wrapper

آخرین اخبار

ادله دعوت برای شیعیان

ادله دعوت برای شیعیان (43)

توضیحاتی در مورد بدا و مفهوم آن

 بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صلی علی محمد و آل محمد الائمة والمهدیین وسلم تسلیما كثیرا

در کتاب: عيون أخبار الرضا[1] درباره مناظره حضرت رضا (ع)  با سليمان مروزى متكلّم خراسان در مورد توحيد، در حضور مأمون از حسن بن محمّد نوفلى چنين نقل شده است كه: سليمان مروزىّ متكلّم خراسان بر مأمون وارد شد، مأمون او را احترام بسيار نمود و به او هدايايى داد و گفت: پسر عمويم علىّ بن موسى الرّضا از حجاز نزد من آمده است و علم كلام و متكلّمين را دوست دارد، لذا مانعى ندارد كه روز ترويه براى مناظره با او نزد ما بيايى، سليمان گفت: يا اميرالمؤمنين! دوست ندارم در مجلس شما، و در حضور بنى هاشم از چنين كسى سؤالاتى كنم، چرا كه در مقابل ديگران در بحث با من شكست مى‏خورد، و نيز صحيح نيست كه با او زياد بحث و جدل كنم، مأمون گفت: من فقطّ به اين دليل كه قدرت تو را در بحث و مناظره مى‌دانستم به دنبالت فرستادم و تنها خواسته من اين است كه او را فقط در يك مورد مجاب كنى و ادلّه او را ردّ نمائى، سليمان گفت: بسيار خوب، من و او را با هم روبرو كن و ما را به هم واگذار و خود شاهد باش.

مأمون كسى را نزد حضرت فرستاد و گفت: شخصى از اهل مرو (كه در مباحث كلامى در خراسان تک است و برابر ندارد) نزد ما آمده است، اگر براى شما مانعى ندارد، نزد ما بيائيد، حضرت (ع) براى وضوء برخاستند و به ما فرمودند: شما زودتر برويد، عمران صابى هم با ما بود، حركت كرديم و به در اطاق مأمون رسيديم، ياسر و خالد دستم را گرفتند و مرا وارد كردند، وقتى سلام كردم مأمون گفت: برادرم ابو الحسن كجاست؟ خداوند متعال او را حفظ فرمايد، گفتم: وقتى ما مى‌آمديم مشغول پوشيدن لباس بودند، دستور دادند ما زودتر بياييم، سپس گفتم: يا اميرالمؤمنين! عمران، ارادتمند شما نيز در بيرون خانه است، گفت: عمران كيست؟ گفتم: صابى، كه توسط شما مسلمان شد، گفت: داخل شود، عمران داخل شد و مأمون به او خوش آمد گفته او را در محلّ مناسب جاى داد، سپس گفت: اى عمران! نمردى تا بالأخره از بنى‌هاشم شدى! عمران گفت: سپاس خداوندى را كه مرا توسط شما تشرّف عنايت فرمود، اى امير، مأمون گفت: اى عمران! اين سليمان مروزى متكلّم خراسان است، عمران گفت: اى اميرالمؤمنين! او گمان مى‌كند در خراسان از نظر بحث و مناظره تك است و «بداء» را نيز منكر است، مأمون گفت: چرا با او مناظره نمی‌کنی؟ عمران گفت: اين امر بستگى به خود او دارد، در اين هنگام امام رضا (ع) وارد شدند و فرمودند: درباره چه صحبت مى‌كرديد؟ عمران گفت: يا ابن رسول اللّه! اين شخص سليمان مروزى است، سليمان (به عمران) گفت: آيا گفته ابو الحسن را در باره بداء قبول دارى؟ عمران گفت: بله، به شرط اينكه دليلى ارائه بدهند تا بتوانم بر امثال خودم در بحث پيروز شوم.

مأمون گفت: يا ابا الحسن! در باره آنچه اينان در آن بحث و مشاجره مى‌كنند چه نظرى داريد؟

حضرت فرمودند: اى سليمان! چطور «بداء» را قبول ندارى؟ و حال آنكه خداوند مى‏فرمايد: أَوَلا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ يَكُ شَيْئا (آيا انسان نمى‏بيند كه ما او را در گذشته آفريديم و او هيچ نبود).[2]

و نيز مى‌فرمايد: وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُم یعیده (و او همان كسى است كه خلقت را آغاز مى‏كند (يا خلقت مخلوقات را آغاز مى‏كند) سپس آن را (يا آنان را) باز مى‏ گرداند)[3]

و نيز فرموده است: بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرض (پديد آورنده آسمان‌ها و زمين)[4]

و نيز فرموده است: يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ (هر آنچه بخواهد در خلقت مى‏افزايد)[5]

و مى‌فرمايد: بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ (خلقت انسان را از گل آغاز نمود).[6]

و مى‌فرمايد: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ (و ديگران به انتظار امر خدا گذارده شده ‏اند، يا آنان را عذاب مى‏ كند يا بر آنان لطف مى‏ كند و توبه‏ شان را مى‏پذيرد).[7]

و نيز فرموده است: وَ ما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ (هيچ كس پير و سالخورده نمى ‏شود و نيز عمر هيچ كس كم نمى‌گردد مگر اينكه در كتابى ثبت و ضبط است).[8]

بارى سليمان گفت: آيا در اين‌باره، از پدران خود، روايت به شما رسيده است؟ حضرت فرمودند: بله، از امام صادق (ع) اين روايت برايم نقل شده است كه ايشان فرمودند:(خداوند دو علم دارد، علمى مخزون و مكنون و پنهان، كه كسى بجز خودش از آن علم آگاهى ندارد، و بداء از آن علم نشأت مى‏گيرد، و علمى كه به ملائكه و پيامبرانش تعليم فرموده است و علماءِ اهل‌بيتِ پيامبرِ ما نيز از آن آگاهند).

سليمان گفت: دوست دارم اين مطلب را از كتاب خداوند برايم ارائه دهى، حضرت فرمود: خداوند به پيامبرش مى‌فرمايد: فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ (از آنان اعراض كن، مورد ملامت واقع نخواهى شد)[9] خداوند در ابتدا مى‌خواست آنان را هلاك كند، سپس تصميمش عوض شد و فرمود: وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ (تذكّر بده، زيرا تذكّر دادن براى مؤمنين نافع است).[10] سليمان گفت: باز هم بفرمائيد فدايت شوم!

حضرت فرمودند: پدرم از پدرانشان علیهم السلام از رسول خدا (ص) روايت كرده‌اند كه: خداوند عزّ و جلّ به يكى از پيامبرانش وحى فرمود كه به فلان پادشاه خبر بده كه در فلان موقع او را قبض روح خواهم كرد! آن پيامبر نزد پادشاه رفت و او را از آن موضوع مطّلع كرد، پادشاه بعد از شنيدن اين خبر به دعا و تضرّع پرداخت به نحوى كه از روى تخت خود به زمين افتاد، او از خداوند چنين درخواست كرد: خداوندا! به من مهلت بده تا فرزندم جوان شود و كارم را انجام دهد، خداوند به آن پيامبر وحى فرمود كه: نزد پادشاه برو و به او اطّلاع بده كه مرگ او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمر او اضافه كردم، آن پيامبر عرض كرد: خدايا! تو خود مى‌دانى كه من تا بحال دروغ نگفته‌ام، خداوند عزّ و جلّ به او وحى فرمود كه: تو بنده‌اى هستى مأمور، اين مطلب را به او ابلاغ كن، خداوند درباره كارهايش مورد سؤال واقع نمى‌شود.

آنگاه حضرت رو به سليمان نموده، فرمودند: گمان مى‌كنم در اين موضوع، همانند يهوديان فكر می‌كنى!؟ سليمان گفت: از چنين چيزى به خدا پناه مى‌برم، مگر يهوديان چه مى‌گويند؟ حضرت فرمودند: يهوديان مى‌گويند: يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ (دست خدا بسته است) منظورشان اين است كه خداوند از كار خود فارغ شده و دست كشيده است و ديگر چيزى ايجاد نمى‌كند، خداوند هم در جواب مى‌فرمايد: غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا (دست آنان بسته باد، و لعنت شدند به خاطر گفته‌هايشان).[11]

و نيز عدّه‌ای از پدرم موسى بن جعفر (ع) درباره بداء سؤال كردند، پدرم فرمودند: چطور مردم بداء را منكرند، و همچنين اينكه خداوند امر عدّه‌اى را براى تصميم در مورد آنان به تأخير بيندازد، منكر هستند؟

سليمان گفت: آيه: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ (ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم)[12] در رابطه با چه موضوعى نازل شده است؟

حضرت فرمودند: اى سليمان! در شب قدر، خداوند مقدّرات امسال تا سال آينده را، از مرگ و زندگى، خير و شر و رزق و روزى، همه را مقدّر مى‏ فرمايد، آنچه را در آن شب مقدّر نمايد، محتوم و قطعى است.

سليمان گفت: حال فهميدم، قربانت گردم، باز هم بفرمائيد.

حضرت فرمودند: اى سليمان! بعضى از امور، در نزد خدا است و منوط و موكول به اراده اوست، آنچه را بخواهد جلو مى‌اندازد و آنچه را بخواهد به تأخير مى‌اندازد، و آنچه را بخواهد محو مى‌كند، اى سليمان! علىّ (ع) مى‌فرمود: علم (خدا) دو نوع است، علمى كه خداوند به ملائكه و پيامبرانش آموخته است، كه آنچه را كه به ملائكه و پيامبرانش آموخته باشد، انجام خواهد شد و به خود و ملائكه و پيامبرانش خلاف نمی‌‌‌کند، و علمى ديگر كه در نزد خود اوست و مخزون مى‌باشد و احدى از خلق را بر آن آگاه نساخته است، از ناحيه آن علم است كه آنچه را بخواهد جلو مى‌اندازد و هر چه را بخواهد به تأخير مى‌اندازد، و آنچه را بخواهد محو می‌كند و آنچه را بخواهد ثبت مى‌نمايد.

سليمان به مأمون گفت: يا اميرالمؤمنين! از امروز به بعد به خواست خدا، بداء را انكار نخواهم كرد، و آن را دروغ نخواهم پنداشت. مأمون گفت: هر چه مى‌خواهى از ابو الحسن سؤال كن، ولى به اين شرط كه خوب گوش بدهى و انصاف را رعايت كنى!).[13]

بداء و مفهوم آن

خداوند متعال می‌فرماید: يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ (خداوند آنچه را که بخواهد محو و باطل می‌کند و یا مندرج می سازد و ام‌الکتاب (لوح محفوظ) در نزد اوست).[14]

پرسش از جزئیات امری است که همه‌ی انصار حق از طرف سوال کنندگان بسیار با آن مواجه می‌شوند، آنگاه روایات اهل‌بیت علیهم السلام  به آنچه که از حوادث و شخصیت‌ها در زمان ظهور مربوط است شامل می‌شود، حتی به دقیق‌ترین جزئیات مربوط به دعوت مهدی (ع) و رسالت الهی اش اشاره نموده‌اند، و بعضی اصرار دارند ایمان خود به دعوت امام مهدی (ع) و وصی و فرستاده‌ی او برای مردم بر تشخیص آن جزئیات و ضرورت روشن شدن آنها وابسته بدانند همانند اینکه آن تنها دربی برای ایمان است و غیر از آن درب دیگری نیست.

 و این فهم و درک در حقیقت در آن بی‌پروایی و حدس‌های زیادی است، زیرا ائمه اطهار علیهم السلام اشاره نمودند که احتمال بداء (وعده‌ای که ممکن است اتفاق نیفتد) در جزئیات امری ممکن است، و نادرست است که فرد منتظر ظهور، راه شناخت امامش و ایمان به امام خود را وابسته به امری بداند که ممکن است در آن بداء حاصل شود!

 بر این اساس قصد داریم در این مجال به کمک آیات و روایات وارده در خصوص [بداء] به توضیح و توصیف آن بپردازیم؛

ابتدا به این پرسش پاسخ خواهیم داد که: بداء به چه معناست؟

بدا یا بداء در لغت به معنای ظاهر شدن است. و در اصطلاح به معنای تغییر مقدرات از سوی خداوند بر اساس پاره‌ای از حوادث و وقایع و تحت شرایط و عوامل ویژه است. در واقع، عبارت است از آشکار شدن امری از ناحیه خداوند بر خلاف آنچه ظاهر بوده است که در واقع اولی را محو و دومی را اثبات کرده و خداوند به هر دو حادثه آگاه است. گفتنی است که بدا درباره‌ی خدا دگرگون شدن تصمیم و اراده نیست، بلکه این لفظ همانند غضب و رضا در حق خدا استعمال مجازی دارد و «بدالله» بدین معناست که از جانب خدا ظاهر شد.

که در خصوص مطالب ذکر شده بیشتر توضیح خواهیم داد.

در قرآن نمونه‌های مختلفی از بدا گزارش شده است که چند نمونه از آنها را بیان خواهیم نمود:

1- بداء در ذبح حضرت اسماعیل (ع) : خداوند ابتدا به حضرت ابراهیم (ع) دستور داد فرزندش را ذبح کند، ولی به سبب نیکوکاری ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع)، این دستور برداشته شد و دستور فدیه دادن گوسفند به جای وی مقرر شد: فّلما بّلّغّ مّعهُ السعیّ قال یبُنّیّ اِنی اّری فی المناِم اّنی اّذبحک فانظُر ماذا تری قالّ یا اّبت افعل ما تؤمرُ ستجدنی ان شاءالله منّ الصابرین* فّلما اّسلما و تّلّهُ لِلجبینس چون پسر با او به حد کار و کوشش رسید،گفت: ای فرزند خردسالم، من مرتب در خواب می‌بینم که تو را سر می‌برم، پس بنگر چه نظر می‌دهی،گفت: ای پدر، آنچه را مأمور می‌شوی انجام ده، که به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت* پس چون هر دو تسلیم (فرمان خدا) شدند و پسر را بر پریشانی بیفکند (از امتحان سرفراز بیرون آمد).[15]

از امام جعفر بن محمد صادق (ع) در این زمینه روایت شده است: (هیچ بدائی از سوی خدا مانند آنچه در مورد حضرت اسماعیل (ع) اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامی که پدرش حضرت ابراهیم (ع) را مأمور ساخت به ذبح وی، سپس (گوسفندی) را به جای او فدیه داد).[16]

ما گمان می‌کردیم خداوند که به حضرت ابراهیم (ع) فرمان ذبح فرزندش را داده است، می‌خواسته اسماعیل (ع) کشته و خونش بر زمین ریخته شود، اما بعد ظاهر شد که اراده‌ی الهی از این امر، آزمایش پدر بود نه کشته شدن پسر.

2- بداء در عذاب قوم حضرت یونس (ع): ابتدا مقرر شده بود که بر قوم حضرت یونس (ع) به خاطر عدم ایمانشان به پیامبر الهی عذاب نازل شود، ولی در عذاب موعود قوم یونس (ع)، به دنبال ایمان آوردن آنها و تضرع و دعای ایشان بداء حاصل شد.

فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْيِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِينٍ

(چرا مردم هيچ قريه‌اى به هنگامى كه ايمانشان سودشان مى‌داد ايمان نياوردند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب ذلت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا هنگامى كه اجلشان فرا رسيد از زندگى برخوردارشان كرديم).[17]

 از امام جعفر بن صادق (ع) در این زمینه روایت شده است: (یونس (ع)  قومش را به ایمان دعوت می‌کرد و آنها اجابت نکردند، سپس بر آنان نفرین کرد. خداوند به وی وحی کرد که در فلان روز عذاب بر آنها نازل می‌گردد و ایشان در آن روز گریه کرده (توبه نمودند) و خدا عذاب را از آنها برگرداند).([18])

وقتی نشانه‌های قهر خدا پدید آمد، حتی حضرت یونس (ع) هم مطمئن شد که عذاب الهی نازل و قوم کافرش نابود خواهند شد، لذا از میان مردم بیرون رفت، اما مردم ایمان آوردند و قهر الهی برطرف گردید.

3- بداء در مدت میقات حضرت موسی (ع) : ابتدا خداوند با حضرت موسی (ع)  وعده کرده بود برای عبادت و مناجات با او سی روز به کوه طور بیاید، ولی در این مسئله بدائی حاصل شد ده روز به مدت وعده‌ی سی روز اضافه شد، و وعده چهل روز گشت.

وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ)

سى شب با موسى وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده پروردگارش چهل شب كامل شد  و موسى به برادرش هارون گفت: بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو.[19]

از امام محمد بن علی باقر (ع) درباره آیه وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَه نقل شده است: (علم و تقدیر الهی این بود که سی شب باشد؛ سپس بداء حاصل شد و ده روز اضافه شد، پس میقات حضرت موسی (ع) چهل شب شد).[20]

ما از وعده‌ی خدا با حضرت موسی (ع) تصور می‌کردیم که دوره‌ی مناجات سی شب است، اما بعد ظاهر شد که از اول برنامه چهل شب بوده است ولی خداوند به جهت آزمایش، آن را در دو مرحله اعلام فرموده است، ابتدا سی شب و سپس ده شب.

 4- بداء در ورود بنی اسرائیل به ارض مقدس: ابتدا قرار بود که بنی اسرائیل وارد سرزمین مقدس شوند، ولی در پی اطاعت نکردن آنان از فرمان حضرت موسی (ع) ، در وارد شدن بنی اسرائیل به سرزمین مقدس بداء حاصل شد، و چهل سال به عقب افتاد.

يَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ

اى قوم من، به زمين مقدسى كه خدا برايتان مقرر كرده است داخل شويد و بازپس‌مگرديد كه زيان‌ديده باز مى‌گرديد.[21]

قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ

خدا گفت: ورود به آن سرزمين به مدت چهل سال برايشان حرام شد و در آن بيابان سرگردان خواهند ماند. پس براى اين نافرمانان اندوهگين مباش.[22]

بعد از ذکر نمونه‌هایی از بداء در قرآن، اکنون به این پرسش می‌توان پاسخ داد که: زمینه بداء و تغییر مقدرات الهی چگونه ایجاد می‌شود؟

چنان که در موارد بالا گفته شد، عملکرد آدمی، زمینه بداء و تغییر مقدرات الهی است؛ چنانکه تسلیم شدن حضرت ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) در برابر فرمان الهی و اجرای آن، زمینه بروز بداء برای آنها بود. ایمان آوردن قوم حضرت یونس (ع) ، زمینه‌ای برای رفع عذاب موعود از آنها بود. و فسق بنی اسرائیل زمینه به وجود آمدن بداء در وارد شدن به سرزمین مقدس شد.

حال با توجه به مطالب بیان شده مصادیق عام و کلی بداء را ذکر می‌نمائیم:

 اول اینکه، آیات قرآن این اصل کلی را یادآوری می‌کنند که سرنوشت انسان‌ها با خواست خود آنها تغییر پذیر است.

مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ 

(...همانا خداوند بر هیچ گروهی آنچه را دارند تغییر نمی‌دهد تا آنکه آنان آنچه را در خود دارند تغییر دهند)­.[23]

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا *يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا

(سپس گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهيد كه او آمرزنده است، * از آسمان برايتان پى‌درپى باران فرستد).[24]

و مورد سوم اینکه؛ دیگر آیات قرآن تأثیر برخی از امور در افزایش یا کاهش عمر، در علم الهی را معتبر می‌دانند.

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجًا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنْثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

(خدا شما را از خاک و سپس از نطفه بيافريد. آنگاه جفت‌هاى يكديگرتان قرار داد. هيچ زنى آبستن نمى‌شود و نمى‌زايد مگر به علم او. و عمر هيچ سالخورده‌اى به درازا نكشد و از عمر كسى كاسته نگردد، جز آنكه همه در كتابى نوشته شده است. و اين كارها بر خدا آسان است).[25]

 و اما مورد آخر؛ برخی آیات دیگر، نقش دعا و تضرع در شب قدر، و تأثیر آن در دگرگون شدن تقدیرات غیر محتوم را بیان می‌دارند.

فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ

در آن شب هر فرمانى بر حسب حكمت صادر مى‌شود.[26]

در این قسمت بحث پرسشی در مورد منشأ بداء اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد.

 و اما پاسخ این سوال را طبق آیه 39 سوره رعد می‌دهیم، آیه این طور می‌فرماید؛

يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ

(خداوند آنچه را که بخواهد محو و باطل می‌کند و یا مندرج می‌سازد و ام‌الکتاب (لوح محفوظ) در نزد اوست).[27]

طبق آیه، امکان محو و اثبات (بداء) در تمامی حوادث، بر اساس مشیت خداوند است.

خداوند آنچه را بخواهد (از حوادث کونیه مندرج در لوح محو و اثبات) محو و باطل می‌کند و (حوادثی را در آن) مندرج می‌سازد و ام‌الکتاب (لوح محفوظ و محل اندراج جهت ثابت اشیاء) در نزد اوست.

و اگر بخواهیم بیشتر در این خصوص صحبت کنیم باید بگوییم که؛ همانا کلام قرآن و احادیث قدسی و کلام انبیاء و ائمه (ع) حاوی (سخنی از ام‌الکتاب و سخنی از لوح محو و اثبات ) است.

و اما سخنی از ام‌الکتاب: و این همان لوح است که در آن آنچه نوشته شده بداء (تغییر) یا تبدیل حاصل نمی‌شود و در آن علم آنچه بوده و آنچه تا روز قیامت اتفاق می‌افتد وجود دارد بدون آنکه هیچ تغییری در آن صورت گیرد و خود علم غیب است و خداوند سبحان از آن به کسی اطلاع نمی‌دهد مگر انبیاء و فرستادگان و ائمه (ع). خداوند آنها را بر بعضی از آن که مصلحت تبلیغ رسالت و انجام امور مهم امامت مقتضای آن است مطلع می‌سازد.

 عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا * لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا (او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‌سازد، *  او داناى غيب است و غيب خود را بر هيچ كس آشكار نمى‌سازد، * مگر بر آن پيامبرى كه از او خشنود باشد كه براى نگهبانى از او پيش روى و پشت سرش نگهبانى مى‌گمارد، * تا بداند كه آنها پيام‌هاى پروردگارشان را رسانيده‌اند و خدا به آنچه در نزد آنهاست احاطه دارد و همه چيز را به عدد شمار كرده است).[28]

 و در مورد سخنی از لوح محو و اثبات باید گفت: و این نیز علم ما کان و ما یکون است، و لیکن برای هر پیشامدی صورت‌های بسیار و احتمالات متعددی وجود دارد. یکی از آن اتفاق می‌افتد و آن در ام‌الکتاب موجود است و اما بقیه بنا به عللی پیش نمی‌آیند. و ممکن است اتفاق معینی وقوع آن را مانع شود. مثلا: (می‌گوییم فلان شخص عمرش 50 سال است و برای او نوشته شده که امروز صبح با نیش عقربی فوت می‌کند ولیکن اگر صدقه بدهد این شر از او دفع خواهد شد و 10 سال دیگر زندگی خواهد کرد و بعد از گذشت 10 سال اگر به والدین خود خوبی کند عمر این شخص 5 سال دیگر ادامه پیدا می‌کند).

بنابراین در لوح محو و اثبات احتمالات بسیاری برای زندگی انسان وجود دارد و این شخص در مثال آورده شده چه بسا بعد از اینکه عقرب نیشش بزند هرگز زنده نماند، و چه بسا صدقه دهد قبل از نیش عقرب و 10 سال دیگر زندگی کند و چه بسا بعد از 10 سال فوت کند یا اینکه به والدین خود خوبی کند و 5 سال دیگر زنده بماند.

 امام باقر (ع) فرمود: (نیکی و صدقه فقر را از بین می‌برند، و عمر را زیاد می‌کنند و نود مرگ فجیع و بد را دفع می‌کنند).[29]

و اگر این تقدیر الهی نمی‌بود اعمال و دعا بیهوده می‌گشتند.

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ

هيچ مصيبتى به مال يا به جانتان نرسد مگر پيش از آنكه بيافرينيمش، در كتابى نوشته شده است و اين بر خدا آسان است.[30]

اما در ام‌الکتاب برای این شخص از بین این چیزها فقط یک چیز واحد نوشته شده که احتمال تغییر در آن وجود ندارد. پس برای مثال اگر برای کسی نوشته شده که فلان کس 65 سال زندگی می‌کند یا 60 سال یا 50 سال در لوح ام‌الکتاب فقط یکی از این احتمالات نوشته شده است.

 بعد از توضیحات بالا این سوال پیش می آید که فایده این بداء ها چیست؟

پاسخ این سوال با توجه به آنچه که در بالا ذکر شد، ظاهراً پیچیده نیست، چرا که گاهی مسائل مهمی همانند آزمایش یک شخص یا یک قوم و ملت، و یا تأثیر توبه و بازگشت به سوی خدا (همانگونه که در داستان حضرت یونس (ع) آمده) و این تأثیر صدقه و کمک به نیازمندان و انجام کارهای نیک در برطرف ساختن حوادث دردناک، و مانند اینها، ایجاب می‌کند که صحنه حوادث آینده قبلا طوری تنظیم شود، سپس با دگرگونی شرایط طور دیگر، تا مردم بدانند سرنوشتشان در دست خودشان است، و با تغییر مسیر و روش قادرند سرنوشت خود را تغییر دهند و این بزرگترین فایده بداء است.

 و اگر می‌خوانیم کسی که خدا را به بداء نشناخته است معرفت کامل او را ندارد، اشاره به همین حقایق است.

 لذا در حدیثی از امام صادق (ع) می‌خوانیم که فرمود: (ما بعث الله عزوجل نبیاً حتی یأخذ علیه ثلاث خصال، الاقرار بالعبودیه، و خلع الانداد، و ان الله یقدم ما یشاء و یؤخر ما یشاء). (خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه این سه پیمان را از آنها گرفت؛ اقرار به بندگی پروردگار، و نفی هر گونه شرک، و اینکه خداوند هر چه را بخواهد مقدم می دارد و هر چه را بخواهد تأخیر می‌اندازد).[31]

 در حقیقت اولین پیمان، مربوط به اطاعت و تسلیم در برابر خداست، و دومین پیمان مربوط به مبارزه با شرک می‌باشد، و سومین پیمان مربوط به مسئله بداء است که نتیجه‌اش آن است که سرنوشت انسان به دست خود اوست که با تغییر دادن شرایط می‌تواند خود را مشمول لطف یا عذاب خداوند قرار دهد.

و بداء به این معنا دارای اثرات تربیتی بسیاری است، از جمله این که انسان تا آخرین لحظه عمر، به تغییر شرایط امیدوار می‌ماند، روحیه‌ی توکل در او زنده می‌گردد، اسیر ظواهر نمی‌شود و ایمان انسان به غیب و قدرت خداوند متعال بیشتر می‌شود. با تؤبه، صدقه، مناجات و دعا تلاش می‌کند تا مسیر حوادث و قهر الهی را تغییر دهد.

 و اکنون با توجه به این که توانستیم به طور مختصر (بداء) را بشناسیم، حال شروع  به پرداختن به احادیث و روایاتی در خصوص آخرالزمان که در آن از کلمه بداء استفاده شده می‌نماییم. و اینکه آیا در آخرالزمان هم بداء صورت خواهد گرفت یا نه؟

 برای توضیح این موضوع نیاز به پیش زمینه‌ای در مورد علائم ظهور داریم که آن را به صورت مختصر بیان می کنیم؛ تمامی محققان بر این اتفاق هستند که علائم ظهور دو دسته کلی می‌باشند: که شامل (علائم عام ظهور مقدس و علائم حتمی ظهور مقدس) می‌باشند.

علائم عام ظهور مقدس: این دسته از روایات به الفاظ گوناگون مانند علائم: عام، موقوفه (مشروط) و غیر حتمی نام برده شده است. این دسته بدان معناست که ممکن الوقوع هستند و ممکن است به تحقق نپیوندند. و لیکن در روایات به عنوان علائم عام ظهور مقدس ذکر شده‌اند. البته اگر به صورت تفصیلی به این دسته از روایات بنگریم می‌یابیم که این دسته خود به دو قسمت تقسیم می‌شود، که عبارتند از: (علائم عام و علائم خاص).

که علائم عام آخر الزمان بودن عالم را نشان می‌دهند. البته ما در این مبحث از ذکر تفصیلی این دسته از علامات که تعداد بسیار زیادی از آنها محقق شده اند، صرف نظر می‌کنیم.

 علائم خاص: بدین معناست که عصر ظهور آغاز شده است. یا امر امام مهدی (ع) ظهور کرده،  یعنی یمانی موعود وصی و فرستاده‌ی ایشان، ظهور کرده‌اند.

علائم حتمی ظهور مقدس: این دسته از علائم در روایات شریفه از اهل‌بیت علیهم السلام ذکر شده اند. و علت نام بردن (حتمی) آن این است که باید قبل از قیام امام مهدی (ع) به وقوع بپیوندد. ولی ممکن است در تفاصیل آنها تغییراتی پیش بیاید، که ما در این مباحث مختصر به توصیف این دسته از علائم خواهیم پرداخت؛

 و اینک یک روایت از امام صادق (ع)  که در آن علائم حتمی را بیان فرموده‌اند، ذکر می‌کنیم:

علی بن احمد عن عبیدالله بن موسی عن یعقوب بن یزید عن زیادبن مروان عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدلله (ع) انه قال: (النداء من المحتوم و السفیانی من المحتوم و قتل النفس الزکیه من المحتوم و کف یطلع من السماء من المحتوم قال (ع): و فزع فی شهر رمضان توقظ النائم و تفزع الیقظان و تخرج الفتاه من خدرها).

عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) روایت کرده که آن حضرت فرمود: ( وقوع نداء از امور حتمی است، و سفیانی از امور حتمی است، و یمانی از امور حتمی است و کشته شدن نفس زکیه از امور حتمی، و کف دستی که از افق آسمان بیرون می‌آید از امور حتمی است، و اضافه فرمود: و نیز وحشتی در ماه رمضان که خفته را بیدار گرداند و شخص بیدار را به وحشت افکند و دوشیزگان پردگی را از پس پرده‌هایش بیرون کند).[32]

 بعد از ذکر روایت بالا، اکنون به روایتی از امام باقر (ع) توجه می‌کنیم که در آن امور حتمی را توصیف کرده‌اند:

عن المفضل قال سمعت ابا جعفر (ع) یقول: (من الأمور أمور محتومه کائنه لا محاله، و من الأمور أمور موقوفه عندالله، یقدم فیها ما یشاء، و یثبت منها ما یشاء، لم یطلع علی ذلک أحدا).

از مفضل نقل شده که گوید، شنیدم امام باقر (ع) می‌فرمایند: (از امور، اموری حتمی است که باید اتفاق بیفتد و هیچ چاره‌ای غیر از تحقق آنها نیست. و از امور، اموری مشروط است نزد خدا هر آنچه بخواهد پیش می‌آورد و هر آنچه بخواهد ثابت می‌کند. هیچ کس را از آنها (علائم مشروط) مطلع نکرده است).[33]

و روایات در این معنا زیاد هستند ولی ما به این مقدار کفایت می‌کنیم.

 و حال به بیان احتمال  وقوع  قضیه  بداء در  احادیث  علائم ظهور می پردازیم:

در احادیث و روایات اهل‌بیت (ع) به صورت روشن به آن اشاره شده است. معنای اجمالی بداء این است که علائم

- ممکن است به وقوع بپیوندند،

- ممکن است به وقوع نپیوندند،

- ممکن است در تفاصیل آن تغییر حاصل شود، (یعنی در جزءیات علائم)

- ممکن است تغییر حاصل نشود.

این تغییر ممکن است نسبت به وقت، زمان، مکان یا حتی اشخاص باشد. و علت وقوع این تغییرات ممکن است به خاطر دعا یا صدقه و یا به خاطر کشف رازهای اهل‌بیت (ع) یا به خاطر اعمال بندگان باشد. و البته این‌ها همه، لطف و رحمت الهی نسبت به مردم است، و همچنین در عین حال مجازات‌هایی نیز وجود دارد با تأخیر زمان قیام و ظهور مقدس، و در این حال همه در عذاب و ظلم و ستم و فسادهای جهانی ناشی از دست دیگران به سر می‌برند.

 امام صادق (ع) فرمود: (قبل از قيام قائم پنج علامت حتمی می‌باشد. يمانی، سفيانی، صيحه، قتل نفس زکيه و خسف بيداء).[34]

راوی خدمت امام جواد (ع) بود که صحبت از سفیانی  و این روایت که خروج او (سفیانی) از علایم حتمی ظهور است، به میان آمد؛ راوی پرسید آیا بداء (اتفاق غیر قابل پیش بینی) از خدا، راجع به (علایم) حتمی ممکن است؟ حضرت فرمودند: بله، راوی گفت: پس می‌ترسیم راجع به قائم بداء حاصل شود، حضرت فرمودند: قائم از میعاد است. و خدا هرگز از میعاد (وعده) تخلف نمی‌کند.[35]

در این حدیث اشاره به بداء رخ دادن در نشانه‌های حتمی آمده، و این بدین معنا می‌باشد که یعنی أمور حتمی حتماً رخ می‌دهند و بداء رخ واقع شدن در أمور حتمی یعنی در جزئیات أمور حتمی بداء رخ می‌دهد.

برای مثال: اگر روایت گفته که سفیانی از فلان جهت خروج می‌کند، ممکن است بداء اتفاق بیفتد و از جهتی دیگر خروج کند. یا اینکه ممکن است روایت گفته: سفیانی بر سرزمین شام و عراق غلبه می‌کند و به کوفه نیز می‌رسد، ممکن است بداء رخ دهد و سفیانی خروج کند ولی نتواند به عراق نفوذ کند. و احتمالات دیگری...

از ابی جعفر (ع) فرمودند (...اگر شما را حدیثی گفتیم و همان‌طور که شما را حدیث گفتیم رخ داد بگویید: راست گفت خداوند، و اگر شما را حدیث گفتیم و بر خلاف آنچه که شما را حدیث گفتیم رخ داد بگویید: راست گفت خداوند و دو بار اجر ببرید).[36]

 از ابی حمزه ثمالی گفت: گفتند: ابی جعفر (ع) و ابی عبدالله (ع): (ای ابا حمزه اگر تو را به امری آگاه کردیم که او از اینجا می‌آید و از آنجا آمد، خداوند هرچه خواهد می‌سازد، و اگر امروز تو را حدیثی گفتیم و فردا به خلاف آن گفتیم، خداوند هرچه که خواهد محو و اثبات می‌کند).[37]

 امام موسی (ع): (به آنچه از ما به تو می‌رسد و به آنچه که به ما نسبت داده می‌شود نگو باطل و غلط است، هرچند که خلاف آن را از ما شنیده باشی، چرا که تو نمی‌دانی ما برای چه این چنین گفته‌ایم و برای چه جهتی این چنین توصیف کرده‌ایم).[38]

 امام باقر (ع) فرمود: (هرگاه منتظرش باشید که از جانبی بیاید و از جانبی دیگر آمد او را انکار نکنید).[39]

روایات در این زمینه زیاد است و به همین مقدار اندک جهت روشن شدن موضوع اکتفا کرده و خاتمه می‌دهیم.

 و الحمدلله رب العالمین

 

پی نوشت ها :

[1]- ج1 ص 362 - 369 - باب 13

[2]- [آيه لفظش در قرآن سوره مريم آيه 67 بدين صورت است أَوَلا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ- الآية]

[3]- روم 27.

[4]- بقره: 117.

[5]- فاطر:1.

[6]- سجده: 7.

[7]- توبه: 106.

[8]- فاطر: 11.

[9]- ذاريات: 54.

[10]- ذاريات: 55.

[11]- مائده: 64.

[12]- قدر: 1.

[13]- عيون أخبار الرضا ج1 ص 362 – 369.

[14]- رعد: 39.

[15]- صافات: 102-103.

[16]- تفسیر نورالثقلین ج4 ص420.

[17]- یونس: 98.

[18]- تفسیر قمی، جلد1، ص218.

[19]- اعراف: 142.

[20]- تفسیر البرهان چاپ رحلی ج 2 ص 579.

[21]- مائده: 21.

[22]- مائده: 26.

[23]- رعد: 11.

[24]- نوح: 10-11.

[25]- فاطر: 11.

[26]- دخان: 4.

[27]- رعد: 39.

[28]- جن: 28-26.

[29]- الکافی ج4 ص 2.

[30]- حدید: 22.

[31]- اصول کافی ،ج1، ص114.

[32]- غیبت نعمانی ص 262.

[33]- تفسیر عیاشی، ج 2، ص 232.

[34]- كمال الدين ج 2 ص 678. الغيبة للنعماني ص 261. بحار الأنوار ج 52  ص 209.

[35]- غیبت شیخ طوسی: 302.

[36]- الکافي ج ۱ ص ۳۶۸ - ۳۸۹ . بحار الأنوار ج ۵۲ ص ۱۱۸.

[37]- تفسیر العیاشي ج۲ ص ۲۱۷.

[38]- الکافی ج 8  ص 125، بصائر الدرجات ص 558، بحارالانوار ج 2 ص 186.

[39]- الامامة والتبصرة : ص 94.

 

ادامه مطلب...

عدم اعتبار خبر واحد در مسائل اعتقادی، چرایی و لوازم

خبر واحد روایتی است که به حدّ تواتر نرسیده است. خبر متواتر روایتی است که جماعتی آن را نقل کرده‌اند به گونه‌ای که یقین به صدق آن به وجود می‌آید. منشأ این یقین یا تعداد زیاد خبردهندگان و وثاقت آن‌هاست و یا موضوع به گونه‌ای است که انگیزه‌ای برای دروغ گفتن راویان وجود ندارد و یا دلیل دیگری که موجب این یقین می‌گردد.[1]

مقصود ما خبر واحدی است که با قرائن مختلف یقین‌آور نباشد. (روایت محفوف به قرائن، قطع‌آور است، گرچه در حدّ تواتر نیست).[2]

اعتبار و حجیّت خبر واحد یک بار در فروع فقهی مورد بحث قرار می‌گیرد و بار دیگر در مسائل اعتقادی، که مقصود در این بحث، مورد دوّم است.

در فرائد الاصول به نقل از شهید ثانی (ره) آمده‌است:

"روایاتی که درباره‌ی تفاصیل برزخ و معاد آمده‌است، هرچند صحیح باشند واجب نیست تصدیق شوند؛ زیرا خبر واحد، ظنّی است. همچنین شیخ طوسی (ره) عدم اعتماد به خبر واحد را اتّفاقی می‌داند و می‌فرماید جز عدّه‌ای از غافلینِ اصحاب حدیث مخالف این مسئله نیستند."[3]

از منظر شیخ انصاری وجه عدم حجّیّت خبر واحد در مسائل  اعتقادی، آن‌است‌که:

اولا با توجّه به روایات، قول بدون علم حرام است، (و خبر واحد، علم آور نیست، لذا قول و سخنِ مستند به خبر واحد در مسائل اعتقادی، سخن بدون علم است.)

و ثانیا هیچ یک از ادله‌ی حجیت بخش به خبر واحد، شامل عمل به آن در مسائل اعتقادی نمی‌گردند، (ادلّه‌یِ حجّیّت خبر واحد فقط در فروعات فقهی مطرح است) واضح است که وجوب تدیّن و التزام به مقتضای اعتقادی خبر واحد، فقط در صورتی است که برای شخص علم و یقین به حقّانیت آن حاصل‌ شود.

از این رو شیخ انصاری می‌فرماید: "اقوی عدم جواز عمل به غیر علم.. می‌باشد."([4])

این به معنای ردِّ خبر واحد نیست، بلکه چه بسا لازم باشد توقف نماییم تا معنای حقیقی آن روشن شود.

ناگفته نماند این مطلب (حجیّتِ خبر واحد و ظنّ نسبت به فروعات فقهی در دوران غیبت و با فرضِ انسداد باب علم)، بازتاب رای مشهور بین عالمان اصولی مسلک است، حجیّت ظنّ حاصل از خبر واحد در مسائل فقهی و در دوران غیبت نیازمند بحثی است که در آینده ارائه خواهیم نمود.

به هر حال در مسائل اعتقادی محتاج یقین هستیم و خبر واحد افاده‌ی قطع و یقین نمی‌کند، چون:

صدورش قطعی نیست، علاوه بر اینکه اگر روایت نصّ و از نظر معنا قطعی نباشد احتمال خلاف در دلالت آن نیز هست، یعنی دلالتش یقینی نیست و می‌توان چند احتمال در معنای آن داد.

همچنین احتمال نقل به معنا و تغییر الفاظ توسّط راویان نیز مطرح است و این نیز موجب شک و یقینی نبودن مفاد خبر است.

همچنین تعدد نسخه‌ها و تصحیف و تصحیح اجتهادی ناسخان و اموری از این دست موجب می‌شود از خبر واحد یقین حاصل نشود. برای همه‌ی آنچه ذکر شد مثال‌های فراوانی وجود دارد که بر اهل علم پنهان نیست.

از این رو نظر مشهور در حوزه‌ها عدم اعتماد به خبر واحد در مسائل اعتقادی است. ما نیز به این نظر ملتزم هستیم و به هر خبری اعتماد نمی‌کنیم، گرچه روایات را بی‌دلیل، ردّ هم نمی‌کنیم.

شیخ انصاری در پاسخ به این سوال که نظر مشهور بین علما، حجّت نبودنِ ظنّ در اصول اعتقادی است، ولی ایشان گاه در این مسائل به روایات تمسّک می‌نمایند،(به عنوان مثال مسئله رجعت که کاملا نقلی است) آیا این امر با مبنای آنان تناقض ندارد؟ می‌گوید:

"وجه استدلال به اخبار این است که گاهی مدلول روایات با تعدّد ظواهر روایی و قرائن دیگر، تقویت می‌گردد و آنچه از مجموع آن‌ها به دست می‌آید قطع و علم به مسأله است و البته «علم» دارای ارزش و اعتبار است."([5])

خبر واحد ظنّ آور است و کافی نیست، ولی گاهی چند روایت و مجموع قرائن، یقین‌آور هستند، در این صورت روایت، خبر واحدِ ظنّ آور دانسته نمی‌شود.

 

آنچه شیخ انصاری (ره) گفته‌است دقیقا همان راهی است که ما را به یقین رسانده‌است که سید احمدالحسن j، یمانی حقیقی و انسانی راستگو و فرستاده ی امام مهدیj است.

البته برای رسیدن به یقین محتاج تحقیق هستیم و لازم است روایات مختلف و قرائن متعدد کنار هم قرار بگیرند و بعد از فهم و درک درست، شبهات و پاسخ ها مطرح و مورد توجه قرار بگیرند، در‌این‌صورت انسان حق‌جو در می‌یابد با مجموع این شواهد قانع گشته و به علم دست می‌یابد یا خیر؟ خصوصا از آنجا که این مطالب برای معمول افراد تازه است، لازم است خود به تحقیق بپردازند.

به هر حال لازم است در تطبیق این امور در مباحث روایی دقت نمود، یعنی نباید تنها شعار دهیم و بگوییم خبر واحد برای اخذ عقیده کافی نیست، ولی در مقام عمل و تطبیق، هر روایتی را بپذیریم، بلکه اگر روایت قطع‌آور نبود و احتمال صحّت داشت، باید تلاش کنیم و ببینیم آیا قرائن کافی برای اعتقاد به مضمون آن وجود دارد یا خیر؟ اگر به روایات همسو و قرائن کافی دست نیافتیم، لازم است توقّف نماییم و علم آن را به گوینده یعنی معصوم واگذار کنیم.

در دوران حضور معصوم و امکان پرسش، به طریق اولی نباید به ظنّ و گمان و برداشت‌های شخصی اعتماد نمود.

لازم به ذکر است از آنچه گذشت نکته‌ی مهم دیگری نیز به دست می‌آید: صحّت سند یا عدم صحّت سند در این بحث چندان کارآمد نیست؛ چرا که اگر خبر واحد صحیح السند هم باشد، ظنّ‌آور است و از شیخ و شهید ثانی (ره) نقل کردیم خبر واحد صحیح‌السند هم در این مباحث کافی نیست و تصدیقش محتاج شواهد و قرائن بیشتر است و همچنین ممکن است روایتی که طریق صحیحی به معصوم ندارد، در کنار روایات دیگر قطعی‌الصدور دانسته‌شود. این مسئله‌ای نیست که هیچ عالمی مخالف آن باشد.

این به آن معناست که ممکن است با مجموعه‌ای از روایات که شاید بعضی از آن‌ها سند صحیح هم نداشته‌باشد، یقین کنیم این مضمون از معصوم صادر شده است، (تواتر را احراز کنیم یا آن را محفوف به قرائن بیابیم) ولی از یک، دو یا چند روایت که خبر واحد هستند (یعنی در حدّ تواتر  نیستند یا قرائن قطع‌آور ندارند) یقین به صدور پیدا نکنیم (هرچند چه بسا سند قوی‌تری هم داشته‌باشند). مثلا ما روایات غدیر را متواتر می‌دانیم، بسیاری از این روایات که مورد استناد علمای شیعه هستند از طریق اهل سنت نقل شده‌اند.

علما گاه در یک موضوع با هفت یا هشت روایت (یا گاهی کمتر، بسته به نوع موضوع) که یک مضمون در آن‌ها تکرار شده، یقین می‌کنند این مضمون از معصوم صادر شده‌است و دراین‌صورت آن را خبر واحدِ مفید ظنّ نمی‌دانند. (بلکه آن را محفوف به قرائنِ یقین‌آور به حساب می‌آورند) این مطلب در حوزه علوم دینی، از مسلّمات است. (نمونه‌هایی از این روش علمی را در آینده به نقل از کتب عالمان دینی در کانال قرار خواهیم‌داد).

بنابراین ما برای اثبات حقانیتِ مصداقِ یمانی، نیازی به ردّ کردن علم رجال نمی‌بینیم، یعنی کشف حقیقت متوقّف بر ردّ علم رجال نیست و این موضوع تاثیر مهمّی در روشن شدن حقیقت ندارد و با سخت گیرانه‌ترین معیارها در ارزیابی روایات نیز می‌توان به حقانیت یمانی پی‌برد؛ زیرا سخن در تواتر یا روایات محفوف به قرینه قطعی است، به عبارت دیگر ضمیمه‌ی روایات و قرائن مختلف برای کشف قطعی صدور روایت.

(البته ممکن است سندِ صحیح یک روایت نیز یکی از عواملی باشد که اطمینان ما به صدور را بیشتر نماید، ولی ضعف سند در یک روایت به هیچ وجه به معنای باطل بودنِ مضمون آن روایت نیست؛ زیرا ضعف سند یعنی نامطمئن بودن یک راه و نه همه‌ی راه‌ها. به عبارت دیگر ممکن است این روایت با روایات و قرائن دیگر تایید شود و از راه دیگری یقین به آن حاصل گردد، لذا در مباحث اعتقادی ردّکردن یک روایت با مباحث سندی کار صحیحی نیست).

این همان روش فقیهانه‌ای است که از شیخ انصاری (ره) نقل کردیم. از این جهت می‌توانیم در آغاز مسیر با نظر مشهور در حوزه همراه باشیم.

چنانکه می‌دانیم در کتب یمانی بر روی عدم حجیت خبر واحد تاکید شده‌است، با این حال برخی از مخالفین می‌گویند شما اخباری هستید و معتقدید هر روایتی حجت است، پس فلان روایت ضعیف که برخلاف سخن شماست را باید بپذیرید.

روشن است که این ادعا هیچ اساسی ندارد، یمانی مسلک اخباری ندارد و حتی بزرگان و عقلای اخباری نیز ادعا نمی‌کنند هر روایتی به معصوم نسبت داده شد حجت است.

به عنوان مثال عبارت مرحوم مجلسی از بزرگان اخباری را ملاحظه کنید:

خبر واحد اگر چه در اصول اعتقادی حجت نیست، لکن با تعاضد نصوص، مفید تایید و تاکید است.

«خبر الواحد و إن لم يكن حجة في الأصول‏ لكن يفيد التأييد و التأكيد بتعاضد النصوص‏»([6])

نارسا دانستن علم رجال نیز ملازمه‌ای با این ادعای عجیب ندارد. (ان‌شاءالله در مباحث آینده این موضوع روشن خواهدشد.)

می‌دانیم که روایات در معرض آسیب‌های بسیاری بوده‌اند و هیچ عاقلی نمی‌پذیرد تمام روایات منسوب به معصومین b حجّت هستند. لازم است اعتقاد یمانی را از خود ایشان شنید و سخنی را بی‌دلیل به او نسبت نداد.

هر انسانی حقّ دارد، بلکه (در صورت تردید) وظیفه دارد در اعتقادات دینی تحقیق نماید و به یقین برسد. و اکراه و اجبار اشخاص بر انتخاب عقائد مذهبی و تحمیلِ تقلید در مسائل اعتقادی بر خلاف اسلام است.

"برخی از مسائل اعتقادی، (مسائلی که باید نسبت به آن ها باور قلبی و اقرار ظاهری داشت) مسائلی هستند که باور قلبی و تدیّن ظاهری نسبت به آن‌ها به طور مطلق واجب است، به این معنا که لازم است خود شخص، مقدّمات علمی آن را تحصیل نماید. (باید خود برای رسیدن به علم و یقین تلاش کند).([7])

مصداق این مسائل، اعتقاداتی است که برای تحقق اسلام یا ایمان فرد، ضروری است.

روایات متعدّدی اسلام و ایمان را تفسیر نموده و پایین‌ترین مقدار لازم از اعتقادات، برای تحقّق اسلام یا ایمان را برشمرده‌اند.

به فرموده‌ی شیخ انصاری(ره) اعتقاد به وجود پروردگار واجب‌الوجود لذاته که جامع جمیع کمالات و پاک از همه نقائص است و اعتقاد به پیامبری حضرت محمّد a و امامت ائمّه j (که برائت از دشمنان ایشان نیز لازمه‌ی پذیرش ولایت آن‌ها است) و وجوب اطاعت و گرفتنِ مسائل دینی از آنان و اعتقاد به معاد جسمانی برای تحقّقِ «ایمان» لازم است.([8])

بنابراین شناخت حجّت خدا و مصداق خلیفه الله بر هر انسانی واجب است تا بتواند به او ایمان بیاورد و اراده‌ی خداوند را به وسیله او تشخیص داده و تکالیف خود را انجام دهد.

مدّعای یمانیون این است که مطابق روایات، انکار مهدی اول (فرستاده و سخنگوی ایشان قبل از ظهور) مساوی با انکار عملیِ امام مهدی j، بلکه همه‌ی امامان معصوم j و تضعیف جبهه حقّ در برابر شیطان است. تبعیت از امام مهدی j و ولایت پذیری از ایشان متوقّف بر اطلاع از پیام و خواست ایشان در زمان ماست.

 

پی نوشت ها :

[1]- سبحانی، اصول الحدیث و احکامه، ص26

[2]- همان، ص39

[3]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج1، ص556

[4]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ص569.

[5]- همان، ص558.

[6]- بحار الأنوار، ج‏8 ؛ ص371.

[7]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج‏1، ص555

[8]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ص561 به بعد.

ادامه مطلب...

مهدیین و تعابیر متشابه و سرّ گونه

مهدیین

بسیاری از بیانات معصومین علیهم السلام درباره آخرالزمان (شامل حوادث ظهور، پس از ظهور و رجعت) دارای زبانی سرّ گونه است. ایشان تمام حقیقت را در یک عبارت و یک روایت بیان نمی‌کردند، هم چنین زمان را زمانِ بیان تمام حقیقت نمی‌دانسته‌اند، با این حال بیانات معصومین علیهم السلام بعد از ظهور یمانی و تبیینات ایشان به روشنی نشانگر حقّ و موجب یقین است و هرگز هدایت، مبتنی بر ابهام و معما نیست.

شخصی که تنها روایات موجود در کتاب غیبت نعمانی را بخواند تصدیق می‌کند‌ ائمه علیهم السلام قصد نداشته‌اند همه‌ی مسائل آخر الزمان را بی پرده بیان کنند، این موضوع برای اهل تحقیق نیاز به بحث زیادی ندارد، تعابیر متعدد که احتمال استعاری بودن و قابلیت تطبیق بر جریانات گوناگون را دارند (یمانی، سفیانی، خراسانی، بنی عباس، قریش، بنی شیبه و...و..) و ابهام تعمّدی فراوان که در این روایات موج می‌زند موضوعی نیست که بر ما پنهان باشد. چگونه می‌توان قائل شد در روایات مهدویت و به طور کلی روایات آخر الزمان اسرار و تشابهی وجود ندارد؟!

اجازه دهید یک نمونه ذکر کنیم:

"...فصاحبكم يركبه اما انه سيركب السحاب..." [1]

"...صاحب شما سوارِ ابري مي‌شود كه داراي رعد و برق و صاعقه است، آگاه باشيد كه او بر ابر سوار خواهد شد.."

و در روایتی دیگر آمده‌ است:

"... مِنْهُمْ مَنْ يُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَيْلًا فَيُصْبِحُ بِمَكَّةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُرَى يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً يُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ حِلْيَتِهِ وَ نَسَبِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّهُمْ أَعْظَمُ إِيمَاناً قَالَ الَّذِي يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً..." [2]

"... برخی از آنان (313 نفر) کسانی هستند که شبانه از فراش خود مفقود می‌شوند پس صبح در مکه هستند و برخی از آنها در روز، در ابر حرکت می‌کند‌ که با اسمش و اسم پدرش و صفت و نسبش شناخته می‌شود. راوی می‌گوید گفتم فدایت شوم کدامشان ایمان عظیم‌تری دارند؟ فرمود آن که موقع روز در ابر حرکت می‌کند‌.."

 

تعابیر متشابه در روایات مربوط به آخر الزمان بسیار متنوعند و آن چه گذشت یک نمونه بود.

روایاتِ بسیاری که این جریان در آن ها تکرار شده‌است، ما را به یقین می رساند، این سبک سخن گفتن درباره حوادث آخرالزمان بین معصومین علیهم السلام وجود داشته‌است. آیه‌ی مربوط به «دابّه الارض» در قرآن کریم (که صدور آن قطعی است) نیز شاهد همین مسئله است. با توجه به روایات، این آیه که مربوط به آخرالزمان است، از همان زمان برای مسلمانان ابهام داشته‌است.

"و چون فرمان بر ایشان واجب گردد، جنبنده ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم که با ایشان سخن گوید که مردم به نشانه‌های ما یقین نداشتند." [3]

غرض آن که این نوع ادبیات همانند روایات، در قرآن کریم، بلکه در همه‌ی کتاب‌های آسمانی دیده می‌شود و نمی‌توان وجود آن در متون وحیانی را انکار کرد.

به عنوان نمونه در روایتی می بینیم:

راوی درباره اشخاصی که بعد امام مهدی علیه السلام هستند، سخنی از امام باقر علیه السلام برای گرفتن تایید نقل می‌کند‌ و می‌گوید بعد قائم دوازده امام هستند. امام صادق علیه السلام در جواب می‌فرمایند: پدرم نفرمود دوازده امام، بلکه فرمود دوازده مهدی، لکن ایشان (مهدیین بعد از قائم علیه السلام) قومی از شیعیان ما هستند که مردم را دعوت به موالات و شناحت حق ما می‌کنند.[4]

می‌بینیم امام علیهم السلام در این روایت با وجود نیاز مخاطب به بیان بیشتر، از توضیح و تفصیل بیشتر خودداری می‌کنند. چرایی به کارگیری این شیوه، در پست‌های بعد روشن تر خواهد‌شد.

حال با وجود واقعیاتی که در متون روایی یافت می‌شود و به آن ها اشاره کردیم، آیا پذیرفتن سرّ بودن تفاصیل و جزئیات مربوط به مهدیین، امر دشواری است؟!

این عدم شفافیت درباره شخصیت «یمانی» نیز جاری است، معصومین علیهم السلام او را به تفصیل و صراحت در یک روایت معرفی نکرده‌اند. البته با توجه به این که نقش اصلی یمانی که صاحب پرچم هدایت در فتنه‌های آخر الزمان است اجرای یک انقلاب نظامی بوده و حفظ جان او لازم است، بدون شک بهره‌گیری از تعابیر متشابه و نه چندان شفاف، صد البته امری اجتناب ناپذیر و ضروری است.

 به نظر می‌رسد فلسفه‌ی وجود تعابیر متشابه در روایات، همان علتی است که برای متشابه بودنِ برخی از آیات قرآن وجود دارد. آیه‌ی هفت سوره‌ی آل عمران به صراحت برخی آیات قرآن را متشابه می‌خواند و روایات معصومین، دلیل آن را این نکته ذکر می‌کند‌:

امام مفسر آیات قرآن و پاسخگوی تمامیِ نیازهای هر عصر با تکیه بر آیات قرآن است و مردم برای فهم قرآن و درک سخن خداوند نسبت به مشکلات و موضوعات جدید هر عصر نیازمند به امام معصوم هستند. آیات متشابه به مسلمانان این پیام را می دهد که مردم برای تفسیر قرآن نیازمند امام هستند،  علم حقیقی به قرآن نزد امامان است و مردم مکلفند به ایشان مراجعه کنند، لذا این علم یکی از راه‌های شناخت امام نیز هست.[5]

تفسیر صحیح روایات متشابه مهدوی نیز یکی از راه‌های شناخت مدعی صادق است. بازگرداندن روایات متشابه به محکمات به گونه‌ای که از طریق علوم عادی ممکن نیست، نشانه‌ای روشن بر حقانیت یک مدعی است.

"..از مدعی از آن سوالات عظیمی بپرسید که مثل او می‌تواند جواب دهد." ([6])

استفاده از رموز و اشارات غیر صریح، جز آنچه گذشت حفظ جان برخی شخصیت ها و تشخیص مدعی صادق جنبه‌ی دیگری نیز دارد:

غرض از همه‌ی وقایع سخت آخرالزمانی، همان سنت دیرینه الهی، یعنی امتحان و تصفیه‌ی مردم است، تا مقدمات بنا نهادن پایه‌های حکومت موعودِ انبیاء و اوصیاء در آخرالزمان که نیازمند افرادی سالم و خالص است فراهم آید، آن هنگام که رموز و تعابیر متشابه روایی، به معنای واقعی، «واضح» گشتند و با تمایلات شخصی افراد و گروه‌ها سازگار نبودند، غربال و تصفیه مورد نظر خداوند متعال واقع خواهد‌شد. مطابق روایات، تصفیه و خالص گشتن شیعیان یکی از اهداف خداوند در آخرالزمان است.

اگر کسی اصل وجود مهدیین که نسل امام مهدی علیهم السلام هستند را بپذیرد، یعنی صدور و دلالت این روایات برای او روشن باشد، چنانکه برای برخی محقّقین مشهورِ مهدویت این گونه بوده‌است، راه اثباتِ رابطه‌ی مهدیین با یمانی، کاملا هموار است. (بحث آن خواهد آمد.) بنابراین اصل و اساس، پذیرش اصل وجود مهدیین است.

متاسفانه برخی از مخالفان یمانی، برای هموار کردن مسیر انکار او، قطعیت یا گاهی احتمال حکومت مهدیین بعد از امام مهدی علیهم السلام را نفی می‌کنند، با آنکه روایات مربوط به مهدیین قطعی الصدور است. برخی از محققین مهدویت قطعیت آن را پذیرفته و بسیاری از بزرگان تشیع همچون سید مرتضی و صدوق و.. احتمال آن را متذکر شده اند.

درواقع، روایات از نظر صدور و دلالت برای ایشان قطعی بوده‌است. روایاتی که به صراحت یا اشاره، امر مهدیین علیهم السلام از نسل امام مهدی (ع) را بیان کرده‌اند، بسیار زیاد است. ملاحظه مجموع آن‌ها و ضمیمه عبارات مختلف، ما را به یقین می‌رساند اهل‌بیت علیهم السلام این موضوع مهمّ را بیان کرده‌اند. علمای متقدّم همچون؛ صدوق و مفید و سید مرتضی و... نیز، به احتمالِ استمرار خلفای الهی بعد از امام مهدیj اشاره کرده و هرگز آن را ردّ نکرده‌اند، با اینکه تمامی قرائن و اشارات و تصریحات روایی راجع به این موضوع در زمان ایشان در یک فصل، گرد هم نیامده بود. (صدوق، کمال الدین: ج1، ص77 و مفید، ارشاد: ج2، ص387 و سید مرتضی به نقل از بحار الانوار: ج53، ص149، تعلیقه و... .)

چنانکه گذشت، پذیرش احتمال استمرار دولت مهدوی در فرزندان امام مهدی (ع) در حالی است که همه روایات مربوط به این موضوع در زمان علمای متقدّم یکجا گرد نیامده بود، حتی عالمانی چون شهید صدر، کورانی و... که این موضوع مهم را پذیرفته‌اند نیز، تنها بخشی از روایات مورد نظر را دیده و مورد اشاره قرار داده‌اند و تمامی روایاتی که انصار یمانی در کتب خویش از منابع روایی جمع نموده‌اند نزد ایشان حاضر نبوده است. دعوت یمانی سبب شده است تا ما با فصل گسترده‌ای از روایات روبه‌رو گردیم که حقیقتاً، موجب شگفتی و اعجاب است.

بنابر آنچه گذشت، روایات اوصیا بعد از حضرت مهدیj، منحصر در هشت روایتی که علامه مجلسی6در باب خلفای مهدی و اولاد ایشان علیهم السلام آورده‌اند، نیست.(بحارالانوار: ج53، ص145.)

لازم است براین نکته تاکید کنیم که اهل‌بیت علیهم السلام اصل قضیه مهدیین را بیان کرده‌اند، اینکه ایشان بعد از قائم و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند را آشکارا فرموده‌اند، اکنون سخن در تفاصیلِ شخصیت مهدیین است.

منظور از جزئیات و تفاصیل مربوط به مهدیین و یمانی، که به صراحت و در یک عبارت بیان نشده‌اند، چیست؟ برای روشن شدن موضوع، می‌توان به این مسائل اشاره نمود:

 آیا مهدیین، یعنی نسل امام مهدی علیهم السلام فرزندان بی‌ واسطه ایشانند؟

نام خاصّ تک تک مهدیین و نام یمانی چیست؟

حکومت مهدیین چه نسبتی با رجعت ائمه علیهم السلام دارد؟

چه ارتباطی بین مهدیین و یمانی وجود دارد؟

ارتباط یمانی با امام مهدی علیهم السلام چگونه و در چه سطحی است؟

محدوده‌ی یمن از لحاظ جغرافیایی کجاست؟

آیا او متولد یمن با جغرافیای امروزی است یا ملاک مرزهای گسترده‌تری است که یمن در قدیم و حتی قبل از اسلام داشته است؟

آیا او در یمن زاده شده یا این که اصالتا یمنی است، یعنی صرفا اجداد او یمنی بوده‌اند؟

آیا در روایات به یمانی با عناوین دیگری هم اشاره شده‌است؟

قیام یمانی دقیقا از کجا آغاز می‌گردد از یمن یا مکانی دیگر؟

کدام یک از مهدیین افضل هستند؟ هر یک چند سال حکومت می‌کنند؟ وقایع دوران هر یک چه خواهد‌بود؟

 این انتظار که معصومین علیهم السلام تمام این جزئیات را افشا کنند و در معرض دیدِ دوست و دشمن قرار دهند، کاملا نابجا است. این کار زمینه ساز شکست جبهه‌ی حق در آخر الزمان است. اهل‌بیت علیهم السلام این حقایق را به گونه‌ای بیان کرده‌اند که در زمان مناسب روشن شوند.

با توجه به آن چه گذشت، استظهار عرفی از عنوان یمانی و اکتفاء به ظنّ و گمان و بی‌اعتنایی به روایات مرتبط دیگر، سهل گرفتن این مسئله‌ی بسیار مهم است. مثلا این پندار که واژه‌ی یمانی ظهور عرفی دارد که او متولد یمن کنونی است و قیامش نیز از همان جا آغاز می‌گردد، ساده انگاری محض است.[7]

به اعتقاد ما راه روشنی وجود دارد که به گونه‌ای یقینی، مصداق یمانی را بشناسیم و نام و مکان ظهور او را نیز تشخیص دهیم.

معصومین علیهم السلام بخشی از واقعیت های آخرالزمانی را در لفافه بیان کرده‌اند. ایشان با به کارگیری مفاهیم و برنامه‌ای مشترک، برخی از تفاصیل را تعمدا، در پوششی از تعابیر متشابه، رمز گونه و پراکنده، نهان ساخته‌اند، درباره‌ی این تعابیر جز خود ایشان کسی نمی‌تواند تفسیری قطعی ارائه کند، البته بیانات ایشان به گونه‌ای است که در روز موعود، حقیقت را عیان می‌سازد. (از راه بازگرداندن متشابهات به محکمات)

معصومین علیهم السلام اسراری داشته‌اند که تنها برای خواص، مطرح می‌نمودند و مطابق روایات، دستور اکید به کتمان آن‌ها می‌دادند.[8]

همچنین معصومین علیهم السلام به خاطر مصالحی نمی‌خواسته‌اند برخی مسائل و تفاصیل حکومت و ظهور امام مهدی (ع) علنی گردد، بخشی از اسرار، حتی بعد از جمع روایات در کتب روایی، روشن نشده است.

اصل این ادعا قابل انکار نیست، وقتی مجموع روایات آخرالزمانی را با لحن و ادبیات خاص در نظر می‌گیریم، این حقیقت را به وضوح لمس می‌کنیم. (لطفا با این نگاه به مجامع روایی رجوع نمایید).

روایت زیر نمونه‌ای است که به پنهان بودن یکی از امور مربوط به حضرت مهدی علیهم السلام تصریح می‌کند‌ (فلسفه‌ی اصلی غیبت ایشان):

چرا صاحب الامر غیبتی دارند امام صادق علیهم السلام در جواب تصریح می‌کنند:

به دلیلی که خداوند به ما اذن آشکار کردن آن را برای شما نداده است «لِأَمْرٍ لَمْ‏ يُؤْذَنْ‏ لَنَا فِي كَشْفِهِ‏ لَكُمْ‌» ... حکمت غیبت او جز بعد از  ظهورش کشف نخواهد‌شد، چنانکه حکمت رفتار خضر که کشتی را سوراخ کرد و کودک را به قتل رساند و دیوار خرابه را از نو ساخت، برای موسی تا وقت جدایی آن‌ها روشن نشد... این امر، کاری است از کارهای خدا و سرّی از اسرار او و غیبی از غیب‌های خداوند، چون می‌دانیم او حکیم است می‌پذیریم همه‌ی کارهای او حکمتی دارد، گرچه وجه آن برای ما روشن نباشد.([9])

 با توجه به روایات در موضوع مهدیین نیز معصومین علیهم السلام چنین شیوه‌ای دارند. ایشان اصل قضیه‌ی مهدیین از نسل امام مهدی (ع) را متعدد بیان نموده‌اند، ولی به دلایلی که گذشت جزئیات و تفاصیل مربوط به ایشان مخفی نگه داشته شده است.

در تکمیل این بحث دو نکته قابل توجه است:

  1. آیا می‌توان پذیرفت هر آنچه حضرات به اصحاب خاص خود فرموده‌اند از طریق ایشان به بقیه نیز رسیده‌است؟ پاسخ منفی است.

در روایتی جابر بن یزید جعفی می‌گوید:

امام باقر علیهم السلام نود هزار حدیث به من آموخت که با احدی نگفتم و ابدا نخواهم گفت، به امام باقر علیهم السلام عرض کردم: شما بار سنگینی را بر دوش من گذاشتید، یعنی سرّی که با احدی در میان نمی‌گذارم، گاهی این سرّ در سینه من به جوشش و غلیان میفتد و حالتی شبیه جنون به من دست می‌دهد. حضرت فرمود: ای جابر در این حال به قبرستانی برو، چاله‌ای حفر کن و سر خود را داخل آن کن و بگو محمد بن علی به من چنین و چنان گفت..[10]

  1. آیا کسی می‌تواند بگوید معصومین علیهم السلام هر آنچه می دانسته‌اند را بی پرده در اختیار شیعه قرار داده‌اند؟

آیا ادبیات و لحن روایات آخرالزمان برای ما پیامی ندارد؟

آیا ایشان در روایات به صراحت نفرموده‌اند: ما تمام آن چه می‌دانیم را نمی‌گوییم؟

"ما كُلُّ مَا يُعْلَمُ‏ يُقَالُ‏، وَ لَا كُلُّ مَا يُقَالُ حَانَ وَقْتُهُ، وَ لَا كُلُّ مَا حَانَ وَقْتُهُ حَضَرَ أَهْلُهُ" [11]

«این‌طور نیست که هر آن چه دانسته می‌شود گفته شود و نه آنکه هر آنچه گفته می‌شود وقتش رسیده باشد و نه آنچه وقتش رسیده اهلش حاضر باشند.»

در جزء هشتم کتاب بصائرالدرجات، باب سوم روایاتی آمده است با این عنوان:

«نزد ائمه علیهم السلام اسرار خداوند است که به یکدیگر منتقل می‌کنند و ایشان امینان خدا هستند.»

در این باب می‌خوانیم:

امام نمی‌تواند هر آنچه می‌داند را بازگو کند، سرّ خدا را جبرئیل به پیامبر (ص) و ایشان به ائمه علیهم السلام منتقل کرده‌است.[12]

"ان امرنا الحقّ و حقّ الحقّ... و هو السرّ و سرّ السرّ و سرّ المستسرّ و سرّ مقنّع بالسرّ."

«قطعا امر ما حق است و حقِّ حقّ... و آن راز و سرّ است و سرِّ (یک) سرّ و سرِّ امری مستتر و سرِّ پوشانده شده با سرّ»[13]

اهل‌بیت جایگاه اسرار خداوند هستند: "..و مَوْضِعَ سِرِّهِ.."[14]

اسرار آخرالزمانی و مرتبط با دولت امام مهدی علیهم السلام بخشی از اسرار خداوند هستند. افشاء و هتک اسرار، خطّ قرمز خداوند است که حجّت‌های الهی هرگز به آن وارد نشده و نخواهند شد، خلیفه ی خدا هرگز موجبات شکست تدبیر الهی برای تغییر اوضاع جهان در آخر الزمان را فراهم نمی‌آورد.

همانطور که بشر  با وجود تمام پیشرفت هایش  در عرصه های مختلف مجهولات فراوانی دارد (مثل کیهان شناسی، پزشکی و...) و دائما تلاش می‌کند‌ مرزهای علم را جلوتر برده و از حجم عظیم مجهولاتش بکاهد، تمام مسائل دینی هم تاکنون برای او عیان و روشن نشده‌است! پذیرش جهل مردم نسبت به برخی معارف دینی چندان دشوار نیست. حقایقی که مرتبط به خداوند و عالم غیب است و قبل از بیان امام معصوم علیه السلام در دسترس ما نیست!

در گذشته چند مثال مطرح شد، در ادامه مثال‌های دیگری ذکر می‌کنیم و امیدواریم خواننده‌ی محترم خود به جوامع روایی مراجعه نماید تا از نزدیک، تعابیر متشابه در روایات آخرالزمان را مشاهده کند.

بنی عباس  که به هنگام قیام سفیانی ضعیف شده و هنوز برپاست[15]

یا قریش آخرالزمان چه کسانی هستند که معصومین مکرّر از آنان سخن به میان می‌آورند؟!

 این چه سرّی است که در روایت می‌خوانیم وقتی قائم ظهور کند، مردم خواهند گفت چگونه این باشد در حالی که این شخص در زمان های بسیار دور مرده و استخوان‌هایش پوسیده است؟![16]

مگر او در هنگام ظهور به مردم چه می‌گوید که بعد از قیامش می‌گویند او سال‌ها پیش مرده؟ (این سخن مردم بعد از قیام اوست) دقت کنید چرا معصوم در این روایت مسئله را روشن نمی‌کند‌؟ این چه سرّی است که جوان بودن حضرت به هنگام ظهور از عظیم‌ترین گرفتاری‌ها و گمان مردم که مهدی هنگام ظهور پیر فرتوتی است مایه ی انکار او شمرده شده است؟[17]

در حالی که شیعیان می‌دانند مهدی به هنگام ظهور، شمایل یک جوان را دارد  آنچه در روایات آمده و ما از آن با خبریم  و اهل سنت نیز معتقد به تولد او در آخر الزمان هستند.

حقیقت رجعت و تفاصیل آن با توجه به روایات متواتر چیست؟ محققینی همچون شهید محمدصدر (ره) معتقدند با توجه به بیش از دویست روایت جز کلیاتی از رجعت برای ما روشن نیست. (یعنی زنده شدن برخی از مردگان و زنده شدن امیرالمؤمنین علیه السلام)[18]

شرح علما در قرون متمادی پیش دستان ماست، این تعابیر به شکل قطعی  نه به شکل توجیهات و تاویلات ظنّی  برای هیچ عالمی روشن نشده‌است.

پذیرش سرّ بودن «جزئیات امر مهدیین» در منظومه‌ی پیچیده‌ی روایات مهدویت پاسخگوی شبهات بسیاری است، بلکه می‌توان گفت مهمترین مانع در فهم صحیح روایات همین موضوع است که گویی برخی نمی‌خواهند بپذیرند اهل‌بیت علیهم السلام سر مگویی بین خویش داشته‌اند و تنها کدهایی را به شیعیان داده‌اند تا در وقت موعود حقیقتشان روشن گردد. گویی ایشان چنین چیزی را منافی با هدایتگری ائمه علیهم السلام و مخالف با حرکتِ مومنانِ آن زمان در صراط مستقیم می‌دانند.

یکی از مخالفین دعوت یمانی می‌نویسد:

...امام در مقام معما گویی و ابهام نبوده است.. پیشوایی مهدیین نمی‌تواند سِرّ باشد، انگیزه‌ای وجود ندارد که بر امامت ایشان تاکید نشود و صفت مهدیین به ایشان داده شود... اگر مهدیین اینقدر مهم بودند لازم بود نام همه‌ی آنها در کنار دوازده امام ذکر شود، یمانی و انصارش توجیه صحیحی برای ذکر نکردن نام مهدیین (تفاصیل مربوط به ایشان) ندارند، این مسئله‌ی مهم باید در مکان‌های متعدد مورد تاکید قرار می‌گرفت تا حجت بر همه تمام شود.[19]

چنانکه گذشت عدم ایمان به تفاصیل مهدیین، به معنای منحرف بودن مؤمنان در گذشته نیست چرا که ایمان اجمالی برای ایشان کافی بوده‌است و هرگز بیان نکردن تفاصیل مربوط به مهدیین، خللی به هدایتگری امامان معصوم وارد نمی‌کند‌، بلکه باید گفت امامان معصوم انتظار داشته‌اند که شیعیان با رأی خود، درباره‌ی اوصیاء ایشان سخن نگویند، استبعادهای غیر مستند نکنند، به روایات وارده اعتماد کنند و منتظر روشن شدن حقیقت آن‌ها باشند.

به چه دلیل ممکن نیست نام خاصِّ مهدیین در آن زمان جزء اسرار بوده باشد؟ آیا لحن روایات، بلکه برخی تصریحات برای ما گویای حقیقت نیست؟! آنچه گذشت و آنچه در ادامه می‌آید تبیین کننده‌ی امکان، بلکه ضرورت این ادعا است.

برای روشن شدن بحث از یک تنظیر استفاده می‌کنیم. برداشت اکثر علما از روایاتِ تحریمِ ذکر اسم حضرت مهدی علیه السلام این بوده است که جائز نیست کسی اسم اصلی حضرت (یعنی نام ِمحمد) را تا زمان ظهور به زبان بیاورد و باید از القاب حضرت (مثل مهدی، حجت و..) استفاده نمود.

اگر مطابقِ کلام اکثر قدما و عالمان در نبردن نام اصلیِ حضرت مهدی علیهم السلام تا هنگام ظهورشان حکمت و اسراری هست؛ چرا در نام نبردن صریحِ تک تک مهدیین سرّ و حکمتی نباشد؟

چنین استبعادهایی در مباحث علمی، برهان و دلیل محسوب نمی‌شود.

 میرداماد از علمای شهیر اسلام می‌نویسد:

در زمان ما یعنی زمان غیبت، گفتنِ نام حضرت (یعنی نام محمد) تا هنگام ظهور ایشان برای احدی حلال نیست... باید القاب ایشان را با کنایه گفت ... این مطلب را جز کسانی که نسبت به اخبار (دینی) ضعف بصیرت داشته و اطلاعی از دقائق و اسرار ندارند، انکار نمی‌‌کنند، انکار تنها از ناحیه‌ی کسانی است که خُبره نبودن در امور پنهانیِ دستوراتِ شریعت و معالم سنّت، اندازه و بهره‌ی علم آنان است، کسانی که نصیبی از بصیرت به حقائق قرآن کریم و بهره‌ای از اسرار خفیه‌ای که در احادیث اهل‌بیت علیهم السلام به ودیعه نهاده شده یعنی معادن حکمت و حاملان سر و صندوق های علم الهی  ندارند.[20]

و محدث نوری می‌نویسد:

حرمت گفتن اسم اصلی حضرت از مسلمات قدمای امامیه از  فقیه و متکلم و محدّث است، تا زمان خواجه نصیر که به خاطر کمبود وقت برای مطالعه، قائل به جواز شد و در کلام خود مرتکب اشتباه عجیبی گشت... حمل این روایات بر تقیه معنا ندارد؛ چرا که شیعه و سنی نقل کرده‌اند که حضرت فرمود اسم مهدی، اسم من است، پس تقیه از چه کسی بوده؟... پایانِ زمان حرمت نام بردن در روایات، زمان ظهور است پس حرمت به خاطر ترس نیست، اگر ترس ملاک بود بهتر بود كه به هيچ اسم و لقبِ معروفى ذكر نشود خصوصا لقب مهدی. پس اختصاصِ (حرمتِ ذکر) به اين اسم راهى ندارد، جز بودن آن از اسرار مكنونه و خصايص الهيّه؛ مثل بودن امير المؤمنين از خصايص جدّ بزرگوارش.[21]

یعنی این عالمان در جواب این سوال که چرا نباید نام مبارک «محمد» را تا زمان ظهور بر زبان آورد می‌گویند: این از اسرار مخفی الهی است.

آنچه گذشت تنها یک مثال بود و مقصود از نقل آن تذکر این نکته بود که نمی‌توان و نباید وجود اسرار را انکار کرد. لطفا بار دیگر عبارت مرحوم میرداماد را مرور نمایید.

البته بسیاری از عالمان در تحلیل مسئله‌ی تحریم اسم بردن از حضرت که به راستی از اسرار است  به خطا رفته‌اند و حتی برخی از علمای معاصر که با این موضوع به مثابه‌ی یک بحث فرعی فقهی برخورد کرده‌اند و گویی در موضع علّام الغیوب نشسته و جایگاه تشخیصِ وجود یا عدم وجود اسرار الهی را سزاوار خود دانسته‌اند نام نبردن این اسم تا هنگام ظهور را تعبّدی شدید دانسته و تمام روایات را توجیه کرده و رأی عالمان برجسته‌ی شیعه را کنار زده‌اند.[22]

 

 پی نوشت ها :

[1]- الاختصاص، ص 199

[2]- الغيبة للنعماني، ص313

[3]- نمل: 82.

[4]- مختصر البصائر، ص 493.

[5]- الاحتجاج، ج1، ص253 و تفاسیر روایی قرآن.

[6]- غیبت نعمانی،ص173.

[7]- سند، فقه علائم ظهور، ص۲۸

[8]- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص289

[9]- كمال الدين، ج‏2، ص482

[10]- رجال کشی، ص194و خصال، ص 67

[11]- مختصر البصائر ؛ ص494

[12]- بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص377

[13]- بصائر الدرجات، ج1، ص29

[14]- الإحتجاج، ج‏2، ص 469

[15]- غیبت نعمانی، ص 303

[16]- غیبت نعمانی، ص154و 155 و طوسی، ص423

[17]- غیبت نعمانی، ص189

[18]- تاریخ پس از ظهور، ص 541 به بعد

[19]- علی آل محسن، الرد القاصم، ص۴۶ و ۹۳

[20]- نوری، النجم الثاقب، ج1، ص136. به نقل از کتاب شرعه التسمیه

[21]- النجم الثاقب، ج‏1، ص135 و 145، با تلخیص

[22]- کتاب تا ظهور، ص 68

 

ادامه مطلب...

اعتقاد به مهدیین و تکلیف گذشتگان

یکی از سوالات رایج آن است که آیا ایمان به مهدیین علیهم السلام، مستلزم منحرف و گمراه دانستن مردم، پیش از ظهور ایشان نیست؟

پاسخ تفصیلی مجال گسترده‌ای می‌طلبد که در اینجا تنها به آن اشاره‌ می‌کنیم.

به نظر می‌رسد؛ گذشتگان در زمان حضور معصومین علیهم السلام مکلّف به درک تفاصیل این مسئله و ایمان به آن نبوده‌اند؛ لذا نسبت به ایشان، ایمان اجمالی به آنچه معصومین علیهم السلام فرموده‌اند، کافی بوده است. همانطور که در زمان رسول‌‌الله (ص) می‌بینیم گاه، حضرت به اجمال، اوصیای خود را چنین معرفی می‌نمودند: علی، حسن و حسین و نُه فرزند حسین علیهم السلام . (نُه امام را به اجمال مطرح می‌نمودند). روایات با این مضمون زیادند: «ثم تسعه من ولد الحسین علیهم السلام... ». [1]

 درواقع، ایمانِ اجمالی به تمام آنچه رسولِ خدا (ص) و ائمه علیهم السلام فرمودند برای معاصرین ایشان کافی است. امتحان اصلی مردم درآن زمان، پذیرش و تسلیم در برابر امام زمان خویش است. از این رو، بسیاری از شیعیان نیز نام دوازده امام را پیش از رسیدن زمان آن‌ها نمی‌دانستند. گرچه گاه، نام دوازده امام و سایر جزئیات مربوط به امامت، برای خواص مطرح شده است.

روایات مهدیین علیهم السلام که مربوط به حکومت آخر‌الزمان است نیز به شکل پراکنده و به اجمال مطرح شده است. ایمان به تفاصیل مهدیین علیهم السلام در دولت مهدوی در آن زمان ضرورتی نداشته است. این موضوع به روشنی از کلمات اهل بیت علیهم السلام به دست می‌آید.

به عنوان مثال امام صادق (ع) بعد از شمردن دوازده امام و در جواب به پاسخِ سوال‌کننده که بعد از ایشان چه کسی متولّی دین خواهد بود؟ فرمودند: «همین مقدار برای تو کافی است».[2] دقت کنید «کفایت می‌کند» غیر از «نفی پیشوایان» است.

 ایمان به همه تفاصیل، فرع بیان آن‌هاست که در گذشته اتفاق نیفتاده‌است. این گونه نیست که همه معارف دینی در هر زمانی بی‌پرده بیان شوند، تمام عالمان حوزه دین اتفاق نظر دارند که حقایق مهمِّ مورد نظر دین، جز در زمان مناسب و مطابق با حکمت الهی بیان نمی‌شوند.

تفاصیلی که در زمان ظهور حضرت مهدی (ع) برای اولین بار مطرح می‌شوند یا تبیینِ رموز روایات پیشین که جز برای معصومین علیهم السلام قابل فهم نبوده‌است، از جمله این حقایق هستند. ملاحظه روایات مربوط به آوردنِ «امر جدید، سلطان جدید و دعوت جدید»  با حضرت مهدی علیهم السلام در این خصوص راهگشا است.[3]

توجه به مسئله هفتم که در ادامه ذکر خواهد شد، نیز یکی دیگر از ابعاد این موضوع را روشن خواهد نمود. (بسیاری از حوادث آخر الزمان، جزء متشابهات و اسرار اهل بیت (ع)  بوده است).

بنابر آنچه گذشت، هر انسانی باید خود مجموعه روایات مربوط به مهدیین علیهم السلام را ملاحظه کند تا ببیند آیا به یقین می‌رسد؟ و به تقلید در این امر خطیر اکتفاء ننماید؛ زیرا، با در نظر گرفتن احتمال وصایت اولیای صالح بعد از امام مهدی (ع) و امکانِ ارتباط ظهور با مهدی اول (ع)، این مسئله اعتقادی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار خواهد گردید.

همچنین بعد از اطّلاع از اینکه برخی از بزرگان و استوانه‌های مذهب تشیّع در گذشته - با ملاحظۀ برخی روایات و نه تمام اشارات روایی- در استمرار حکومت مهدوی در فرزند امام مهدی (ع) توقف نموده و هرگز آن را رد نکرده‌اند. لازم است شخص خود، در این امرِ اعتقادی از سرچشمه (یعنی منابع اصلی) تحقیق نماید و در روایات بسیاری که اکنون گرد آمده تأمّل نماید. در صورت تقلید در این امر خطیر و عدم تشخیص حق و گرفتار شدن در فتنه آخرالزمان، عذری از منظر عُقلا وجود نخواهد داشت.

از سوی دیگر، امام مهدی (ع) به سببِ ظلم به اهل بیت علیهم السلام و بی اعتنایی به اوامر الهی نسبت به اوصیاء رسول خدا (ص) از میان مسلمانان غایب گشتند و در نتیجه، مسئله مهدیین (اوصیای حضرت) علیهم السلام به تفصیل بیان نگشت و ایمان به این تفاصیل و امتحان مردم در این خصوص، موضوع نیافت و حکم به جهادی مستمرّ در برابر دشمنان نیز به تأخیر افتاد. علّت همۀ این امور چیزی نیست جز آماده نبودن امّت اسلام و نبودِ قابلیت در مردم.

 خداوند متعال از روی لطف و تفضلّش، این تکلیف را متوجه مردم نساخت تا با بر زمین ماندن آن، مستحقِّ عذاب نگردند.([4])

تمام براهین و ادله عقلی و قرآنی و روایی که شیعه بر ضرورت اصلِ امامت اقامه نموده است، نیازِ دائمی جامعه به امام را اثبات می نماید. دنیای اسلام اعمّ از شیعه و سنّی در طول تاریخ با بحران‌ها و شدائد بسیاری مواجه بوده و هستند، مردم در میان تمام مصائب، اختلافات، بی اطلاعی‌ها و عدم تشخیص‌ها نیاز مُبرمی به امام داشته‌اند. می‌دانیم رابطه امام معصوم و جامعه همانند ارتباط سر با بدن است. حال آیا امام مهدی (ع) بر این همه درد و اختلاف و جهل، چشم فرو بسته و به مسئولیت خطیر خویش بی‌اعتنایی نموده و مردم را در سیل حوادث تلخِ روزگار غوطه‌ور دیده و اقدامی ننموده است؟!

خیر. امام، معصوم است و مطابق حکمت عمل می‌کند. درواقع، مسئولیتِ خالی‌بودنِ جای امام، متوجه مردمی است که پذیرای برنامه اصلاحی مهدی (ع) نبوده‌اند. به عبارت دیگر، فقدان ظرفیت لازم برای نصرت و پیشبرد اهداف بلند مهدی (ع)، مانع تحقّق دولت عدل الهی گشته است. این سخن مشهور که از روایات به دست آمده نیز گویای همین حقیقت است: «هیچگاه، سیصد و سیزده نفر یار مخلص و مورد انتظار امام مهدی (ع) در یک زمان مجتمع نبوده‌اند»

از این رو، بی‌شک مجموع امت اسلامی شامل سنّی و شیعه (جز معدودی) در حقّ ائمه علیهم السلام کوتاهی و تقصیر نموده و از بهره مندی کامل وجود ایشان، محروم گشته‌اند.

خواجه نصیر‌الدین طوسی در این باره می‌‌نویسد: «عدمُه منّا» یعنی نبود و غیبت امام به خاطر ما مردم است. و علامه حلی در شرح عبارت فوق می‌گوید: خدا امام را منصوب نموده و امام نیز به وظیفه خود عمل می‌نماید؛ ولی در صورتی که مردم به وظیفه خود، یعنی یاری و مساعدت امام عمل نکنند زمینه حضور امام منتفی گشته و امام، غایب می‌گردد.([5])

بنابراین، اصل حضور امام در جامعه است و غیبت بر خلاف اصل است. ان‌شاء‌الله در مقاله دیگری با تبیین فلسفه غیبت امام مهدی (ع) زوایای دیگری از این بحث روشن خواهد شد.

 

پی نوشت ها :

[1]- صدوق، کمال الدین:ج1، ص257.

[2] - غیبت نعمانی: ص53.

[3]- (ر.ک. صدر، تاریخ الغیبه الصغری: ج3، ص443 -  455)؛ (نرم افزار نور، مهدویت).

[4]- ر.ک: سید احمدالحسن8، عقائدالاسلام: ص51 - 56، عربی.

[5]- (ر.ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد: باب پنجم، مسئله اول).

ادامه مطلب...

حجیت رویای صادقه در کلام سید احمد الحسن (ع)

آیا قرآن را نخواندید و در داستان یوسف(ع)  اندیشه نکردید که چگونه یعقوب(ع)  که پیامبر است و در قرآن که کتاب خداوند است، رؤیای یوسف(ع)  را دلیل تشخیص مصداق خلیفه خداوند شمرده است؟ همان یوسف (ع).

و یوسف را از تعریف‌کردن رؤیایش، برای برادرانش بازداشته است؛ به این خاطر که با این رؤیا، ایشان را تشخیص می‌دهند و درنتیجه اتفاقی که برای هابیل افتاد، امکان دارد برای ایشان بیفتد.

قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبين[1] (گفت: اى پسرك من، خوابت را براى برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‏ انديشند، زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است).

  • آیا این اقرار قرآنی روشنی، نسبت به حجیت‌ داشتن رویا در تشخیص مصداق خلیفه خداوند در زمین نیست؟
  • آیا یوسف، در مدیریت اقتصاد کشور مصر و آماده‌سازی غذای مردم، به رویای فرعون تکیه نکرد؟
  • آیا خداوند، خودش را به عنوان گواهی عرضه نکرده است که خلیفه‌اش در زمین را با رویا و مکاشفه بیان کند؟

قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ إِنَّهُ كانَ بِعِبادِهِ خَبيراً بَصيراً([2]) (بگو: ميان من و شما، گواه بودن خدا كافى است، چرا كه او همواره به [حال‏] بندگانش آگاه بينا است).

هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً ([3]) (اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت، با آيين درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‏ بودن خدا كفايت مى‏كند).

و الا پس چگونه خداوند، گواهی می‌دهد و چگونه خداوند، با بندگان کافر و مومن سخن می‌گوید و برایشان گواهی می‌دهد؟

آیا برای حواری‌هایی که عیسی(ع)  را یاری دادند، گواهی نداد؟

وَ إِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بي‏ وَ بِرَسُولي‏ قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ [4] (و [ياد كن‏] هنگامى را كه به حواريّون وحى كردم كه به من و فرستاده ‏ام ايمان آوريد. گفتند: (ايمان آورديم، و گواه باش كه ما مسلمانيم).

آیا خداوند، خود و فرشتگان و اولیایش را به عنوان گواهانی برای صاحب حق و خلیفه خداوند در زمین، در رویا و مکاشفه عرضه نکرده است؟

لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْكَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً[5] (ليكن خدا به [حقانيّت‏] آن‌چه بر تو نازل كرده است گواهى مى‏دهد. [او] آن را به علم خويش نازل كرده است؛ و فرشتگان [نيز] گواهى مى‏دهند. و كافى است خدا گواه باشد).

وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ [6] (و كسانى كه كافر شدند مى‏ گويند: تو فرستاده نيستى. بگو: كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد).

بنابراین، ای مردم! بسنجید و به هیچ فردی اجازه ندهید که شما را خوار بشمارد تا جایی که شما را در صف افرادی قرار دهد که فرستادگان و خلفای خداوند در زمین را تکذیب نمودند و درباره وحی خداوند، در رویاها و مکاشفه‌ها گفتند: خواب‌های پریشان است و خداوند، سخن پلید آنان را که احمقان امروز، بدون دقت تکرار می‌کنند، این‌گونه تعریف کرده است:

بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ [7] (بلكه گفتند:خوابهاى شوريده است، [نه‏] بلكه آن را بربافته، بلكه او شاعرى است. پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد، بايد براى ما نشانه‏ اى بياورد).

ای مردم! فقهای گمراهی و یاران‌شان، شما را فریب ندهند. بخوانید. جست و جو کنید. دقت کنید. بیاموزید. و خودتان، حقیقت را بشناسید. به هیچ فردی تکیه نکنید تا برای آخرت شما تصمیم بگیرد و فردا پیشیمان شوید که پشیمانی سودی ندارد.

وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبيلا [8] (و مى‏گويند: پروردگارا، ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند).

این نصیحت من به شماست و به خدا سوگند! این نصیحت فرد مهربان، به شماست که نسبت به شما، رحمت دارد. در آن، دقت کنید و شبان را از گرگان تشخیص دهید.

بخشی از خطبه محرم (5 محرم الحرام 1432)

 

پی نوشت ها :

1- يوسف:5  

2- الإسراء:96

3- الفتح:28

1- المائدة:111

2- النساء:166

3- الرعد:43

4- الأنبياء: 5  

1- الأحزاب: 67

ادامه مطلب...

تکذیب و انکار رویا بین نادانی و بی‌دینی

دانشکده دروس عالی دینی و لغوی/ استاد احمد حطاب

 انکار خواب

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین، و صلّى الله على محمّد و آل محمّد، الأئمة و المهدیین و سلّم تسلیماً

از سالن اجتماعات کنفرانس دروس عالی دینی و لغوی شهر نجف به تمام حاضرین، سروران و روحانیون بزرگوار حاضر در دیدار هفتگی‌مان خوش‌آمد می‌گوییم. و همچنین عرض سلام داریم، خدمت تمام کسانی‌که این نشست‌ها و دیدارهای هفتگی را مشاهده می‌کنند. دیدار امروز با موضوع خواب خواهد بود که استاد احمدحطاب فیصلی آن را برای ما مورد بررسی و گفتگو قرار می‌دهد. پس از ایشان دعوت می‌کنیم.

 بفرمایید.

استاد احمد: سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

مجری: درود خداوند بر شما باد، خوش آمدید. امروز به امید خدا، بحث ما در رابطه با خواب دیدن و انکار خواب و رویا خواهد بود. لذا امید است که بحث‌ جالب و ممتازی باشد.

استاد احمد: سلام علیکم و رحمه الله و برکاته بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلوات خدا بر محمد و آل محمد؛ ائمه و مهدیین و سلم تسلیما.

بحث مورد بررسی: تکذیب رویا بین جهل و بی‌دینی

خواب و رویا، یک چیز زیبایی است؛ در حالی‌که امر عظیم و بزرگ و وحی الهی است که می‌تواند انسان را به مراتب عالی ملکوتی برساند. و انکار رویا، همان امر مهم است. در حقیقت این انکار، در همه‌ی خواب‌ها واقع نشد. رویا و خواب، امری است که تمام تحصیلات عالی به آن اعتراف می‌کنند و حتی بی‌دین‌ها و ملحدانِ به وجود خدا، آن را اقرار دارند و هیچ انسانی وجود ندارد که خواب نبیند. ولی آنچه که انکار بر آن واقع شده است، همان: خواب از جانب خداوند است یا بهتر است، بگوییم: رویای صادقه.

انکار از دو جهت اتفاق می‌افتد:

جهت اول: پیروان مکتب فروید و روان‌شناسان و همچنین بی‌خدایان و بی‌دین‌هاست.

و جهت دیگر: نادانان دین، در تمام ادیان آسمانی.

نظریه جهت اول را که همان پیروان مکتب فروید هستند، می‌توان با یک دلیل رد کرد که رویای صادقه از آینده خبر می‌دهد. پس اگر برای این دلیل پاسخی نداشتند، ناتوانی آنها به اثبات می‌رسد و برای آنها اثبات می‌شود که هیچ دلیل و برهانی در مقابل اینکه رویا از جانب خداوند باشد، ندارند و همچنین ثابت می‌شود که این امر، یعنی رویا بر یک امر غیبی استوار است. در حقیقت ببینیم که بزرگ و استاد آنها، فروید در این باره چه نظریه‌ای دارد؟

در کتاب تفسیر رویای (فروید) می‌خوانیم که می‌گوید: «آنچه درباره‌ی قوای رویا از آینده گفته می‌شود، جای بحث است که (اعتبارات و نظرات) در مقابل همدیگر قرار می‌گیرند که هیچ دلیلی وجود ندارد. یعنی دلیلی ندارند که این احتمال را رد کنند.

فقط اموری که از روی عناد ذکر می‌کنند و شکی نیست اگر ما از انکار همه‌ی مصادر دوری کنیم، بهترین کار را کردیم.

 یعنی او سعی می‌کند که از برخورد با این امر دوری کند؛ چرا که آن‌ها در این مبارزه با شکست مواجه می‌شوند. تنها به زودی به بعضی از حالات روان‌شناسی اشاره خواهیم کرد. در واقع کتاب او یا بعضی از تالیفاتش را مطالعه کردم و هیچ نتیجه‌ای نیافتم که او تفسیری از اخبار غیبی بر رویا را مورد بررسی قرار داده باشد. در حقیقت او در این امر ناتوان بوده و همچنین ما از تمام دانشمندان روان‌شناسی و زیست‌شناسی ( علوم کاربردی / علوم انسانی) درخواست داریم که حداقل مفهوم یا تفسیری علمی و منطقی برای اخبار غیبی در رویا و خواب پیدا کنند. یادم می‌آید که با یکی از بی‌دین‌ها بحث می‌کردم که بحث خود را به رد رویا شروع کرد و ادعا داشت که رویا از خود نفس انسان سرچشمه می‌گیرد. پس به او گفتم: این‌گونه با من بحث نکن!

فقط به این سوال پاسخ بده که: آیا رویایی که از غیب خبر می‌دهد از جانب خداست یا از نفس انسان نشأت می‌گیرد؟ و اگر از خود نفس باشد، پس چگونه از آنچه فردا اتفاق می‌افتد، اطلاع پیدا می‌کنی؟ پس سکوت اختیار کرد و هیچ دلیلی نداشت که از عقیده و باور خود دفاع کند. این از جهت اول بود که نتیجه‌ی آن، این‌گونه شد.

ما از هر جهت و هر شخص، منتظر پاسخ علمی هستیم که با عقیده خود بخواهد رویای صادقه را به عنوان یک دلیل غیبی و وحی الهی رد کند. از او انتظار می‌رود که تفسیر خود را تجزیه و تحلیل کند و گرنه پاسخی برای این دلیل ندارند و بهتر است، بیشتر مطالعه کنند و اعلام کنند که دلیل و پاسخی ندارند.

اما جهت دیگر، انکار رویا نادانان و جاهلان دین از ادیان الهی هستند که حقیقت رویا را تکذیب می‌کنند؛ چرا  حقیقت رویا را تکذیب می‌کنند؟ این امر دلایل مختلفی دارد اولاً: اینکه رویا، امر مختلطی است که رتبه‌بندی ندارد. در واقع این مسئله‌ی بی‌هدفی است و این اختلاط امری است که انسان به هنگام حصر در یک جهت معین و زاویه مشخص واقع شود که دلیلی بر اعتقاد خود ندارد و می‌گوید: رویا از نفس خود انسان نشأت می‌گیرد. ثانیاً: چگونه می‌توان بین دروغ و حقیقت، تفاوت گذاشت؟ همچنین تعداد زیادی به این امر استدلال می‌کنند که چگونه رویای صادقه و دروغ را از هم تشخیص داد؟ لذا به همین دلیل رویا را بطور کلی تکذیب می‌کنند.

قسمت سوم: اگر شناخت رویای صادقه ثابت شد، چگونه آن را بفهمیم و مشخص کنیم؟

در واقع قضیه فهم رویا قضیه‌ای پیچیده است که اشخاص زیادی، به دین استدلال می‌کنند که رویا امری مبهم و غیر قابل فهم و درک است. پس چگونه معنای آن را درک کنیم؟ بنابراین امر رویا را رد می‌کنم و به آن استدلال نمی‌کنم و اهمیتی نمی‌دهم. این سه نقطه مورد اشاره، به علت و دلایلی احتیاج دارد و علت اول که اشکال اول را تفسیر و تعبیر می‌کند، همان تقسیم رویاست: تقسیم رویا مسئله اختلاط و در‌ هم‌آمیختن را رفع می‌کند. خواب‌ها و رویاها یا اینکه صادقه باشند که از جانب خداوند وحی می‌شوند و در تمام ادیان الهی و آسمانی ثابت شده است، چه در قرآن کریم و چه در انجیل و چه در تورات یاد شده است و هیچکدام از اصحاب ادیان آسمانی، وجود آن را انکار نمی‌کند. بنابراین رویا در دو حالتش وجود دارد یا اینکه صادقه باشند یا به دروغ و دین از هر دو حالت غافل نبوده و همان‌طور که در مطلب گذشته گفته شد، این مورد در تمام ادیان الهی ذکر شده است. اکنون می‌توان گفت که: رویای کاذبه به چند قسمت تقسیم می‌شود؛ در حالی‌که رویای صادقه نیز به چند قسمت تقسیم می‌شود.

 نسبت به رویای صادقه که به قسمت‌های بشارت‌دهنده، هشدار دهنده و بیم‌دهنده هستند و رویا کفاره‌ی مومن است و همچنین سخن نفس به ذکر اهل بیت ع است ، در واقع این تقسیمات ثابت نیستند و رویا به این تقسیمات محدود نمی‌شود و ممکن است تقسیمات دیگری (از رویای صادقه) وجود داشته باشد. ولی در اینجا نمی‌توان به همه آن‌ها اشاره کرد و برای استدلال این چند مورد کافی است. بنابراین برای رویای بشارت‌دهنده و هشدار‌دهنده، روایات زیادی وجود دارد. امام موسی بن جعفر (ع) می‌فرمایند: رویا بر سه قسمت است: بشارتی از جانب خداوند و اندوهگین‌کننده تا آخر روایت و... همچنین هشدار دهنده: امام صادق (ع) می‌فرمایند: «اگر بنده‌ای خداوند را عصیان گفته و گناهی انجام داده باشد و در این حالت خداوند خیر او را بخواهد، بنابراین در خواب رویایی به او نشان می‌دهد که او را بترساند و او را از آن گناه دور کند.» یعنی برای این قضایا و امور مهم حتی نقش و وظیفه رویا در این حالت برای بنده مشخص می‌شود و گرنه فایده این رویاها و این استدلال‌ها برای قضیه رویا چیست؟ همان‌طور که گفته شد؟ رویا کفاره‌ی (صدقه مومن است که در این‌باره، امام صادق (ع) می‌فرماید: کمترین چیزی که خداوند ولایت‌مدار ما را با آن پاک می‌کند، آن است که یک رویای ترسناک و هشداردهنده به او نشان بدهد و به وسیله آن، به اندوه می‌آید که در این‌صورت با دیدن آن رویا، برای او صدقه‌ای به حساب می‌آید.

اما درباره‌ی حدیث نفس به اهل بیت (ع) امام موسی بن جعفر (ع) این‌گونه می‌فرمایند: «اگر (شخصی) نزد خداوند حاجتی دارد و بخواهد ما را ببیند و جایگاه ما را مشاهده کند، پس به مدت سه شب غسل کند و ما را ندا کند. بنابراین می‌تواند ما را ببیند و به وسیله ما، مورد مغفرت قرار می‌گیرد. حدیث نفس، همان مناجات اهل بیت (ع) است که مشاهده آن‌ها را از خداوند متعال بخواهیم.

همچنین قسمت دوم که همان رویای کاذبه و دروغ است و اندوه از جانب شیطان می‌باشد. رویا بر سه قسمت است که یکی از آن‌ها، ترسی از جانب شیطان است تا انسان را به وسیله آن بترساند و اندوهگین سازد. و همچنین وحشت‌ها و دل مشغولی‌هایی دارد که درون انسان شکل می‌گیرد و از امور دنیوی است. طبیعتاً انسان، دل مشغولی‌هایی دارد. این ترس‌ها و رغبت‌ها و دل مشغولی‌هایی است که درون انسان اتفاق می‌افتد و عقل باطن درون انسان، رویا را بوجود می‌آورد و آن دل مشغولی‌ها را به شکل خواب در می‌آورد. و انسان آن را به شکل رویا و خواب می‌بیند. این امور از مواردی است که از نفس نشأت می‌گیرد که در واقع حقیقتی ندارند. بلکه تنها یک خیال است و از جمله رویاهای صادقه نیست. بنابراین اهل بیت (ع) دو حالت موجود در رویا را ذکر نمودند: حالت رویای صادقه و رویای کاذبه!

در این‌صورت دلیل و برهانی بر اینکه در قضیه رویا اختلاطی وجود دارد، موجود نیست. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «ای مفضل! به رویا اندیشه کن که چگونه تدبیر می‌شود و صدق و کذب آن مشخص می‌شود. اگر همه رویاها راست بود، پس همه مردم پیامبر می‌شدند و اگر همه تکذیب می‌شد، در آن منفعتی نبود. بلکه به صورتی در می‌آید که معنایی ندارد و مردم آن را باور می‌کردند. پس گاهی اوقات، مردم به خاطر منفعتی آن را به مصلحت خود باور می‌کنند و به وسیله آن هدایت می‌شوند یا ضرری است که به وسیله رویا، به آنان هشدار داده می‌شود و در بسیاری از اوقات، تکذیب می‌شود؛ چرا که به طور یقین، به آن اعتماد نمی‌کند. درنتیجه این قضیه، واضح فصل‌بندی و تقسیم‌بندی شده است و این‌گونه نیست که بعضی‌ها اعتقاد دارند که در قضیه، اختلاط وجود دارد. و اشکال دوم، این است که چگونه صدق و کذب قضیه را در یک دیدگاه مشخص نمود و آنها را از هم جدا ساخت؟

فطرت آدمی و وجدان:

طبیعتاً هر انسانی، فطرتی دارد که خداوند متعال، او را بر آن فطرت پدید آورده است. و بهترین نمونه برای این قضیه فرعون (لع) است. فرعون (لع) که انسانی کافر بود. اما یک رویایی دید که در آن تعدادی گاو و تعدادی خوشه گندم و همچنین دید گاوهایی ضعیف و لاغر، گاوهای چاق و فربه را می‌خورند. این اتفاق چگونه برای یک انسان کافر و غیر مومن رخ می‌دهد؟ در واقع در این قسمت، مخاطب ما مومنان هستند. ما از قضیه بی‌خدایان گذشتیم. اگر این انسان کافر تشخیص داد که این خواب یک رویای صادقه بود و بعضی از تعبیرکنندگان خواب را جهت تاویل دعوت کرد؛ در حالی‌که تاویل آنها را قبول نمی‌کرد؛ چرا که می‌دانست این یک رویای صادقه است. پس چگونه دانست که این خواب یک رویاست؟ همچنین مسیر و آینده یک کشور بطور کامل، براساس این رویا بنا نهاده شد؛ نه تنها یک کشور. بلکه تمام مناطق و شهرهای مجاور مصر نیز، از این رویای فرعون بهره بردند. بنابراین مسئله، مسئله‌ی فطرت درونی انسان است که هر انسانی در درون خود این فطرت را دارد. بلکه این انسان است که کوتاهی می‌کند و این فطرت را از نفس خود بدور می‌سازد و این امر از دست او ساخته نیست.

مورد دوم: شمولیت رویا بر رمزهای حکمت آمیز: اسرار و رموز حکیمانه، امری معروف و مشهور است که در روایات و کتاب‌های آسمانی ثابت شده است و حتی فروید در مسایل درمانی بیمارانش از راز و رمز رویاها بهره می‌برد. رمز و رموز رویاها، برای او مورد اعتماد بود و آنها را از ادیان برمی‌گرفت؛ چرا که او شخصی یهودی بود. همچنین این رموز حکیمانه‌ی رویاها، یک دلیل و برهان به شمار می‌آمد. خواب و رویا اگر رمز و رموزی داشت، بنابراین رویای صادقه به حساب می‌آید و در غیر این‌صورت یک خواب بیهوده و بی‌هدف بیش نیستند و این حال خواب‌هایی که از جانب خداوند متعال نیستند. یعنی تنها یک خواب بی‌معناست.

حالت بیننده‌ی خواب و درخواست رویا: حالت بیننده خواب. بیننده خواب، خود رویا را تشخیص و حفظ می‌کند. در واقع چگونه آن را می‌طلبد و حفظ می‌کند؟ آن را با عمل بطلبد، با درخواست و التماس، با ذکرها و دعاهایی که از جانب اهل بیت (ع) ایراد شده‌اند. از جمله روزه و دعا و همچنین قرائت قرآن، در یک زمان مشخص تا رویایی را از خداوند بطلبد که او را به چیزی هدایت کند و یا او را از چیزی باز دارد. درنتیجه این از جمله موادی است که رویا را محفوظ نگه می‌دارد.

شمولیت رویا بر معصوم: این مورد از قوی‌ترین دلایل رویاست که ثابت می‌کند، رویا از جانب خداوند متعال است و خالی از هر گونه دروغ و کذب می‌باشد.

اهل بیت (ع) در این باره روایات زیادی ذکر نموده‌اند: از جمله این روایات:

«هر کس ما را ببیند، در حقیقت واقع ما را دیده است و شیطان به ما تمثیل نمی‌شود.» و امثال این روایت زیاد هستند؛ در صورتی‌که هیچ کدام از مسلمانان (سنی و شیعه) آن‌ها را تکذیب نمی‌کنند. اما تنها یک اشکال دارد. شاید بگویند: کسی در این زمان ( امروزه ) وجود دارد که رسول خدا (ص) را دیده باشد؟ این چیزی است که بسیار رایج شده است و من همیشه می‌شنوم. این نیز رد شده است؛ چرا که بسیاری از ائمه (ع) در زمان‌های دور و متعدد فرموده‌اند که: کسی که بخواهد رسول خدا (ص) را ببیند، در حقیقت، واقع مرا دیده است؛ چرا که من در هر صورتی مشاهده می‌شوم. بنابراین شکل‌ها بصورت یک شکل ثابت و معینی نیستند. یعنی عالم ملکوت با این جهان متفاوت است. در واقع شکل‌ها و صورت‌ها، در آن مختلف و متفاوت هستند. به قسمت سوم از اشکالات منتقل می‌شویم و آن هم فهم و درک رویاست: فهم رویا نیز جهت‌های مختلفی دارد:

جهت اول همان (ارائه نمودن) به حجت خداست. یعنی حجت خدا در زمانی وجود دارد و «هیچ وقت زمین، از وجود حجت خدا خالی نمی‌ماند.» هر وقت رویا برای حجت خدا ارائه می‌گردد، ایشان آن را برای تو تحکیم و تحفیظ می‌سازد و تعبیر و معنای آن را برای تو نمایان می‌کند. و این امر در تمام فرهنگ‌ها و ملت‌ها ثابت شده است.

شهادت خداوند که به تأویل نیازی ندارد؛ چون شهادت خداوند، امری صریح و واضح است. پس به تأویل نیازی ندارد. پس رویا شهادت خداوند است که شاید دریافت‌کننده، معنای شهادت خداوند را نداند. شهادت خداوند، آن است که برای معصوم شهادت می‌دهد. یعنی معصوم وقتی فرستاده می‌شود، به یارانی احتیاج دارد. پس خداوند متعال از طریق عالم ملکوت، او را یاری می‌دهد و در طی یک رویا برای او شهادت می‌دهد که این معصوم، از جانب خداوند است و عصمت او تعیین شده است. و بر مردم واجب است که برای یاری او برخیزند و این قضیه برای تمامی حجج خداوند اتفاق می‌افتد که این قضیه غیبی اتفاق می‌افتد و هیچ حجتی به صورت ظاهر موجود نباشد. پس این‌گونه رویا، شهادتی از جانب خداوند سبحان به حساب می‌آید و از جمله دلایل دیگر به شمار می‌آید.

همچنین سوال خداوند: سوال خداوند سبحان و متعال، این‌گونه است که: از خداوند طلب رویا داشته باشی. سپس تأویل آن رویا را از جانب خداوند بطلبی. در این‌صورت خداوند، تأویل آن رویا را برای تو مهیا می‌سازد و آن را برای تو می‌فهماند. شاید تجربه‌ها و داستان‌های زیادی، در روایات وجود دارد که ثابت می‌کنند. ممکن است، خداوند متعال تأویل رویا را برای انسان می‌فهماند. یعنی ممکن است، رویا طوری باشد که خداوند متعال، آن را طوری به انسان نمایش می‌دهد که خالی از هرگونه رمز و رموزی باشد و بسیار واضح و آشکار باشد.

مورد چهارم: همان اندیشیدن به رویا و اعتماد به راز و رمزهای معروف و مشهور است: رمز و رازهای رویاها، در کتاب‌های متعددی فصل‌بندی شده است و هر کدام از این رمزها به نحوی اشکال و صورت‌های متعدد متفاوتی دارد که در اینجا می‌توان به چند روایت در این‌باره اشاره کرد:

امام صادق (ع) فرمودند : کوزه بر یازده شکل تأویل می‌شود. در حقیقت، این تنها نمونه‌ای از تأویل‌های متفاوت است؛ وگرنه روایات زیادی در این‌باره از اهل بیت (ع) نقل شده است. کوزه یازده شکل تأویل شده است که از جمله آنها «زن و خدمتگذار» هستند. همچنین امام صادق (ع) جامه را بر هفت شکل تأویل می‌کند: دینداری، عزت، و ثروت و منزلت و همچنین منفعت و غیره تأویل می‌کند. بنابراین این رمزها، ممکن است برای هر انسان بیننده خواب و رویایی بتواند، از آنها بهره ببرد و به سادگی رویا را رد نکند و خود را در این امر به زحمت بندازد؛ تا از این پیام اِستقبال کند؛ چرا که «رویا» یک پیام الهی است. رویا برای هر کسی که از اهل کتاب و از اهل دین باشد، یک پیام الهی است و از جانب خداوند متعال تلقی می‌شود. پس اگر پیام از جانب خداوند متعال باشد، بر انسان واجب است تا جهت درک و فهم آن سعی کند و بکوشد این پیام را بخواند و بفهمد و از آن استفاده کافی ببرد. البته این راز و رمزها در عالم ملکوت، معنای متفاوتی با این جهان دارند.

به عنوان مثال: شجاعت که یک شکل و صورت دارد، در این جهان شکل مشخصی ندارد. لذا می‌بایست به شکل رمزی مشاهده شود. رمزها اشاره‌ای جهت فهم و درک رویا هستند که برای تأویل باید آن‌ها را با واقعیت مشخص مقایسه کنیم. هر شخص آن رمزها را با وضعی که در آن زندگی می‌کند و محیط پیرامون خود مقایسه کند و حتی به جامعه‌ای و آداب و رسوم خانواده‌هایی که به آن اختصاص دارد، اشاره می کند تا درک و فهم رویا آسان‌تر شود.

و الحمدلله رب العالمین و صلوات و درود خداوند بر محمد و آل محمد؛ ائمه و مهدیین... و عرض معذرت، بخاطر اِطاله کلام.

مجری: استاد احمد! جهت این بحث بسیار جالب، از شما سپاسگذاریم.

استاد احمد: خدا خیرتان بدهد.

مجری: ما چند سوال، برای شما مطرح می‌کنیم. سپس وقت را در اختیار برادران قرار می‌دهیم.

استاد احمد: در خدمت شما هستم.

مجری: در حقیقت من تنها یک سوال دارم و اِطاله کلام نمی‌کنم. سوال من، این است که: رویا از چه زمانی شروع شد؟ آیا تاریخ و زمان مشخصی دارد یا اینکه از زمان خلقت و آفرینش بشر بر زمین شروع شده است؟

استاد احمد: یک روایتی است که امام احمدالحسن (ع) در کتاب توهم بی‌خدایی، به آن اشاره کرده‌اند که: رویا از زمان حضرت آدم (ع) شروع شده بود.

مجری: بله .

استاد احمد: بله.

مجری: یعنی اینکه رویا، حجت و دلیل حضرت آدم (ع) بر قومش بود؟ پس چگونه حجیت خود را بر مردم ثابت کند؟ آنها از ایشان، برهان خواستند؟

استاد احمد: البته که ایشان به این امر احتیاج داشت که حجیت خود بر مردم را ثابت کند و بنده اشاره کردم که رویا، شهادتی از جانب خداوند است. پس چگونه حجیت خود را بر مردم ثابت کند؛ در حالی‌که آنها از ایشان برهان می‌خواستند! پس از خداوند متعال درخواست کرد که همه مردم یک رویایی دیدند و برای آنها ثابت شد که ایشان حجت خداوند است. پس مردم ایمان آوردند.

مجری: بله، آفرین بر شما. حضار محترم و بینندگان گرامی، یعنی اکنون یک برهانی داریم که رویا حجیت آدم (ع) بر مردم بود و تنها حجیت و برهان ایشان بر مردمی که در بین آن‌ها مبعوث شد، همان رویا بود؛ چرا که رویا در بین مردم، قبل از آدم (ع) در سلسله مراتب پیشرفت مشهور وجود نداشت. آن‌ها در آن زمان، رویا نمی‌دیدند و حضرت آدم (ع) اولین کسی بود که با عالم ملکوت ارتباط داشت و می‌توانست رویا ببیند. اگر یکی از برادران سوال دارد.

شیخ صادق: ممکن است، میکروفون را بدهید؟

 بله.

شیخ صادق: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیماً. از استاد احمد بخاطر این بحث سپاسگذارم. در حقیقت موضوع خواب و رویا از جمله بزرگ‌ترین مسایل است که در بحث‌ها و گفتگوهای عقیدتی مطرح می‌شود. موضوع علمی که انسان را به محیط غیب متصل می‌سازد. یعنی واسطه‌ای که انسان را به عالم غیب مرتبط می‌سازد و متصل می‌کند، همان رویا یا یکی از راه‌های ارتباطی غیبی می‌باشد. به موضوع فصل‌بندی رویا و همچنین رمزهای رویا اشاره نموده‌ای. رمز و رموزی که شکل‌های متفاوت تأویل در آن واقع می‌شود. همچنین به یکی از جهت‌های رویا که همان حکم رویاست، اشاره کردی که حکم آن ارجاع به معصوم می‌باشد. در صورت عدم وجود معصوم به دلالت و معنای رویا، هر چه که از آن دریافت می‌شود، دلالت و معنای ظنی خواهد بود. بعد از این مسئله، آیا دلیلی وجود دارد که به انسان اجازه می‌دهد، بدون وجود معصوم، به رویای خود عمل کند؟

استاد احمد: بله.

مجری: ان شاء الله که واضح است؟

استاد احمد: بله واضح است. شیخ! عمل به رویا، به عنوان یک تکلیف است ... عمل به رویا، جز به واسطه معصوم ممکن نیست. یعنی اینکه رویا طوری به سراغ انسان می‌آید که در آن تکلیف یا عمل به وظیفه‌ای باشد. حتی اگر رویا عمل به عبادتی باشد: از جمله اینکه، اینگونه نماز بخوان یا دعای فلانی را در فلان شب بخوان. این همان چیزی است که تو به آن عمل می‌کنی. در این‌صورت باید به معصوم ارجاع کنی؛ چرا که در آن تکلیف و وظیفه‌ای در کار است. در این‌صورت باید به معصوم ارجاع کنی. در واقع، ما درباره‌ی رویا به طور کلی می‌گوییم. تو به عنوان بیننده‌ی رویا باید چیزی از آن را بفهمی و درک کنی؛ وگرنه چرا رویا به وجود آمد؟ دلیل وجود رویا چیست؟ رویا به طوری است که اگر برای تو ضرری باشد، آن را از تو دفع کند یا اینکه برای تو منفعتی باشد که آن را برای تو جلب کند. این ممکن است به همین سادگی رخ دهد. یعنی اینکه شما چیزی از رویا را بفهمی. اما بر آن ترتیب اَثری اتفاق نیفتد. مثلاً اینکه من مردم را به دعا‌خواندن دعوت کنم؛ چون من این‌گونه خواب دیدم که دعا می‌کردم.

مجری: من نیز از سوال شیخ صادق چیزی را بیاد آوردم. یک مسئله‌ای به ذهنم خطور کرد که: آیا ممکن است، عقیده‌ای را براساس یک رویا برگزیند؟

استاد احمد: خیر، عقیده از جانب معصوم است.

مجری: بله، در عقیده، چگونه از رویا می‌توان بهره برد؟ یعنی چگونه؟

استاد احمد: رویا تو را هدایت می‌کند. یعنی اینکه اگر عقیده است، صحیح باشد. پس خودت را در بهشت می‌بینی. پس درک می‌کنی که عقیده است و صحیح است.

مجری: بله. آفرین بر شما. از  بین برادران، یکی سوالی دارد. شیخ احمد ممکن است، میکروفون را بدهید؟

شیخ حلی: بسم الله الرحمن الرحیم، اللهم صل علی محمد و آل محمد ...

استاد احمد: خدا خیرتان دهد.

شیخ حلی: تنها یک مسئله‌ای است. ولی باید مرا تحمل کنی. در حقیقت در مسئله اصل روی،ا یک مشکلی هست! بنده یک سوالی دارم که ممکن است به دو سوال تقسیم شود: سوال اول اینکه: اگر من خواب ببینم: در واقع آن صورت، صورت‌ها و شکل‌ها را می‌بینم یا حقیقت آن چیزی را که می‌بینم؟ این از مسئله اول: و اگر صورت‌ها را مشاهده کنم، مثلاً صورت معصوم اگر با من صحبت کند و صورت جامد باشد، پس باید واضح باشد و اگر عین حقیقت باشد که در ذهن انسان مبادرت کند، مثلاً در آسمان اول یا آسمان دوم، آیا شخص کافر در خواب، به آسمان اول یا دوم رفع می‌شود؟ آیا در واقع می‌تواند در آسمان‌ها با بعضی از معصومین (ع) یا پیامبران و یا حتی فرشتگان ملاقات داشته باشد؟ در حالی‌که آن شخص کافر است؟ بنابراین سوال اول، این است که: رویا حقیقت یا صورتی از حقیقت است؟

مجری: استاد احمد! ممکن است جواب سوال را بدهید؟

استاد احمد: بله، در حد توان و معلوماتی که دارم، پاسخ خواهم داد. نسبت به چیزی که انسان در رویا می‌بیند، عبارت است از صورت‌هایی است که به شکل یک مجموعه‌ای از معلومات در می‌آیند و در قالب یک خواب و رویا برای انسان قابل مشاهده می‌شوند.

شیخ احمد: ولی چیزی که من فهمیدم، آنها حقیقت هستند؛ چرا که به هنگام دیدن رسول خدا (ص) در واقع حقیقت و واقع رسول خدا (ص) مشاهده می‌شود؛ نه صورت‌هایی از ایشان.

استاد احمد: یعنی حقیقت و واقعیت‌ها نیز به صورتی، صورت‌هایی نیز دارند.

شیخ حلی: صورت‌ها، یک چیز هستند؟

استاد احمد: تو الان یک صورت هستی؟

شیخ حلی: صورت چه کسی؟

استاد احمد: تو الان حقیقتی. ولی در واقع، صورت هستی یا نه؟

شیخ حلی: نه حقیقت ... ولی بعضی وقت‌ها، صورت من در آینه منعکس می‌شود. من یک چیز هستم. ما می‌گوییم که صورت عقل یک چیز است. ولی من می‌گویم: هنگامی که به عالم ملکوت رفع می‌شوم، حقایقی را مشاهده می‌کنم تا تطبیق دهم که من می‌خواهم حقایق امور مشخص و معینی را مشاهده کنم؛ چرا که در واقع، دارم با رسول خدا (ص) یا با امیرالمومنین (ع) صحبت می‌کنم و چیزی که دارد با من صحبت می‌کند و مرا امر و نهی می‌کند، حقیقت اوست؛ نه صورت. این چیزی است که من می‌فهمم و درک می‌کنم.

استاد احمد: شیخ: قضیه حقیقت رویا، همان ماهیت رویاست که بنده حقیقت آن را نمی‌دانم. یعنی در واقع معصوم است که می‌داند.

شیخ حلی: بله قضیه همین است.

استاد احمد: خدا خیرتان دهد... ولی من می‌گویم: چیزی که از طریق روایات می‌فهمم، این است که فرشتگان، صورت‌هایی از یک چیز را در صفحه‌ی وجودی انسان قرار می‌دهند. آیا این حقیقت است؟ من نمی‌دانم. ولی چیزی که می‌دانم، همین است. بله خدا خیرتان دهد.

مجری: سوال دوم. اگر این بحث به پایان رسید...

شیخ حلی: قضیه دیگر واضح و آشکار شد. در واقع اگر حقایقی باشند که بر آن‌ها ترتیب اثر داده خواهد شد و اگر صورت مشخص شده باشد، پس مشخص می‌شود که این صورت برای کدام حقیقت است.

مجری: بله. خدا خیرتان دهد. اگر از برادران، کسی سوالی داشته باشد. چقدر وقت باقی مانده؟ آقای کارگردان ... وقت ما به پایان رسید .. شیخ حلی! شیخ صادق! از شما متشکریم و همچنین استاد احمد، از شما سپاس‌گذاریم .. شکر خدا بحث شما بحثی بسیار جالب بود و امید است که ما و برادران حاضر را تحمل کرده باشید.

 استاد احمد: نه بنده خدمت‌گذارم.

مجری: ان شاء‌الله در دیدارهای آینده، با شما دیدار خواهیم داشت. خدا خیرتان دهد. برادران گرامی! در نهایت هر بحثی، رتبه بندی خواهیم داشت. هر بحثی رتبه‌بندی دارد. اگر استادی بتوانند بحثی را مطرح کند، اطلاع‌رسانی کند. همچنین دوباره اطلاع‌رسانی می‌کنیم که همه سعی داریم که این دیدارها را با گفتگوهای جدید و مستمر هفتگی یاری دهیم و پیش ببریم. پس هر کس بداند که توانایی شرح و گفتگو را داشته باشد، دعوت عمومی است و برای همه مطرح می‌شود. لذا با یک بحثی داوطلب شود و ان شاء الله بحث جدید ما در این نشست باشد. از حُسن توجه و مشاهده شما سپاس‌گذاریم و تا دیداری دوباره شما را به خداوند می‌سپاریم ... در حفظ و پناه خداوند متعال باشید. خدانگهدار.

 

ادامه مطلب...

واقعیت سیاسی و رهبری دینی ، استاد شیخ احمدحلی

رهبری دینی

به همه شما خوش‌آمد می گویم ، ما در این برنامه با موضوعات و بحثهای جدیدی که برادران شرکت کننده ارائه می کنند در ارتباط خواهیم بود.

از طرف همه شما به جناب استاد شیخ احمدحلی خوش‌آمد می گویم که قرار است بحثی با موضوع (( واقعیت سیاسی و رهبری دینی)) ارائه کنند. بفرمایید شیخ!

شیخ حلی : سلام عليكم

مجری : علیکم السلام و رحمة الله و بركاته.  خوش آمدید. بفرمایید

شیخ حلی : درود بر شما جناب دکتر . حال شما چطوره؟

مجری : شیخ! شما بیست دقیقه وقت دارید

شیخ حلی : ان شاء الله

مجری : بفرمایید

شیخ حلی : همه‌ی برادران حاضر! السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خداوند همه‌ی شما بینندگان این برنامه را زنده نگه دارد. در برنامه‌ی این هفته اگر خدا بخواهد، می‌خواهیم بعضی از مباحث مهمی را که دارای اهمیت در زندگی انسان است، بیان کنیم. مباحثی که خلفای الهی یا آسمان، آن‌ها را در حقیقت تکاملی انسان قصد کرده‌اند. هدف از بحث امروز، اگر خدا بخواهد، این است که چگونه اثر مشخصی را برای بعثت خلیفه خدا در زمین و اثر آسمان را بر انسان موجود در زمین مترتب کنیم. در این‌جا یک مسئله و مقدمات و اشکالاتی هست که آن‌ها را اگر خدا بخواهد، مطرح خواهم کرد. برادرانم! در میانه‌ی بحث این مسئله خواهد آمد: جایگاه آسمان در بعثت انبیاء یا تکامل چیست؟ جایگاه آسمان در رهبری سیاسی انسان چیست؟ طبعاً به اعتبار این‌که امروزه زندگی سیاسی بخش قابل توجهی را در زندگی سیاسی انسان به خود اختصاص داده است، اگر خدا بخواهد ابتدا با تعریف سیاست شروع می‌کنیم.

سیاست همان‌طور که گفته می‌شود، عبارت است از مجموعه‌ای از قوانینی که زندگی جامعه را تنظیم می‌کند و انسانی که به عنوان شهروند زندگی می‌کند - در زندگی شهروندی - چاره‌ای ندارد؛ جز این‌که ملتزم به این قوانین باشد. یعنی سیاست، مجموعه قوانینی است که زندگی انسان را تنظیم می‌کند. وقتی این مطلب را بر اساس تعریف‌هایی که برخی از علمای غربی آورده‌اند، فهمیدیم، متوجه می‌شویم که فرد سیاسی، رهبر یا حاکمی که بر مردم مسلط است، نمی‌باشد. این مطلبی است که متخصصین علوم اجتماعی یا سیاسی توضیح می‌دهند. این یک مطلب.

مطلب دومی که باید آن را بشناسیم، این است که دین به چه معنا است؟ چرا که موضوع بحث ما، واقعیت سیاسی و رهبری دینی می‌باشد. ارتباط بین سیاست و دین چیست؟ و وضع فعلی انسان، نسبت به سیاست و دین چیست؟ چرا که موضوع حاکم، برای اکثر مردم دارای اهمیت است. به عنوان مثال: آیا مجلس و قوانین تصویب‌ شده، دارای حقیقت موثری بر زندگی انسان است؛ به گونه‌ای که موجب صالح یا ناصالح شدن انسان شود؟ ما همیشه در مورد این مثال که مردم بر دین پادشاهان خود هستند، سخن می‌گوییم. الان می‌خواهیم مسئله و داستانی ساده و کوتاه را از زندگی رسول خدا (ص) بیان کنیم. آن هنگامی که رسول خدا (ص) از مکه به مدینه منوره منتقل شدند. و این، اولین پایتخت اسلامی است که بر شانه‌های اولین مسلمانان بنا شد. و اما مسئله‌ی سیاسی که جایگاه دیگری را نسبت به موضوع تکفیر و حرکات سیاسی که منجر به قتل و ذبح برای مجبور‌کردن مردم به داخل شدن اسلام می‌شود، ارتباطی به ما ندارد. بلکه فقط جایگاه رسول خدا (ص) چیست؟ بر این نکته تاکید می‌کنم که نقش رسول خدا (ص) در مسئله‌ی رهبری جهان چیست و آیا برای ایشان، امکان رهبری دنیا بود یا خیر یا اختصاص به رسول خدا ندارد. آیا برای انسان به صورت عمومی، امکان رهبری دنیا وجود دارد؟ بگذارید، این‌طور بگوییم: به صورت عام یا به صورت مقطعی یا شناخت عمومی یا این‌که آیا برایش امکان رهبری دنیا وجود دارد؟ یعنی این انسانی که آسمان یا خدا یا خالق مبعوثش کرده است، برایش امکان رهبری در دنیا وجود دارد یا خیر؟

زمانی که رسول خدا (ص) به مدینه‌ی منوره آمدند اولین تشریعی که کردند پنجاه و سه قانون بود. طبعاً این قوانین به گونه‌ای ایجاد شده بود که تمام کسانی که در مدینه‌ی منوره بودند، هم‌چون یهودیان و مسیحیان را در بر می‌گرفت و حق هر صاحب حقی را به او می‌داد و تمام تاریخ‌نگاران به این مسئله معترف هستند که یهود هر آن‌چه که به نفع و ضررشان است و مسیحیان نیز این‌گونه؛ و هم‌چنین مسائل اقتصادی هم‌چون زکات‌ها و خمس‌ها حتی مسئله‌ی جنگ‌ها  و حتی مسئله‌ی فرستادن سپاه نظامی، رسول خدا (ص) برای هر چیزی حقش را تشریع کرد. مثلاً می‌خوانیم: رسول خدا (ص) به سپاهیان مهاجم سفارش کرد که درختان را قطع نکنید و اسیری را نکشید و مجروحان را نکشید.

چه چیزی از این مطلب می‌فهمیم؟ این‌که این قانون‌گذاری یک قانون‌گذاری انسانی محض نیست بلکه یک قانون‌گذاری آسمانی است. وگرنه چگونه انسانی که نبی نیست -یعنی بر اساس نظر علمای غربی که گذشت که گفتند: رسول خدا (ص) پیامبر یا فرستاده نیست؛ هم‌چنان که آن‌ها این‌چنین ادعا می‌کنند- این قانون را تاسیس می‌کند؛ بنابراین باید قانون عمومی وجود داشته باشد که همه‌ی زمین یا همه بشر را در بر گیرد که بتواند بر زندگی انسان حکومت کند. این چه قانون عامی است که بر زندگی بشری حکومت می‌کند. اما خودش مشخصاً بشری نیست؟

باید متوجه باشیم که این قانون یک قانون آسمانی است؛ چگونه؟

الان خواهیم رسید.

الان رسول خدا (ص) به همراه دولتی که خداوند ایجاد کرده است، می‌رود؛ همان‌طور که در تاریخ می‌خوانیم و روش زندگیش آغاز می‌شود و قوانین را همان‌طور که هست، تاسیس می کند.

این مثال اول، آیا رسول خدا (ص) در این امر یعنی تاسیس قوانین و تثبیت دولتش موفق شد؟

بله در تثبیت دولت کوچک به اندازه‌ای معین موفق شد؛ چرا که طبعاً ما نمی‌گوییم که کل دنیا دارای امنیت بود و رسول خدا (ص) طی ده سال بر تمام آن حکومت می‌کرد، خیر این را نمی‌گوییم، به همین مقدار کم رسول خدا طبعاً قانون صحیح را پایه ریزی کرد که همان قرآن کریم و سیره و روش نبوی صحیح و روایات رسول خدا (ص).

بنابراین در آن‌جا قانون تاسیس شده‌ی صحیحی بود. این مسئله‌ای است که باید به آن توجه داشته باشیم که قانون موجود تاسیس شده بود و دولت اسلامی آغاز شد.

بله، کسی که بعد رسول خدا آمد، با قرآن و سنت مخالفت کرد. این مسئله‌ی دیگری است. بنابراین به ذهن خطور نمی‌کند که کسی که بعد از رسول خدا (ص) آمد، آیا مخالفت کرد یا خیر؟ این امر دیگری است، می‌رویم به سوی این مطلب که این قانون صحیح است یا خیر. به این نکته تاکید می‌کنم که آیا اصل قانونی که خلیفه‌ی خدا آورد، صحیح است یا خیر؟

به این مسئله یقین داریم که رسول خدا (ص) فرمود: مریض و اسیر را نکشید. از اسیر و مریض مالیات نگیرید و مثلاً درختان را قطع نکنید یا مثلاً رسول خدا (ص) بر رعایت حقوق حیوانات و حقوق زکات‌ها و خمس‌ها و مسئله‌ی بردگان و پیشرفت تاکید می‌کرد.

در نتیجه به این قانون بر اساس تاریخ و سنت صحیح، اشکالی وارد نیست. طبعاً وقتی نگاه موضوعی به تاریخ داشته باشیم، تاریخ نادرست است و همانند آن‌چه که در زمان رسول خدا (ص) بوده و الان برای ما نقل شده، نمی‌باشد. این مسئله‌ی اول است. بنابراین این قصه به زودی و به سادگی مطرح خواهد شد که آیا بر انبیا و اوصیا واجب است که خلفایی تعیین شده از آسمان باشند.

وقتی می‌گوییم تعیین شده از آسمان باشند، به خاطر این است که اکثر علمای غربی -صاحب نظران لیبرالیسم و سکولاریسم- انبیا و اوصیا را قبول ندارند. اگر انبیا از طرف آسمان تعیین شده باشند، آیا واجب است؟ وظیفه‌شان است که انسان‌ها را رهبری کنند یا خیر؟

طبیعتاً اگر بخواهیم در مورد این مسئله صحبت کنیم، اختلاف بزرگ و آشکاری حتی بین مذاهب اسلامی می‌بینیم که آیا رهبری مردم، وظیفه و تکلیف شرعی رسول خدا (ص) و انبیا و تکلیف سیاسی‌شان بوده است؟

بیشتر مردم حتی فرد مومن ، نگاه یک بعدی دارند و می‌گویند: پیامبر یا وصی نقش سیاسی ندارند. چرا؟ به خاطر قطع ارتباط با مبدا که دین از سیاست جداست.

و اشتباه بودن این نظریه واضح است، حتی انسان متدین فرهنگی نگاهش به سیاست و دین یک نگاه تک بعدی است و آن‌ها را از یکدیگر جدا می‌داند.

چرا؟ به این خاطر که مساله دین -ضمن احترام برای بیشتر صاحب نظران-(نزد آنان) عبارت است از روش نماز خواندن و روزه گرفتن و خمس و زکات و حج فقط، این همان دین در نزد آنان است. اما سیاست خیر، جزء دین نیست (آن‌ها می‌گویند) سیاست مردان خودش را دارد.  سیاست دارای رهبری‌های قدرتمندی است که دست‌هایش بر کشورها حکومت می‌کند. این واقعیت سیاسی امروزه است. بنابراین آیا پیامبر یا رسول یا وصی جانشین خدا هست و برای‌شان حقی در برپایی دولت وجود دارد یا خیر؟

آیا برایشان تشکیل حکومت امکان دارد یا خیر؟ این سوالی است که زیاد مطرح می‌شود و بیشتر دوست‌داران یا پیروان اوصیا و امامان علیهم السلام می‌گویند: او که امام است چرا همانند فرد سیاسی عمل نمی کند؟

او قانون‌گذار است؟ بله قانون‌گذار است. جایگاه سیاسی دارد؟ بله قطعاً جایگاه سیاسی دارد. مشکل ما کجاست؟ این‌که مردم می‌گویند ما نمی‌فهمیم که جایگاه و نقش جانشین خدا چیست.

نقش خلیفه خدا به تکامل رساندن انسان است، تکامل انسان به چه مسئله‌ای؟ به نظام اجتماعی، به نظام پیشرفت به نظام اقتصادی و سیاسی، این جایگاه خلیفه‌ی خدا است.

خلیفه خدا قاصر است  یا خیر؟ این سوال مهمی است که همیشه علمای غربی و اکثر لیبرال‌ها و حتی لیبرال‌های سیاسی که اندیشه‌ی اسلامی و سیاسی دارند، می‌پرسند.

 آن‌ها می‌گویند: خلیفه خدا -منظور خلیفه‌ای که خدا او را انتخاب کرده است- نمی‌تواند رهبری سیاسی بشر را بر عهده بگیرد. بله او می‌تواند نماز  و روزه و حج و امور این چنین را انجام دهد. اما سیاست، خیر. پس سیاست برای خلفای بنی‌امیه و بنی‌عباس و دولت عثمانی می‌باشد، این‌ها سیاسیونی هستند که در کارشان خبره بودند ، هم‌چنان که تاریخ نقل کرده است.

طبعاً این نظریه‌ی اشتباه را به زودی مطرح خواهم کرد که (پیدایش آن ) به سبب دشمنان خلیفه خدا نیست. بلکه به سبب پیروانی است که از خلیفه‌ی خدا پیروی می‌‌کردند.

این نظریه‌ی اشتباه نزد صاحب نظران دینی صحیح است؛ چرا که آن‌ها نمی‌فهمند و شناختی نسبت به حقیقت خلیفه‌ی خدا ندارند. در حال حاضری که ما زندگی می‌کنیم، نقش خلیفه‌ی خدا چیست؟ بنابراین نوبت به این می‌رسد که باید بفهمیم: آیا خلیفه‌ی خدا عملاً نقش خود را انجام می‌دهد؟ بله خلیفه‌ی خدا نقش قانون‌گذاری و سیاسی خود را در رهبری جامعه انجام می‌دهد؛ حتی نقش سیاسی.

برای شما حال بعضی از علما را از باب شاهد، نقل می‌کنم؛ مثلاً در زمان هشام بن عبدالملک.

وقتی به مشکل اقتصادی برخورد و در نتیجه مشکلات سیاسی برایش پیش آمد -منظور جریان ضرب سکه‌های درهم و دینار است، می‌دانید که درهم و دینارها در روم، یونان یا ایتالیا ضرب می‌شد و همانند دلار که امروزه به کشور اسلامی می‌آید، وارد ممالک اسلامی می‌شد- مشکل بین هشام بن عبدالملک و قیصر روم ایجاد شد و پادشاه روم گفت که این اموال را بلوکه می‌کنم، هشام سر در گم شد؛ چرا که دولت و نیروهای نظامی و اقتصاد کامل همگی بر عهده‌ی او بود، هشام چه کار کرد؟

همه‌ی وزرا و سران مملکتی را جمع کرد؛ چرا که به دنبال نظری کاربردی و صحیح برای خروج از بحران اقتصادی می‌گشت، طبعاً به آسانی نمی‌توانست از این مشکل اقتصادی خارج شود؛ چرا که دولت وی بر اساس درهم و دینار رومی سرپا بود. پس به این سرعت و در این چند روز نمی‌توانست موفق شود.

گفت: راه حل این مشکل فقط به دست یک نفر است که می‌تواند ما را از این بحران اقتصادی خارج کند. پس شخصی را سراغ محمد بن علی باقر علیهم السلام فرستاد. نظر امام مبنی بر قضیه ضرب سکه‌های درهم و دینار به صیغه‌ی معین بود تا قیمت بازار را حفظ کند.

خودتان داستان را مطالعه کنید تا ببینید چه شد؛ چرا که نمی‌خواهم مفصل سخن بگویم. الان هشام می‌تواند به صورت طبیعی از این بحران اقتصادی خارج شود. آن هم به خاطر نظر خلیفه‌ی حقیقی تعیین شده از جانب خدا، این یک موضوع اقتصادی بود. بنابراین خلیفه‌ی خدا از اقتصاد بی خبر نیست. خلیفه‌ی خدا می‌تواند که سرزمین‌ها را بر اساس خواست خدا اداره کند؛ نه بر اساس آن چه که معاویه و امثال او می‌خواهند.

مثلاً وقتی این متن صریح دینی را از امیرالمومنین علیهم السلام می‌خوانیم: وقتی که فرمودند: به خدا سوگند معاویه از من زیرک‌تر نیست. بلکه او حقه‌باز است و هر حقه‌بازی، کافر است.

لذا معاویه در حکومت‌داری و رهبری امت از امیرالمومنین علیهم السلام زرنگ‌تر نیست. بلکه نزد او حقه و قتل و خون‌ریزی به ناحق است.

بنابراین در این‌جا توقف می‌کنیم و باید توجه داشته باشیم برادرانم که هدف در نهایت این است که چگونه جهت دینی و واقع سیاسی را که انسان در آن زندگی می‌کند، به هم ربط دهیم. یعنی محور کلام این است که چگونه می‌توانیم بین این دو ارتباط برقرار کنیم و قاعده‌ای را برای خلیفه‌ی خدا دهیم؛ چرا که ما می‌خواهیم به مرحله‌ی جدیدی منتقل شویم و آن، این است که خلیفه‌ی خدا می‌خواهد قاعده‌ای را بنا کند که از خلال آن بر جهان حکومت کند.

چرا که این قاعده و این تجربه برای ما واقعاً جدید است؛ چرا که ما قبلاً تجربه نکرده‌ایم که خلیفه‌ی خدا حکومت کند؛ مگر افرادی که مدت حکومت‌شان بسیار کم و محدود بود؛ مثل حضرت سلیمان یا طالوت همان‌طور که قرآن می‌گوید: یا داوود یا امیرالمومنین علیهم السلام که چهار سال و نیم حکومت کردند و مردم را اداره کردند، آیا در این‌جا مشکلی در اداره مردم از جانب خلیفه‌ی خدا می‌بینید؟ نه، مشکلی وجود ندارد. پس مشکل کجاست؟ مشکل در خود مردم است و ان‌شاءالله به زودی برخی از متن‌های معتبر و صریح را خواهیم خواند (البته اگر وقت داشته باشیم و استاد حسین اجازه دهند).

استاد حسین: برای شما پنج دقیقه در مورد حکومت مردم باقی مانده است.

الان به موضوع دیگری می‌پردازیم، به اعتبار این‌که خلیفه‌ی خدا در دوران فترتی که گذشت غایب بوده آیا شخصی غیر از او می‌تواند بر جهان حکومت کند؟ همانند موسسات دینی امروزه، اصلاً جایگاه موسسات دینی، در زنده کردن نفوس مردم چیست؟ متاسفانه موسسات دینی همیشه در زنده کردن جان‌های مردم کوتاهی می‌کردند و مقصر هستند.

اولاً: وقتی زندگی اروپایی دوره‌ی قرون وسطی را سرزنش می‌کنیم، می‌بینیم که کلیسا همراه با امپراطوری‌ها و حاکمان ظالم  بر فقرا و مردم ضعیف و ناتوان مسلط شده بودند و الان وقتی تاریخ دوره‌ی قرون وسطی را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم که کلیسا از لابه لای همراهی با حکام نقش اصلی را در کشتن دین و تشریع داشته است؛ همانند فرانسه و انگلیس و ... بنابراین موسسه دینی بیرون آمده از کلیسا در رهبری مردم کوتاهی کرده و مقصر است.

حتی در دولت اسلامی نیز این‌گونه است. در نتیجه کوتاهی و تقصیر واضح است و این واقعیت جامعه‌ی اسلامی است که امروزه ما در آن زندگی می کنیم.

الان به سراغ اسلام امروزی می‌رویم، اسلامی که امروز در آن زندگی می‌کنیم، می‌بینیم که از اوج سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و حتی اخلاقی خود تغییر کرده آن هم به سبب ضعف موسسات دینی، چرا؟ به این دلیل که آن‌ها جایگاه یا مسیر صحیح را در رهبری مردم انتخاب نکرده‌اند.

چرا جایگاه و هدف صحیحی به عنوان مثال در ایجاد پندهای صحیح واقعی که انسان می‌تواند به تکامل برسد انتخاب نکرده‌اند؟

اما خلیفه‌ی خدا نه، خلیفه‌ی خدا وقتی بخواهد که زمام امور را به دست بگیرد، می‌تواند این کار را انجام دهد؛ همان‌طور که امیرالمومنین علیهم السلام و طالوت و داوود و یوسف انجام دادند.

همان‌طور که دیده‌ایم و شنیده‌ایم یوسف علیهم السلام جانشین خدا از طریق آشکار کردن منصوب شدنش از جانب خدا بود. او خلیفه‌ی خدا از طریق رویا بود، خودش را از طریق رویا به عنوان خلیفه معرفی کرد. پس عزیز مصر گشت و آن جامعه‌ی بی‌خدا را رهبری کرد. آن جامعه ملحد بود. لکن او توانست که جامعه‌ی بی‌خدای مصر را به جامعه‌ای نسبتاً متکامل تبدیل کند.

ما نمی‌گوییم که بعد از آن انقلاب سیاسی آن جامعه صددرصد متکامل بود و لیکن یوسف علیهم السلام زندگی رفاه‌مندی داشت و همان‌طور که گفته می‌شود: یوسف علیهم السلام به این خاطر که خلیفه‌ی حقیقی خداوند بود، توانست مصر را از بحران اقتصادی به شکل کاملاً موفق و روسفیدانه خارج کند.

بنابراین در این‌جا اموری در مورد مسئله‌ی خلیفة الله است که آیا او می‌تواند عالم را رهبری کند یا خیر؟

بله خلیفه‌ی الهی می‌تواند که عالم و بشر را رهبری کند. بعضی از دلایلی  که در این رابطه است، برای شما به صورت موردی -اگر وقت اجازه دهد- می‌خوانم. مثلاً وقتی این روایت از امیرالمومنین علیهم السلام را می‌خوانیم که می‌فرماید: خداوندا! تو می‌دانی که آنچه از ما انجام شد ، رقابت در جهت سلطنت‌طلبی نبود و دنبال کردن به‌جای مانده‌های متاع بی‌ارزش دنیا نبود بلکه تا معالم ( ارزشهای )دینت را بازگردانیم و صلاح و رشد را در سرزمین‌هایت آشکار می‌کنیم. پس بندگان مظلومت ایمن می‌شوند و احکام تعطیل شده‌ات، برپا می‌شود.

بنابراین خلیفه‌ی خدا هم می‌تواند و هم دارای استعداد رهبری است. حال در این‌جا مشکلی که وجود دارد، این است که آیا وی دارای استعداد هست؟ بله استعداد دارد؛ آن هم به نحو کامل و لیکن آیا این استعداد امکان دارد؛ هم‌چنان که گفته می‌شود، گاهی امکان دارد و گاهی خیر.

خلیفه‌ی خدا دارای امکان و استعداد است؛ به شرطی که شرایط او را کمک کند و با او یار باشد، دیگر مشکلی وجود ندارد حتی امام حسین علیهم السلام نیز طلب حکومت کرد. ما از برخی سخنرانان متعجب می‌شویم وقتی بالای منبر می‌روند می‌گویند حسین علیهم السلام دنبال حکومت نبود؛ خیر حسین علیهم السلام حکومت را طلب کرد تا دنیا را رهبری کند حسین علیهم السلام می‌خواست، دنیا را رهبری کند. بنابراین جامعه چگونه کامل می‌شود؟ آیا با نماز و روزه و حج کامل می‌شود؟ خیر با رهبری صحیح است که کامل می‌شود با رهبری اقتصادی که مقابل رباست. با نهی از منکر و امر به معروف و کارهای خوب و حکم‌رانی معصوم علیهم السلام  است که جامعه به کمال میرسد.

(أَيُّهَا النَّاسُ‏ فَإِنَّكُمْ‏ إِنْ‏ تَتَّقُوا اللَّهَ‏ وَ تَعْرِفُوا الْحَقَّ لِأَهْلِهِ يَكُنْ أَرْضَى لِلَّهِ عَنْكُمْ وَ نَحْنُ أَهْلُ بَيْتِ مُحَمَّدٍ أَوْلَى بِوَلَايَةِ هَذَا الْأَمْرِ عَلَيْكُمْ)

بنابراین اگر سلطه و حکم‌رانی نباشد، چگونه می‌خواهد جهان را رهبری نماید؟ نگاه عمومی فرهنگ اسلامی امروزه به جامعه، یک نگاه غاصبانه نسبت به خلیفه‌ی خداست؛ چرا که آن‌ها نمی‌فهمند که خلیفه‌ی خدا چه می‌خواهد و چگونه تصرف می‌کند. مثلاً وقتی این روایت را از امام حسین علیهم السلام می‌خوانیم که به حر می‌گویند: ای مردم اگر از خدا بترسید و حق را از اهلش بشناسید برایتان نزد خدا خشنودی بیشتری دارد و ما اهل بیت محمد سزاوارتر از دیگران بر ولایت و سرپرستی این امر هستیم.

بنابراین امام حسین علیهم السلام مطالبه حق را می‌کند«ما سزاوارتر به این امر هستیم» چه کسی می‌گوید: امام حسین علیهم السلام حکومت را طلب نکرد؟

او به دنبال خرده ریزه‌های دنیا نیست. همان‌طور که امام علی علیهم السلام فرمودند: بلکه این امر را طلب کرد تا انسان را اصلاح کند تا به کمال برسد خلیفه الله می‌خواهد انسان را به تکامل برساند. پس مشکل کجاست؟

مشکل در خود ماست ما تکامل جامعه‌ی انسانی را نمی‌خواهیم کامل شود برای همین خودش و خلیفه‌ی خدا را از عمل و کار باز می‌دارد این واقعیت امروز است، انسان امروزه نمی‌خواهد خلیفه‌ی خدا را یاری کند تا حدود را بر پا دارد و به حق عمل کند حتی نمی‌تواند تفکر جانشینی خدا و تنصیب الهی را بفهمد او فکر می‌کند که خلیفه‌ی خدایی که شناخته شده نیست، چگونه می‌تواند از طرف خدا تنصیب شود.

این مشکل ما است و تا الان داریم با این مشکل زندگی می‌کنیم چرا که جامعه فهمش نسبت به تنصیب الهی کوتاه و قاصر است و این آرزوی عموم مردم است.

مجری : تشکر جناب شیخ ، بحث امروز شما سیاسی بود و همچنین ارتباطی با دین هم داشت ، لذا چه دوست دارید شما رو صدا کنیم ، شیخ یا استاد ؟

شیخ حلی : هر طور شما راحتید استاد

مجری : ما و سایر برادران به این بحث بسیار زیبا گوش دادیم و کاملا واضح بود درباره‌ی رهبری و کمال بخشیدن رهبری به جامعه که جامعه به آن نیاز دارد . جنابعالی نکاتی را برای ما روشن فرمودید که سوالاتی را برایمان برانگیخت ، اگر اجازه بفرمایید این سوالات را مطرح کنیم .

شیخ حلی : بفرمایید

مجری : اینجا سوالی مطرح شده درباره‌ی قضیه تکامل حاکم و مردم ؛ آیا در طول تاریخ نمونه‌هایی از تکامل حاکم همراه با مردم وجود داشته ؟ بررسی تاریخ به ما نشان داده همیشه فاصله‌ای بین حاکم و مردم بوده ، حتی زمانی که حاکم معصوم بوده ، همانطور که در مورد امام علی ع مطرح کردید . آیا شما مثالی از تکامل بین حاکم و مردم سراغ دارید ؟

شیخ حلی : طبیعتا قضیه تکامل جناب استاد حسین ، هنگامیکه تاریخ سیاسی تمام دولتهای دنیا رو مطالعه کنیم هیچ حاکمی را نمی‌بینیم که به شکل شرعی به حکومت رسیده باشد . همیشه می‌خوانیم که همه حکومت‌ها حتی حکومت‌های اسلامی اموی و عباسی با قتل پدر و برادر شکل گرفته‌ لذا همچنین تجربه‌ای برای مردم نبوده .

مجری : در مورد معصوم چطور ؟ مثل امام علی ع

شیخ حلی : در مورد معصوم ع ( امام علی ع ) توضیح دادم که استعداد و امکانات را داشت ، ولی همچنان رخنه‌ای که در دلهای عده‌ای ماند ، مثلا حب ریاست  . مشکل ما الان با طبقه‌ی ذینفع است . طبقه‌ی ذینفع است که با منازعه با خلیفه‌ی خدا برخواست تا او نتواند خواست الهی را اجرا کند .

مجری : فکر می‌کنم این نکته کاملا روشن نشده و حاضرین هم احتمالا موافق نظر من باشند . در مورد این رخنه و فاصله سوال کردم که آیا آن همیشه همراه حاکمان و مردم بوده ؟ بدون در نظر گرفتن اینکه حاکم معصوم بوده یا خیر ؟ آیا ممکن است که این مسئله خاتمه یابد و دیگر بین حاکم و مردم فاصله‌ای نیفتد ؟

شیخ حلی : بله این امکان وجود دارد ولی اینکه این فاصله وجود دارد یا نه ، بله این فاصله بین حاکمان و مردم حتی حاکم معصوم وجود داشته .

مجری : آیا این مسئله با حکومت عدل الهی پایان می‌یابد ؟

شیخ حلی : ان شاء الله . امیدوارم پایان یابد ، گر چه دلهای بیمار همچنان وجود خواهند داشت . دلهای بیمار باقی خواهند ماند همچنانکه با علی بی ابی طالب ماندند .

مجری : آیا با حکومت عدل الهی و آمدن امام مهدی ع مطابقت وجود دارد ؟ و انتظار ایشان برای عده‌ی موصوف و اینکه این عده‌ی موصوف به عنوان رهبری متکامل در نظر گرفته می‌شود یا اینکه خود آن منتظر رهبر است ؟

شیخ حلی : بین این دو مسئله یقینا نزدیکی وجود دارد . در واقع یک معادله بین آن عده و رهبری آن که انتظارش را دارد وجود دارد . اگر این عده و عدد به شکل صحیح کامل نشود مطمئنا علی بن ابیطالب نمی‌تواند این جامعه را رهبری کند و حتی خود امام مهدی ع نیز نمی‌تواند به تنهایی آن را رهبری کند . اگر ان را با اسباب طبیعی در نظر بگیریم اما اگر اسباب آسمانی و قدرتها قهری باشد ، اینگونه نیست ؛ چرا که آسمان دنبال اعمال قدرت قهری نیست . بر جامعه است که تکامل پیدا کند تا خود وارد ساحت حکومت عدل الهی شود و امام را در تاسیس دولتش یاری دهد .

مجری : پس فهمیدیم که تکامل در نتیجه رهبری معصوم و مردمی که این رهبری را بپذیرد و به اراده‌ی آن گردن نهد . در همین جا مجبوریم این بحث زیبا را خاتمه دهیم گر چه سوالهای زیادی ماندند ولی وقت اجازه نمی‌دهد . تشکر می‌کنیم از شما استاد بزرگوار جناب شیخ احمد و از خدا برای شما خواستار توفیق هستیم . حاضرین گرامی همانطور که می‌دانید ما بعد از هر بحث از حاضرین نظر خواهی ‌می‌کنیم ، استاد غالب اگر ممکن است این کارتها را توزیع کنید ، در پایان این قسمت می‌گویم از همه خواستار در ارتباط بودن را داریم چرا که هر چقدر این ارتباط‌ها بیشتر باشد فائده هم بیشتر خواهد بود . ان شاءالله با بحث‌های جدید در همایش‌های آینده خدمت شما خواهیم بود . در پناه حق باشید .

واقعیت سیاسی و رهبری دینی ، دانشکده دروس عالی دینی و لغوی ،  شیخ احمدحلی

لینک دانلود کلیپ نشست : https://youtu.be/249r8n4XI1k

ادامه مطلب...

گناه نزد مسیحیان و مسلمانان (خطیئه) - محمد رضا عادل سعیدی

خطیئه

درود خداوند بر شما باد ، حضار گرامی و سروران محترم خوش‌آمد میگم خدمت شما و تمامی کسانی که از طریق برنامه دیدارهای هفتگی ما را مشاهده می‌کنند .

دیدار هفتگی امروزمان را از سالن کنفرانس تحصیلات عالی و تکمیلی بحث‌های دینی و لغوی شهر نجف با حضور گرامی شما (کوچک و بزرگ) و کسانیکه ما را تماشا می‌کنند ، تقدیم می‌کنیم .

امروز شاهد بحث جدیدی هستید که گوینده و محقق به نوع خود ممتاز را باز گو می‌کند . شاید اینگونه محقق ممتازی را در کمترین نشست‌ها و گفتگوها می‌توان مشاهده کرد . و ایشان یک نوجوان دوازده ساله می‌باشند . ان شاء الله باعث افتخار آل محمد (ع) و تمام محققان می‌باشد . که جوانی با این سن و سال کم بحثی اینگونه ممتاز را مطرح می‌کنند . بحث مورد گفتگو معنی حقیقت گناه می‌باشد . که در اینجا گناه عقیده‌ای نزد مسیحی‌ها و مسلمانان است . در این راستا به امید خدا با جوانمردی بنام محمدرضا عادل سعیدی دیدار خواهیم داشت . لذا به نیابت از شما به ایشان خوش‌آمد عرض می‌کنم . محمد بفرمایید .

محمد : یا الله ، سلام علیکم

مجری : درود خداوند بر شما باد . شما به عنوان شاگرد مشغول به تدریس هستید .

محمد : بله

مجری : چه پایه‌ای ؟

محمد : کلاس ششم ابتدایی

مجری : در درسهایت موفق بودی ؟

محمد : خدا رو شکر

مجری : با چه نتیجه‌ای ؟

محمد : صد  

مجری : خدا رو شکر ، در تحصیل خود بیشتر به کدام درس علاقمند هستید ؟

محمد : ریاضی

مجری : چه عجب

محمد : چون بنده کار با اعداد را دوست دارم ، که تقسیم و ضرب انجام دهیم .

مجری : بسیار عالی است . بسیار خب . شما در این جمع حاضر و این تماشاگرانی که مشتاق شنیدن بحثتون هستند ، چه بحثی را گفتگو می‌کنید ؟ موضوع مورد بحث چیست ؟ در اینجا موضوع گناه را مورد بحث قرار می‌دهید؟ منظور از گناه مورد بحث چیست ؟ آیا می‌خواهید معنای آن را شرح دهید ؟یا اینکه تعامل ادیان با آن و ویژگی‌های آن را در ادیان مختلف بیان کنی ؟ یا اینکه هر دو موضوع را مطرح می‌کنید ؟

محمد : هر دو موضوع

مجری : ان شاء الله که خیر باشد ، بنابراین با نام خدا به سخنان محمد رضا عادل سعیدی گوش فرا می‌دهیم ، که به امید خدا با سخنانشان ما را مستفیض فرمایند . بفرمایید عزیزم .

 

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

امروز موضوع بحث ما «خطیئه» می‌باشد. به برکت خداوند شروع می‌کنیم. در آغاز، معنای خطیئه در لغت و در دین را بررسی می‌کنیم، خطیئه در لغت به معنای اشتباه است که مستلزم وجود بخشش و پاداش در آن وجود دارد ... و خطیئه در تعریف دین به معنای مخالفت با شریعت الهی است. در برخی مواقع، معنای لغوی کلمات و عبارات با معنای آن‌ها در حوزه دین متفاوت است. به عنوان مثال (چرا ما برای تعریف مثال می‌زنیم ؟ تا بتوانیم مفهوم را بهتر و بیشتر برای حضار و تماشاگران توضیح دهیم) "غیث السماء" معنای لغوی و دینی آن‌را بررسی می‌کنیم. غیث السماء در لغت به معنای باران و در تعریف دین معانی مختلفی دارد که یکی از آن‌ها رحمت خداوند است و امروز موضوع بحث ما خطیئه با معنایی که در دین دارد می‌باشد و خود آن هم به دو قسم تقسیم می‌شود:

۱.خطیئه با توجه به معنایی که نزد مسلمین دارد.

۲. خطیئه با توجه به معنایی که نزد مسیحیان دارد.

خطیئه نزد مسیحیان:

 مسیحیان معتقدند که حضرت آدم (ع)، هنگامی که از درخت ممنوعه خورد، مرتکب خطای بزرگی شد و موجب شد از بهشتی که در آ‌ن زندگی می‌کرد، طرد شود و به خاطر اینکه خطای او بزرگ بود، این خطا موروثی شد و نسل اندر نسل این خطا را به واسطه بدن‌هایشان (از طریق بدن‌های مادی) متحمل می‌شوند. پدر خطای فرزندش را از طریق بدن خود متحمل می‌شود و به خاطر اینکه این خطا بزرگ و عظیم بود و سرپیچی از امر خداوند بود، پس این خطا بخشیده نمی‌شود؛ مگر اینکه خداوند در جسد عیسی (ع)  یا یسوع ظهور کند و خونش بر روی شمشیر بدرخشد تا این به نوعی کفاره آن خطا باشد و سبب مغفرت شود.

با استفاده از تعدادی از متون عهد قدیم، می‌توانیم این معنا را نقض کرده و پاسخ دهیم و آن متونی هستند که بر این تأکید دارد پسر، خطای پدر را متحمل نمی‌شود و جواب‌گوی آن نیست و آن سِفر نبی خدا، حضرت حزقیال (ع)  اصحاح ۱۸ شماره ۲۰ می‌باشد:

«نفسی که مرتکب اشتباه می‌شود، می‌میرد. پسر متحمل خطای پدر نمی‌شود و پدر نیز جواب‌گوی اشتباه پسر نمی‌باشد.»

و ما از این متن ، این‌گونه نتیجه‌گیری می‌کنیم که پسر، متحمل خطای پدر نمی‌شود. ولی مسیحیان می‌گویند که گناهانی که برعهده پدر و پسر نیست، گناهانی بین بشر است. در حالی که خطای آدم(ع) نسبت به خداوند، گناهی بزرگ است؛ به خاطر همین برعهده فرزندان و نسل او می‌ماند تا اینکه مصلوب که همان خداوند است، بیاید و آن را از آن‌ها بردارد.

ما در جواب می‌گوییم: هیچ دلیل و تفسیری بر این تأویل شما وجودندارد. ولی با شما پیش می‌رویم تا مشخص کنیم که آیا حضرت عیسی (ع) با کلام شما موافق است ؟

عیسی (ع) به ما می‌گوید: «کتاب‌ها را بررسی کنید؛ چرا که در آن‌ها حیات ابدی را می‌یابید». و این همان چیزی است که برای ما شهادت می‌دهد و باید دید، منظور عیسی (ع) کدام کتب بود؟ کتب پدران کلیسا و یا کتب انبیا و مرسلین؟ منظور او، کتب انبیا و مرسلین بود و ما هنگامی که کتب را بررسی می‌کنیم، کلام عیسی (ع) را می‌بینیم: «و هرکس که این سخنان را شنیده و بدان عمل کند، شبیه‌تر است به فرد عاقلی که خانه خود را بر زمین سخت بنا می‌کند. پس باران می‌بارد و روزها می‌گذرد و بادها می‌وزد و بر این خانه واقع می‌شوند. ولی این خانه محکم بوده و فرو نمی‌ریزد؛ چرا که بر زمین سخت بنا شده است و هرکس که این سخنان را شنیده و بدان عمل نکند، شبیه‌تر است به فرد نادانی که خانه‌اش را بر زمین سست بنا کرده است. پس باران می‌بارد و بادها می‌وزد و در اثر این‌ها، این خانه آسیب می‌پذیرد و فرو می‌ریزد و خسارت آن، سنگین خواهد بود». بنابراین ما سخنان عیسی (ع)  در این متن ، در انجیل یوحنا (اصحاح۱۵ عدد۲۲) را شنیده و بدان عمل می‌کنیم:

می‌فرماید: «اگر نمی‌آمدم و با آن‌ها سخن نمی‌گفتم، آن‌ها خطایی نداشتند. اما اکنون، پس عذری برای آن‌ها در خطایی که مرتکب شده‌اند، باقی نمانده است».

بنابراین عیسی (ع)  با این متن خطای مسیحیان را آشکار می‌کند. چه بسا مسیحیان به ما بگویند که در اینجا ترجمه آیه دچار اشتباه است؛ چرا که اناجیل 4 گانه در اصل به زبان یونانی بوده و سپس به انگلیسی ترجمه شده و بعد از آن به عربی ترجمه شده است و بیش از هفتاد عالم دینی آن‌را ترجمه کرده‌اند (بیش از هفتاد ترجمه مختلف) پس به سراغ ترجمه انگلیسی می‌رویم؛ می‌گوید: « Moreover, the Father judges no one, but has entrusted all judgment to the Son.»

به ترجمه بر می‌گردیم: «اگر نمی‌آمدم و با آن‌ها سخن نمی‌گفتم، آن‌ها خطایی نداشتند. اما اکنون، پس عذری برای آن‌ها در خطایشان باقی نمی‌ماند».

بنابراین هر دو متن انجیل مفهوم «خطیئه» را نقض می‌کند. پس آن‌ها خانه‌شان را بر زمین سست بنا کردند و آنچه که نزدشان بود، فرو ریخت .

پس هنگامی که آدم نافرمانی کرد، در بهشت ملکوتی بود و وقتی که بر زمین فرود آمد، خداوند او را از گناه معصوم قرارداد تا برای بقیه بازدارنده و رهبر باشد. پس غیرممکن است که خداوند پیامبری را در قومش مبعوث کند که خطاکار است و یا برتر از او درمیان مردم وجود دارد.

مسیحیان به ما خواهندگفت و شبهه می‌اندازند که همه‌ی انسانها گناه کردند ، حتی حضرت محمد ص !! و ما اینگونه به این شبهه پاسخ خواهیم داد. آن‌ها به این آیه اشکال می‌کنند: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر([1]) «تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد».

به سراغ تعابیر قرآنی می‌رویم تا آیه را برایمان توضیح دهند. از امام صادق (ع) درمورد این آیه روایت شده که فرمود: «پیامبر گناه و خطایی نداشت و به گناهی اقدام نکرد. ولی ایشان متحمل گناهان شیعیانش شد و سپس نیز خداوند آن‌ها را برایش آمرزید» بحار انوار ج ۱۷ ص ۷۶.

و امام ‌احمدالحسن (ع) معنای اینکه «رسول یا امام متحمل گناهان شیعیانش شود» را برایمان توضیح داده است، معنای آن، این ا‌ست که امام و یا رسول، وظایف و بارهای اضافی در دعوتش را بدوش می‌کِشد و معنای آن، این نیست که او مرتکب خطا شود. او خطای منکرین عهد و میثاق را متحمل نمی‌شود؛ کسانی که به حجت خدا (خلیفه خدا) بر روی زمین ایمان نمی‌آورند.

و مثال‌های زیادی برای آن است. امام حسین (ع) در راه بازگشت و توبه مومنین متحمل کشته‌شدن و به اسارت‌رفتن خانواده‌اش گردید و این منجر به شکل‌گیری نهضت توابین شد؛ کسانی که از گناه و خطای خود توبه کرده و به راه درست بازگشتند و همچنین قیام مختار از جمله‌ی آن است .

مسیحیان به ما می‌گویند: «این تنها در اسلام یافت می‌شود و در عقیده مسیحیت چنین چیزی وجود ندارد».

ما در پاسخ به آن‌ها می‌گوییم: عین این قضیه را در سفر تثنیه می‌بینیم، تصحیح می‌کنم: در سفر تثنیه اصحاح ۹ عدد۱۸، می‌فرماید: «سپس در پیشگاه پروردگار سقوط کردم؛ مانند اول، چهل روز و چهل شب نه نانی خوردم و نه آبی آشامیدم؛ بخاطر کل خطاهایی که شما به‌واسطه عمل ناپسندتان در پیشگاه پروردگار مرتکب آن شدید».

و کسی که این سخن را می‌گوید: پیامبر خدا موسی (ع) است. همچنین به سراغ ترجمه انگلیسی آن می‌رویم؛ چرا که اسفار ابتدا به زبان عبری و سپس به زبان انگلیسی ترجمه شد. پس به سراغ ترجمه انگلیسی می‌رویم:

 « Then once again I fell prostrate before the Lord for forty days and forty nights; I ate no bread and drank no water, because of all the sin you had committed, doing what was evil in the Lord’s sight and.»

نمونه‌ای دیگر از متحمل شدن گناهان:

 از امام کاظم (ع)  نقل شده است که: «همانا خداوند عزّوجل بر شیعیان غضب نمود. پس مرا بین خودم و آن‌ها مُخیّر نمود. پس به خدا قسم! با فدای خودم آن‌ها را حفظ نمودم». بنابراین امام کاظم (ع)  بار زندان را به دوش کِشید؛ به خاطر غضب خداوند (جلوگیری از غضب خداوند بر شیعیان) و این‌چنین معنای صحیح «خطیئه» روشن می‌شود چرا که معنای حقیقی آن چیزی است که حضرت عیسی ع بر آن بودند .

خلاصه بحث:

از آنچه بیان شد به معنای صحیح خطیئه پی می‌بریم. پس معنای حقیقی آن‌را عیسی (ع)  بیان کرد؛ در آن هنگام که در انجیل یوحنا در صفحه ۱۵ عدد ۲۲ گفت:« اگر نزد آن‌ها نیامده و با آن‌ها سخن نمی‌گفتم، خطایی نداشتند. اما اکنون پس برای آن‌ها عذری در خطایشان باقی نمانده است».

پس خداوند، انبیا و اوصیا را ارسال می‌کند. پس هرکس که از آن‌ها تبعیت کند، خطایش آمرزیده می‌شود و هرکس که از آن‌ها تبعیت نکند، این عدم تبعیت، برای او گناهی خواهد بود.

و هرکس نیز که مدت زمانی تأخیر کند، پیامبر و یا وصی به خاطر آن متحمل بار اضافی می‌شوند تا اینکه از خطایش توبه کرده و به خلیفه خدا بر روی زمین ملحق شود و این معنایی واضح در کلام رسول خداست که فرمود:

«اهل بیت من کشتی نجات هستند که هرکس بر آن سوار شود، نجات یافته و هرکس از آن تخلف کند، غرق می‌شود؛ کسی که از آن‌ها جلو بزند، از بین می‌رود. و هرکس از آن‌ها تخلف کند، نابود می‌شود و هرکس ملازم آن‌ها باشد، به آن‌ها ملحق خواهد شد».

پس معنای صحیح خطیئه برای ما روشن شد؛ چرا که ما آن‌را از منبع صحیح اخذ کردیم و آن پیامبران خدا و فرستادگان و اوصیا او هستند که مفسران کلمات خداوند می‌باشند.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آل محمد الائمة و المهدیین و سلم تسلیما کثیراً.

 

مجری : آفرین بر شما استاد محمد . بله از این به بعد شما را استاد خطاب می‌کنم . محمد در برابر این جمع حاضر و در مقابل چندین تماشاگر تلویزیونی توانستند اینگونه گفتگو کنند . من لقب استادی را به محمد می‌دهم . چراکه ایشان موضوع بسیار حساسی را مطرح نمودند ،که شاید حتی محققان و دانشگاهیان و تمام کسانی که اینگونه موضوعات حساسی را مطرح کنند شاهد این شجاعت و توانایی در بحث بودند . که محمد با شجاعت و توانایی بسیار خوب و بدون توقف بی‌درنگ توانستند این موضوع را بحث کنند و مفهوم بسیار مهمی تحت عنوان عقیده گناه نزد مسیحیان و مسلمانان را توضیح بدهند . که اختلاف نظرهای زیادی در این باره وجود دارد اما محمد بسیار عالی مطرح نمودند که ان شاء الله به موفقیت‌ها و بحث‌های دیگری منجر خواهد شد . بعدا به موضوع باز خواهیم گشت اما در ابتدا می‌خواهم اعتراضاتی را بیان کنم . محمد اعتراضم را قبول می‌کنید ؟

محمد : ان شاء الله

مجری : بسیار خب . من با شما به عنوان محقق و کارشناس برخورد می‌کنم ، نه به عنوان یک نوجوان که در اینجا امر بصورت هماهنگ نباشد .

محمد : بفرمایید

مجری : بسیار خب آماده‌ای ؟

محمد : ان شاء الله اگر در توانم بود .

مجری : بسیار خب ، شما قضیه‌ی خطا و گناه را مطرح نمودید و فرمودید که حضرت عیسی (ع)  به قوم خود فرمودند ؛ من خطاها و گناهانتان را متحمل می‌شوم در حالیکه بین آن مردم ، مومن و غیر مومن به دعوت ایشان (ع)  بودند . در این صورت قضیه پیچیده می‌شود . آیا حضرت عیسی (ع)  خطا و گناه مومنان و غیر مومنان به او را متحمل می‌شوند ؟ یا فقط کسانی که از او پیروی کردند را به دوش می‌گیرند ؟

محمد : حضرت عیسی (ع)  تنها گناه کسی که از او تبعیت کرده بود را بر عهده می‌گیرد ، چرا که قوم ایشان از گناهان خود توبه کردند .و به خلیفه‌ و جانشین خدا در آن زمان عیسی (ع)  تمسک جستند .

مجری : پس توبه می‌کنند .

محمد : بله توبه می‌کنند .

مجری : بسیار خوب و عالی است ، امروزه ما تعبیر دیگری از گناه داریم که بعضی از کارشناسان و محققان می‌گویند که شما معنای گناه را بر اساس شرائع اسلام طبقه‌بندی کردید . یک حدیث نبوی وجود دارد که پیامبر(ص) میفرمایند : هیچ مومنی با عمل خود وارد بهشت نمی‌شود مگر با شفاعت من . یعنی رسول خدا ص میفرمایند : ما به طور کلی و عمومی هیچکدام با عمل خود وارد بهشت نمی‌شویم . چراکه اعمال ما ارتقا و شایستگی رسیدن به بهشت را ندارند ، بلکه من با شفاعت خودم شما را وارد بهشت می‌کنم . آیا این کلام با معنای خطا و گناهی که شما بیان کردید فرق دارد ؟

محمد : این شفاعت است . شفاعت بعد از مرگ است اما امام یا پیامبر خطیئه را در زمان حیات خویش متحمل می‌شود و بر دوش می‌گیرد .

مجری : این کلام کیست ، از کجا آوردی ؟

محمد : این کلامی از توضیحات امام احمدالحسن ع می‌باشد .

مجری : علیه السلام ، بسیار خب ، من بیشتر از این سوال نمی‌کنم ، چرا که موضوع طولانی است و فقط خواستم بگویم که قضیه بدون هماهنگی است و از خداوند متعال برای شما ارزوی موفقیت دارم . پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش نخوانش پسر . عادل سعیدی متخصص برنامه‌ها و عقاید مسیحیت و کتابهای مقدس می‌باشند که از خداوند متعال برای ایشان ارزوی موفقیت می‌کنیم . این قضیه هماهنگی قبلی نداشته بلکه این جوانمرد از پدر بزرگوارشان متاثر شده که این امر ما را به قضیه‌ی دیگری متوجه می‌کند . و پیامی برای دیگر برادران خواهد بود . که این نسل دولت عدل الهی است که بر فهم و درک صحیح عقاید الهی نمو پیدا می‌کند و به پیرو آن عدالت الهی لب به سخن باز می‌کند . آرزو داریم که تمامی برادران سیره و روش حاج عادل و فرزندشان محمد را در پیش گیرند و فرزندان خود را به درک و فهم عقیده‌ی آل محمد (ع)  تشویق کنند . زیرا هیچ عقیده‌ای صحیح‌تر و کاملتر از عقیده‌ی آل محمد (ع)  نیست . به نیابت از همه‌ی شما و به نیابت از تماشاگران و به نیابت از خودم و به اسم مدیریت کانون تحصیلات عالی از حضور محمدرضا تشکر می‌کنیم و از ایشان به خاطر تحمل سختی بحث سپاسگذاریم . محمد قول حضور دیگری را به ما می‌دهی ؟

محمد : ان شاء الله ، از شما التماس دعا دارم که بتوانم بحث جدیدی را با شما داشته باشم .

مجری : همه‌ی ما از ته دل برای شما دعا می‌کنیم و همچنین اماممان برای شما دعا می‌کند . محمد جان از شما بسیار متشکریم . باید با شما روبوسی کنم . از خداوند متعال برای شما آرزوی موففیت داریم ، خدا خیرتان دهد . بفرمایید عزیز .

سروران گرامی حاضر در جمع ، من بسیار ذوق زده شدم و این تاثیرم به خاطر خوشحالی از اینکه میوه‌ی اهل بیت (ع)  اینگونه با همچین نوجوانی ثمره‌ی خود را می‌دهد . همه‌ی شما را به خداوند می‌سپارم .

کاری بود از شبکه‌ی منجی بشریت .

دانشکده دروس عالی دینی و لغوی/ محمدرضا عادل سعیدی/ خطیئه

 

[1] - فتح: 2.

ادامه مطلب...

نفس در عالم جسمانی ، شیخ علاء خالدی

نطفه نفسانی

در یک دیدار هفتگی جدید با موضوعی جدید در خدمت شما هستیم ، بحث امروز ما بحثی جالب و قابل گفتگو است ، با موضوع نفس در عالم جسمانی که با حضور شیخ علاء خالدی آن را مورد بررسی قرار می‌دهیم . شیخ عزیز بفرمایید در خدمت شما هستیم .

سلام علیکم ، خیلی خوش آمدید :

در حقیقت ما بیشتر شما را شیخ منبری می‌شناسیم اما در واقع شما یکی از اساتید برجسته دانشکده تحصیلات عالی و تکمیلی هستید ؛ و امروز با بحث جدید و جالبی در خدمت شما هستیم ؛ با موضوع نفس در عالم جسمانی یا نقش نفس یا اینکه انسان چگونه آفریده شده است ؟

یاالله. السلام علیکم و رحمة الله و برکاته . أعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله و صلی الله علی سید خلقه و رسله أجمعین، محمد و علی آله الطیبین و الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین، من الان إلی قیام یوم الدین.

خداوند متعال فرمود: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها([1])

(سوگند به نَفْس و آن كس كه آن را درست كرد؛ سپس پليدكارى و پرهيزگاریش را به آن الهام كرد، كه هر كس آن را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد، و هر كه آلوده ‏اش ساخت، قطعاً درباخت.)

در حقیقت صحبت در مورد نفس، صحبتی دقیق و عمیق است و دارای شاخه‌های زیادی است. با این حال، اگر خدا بخواهد، دیدار امروز در مورد مبادی این عالم الهی یا به عبارت دیگر در مورد نفس انسانی که از آسمان اول نازل شده است، می‌باشد. این چگونه است؟ نسبت به امتحان نفس در عوالم سه‌گانه، همان‌طور که قائم آل محمد برای ما در علوم خود روشن کرده‌اند: انسان به طور کلی، باید سه امتحان را پشت سرگذارد که قرآن از آن، به تاریکی‌های سه‌گانه تعبیر کرده است. یکبار این نفس‌ها که در آسمان اول و به طور مشخص و به صورت عمومی در عالم ذر خلق شدند . بنابراین اولین امتحانی که برای نفس در عالم ذر شروع شد، که تصویر به آن اشاره می‌کند ، امتحانی بود که نفس به عالم ذر منتقل شد و امتحان صورت گرفت و رتبه‌ها مشخص شد و عالم ذر با نتایج مشخصی پایان یافت. پس برخی مقربین و برخی اولیاء و برخی اصحاب کفر و نفاق و امثال این‌ها که قرآن تقسیم کرده است، شدند. بعد از اینکه امتحان عالم ذر پایان یافت،  سپس مقرر شد که نفس پا به امتحان دومی از امتحانات سه‌گانه بگذارد -یعنی همان عالم جسمانی که اکنون ما در آن قرار داریم-. سپس بعد از این مرحله ، همین نفس انسانی به مرحله‌ی جدیدی صعود خواهد کرد. البته نه همه نفس‌ها، ان‌شاء‌الله بعداً بیان خواهیم کرد.

این نفس انسانی به عالم سوم که همان عالم رجعت است، بالا خواهد رفت؛ همان‌طور که می‌بینید رتبه‌ی عالم دنیا، از عالم ذر و رجعت پایین‌تر است. تصویر نشان می‌دهد که عالم دنیا، پایین‌ترین عالم تاریکی است؛ به‌گونه‌ای که این نفس، بعد از اینکه در آسمان اول بود، وارد عالم جسمانی شد . نفس در آسمان اول، به معنا و حقیقت نزدیک‌تر و مادی‌بودنش، کم بود. در واقع نفس به مرحله‌ای پایین‌تر یعنی همان مرحله‌ی مادی محض ( مرحله عدم یا قابلیت بوجود آمدن ) فرود آمد که این نفس دوباره در عالم دنیا امتحان خواهد شد. اما سوال اینجاست که : این نفس انسانی، چگونه به این عالم جسمانی تنزل پیدا کرد؟

نکته‌ی مهم و قابل توجه این است. آنچه که بیان می‌شود، همه‌اش از علم قائم آل محمد علیه السلام می‌باشد. ولی با مقداری جا به جایی و ترتیب‌بندی و نه بیشتر. بنابراین هیچ‌کدام از این مطالب، از خودم نیست؛ مگر بعضی از توضیحات.

قائم علیه السلام می‌فرماید: نفس در آسمان اول است؛ چرا که از آسمان اول، به عالم اَنفُس(نفس‌ها) تعبیر می‌شود که در آن، نفس‌ها خلق شده‌اند. در حقیقت نفس، پایین‌ترین مرتبه‌ی روح است. به این دلیل که اگر سخن ما در مورد صفحه‌ی وجود انسان باشد، صفحه‌ی وجودی انسان از اولین عالم که سُرادقات عرش اعظم است، شروع می‌شود و تا نزدیکی آسمان اول، ادامه دارد. و انسان دارای وجودهایی است که از پایین سرادقات عرش اعظم، ادامه می‌یابد و یا مثلاً وجودهای هستند که از آسمان هفتم تا آسمان اول ادامه دارند. تمام این‌ها، ارواح نورانی هستند. به عنوان مثال: فردی که صفحه‌ی وجودش، از سرادقات عرش اعظم تا آسمان اَنفُس (آسمان اول) ادامه می‌یابد، روح حضرت محمد (ص) است.

و اما ائمه علیهم السلام چون رتبه‌شان از رسول خدا پایین‌تر است، صفحه‌ی وجودیشان -یعنی خلقت روحانی و نورانی ارواحشان- از پایین سرادقات شروع می‌شود و این‌چنین است ارواح مؤمنین که خلقت ارواح نورانیشان از آسمان هفتم شروع می‌شود و تا آسمان اول ادامه می‌یابد. لکن تمام این ارواحی که صفحه‌ی وجودشان از آسمان دهم تا اول ادامه دارد، وقتی به آسمان اول تنزل پیدا می‌کنند -و این پایین‌ترین نزول برای عالم یا خود روح می‌باشد- نفس نامیده می‌شوند. بنابراین نفس، پایین‌ترین مرتبه از مراتب روح است. وقتی که نفوس بعد از امتحان اول (امتحان عالم ذر) به آسمان اول تنزل داده شدند، برای آن‌ها در نظر گرفته شد که مورد امتحان قرار گیرند و به عالم جسمانی تنزل داده شوند. بنابراین نفس، نفس ما و انبیا و رسولان و ائمه علیهم السلام  در آسمان اول قرار دارد. همچنین نُطفه نفسانی، در آسمان اول قرار دارد. این نکته‌ی بسیار مهمی است که تا به حال، کسی غیر از قائم آل محمد بیانش نکرده بود. تنها روایات اهل بیت ع هستند که به این حقیقت الهی اشاره کرده‌اند و برای شما روایت خواهم آورد که متوجه شویم: چگونه قائم آل محمد، در مورد این علم الهی صحبت کرده است. بنابراین زمانی که اراده شد تا نفس از آسمان اول به این عالم جسمانی ما وارد شود، به صورت مستقیم نازل نمی‌شود. بلکه اول، صورت آن پایین می‌آید . اما صورت نفس چیست؟ یعنی همان نطفه‌ی نفسانی. این تعبیر قائم علیه السلام است نه تعبیر من.

نطفه‌ی نفسانی، صورتی است از نفسی که در آسمان اول است. نطفه‌ی نفسانی، دارای این قابلیت است که جسم بیولوژیکی در این عالم جسمانی را تشکیل دهد. به عبارت ساده‌تر، نطفه‌ی نفسانی، صورت این جسمی را که الان صحبت می‌کند، به این شکل در آورده است. بنابراین نطفه نفسانی، به عالم جسمانی نازل می‌شود تا مسئول به‌وجود‌آوردن صورت و شکل باشد. به زودی خواهد آمد که چگونه صورت تشکیل می‌شود. یعنی همین صورت جسمانی و جسم بیولوژیکی، سپس نفس تنزل پیدا می‌کند. و لکن قبل از واردشدن به مطلب بعد، چگونه بر این مطلب استدلال کنیم؟ در روایت آمده است که به وسیله‌ی شما اهل بیت خداوند معلومات دینیمان را به ما آموخته است. وقتی به روایات شریفه می‌رسیم ... این نطفه‌ی نفسانی، از کجا آمده است و اهل بیت علیهم السلام در روایات‌شان در مورد آن، چه فرموده‌اند. به عنوان مثال، در کتاب بحار از امام صادق علیه السلام آمده است: (در بهشت درختی است که آن را (مُزُن) می‌نامند أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُون‌([2]) (آيا شما آن را از [دلِ‏] ابرِ سپيد فرود آورده ‏ايد، يا ما فرودآورنده ‏ايم؟) خداوند متعال وقتی بخواهد، مؤمنی را بیافریند، قطره‌ای از درخت (مُزُن) می‌چکد. پس به گیاه و میوه‌ای که مؤمن یا کافر از آن می‌خورد، نمی‌رسد؛ اِلا اینکه خداوند از صلب آن، مؤمن خارج می‌کند).

بنابراین آموختیم که نطفه نفسانی، از درخت (مُزُن) که مسئول نطفه‌هاست و همیشه در سوره‌ی واقعه می‌خوانیم: أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُون (آيا شما آن را از [دلِ‏] ابرِ سپيد فرود آورده‏ ايد، يا ما فرود آورنده ‏ايم؟) نازل می‌شود.

مثلاً در روایت دیگر (نطفه از آسمان، به زمین بر روی گیاهان و میوه‌ها می‌اُفتد.) این روایت هم، به نطفه اشاره می‌کند. همان نطفه‌ای که قائم آل محمد، به آن اشاره می‌کند. ایشان، آن را نطفه‌ی نفسانی می‌نامند که نازل می‌شود. چگونه از آسمان نازل می‌شود؟ از درخت (مُزُن) بر برگ‌ها و درختان و میوه‌ها نازل می‌شود سپس به عبارتی انسان می‌آید و آن را می‌خورد. پس وقتی که انسان مؤمن یا کافر، این نطفه‌ای را که مثلا در سیب است، می خورد -طبیعتاً آن را با چشم نمی‌توانیم ببینیم؛ چرا که از عالم معنا آمده است- بر اساس این نطفه‌ای که در صلبش است، انسان مؤمن متولد می‌شود. پس به همین دلیل شناختیم که چگونه کافر، مؤمن را به وجود می‌آورد. به عنوان مثال محمد بن ابی بکر (که فرزند ابوبکر و از یاران خاص حضرت علی علیه السلام بود). به همین دلیلی که اهل‌بیت علیهم السلام بدان اشاره فرمودند و قائم آل محمد علیه السلام آن را محکم نمود.

خب این یک مورد ؛ وقتی که به تصویر بعدی منتقل می‌شویم بعد از نفس و آسمان اول و نطفه‌ی نفسانی خلاصه‌وار فهمیدیم و اگر سوال یا تفسیری بود بعد از بحث ان شاء الله خواهد آمد .  خودِ نفس چگونه بعد از نازل شدن نطفه‌ی نفسانی نازل می‌شود؛ چرا که حساب و عقاب در حقیقت، به نفس تعلق دارد و برای آن رخ می‌دهد؛ نه برای نطفه‌ی نفسانی؛ به این دلیل که فهمیدیم نطفه‌ی نفسانی، فقط صورتی است که جسم بیولوژیکی را تشکیل می‌دهد تا نفس  در آن واقع شود . عقاب و حساب برای نفس هست. وقتی نوبت به نطفه می‌رسد، منظور جایگاه آن در عالم جسمانی است که چگونه رفتار می‌کند ؟ سپس چگونه نفس می‌آید؟ به عبارت دیگر، کدام‌یک قبل از دیگری می‌آید؟ نفس یا نطفه‌ی نفسانی؟

قائم آل محمد علیه السلام می‌فرماید: (اولین چیزی که به عالم جسمانی نازل می‌شود، نطفه‌ی نفسانی است. هنگامی که برای این نفس -مثلاً نفس شما در نظر گرفته شود که وارد امتحان شود- اولین چیزی که نازل می‎شود، صورت نفس یا همان نطفه‌ی نفسانی است که به این عالم می‌آید. سپس نفس به صورت مستقیم، بعد آن می‌آید. اما مدت زمانِ فاصله‌ی بین نطفه‌ی نفسانی و نفس، چقدر است؟).

با هم به این تصویر می‌رویم ؛

مراحل نزول نفس، به عالم جسمانی :

 تقریباً دو مرحله‌ی اساسی دارد که هر کدام به دو قسمت تقسیم می‌شوند:

 این مراحل را از پاسخ‌های متعدد قائم آل محمد، در کتاب‌های (متشابهات) (یا پاسخ‌های روشنگرانه )و (توهم‌بی‌خدایی) جمع‌آوری کرده‌ام و آن‌ها را در این اقسام، بر اساس آنچه که آموختم مرتب کردم. نفس هنگامی که می‌خواهد به عالم جسمانی نزول کند، به دو صورت یا شکل نازل می‌شود. یک مرتبه برای امتحان و یک مرتبه، برای انجام یک کار یا مسئولیت خاص نازل می‌شود . تأکید می‌کنم که این، امتحان نیست. بلکه امر مهمی است که به خاطر آن می‌آید، برای دانستن تفاوت میان این دو، باید گفت: امتحان، همیشه از طریق تولد جسمانی است. اما انجام امر مهم و خاص، ضروری نیست که از راه تولد جسمانی باشد. بنابراین نفس وقتی به عالم جسمانی می‌آید یا برای امتحان است، یعنی امتحان دوم و یا قبل یا بعد امتحان می‌آید که از آن، به امر مهم و مسئولیت خاص تعبیر می‌شود. وقتی نفس می‌خواهد برای امتحان بیاید، از دو راه می‌آید:

اولاً: نطفه نازل می‌شود. همان‌طور که در شکل می‌بینید. نطفه‌ی مادی، دربردارنده‌ی نطفه‌ی نفسانی است؛ چرا که مضمون فرموده قائم آل محمد، این‌گونه است: نطفه‌ی نفسانی وقتی می‌خواهد، به سمت عالم جسمانی پایین بیاید -و در ذهن خود تصور کنید؛ تا گفته‌ام در جان و دلتان بنشیند- ابتدا از درخت (مُزُن) نازل می‌شود و بر روی درختان و میوه‌هایی که انسان مومن از آن‌ها می‌خورد، قرار می‌گیرد و این نطفه‌ی نفسانی، به نطفه‌ی مادی که در صلب مرد قرار دارد، می‌چسبد. پس در واقع یکی از نطفه‌های مادی، در صلب مردِ به عنوان حامل برای نطفه‌ی نفسانی واقع می‌شود . یعنی نطفه‌ی مادی، نقش دیگری ندارد مگر اینکه ظرفی محافظ و نگهدارنده برای نطفه‌ی نفسانی باشد . و آن را به بیضه‌ها می‌رساند و وقتی لقاح تمام می‌شود، نطفه‌ی نفسانی شروع به رشد می‌کند و به وسیله‌ی بیضه‌ها شکل می‌گیرد و جسم بیولوژیکی یعنی (ساختمان جسمانی بدن از گوشت و خون که قرآن کریم از آن بعنوان (علقه) تعبیر می‌کند) بوجود می‌آید . بنابراین وقتی این (علقه) بعد چهار ماه  پیاپی باقی بود، قائم علیه السلام می‌فرماید: (نفسی که متعلق به این نطفه‌ی نفسانی است، فرود می‌آید. پس بعد از چهار ماه از مرحله‌ی (علقه) و سپس (مُضغه) نفس با این جنین مربوط(مرتبط) می‌شود ، بعد از چهار ماه پیاپی فرود می‌آید. این مرحله‌ی اول فرود‌آمدن نفس بود. سپس انسان می‌آید و در این عالم جسمانی، تا لحظه‌ای که آن را با مرگ یا رفع پایان برد، امتحان می‌شود).

راه دیگر، برای نزول نفس‌های انسانی :

نطفه‌ی نفسانی از درخت (مُزُن) به طور مستقیم نازل می‌شود و تخمدانها را در رحم مادر، لقاح   می‌دهد. همانند آنچه که برای حضرت مریم علیهم السلام مادر حضرت عیسی علیه السلام رخ داد. روح به وسیله‌ی این نطفه نفسانی، نازل شد . و طبعاً هر موقع که نطفه‌ی نفسانی از آسمان اول نازل می‌شود، مجرد است (فقط نطفه‌ی نفسانی است؛ نه چیز دیگر) تا اینکه قالبی بر حسب عالمی که در آن نازل می‌شود، بگیرد. بنابراین روح به وسیله‌ی این نطفه‌ی نفسانی، برای امتحان فرود می‌آید و به صورت مستقیم، به نطفه نفسانی می‌چسبد؛ همان‌طور که نطفه‌ی نفسانی را در دهان مریم علیهم السلام دمیدند. خصوصیت نطفه‌ی نفسانی وقتی به صورت مستقیم می‌آید، این است که از راه دهان، بینی، چشم، گوش یا بقیه اعضا و جوارح، ممکن است، وارد شود؛ چرا که می‌خواهد به صورت مستقیم داخل رحم شود و با تخمدانها لقاح انجام دهد. بنابراین در اینجا هم بعد از چهار ماه، نفس فرود خواهد آمد؛ مثل نفس عیسی علیه السلام . لذا فرق بین قسمت اول و دوم، این است که نطفه‌ی نفسانی در قسمت اول، تخمدانها را لقاح نمی‌دهد بلکه نطفه‌ی مادی یک ظرف حامل و نگهدارنده‌ای برای آن بوده است اما در قسمت دوم ( نطفه‌ی نفسانی است که تخمدانها را لقاح داده است ) . مثال قسمت اول، ما هستیم و مثال قسمت دوم، حضرت عیسی علیه السلام . این مرحله‌ی اولِ نزول نفس، به عالم جسمانی بود.

 مرحله‌ی دوم

یکبار نفس نازل می‌شود. اما نه برای امتحان؛ چرا که وقت امتحانش فرا نرسیده است . بلکه آن، برای انجام یک مسئولیت خاص و مهم نازل می‌شود و سپس بالا می‌رود تا اینکه وقت امتحانش فرا‌ برسد. پس قسمت اول، این است که نفس به صورت مستقیم به همراه نطفه‌ی نفسانی فرود می‌آید؛ چرا که همان‌طور که گفتیم: نطفه‌ی نفسانی، وظیفه‌ی تشکیل جسم بیولوژیکی را دارد؛ نه خودِ نفس. بلکه نفس به صورت مستقیم می‌آید تا بدیها یا پرهیزگاریهایش را تجربه کند . اما صورتی که در این نفس واقع می‌شود ، نطفه‌ی نفسانی است که مسئول این کار است. پس یکبار نفس فرود می‌آید و نطفه‌ی مادی‌اش به صورت مستقیم برای آن مجسم می‌شود و جسم مادیش را از عناصر موجود در طبیعت تشکیل می‌دهد تا امر مهم و خاصش را انجام دهد؛ همانند شبیه عیسی علیه السلام ، پایین می‌آید تا کارش را انجام دهد و سپس بالا می‌رود و همچنین همین بدن می‌آید و از بین می‌رود؛ همان‌طور که بقیه بدن‌ها از بین می‌روند. این یک مسئله.

و یکبار نفس برای انجام امر مهم و خاصی نازل می‌شود. اما همیشه در این جسم بیولوژیکی (جسم مادی) قرار نمی‌گیرد. بلکه نفس و نطفه‌ی نفسانی، به شکل جسم مثالی نازل می‌شوند. مسئول جسم مثالی کیست؟ باز هم نطفه‌ی نفسانی است؛ چرا که قابلیت این را دارد که جسم مثالی یا مادی تشکیل دهد . همچنین این نفس هم به این عالم فرود می‌آید؛ همانند نفس حضرت آدم علیه السلام ؛ همچنان‌که امام احمدالحسن علیه السلام در کتاب توهم‌بی‌خدایی فرمودند: (نفس آدم علیه السلام حتی قبل از امتحانش، به این عالم جسمانی نازل شد و سنگ را حمل می‌کرد. لکن فقط نفس بود و برای این نفس صورت مثالی بود تا اینکه نوبتش به پایان رسید و این نفس با جسم مثالی‌اش، به جسم مادی تغییر کرد.)

اما خلاصه‌ی بحث طبق تصویر اخیر :

آسمان اول، همان عالم نفس‌ها می‌باشد. نفس نازل می‌شود و می‌خواهد به عالم جسمانی منتقل شود تا جسم بیولوژیکی تشکیل دهد . نطفه‌ی نفسانی قبل از آن پایین می‌آید همانطور که در تصویر توضیح دادم  ، سپس نفس می‌آید. و این تصاویر تقریبا دقیق هستند . نطفه‌ی نفسانی در نطفه‌ی مادی پدید می‌آید و  جسم بیولوژیکی را تشکیل می‌دهد.

 مرحله‌ی دوم: نطفه‌ی نفسانی، به بیضه‌ها مرتبط می‌شود و جسم بیولوژیکی را تشکیل می‌دهد. سپس نفس می‌آید.

 حالت دیگر این است که نفس بصورت جسم ( اما نه به شکل بیولوژیکی ) برای ادای مسئولیت و امری مهم فرود می‌آید . سپس برایش وفات اتفاق می‌افتد. هنگامی که لحظه‌ی وفات انسانی که نطفه‌ی نفسانی‌اش و نفسش نازل شده و امتحانش در این عالم جسمانی فرا برسد، مثلا ًمرگش فرا برسد -چرا که وفات دو گونه است؛ وفات به معنی مرگ- اولین چیزی که از او خارج می‌شود، نفسش است. سپس نطفه‌ی نفسانی‌اش، در حالی که اولین چیزی که به این عالم جسمانی نازل می‌شد، نطفه‌ی نفسانی بود. سپس نفس. اما در هنگام وفات، اول نفس و سپس به دنبال آن، نطفه‌ی نفسانی خارج  می‌شود. به کجا می‌روند؟ به سوی برزخ و در آن‌جا مدت تعیین شده‌ای می‌مانند تا اینکه امتحان سومش فرا برسد که آن عالم رجعت است. نفس و نطفه‌ی نفسانی نیز، به آن عالم برای امتحان سوم منتقل می‌شوند.

با سپاس و تشکر از توجه شما و .... الحمدلله رب العالمین

با تشکر از شما شیخ علاء .... در حقیقت موضوع مورد بحث موضوعی علمی و عقیدتی است . لذا از شما شیخ بزرگوار تشکر می‌کنیم . و از خداوند مسئلت داریم شما را توفیق دهد و خدا خیرتان دهد و ان شاء الله وعده‌ی ادامه‌ی این بحث‌ها را در جلسات بعدی به ما بدهی .

شیخ : ان شاء الله ، از شما تشکر می‌کنم .

مجری : حاضرین و سروران گرامی در این بحث رأی‌گیری را خواهیم داشت تا ان شاء الله شیخ در آن موفق بشوند ، استاد غالب اگر ممکن است برگه‌ها را بین حاضرین پخش کنی ، در خاتمه این دیدار از شیخ بابت این بحث جالب تشکر می‌کنیم و از خداوند خواستار موفقیت ایشان در دیدارهای بعدی هستیم تا بتوانند بیشتر توضیح بدهند و از حضور برادران و شیوخ و اساتید و سروران در این دیدار کمال تشکر را داریم و امید داریم برادران بحث‌های جدیدی را اضافه و القا کنند تا بحث علمی را در این دیدارها مطرح کنند . از حضورتان کمال تشکر را داریم و شما را به خدای بزرگ می‌سپاریم .

دانشکده  دروس عالی و دینی و لغوی/ شیخ علاء خالدی

لینک دانلود ویدئوی نشست علمی نفس در عالم جسمانی : https://youtu.be/b6AWiKPPrV0

 

[1] - شمس:7 - 10

[2] - واقعه:69

ادامه مطلب...

توحید حقیقی ، دکتر شیخ عبدالعالی منصوری

توحیددر این دیدار همانند تمام نشستهای هفتگی‌مان  که مرکز تحصیلات تکمیلی شهر نجف برگزار می‌کند مطالب و مسائل جدیدی توسط برادران و سروران عزیز مورد بحث قرار میگیرد.

که به امید خدا امروز در طی جلسه ای با شیخ عبدالعالی منصوری بحث جدیدی را تحت عنوان توحید مورد بحث و گفتگو قرار خواهیم داد.

شیخ بزرگوار بفرمایید:.....

درود خداوند بر شما باد:

امروز ان شاءالله بحث توحید را مطرح نموده و تجزیه و تحلیل بفرمایید:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمدلله رب العالمین وصلی الله و بارک علی حبیب آله العالمین ، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

در این لحظات اندک، با ارائه بحث توحید به شما خوش‌آمد می‌گویم:

توحید هدفی والا، اساسی و بنیادین است. توحید کلمه مقدسی است که تمام ادیان الهی آن را سرلوحه دین خود قرار داده اند.

توحید یک هدف ثابت و مطلوبی است که هر شخصی میکوشد تا به حقیقت آن دست یابد.

بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با نور توحید ظهور کرد و مردم را رهبری نمود تا حقیقت آن نور را آشکار سازد . همان‌طور که امام رضا (ع) از جدش از جبرئیل، از خداوند متعال برای ما روایت کرد: « کلمة لا اله الا الله حصنی من دخل حصنی امن من عذابی.» «کلمه‌ی «لا اله الا الله» قلعه‌ی من است. هر کسی داخل آن شود، از عذاب من ایمن است

همچنین رسول خدا (ص) زمانی که در مکه بود، همیشه قوم خود را این‌گونه ندا می‌داد: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» «بگویید خدایی جز الله نیست تا رستگار شوید.»

بنابراین توحید، حرم الهی است که هر کس داخل آن شود، ایمن خواهد بود و هرکسی از آن دور شود، از هلاک‌شدگان خواهد بود. بعد از این مقدمه‌ی کوتاه، از سینه‌ای که توحید را در برگرفت، روشنگری می‌کنم؛ این انسان و این مخلوق ربانی الهی، که خداوند متعال در آیات مبارکش می‌فرماید: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه‏([1]) «اگر اين قرآن را بر كوهى فرو مى‏ فرستاديم، يقيناً آن [كوه‏] را از بيم خدا فروتن [و] از هم‏پاشيده مى‏ ديدى‏.» این قرآن با این همه عظمت و شأن و جایگاه و جلالت سینه‌ی مبارک پیامبر ص آن را در برگرفت. پیامبر ص که قرآن را در برگرفت و طبیعتاً این قرآنی که اگر بر کوه نازل شود، از ترس خدا نابود می‌شود. در همین کتاب آسمانی و رسالت الهی و قانون تربیتی که خداوند آن را برای سربلندی تمام انسان‌ها قرار داده است، حقائق زیاد و امور مهمی که مرتبط با بازگشت انسان به سوی خدا و شناخت او و نگاهش به خلق و به هستی و به تمام جوانب انسان است، وجود دارد.

بعد از این مطلب به موضوع مهمی می‌پردازم و آن، اینکه اگر قرآن را مطالعه کنیم، متوجه می‌شویم که آیات توحید، به دو قسمت تقسیم می‌شود:

قسمت اول که در آن، لفظ جلاله آمده است که برای آن دو مثال ذکر کردم :

سخن خداوند سبحان و متعال: إِنَّهُمْ كانُوا إِذا قيلَ لَهُمْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ يَسْتَكْبِرُون([2]) «چرا كه آنان بودند كه وقتى به ايشان گفته مى‏ شد: «خدايى جز خداى يگانه نيست»، تكبّر مى‏ ورزيدند.»

در این آیه، لفظ جلاله‌ی «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» وارد شده است. آیا نگفتم که «لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ» کلمه‌ی توحید است؟

آیه‌ی دوم هم همینطور است ، خداوند سبحان و متعال فرمود: فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُم([3])«پس بدان كه هيچ معبودى جز خدا نيست؛ و براى گناه خويش آمرزش جوى؛ و براى مردان و زنان با ايمان [طلب مغفرت كن‏]؛ و خداست كه فرجام و مالِ [هر يك از] شما را مى‏ داند.»

این قسمت اول بود.

قسمت دوم، همان عبارت‌هاست. با این تفاوت که به جای لفظ «الله» ضمیرِ (هو) آمده است. همان‌طور که در فرموده‌ی خداوند متعال آمده است: والهكم اله واحد لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ ([4])  «خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است‏.»

بنابراین به جای لفظ جلاله در آیاتِ قسمت اول، در اینجا لفظ «هو» آمده است و همین‌طور است، نسبت به آیه‌ی دوم: اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ([5])  «خداست كه معبودى جز او نيست؛ زنده و برپادارنده است‏.» این قسمت دوم از آیات توحید بود.

بنابراین آیات توحید، به دو دسته تقسیم شد. آیاتی که در آن لفظ جلاله‌ی «الله» آمده است و آیاتی که در آن، ضمیر «هو» آمده است. بسیار خوب.

 برای اینکه معنای این عبارت‌ها را بفهمیم، برای شما نمونه‌های قرآنی را ذكر كردم به اين جهت که اين نمونه دو لفظ را با هم در برگرفت ، که هم لفظ ضمیر «هو» و هم لفظ جلاله را در برگرفت و آن: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد([6]) «بگو: «او خدايى است يكتا». پس او خدایی است یکتا این تعبیر الهی وقتی مفسرین و قرآن‌آموزان متوجهش شدند رازی را در آن پیدا کردند . که نتوانستند معنای این راز را پیدا کنند و به آن و مقصودش دست پیدا کنند. لطفاً برای توضیح به نظرات مفسرین دقت کنید: عبارتی از آلوسی. وی از مفسرین اهل‌سنت است. او وقتی به تفسیر سوره‌ی توحید و ضمیر «هو» می‌رسد و اینکه چرا ضمیر «هو» قبل از لفظ جلاله آمده است، این‌چنین می‌گوید: «و سرّ در شروع‌شدن سوره‌ی توحید با ضمیر هشداری‌ست که حاکی از عظمت مضمون این سوره همراه با حق و بیان است؛ زیرا از ضمیری که ابتدائاً آمده است، چیزی جز شأن (عظمت و جایگاه) مبهم که دارای عظمت بالایی است، فهمیده نمی‌شود و ذهن منتظر آنچه که بعد آن ضمیر آمده و آن را تفسیر می‌کند و ابهامش را برطرف می‌کند، می‌ماند.»

بنابراین در اینجا باید بگوییم که لفظ جلاله، تبیین کننده‌ی «هو» است. این نتیجه، بر اساس گفته‌ی آلوسی است. مفسرین دیگر وقتی به این کلمه می‌رسند «ضمیر هو» با آن بر اساس قواعد ادبیات عربی برخورد می‌کنند و برای آن، اسامی مختلفی وضع می‌کنند. مثلاً سیدطباطبایی در تفسیر المیزان وقتی به این ضمیر می‌رسد، می‌گوید: «این، ضمیر شأن و قصه است.» ضمیر شأن و قصه، بر اساس صاحب‌نظران علم نحو، دارای معانی مختلفی است. براساس نظر علمای بصره، به آن می‌گویند: ضمیر شأن و قصه. بر اساس نظر علمای کوفه، به آن ضمیر مجهول می‌گویند و صاحب‌نظران دیگر، آن را به اسامی مختلفی می‌نامند. گفته شده، فرق بین ضمیر شأن و قصه، در این است که اگر ضمیر مذکر بود، ضمیر شأن و اگر مونث بود، ضمیر قصه نامیده می‌شود. عجیب‌تر این است، با وجود اینکه آن‌ها خودشان اعتراف دارند که اگر ضمیر مونث بود، ضمیر قصه نامیده می‌شود. بعضی از مفسرین از جمله سید طباطبایی می‌گوید: منظور از ضمیر در اینجا ضمیر شأن یا قصه است. (یعنی ضمیر حتی اگر مذکر باشد، قصه نامیده می‌شود). بنابراین آیا ضمیر در اینجا، از شئ مونثی حکایت می‌کند که گفته شود: این ضمیر یا ضمیر شان است، اگر آنچه که ضمیر از آن حکایت می‌کند، مذکر باشد یا قصه است، اگر ضمیر مونث باشد. و با این وجود می‌گوید که «هو» ضمیر شأن و قصه است و فایده‌اش، توجه‌دادن به جمله‌ی ما‌بعدش است. این مسئله، نسبت به سیدطباطبایی بود.

زمخشری از مفسرین اهل‌سنت نیز، این‌چنین می‌گوید: «هو ضمیر شأن است و «الله احد» شأن است.» مسلماً در اینکه «الله احد» یا «الله» به تنهایی یا مابعدشان شأن است، اختلافی نیست. آنچه که عجیب است، این است که با وجود اینکه این ضمیر برای شأن است، چگونه به آن ضمیر قصه گفته می‌شود؛ در حالی که در ضمیر قصه گفته می‌شود که آن، از شئ مونثی حکایت می‌کند. چگونه این معنا درست است؟ پس آیا آنچه که در این آیات حکایت شده، مونث است؟

زمخشری در تفسیر خودش می‌گوید: «هو» ضمیر شأن است و «الله احد» شأن است. مثل گفته‌ی تو که می‌گویی: «هو زید ممطلق» وی در اینجا می‌گوید: که هو ضمیر شأن است و «زید ممطلق» همانند «الله احد» است و شأن می‌باشد. گفته شده: شأن، این‌چنین است که خداوند یگانه است و دومی ندارد. این مربوط به نظرات مفسرین بود.

می‌بینیم که بر اساس مبنای تفسیری، جُمود روشنی وجود دارد؛ به‌گونه‌ای که آیه‌ی توحید یا سوره توحید و امثال آن‌ها فهمیده نمی‌شود. ما وقتی روایات پیرامون سوره‌ی توحید را می‌خوانیم، به روشنی متوجه می‌شویم که این سوره، برای افرادی با معلومات وسیع که در آینده می‌آیند، حفظ و ذخیره شده است و خداوند متعال می‌داند که در آخر‌الزمان، گروهی خواهند آمد که در احادیث دقت می‌کنند. پس این سوره‌ی «قل هو الله احد» را نازل کرد. در حالی که می‌بینیم، به صورت بسته، بر اساس قواعد نحوی و علم نحو با آن برخورد می‌کنند. بسیار خوب. الان دو نکته را توضیح می‌دهم و بحث را به پایان می‌برم.

نسبت به توضیح اول ، مبحثی وجود دارد  ، بالطبع بنده فقط سرفصل نکات را باز می‌کنم و بقیه بر عهده‌ی برادران گرامی‌ست . مبحثی هست که خیلی مهمه . آن موضوع این است که آیا لفظ جلاله «الله» که در مورد آن صحبت می‌کنیم و «هو» که در نکته‌ی دوم خواهد آمد، آیا لفظ جلاله‌ی الله جزیی حقیقی است ؟ ما دو اصطلاح داریم: اصطلاح اول، جزیی حقیقی است. جزء حقیقی، آن لفظ یا مفهومی است که بر یک مصداق منطبق است. یعنی یک مصداق دارد؛ همانند اسامی اشخاص و مناطق مثل بغداد و نجف یا زید. براساس علم منطق به این‌ها، جزیی حقیقی می‌گویند. بسیار خوب.

اصطلاح دوم و آن اصطلاح کلی است. یعنی مفهومی که قابلیت انطباق، بر مصادیق زیادی دارد. مثل لفظ انسان که می گویند: مفهوم کلی است که بر افراد بسیاری منطبق است. بسیار خوب. چرا الان، در این بحث از این دو اصطلاح صحبت کردم؟ لطفاً دقت کنید، عزیزان. در مورد لفظ جلاله، این‌گونه صحبت شده که آیا آن، جزیی است یا کلی؟ اگر جزیی باشد، چه می‌شود و اگر کلی باشد چه می شود به همین دلیل است که در بحث توحید از این مطالب سخن می‌گوییم. در مورد لفظ جلاله «الله» گفته‌اند که اگر جزیی باشد، دارای یک مصداق است. جزیی، همان چیزی است که قابل انطباق بر افراد زیاد نیست. یعنی بر یک مصداق منطبق است. یعنی حتی به صورت ذهنی هم نمی‌توان، برای آن مصداق دیگری در نظر گرفت. آن‌ها گفته‌اند که اگر لفظ جلاله جزیی باشد، با مشکل مواجه می‌شویم و آن اشکال در تفسیر «قل هو الله احد» است. چرا که خود، کلمه‌ی «احد» دلالت بر واحد و یکی‌بودن دارد و «کلمه‌ی الله نیز، بر معنای واحد و یکی‌بودن دارد. یعنی برای یک معنا دو لفظِ هم معنا، به کار برده شده است.»

بنابراین ما دو اصطلاح داریم. اصطلاح اول کلی و اصطلاح دوم جزیی حقیقی. جزیی حقیقی، آن چیزی است که قابل انطباق بر یک مصداق است و کلی، آن چیزی است که دارای مصداق‌های متعددی می‌باشد. وقتی ما به کلمه‌ی «الله» می‌رسیم، آیا آن، کلی است یا جزیی و نتیجه‌ی هر کدام، چه می‌شود؟ کسی که بگوید: لفظ جلاله جزئی است، قائل است که اگر اینطور بود نیکو نیست تعبیر قرآنی بگوید : «لا اله الا الله . چرا نگوید ؟ چون لفظ جلاله‌ی  الله یا بگوید قل هو الله احد» به این جهت که ما قل هو الله احد را به عنوان نمونه بیان کردیم ؛ چرا ؟ می‌گوید چون اینکه «احد» همان واحدی است که دلالت بر جزئی‌بودن دارد واحدی که جزئی و حقیقی است و «الله» بنابر آنچه که گفتیم: جزئی حقیقی است، پس نیکو نیست که گفته شود: «قل هو الله احد» به همین دلیل، بعضی معتقد شده‌اند که «الله» جزئی حقیقی نیست. بلکه لفظ کلی است. لفظ کلی، همان‌طور که تعریف کردیم، لفظی است که دارای مصادیق متعددی است و ضرورتی ندارد که مصادیقش، حتماً در خارج موجود باشند. بلکه می‌تواند مصادیقش ذهنی و فرضی باشد و یک مصداق در خارج داشته باشد. مثل مفهوم واجب‌الوجود که مفهوم کلی است. اما منحصر در مصداق واحدی است. الان، آن‌ها می‌گویند: کسی که از اشکال اول بیرون آمد، معتقد به قول دوم شد. اینکه لفظ جلاله، مفهوم کلی است که منحصر به یک مصداق است. براساس این گفته چه ردی می‌توان گفت ؟ به همین دلیل برخی همچون شهید دوم زین‌الدین بن علی عاملی می‌گویند که اگر «الله» جزئی حقیقی باشد، خبر‌دادن از آن به أحدیت (یکی بودن) نیکو نیست؛ به خاطر لازم‌شدن تکرار (تکرار یک معنا با دو لفظ) بر مبنای کلی‌بودن لفظ جلاله از این جهت که مفهوم کلی قابلیت کثرت دارد، چه لازم می‌آید؟

بنابراین حالت می‌گویند نهایت چیزی که جمله‌ی «لا اله الا الله» می‌رساند، منحصرکردن کلمه‌ی «الإله» در این مفهوم کلی است که قابلیت انطباق بر افراد زیادی دارد. بنابراین لفظ جلاله، منطبق بر مفهوم کلی قابل انطباق بر مصادیق بسیاری است و درنتیجه این کلمه، نزد آن‌ها دلالت بر توحید ندارد. پس نتیجه باطل است و مقدمه‌اش به دنبال آن، باطل است. عموماً علما در این مشکل به ظاهر غیر قابل حل، توقف کرده‌اند و بحث به نتیجه‌ی قطعی نزد آنان نرسیده است. لذا شما برادران عزیزم را دعوت به مطالعه‌ی تفاسیر و مباحثی که این موضوع را بیشتر توضیح داده‌اند، دعوت می‌کنم.

به سراغ نکته‌ی دوم می‌رویم و آن چیست تا نکته‌ی اول را به نکته‌ی دوم ارتباط دهیم؟ نکته‌ی دوم، همان‌طور که در مقدمه‌‌ی بحث بیان کردیم این است که آیات توحید، به دو قسمت تقسیم می‌شوند: قسمتی که در آن لفظ جلاله «الله» ذکر شده است و قسمتی که در آن  لفظ «هو» ذکر شده است و گفتیم که قسمت اول، دلالت بر مرتبه‌ی اول توحید که همان مرتبه‌ی ذات است، دارد و قسمت دوم، اشاره به مرتبه‌ی کنه و حقیقت دارد. در مورد مرتبه‌ی کنه و حقیقت، با این تفصیل و توضیحی که می‌خواهم بیان کنم؛ همان‌طور که یمانی آل محمد ع بیان کرده‌اند و شما از ایشان یاد گرفته‌اید. در هیچ یک از کتب تفسیری و اعتقادی که عهده دار بیان این مطلب هستند، چیزی نیافتم. آن‌ها همیشه وقتی به کلمه‌ی «الله» می‌رسند، در این مورد بحث می‌کنند که آیا ان اسم عَلَم است یا اسم جنس یا مباحث این‌چنینی. کل مباحث آن‌ها در مورد این کلمه همین است و بس.

اما در مورد آنچه که بعد این کلمه آمده است، صحبتی نمی‌کنند؛ در حالی که وقتی عبارت آلوسی را خواندیم، فهمیدیم که می‌گوید: اگر قائل شویم که «هو» ضمیر شأن است، آنچه بعدش می‌آید، مُفسِّر و توضیح‌دهنده‌ی آن می‌شود؛ یعنی در این فرض، لفظ جلاله «الله» توضیح‌دهنده و روشن‌کننده‌ی ابهام «هو» می‌شود. لکن برخلاف مفسرین، در مباحث تخصصی نحو و ادبیات عرب، با این لفظ و جمله چنین برخوردی نمی‌شود و نیز در مباحث عقلی و عقائدی، برخوردی که شایسته و منسجم  نمی‎شود. بسیار خوب.

مرتبه ی اول

توحید ذات. یعنی اتحاد صفات الهی با ذات و پیچیده‎شده‎بودن آن‌ها، در ذات یا اینکه بگو: فنا‌شدن صفاتی که از نظر مفهوم در ذات الهی، متعدد هستند. همه‌ی این صفات، همچون علم و قدرت و زنده‌بودن و دیگر صفات خداوند، در ذات خداوندی پیچیده شده است. این مرتبه‌ی اول از توحید بود.

مرتبه‌ی دوم

 توحید کنه و حقیقت است و منظورمان از آن، فنا‌شدن ذات در کنه و حقیقت است. این مرتبه‌ای است که ضمیر «هو» و آیات توحید همچون «لا اله الا هو» که در مقدمه خواندیم، به آن اشاره دارد. آیاتی همچون «لا اله الا الله» اشاره به مرتبه‌ای از مراتب توحید دارند. «لا اله الا هو» نیز اشاره به مرتبه‌ای بالاتر، از دیگر مراتب توحید دارد. بین این دو مرتبه، کسی که داخل در مرحله‌ی ذات شود؛ یعنی در اولین پله از پله‌های توحید گام نهاده است که بعد آن، بالاترین مرتبه از مراتب توحید یعنی مرتبه‌ی کنه و حقیقت است. و وقتی می‌گوییم: توحید کنه و حقیقت، یعنی فناشدن ذات یا الوهیت در کنه و حقیقت. الوهیت، کاملاً در کنه و حقیقت فنا شده است. پس نه صفتی و نه ذاتی باقی نمی‌ماند؛ چرا که همه‌اش، در کنه و حقیقت فنا شده است. این چیزی که اهل بیت علیهم السلام بیان فرموده‌اند. هنگامی که امام کاظم (ع) و پدران پاکشان فرمودند: «توحید واقعی (یگانه‌دانستن حقیقی) او، نفی‌کردن صفات از اوست.» بنابراین کمال توحید، همان توحید کنه و حقیقت است و این چیزی که منظور من، از توحید حقیقی بود.

در نتیجه توحید حقیقی همان توحید کنه و حقیقت است. هر کس بر اساس مرتبه‌ی اول بگوید که توحید همان است، بله قطعاً توحید است، اما نه آن مرتبه‌ی اعلای توحید که پیامبر اکرم محمد (ص) به آن رسید. پس به همین دلیل لازم است که این دو مرتبه را از هم تفکیک کنیم. کسی که بین این دو مرتبه داخل شود، می‌بیند که این‌دو مرتبه، دارای مصادیق زیادی هستند کسی که به مرتبه‌ی دوم رسید، فقط رسول خداست. به همین دلیل او لاهوت در خلق و صورت خدا و سایه‌ی خدا در میان آفریده‌های خدا شد. بنابراین و با تکیه بر مطالب گذشته، آخرین گفته را بیان می‌کنم و بحث را پایان می‌دهم و آن مطلبی است که قائم آل محمد، سید احمدالحسن (ع) بیان می‌کنند. هنگامی که به تفسیر کنه و حقیقت می‌پردازند. برای پاسخ به کسانی که متوهم شده‌اند و امر بر آن‌ها مُشتبه شده است و می‌گویند که لفظ جلاله، مثلاً بر «الله» اطلاق می‌شود. اما مسئله کنه و حقیقت را غافل می‌شوند و بعضی از آن‌ها تصور می‌کنند که الوهیت، همان «الله» است و بین الوهیت و آنچه که بعد از الوهیت است، فرق نمی‌گذارند. در حقیقت الوهیت، آن چیزی است که در مرتبه‌ی اول از مراتب توحید می‌آید. در حالی که بعد الوهیت، کنه و حقیقت است. آن‌ها کنه و حقیقت را فراموش کرده‌اند؛ علی‌رغم آنچه که از آلوسی برای شما گفتم که او می‌گوید: «هو» ضمیر شأنی است که به حقیقت و امر مهمی اشاره دارد.

سید احمدالحسن می‌فرمایند که الوهیت، اختصاص به «الله» ندارد. بلکه آن، صفتی از صفات خداست. بنابراین حتی کلمه‌ی «الله» وقتی می‌گوییم: «قل هو الله احد» صفتی برای «هو» است. و لفظ احد نیز به عنوان صفت برای «هو» می‌آید. یعنی «الله» صفت «هو» است و «احد» نیز صفت «هو». از این‌جاست که تمام توجیهاتی که درمورد این آیه گفته شده، باطل می‌شود. مثل اینکه لفظ جلاله مبتداست یا «هو» مبتداست و «الله» خبر اول و مبتدای دوم و «احد» خبر دوم و جمله همه‌اش، خبر برای مبتدای اول است و توجیهات نحوی دیگری که بیان شده است. بنابراین تمام این توجیهات، باطل می‌شود و «الله» صفتی برای کنه و حقیقت است. خداوند متعال با ذاتش ظهور پیدا کرد. یعنی کنه و حقیقتش، به وسیله‌ی ذاتش ظاهر شد؛ به خاطر نیاز خلق به برای شناختنش؛ زیرا ضمیر «هو» اشاره به پنهانی دارد که مشخص نیست و برای همین گفته‌اند که ضمیر شأن از امر مبهمی حکایت می‌کند که هیچ‌کس از آن خبر ندارد و آنچه که آن را بیان می‌کند لفظ جلاله «الله» است.

سید احمدالحسن (ع) می‌فرمایند: «پاک و منزه است خدا از آن‌که الوهیت و ربوبیت، کنه و حقیقت او باشد.» بنابراین ما دو امر داریم. الوهیت، کنه و حقیقت و این‌دو، دو مرتبه‌ی اول هستند. «بلکه این دو (الوهیت و ربوبیت) صفات خداوند هستند. پس «هو» خدایی است که خلق به او «تألُّه» می‌کنند. «تألُّه» یعنی قصد کردند. آن‌ها خدا را قصد می‌کنند تا کامل شوند و کاستی‌ها و نقائص را از صفحه‌ی وجود خودشان پاک کنند و «هو» پروردگاری است که کمال را بر خلق خود می‌دهد و نقص آن‌ها را از بین می‌برد و لیکن الوهیت و ربوبیت، هیچ وقت کنه و حقیقت نیستند.» تا جایی که می‌فرماید: «قطعا عدم تفاوت بین الوهیت که مرتبه‌ی اول است و بین حقیقت که مرتبه‌ی دوم و بالاتر از مرتبه‌ی اول است، باعث می‌شود که امور بر بیشتر کسانی که مدعی علم و معرفت هستند خَلط و پیچیده شود.» تا جایی که می‌فرماید: «امروزه به روشنی می‌یابیم کسانی که ادعای عالم اسلامی بودن را دارند، می‌بینیم ، بیش از هزار سال از بیان معنای فرموده‌ی خداوند: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ في‏ ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ([7]) «مگر انتظار آنان غير از اين است كه خدا و فرشتگان، در [زير] سايبانهايى از ابر سپيد به سوى آنان بيايند و كار [داورى‏] يكسره شود؟ و كارها به سوى خدا بازگردانده مى‏ شود.» ناتوان ماندند. آن‌ها از بیان این آیه، ناتوان مانده‌اند و به نظرات و راه‌های مختلفی رفته‌اند. هر کدام از آن‏ها، چیزی می‌گوید: آن‌که قائل به تجسیم است، می‌گوید: «آن‌که می‌آید، واقعاً خداست که می‌آید و این‌گونه جزء کسانی می‌شود که قائلند خدا جسم دارد.» و کسی که قائل به تجسیم نیست، می‌گوید: «ما چیزی را مثلاً کلمه‌ی «امر» را در تقدیر می‌گیریم. بنابراین آنچه که می‌آید، امر خداست و خودِ خدا نیست و بر همین اساس، کلمات مختلفی را که دلیلی بر آن‌ها ندارند، در تقدیر آیه می‌گیرند و بر ما لازم است که به محکم قرآن رجوع کنیم.»

خلاصه‌ی آنچه بیان کردم این است: توحید دو مرتبه دارد. مرتبه ی ذات و مرتبه‌ی کنه و حقیقت و آن دو، در حقیقت یکی هستند و تفاوت‌شان فقط از جهت مفهوم می‌باشد.

و گفته‌ی من در همه حال این است:

«استغفر الله و لکم والحمدلله رب العالمین و صل الله و بارک علی حبیب اِله العالمین محمد و آله الطیبین الطاهرین الائمة و المهدیین وسلم تسلیما کثیراً»

مجری : شیخ خدا خیرتان دهد:

فکر میکنم همانطور که برادران اطلاع دارند موضوع مورد بحث،بحثی تخصصی است که در طی آن معنی توحید بیان شد.

موضوع را با یک سوال از آنجایی که تموم کردی شروع میکنم که به گفته سید احمد الحسن ع که در صورت وجود اشخاصی که قضیه توحید را به مدت هزار سال مورد تحقیق و بررسی قرار دادند،سوال اینجاست که همانطور که میدانیم و همه اطلاع دارند توحید از جمله اصول پنجگانه قرار گرفت که به گفته علمای اصول اینگونه اصول را برمی شمرند: توحید،نبوت،امامت،عدل و معاد...با توجه به این تقسیم بندی سوال پیش می آید که آیا امروزه کسی وجود دارد که در بحث توحید و یا حتی نبوت و امامت نظر دهد،درصورتیکه امام یا پیامبر و یا حجتی از حجج خدا نباشد؟ در این باره چه می فرمایید؟

شیخ عبدالعالی منصوری: بله،در این باره باید گفت که ابتدا باید این قضیه را تصحیح و روشن‌کرد که گفته می شود اصول دین پنج اصل می باشد،همانطور که معروف است همه بر این باورند که شیعیان اعتقاد دارند  اصول دین پنج اصل است و اهل سنت معتقدند دین بر سه اصل می باشد.که در واقع بین دو مذهب سر تعداد اصول اختلاف نظر وجود دارد.

بنابراین کسی که بر این باور باشد و به این تقسیمات معتقد است در واقع با این اعتقاد خود اقرار نموده است که این تقسیم بندی هیچگونه دلیل شرعی ندارد. و همچنین کسی که به این تقسیم بندی دست زده باشد درحقیقت دلیلی برای تقسیمات اینگونه نداشته و اثبات میکند که این تقسیم بندی اخیرا انجام شده  و در این تقسیم دلیل شرعی دیده نمیشود.

بلکه تقسیمی است که جدیداً مطرح شده است.

در حقیقت اصطلاحات جدید زیادی از جانب علمای دین مطرح شده است اما نسبت به شریعت دینی حقیقتی ندارند و درون شریعت یافت نمی شوند.لذا سوال اینجاست که: حق و حقیقت چیست؟

حق و حقیقت این است که دین و اصل دین یکی است،بنابراین دین همان خلیفه و جانشین خدا بر زمین است و باید گفت که به همین دلیل بود که خداوند متعال ابتدای آفرینش را در راستای ارتفاع نور ملکوتی با نور حضرت محمد ص یعنی جانشین خدا در زمین شروع نموده است و همچنین در عالم بشری که اکنون انسان استحقاق خلافت و جانشینی را دارد با خلیفه ای از بین جانشینان خود بر زمین آدم ع شروع کرده است. به همین خاطر در روایات آمده است که خلیفه‌ی خدا قبل از خلق و بعد از خلق و با خلق است ، پس خلیفه‌ی خدا همان دین است ، هر کس به حجت خدا تمسک جست به دین تمسک می‌کند .

مجری:  شیخ آیا روایاتی از اهل بیت علیهم السلام وجود دارد که این شرح را خلاصه و اثبات کند؟

شیخ عبدالعالی منصوری:

البته که روایات متعددی وجود دارند که می فرمایند: دین یک شخص(مرد) است و همچنین در روایات آمده است که دین یک مرد است و او همان خلیفه و جانشین خداست،و همچنین عمل به امور و احکام شرعی باید زیر نظر او(خلیفه خدا) باشد و به اثبات برساند.

مجری:  بنابراین تفسیم بندی اصول به پنج اصل در واقع یک نظریه پردازی از جانب آنهاست(علمای دین)...؟

شیخ عبدالعالی منصوری:

همانطور که بیان شد این اصول پنجگانه در روایتی ایراد نشده و هیچگونه دلیل شرعی بر آنها نیست....

مجری:با تشکر از شیخ بزرگوار،جواب واضح شد.

اگر از بین برادران روحانی و شیوخ بزرگوار سوالی وجود دارد بیان شود چون همانطور که ذکر شد این بحث،بحث تخصصی است. بله سوالی نیست.

شیخ از شما متشکریم،خدا خیرتان دهد،به امید خدا در گفتگوهای آینده با بحث جدیدی در خدمت شما خواهیم بود.

مجری: درود خدا بر شما باد...بسیار سپاسگزاریم.

برادر بزرگوار استاد غالب ممکن است این برگه ها را بین برادران توزیع کنید؟

سروران گرامی حاضر یاد آوری میکنم که به امید خدا هر ده بحثی که مطرح می شود در طی یک رتبه بندی، سه بحث برتر برگزیده میشود لذا از برادران گرامی خواهش میشود که در این بحثها حضور به عمل بیاورند تا بحث و گفتگوهای جدید و مفیدی در زمینه علم و دین مطرح گردد.

از حضور همه عزیزان تشکر می کنیم و از تشویق آنها نسبت به این امر سپاسگزاریم.

به امید دیدار در یک نشست جدید شما را به خداوند متعال می سپاریم.

خدا نگهدارتان باد.

دانشکده  دروس عالی و دینی و لغوی/ دکتر شیخ عبدالعالی منصوری

لینک دانلود ویدئو نشست : https://youtu.be/1UCw29rtwac

 

[1]- حشر:21.

[2]- صافات:35

[3]- محمد: 19.

[4] - بقره: 255.

[5] - بقره: 255.

[6] - اخلاص1.

[7]- بقره: 210

ادامه مطلب...

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف