wrapper

آخرین اخبار

ادله دعوت برای شیعیان

ادله دعوت برای شیعیان (32)

روایاتی که دلالت بر نوشته شدن وصیت رسول الله دارند

وصیت رسول الله

به لطف خدا، پیش‌تر، مطالبی در مورد وجوب وصیت، نوشتن، ترک و انواع وصیت را با جزئیات کامل تقدیم نمودیم، و اکنون برای اینکه حق‌طلب اطمینان کافی و کامل حاصل کند، اقوالی از معصومین علیهم السلام  را که فصل خطابند، نقل می‌کنیم؛ مبنی بر اینکه آن وصیتی که رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان می‌خواستند بنویسند، نوشته شد.

فرقه نجات یافته:

قال رسول‌الله (ص): (تفرقت اليهود على إحدى وسبعين فرقة، سبعون منها في النار و واحدة في الجنة وهي التي تبعت وصيته موسى. وتفرقت النصارى على اثنتين وسبعين فرقة، واحدة وسبعون في النار و واحدة في الجنة وهي التي تبعت وصيته. وأمتي تفترق على ثلاث وسبعين فرقة، اثنتان وسبعون فرقة في النار وواحدة في الجنة وهي التي تبعت وصيتي. قال: ثم ضرب بيده على منكب علي عليه السلام، ثم قال: ثلاث عشرة فرقة من الثلاث وسبعين كلها تنتحل مودتي وحبي، واحدة منها في الجنة وثنتا عشرة في النار).([1])

رسول خدا (ص) فرمود: (یهودیان بر هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند؛ هفتاد فرقه در جهنم و یکی در بهشت می‌باشد، و آن همان فرقه‌ای است که وصیت موسی را تبعیت کرد. و نصاری بر هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، هفتاد و یک فرقه در جهنم و یکی از آنها در بهشت و آن همان فرقه‌ای است که وصیت عیسی را تبعیت کرد. و امتم بر هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شوند هفتاد و دو فرقه در جهنم و یکی از آنها در بهشت و آن همان فرقه‌ای است که از وصیت من تبعیت می‌کند. سپس بر شانه علی (ع) زد و فرمود: سیزده فرقه از هفتاد و سه فرقه همه محبت و مودت مرا دارند، یکی از آنها در بهشت و دوازده فرقه در آتش).

طبق این روایت مبارک، امت اسلام به هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شود، و از میان این فرقه‌ها، سیزده فرقه مودت و محبت اهل‌بیت علیهم السلام را دارند، بدان معنا که شیعه می‌باشند. و در ادامه رسول‌الله (ص) فرمود: یکی از آن سیزده فرقه در بهشت و دوازده فرقه دیگر _که شیعه هستند_ در آتش جهنم می‌باشند.

هر فرقه‌ای امامی‌ را منکر شد، و تنها فرقه سیزدهم باقی می‌ماند که اهل بهشت است و آن همان فرقه‌ای است که در روایت زیر امام علی (ع) آن را به‌این گونه وصف می‌کند:

قال أبان: قال سليم: سمعت علي بن أبي طالب (ع) يقول: (إن الامة ستفترق على ثلاث وسبعين فرقة اثنتان وسبعون فرقة في النار وفرقة في الجنة. وثلاث عشرة فرقة من الثلاث والسبعين تنتحل محبتنا أهل البيت واحدة منها في الجنة واثنتا عشرة في النار. وأما الفرقة الناجية المهدية المؤملة المؤمنة المسلمة الموافقة المرشدة فهي المؤتمنة بي، المسلمة لأمري المطيعة لي المتبرئة من عدوي المحبة لي والمبغضة لعدوي التي قد عرفت حقي وإمامتي وفرض طاعتي من كتاب الله وسنة نبيه فلم ترتد ولم تشك لما قد نور الله في قلبها من معرفة حقنا وعرفها من فضلها وألهمها وأخذها بنواصيها فأدخلها في شيعتنا حتى اطمأنت قلوبها واستيقنت يقينا لا يخالطه شك).([2])

 ابان گفت: سلیم گفت: از علی بن ابی طالب (ع) شنیدم می‌فرماید: (امت بر هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد، هفتاد و دو فرقه در آتش و یک فرقه در بهشت می‌باشد. سیزده فرقه از بین هفتاد و سه فرقه محبت و موالات ما اهل‌بیت را دارند، یکی در بهشت و دوازده تای دیگر در جهنم. و اما فرقه‌ی نجات یافته مهدیه، نا مأیوس، مؤمن، تسلیم شده، موافق، مرشد، که آن سپرده به من است، تسلیم شده‌ی امر من است، مطیع من، مبرا از دشمنان، محبان من، مبغض دشمنانم، که حق من و امامتم و فرض اطاعتم از کتاب خدا و سنت رسولش را شناخته و مرتد نشده و لحظه‌ای شک نکرده‌اند به آن نور خدا در قلب‌هایشان که از معرفت حق ما حاصل شد و آنها را به فضیلت ما شناساند و به آنها الهام کرد و آنها را به بلندی برد و آنها را در شیعه‌ی ما داخل ساخت تا زمانی که قلب‌هایشان مطمئن شد و یقین حاصل کردند که با آن شکی وارد نشود).

آری، همان فرقه‌ی منتظر که به وصی امام مهدی (ع) قبل قیامش چنگ جستند. همان امام دهم از فرزند دوم [از امام حسین (ع)]. و اما آنهائی که به‌ ایشان کافر شدند بدبخت و شقی خواهند شد.

عن الاصبغ بن نباتة قال: (سألت علياً أميرالمؤمنين (ع): عن المنتظر من آل محمد (ص) فقال: هو العاشر من ولد الثاني يملا الارض عدلا بعد أن ملئت جوراً، يكون له غيبة طويلة تطول على المنتظرين، قلت: فندركه؟ قال: يدركه من يشأ الله ويرد له الله، من يشأ الله من عباده رجعة محتومة لا يكفر بها الا شقي).كتاب المجدي في انساب الطالبيين ص۱۳۴.

از اصبغ بن نباته گوید: (از امام علی امیرمؤمنان (ع) در مورد منتظر از آل محمد (ص) سؤال کردم: فرمود: او دهم از فرزند دوم است که دنیا را پر از عدل می‌کند بعد از آن که پر از ظلم شد. برای او غیبتی طولانی برای منتظران خواهد بود. عرض کردم: آیا ایشان را درک می‌کنیم؟ فرمود: ایشان را هر کس که خدا بخواهد درک خواهد کرد، هر کس از بندگانش را که خدا بخواهد بازگشتی محتوم است که به آن کفر نمی‌ورزد مگر بدبخت و شقی).

بنا بر این اضافه بر این صفاتی که امام علی (ع) ذکر کرد، این فرقه همان فرقه‌ای است که به وصیت چنگ زد، و برای این است که رسول‌الله (ص) فرمود: “وصیتی را برای شما می‌نویسم که بعد از آن هرگز گمراه نخواهید شد”. و فرقه نجات یافته همان فرقه‌ای است که به‌این وصیت چنگ زد و به وصی امام مهدی (ع) که در وصیت ذکر شده است و اول مؤمنان می‌باشد ایمان آورده و ایشان را تصدیق نمودند و پیرو او شدند.

ورد عن رسول‌الله (ص): (… حتى ترتفع رايات سود من المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون. فمن أدركه منكم، أو من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي، و لو حبواً على الثلج، فإنها رايات هدى، يدفعونها الى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي، و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلما).([3])

رسول‌الله (ص) فرمود: (… تا آن كه پرچم‏‌هايى سياه در مشرق سر بلند كنند. حق را طلبند و بديشان ندهند، در برهه‏‌اى ديگر حق را طلب كنند و بديشان ندهند، و باز نيز چنين شود، پس آن گاه نبرد كنند و پيروز شوند. سپس فرمود: هر كه از شما يا فرزندان‏تان چنين روزى را درك كرد نزد امامى كه از خاندانم مى‏‌باشد حاضر شود – اگر چه جامه به خود پيچد و بر برف گام نهد – زيرا اين پرچم‏‌ها، پرچم‏‌هاى هدايتند كه آن‏ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند، نام او همانند اسم من است، و اسم پدرش همانند اسم پدر من است، پس زمین را حاکم می‌شود و آن را پر از عدل و داد می‌کند بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شود).

بنابراین: هر كه از شما يا فرزندان‏تان چنين روزى را درک كرد نزد امامى كه از خاندانم مى‏‌باشد حاضر شود – اگر چه جامه به خود پيچد و بر برف گام نهد – زيرا اين پرچم‏‌ها، پرچم‏‌هاى هدايتند كه آن‏ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند.

۱- نزد امامى كه از خاندانم مى‏ باشد حاضر شود.

۲- زيرا اين پرچم‏‌ها، پرچم‏‌هاى هدايتند كه آن‏ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند.

پس خوشا به حال آن فرقه‌ای که به وصیت مقدس رسول‌الله (ص) چنگ جُست و به وصی امام مهدی (ع) اول مؤمنان که نامش احمد است اقتداء کرد و ایشان را اسوه و الگوی خود قرار داد.

طبق اقوال آل محمد علیهم السلام وصیت نوشته شد.

عن الرضا (ع) في حديث: (… إلى أن قال: وان رسول‌الله (ص) لما كان وقت وفاته دعا علياً (ع) وأوصاه ودفع إليه الصحيفة التي كانت فيها الأسماء التي خصّ الله بها الأنبياء والأوصياء…).([4])

 امام رضا (ع) فرمود: (… تا جایی که فرمود: و همانا رسول‌الله (ص) زمانی که وفاتش فرا رسید علی (ع) را فراخواند و به او وصیت کرد و صحیفه را به او تحویل داد که در آن نام‌های کسانی که خداوند آن را تخصیص نمود از انبیاء و اوصیاء ذکر شده است).

عن سلیم بن قیس قال الإمام علي (ع): (سمعت علياً (ع) بعد ما قال ذلك الرجل ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف ألا نسأل رسول‌الله عن الذي كان أراد أن يكتب في الكتف مما لو كتبه لم يضل أحد و لم يختلف اثنان فسكت حتى إذا قام من في البيت وبقي علي وفاطمة و الحسن والحسين علیهم السلام وذهبنا نقوم أنا و صاحبي أبو ذر والمقداد، قال لنا علي (ع) اجلسوا. فأراد أن يسأل رسول‌الله (ص) و نحن نسمع، فابتدأه رسول‌الله (ص) فقال «يا أخي، أما سمعت ما قال عدو الله أتاني جبرئيل قبل فأخبرني أنه سامري هذه الأمة وأن صاحبه عجلها، وأن الله قد قضى الفرقة و الاختلاف على أمتي من بعدي، فأمرني أن أكتب ذلك الكتاب الذي أردت أن أكتبه في الكتف لك، و أشهد هؤلاء الثلاثة عليه، ادع لي بصحيفة. فأتى بها. فأملى عليه أسماء الأئمة الهداة من بعده رجلاً رجلاً وعلي (ع) يخطه بيده...).([5])

سلیم بن قیس گوید، امام علی (ع) فرمود: (... سلمان گوید: بعد از آنکه آن مرد (عمر) آن سخن را گفت و پیامبر غضبناک شدند و کتف را رها کردند از حضرت علی (ع) شنیدم که فرمود: آیا از پیامبر نپرسیم چه مطلبی می‌خواستند در کتف بنویسند که اگر آن را می‌نوشتند احدی گمراه نمی‌شد و دو نفر با هم اختلاف نمی‌کردند؟ من سکوت کردم تا کسانی که در خانه بودند برخاستند و فقط امیر المؤمنین (ع) و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام باقی ماندند. من و دو رفیقم ابوذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که علی (ع) به ما فرمود بنشینید. حضرت می‌خواستند از پیامبر بپرسند و ما هم بشنویم. ولی خود پیامبر ابتدائاً فرمود: برادرم، نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟ جبرئیل کمی‌قبل از این نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امت است و رفیقش (ابوبکر) گوساله‌ی آن است. خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امتم نوشته است (زمینه امتحان امت) لذا جبرئیل به من دستور داد بنویسم آن نوشته‌ای را که می‌خواستم در کتف بنویسم و این سه نفر (سلمان و ابوذر و مقداد) را بر آن شاهد بگیرم؛ برایم ورقه‌ای بیاورید، برای حضرت ورقه‌ای آوردند پیامبر نام امامان بعد از خود را یکی پس از دیگری املاء می‌فرمود و علی (ع) به دست خویش می‌نوشت...).

و در جایی دیگر در کتاب سلیم بن قیس با همان مضمون آمده است: عن سليم بن قيس الهلالي قال الإمام علي (ع) لطلحة: ألست قد شهدت رسول‌الله (ص) حين دعا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل الأمة ولا تختلف، فقال صاحبك ما قال: [إن نبي‌الله يهجر]. فغضب رسول‌الله (ص)...).([6])

و در جایی دیگر طلحه به‌این واقعه اعتراف می‌کند و نوشتن این وصیت مقدس نوشته‌ی بازدارنده از گمراهی به گواهی مولای متقیان (ع) نیز ثابت می‌گردد:

امیرالمؤمنین (ع) به طلحه فرمود: (ای طلحه، مگر تو خود شاهد نبودی که وقتی رسول خدا (ص) از ما کتفی [ورقه] خواست، تا بر آن چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف نشود، و آن دوست تو چنان سخنی را گفت که: البته رسول خدا هذیان می‌گوید، و پیامبر خدا (ص) خشمگین شد و از نوشتن صرف نظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهد آن بوده‌ام. امیر المؤمنین (ع) فرمود: پس از اینکه شما بیرون رفتید، رسول خدا (ص) مرا از آنچه که قصد داشت که در آن [ورقه] بنویسید و مردم را بر آن گواه گیرد، با خبر ساخت، و همچنین از اینکه جبرئیل به آن حضرت خبر داده بود، که خدای تعالی می‌داند که امت در آینده‌ای نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد. پس از آن، رسول خدا (ص) صحیفه‌ای خواست، و آنچه را که قصد داشت در آن بنویسد، به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت: سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را).

پس این روایت نقل شده از سلیم بن قیس، متن وصیتی که رسول‌الله (ص) آن را املاء کرد و علی (ع) آن را نگاشت را ذکر نمی‌کند، بلکه به شهادت گرفتن سلمان و ابوذر و مقداد توسط رسول‌الله (ص) به نوشتن وصیت را ثابت می‌کند. به فرموده‌اش: (إني أشهدكم أن أخي ووزيري ووارثي وخليفتي على أمتي علي بن أبي طالب  ثم الحسن ثم الحسين ثم من بعده تسعة من ولد الحسين...)، (شما را گواه می‌دارم که علی بن ابی طالب (ع) برادر و وزیر و وارث، و خلیفه‌ام بر امتم است، سپس حسن و سپس حسین، و سپس نه تن از فرزندان حسین…). سپس رسول‌الله (ص) بعد از به شهادت گرفتن این سه نفر، تعداد ائمه تا نه تن از فرزندان امام حسین (ع) را بر شمرد و قضیه مهمله باقی ماند، یعنی اینکه روشن نساختند که بعد از آنها چه کسانی خواهند بود، بلکه رسول‌الله (ص) حتی اسامی ‌و صفات نه تن از فرزندان حسین (ع) را ذکر ننمودند و فقط به مختصری در مورد وصیت بسنده کردند، اما بدون شک این بدان معنا نیست که در وصیت مقدس اسامی‌آنها و مهدیین ذکر نشده است، بلکه همان گونه که در وصیت آمده است، اسامی ‌و صفات آنها کاملاً ذکر شده است.

بنابراین، این روایت متن وصیتی که رسول‌الله (ص) املاء فرمود و امام علی (ع) نگارنده آن بود را ذکر نمی‌کند، بلکه حادثه‌ای به طور کامل و بدون جزئیات را ذکر می‌کند، پس وصیت رسول‌الله (ص)  و آن اسامی ‌اوصیاء تا روز قیامت که در وصیت را کجا می‌یابیم؟!

عَنْ عِيسَى بْنِ الْمُسْتَفَادِ أَبِي مُوسَى الضَّرِيرِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَلَيْسَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) كَاتِبَ الْوَصِيَّةِ وَرسول‌الله (ص) الْمُمْلِي عَلَيْهِ وَجَبْرَئِيلُ وَالْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ علیهم السلام شُهُودٌ؟ قَالَ: فَأَطْرَقَ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا الْحَسَنِ قَدْ كَانَ مَا قُلْتَ ...).([7])

ابـو مـوسى ضرير (نابينا) گويد: موسى بن جعفر (ع) به من فرمود كه: (بـه امام صادق (ع) عرض کردم: مگر امير المؤمنین (ع) كاتب وصيت و پيغمبر ديـكته گو و جبرئيل و ملائكه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتى سر به زير انداخت و سپس ‍ فرمود: چـنـان بـود كـه گـفـتـى، اى ابـوالحـسـن ...).

فضیل دوست امام صادق (ع) نقل می‌کند که امام صادق (ع) فرمود: (رسول‌الله (ص) برای وصیتش به علی (ع) چهار تن از بزرگان ملائکه را شاهد گرفت. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و نام چهارم را بیاد نمی‌آورم).([8])

عن محمد بن مسلم قال: قال الباقر (ع): (الوصيّة حقّ و قد أوصى رسول‌الله (ص) فينبغي للمؤمن أن يوصي).([9])

 محمد بن مسلم گوید: امام باقر (ع) فرمود: (وصیت حق است و به درستی که رسول‌الله (ص) وصیت کرد. پس هر مسلمانی باید وصیت کند).

 

و الحمدلله وحده

 

 [1]- كتاب سليم بن قيس الهلالي ص۴۳۳.

[2]- كتاب سليم بن قيس- تحقيق محمد باقر الأنصاري ص۱۶۹.

[3]- معجم أحاديث الإمام المهدي ج۱ ص۳۸۲.

[4]- إثبات الهداة ۱ /۶۱۳-۶۱۴.

[5]- كتاب سلیم بن قیس ص ۲۱۱ . الغیبة النعمانی ص ۸۱.

 

[6]- كتاب سليم بن قيس ۲۱۱.

[7]- الكافي ج ۱ ص ۲۸۱.

[8]- من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۲۳۶.

[9]- الكافي ج۷ ص۳- الوسائل ۱۳/ ۳۵۱ روضة المتقين ۱۱/ ۱۵.

 

ادامه مطلب...

تحقق یکی از علامات مهم و حتمی (ظهور یمانی)، آغاز ظهور

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل على محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

اینک طلیعه بهار مردمان، اینک آغاز ظهور امام العصر و الزمان عج
اینک، رایة الیمانی، رایة الهدی و اهدی الرایات
پرچم یمانی، پرچم هدایت است و آن هدایت یافته‌ترین پرچم است.

انتظار هزاران ساله بشریت به سر آمد…
اینک یمانی؛ طلیعه ظهور امام زمان‌مان
ای مردمان، سفیر امام زمان مان رسید.

ای شیعیان، فرزند و فرستاده امام زمان مان رسید.
اینک یمانی رسیده و ما در دوره دعوت یمانی قرار گرفته ایم…
به همین سادگی… یمانی آمده است…

اما یمانی کیست؟ و دوره دعوت یمانی کدام است؟
طبق روایات و احادیث، یمانی، داعی الى الحق (دعوت کننده ی بسوی حق)، و هدایت کننده است که همزمان با سفیانی و سید خراسانی، خروج (قیام) خواهد کرد.
اما یمانی قبل از خروجش، یک دوره دعوت خواهد داشت؛ دوره ای که طی آن مردم را به سوی حق و صراط مستقیم، و به سوی امام زمان (عج) و پیوستن به لشگر ده هزار نفره برای قیام، دعوت خواهد کرد. پرچم او هدایت یافته ترین پرچم خواهد بود که ائمه دستور داده اند که شیعیان و منتظران و یاران امام زمان به او بپیوندند:

قال الباقر (ع): (و لیس فی الرایات أهدى من رایة الیمانی، هی رایة هدى لأنّه یدعو إلى صاحبکم…، و إذا خرج الیمانی فانهض إلیه، فإنّ رایته رایة هدىً، و لا یحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه، فمن فعل فهو من أهل النّار؛ لأنّه یدعو إلى الحقّ و الى طریقٍ مستقیم).

(در پرچـمها پرچـمى هدايت يافـته تر از پرچم يمانى نيست و آن پرچم هدايت است زيرا كه شما را به سوی صاحبـتـان دعوت می کند، و اگر يمانى خروج کرد فروختن اسلحه حرام مى شود، و اگر يمانى خروج کرد، بپا خيز بسوی او، زيرا که پرچمش پرچم هدايت است، و جايز نيست مسلمانان از او سرپيچى كنند، و اگر كسى اينكار را انجام دهد از اهل جهنم است، زيرا که او دعوت به حق و هدايت به راه راست مى كند).غیبت نعمانی ص ۲۶۴ و بحار ج٥٢، ص٢٣٢.

و اما معنا و مضمون حدیث:
* در پرچمهائی- که قبل از ظهور بر افراشته می شوند- هیچ پرچمی هدایت یافته تر از پرچم یمانی نیست.
* و آن، همان پرچم هدایت است. (تأکید دوباره بر هدایتگر بودن پرچم او).
* چرا که او شما را به سوی صاحبتان دعوت می کند، یعنی به صاحب العصر و الزمان (عج) …
* و آنگاه که یمانی خروج کرد پس بپا خیز و بشتاب به سوی او.
* زیرا که پرچم او، پرچم هدایت است. (تأکید سه باره بر هدایتگر بودن پرچم یمانی).
* و بر هیچ مسلمانی سزاوار و حلال نیست که با او به مخالفت بر خیزد!
* و هر کس این کار را انجام دهد، از اهل آتش است.
* چرا که او تنها به سوی حق و حقیقت و به سوی راه مستقیم خدا دعوت می‌ کند.

یک بار دیگر حدیث را بخوانید و تعمق کنید، آیا در اهمیت و حقانیت و بزرگی شخصیت یمانی و پرچم یمانی، بیش از این می توان گفت که حضرت امام باقر علیه السلام فرموده اند؟
آمدن یمانی و شروع دعوت مبارک او یعنی آغاز ظهور، چرا که این یمانی است که نیروهای جوان و داوطلب را جمع کرده و با سفیانی خواهد جنگید و مقدمات ظهور امام زمان (عج) را به طور کامل آماده کرده و حکومت را طبق احادیث، مثل عروسی که به داماد تحویل می‌ دهند، به حضرت تحویل خواهد داد.

و ورد عنهم (ع): (ان الامامة تزف الى الامام المهدی (ع) کما تزف العروس الى زوجها).
و ورد: (تأتیه الخلافة و هو جالس فی بیته).

خلافت همانگونه که عروس را به داماد تحویل می دهند، به دست امام (ع) می رسد). (خلافت در صورتی که در منزل است به ایشان می رسد).البحار ج۵۲ ص ۲۶۹ – عصر الظهور للشیخ الکورانی ص۲۰۸.

و لذا یمانی در ارتباط مستقیم با حضرت بوده و مستقیماً از ایشان دستور می گیرد و بمثابه ی فرستاده و سفیر و وزیر حضرت عمل می کند.
علی کورانی (حدیث شناس برجسته در زمینه ظهور) در المعجم الموضوعی لأحادیث الامام المهدی ع، ص ٦٠٤چنین می‌ گوید:
«یمانی هدایت یافته ترین پرچم است… یمانی این ویژگی را دارد که مستقیماً و بلا واسطه توسط امام مهدی توجیه و راهنمائی می‌ شود، پس یمانی سفیر خاص حضرت است، به ملاقاتش می رسد و از او دستور و راهنمائی می‌ گیرد».

اینک احمد الحسن یمانی چند سالی است که طبق دستور مستقیم حضرت مهدی (عج) دعوت مبارکش را شروع کرده، به سران جهان و به بزرگان شیعه نامه نوشته و رسماً «سید یمانی» بودنش را اعلام کرده و همه را به سوی حق و به سوی آمادگی برای ظهور حضرت مهدی، صاحب العصر و الزمان (عج)، دعوت کرده است.
و اینک این پرچم هدایتگر یمانی است که به اهتزاز در آمده و همگان را، به سوی لشگر صاحب الزمان (عج) فرا می‌ خواند.
لشگری که بیشتر آن از جوانان خواهند بود، جوانانی که هنوز به دارائی‌ های فکری و مادی خود نچسبیده‌ اند و اندیشه‌ های باطل، افکار بلندشان را در حبس نیاورده؛ و می‌ توانند اسلام نابی را که توسط امام زمان ارائه می‌ شود، که چون دین جدید به نظر خواهد رسید، به راحتی بپذیرند.
آری سخن از ارائه‌ ی دین جدیدی است که مهمترین رکن دین جدید، همان اعلان وصیت پیامبر (ص) در خصوص مهدیین است.

عن أبي بصير قال: قال أبو جعفر (ع): (يقوم القائم بأمر جديد و كتاب جديد و قضاء جديد على العرب شديد ليس شأنه إلا السيف لا يستتيب أحدا و لا يأخذه في الله لومة لائم).
ابو بصیر گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: آن قائم، به امرى جدید و کتابى جدید و قضایى جدید قیام خواهد نمود، بر عرب سخت گران است، او را کارى جز با شمشیر نیست، توبه ى هیچ کس را نمى پذیرد، و در کار خدا از ملامت هیچ شخص خرده گیرى باک ندارد).غیبت نعمانی، ص۲۳۸.

اندیشه ها و احکامی که در انطباق کامل و صد در صد با ثقلین بوده اما نسبت به دین تحریف شده و آلوده زمان، جدید و کفر آمیز به نظر می آید.
جوانانی که هنوز در بند پُست، جاه، مقام، شهرت و مال دنیا نیستند و ظهور و آمدن امام زمان (ع) را تهدیدی علیه خود و دنیای شکل گرفته شان تلقی نمی کنند.
اینک دعوت مبارک یمانی شروع شده و پرچم هدایتگرش در نقاط مختلف جهان و حتی در اینترنت و دنیای مجازی در اهتزاز است و روز به روز با استقبال جوانان و انسانهای پاک حقیقت جو روبرو گشته و در حال رشد و گسترش و ارتقاء است، و دور نیست که با تکمیل حلقه ی ده هزار نفره و خروج لشگر سفیانی از شام و همچنین لشگر خراسانی، چونان سیلی خروشان و شیرانی شکست ناپذیر به حرکت در آیند و پرچم هدایت (رایة الهدى) را با پیروزی، تسلیم صاحبشان، صاحب العصر و الزمان و خلیفة الرحمن حضرت حجة ابن الحسن المهدی (ع) نمایند.

اما سید احمد الحسن الیمانی کیست؟
ایشان طبق فرمایش حضرت امام زمان (ع)، فرزند حضرت بوده و مدتی مستقیماً تحت تربیت، تزکیه و تعلیم حضرت قرار گرفته و سپس طبق دستور آن حضرت دعوتشان را علنی کرده اند.
ایشان در یکی از روستاهای اطراف بصره در عراق متولد شده، درس خوانده و وارد دانشگاه بصره شد.
جوانی – مثل اکثر جوانان ساده دلِ با منشأ روستائی- ساکت و سر به زیر و گوشه گیر، ایشان (ع) در خطبه ی حج مى فرماید:
«همیشه و تا به حال تنهائى را دوست می داشتم و از مردم کناره مى گرفتم و با خداوند سبحان اُنس مى گرفتم. و خداوند می داند که چقدر آمدنم در بین مردم بر من سنگینى مى کند. مگر اینکه براى امر به معروف و نهى از منکر و یا ارشاد و توجه دادنشان بسوى خداوند و تفکرشان به خداوند سبحان و بشارتشان به بهشت و هشدارشان از آتش باشد».

اما مثل دوران جوانی جدش رسول خدا (ص) اهل امانت و تقوی و مملوء از عشق به خدا و اهل اُنس با خدا، با ایمان و اهل نماز شب، که نماز شبش را با همه آداب و ترتیب و مستحباتش به جا می آورد و در صفای دل و نورانیت باطن و خلوص ایمان بجائی رسیده بود که امام زمانش را مرتب در خواب ملاقات می کرد، ایشان در خطبه ی داستان ملاقات می فرماید:
«در شبی از شبها در عالم رؤیا دیدم که امام مهدی (ع) نزدیک ضریح سید محمد (ع) برادر امام عسکری (ع) ایستاده بود و به من امر فرمود که به ملاقاتش بروم و از خواب بیدار شدم. ساعت دو نصف شب بود که، چهار رکعت از نماز شب را خواندم و سپس خوابیدم و رؤیای دیگری دیدم شبیه به همان رؤیای اول و همچنین امام مهدی (ع) ملاقاتی را با من تعیین فرمود».

آری او خود نیز خبر نداشت که خداوند، مأموریت خاص و عظیمی را برای او در نظر گرفته است، و برای تولدش از حدود دویست سال پیش از طرف خداوند، نقشه و برنامه ریخته شده و اجرا شده است.
آری، آنطور که بعداً از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف به او اطلاع داده می شود، حدود دویست سال پیش از این، یعنی پنج نسل قبل از ایشان، حضرت حجت (ع)، بصورت جوانی ناشناس، با دختری از طائفه ی ایشان ازدواج می کند، دختری که بناست یمانی آل محمد از نسل او به دنیا بیاید، آری او چهارمین نوه ی آن دختر و حضرت مهدی (ع) می‌باشد:
احمد ابن اسماعیل ابن صالح ابن حسین ابن سلمان ابن الامام مهدی (ع).
او و پدرانش هرگز خبر دار نشده بودند که جد پنجمش کسی نیست جز موعود اُمَم منجی عالم بشریت، چشم و چراغ عالم و هستی، حضرت حجة ابن الحسن العسگری علیه السلام.
اما در رفتار و ایمان و تقوی و حرکات و سکنات او، این حقیقت و این نور آشکارا دیده می شد و مشهود بود.
او بعد از سال‌ ها که در خواب و خلوتش و تنهائی اش با مولایش در رابطه بود و با او اُنس گرفته بود و سر و سرّی داشت، شبی در عالم رؤیا بشارت عظیم و باور نکردنی را از مولایش دریافت می کند: قرار ملاقات در بیداری و عالم واقع! بناست مولا و محبوبش را در بیداری ملاقات کند! امری شگرف و تصور ناپذیر!

ملاقات با امام زمان علیه السلام
و بعد از بیداری عازم محل و میعاد ملاقات می‌ شود، چونان موسائی که عازم طور است برای لقاء محبوب.

در خطبه‌ ی داستان ملاقات می‌ فرماید:
«در شبی از شب‌ها در عالم رؤیا دیدم که امام مهدی (ع) نزدیک ضریح سید محمد (ع) برادر امام عسکری (ع) ایستاده بود و به من امر فرمود که به ملاقاتش بروم و از خواب بیدار شدم. ساعت دو نصف شب بود که، چهار رکعت از نماز شب را خواندم و سپس خوابیدم و رؤیای دیگری دیدم شبیه به همان رؤیای اول و همچنین امام مهدی (ع) ملاقاتی را با من تعیین فرمود.
از خواب بیدار شدم، ساعت چهار نصف شب بود نماز شب را کامل کردم و نماز صبح را خواندم و پس از دو روز به سامراء مسافرت کردم و امام عسکری و امام هادی (ع) را زیارت نمودم سپس به شهر بَلَد برگشتم و سید محمد (ع) را زیارت کردم و سپس به بغداد رفتم و امام کاظم و امام جواد (ع) را زیارت نمودم و در همان شب امام مهدی (ع) را در حرم امام حسین (ع) ملاقات کردم.
سپس صبح روز بعد نیز با ایشان (در مقام امام مهدی (ع) که در انتهای خیابان سِدْره می باشد) ملاقات کردم. و به تنهایی در آن مکان نشستیم که خلوت بود و کسی به غیر از خدمت گذار نمازخانه ی زنانه (که تقریباً از آنجایی که ما بودیم جدا بود) در آنجا نبود…».

آن جا بود که اولین مأموریت خویش را برای اصلاح حوزه های علمیه از حضرت امام مهدی (ع) دریافت کرده و عازم حوزه ی علمیه ی نجف می شوند که با مقاومت برخی از بزرگان حوزه مواجه شدند و این در اواخر سال ۹۹ میلادی بود.
پس ایشان سالها قبل از سال ۱۹۹۹ میلادی با پدرشان (جدّشان) امام مهدى (ع) در ارتباط بودند و از پدر خویش علوم الهى را دریافت می‌ کرده و با راه و روش ایشان (ع)، رشد می یافتند.
در اواخر سال ۱۹۹۹ به امر امام مهدى (ع) به نجف هجرت کرده و دریافتند روش تدریس در حوزه ی علمیه داراى خلل بزرگى است. چرا که در حوزه ی علمیه، بجای توجه و تمرکز بر ثقلین یعنی قرآن کریم و سخنان رسول خدا (ص) و ائمه معصومین (ع)؛ به تدریس و آموزش منطق و فلسفه و اصول فقه و علم کلام (عقائد) و فقه (احکام شرعی) و زبان عربى، می‌ پرداختند.
گو اینکه اساس ایمان یک مؤمن بر اخلاق و آموزه های الهى استوار می باشد؛ یعنی وحی و محافظان وحی.
ایشان در طی سالهای حضورشان در نجف، با حوزه در تماس بوده، اما در آن تحصیل نمی کردند. همانند حضرت مریم (ع) که در بین علمای یهود زندگى می کردند ولی از آنها چیزی یاد نمی گرفتند.
با به حقیقت پیوستن تمام اموری که امام مهدی (ع) در رؤیاهای صادقه بدیشان امر می فرمودند، ایشان شروع به نقض هیکل باطل و ابطال بدعتها و اصلاح علمى و مالى در حوزه ی علمیه برخاستند و از آنها خواستند که خود را اصلاح کنند؛ که این امر تا سال ۲۰۰۲ ادامه داشت.
پس از نشر دعوت مخفیانه و ایمان آوردن بسیاری از طلبه ها به دلیل رؤیاهای صادقه و بیعت با ایشان در این مدت، امام مهدى (ع) دستور دادند که سید احمد الحسن (ع) علناً به مردم اعلام کند که او فرستاده ی حضرت مهدى (ع) است و این اعلان در ماه هفتم سال ۲۰۰۲ موافق با ماه جمادى اول سال ۱۴۲۳ هجرى در نجف اشرف آغاز شد، پس امام مهدى (ع) به ایشان امر کردند که به تمامى مردم ابلاغ کند که ایشان وصى و فرستاده ی امام مهدى (ع) هستند و ایشان همان احمد مذکور در وصیت رسول الله (ص) در شب وفاتشان می باشند.

توضیح کامل این موضوع در خطبه‌ ی داستان ملاقات و خطبه‌ ی حج از زبان خود ایشان (ع) ذکر شده است.

و الحمدلله وحده

 

ادامه مطلب...

مختصری از شخصیت یمانی در روایات و چرا یمانی

سید احمد الحسن یمانی موعود

از سيد احمد الحسن وصى و فرستاده ى امام مهدى( ع) سؤال شد: يمانى كيست؟ و آيا حدودى براى اين شخصيت وجود دارد كه با آن شناخته شود؟ آيا او از يمن مى باشد، و آيا ایشان معصوم مى باشد بطوری كه مردم را به باطل نکشاند و آنها را از حق خارج نسازد، همانطور كه در روايتى از امام باقر (ع) آمده است: (پرچم وى پرچم هدايت است و بر هيچ مسلمانی جايـز نيست از او سرپيچى كند، و اگر كسى اينكار را انجام داد از اهل جهنم است، چون وى دعوت به حق و هدايت به راه راست مى كند).

سيد احمد الحسن عليه السلام اينگونه پاسخ فرمود:

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله

در آغاز بايد بدانیم كه مكه از تهامه([۱]) مى‌باشد، و تهامه از يمن است. و حضرت محمد و خاندان ايشان همه يمانى می‌باشند، حضرت محمد يمانى است، و امام علی (ع) يمانى است، و امام مهدى (ع) يمانى می‌باشد، و دوازده مهدى بعد از ايشان نیز يمانى هستـند. پس مهدى اول يمانى است؛ و اين را علمای با عمل گذشته رحمت خدا بر آن‌ها باد مى‌دانستند.

﴿فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً﴾.([۲])

(اما پس از آنها فرزندان ناشايسته اى جانشین شدند كه نماز را تباه كردند، و از شهوات پيروى نمودند، بزودى مجازات گمراهى خود را خواهند ديد).

علامه مجلسی (رحمة الله عليه) در بحار الأنوار کلام اهل بيت را (حكمت يمانيه) ناميده است.([۳])

بلكه از پيامبر خدا ايراد شده است، همانطور كه عبدالمطلب (ع) نيز خانه كعبه را بنام «كعبه يمانيه» ناميده بود.([۴])

اما راجع به حدود شخصيت يمانى باید گفت:

در روايتی از امام باقر (ع) اين گونه ايراد شده است: (در پرچـمها پرچـمى هدايت يافـته تر از پرچم يمانى نيست و آن پرچم هدايت است زيرا كه شما را به سوی صاحبـتـان دعوت می کند، و اگر يمانى خروج کرد فروختن اسلحه حرام مى شود، و اگر يمانى خروج کرد، بپا خيز بسوی او، زيرا که پرچمش پرچم هدايت است، و جايز نيست مسلمانان از او سرپيچى كنند، و اگر كسى اينكار را انجام دهد از اهل جهنم است، زيرا که او دعوت به حق و هدايت به راه راست مى كند).([۵])

در حديث فوق چند نکته ی بسيار مهم وجود دارند:

۱- «جايز نيست هيچ مسلمانی از او سرپيچى كند، و اگر كسى اين كار را انجام دهد از اهل جهنم مى باشد».

بنابراین نتیجه می گیریم كه يمانى صاحب ولايت الهى است، و شخصی بر مردم حجت نخواهد بود، بطورى كه روی گردانی از وى، انسان را وارد جهنم كند حتى اگر نماز بخواند و روزه بگيرد، مگر اينكه از خلفاى خداوند بر زمين باشد، و آنها اصحاب ولايت من جمله: پيامبران و فرستادگان و امامان و مهديين مى باشند.

۲- «او دعوت به حق و هدايت به راه راست مى كند».

دعوت به حق و راه راست (صراط مستقيم) بدين معنا مى باشد كه اين شخص اشتباه نمى كند، تا مردم را وارد باطل كند يا اين كه آنها را از حق خارج سازد، و اين بدان معناست که ايشان معصوم و منصوص العصمة([۶]) است. بنابراين، با اين معنا براى اين قيد و حد، ثمره بزرگی در مشخص کردن شخصيت يمانی ايـجـاد مى شود، اما برداشت هر معناى ديگری از اين جمله (دعوت به حق و هدايت به راه راست مى كند)، اين فرموده از ائمه را بى فايده قلمداد مى كند، پس نه قید و نه حد برای شخصیت یمانی خواهد بود، و بلا نسبت آنها از گفتن کلام بی معنا که از آن مبرا می باشند.

پس نتيجه آنچه بدان در موارد اول و دوم اشاره شد این است كه، يمانى حـجتی از حـجتهای خداوند بر زمين، و معصومِ منصوص العصمـة است، و در روايات متواتر و متن هاى قطعى ثابت مى باشد كه حجت های الهی پس از پيامبر اکرم ، دوازده امام و دوازده مهدى مى باشند. و غير از آنها هيچ حجت معصوم ديگری بر زمين نيست. و آنها تمام نعمت و كمال دين و ختم رسالت های آسمانی هستند، که يازده امام از آنها دار دنيا را وداع گفته، و امـام مـهـدى (ع) بقیة الله و دوازده مهدى باقى مانده اند. و يمانى مردم را به سوی امام مهدى (ع) دعوت مى كند، پس يمانى بايد نخستين مهديين باشد، زيرا كه يازده مهدى پس از ایشان از فرزندانش می باشند.

﴿ذرية بَعْضُـهـَـا مِـنْ بَعْــضٍ وَالـلَّـهُ سَـمِـيـعٌ عَـلِيـمٌ﴾.([۷])

(فرزندانى بعضى از نسل بعضى ديگرند و خداوند شنواى داناست).

و در زمانی بعد از زمان ظهور امام مهدی (ع) خواهند آمد، بلکه آنها در دولت عدل الهی خواهند بود، و آنچه ثابت است، مهدی اول در زمان ظهور امام مهدى (ع) موجود می باشد، و ايشان نخستين ايمان آورندگان به امام مهدی (ع) در آغـاز ظهور و آماده ساز زمينه قيام مقدس مى باشد، همانطور كه در وصيت رسول الله ذكر شده است. و از اينجا شخص يمانى در شخصیت مهدى اول از دوازده مهدی مذکور در وصیت رسول خدا منحصر می شود.

و روايات اهل بيت نام و صفات و محل سکونت مهدى اول را با جزئيات بيان نمودند، كه نام ايشان احمد و كُنيه اش عبدالله يا اسرائيل است.([۸]) و مردم او را اسرائيلى می نامند و ناگزيرند او را اسرائيلی بنامند. و پيامبر خدا فرمود: (نامم احمد و من عبدالله هستم. نامم اسرائيل است و هر آنچه که او را بدان امر نموده مرا نيز امر كرده است، و هر آنچه او را اشاره كرده مرا نيز اشاره كرده است).([۹])

و مهدى اول نخستين فرد، از سيصد و سيزده نفر یار امام مهدی (ع) است، و از بصره مى باشد و در گونه ى راستش اثر و شوره سر دارد، هیکل ایشان همانند موسى بن عمران (ع) است، و در كمرش مُهر نبوت و در وصيت پيامبر خدا ذكر شده است، و او عالم ترين خلق پس از ائمه به قرآن و تورات و انجيل است، و در آغاز ظهورش جوان مى باشد، پيامبر خدا فرمود: (…سپس جوانى را یاد كرد و فرمود: اگر وى را ديديد با او بيعت كنيد كه او خليفه مهدى (ع) است).([۱۰])

وصيت رسول الله در شب وفاتش:

از امام صادق (ع) ]از پدرانش از امير مؤمنان [ نـقل شده است که فرمود: (پيامبر خدا در شب وفاتش به على (ع) فرمود: ای ابا الحسن صحيفه و دواتى حاضر كن. و پيامبر خدا وصيتش را فرمود، تا بدين جا رسيد: يا على پس از من دوازده امام، و پس از آنها دوازده مهدى می باشند. و تو يا على نخستين دوازده امام مى باشى. تا حديث بدين جا رسيد و فرمود:… و اگر زمان وفات حسن عسگری (ع) رسيد آن را به فرزندش (م ح م د)، نگهداشته شده از آل محمد تسليم نماید و آنها دوازده امام مى باشند، سپس بعد از آنها دوازده مهدى خواهند بود، پس اگر زمان مرگ (حجت ابن الحسن) رسید امر (خلافت) را به فرزندش اول مهديين تسليم نماید كه سه نام دارد، نامى مانند نام من و نام پدرم و آن عبدالله و احمد و نام سوّمش مهدى است. و او اولين ايمان آورندگان مى باشد).([۱۱])

از امام صادق (ع)فرمود: از نسل ما بعد از قائم (ع) دوازده مهدى از فرزندان حسين (ع) می باشند.([۱۲])

و امام صادق (ع) فرمود: از نسل ما بعد از قائم (ع) يازده مهدى از فرزندان حسين (ع) مى باشند.([۱۳])

و در اين روايت «قائم» همان «مهدى اوّل» مى باشد، نه امام مهدى ]محمد ابن الحسن العسکری عليه السلام[ زيرا كه پس از امام مهدی (ع) دوازده مهدى مى باشند.

امام باقر (ع) در مشخصات مهدى اول فرمود: (… رنگ پوست او به سرخی می گراید، چشمانش به گودی نشسته، ابروهايش برجسته، و شانه های عريض و پهن بوده و سر و موهایش مجـعد است، و در صورتش اثر و نشانه اى است، خداوند موسى را رحمت كند).([۱۴])

و از امير مؤمنان (ع) در خبرى طولانى در ذكر اصحاب قائم (ع) فرمود: (… اول آنها از بصره و آخر آنها از ابدال مى باشد…).([۱۵])

و از امام صادق (ع) در روايتى طولانى که نام ياران قائم (ع) را ذکر می کند آمده است: (… و از بصره… احمد…).([۱۶])

و از امام باقر (ع) نـقل است كه فرمود: (قائم دو نام دارد نامى مخفى و نامى آشكار، نام مخفى احمد و نام آشكار محمد است).([۱۷])

و احمد نام مهدى اول و محمد اسم امام مهدى (ع) است همانطور كه در وصيت رسول الله تبـيان شد.

و از امام باقر (ع) فرمود: (براى خداى تعالى گنجى در طالقان است که نه از طلاست و نه نـقره، بلکه دوازده هزار نفر در خراسان اند که شعارشان «احمد، احمد» است. رهبر آنها جوانى از بنى هاشم سوار بر قاطرى سپـيد رنگ مى باشد و پيشانى بندی قرمز رنگ بر سر بسته است، گويی به او مى نگرم که از رود فرات هم مى گذرد، اگر دعوت او را شنـيديد به سوى او بشتابيد حتى اگر مجبور شويد سيـنه خيز بر روی يخ ها حرکت کنيد).([۱۸])

و احمد نام مهدى اول است. و در كتاب الملاحم و الفتن (فتنه و آشوب ها)، سيد بن طاووس حسنى ص ۲۷ آمده است:

(امير غضب نه از اين و نه از آن است بلکه آنها صدائى مى شنوند که هیچ انسان و جنی آنرا نگفته: كه با فلانی بيعت كنيد، و او را به نامش می خواند، نه از اين است نه از آن، بلکه او خليفه اى يمانى است.)

و در همين كتاب شريف صفحه ۸۰ آمده است: (نه از اين و نه از آن، بلکه او خليفه اى يمانى است).

و شيخ على كورانى در كتاب معجم احاديث امام مهدى (ع)، ج ۱، ص ۲۹۹ نـقل نموده است: (مهدى نيست جز از قريش، و خلافت نيست جز در آنها، و او اصل و نسبى در يمن دارد).

با توجه به اينكه مهدى اول از نسل امام مهدى (ع) است، بنابراين بايد دارای اصل و نسبى نامعلوم باشد، زيرا كه نسل امام مهدى (ع) مجهول و ناشناخته مى باشد،([۱۹]) و اين مشخصاتِ يمانى منصور([۲۰])و مطابق با مهدى اول است، زيرا که یک شخصيت می باشند. همانطور كه واضح و آشكار شد.

و جهت اطلاع بیشتر، می گویم که: یمانی زمینه ساز ظهور مقدس می باشد، و از سیصد و سیزده تن است و پرچم را به امام مهدی (ع) تسلیم می کند، و مهدی اول همچنین در زمان ظهور مقدس موجود می باشد، و اولین مؤمنان به امام مهدی (ع) در ابتدای ظهور و قبل از قیامش است، بنابراین باید یکی بر دیگری حجت باشد، و با توجه به اینکه ائمه و مهدیین حجت های خدا بر همه ی خلق می باشند و مهدی اول جز آنهاست، پس او حجت بر یمانی است، چنانچه یک شخصیت نباشند، و در نـتـیـجه مهدی اول همان رهبر انقلاب زمینه سازی خواهد بود، پس نـقش یمانی ثانوی خواهد شد، بلکه یاری دهنده ی رهبر خواهد گشت و این غیر صحیح می باشد، زیرا که یمانی زمینه ساز اصلی و رهبر حرکت ظهور مقدس است، بنابراین، اینکه مهدی اول همان یمانی است و یمانی همان مهدی اول حتمی می شود. و با این حال یمانی: (نامش احمد و از بصره و در گونه ی راستش علامت و در ابتدای ظهورش جوان و بر سرش شوره و عالم ترین مردم به قران و تورات و انجیل بعد از ائمه می باشد، و دارای نسبی نامعلوم و ملقب به مهدی و امامی واجب اطاعت از خدا، و جایز نیست هیچ مسلمانی از او سرپیچی نماید و هر کس این کار را انجام دهد از اهل جهنم خواهد بود و دعوت به حق و راه مستقیم و امام مهدی (ع) می کند و… و…).

و هر آنچه در مورد مشخصات مهدی اول در روایات محمد و آل محمد  آمده است را می توانید در کتاب های غیبت شیخ نعمانی، غیبت شیخ طوسی، اکمال الدین و بحار ج۵۲ و ج۵۳، و غیر این کتاب ها مطالعه فرمایید.

و آنچه باقی مى ماند اين است كه پيروان يمانى سيصد و سيزده نفر اصحاب امام (ع)، همه نيز يمانى مى باشند به اعتبار اينكه آنها به رهبرشان يمانی نسبت داده مى شوند، و از جمله آنها يمانى صنعاء و يمانى عراق است.

﴿كَلَّا وَالْقَمَرِ * وَاللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ * وَالصُّبْحِ إِذَا أَسْفَرَ * إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ * نَذِيرًا لِّلْبَشَرِ * لِمَن شَاء مِنكُمْ أَن يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ * كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ * إِلَّا أَصْحَابَ الْيَمِينِ * فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِينَ * مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ * حَتَّى أَتَانَا الْيَقِينُ * فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ * فَمَا لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ * كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُّسْتَنفِرَةٌ * فَرَّتْ مِن قَسْوَرَةٍ * بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ أَن يُؤْتَى صُحُفًا مُّنَشَّرَةً * كَلَّا بَل لَا يَخَافُونَ الْآخِرَةَ * كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ * فَمَن شَاء ذَكَرَهُ * وَمَا يَذْكُرُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوَى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ﴾.([۲۱])

(نه چنين است [كه مى‏ پندارند] سوگند به ماه * و سوگند به شامگاه چون پشت كند * و سوگند به بامداد چون آشكار شود * كه آيات [قرآن] از پديده‏ هاى بزرگ است * بشر را هشدار دهنده است * هر كه از شما را كه بخواهد پيشى جويد يا باز ايستد * هر كسى در گرو دستاورد خويش است * بجز ياران دست راست * در ميان باغها از يكديگر مى‏ پرسند * درباره مجرمان * چه چيز شما را در آتش [سقر] در آورد * گويند از نماز گزاران نبوديم * و بينوايان را غذا نمى‏داديم * با هرزه‏ درايان هرزه ‏درايى مى‏كرديم * و روز جزا را دروغ مى‏شمرديم * تا مرگ ما در رسيد * از اين رو شفاعتِ ‏شفاعت‏ كنندگان به حال آنها سودى نمى ‏بخشد * چرا آنها از تذكر روى گردانند * گويى گورخرانى رميده ‏اند * كه از مقابل شيرى فرار كرده ‏اند * بلكه هر كدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه ‏اى از سوى خدا براى او فرستاده شود * چنين نيست كه آنان مى‏گويند بلكه آنها از آخرت نمى‏ ترسند * چنين نيست كه آنها مى‏گويند آن قرآن يك تذكر و يادآورى است * هر كس بخواهد از آن پند مى‏گيرد * و هيچ كس پند نمى‏ گيرد مگر اينكه خدا بخواهد او اهل تقوا و اهل آمرزش است).

و ماه وصى امام، و شب دولت ظالمان است، و صبح، طلوع امام مهدى (ع) مى باشد، و آغاز ظهورش به وصيش است مانند طلوع خورشيد زيرا كه ايشان خورشيد و وصى اش شعاع خورشيد است. (كه آيات [قرآن] از پديده‏ هاى بزرگ است) يعنی قيامت صغری. و وقايع بزرگ الهى سه تا هستـند: قيامت صغری، رجعت، و قيامت کبری.

(بشر را هشدار دهنده است) هشدار دهنده و انذار دهنده، همان وصى و مهدى اول (يمانى) است، و ایشان فرستاده ی امام مهدى (ع) است. امام مهدى او را بشارت دهنده و بيم دهنده در بين دستان عذابى دردناک مى فرستد كه هر كس خواهد از ركاب امام مهدى (ع) پیشی جوید يا باز ايستد. (هر كسى در گرو دستاورد خويش است) و اين آشكار است، هر انسانى براى اعمالش حساب پس مى دهد؛ (بجز ياران دست راست) و اينان از حساب مستـثـنـاء مى باشند و آنها نزديكان هستـند، و آنان از اصحاب يمانى و سيصد و سيزده نـفر از ياران امام مهدى (ع) مى باشند، بدون حساب وارد بهشت مى شوند، خداوند متعال فرمود:

﴿فَأَمَّا إِنْ كَانَ مِنَ الْمقَرَّبِينَ * فـَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ﴾.([۲۲])

(و اما اگر او از مقربان باشد * در آسايش و راحت بهشت و پـر نعمت خواهد بود).

(در ميان باغها از يكديگر مى ‏پرسند * درباره مجرمان * چه چيز شما را در آتش [سقر] در آورد * گويند از نماز گزاران نبوديم).

يعنى از پيروان ولى خدا و خليفه اش و وصى امام مهدى (ع) و مهدى اول ( يمانى موعود) نبوديم، بنابراين (جايز نيست کسی از يمانی سرپـيچى كند و اگر كسى اينكار را كرد از اهل جهنم خواهد بود). خدا مرا بس و بهترين تکيه گاه است.

امير مؤمنان على (ع) گرفـتـار معاويه بن هند (لع) و قومى كه فرق بين شتر نر و ماده را تشخيص نمى دادند شد، و امروز من نيز گرفتار گشتم همانطور كه پدرم على بن ابى طالب (ع) گرفتار گشت، وليكن گرفتار هفتاد معاويه (لع) شدم، و پیروان آنها قومى هستند که فرق بين شتر نر و ماده را نمى دانند، و بر آنچه توصیف می کنند خدا یاری ده است.

به خدا قسم چیزی که مختص من است نمانده است مگر اینکه پيامبر خدا و پدرانم ائمه معصومين آن را بیان نمودند، مرا به دقت وصف كردند، و نام و محل سکونـتم را بيان فرمودند، پس بعد از اين بيانيه هيچ امرى در من پوشیده و هیچ شُبهه اى در من باقى نمى ماند، و امر من روشن تر از خورشيد در روشنايى روز است، و من نخستين مهديين و يمانى موعود هستم.

احمد الحسن (ع)

وصى و فرستاده ی امام مهدی (ع)

۲۱ ربیع الثاني۱۴۲۶ هـ.ق

۱۴ اسفند ۱۳۸۶ هـ.ش

 

[۱] – تهامه: منطقه بسيار وسيعی از يمن می باشد که تا مکه امتداد دارد.

[۲] – مریم: ۵۹

[۳] – مقدمه بحار جلد۱ صفحه۱.

[۴] – بحار الأنوار ج ۲۲، ص ۵۱ ح ۷۵.

[۵] – غيبت نعمانى ص۲۶۴.

[۶] – از امام علی ابن الحسین(ع) نقل شده:( … عصمت در ظاهر خلقت نیست که با آن شناخته شود و معصوم نخواهد بود مگر به او وصیت شده – پس به او گفتند ای فرزند رسول خدا معنی معصوم چیست؟ فرمود: اوست معتصم به ریسمان خداوند و ریسمان خداوند همان قران است که تا روز قیامت جدا نمی شوند و امام به سوی قران هدایت می کند و قران به سوی امام هدایت می کند و آن گفتار خداوند تعالی: {إنَّ هَـذَا الْقُرْآنَ يِهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ}. معانی الأخبار ص۱۳۲

[۷] – آل عمران: ۳۴.

[۸] – به نقل از حذیفه یمانی: پیامبر (ص) نام مهدی را برای بیعت گرفتن از مردم یاد می کند و می فرماید: مهدی که در بین رکن و مقام با او بیعت می شود سه نام دارد: احمد، عبدالله و مهدی، و این سه نام اوست.

[۹] – تفسير عياشى، ج ۱، ص ۴۴- برهان، ج ۱، ص ۹۵- بحار، ج ۷، ص ۱۷۸.

[۱۰] – بشارة الإسلام ص ۳۰ .

[۱۱] – بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۴۷ – کتاب غيبت شيخ طوسى(فارسى) ص ۳۰۰ – کتاب غاية المرام، ج ۲، ص ۲۴۱.

[۱۲] – بحار الانوار ، ج ۵۳ ، ص ۱۴۸ ، برهان ج ۳ ، ص ۳۱۰ ، غيبت شيخ طوسى ص۳۸۵

[۱۳] – بحار الأنوار ، ج ۵۳ ، ص ۱۴۵

[۱۴] – غيبت شيخ نعمانى، ص ۲۱۵- (خداوند موسى را رحمت كند) يعنى شبيه به حضرت موسى مى باشد.

[۱۵] – بشارة الإسلام ص ۱۴۸.

[۱۶] – بشارة الإسلام ، ص ۱۸۱.

[۱۷] – كمال الدين، ج ۲، ص ۵۶۳، ب ۵۷.

[۱۸] – منتخب الأنوار المضيئه ، ص ۳۴۳.

[۱۹] – امیرمؤمنان فرمود: (…پس در آن زمان خداوند متعال، بنده ای بی گذشت و سنگدل (نسبت به کفار) و دارای نسل نا معلوم را مبعوث خواهد کرد که پیروزی از آن اوست، و اصحابش سیاه جامه هایند و پرچم های سیاه به دست دارند). غیبت شیخ نعمانی

[۲۰] – در روايات اهل بيت(ع) خليفه حضرت مهدی(ع) را «منصور یا پیروز» ناميده اند و خليفه حضرت مهدی همان يمانی موعود است.

[۲۱] – مدثر: ۵۶-۳۲.

[۲۲] – الواقعة:۸۹-۸۸.

 

ادامه مطلب...

مختصری از شخصیت سید احمد الحسن یمانی (ع) و دعوت ایشان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

امام احمد الحسن علیه السلام فرمود: (خوشا به حالتان اى مؤمنین، اى كسانى كه به حاكمیت الله و مُلك و عزل و نصبش اقرار دارید. و اما آنهائى كه دین خدا و حاكمیت و عزل و نصب او را انكار كردند اعم از علماى بدكار و كسانى كه از آنها پیروى می‌ كنند، پس به آنها مى‌گویم: هر كارى كه دوست دارید انجام دهید شما همه چیز را برای وارثان به جا خواهید گذاشت، بخواهید یا نخواهید. دنیا و آخرت را از دست خواهید داد و این است خسارت و شكست آشكار، و شما شكست خود را در دنیا روزى بعد از روز دیگر لمس مى‌ كنید و بدی حساب و تقدیراتتان این امر را به شما روشن مى‌ كند، از آنجایى كه همه چیز را حساب كردید مگر خداوند متعال را، پس چقدر حق خداوند در میزان و حساب شما بى ارزش است).

قال رسول الله (ص): (بدأ الاسلام غریباً و سیعود غریباً، فطوبی للغرباء…).
رسول الله (ص) فرمودند: (اسلام با غربت آغاز شد و در آینده نیز غریبانه باز خواهد گشت؛ پس خوشا به حال غریبان).بحار الأنوار، ج۶۷، ص۲۰۰

سید احمد الحسن فرزند اسماعیل (ع) كیست؟
ایشان طبق روایات و وعده‌ های ائمه معصومین (ع)، همان یمانی موعود می‌ باشد كه فرزند، وصی و فرستاده‌ ی امام مهدی ارواحنا فداه هستند. ایشان در وصیت رسول الله (ص) در شب وفات، با لفظ «اولین مؤمنان (به پدرشان)» و هم چنین نام دقیقشان احمد؛ ذكر شده‌ اند.
در خصوص سند بسیار محكم وصیت پیامبر (ص) در شب وفات ایشان، و ادله این دعوت مبارک كتاب‌ ها و مقالات زیادی نگاشته شده است كه عزیزان می‌ توانند این مطالب را در این سایت یا تالار مطالعه، و به دقت بررسی فرمایند.

احمد الحسن، همان مهدی است كه طبق احادیث اهل سنت در آخر الزمان متولد می‌ شوند و همچنین طبق نص صریح تورات و انجیل، فرستاده‌ ای از جانب ایلیای نبی (ع)، و فرستاده و تسلی دهنده‌ ای برای حضرت عیسی (ع) هستند.

نسب و مختصری از تاریخچه‌ ی زندگی ایشان
احمد فرزند اسماعیل فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان فرزند محمد فرزند حسن العسكرى فرزند على فرزند محمد فرزند على فرزند موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على السجاد فرزند حسین فرزند على ابن ابى طالب علیهم الصلاة و السلام.

سید احمد الحسن، در شهر بصره واقع در جنوب عراق متولد شده و زندگى كردند و تحصیلاتشان را تا لیسانس و اخذ مدرک مهندسی معمارى ادامه دادند.

ایشان در اواخر سال ۱۹۹۹ و در سن ۲۹ سالگی به امر امام مهدى (ع) به نجف هجرت كرده و دریافتند روش تدریس در حوزه‌ ی علمیه داراى خلل بزرگى است. چرا كه در حوزه ی علمیه، به جای توجه و تمركز بر ثقلین یعنی قرآن كریم و سخنان رسول الله (ص) و ائمه معصومین (ع)؛ به تدریس و آموزش منطق و فلسفه و اصول فقه و علم كلام (عقائد) و فقه (احكام شرعی) و زبان عربى، می‌ پرداختند.

ایشان در طی سال‌ های حضورشان در نجف، با حوزه در تماس بوده، اما در آن تحصیل نمی‌ كردند. همانند حضرت مریم (ع) كه در بین علمای یهود زندگى می‌ كردند ولی از آنها چیزی یاد نمی‌ گرفتند.
با به حقیقت پیوستن تمام اموری كه امام مهدی (عج) در رؤیاهای صادقه به ایشان امر می‌ فرمودند، ایشان به نقض هیكل باطل و ابطال بدعت‌ ها و اصلاح علمى و مالى در حوزه‌ ی علمیه برخاستند و از آنها خواستند كه خود را اصلاح كنند؛ كه این امر تا سال ۲۰۰۲ ادامه داشت.

پس از نشر دعوت مخفیانه و ایمان آوردن بسیاری از طلبه به دلیل رؤیاهای صادقه و بیعت با ایشان در این مدت، امام مهدى (ع) دستور دادند كه سید احمد الحسن (ع) آشكارا به مردم اعلام كند كه او فرستاده‌ ی حضرت مهدى (ع) است و مسیر ایشان براى دعوت مردم در ماه هفتم سال ۲۰۰۲ موافق با ماه جمادى اول سال ۱۴۲۳ هجرى در نجف اشرف آغاز شد.

پس امام مهدى (ع) به ایشان امر كردند كه به تمامى مردم ابلاغ كند كه ایشان وصى و فرستاده ی امام مهدى (ع) هستند و ایشان همان احمد مذكور در وصیت رسول الله (ص) در شب وفاتشان می‌ باشند.

فعالیت های سید احمد الحسن در حوزه
در آغاز دعوت، بین سال‌ های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ و قبل از علنى شدن دعوت، ایشان در اصلاح حوزه‌ی علمیه، مبادرت به فعالیت‌ های ذیل در اصلاح علمی، اصلاح عملی و اصلاح مالی نمودند:

اصلاح علمى: و در آن از دو روش بهره بردند:
اول: انتشار كتابى به عنوان (الطریق الی الله؛ راه به سوی خدا) كه بسیاری به واسطه‌ ی این كتاب تأثیر پذیرفتند، از جمله‌ ی آنها شیخ محمد یعقوبى بود كه این كتاب را چاپ و میان طلبه پخش كرد.
دوم: گفتگو و مباحثه با طلبه ها و علمای حوزه در مورد خلل و نواقص موجود در حوزه؛ كه با موافقت و تأیید بسیاری با كلام ایشان مواجه گردید و همه با علم به این كه ایشان شخص صادقی است، به ایشان در این زمینه كمک می كردند.

اصلاح عملى: كه مرتبط با امر به معروف و نهى از منكر است. از جمله زمانی كه صدام ملعون قرآن را با خون نجس خود نوشت و علی رغم آنكه تمام مسلمین متفقند كه خون نجس بوده و این كار بزرگ‌ ترین بی حرمتی به قرآن است، اما جز سید احمد الحسن كه از حوزه خواست كه حداقل از خود واکنشی نشان بدهند و بیانیه اى را صادر كنند كه این عمل اشتباه است، جملگی به دلیل این كه مبادا كشته شوند، تقیه به خرج داده و از نهی از منكر این امر صرف نظر كردند.

سید احمد الحسن خودشان شخصاً بر علیه این امر به شدت انتقاد كرد و در خطبه‌ هایى كه بیان می‌ كردند، همیشه از صدام نام برده و اعلام می‌ كردند كه صدام لعنه الله با این بی حرمتی بزرگ، حكم مرگ خود را با دستش امضاء كرد.

اما علماء به جاى اینكه ایشان را در این راه كمک كنند، ایشان را با خوش اخلاقى از حوزه خارج كردند، مبادا كه خشم صدام لعنه الله علیه، دامن آنها را هم بگیرد… و در این اصلاح اصلاً به ایشان كمكی نكردند. (بیانیه ی از کرامت قرآن دفاع کنید را مطالعه فرمایید).

اصلاح مالى: این اصلاح مربوط به انفاق اموال صدقات برای فقراء بود. و این آخرین كار قبل از علنى شدن دعوت بود كه البته بسیارى از طلبه ی حوزه ی علمیه كه برخی از آنها شخصاً از تبعیض در توزیع پول در رنج بودند، با ایشان هم قدم شدند.
كه در این مجال، بعد از این كه سید احمد الحسن و انصارشان از طلبه های حوزه‌ ی علمیه، با مراجع دینى دیگر گفتگوهای زیادى انجام دادند؛ نتایج بسیار خوبی بدست آمد.
بیشترین كسى كه این امر را با قول و زبان تأیید می‌ كرد، شیخ یعقوبى بود. ایشان بعد از این كه یكى از مؤمنان به سید احمد الحسن او را به یاد سیاست حضرت على (ع) در تقسیم مال انداخت، ضمن اینكه مجادله نكرد، اعتراف نمود كه ما نیاز به اصلاح مالى داریم.

عكس العمل طلبه ها در مواجهه با ایشان
در طول مدت ارتباط ایشان با حوزه و تلاش برای اعمال اصلاحات، بسیاری از طلاب حوزه‌ی علمیه نجف در رؤیاهای صادقه، از طریق اهل بیت (ع) به ایشان ایمان آوردند و حتی برخی از طلابی كه هرگز ایشان را ندیده بودند، در رؤیاهای صادقه امر به بیعت با سید احمد الحسن می‌شدند كه از پس پرس و جو، ایشان را می‌یافتند.

ایشان پس از معرفی خود به عنوان اینكه ایشان به امر امام مهدی (ع) در حوزه حضور پیدا نموده اند، از طلبه ها خواستند كه این امر مخفی بماند.

سید احمد الحسن (ع)، خود در خطبه ملاقات چنین فرمودند:
«و روزها و ماه ها گذشت و تقریباً سه سال گذشت، نه یاری و نه یاوری از طلبه های حوزه ی علمیه داشتم، ولی عده ای با سخنم درباره‌ ی فساد مالی در حوزه ی علمیه موافق بودند و از اینجا حركت اصلاحی بر ضد این فساد مالی در حوزه را شروع كردم، ولی این اصلاح بطور كامل انجام نشد زیرا بعضی مراجع دینی حاضر به تغییر سیاست مالی خود نبودند و خوشگذرانی و اصراف در اموال در میان علماء و كسانی كه با ایشان مرتبط بودند همچنان ادامه داشته و دارد و در مقابل آن، جامعه‌ ی فقیری بود كه از شدت گرسنگی و بیماری‌ های جسمی و روحی می‌ نالید و هیچ یک از علماء برای بهبودی آنها تلاشی نمی‌ كرد، و بعد از چند ماه، اعلان كردم كه من از طرف امام مهدی (ع) فرستاده شده ام و با ایشان ارتباط دارم.
و این اعلان فقط از طرف من نبود بلكه عده ای از طلبه های حوزه ی علمیه چیزهایی در ملكوت آسمانها دیدند و شنیدند كه مطلب مرا برایشان تأكید كرد و از میان ایشان كسانی بودند كه با من رابطه مستقیم داشتند و كسانی هم بودند كه هیچ ارتباطی با من نداشتند و عده‌ ای از آنها بر بیعت با من اصرار ورزیدند با اینكه از سخت بودن این امر و اینكه مرا در پایان راه تنها می‌ گذارند همان گونه كه اهل كوفه مسلم ابن عقیل (ع) را تنها گذاشتند مطلعشان كرده بودم ولی ایشان بیعت را كامل كردند به این كه جان و مال و فرزندانشان را فدای این امر كنند و این در ماه جمادی الأول سال ۱۴۲۳ هـ.ق بود و پس از آن عده‌ ی زیادی از طلبه های حوزه ی علمیه با من بیعت كردند.
ولی ترس به سراغ ایشان آمد، زیرا نیروهای امنیتی صدام ملعون برای دست یافتن به من دست به كار شدند و اینجا بود كه همه از اطراف من متفرق شدند و بیعت را شكستند، و هر شخص یا جماعتی به دنیال تراشیدن دلیلی برای شكستن بیعت به وسیله‌ ی تهمتی بود كه به من بزنند و در پایان بر دو چیز با هم توافق كردند:

۱- گفتند: ساحری بزرگ است.
۲- اینكه بر ممالک جن دسترسی دارم و آن را برای سیطره بر ایشان به كار می‌ گیرم.

و به خانه ام برگشتم، پس از این كه همه از اطرافم متفرق شدند و به جز عده‌ ی بسیار كمی از طلبه های حوزه ی علمیه و بعضی مؤمنان كسی همراهم نماند و در سال ۱۴۲۴ هـ.ق و در ماه جمادی الأول عده ای از این مؤمنان آمدند و با من تجدید بیعت كردند و از خانه‌ ام خارجم ساختند و دوباره دعوت را آغاز كردم.
و دو روز آخر از ماه رمضان از سال ۱۴۲۴ هـ.ق امام مهدی (ع) به من امر فرمود كه خطابم را متوجه اهل زمین كنم و هر فرقه را با توجه به ویژگی‌ هایش بر حسب اوامر امام (ع) مورد خطاب قرار دهم و در روز سوم شوال (مطابق ۱۷ آذر ۱۳۸۱) امام مهدی (ع) به من امر فرمود كه انقلاب بر علیه ظالمان را علنی كنم و به بررسی راهكارها بپردازم و كارهای لازم را به سرعت انجام دهم و مردم را برای یاری حق و اهلش و كار و كوشش برای برپا داشتن حق و بر افراشتن كلمه‌ ی «لا اله الا الله» دعوت كنم. پس به درستی كه دین خدا برتر و پیروز است، دین خدا برتر و پیروز است، دین خدا برتر و پیروز است و دین كفار پست و خوار می‌ باشد.

(إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدامَكُم)، (اگر خدا را یاری كنید، (او) شما را یاری می كند و قدم‌ هایتان را ثابت و استوار می دارد).محمد:۷

آیا كسی هست كه دین خدا را یاری كند؟ آیا كسی هست كه قرآن را یاری كند؟ آیا كسی هست كه ولی خدا را یاری كند؟ آیا كسی هست كه خدای منزه و بلند مرتبه را یاری كند؟

جفای صدام به قرآن؛ سكوت علماء، و فریاد احمد الحسن
وقتى كه صدام ملعون، برای ادامه‌ ی ارتباط با جنیان، دستور داد قرآن را با خون نجس خودش بنگارند، و كل قرآن كه با خون نجسش نگاشته شده‌ بود، در مراسم جشن تولد نحس او افتتاح گردید، تنها كسی كه به این عمل شرم آور اعتراض فرمود، كسی نبود جز سید احمد الحسن (ع) كه با صدور بیانیه و سخنرانی‌ ها، صراحتاً به این عمل ننگین كه همانا تعرض به قرآن بود، واكنش نشان دادند. اما متأسفانه علمای حوزه، حفظ جان خویش را بر حفظ حرمت قرآن مقدم داشتند و سكوت كردند…

سید احمد الحسن (ع) صراحتاً فرمودند: «این آخرین تولد ‌صدام ملعون است و تولد دیگرى نخواهد گرفت زیرا كه او بر خدا تجاوز كرد و خداوند او را حتماً مجازات خواهد كرد: (فصدام طاغیة و نال جزائه من الله بالسیف).

در حدیث قدسى شریف خداوند متعال فرموند: (الظالم سیف أنتقم به و أنتقم منه(ظالم شمشیری است كه بوسیله آن انتقام گرفته و از او انتقام می‌گیرم).

صدام بعضى از افرادى كه با سید احمد الحسن (ع) ارتباط داشتند، حتی اگر به او مؤمن نبودند را دستگیر كرد و از آنها در مورد امام (ع) تحقیق كردند تا ایشان را بیابند؛ و شكر خدا به نتیجه‌ اى نرسیدند و دیری نپائید كه ظالم دیگر (آمریكا) از آن ظالمِ به حدِّ خدا، انتقام گرفت.

سید یمانی (ع) در خطبه حج واقعه ی را خود چنین بازگو می‌ فرمایند:
«و حق را به شما مى‌ گویم: كه من در ابتدا بیعت را براى خود نخواستم بلكه در زمان صدام طغیانگر گروهى از افراد در حوزه‌ ی علمیه نجف اشرف براى بیعت با من بعنوان اینكه من فرستاده‌ ای از سوی حضرت مهدى (ع) هستم عزم خود را جزم كردند بعد از آنكه آنها رؤیا و مكاشفه و معجزه دیدند. سپس آنها براى طلب بیعت با من از بقیه طلبه‌ هاى حوزه ی علمیه در نجف برخاستند.
خداوند مى‌ داند و آنها نیز مى‌ دانند و این اولین بیعت بود. سپس بیعت را شكستند مگر اندكى از آنها كه به عهد خداوند سبحان وفا كردند.
و آنانى كه عهد را شكستند، مى‌ گفتند: رؤیا و مكاشفه از جن است و معجزه، سحر است. و تا دیروز مرا صادق الأمین (راستگوی امانتدار) می‌ خواندند و امروز مرا (ساحرُ كذاب) ساحر و دروغگو می‌ خوانند پس به خانه‌ ی خویش باز گشتم و امر خود را به خداوند سپردم و به محبوبم؛ به خداوند سبحان پناه بردم راضى به قضاء و قدر او بودم و صبور و مطمئن از اینكه خداوند پاداش نیكوكاران را ضایع نمى‌ كند.
سپس خداوند خواست كه بعد از سقوط صدام طغیانگر اندک افرادى كه به عهد خداوند وفا كرده‌ بودند مردم را به بیعت با من دعوت كردند بدون هیچ گونه ارشاد یا دعوتى از طرف من بلكه من اصلاً  آنها را ندیده بودم. سپس آمدند و با من تجدید بیعت كردند و مرا از خانه‌ ام خارج كردند و این دومین بیعت بود. و این دعوت توسعه یافت و منتشر شد و تعداد مؤمنین افزایش یافت.
سپس ارتداد حیدر مشتت و افرادش حاصل شد و به جز عده‌ ی اندكى كه بر عهد خداوند وفادار بودند كسى باقى نماند و سپس به خانه‌ ام بازگشتم و به محبوبم پناه بردم و بر بلاء صبر كردم و كسى را براى بیعت با خویش دعوت نكردم و لیكن خداوند خواست آنهایى كه خداوند به ولاى آل محمد (ع) پاکشان كرده و آنها را براى یارى قائم آل محمد (ع) قبل از این كه دنیا خلق شوند انتخاب كرده است بیانند و تجدید بیعت كنند و این سومین بیعت بود. بعد از این كه دو بار بر فرق سرم كوبیدند.
پس خدا را شكر كه در من، وجه تشابهی از ذو القرنین و على بن ابی طالب امیر المؤمنین (ع) قرار داد، و خدا را شكر كه نخواست من امامت را طلب كنم، بلكه خواست كه امامت مرا طلب كند و خدا را شكر كه مرا در طلب دنیا قرار نداد بلكه خواست كه دنیا مرا طلب كند.
پس به خدا سوگند كه ملک و حكومت و مقام و منصب و اطاعت كردن مردم از من، و گوش به فرمانى ایشان از خود را طلب نكردم مگر به امر خداوند سبحان و امر امام مهدى (ع)؛ و اگر به خاطر اقامه ی حجت بر حضور انصار و یارانم نبود، طناب آنرا به كشتی اش مى‌ انداختم. پس به خدا كه دنیا نزد من همانگونه كه خداوند متعال آن را به من نشان داده‌ است و همان گونه كه پدرم على ابن ابى طالب (ع) او را وصف كرده آن را عرق خوكى در دست بیمار جذامى می‌ بینم.
خوشا به حالتان اى مؤمنین، اى كسانى كه به حاكمیت خدا و مُلک و عزل و نصبش اقرار دارید. و اما آنهائى كه دین خدا و حاكمیت و عزل و نصب او را انكار كردند اعم از علماى بد كار و كسانى كه از آنها پیروى می‌ كنند، پس به آنها مى‌گویم: هر كارى كه دوست دارید انجام دهید شما همه چیز را برای وارثان به جا خواهید گذاشت، بخواهید یا نخواهید. دنیا و آخرت را از دست خواهید داد و این است خسارت و شكست آشكار. و شما شكست خود را در دنیا روزى بعد از روز دیگر لمس مى‌ كنید و بدی حساب و تقدیراتتان این امر را به شما روشن مى‌ كند، از آنجایى كه همه چیز را حساب كردید مگر خداوند متعال را، پس چقدر حق خداوند در میزان و حساب شما بى ارزش است:
(ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه‏).
(خدا را آن گونه كه باید بشناسند، نشناختند).الحج: ۷۴

ارتباط سید احمد الحسن با مراجع معروف نجف و سایر شهرها:
علماء و طلبه های حوزه‌ ی علمیه‌ ی نجف، بسیار به سید احمد الحسن احترام می گذاشتند. ایشان داراى هیبت و وقار خاصى بودند و همه‌ ی كسانى كه در حوزه بودند به این امر شهادت می‌ دهند و بسیاری از رفتار و اخلاق ایشان و جدیتى كه در دین خدا داشتند، در شگفت بودند.
ایشان تلاش بسیاری برای نجات دادن حوزه از فسادى كه در آن است، داشتند. اما بعد از اینكه ایشان خود را وصى و فرستاده‌ ی حضرت مهدى(ع) معرفى فرمودند كه از طرف پدرشان حضرت مهدى‌ (ع) فرستاده شدند، كسى كه صادق امین بود، پس از آن ساحر و كذاب شناخته شد؛ مانند همان حرفى كه به رسول الله (ص) زدند.
و بعد از مدتى فتوای قتلشان را دادند.

حضور سید احمد الحسن در نجف، و سرزنش علمای بی عمل:
سید احمد الحسن (ع) در خطبه ملاقات چنین می فرمایند:

«و من انتظار یاری و نصرت از علمای دین را ندارم و چگونه انتظار یاری از ایشان را داشته باشم در حالی كه امام صادق (ع) در چندین حدیث تأكید فرموده است كه بسیاری از علماء با زبان و اسلحه به مبارزه با امام مهدی (ع) بر می‌ خیزند و به محض این كه زمام امور به دست امام (ع) می‌ افتد هفتاد تن از بزرگان آنها و سه هزار تن از طلبه ی تابعشان را به قتل می‌ رساند و چگونه منتظر یاری از جانب ایشان باشم در حالی كه امام صادق (ع) می‌ فرماید:
خدا پیروز می‌ كند این امر (برپایی دولت حضرت مهدی) را به وسیله‌ ی كسانی كه هیچ نصیب و جایگاهی (در بین مردم) ندارند و هنگامی كه امر ما فرا رسد كسی كه امروز بت‌ ها را می پرستد از ولایتمان خارج می‌ شود و منظور از بت‌ ها هم چنان كه امام صادق (ع) می‌ فرماید: علمای بی‌ عمل هستند و در زمان امام صادق (ع) بت‌ هایی وجود نداشت مگر ابو حنیفه و امثال وی.
و هم چنین ایشان می‌ فرماید: اگر قائم (ع) خروج كند، كسانی كه گمان برده می‌ شد از منتظران قائم (ع) هستند از این امر (ولایت اهل بیت) خارج می‌ شوند و كسانی شبیه خورشید و ماه پرستان، وارد این امر می‌ شوند.غیبت شیخ نعمانی ص ۱۷۲.
و آن كسانی كه قائم (ع) را یاری نمی‌ كنند علمای بی‌ عمل هستند، با این كه مردم از ایشان توقع یاری قائم (ع) را دارند.
و چگونه از آنها توقع یاری داشته باشم و ائمه (ع) در احادیث روشن ساختند كه دلیل تفرقه ی امت، همین علماء هستند.
از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده: (ای مالك بن ظمره حال تو چگونه است، در زمانی كه شیعه اختلاف پیدا می‌ كنند به این صورت و انگشتان دو دستش را داخل در هم كرد. گفتم: یا امیر المؤمنین خیری در آن زمان وجود ندارد، ایشان فرمود: همه ی خیر در آن زمان است، قائم ما قیام می‌ كند و هفتاد نفر از آنانی كه به خدا و پیغمبرش (ع) دروغ بستند را به قتل می رساند، سپس خدا مردم را بر یک دین جمع می كند).غیبت شیخ نعمانی
آن كسانی كه به خدا دروغ می‌ بندند علمای بی عمل هستند.
امام صادق (ع) فرمودند: (آمدن این امر (ظهور مهدی (ع) ) ممكن نیست، در حالی كه فلک نچرخد تا جایی كه می‌ گویند از دنیا رفته یا به هلاكت رسیده است و بعضی می‌ گویند: به كدام بیابانی رفته است، گفتم: چرخش فلک چیست، ایشان فرمودند: اختلاف میان شیعیان).بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۸۸.
و این فتوایی است كه بعضی از علمای شیعه امروز صادر می‌ كنند كه پایانی برای غیبت كبری وجود ندارد. و هیچ كس هرگز امام عصر (ع) را نمی‌ بیند.
و در حقیقت آنها خواهان ظهور و قیامش نمی‌ باشند برای این كه ظهورش به معنای پایان مرجعیت ایشان می‌ باشد. همان مرجعیتی كه شیعیان را به اختلاف كشانده و بین ایشان جدایی افكنده و آنان را پراكنده كرده است.

كتاب‌ هاى سید احمد الحسن (ع)
ایشان تاكنون نزدیک به چهل جلد كتاب در زمینه‌ های مورد پرسش مردم، متشابهات و تفاسیر قرآنی منتشر فرموده‌ اند، كه خواندن آنها بر هر طالب حقی توصیه می‌ شود، كه دلیل مستحكمی است بر حقانیت ایشان، كه بیشتر آنها به زبان پارسی ترجمه شده است.

کتاب های امام احمد الحسن (ع)

در این زمینه، حتی برخی از علمایی كه فتوای قتل ایشان را صادر كرده‌ اند، تاكنون از كوچک ترین نقد علمی آثار ایشان عاجز بوده‌ اند. چرا كه ایشان مسائلی را باز و مطرح فرموده اند كه در طی هزار سال كسی نتوانسته چنین پاسخی متقن و درستی را برای آنها ارائه دهد؛ و این امر بر اهل علم بسیار روشن‌ تر است.
و علمای مذكور، تنها با تهمت های بی اساس بوسیله ی كانال‌ های بسیار قوی تبلیغاتی توانسته‌ اند، مانع نفوذ سریع این دعوت مبارک به لایه‌ های درونی جوامع دینی شوند.

شیوه‌ های سید احمد الحسن (ع) برای دعوت علماء
دعوت علماء به قسم برائت: كه قسمى است بسیار سنگین كه هر شخصى به دروغ این قسم را یاد كند قبل از سه روز هلاک می‌ شود و سبحان الله كسى از مراجع حاضر به انجام آن قسم نشد، براى این كه آنها حق را می‌ دانند ولى آن را انكار می‌ كنند.
در این زمینه تنها یک نفر، یعنی حیدر مشتت در روزنامه‌ ی خود علناً حاضر به خوردن قسم برائت شد. كه در حرم حضرت عباس (ع) قسم برائت می‌ نماید، و بعد از مدتی به هلاکت رسید.

دعوت علماء براى مباهله: سید احمد الحسن علماء را دعوت به مباهله كردند و تأكید نمودند كه مباهله باید بر مبناى اسلامى و آن گونه كه در قران ذكر شده است باشد تا كه حقیقت براى همه آشكار شود، در صورتی كه حق با سید احمد حسن باشد، از آن پیروى كنند، در غیر این صورت خداوند دروغگویان را هلاک می‌كند كه مانند زمان پیامبر (ص) هیچ یک از علماء حاضر به انجام مباهله نشدند.
بعضی از بیانیه های امام احمد الحسن علیه السلام

دعوت برای نوشتن تكذیبیه: از علمایى كه رسالت این وصى (سید احمد حسن) را تكذیب كرده اند، خواستند كه نامه‌ اى بنویسند و آن را به مردم بدهند كه متن آن به شرح ذیل باشد:
ما تو را و كسى كه پشت تو قرار دارد «شیطان» تلقى می‌ كنیم، و اگر این امر از طرف خداوند می‌ باشد بر ما عذابى سخت نازل شود.

كه مجدداً علماء این امر را نیز انجام ندادند.

دعوت برای درخواست معجزه: پس از تكذیب موارد فوق از طرف علماء، سید احمد الحسن از علمایى كه روز و شب امید به دیدار امام مهدى (ع) را دارند مثل سید على سیستانى، سید محمد سعید حكیم، شیخ محمد اسحاق فیاض از عراق و سید محمد حسین فضل الله از لبنان دعوت كردند كه از ایشان معجزه اى مانند معجزه‌ هاى انبیاى گذشته بخواهند تا براى آنها انجام دهد، ولى هیچ كدام از آنها طلب معجزه نكردند! زیرا آنها می‌ دانستند این شخص حق است و با انجام این معجزه توسط سید احمد الحسن، حقیقت آشكارتر خواهد شد و از این امر واهمه دارند.

دعوت سید سیستانی: سید احمد الحسن از سید سیستانى به شكل خاص دعوت به مناظره‌ ی علمى كردند و اجازه دادند كه سید سیستانى با هر شخصى و با هر ادله و كتب و هرگونه سؤالات به صورت نامحدود می‌ تواند با ایشان وارد مناظره شوند، و در مقابل سید احمد الحسن فقط با تكیه بر كتاب قرآن كریم پاسخگوى آنها باشند، اما باز هم نپذیرفتند.

آن چه از برخورد مراجع مشخص می شود: نپذیرفتن دعوت این شخص از طرف علماء، و عدم ارسال هیچ گونه پاسخ از جانب آنها این مطلب را تصدیق می‌ كند كه این شخص (سید احمد حسن) حق است و راستگو می‌ باشند. در روایات متعددى ذكر شده است، كه هر كسى این امر را ادعا كند از او از بزرگترین امرها (قرآن كریم) سؤال كنيد و آگاه باشيد كسى چنين ادعايى نمی كند مگر اينكه در مقام و منزلت آن باشد، كه قرآن كريم در اين مورد با اين آيه صريح بيان فرموده است. (فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).(پس اگر شما را اجابت نكردند بدانيد كه آنچه نازل شده است به علم خداست و اينكه معبودى جز او نيست پس آيا شما گردن مى ‏نهيد).هود:۱۴

سيد احمد الحسن معلومات و معارفى را ارائه نموده‌ اند كه چنين امرى فقط در صورت رابطه با امام مهدى (ع) حاصل می شود، از قبيل كتاب متشابهات كه به صورت مدون نوشته شده است و تا كنون چهار جلد آن منتشر شده است. در روايات از اهل بيت (ع) نقل شده است، كسى كه علم متشابهات را به محكم آن رجوع مي دهد شخص امام مهدى (ع) می باشد، و نيز روايات دلالت دارد بر منحصر بودن تخصص معصومين در امر «علم متشابهات قران كريم».

هر كسى كه بخواهد امرى را دروغ تصور كند (امر سيد احمد حسن و هر امر ديگر) بايد قبل از اين كه از خود حكمى ارائه دهد، ادله‌ ی صاحب امر را بشنود، و قطعاً تكذيب امرى به اين بزرگی و خطیر، بدون گفتگو و اطمينان، باطل می باشد. چه بسا كه علماء تا كنون در اين مورد با سيد احمد الحسن (ع) و يا حتى نزديكان ايشان گفتگو نكرده‌ اند. پس جاى سؤال میباشد كه چرا بايد نسبت به چنين مسأله‌ اى يعنی فرستاده و وصی امام مهدى (ع) بی توجه باشيم؟
دعوت مجدد امام احمد الحسن (ع) به مناظره از علماء

سرگذشت عبرت آموز برخي معاندين
علی شكری، يكی از علمای بی عمل بود كه در شب عاشورا و در بالای منبر، عليه سيد احمد الحسن (ع) شروع به اهانت و ناسزاگويی می كند و تأكيد می كند كه مسؤوليت اين سبّ را قبول می كند. پس از شش روز هنگام عزيمت به بغداد با اتوبوس، در حالی مغزش متلاشی می گردد كه احدی غير او هيچ آسيب جدی نمی بيند.

سید احمد الحسن در طی پاسخی به طلب معجزه در این باره می فرمایند:

اما معجزه:

«نشانه ها و معجزاتی در این دعوت رخ داده اند که از جمله ی آنها به هلاکت رسیدن خطیب علی شُکرْی است؛ و این شخص پس از آنکه احمد الحسن را بر سر منبر سب کرد و در مورد او ستم نمود، خدا بر سخن و کردارش در پیشاپیش هزاران نفر گواهی و شهادت داد و خدا خواست که مهلتش ندهد و او را طی چند روز بسیار اندک، به هلاکت رساند و نشانه ای برای جهانیان شود. پس آنکه از این نشانه عبرت نگیرد، نشانه ی دیگری سودمند نیست.

پس فرق بین به هلاکت رسیدن این ظالم و آن کس که طلب عذاب کرد و رسول الله (ص) را تحدی کرد، و فرق بین هلاک شدن این ظالم و بین هلاک شدن آنکه امام حسین (ع) را سب کرد و ایشان را تحدی کرد که عاقبتش در عاشوراء رفتن به جهنم خواهد بود، پس خدا به او مهلت نداد و او را آیتی قرار داد و عاقبتش روانه شدن به آتش بود، چیست؟

گمان می کنم همه ی اینها نشانه هایی هستند که روشن می سازند، خدا از اولیائش دفاع می کند تا بگوید که اینها اولیای من هستند و من خدای واحد احد برای آنان شهادت می دهم و سپاس و ستایش از آن خداست. همانا شیخ علی شُکرْی که مراجعتان برای به هلاکت رسیدن او ابراز تأسف و همدردی کردند گواهی خدا را طلبید، و خدا از بالای منبر گواهی داد و مهلتش نداد، و خدا برای من با معجزه ای روشن و آشکار علی رغم عدم قبول منافقین گواهی و شهادت داد. و آن چیزی که برای جدم رسول الله و جدم حسین درود خدا بر آنها باد حاصل شد برای من نیز حاصل گردید، و گواهی خدا بین من و آنها کافی است، و این نشانه ای ثبت شده و به تصویر کشیده شده است، و می توانی آن را مشاهده کنی.

پس اگر منافقی بگوید چرا خدا همه ی آنهایی که به تو بد گویی می کنند و بر تو تعرض می دارند، را به هلاکت نمی رساند؟

می گویم: زیرا حکمت از معجزه، اثبات اتصال من به خداست، و این حکمت با هلاکت یکی تحقق یافت. پس خدا همه ی آنهایی را که با حسین (ع) در کربلاء در روز عاشوراء جنگیدند را با معجزه ها به هلاکت نرساند، بلکه عده ای را به هلاکت رساند تا نشانه و آیتی باشند. بلکه خدا شمر و حرمله را هلاک نکرد علی رغم اینکه آنچه با حسین درود خدا بر او باد، انجام دادند بدتر از سب او یا اتهام او، مبنی بر اینکه از اهل آتش است، بود».پیام امام احمد الحسن (ع) در صفحه ی شخصی فیسبوک

عبدالعزيز حكيم كه در بستن دفاتر سيد (ع) در نجف و كربلا نقش بسيار كليدي داشت، پس از مدت كوتاهی به سرطانی بسيار پيش رونده مبتلا، و به دليل دستگيری فرزندش توسط نيروهای آمريكايی، مجبور به خضوع در برابر بوش شده و علاوه بر سفر به واشنگتن، عكس‌ های يادگاری عجيبی! با ايشان می گيرد و نهايتاً با خفت و خواری هلاک می شود.

سپاه مقتدي صدر و ارتش مراجع كه در محرم ۲۰۰۸ به حسينيه‌ های سید احمد الحسن (ع) حمله كرده و حدود ۲۰۰ نفر از ياران عزادار بر ابا عبدالله الحسين (ع) را ناجوانمردانه به خاک و خون كشيدند؛ مدتی پس از اين حمله، به شدت با يكديگر درگير شده و به قتل و كشتار و تضعيف يكديگر پرداختند.

و اين‌ ها تنها بخشی از وقايعی هست كه به اذن خداوند متعال پيش آمده است.

شناخت ايشان و سخن پايانی
امام احمد الحسن (ع) مؤيد به ملكوت عالم بوده و هزاران نفر از انصار ايشان، از اديان مختلف در رؤياهای صادقه، شهادت و گواهی پيامبران و اوليای الهی يعنی حضرت مسيح (ع)، حضرت موسی (ع)، پيامبر اكرم (ص) و اهل بيت (ع) را نسبت به ايشان ديده‌ اند.
بر اساس دعای ارائه شده از سوی امام (ع)، هر كس نيز تمايل به شهود از ملكوت عالم و نظاره‌ ی گواهی اهل بيت (ع) را داشته باشد، می تواند با استفاده از اين دعاء و سوگند خداوند متعال به حضرت زهرا (س)، خود اين شهادت و گواهی بسيار محكم را به نظاره بنشيند: دعای رؤیا (دعایی از امام احمد الحسن علیه السلام)

علاوه بر اين، بر اساس روايتي از امير المؤمنين (ع)، يكی از راه‌ های ايمان به ايشان، استخاره به قرآن است كه بر اساس دستور العملی خاص برای افرادی كه معتقد به شهادت خدا در كتاب خدا هستند، حجت را تمام كرده است. احادیث در مورد استخاره و حجیت آن

با توجه به انتظار بيش از يک هزار ساله‌ ی شيعيان برای درک اين ايام، از همه‌ ی شيعيان و مؤمنين به اديان ابراهيمی دعوت به بررسی دقيق ادله ی ارائه شده از سوی امام احمد الحسن (ع) نموده و همه را به گفتن لبيكی شايسته برای فرستاده و وصی امام مهدی (ع) و فرستاده‌ ی حضرت مسيح (ع) و حضرت الياس (ايليا) (ع) فرا می خوانيم.

وما توفيقي الا بالله عليه توكلت واليه انيب

 

ادامه مطلب...

آیا هر مدعی را باید تکذیب کرد؟

بسم الله الرحمن الرحیم
و الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیرا

شاید، بلکه قطعاً و اکیداً یکی از مواردی که مردم بر اساسش رد ادعای هر مدعی می کنند عدم اطلاع از قانون شناخت حجت الهی است. از باب (كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ، و إنّما أبَواهُ يُهَوِّدانِهِ أو يُنَصِّرانِهِ)، (هر نوزادى بر فطرت زاده مى شود، و اين فطرت همچنان هست تا پدر و مادر او را به آيين يهود يا نصرانيت بار آورند)، هر شخصی خود را بر عقیده ای می یابد اما نمی داند دلیل اینکه او بر آن عقیده است چیست. حتی بسیاری از شیعیان اگر از آنها سؤال شود چرا حضرت علی (ع) را بعنوان خلیفه ی اول و شرعی قبول و به ایشان (ع) اقرار داری و حجیت ایشان با چه چیزی برایت ثابت شد، پاسخی برای گفتن ندارد، زیرا که دستش از قانون معرفت الهی خالی است، همانطور که در هر زمان هر گاه شخصی بیاید با رد شدید بدون اطلاع از دعوتش مواجه می شود، بدون اینکه حتی به آیه ی شریفه نظری افکنده شود: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا…)، (اى كسانى كه ايمان آورده‌‏ايد اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نیک وارسى كنيد…).الحجرات: ۶

و در اینجا آیه بسیار واضح است که، حتی اگر آن شخص فاسق باشد، خبر او را بررسی نمایید؛ اما متأسفانه بر خلاف این آیه ی مبارک مردم حتی کمترین توجه به بررسی نمی کنند، و دائم بدنبال تهمت و رد دعوت و شنیدن حرف این و آن هستند، که در نهایت به خود ضرر می رسانند.

(حَشْرٌ مَعَ النَّاسِ عِيدٌ وَهَلْ حَشْرٌ مَعَ النَّاسِ الى النَّار عيدٌ).

(آميختن با مردم نوعى عيد است ولى آيا حشر و نشر با مردمى كه روى به سوى آتش دارند، نيز عيد است؟!).

(مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا…).

(هر كس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است).الإسراء: ۱۵

 

دلایلی که احمد الحسن یمانی (ع) با آنها مردم را محاجه کرد (قانون شناخت)

- وصیت رسول الله (ص) در شب وفاتشان
- علم و حکمت
- دعوت مردم به حاکمیت خدا
- رؤیای صادقه و استخاره

در زمان غیبت کبری نیز برخی یا بسیاری از فقهای بی عمل و مردم نیز از روی بی اطلاعی و یا بهتر است بگوییم جهل و نادانی بر اساس یک توقیع متشابه جزم می کنند که، هر کس در غیبت کبری ادعای مشاهده نمود دروغگو است، و در واقع آنها نه تنها از روی جهل و نادانی نسبت به این توقیع و نسبت به روایات دیگر اهل بیت (ع) که متواترند جزم می کنند، بلکه آنان خواهان نائل شدن به امام (ع) از آنجائی که می خواهند هستند، و این نا ممکن است زیرا مشیت خداوند سبحان اقتضاء کرد تا همیشه مردم توسط وصی مورد امتحانی سخت قرار گیرند همانند اوصیای پیشین (ع)، ما و شما را از سوء عاقبت و خذلان مصون بدارد.

سؤال: آیا روایت علی بن محمد سمری محکم است یا متشابه؟ پس اگر گفته شد محکم و معنیش آشکار است، می گویيم بسیاری از علماء معانی بی شماری در فهم آن، بر شمرده اند، از جمله سید مصطفی کاظمی (رحمه الله) و سید صدر (رحمه الله) و غیر آنها.
و این بر عدم واضح بودن معنی آن برای آنان، بصورتی که هیچ ابهامی در آن نباشد، دلالت دارد، بنابراین محکم نمى باشد بلکه متشابه است، پس آیا ممکن است که شما برداشت نادرستی از روایت داشته اید؟ بعلاوه آیا نمی دانید روایات محکم و واضح المعنی دال بر وجود سفیری (فرستاده) قبل از قیام امام، دارند، و این روایات بسیار زیاد هستند، و فقط جهت یاد آوری، مثالی از آن ها می آوريم:

عن الباقر (ع) قال: (يكون لصاحب هذا الأمر غيبة في بعض هذه الشعاب – و أوما بيده إلى ناحية ذي طوى حتى إذا كان قبل خروجه أتى المولى الذي كان معه حتى يلقى بعض أصحابه، فيقول: كم أنتم ها هنا؟ فيقولون: نحو من أربعين رجلاً، فيقول: كيف أنتم لو رأيتم صاحبكم؟ فيقولون: والله لو ناوى بنا الجبال لناويناها معه، ثم يأتيهم من القابلة ويقول: أشيروا إلى رؤسائكم أو خياركم عشرة، فيشيرون له إليهم، فينطلق بهم حتى يلقوا صاحبهم، ويعدهم الليلة التي تليها).

از اسماعیل بن جابر، از ابی جعفر محمد بن علی (ع) فرمود: (صاحب اين امر را در يكى از اين درّه ‏ها غيبتى است- و با دست خود به ناحيه ذى طوى اشاره نمود- تا آنكه قبل از خروجش مولائى كه امر او را بدست می گیرد و پيوسته با اوست بيايد تا با پاره ‏اى از اصحاب وى ملاقات كند و گويد: شما در اينجا چند نفريد؟ و آنان مى ‏گويند: حدود چهل مرد، پس گويد: اگر شما صاحب خود را ببينيد چه خواهيد كرد؟ آنان پاسخ دهند: به خدا سوگند اگر ما را دستور فرمايد كه كوه ها را از جا بر كنيم در ركاب او خواهيم كَند. سپس سال بعد نزد آنان آمده گويد: ده تن از سر كردگان و برگزيدگان خود را نشان دهيد، و آنان براى او ده نفر را معيّن مى ‏كنند، پس با ايشان (از آن جمع جدا شده) روانه مى ‏گردد، تا صاحب خويش را ملاقات كنند، و او ايشان را وعده فردا شب مى ‏دهد).غیبت نعمانی ص ۱۸۷

و در داستان جزیره ى خضراء (سبز) که ثقه هایی از علمای شیعه، آن را نقل کردند و آن را بزرگان علمای شیعه در کتب خویش روایت کردند: ( از جمله آنان: میرزا نوری در نجم الثاقب ج۲ ص۱۷۲، و سید نور الله تستری در مجالس المؤمنین ج۱ ص۷۸، و شیخ علی حائری در الزام الناصب ج۲ ص۸۵، و مقدس اردبیلی در حدیقة الشیعه ص۷۲۹، فیض کاشانی در نوادر الاخبارص۳۰۰ و شهید اول، محمد بن مکی و هاشم بحرانی در تبصرة الوالی فی رأی القائم المهدی (ع)، و نیز علامه میرزا رضا اصفهانی در تفسیر الائمة لهدایة الامة، و همچنین حر عاملی در اثبات الهداة ج۷ ص۳۷۱، و همچنین محقق کرکی، و همچنین مؤسس مدرسه اصولیة، وحید بهبهانی در بحث نماز جمعه ص۲۲۱، و سید عبد الله شبّر در جلاء العیون، و نیز سید مهدی بحر العلوم صاحب کرامات ومقامات، در فوائد الرجالیة ج۳ ص۱۳۶ بیانی از سوی امام مهدی (ع) برای روایت علی بن محمد سمری نقل می شود، و این متن آن است:

(فقلت يا سيدي قد روينا عن مشايخنا أنه روي عن صاحب الأمر (ع) أنه قال لما أمر بالغيبة الكبرى من رآني بعد غيبتي فقد كذب فكيف وفيكم من يراه فقال صدقت إنه (ع) إنما قال ذلك في ذلك الزمان لكثرة أعدائه من أهل بيته و غيرهم من فراعنة بني العباس حتى إن الشيعة يمنع بعضها بعضا عن التحدث بذكره و في هذا الزمان تطاولت المدة و أيس منه الأعداء و بلادنا نائية عنهم و عن ظلمهم و عنائهم و ببركته (ع) لا يقدر أحد من الأعداء على الوصول إلينا).

(پس گفتم: سرورم، از بزرگانمان به ما روایت رسیده است که از صاحب امر (ع) روایت شده است زمانی که به وی فرمان به غیبت کبری داده شد، گفته اند کسی که مرا پس از غیبتم دید، دروغ گفته است، پس چگونه است در حالی که از شما هستند کسانی که وی را می بینند؟ پس گفت: راست گفتی، ايشان (ع) بدلیل کثرت دشمنانش از اهل بیتش و غیر از آنان، مثل فراعنه ى بنی العباس، آن مطلب را در آن زمان فرمود، تا این حد که شیعه یکدیگر را از سخن گفتن راجع به وی منع می کردند، و در این زمان مدت زیادی گذشته است و دشمنان از وی نا امید گشته اند و بلاد ما از آن ها و ظلمشان و رنجشان بدور است، و به برکت حضرتش (ع) کسی از دشمنان امکان رسیدن به ما را ندارد).بحار الانوار ج۵۲ ص:۱۷۲.

و اگر تا این حد شما را کفایت نمى کند، از باب آنچه که خود را به آن پایبند ساخته اند، شما را پایبند مى سازیم، و می گویيم: قاعده و قانون عقلی که آنان در منطق و اصول به آن اقرار دارند این است: (قضیه ى مهمله، در قوه ى قضيه حکم جزئیه دارد)، و قضیه موجود در روایت سمری: (فمن ادعی المشاهده قبل خروج السفیاني و الصیحة فهو کذاب مفتر)، (پس کسی که ادعای مشاهده قبل از خروج سفیانی و صیحه کند، پس وی کذاب مفتر است)، قضیه ای مهمله است پس حکم جزئیه دارد، یعنی اینگونه خواهد بود: (فبعض من ادعی المشاهده قبل خروج السفیاني و الصیحة فهو کذاب مفتر)، (پس بعضی از کسانی که ادعای مشاهده قبل از خروج سفیانی و صیحه کنند، پس آن ها کذاب مفتر هستند)، و قرینه ى خارجی که کلیّت آن را اثبات کند، وجود ندارد، بلکه قرینه خارجی دال بر جزئیت آن وجود دارد و آن روایاتی است که دال بر فرستاده شدن کسی توسط امام مهدی (ع) است، که به مثابه ى وی در زمان ما است. و از جمله آن روایات، روایتی که گذشت و روایت یمانی و بسیاری دیگر.

و برای روشن تر شدن موضوع و خصوصاً برای کسی که به منطق و اصول آگاهی ندارد، می گویيم: قضیه یا مسوره (محصور) است یا مهمله. و مسوره (محصور) یا کلیه است یا جزئیه، پس اگر گفت شد: (کل من یدعی المشاهدة … فهو کاذب يعنى هر كس ادعاى مشاهده کند… او کذاب است؛ پس این یک قضیه ى کلیه است زیرا آن را با کل آغاز کردی). و اگر گفته شد: (بعض من یدعی المشاهدة… فهو کاذب، يعنى بعضى اگر ادعاى مشاهده کنند… کذاب می باشند، پس این یک قضیه جزئیه است زیرا آن را با بعضى آغاز کردی). اما اگر قضیه را مهمل ساختید و برای آن سور (ادات حصر) کل یا بعض قرار ندادید، پس در حکم جزئیه خواهد بود، و کلیّت را اثبات نمی کند مگر اینکه قرینه ى خارجی وجود داشته باشد که دال بر کلیّت آن باشد، پس اگر این قرینه وجود نداشت و قرینه ای بر جزئیت آن پیدا شود، به قضیه جزئیه تبدیل خواهد شد، و قضیه ى فوق مهمله است و قرینه ای دال بر کلیّت آن وجود ندارد، بلکه قرینه وجود دارد که جزئیت آن را می رساند (و آن روایات ائمه (ع) است) پس نتیجه اين می شود که آن جزئیه است، و از این رو روایت سمری به هیچ وجهی من الوجوه بر انقطاع سفارت دلالت نمی کند، و ستایش تنها مخصوص خدا است.

پس چگونه محکم به متشابه ارجاع داده می شود؟! و چگونه محکم به عرض دیوار کوبیده می شود؟!

خداوند متعال فرمود: (فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ)، (اما کسانی که در دل های آنان انحراف (از حق) است، برای فتنه جویی و طلب تأویل (یافتن معنی نادرست)، از این کتاب از آنچه متشابه است پیروی می کنند).آل عمران ۷.

 و الحمد لله وحده

 

ادامه مطلب...

مقایسه صفات ظاهری حضرت مهدی (ع) و مهدی اول (یمانی) طبق روایات

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

اللهم صلِ على محمد و آلِ محمد الأئمة و المهديين و سلم تسليماً كثيراً

بسیاری از محققان و اندیشمندان در هنگام تحقیق در قضیه ی امام مهدی (ع) بسیاری از روایات را می بینند که در هنگام عدم درک و فهم و عدم توانایی تأویل آنها، حکم تناقض، ضعیف و… صادر می کنند، در صورتی که حتی کمترین توجه به این حدیث نمی کنند: ابو بصير گويد: امام صادق عليه السلام مى فرمايد: (حديثنا صعب مستصعب، لا يؤمن به إلاّ ملك مقرّب أو نبي مرسل أو عبد امتحن اللّه قلبه للإيمان).
(حديث ما سخت و دشوار است، كسى نمى تواند به آن ايمان بياورد جز فرشته ی مقرّب، يا پيامبر مرسل، يا بنده اى كه خداوند دلش را به ايمان آزموده باشد).بصائر الدرجات: ۴۱، حديث ۴. الكافى: ۱ / ۴۰۱ ـ ۴۰۳، باب «فيما جاء أنّ حديثهم صعب مستصعب»، بحار الانوار: ۲ / ۱۸۲ ـ ۱۹۷، باب «إنّ حديثهم عليهم السلام صعب مستصعب وأنّ كلامهم ذو وجوه كثيرة».

سعی و تلاش‌های مکرر در رد و ضعیف کردن احادیث اهل بیت (ع) هنگام متشابه بودن آن بر جاهلش منجر به انکار بسیاری از احادیث شد، غافل از اینکه این روایات به هیچ عنوان در تناقض نمی باشند، منتهی نیاز به عالمی از اهل بیت (ع) دارند تا آنها را تأویل نماید.

یکی از مواردی که دائماً محققان در آن دچار تردید و شک می شوند، مسأله ی صفات ظاهری امام مهدی (ع) است، در برخی روایات آمده است که امام مهدی (ع) قامتی متوسط دارد، و در روایتی دیگر ایشان را قد بلند وصف می کند، در روایتی ایشان را به سفید و در روایتی سیه چرده، و در روایتی با ابروانی پیوسه و دیگری از هم جدا شده…. در این روایات سعی داریم این صفات را بررسی نماییم، و قبل از آن اشاره به یک روایت می کنیم تا منظور اهل بیت (ع) برای همگان آشکار شود:

عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر، عن أبيه، عن جده عليهم السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام ـ وهو على المنبر: (…له (القائم) اسمان: اسم يخفى واسم يعلن، فأما الذي يخفى فأحمد و أما الذي يعلن فمحمد).
از امام باقر (ع) از پدرش (ع) از جدش (ع) فرمود: امیر المؤمنین (ع) در حالی که بر روی منبر بود فرمود: (قائم دو نام دارد نامى مخفى و نامى آشكار، نام مخفى احمد و نام آشكار محمد است).كمال الدين وتمام النعمة ج ۲ ص ۶۵۳.

روایتی که از امام محمد باقر، از امام علی (ع) نقل شده است، منظور از آن، نام نمی باشد، بلکه مُراد از آن معرفی دو شخصیت یا دو قائم می باشد که بصورت رمزی به آن اشاره کرده است، و اگر در متن روایت تأمل فرمایید امام (ع) می فرماید یکی از نام های ایشان پنهان است در صورتی که آن اسم را صریحاً ذکر می کند و معنایی برای پنهان ماندن باقی نمی ماند بلکه منظور از فرموده ی ایشان (ع) امر یا شخصیت می باشد که بر عموم خلق پنهان است و می ماند، تا زمانی که او بیاید و برای ما این روایات را محکم کرده و بر ما احتجاج کند. در صفات ظاهری نیز به شخصیت پنهان که احمد است اشاره شده است و صفات ظاهری ایشان را کاملاً بیان فرمودند.

در تأویلاتی که از طرف علمای بی عمل صورت گرفته، اینگونه به مردم تلقین کردند که هر حجت از حجت های خدا و خصوصاً ائمه (ع) نقش خاصی دارد و هر کدام مسیر خود را به دور از حجت قبلی طی می کند، غافل از اینکه این مسأله را اهل بیت (ع) به وضوح روشن ساختند، که امر پدر و فرزند و یا حتی فرزندِ فرزند یکی می باشد.

عن أبي عبد الله عليه السلام قال: (إذا قلنا في رجل قولاً، فلم يكن فيه وكان في ولده أو ولد ولده فلا تنكروا ذلك، فإن الله تعالى يفعل ما يشاء).

امام صادق (ع) فرمود: (اگر درباره ی مردى سخنى گویيم و در او نباشد و در فرزند يا فرزندِ فرزند او باشد، آن را انكار نكنيد، زيرا خداى تعالى هر چه خواهد مى كند).الكافي: ج ۱ ص ۵۳۵.

قال الصادق (ع): (أوحى الله إلى عمران أني واهب لك ذكراً سوياً، مباركاً، يبرئ الأكمه والأبرص ويحيي الموتى بإذن الله، وجاعله رسولاً إلى بني إسرائيل، فحدث عمران امرأته حنة بذلك وهي ام مريم، فلما حملت كان حملها بها عند نفسها غلام، (فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنثَى وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالأُنثَى).آل عمران:۳۶، أي لا يكون البنت رسولاً. يقول الله عز وجل: (وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ).آل عمران:۳۶، فلما وهب الله تعالى لمريم عيسى كان هو الذي بشر به عمران ووعده إياه، فإذا قلنا في الرجل منا شيئاً وكان في ولده أو ولد ولده فلا تنكروا ذلك).

امام صادق (ع) فرمود: (خداى تعالى به عمران (ع) وحى كرد كه من به تو پسرى مى بخشم، سالم و مبارک كه به اذن خدا كور مادر زاد و پيس را درمان كند و مردگان را به اذن خدا زنده كند. و او را رسولی برای بنی اسرائيل قرار می دهم. عمران اين مطلب را به همسرش حنة كه مادر مريم است خبر داد. چون به مريم حامله گشت، فكر مى كرد كه حملش پسر است. چون او را زائید، گفت: (پروردگارا، من دختر زائیده ام و پسر و دختر همانند نیستند). یعنی دختر که رسول نمی شود. خداى عز و جل (درباره ی او) مى فرمايد: (خدا به آنچه او زائيده داناتر است). سپس چون خداى تعالى عيسى را به مريم بخشيد، او همان پيغمبرى بود كه به عمران بشارت داده شده بود و به او وعده داده بودند. پس اگر ما درباره ی مردى از خاندان خود چيزى گفتيم، و در فرزند يا فرزندِ فرزند او انجام شد آن را انكار نكنيد).الكافي: ج ۱ ص ۵۳۵.

بنابراین طبق روایات روشن و صریح اهل بیت عصمت و طهارت، اگر درباره ی مردی از خاندان خود چیزی گفتند، و در فرزند یا فرزندِ فرزند او انجام شد او را انکار نکنید، زیرا هدف یکی می باشد و همه از جانب پروردگار متعال می باشند و برای خدا مشیتی است. لذا در روایات می بینید در مورد امام مهدی (ع) گاهی وقتها صفات ایشان و گاهی وقتها صفات فرزندشان را ذکر می کنند و گاهی وقتها صفات هر دو (امام مهدى (ع) و فرزندشان) را در یک روایت ذکر می نمایند تا امر ایشان مخفی بماند تا آن زمان که خود ظاهر شود و امر خود را آشکار سازد.

عن مالك الجهني قال: قلت لأبي جعفر عليه السلام: (إنا نصف صاحب هذا الأمر بالصفة التي ليس بها أحد من الناس. فقال: لا والله، لا يكون ذلك أبداً حتى يكون هو الذي يحتج عليكم بذلك ويدعوكم إليه).
مالک جهنی گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: (ما صاحب این امر را با صفتی وصف می کنیم که احدی از مردم چنان نیست. امام باقر (ع) فرمود: نه بخدا که چنین نخواهد بود تا زمانی که خودش بیاید و بر شما بدان احتجاج کند و شما را به خود دعوت کند).غيبت نعمانی: ص ۳۳۷

اهل بیت (ع) به امر بسیاری مهمی اشاره داشتند، که روایت زیر آن را روشن می سازد:

در غيبت شيخ نعمانى/۱۸۸ و ۲۱۱، عن علي بن أبي حمزة. عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: (لو قد قام القائم لأنكره الناس، لأنه يرجع إليهم شاباً موفقاً، لا يثبت عليه إلا من قد أخذ الله ميثاقه في الذر الأول! وفي غير هذه الرواية أنه قال عليه السلام: وإن أعظم البلية أن يخرج إليهم صاحبهم شاباً وهم يحسبونه شيخاً كبيراً).

حضرت امام صادق (ع) فرمود: (اگر قائم (ع) خروج کند بسيارى از مردم منکرش شوند، چون در قيافه ی جوان موفق مسدد محکم بر مى ‏گردد و در عقيده به او فقط مؤمنى که خدا در عالم ذر از او پيمان گرفته باقى مى ‏ماند).

و در روايتى دیگر: (از امتحانات بزرگ [خداوندی] است كه صاحبشان به صورت جوانی ظاهر می شود، در حالی كه آنها او را پيری كهنسال تصور می كنند).

و در روایتی دیگر نیز آمده است: (در صاحب الزمان نشانى از حضرت يونس هست و آن اينكه بعد از غيبتش، به صورت جوانی ظاهر می شود).و عقد الدرر/۴۱، و منتخب الأنوار/۱۸۸ و نحو آن غيبت شيخ طوسى/۲۵۹، و از آن إثبات الهداة:۳/۵۱۲ و۵۳۶ و۵۸۳، و بحار:۵۲/۲۸۷، و۳۸۵.

و هیچ کس تصور نکند که امام مهدی (ع) بصورت جوان بر می گردد، بلکه اهل بیت (ع) منظورشان فرزند امام مهدی (ع) اول ایمان آورندگان و زمینه ساز می باشد که جوانی موفق و در سن سی سالگی ظهور کردند.

عن الإمام الصادق (ع): (و یظهر فی صورة فتی موفق ابن اثني وثلاثین سنة حتی ترجع عنه طائفه من الناس).
از امام صادق (ع) فرمود: (به صورت جوان رشیدی سی و دو ساله آشکار می گردد چندان که گروهی از مردم از او باز می گردند. او زمین را همچنان که از ستمگری و تجاوز پر شده است، لبریز از برابری و دادگری خواهد کرد).غیبت شیخ نعمانی ص ۱۹۸.

عن النبي (ص) قال: (انه رجل من ولدي كأنه من رجال بني إسرائيل يخرج عن جهد من أمتي وبلاء، عربي اللون ابن أربعين سنة كأنه وجه كوكب دري يملأ الأرض عدلاً كما مُلئت ظلماً وجوراً يملك…).
از رسول الله (ص) فرمود: (او مردی از فرزندان من است گویی که از مردان بنی اسرائیل است (هیکل اسرائیلی دارد) بر اثر مشقت و خستگی از امتم و بلاء خروج می کند، رنگ او عربی است فرزند چهل ساله که صورت او مانند ماهی درخشان است دنیا را پر از عدل و داد می کند بعد از اینکه پر از ظلم و ستم شده باشد……).الملاحم والفتن لابن طاووس ص۱۴۱.

و در اینجا دو روایت اشاره به فرزند امام مهدی (ع) دارند، که روایت اول ایشان را در هنگام ظهور وصف می نماید و دیگری ایشان را هنگام خروج یا قیام با شمشیر بیان می دارد، و جزئیات این امر در مقایسه ی صفات ظاهری بیشتر روشن خواهد شد.

صفات ظاهری امام مهدی (ع) در روایات:
عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر، عن أبيه، عن جده عليهم السلام قال: قال أمير المؤمنين (ع) – وهو على المنبر -: (يخرج رجل من ولدي في آخر الزمان أبيض اللون، مشرب بالحمرة، مبدح البطن عريض الفخذين، عظيم مشاش المنكبين بظهره شامتان: شامة على لون جلده وشامة على شبه شامة النبي صلى الله عليه وآله، له اسمان: اسم يخفى واسم يعلن، فأما الذي يخفى فأحمد وأما الذي يعلن فمحمد إذا هز رايته أضاء لها ما بين المشرق والمغرب، ووضع يده على رؤوس العباد فلا يبقى مؤمن إلا صار قلبه أشد من زبر الحديد، وأعطاه الله تعالى قوة أربعين رجلاً، ولا يبقى ميت إلا دخلت عليه تلك الفرحة (في قلبه) و هو في قبره، وهم يتزاورون في قبورهم، ويتباشرون بقيام القائم صلوات الله عليه).
ابى الجارود زياد بن منذر، از امام باقر، از جدش نقل كرده كه فرمود: علی عليه السلام فرمودند: (در آخر الزمان مردى از فرزندان من قيام خواهد كرد كه رنگ پوست او سفيد بوده و به سرخى می گرايد، و داراى شكم و رانهايى عريض و پهن و شانه هايى بزرگ می باشد. در پشت او دو خال يكى به رنگ پوست و ديگرى شبيه خال پيامبر صلى الله عليه و آله بوده و دو نام دارد يكى پنهان و ديگرى آشكار، اما آنكه پنهان بوده، احمد، و آنكه آشكار بوده، محمد، می باشد زمانيكه پرچم خود را به اهتزاز در آورد تمام آنچه كه ميان مشرق و مغرب است برايش روشن و آشكار می شود و دستش را بر سر بندگان خدا می گذارد و مؤمنى باقى نمی ماند جز آنكه قلبش از آهن محكم تر گرديده و قدرت چهل مرد را خداوند به او می دهد و اموات در قبرهاى خود به قيام حضرت مسرور گشته و يكديگر را زيارت كرده و مژده قيام آن حضرت را به يكديگر می دهند).كمال الدين وتمام النعمة- الشيخ الصدوق ج ۲ ص ۶۵۳ ، إعلام الورى: ص ۴۳۴ ب ۴ ف ۴ ، الخرائج: ج ۳ ص ۱۱۴۹ – ۱۱۵۰ ح ۵۸ ، إثبات الهداة: ج ۳ ص ۴۹۰ – ۴۹۱ ب ۳۲ ف ۵ ح ۲۳۰ ، حلية الأبرار: ج ۲ ص ۵۸۲ ب ۲۰ و في : ص ۵۸۵ – ۵۸۶ و در: ص ۶۱۷ – ۶۱۸، البحار: ج ۵۱ ص ۳۵ ب ۴ ح ۴ ، منتخب الأثر: ص ۱۸۶ ف ۲ ب ۴ ح ۲.

أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ مُوسَى الْعَلَوِيُّ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْحَكَمِ بْنِ ظُهَيْرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَيَّاشٍ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِي وَائِلٍ قَالَ نَظَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٌّ (ع) إِلَى الْحُسَيْنِ (ع) فَقَالَ: (إِنَّ ابْنِي هَذَا سَيِّدٌ كَمَا سَمَّاهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) سَيِّداً، وَ سَيُخْرِجُ اللَّهُ مِنْ صُلْبِهِ رَجُلًا بِاسْمِ نَبِيِّكُمْ يُشْبِهُهُ فِي الْخَلْقِ وَالْخُلُقِ يَخْرُجُ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنَ النَّاسِ وَ إِمَاتَةٍ لِلْحَقِّ وَ إِظْهَارٍ لِلْجَوْرِ وَاللَّهِ لَوْ لَمْ يَخْرُجْ لَضُرِبَتْ عُنُقُهُ يَفْرَحُ بِخُرُوجِهِ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَسُكَّانُهَا وَهُوَ رَجُلٌ أَجْلَى الْجَبِينِ أَقْنَى الْأَنْفِ ضَخْمُ الْبَطْنِ أَزْيَلُ الْفَخِذَيْنِ بِفَخِذِهِ الْيُمْنَى شَأْمَةٌ أَفْلَجُ الثَّنَايَا وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا).
از على بن احمد از عبيد الله بن موسى العلوى از بعضى از مردان از ابراهيم بن حكم بن ظهير از اسماعيل بن عياش از اعمش از ابی وائل روايت شده كه گفت: امير المؤمنين علىّ عليه السّلام به امام حسين عليه السّلام نگاه كرده فرمود: اين فرزندم آقا است همان گونه كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله او را آقا ناميده است، در آينده ای نه چندان دور خداوند مردى از صلب او به در خواهد آورد كه با پيامبرتان همنام است، و از حيث آفرينش و سيرت و اخلاق همانند او خواهد بود، و به هنگامى كه مردم در غفلت و بى‏ خبرى به سر مى‏ برند و نيز فرو كشتن حقّ و آشكار كردن ستمكارى خروج خواهد كرد، به خدا سوگند اگر خروج نكند گردن او زده خواهد شد، اهل آسمانها و ساكنين آن با خروج او شادمان خواهند شد. او مردى است بلند پيشانى، داراى بينى باريكى كه ميانش اندكى بر آمدگى دارد، بر آمده شكم، داراى رانهائى درشت و پهن، خالى بر ران راست اوست، ميان دو دندان پيشين او گشاده است و او زمين را همان گونه كه از ستم و جور پر شده است از دادگرى لبريز خواهد كرد. غيبت شیخ نعمانی ص ۲۱۵.

قال الصادق (ع) «في المهدي»: (ليس بالطويل الشامخ، ولا بالقصير اللازق )اللاصق) بل مربوع القامة، مدور الهامة، واسع الصدر، صلت الجبين (بارزه) مقرون (ازج) الحاجبين، على خده الأيمن خال کأنه فتات المسک على رضراخته العنبر).

حضرت امام صادق (ع) درباره ى حضرت مهدى (عج) فرمود: (نه بسيار بلند قد و نه کوتاه اندام است بلکه چهارشانه و جمجمه اش گرد و سينه اش وسيع و گشاده و پيشانی بلند و ابروان (كشيده و باریک) پيوسته دارد و بر گونه ى مبارک راستش خالى است گويى خرده مشک بر خرده عنبر پاشيده).يوم الخلاص: ص ۷۷

قال: نعيم بن حماد عن علي رضي الله عنه قال: (… كث اللحية أكحل العينين براق الثنايا في وجهه خال أقنى أجلى في كتفه علامة النبي صلى الله عليه وسلم… يبعث وهو ما بين الثلاثين إلى الأربعين).

هيثم بن عبدالرحمان از كسى كه براى او نقل كرده، از على عليه السلام روايت نموده كه فرمود: (… محاسن او پر پشت و چشمانش سياه و دندانهايش سفيد و براق است و در صورتش خال درشت و نمايانى بوده و در كتف او علامت پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد… سن آن حضرت هنگام قيام بين سى تا چهل سال خواهد بود).شرح إحقاق الحق – السيد المرعشي – ج ۱۹ – ص ۶۵۴ حديث سوم و مانند آن نيز در الملاحم والفتن – السيد بن طاووس الحسني ص ۷۳.

از قصه ى ديدار على بن مهزيار با امام مهدى (ع) گوید: (… و إذا هو كغصن بان و أو قضيب ريحان، سمح سخي تقي نقي، ليس بالطويل الشامخ و لا بالقصير اللازق، بل مربوع القامة، مدور الهامة، صلت الجبين، أزج الحاجبين، أقنى الأنف، سهل الخدين،على خده الأيمن خال كأنه فتات مسك على رضراضة عنبر).

(… امام ‌عليه السلام مثل شاخه سرو و ساقه ى ريحان بود، حضرت آقا و بخشنده و متقى بود، قدش نه خيلي بلند بود نه كوتاه، بلكه قامت مبارک حضرت متوسط بود، سر مبارک حضرت گرد بود، پيشانی ‌اش بلند بود، ابروهايش كمانی بود و به هم پيوسته، بينی مبارک نازک و بلند بود، سمت راست صورت، خالی داشت كه گويا پاره مشک روی صفحه عنبر چكيده باشد).غيبت شيخ طوسى ص ۲۶۵.

الحرث بن عبد الله الجارثي الهمداني، والحرث بن شرب كل حدثنا: (انهم كانوا عند علي بن أبي طالب عليه السلام فكان إذا قبل ابنه الحسن عليه السلام يقول: (مرحباً يا بن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، وإذا اقبل الحسين يقول: بأبى أنت وأمي يا أبا ابن خيرة الإماء فقيل له: يا أمير المؤمنين ما بالك تقول هذا للحسن وتقول هذا للحسين؟ ومن ابن خيرة الإماء؟ فقال: ذلك الفقيد الطريد الشريد: محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين عليهم السلام هذا ووضع يده على رأس الحسين عليه السلام).

ابن عياش در كتاب مقتضب مى‏ گويد: شيخ ابو الحسين بن عبدالصمد بن على از نوح بن دراج و چند نفر ديگر نقل كرد: (آن ‏ها در حضور اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بودند، وقتی که امام حسن (ع) وارد می شد، فرمود: مرحبا ای پسر رسول الله (ص). و وقتى امام حسين‏ عليه السلام وارد شد حضرت به ايشان فرمود: پدرم به قربان پدر فرزند بهترين كنيزها! به آن حضرت گفته شد: يا امير المؤمنين علّت چيست كه براى امام حسين ‏عليه السلام اين تعابير را به كار مى ‏بريد؟ فرزند بهترين كنيزها كيست؟ حضرت على ‏عليه السلام در جواب فرمود: او گمشده ‏اى است كه از نزديكان و خويشاوندان و وطن خود دور است، نام او م-ح-م-د فرزند حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسين است؛ در اين هنگام دست خود را بر سر مبارک امام حسين ‏عليه السلام نهاده فرمودند: همين حسين ‏عليه السلام).

در روایات فوق صفات و ویژگی های ظاهری حضرت مهدی (ع) ذکر شده اند: رنگ پوست او سفيد بوده و به سرخى می گرايد، و داراى شكم و رانهايى عريض و پهن و شانه هايى بزرگ می باشد. در پشت او دو خال يكى به رنگ پوست و ديگرى شبيه خال پيامبر صلى الله عليه و آله بوده – بلند پيشانى، داراى بينى باريكى كه ميانش اندكى بر آمدگى دارد، بر آمده شكم، داراى رانهائى درشت و پهن، خالى بر ران راست اوست، ميان دو دندان پيشين او گشاده است – نه بسيار بلند قد و نه کوتاه اندام است بلکه چهارشانه و جمجمه اش گرد و سينه اش وسيع و گشاده و پيشانی بلندی دارد.

اکنون به روایات زیر دقت فرمایید که صفات مهم جهت مقایسه با صفات فوق را در اینجا ذکر می کنم: شخصی است سرخ و سفید دارای چشمانی گود و فرو رفته و ابروانی پُر پشت و برجسته و شانه ای پهن و بر سرش حزاز (پوسته ای که از سر فرو می ریزد) و بر صورتش اثری است خداوند موسی را رحمت کند – شكمش فراخ، و ابروانش پيوسته، ساقهاى پايش باريک، فاصله ما بين دو شانه ‏اش دور، و رنگ چهره ‏اش سياه، و با وجود رنگ گندمى – قائم را دو نشانه است در سر او خالی وجود دارد و به سرش شوره دارد یا یک خال در میان دو کتف اوست – فرزند شش می باشد و مادرش بهترين كنيزه است – شکم پهن است و به علاوه بر سرش حزاز دارد از تبار خوش سیمایان است خداوند فلانی (حضرت موسی) را رحمت کند – او جوانى است متوسط اندام، خوش رو، و خوش مو، كه موهايش بر دو شانه او ريخته و نور رويش سياهى موى ريش و سرش را فرا گرفته پدرم به فداى فرزند بهترين كنيزان – وى فرزند كنيزى سياه است – پدرم فدای فرزند برگزیده ی کنیزان- یعنی قائم از فرزندانش (ع) – پدرم فدای فرزند برگزیده کنیز باد، آیا او همان فاطمه (س) است؟ حضرت فرمود: همانا فاطمه (س) برگزیده زنان آزاده است، مقصود آن حضرت آن کسی است که شکمش عریض و رنگش سرخ و سفید است خداوند فلانی را رحمت کند.

حدثنا أبو سليمان أحمد بن هوذة قال حدثنا إبراهيم بن إسحاق النهاوندي قال حدثنا عبد الله بن حماد الأنصاري قال حدثنا عبد الله بن بكير عن حمران بن أعين قال: (قلت لأبي جعفر الباقر (ع) جعلت فداك إني قد دخلت المدينة و في حقوي هميان فيه ألف دينار و قد أعطيت الله عهداً أنني أنفقها ببابك ديناراً دينارا أو تجيبني فيما أسألك عنه. فقال: يا حمران سل تجب ولا تنفقن دنانيرك فقلت سألتك بقرابتك من رسول الله (ص) أنت صاحب هذا الأمر والقائم به؟ قال: لا. قلت: فمن هو بأبي أنت وأمي؟ فقال: ذاك المشرب حمرة الغائر العينين المشرف الحاجبين العريض ما بين المنكبين برأسه حزاز و بوجهه أثر رحم الله موسى).
حمران بن اعین گوید: (به امام باقر (ع) عرض کردم فدایت گردم من در حالی که کیسه چرمینی به کمر داشتم که هزار دینار در آن بود وارد مدینه شدم و با خدا عهد کردم که آن را بر در خانه شما یک دینار یک دینار انفاق کنم تا اینکه در آنچه از شما راجع به آن سوال می کنم به من پاسخ دهی. پس آن حضرت فرمود: ای حمران بپرس که پاسخ شنوی و دینارهای خود را نیز انفاق مکن. پس عرض کردم: شما را به خویشاوندی و بستگی که با رسول خدا (ص) دارید از شما می پرسم آیا شما صاحب این امر و قائم بدان هستی؟ فرمود: نه. عرض کردم: پدر و مادرم فدای تو پس او هر چه کسی است؟ فرمود: او شخصی است سرخ و سفید دارای چشمانی گود و فرو رفته و ابروانی پُر پشت و برجسته و شانه ای پهن و بر سرش حزاز (پوسته ای که از سر فرو می ریزد) و بر صورتش اثری است خداوند موسی را رحمت کند).غيبت شیخ نعمانی ص : ۲۱۵.

قال الباقر (ع): (مشرف الحاجبين، غائر العينين من سهر الليالي، بوجهه اثر).

حضرت امام باقر (ع) فرمود: ( «مهدي (عج)» داراى ابروان پيوسته و چشم ها بر اثر بيداري شبها به گودى فرو رفته در چهره ى مبارکش اثر نمودار است).يوم الخلاص ص ۷۹

عن حذيقة قال: قال رسول الله (ص): (المهدي (عج) رجل من ولدي لونه لون عربي و جسمه جسم اسرائيلي، على خده الأيمن خال، کأنه کوکب دري، يملأ الأرض عدلاً کما ملئت جورا، يرضى في خلافته اهل الأرض و اهل السماء الطير في الجو).

به نقل از حذيفه (ره) گفت: رسول الله (ص) فرمود: مهدى (عج) مردى از فرزندان من است رنگ او رنگ عربى و بدنش بدن اسرائيلى و بر گونه ى راستش خالى رسته همچون ستاره ى درخشان زمين را پس از آنکه لبريز از ظلم شده باشد پر از عدل کند اهل زمين و آسمان و پرندگان هوا در خلافتش راضى باشند).بحار ج ۵۱ ص ۹۵ و کشف الغمة ج ۲ ص ۴۶۹

عن يحيى بن الفضل النوفلي قال: (دخلت على أبي الحسن موسى ابن جعفر (ع) ببغداد حين فرغ من صلاة العصر، فرفع يديه إلى السماء وسمعته يقول: أنت الله لا إله إلا أنت الأول والآخر والظاهر والباطن، …، أسئلك أن تصلي على محمد وآل محمد، وأن تعجل فرج المنتقم لك من أعدائك ، وأنجز له ما وعدته يا ذا الجلال والإكرام. قال: قلت: من المدعو له؟ قال: ذاك المهدي من آل محمد صلى الله عليه وآله. ثم قال: بأبي المنتدح البطن، المقرون الحاجبين، أحمش الساقين، بعيد مابين المنكبين، أسمر اللون، يعتوره مع سمرته صفرة من سهر الليل، بأبي من ليله يرعى النجوم ساجداً وراكعاً…).
يحيى بن فضل نوفلى گويد: (در بغداد، بعد از اتمام حضرت ابى الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام از نماز عصر، به خدمت آن بزرگوار وارد شدم، و ديدم كه دستهاى خويش را به سوى آسمان بلند نموده است، و شنيدم كه مى‏ فرمود: تويى خداوندى كه معبودى جز تو نيست كه آغاز و پايان و آشكار و نهان مى ‏باشى‏… درخواست مى ‏كنم كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى، و در فرج انتقام‏ گيرنده از دشمنانت تعجيل، و به وعده ی او وفا نمايى. اى صاحب بزرگى و بزرگوارى. وى ‏گويد عرض كردم: براى چه كسى دعاء فرموديد؟ فرمود: براى مهدى آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله. سپس افزود: پدرم فداى كسى كه شكمش فراخ، و ابروانش پيوسته، ساقهاى پايش باريک، فاصله ما بين دو شانه ‏اش دور، و رنگ چهره ‏اش سياه، و با وجود رنگ گندمى، زردى‏ به واسطه ی بيدارى شب پيوسته بر او نمايان است. پدرم فداى كسى كه شبها در حالى كه در سجده و ركوع است).بحار الأنوار – علامه مجلسی ج ۸۳ ص ۸۱ – فلاح السائل و نجاح المسائل ص ۲۰۰ ، سليم بن قيس هلالى ص ۷۰۶.

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) أَوْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) الشَّكُّ مِنِ ابْنِ عِصَامٍ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ بِالْقَائِمِ عَلَامَتَانِ شَأْمَةٌ فِي رَأْسِهِ وَدَاءُ الْحَزَازِ بِرَأْسِهِ وَ شَأْمَةٌ بَيْنَ كَتِفَيْهِ مِنْ جَانِبِهِ الْأَيْسَرِ تَحْتَ كَتِفِهِ الْأَيْسَرِ وَرَقَةٌ مِثْلُ وَرَقَةِ الْآس‏.
ابو بصیر گوید: امام باقر یا امام صادق (ع) – شک از محمد بن عصام (یکی از راویان این حدیث) است – فرمود: (ای ابا محمد، قائم را دو نشانه است در سر او خالی وجود دارد و به سرش شوره دارد یا یک خال در میان دو کتف اوست از طرف چپ او زیر کتفش ورقه ای همانند ورقه آس قرار دارد).غيبت شیخ نعمانی ص۲۱۶.

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع) أَوْ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) الشَّكُّ مِنِ ابْنِ عِصَامٍ‏ يَا بَا مُحَمَّدٍ بِالْقَائِمِ عَلَامَتَانِ شَامَةٌ فِي رَأْسِهِ وَ دَاءُ الْحَزَازِ بِرَأْسِهِ وَ شَامَةٌ بَيْنَ كَتِفَيْهِ مِنْ جَانِبِهِ الْأَيْسَرِ تَحْتَ كَتِفَيْهِ وَرَقَةٌ مِثْلُ وَرَقَةِ الْآسِ ابْنُ سِتَّةٍ وَ ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاء.
ابو بصير از امام محمد باقر يا امام جعفر صادق روايت نموده كه فرمود: (قائم دو علامت دارد: يكى خال در سر و ديگرى موى سر در سمت چپ شانه‏ هاى او خالى است و هم در زير شانه ‏هايش نشانه‏ايست چون برگ درخت آس . فرزند شش می باشد و مادرش بهترين كنيزه است‏).بحار الانوار ج ۵۱ ص ۴۱.

عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ‏ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) فَقُلْتُ: أَنْتَ الْقَائِمُ؟ قَالَ: قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ أَنَّى لِلطَّالِبِ بِالدَّمِ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ. ثُمَّ أَعَدْتُ عَلَيْهِ. فَقَالَ: قَدْ عَرَفْتُ حَيْثُ تَذْهَبُ صَاحِبُكَ الْمُدَبِّحُ الْبَطْنِ ثُمَّ الْحَزَازُ بِرَأْسِهِ ابْنُ الْأَرْوَاع‏ رَحِمَ اللَّهُ فُلَانا.
حمران بن اعین گوید: از امام باقر (ع) سؤال کرده به او عرض کردم: آیا قائم شما هستی؟ پس آن حضرت فرمود: زاده و تربیت یافته بیت رسولم و یا خونخواهی کننده ام یا از من خونخواهی کنند و آنچه خدا بخواهد انجام می دهد. سپس من سؤال خود را برای آن حضرت تکرار کردم آن حضرت فرمود: فهمیدم فکر تو متوجه کجا است صاحب (موعود) تو شکم پهن است و به علاوه بر سرش حزاز دارد از تبار خوش سیمایان است خداوند فلانی را رحمت کند).غيبت شیخ نعمانی ص۲۱۶ ، بحار الأنوار ج ۵۱ ص ۴۱.

عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) يَقُولُ سَأَلَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (ع) فَقَالَ أَخْبِرْنِي عَنِ الْمَهْدِيِّ مَا اسْمُهُ فَقَالَ أَمَّا اسْمُهُ فَإِنَّ حَبِيبِي (ع) عَهِدَ إِلَيَّ أَلَّا أُحَدِّثَ بِهِ حَتَّى يَبْعَثَهُ اللَّهُ قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ صِفَتِهِ. قَالَ: هُوَ شَابٌّ مَرْبُوعٌ حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ يَسِيلُ شَعْرُهُ عَلَى مَنْكِبَيْهِ وَ يَعْلُو نُورُ وَجْهِهِ سَوَادَ شَعْرِ لِحْيَتِهِ وَ رَأْسِهِ بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاء.
جابر جعفى گويد: از امام باقر عليه السّلام شنيدم كه می فرمود: (عمر بن خطاب از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيده گفت: مرا آگاه كن از اينكه نام مهدى چيست؟ فرمود: اما نام او را پس حبيب من رسول خدا به من سفارش كرده كه براى كسى بازگو نكنم تا آنگاه كه خدا او را برانگيزد. گفت: پس از وصف او مرا آگاه فرما، حضرت امير عليه السّلام فرمود: او جوانى است متوسط اندام، خوش رو، و خوش مو، كه موهايش بر دو شانه او ريخته و نور رويش سياهى موى ريش و سرش را فرا گرفته پدرم به فداى فرزند بهترين كنيزان).غيبت شيخ طوسي ص ۴۷۰، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ج ۲ ص ۳۸۲، إعلام الورى بأعلام الهدى ص ۴۶۵، روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‏ ۲ ص ۲۶۶ ، كشف الغمة في معرفة الأئمة ج ‏۲ ص ۴۶۴.‏

وعن أبي جعفر الباقر (ع) يقول: (إن صاحب هذا الأمر فيه شبه من يوسف ابن أمة سوداء يصلح الله له أمره في ليلة).
ضريس كناسى روايت نموده كه گفت: شنيدم حضرت ابا جعفر باقر (ع) می فرمود: (صاحب الأمر سنتى از يوسف دارد، وى فرزند كنيزى سياه است‏ خداوند امر او را در يک شب اصلاح گرداند).غيبت نعمانی ص۱۶۳.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ جُمْهُورٍ جَمِيعاً عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ الْوَلِيدِ الْهَمْدَانِيِّ عَنِ الْحَارِثِ الْأَعْوَرِ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ يَعْنِي الْقَائِمَ مِنْ وُلْدِهِ (ع) يَسُومُهُمْ خَسْفاً وَيَسْقِيهِمْ بِكَأْسٍ مُصَبَّرَةٍ وَلَا يُعْطِيهِمْ إِلَّا السَّيْفَ هَرْجاً فَعِنْدَ ذَلِكَ تَتَمَنَّى فَجَرَةُ قُرَيْشٍ لَوْ أَنَّ لَهَا مُفَادَاةً مِنَ الدُّنْيَا وَمَا فِيهَا لِيُغْفَرَ لَهَا لَا نَكُفُّ عَنْهُمْ حَتَّى يَرْضَى اللَّه‏).
حديث كرد ما را محمّد بن همّام و محمّد بن حسن بن جمهور هر دو از حسن بن محمّد بن جمهور و او از پدرش و او از سليمان بن سماعه و او از ابى الجارود و او از قاسم بن وليد همدانى و او از حارث بن عبدالله اعور همدانی گوید: امیر المؤمنین (ع) فرمود: (پدرم فدای فرزند برگزیده ی کنیزان- یعنی قائم از فرزندانش (ع) – که آنان را خوار می سازد و جام شر به ایشان می نوشاند و به آنان جز شمشیر خونریز مرگ آفرین نخواهد داد، پس در این هنگام زشتکاران قریش آرزو می کنند که ای کاش دنیا و هر آنچه در آن ا ست از آن ایشان بود و آن را فدا می دادند تا گناهانشان بخشوده شود ولی دست از ایشان بر نخواهیم داشت تا آنکه خداوند راضی شود).غيبت نعمانی ص۲۲۹.

و برای همه معروف است که امام مهدی (ع) نمی جنگد، بلکه همانطور که نقل شده است: (ان الامامة تزف الى الامام المهدی (ع) کما تزف العروس الى زوجها).
و نقل شده است: (تأتیه الخلافة و هو جالس في بیته).
خلافت همانگونه که عروس را به داماد تحویل می دهند، به دست امام (ع) می رسد). (خلافت در صورتی که در منزل است به ایشان می رسد).البحار ج۵۲ ص ۲۶۹ – عصر الظهور للشیخ الکورانی ص۲۰۸.

و آن کس که زمینه ساز ظهور مقدس است، و می جنگد مهدی اول و یمانی موعود است که هشت ماه شمشیر را به دوش می گیرد:

حدثنا أبي رضي الله عنه قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال: حدثني حمدان بن منصور ، عن سعد بن محمد، عن عيسى الخشاب قال: (قلت للحسين بن علي عليهما السلام: أنت صاحب هذا الامر؟ قال: لا ولكن صاحب الامر الطريد الشريد الموتور بأبيه، المكني بعمه، يضع سيفه على عاتقه ثمانية أشهر).

عیسی خشاب گوید: (به امام حسین بن علی (ع) گفتم: آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: خیر، ولیکن صاحب این امر فراری و بی خانمان است. کسی که خونخواهی پدرش را می کند. و کنیه اش به عمویش است. شمشیرش را هشت ماه بر دوشش حمل می کند).كمال الدين وتمام النعمة – الشيخ الصدوق – ص ۳۱۸- ص۳۰۳ – ص۲۹۸ – الامامة والتبصرة ص ۱۱۵ . کمال الدین ج ۱ ص ۳۱۸ . بحار الانوار ج ۵۱ ص ۱۳۳.
و در روایت فوق مطالبی را باید تأمل نمود، صاحب این امر فراری و بی خانمان است و این بر امام مهدی (ع) صدق نمی کند زیرا نه کسی او را می شناسد و نه در تعقیب است که بگریزد، و همچنین کنیه اش ابا صالح می باشد و ایشان (ع) عمویی ندارند که صالح نام داشته باشد و در واقع کنیه ی یمانی (ع) به عمویش می باشد، و روایت دیگری جهت تأکید بر اینکه آن کس که هشت ماه شمشیر به دوش می گیرد از خاندان حضرت است می گوییم:
عن الإمام علي (ع) قال: (…يخرج قبل المهدي رجل من أهل بيته في المشرق يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر…).
از على عليه السّلام فرمود: (مردى از اهل بيت آن حضرت در مشرق خروج كرده در مدت هشت ماه شمشير را بر دوش خود می گیرد…).الملاحم والفتن للسيد ابن طاووس (رحم) وكتاب الممهدون للكوراني ص۱۱۰ ، بشارة الاسلام ، ما بعد الظهور للسيد الصدرص۴۸۰

توضیحی در مورد بهتر کنیزان بر اساس روایت:
أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَكَمُ أَخُو مُشْمَعِلٍّ الْأَسَدِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحِيمِ الْقَصِيرُ قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) بِأَبِي ابْنُ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ أَ هِيَ فَاطِمَةُ (ع)؟ فَقَالَ: إِنَ‏ فَاطِمَةَ (ع) خِيَرَةُ الْحَرَائِرِ ذَاكَ الْمُبْدَحُ بَطْنُهُ الْمُشْرَبُ حُمْرَةً رَحِمَ اللَّهُ فُلَانا).
عبدالرحیم قصیر گوید: به امام باقر (ع) عرض کردم: (گفتار امیر المؤمنین (ع) که می فرماید: (پدرم فدای فرزند برگزیده کنیز باد، آیا او همان فاطمه (س) است؟ حضرت فرمود: همانا فاطمه (س) برگزیده ی زنان آزاده است، مقصود آن حضرت آن کسی است که شکمش عریض و رنگش سرخ و سفید است خداوند فلانی را رحمت کند).غيبت نعمانی ص۲۲۸.

استدلال: ممكن است خواننده ی عزيز تصور كند كه حديث در مورد امام مهدى (ع) از ناحيه ى مادر اينكه دختر قيصر روم است، ولى حقيقت اين است كه وقتى حديثى خاص امام مهدى باشد و در مورد مادرش صحبت بشود منظور مادر حقيقى ايشان حضرت فاطمه (س) دخت رسول الله (ص) بهترين آزادگان مى باشد. (کتاب مهدی و مهدیین در قرآن و سنت را مطالعه کنید).

جدول مقایسه ی صفات ظاهری امام مهدی (ع) و فرزندشان مهدی اول بر اساس روایات فوق

  صفات ظاهری امام مهدی (ع) صفات ظاهری مهدی اول (یمانی)
1 نه قد بلند و نه کوتاه قد بلند و هیکل [مانند حضرت موسی (ع)
2 سفید رنگ عربی – گندمگون
3 فرزند بهترین آزادگان ، حضرت زهراء (س) فرزند بهترین کنیزان
4 خالی در صورت دارد اثری (علامت) در صورت دارد
5 ابروانی از هم جدا و باریک دارد ابروانی پیوسته دارد
6 کهنسال می باشد بین ۳۰ و ۴۰ ساله می باشد
7 ---- بر سرش شوره دارد
8 شانه هایی بزرگ شانه هایی از هم دور (چهار شانه)

آری ایشان همان مهدی است که در آخر الزمان متولد می شود، همان یمانی موعود و صاحب پرچم هدایت که امام رضا (ع) ایشان را اینگونه ذکر می نماید:
عن ام هانئ الثقفية قال: (غدوت على سيدي محمد بن علي الباقر عليه السلام فقلت له: يا سيدي آية في كتاب الله عز وجل عرضت بقلبي أقلقتني وأسهرتني قال: فاسئلي يا ام هانئ؟ قالت قلت: قول الله عز وجل [فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوَارِ الْكُنَّسِ] قال: نعم المسألة سألتني يا ام هانئ هذا مولود في آخر الزمان هو المهدي من هذه العترة تكون له حيرة وغيبة يضل فيها أقوام ويهتدي فيها أقوام).
ام هانی گوید: (صبحگاهی خدمت سرورم محمد بن علی باقر (ع) رسیدم. پس به ایشان عرض کردم: سرورم آیه‌ ای در کتاب خداست که مرا پریشان کرده و خواب را از من ربوده است. امام باقر (ع) فرمود: بپرس ای ام هانی. ام هانی گوید: به ایشان عرض کردم: قول خدای عز و جل : [چنین نیست قسم به ستارگانی که باز می‌ گردند * به گردش در می آیند و پنهان می‌ شوند]التکویر:۱۵-۱۶. امام باقر (ع) فرمود: خوب سؤالی از من کردی ای ام هانی. این کسی است که در آخر الزمان متولد می‌ شود. او مهدی این عترت است. برای او حیرت و غیبت است؛ که گروهی در آن زمان هدایت و گروهی دیگر گمراه می‌ شوند).کمال الدین وتمام النعمة ص ۳۳۰ باب ۳۲ ح ۱۴ . اثبات الهداة ج ۳ ص ۴۶۹ باب ۳۲ فصل ۵ ح ۱۳۶ . بحار الانوار ج ۵۱ ص ۱۳۷ باب ۵ ح ۴.

آری ایشان همان کسی است که تا امرش ظاهر نشود نباید به کنیه و نام خوانده شود، و این بارزترین مصداق بر شخصی غیر از امام مهدی (ع) می باشد، زیرا امام مهدی (ع) قبل از هر کس رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) آشکارا نام و صفت و کنیه و لقبهای ایشان را به روشنی بیان فرمودند، و ایشان کسی نمی تواند باشد مگر سِرِ فاطمه (س) که همان مهدی اول و یمانی موعود از فرزندان محمد بن الحسن عسکری (ع) است.

وعن أبي جعفر (ع) أنه قال: (وأشهد على رجل من ولد الحسين لا يسمى ولا يكنى حتى يظهر أمره فيملأها عدلاً كما ملئت جوراً…).

از محمد باقر (ع) در حدیثی طولانی فرمود: (…و گواهى دهم كه مردى از فرزندان حسن است كه نبايد به كنيه و نام خوانده شود، تا امرش ظاهر شود و زمين را از عدالت پر كند چنان كه از ستم پر شده باشد). وسائل‏ الشيعة ج: ۱۶ ص: ۲۴۲.

و الحمد لله رب العالمین

 

ادامه مطلب...

یمانی حسینی است یا از فرزندان زید بن علی (ع) – نسب يمانى علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

متأسفانه در قضیه ی مهدویت آنقدر علمای بی عمل که مدعی علم هستند تحریف و تأویل و تفسیر به رأی کردند که به طرز فجیعی این مغالطه ها به مرد تلقین شده است. یکی از مواردی که بر اساس یک روایت به مردم تلقین داده شده است، روایت خروج مردی از فرزندان زید بن علی السجاد (ع) در یمن است که مختصراً به آن می پردازیم.

عن الصادق (ع) فی حدیث تعقیب صلاة الظهر فی علامات الظهور قال: (خروج رایة من المشرق ورایه من المغرب و فتنة تظل اهل الزوراء وخروج رجل من ولد عمي زید بالیمن وانتهاب ستارة البیت).
از امام صادق علیه السلام در تعقیب نماز ظهر در باب ذکر علامتهای ظهور فرمود: (خروج پرچمی از مشرق و پرچمی از مغرب و فتنه ای که اهل زوراء (بغداد) را گمراه می کند و مردی از از فرزندان عمویم زید در یمن خروج می کند، و پرده خانه مفقود می‌گردد). مستدرك سفینه البحار ج۷ ص۴۹ – بحار الأنوار ج۸۳ ص۶۳.

اولاً: خروج پرچمی از مشرق:

عن النبي (ص): (… وسيخرج من هذا – أي علي (ع) – فتى يملأ الأرض قسطاً وعدلاً فإذا رأيتم ذلك فعليكم بالفتى اليمني، فإنه يُقبل من المشرق، وهو صاحب راية المهدي).
از رسول خدا (ص): (… و از این – امام علی (ع) – جوانی خارج می شود که زمین را پر از عدل و داد می کند پس اگر آن جوان یمنی را دیدید به سوی او بروید پس او از مشرق می آید و او صاحب پرچم امام مهدی (ع) می باشد).المهدي المنتظر الموعود/ ب۴: ۱۰۷.

روایت فوق کاملاً بیان می کند که یمانی از مشرق خروج می کند که رسول خدا (ص) ما را به اطاعت از ايشان امر کرد و همچنین وی صاحب پرچم امام مهدی است و حتماً پرچمش پرچمِ هدایت است که رسول خدا (ص) ما را به یاری ايشان امر فرموده است، در غیر این صورت اگر بگوییم این شخص غیر از یمانی است پس یمانی نیز واجب الاطاعت می باشد به فرموده ی امام باقر علیه السلام که فرمود: (به سوی او بشتابید چون پرچمش پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست از یمانی سر پیچی کند و سر پیچی از او موجب جهنم می باشد).غیبت نعمانی ص ۲۶۴. پس کدام یک بر دیگری حجت است؟

لذا می بینیم در هر زمان حجت یکی است و حق یکی است و صاحب پرچم امام مهدی همان یمانی است که پرچمش پرچم هدایت است و ما را به امام مهدی (ع) دعوت می کند. به روایت زیر دقت فرمایید:

في رواية: (فيبعث الله عليهم فتى من قبل المشرق يدعوهم إلى أهل بيت النبي، هم أصحاب الرايات السود المستضعفون يعزهم الله وينزل عليهم النصر فلا يقاتلهم أحد إلا يهزموه).

و در روایتی: (خداوند جوانی را از مشرق می فرستد که آنها را به اهل بیت پیغمبر خدا دعوت می کند، آنها اصحاب پرچمهای سیاه مستضعف هستند که خدا آنها را عزت و سر بلندی می دهد و پیروزی با آنها خواهد بود و هیچ کس با آنها جنگ نکند مگر آنکه او را شکست می دهند).الممهدون للكوراني ص۱۰۳ . الملاحم والفتن.

حال این مردی که که از مشرق خروج می کند که برای اهل بیت دعوت می کند کیست؟ و چه کسی امر دعوت را قبل از امام مهدی بر عهده می گیرد؟

امام باقر (ع) فرمود: (پرچم یمانی پرچم هدایت است چون شما را به سوی صاحبتان دعوت می کند…).غیبت نعمانی ص ۲۶۴.

با این مطابقت روایی در می‌یابیم که یمانی همان شخصی است که از مشرق خروج می کند و مردم را به امام مهدی دعوت می کند و او تنها کسی است که برای امام مهدی دعوت می کند و همچنین واجب الاطاعت است.

و عن النبي (ص): (يلقي أهل بيتي بلاء حتى يبعث الله راية من المشرق سوادء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتى يأتوا رجلاً اسمه كأسمي فيولونه أمرهم فيؤيده الله بنصره).
رسول الله (ص) فرمود: (اهل بیت من دچار بلاهایی می شوند تا آن که خداوند پرچمی را از طرف مشرق مبعوث می کند که سیاه است. هر کس آن را یاری کند، خداوند او را یاری می کند. و هر کس آن را خذلان کند (یاری نکند)، خداوند او را خذلان می کند. تا به مردی که اسم او مانند اسم من است می رسند و امرشان را به او می سپارند. پس خداوند او را با پیروزیش تأیید می کند).مئتان و خمسون علامة ج۱ ص ۱۰۳.

اگر همین روایت را در برابر روایت یمانی از امام باقر (ع) قرار دهیم می بینیم که او همان یمانی است که باید از او اطاعت شود و به سوی او بشتابیم و او را نصرت دهیم و او نیز از مشرق می باشد. حال معلوم شد که پرچم مشرقی متعلق به چه کسی است، حال بدانیم دقیقاً این شخص چه کسی است:

عن أمير المؤمنين (ع): (… و يخرج قبله – أي الإمام المهدي – رجل من أهل بيته، بأهل المشرق، و يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر).
از حضرت على عليه السلام فرمود: (مردى از اهل بيت آن حضرت به اهل شرق خروج كرده و مدت هشت ماه شمشير را بر دوش خود حمل مى كند).الملاحم ابن طاووس ص ۶۶ باب ۱۳۳ . الفتن ابن حماد ص ۹۶ . عقد الدرر ص ۱۲۹ . جمع الجوامع ج ۲ ص ۱۰۳ . برهان المتقي ص ۱۰۳ . كنز العمال ج ۱۴ ص ۵۸۹.

دوماً: خروج مردی از فرزند عمویم زید، در یمن:
در این جمله از روایت باید به چند مورد مهم توجه کرد و آنها را با تأمل بیشتر بررسی نمود.

امام صادق علیه السلام می فرمایند: (خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّي زيدٍ باليمن). سید ابن طاووس، فلاح السائل، ص ۱۷۱؛ علامه مجلسى، بحارالأنوار، ج ۸۶، ص ۶۲

نکته ی اول: این روایت در مورد شخصی مجهول سخن می گوید که هیچ اشاره ای به ایشان نشده است. خروج رجل، یعنی خروج مردی!!! آن مرد کیست؟ چگونه جزم و قطع بر این شد که او یمانی است؟

نکته ی دوم: آیا به صرف گفتن فلان از یمن است باید او را یمانی موعود دانست و با این استدلال اشتباه قطع و جزم کرد؟

نکته ی سوم: آیا کسی از خود سؤال کرد، آن مردی که از نوادگان زید بن علی علیه السلام است و یعنی زیدی می باشد و زیدی ها ولایت و حجیت امام محمد باقر (ع) تا امام مهدی علیه السلام را نمی پذیرند، چگونه می تواند طبق روایت امام محمد باقر (ع) مردم را به امام مهدی ارواحنا له الفداء دعوت کند.

نکته ی چهارم: یمانی موعود که از خاندان حضرت مهدی علیه السلام می باشد، از یمن نیست بلکه مبدأ خروج او از مشرق می باشد همانگونه که در بالا توضیح داده شد.

نکته ی پنجم: این روایت با روایات دیگر در تعارض بسیار شدید است همچنین که در نکات بالا موارد بسیار مهم توضیح داده شد، و باید به آنها دقت کرد، اضافه بر آن این تنها روایتی است که در مورد مردی از خاندان زید بن علی که معلوم نیست کیست سخن می گوید، در صورتی، روایاتی که در مورد یمانی موعود که از خاندان حضرت مهدی (ع) صحبت کردند بسیار متواتر و در عین حال او را به قیامگر مشرق یاد می کنند.

بنابراین کدام روایتها واقعیت را می رسانند، مردی مجهول که از یمن خروج می کند و او را با مغالطه یمانی موعود نامیدند، یا شخصی که با روایات متواتر ثابت شد از خاندان امام مهدی علیه السلام است و از مشرق خروج می کند؟

و بنابراین اگر آن مردی که از یمن خروج می کند همان یمانی موعود باشد، پس این شخص چه کسی است که شمشیر را هشت ماه بر روی دوش حمل می کند و از مشرق بر می خیزد و از فرزندان امام مهدی (ع) است و دلیل قیام او چیست؟

عن أبي جعفر عليه السلام قال: (… وإياك وشذاذ من آل محمد عليهم السلام، فان لآل محمد وعلي راية ولغيرهم رايات، فالزم الأرض ولا تتبع منهم رجلاً أبدا حتى ترى رجلا من ولد الحسين معه عهد نبي الله ورايته وسلاحه…).
امام باقر (ع) فرمود: (بر حذر باشيد از كساني كه خود را به دروغ به آل محمد نسبت می دهند. همانا برای آل محمد و علي (ع) پرچمي (يک پرچم) است و برای ديگران پرچم ها. پس در جای خودت ثابت باش و از هيچ‌ كس ابداً تبعيت نكن تا مردي را از فرزندان حسين (ع) ببيني كه با او وصيت رسول خدا و پرچم او و سلاح او باشد).تفسير العياشي ج ۱ ص ۶۴. بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۲۲۲. إلزام الناصب ج ۲ ص ۹۶.

و حق طلب باید ملاحظه کند که این تأکید از آل محمد (ع) است و بصورتی دقیق که حق در فرزند حسین است و نفرمودند در فرزند حسن یا کس دیگر ذکر شده است، سپس امام (ع) در فرموده اش: (و بر حذر باش از آنهایی که برایت ذکر کردم)، بر حذر و هشدار در پیروی از پرچمی غیر از پرچم حسینی که صاحبش همراه او عهد نامه و پرچم و سلاح است، تأکید می کند.
و عهد نامه همان وصیت است، و پرچم رسول الله (ص) همان بیعت با خدا (حاکمیت خدا) است، و سلاح رسول الله (ص) قرآن می باشد، و این سه نشانه هیچ کس با آنها نیامد مگر امام احمد الحسن علیه السلام:

۱. یعنی اینکه امام احمد الحسن (ع) ایشان را رسول الله (ص) در شب وفاتشان ذکر نمود.

عن أمير المؤمنين قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في اللّيلة الّتي كانت فيها وفاته لعليّ عليه السّلام: (يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملى رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وصيّته حتّى انتهى إلى هذا الموضع فقال: يا عليّ إنّه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً، ومن بعدهم إثنا عشر مهديّا… فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد المستحفظ من آل محمّد عليهم السّلام، فذلك إثنا عشر إماماً، ثمّ يكون من بعده إثنا عشر مهديّاً؛ فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه أوّل المقرّبين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي واسم أبي، و هو عبد اللّه وأحمد والاسم الثّالث المهديّ وهو أوّل المؤمنين).
از امير مؤمنان عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت در همان شبى كه رحلتش واقع شد به على عليه السّلام فرمود: (اى ابا الحسن كاغذ و دواتى بياور و حضرت رسول اكرم (ص) وصيت خود را املاء فرمود و على مى نوشت تا بدين جا رسيد كه فرمود: يا على! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از آنها دوازده مهدى… و چون وفات او برسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد (ص) است، تسليم مى كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدى مى باشند. پس وقتى كه وفات او رسید آن (خلافت) را به فرزندش كه نخستین مهديین است مى سپارد، و براى او سه نام است؛ یک نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبد الله و احمد هستند، و نام سوّمين مهدى است و او اوّلين مؤمنان است).غیبت شیخ طوسی – متن عربی فارسی ص ۳۰۰.

و في حديث طويل يذكر الوصية ( … ثم قال رسول الله صلى الله عليه و آله: … و أنا أدفعها إليك يا علي. و أنت تدفعها إلى وصيك، و يدفعها وصيك إلى أوصيائك من ولدك واحداً بعد واحد، حتى تدفع إلى خير أهل الأرض بعدك. و لتكفرن بك الأمة، و لتختلفن عليك اختلافا كثيراً شديدا. الثابت عليك كالمقيم معي، و الشاذ عنك في النار ” و النار مثوى الكافرين).
و در حدیثی طولانی که وصیت را ذکر می کند، فرمود: (سپس رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: (… و ای علی! من آن را (وصیت) به تو واگذار می کنم، و تو آن را به وصی ات واگذار خواهی کرد و وصی ات آن را به اوصیاء از فرزندانت یکی پس از دیگری واگذار خواهند کرد، تا به بهترین کس بر روی زمین بعد از تو برسد. و امت به تو کفر ورزد، و بر تو اختلافی بزرگ و شدید صورت گیرد، آن کس که بر ولایت تو ثابت باشد گویی که با من مقیم است، و کسی که از تو رویگردان باشد در آتش خواهد بود، “و آتش جایگاه کافران است”).الامامة و التبصرة – ابن بابويه القمي ص ۲۳.

۲. و پرچم رسول الله (ص) (بیعت با خدا) می باشد، و امام احمد الحسن تنها کسی است که حاکمیت مردم و انتخابات را رد و نقض می کند، و حاکمیت خدا و بیعت با امام مهدی (ع) را تأیید می نماید، و هیچ گزینه ای غیر از این را اختیار نمی کند.
اما دیگر فقهاء و اصحاب پرچمها، حاکمیت مردم و انتخاب آنها را بدون هیچ واهمه ای پذیرفتند، بلکه انتخابات را واجب کردند و بعضی از آنها انتخابات را بر نماز و روزه برتر و واجب تر شمردند، پس آنها زمین تا آسمان از پرچم رسول الله (ص) (البیعة لله یا بیعت با خدا) دور هستند.
و در اینجا روشن شد تنها شخصی که پرچم (بیعت با خدا) را بر افراشته و در این مورد با کسی به حساب دین خدا زد و بند ندارد، امام احمد الحسن (ع) است… جهت اطلاعات بیشتر در این مورد، کتاب حاکمیت خدا نه حاکمیت مردم را مطالعه کنید.

۳. و سلاح رسول الله (ص) قرآن است و آن اولین دلیلی است که امام احمد الحسن (ع) با آن آمد و همه ی علماء را به مناظره ی کتاب خدا خواند اما به هیچ عنوان کسی پاسخگو نبود، و حتی کسی که در میدان علمی در طلب مناظره شب و روز بود متواری گشت.
و رسول الله (ص) هنگامی که دیدند بین ایشان و اهل کتاب راه متفقٌ علیه نیست و به دلیل گردن تسلیم نمی کردند- همانگونه که حال علمای بی عمل امروزین با امام احمد الحسن (ع) می باشد – پس در آن هنگام رسول الله (ص) آنها را دعوت به مباهله و توجه به معبود یگانه کرد، و همچنین امام احمد الحسن (ع) آنها را دعوت به مباهله و مناظره با قرآن نمود، زیرا که قرآن در بین مسلمانان متفقٌ علیه می باشد. و از توهین به کتاب خدا این است که آن بین دستان ما باشد ولیکن به چیز دیگری باز گردیم.
همانگونه که میراث رسول الله (ص) که روایات سابق و غیر آنها از روایات آن را وصف می کنند امری است مرموز، و نه میراثی مادی که توانائی لمس آن را داشته باشیم، همانطور که در روایت زیر روشن خواهد شد:

عن يزيد بن سليط الزيدى في حديث طويل الى ان قال ثم لقيت موسى بن جعفر (ع) (… ثم قال: أخبرك يا أبا عماره أني خرجت من منزلي فأوصيت في الظاهر إلى بني فأشركتهم مع ابني علي و افردته بوصيتي في الباطن ولقد رأيت رسول الله في المنام و أمير المؤمنين عليه السلام معه ومعه خاتم وسيف وعصا وكتاب وعمامة فقلت له: ما هذا؟ فقال: أما العمامة فسلطان الله تعالى عز و جل وأما السيف فعزة الله عز وجل وأما الكتاب فنور الله عز وجل وأما العصا فقوة الله عز وجل وأما الخاتم فجامع هذه الأمور ثم قال: قال رسول الله (ص) والأمر يخرج إلى علي ابنك …… ثم قال يا يزيد أني أوخذ في هذه السنة وعلى ابني سمي علي بن أبي طالب عليه السلام وسمي علي بن الحسين عليه السلام أعطي فهم الأول وعلمه ونصره وردائه وليس له أن يتكلم بعد هارون بأربع سنين فإذا مضت أربع سنين فاسأله عما شئت يجيبك إن شاء الله تعالى).
از یزید بن سلیط زیدی در حدیثی طولانی تا جایی که گفت: امام موسی بن جعفر (ع) را دیدم: (…. فرمودند: اى ابا عماره! از خانه‏ ام خارج شدم و در ظاهر به تمام پسرانم از جمله «علىّ» وصيّت و سفارش كردم (و در ظاهر همگى را وصىّ قرار دادم) امّا به او در پنهان و جداى از ديگران، وصيّت نمودم (او را وصىّ خود نمودم) و در خواب رسول خدا و امير المؤمنين عليهما السّلام را ديدم كه به همراه او، يك انگشترى، يك شمشير، یک عصا، يك كتاب و يك عمّامه بود. سؤال كردم: اينها چيست؟ فرمود: عمّامه نشانه سلطنت و قدرت خداوند متعال است، شمشير علامت عزّت و غلبه الهى است، كتاب نشانه نور خداوندعزّ و جلّ- است. عصا، علامت قوّت و نيروى خداوند- عزّ و جلّ- و بالأخره انگشترى در برگيرنده همه اين امور است، …. سپس امام كاظم عليه السّلام فرمودند: اى يزيد! من در اين سال وفات خواهم كرد و پسرم «علىّ» همنام علىّ بن ابى طالب عليه السّلام و همنام علىّ بن الحسين عليهما السّلام و داراى فهم، علم و شكوه و هيبت امير المؤمنين عليه السّلام است، و تا چهار سال بعد از هارون، اجازه سخن گفتن ندارد ولى وقتى آن چهار سال گذشت، در باره هر چه مى‏ خواهى از او سؤال كن كه به خواست خدا به تو پاسخ خواهد داد).عيون أخبار الرضا (ع) – الشيخ الصدوق ج ۲ ص ۳۳.

و در سابق برای ما روشن شد که تنها یک پرچم، پرچم حق است که در دست فرزند حسین است و نه در دستان فرزندان حسن یا غیر ایشان.

نتیجه ای که از روایات اهل بیت (ع) بدست می آوریم:

۱- در زمان ظهور پرچم های شبیه به حق وجود دارند، اما پرچم های باطل می باشند.

۲- تنها یک پرچم حق در زمان ظهور وجود دارد.

۳- پرچم حق و هدایت پرچم یمانی ست و او مهدی اول از مهدیین دوازده گانه از ذریه ی امام مهدی (ع) می باشد.

۴- يمانى حسینی مهدوی می باشد، یعنی از ذریه ی امام مهدی (ع) به خصوص.

۵- یمانی رهبر قیام حسینی می باشد، بنابراین ایشان (ع) حسین در زمان ظهور می باشد.

۶- یمانی کشف هویت می کند و بطور علنی بیعت از مردم می گیرد، زیرا مردم به ولایت ایشان مبتلا می باشند و بیعت بر آنها واجب می باشد. پس ایشان به صاحبتان دعوت می کند: یعنی بطور مستقیم، و بدون هیچ واسطه ای، و مانند مرجعیت یا حزب و… به امام مهدی علیه السلام دعوت نمی کند، به عبارتی دیگر باید کشف هویت کند و بگوید که من یمانی هستم که مردم بواسطه ی ایشان در زمان ظهور مبتلا شوند و دلایلی را برای اثبات حقانیت از روایات اهل بیت (ع) تقدیم می کند، تا این مسئله به مردم ابلاغ شود و با این حال اگر ایمان آوردند فبها و اگر کسی سرپیچی و رویگردان شود از اهل جهنم خواهد بود.

۷- پرچم حق از نور خورشید روشن تر است، برای کسی که حدیث اهل بیت (ع) را شناخت و به ثقلین بعنوان منبع اصلی مانند مصدر امان از گمراهی و هدایت به راه مستقیم چنگ زد و پایبند شد. پس ایشان (ع) نام یمانی و صفات و علم و آیات و محل سکونت و علامتش را ذکر نمودند، بنابراین امری نیست که بر حق طلب پوشیده باشد.

نسب و شجره نامه ی امام احمد الحسن (ع):

نام ایشان امام احمد فرزند سيد اسماعيل فرزند سيد صالح فرزند سيد حسين فرزند سيد سلمان فرزند امام محمد فرزند امام حسن فرزند امام على فرزند امام محمد فرزند امام على فرزند امام موسى فرزند امام جعفر فرزند امام محمد فرزند امام على فرزند امام حسين فرزند امام على ابن ابى طالب درود خداوند بر آنها باد.

توضيح مهم

شجره و نسب حجت بر مردم نیست، و دلیلی بر اینکه ایشان امام احمد الحسن (ع) وصی و فرستاده ی امام مهدی (ع) هستند، نمی باشد، ضمن اینکه شجره و نسب مبارک امام احمد الحسن (ع) سال ۲۰۰۹، بعد از انتشار دعوتشان، منتشر شد.

بنابراین صحت نسب با مدارک رسمی یا علمای انساب یا گفته ی شخصی که صدق او در نزد عامه معروف است شناخته و بدست می آید، و راه های اول برای امام مهدی محمد بن الحسن (ع) بدلیل غیبتشان غیر ممکن است، بنابراین راه دیگر جز این راه باقی نمی ماند، و آن این است که امام احمد الحسن (ع) مهدی اول شناخته شود و با وصیت و علم و پرچم و دلایلی که با آنها آمدند صحت ادعایشان اثبات گردد، تا ثابت شود نسبشان به امام مهدی (ع) بر می گردد. دقیقاً مانند رسول الله (ص) که نسبشان به ابراهیم خلیل الله (ع) بر می گردد و آن را با عدم وجود هر گونه نسب پیوند شده ای به نبی الله ابراهیم (ع) متوجه شدیم. و مثالی دیگر بر عدم اهمیت یا حجیت نسب، اثبات حقانیت حضرت یوسف (ع) است که مردم به نبوت ایشان (ع) با وجود اینکه در زندان بودند و از نسب ایشان اطلاع نداشتند، اقرا کردند.

بنابراین شجره ی مبارک بعد از اینکه پیروان مراجع خود نسبی را ساخته و پرداخته نمودند، علنی شد، و آنها شخصی را آوردند و گفتند که این شخص از خاندان امام احمد الحسن (ع) است و برای ایشان (ع) نسبی متصل است و نسب و شجره ای دروغین را منتشر نمودند.

و عموی امام احمد الحسن (ع) و چند تن از بزرگان عشایر نیز صحت نسب نامعلوم آنها را تأیید نمودند بدین شکل که آنها می دانستند سيد اسماعيل فرزند سيد صالح فرزند سيد حسين فرزند سيد سلمان می باشد، اما نمی دانستند سید سلمان فرزند کیست!!!

قال أمير المؤمنين (ع) على منبر الكوفة: (لابد من وجود رحى تطحن فإذا قامت على قطبها وثبتت على ساقها بعث الله عليها عبداً عنيفاً خاملاً أصله يكون النصر معه أصحابه الطويلة شعورهم أصحاب السبال سود ثيابهم أصحاب رايات سود ويل لمن ناواهم …).

امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه فرمود: (باید آسیابی حرکت داده شود پس اگر بر ساق آن استوار گشت خداوند متعال بنده ای سخت دل که اصل و نسبی نا معلوم دارد را مبعوث می کند، که پیروزی با اوست… صاحبان پرچمهای سیاه وای بر کسی که در برابر آنها بایستد…).غيبت شیخ نعمانی ص۲۶۵.

و فرموده ی امیر مؤمنان (ع) (اصل و نسبی نا معلوم) اشاره ای واضح به این دارد که یمانی (ع) نسبی نا معلوم دارد همانگونه که اشاره داشتیم، و هنگامی که نسب خویش را آشکار سازند با شک و طعنه مواجه می شوند، زیرا که این امری جدید و پنهان بر مردم است، و در واقع این همان چیزی است که امام احمد الحسن (ع) وصی و فرستاده ی امام مهدی (ع) و یمانی موعود با آن مواجه شد آن هنگام که نسب خود را آشکار ساختند که به امام مهدی (ع) می رسد.

در سال ۱۴۲۵ هـ.ق برابر با ۱۳۸۲ هـ.ش جلساتی در مجلس یکی از بزرگان عشیره ی امام احمد الحسن (ع) در شهر بصره جهت بیان حقیقت نسبشان منعقد شد، و حاضرین در آن مجلس از پنجاه نفر بیشتر بودند، و در نزد آگاهان نسبت به امور شرعی این معروف است که شرعیت تقسیم کنندگان در قضیه ی قتل و آن بیش از حد نصاب برای تقسیم کنندگان است با پنجاه نفر، صرف نظر از عدالتشان ثابت می شود و گواهی آنها بر تعیین فرد جنایتکار قابل قبول است.

و حضور کسانی که در آن مجلس که در دو جلسه منعقد شد از قبائل مختلف و از پنجاه نفر می گذشت، و عشیره ی صیامر و آن عشیره ای غیر علوی است اعتراف نمود که خاندان امام احمد الحسن (ع) که در آبادی آنها از ده ها سال پیش زندگی می کردند با آنها در نسب هیچ ارتباطی ندارند، بلکه ارتباط و پیوندی که از ده ها سال پیش حاصل شد بدلیل ارتباط سببی است و آن آمدن خاندان امام احمد الحسن (ع) در آن مکانی که عشیره ی صیامر از آن زمان بودند، است. بنابراین بعضی ها متوهم شدند که امام احمد الحسن (ع) از عشیره ی صیامر است. و اما بزرگان و عموهای امام (ع) از آنها خواسته شد تا خود را به هر عشیره یا قبیله ای که با آن پیوند دارند نسبت دهند، پس نتوانستند، بلکه از آنها خواسته شد نام پدر چهارم و بعد از ایشان را ذکر کنند، یا اینکه شجره ی تقریبی خاندان امام احمد الحسن (ع) را تعیین کنند، پس نتوانستند حتی یکی از سلسله ی پدرانشان بعد از پدر چهارم را ذکر کنند، بلکه یکی از بزرگان عموهای امام (ع) گفت درب های زیادی از نسابین (متخصصان در نسب) را کوبید تا نسبشان را اثبات کنند اگر به قبیله ای از قبائل غیر علوی بر می گردند، در نتیجه به بن بست می رسیدند، و همچنین گفت: مردی ده ها سال پیش _ قبل از ظهور قضیه ی امام احمد الحسن (ع) _ به طرف من آمد و گفت: نمی توانید نسب خود را ثابت کنید زیرا نسبتان به امام مهدی (ع) بر می گردد.

 تصاویری از شجره و نسب سید احمد الحسن (ع)

جهت بزرگنمایی روی تصاویر کلیک کنید.

 

 تصویری از نسب و شجره نامه ی مبارک سید احمد الحسن (ع) یمانی، به همراه تأیید چند تن از بزرگان مشایخ عراق.

 گواهان:

۱- شیخ محسن صالح حسین شیخ عشیره آل مهدی: عموی سید احمد الحسن (ع) که تصویر ایشان در زیر می باشد.

(اینجانب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان می باشم، و این شجره نامه نسب من است که به امام مهدی محمد بن الحسن عسگری (ع) بر می گردد، که بر آن در تاریخ ۲۰۰۹/۱۲/۰۴ امضاء کرده ام.

۲- سید حسن حمامی فرزند مرحوم سید حمامی مرجع تقلید در نجف اشرف.

(این نسب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان که به امام مهدی محمد بن الحسن عسگری (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) بر می گردد، می باشد. خداوند آنها را بر ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و فرزندان پاکش (ع) ثابت قدم نگه دارد).

۳- سید صالح عزیز صافی. مدیر روزنامه الصراط المستقیم.

(اینجانب سید صالح عزیز صافی، به خدای بزرگ مرتبه قسم می خورم که، نسب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان که مقطوع النسب (نسبی نا معلوم) است به امام محمد بن الحسن عسگری (ع) می رسد، و آن را تأیید و امضاء می کنم).

۴- شیخ عیدان خزاوی محمد، شیخ عشیره آل ماضی از قبیله بنی عبس.

(اینجانب شیخ عیدان خزاوی محمد، شیخ عشیره آل ماضی از قبیله بنی عبس، صحت نسب محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان را تأیید می کنم، و ایشان که نسبش به امام مهدی محمد بن الحسن عسگری (ع) می رسد را تصدیق می کنم).

۵- شیخ شیاع اسماعیل آل فیصل، شیخ عشیره آل بو محمد.

(اینجانب شیخ شیاع اسماعیل آل فیصل، شیخ عشیره آل بو محمد، نسب سید محسن فرزند صالح فرزند حسین فرزند سلمان که نسب آنها به امام محمد بن الحسن عسگری (ع) می رسد، آن را با مهر و امضایم، تأیید می کنم).

 

 تصویری از سید محسن آل مهدی عموی سید احمد الحسن (ع).

و الحمد لله وحده

 

ادامه مطلب...

لفظ مهدی در روایات

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

مقدمه:

در اینکه ائمه (ع)، هدایت کنندگان خلق و قیام کنندگان به امر خدا هستند شکی در آن نیست، اما بسیاری از مردم متأسفانه لقب “قائم” یا “مهدی” را تنها به حجت بن الحسن (ع) اختصاص می دهند، که این مورد و تصور اشتباه را در اینجا روشن می سازیم.

 شیخ کلینی باب کاملی در کتاب خود جلد ۲ [متن عربی فارسی] و جلد ۱ [متن عربی] را تحت عنوان “الائمة عليهم السلام كلهم قائمون بأمر الله تعالى هادون اليه” “همه ی امامان عليهم السلام به امر خداى تعالى قائم و بسويش رهبرند” اختصاص داده است.

عـِدَّةٌ مـِنْ أَصـْحـَابـِنـَا عـَنْ أَحـْمـَدَ بـْنِ مـُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زَيْدٍ أَبِي الْحَسَنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِى نُعَيْمٍ قَالَ: (أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) وَهُوَ بِالْمَدِينَةِ فَقُلْتُ لَهُ عَلَيَّ نـَذْرٌ بـَيـْنَ الرُّكـْنِ وَالْمـَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِيتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مـُحـَمَّدٍ أَمْ لَا فـَلَمْ يـُجـِبـْنـِى بـِشـَيْءٍ فَأَقَمْتُ ثَلَاثِينَ يَوْماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَنِى فِى طَرِيقٍ فـَقـَالَ: يـَا حـَكـَمُ وَإِنَّكَ لَهَاهُنَا بَعْدُ؟ فَقُلْتُ نَعَمْ إِنِّى أَخْبَرْتُكَ بِمَا جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ فَلَمْ تـَأْمـُرْنـِي وَلَمْ تـَنـْهـَنِي عَنْ شَيْءٍ وَلَمْ تُجِبْنِى بِشَيْءٍ. فَقَالَ: بَكِّرْ عَلَيَّ غُدْوَةً الْمَنْزِلَ. فـَغـَدَوْتُ عـَلَيـْهِ. فـَقـَالَ (ع): سَلْ عَنْ حَاجَتِكَ. فَقُلْتُ: إِنِّى جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ نَذْراً وَصِيَاماً وَصَدَقَةً بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِيتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مـُحـَمَّدٍ أَمْ لَا فـَإِنْ كـُنـْتَ أَنـْتَ رَابـَطـْتـُكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أَنْتَ سِرْتُ فِى الْأَرْضِ فَطَلَبْتُ الْمـَعـَاشَ. فـَقـَالَ: يـَا حـَكَمُ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ. قُلْتُ: فَأَنْتَ الْمَهْدِيُّ. قَالَ: كُلُّنَا نَهْدِى إِلَى اللَّهِ. قـُلْتُ: فـَأَنـْتَ صـَاحـِبُ السَّيـْفِ. قـَالَ: كُلُّنَا صَاحِبُ السَّيْفِ وَوَارِثُ السَّيْفِ. قُلْتُ: فـَأَنـْتَ الَّذِى تـَقـْتـُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ يَعِزُّ بِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ وَيَظْهَرُ بِكَ دِينُ اللَّهِ. فَقَالَ: يَا حـَكـَمُ كـَيـْفَ أَكُونُ أَنَا وَقَدْ بَلَغْتُ خَمْساً وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَإِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَقْرَبُ عَهْداً بِاللَّبَنِ مِنِّى وَ أَخَفُّ عَلَى ظَهْرِ الدَّابَّةِ).
حـكـم بن ابى نعيم گويد: (در مدينه خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و عرض كردم: من بين ركن و مقام نذر كرده و به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كنم، از مـديـنـه بـيـرون نـروم تـا زمـانـى كـه بـدانـم شـمـا قـائم آل محمد هستى يا نه. حضرت هيچ پاسخى به من نفرمود: من سی روز در مدينه بودم، سپس در بـين راهى به من برخورد و فرمود: اى حكم! تو هنوز اين جائى؟ گفتم آرى، من نذرى كه كرده ام به شما عرض ‍ كردم و شما مرا امر و نهى ننموده و پاسخى نفرمودى. فرمود: فردا صبح زود منزل من بيا. فردا خدمتش رفتم، فرمود: مطلبت را بپرس. عـرض كـردم: مـن بـه ايـن ركـن و مـقـام نظر كرده و روزه و صدقه اى براى خدا به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كردم از مدينه بيرون نروم، جز آنكه بدانم شما قائم آل مـحـمـد هـسـتـى يـا نـه؟ اگـر شما هستى ملازم خدمتت باشم و اگر نيستى، در روى زمين بـگـردم و در طـلب مـعاش بر آيم. فرمود: اى حكم! همه ی ما قائم به امر خدا هستيم. عرض كردم: شما مهدى هستى؛ فرمود: همه ی ما به سوى خدا هدايت مى كنيم. عرض كردم: شما صاحب شمشيرى: فرمود همه ی ما صاحب شمشر و وارث شمشيريم. عـرض كـردم: شـما هستى آنكه دشمنان خدا را مى كشى و دوستان خدا به وسيله ی شما عزيز مـى شوند و دين خدا آشكار مى گردد؟ فرمود: اى حكم! چگونه من او باشم، در صورتى كـه به چهل و پنج سالگى رسيده ام؟ و حال آنكه صاحب اين امر (كه تو مى پرسى) از من به دوران شـيـر خوارگى نزديكتر و هنگام سوارى چالاک تر است).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۶ روایت ۱.

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِى خـَدِيـجـَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): (أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ: كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَجِى ءَ صَاحِبُ السَّيْفِ فَإِذَا جَاءَ صَاحِبُ السَّيْفِ جَاءَ بِأَمْرٍ غَيْرِ الَّذِى كَانَ).
(ابـو خديجه از امام صادق عليه السلام راجع به امام قائم عليه السلام پرسيد، فرمود: همه ی ما قائم به امر خدائيم؛ يكى پس از ديگرى تا زمانى كه صاحب شمشير بيايد، چـون صاحب شمشير آمد، امر و دستورى غير از آنچه بوده مى آورد).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۷ روایت ۲.

عـَلِيُّ بـْنُ مـُحـَمَّدٍ عـَنْ سـَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عـَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) [يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ]. قَالَ: إِمَامِهِمُ الَّذِى بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ هُوَ قَائِمُ أَهْلِ زَمَانِهِ).
عبدالله بن سنان گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: (مقصود از اين آيه چيست؟ [روزى كـه هـر مردمى را به امامشان خوانيم] فرمود: مقصود امامى است كه در ميان آنهاست و او قائم اهل زمان خود است).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۷ روایت ۳.

عن أمير المؤمنین (ع)، أنه قال: (وإنما الأئمة قوام الله على خلقه، وعرفاؤه على عباده، لا يدخل الجنة إلا من عرفهم وعرفوه، ولا يدخل النار إلا من أنكرهم وأنكروه).

از امیر مؤمنان (ع) فرمود: (جز این نیست که امامان (بر حق) پاسداران (قوام) الهى بر خلق خدا هستند، و آگاهان مراقب از طرف او بر بندگانش، کسى به بهشت نخواهد رفت مگر اینکه آنان را بشناسد، و هیچکس به دوزخ نخواهد رفت جز آنکه پیشوایان (بر حق) را انکار کند، و آنها او را جزو پیروان خود ندانند).نهج البلاغة: ج۲ ص۴۱ –۴۰.

بنابراین طبق روایات اهل بیت نبوت و طهارت (ع)، همه ی ایشان (ع) قائم و هدایت کننده می باشند، و طبق روایت چهارم هر امام،  هدایت کننده و قائم اهل زمان خود می باشد.

بعد از مقدمه، نیاز به زمینه سازی دیگری وجود دارد تا مطلب کاملاً موضوعی باشد، و به بهترین شکل بیان شود.

مطلبی که باید همه ی منتظران بدانند این است که قاعده ای وجود دارد به نام “إثبات الشئ لا ينفي ما عداه” یعنی “اثبات موضوعی، موضوعِ دیگر را نفی نمی نماید”، به عبارتی دیگر در نزد همه معروف است ائمه (ع) قوام و مهدیین می باشند، و امام مهدی (ع) نیز مهدی و قائم می باشد، و اگر بر اساس روایات نیز ثابت شد یمانی فرزند و زمینه ساز امام مهدی (ع) نیز مهدی، قائم و صاحب امر می باشد، این اثبات بدان معنا نیست که این موارد [مهدی، قائم و صاحب الأمر] از امام مهدی (ع) نفی می شوند زیرا برای ایشان (ع) به اثبات رسیده اند و جای بحث و جدل در این باب نیست، اما متأسفانه برخی از روی بی اطلاعی از روایات اهل بیت (ع) یا این مطلب را بی دلیل رد، یا گفته می شود که این اگر این القاب را به شخص دیگری منتسب کنید، بنابراین برای امام مهدی (ع) چه چیزی باقی ماند؟ و لذا بر اساس همان قاعده ای که در بالا به آن اشاره شد و قاعده ی روائی زیر مطلب را آغاز می کنیم.

عن أبي خديجة قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (قد يقوم الرجل بعدل أو يجور وينسب إليه ولم يكن قام به، فيكون ذلك ابنه أو ابن ابنه من بعده، فهو هو).
ابی خدیجه گوید: شنیدم امام صادق (ع) مى فرمود: (گاهى شخصی با صفت عدالت يا ستم سنجيده مى شود و به آن نسبتش مى دهند، در صورتى كه خودش آن صفت را دارا نيست، بلكه پسرش يا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مى باشد، پس او همان است).الكافي: ج ۱ ص ۵۳۵.

به عنوان مثال، روایت زیر ثابت می کند امام مهدی (ع) قائم می باشد.

بن غزوان عن أبي بصير عن أبي جعفر الباقر عليه السلام انّه قال: (يكون منّا بعد الحسين تسعة تاسعهم قائمهم و هو أفضلهم).
امام باقر (ع) فرمود: (از ما نه نفر بعد از حسین بن علی می باشند. نهمین آنها قائم آنها است و او برترین آنها است).إثبات الوصية: ۲۲۷، و نحوه في الكافي ۱: ۴۴۸ / ۱۵، و كمال الدين وتمام النعمة: ۳۵۰ / ۴۵، والخصال: ۴۱۹ / ۱۲، و غيبة النعماني: ۹۴، والارشاد: ۳۴۸، و غيبة الطوسي: ۱۴۰ / النجم الثاقب ج۱. الصفحة ۵۲۱.

قبل از ورود به بحث اصلی لازم به ذکر علامات حتمی است، زیرا با دانستن آنها مطلب ما قابل درک تر و روشن تر می شود.

عن الصادق (ع): قبل قيام القائم (عج) خمس علامات محتومات: (اليماني والسفياني والصيحة وقتل النفس الزكية والخسف بالبيداء).
از امام صادق (ع) فرمود: (قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی خواهند بود: یمانی و سفیانی و صیحه و کشتن نفس زکیه و فرو رفتگی در سرزمین بیداء).إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب ج ۲ ص ۱۱۹.

و همانطور که در روایت متوجه شدید این علامات حتمی قبل از ظهور قائم (امام مهدی ع) می باشند و نه بعد یا همزمان، و به روایت بالا دقت لازم داشته باشید زیرا اصل روایات زیر بر اساس روایت فوق خواهند بود، لذا تأمل در روایات و صبر و شکیبایی خوانندگان از نکات بسیار مهم رسید به حق و شناخت حقیقت است که حق طلبان را به آن دعوت می کنیم.

و برای اینکه مطلب از ابتدا روان تر و ساده تر و روشن تر شود، لطفاً به روایت زیر توجه فرمایید:

عن جابر، عن أبي عبد الله الصادق عليه السلام قال: (إن الله عز وجل يلقي في قلوب شيعتنا الرعب، فإذا قام قائمنا، وظهر مهدينا كان الرجل أجرى من ليث وأمضى من سنان).

از جابر، از امام صادق (ع): (خداوند متعال در دل شيعيان ما وحشت مى اندازد، پس هنگامی كه قائم ما قيام نمايد، و مهدى ما ظهور كند، يک مرد پر جرأت تر از شير و كارى تر و نافذتر از نيزه خواهد بود).كشف الغمة : ج ۲ ص ۳۴۵. إثبات الهداة : ج ۳ ص ۵۵۷ ب ۳۲ ف ۳۳ ح ۶۰۶. غاية المرام : ص ۶۹۸ ب ۱۴۱ ح ۶۳. البحار : ج ۵۲ ص ۳۷۲ ب ۲۷ ح ۱۶۴. منتخب الأثر : ص ۴۸۶ ف ۸ ب ۲ ح ۲.

بر اساس روایت فوق آن کیست که قیام می کند، و آن مهدی کیست که ظهور می کند؟ آیا می توان آنها را یک شخصیت خواند؟ در واقع این روایت بسیاری از نکات را روشن می سازد که آن قیامگر به شمشیر همان زمینه ساز امام مهدی (ع) است که بعد از زمینه سازی کامل خلافت را به امام (ع) تحویل می دهد، و لازم به ذکر مسئله ای مهم است که زمینه ساز به امر امام مهدی (ع) عمل می کند، و اوامر خود را از ایشان (ع) دریافت می نماید.

عن أمير المؤمنين قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في اللّيلة الّتي كانت فيها وفاته لعليّ عليه السّلام: (يا أبا الحسن أحضر صحيفة ودواة فأملى رسول اللّه صلّى اللّه عليه وآله وصيّته حتّى انتهى إلى هذا الموضع فقال: يا عليّ إنّه سيكون بعدي إثنا عشر إماماً، ومن بعدهم إثنا عشر مهديّا… فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه محمّد المستحفظ من آل محمّد عليهم السّلام، فذلك إثنا عشر إماماً، ثمّ يكون من بعده إثنا عشر مهديّاً؛ فإذا حضرته الوفاة فليسلّمها إلى ابنه أوّل المقرّبين له ثلاثة أسامي اسم كاسمي واسم أبي، و هو عبد اللّه وأحمد والاسم الثّالث المهديّ وهو أوّل المؤمنين).

از امير مؤمنان عليه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه آن حضرت در همان شبى كه رحلتش واقع شد به على عليه السّلام فرمود: (اى ابا الحسن كاغذ و دواتى بياور و حضرت رسول اكرم (ص) وصيت خود را املاء فرمود و على مى نوشت تا بدين جا رسيد كه فرمود: يا على! بعد از من دوازده امام مى باشند و بعد از آنها دوازده مهدى… و چون وفات او برسد آن (خلافت) را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد (ص) است، تسليم مى كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن دوازده مهدى مى باشند. پس وقتى كه وفات او رسید آن (خلافت) را به فرزندش كه نخستین مهديین است مى سپارد، و براى او سه نام است؛ یک نامش مانند نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبد الله و احمد هستند، و نام سوّمين مهدى است و او اوّلين مؤمنان است).غیبت شیخ طوسی – متن عربی فارسی ص ۳۰۰.

و د روایت وصیت مقدس رسول الله (ص) احمد فرزند امام مهدی (ع) نیز مهدی نامیده شده است، و مهدی به معنای هدایت کننده می باشد.

حديث حذلم أبن بشير مع الإمام زين العابدين (ع) عن المهدي (ع) فقال الإمام (ع): (ثم يخرج السفياني الملعون من الوادي اليابس وهو من ولد عتبة بن أبي سفيان فإذا ظهر السفياني أختفى المهدي (ع) ثم يخرج بعد ذلك).
حدیث حذلم ابن بشیر با امام سجاد (ع) در مورد امام مهدی (ع)، امام سجاد فرمود: (… سپس سفيانی ملعون از بيابان خشک خارج می شود، و او از فرزندان عتبه بن ابی سفیان است، پس اگر سفیانی ظهور کرد مهدی مخفی می شود، سپس بعد از آن مجدداً خروج می کند).غيبة الطوسي ص۲۹۴ / بحار الانوار ج۵۲ ص۲۹۱ / الحوائج والجوائح للراوندي ص۱۱۴۹ / معجم أحاديث المهدي (ع) ج۱ ص۵۰ / منتخب الأنوار المضيئة ص۵۰.

و این روایت جای تأمل دارد و دو نکته در آن نهفته است:
الف: پس اگر سفیانی ظهور کرد مهدی مخفی می شود.
سفیانی یکی از علائم حتمی ظهور امام مهدی (ع) است همانگونه که در روایت اول اشاره کردیم، و این روایت می گوید اگر سفیانی ظهور کرد، مهدی مخفی می شود، و این بدان معناست که این اشاره به مهدی دیگری می کند که ایشان همان مهدی اول یمانی موعود است. و ثانیاً مهدی نیز ظهوری دارد قبل سفیانی، زیرا که روایت می گوید: مهدی بعد از ظهور سفیانی مجدداً مخفی می شود. و کسی گمان نکند که مهدی ذکر شده در روایت امام مهدی (ع) می باشد، بلکه ایشان مهدی اول همان یمانی موعود است و همانگونه که اشاره کردیم قیام سفیانی یکی از علائم ظهور علنی امام مهدی (ع) یاد شده است، و از طریقی دیگر بر امام مهدی (ع) صدق نمی کند زیرا اگر گفتیم مراد از امام مهدی، محمد بن الحسن عسگری است این بدان معناست که ایشان را سه غیبت است و این با روایات کثیری در تضاد است.
ب: سپس بعد از آن مجدداً خروج می کند.
یعنی مهدی اول بعد از مخفی شدن، مجدداً ظهور و خروج می کند و طبعآً در این مدت به دعوت مردم می پردازند.

قال أمير المؤمنين (ع): (المهدي أقبل جعد يكون مبدأه قبل المشرق وإذا كان ذلك خرج السفياني).
امیر مؤمنان (ع) فرمود: (مهدی مخمور العین، پیچیده موی است و در گونه آن حضرت خالی است و مبداء ظهور مبارکش از طرف شرق است. و اگر آنچنان شد سفيانى خروج خواهد نمود…).غيبة النعماني ص۳۱۶ / تفسير البرهان ج۳ ص۳۵۴ / بحار الانوار ج۵۲ ص۲۵۲ / المحجة ص۱۷۷ / ينابيع المودة ص۴۲۷ / معجم اخاديث الإمام المهدي (مكن) ج۵ ص۳۵۷.

و منظور در این روایت مهدی اول است که قبل از خروج، ظهور کرده است و بعد از ظهور مبارکش از طرف مشرق، سفیانی بعد از آن خروج خواهد کرد، در صورتی که در روایت علامات حتمی اشاره شد، خروج سفیانی و فرو رفتگی سپاهیانش یکی از علائم ظهور مقدس امام (ع) در صورتیکه در این روایت می بینیم، مهدی قبل از سفیانی ظهور می کند.

عن الإمام الباقر (ع) انه قال: (تنـزل الرايات السود التي تقبل من خراسان الكوفة فإذا ظهر المهدي بمكة بعث بالبيعة إلى المهدي).
از امام باقر (ع) فرمود: (پرچمهاى سياهى که از خراسان خارج مى شوند به کوفه وارد خواهند شد، چون مهدى (ع) در مکه ظاهر شد، جهت گرفتن بیعت به مهدی می فرستد).عقد الدرر ص ۱۲۹.

روایت فوق تصریح می کند که پرچم های سیاه از طرف خراسان [با رهبری مهدی اول یمانی (ع)] به طرف کوفه رهسپار می شوند، پس اگر مهدی در مکه ظاهر شود جهت گرفتن بیعت به مهدی می فرستد، و این روایت بسیار عجیب است اگر دقت فرمایید که مهدی برای مهدی جهت بیعت گرفتن می فرستد، بنابراین چند مهدی داریم؟ و با این حال روایت آشکار می سازد که صاحب پرچمهای سیاه همان مهدی اول وارد کوفه که می شود، حضرت امام مهدی محمد بن الحسن (ع) به جهت بیعت می فرستند تا امور کامل را از مهدی اول بدست گیرد.

عن حذيفة بن اليمان قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و ذكر المهدي فقال: (إنه يبايع بين الركن والمقام، اسمه أحمد وعبد الله والمهدي، فهذه أسماؤه ثلاثتها).
حذيفه گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) درباره مهدي فرمود: (همانا با او بين ركن و مقام بيعت می كنند و اسمش احمد و عبد الله و مهدی است. اين سه اسم نام های او می باشند).غيبت – طوسی ص ۴۵۴. غيبت – طوسی ص ۴۷۰. بحار الأنوار ج ۵۲، ص ۲۹۱.

عن الأمام علي (ع): (ويكون السفياني قد جعلت عمامته في عنقه وسحب، فيوقفه (بين يديه)، فيقول السفياني للمهدي: يا ابن عمي من علي بالحياة أكون سيفاً بين يديك واجاهد اعدائك).
از امام على (ع): (سفيانى در حالى که عمامه اش را بر گردنش بسته و مى کشند، او را نزد امام مى آورند و او رو به آن حضرت کرده عرض مى کند: اى عمو زاده بر من منت بگذار و حياتى دوباره به من کرم فرما، من نيز شمشيرى خواهم بود براى تو و با دشمنانت جهاد خواهم کرد و مهدى در ميان يارانش نشسته در حالى که از عذراء با حياتر است).معجم أحاديث الإمام المهدي (ع) – الشيخ علي الكوراني العاملي – ج ۳ – ص ۹۶/ وفي /ج۴/ص۱۴۹.

خروج سفیانی و فرو رفتگی در سرزمین بیداء یکی از علائم ظهور مقدس امام مهدی (ع) شمرده شده است، بنابراین این مهدی کیست که با سفیانی مواجه می شود؟

از اخبار پیامبر (ص) در مود مهدى عليه السلام در حاليكه با سلمان سخن می گوید، فرمود: (ثم ضرب بيده على الحسين عليه السلام فقال: يا سلمان، مهدي أمتي الذي يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً من ولد هذا. إمام ابن إمام، عالم ابن عالم، وصي ابن وصي، أبوه الذي يليه إمام وصي عالم. قال: قلت: يا نبي الله، المهدي أفضل أم أبوه؟ قال: أبوه أفضل منه. للأول مثل أجورهم كلهم لأن الله هداهم به. أيما داع دعا إلى هدى فله أجره و مثل أجور من تبعه لا ينقص ذلك من أجورهم شيئاً، و أيما داع دعى إلى ضلالة فعليه وزره و مثل أوزار من تبعه لا ينقص ذلك من أوزارهم شيئ).
از اخبار پیامبر (ص) در مود مهدى عليه السلام در حاليكه با سلمان سخن می گوید، فرمود: (سپس ایشان با دستش به حسین (ع) زد و فرمود: یا سلمان، مهدی امتم که دنیا را پر از عدل و داد می کند در حالی که پر از ظلم و ستم شده است از فرزندان این است. امام فرزند امام، عالم فرزند عالم، و وصی فرزند وصی است. پدرش که بعد از او می آید امام، وصی و عالم است. سلمان گوید: گفتم: ای پیامبر خدا، مهدی برتر است یا پدرش؟ فرمود: پدرش از او برتر است. اوّلى آنان مثل اجر همه آنان را دارد چرا كه خداوند بوسيله ى او آنان را هدايت كرده است. هر كس به هدايتى دعوت كند اجر خود و مثل اجر كسانى كه تابع او شده ‏اند را خواهد داشت، بدون آنكه از اجر آنان كم شود. و هر كس به گمراهى دعوت كند گناه خود و مثل گناه كسانى كه تابع او شده ‏اند را خواهد داشت بدون آنكه اين مطلب از گناه آنان كم كند).سليم بن قيس الهلالي الصفحة ۴۳۱-۴۳۰.

و در اینجا رسول الله (ص) به مهدی اول از ذریه ی امام محمد بن الحسن (ع) اشاره می کنند بدلیل اینکه پیامبر (ص) فرمود: او امام فرزند امام است و همه می دانند که امام محمد بن الحسن عسگری برای کل مردم معروف و شناخته شده است، پس آیا از سلمان مخفی می باشد که امام محمد بن الحسن، امام و فرزند امام است؟
و همچنین قرینه ی دیگر فرموده ی رسول الله (ص) است: پدرش که بعد از او می آید امام، وصی و عالم است. و در اینجا سؤالی مطرح می شود: آیا از ائمه کسی است که قبل از پدرش آمد یا اینکه محمد بن الحسن عسگری (ع) قبل پدرش آمد و رسول الله (ص) می فرماید: پدرش که بعد از او می آید امام، وصی و عالم است؟
و قرینه ی سوم سؤال سلمان از رسول الله (ص) است: سلمان گوید: گفتم: ای پیامبر خدا، مهدی برتر است یا پدرش؟ فرمود: پدرش از او برتر است. و همه می دانند که امام مهدی (ع) بعد از امام علی و حسن و حسین، از دیگر ائمه (ع) برتر است. و رسول الله (ص) به سلمان می گوید: پدرش از او برتر است. پس این کیست که پدرش از او برتر است غیر از مهدی اول احمد (ع)؟
و قرینه ی چهارم: فرموده ی رسول الله (ص): اوّلى آنان مثل اجر همه آنان را دارد چرا كه خداوند بوسيله ى او آنان را هدايت كرده است. پس اینها چه کسانی هستند که رسول الله (ع) در مورد آنها سخن می گوید؟ و آیا کسانی از ائمه داریم که در زمان امام مهدی (ع) زندگی می کنند یا اینکه ائمه (ع) توسط امام مهدی (ع) هدایت شده اند؟ یا اینکه سخن در مورد ذریه ی امام مهدی (ع) است که همان مهدیین از ذریه اش می باشند؟ و بخاطر همین است که رسول الله (ص) فرمود: آنان مثل اجر همه آنان را دارد چرا كه خداوند بوسيله ى او آنان را هدايت كرده است.

وفي خبر طويل قالت فاطمة عليها السلام: (يا رسول الله، فأي هؤلاء الذين سميت أفضل؟ فقال رسول الله صلى الله عليه و آله: أخي علي أفضل أمتي، و حمزة و جعفر هذان أفضل أمتي بعد علي و بعدك و بعد ابني و سبطي الحسن و الحسين و بعد الأوصياء من ولد ابني هذا و أشار رسول الله صلى الله عليه و آله بيده إلى الحسين عليه السلام منهم المهدي. و الذي قبله أفضل منه الأول خير من الآخر لأنه إمامه و الآخر وصي الأول. إنا أهل بيت اختار الله لنا الآخرة على الدنيا).
حضرت زهرا عليها السّلام عرض كرد: (يا رسول اللَّه، كدام يک از اينان كه نام بردى افضل‏ اند؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمود: برادرم على افضل امّتم است. حمزه و جعفر، اين دو افضل امت من بعد از على و تو و دو پسر و نوه ‏ام حسن و حسين و جانشينان از فرزندان اين پسرم هستند- و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با دست اشاره به امام حسين عليه السّلام فرمودند- و مهدى از ايشان است. آنكه قبل از (مهدى) است از او افضل است. اوّلى كه مقدم است افضل از مؤخّر است، زيرا امام او است و اين وصىّ آن است. ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما آخرت را بر دنيا ترجيح داده است).سليم بن قيس الهلالي ص۸.

و در این حدیث نیز رسول الله (ص) روشن می سازد شخصی که در موردش سخن می گوید امام محمد بن الحسن عسگری (ع) نمی باشد، زیرا که ایشان (ص) فرمود: و مهدى از ايشان است، آنكه قبل از (مهدى) است از او افضل است پس آیا امام حسن عسگری (ع) از امام مهدی (ع) برتر است، در حالیکه اهل بیت (ع) روشن ساختند که نهمین وصی از آنها برتر است و او قائم می باشد؟

بن غزوان عن أبي بصير عن أبي جعفر الباقر عليه السلام انّه قال: (يكون منّا بعد الحسين تسعة تاسعهم قائمهم و هو أفضلهم).
امام باقر (ع) فرمود: (از ما نه نفر بعد از حسین بن علی می باشند. نهمین آنها قائم آنها است و او برترین آنها است).إثبات الوصية: ۲۲۷، و نحوه في الكافي ۱: ۴۴۸ / ۱۵، و كمال الدين وتمام النعمة: ۳۵۰ / ۴۵، والخصال: ۴۱۹ / ۱۲، و غيبة النعماني: ۹۴، والارشاد: ۳۴۸، و غيبة الطوسي: ۱۴۰ / النجم الثاقب ج۱. الصفحة ۵۲۱.

عَنِ الصَّادِقِ (ع) أَنَّهُ قِيلَ لَهُ: (مَنِ الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِكَ؟ قَالَ: الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِ السَّابِعِ يَغِيبُ عَنْكُمْ شَخْصُهُ وَ لَا يَحِلُّ لَكُمْ تَسْمِيَتُهُ).

از امام صادق (ع) سؤال شد: (مهدی از فرزندانت کیست؟ فرمود پنجمين امام از هفتم است وجود مقدسش از شما پنهان مى شود و براى شما بردن نام او جايز نيست).وسائل الشيعه ، ج ۱۱، ص ۴۸۶، باب ۳۳، حديث ۱۱.

اکنون برای اینکه روشن شود منظور امام صادق (ع) کیست به این روایت ها دقت فرمایید:

عن رسول الله (ص) في حديث طويل قال فيه: (بعد أن عدد الأئمة من أهل بيته ثم يغيب عنهم إمامهم ما شاء الله، ويكون له غيبتان إحداهما أطول من الأخرى. ثم التفت إلينا رسول الله صلى الله عليه وآله فقال رافعاً صوته: الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي…).
در يک حديث طولانى از رسول الله (ص) پس از آنكه امامان اهل بيت (ع) خود را شمرد، فرمود: (هر گاه خداوند بخواهد، امام آنها از ايشان غائب خواهد شد و او دو غيبت دارد كه يكى طولانى تر از ديگرى خواهد بود. آنگاه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) متوجه ما شد و با صداى بلند فرمود: بر حذر باشيد زمانى كه فرزند پنجم از فرزند هفتم از فرزندانم پنهان شود…).بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۳۸۰. بحارالأنوار ج ۳۶ ص ۳۳۳، بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۷۹، الصراط المستقيم ج ۲ ص ۱۵۴، كفاية الأثر ۱۴۶.

و مانند همان روایت در دیگر منابع نیز آمده است که بدین شکل است:

عن عبدالرحمان بن أبي ليلى، قال علي (ع): (كنت عند النبي (ص) في بيت أم سلمة… الى أن قال (ع): ثم التفت إلينا رسول الله (ص) فقال رافعاً صوته: الحذر إذا فقد الخامس من ولد السابع من ولدي. قال علي: فقلت: يا رسول الله، فما تكون هذه الغيبة؟ قال: الصمت حتى يأذن الله له بالخروج).

از عبدالرحمان بن ابی ليلى از علی (ع): نزد پيامبر در منزل ام سلمه بودم …. تا آنكه (ع) فرمود: (حضرت رسول (ص) رو به ما كرده با صدای بلند فرمود: بر حذر باشید از آن وقتی كه فرزند پنجم از فرزند هفتم از فرزندانم مفقود شود. پس علی (ع) فرمود: عرض کردم ای رسول خدا چگونه باشد اين غيبت؟ فرمود: سكوت تا زمانيكه خدا به او اذن خروج دهد).كفاية الأثر للخزاز القمي- ۱۵۸.وفي الكافي – الشيخ الكليني / ج۱: ۳۳۶. البحار للمجلسي- ج۳۶ ص۳۳۵.

حضرت رسول اکرم (ص) با امام علی (ع) درباره فتنه ای [امتحانی سخت و دشوار] كه هنگام از دست دادن فرزند پنجم از فرزند هفتم امام علی (ع) پيش می آيد صحبت می كرد و می فرمود: فرزندت! پس بنگریم درباره كدام فرزند امام بر حسب ترتیب صحبت فرمودند؟

۱- حسن (ع). ۲- حسين (ع). ۳- سجاد (ع). ۴- باقر (ع). ۵- صادق (ع). ۶- كاظم (ع). ۷- رضا (ع).

امام رضا (ع) هفتمین فرزند رسول الله (ص) می باشد. اکنون پنجمین فرزند بعد از امام رضا (ع) را ببینیم، او کیست؟

۱- جواد (ع). ۲- هادی (ع). ۳- عسكری (ع). ۴- محمد المهدی (ع). ۵- او كيست؟؟؟

آری، ایشان همان احمد است، که در وصیت مقدس رسول الله (ص) ذکر شده است.

اکنون به روایت زیر دقت کنید، آن هنگام که خاندان امام کاظم (ع) در مورد این شخص سؤال کردند و در پاسخ امام کاظم (ع) فرمود درک و عقل و فهم این موضوع برای شما سخت و دشوار است، حال ما چگونه می توانیم این مورد را درک نمائیم؟

قال إن الإمام الكاظم (ع) قال لأولاده وأرحامه: (إذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله في أديانكم، لا يزيلنكم عنها أحد. يا بني إنه لابد لصاحب هذا الأمر من غيبة حتى يرجع عن هذا الأمر من كان يقول به!؟ إنما هي محنة من الله عز وجل امتحن بها خلقه، لو علم أباؤكم وأجدادكم ديناً أصح من هذا لأتبعوه. فقلت: يا سيدي من الخامس من ولد السابع؟ فقال: يا بني عقولكم تصغر عن هذا، وأحلامكم تضيق عن حمله، ولكن إن تعيشوا فسوف تدركونه).

از امام كاظم (ع) هنگامی كه با فرزندان و نزدیکان صحبت می كرد فرمود: (اگر ناپديد شد فرزند پنجم از فرزند هفتم پس به دینتان چنگ بزنید و كسی شما را از آن بر كنار نكند. ای فرزندانم بايد برای صاحب اين امر غيبتي باشد تا بر آن هر كس كه به وجود ایشان ايمان داشت پشت دهد!!! و آن محنتی است از طرف خداوند برای امتحان بنده گانش، اگر پدرانتان و اجدادتان بهتر از اين دين پيدا می كردند از آن پيروی می كردند. پس عرض کردم: ای مولای من، فرزند پنجم از فرزند هفتم کیست؟ فرمود: ای فرزندم عقلتان در درک و فهم آن كوچکند، و بردباريتان قادر به حملش نيستند، ولی اگر زنده مانديد او را درک خواهيد كرد).اصول كافی، شيخ كلينی ج ۱ ص۳۳۶.

حضرت كاظم (ع) برای فرزندان و نزدیکان خود درباره ی صاحب اين امر سخن می گوید، يعنى قائم (ع)، و آنها را از امتحانی كه هنگام ناپديد شدن فرزند پنجم از فرزند هفتم بر حذر می كند، ولی در اين روايت نمی گويد از فرزند امير مؤمنان (ع) است، پس آيا اينجا منظور حضرت مهدی محمد ابن الحسن (ع) است؟ حال سؤالی پيش می آيد!!! آن چيست كه عقل فرزندان امام كاظم (ع) و نزدیکانش برای آن كوچک و بردباريشان قادر به حملش نيستند؟ آنها درباره ی فرزند پنجم از فرزند هفتم می پرسند.

آيا شناختن اسم امام مهدی محمد ابن الحسن (ع) كه همه او را می شناسند و در روايات ذكر شده و غيبتی كه ده ها روايت درباره اش گفته شده برای فرزندان و نزدیکان امام سخت است كه آنها او را نمی توانند تحمل كنند؟ بی شک اين امر متعلق به شخص ديگری است كه خدا آن را كنار گذاشته تا اينكه مردم را مبتلا به امتحان كند، و در واقع شاهد این امتحان سخت و دشوار اکنون هستیم، پس خوشا به حال کسانی که به وصیت مقدس رسول الله (ص) نوشته ی بازدارنده از گمراهی چنگ جستند.

عن الأمام علي (ع): (ويكون السفياني قد جعلت عمامته في عنقه وسحب، فيوقفه (بين يديه) فيقول السفياني للمهدي: يا ابن عمي من علي بالحياة أكون سيفا بين يديك واجاهد اعدائك).
از امام على (ع): (سفيانى در حالى که عمامه اش را بر گردنش بسته و مى کشند، او را نزد امام مى آورند و او رو به آن حضرت کرده عرض مى کند: اى عمو زاده بر من منت بگذار و حياتى دوباره به من کرم فرما، من نيز شمشيرى خواهم بود براى تو و با دشمنانت جهاد خواهم کرد و مهدى در ميان يارانش نشسته در حالى که از عذراء با حياتر است).معجم أحاديث الإمام المهدي (ع) – الشيخ علي الكوراني العاملي – ج ۳ – ص ۹۶/ وفي /ج۴/ص۱۴۹.

خروج سفیانی و فرو رفتگی در سرزمین بیداء یکی از علائم ظهور مقدس امام مهدی (ع) شمرده شده است، بنابراین این مهدی کیست که با سفیانی مواجه می شود؟

عن أم هانئ الثقفية قالت: (غدوت على سيدي الباقر (ع) فقلت له يا سيدي آية في كتاب الله عز وجل عرضت بقلبي أقلقتني وأسهرتني. قال: فاسألي يا أم هانئ. قالت: قلت: قول الله عز وجل [فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ]. قال: نعم المسألة سألتني يا أم هانئ؛ هذا مولود في آخر الزمان هو المهدي من هذه العترة تكون له حيرة وغيبة يضل فيها أقوام و يهتدي فيها أقوام فيا طوبى لك إن أدركته و يا طوبى من أدركه).

از ام هانی ثقفيه گفت: (صبحگاهی به ديدار سيدم امام باقر (ع) رفتم پس به او عرض کردم: ای سيد من آيه ای در كتاب خدا مرا پريشان و شب بيدار نگهداشته است! فرمود: بپرس ای ام هانی. عرض کردم: قول خداوند [نه، سوگند به اختران گردان * كز ديده نهان شوند و از نو آيند]. فرمود: خوب سؤالی كردی ای ام هانی؛ آن مولود در آخر الزمان مهدی است، از اين عترت؛ و برای او حيرت و غيبتی است که در آن گروهایى گمراه و گروهایی هدايت می شوند، پس خوشا به حالت و به حال هر كس كه او را درک كند).الشيخ الصدوق – كمال الدين وتمام النعمة- ص ۳۳۰. بحار الأنوار ج۵۲.

 آری ایشان همان مهدی اول است که در آخر الزمان متولد می شود و تولد و نسب و… ایشان بر مردم پنهان می ماند تا آن زمان که وقتش برسد و خود بر ما احتجاج کند، همانگونه که اهل بیت (ع) اشاره فرمودند.

عن جابر الجعفي عن أبي جعفر (ع) قال: (يظهر السفياني ومن معه حتى لا يكون له همة إلا آل محمد (ص) وشيعتهم… ويبعث بعثاً إلى المدينة فيقتل بها رجلا ويهرب المهدي والمنصور منها ويؤخذ آل محمد صغيرهم وكبيرهم لا يترك منهم أحد إلا حبس و يخرج الجيش في طلب الرجلين _ ويخرج المهدي منها على سُنة موسى خائِفاً يَتَرَقَّبُ حتى يقدم مكة ويقبل الجيش حتى إذا نزلوا البيداء وهو جيش الهملات خسف بهم فلا يفلت منهم إلا مخبر فيقوم القائم بين الركن و المقام فيصلي و ينصرف و معه وزيره – ثم يخطب فيهم-ثم يخرج من مكة هو ومن معه الثلاثمائة وبضعة عشر يبايعونه بين الركن و المقام معه عهد نبي الله (ص) و رايته و سلاحه ووزيره معه فينادي المنادي بمكة باسمه و أمره من السماء حتى يسمعه أهل الأرض كلهم اسمه اسم نبي ما أشكل عليكم فلم يشكل عليكم عهد نبي الله (ص) ورايته و سلاحه والنفس الزكية من ولد الحسين فإن أشكل عليكم هذا فلا يشكل عليكم الصوت).

جابر جعفى از امام باقر (ع) روايت كرده است كه فرمود: (سفيانى و هواداران او پيروز مى گردند، تا آنجا كه هيچ اهتمامى ندارند جز آل محمد صلى الله عليه و آله و پيروان آنها، سپاهى را به كوفه اعزام مى كند و پيروان آل محمد (ص) را در كوفه كشتار نموده و به دار مى آويزند، و آنگاه، درفشى از خراسان رو مى آورد تا اينكه در ساحل دجله فرود مى آيد. مردى ضعيف از غير عرب همراه با يارانش خروج مى كند و در پشت كوفه (نجف) كشته مى شود، سفيانى گروهى را به مدينه اعزام مى كند و در آنجا مردى را تقبل مى رساند و مهدى و منصور از آن شهر مى گريزند، كوچک و بزرگ آل محمد دستگير مى شوند و بى آنكه يک تن از آنها رها شود همگى به زندان افكنده مى شوند، سپاه به تعقيب اين دو مرد مى پردازد و مهدى به سان روش موسى (ع) بينمناک از آن شهر خارج گشته تا اينكه وارد مكه مى شود، سپاه او آورده تا آنكه در بيداء فرو می روند و آن سپاه هملات (هلال) است كه در زمين فرو مى روند و جز كس كه خبر فرو رفتن آنها را ببرد، هيچ كس زنده نمى ماند، و قائم (ع) بين ركن و مقام می ايستد و نماز مى گزارد، و به اتفاق وزيرش راه مى افتد…
پس آن حضرت به اتفاق سيصد و سيزده نفر خروج نموده و آنان ميان ركن و مقام با آن حضرت بيعت مى كنند، عهدنامه ی رسول اكرم (ص) و پرچم و سلاح او در دست آن حضرت و وزيرش نيز با اوست، منادى در مكه نام او و ظهورش را از آسمان ندا مى كند، بگونه اى كه همه ی زمينيان آن صدا را مى شنوند، نام او نام پيامبر است، اگر باور برخى چيزها برايتان مشكل باشد، عهدنامه ی پيامبر (ص) و پرچم و سلاح آن حضرت و نفس زكيه از فرزندان حسين بر شما مشكل نخواهد بود، اگر باور اين معنا هم برايتان دشوار باشد، صداى آسمانى به نام و ظهور و قيام او، برايتان دشوار نيست).غيبة الطوسي: ص ۲۶۹. غاية المرام : ص ۳۱۹ ب ۱۴ ح ۴. البحار : ج ۵۱ ص ۵۶ ح ۴۴.

در روایت فوق متوجه می شویم که مهدی و منصور ظهوری دارند و سپاه سفیانی بدنبال آنها راه می افتند، و در آخر روایت آمده است، بعد از اینکه سپاه سفیانی وارد مکه می شود، آن زمین آنها را می بلعد در صورتی که در روایات متواتر و علائم حتمی امام مهدی (ع) بعد از این دو علامت [خروج سفیانی و فرو رفتگی در سرزمین بیداء] و اضافه بر آن کشتن نفس زکیه، ظهور می کند، بنابراین آیا می توان گفت ایشان قبل از این علامتها ظهور کرده است؟

عن حذيفة بن اليمان قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و ذكر المهدي فقال: (إنه يبايع بين الركن والمقام، اسمه أحمد وعبد الله والمهدي، فهذه أسماؤه ثلاثتها).
حذيفه گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) درباره مهدي فرمود: (همانا با او بين ركن و مقام بيعت می كنند و اسمش احمد و عبد الله و مهدی است. اين سه اسم نام های او می باشند).غيبت – طوسی ص ۴۵۴. غيبت – طوسی ص ۴۷۰. بحار الأنوار ج ۵۲، ص ۲۹۱.

سمعت حذيفة بن اليمان يقول: قال رسول الله (ص): (… فالحقوا بمكة فإنه المهدي واسمه احمد بن عبدالله).

شنيدم از حذيفه يمانی كه می گفت: حضرت رسول (ص) فرموى: (پس به مكه ملحق شويد كه در آن مهدی و نامش احمد ابن عبدالله است).النجم الثاقب للنوري ج۲ ص۶۹.

در دو روایت فوق تصریح روشن از رسول الله (ص) است به این که احمد نیز مهدی می باشد، همانگونه که در وصیت مقدس نیز ایشان را مهدی نامیده اند.

عن الأصبغ بن نباتة قال: (أتيت أمير المؤمنين (ع) فوجدته متفكراً ينكت في الأرض، فقلت: ما لي أراك متفكراً تنكت في الأرض، أرغبة منك فيها؟ فقال: لا والله ما رغبت فيها ولا في الدنيا يوماً قط، ولكني فكرت في مولود يكون من ظهر الحادي عشر من ولدي، هو المهدي الذي يملأ الأرض عدلاً وقسطاً، كما ملئت جوراً وظلماً، تكون له غيبة وحيرة، يضل فيها أقوام ويهتدي فيها آخرون. فقلت: وكم تكون الحيرة والغيبة؟ قال: ستة أيام أو ستة أشهر أو ست سنين! فقلت: وإن هذا لكائن؟ فقال: نعم، كما أنه مخلوق، وأنى لك بهذا الأمر ياأصبغ، أولئك خيار هذه الأمة مع أبرار هذه العترة. فقلت: ثم ما يكون بعد ذلك؟ فقال: ثم يفعل الله ما يشاء، فإن له بداءات وإرادات وغايات ونهايات).

از اصبغ بن نباته گوید: (نزد امير مؤمنان (ع) آمدم و او را در حالت تفكر دیدم که زمين را زير رو مى كرد. عرض کردم: چه شده شما را متفكر می بينم؟ آيا رغبتی به آن پیدا کردی؟ فرمود: نه به والله هيچ وقت رغبت به آن و دنيا ندارم. ولی در فكر مولودی هستم كه از نسل فرزند يازدهمم خواهد بود، اوست مهدی كه زمين را پر از عدل می كند همانگونه که پر از ظلم و ستم شده باشد، برای او غيبتی است و حيرت، كه در آن قومی گمراه و قومی هدايت می شوند. عرض کردم: چه مدت حيرت و غيبتش باشد؟ فرمود: شش روز يا شش ماه يا شش سال. عرض کردم: آيا اين شدنی است؟ فرمود: آری، همچنان كه او خلق شده است و چگونه است اين امر برای تو ای اصبغ؛ آنها بهترين اين امتند با بهترين اين عترت. عرض کردم:بعد از او چه خواهد شد؟ فرمود: پس خداوند هر چه خواهد انجام دهد و برای اوست تغييرها و ارادتها و غايتها و پايانها).الكافي / ج۱: ۳۷۹.

در روایت فوق، اصبغ دلیل تفکر امیر مؤمنان (ع) را سؤال می کند، و ایشان در جواب می فرماید: “در فكر مولودی هستم كه از نسل فرزند يازدهمم خواهد بود، اوست مهدی كه زمين را پر از عدل می كند” و فرزند یازدهم امام علی (ع)، امام مهدی (ع) می باشد، و ایشان می فرماید به فکر مولودی از فرزند یازدهمم [یعنی از نسل امام مهدی (ع)] هستم، که او همان مهدی است. همانگونه که در ادامه روایت ملاحظه می شود اصبغ سؤال می کند: “چه مدت حيرت و غيبتش باشد؟ فرمود: شش روز يا شش ماه يا شش سال. و همانگونه که خوانندگان گرامی مستحضر هستند بنا بر روایات صریح و متواتر برای امام مهدی (ع) چنین غیبتی اصلاً وجود ندارد.

 عن اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام قال: (تختلف ثلاث رایات… وتسير الجيوش حتى تصير بوادي القرى في هدوء ورفق ويلحقه هناك ابن عمه الحسني في اثني عشر الف فارس فيقول: يا ابن عم أنا احق بهذا الجيش منك، انا ابن الحسن و انا المهدي. فيقول المهدي عليه السلام: بل انا المهدي. فيقول الحسني: هل لك من آية فنبایعك؟ فيؤمي ‌المهدي عليه السلام الي الطير فتسقط علي يده و يغرس قضيباً في بقعة من الارض فيخضر و يورق. فيقول له الحسني: يابن عم هي لك و يسلم له جيشه و يكون على مقدمته و اسمه على اسمه…).
(سپاهيان حركت ميكنند تا با آرامش به وادى القرى مى ‌رسند. آن جا پسر عمويش همراه دوازده هزار سواره به او محلق ‌شده و مى ‌گويد: می گوید ای پسر عمو! من به این سپاه، از تو سزاوارترم: من فرزند حسن، و من مهدي هستم. امام مهدى عليه السلام مى ‌فرماىد: بلكه من مهدي هستم. حسنى مى ‌گويد: اىا نشانه ‌اى بر ادعاى خود دارى، تا با تو بيعت كنيم؟ حضرت مهدى عليه السلام به پرنده‌ اى كه در آسمان در حال پرواز است اشاره مى ‌كند و پرنده روى دست حضرت مى ‌نشيند و عصایى در زمين فرو مى ‌كند و آن عصا سبز مى ‌شود و برگ مى ‌دهد. حسنى مى ‌گويد: اى پسر عمو اىن سپاه، از آن تو است، و سپاهش را تسليم امام عليه السلام مى ‌كند و در خط مقدم قرار می گیرد و نامش مانند نام اوست….).مقدس شافعي، ۱۴۱۶: ص۲۱.

 اخبرنا ابو محمد المحمدي عن محمد بن علي بن الفضل عن ابيه عن محمد بن ابراهيم بن مالك عن ابراهيم بن بنان الخثعمي عن احمد بن يحيي بن المعتمر عن عمرو بن ثابت عن ابيه عن ابي جعفر عليه السلام ـ في حديث طويل ـ قال: (يدخل المهدي الكوفة و بها ثلاث رايات قد اضطربت بينها فتصفو له. فيدخل حتی يأتي المنبر ويخطب و لا يدري الناس ما يقول من البكاء وهو قول رسول الله صلی الله عليه وآله وسلم: كأني بالحسني و الحسيني و قد قاداها فيسلمها الي الحسيني فيباىعونه…).
(حضرت مهدى وارد كوفه مى ‌شود، در حالى كه سه پرچم ـ كنایه از سه گروه و جريان ـ در آن جا است كه با هم اختلاف دارند. آنها اختلافات را كنار مى ‌گذارند و تابع امام مى ‌شوند. امام، منبر مى ‌رود و خطبه مى ‌خواند و مردم از شدت گريه متوجه حرف ‌هاى ايشان نمى ‌شوند و اىن كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است كه: ‏‏‏‏‏‌گويا مى ‌بينم حسنى و حسينى نهضت را رهبرى مى ‌كنند.‏‏‏‏ آنگاه (حسنى) پرچم را به حسينى تسليم مى ‌كند و با او بيعت مى ‌كند).غيبت طوسی ص ۴۶۸.

عن فتن السليلي بسنده: حدثنا الحسن بن علي المالكي قال: حدثنا ابو النصر علي بن حميد الرافعي قال حدثنا محمد بن الهيثم البصري قال: حدثنا سليمان بن عثمان النخعي قال: حدثنا سعيد بن طارق عن سلمة بن انس عن الاصبغ بن نباته قال: (خطب اميرالمؤمنين علي عليه السلام خطبة فذكر المهدي و خروج من يخرج معه واسمائهم فقال له ابو خالد الحلبي صفه لنا يا امير المؤمنين. فقال علي عليه السلام: ألا انه اشبه الناس خُلقاً وخلقاً و حسناً برسول الله صلى الله عليه وآله وسلم… و يلحقه الحسني في اثني عشر الفاً فيقول له أنا أحق بهذا الأمر منك. فيقول له هات علامات دالة. فيؤمي الى الطير فيسقط على كتفه و يغرس القضيب الذي بيده فيخضر و يعشوشب. فيسلم اليه الحسني الجيش و يكون الحسني…).
از اصبغ بن نباته گوید: (امیر مؤمنان علی علیه السلام خطبه ای را فرمود و در آن مهدی و خروجش و کسی که با ایشان خروج می کند و نامهایشان را یاد کرد. سپس ابو خالد حلبی گفت: یا امیر مؤمنان ایشان را برای ما وصف کن. پس علی علیه السلام فرمود: تحقیقاً که ایشان شبیه ترین خلق و اخلاق و زیبائی به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می باشد… و حسنی او را با دوازده هزار نفر دنبال می کند و می گوید: من از تو نسبت به این امر سزاوارترم. پس می گوید علاماتی دلالت کننده نشان ده. حضرت عليه السلام به پرنده‌ اى كه در آسمان در حال پرواز است اشاره مى ‌كند و پرنده روى دست حضرت مى ‌نشيند و عصايى در زمين فرو مى ‌كند و آن عصا سبز مى ‌شود و برگ مى ‌دهد. پس حسنی سپاه خود را تسلیم ایشان (ع) می کند و…).همان، ج ۳، ص ۱۰۴؛ ابن طاووس، طرائف: ص۱۴۵، ب۷۹.

وعن أمير المؤمنين (ع) في خبر طويل يذكر المهدي ، قال( … ويكثر الله جمعه ويشتد ظهره ثم يسير بالجيوش حتى يصير إلى العراق والناس خلفه وأمامه على مقدمته رجل اسمه عقيل وعلى ساقته رجل اسمه الحارث فيلحقه رجل من أولاد الحسن في اثني عشر ألف فارس ويقول: يابن العم أنا أحق منك بهذا الأمر لأني من ولد الحسن وهو أكبر من الحسين فيقول المهدي: إني أنا المهدي فيقول له: هل عندك آية أو معجزة أو علامة فينظر المهدي إلى طير في الهواء فيومي إليه فيسقط في كفه فينطق بقدرة الله تعالى ويشهد له بالإمامة ثم يغرس قضيبا يابسا في بقعة من الأرض ليس فيها ماء فيخضر ويورق ويأخذ جلمودا كان في الأرض من الصخر فيفركه بيده ويعجنه مثل الشمع فيقول الحسني: الأمر لك فيسلم وتسلم جنوده ويكون على مقدمته رجل اسمه كاسمه ثم يسير حتى يفتح خريسان ثم يرجع إلى مدينة رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) فيسمع بخبره جميع الناس فتطيعه أهل اليمن وأهل الحجاز وتخالفه ثقيف).
از امير مؤمنان (ع) در خطبه اى طولانى فرمود: (سپس [مهدی علیه السلام] با سپاهیان حرکت می‌ کند و به عراق می ‌رسد؛ در حالی که مردم، اطراف آن حضرت هستند. پیشاپیش ارتش مردی است به نام عقیل و بر ساق لشکر، مردی است به نام حارث. سپس مردی از اولاد امام حسن علیه السلام همراه دوازده هزار سواره به او ملحق می ‌شوند. و آن مرد می ‌گوید: ‏ای پسر عمو! من به تصدی این امر، از تو سزاوارترم؛ چون من از فرزندان حسنم و او از حسین بزرگ تر بود‏‏‏. امام علیه السلام می‌ فرماید: ‏همانا من مهدی هستم.‏ آن مرد می ‌گوید: ‏آیا نشانه، معجزه یا علامتی نزد تو هست؟ پس مهدی به پرنده ‌ای در آسمان، نگاه می ‌کند سپس اشاره ‌ای به آن پرنده می نماید و پرنده روی دست حضرت می ‌نشیند و به قدرت خدا به تکلم آمده و به امامت حضرت شهادت می ‌دهد. سپس حضرت چوب خشکی را در زمینی بی آب می ‌کارد و آن شاخه سبز شده و برگ می ‌دهد. و سنگی از زمین بر می‌ دارد و با دست خرد می ‌کند و مثل شمع خمیر می ‌کند. حسنی می‌ گوید: ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏این امر، برای تو است‏. آن گاه تسلیم شده و سپاهش را نیز تسلیم می ‌کند، و پیشاپیش او مردی همنام او است، سپس حرکت می کند تا خراسان را فتح نماید، سپس به شهر رسول الله (ص) باز می گردد و در مورد ایشان خبر به همه ی مردم می رسد پس اهل یمن و اهل حجاز او را اطاعت می کنند و ثقیف با او به مخالفت می ایستند).إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب ج ۲ – الشيخ علي اليزدي الحائري ص ۱۷۸.

عن الحسين بن حمدان عن محمد بن اسماعيل و علي بن عبدالله حسني عن ابي شعيب و محمد بن نصير (عن ابي شعيب محمد بن نصير) عن عمر بن الفرات عن محمد بن المفضل عن المفضل بن عمر قال سألت سيدي الصادق عليه السلام… (ثم يخرج الحسني، الفتى الصبيح الذي نحو الديلم يصيح بصوت له فصيح يا آل احمد اجيبوا الملهوف و المنادي من حول الضريح. فتجيبه كنوز الله بالطالقان كنوز و‌ اى كنوز ليست من فضة و لا ذهب بل هي رجال كزبر الحديد على البر‌اذين الشهب باىديهم الحراب. و لم يزل يقتل الظلمة حتي يرد الكوفة و قد صفا اكثر الارض فيجعلها له معقلاً فيتصل به و بأصحابه خبر المهدي عليه السلام و يقولون يا بن رسول الله من هذا الذي قد نزل بساحتنا؟ فيقول اخرجوا بنا اليه حتي ننظر من هو و ما يريد؟ وهو والله يعلم انه المهدي و انه ليعرفه و لم يرد بذلك الامر الا ليعرف اصحابه من هو؟ فيخرج الحسني فيقول ان كنت مهدي آل محمد فاین هراوة جدك رسول الله و خاتمه و بردته و درعه الفاضل و عمامته السحاب و فرسه اليربوع و ناقته العضباء و بغلته الدلدل و حماره اليعفور و نجيبه البراق و مصحف امير المؤمنين؟ فيخرج له ذلك. ثم يأخذ الهراوة فيغرسها في الحجر الصلد و تورق و لم يرد ذلك الا ان يرى اصحابه فضل المهدي عليه السلام حتى يباىعوه. فيقول الحسني الله اكبر مد يدك يا بن رسول الله حتي نباىعك. فيمد يده فيباىعه و يباىعه سائر العسكر الذي مع الحسني الّا اربعين ألفاً اصحاب المصاحف المعروفون بالزيديه. فانهم يقولون ما هذا الّا سحر عظيم. فيختلط العسكران فيقبل المهدي عليه السلام على الطائفة المنحرفة فيعظهم و يدعوهم ثلاثة اىام. فلا يزدادون الا طغياناً و كفراً فيأمر بقتلهم فيقتلون جميعاً ثم يقول لأصحابه: لا تأخذوا المصاحف و دعوها و تكون عليهم حسرة كما بدلوها و غيّروها و حرّفوها و لم يعملوا بما فيها).

مفضل بن عمر درباره امام زمان عليه السلام و اوضاع اىنده از امام صادق عليه السلام سؤال مى ‌كند و امام در بخشي از پاسخ مي‌فرماىد: (سپس حسنى كه جوانى خوش چهره است، در اطراف ديلم خروج مى ‌كند و با صداى فصيح و رسا مى ‌گويد: ‏‏‏‏‏اى آل احمد! به داد گرفتار برسيد؛ به داد كسى برسيد كه از اطراف ضريح ندا مى ‌دهد. گنج ‌هاى خداوند از طالقان به او پاسخ مى ‌دهند. گنج ‌ها و چه گنج ‌هاىى كه از نقره و طلا نيست، بلكه مردانى هستند همانند پاره ‌هاى آهن سوار بر اسب‌ هاى سفيد، در دستشان اسلحه است. ظالمان را مى ‌كشند، تا این كه وارد كوفه مى ‌شوند و بيشتر سرزمين ‌ها فتح مى ‌شود و آن سرزمين ‌ها را براى فتوحات ديگر، دژ محكم قرار مى ‌دهد.
سپس خبر ظهور امام مهدى عليه السلام به او و يارانش مى رسد. اصحاب به حسنى مى ‌گويند: ای پسر رسول خدا! این کیست كه به قلمرو ما وارد شده است؟‏‏ حسنى مى ‌‌گويد: ‏برويم ببينيم او كيست و چه مى ‌خواهد؟‏‏‏‏‏‏‏‏ به خدا قسم! این در حالى است كه او مى ‌داند اىن شخص، مهدى است و او را مى ‌شناسد، ولى با اين كارش مى ‌خواهد او را به اصحابش بشناساند. حسنى خارج مى ‌شود و مى ‌‌گويد: ‏‌اگر تو مهدى آل محمد هستى، كجا است چوب دستى جدت رسول خدا و انگشترش و لباسش و زره ‌اش كه فاضل نام داشت و عمامه ‌اش به نام سحاب و اسبش به نام يربوع و شترش به نام عضباء و قاطرش به نام دلدل و الاغش به نام يعفور و اسب اصيلش به نام براق و كجا است مصحف امير المؤمنين؟ سپس (امام) آنها را براى او مى آورد و آن چوب دستى را در سنگ فرو مى ‌كند و فوراً به درختى سبز تبديل مى ‌شود.
حسنى با اىن كارها مى ‌خواهد فضيلت و برترى امام مهدي عليه السلام را به اصحابش نشان دهد تا با او بيعت كنند. حسنى مى ‌‌گويد: ‏‏‏‏‏الله اكبر! ‌اى پسر رسول خدا! دستت را دراز كن، تا با تو بيعت كنيم. پس دستش را دراز مى ‌كند و حسنى و لشكرش با او بيعت مى ‌كنند، مگر چهل هزار نفر از اصحاب مصاحف كه معروف به زيديه بودند و مى ‌گويند اىن كارها سحرى عظيم است.دو لشكر (امام مهدی و حسنى) متحد مى ‌شوند و امام مهدى عليه السلام رو به گروه منحرف (زيديه) مى ‌كند و آنها را موعظه مى ‌كند و سه روز آنها را (به حق) دعوت مى ‌كند، اما جز این كه طغيان و كفر آنها زياد مى ‌شود، نتيجه ى ديگرى ندارد؛ لذا امام عليه السلام به قتل آنها دستور مى ‌دهد و همه ى آنها كشته مى ‌شوند. سپس امام به اصحاب خود مى ‌فرماىد: ‏قرآنها را (از گردن آنها) نگيريد و رهايشان كنيد، تا حسرتى باشد براى آنها همچنان كه آن را تغيير دادند و تحريف كردند و به آن عمل نكردند….).مجلسي، همان: ج ۵۳، ص۱۶.

این احداث در برهه ی زمان خاص قبل از ظهور امام مهدی (ع) هنگام اختلافات پرچم ها و جنگها حاصل می شوند، در صورتی که در روایت فوق می بینیم بر عکس روایات صحیح و متواتر امام (ع) قبل یا بهتر است بگوییم هم زمان ظهور کرده است. بنابراین روایات اهل البیت (ع) چنان شخصیت مهدی اول را بصورت رمزی و سمبلیک بیان کرده اند که احدی جز اول نتواند این رموز را بگشاید، لذا تصور اینکه این روایات توسط متخصصین حل شده است، اشتباه است، و برای این است متخصصین دچار سر در گمی شدید و مجبور به انکار و رد بعضی روایات شده و بعضی را قبول کردند.

عن رسول الله (ص): (المهدي من ولدي ابن اربعين سنة…).

از رسول الله (ص) فرمود: (مهدی از فرزندان من است دارای چهل سال می باشد).موسوعة السيد الصدر ج۳ ص۳۵۹.

قبلاً ثابت نمودیم که شخصی قبل از امام مهدی (ع) از خاندان ایشان ظهور می کند، و زمینه ساز ظهور مقدس است که مسلماً فرزند باید کوچکتر از پدر باید باشد و این روایت دقیقاً بر امام احمد الحسن (ع) صدق می کند زیرا در سنی که از چهل سالگی تجاوز نمی کرد ظهور کردند.

و الحمد لله اولاً و آخرا

 

ادامه مطلب...

لفظ قائم در روایات

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

مقدمه:

در اینکه ائمه (ع)، هدایت کنندگان خلق و قیام کنندگان به امر خدا هستند شکی در آن نیست، اما بسیاری از مردم متأسفانه لقب “قائم” یا “مهدی” را تنها به حجت بن الحسن (ع) اختصاص می دهند، که این مورد و تصور اشتباه را در اینجا روشن می‌سازیم.

 شیخ کلینی باب کاملی در کتاب خود جلد ۲ [متن عربی فارسی] و جلد ۱ [متن عربی] را تحت عنوان “الائمة عليهم السلام كلهم قائمون بأمر الله تعالى هادون اليه” “همه ی امامان عليهم السلام به امر خداى تعالى قائم و بسويش رهبرند” اختصاص داده است.

عـِدَّةٌ مـِنْ أَصـْحـَابـِنـَا عـَنْ أَحـْمـَدَ بـْنِ مـُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زَيْدٍ أَبِي الْحَسَنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِى نُعَيْمٍ قَالَ: (أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) وَهُوَ بِالْمَدِينَةِ فَقُلْتُ لَهُ عَلَيَّ نـَذْرٌ بـَيـْنَ الرُّكـْنِ وَالْمـَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِيتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مـُحـَمَّدٍ أَمْ لَا فـَلَمْ يـُجـِبـْنـِى بـِشـَيْءٍ فَأَقَمْتُ ثَلَاثِينَ يَوْماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَنِى فِى طَرِيقٍ فـَقـَالَ: يـَا حـَكـَمُ وَإِنَّكَ لَهَاهُنَا بَعْدُ؟ فَقُلْتُ نَعَمْ إِنِّى أَخْبَرْتُكَ بِمَا جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ فَلَمْ تـَأْمـُرْنـِي وَلَمْ تـَنـْهـَنِي عَنْ شَيْءٍ وَلَمْ تُجِبْنِى بِشَيْءٍ. فَقَالَ: بَكِّرْ عَلَيَّ غُدْوَةً الْمَنْزِلَ. فـَغـَدَوْتُ عـَلَيـْهِ. فـَقـَالَ (ع): سَلْ عَنْ حَاجَتِكَ. فَقُلْتُ: إِنِّى جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ نَذْراً وَصِيَاماً وَصَدَقَةً بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِيتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مـُحـَمَّدٍ أَمْ لَا فـَإِنْ كـُنـْتَ أَنـْتَ رَابـَطـْتـُكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أَنْتَ سِرْتُ فِى الْأَرْضِ فَطَلَبْتُ الْمـَعـَاشَ. فـَقـَالَ: يـَا حـَكَمُ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ. قُلْتُ: فَأَنْتَ الْمَهْدِيُّ. قَالَ: كُلُّنَا نَهْدِى إِلَى اللَّهِ. قـُلْتُ: فـَأَنـْتَ صـَاحـِبُ السَّيـْفِ. قـَالَ: كُلُّنَا صَاحِبُ السَّيْفِ وَوَارِثُ السَّيْفِ. قُلْتُ: فـَأَنـْتَ الَّذِى تـَقـْتـُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ يَعِزُّ بِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ وَيَظْهَرُ بِكَ دِينُ اللَّهِ. فَقَالَ: يَا حـَكـَمُ كـَيـْفَ أَكُونُ أَنَا وَقَدْ بَلَغْتُ خَمْساً وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَإِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَقْرَبُ عَهْداً بِاللَّبَنِ مِنِّى وَ أَخَفُّ عَلَى ظَهْرِ الدَّابَّةِ).
حـكـم بن ابى نعيم گويد: (در مدينه خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و عرض كردم: من بين ركن و مقام نذر كرده و به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كنم، از مـديـنـه بـيـرون نـروم تـا زمـانـى كـه بـدانـم شـمـا قـائم آل محمد هستى يا نه. حضرت هيچ پاسخى به من نفرمود: من سی روز در مدينه بودم، سپس در بـين راهى به من برخورد و فرمود: اى حكم! تو هنوز اين جائى؟ گفتم آرى، من نذرى كه كرده ام به شما عرض ‍ كردم و شما مرا امر و نهى ننموده و پاسخى نفرمودى. فرمود: فردا صبح زود منزل من بيا. فردا خدمتش رفتم، فرمود: مطلبت را بپرس. عـرض كـردم: مـن بـه ايـن ركـن و مـقـام نظر كرده و روزه و صدقه اى براى خدا به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كردم از مدينه بيرون نروم، جز آنكه بدانم شما قائم آل مـحـمـد هـسـتـى يـا نـه؟ اگـر شما هستى ملازم خدمتت باشم و اگر نيستى، در روى زمين بـگـردم و در طـلب مـعاش بر آيم. فرمود: اى حكم! همه ی ما قائم به امر خدا هستيم. عرض كردم: شما مهدى هستى؛ فرمود: همه ی ما به سوى خدا هدايت مى كنيم. عرض كردم: شما صاحب شمشيرى: فرمود همه ی ما صاحب شمشر و وارث شمشيريم. عـرض كـردم: شـما هستى آنكه دشمنان خدا را مى كشى و دوستان خدا به وسيله ی شما عزيز مـى شوند و دين خدا آشكار مى گردد؟ فرمود: اى حكم! چگونه من او باشم، در صورتى كـه به چهل و پنج سالگى رسيده ام؟ و حال آنكه صاحب اين امر (كه تو مى پرسى) از من به دوران شـيـر خوارگى نزديكتر و هنگام سوارى چالاک تر است).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۶ روایت ۱.

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِى خـَدِيـجـَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): (أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ: كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَجِى ءَ صَاحِبُ السَّيْفِ فَإِذَا جَاءَ صَاحِبُ السَّيْفِ جَاءَ بِأَمْرٍ غَيْرِ الَّذِى كَانَ).
(ابـو خديجه از امام صادق عليه السلام راجع به امام قائم عليه السلام پرسيد، فرمود: همه ی ما قائم به امر خدائيم؛ يكى پس از ديگرى تا زمانى كه صاحب شمشير بيايد، چـون صاحب شمشير آمد، امر و دستورى غير از آنچه بوده مى آورد).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۷ روایت ۲.

عـَلِيُّ بـْنُ مـُحـَمَّدٍ عـَنْ سـَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عـَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) [يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ]. قَالَ: إِمَامِهِمُ الَّذِى بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ هُوَ قَائِمُ أَهْلِ زَمَانِهِ).
عبدالله بن سنان گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: (مقصود از اين آيه چيست؟ [روزى كـه هـر مردمى را به امامشان خوانيم] فرمود: مقصود امامى است كه در ميان آنهاست و او قائم اهل زمان خود است).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۷ روایت ۳.

عن أمير المؤمنین (ع)، أنه قال: (وإنما الأئمة قوام الله على خلقه، وعرفاؤه على عباده، لا يدخل الجنة إلا من عرفهم وعرفوه، ولا يدخل النار إلا من أنكرهم وأنكروه).

از امیر مؤمنان (ع) فرمود: (جز این نیست که امامان (بر حق) پاسداران (قوام) الهى بر خلق خدا هستند، و آگاهان مراقب از طرف او بر بندگانش، کسى به بهشت نخواهد رفت مگر اینکه آنان را بشناسد، و هیچکس به دوزخ نخواهد رفت جز آنکه پیشوایان (بر حق) را انکار کند، و آنها او را جزو پیروان خود ندانند).نهج البلاغة: ج۲ ص۴۱ –۴۰.

بنابراین طبق روایات اهل بیت نبوت و طهارت (ع)، همه ی ایشان (ع) قائم و هدایت کننده می باشند، و طبق روایت چهارم هر امام،  هدایت کننده و قائم اهل زمان خود می باشد.

بعد از مقدمه، نیاز به زمینه سازی دیگری وجود دارد تا مطلب کاملاً موضوعی باشد، و به بهترین شکل بیان شود.

مطلبی که باید همه ی منتظران بدانند این است که قاعده ای وجود دارد به نام “إثبات الشئ لا ينفي ما عداه” یعنی “اثبات موضوعی، موضوعِ دیگر را نفی نمی نماید”، به عبارتی دیگر در نزد همه معروف است ائمه (ع) قوام و مهدیین می باشند، و امام مهدی (ع) نیز مهدی و قائم می باشد، و اگر بر اساس روایات نیز ثابت شد یمانی فرزند و زمینه ساز امام مهدی (ع) نیز مهدی، قائم و صاحب امر می باشد، این اثبات بدان معنا نیست که این موارد [مهدی، قائم و صاحب الأمر] از امام مهدی (ع) نفی می شوند زیرا برای ایشان (ع) به اثبات رسیده اند و جای بحث و جدل در این باب نیست، اما متأسفانه برخی از روی بی اطلاعی از روایات اهل بیت (ع) یا این مطلب را بی دلیل رد، یا گفته می شود که این اگر این القاب را به شخص دیگری منتسب کنید، بنابراین برای امام مهدی (ع) چه چیزی باقی ماند؟ و لذا بر اساس همان قاعده ای که در بالا به آن اشاره شد و قاعده ی روائی زیر مطلب را آغاز می کنیم.

عن أبي خديجة قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (قد يقوم الرجل بعدل أو يجور وينسب إليه ولم يكن قام به، فيكون ذلك ابنه أو ابن ابنه من بعده، فهو هو).
ابی خدیجه گوید: شنیدم امام صادق (ع) مى فرمود: (گاهى شخصی با صفت عدالت يا ستم سنجيده مى شود و به آن نسبتش مى دهند، در صورتى كه خودش آن صفت را دارا نيست، بلكه پسرش يا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مى باشد، پس او همان است).الكافي: ج ۱ ص ۵۳۵.

به عنوان مثال، روایت زیر ثابت می کند امام مهدی (ع) قائم می باشد.

بن غزوان عن أبي بصير عن أبي جعفر الباقر عليه السلام انّه قال: (يكون منّا بعد الحسين تسعة تاسعهم قائمهم و هو أفضلهم).
امام باقر (ع) فرمود: (از ما نه نفر بعد از حسین بن علی می باشند. نهمین آنها قائم آنها است و او برترین آنها است).إثبات الوصية: ۲۲۷، و نحوه في الكافي ۱: ۴۴۸ / ۱۵، و كمال الدين وتمام النعمة: ۳۵۰ / ۴۵، والخصال: ۴۱۹ / ۱۲، و غيبة النعماني: ۹۴، والارشاد: ۳۴۸، و غيبة الطوسي: ۱۴۰ / النجم الثاقب ج۱. الصفحة ۵۲۱.

قبل از ورود به بحث اصلی لازم به ذکر علامات حتمی است، زیرا با دانستن آنها مطلب ما قابل درک تر و روشن تر می شود.

عن الصادق (ع): قبل قيام القائم (عج) خمس علامات محتومات: (اليماني والسفياني والصيحة وقتل النفس الزكية والخسف بالبيداء).
از امام صادق (ع) فرمود: (قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی خواهند بود: یمانی و سفیانی و صیحه و کشتن نفس زکیه و فرو رفتگی در سرزمین بیداء).إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب ج ۲ ص ۱۱۹.

و همانطور که در روایت متوجه شدید این علامات حتمی قبل از ظهور قائم [امام مهدی (ع)] می باشند و نه بعد یا همزمان، و به روایت بالا دقت لازم داشته باشید زیرا اصل روایات زیر بر اساس روایت فوق خواهند بود، لذا تأمل در روایات و صبر و شکیبایی خوانندگان از نکات بسیار مهم رسید به حق و شناخت حقیقت است که حق طلبان را به آن دعوت می کنیم.

و برای اینکه مطلب از ابتدا روان تر و ساده تر و روشن تر شود، لطفاً به روایت زیر توجه فرمایید:

عن جابر، عن أبي عبد الله الصادق عليه السلام قال: (إن الله عز وجل يلقي في قلوب شيعتنا الرعب، فإذا قام قائمنا، وظهر مهدينا كان الرجل أجرى من ليث وأمضى من سنان).

از جابر، از امام صادق (ع): (خداوند متعال در دل شيعيان ما وحشت مى اندازد، پس هنگامی كه قائم ما قيام نمايد، و مهدى ما ظهور كند، يک مرد پر جرأت تر از شير و كارى تر و نافذتر از نيزه خواهد بود).كشف الغمة : ج ۲ ص ۳۴۵. إثبات الهداة : ج ۳ ص ۵۵۷ ب ۳۲ ف ۳۳ ح ۶۰۶. غاية المرام : ص ۶۹۸ ب ۱۴۱ ح ۶۳. البحار : ج ۵۲ ص ۳۷۲ ب ۲۷ ح ۱۶۴. منتخب الأثر : ص ۴۸۶ ف ۸ ب ۲ ح ۲.

بر اساس روایت فوق آن کیست که قیام می کند، و آن مهدی کیست که ظهور می کند؟ آیا می توان آنها را یک شخصیت خواند؟ در واقع این روایت بسیاری از نکات را روشن می سازد که آن قیامگر به شمشیر همان زمینه ساز امام مهدی (ع) است که بعد از زمینه سازی کامل خلافت را به امام (ع) تحویل می دهد، و لازم به ذکر مسئله ای مهم است که زمینه ساز به امر امام مهدی (ع) عمل می کند، و اوامر خود را از ایشان (ع) دریافت می نماید.

 عن أبي عبد الله جعفر بن محمد عليهما السلام قال: أن أمير المؤمنين عليه السلام حدث عن أشياء تكون بعده إلى قيام القائم، فقال الحسين (ع): يا أمير المؤمنين، متى يطهر الله الأرض من ألظالمين؟ فقال أمير المؤمنين: (… ثم قال: إذا قام القائم بخراسان، وغلب علی أرض کوفان وملتان، وجاز جزیرة بنی کاوان، وقام منا قائم بجیلان وأجابته الآبر والدیلم‍ان،… ثم قال: إذا جهزت الألوف، وصفت الصفوف و قتل الکبش الخروف هناک یقوم الآخر، ویثور الثائر، ویهلک الکافر، ثم یقوم القائم المأمول، والامام المجهول، له الشرف والفضل، وهو من ولدک یا حسین، لا ابن مثله یظهر بین الرکنین، فی دریسین بالیین یظهر علی الثقلین، ولا یترک فی الأرض دمین، طوبی لمن أدرک زمانه، ولحق أوانه، وشهد أیامه).
ابراهیم بن عبید الله بن علاء، از پدرش از امام صادق (ع) و آن حضرت از علی (ع) نقل کرده که اخباری در مورد احداث بعد از قیام قائم داد، سپس حسین (ع) فرمود: ای امیر مؤمنان، چه هنگام زمین از ستمگران پاک می شود؟ امیر مؤمنان فرمود: (… سپس فرمود: زمانی که قائمی در خراسان قیام کرده و بر سرزمین، کوفان و ملتان غلبه نمود و از جزیره ی بنی کاوان گذشت، و نیز قائمی دیگر از ما در جیلان قیام کرده، و قبائل، آبر و دیلمان به او بپیوندند… سپس حضرت حکایتی طولانی را ذکر کرد و فرمود:… سپس قائم منتظر و امام نهان و ناشناخته که صاحب فضل و شرف بوده قیام می نماید و او از فرزندان توست ای حسین، در حالی که هیچ فرزندی مانند او نخواهد بود، در بین رکنین (بین رکن و مقام) با دو لباس کهنه قیام کرده و بر جن و انس غلبه می کند و [انتقام از] دو خون را در زمین ترک نخواهد کرد. خوشا به حال کسی که زمان او را درک کرده و شاهد دوران آن حضرت باشد).

در روایات اهل بیت (ع) که سرشار از رازهای نهفته است می بینیم که امام علی (ع) به چند قائم اشاره می کند، زمانی که قائمی در خراسان قیام کند… و نیز قائمی دیگر از ما در جیلان قیام کند… سپس قائم منتظر و امام نهان و ناشناخته که صاحب فضل و شرف بوده قیام می نماید. و شاید تصور شود که قائم منتظر و امام نهان و ناشناخته امام مهدی (ع) باشد، اما اینگونه نیست زیرا ایشان شناخته شده است و جزئیات زندگی ایشان از تولد تا غیبت کبری در کتابها و بر سر همه ی زبانهاست، اما آن قائم و مهدی ناشناخته و مجهول همان کسی است که در آخر الزمان متولد می شود و زمینه ساز ظهور مقدس است.

عن أم هانئ الثقفية قالت: (غدوت على سيدي الباقر (ع) فقلت له يا سيدي آية في كتاب الله عز وجل عرضت بقلبي أقلقتني وأسهرتني. قال: فاسألي يا أم هانئ. قالت: قلت: قول الله عز وجل [فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ * الْجَوارِ الْكُنَّسِ]. قال: نعم المسألة سألتني يا أم هانئ؛ هذا مولود في آخر الزمان هو المهدي من هذه العترة تكون له حيرة وغيبة يضل فيها أقوام و يهتدي فيها أقوام فيا طوبى لك إن أدركته و يا طوبى من أدركه).

از ام هانی ثقفيه گفت: (صبحگاهی به ديدار سيدم امام باقر (ع) رفتم پس به او عرض کردم: ای سيد من آيه ای در كتاب خدا مرا پريشان و شب بيدار نگهداشته است! فرمود: بپرس ای ام هانی. عرض کردم: قول خداوند [نه، سوگند به اختران گردان * كز ديده نهان شوند و از نو آيند]. فرمود: خوب سؤالی كردی ای ام هانی؛ آن مولود در آخر الزمان مهدی است، از اين عترت؛ و برای او حيرت و غيبتی است که در آن گروهایى گمراه و گروهایی هدايت می شوند، پس خوشا به حالت و به حال هر كس كه او را درک كند).الشيخ الصدوق – كمال الدين وتمام النعمة- ص ۳۳۰. بحار الأنوار ج۵۲.

و او همان مهدی ست که رسول الله (ص) ایشان را در وصیت مقدس ذکر نمود، و ایشان همان مهدی ست که در بین رکن و مقام با او بیعت می شود.

عن حذيفة بن اليمان قال: سمعت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و ذكر المهدي فقال: (إنه يبايع بين الركن والمقام، اسمه أحمد وعبد الله والمهدي، فهذه أسماؤه ثلاثتها).
حذيفه گويد: شنيدم كه رسول الله (ص) درباره مهدي فرمود: (همانا با او بين ركن و مقام بيعت می كنند و اسمش احمد و عبد الله و مهدی است. اين سه اسم نام های او می باشند).غيبت – طوسی ص ۴۵۴. غيبت – طوسی ص ۴۷۰. بحار الأنوار ج ۵۲، ص ۲۹۱.

قال أمير المؤمنين (ع) على منبر الكوفة: (لابد من وجود رحى تطحن فإذا قامت على قطبها وثبتت على ساقها بعث الله عليها عبداً عنيفاً خاملاً أصله يكون النصر معه أصحابه الطويلة شعورهم أصحاب السبال سود ثيابهم أصحاب رايات سود ويل لمن ناواهم …).

امیر المؤمنین علیه السلام بر منبر کوفه فرمود: (باید آسیابی حرکت داده شود پس اگر بر ساق آن استوار گشت خداوند متعال بنده ای سخت دل که اصل و نسبی نا معلوم دارد را مبعوث می کند، که پیروزی با اوست… صاحبان پرچمهای سیاه وای بر کسی که در برابر آنها بایستد…).غيبت شیخ نعمانی ص۲۶۵.

آری ایشان همان شخصی است که در آخر

قال الامام علي (ع): (فيظهر عند ذلك صاحب الراية المحمدية والدولة الأحمدية والقائم بالسيف الحال الصادق في المقال يمهد الارض ويحي السنة والفرض وسيكون ذلك بعد الف ومئة واربع وثمانون سنة من سني الفترة بعد الهجرة).

امام علی (ع) فرمود: (پس ظاهر می شود صاحب پرچم محمدی و دولت احمدی و قائم با شمشير، راستگو در فرموده هایش، زمين را آماده می سازد و سنت را زنده می كند و باشد آن بعد از هزار و صد و هشتاد و چهار از سالهای بعد از هجرت).كتاب بيان الائمة ج ۲ ص ۳۴۷.

طبق روایات صریح اهل بیت (ع) امام مهدی هیچ جنگی ندارد بلکه خلافت بدست ایشان بدون اینکه هیچ قطره ی خونی بریزد خواهد رسید و آن کس که شمشیر بر دوش خود می نهد فرزند ایشان است.

(ان الإمامة تزف الى الامام المهدی (ع) کما تزف العروس الى زوجها).
(خلافت همانگونه که عروس را به داماد تحویل می دهند، به دست امام (ع) می رسد).

و نقل شده است: (تأتیه الخلافة و هو جالس في بیته).

(خلافت در صورتی که در منزل است به ایشان می رسد).البحار ج۵۲ ص ۲۶۹ – عصر الظهور للشیخ الکورانی ص۲۰۸.

عن أمير المؤمنين (ع): (… و يخرج قبله – أي الإمام المهدي – رجل من أهل بيته، بأهل المشرق، و يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر).
از حضرت على عليه السلام فرمود: (مردى از اهل بيت آن حضرت به اهل شرق خروج كرده و مدت هشت ماه شمشير را بر دوش خود حمل مى كند).الملاحم ابن طاووس ص ۶۶ باب ۱۳۳ . الفتن ابن حماد ص ۹۶ . عقد الدرر ص ۱۲۹ . جمع الجوامع ج ۲ ص ۱۰۳ . برهان المتقي ص ۱۰۳ . كنز العمال ج ۱۴ ص ۵۸۹.

قال الإمام الصادق (ع): (يقدم القائم عليه السلام حتى يأتي النجف فيخرج إليه من الكوفة جيش السفياني وأصحابه، والناس معه، وذلك يوم الأربعاء فيدعوهم ويناشدهم حقه و يخبرهم أنه مظلوم مقهور ويقول: من حاجني في الله فأنا أولى الناس بالله. فيقولون: ارجع من حيث شئت لا حاجة لنا فيك، قد خبرناكم واختبرناكم).

از حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: (قائم عليه السلام مى آيد تا به نجف اشرف مى رسد از کوفه سپاهيان و ياران سفيانى به سوى او روند و مردم با حضرت باشند و اين واقعه در روز چهارشنبه خواهد بود حضرت آنها را دعوت و درباره ي حق خود با آنها گفتگو کند و به آنها خبر دهد که مظلوم و مقهور شده و مى فرمايد: هر کس درباره ى خدا با من احتجاج کند من سزاوارترين مردم به خدا مى باشم. آنها گويند به هر کجا خواهى برو ما حاجتى و نيازى به تو نداريم. ما از حال شما با خبريم و شما را آزموده ايم).بحار الأنوار ج ۵۲.

چگونه ممکن است قائم قبل از سفیانی ظهور کرده باشد در صورتی که سفیانی و دیگر علامت قبل از ایشان شمرده شده اند؟

۱- قائم عليه السلام مى آيد تا به نجف اشرف مى رسد. ۲- از کوفه سپاهيان و ياران سفيانى به سوى او روند.

اکنون به این روایت دقت بفرمایید.
از امام صادق (ع) فرمود: (۱- قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی خواهند بود. ۲- یمانی و سفیانی و صیحه و کشتن نفس زکیه و فرو رفتگی در سرزمین بیداء).

در صورتی که روایت فوق اشاره دارد قائم قبل از سفیانی حرکت می کند، و سفیانی هنوز زنده است و این بدان معناست که فرو رفتگی و کشتن نفس زکیه نیز صورت نگرفته است. بنابراین در روایات می بینیم یمانی (ع) را گاهی یمانی، و گاهی مهدی و گاهی قائم و احیاناً صاحب الأمر می نامند و کسی کوچکترین شک و گمان نکند که کلام اهل بیت علیهم السلام در تضاد است و بلا نسب ایشان علیهم السلام از لغو، بلکه اهل بیت (ع) در صدد مخفی نگه داشتن شخصیتی می باشند، تا آن زمان که خود ظهور کند و بر مردم احتجاج کند، که البته این یکی از بزرگترین امتحاناتی که بسیاری از منتظران در آن شکست خورده و به دشمنی با ایشان بر می خیزند، خداوند ما و شما را از سوء عاقبت نجات دهد.

و بإسناده، عن الكابلي، عن علي بن الحسين (عليهما السلام) قال: (يقتل القائم (عليه السلام) من أهل المدينة حتى ينتهي إلى الاجفر ويصيبهم مجاعة شديدة. قال: فيضجون وقد نبتت لهم ثمرة يأكلون منها ويتزودون منها، وهو قوله تعالى شأنه ” وآية لهم الارض الميتة أحييناها وأخرجنا منها حبا فمنه يأكلون ” ثم يسير حتى ينتهي إلى القادسية وقد اجتمع الناس بالكوفة وبايعوا السفياني).
از على بن الحسين (ع): (قائم (ع) مى كشد از اهل مدينه تا اينكه به اجفر برسد و آنها را گرسنگى شديدى در بر مى گيرد، و غسل مى كنند و هر كدام در كنارشان غره اى كاشته مى شود واز آن مى خورند،ى و آن فرموده ى تعالى: ” و زمين مرده برهانى است براى ايشان كه آن را زنده گردانيديم و دانه از آن برآورديم كه از آن مى‏ خورند” سپس به راه مى افتد تا اينكه به قادسيه رسد و در آنجا مردم كوفه جمع شده اند و با سفيانى مبايعه كرده اند).الإمام الثاني عشر ج۲ ص ۴۱۰.

دقت بفرمایید: “قائم (ع) مى كشد از اهل مدينه تا اينكه به اجفر برسد……….. سپس به راه مى افتد تا اينكه به قادسيه رسد و در آنجا مردم كوفه جمع شده اند و با سفيانى مبايعه كرده اند”.

چه چیزی از روایت متوجه می شوید؟ چگونه ممکن است که ایشان همان مهدی (ع) باشد؟ چگونه ممکن است قبل از خروج و فرو رفتگی سرزمین بیداء و … ظهور کرده باشد؟

وباسناده رفعه إلى جابربن يزيد، عن أبي جعفر (عليه السلام) قال: (إذا بلغ السفياني أن القائم قد توجه إليه من ناحية الكوفة، يتجرد بخيله حتى يلقى القائم فيخرج فيقول: أخرجوا إلى ابن عمي، فيخرج عليه السفياني فيكلمه القائم (عليه السلام) فيجئ السفياني فيبايعه ثم ينصرف إلى أصحابه فيقولون له: ما صنعت؟ فيقول: أسلمت وبايعت فيقولون له: قبح الله رأيك بين ما أنت خليفة متبوع فصرت تابعاً فيستقبله فيقاتله، ثم يمسون تلك الليلة، ثم يصبحون للقائم (عليه السلام) بالحرب فيقتتلون يومهم ذلك. ثم إن الله تعالى يمنح القائم وأصحابه أكتافهم فيقتلونهم حتى يفنوهم حتى أن الرجل يختفي في الشجرة والحجرة، فتقول الشجرة والحجرة: يامؤمن هذا رجل كافر فاقتله، فيقتله، قال: فتشبع السباع والطيور من لحومهم، فيقيم بها القائم (عليه السلام) ما شاء. قال: ثم يعقد بها القائم (عليه السلام) ثلاث رايات: لواء إلى القسطنطينية يفتح الله له ولواء إلى الصين فيفتح له، ولواء إلى جبال الديلم فيفتح له).
از امام محمد باقر (ع) فرمود: (هنگامی كه سفيانى متوجه مى شود حضرت قائم عليه السلام از سمت كوفه بسوى او مى آيد، همراه سپاهيانش مى آيد تا حضرت قائم عليه السلام را ملاقات مى نمايد پس می گوید: به طرف عمو زاده ام بروید، پس سفیانی بیرون آمده حضرت با او صحبت كرده و سفيانى با آن حضرت بيعت مى نمايد، وقتى پيش يارانش بر مى گردد به او مى گويند، چه کردی؟ می گوید: تسلیم شدم و بیعت کردم. پس به او می گویند: خداوند تو را سرزنش كند، تو پس از آنكه خليفه و حاكم شدى چرا بيعت كردى و تسليم شدى، از اطاعت او خارج شده و با او مى جنگند و فرداى آن شب به جنگ با حضرت مى پردازند و در طول روز مى جنگند تا آنكه خداوند حضرت قائم و يارانش را قدرت داده و يارى مى نمايد، تا آنكه تمامى دشمنان را مى كشند و نابود مى سازند. تا آنجا كه اگر يكى از آنان پشت سنگ يا درختى پنهان شوند، سنگ و درخت به زبان آمده، و مى گويند، اى مؤمن، كافرى پشت من پنهان شده او را بكش، و او هم مى كشد: تا جائيكه درندگان و پرندگان از گوشت آنان سير مى گردند. و تا وقتى كه خدا بخواهد حضرت حكومت خواهد كرد. سپس حضرت سه گروه را به قسطنطنيه، چين و ديلم مى فرستد و خدا هر سه را براى او فتح مى نمايد).الإمام الثاني عشر ج۲ ص ۴۱۱ المكتبه الشامله.

به روایت دقت بفرمایید: “هنگامی كه سفيانى متوجه مى شود حضرت قائم عليه السلام از سمت كوفه بسوى او مى آيد، همراه سپاهيانش مى آيد تا حضرت قائم عليه السلام را ملاقات مى نمايد”.

و این چگونه ممکن است که قائم قبل از سفیانی است؟

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع)، عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: (دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ (ع) وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ (ع) ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ عَلِيٌّ).اصول كافى ج ۱ ص ۵۳۲.
جابر بن عبدالله انصاری گوید: (بر حضرت فاطمه (س) داخل شدم در حالیکه لوحی در دست آن حضرت بود که در آن، نام اوصیاء پیامبر (ص) که از فرزندان حضرت فاطمه (س) بودند نوشته شده بود پس من آنها را شمردم دیدم که دوازده نفرند که آخرینشان قائم (ع) بود، سه تن از ایشان محمد و سه تن دیگر علی نام داشتند).

طبق روایت فوق، در آن لوح اوصیای رسول الله (ص) از فرزندان حضرت فاطمه (س) نوشته شده بودند، در حالیکه فرزندان فاطمه از اوصیای رسول الله (ص) یازده وصی می باشند و نه دوازده وصی، و البته توجه داشته باشید که امام علی (ع) در این روایت شمرده نمی شود از آنجائیکه ایشان (ع) فرزند حضرت فاطمه (س) نیستند. و دلالت بر صحت روایت و شمارش جابر این است که بر حسب نام های ائمه (ع) سه تن از ائمه نامشان علی است، پس اين دلالت می كند بر اينكه جابر در شمارش اشتباه نكرده زيرا ائمه ای كه بنام محمد و از فرزندان حضرت فاطمه (س) هستند عبارتند از:
۱- محمد باقر (ع). ۲- محمد جواد (ع). ۳- محمد مهدی (ع).

و ائمه ای كه بنام علی از فرزندان حضرت فاطمه (س) سه تن اند که عبارتند از:
۱- علی بن الحسين سجاد (ع). ۲- علی بن موسى الرضا (ع). ۳- علی بن محمد هادی (ع).

عن أبي جعفر الباقر قال: قال رسول الله (ص): (من ولدي اثنى عشر نقيبا نجباء محدثون مفهمون، آخرهم القائم يملأها عدلاً كما ملئت جورا).
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: (از فرزندان من دوازده نفرند كه نقيب (شناسنده و سر پرست) و نجيب (اصيل و خوش گوهر) و محدث و مفهم مي باشند، آخرين آنها قائم به حق است، كه زمين را از عدالت پر كند چنان كه از ستم پر شده باشد).شرح أصول الكافي للمازندراني ج۷ ص۳۷۳، من لا يحضره الفقيه ج۴ ص۱۸۰، كشف الغمة ج۳، وسائل الشيعة بسندين ج۱۱ ص۴۹۰ ، ج۱۶ ص۲۴۴.

و از فرزندان پيامبر (ص): ۱- حسن (ع). ۲- حسين (ع). ۳- سجاد (ع). ۴- باقر (ع). ۵- صادق (ع). ۶- كاظم (ع). ۷- رضا (ع). ۸- جواد (ع). ۹- هادی (ع). ۱۰- حسن عسكری (ع). ۱۱- محمد المهدی (ع). ۱۲- او كيست؟؟؟ و جواب ایشان وصی امام مهدی (ع) كه نامش احمد (ع) است. و امام علی (ع) شمرده نمی شود زيرا ایشان (ع) برادر پيامبر به حساب می آید و نه فرزند ایشان! بنابراین ایشان را اهل بیت (ع) در مواضعی قائم نامیدند که ایشان همان راز اهل بیت (ع).

عن أبي جعفر محمد بن علي الباقر، عن أبيه، عن جده عليهم السلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السلام ـ وهو على المنبرـ : (…له (القائم) اسمان: اسم يخفى واسم يعلن، فأما الذي يخفى فأحمد و أما الذي يعلن فمحمد).
از امام باقر (ع) از پدرش (ع) از جدش (ع) فرمود: امیر المؤمنین (ع) در حالی که بر روی منبر بود فرمود: (قائم دو نام دارد نامى مخفى و نامى آشكار، نام مخفى احمد و نام آشكار محمد است).كمال الدين وتمام النعمة ج ۲ ص ۶۵۳.

روایتی که از امام محمد باقر از امام علی (ع) نقل شده است، منظور از آن، نام نمی باشد، بلکه مُراد از آن معرفی دو شخصیت یا دو قائم می باشد که بصورت رمزی به آن اشاره کرده است، و اگر در متن روایت تأمل فرمایید امام (ع) می فرماید یکی از نام های ایشان پنهان است در صورتی که آن اسم را صریحاً ذکر می کند و معنایی برای پنهان ماندن باقی نمی ماند بلکه منظور از فرموده ی ایشان (ع) امر یا شخصیت می باشد که بر عموم خلق پنهان است و می ماند، تا زمانی که او بیاید و برای ما این روایات را محکم کرده و بر ما احتجاج کند.

عن الصادق ( عليه السلام ) عن أبيه عن جده الحسين، عن عمه الحسن، عن أمير المؤمنين عن رسول الله (صلى الله عليه وآله) قال: (إذا توالت أربعة أسماء من الأئمة من ولدي فرابعهم القائم المؤمل المنتظر).

از حضرت صادق (ع) از پدرش از جدش حسين (ع) از عمویش حسن (ع) از امير مؤمنان (ع) از حضرت رسول اكرم (ص) فرمود: (هر گاه چهار اسم از ائمه از فرزندانم پشت سر هم بيايند پس چهارم آنها قائم مؤمل منتظراست).معجم احاديث المهدي ج۱ ص۱۵۶.

و نامهايی كه پشت سر هم از فرزندان امام علی (ع) آمدند و اسمهايشان محمد بود:

۱- محمد باقر (ع). ۲- محمد جواد (ع). ۳- محمد مهدی (ع).

و ائمه ای كه بنام علی از فرزندان حضرت فاطمه (س) سه تن اند که عبارتند از:
۱- علی بن الحسين سجاد (ع). ۲- علی بن موسى الرضا (ع). ۳- علی بن محمد هادی (ع).

 پس بايد چهارمین يا همنام امير مؤمنان علی (ع) باشد يا همنام پيامبر (ص) و همانگونه كه می دانيم اسم احمد همنام پيامبر است و آن اسمی است كه در وصيت پيامبر (ص) نام برده شده است، و اگر كسی بگويد كه با نام علی (ع) چهار اسم می شوند! می گوييم: رسول الله (ص) فرمود از فرزندانم، و حضرت علی (ع) فرزند رسول الله (ص) نمی باشد.

و الحمد لله وحده

ادامه مطلب...

لفظ صاحب الأمر در روایات

بسم الله الرحمن الرحيم

و الحمد لله رب العالمین

و صلی الله علی محمد و آل محمد الأئمة و المهدیین و سلم تسلیما

مقدمه:

در اینکه ائمه (ع)، هدایت کنندگان خلق و قیام کنندگان به امر خدا هستند شکی در آن نیست، اما بسیاری از مردم متأسفانه لقب “قائم” یا “مهدی” را تنها به حجت بن الحسن (ع) اختصاص می دهند، که این مورد و تصور اشتباه را در اینجا روشن می سازیم.

 شیخ کلینی باب کاملی در کتاب خود جلد ۲ [متن عربی فارسی] و جلد ۱ [متن عربی] را تحت عنوان “الائمة عليهم السلام كلهم قائمون بأمر الله تعالى هادون اليه” “همه ی امامان عليهم السلام به امر خداى تعالى قائم و بسويش رهبرند” اختصاص داده است.

 

عـِدَّةٌ مـِنْ أَصـْحـَابـِنـَا عـَنْ أَحـْمـَدَ بـْنِ مـُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ زَيْدٍ أَبِي الْحَسَنِ عَنِ الْحَكَمِ بْنِ أَبِى نُعَيْمٍ قَالَ: (أَتَيْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) وَهُوَ بِالْمَدِينَةِ فَقُلْتُ لَهُ عَلَيَّ نـَذْرٌ بـَيـْنَ الرُّكـْنِ وَالْمـَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِيتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مـُحـَمَّدٍ أَمْ لَا فـَلَمْ يـُجـِبـْنـِى بـِشـَيْءٍ فَأَقَمْتُ ثَلَاثِينَ يَوْماً ثُمَّ اسْتَقْبَلَنِى فِى طَرِيقٍ فـَقـَالَ: يـَا حـَكـَمُ وَإِنَّكَ لَهَاهُنَا بَعْدُ؟ فَقُلْتُ نَعَمْ إِنِّى أَخْبَرْتُكَ بِمَا جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ فَلَمْ تـَأْمـُرْنـِي وَلَمْ تـَنـْهـَنِي عَنْ شَيْءٍ وَلَمْ تُجِبْنِى بِشَيْءٍ. فَقَالَ: بَكِّرْ عَلَيَّ غُدْوَةً الْمَنْزِلَ. فـَغـَدَوْتُ عـَلَيـْهِ. فـَقـَالَ (ع): سَلْ عَنْ حَاجَتِكَ. فَقُلْتُ: إِنِّى جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ نَذْراً وَصِيَاماً وَصَدَقَةً بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ إِنْ أَنَا لَقِيتُكَ أَنْ لَا أَخْرُجَ مِنَ الْمَدِينَةِ حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّكَ قَائِمُ آلِ مـُحـَمَّدٍ أَمْ لَا فـَإِنْ كـُنـْتَ أَنـْتَ رَابـَطـْتـُكَ وَ إِنْ لَمْ تَكُنْ أَنْتَ سِرْتُ فِى الْأَرْضِ فَطَلَبْتُ الْمـَعـَاشَ. فـَقـَالَ: يـَا حـَكَمُ كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ. قُلْتُ: فَأَنْتَ الْمَهْدِيُّ. قَالَ: كُلُّنَا نَهْدِى إِلَى اللَّهِ. قـُلْتُ: فـَأَنـْتَ صـَاحـِبُ السَّيـْفِ. قـَالَ: كُلُّنَا صَاحِبُ السَّيْفِ وَوَارِثُ السَّيْفِ. قُلْتُ: فـَأَنـْتَ الَّذِى تـَقـْتـُلُ أَعْدَاءَ اللَّهِ وَ يَعِزُّ بِكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ وَيَظْهَرُ بِكَ دِينُ اللَّهِ. فَقَالَ: يَا حـَكـَمُ كـَيـْفَ أَكُونُ أَنَا وَقَدْ بَلَغْتُ خَمْساً وَ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَإِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَقْرَبُ عَهْداً بِاللَّبَنِ مِنِّى وَ أَخَفُّ عَلَى ظَهْرِ الدَّابَّةِ).
حـكـم بن ابى نعيم گويد: (در مدينه خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم و عرض كردم: من بين ركن و مقام نذر كرده و به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كنم، از مـديـنـه بـيـرون نـروم تـا زمـانـى كـه بـدانـم شـمـا قـائم آل محمد هستى يا نه. حضرت هيچ پاسخى به من نفرمود: من سی روز در مدينه بودم، سپس در بـين راهى به من برخورد و فرمود: اى حكم! تو هنوز اين جائى؟ گفتم آرى، من نذرى كه كرده ام به شما عرض ‍ كردم و شما مرا امر و نهى ننموده و پاسخى نفرمودى. فرمود: فردا صبح زود منزل من بيا. فردا خدمتش رفتم، فرمود: مطلبت را بپرس. عـرض كـردم: مـن بـه ايـن ركـن و مـقـام نظر كرده و روزه و صدقه اى براى خدا به عهده گرفته ام كه اگر شما را ملاقات كردم از مدينه بيرون نروم، جز آنكه بدانم شما قائم آل مـحـمـد هـسـتـى يـا نـه؟ اگـر شما هستى ملازم خدمتت باشم و اگر نيستى، در روى زمين بـگـردم و در طـلب مـعاش بر آيم. فرمود: اى حكم! همه ی ما قائم به امر خدا هستيم. عرض كردم: شما مهدى هستى؛ فرمود: همه ی ما به سوى خدا هدايت مى كنيم. عرض كردم: شما صاحب شمشيرى: فرمود همه ی ما صاحب شمشر و وارث شمشيريم. عـرض كـردم: شـما هستى آنكه دشمنان خدا را مى كشى و دوستان خدا به وسيله ی شما عزيز مـى شوند و دين خدا آشكار مى گردد؟ فرمود: اى حكم! چگونه من او باشم، در صورتى كـه به چهل و پنج سالگى رسيده ام؟ و حال آنكه صاحب اين امر (كه تو مى پرسى) از من به دوران شـيـر خوارگى نزديكتر و هنگام سوارى چالاک تر است).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۶ روایت ۱.

الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَائِذٍ عَنْ أَبِى خـَدِيـجـَةَ عَنْ أَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع): (أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ: كُلُّنَا قَائِمٌ بِأَمْرِ اللَّهِ وَاحِدٌ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّى يَجِى ءَ صَاحِبُ السَّيْفِ فَإِذَا جَاءَ صَاحِبُ السَّيْفِ جَاءَ بِأَمْرٍ غَيْرِ الَّذِى كَانَ).
(ابـو خديجه از امام صادق عليه السلام راجع به امام قائم عليه السلام پرسيد، فرمود: همه ی ما قائم به امر خدائيم؛ يكى پس از ديگرى تا زمانى كه صاحب شمشير بيايد، چـون صاحب شمشير آمد، امر و دستورى غير از آنچه بوده مى آورد).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۷ روایت ۲.

عـَلِيُّ بـْنُ مـُحـَمَّدٍ عـَنْ سـَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عـَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ الْبَطَلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِى عَبْدِ اللَّهِ (ع) [يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ]. قَالَ: إِمَامِهِمُ الَّذِى بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ هُوَ قَائِمُ أَهْلِ زَمَانِهِ).
عبدالله بن سنان گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: (مقصود از اين آيه چيست؟ [روزى كـه هـر مردمى را به امامشان خوانيم] فرمود: مقصود امامى است كه در ميان آنهاست و او قائم اهل زمان خود است).اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۸۷ روایت ۳.

عن أمير المؤمنین (ع)، أنه قال: (وإنما الأئمة قوام الله على خلقه، وعرفاؤه على عباده، لا يدخل الجنة إلا من عرفهم وعرفوه، ولا يدخل النار إلا من أنكرهم وأنكروه).

از امیر مؤمنان (ع) فرمود: (جز این نیست که امامان (بر حق) پاسداران (قوام) الهى بر خلق خدا هستند، و آگاهان مراقب از طرف او بر بندگانش، کسى به بهشت نخواهد رفت مگر اینکه آنان را بشناسد، و هیچکس به دوزخ نخواهد رفت جز آنکه پیشوایان (بر حق) را انکار کند، و آنها او را جزو پیروان خود ندانند).نهج البلاغة: ج۲ ص۴۱ –۴۰.

بنابراین طبق روایات اهل بیت نبوت و طهارت (ع)، همه ی ایشان (ع) قائم و هدایت کننده می باشند، و طبق روایت چهارم هر امام،  هدایت کننده و قائم اهل زمان خود می باشد.

بعد از مقدمه، نیاز به زمینه سازی دیگری وجود دارد تا مطلب کاملاً موضوعی باشد، و به بهترین شکل بیان شود.

مطلبی که باید همه ی منتظران بدانند این است که قاعده ای وجود دارد به نام “إثبات الشئ لا ينفي ما عداه” یعنی “اثبات موضوعی، موضوعِ دیگر را نفی نمی نماید”، به عبارتی دیگر در نزد همه معروف است ائمه (ع) قوام و مهدیین می باشند، و امام مهدی (ع) نیز مهدی و قائم می باشد، و اگر بر اساس روایات نیز ثابت شد یمانی فرزند و زمینه ساز امام مهدی (ع) نیز مهدی، قائم و صاحب امر می باشد، این اثبات بدان معنا نیست که این موارد [مهدی، قائم و صاحب الأمر] از امام مهدی (ع) نفی می شوند زیرا برای ایشان (ع) به اثبات رسیده اند و جای بحث و جدل در این باب نیست، اما متأسفانه برخی از روی بی اطلاعی از روایات اهل بیت (ع) یا این مطلب را بی دلیل رد، یا گفته می شود که این اگر این القاب را به شخص دیگری منتسب کنید، بنابراین برای امام مهدی (ع) چه چیزی باقی ماند؟ و لذا بر اساس همان قاعده ای که در بالا به آن اشاره شد و قاعده ی روائی زیر مطلب را آغاز می کنیم.

عن أبي خديجة قال: سمعت أبا عبد الله عليه السلام يقول: (قد يقوم الرجل بعدل أو يجور وينسب إليه ولم يكن قام به، فيكون ذلك ابنه أو ابن ابنه من بعده، فهو هو).
ابی خدیجه گوید: شنیدم امام صادق (ع) مى فرمود: (گاهى شخصی با صفت عدالت يا ستم سنجيده مى شود و به آن نسبتش مى دهند، در صورتى كه خودش آن صفت را دارا نيست، بلكه پسرش يا پسر پسرش بعد از او داراى آن صفت مى باشد، پس او همان است).الكافي: ج ۱ ص ۵۳۵.

قبل از ورود به بحث اصلی لازم به ذکر علامات حتمی است، زیرا با دانستن آنها مطلب ما قابل درک تر و روشن تر می شود.

عن الصادق (ع): قبل قيام القائم (عج) خمس علامات محتومات: (اليماني والسفياني والصيحة وقتل النفس الزكية والخسف بالبيداء).
از امام صادق (ع) فرمود: (قبل از قیام قائم پنج علامت حتمی خواهند بود: یمانی و سفیانی و صیحه و کشتن نفس زکیه و فرو رفتگی در سرزمین بیداء).إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب ج ۲ ص ۱۱۹.

و همانطور که در روایت متوجه شدید این علامات حتمی قبل از ظهور قائم (امام مهدی ع) می باشند و نه بعد یا همزمان، و به روایت بالا دقت لازم داشته باشید زیرا اصل روایات زیر بر اساس روایت فوق خواهند بود، لذا تأمل در روایات و صبر و شکیبایی خوانندگان از نکات بسیار مهم رسید به حق و شناخت حقیقت است که حق طلبان را به آن دعوت می کنیم.

عن ابي جعفر (ع): (ليس صاحب هذا الأمر من جاز الاربعين…)

از محمد باقر (ع) فرمود: (صاحب اين امر كسى كه از چهل سال تجاوز کند نمی باشد).موسوعة السيد الصدر ج۳ ص۳۵۹.

قبلاً ثابت نمودیم که شخصی قبل از امام مهدی (ع) از خاندان ایشان ظهور می کند، و زمینه ساز ظهور مقدس است که مسلماً فرزند باید کوچکتر از پدر باید باشد و این روایت دقیقاً بر امام احمد الحسن (ع) صدق می کند زیرا در سنی که از چهل سالگی تجاوز نمی کند ظهور کردند.

زمینه ساز ظهور مقدس کیست؟

عن أبي خالد الكابلي قال: (لما مضي علي بن الحسين دخلت على محمد بن علي الباقر عليه السلام فقلت: جعلت فداك، قد عرفت انقطاعي إلى أبيك وانسي به ووحشتي من الناس، قال: صدقت يا ابا خالد تريد ماذا؟ قلت: جعلت فداك قد وصف لي أبوك صاحب هذا الامر بصفة لو رأيته في بعض الطرق لاخذت بيده قال: فتريد ماذا يا با خالد؟ قال: أريد أن تسميه لي حتى أعرفه باسمه، فقال: سألتني والله يا با خالد عن سؤال مجهد ولقد سألتني عن أمر ما لو كنت محدثا به أحدا لحدثتك ولقد سألتني عن أمر لو أن بني فاطمة عرفوه حرصوا على أن يقطعوه بضعة بضعة).

 ابو خالد كابلى مى گويد پس از شهادت امام زين العابدين عليه السلام خدمت امام باقر عليه السلام رسيده و عرض كردم: (فدايت شوم من با پدرت مأنوس شده و از مردن گريزان گشتم، امام باقر عليه السلام فرمود: راست مى گويى اى ابو خالد، چه مى خواهى؟ عرض كردم: فدايت شوم، پدرت صاحب اين امر را چنان براى من توصيف كرده كه اگر او را در راه ببينم شناخته و دستش را مى گيرم حضرت فرمود: چه مى خواهى اى ابو خالد؟ عرض كردم: مى خواهم اسم او را نيز برايم بگوئى تا نامش را هم بدانم، حضرت فرمود: به خدا سوگند سؤال سختى از من كردى چنانچه مى خواستم نام او را براى كسى بگويم برا تو نيز مى گفتم تو چيزى را از من پرسيدى كه اگر، بنى فاطمه، آنرا بدانند و بشناسند دلشان مى خواهد او را قطعه قطعه كنند).بحار الأنوار – العلامة المجلسي – ج ۵۱ – ص ۳۱.

و کسی گمان یا تصور نکند که سؤال ابا خالد در مورد امام مهدی (ع) بود، زیرا آنها به خوبی امام مهدی (ع) را می شناختند و روایات بسیاری نام و نام پدرش، نسب و کنیه و حتی غیبتش را رسول الله (ص) و اهل بیت (ع) به فراوانی در كتب فريقين ذکر نمودند و بعنوان مثال:

قال ابو عبد الله الحسين عليه السلام: (يظهر الله قائمنا فينتقم من الظالمين فقيل له: يابن رسول الله من قائمکم قال: من ولد ابني محمد بن علي، و هو الحجة بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي ابني و هو الذي يغيب مده طويله ثم يظهر و يملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما).

حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: (ظاهر می کند خداوند قائم ما را، پس (بوسيله او) از ظالمين انتقال می کشد پس گفتند او را: اي فرزند رسول خدا قائم شما کيست فرمود: از اولاد پسرم محمد بن علی، و او حجت بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی است پسرم و او (يعنی حضرت امام مهدی عليه السلام) کسی است که مدت طولانی غايب و سپس ظاهر می شود و زمين را پر از داد و عدل می کند چنان که از ستم و ظلم پر شده باشد).معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام ج ۳ ص ۱۸۱.

شيخ صدوق در كمال الدين و تمام النعمة از حضرت علی (ع) چنين نقل كرده است: پيامبر (ص) نام امامان را بعد از حضرت علی يكی پس از ديگری برای آن حضرت بر شمرد تا اينكه فرمود: (… مَهْدِيُّ أُمَّتِي مُحَمَّدٌ الَّذِي يَمْلأُ الأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً….)، (مهدی امتم (عج) در ميان ايشان محمد است كه زمين را از عدل و داد آكنده سازد….).

حضرت علی (ع) از پيامبر نقل كرده كه او هنگام نام بردن از ائمه دوازده ‏گانه فرمود: (… فَإِذَا حَضَرَتْهُ (الحسن) الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّد…)، (پس هنگام رحلت حسن، آن [خلافت] را تسليم به فرزندش محمد می كند…).

همچنين طبرسی در الاحتجاج از رسول اكرم (ص) چنين نقل می كند: از جبرئيل شنيدم: (… ثُمَّ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِيُّ أُمَّتِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ صَاحِبُ الزَّمَانِ…)، (… سپس فرزندش قائم به حق، مهدی امتم، محمد بن حسن صاحب الزمان…).

شيخ صدوق در كمال الدين و تمام النعمة آورده است: حضرت علی (ع) بر فراز منبر درباره حضرت مهدی (ع) چنين فرمود: (… لَهُ اسْمَانِ اسْمٌ يَخْفَى وَ اسْمٌ يُعْلَنُ فَأَمَّا الَّذِي يَخْفَى فَأَحْمَدُ وَأَمَّا الَّذِي يُعْلَنُ فَمُحَمَّدٌ…)، (… برای او دو نام است: يكی نهان و ديگرب آشكار؛ اما نهان احمد و نام آشكار محمد است…).

در بخشی از حديث معروف لوح حضرت زهرا (س) (كه هديه‏ ای از پيامبر به حضرت زهرا (س) بود آمده است: (… وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ مُحَمَّدٍ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَصَبْرُ أَيُّوب‏…)، (… و اوصيا را به وجود فرزندش محمد، رحمت بر جهانيان، تكميل خواهم كرد؛ كسی كه كمال موسی و بهای عيسی و صبر ايوب را داراست…).

و امام باقر (ع) خود نیز در تفسير آيه شريفه: (إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً) يک يک ائمه را نام برد تا اينكه فرمود: (… وَإِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ وَإِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْهَادِي الْمَهْدِيِّ اثْنَا عَشَرَ إِمَاما…)، (… و به فرزندش حسن و به فرزندش محمد، هدايت كننده هدايت شده، دوازده امام هستند…).

بنابراین چگونه ممکن است رسول الله (ع) و امام محمد باقر (ع) در حدیثی نام امام مهدی (ع) را آشکار سازد و آن را فاش کند، و در حدیثی دیگر در هنگام سؤال از نام ایشان، از تصریح به نام ایشان (ع) امتناع ورزد؟

حدثنا أبي رضي الله عنه قال: حدثنا محمد بن يحيى العطار قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال: حدثني حمدان بن منصور ، عن سعد بن محمد، عن عيسى الخشاب قال: قلت للحسين بن علي عليهما السلام: أنت صاحب هذا الامر؟ قال: لا ولكن صاحب الأمر الطريد الشريد الموتور بأبيه، المكنی بعمه، يضع سيفه على عاتقه ثمانية أشهر).

عیسی خشاب گوید: (به امام حسین بن علی (ع) گفتم: آیا شما صاحب این امر هستید؟ فرمود: خیر، ولیکن صاحب این امر فراری و بی خانمان است. کسی که خونخواهی پدرش را می کند. و کنیه اش به عمویش است. شمشیرش را هشت ماه بر دوشش حمل می کند).كمال الدين وتمام النعمة – الشيخ الصدوق – ص ۳۱۸- ص۳۰۳ – ص۲۹۸ – الامامة والتبصرة ص ۱۱۵ . کمال الدین ج ۱ ص ۳۱۸ . بحار الانوار ج ۵۱ ص ۱۳۳.

و در روایت فوق چند نکته لازم به یاد آوری می باشند و آنها اینکه صاحب این امر فراری و بی خانمان است در حالی که امام مهدی (ع) را کسی نمی شناسد که بخواهد در تعقیب و گریز قرار بگیرد، و ثانیاً امام مهدی (ع) کنیه اش به عمویش نمی باشد، و در روایات کنیه ی ایشان به ابا صالح و ابا القاسم ذکر شده است و هیچ کنیه ای که نام عمویش باشد برای ایشان ذکر نشده است. و همچنین طبق روایات صریح اهل بیت (ع) امام مهدی هیچ جنگی ندارد بلکه خلافت بدست ایشان بدون اینکه هیچ قطره ی خونی بریزد خواهد رسید و آن کس که شمشیر را به مدت هشت ماه بر دوش خود می نهد فرزند ایشان است.

(ان الإمامة تزف الى الامام المهدی (ع) کما تزف العروس الى زوجها).
(خلافت همانگونه که عروس را به داماد تحویل می دهند، به دست امام (ع) می رسد).

و نقل شده است: (تأتیه الخلافة و هو جالس في بیته).

(خلافت در صورتی که در منزل است به ایشان می رسد).البحار ج۵۲ ص ۲۶۹ – عصر الظهور للشیخ الکورانی ص۲۰۸.

عن أمير المؤمنين (ع): (… و يخرج قبله – أي الإمام المهدي – رجل من أهل بيته، بأهل المشرق، و يحمل السيف على عاتقه ثمانية أشهر).
از حضرت على عليه السلام فرمود: (مردى از اهل بيت آن حضرت به اهل شرق خروج كرده و مدت هشت ماه شمشير را بر دوش خود حمل مى كند).الملاحم ابن طاووس ص ۶۶ باب ۱۳۳ . الفتن ابن حماد ص ۹۶ . عقد الدرر ص ۱۲۹ . جمع الجوامع ج ۲ ص ۱۰۳ . برهان المتقي ص ۱۰۳ . كنز العمال ج ۱۴ ص ۵۸۹.

قال الامام زين العابدين (ع): (كأني بصاحبكم علا فوق نجفكم بظهر كوفان معه انصار ابيه تحت راية رسول الله قد نشرها فلا يهوي بها الى قوم إلا أهلكهم الله عز و جل).
امام سجاد (ع) فرمود: (گویا [می بینم] صاحب شما را که بر نجف تان، در پشت کوفه همراه با او انصار پدرش می باشند زیر پرچم رسول خدا افراشته شده. بر هيچ قومى فرود نمى آيد مگر آنکه خداوند صاحب عزت و جلال، (آن قوم را) نابودشان مى سازد).كتاب بحار الانوار ج ۵۱ ص ۱۳۵ – منتخب الاثرص۳۱۲ بلفظ قريب و مثله في الامام المهدي ص۹۰ كتاب يوم الخلاص ص ۲۴۸.

و در روایت فوق می بینیم که فرمود: (گویا [می بینم] صاحب شما را که بر نجف تان، در پشت کوفه همراه با او انصار پدرش می باشند)، صاحب ما کیست که پرچم رسول الله (ص) بر نجف در پشت کوفه همراه با انصار پدرش را بر افراشته است؟ آری ایشان همان انقلابگر، زمینه ساز و فرزند امام مهدی (ع) که زمین را به امر پدرش از عدل پر می کند و سپس خلافت را بدون اینکه قطره ای خون توسط پدرش بریزد، را تحویل ایشان [امام مهدی (ع)] می دهد.

عن محمد بن يحيى عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن يعقوب السراج قال: قلت لأبي عبدالله عليه السلام: (متى فرج شيعتكم؟ قال: اذا اختلف ولد العباس و وهى سلطانهم و طمع فيهم من لم يكن يطمع فيهم و خلعت العرب اعنتها و رفع كل ذي صيصية صيصيته وظهر الشامي واقبل اليماني وتحرك الحسني و خرج صاحب هذا الأمر من المدينه الى مكة بتراث رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم… و يستأذن الله في ظهوره فيطّلع على ذلك بعض مواليه فيأتي الحسني فيخبره الخبر فيبتدر الحسني الى الخروج فيثب عليه اهل مكة فيقتلونه و يبعثون برأسه الى الشامي فيظهر عند ذلك صاحب الامر فيباىعه الناس و يتبعونه…).
يعقوب سراج از امام صادق عليه السلام پرسيد: (گشاىش شيعيان شما چه زمانى است؟ حضرت فرمود: وقتى بين بنى عباس اختلاف بيفتد و سلطنت آن ‌ها سست شود و در آن ‌ها طمع كند كسى كه در اىن سطح نيست (كه به تسخير حكومت بپردازند) عرب، از حكومت سرپيچى مى كنند و هر صاحب قدرتى وارد ميدان مى ‌شود. شامى ظهور مى ‌كند و يمانى رو مى ‌كند و حسنى حركت مى ‌كند و صاحب الأمر از مدينه به طرف مكه خروج مى ‌كند، در حالى كه ميراث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با او است… و از خداوند، اذن ظهور مى ‌خواهد. برخى دوستان حضرت مطلع مى ‌شوند و خبر به حسنى مى ‌رسد و او به خروج مبادرت مى ‌كند كه اهل مكه بر او يورش مى ‌برند و او را مى ‌كشند و سرش را براى شامى مى ‌فرستند. در اىن زمان، صاحب الأمر ظهور مى ‌كند و مردم با اىشان بيعت كرده و همراه مى ‌شوند….).كليني، کافی: ج ۸، ص ۲۲۴، ح۲۸۵ – بحار الانوار ج ۱۳ ص ۱۸۷.

و همانگونه که در ابتدا اشاره کردیم این علامتها و پرچمها و جنگ و اختلافها قبل از قیام امام مهدی (ع) می باشند، بنابراین چگونه می تواند صاحب این امر قبل از این علامت ها ظهور کرده باشد؟

و الحمد لله وحده

ادامه مطلب...

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف

هفته نامه زمان ظهور