌است و دراین‌صورت آن را خبر واحدِ مفید ظنّ نمی‌دانند. (بلکه آن را محفوف به قرائنِ یقین‌آور به حساب می‌آورند) این مطلب در حوزه علوم دینی، از مسلّمات است. (نمونه‌هایی از این روش علمی را در آینده به نقل از کتب عالمان دینی در کانال قرار خواهیم‌داد).

بنابراین ما برای اثبات حقانیتِ مصداقِ یمانی، نیازی به ردّ کردن علم رجال نمی‌بینیم، یعنی کشف حقیقت متوقّف بر ردّ علم رجال نیست و این موضوع تاثیر مهمّی در روشن شدن حقیقت ندارد و با سخت گیرانه‌ترین معیارها در ارزیابی روایات نیز می‌توان به حقانیت یمانی پی‌برد؛ زیرا سخن در تواتر یا روایات محفوف به قرینه قطعی است، به عبارت دیگر ضمیمه‌ی روایات و قرائن مختلف برای کشف قطعی صدور روایت.

(البته ممکن است سندِ صحیح یک روایت نیز یکی از عواملی باشد که اطمینان ما به صدور را بیشتر نماید، ولی ضعف سند در یک روایت به هیچ وجه به معنای باطل بودنِ مضمون آن روایت نیست؛ زیرا ضعف سند یعنی نامطمئن بودن یک راه و نه همه‌ی راه‌ها. به عبارت دیگر ممکن است این روایت با روایات و قرائن دیگر تایید شود و از راه دیگری یقین به آن حاصل گردد، لذا در مباحث اعتقادی ردّکردن یک روایت با مباحث سندی کار صحیحی نیست).

این همان روش فقیهانه‌ای است که از شیخ انصاری (ره) نقل کردیم. از این جهت می‌توانیم در آغاز مسیر با نظر مشهور در حوزه همراه باشیم.

چنانکه می‌دانیم در کتب یمانی بر روی عدم حجیت خبر واحد تاکید شده‌است، با این حال برخی از مخالفین می‌گویند شما اخباری هستید و معتقدید هر روایتی حجت است، پس فلان روایت ضعیف که برخلاف سخن شماست را باید بپذیرید.

روشن است که این ادعا هیچ اساسی ندارد، یمانی مسلک اخباری ندارد و حتی بزرگان و عقلای اخباری نیز ادعا نمی‌کنند هر روایتی به معصوم نسبت داده شد حجت است.

به عنوان مثال عبارت مرحوم مجلسی از بزرگان اخباری را ملاحظه کنید:

خبر واحد اگر چه در اصول اعتقادی حجت نیست، لکن با تعاضد نصوص، مفید تایید و تاکید است.

«خبر الواحد و إن لم يكن حجة في الأصول‏ لكن يفيد التأييد و التأكيد بتعاضد النصوص‏»([6])

نارسا دانستن علم رجال نیز ملازمه‌ای با این ادعای عجیب ندارد. (ان‌شاءالله در مباحث آینده این موضوع روشن خواهدشد.)

می‌دانیم که روایات در معرض آسیب‌های بسیاری بوده‌اند و هیچ عاقلی نمی‌پذیرد تمام روایات منسوب به معصومین b حجّت هستند. لازم است اعتقاد یمانی را از خود ایشان شنید و سخنی را بی‌دلیل به او نسبت نداد.

هر انسانی حقّ دارد، بلکه (در صورت تردید) وظیفه دارد در اعتقادات دینی تحقیق نماید و به یقین برسد. و اکراه و اجبار اشخاص بر انتخاب عقائد مذهبی و تحمیلِ تقلید در مسائل اعتقادی بر خلاف اسلام است.

"برخی از مسائل اعتقادی، (مسائلی که باید نسبت به آن ها باور قلبی و اقرار ظاهری داشت) مسائلی هستند که باور قلبی و تدیّن ظاهری نسبت به آن‌ها به طور مطلق واجب است، به این معنا که لازم است خود شخص، مقدّمات علمی آن را تحصیل نماید. (باید خود برای رسیدن به علم و یقین تلاش کند).([7])

مصداق این مسائل، اعتقاداتی است که برای تحقق اسلام یا ایمان فرد، ضروری است.

روایات متعدّدی اسلام و ایمان را تفسیر نموده و پایین‌ترین مقدار لازم از اعتقادات، برای تحقّق اسلام یا ایمان را برشمرده‌اند.

به فرموده‌ی شیخ انصاری(ره) اعتقاد به وجود پروردگار واجب‌الوجود لذاته که جامع جمیع کمالات و پاک از همه نقائص است و اعتقاد به پیامبری حضرت محمّد a و امامت ائمّه j (که برائت از دشمنان ایشان نیز لازمه‌ی پذیرش ولایت آن‌ها است) و وجوب اطاعت و گرفتنِ مسائل دینی از آنان و اعتقاد به معاد جسمانی برای تحقّقِ «ایمان» لازم است.([8])

بنابراین شناخت حجّت خدا و مصداق خلیفه الله بر هر انسانی واجب است تا بتواند به او ایمان بیاورد و اراده‌ی خداوند را به وسیله او تشخیص داده و تکالیف خود را انجام دهد.

مدّعای یمانیون این است که مطابق روایات، انکار مهدی اول (فرستاده و سخنگوی ایشان قبل از ظهور) مساوی با انکار عملیِ امام مهدی j، بلکه همه‌ی امامان معصوم j و تضعیف جبهه حقّ در برابر شیطان است. تبعیت از امام مهدی j و ولایت پذیری از ایشان متوقّف بر اطلاع از پیام و خواست ایشان در زمان ماست.

 

پی نوشت ها :

[1]- سبحانی، اصول الحدیث و احکامه، ص26

[2]- همان، ص39

[3]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج1، ص556

[4]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ص569.

[5]- همان، ص558.

[6]- بحار الأنوار، ج‏8 ؛ ص371.

[7]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج‏1، ص555

[8]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ص561 به بعد.

ادامه مطلب...

مهدیین و تعابیر متشابه و سرّ گونه

مهدیین

بسیاری از بیانات معصومین علیهم السلام درباره آخرالزمان (شامل حوادث ظهور، پس از ظهور و رجعت) دارای زبانی سرّ گونه است. ایشان تمام حقیقت را در یک عبارت و یک روایت بیان نمی‌کردند، هم چنین زمان را زمانِ بیان تمام حقیقت نمی‌دانسته‌اند، با این حال بیانات معصومین علیهم السلام بعد از ظهور یمانی و تبیینات ایشان به روشنی نشانگر حقّ و موجب یقین است و هرگز هدایت، مبتنی بر ابهام و معما نیست.

شخصی که تنها روایات موجود در کتاب غیبت نعمانی را بخواند تصدیق می‌کند‌ ائمه علیهم السلام قصد نداشته‌اند همه‌ی مسائل آخر الزمان را بی پرده بیان کنند، این موضوع برای اهل تحقیق نیاز به بحث زیادی ندارد، تعابیر متعدد که احتمال استعاری بودن و قابلیت تطبیق بر جریانات گوناگون را دارند (یمانی، سفیانی، خراسانی، بنی عباس، قریش، بنی شیبه و...و..) و ابهام تعمّدی فراوان که در این روایات موج می‌زند موضوعی نیست که بر ما پنهان باشد. چگونه می‌توان قائل شد در روایات مهدویت و به طور کلی روایات آخر الزمان اسرار و تشابهی وجود ندارد؟!

اجازه دهید یک نمونه ذکر کنیم:

"...فصاحبكم يركبه اما انه سيركب السحاب..." [1]

"...صاحب شما سوارِ ابري مي‌شود كه داراي رعد و برق و صاعقه است، آگاه باشيد كه او بر ابر سوار خواهد شد.."

و در روایتی دیگر آمده‌ است:

"... مِنْهُمْ مَنْ يُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَيْلًا فَيُصْبِحُ بِمَكَّةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُرَى يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً يُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ حِلْيَتِهِ وَ نَسَبِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّهُمْ أَعْظَمُ إِيمَاناً قَالَ الَّذِي يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً..." [2]

"... برخی از آنان (313 نفر) کسانی هستند که شبانه از فراش خود مفقود می‌شوند پس صبح در مکه هستند و برخی از آنها در روز، در ابر حرکت می‌کند‌ که با اسمش و اسم پدرش و صفت و نسبش شناخته می‌شود. راوی می‌گوید گفتم فدایت شوم کدامشان ایمان عظیم‌تری دارند؟ فرمود آن که موقع روز در ابر حرکت می‌کند‌.."

 

تعابیر متشابه در روایات مربوط به آخر الزمان بسیار متنوعند و آن چه گذشت یک نمونه بود.

روایاتِ بسیاری که این جریان در آن ها تکرار شده‌است، ما را به یقین می رساند، این سبک سخن گفتن درباره حوادث آخرالزمان بین معصومین علیهم السلام وجود داشته‌است. آیه‌ی مربوط به «دابّه الارض» در قرآن کریم (که صدور آن قطعی است) نیز شاهد همین مسئله است. با توجه به روایات، این آیه که مربوط به آخرالزمان است، از همان زمان برای مسلمانان ابهام داشته‌است.

"و چون فرمان بر ایشان واجب گردد، جنبنده ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم که با ایشان سخن گوید که مردم به نشانه‌های ما یقین نداشتند." [3]

غرض آن که این نوع ادبیات همانند روایات، در قرآن کریم، بلکه در همه‌ی کتاب‌های آسمانی دیده می‌شود و نمی‌توان وجود آن در متون وحیانی را انکار کرد.

به عنوان نمونه در روایتی می بینیم:

راوی درباره اشخاصی که بعد امام مهدی علیه السلام هستند، سخنی از امام باقر علیه السلام برای گرفتن تایید نقل می‌کند‌ و می‌گوید بعد قائم دوازده امام هستند. امام صادق علیه السلام در جواب می‌فرمایند: پدرم نفرمود دوازده امام، بلکه فرمود دوازده مهدی، لکن ایشان (مهدیین بعد از قائم علیه السلام) قومی از شیعیان ما هستند که مردم را دعوت به موالات و شناحت حق ما می‌کنند.[4]

می‌بینیم امام علیهم السلام در این روایت با وجود نیاز مخاطب به بیان بیشتر، از توضیح و تفصیل بیشتر خودداری می‌کنند. چرایی به کارگیری این شیوه، در پست‌های بعد روشن تر خواهد‌شد.

حال با وجود واقعیاتی که در متون روایی یافت می‌شود و به آن ها اشاره کردیم، آیا پذیرفتن سرّ بودن تفاصیل و جزئیات مربوط به مهدیین، امر دشواری است؟!

این عدم شفافیت درباره شخصیت «یمانی» نیز جاری است، معصومین علیهم السلام او را به تفصیل و صراحت در یک روایت معرفی نکرده‌اند. البته با توجه به این که نقش اصلی یمانی که صاحب پرچم هدایت در فتنه‌های آخر الزمان است اجرای یک انقلاب نظامی بوده و حفظ جان او لازم است، بدون شک بهره‌گیری از تعابیر متشابه و نه چندان شفاف، صد البته امری اجتناب ناپذیر و ضروری است.

 به نظر می‌رسد فلسفه‌ی وجود تعابیر متشابه در روایات، همان علتی است که برای متشابه بودنِ برخی از آیات قرآن وجود دارد. آیه‌ی هفت سوره‌ی آل عمران به صراحت برخی آیات قرآن را متشابه می‌خواند و روایات معصومین، دلیل آن را این نکته ذکر می‌کند‌:

امام مفسر آیات قرآن و پاسخگوی تمامیِ نیازهای هر عصر با تکیه بر آیات قرآن است و مردم برای فهم قرآن و درک سخن خداوند نسبت به مشکلات و موضوعات جدید هر عصر نیازمند به امام معصوم هستند. آیات متشابه به مسلمانان این پیام را می دهد که مردم برای تفسیر قرآن نیازمند امام هستند،  علم حقیقی به قرآن نزد امامان است و مردم مکلفند به ایشان مراجعه کنند، لذا این علم یکی از راه‌های شناخت امام نیز هست.[5]

تفسیر صحیح روایات متشابه مهدوی نیز یکی از راه‌های شناخت مدعی صادق است. بازگرداندن روایات متشابه به محکمات به گونه‌ای که از طریق علوم عادی ممکن نیست، نشانه‌ای روشن بر حقانیت یک مدعی است.

"..از مدعی از آن سوالات عظیمی بپرسید که مثل او می‌تواند جواب دهد." ([6])

استفاده از رموز و اشارات غیر صریح، جز آنچه گذشت حفظ جان برخی شخصیت ها و تشخیص مدعی صادق جنبه‌ی دیگری نیز دارد:

غرض از همه‌ی وقایع سخت آخرالزمانی، همان سنت دیرینه الهی، یعنی امتحان و تصفیه‌ی مردم است، تا مقدمات بنا نهادن پایه‌های حکومت موعودِ انبیاء و اوصیاء در آخرالزمان که نیازمند افرادی سالم و خالص است فراهم آید، آن هنگام که رموز و تعابیر متشابه روایی، به معنای واقعی، «واضح» گشتند و با تمایلات شخصی افراد و گروه‌ها سازگار نبودند، غربال و تصفیه مورد نظر خداوند متعال واقع خواهد‌شد. مطابق روایات، تصفیه و خالص گشتن شیعیان یکی از اهداف خداوند در آخرالزمان است.

اگر کسی اصل وجود مهدیین که نسل امام مهدی علیهم السلام هستند را بپذیرد، یعنی صدور و دلالت این روایات برای او روشن باشد، چنانکه برای برخی محقّقین مشهورِ مهدویت این گونه بوده‌است، راه اثباتِ رابطه‌ی مهدیین با یمانی، کاملا هموار است. (بحث آن خواهد آمد.) بنابراین اصل و اساس، پذیرش اصل وجود مهدیین است.

متاسفانه برخی از مخالفان یمانی، برای هموار کردن مسیر انکار او، قطعیت یا گاهی احتمال حکومت مهدیین بعد از امام مهدی علیهم السلام را نفی می‌کنند، با آنکه روایات مربوط به مهدیین قطعی الصدور است. برخی از محققین مهدویت قطعیت آن را پذیرفته و بسیاری از بزرگان تشیع همچون سید مرتضی و صدوق و.. احتمال آن را متذکر شده اند.

درواقع، روایات از نظر صدور و دلالت برای ایشان قطعی بوده‌است. روایاتی که به صراحت یا اشاره، امر مهدیین علیهم السلام از نسل امام مهدی (ع) را بیان کرده‌اند، بسیار زیاد است. ملاحظه مجموع آن‌ها و ضمیمه عبارات مختلف، ما را به یقین می‌رساند اهل‌بیت علیهم السلام این موضوع مهمّ را بیان کرده‌اند. علمای متقدّم همچون؛ صدوق و مفید و سید مرتضی و... نیز، به احتمالِ استمرار خلفای الهی بعد از امام مهدیj اشاره کرده و هرگز آن را ردّ نکرده‌اند، با اینکه تمامی قرائن و اشارات و تصریحات روایی راجع به این موضوع در زمان ایشان در یک فصل، گرد هم نیامده بود. (صدوق، کمال الدین: ج1، ص77 و مفید، ارشاد: ج2، ص387 و سید مرتضی به نقل از بحار الانوار: ج53، ص149، تعلیقه و... .)

چنانکه گذشت، پذیرش احتمال استمرار دولت مهدوی در فرزندان امام مهدی (ع) در حالی است که همه روایات مربوط به این موضوع در زمان علمای متقدّم یکجا گرد نیامده بود، حتی عالمانی چون شهید صدر، کورانی و... که این موضوع مهم را پذیرفته‌اند نیز، تنها بخشی از روایات مورد نظر را دیده و مورد اشاره قرار داده‌اند و تمامی روایاتی که انصار یمانی در کتب خویش از منابع روایی جمع نموده‌اند نزد ایشان حاضر نبوده است. دعوت یمانی سبب شده است تا ما با فصل گسترده‌ای از روایات روبه‌رو گردیم که حقیقتاً، موجب شگفتی و اعجاب است.

بنابر آنچه گذشت، روایات اوصیا بعد از حضرت مهدیj، منحصر در هشت روایتی که علامه مجلسی6در باب خلفای مهدی و اولاد ایشان علیهم السلام آورده‌اند، نیست.(بحارالانوار: ج53، ص145.)

لازم است براین نکته تاکید کنیم که اهل‌بیت علیهم السلام اصل قضیه مهدیین را بیان کرده‌اند، اینکه ایشان بعد از قائم و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند را آشکارا فرموده‌اند، اکنون سخن در تفاصیلِ شخصیت مهدیین است.

منظور از جزئیات و تفاصیل مربوط به مهدیین و یمانی، که به صراحت و در یک عبارت بیان نشده‌اند، چیست؟ برای روشن شدن موضوع، می‌توان به این مسائل اشاره نمود:

 آیا مهدیین، یعنی نسل امام مهدی علیهم السلام فرزندان بی‌ واسطه ایشانند؟

نام خاصّ تک تک مهدیین و نام یمانی چیست؟

حکومت مهدیین چه نسبتی با رجعت ائمه علیهم السلام دارد؟

چه ارتباطی بین مهدیین و یمانی وجود دارد؟

ارتباط یمانی با امام مهدی علیهم السلام چگونه و در چه سطحی است؟

محدوده‌ی یمن از لحاظ جغرافیایی کجاست؟

آیا او متولد یمن با جغرافیای امروزی است یا ملاک مرزهای گسترده‌تری است که یمن در قدیم و حتی قبل از اسلام داشته است؟

آیا او در یمن زاده شده یا این که اصالتا یمنی است، یعنی صرفا اجداد او یمنی بوده‌اند؟

آیا در روایات به یمانی با عناوین دیگری هم اشاره شده‌است؟

قیام یمانی دقیقا از کجا آغاز می‌گردد از یمن یا مکانی دیگر؟

کدام یک از مهدیین افضل هستند؟ هر یک چند سال حکومت می‌کنند؟ وقایع دوران هر یک چه خواهد‌بود؟

 این انتظار که معصومین علیهم السلام تمام این جزئیات را افشا کنند و در معرض دیدِ دوست و دشمن قرار دهند، کاملا نابجا است. این کار زمینه ساز شکست جبهه‌ی حق در آخر الزمان است. اهل‌بیت علیهم السلام این حقایق را به گونه‌ای بیان کرده‌اند که در زمان مناسب روشن شوند.

با توجه به آن چه گذشت، استظهار عرفی از عنوان یمانی و اکتفاء به ظنّ و گمان و بی‌اعتنایی به روایات مرتبط دیگر، سهل گرفتن این مسئله‌ی بسیار مهم است. مثلا این پندار که واژه‌ی یمانی ظهور عرفی دارد که او متولد یمن کنونی است و قیامش نیز از همان جا آغاز می‌گردد، ساده انگاری محض است.[7]

به اعتقاد ما راه روشنی وجود دارد که به گونه‌ای یقینی، مصداق یمانی را بشناسیم و نام و مکان ظهور او را نیز تشخیص دهیم.

معصومین علیهم السلام بخشی از واقعیت های آخرالزمانی را در لفافه بیان کرده‌اند. ایشان با به کارگیری مفاهیم و برنامه‌ای مشترک، برخی از تفاصیل را تعمدا، در پوششی از تعابیر متشابه، رمز گونه و پراکنده، نهان ساخته‌اند، درباره‌ی این تعابیر جز خود ایشان کسی نمی‌تواند تفسیری قطعی ارائه کند، البته بیانات ایشان به گونه‌ای است که در روز موعود، حقیقت را عیان می‌سازد. (از راه بازگرداندن متشابهات به محکمات)

معصومین علیهم السلام اسراری داشته‌اند که تنها برای خواص، مطرح می‌نمودند و مطابق روایات، دستور اکید به کتمان آن‌ها می‌دادند.[8]

همچنین معصومین علیهم السلام به خاطر مصالحی نمی‌خواسته‌اند برخی مسائل و تفاصیل حکومت و ظهور امام مهدی (ع) علنی گردد، بخشی از اسرار، حتی بعد از جمع روایات در کتب روایی، روشن نشده است.

اصل این ادعا قابل انکار نیست، وقتی مجموع روایات آخرالزمانی را با لحن و ادبیات خاص در نظر می‌گیریم، این حقیقت را به وضوح لمس می‌کنیم. (لطفا با این نگاه به مجامع روایی رجوع نمایید).

روایت زیر نمونه‌ای است که به پنهان بودن یکی از امور مربوط به حضرت مهدی علیهم السلام تصریح می‌کند‌ (فلسفه‌ی اصلی غیبت ایشان):

چرا صاحب الامر غیبتی دارند امام صادق علیهم السلام در جواب تصریح می‌کنند:

به دلیلی که خداوند به ما اذن آشکار کردن آن را برای شما نداده است «لِأَمْرٍ لَمْ‏ يُؤْذَنْ‏ لَنَا فِي كَشْفِهِ‏ لَكُمْ‌» ... حکمت غیبت او جز بعد از  ظهورش کشف نخواهد‌شد، چنانکه حکمت رفتار خضر که کشتی را سوراخ کرد و کودک را به قتل رساند و دیوار خرابه را از نو ساخت، برای موسی تا وقت جدایی آن‌ها روشن نشد... این امر، کاری است از کارهای خدا و سرّی از اسرار او و غیبی از غیب‌های خداوند، چون می‌دانیم او حکیم است می‌پذیریم همه‌ی کارهای او حکمتی دارد، گرچه وجه آن برای ما روشن نباشد.([9])

 با توجه به روایات در موضوع مهدیین نیز معصومین علیهم السلام چنین شیوه‌ای دارند. ایشان اصل قضیه‌ی مهدیین از نسل امام مهدی (ع) را متعدد بیان نموده‌اند، ولی به دلایلی که گذشت جزئیات و تفاصیل مربوط به ایشان مخفی نگه داشته شده است.

در تکمیل این بحث دو نکته قابل توجه است:

  1. آیا می‌توان پذیرفت هر آنچه حضرات به اصحاب خاص خود فرموده‌اند از طریق ایشان به بقیه نیز رسیده‌است؟ پاسخ منفی است.

در روایتی جابر بن یزید جعفی می‌گوید:

امام باقر علیهم السلام نود هزار حدیث به من آموخت که با احدی نگفتم و ابدا نخواهم گفت، به امام باقر علیهم السلام عرض کردم: شما بار سنگینی را بر دوش من گذاشتید، یعنی سرّی که با احدی در میان نمی‌گذارم، گاهی این سرّ در سینه من به جوشش و غلیان میفتد و حالتی شبیه جنون به من دست می‌دهد. حضرت فرمود: ای جابر در این حال به قبرستانی برو، چاله‌ای حفر کن و سر خود را داخل آن کن و بگو محمد بن علی به من چنین و چنان گفت..[10]

  1. آیا کسی می‌تواند بگوید معصومین علیهم السلام هر آنچه می دانسته‌اند را بی پرده در اختیار شیعه قرار داده‌اند؟

آیا ادبیات و لحن روایات آخرالزمان برای ما پیامی ندارد؟

آیا ایشان در روایات به صراحت نفرموده‌اند: ما تمام آن چه می‌دانیم را نمی‌گوییم؟

"ما كُلُّ مَا يُعْلَمُ‏ يُقَالُ‏، وَ لَا كُلُّ مَا يُقَالُ حَانَ وَقْتُهُ، وَ لَا كُلُّ مَا حَانَ وَقْتُهُ حَضَرَ أَهْلُهُ" [11]

«این‌طور نیست که هر آن چه دانسته می‌شود گفته شود و نه آنکه هر آنچه گفته می‌شود وقتش رسیده باشد و نه آنچه وقتش رسیده اهلش حاضر باشند.»

در جزء هشتم کتاب بصائرالدرجات، باب سوم روایاتی آمده است با این عنوان:

«نزد ائمه علیهم السلام اسرار خداوند است که به یکدیگر منتقل می‌کنند و ایشان امینان خدا هستند.»

در این باب می‌خوانیم:

امام نمی‌تواند هر آنچه می‌داند را بازگو کند، سرّ خدا را جبرئیل به پیامبر (ص) و ایشان به ائمه علیهم السلام منتقل کرده‌است.[12]

"ان امرنا الحقّ و حقّ الحقّ... و هو السرّ و سرّ السرّ و سرّ المستسرّ و سرّ مقنّع بالسرّ."

«قطعا امر ما حق است و حقِّ حقّ... و آن راز و سرّ است و سرِّ (یک) سرّ و سرِّ امری مستتر و سرِّ پوشانده شده با سرّ»[13]

اهل‌بیت جایگاه اسرار خداوند هستند: "..و مَوْضِعَ سِرِّهِ.."[14]

اسرار آخرالزمانی و مرتبط با دولت امام مهدی علیهم السلام بخشی از اسرار خداوند هستند. افشاء و هتک اسرار، خطّ قرمز خداوند است که حجّت‌های الهی هرگز به آن وارد نشده و نخواهند شد، خلیفه ی خدا هرگز موجبات شکست تدبیر الهی برای تغییر اوضاع جهان در آخر الزمان را فراهم نمی‌آورد.

همانطور که بشر  با وجود تمام پیشرفت هایش  در عرصه های مختلف مجهولات فراوانی دارد (مثل کیهان شناسی، پزشکی و...) و دائما تلاش می‌کند‌ مرزهای علم را جلوتر برده و از حجم عظیم مجهولاتش بکاهد، تمام مسائل دینی هم تاکنون برای او عیان و روشن نشده‌است! پذیرش جهل مردم نسبت به برخی معارف دینی چندان دشوار نیست. حقایقی که مرتبط به خداوند و عالم غیب است و قبل از بیان امام معصوم علیه السلام در دسترس ما نیست!

در گذشته چند مثال مطرح شد، در ادامه مثال‌های دیگری ذکر می‌کنیم و امیدواریم خواننده‌ی محترم خود به جوامع روایی مراجعه نماید تا از نزدیک، تعابیر متشابه در روایات آخرالزمان را مشاهده کند.

بنی عباس  که به هنگام قیام سفیانی ضعیف شده و هنوز برپاست[15]

یا قریش آخرالزمان چه کسانی هستند که معصومین مکرّر از آنان سخن به میان می‌آورند؟!

 این چه سرّی است که در روایت می‌خوانیم وقتی قائم ظهور کند، مردم خواهند گفت چگونه این باشد در حالی که این شخص در زمان های بسیار دور مرده و استخوان‌هایش پوسیده است؟![16]

مگر او در هنگام ظهور به مردم چه می‌گوید که بعد از قیامش می‌گویند او سال‌ها پیش مرده؟ (این سخن مردم بعد از قیام اوست) دقت کنید چرا معصوم در این روایت مسئله را روشن نمی‌کند‌؟ این چه سرّی است که جوان بودن حضرت به هنگام ظهور از عظیم‌ترین گرفتاری‌ها و گمان مردم که مهدی هنگام ظهور پیر فرتوتی است مایه ی انکار او شمرده شده است؟[17]

در حالی که شیعیان می‌دانند مهدی به هنگام ظهور، شمایل یک جوان را دارد  آنچه در روایات آمده و ما از آن با خبریم  و اهل سنت نیز معتقد به تولد او در آخر الزمان هستند.

حقیقت رجعت و تفاصیل آن با توجه به روایات متواتر چیست؟ محققینی همچون شهید محمدصدر (ره) معتقدند با توجه به بیش از دویست روایت جز کلیاتی از رجعت برای ما روشن نیست. (یعنی زنده شدن برخی از مردگان و زنده شدن امیرالمؤمنین علیه السلام)[18]

شرح علما در قرون متمادی پیش دستان ماست، این تعابیر به شکل قطعی  نه به شکل توجیهات و تاویلات ظنّی  برای هیچ عالمی روشن نشده‌است.

پذیرش سرّ بودن «جزئیات امر مهدیین» در منظومه‌ی پیچیده‌ی روایات مهدویت پاسخگوی شبهات بسیاری است، بلکه می‌توان گفت مهمترین مانع در فهم صحیح روایات همین موضوع است که گویی برخی نمی‌خواهند بپذیرند اهل‌بیت علیهم السلام سر مگویی بین خویش داشته‌اند و تنها کدهایی را به شیعیان داده‌اند تا در وقت موعود حقیقتشان روشن گردد. گویی ایشان چنین چیزی را منافی با هدایتگری ائمه علیهم السلام و مخالف با حرکتِ مومنانِ آن زمان در صراط مستقیم می‌دانند.

یکی از مخالفین دعوت یمانی می‌نویسد:

...امام در مقام معما گویی و ابهام نبوده است.. پیشوایی مهدیین نمی‌تواند سِرّ باشد، انگیزه‌ای وجود ندارد که بر امامت ایشان تاکید نشود و صفت مهدیین به ایشان داده شود... اگر مهدیین اینقدر مهم بودند لازم بود نام همه‌ی آنها در کنار دوازده امام ذکر شود، یمانی و انصارش توجیه صحیحی برای ذکر نکردن نام مهدیین (تفاصیل مربوط به ایشان) ندارند، این مسئله‌ی مهم باید در مکان‌های متعدد مورد تاکید قرار می‌گرفت تا حجت بر همه تمام شود.[19]

چنانکه گذشت عدم ایمان به تفاصیل مهدیین، به معنای منحرف بودن مؤمنان در گذشته نیست چرا که ایمان اجمالی برای ایشان کافی بوده‌است و هرگز بیان نکردن تفاصیل مربوط به مهدیین، خللی به هدایتگری امامان معصوم وارد نمی‌کند‌، بلکه باید گفت امامان معصوم انتظار داشته‌اند که شیعیان با رأی خود، درباره‌ی اوصیاء ایشان سخن نگویند، استبعادهای غیر مستند نکنند، به روایات وارده اعتماد کنند و منتظر روشن شدن حقیقت آن‌ها باشند.

به چه دلیل ممکن نیست نام خاصِّ مهدیین در آن زمان جزء اسرار بوده باشد؟ آیا لحن روایات، بلکه برخی تصریحات برای ما گویای حقیقت نیست؟! آنچه گذشت و آنچه در ادامه می‌آید تبیین کننده‌ی امکان، بلکه ضرورت این ادعا است.

برای روشن شدن بحث از یک تنظیر استفاده می‌کنیم. برداشت اکثر علما از روایاتِ تحریمِ ذکر اسم حضرت مهدی علیه السلام این بوده است که جائز نیست کسی اسم اصلی حضرت (یعنی نام ِمحمد) را تا زمان ظهور به زبان بیاورد و باید از القاب حضرت (مثل مهدی، حجت و..) استفاده نمود.

اگر مطابقِ کلام اکثر قدما و عالمان در نبردن نام اصلیِ حضرت مهدی علیهم السلام تا هنگام ظهورشان حکمت و اسراری هست؛ چرا در نام نبردن صریحِ تک تک مهدیین سرّ و حکمتی نباشد؟

چنین استبعادهایی در مباحث علمی، برهان و دلیل محسوب نمی‌شود.

 میرداماد از علمای شهیر اسلام می‌نویسد:

در زمان ما یعنی زمان غیبت، گفتنِ نام حضرت (یعنی نام محمد) تا هنگام ظهور ایشان برای احدی حلال نیست... باید القاب ایشان را با کنایه گفت ... این مطلب را جز کسانی که نسبت به اخبار (دینی) ضعف بصیرت داشته و اطلاعی از دقائق و اسرار ندارند، انکار نمی‌‌کنند، انکار تنها از ناحیه‌ی کسانی است که خُبره نبودن در امور پنهانیِ دستوراتِ شریعت و معالم سنّت، اندازه و بهره‌ی علم آنان است، کسانی که نصیبی از بصیرت به حقائق قرآن کریم و بهره‌ای از اسرار خفیه‌ای که در احادیث اهل‌بیت علیهم السلام به ودیعه نهاده شده یعنی معادن حکمت و حاملان سر و صندوق های علم الهی  ندارند.[20]

و محدث نوری می‌نویسد:

حرمت گفتن اسم اصلی حضرت از مسلمات قدمای امامیه از  فقیه و متکلم و محدّث است، تا زمان خواجه نصیر که به خاطر کمبود وقت برای مطالعه، قائل به جواز شد و در کلام خود مرتکب اشتباه عجیبی گشت... حمل این روایات بر تقیه معنا ندارد؛ چرا که شیعه و سنی نقل کرده‌اند که حضرت فرمود اسم مهدی، اسم من است، پس تقیه از چه کسی بوده؟... پایانِ زمان حرمت نام بردن در روایات، زمان ظهور است پس حرمت به خاطر ترس نیست، اگر ترس ملاک بود بهتر بود كه به هيچ اسم و لقبِ معروفى ذكر نشود خصوصا لقب مهدی. پس اختصاصِ (حرمتِ ذکر) به اين اسم راهى ندارد، جز بودن آن از اسرار مكنونه و خصايص الهيّه؛ مثل بودن امير المؤمنين از خصايص جدّ بزرگوارش.[21]

یعنی این عالمان در جواب این سوال که چرا نباید نام مبارک «محمد» را تا زمان ظهور بر زبان آورد می‌گویند: این از اسرار مخفی الهی است.

آنچه گذشت تنها یک مثال بود و مقصود از نقل آن تذکر این نکته بود که نمی‌توان و نباید وجود اسرار را انکار کرد. لطفا بار دیگر عبارت مرحوم میرداماد را مرور نمایید.

البته بسیاری از عالمان در تحلیل مسئله‌ی تحریم اسم بردن از حضرت که به راستی از اسرار است  به خطا رفته‌اند و حتی برخی از علمای معاصر که با این موضوع به مثابه‌ی یک بحث فرعی فقهی برخورد کرده‌اند و گویی در موضع علّام الغیوب نشسته و جایگاه تشخیصِ وجود یا عدم وجود اسرار الهی را سزاوار خود دانسته‌اند نام نبردن این اسم تا هنگام ظهور را تعبّدی شدید دانسته و تمام روایات را توجیه کرده و رأی عالمان برجسته‌ی شیعه را کنار زده‌اند.[22]

 

 پی نوشت ها :

[1]- الاختصاص، ص 199

[2]- الغيبة للنعماني، ص313

[3]- نمل: 82.

[4]- مختصر البصائر، ص 493.

[5]- الاحتجاج، ج1، ص253 و تفاسیر روایی قرآن.

[6]- غیبت نعمانی،ص173.

[7]- سند، فقه علائم ظهور، ص۲۸

[8]- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص289

[9]- كمال الدين، ج‏2، ص482

[10]- رجال کشی، ص194و خصال، ص 67

[11]- مختصر البصائر ؛ ص494

[12]- بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص377

[13]- بصائر الدرجات، ج1، ص29

[14]- الإحتجاج، ج‏2، ص 469

[15]- غیبت نعمانی، ص 303

[16]- غیبت نعمانی، ص154و 155 و طوسی، ص423

[17]- غیبت نعمانی، ص189

[18]- تاریخ پس از ظهور، ص 541 به بعد

[19]- علی آل محسن، الرد القاصم، ص۴۶ و ۹۳

[20]- نوری، النجم الثاقب، ج1، ص136. به نقل از کتاب شرعه التسمیه

[21]- النجم الثاقب، ج‏1، ص135 و 145، با تلخیص

[22]- کتاب تا ظهور، ص 68

 

ادامه مطلب...

اعتقاد به مهدیین و تکلیف گذشتگان

یکی از سوالات رایج آن است که آیا ایمان به مهدیین علیهم السلام، مستلزم منحرف و گمراه دانستن مردم، پیش از ظهور ایشان نیست؟

پاسخ تفصیلی مجال گسترده‌ای می‌طلبد که در اینجا تنها به آن اشاره‌ می‌کنیم.

به نظر می‌رسد؛ گذشتگان در زمان حضور معصومین علیهم السلام مکلّف به درک تفاصیل این مسئله و ایمان به آن نبوده‌اند؛ لذا نسبت به ایشان، ایمان اجمالی به آنچه معصومین علیهم السلام فرموده‌اند، کافی بوده است. همانطور که در زمان رسول‌‌الله (ص) می‌بینیم گاه، حضرت به اجمال، اوصیای خود را چنین معرفی می‌نمودند: علی، حسن و حسین و نُه فرزند حسین علیهم السلام . (نُه امام را به اجمال مطرح می‌نمودند). روایات با این مضمون زیادند: «ثم تسعه من ولد الحسین علیهم السلام... ». [1]

 درواقع، ایمانِ اجمالی به تمام آنچه رسولِ خدا (ص) و ائمه علیهم السلام فرمودند برای معاصرین ایشان کافی است. امتحان اصلی مردم درآن زمان، پذیرش و تسلیم در برابر امام زمان خویش است. از این رو، بسیاری از شیعیان نیز نام دوازده امام را پیش از رسیدن زمان آن‌ها نمی‌دانستند. گرچه گاه، نام دوازده امام و سایر جزئیات مربوط به امامت، برای خواص مطرح شده است.

روایات مهدیین علیهم السلام که مربوط به حکومت آخر‌الزمان است نیز به شکل پراکنده و به اجمال مطرح شده است. ایمان به تفاصیل مهدیین علیهم السلام در دولت مهدوی در آن زمان ضرورتی نداشته است. این موضوع به روشنی از کلمات اهل بیت علیهم السلام به دست می‌آید.

به عنوان مثال امام صادق (ع) بعد از شمردن دوازده امام و در جواب به پاسخِ سوال‌کننده که بعد از ایشان چه کسی متولّی دین خواهد بود؟ فرمودند: «همین مقدار برای تو کافی است».[2] دقت کنید «کفایت می‌کند» غیر از «نفی پیشوایان» است.

 ایمان به همه تفاصیل، فرع بیان آن‌هاست که در گذشته اتفاق نیفتاده‌است. این گونه نیست که همه معارف دینی در هر زمانی بی‌پرده بیان شوند، تمام عالمان حوزه دین اتفاق نظر دارند که حقایق مهمِّ مورد نظر دین، جز در زمان مناسب و مطابق با حکمت الهی بیان نمی‌شوند.

تفاصیلی که در زمان ظهور حضرت مهدی (ع) برای اولین بار مطرح می‌شوند یا تبیینِ رموز روایات پیشین که جز برای معصومین علیهم السلام قابل فهم نبوده‌است، از جمله این حقایق هستند. ملاحظه روایات مربوط به آوردنِ «امر جدید، سلطان جدید و دعوت جدید»  با حضرت مهدی علیهم السلام در این خصوص راهگشا است.[3]

توجه به مسئله هفتم که در ادامه ذکر خواهد شد، نیز یکی دیگر از ابعاد این موضوع را روشن خواهد نمود. (بسیاری از حوادث آخر الزمان، جزء متشابهات و اسرار اهل بیت (ع)  بوده است).

بنابر آنچه گذشت، هر انسانی باید خود مجموعه روایات مربوط به مهدیین علیهم السلام را ملاحظه کند تا ببیند آیا به یقین می‌رسد؟ و به تقلید در این امر خطیر اکتفاء ننماید؛ زیرا، با در نظر گرفتن احتمال وصایت اولیای صالح بعد از امام مهدی (ع) و امکانِ ارتباط ظهور با مهدی اول (ع)، این مسئله اعتقادی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار خواهد گردید.

همچنین بعد از اطّلاع از اینکه برخی از بزرگان و استوانه‌های مذهب تشیّع در گذشته - با ملاحظۀ برخی روایات و نه تمام اشارات روایی- در استمرار حکومت مهدوی در فرزند امام مهدی (ع) توقف نموده و هرگز آن را رد نکرده‌اند. لازم است شخص خود، در این امرِ اعتقادی از سرچشمه (یعنی منابع اصلی) تحقیق نماید و در روایات بسیاری که اکنون گرد آمده تأمّل نماید. در صورت تقلید در این امر خطیر و عدم تشخیص حق و گرفتار شدن در فتنه آخرالزمان، عذری از منظر عُقلا وجود نخواهد داشت.

از سوی دیگر، امام مهدی (ع) به سببِ ظلم به اهل بیت علیهم السلام و بی اعتنایی به اوامر الهی نسبت به اوصیاء رسول خدا (ص) از میان مسلمانان غایب گشتند و در نتیجه، مسئله مهدیین (اوصیای حضرت) علیهم السلام به تفصیل بیان نگشت و ایمان به این تفاصیل و امتحان مردم در این خصوص، موضوع نیافت و حکم به جهادی مستمرّ در برابر دشمنان نیز به تأخیر افتاد. علّت همۀ این امور چیزی نیست جز آماده نبودن امّت اسلام و نبودِ قابلیت در مردم.

 خداوند متعال از روی لطف و تفضلّش، این تکلیف را متوجه مردم نساخت تا با بر زمین ماندن آن، مستحقِّ عذاب نگردند.([4])

تمام براهین و ادله عقلی و قرآنی و روایی که شیعه بر ضرورت اصلِ امامت اقامه نموده است، نیازِ دائمی جامعه به امام را اثبات می نماید. دنیای اسلام اعمّ از شیعه و سنّی در طول تاریخ با بحران‌ها و شدائد بسیاری مواجه بوده و هستند، مردم در میان تمام مصائب، اختلافات، بی اطلاعی‌ها و عدم تشخیص‌ها نیاز مُبرمی به امام داشته‌اند. می‌دانیم رابطه امام معصوم و جامعه همانند ارتباط سر با بدن است. حال آیا امام مهدی (ع) بر این همه درد و اختلاف و جهل، چشم فرو بسته و به مسئولیت خطیر خویش بی‌اعتنایی نموده و مردم را در سیل حوادث تلخِ روزگار غوطه‌ور دیده و اقدامی ننموده است؟!

خیر. امام، معصوم است و مطابق حکمت عمل می‌کند. درواقع، مسئولیتِ خالی‌بودنِ جای امام، متوجه مردمی است که پذیرای برنامه اصلاحی مهدی (ع) نبوده‌اند. به عبارت دیگر، فقدان ظرفیت لازم برای نصرت و پیشبرد اهداف بلند مهدی (ع)، مانع تحقّق دولت عدل الهی گشته است. این سخن مشهور که از روایات به دست آمده نیز گویای همین حقیقت است: «هیچگاه، سیصد و سیزده نفر یار مخلص و مورد انتظار امام مهدی (ع) در یک زمان مجتمع نبوده‌اند»

از این رو، بی‌شک مجموع امت اسلامی شامل سنّی و شیعه (جز معدودی) در حقّ ائمه علیهم السلام کوتاهی و تقصیر نموده و از بهره مندی کامل وجود ایشان، محروم گشته‌اند.

خواجه نصیر‌الدین طوسی در این باره می‌‌نویسد: «عدمُه منّا» یعنی نبود و غیبت امام به خاطر ما مردم است. و علامه حلی در شرح عبارت فوق می‌گوید: خدا امام را منصوب نموده و امام نیز به وظیفه خود عمل می‌نماید؛ ولی در صورتی که مردم به وظیفه خود، یعنی یاری و مساعدت امام عمل نکنند زمینه حضور امام منتفی گشته و امام، غایب می‌گردد.([5])

بنابراین، اصل حضور امام در جامعه است و غیبت بر خلاف اصل است. ان‌شاء‌الله در مقاله دیگری با تبیین فلسفه غیبت امام مهدی (ع) زوایای دیگری از این بحث روشن خواهد شد.

 

پی نوشت ها :

[1]- صدوق، کمال الدین:ج1، ص257.

[2] - غیبت نعمانی: ص53.

[3]- (ر.ک. صدر، تاریخ الغیبه الصغری: ج3، ص443 -  455)؛ (نرم افزار نور، مهدویت).

[4]- ر.ک: سید احمدالحسن8، عقائدالاسلام: ص51 - 56، عربی.

[5]- (ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: باب پنجم، مسئله اول).

ادامه مطلب...

حجیت رویای صادقه در کلام سید احمد الحسن (ع)

آیا قرآن را نخواندید و در داستان یوسف(ع)  اندیشه نکردید که چگونه یعقوب(ع)  که پیامبر است و در قرآن که کتاب خداوند است، رؤیای یوسف(ع)  را دلیل تشخیص مصداق خلیفه خداوند شمرده است؟ همان یوسف (ع).

و یوسف را از تعریف‌کردن رؤیایش، برای برادرانش بازداشته است؛ به این خاطر که با این رؤیا، ایشان را تشخیص می‌دهند و درنتیجه اتفاقی که برای هابیل افتاد، امکان دارد برای ایشان بیفتد.

قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبين[1] (گفت: اى پسرك من، خوابت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‏ انديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است).

  • آیا این اقرار قرآنی روشنی، نسبت به حجیت‌ داشتن رویا در تشخیص مصداق خلیفه خداوند در زمین نیست؟
  • آیا یوسف، در مدیریت اقتصاد کشور مصر و آماده‌سازی غذای مردم، به رویای فرعون تکیه نکرد؟
  • آیا خداوند، خودش را به عنوان گواهی عرضه نکرده است که خلیفه‌اش در زمین را با رویا و مکاشفه بیان کند؟

قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبيراً بَصيراً([2]) (بگو: ميان من و شما، گواه بودن خدا كافى است، چرا كه او همواره به [حال‏] بندگانش آگاه بينا است).

هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً ([3]) (اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت، با آيين درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‏ بودن خدا كفايت مى‏كند).

و الا پس چگونه خداوند، گواهی می‌دهد و چگونه خداوند، با بندگان کافر و مومن سخن می‌گوید و برایشان گواهی می‌دهد؟

آیا برای حواری‌هایی که عیسی(ع)  را یاری دادند، گواهی نداد؟

وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بي‏ وَ بِرَسُولي‏ قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ [4] (و [ياد كن‏] هنگامى را كه به حواريّون وحى كردم كه به من و فرستاده ‏ام ايمان آوريد. گفتند: (ايمان آورديم، و گواه باش كه ما مسلمانيم).

آیا خداوند، خود و فرشتگان و اولیایش را به عنوان گواهانی برای صاحب حق و خلیفه خداوند در زمین، در رویا و مکاشفه عرضه نکرده است؟

لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً[5] (ليكن خدا به [حقانيّت‏] آن‌چه بر تو نازل كرده است گواهى مى‏دهد. [او] آن را به علم خويش نازل كرده است؛ و فرشتگان [نيز] گواهى مى‏دهند. و كافى است خدا گواه باشد).

وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ [6] (و كسانى كه كافر شدند مى‏ گويند: تو فرستاده نيستى. بگو: كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد).

بنابراین، ای مردم! بسنجید و به هیچ فردی اجازه ندهید که شما را خوار بشمارد تا جایی که شما را در صف افرادی قرار دهد که فرستادگان و خلفای خداوند در زمین را تکذیب نمودند و درباره وحی خداوند، در رویاها و مکاشفه‌ها گفتند: خواب‌های پریشان است و خداوند، سخن پلید آنان را که احمقان امروز، بدون دقت تکرار می‌کنند، این‌گونه تعریف کرده است:

بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ [7] (بلكه گفتند:خوابهاى شوريده است، [نه‏] بلكه آن را بربافته، بلكه او شاعرى است. پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد، بايد براى ما نشانه‏ اى بياورد).

ای مردم! فقهای گمراهی و یاران‌شان، شما را فریب ندهند. بخوانید. جست و جو کنید. دقت کنید. بیاموزید. و خودتان، حقیقت را بشناسید. به هیچ فردی تکیه نکنید تا برای آخرت شما تصمیم بگیرد و فردا پیشیمان شوید که پشیمانی سودی ندارد.

وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلا [8] (و مى‏گويند: پروردگارا، ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند).

این نصیحت من به شماست و به خدا سوگند! این نصیحت فرد مهربان، به شماست که نسبت به شما، رحمت دارد. در آن، دقت کنید و شبان را از گرگان تشخیص دهید.

بخشی از خطبه محرم (5 محرم الحرام 1432)

 

پی نوشت ها :

1- يوسف:5  

2- الإسراء:96

3- الفتح:28

1- المائدة:111

2- النساء:166

3- الرعد:43

4- الأنبياء: 5  

1- الأحزاب: 67

ادامه مطلب...

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف