wrapper

آخرین اخبار

اگر روایت دو شخص از رؤیایی که ادعای دیدن آن را دارند تناقض پیدا کرد؟

پاسخ: اگر روایت دو شخص از دو رؤیا که ادعای دیدن آن‌ها را دارند تناقض پیدا کرد، یا یکی از رؤیاها یا هر دو کذب هستند، یا اینکه یکی از اشخاص یا هر دوی آنان دروغگو‌اند! از آنجا که تعداد رویاهای انصار که به حقانیت دعوت مبارک یمانی شهادت می‌دهند، از صدها و هزاران می‌گذرد، امری غیر عاقلانه است، بگوییم بر دروغ و کذب اجتماع کرده باشند؛ زیرا آنان از کشورهای مختلف و عقائد گوناگون هستند و اجتماعشان بر دروغ و کذب امری غیرعاقلانه است؛ پس دیگر حرفی باقی نمی‌ماند جز اینکه کسی که گفته من رؤیایی ضد دعوت دیده‌ام، کذاب باشد؛ زیرا گفته او با حقیقتی یقینی، تناقض دارد و آن رؤیاهای متواتری است که هم دست شدن راویان آن‌ها بر کذب امکان‌ناپذیر است.

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر مقالات زیر را مطالعه نمائید :

حجیت رویای صادقه در کلام سید احمد الحسن (ع)

جایگاه رویای صادقه و استخاره

کسی که بگوید رؤیای یوسف نبی (ع) یا رؤیای امام موسی (ع) حق است؛ زیرا آنان معصوم هستند، پس چگونه این مطلب (رؤیا راهی برای شناخت مصداق خلیفه الهی) را به رؤیای غیر معصوم تعمیم دادید؟  

پاسخ : ما به فعل معصوم (یعقوب) احتجاج کردیم. در حالی که او پیامبر است، یعنی ما به دانستن رؤیای ایشان (ع) به عنوان راهی برای تشخیص خلیفه خدا احتجاج کردیم و نه به خود رؤیا! و معصوم (ع) مردم را از حق خارج نمی‌سازد و وارد باطل نمی‌کند.

و هم‌چنین به اقرار قرآن به این عمل، احتجاج کردیم، به دلیل این‌که فعل یعقوب (ع) و دانستن رؤیا به عنوان دلیل وی را حکایت کرده و این داستان را در آغاز سوره، مدح و ستايش کرد. خداوند می‌فرماید: (نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ)، (ما نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن كه به تو وحى كرديم بر تو حكايت مى‏كنيم). پس اگر باطل می‌بود، مدح این فعل یا حداقل اهمال آن، فریب دادن به باطل می‌بود و منزه است خداوند سبحان که بندگان خود را فریب دهد و يا گول زند، پس آشکار شد که فعل یعقوب (ع) حق و یقین بوده و این امر در قرآن کریم از محکمات است و هیچ قیمت و اعتباری برای هر گونه رأیی که مخالف نصّ محکم و آشکار قرآن باشد، نیست.

 

فرمودۀ رسول‌الله (ص) به اینکه رؤیا طریق ایمان به او و راه تشخیص حجت خدا است:

رسول‌الله (ص) اقرار کرده‌اند که رؤیا راهی برای هدایت و ایمان است؛ زیرا ایمان خالدبن سعیدبن‌عاص اموی (که معصوم نیست) پذیرفته و به آن اقرار کردند و آن به دلیل رؤیایی بود که ولید ايشان (پیامبر (ص)) را در آن دیده بود، و آن داستان مشهوری نزد اهل سنت و شیعه است..[1]

و این قصه را سید بحر العلوم به صورت خلاصه، در کتاب خود «فوائد رجالیه» نقل می‌کند: خالد بن سعید بن عاص: ابو سعید از نجبای بنی امیه، از نخستین پیشگامان و متمسکین به ولایت امیرالمؤمنین (ع) بود و علت اسلام آوردنش این بود که او در عالم رؤیا دید که آتشی برافروخته شده، و پدرش می‌خواست او را در آن بیندازد، اما ناگهان رسول‌الله (ص) می‌آید و او را به سمت خود کشیده و از آن آتش رها می‌کند. هنگامی که از خواب بیدار شده و صدق خوابش را شناخت، با شتاب به سوی رسول‌الله (ص) رفت تا اسلام خویش را بر رسول‌الله (ص) عرضه بدارد، در میان راه ابوبکر را می‌بیند و رؤیای خود را برای او تعریف می‌کند و ابوبکر نیز به همراه او خدمت رسول‌الله (ص) آمده و اسلام آوردند... .[2] 

هم‌چنین این داستان ایمان مردی یهودی است که موسی‌بن‌عمران (ع) را در عالم رؤیا می‌بیند که خلیفه خدا و حجتش در آن زمان، محمد، رسول‌الله، (ص) را بدو معرفی می‌کند. سید بروجردی و شیخ علی یزدی حائری در کتاب خود، الزام الناصب و غیره نقل می‌کند: جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: جندل بن جناده بن جبیر یهودی بر رسول‌الله (ص) وارد شده، گفت:... من دیشب موسی بن عمران (ع) را در خواب دیدم که به من فرمود: ای جندل، به دست محمد، خاتم انبیاء، (ص) اسلام آور و به اوصیای بعد از او متمسک شو. گفتم: اسلام آوردم! پس حمد و سپاس از آن خداوند است که اسلام آوردم و مرا به تو هدایت کرد... .[3]

پس رسول‌الله (ص) ایمان خالد بن سعید بن عاص (در حالی‌که معصوم نیست) را می‌پذیرد و به رؤیای شخص یهودی (که او نیز معصوم نیست) اقرار می‌کند و منکر آن نمی‌شود و با این اقرار آشکار می‌کند که رؤیا حقی از جانب خداوند است و راه هدایت و ایمان در دین الهی است که برای همه خلق گشوده است؛ زیرا اگر سکوت در برابر چنین امری، در صورت باطل بودن آن، به معنای فریب دادن به باطل است و حاشا! درود خداوند بر او و خاندانش، از اینکه مردم را در باطل وارد کند یا از حق خارج سازد.

ثابت شد که رؤیا به عنوان راه شناخت خلیفه خدا حقی‌است که هیچ شکی در آن نیست.

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر مقالات زیر را مطالعه نمائید :

حجیت رویای صادقه در کلام سید احمد الحسن (ع)

جایگاه رویای صادقه و استخاره

 

پی نوشت ها :

[1]- ر.ک. طبقات بن سعد: ج4، ص 94، و فوائد الرجالیة: سید بحر العلوم، ج2، ص325.

[2]- الفوائد الرجالیة (عربی): سید بحر العلوم، ج 2، ص 325.

[3]- بحار الأنوار: مجلسی، ج36، ص305-304؛ جامع احدیث الشیعة: السید البروجردي، ج 14، ص 565؛ الزام الناصب: الشیخ الیزدي الحائری، ص 175؛ و هم‌چنین صاحب مکیال المکارم و دیگر منابع این داستان را نقل کرده‌اند.

چهارشنبه, 25 مرداد 1396 ساعت 13:02

شبهه من خواب در تکذیب شما دیدم؟

نوشته شده توسط

گوینده‌ای گوید: بارها در تکذیب شما آمده و یا اینکه چندین بار خواب دیده‌ام در اینکه شما صادق نیستید.

پاسخ : بدان که رؤیا به عنوان دلیلی بر تشخیص مصداق عقیدۀ خلافت خدا بر زمین، امری است که خداوند در قرآن آن را بیان کرده است، و یعقوب، پیامبر معصوم رؤیا را طریقی برای معرفت و شناخت صاحب حق  خلیفه خدا و حجت او بعد از خود و وصی‌اش یوسف (ع) می‌داند. قرآن رؤیا را به عنوان طریق معرفت و شناخت خلیفه خدا بر زمین تأییدکرده و بدان تشویق نموده و آن را بهترین حکايت‌ها و داستان‌ها نامیده است. خداوند می‌فرماید:

﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقرآن وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِين* إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ *قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ * وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيم﴾؛

ما نيكوترين سرگذشت را به موجب اين قرآن كه به تو وحى كرديم بر تو حكايت مى‏كنيم و تو قطعاً پيش از آن از بیخبران بودى * [ياد كن] زمانى را كه يوسف به پدرش گفت اى پدر من [در خواب] يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم [آن‌ها] براى من سجده مى‏كنند *[يعقوب] گفت اى پسرک من، خوابت را براى برادرانت ‏حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‏ انديشند؛ زيرا شيطان براى آدمى دشمنى آشكار است * و اين چنين پروردگارت تو را برمى‏ گزيند و از تعبير خواب‌ها به تو مى‏ آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام مى‏ كند همان گونه كه قبلاً بر پدران تو ابراهيم و اسحاق تمام كرد در حقيقت پروردگار تو داناى حكيم است.([1])

پس اگر فرموده یعقوب (ع): ﴿وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾؛ (و اين چنين پروردگارت تو را برمى‏گزيند و از تعبير خواب‌ها به تو مى‏آموزد و نعمتش را بر تو و بر خاندان يعقوب تمام مى‏كند همان گونه كه قبلاً بر پدران تو ابراهيم و اسحاق تمام كرد. در حقيقت، پروردگار تو داناى حكيم است). باطل بود، قطعاً خداوند آن را انکار می‌کرد و بطلانش را آشکار می‌ساخت، بلکه خداوند سبحان نیز بدان اقرار کرده و آن را (احسن القصص،نيكوترين سرگذشت) نامید.

هم‌چنین این امر با امام موسی بن جعفر (ع)که رؤیا دید و گواه بر امامت امام رضا (ع) بعد از ایشان بود، تکرار شد:

عن يزيد بن سليط الزيدي، قال: (لقينا أباعبدالله (ع) في طريق مكة ونحن جماعة فقلت له: بابي أنت وأمي؛ أنتم الأئمة المطهّرون، والموت لا يعرى أحد منه فأحدث إليَّ شيئاً ألقيه من يخلفني. فقال لي: نعم هؤلاء وُلدي وهذا سيدهم - وأشار إلى ابنه موسى (ع)- وفيه العلم والحكم والفهم والسخاء والمعرفة بما يحتاج الناس إليه فيما اختلفوا فيه من أمر دينهم، وفيه حسن الخلق وحسن الجوار، وهو باب من أبواب الله تعالى (عز وجل). وفي أخرى: هي خير من هذا كلّه. فقال له أبي: وما هي بأبي أنت وأمي ؟ قال: يخرج الله منه (عز وجل) غوث هذه الأمة وغياثها وعلمها ونورها وفهمها وحكمها وخير مولود وخير ناشئ، يحقن الله الدماء، ويصلح به ذات البين، ويلم به الشعث، ويشعب به الصدع، ويكسو به العاري، ويشبع به الجائع، ويؤمن به الخائف، وينزل به القطر، ويأتمر العباد، خير كهل وخير ناشئ، يبشر به عشيرته أوان حلمه، قوله حكم، وصمته علم ، يبيّن للناس ما يختلفون فيه. قال: فقال أبي: بأبي أنت وأمي فيكون له ولد بعده ؟ فقال: نعم. ثم قطع الكلام. وقال يزيد: ثم لقيت أبا الحسن - يعني موسى بن جعفر (ع)- بعد فقلت له: بأبي أنت وأمي، إني أريد أن تخبرني بمثل ما أخبرني به أبوك، قال: فقال: كان أبي (ع) في زمن ليس هذا مثله. قال يزيد، فقلت: من يرضى منك بهذا فعليه لعنة الله، قال: فضحك، ثم قال: أخبرك يا أبا عمارة، إني خرجت من منزلي فأوصيت في الظاهر إلى بني فأشركتهم مع ابني علي وأفردته بوصيتي في الباطن، ولقد رأيت رسول‌الله (ص) في المنام و أميرالمؤمنين (ع) معه، و معه خاتم و سيف و عصا و کتاب و عمامة فقلت له: ما هذا؟ فقال: أمّا العمامـة فسلطان [الله] تعالى (عز وجل)، و أمّا السيف فعزّة الله (عز وجل)، و أمّا الكتاب فنور الله (عز وجل)، و أمّا العصا فقوّة الله (عز وجل)، و أمّا الخاتم فجامع هذه الأمور. ثم قال: قال رسول‌الله (ص) و الأمر يخرج إلى علي ابنك. قال، ثم قال: يا يزيد إنّها وديعة عندك فلا تخبر إلا عاقلا أو عبداً امتحن الله قلبه للإيمان أو صادقاً، و لا تكفر نعم الله تعالى، و إن سئلت عن الشهادة فادّها، فإنّ الله تعالى يقول: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾[2] و قال الله(عز وجل): ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ﴾[3] فقلت: والله ما كنت لأفعل هذا أبداً. قال: ثم قال أبوالحسن (ع): ثم وصفه لي رسول‌الله (ص) فقال علي ابنك الذي ينظر بنور الله، ويسمع بتفهيمه، وينطق بحكمته، يصيب ولا يخطى، ويعلم ولا يجهل، وقد ملئ حكماً وعلماً، وما أقل مقامك معه ! إنّما هو شيء كان لم يكن، فإذا رجعت من سفرك فأصلح أمرك وافرغ مما أردت فإنّك منتقل عنه ومجاور غيره، فاجمع ولدك واشهد الله عليهم جميعاً وكفى بالله شهيداً. ثم قال: يا يزيد إني أؤخذ في هذه السنة وعلي ابني سمي علي بن أبي طالب (ع)، وسمي علي بن الحسين (ع)، أُعطي فهم الأول وعلمه ونصره وردائه وليس له أن يتكلّم بعد هارون بأربع سنين، فإذا مضت أربع سنين فأسأله عمّا شئت يجيبك إن شاء الله تعالى.[4]

یزیدبن سلیط زیدیّ گوید: «من و همسفرهایم به امام صادق (ع) در راه مکّه برخورد کردیم، من به حضرت عرض کردم: مادر و پدرم فدای شما! شما همگی، امام و مطهّر هستید، و کسی را از مرگ راه نجات نیست، لطفا برایم (در مورد امام بعد از خود) مطلبی بفرمائید تا من به فرزندان و اقوام بعد از خودم، بازگویم، حضرت فرمودند: بسیار خوب، اینان فرزندان من هستند و او از همه برتر است- و به فرزندشان حضرت موسی (ع) اشاره فرمود- او دارای علم، حُکم و حکمت، فهم، و سخاوت است و آنچه را مردم در مسائل مورد اختلاف دینی، بدان نیاز دارند آگاه است، حسن خلق و حسن همسایگی دارد، او دری است از درهای خداوند- عزّ و جلّ- و نکته دیگری در اوست که از همه اینها مهم‌تر است».- یزید بن سلیط ادامه داد: «پدرم پرسید: پدر و مادرم فدای شما! این نکته که می‌فرمایید، چیست؟ حضرت فرمودند: «خداوند- عزّ و جلّ- فریادرس و غیاث این امّت را و علم و فهم و نور و حکمت آن را، بهترین نوزاد و بهترین نوجوان را، از او بوجود خواهد آورد، خداوند متعال با این مولود، از قتل و خونریزی جلوگیری می‌کند، رفع اختلافات و اصلاح ذات‌البین می‌نماید، و پراکندگی و آشفتگی و شکاف را اصلاح می‌فرماید. خداوند با او برهنه و گرسنه را می‌پوشاند و سیر می‌کند، خائفین را ایمنی می‌دهد، باران نازل می‌کند، بندگان به سبب او خدا را فرمانبرداری می‌کنند. از بهترین مرد و بهترین جوان است، قبل از بلوغش، به خانواده‌اش بشارت (امامت او) داده می‌شود، گفتارش حکمت‌آمیز، و سکوتش از روی علم و آگاهی است، مسائل مورد اختلاف مردم را برای آن‌ها بیان می‌نماید.» یزید بن سلیط گوید: «پدرم سؤال کرد: مادر و پدرم به قربان شما! آیا فرزندی هم دارد؟ حضرت فرمود: بله و دیگر چیزی نفرمود»‌ سپس یزید گوید: «بعد از مدّتی حضرت ابوالحسن -موسی ‌بن‌ جعفر (ع)- را ملاقات کردم و به ایشان عرضه داشتم: «پدر و مادرم فدای شما! دوست دارم، همان طور که پدرتان به من (درباره امام بعدی) اطّلاعاتی دادند شما نیز چنین کنید». حضرت فرمودند: «پدرم در زمانی می زیست که زمان ما آن گونه نیست». یزید گوید: گفتم: «هر کس به این مقدار از شما بسنده کند، خداوند لعنتش کند!» یزید ادامه می‌دهد: «حضرت خندیدند و فرمودند: ای ابا عماره! از خانه‌ام خارج شدم و در ظاهر به تمام پسرانم وصیّت و سفارش کردم و فرزندم علی را نیز با آنان شماردم، امّا به او در پنهان و جدای از دیگران، وصیّت نمودم (او را وصیّ خود نمودم) و در خواب رسول خدا (ص) و امیر‌المؤمنین (ع) را دیدم که به همراه او، یک انگشتری، یک شمشیر، یک عصا، یک کتاب و یک عمّامه بود. سؤال کردم: اینها چیست؟ فرمود: عمّامه نشانۀ سلطنت و قدرت خداوند متعال است. شمشیر علامت عزّت و غلبۀ الهی است، کتاب نشانۀ نور خداوند و اما عصا، علامت قوّت و نیروی خداوند -عزّ و جلّ- و بالأخره، انگشتری دربرگیرندۀ همۀ این امور است، سپس حضرت فرمود: رسول‌الله (ص) فرمودند: امامت به فرزندت «علیّ» می‌رسد، یزید گوید: «سپس حضرت به من فرمودند: ای یزید این مطالب ودیعه و امانت است در نزد تو، و در مورد این مطالب با هیچ کسی صحبت نکن جز با افراد عاقل یا صادق و یا بنده ای که خداوند قلب او را برای ایمان امتحان نموده است (و او از این امتحان سرافراز بیرون آمده باشد)، و نعمت‌های الهی را کفران نکن، و اگر از تو گواهی و شهادت خواسته شد، شهادت بده، زیرا خداوند تبارک و تعالی می فرماید:

﴿إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلی أَهْلِها﴾؛ خداوند به شما دستور می‌دهد امانت‌ها را به اهلش برسانید.

و نیز می‌فرماید: ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ﴾؛ و چه کسی ظالمتر است از کسی که گواهی و شهادتی را نزد خود پنهان سازد.

گفتم: ابدا این کار را نخواهم کرد، و سپس حضرت امام کاظم (ع) فرمودند: آنگاه رسول خدا (ص) اوصاف او را برشمردند و فرمودند: علیّ فرزند تو کسی است که با نور خداوند نگاه می کند و با تفهیم الهی می شنود و با حکمت او سخن می گوید، همیشه درست و صواب عمل می کند و به خطا نمی رود، می داند و عالم است و جهل در او راه ندارد، لبریز از حکمت و علم است، و چه کم با او خواهی بود! آن قدر (کم) است که گویا اصلا نبوده است، پس وقتی از سفرت بازگشتی امور خود را سر و سامان بده و از خواسته های خود، خود را فارغ البال کن و چشم بپوش زیرا از آنها جدا خواهی شد و با چیز دیگری مجاور خواهی گشت، لذا فرزندانت را، جمع کن و خداوند را بر همگی آنها گواه بگیر، و خداوند برای گواه بودن کافی است». سپس امام کاظم (ع) فرمودند: ای یزید! من در این سال وفات خواهم کرد و پسرم «علیّ» همنام علیّ بن ابی طالب (ع) و همنام علیّ بن الحسین (ع) و دارای فهم، علم و شکوه و هیبت امیر المؤمنین (ع) است، و تا چهار سال بعد از هارون، اجازه سخن گفتن ندارد ولی وقتی آن چهار سال گذشت، در باره هر چه می خواهی از او سؤال کن که به خواست خدا به تو پاسخ خواهد داد.

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر مقالات زیر را مطالعه نمائید :

حجیت رویای صادقه در کلام سید احمد الحسن (ع)

جایگاه رویای صادقه و استخاره

 

پی نوشت ها :

[1] -  يوسف: 3 -6.

[2]- النساء: ۵۸.

[3]- البقره۱۴۰

[4]- عيون أخبارالرضا (ع): ج2، ص33.

چهارشنبه, 25 مرداد 1396 ساعت 12:46

شبهه من بارها استخاره کردم و در تکذیب شما آمد!!

نوشته شده توسط

گوینده‌ای گوید: من با روش خودتان استخاره کرده‌ام و بارها، استخاره در تکذیب شما آمده‌.

پاسخ: فرض بر این است که اگر شما به استخاره ایمان داشتی و به اینکه هنگامی که استخاره می‌گیری، از خداوند طلب می‌کنی، استخاره را تکرار نمی‌کردی و این آگاهی برای بیان حال شما است.

هم‌چنین اگر به رؤیا ایمان داشتی، و از آنجا که استخاره را تکرار کردی -همان‌گونه که خود گفتی- و بر حسب گمان خودت رؤیاهای متعددی دیدی، و اگر واقعاً از او سؤال کردی پس چرا به آنچه که خدا شما را اجابت کرد و پاسخت داد، عمل نکردی؟

بلکه، به خدا که آن کذبی رسوا شده است، همان‌گونه که آن را بیان خواهیم کرد و آن سلاح انکارکنندگان غیب است. پس همراهی کن و من در ادامه این سطرها و با دلیل بیان خواهم کرد که چگونه قطعاً و یقیناً افترا بسته‌ای.

سید احمدالحسن (ع) می‌فرماید:

استخاره یعنی، سؤال کردن از خداوند متعال و در نتیجه ناگزیر باید شروطی باشد و حداقل این شرط‌ها:

اول: در نفس خود هیچ امری را ترجیح ندهی؛ بلکه در نفس خود، دو امر را مساوی قرار دهی.

دوم: آماده‌ی پذیرش پاسخ خداوند به طور کامل باشی و در نفس خود نباید هیچ‌گونه رد و عدم قبول و مناقشه‌ای برای پاسخی که به تو داده می‌شود، جای گرفته باشد.

سوم: اینکه پاسخ را بپذیری و آن را نعمت بزرگ خداوند بدانی که با تو سخن گفت و به تو پاسخ داد.

این سه مورد به عنوان حداقل، از ضروریات استخاره است تا [گفته شود] واقعاً خدا را استخاره کرده‌ای؛ اما اینکه شخصی بیاید و نسبت به پذیرش جواب خدا در تردید باشد، سپس استخاره بگیرد و آنچه را که خودش انجام داده، به منزله استخاره بداند. پس حق است که چنین شخصی شاید خداوند کریم به او نعمت داده و پاسخش را بدهد، اما عجب رسوایی است برای این شخص و امثالش. این شخص خود راضی نیست که کسی با وی مشورت کند سپس خلاف مشورت وی عمل کند و گویا با وی مشورت کرده تا خلاف گفتارش را انجام دهد، پس چگونه به انجام این فعل با خدای سبحان راضی می‌شود؟ به خدا قسم که این امر عظیم و جسارت بزرگ بر خداوند سبحان است و با وجود این همه خباثت سر زده از مردم، خداوند همواره با رحمت و رأفت با آنان رفتار می‌کند.[1]

 استخاره در دین الهی، به عنوان راهی برای تشخیص و شناخت حجت خدا بر خلق است.

اهل‌بیت علیهم السلام نسبت به استخاره اهتمام شدیدی ورزیدند و در روایات بسياری شیعیان خود را به سمت آن سوق دادند، و در باب تشویق به آن روایات بی‌شماری وارد شده است و در ذیل، مثالی از این روایات مقدس آمده‌است:

از ابی‌عبدالله صادق (ع): صل ركعتين واستخر الله فوالله ما استخار الله تعالى مسلم الا خار الله له البتة؛

دو ركعت نماز بخوان و خدا را استخاره کن. به خدا سوگند، هيچ مسلمانى خدا را استخاره نکرد؛ مگر اينكه قطعاً، خداوند برای وی اختیار کرد.[2]

از ابی‌عبدالله (ع)، فرمود:کنا نتعلم الإستخاره کما نتعلم السورة من القرآن. ثم قال: ما ابالي اذا استخرت علی اي جنبي وقعت؛

استخاره را همان‌گونه كه سوره‌ای از قرآن را ياد می‌گرفتيم، فرا می‌گرفتيم. سپس فرمود: و برای من فرقی نمی‌کند که اگر استخاره گرفتم بر چه وجهی بیاید.[3]

و هرگز از ایشان (ع) در مورد نهی از استخاره دربارۀ معرفت حجت خدا (ع) روایت نشده است. پس معاندین و مخالفان با کدامین دلیل این شیوه و روشی که اهل‌بیت علیهم السلام، شیعیان خود را به سوی آن سوق داده‌اند، منکر می‌شوند؟!

آیا عاقلانه است که خداوند کسی را که از او طلب نصیحت کرده است، فریب دهد؟! و یا او به کسی که از خدا در سفرش و روزی‌اش و...و... و...طلب نصیحت کرده، پاسخ دهد، سپس او را در شناخت مصداق حجت خویش (حجت خداوند) پاسخ ندهد؟!

آیا جایز است، خداوند سبحان بندگان خود را با باطل فریب دهد این‌گونه که آن‌ها را به زبان حجت‌های خویش علیهم السلام به استخاره سوق دهد، ولی آن‌ها را در (استفاده از) استخاره برای شناخت خلیفة‌ الله نهی نکند؟! حاشا! و خداوند پاک و منزه و رفیع و بلند مرتبه است از این عمل.

بلکه روایت شده که صفوان جمال یکی از بزرگان شیعه از طریق استخاره، به امامت امام رضا (ع) یقین پیدا کرده است:

عن علي بن معاذ انه قال: قلت لصفوان بن يحيی: بأي شيء قطعت علی علي (اي علي الرضا (ع))؟ قال: صلیت ودعوت الله واستخرت (علیه) وقطعت علیه.

علی بن معاذ می‌گوید: به صفوان بن یحیی گفتم: با چه چیزی در مورد امامت علی یعنی علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) یقین حاصل کردی؟ گفت: نماز خواندم و دعا کردم و استخاره گرفتم و به یقین رسیدم.

کما اینکه تشویق به استخاره در خصوص امر امام مهدی (ع) از ائمه علیهم السلام روایت شده است؛ در روایتی که شیخ نعمانی نقل کرده، آمده:

عن سلیمان‌بن‌بلال، قال: حدثنا جعفر بن محمد، عن ابیه، عن جده الحسین بن عليعلیهم السلام، قال: جاء رجل الی امیرالمؤمنین (ع)، فقال له: یا امیرالمؤمنین (ع)، نبئنا بمهدیکم هذا؟ ....إلی أن قال: ثم رجع إلی صفة المهدي (ع)، فقال: أوسعکم کهفاً، واکثرکم علماً، وأوصلکم رحماً، اللهم فاجعل بعثه خروجاً من الغمة واجمع به شمل الأمة. فإن خار الله لک فاعزم ولا تنثن عنه إن وقفت له، ولا تجوزن عنه إن هدیت الیه، هاه -و أومأ بیده إلی صدره- شوقاً إلی رؤیته.

سلیمان بن بلال می‌گوید: جعفر بن محمد (ع) از پدرش از جدش از حسین بن علیعلیهم السلام نقل می‌کند که فرمودند: مردی به سوی امیرالمؤمنین (ع) آمد و به او گفت: ای امیر المؤمنین، ما را از این مهدیتان با خبر کنید؟ ....(تا آنجا که می‌فرماید): آستانه او در پناه‌دهى به بى‌پناهان از همه آستانه‏ها وسیع‏تر، و علم و دانش آن حضرت از همه زیادتر است و از همه مردم بیشتر به صله‌ی ارحام و پیوند با خویشاوندان توجه مى‏نماید. پروردگارا بعثت او را پایان‌بخش همه اندوه‏ها قرار بده و تفرّق و پراکندگى امت را به وسیله‌ی او به یگانگى مبدّل فرما. پس اگر از خداوند استخاره کردی، بر آن عزیمت کن و اگر در آن موفق شوی نسبت به آن سستی مکن و از او پیشی مگیر اگر به وی هدایت یافتی و با دست خویش به سینه خود اشاره کرد به نشانه اشتیاق برای دیدارش.[4]

 

پی نوشت ها :

[1]- سيد احمدالحسن (ع)، جواب‌های روشن‌کننده از طریق امواج: ج 3، سؤال 236 چندین سؤال در یک پست آمده، جواب سؤال23.

[2]- شیخ کلینی،کافی(عربی): ج3، ص470، باب نماز استخاره.

[3]- شیخ حر عاملی، وسائل‏الشيعة (عربی): ج8، ص66-67.

[4]-محمد بن إبراهيم النعماني،كتاب الغيبة:ص 221.

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العامین

وصلی الله علی محمد وال محمد الائمه والمهدیین وسلما تسلیما کثیرا 

خداوند سبحان و تعالی از روز اول که انسان‌ها را آفرید خلیفه در زمین قرار داد و این خلیفه از بین آن مردم هست. و این خلیفه همیشه با سه چیز شناخته می‌شود و از آدم تا حضرت محمد (ص) همه‌ي خلفای خداوند (و منظور از کلمه خلیفه کسانی هستند که از نزد خداوند واجب‌الاطاعتند نه هر حاکمی، و این افراد گاهی پیامبر، رسول، امام، وصی، و پادشاهی مانند طالوت می باشند) با نص وصیت، علم و دعوت به حاکمیت خدا آمدند و این امر در قرآن ثابت هست.

اما کلام ما در اینجا بعد از پیامبر (ص) هست که اهل سنت می‌گویند خداوند بعد از حضرت محمد (ص) خلیفه قرار نداده!! و امر شوری را رها کرد و این در حالیست که خداوند در قرآن می‌فرماید:

سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا [1]

سنت الهى از پيش همين بوده و در سنت الهى هرگز تغييرى نخواهى يافت.

پس چطور سنت خداوند یکباره تغییر كرد؟! این خود یک سؤال بزرگی است که برای آن پاسخی ندارند و از این رو به دروغ ادعا می‌کنند که پیامبر به کسی وصیت نکرد و هیچ کسی را بعد از خود خلیفه قرار نداد و اگر کسی را قرار می‌داد حتماَ از او پیروی می‌کردند.

و می‌گویند که شیعیان متوهم هستند حال می‌خواهیم از طریق کتب آنها و استدلال علمی ببینیم آیا چنین هست یا آنها مخالف فرموده پیامبر رفتار کردند؟!

في كنز العمال: (من أحب أن يحيى حياتي و يموت ميتتي ويدخل الجنة التي وعدني ربي قضباناً من قضبانها غرسها بيده وهي جنة الخلد، فليتول علياً وذريته من بعده، فإنهم لن يخرجوكم من باب هدى ولن يدخلوكم في باب ضلالة).([2])

و در کنز العمال آمده‌است: (هر که بخواهد زندگیش همچون زندگی من باشد و مرگی همچون من داشته‌ باشد و در بهشتی که خدای تبارک و تعالی مرا وعده داده وارد شود. بهشتی که خداوند با دست خود درختان آن را نشانده‌است و بهشت جاویدان نام دارد، از علی و بعد از او از فرزندانش پیروی کند چرا که آنها هرگز شما را از مسیر هدایت خارج نمی‌کنند و هرگز شما را وارد گمراهی نخواهد‌کرد).

في كنز العمال: (يا بريدة، إنّ علياً وليكم بعدي فأحب علياً فإنه يفعل ما يؤمر)[3]

(ای بُرَیدِه! همانا علی ولی شما بعد از من خواهد‌ بود، پس علی را دوست بدار چرا که او تنها کاری را انجام می‌دهد که به او امر شده است).

في كنز العمال: (سيكون بعدي فتنة فإذا كان ذلك فألزموا علي بن أبي طالب فانه الفاروق بين الحق والباطل).([4]) (پس از من فتنه‌ای رخ خواهد داد پس اگر چنین شد تنها از علی‌بن‌ابی‌طالب پیروی کنید چرا که او جدا کننده‌ی بین حق و باطل است).

في كنز العمال: (يا عمار، إن رأيت علياً قد سلك وادياً وسلك الناس وادياً غيره فاسلك مع علي ودع الناس، إنه لن يدلك على ردي ولن يخرجك من الهدى).([5])  

ای عمار! اگر دیدی که علی تنها به راهی رفته و مردم راهی دیگر رفته‌اند، مردم را رها کن و همراه علی باش،که همانا او هرگز تو را وارد گمراهی نمی‌کند وهرگز از راه هدایت خارج نخواهد‌کرد.


قال الشيخ الأميني في الغدير: ج2 ص313: أخرجه الطبراني عن سلمان وأبي ذر. والبيهقي والعدني عن حذيفة. والهيثمي في المجمع: ج9 ص102، والحافظ الكنجي في الكفاية 79 من طريق الحافظ ابن عساكر وفي آخره، وهو: (بابي الذي أوتى منه وهو خليفتي من بعدي) وذكره باللفظ الأول المتقي الهندي في إكمال كنز العمال: ج6 ص 56.

این حدیث را طبری از سلمان و ابوذر و بیهقی و عدنی از حذیفه نقل‌کرده‌اند همچنین هیثمی در مجمع الزوائد ج9 ص102 و حافظ کنجی در کفایت الاثر ص79 این حدیث را از طریق حافظ بن عساکر آورده‌اند با این تفاوت که در آخر حدیث این مطالب نیز وجود دارد: (و او دروازه‌ی من است که از طریق او می‌توان بسوی من آمد و او خلیفه‌ی من بعد از من خواهد‌ بود) و این حدیث را متقی هندی در اکمال کنز العمال ج6 ص56 به صورت لفظ اول آورده‌است.

و في مسند أحمد: (وخرج بالناس في غزوة تبوك، قال: فقال له علي: أخرج معك، قال: فقال له نبي الله: لا، فبكى علي فقال له: أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هرون من موسى إلا أنك لست بنبي، إنه لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي، قال: وقال له رسول‌الله: أنت وليي في كل مؤمن بعدی).[6]

پیامبر در غزوه‌ی تبوک با مردم عازم نبرد بود، علی به پیامبر گفت: اجازه می‌دهید در این نبرد همراه شما باشم پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: خیر تو بمان. اشک از چشمان علی جاری شد. پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: آیا راضی نیستی به من به منزل هارون از موسی باشی جز اینکه تو پیامبر نیستی، همانا شایسته نیست که من به میدان نبرد بروم مگر اینکه تو خلیفه‌ی من باشی، سپس پیامبر به علی فرمود: تو از جانب من ولی هر مؤمنی بعد از من خواهی ‌بود.

و في مجمع الزوائد: عن ابن عباس قال: (لما زوج النبي صلى الله عليه (وآله) وسلم علياً فاطمة، قالت فاطمة: يا رسول‌الله زوجتني من رجل فقير ليس له شئ، فقال رسول‌الله صلى الله عليه (وآله) وسلم: أفما ترضين يا فاطمة أن الله اختار من أهل الجنة رجلين احدهما أباك والآخر زوجك؟)[7]

هنگامی که پیامبر صلى الله عليه (وآله) وسلم فاطمه را به همسری علی درآورده به پیامبر گفت: ای رسول‌الله مرا به سوی همسری مردی فقیر درآوردی. پیامبر فرمود: ای فاطمه آیا از این خشنود نیستی که خداوند تبارک و تعالی از اهل بهشت دو مرد را برگزید که یکی پدرت و دیگری همسر توست؟

فرموده است: (من أطاعني فقد أطاع الله عزوجل و من عصاني فقد عصى الله، ومن أطاع علياً فقد أطاعني ومن عصى علياً فقد عصاني).[8]

(هرکه از من طاعت کند خداوند عزوجل را اطاعت نموده و هرکه از من نافرمانی کند از خداوند نافرمانی کرده، و هرکه از علی اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هرکس از علی نافرمانی کند از من نافرمانی کرده).

(يا عمار، إن رأيت علياً قد سلك وادياً وسلك الناس وادياً غيره فاسلك مع علي ودع الناس، إنه لن يدلك على ردي ولن يخرجك من الهدى)[9]

عمار: اگر دیدی که علی به تنهایی به راهی رفته، و همه‌ی مردم به راهی دیگر رفته‌اند، همراه علی باش و همه‌ی مردم را رها کن، هرگز تو را به راه خطا نخواهد برد وتو را از هدایت و راستی خارج نخواهدکرد.

(من فارق عليا فارقتني، ومن فارقني فقد فارق الله)[10]

هرکس علی را رها کند مرا رها کرده و از من جدا شده و هرکس از من جدا شود از خداوند جدا شده است.

(من فارقك يا علي فقد فارقني، ومن فارقني فقد فارق الله)[11]

ای علی هرکه تو را ترک گوید مرا ترک گفته و هرکس مرا ترک کند خدا را ترک کرده است.


وقال الشيخ الأميني في الغدير: ج2 ص313: عن رسول‌الله(ص): (إنّ هذا أول من آمن بي، وهو أول من يصافحني يوم القيامة، وهو الصديق الأكبر، وهذا فاروق هذه الأمة، يفرق بين الحق و الباطل، وهذا يعسوب المؤمنين).


همچنین شیخ امینی در الغدیر ج2 ص313 به نقل از رسول‌الله(ص) آورده‌است نقل: (همانا علی کسی است که به من ایمان آورده، و او اولین کسی خواهد بود که در قیامت با من دست خواهد داد، و او صدیق اکبر است، و او فاروق این امت است که حق را از باطل جدا می‌کند و او سرور و سالار مؤمنین است).

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر به لینک های زیر مراجعه نمائید :

اثبات وصیت رسول الله در شب وفاتشان

اثبات امامت در کتب اهل سنت

 

پی نوشت ها :

[1]- فتح:23.

[2]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614.

[3]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614.

[4]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614 / معجم الکبیر طبرانی: ج 12 ص 323.

[5]- کنزل العمال المتقی الهندی: ج 11ص 614.

[6]- مسند احمد: ج 1 ص 331.

[7]- مجمع الزوائد هیثمی: ج 9 ص 112/ معجم کبیر طبرانی: ج 11 ص 77.

[8]- کنز العمال متقی الهندی: ج 11 ص 611.

[9]- کنزالعمال المتقی الهندی: ج 11 ص 613 / ابن عساکران در تاریخ دمشق ذکر کرد.

[10]- کنزالعمال المتقی الهندی: ج 11.

[11]- كنز العمال[4] المتقی الهندی: ج 11 ص 613.

سه شنبه, 24 مرداد 1396 ساعت 13:38

چرا حضرت علی (ع) برای خلافت جنگ نکرد؟

نوشته شده توسط

بسم الله الرحمن الرحیم

پرسش 516: سؤالی در مورد علی (کرم الله وجه).

باسم الله العلی العظیم، سؤالم این‌است: چرا علی (کرم الله وجه) بعد از وفات نبی و برای امر خلافت خویش، نجنگید؟؟

فرستنده: یاسر – مغرب

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم

والحمدلله رب العالمین، وصلی الله علی محمد وآل محمد الأئمة والمهدیین وسلم تسلیما.

خداوند تو را بیامرزد، بدان عدم جنگ ننمودن علی (ع) برای بازگشت حق غصب شده‌اش، از روی ترس نبود، زیرا شجاعت و جوانمردی و زورآزمایی وی در ذات خداوند سبحان و برای هر کسی اثبات شده است. و شجاعت و جوانمردی همیشه برای مبارزه با باطل و برقراری حق کافی نیست، و ممکن است که مؤمن در نهایت شجاعت و توانایی باشد ولی مجاز به دست نزدن به کاری و سکوت بوده باشد، تا زمانی که خداوند کاری که او خواسته و خواست او باشد را انجام دهد.

رسول الله (ص) نیز به امام علی (ع) خبرداده بودند، که به وی ظلم می‌شود و حقش غضب می‌گردد و...

و با حکمتی که رسول الله(ص) به علی یاد داده بودند، وی را در صورت نبودن یار و یاور، به صبر امر کرده بودند، پس عدم مبادرت امام علی(ع) به جنگ و پیکار، فقط برای اجرای دستور خداوند و دستور رسول الله (ص) بود. و این مهم از مناقب و برترین‌های امام علی (ع) بشمار می‌رود، نه آن چیزی که نواصب در کاسه سر می‌پرورانند واین سکوت را زیر سؤال می‌برند در غیر اینصورت دست به شمشیر بردن امام (ع) مخالفت و سرپیچی صریح وی به وصیت و سفارش رسول الله(ص)محسوب می‌شود سرپیچی و مخالفتی که غیر ممکن است از امیرالمؤمنین و یعسوب دین سربزند، اگر برای حرفهایم شاهدی از قرآن کریم خواستار باشی.

پس باید بگویم: هارون که پیامبر خدا و وصی نبی الله موسی (ع) بودند در زمانی که موسی (ع) وی را جانشین و خلیفۀ خویش معرفی نمودند و سپس به میعاد پروردگار خویش رفت، این سامری بود که بنی اسرائیل را گمراه نمود و برای ایشان گوساله‌ای ساخت تا ایشان را از عبادت پروردگار باز دارد، دراین هنگام هارون (ع)دست به شمشیر و جنگ و ستیز نبرد و با وجود اینکه سامری چیزی حتی ظاهری، از دین باقی نگذاشت و مردم را به کفر ورزیدن آشکارا به خداوند دعوت کرده بود، چیزی از خلیفه بودن و جانشینی هارون (ع)کم نشد، پس در نزد پروردگار و اولیائش مبادرت نمودن به جنگ و پیکار تنها راه حل پیروزی محسوب نمی‌شود، در ضمن هر بیمی، شخص را ترسو جلوه نمی‌دهد، مثلاً بیمناک بودن بر دین خدا، جُبن و ترس محسوب نمی‌شود. در قرآن نیز ذکر شده که موسی(ع) با بیم و ترس و مراقب بودن از شهر فرعون خارج شده،

فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفاً يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ.[1]

(موسى ترسان و نگران از آنجا بيرون رفت [در حالى كه مى]گفت پروردگارا مرا از گروه ستمكاران نجات بخش).

آیا این بیم موسی جبن و ترس محسوب می‌شود؟؟‌حاشا،‌ خیر و هزار خیر...

موسی (ع) برجان خود نمی‌ترسید، بلکه بر نفس خویش می‌ترسید، زیرا خداوند رسالتی را بر دوش وی نهاده بود، پس حتماً باید بر نفس خویش محافظت کرده و برآن بیمناک می‌شود، تا بتواند این تکلیف الهی را به نحو احسن به پایان برساند.

در حقیقت ما می‌دانیم که همه انبیاء و اوصیاء در اجرای دستورات خداوند متعال و جنگ و پیکار برای برپایی دین الهی لحظه‌ای درنگ نمی‌کردند. در نهایت باید بگویم که روایات زیادی از محمد(ص)و اهل بیتش(ع) نقل شده‌اند که به علی سفارش و وصیت نموده تا صبر پیشه کند و اگر می‌خواهی آنها را برای تو بیان نمایم، در وقت مناسب ان‌شاء الله آنها را ذکر خواهیم کرد.

خداوند تو را برای هر خیر و صلاحی موفق بگرداند.

گروه علمي انصار امام مهدي (مکن الله له في الارض)

شیخ ناظم العقیلی

محرم الحرام / 1431 هـ

 

 پی نوشت :

[1]- قصص: 21.

سه شنبه, 24 مرداد 1396 ساعت 11:18

پیام جدید سیداحمدالحسن در صفحه فیسبوک

نوشته شده توسط

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته

اى اباذر! همانا تو براى خدا به خشم آمدى، پس به كسى كه به خاطر او غضبناك شدى امید داشته باش، اين مردم براى دنياى خود از تو ترسيدند، و تو هم برای دين خويش از آنان ترسيدى، پس آن چه [دنيا] را كه در دستانشان بود [و] به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار، و به آن چیزی كه براى آن از اين مردم ترسیدی [دین] بگريز، اين ها چه محتاج اند به آن چه تو از آنان منع کردی،و چه بی نيازى از آنچه آنان تو را منع كردند، و به زودى خواهى يافت كه چه كسى فردا سود کننده است؟ و چه كسى بر او بيشتر حسد می‏ورزند؟

اگر آسمان و زمين درهاى خود را بر روى بنده‏ اى ببندند و او تقوای خدا کند، خداوند جای خروجی از ميان آن دو براى او خواهد گشود، جز حق چیزی تو را به انس گیری جلب نکند، و جز باطل چيزى تو را به وحشت نياندازد، اگر تو دنياى اين مردم را می پذيرفتى، تو را دوست داشتند و اگر سهمى از آن برمیگرفتى دست از تو برمی‏داشتند.

پیام فیسبوک احمد الحسن

تاریخ انتشار : 21 ذی القعده 1438

لینک دانلود ویدئو ضمیمه شده به پیام سید احمد الحسن (ع) :

https://www.facebook.com/Ahmed.Alhasan.10313/videos/1388672611180398/

خبر واحد روایتی است که به حدّ تواتر نرسیده است. خبر متواتر روایتی است که جماعتی آن را نقل کرده‌اند به گونه‌ای که یقین به صدق آن به وجود می‌آید. منشأ این یقین یا تعداد زیاد خبردهندگان و وثاقت آن‌هاست و یا موضوع به گونه‌ای است که انگیزه‌ای برای دروغ گفتن راویان وجود ندارد و یا دلیل دیگری که موجب این یقین می‌گردد.[1]

مقصود ما خبر واحدی است که با قرائن مختلف یقین‌آور نباشد. (روایت محفوف به قرائن، قطع‌آور است، گرچه در حدّ تواتر نیست).[2]

اعتبار و حجیّت خبر واحد یک بار در فروع فقهی مورد بحث قرار می‌گیرد و بار دیگر در مسائل اعتقادی، که مقصود در این بحث، مورد دوّم است.

در فرائد الاصول به نقل از شهید ثانی (ره) آمده‌است:

"روایاتی که درباره‌ی تفاصیل برزخ و معاد آمده‌است، هرچند صحیح باشند واجب نیست تصدیق شوند؛ زیرا خبر واحد، ظنّی است. همچنین شیخ طوسی (ره) عدم اعتماد به خبر واحد را اتّفاقی می‌داند و می‌فرماید جز عدّه‌ای از غافلینِ اصحاب حدیث مخالف این مسئله نیستند."[3]

از منظر شیخ انصاری وجه عدم حجّیّت خبر واحد در مسائل  اعتقادی، آن‌است‌که:

اولا با توجّه به روایات، قول بدون علم حرام است، (و خبر واحد، علم آور نیست، لذا قول و سخنِ مستند به خبر واحد در مسائل اعتقادی، سخن بدون علم است.)

و ثانیا هیچ یک از ادله‌ی حجیت بخش به خبر واحد، شامل عمل به آن در مسائل اعتقادی نمی‌گردند، (ادلّه‌یِ حجّیّت خبر واحد فقط در فروعات فقهی مطرح است) واضح است که وجوب تدیّن و التزام به مقتضای اعتقادی خبر واحد، فقط در صورتی است که برای شخص علم و یقین به حقّانیت آن حاصل‌ شود.

از این رو شیخ انصاری می‌فرماید: "اقوی عدم جواز عمل به غیر علم.. می‌باشد."([4])

این به معنای ردِّ خبر واحد نیست، بلکه چه بسا لازم باشد توقف نماییم تا معنای حقیقی آن روشن شود.

ناگفته نماند این مطلب (حجیّتِ خبر واحد و ظنّ نسبت به فروعات فقهی در دوران غیبت و با فرضِ انسداد باب علم)، بازتاب رای مشهور بین عالمان اصولی مسلک است، حجیّت ظنّ حاصل از خبر واحد در مسائل فقهی و در دوران غیبت نیازمند بحثی است که در آینده ارائه خواهیم نمود.

به هر حال در مسائل اعتقادی محتاج یقین هستیم و خبر واحد افاده‌ی قطع و یقین نمی‌کند، چون:

صدورش قطعی نیست، علاوه بر اینکه اگر روایت نصّ و از نظر معنا قطعی نباشد احتمال خلاف در دلالت آن نیز هست، یعنی دلالتش یقینی نیست و می‌توان چند احتمال در معنای آن داد.

همچنین احتمال نقل به معنا و تغییر الفاظ توسّط راویان نیز مطرح است و این نیز موجب شک و یقینی نبودن مفاد خبر است.

همچنین تعدد نسخه‌ها و تصحیف و تصحیح اجتهادی ناسخان و اموری از این دست موجب می‌شود از خبر واحد یقین حاصل نشود. برای همه‌ی آنچه ذکر شد مثال‌های فراوانی وجود دارد که بر اهل علم پنهان نیست.

از این رو نظر مشهور در حوزه‌ها عدم اعتماد به خبر واحد در مسائل اعتقادی است. ما نیز به این نظر ملتزم هستیم و به هر خبری اعتماد نمی‌کنیم، گرچه روایات را بی‌دلیل، ردّ هم نمی‌کنیم.

شیخ انصاری در پاسخ به این سوال که نظر مشهور بین علما، حجّت نبودنِ ظنّ در اصول اعتقادی است، ولی ایشان گاه در این مسائل به روایات تمسّک می‌نمایند،(به عنوان مثال مسئله رجعت که کاملا نقلی است) آیا این امر با مبنای آنان تناقض ندارد؟ می‌گوید:

"وجه استدلال به اخبار این است که گاهی مدلول روایات با تعدّد ظواهر روایی و قرائن دیگر، تقویت می‌گردد و آنچه از مجموع آن‌ها به دست می‌آید قطع و علم به مسأله است و البته «علم» دارای ارزش و اعتبار است."([5])

خبر واحد ظنّ آور است و کافی نیست، ولی گاهی چند روایت و مجموع قرائن، یقین‌آور هستند، در این صورت روایت، خبر واحدِ ظنّ آور دانسته نمی‌شود.

 

آنچه شیخ انصاری (ره) گفته‌است دقیقا همان راهی است که ما را به یقین رسانده‌است که سید احمدالحسن j، یمانی حقیقی و انسانی راستگو و فرستاده ی امام مهدیj است.

البته برای رسیدن به یقین محتاج تحقیق هستیم و لازم است روایات مختلف و قرائن متعدد کنار هم قرار بگیرند و بعد از فهم و درک درست، شبهات و پاسخ ها مطرح و مورد توجه قرار بگیرند، در‌این‌صورت انسان حق‌جو در می‌یابد با مجموع این شواهد قانع گشته و به علم دست می‌یابد یا خیر؟ خصوصا از آنجا که این مطالب برای معمول افراد تازه است، لازم است خود به تحقیق بپردازند.

به هر حال لازم است در تطبیق این امور در مباحث روایی دقت نمود، یعنی نباید تنها شعار دهیم و بگوییم خبر واحد برای اخذ عقیده کافی نیست، ولی در مقام عمل و تطبیق، هر روایتی را بپذیریم، بلکه اگر روایت قطع‌آور نبود و احتمال صحّت داشت، باید تلاش کنیم و ببینیم آیا قرائن کافی برای اعتقاد به مضمون آن وجود دارد یا خیر؟ اگر به روایات همسو و قرائن کافی دست نیافتیم، لازم است توقّف نماییم و علم آن را به گوینده یعنی معصوم واگذار کنیم.

در دوران حضور معصوم و امکان پرسش، به طریق اولی نباید به ظنّ و گمان و برداشت‌های شخصی اعتماد نمود.

لازم به ذکر است از آنچه گذشت نکته‌ی مهم دیگری نیز به دست می‌آید: صحّت سند یا عدم صحّت سند در این بحث چندان کارآمد نیست؛ چرا که اگر خبر واحد صحیح السند هم باشد، ظنّ‌آور است و از شیخ و شهید ثانی (ره) نقل کردیم خبر واحد صحیح‌السند هم در این مباحث کافی نیست و تصدیقش محتاج شواهد و قرائن بیشتر است و همچنین ممکن است روایتی که طریق صحیحی به معصوم ندارد، در کنار روایات دیگر قطعی‌الصدور دانسته‌شود. این مسئله‌ای نیست که هیچ عالمی مخالف آن باشد.

این به آن معناست که ممکن است با مجموعه‌ای از روایات که شاید بعضی از آن‌ها سند صحیح هم نداشته‌باشد، یقین کنیم این مضمون از معصوم صادر شده است، (تواتر را احراز کنیم یا آن را محفوف به قرائن بیابیم) ولی از یک، دو یا چند روایت که خبر واحد هستند (یعنی در حدّ تواتر  نیستند یا قرائن قطع‌آور ندارند) یقین به صدور پیدا نکنیم (هرچند چه بسا سند قوی‌تری هم داشته‌باشند). مثلا ما روایات غدیر را متواتر می‌دانیم، بسیاری از این روایات که مورد استناد علمای شیعه هستند از طریق اهل سنت نقل شده‌اند.

علما گاه در یک موضوع با هفت یا هشت روایت (یا گاهی کمتر، بسته به نوع موضوع) که یک مضمون در آن‌ها تکرار شده، یقین می‌کنند این مضمون از معصوم صادر شده‌است و دراین‌صورت آن را خبر واحدِ مفید ظنّ نمی‌دانند. (بلکه آن را محفوف به قرائنِ یقین‌آور به حساب می‌آورند) این مطلب در حوزه علوم دینی، از مسلّمات است. (نمونه‌هایی از این روش علمی را در آینده به نقل از کتب عالمان دینی در کانال قرار خواهیم‌داد).

بنابراین ما برای اثبات حقانیتِ مصداقِ یمانی، نیازی به ردّ کردن علم رجال نمی‌بینیم، یعنی کشف حقیقت متوقّف بر ردّ علم رجال نیست و این موضوع تاثیر مهمّی در روشن شدن حقیقت ندارد و با سخت گیرانه‌ترین معیارها در ارزیابی روایات نیز می‌توان به حقانیت یمانی پی‌برد؛ زیرا سخن در تواتر یا روایات محفوف به قرینه قطعی است، به عبارت دیگر ضمیمه‌ی روایات و قرائن مختلف برای کشف قطعی صدور روایت.

(البته ممکن است سندِ صحیح یک روایت نیز یکی از عواملی باشد که اطمینان ما به صدور را بیشتر نماید، ولی ضعف سند در یک روایت به هیچ وجه به معنای باطل بودنِ مضمون آن روایت نیست؛ زیرا ضعف سند یعنی نامطمئن بودن یک راه و نه همه‌ی راه‌ها. به عبارت دیگر ممکن است این روایت با روایات و قرائن دیگر تایید شود و از راه دیگری یقین به آن حاصل گردد، لذا در مباحث اعتقادی ردّکردن یک روایت با مباحث سندی کار صحیحی نیست).

این همان روش فقیهانه‌ای است که از شیخ انصاری (ره) نقل کردیم. از این جهت می‌توانیم در آغاز مسیر با نظر مشهور در حوزه همراه باشیم.

چنانکه می‌دانیم در کتب یمانی بر روی عدم حجیت خبر واحد تاکید شده‌است، با این حال برخی از مخالفین می‌گویند شما اخباری هستید و معتقدید هر روایتی حجت است، پس فلان روایت ضعیف که برخلاف سخن شماست را باید بپذیرید.

روشن است که این ادعا هیچ اساسی ندارد، یمانی مسلک اخباری ندارد و حتی بزرگان و عقلای اخباری نیز ادعا نمی‌کنند هر روایتی به معصوم نسبت داده شد حجت است.

به عنوان مثال عبارت مرحوم مجلسی از بزرگان اخباری را ملاحظه کنید:

خبر واحد اگر چه در اصول اعتقادی حجت نیست، لکن با تعاضد نصوص، مفید تایید و تاکید است.

«خبر الواحد و إن لم يكن حجة في الأصول‏ لكن يفيد التأييد و التأكيد بتعاضد النصوص‏»([6])

نارسا دانستن علم رجال نیز ملازمه‌ای با این ادعای عجیب ندارد. (ان‌شاءالله در مباحث آینده این موضوع روشن خواهدشد.)

می‌دانیم که روایات در معرض آسیب‌های بسیاری بوده‌اند و هیچ عاقلی نمی‌پذیرد تمام روایات منسوب به معصومین b حجّت هستند. لازم است اعتقاد یمانی را از خود ایشان شنید و سخنی را بی‌دلیل به او نسبت نداد.

هر انسانی حقّ دارد، بلکه (در صورت تردید) وظیفه دارد در اعتقادات دینی تحقیق نماید و به یقین برسد. و اکراه و اجبار اشخاص بر انتخاب عقائد مذهبی و تحمیلِ تقلید در مسائل اعتقادی بر خلاف اسلام است.

"برخی از مسائل اعتقادی، (مسائلی که باید نسبت به آن ها باور قلبی و اقرار ظاهری داشت) مسائلی هستند که باور قلبی و تدیّن ظاهری نسبت به آن‌ها به طور مطلق واجب است، به این معنا که لازم است خود شخص، مقدّمات علمی آن را تحصیل نماید. (باید خود برای رسیدن به علم و یقین تلاش کند).([7])

مصداق این مسائل، اعتقاداتی است که برای تحقق اسلام یا ایمان فرد، ضروری است.

روایات متعدّدی اسلام و ایمان را تفسیر نموده و پایین‌ترین مقدار لازم از اعتقادات، برای تحقّق اسلام یا ایمان را برشمرده‌اند.

به فرموده‌ی شیخ انصاری(ره) اعتقاد به وجود پروردگار واجب‌الوجود لذاته که جامع جمیع کمالات و پاک از همه نقائص است و اعتقاد به پیامبری حضرت محمّد a و امامت ائمّه j (که برائت از دشمنان ایشان نیز لازمه‌ی پذیرش ولایت آن‌ها است) و وجوب اطاعت و گرفتنِ مسائل دینی از آنان و اعتقاد به معاد جسمانی برای تحقّقِ «ایمان» لازم است.([8])

بنابراین شناخت حجّت خدا و مصداق خلیفه الله بر هر انسانی واجب است تا بتواند به او ایمان بیاورد و اراده‌ی خداوند را به وسیله او تشخیص داده و تکالیف خود را انجام دهد.

مدّعای یمانیون این است که مطابق روایات، انکار مهدی اول (فرستاده و سخنگوی ایشان قبل از ظهور) مساوی با انکار عملیِ امام مهدی j، بلکه همه‌ی امامان معصوم j و تضعیف جبهه حقّ در برابر شیطان است. تبعیت از امام مهدی j و ولایت پذیری از ایشان متوقّف بر اطلاع از پیام و خواست ایشان در زمان ماست.

 

پی نوشت ها :

[1]- سبحانی، اصول الحدیث و احکامه، ص26

[2]- همان، ص39

[3]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج1، ص556

[4]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ص569.

[5]- همان، ص558.

[6]- بحار الأنوار، ج‏8 ؛ ص371.

[7]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ج‏1، ص555

[8]- شیخ انصاری، فرائد الأصول، ص561 به بعد.

دکتر توفیق مغربی

برای اولین‌بار در تاریخ بالأخره "گفتمانی جدی" میان الحاد و ‌ایمان آغاز می‌شود.

چرا می‌گویم برای اولین بار؟

من معتقد هستم، به سادگی می‌توان گفت که همه بحث‌ها و گفتگوهایی که قبلاً صورت گرفته را نه می‌توان بحث‌های حقیقی در نظر گرفت و نه پاسخ‌هایی که داده شده است را پاسخ‌هایی حقیقی به الحاد و کفر علمی دانست، چون این مناظرات و مناقشات میان کسانی است که ادعای نمایندگی ادیان را می‌کنند (و دیدگاه‌ها و فهم خاصی نسبت به متون دینی دارند) و میان ملحدینی که ردی بر ادیان دارند، دینی که فقها و عالمان عرضه می‌‌دارند و نه بر خود دین. شاید این سخن من به مذاق عده‌ای خوش نیاید!

کدام یک از ما تاکنون حتی برای مدت کوتاهی پرسش‌هایی در مورد وجود در ذهنش مطرح نشده است وسعی نکرده که برای آن‌ها جوابی پیدا کند تا حس کنجکاوی بشر‌ی خود را در مورد علّت اشیاء و مبدأ آن‌ها اشباع نماید؟

چه این سؤالات در مورد حیات بشر بر زمین باشد مانند این پرسش که: «چرا به وجود آمده‌ایم؟»

«آیا زندگی دارای معنای خاصی است؟»، «انسان کیست؟» «پیدایش تمدن‌های انسانی از کجا است؟» و چه در مورد جهان و کیهان باشد مانند اینکه:

«چگونه می‌توان جهانی که در آن زندگی می‌کنیم را درک کرد؟» «آیا جهان نیازمند خالق است؟»

پاسخ‌های پیشنهادی، فراوان و متنوع هستند. حال این پاسخ‌ها گویی میان دو محور خلاصه‌شده‌اند خداوند یا علم؟ ... در ایمان به خدا یا ایمان به علم؟

آیا واقعاً لازم است که اکنون میان ایمان به خداوند و‌ایمان به علم، ‌یکی را انتخاب کنیم؟

در حقیقت من امروز کفر و الحاد را می‌بینم که بابت پیروزی با دلایل منطقی بر علمای دین شادمان است و در پوست خود نمی‌گنجد.

کسانی که امروز ادعای نیابت ادیان را می‌کنند پاسخ بعضی از موضوعات علمی که به نظر آن‌ها با دین تعارض دارد را می‌دهند؛ بدون آنکه متون دینی و یا حتی نظریات علمی را، بفهمند.

شخصاً در میان مطالعه‌ی پاسخ‌های علمای دین به نظریات علمی یا از طریق مشاهده مصاحبه‌ها و گفتگو‌‌های پخش‌شده این افراد به این حقیقت پی بردم که آن‌ها در مواقع زیادی برداشتی غلط، ناشایست و بسیار نابجا از نظریات علمی دارند سپس پاسخ آن‌ها را بنا بر برداشت غلط خود با حرف‌های بیهوده همراه با مغالطه و تحریک احساسات عمومی، می‌دهند.

چه کسی این جمله را نشنیده است که: «نظریه تکامل بیان می‌دارد که انسان در اصل میمون بوده است!» و این امر در حقیقت اشتباهی بزرگ است،‌ یا تکامل می‌خواهد ما ایمان بیاوریم که هر چیزی که می‌بینیم تصادفی است، متأسفانه این حرف‌ها نادرست است ولی طرفداران خاص خود را دارد. ‌این سخنان یا شخصاً از علمای دین و یا از سوی پیروان آن‌ها، به دلیل برداشت نادرست و یا عمدی آنان گفته شده است و در هر دو صورت نتیجه یکی است.

این روزها بعضی از علمای دین تحت تأثیر دلایل قوی نظریات علمی شروع به تسلیم شدن و اعتراف به صحیح بودن آن‌ها از یک سو، و عدم مخالفت با دین از سوی دیگر کرده‌اند.

اما... چگونه این نظریات با دین مخالفتی ندارند؟!

نظریاتی که ملحدان امروزه مطرح می‌سازند بیانگر شکل متکاملی از تابلوی چگونگی آغاز جهان و تکامل آن، آغاز حیات بر روی زمین و تکامل آن بدون نیاز به «فرض وجود پروردگار» است، هم‌چنین ‌این تابلو قصه آغاز و تکامل دین به‌عنوان دست‌ساخت بشر را، دارا است. بنابراین به نظر آن‌ها برای آفرینش داستانی علمی وجود دارد بدون اینکه نیاز باشد پروردگاری دانا و هدفمند خالق آن باشد، آیا ممکن است که عالمِ عاقلی بگوید که قصه‌ی کامل امروزه‌ی علم در مورد حیات صد درصد کامل و با ایمان به خداوند توافق دارد، بدون آنکه راه‌حلی برای رفع تناقض میان آن‌ها مطرح کند؟

حال ما دو تفسیر مختلف که به نظر می‌رسد در تناقض هستند را در اختیارداریم، این امر ما را به یاد نظریات پنج‌گانه‌ی ریسمان می‌اندازد. مجموعه نظریاتی که برای ادغام بین نظریه کوانتوم و نظریه نسبیت عام وضع ‌شده‌اند. در صورتی‌که به ظاهر مختلف و متناقض دیده می‌شوند تا اینکه نظریه جامع یا نظریه M مطرح شد تا بیان کند که آن‌ها دیدگاه‌هایی مختلف در مورد حقیقتی یکسان هستند.

کتاب "توهم بی‌خدایی"‌ این تضادها را رفع می‌کند و هر قسمت را سر جای خود قرار می‌دهد تا همه‌چیز در‌یک تابلوی منظم و هم‌سنگ دید شود.

به‌درستی که احمدالحسن کاملاً دانسته است که چگونه حواس و نظر خواننده غیرمتخصص را برانگیزد و چگونه معلومات علمی را به او رسانده و در همان وقت دقیقاً دانسته که به چه صورت دانشمندان متخصص را نزد نکته‌های که باید بر آن‌ها توقف کند، متوقف سازد!! مأموریتی که به سرانجام رساندن آن بسیار سخت و دشوار است.

این کتاب با روشی علمی دقیق و بی‌نظیر مهم‌ترین نظریات اثبات‌شده‌ی تجربی، ریاضی و نظری را بررسی کرده و نیز نگاهی دارد به علوم مختلفی هم‌چون: زیست‌شناسی تکامل، دانش مهندسی ژنتیک، پزشکی، آنتروپولوژی [انسان‌شناسی]، زمین‌شناسی تاریخی، تاریخ باستان، آرکیولوژی [اسطوره‌شناسی]، فیزیک نظری و کوزمولوژی [هستی‌شناسی مطلق] و فلسفه و غیره...

لازم به ذکر است که این کتاب در حقیقت شامل بحث و مناظره‌ای علمی از نوع طراز اول با پرفسور ریچارد داوکینز است که امروزه به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان معاصر زیست‌شناسی تکامل محسوب می‌شود. هم‌چنین مناظره‌ای با پرفسور استیون هاوکینگ که یکی از دانشمندان نامدار فیزیک نظری و ریاضیات کاربردی معاصر، متخصص در کیهان‌شناسی دارای نظریه اثبات‌شده تشعشع سیاهچاله‌های فضایی است، خواهد داشت، هم‌چنین مناظره‌ای علمی دارد با محققان باستان‌شناسی، آنهایی که پیروی نظر پرفسور ساموئل کریمر در مطالعه تاریخ باستان انسان‌ها هستند که خلاصه آن عبارت است از: دین دست‌ساخت بشر است که هزاران سال پیش نشأت‌گرفته و نزد سومریان و آکادیان پیشرفت نموده و با گذر از یهودیان و مسیحیان نزد مسلمانان تکامل‌ یافت.

و هرگز مبالغه نکرده‌ام اگر بگویم که این کتاب، شما را با روشی زیبا و صریح تا حد شگفت‌آوری به سفری ماجراجویانه می‌برد که با انسان آغاز می‌شود و به انسان باز می‌گردد، سفری که رابطه‌ی عمیق‌ترین مسائل علمی مربوط به اصل حیات و آدمیزاد و طبیعتِ کیهان از یک سو، و بین وجود پروردگاری دارای هدف و حکیم و قانون‌گذار از سوی دیگر را نشان می‌دهد، این سفر شما را متقاعد خواهد کرد که حداقل موقتاً قبول کنید که هیچ‌چیز دیگری اهمیت بیشتری نسبت به شناخت این پروردگار ندارد.

سفری در شش فصل که از آغاز تا پایان بر اهتمام و کنجکاوی شما چیره می‌شود، بدین‌صورت احمدالحسن ثابت می‌کند که علم در مقابل خداوند قرار داده نمی‌شود. همان‌گونه که قبلاً ذکر کردم علمای دین دفعات بسیاری اقدام به رد نظریات علمی و فهمیدن ‌این نظریات کرده‌اند، چه انتخاب خوبی است انتخاب نویسنده برای عنوانی که با آن کتاب را شروع کرده است. در فصل اول اقدام به بیان روش خطرناک علمای دین با اختلاف پشتوانه‌های عقاید مختلف مسلمانان (سنی و شیعه)، یهود و مسیح می‌پردازد.

در این فصل مثال‌های عبرت‌انگیزی از پاسخ‌های نمایندگان ادیان خصوصاً آنچه متعلق به نظریه تکامل است را خواهید یافت، هم‌چنین نگارنده به ذکر این پاسخ‌ها اکتفا نکرده و در پی نقد و بررسی ‌این پاسخ‌ها هم‌چون دانشمندی متخصص می‌پردازد و در همان حال تهی بودن آن‌ها را از هرگونه بینش علمی و سادگی اسف‌بارشان آشکار می‌سازد، سپس نگارنده ناممکن بودن آنچه را که بعضی از این افراد بدان معتقد هستند یعنی امکان اعتقاد هم‌زمان به نظریه تکامل و‌ایمان به خداوند را بدون رفع تناقضات ظاهری بیان می‌کند.

سپس نگارنده حتی برای لحظه‌ای انصاف خواننده و انصاف فقهای ادیان را که در فصل اول دیدگاه‌ها‌ی آن‌ها را به‌نقد کشانده بود، اهمال نکرده است. چه خواننده از جمله کسانی باشد که معتقد به عدم صحت نظریه تکامل باشد و یا فکر کند که یک فرضیه و یا نظریه‌ای ثابت نشده است. هنوز و هنوز امیدی هست که به‌زودی چیزی آن را نقض نموده و آن را منهدم سازد و علمای دین در نهایت پیروز گردند، ‌یا از علمایی باشید که دارای دیدگاه‌های مشابه با یکی از حالات مورد نقد قرارگرفته شده در فصل اول باشید.

احمدالحسن در فصل دوم نظریه پیدایش و ارتقاء دلایل را به شکلی توضیح می‌دهد که شخصاً معتقد هستم که می‌توان از آن‌ها در اموری مانند تدریس و شرح علمی نظریه تکامل همانند دانش کالبدشکافی تطبیقی، فسیل‌شناسی و تکامل در زنجیره‌های زیستی کنونی و قانون عام تکامل کیهانی و حذف و تغییر در اعضای بدن جانداران در زیستگاه‌های جداشده و وجود سیستم‌های زیستی مختلف در آن‌ها و وجود ویژگی‌های ناهمسان نزد بعضی از جانداران، هم‌چنین اهلی شدن و تربیت و دلایل ژنتیکی همانند ادغام شدن کروموزوم دوم انسان و اشتراک میان انسان و بقیه‌ی موجودات اصلی در ویروس‌های پسگرد و ابتدایی به‌کار برد.

هم‌چنین در این فصل پاسخ مهم‌ترین اشکالات مطرح‌شده در مورد نظریه‌ی تکامل را داده است، سپس نیم‌نگاهی به نکته‌ی دقیقی می‌اندازد و آن فرضیات پیدایش حیات بر روی زمین و عدم وجود هر گونه نظریه علمی که این امر را به‌صورت کاملاً علمی همراه با دلایل علمی‌ شرح بدهد، دارد و این در حقیقت خلأیی است در تصور الحادی که ادعای تکامل آن را می‌کنند.

در پایان ‌این فصل و شاید قبل از آن، یک نگرش منطقی در ذهن شما شکل خواهد گرفت تا با استفاده از آن، دیدگاه و نگرش خود را در مورد نظریه تکامل از یک سو و از سویی دیگر نسبت به آن‌هایی که ادعای نیابت ادیان را می‌کنند، مشخص کنید.

متون دینی ثابت و اصیل هیچ‌گونه تعارضی با نظریه تکامل ندارد و نویسنده این امر را در فصل سوم نشان می‌دهد و مهم‌ترین متون دینی که بعضی از علماء به اشتباه‌ این متون را مخالف با نظریه تکامل پنداشته‌اند، شرح می‌دهد. هم‌چنین محال بودن درستی بعضی از این گفته‌ها را بیان کرده است. سپس برای اولین بار جایگاه دینی حضرت آدم g را در داستان تکامل حیات و رابطه او با بقیه انواع آدمیان باستان را توضیح داده و سپس چگونگی تکامل جسمی که قرار است روح آدمیزاد به آن متصل شود را به‌وسیله‌ی دلایل تأییدشده‌ی علمی و تاریخی با شرحی منحصربه‌فرد که تا کنون نمونه‌ی آن مشاهده نشده است بیان می‌دارد.

هم‌چنین در این فصل مروری به پندار غلط بعضی از اشخاص در مورد خلقت حوا از جسم حضرت آدم g خواهد داشت و نیز پاسخ ادعای نادرست زنای محارم در میان فرزندان ایشان را شرح می‌دهد.

در این فصل پاسخ ‌یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل غیرقابل حل اعتقادی بین مسیحیان و مسلمانان که تا امروز هیچ کس پاسخی به آن نداده را می‌دهد، و آن چیزی نیست به‌جز شرح علمی ممکن برای داستان تولد حضرت عیسی g بدون داشتن پدر.

از آنجایی که نظریه تکامل نقش اساسی برای کسانی که اعتقاد به وجود خدا را قائل نیستند و می‌پندارند که نظریه تکامل همانا نظریه‌ای کامل و تفسیر دهنده پیدایش حیات و تکامل آن و عدم نیاز به خدا را توضیح می‌دهد، پس جایگاه خداوند برای دین‌دارانی که این نظریه را قبول می‌کنند کجاست؟

فصل چهارم ما را به اثبات وجود خداوند از طریق نظریه تکامل و با استفاده از توالی ژنی و هدفمندی تکامل و ارتقاء با استفاده از انتخاب طبیعی و پیشروی آن می‌برد و این امر باعث می‌شود که برای عدم وجود خداوند دلیل قطعی نداشته باشید!

از سوی دیگر این فصل به شرح نزدیکی طراحی‌های هوشمند می‌پردازد از آن‌جهت که تأییدکنندگان آن در صدد اثبات طراحی‌های هوشمند در زنجیره‌های زیستی و ساختار آن، و در نهایت اثبات وجود خداوند هستند، درصورتی‌که نظریه‌ی طراحی هوشمند با خلاءهای بزرگی روبرو است، طراح ‌یک ساختار متکامل اگر که "الله" باشد بنابر‌این علم او مطلق و قدرت او نیز مطلق است و باید دست‌ساخته‌ی وی کامل باشد و خلل و نقصی در بین زنجیره آن ‌یافت نشود. به‌عنوان مثال دراز شدن عصب حنجره [در زرافه] چه تفسیری برای ‌این خطاها در این طراحی وجود دارد؟ شما را با پاسخ «احمدالحسن» تنها می‌گذارم تا جواب را کشف کنید.

نگارنده سفر ما را به‌سوی شناخت و معرفت، کامل می‌کند تا در فصل پنجم، به گونه‌ای خاص از تکامل ‌یعنی تکامل فرهنگی برسیم، در حقیقت جهش فرهنگی و توانایی گونه‌ی بشری انسان در ثبات مقابل جریان‌های قوی خودخواهی ژنتیک که هدفی جز بقا ندارد را، با اخلاق و ایثار حقیقی نشان می‌دهد چیزی که حتی نظریه میم‌ها نمی‌توانند شرح دهند و تفسیر آغاز و دوام آن را بیان کنند. پس دلیل جهش فرهنگی در چند هزار سال اخیر چه بوده است؟

برای پاسخ به این پرسش‌ها «احمدالحسن» ما را به اولین تمدن ظهور کرده بر روی زمین آن هم با استفاده از حماسه‌ها و داستان‌های سومریان می‌برد که نقش جهش فرهنگی را به خوبی ادا کرده و به‌صورت ناگهانی در سرزمین‌های میان دو رودان[بین‌النهرین] ظهور کرده بود، پس بیایید از شخصیت‌های آن حماسه‌ها سؤال کنیم؟ از گلگامش و دموزی بپرسیم...؟ حماسه‌های آن‌ها را به شکلی نوین بخوانیم که زاویه دید ما را به‌صورت 180 درجه نسبت به این متون تغییر می‌دهد تا به‌صورت شگفت‌انگیز داستان آیین تکامل‌یافته پروردگار را از آن زمان با همه تفاصیل و امور مرتبط با آن بشناسیم. سپس ما را با خود به دیدار حضرت نوح و داستان طوفان مهیب که در همه کتب آسمانی ذکرشده می‌برد و به تفسیر آن می‌پردازد. هم‌چنین برای اولین بار چگونگی اتفاق آن و زمان و مکان وقوع ‌این حادثه را بیان نموده است و این امر را بیان نموده است که ‌آیا همه کره‌ی زمین را در بر گرفته است و آیا همه موجودات با این طوفان نابود شده‌اند؟ همان‌گونه که بعضی از فقهاء ادیان به آن اعتقاد دارند و پاسخی برای کوچک‌ترین اشکالات مانند وجود حیوانات در جزایر دور افتاده، و نه برای اشکال بزرگ چگونگی گردآوری هزاران نوع جاندار مشتمل بر حیواناتی با گونه‌ها و اندازه‌ها و ویژگی‌های زیستی مختلفی در نوع تغذیه و زیست‌گاه‌ها و بدون در نظر گرفتن میلیون‌ها نوع حشره‌ی موجود، همچنین ذکر مصدر و منبع آب‌هایی که کره زمین را در بر گرفته، ندارند. همه این امور که فهمیدن آن‌ها برای عقل دشوار است، با جمع‌بندی بین دقت علمی و متون دینی شرحی برای آن را در فصل پنجم خواهید یافت.

بعد از بحث نظریه پیدایش و تکامل حیات بر روی زمین و رابطه آن با ایمان به آفریدگار و تفسیر جهش فرهنگی در تاریخ بشریت، فصل ششم به بررسی نظریه پیدایش و تکامل کیهان و جهان به‌صورت خود به خودی از نیستی و عدم می‌پردازد. این مبحث نه فقط به نگرشی جدید به واقعیت و اشیاء نیاز دارد بلکه، به نظریات علمی قادر به پرداخت به سطوح دیگری از اندازه‌ها، مسافت‌ها، زمان و درجه‌بندی انرژی و حرارت و مانند ‌این‌ها نیازمند است. زیرا جهانی که در آن زندگی می‌کنیم ‌یا (مقدار قابل‌مشاهده از آن) خیلی بزرگ‌تر از سیاره زمین و کهکشان راه شیری است و شامل تعداد بسیار زیادی از کهکشان‌ها است. درحالی‌که در آغاز بی‌نهایت کوچک بوده حتی کوچک‌تر از هسته‌ی اتم بلکه خیلی کوچک‌تر از آن، تنها یک نقطه. تولد آن از مراحلی سرشار از انرژی و تراکم بوده و در بعضی از مراحل اولیه شروع به گسترش با سرعتی حتی بیشتر از حداکثر سرعتی که نور می‌تواند با آن حرکت کند، نموده است (مرحله تورم).

سفر جستجو از مبدأ هستی در فصل ششم ما را به حسابرسی دقیق در هر آنچه ما را احاطه کرده است، خواهد فرستاد مانند: زمان و مکان، نیرو، جِرم و پس از آن ذرات و پادذره‌های آن‌ها، سیارات و نجوم، کهکشان‌ها، سیاهچاله‌ها، نور و ماده سیاه، گرانش و انرژی تاریک عجیب و... در نتیجه «احمدالحسن» ما را نزد اکتشافات نوین علمی قرن و شرح‌های نظری آن نگاه می‌دارد، و ما را به دورترین نقطه از گذشته‌ای که برای خلقت وجود دارد، نزدیک به 13 میلیارد سال پیش خواهد برد و به بررسی پیدایش جهان و نظریه مهبانگ، دو نظریه‌ی نسبیت عام و خاص و نیز فیزیک کوانتوم و نظریه جهان‌های موازی، گذر خواهد کرد تا آنجا که به نظریه جامع یا همان نظریه‌ی M که پیشنهاد داده می‌شود شاید همان نظریه کامل باشد، برسد نظریه M Theory.

 

جهش فزاینده‌‌ای که فیزیک در ابتدای قرن گذشته، به‌خصوص با مطرح‌شدن نظریه‌ی نسبیت و فیزیک کوانتوم تجربه کرد، منجر به شناخت فهم ساده و مبنی بر تجربه‌ی روزمره‌ی ما از جهان شد.

در واقع در فیزیک مدرن چند امر ناشناخته وجود دارد که به چگونگی نگرش ما به حقیقت و اشیاء و هر آنچه برای ما درک و حتی تخیل آن سخت است تعارض دارند. چگونه ممکن است درک کنیم ذره‌ای مانند (نور یا ماده) مکان مشخص نداشته باشد و عبارت است از مجموعه ذرات شَبَح مانند و یا مجموعه‌ای از احتمالات برای حضور موجودات شَبَح مانند، که مشاهده‌کننده و تماشاگر باعث به وجود آمدن آن‌ها در هنگام مشاهده یا نگاه کردن به آن می‌شود؟ سپس هنگامی‌که تابع آن موج، سقوط کند و ذره به رفتار عادی خود به‌عنوان‌یک جسم حقیقی بازگردد، دیگر موجودات شبح مانند کجا می‌روند که فقط‌یکی از آن‌ها باقی می‌ماند.‌ یا چگونه ممکن است درک کرد که مشاهد و نظاره گر در شکل رفتاری ذرات تأثیر داشته است درحالی‌که می‌دانیم همه جهان عبارت است از ترکیبی از ذرات، چگونه می‌توان انتقال اطلاعات با سرعت بیشتر از سرعت نور را تفسیر و درک نمود با اینکه از دیدگاه نظریه‌ی نسبیت ‌این امر محال است.

و عجیب‌تر از این و آن، نظریه جهان‌های موازی است که در هر زمان پلانک، جهان به تعداد زیادی از آن‌ها تقسیم می‌شود و این مشاهده کننده است که یکی از آن‌ها را شناسایی و تعیین می‌کند! ‌این تماشاگر کیست؟ و محدودیت او چیست؟ و آیا ‌این شرط نهایی یا اول برای معادله هستی ما می‌باشد؟!

 

معنی نظریه غشاها یا نظریه M چیست؟ و معنی وجود ابعاد دیگر فراتر از 4 بُعد برای جهان، یا11بُعد تا کنون، چیست؟ و چه پاسخی برای آنچه که اخیراً پرفسور استیون هاوکینگ درباره مبدأ و پیدایش جهان مطرح کرده وجود دارد ،‌ مبنی بر آن‌که نظریه M و فیزیک کوانتوم برای تفسیر وجود هستی از عدم کافی می‌باشند و آنکه ظهور جهان از عدم بنا بر نظریه جامع یا M چیزی جز قانون گرانشی که از آغاز وجود داشته، نیست، و این‌که جهان می‌تواند بدون فرض وجود خالقی هستی‌بخش به وجود بیاید، معنی این گفته‌ی فیزیک‌دانان معاصر که: مقدار حاصل جمع انرژی مثبت و انرژی منفی مساوی صفر است، چیست؟؟ آیا این پاسخ که اصل جهان به خاطر وجود قانونی ناشناخته و وجود فضایی آغازین با منشایی ناشناخته،کافی است و هستی بلکه جهان‌ها خودبه‌خود به وجود آمده‌اند و خویشتن را می‌سازند و هنوز در حال ساختن خود هستند.

آیا ما که دانا قلمداد می‌شویم می‌توانیم هر وقت که از درک داده‌های نظریات خودمان عاجز شویم، فقط به براندازی و حذف اسباب ‌یا به ممنوع کردن سؤالات بدیهی و قابل‌قبول در مورد علت، چیزی که هنوز به‌عنوان محرک و پیشرانی برای بحث‌ها‌ی علمی طی هزاران سال بوده است ‌یا همان "چرا"؟ بپردازیم؟ و آیا کافی است با نقل گفته دانشمندی که جایزه نوبل گرفته یا برای گرفتن آن نامزد شده مبنی بر اینکه پرسش، در مورد علت، سؤالی "احمقانه" و یا"غیرضروری" است، اکتفا کنیم؟؟

همه اینها پرسش‌های مهمی هستند که احمدالحسن در این کتاب ارزشمند (توهم بی‌خدایی) همراه باارزش‌گذاری به متون دینی مورد بررسی قرار می‌دهد، که شخصاً معتقد هستم تا به امروز کسی معنای آن‌ها را درک نکرده است.

بین افراط ‌و تفریط، بین تیغ اوکام (Ockam) و تیغ لیشتنبرگ (Lichtenberg)، در میان دیدگاه‌های علمی و فلسفی بعضی ضوابط در مواجه با نظریه‌ها و نمونه‌ها وجود دارند، که در پی ریشه کن کردن آن‌ها نیستم؛ امّا به‌صورت خلاصه بعضی از مثال‌هایی که نیاز دارم را بیان می‌کنم، مثلاً اگر: نظریه‌ای داشته باشیم که از نظر تجربی و تئوری ثابت شده باشد هر چیز را که برای تفسیر آن قرار داده‌شده را کاملاً شرح می‌دهد، در نتیجه آن را نظریه‌ای کارآمد در نظر می‌گیریم و هیچ انگیزه‌ای برای جستجوی نظریه‌ای غیر از آن نخواهیم داشت. اگر این نظریه در بیان مسائل در جوانبی کارآمد و در بعضی دیگر ناکارآمد باشد و راهی برای تعدیل آن‌ یا اضافه کردن موارد دیگری به آن‌یافت شود انجام ‌این کار الزامی است، در غیر این صورت در حد امکان باید نظریه‌ای جدید طراحی شود، گاهی اوقات نیز این امر سخت شده لذا نظریه‌ای جدید برای جبران نقص، طراحی می‌شود و شاید نظریه‌ها باهم ادغام شوند مانند ادغام نظریه‌ی نسبیت و فیزیک کوانتوم.

اما حالت‌هایی وجود دارد که دو نظریه که هم واقعیت و هم تجربه را منطبق می‌سازند و هر دو پیش‌بینی‌های ‌یکسانی را ارائه می‌دهند و نمی‌توان ‌یکی از آنها را بر دیگری ترجیح داد. به همین دلیل از میان ‌این دو یکی که ساده‌تر و سنجیده‌تر است انتخاب می‌شود. مهم‌ترین جزء این امر، محدود شدن به فرض"هر آن چیز که آوردن آن ضروری می‌آید"، می‌باشد. مثلاً: اگر فرض کنیم که مدل اِتـِر (اثیر) و مدل نسبیت از هرجهت با یکدیگر همخوانی دارند (که در واقع این‌گونه نیست) حتماً دانشمندان مدل نسبیت را به خاطر عدم احتیاج به فرض فضای اتر انتخاب خواهند کرد (شاید برای‌ این نظریه بازگشتی باشد یا شاید این نظریه بازگشته است ولی به شکلی دیگر: عدم کوانتومی). مثال دیگر این امر مقدار ثابت کوزومولوژی اینیشتین است که در حقیقت در مرحله‌ای از زمان کنار گذاشته‌شده و ضرورت حکم به بازگشت آن کرد. و مثال‌های دیگری وجود دارند که حذف در آن‌ها نهایی بود.

این امر به‌عنوان سرآغازی اصولی در بحث‌های فلسفی و علمی ‌است حتی اگر به شکلی کامل در مورد آن برهان آورده نشده باشد. ‌این اصل به تیغ اوکام مشهور است که هر چیز اضافه را خواهد برید. و این همان اصل اشاره‌شده در گفتگوی مشهور بین لاپلاس و ناپلئون است:

ناپلئون: آقای لاپلاس، در سیستم شما یادی از خدا نمی‌بینم.

لاپلاس: سرورم، به این فرضیه احتیاجی نداشتم.

دانشمندان دیگری بودند که به خاطر این که لاپلاس به شکلی مختصر از فرضیه‌ای که همه‌چیز را تفسیر کند استفاده می‌نمود اظهار تأسف می‌نمودند.

لاپلاس‌ این بار پاسخ می‌دهد: بله سرورم، این فرضیه‌ای است که همه‌چیز را تفسیر می‌کند. ولی با این نظریه چیزی را نمی‌توان پیش‌بینی کرد و به‌ عنوان ‌یک دانشمند بر من واجب است برای شما کارهایی انجام دهم که بتوانید پیش‌بینی کنید.

شاید این اصل به‌صورت های مختلفی پیش‌نویسی شود. هم‌چنین شاید به نام‌های مختلفی عنوان شود پس به خود این اجازه را خواهم داد که این‌گونه عنوانش کنم: لازم است ساده‌ترین راه حل‌ها جست‌وجو شود ولی نه افراط و نه تفریط، اما عبارت لاتینی آنکه به ویلیام اوکامی (که بین قرن 13 و14 میلادی می‌زیست) منسوب است:

"Numquam pone nest pluralitas sine necessitate"

تقریباً چنین معنایی می‌دهد: (فراوانی موجودات را بیشتر از حد ضروری مپندار) ولی تیغ اوکام شمشیری دو لبه است و اگر به‌درستی از آن استفاده نشود نتیجه‌ای کاملاً برعکس خواهد داشت.‌ یکی از استفاده‌های نابجا از آن زیاده‌روی در سرپیچی از کامل کردن‌ یک نظریه و فرض کامل بودن آن و پناه آوردن به تفسیر اصل موضوع برحسب بدیهی بودن، است.کتاب (توهم بی‌خدایی) برحسب طرح‌ریزی نگارنده نکات زیادی برای چنین استفاده‌های نادرست از تیغ اوکام خواهد داد. مثلاً تفسیر فیزیک کوانتوم از دیدگاه ارتودوکسی در مقایسه با تفسیر سببی که در مواقع ضرورت وجود جهان‌های دیگری را برای‌ این امر فرض می‌کند.

نویسنده نشان می‌دهد که تفسیر ضروری است و جهان‌های موازی دیگر فرضیه‌ای اضافه نیست بلکه آن‌ها به شکل دیگری در جاهای مختلفی از نظریه پیدایش جهان (نظریه M) فرض شده است.

پس به این نتیجه می‌رسیم که نظریه در جواب پرسش"چرا "می‌گوید: "همین‌طوری بدون علت"، ‌یعنی استفاده غیر صحیح از تیغ اوکام از آن تیغی بدون دسته خواهد ساخت که فقط تیغه‌ی "لیشتنبرگ" راکم دارد.

در نتیجه کتاب "توهم بی‌خدایی"راه‌حل‌هایی برای رفع تناقض‌های میان‌این نظریات را می‌دهد.

سپس موضوعاتی که در نظریه‌های پیدایش و تکامل جهان، برای هستی و فرهنگ انسانی از تیغ اوکام در مورد آن‌ها درست استفاده‌نشده را روشن خواهد نمود!

بدین‌سان مردی خواهید یافت که شناختی گسترده نسبت به حیات و چگونگی تکامل آن در ریزترین جزئیات را دارد، گاهی او را متخصص در زیست‌شناسی و از سویی دیگر او را متخصص در باستان‌شناسی و در تاریخ بشر و سنگ‌نوشته‌ها می‌بینید، سپس ‌اینها را به‌کلی فراموش خواهید کرد تا این که خود را در حال خواندن ‌یکی از کتاب‌های ساده نوشته‌شده در حوزه‌ی کوزمولوژی [هستی‌شناسی مطلق] می‌یابید سپس او را دانشمندی بی‌نظیر در علم اخلاق خواهی یافت که در همه سطوح برتری را از آن خود کرده است.

آنچه را که در آن شکی ندارم این است که خواننده گرامی‌ متوجه ‌یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب خواهد شد و آن امانت علمی بزرگی است که در همه فصول کتاب واضح و عیان دیده می‌شود، جایی که نقل‌قول‌های نگارنده، همه به‌صورت کامل بیان‌شده و هرگز بریدگی و ویرایش در آن‌ها دیده نمی‌شود،‌ این امر خیلی مهم است و به شما احساس اعتماد و تسکین خواهد داد که بیانگر سرشت پاک و انصاف نویسنده است.

چیزی جز این امکان ندارد که خود را به شکل شگفت‌آوری شیفته این کتاب بیابم...

اما نه تنها به خاطر دلایل فوق‌الذکر، بلکه به خاطر شکوه و زیبایی سبک آن و به خاطر سادگی پیوند مسائلی که پیوند دادن بین آن‌ها محال جلوه می‌نمود... هم‌چنین مخفی نمی‌کنم که جزء بزرگی از شیفتگیم به این کتاب به دلیل احترام فراوانی است که نگارنده آن برای انسان و خرد او، با تمام معنای این کلمه، می گذارد، آن هم بدون هیچ بزرگ‌نمایی و سفسطه. وی با آنچه شایستگی ندارد مدارا نمی کند، و هر چه را که مستحق ستودن باشد را ستوده است. این کتاب هر انسان عاقلی را به تحقیق دعوت می‌کند و جز ‌یافتن معرفت را نمی‌پذیرد.

با اینکه باید برای پایان یافتن متن کتاب خود را آماده می‌نمودم، به راستی برایم تعجب‌آور بود که به آخرین صفحه کتاب رسیدم و متوجه نشدم که کتاب به پایان رسیده است... هر فصل کتاب به من یک فرصت برای ادامه شناخت حقایقی بیشتر را می‌داد که برای اولین بار مطرح می‌شدند. ولی در آخرین صفحه به‌درستی که همه امیدی که برای ادامه این ماجراجویی تا ابد داشتم، قطع شد.

شاید در کاربرد اصطلاح "برای اولین بار" در معرفی کتاب "توهم بی‌خدایی" زیاده‌روی کرده باشم ولی از شما خوانندگان گرامی ‌انتظار این را دارم که در پایان ‌یا قبل از آن مرا مورد بخشش قرار دهید. و شک دارم که هیچ آدم با انصافی بتواند در مقابل ‌این کتاب مقاومت کند و در نهایت حداقل هیچ مورد انتخابی جز اعتراف به قدرت علمی و دلایل و استنتاج‌های نویسنده نخواهد داشت.

در هرصورت شخصاً نمی‌توانم در نتیجه‌ای که بعد از اتمام کتاب با آن خارج می‌شوید را به‌طور قطع اظهار کنم آیا شما "الحاد و علم" ‌یا "دین و علم" را انتخاب می‌کنید و یا "خرافات" را. در هرصورت برایتان این را تمنا نخواهم نمود. اما گزافه نیست اگر بگویم :‌این کتاب به شکلی حتمی، نگرشی ساده و در عین‌حال دقیق به پیچیده‌ترین نظریات مدرن و ارتباط آن‌ها با وجود یا عدم وجود اله را به شما خواهد بخشید.

فرصتی برای‌ ایجاد ارتباط بین مهم‌ترین مباحث مورد اختلاف و تضاد میان دانش و ‌ایمان به اله، و آشنایی با دلایل نظریه‌پردازان الحادی و پاسخ دادن به آن‌ها به‌صورت دقیق و علمی ‌ایجاد کرد و این چیزی است که کمبود آن در تألیفات فقهای ادیان به امید رسیدن به حقیقت وهم الحاد و نشانه‌های توحید، قابل مشاهده است.

اما تصمیم و انتخاب را نگارنده، احمدالحسن، در هرصورت به خواننده عزیز واگذار کرده است ولی به دانشمندان منکر وجود خداوند می‌گوییم، به‌درستی که این کتاب برای اولین بار گفتمانی را برای بحث و بررسی بر اساس مبانی علمی باز کرده است. و هم‌چنین شرح‌ها و راه حل‌های جدیدی را مطرح کرده که جز در نظر گرفتن و مطالعه و بررسی در مقابل آن‌ها نمی‌توان کاری کرد.

به علاوه‌ این کتاب در حقیقت بعضی اشکالات وارد بر برخی از نظریه‌های علمی مطرح‌شده را آورده است، در نتیجه نگارنده این اشکالات را وارد صحنه‌ی بررسی‌های علمی نموده است.

به همین دلیل از نادیده گرفتن و عدم در نظر گرفتن مقولات مطرح‌شده در این کتاب و نیز عدم پاسخ‌گویی به این دیدگاه‌ها به طور منطقی و به سادگی می‌توان چنین نتیجه گرفت که هیچ دلیلی برای نقض آنچه که نویسنده در کتاب بیان نموده وجود ندارد. ‌این طبیعی است که همین سخن و نتایج در مورد فقهای ادیان نیز صادق است.

به‌عنوان فردی دانشگاهی و دارای تحصیلات آکادمیک، بدون توجه به قضاوت بر محتوا، ابراز خرسندی می‌کنم که چنین کتابی وجود دارد، به دلیل آنکه چالش‌های علمی بزرگ، محرک اساسی برای قدم برداشتن در راه گفتمان‌های علمی و فلسفی است. در غیر این صورت رکود، عقب‌نشینی و سیر قهقرایی فکری پیش خواهد آمد و تاریخ بهترین شاهد بر این امر است.

بهتر است بگوییم که کتاب" توهم بی‌خدایی" باعث پیدایش گفتمانی متمدن است و با همه توان و اشتیاق خود امیدوار هستم که این گفتمان تکامل‌ یابد و برحسب قانون انتخاب علمی برای حجت و دلیل قوی ارتقا ‌یابد "پیدایش و ارتقاء در گفتمان‌های میان دانش و دین".

با آرزوی مطالعه‌ای مفید و پر بهره .

 

زندگینامه نویسنده پیشگفتار کتاب توهم بی خدایی

دکتر توفیق مسرور:

دکترای ریاضیات کاربردی از دانشکده عالی ملی راه‌سازی پاریس در سال 1995 میلادی با امتیاز (بسیار عالی همراه با تبریک هیـئت داوری) زیر نظر عضو آکادمی‌ علوم فرانسه پروفسور سیارلی، دارای مدرک فوق لیسانس مدل‌سازی و تحلیل عددی از دانشگاه پیر و ماری کوری در سال 1992، مدرس و پژوهنده در مؤسسه تحقیقاتی مدل‌سازی و محاسبات تحلیلی (M2APD) در دانشگاه مکناس مغرب و دانشکده ملی مهندسی (ENSAM) هم‌چنین تدریس در دانشگاه رونی دیدرو در پاریس (از سال 1995 تا 1997) و در دانشگاه فرانس کونتی در بوزنسان (از سال 2001تا 2003) در فرانسه. زمینه تحقیقاتی ‌ایشان ابزار دقیق کنترل (Control Thery) همچنین سیستم‌های توزیع الکترونیک و تحلیل میکرو کنترل‌ها از طریق خاصیت انفراد و انتشار اطلاعات و کاربرد آن در زمینه‌های بررسی امواج مکانیکی و و الکترومغناطیسی و صوتی و امواج عبور کننده از سطوح نرم (مانند امواج رایلی) و استفاده‌ی گسترده‌ی آن به دلیل اقتران عمودی و افقی و امواج سطحی و ستون‌ها و امواج مورد بررسی در معادله شرودینگر.

در این قسمت پیشگفتار کتاب توهم بی‌خدایی به اتمام می رسد، به امید اینکه بهره لازم را عزیزان برده باشند .. شاد و تندرست باشید ..

 

چهارشنبه, 18 مرداد 1396 ساعت 11:06

مهدیین و تعابیر متشابه و سرّ گونه

نوشته شده توسط

مهدیین

بسیاری از بیانات معصومین علیهم السلام درباره آخرالزمان (شامل حوادث ظهور، پس از ظهور و رجعت) دارای زبانی سرّ گونه است. ایشان تمام حقیقت را در یک عبارت و یک روایت بیان نمی‌کردند، هم چنین زمان را زمانِ بیان تمام حقیقت نمی‌دانسته‌اند، با این حال بیانات معصومین علیهم السلام بعد از ظهور یمانی و تبیینات ایشان به روشنی نشانگر حقّ و موجب یقین است و هرگز هدایت، مبتنی بر ابهام و معما نیست.

شخصی که تنها روایات موجود در کتاب غیبت نعمانی را بخواند تصدیق می‌کند‌ ائمه علیهم السلام قصد نداشته‌اند همه‌ی مسائل آخر الزمان را بی پرده بیان کنند، این موضوع برای اهل تحقیق نیاز به بحث زیادی ندارد، تعابیر متعدد که احتمال استعاری بودن و قابلیت تطبیق بر جریانات گوناگون را دارند (یمانی، سفیانی، خراسانی، بنی عباس، قریش، بنی شیبه و...و..) و ابهام تعمّدی فراوان که در این روایات موج می‌زند موضوعی نیست که بر ما پنهان باشد. چگونه می‌توان قائل شد در روایات مهدویت و به طور کلی روایات آخر الزمان اسرار و تشابهی وجود ندارد؟!

اجازه دهید یک نمونه ذکر کنیم:

"...فصاحبكم يركبه اما انه سيركب السحاب..." [1]

"...صاحب شما سوارِ ابري مي‌شود كه داراي رعد و برق و صاعقه است، آگاه باشيد كه او بر ابر سوار خواهد شد.."

و در روایتی دیگر آمده‌ است:

"... مِنْهُمْ مَنْ يُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَيْلًا فَيُصْبِحُ بِمَكَّةَ وَ مِنْهُمْ مَنْ يُرَى يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً يُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِيهِ وَ حِلْيَتِهِ وَ نَسَبِهِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّهُمْ أَعْظَمُ إِيمَاناً قَالَ الَّذِي يَسِيرُ فِي السَّحَابِ نَهَاراً..." [2]

"... برخی از آنان (313 نفر) کسانی هستند که شبانه از فراش خود مفقود می‌شوند پس صبح در مکه هستند و برخی از آنها در روز، در ابر حرکت می‌کند‌ که با اسمش و اسم پدرش و صفت و نسبش شناخته می‌شود. راوی می‌گوید گفتم فدایت شوم کدامشان ایمان عظیم‌تری دارند؟ فرمود آن که موقع روز در ابر حرکت می‌کند‌.."

 

تعابیر متشابه در روایات مربوط به آخر الزمان بسیار متنوعند و آن چه گذشت یک نمونه بود.

روایاتِ بسیاری که این جریان در آن ها تکرار شده‌است، ما را به یقین می رساند، این سبک سخن گفتن درباره حوادث آخرالزمان بین معصومین علیهم السلام وجود داشته‌است. آیه‌ی مربوط به «دابّه الارض» در قرآن کریم (که صدور آن قطعی است) نیز شاهد همین مسئله است. با توجه به روایات، این آیه که مربوط به آخرالزمان است، از همان زمان برای مسلمانان ابهام داشته‌است.

"و چون فرمان بر ایشان واجب گردد، جنبنده ای را از زمین برای آنان بیرون می‌آوریم که با ایشان سخن گوید که مردم به نشانه‌های ما یقین نداشتند." [3]

غرض آن که این نوع ادبیات همانند روایات، در قرآن کریم، بلکه در همه‌ی کتاب‌های آسمانی دیده می‌شود و نمی‌توان وجود آن در متون وحیانی را انکار کرد.

به عنوان نمونه در روایتی می بینیم:

راوی درباره اشخاصی که بعد امام مهدی علیه السلام هستند، سخنی از امام باقر علیه السلام برای گرفتن تایید نقل می‌کند‌ و می‌گوید بعد قائم دوازده امام هستند. امام صادق علیه السلام در جواب می‌فرمایند: پدرم نفرمود دوازده امام، بلکه فرمود دوازده مهدی، لکن ایشان (مهدیین بعد از قائم علیه السلام) قومی از شیعیان ما هستند که مردم را دعوت به موالات و شناحت حق ما می‌کنند.[4]

می‌بینیم امام علیهم السلام در این روایت با وجود نیاز مخاطب به بیان بیشتر، از توضیح و تفصیل بیشتر خودداری می‌کنند. چرایی به کارگیری این شیوه، در پست‌های بعد روشن تر خواهد‌شد.

حال با وجود واقعیاتی که در متون روایی یافت می‌شود و به آن ها اشاره کردیم، آیا پذیرفتن سرّ بودن تفاصیل و جزئیات مربوط به مهدیین، امر دشواری است؟!

این عدم شفافیت درباره شخصیت «یمانی» نیز جاری است، معصومین علیهم السلام او را به تفصیل و صراحت در یک روایت معرفی نکرده‌اند. البته با توجه به این که نقش اصلی یمانی که صاحب پرچم هدایت در فتنه‌های آخر الزمان است اجرای یک انقلاب نظامی بوده و حفظ جان او لازم است، بدون شک بهره‌گیری از تعابیر متشابه و نه چندان شفاف، صد البته امری اجتناب ناپذیر و ضروری است.

 به نظر می‌رسد فلسفه‌ی وجود تعابیر متشابه در روایات، همان علتی است که برای متشابه بودنِ برخی از آیات قرآن وجود دارد. آیه‌ی هفت سوره‌ی آل عمران به صراحت برخی آیات قرآن را متشابه می‌خواند و روایات معصومین، دلیل آن را این نکته ذکر می‌کند‌:

امام مفسر آیات قرآن و پاسخگوی تمامیِ نیازهای هر عصر با تکیه بر آیات قرآن است و مردم برای فهم قرآن و درک سخن خداوند نسبت به مشکلات و موضوعات جدید هر عصر نیازمند به امام معصوم هستند. آیات متشابه به مسلمانان این پیام را می دهد که مردم برای تفسیر قرآن نیازمند امام هستند،  علم حقیقی به قرآن نزد امامان است و مردم مکلفند به ایشان مراجعه کنند، لذا این علم یکی از راه‌های شناخت امام نیز هست.[5]

تفسیر صحیح روایات متشابه مهدوی نیز یکی از راه‌های شناخت مدعی صادق است. بازگرداندن روایات متشابه به محکمات به گونه‌ای که از طریق علوم عادی ممکن نیست، نشانه‌ای روشن بر حقانیت یک مدعی است.

"..از مدعی از آن سوالات عظیمی بپرسید که مثل او می‌تواند جواب دهد." ([6])

استفاده از رموز و اشارات غیر صریح، جز آنچه گذشت حفظ جان برخی شخصیت ها و تشخیص مدعی صادق جنبه‌ی دیگری نیز دارد:

غرض از همه‌ی وقایع سخت آخرالزمانی، همان سنت دیرینه الهی، یعنی امتحان و تصفیه‌ی مردم است، تا مقدمات بنا نهادن پایه‌های حکومت موعودِ انبیاء و اوصیاء در آخرالزمان که نیازمند افرادی سالم و خالص است فراهم آید، آن هنگام که رموز و تعابیر متشابه روایی، به معنای واقعی، «واضح» گشتند و با تمایلات شخصی افراد و گروه‌ها سازگار نبودند، غربال و تصفیه مورد نظر خداوند متعال واقع خواهد‌شد. مطابق روایات، تصفیه و خالص گشتن شیعیان یکی از اهداف خداوند در آخرالزمان است.

اگر کسی اصل وجود مهدیین که نسل امام مهدی علیهم السلام هستند را بپذیرد، یعنی صدور و دلالت این روایات برای او روشن باشد، چنانکه برای برخی محقّقین مشهورِ مهدویت این گونه بوده‌است، راه اثباتِ رابطه‌ی مهدیین با یمانی، کاملا هموار است. (بحث آن خواهد آمد.) بنابراین اصل و اساس، پذیرش اصل وجود مهدیین است.

متاسفانه برخی از مخالفان یمانی، برای هموار کردن مسیر انکار او، قطعیت یا گاهی احتمال حکومت مهدیین بعد از امام مهدی علیهم السلام را نفی می‌کنند، با آنکه روایات مربوط به مهدیین قطعی الصدور است. برخی از محققین مهدویت قطعیت آن را پذیرفته و بسیاری از بزرگان تشیع همچون سید مرتضی و صدوق و.. احتمال آن را متذکر شده اند.

درواقع، روایات از نظر صدور و دلالت برای ایشان قطعی بوده‌است. روایاتی که به صراحت یا اشاره، امر مهدیین علیهم السلام از نسل امام مهدی (ع) را بیان کرده‌اند، بسیار زیاد است. ملاحظه مجموع آن‌ها و ضمیمه عبارات مختلف، ما را به یقین می‌رساند اهل‌بیت علیهم السلام این موضوع مهمّ را بیان کرده‌اند. علمای متقدّم همچون؛ صدوق و مفید و سید مرتضی و... نیز، به احتمالِ استمرار خلفای الهی بعد از امام مهدیj اشاره کرده و هرگز آن را ردّ نکرده‌اند، با اینکه تمامی قرائن و اشارات و تصریحات روایی راجع به این موضوع در زمان ایشان در یک فصل، گرد هم نیامده بود. (صدوق، کمال الدین: ج1، ص77 و مفید، ارشاد: ج2، ص387 و سید مرتضی به نقل از بحار الانوار: ج53، ص149، تعلیقه و... .)

چنانکه گذشت، پذیرش احتمال استمرار دولت مهدوی در فرزندان امام مهدی (ع) در حالی است که همه روایات مربوط به این موضوع در زمان علمای متقدّم یکجا گرد نیامده بود، حتی عالمانی چون شهید صدر، کورانی و... که این موضوع مهم را پذیرفته‌اند نیز، تنها بخشی از روایات مورد نظر را دیده و مورد اشاره قرار داده‌اند و تمامی روایاتی که انصار یمانی در کتب خویش از منابع روایی جمع نموده‌اند نزد ایشان حاضر نبوده است. دعوت یمانی سبب شده است تا ما با فصل گسترده‌ای از روایات روبه‌رو گردیم که حقیقتاً، موجب شگفتی و اعجاب است.

بنابر آنچه گذشت، روایات اوصیا بعد از حضرت مهدیj، منحصر در هشت روایتی که علامه مجلسی6در باب خلفای مهدی و اولاد ایشان علیهم السلام آورده‌اند، نیست.(بحارالانوار: ج53، ص145.)

لازم است براین نکته تاکید کنیم که اهل‌بیت علیهم السلام اصل قضیه مهدیین را بیان کرده‌اند، اینکه ایشان بعد از قائم و از نسل امام حسین علیهم السلام هستند را آشکارا فرموده‌اند، اکنون سخن در تفاصیلِ شخصیت مهدیین است.

منظور از جزئیات و تفاصیل مربوط به مهدیین و یمانی، که به صراحت و در یک عبارت بیان نشده‌اند، چیست؟ برای روشن شدن موضوع، می‌توان به این مسائل اشاره نمود:

 آیا مهدیین، یعنی نسل امام مهدی علیهم السلام فرزندان بی‌ واسطه ایشانند؟

نام خاصّ تک تک مهدیین و نام یمانی چیست؟

حکومت مهدیین چه نسبتی با رجعت ائمه علیهم السلام دارد؟

چه ارتباطی بین مهدیین و یمانی وجود دارد؟

ارتباط یمانی با امام مهدی علیهم السلام چگونه و در چه سطحی است؟

محدوده‌ی یمن از لحاظ جغرافیایی کجاست؟

آیا او متولد یمن با جغرافیای امروزی است یا ملاک مرزهای گسترده‌تری است که یمن در قدیم و حتی قبل از اسلام داشته است؟

آیا او در یمن زاده شده یا این که اصالتا یمنی است، یعنی صرفا اجداد او یمنی بوده‌اند؟

آیا در روایات به یمانی با عناوین دیگری هم اشاره شده‌است؟

قیام یمانی دقیقا از کجا آغاز می‌گردد از یمن یا مکانی دیگر؟

کدام یک از مهدیین افضل هستند؟ هر یک چند سال حکومت می‌کنند؟ وقایع دوران هر یک چه خواهد‌بود؟

 این انتظار که معصومین علیهم السلام تمام این جزئیات را افشا کنند و در معرض دیدِ دوست و دشمن قرار دهند، کاملا نابجا است. این کار زمینه ساز شکست جبهه‌ی حق در آخر الزمان است. اهل‌بیت علیهم السلام این حقایق را به گونه‌ای بیان کرده‌اند که در زمان مناسب روشن شوند.

با توجه به آن چه گذشت، استظهار عرفی از عنوان یمانی و اکتفاء به ظنّ و گمان و بی‌اعتنایی به روایات مرتبط دیگر، سهل گرفتن این مسئله‌ی بسیار مهم است. مثلا این پندار که واژه‌ی یمانی ظهور عرفی دارد که او متولد یمن کنونی است و قیامش نیز از همان جا آغاز می‌گردد، ساده انگاری محض است.[7]

به اعتقاد ما راه روشنی وجود دارد که به گونه‌ای یقینی، مصداق یمانی را بشناسیم و نام و مکان ظهور او را نیز تشخیص دهیم.

معصومین علیهم السلام بخشی از واقعیت های آخرالزمانی را در لفافه بیان کرده‌اند. ایشان با به کارگیری مفاهیم و برنامه‌ای مشترک، برخی از تفاصیل را تعمدا، در پوششی از تعابیر متشابه، رمز گونه و پراکنده، نهان ساخته‌اند، درباره‌ی این تعابیر جز خود ایشان کسی نمی‌تواند تفسیری قطعی ارائه کند، البته بیانات ایشان به گونه‌ای است که در روز موعود، حقیقت را عیان می‌سازد. (از راه بازگرداندن متشابهات به محکمات)

معصومین علیهم السلام اسراری داشته‌اند که تنها برای خواص، مطرح می‌نمودند و مطابق روایات، دستور اکید به کتمان آن‌ها می‌دادند.[8]

همچنین معصومین علیهم السلام به خاطر مصالحی نمی‌خواسته‌اند برخی مسائل و تفاصیل حکومت و ظهور امام مهدی (ع) علنی گردد، بخشی از اسرار، حتی بعد از جمع روایات در کتب روایی، روشن نشده است.

اصل این ادعا قابل انکار نیست، وقتی مجموع روایات آخرالزمانی را با لحن و ادبیات خاص در نظر می‌گیریم، این حقیقت را به وضوح لمس می‌کنیم. (لطفا با این نگاه به مجامع روایی رجوع نمایید).

روایت زیر نمونه‌ای است که به پنهان بودن یکی از امور مربوط به حضرت مهدی علیهم السلام تصریح می‌کند‌ (فلسفه‌ی اصلی غیبت ایشان):

چرا صاحب الامر غیبتی دارند امام صادق علیهم السلام در جواب تصریح می‌کنند:

به دلیلی که خداوند به ما اذن آشکار کردن آن را برای شما نداده است «لِأَمْرٍ لَمْ‏ يُؤْذَنْ‏ لَنَا فِي كَشْفِهِ‏ لَكُمْ‌» ... حکمت غیبت او جز بعد از  ظهورش کشف نخواهد‌شد، چنانکه حکمت رفتار خضر که کشتی را سوراخ کرد و کودک را به قتل رساند و دیوار خرابه را از نو ساخت، برای موسی تا وقت جدایی آن‌ها روشن نشد... این امر، کاری است از کارهای خدا و سرّی از اسرار او و غیبی از غیب‌های خداوند، چون می‌دانیم او حکیم است می‌پذیریم همه‌ی کارهای او حکمتی دارد، گرچه وجه آن برای ما روشن نباشد.([9])

 با توجه به روایات در موضوع مهدیین نیز معصومین علیهم السلام چنین شیوه‌ای دارند. ایشان اصل قضیه‌ی مهدیین از نسل امام مهدی (ع) را متعدد بیان نموده‌اند، ولی به دلایلی که گذشت جزئیات و تفاصیل مربوط به ایشان مخفی نگه داشته شده است.

در تکمیل این بحث دو نکته قابل توجه است:

  1. آیا می‌توان پذیرفت هر آنچه حضرات به اصحاب خاص خود فرموده‌اند از طریق ایشان به بقیه نیز رسیده‌است؟ پاسخ منفی است.

در روایتی جابر بن یزید جعفی می‌گوید:

امام باقر علیهم السلام نود هزار حدیث به من آموخت که با احدی نگفتم و ابدا نخواهم گفت، به امام باقر علیهم السلام عرض کردم: شما بار سنگینی را بر دوش من گذاشتید، یعنی سرّی که با احدی در میان نمی‌گذارم، گاهی این سرّ در سینه من به جوشش و غلیان میفتد و حالتی شبیه جنون به من دست می‌دهد. حضرت فرمود: ای جابر در این حال به قبرستانی برو، چاله‌ای حفر کن و سر خود را داخل آن کن و بگو محمد بن علی به من چنین و چنان گفت..[10]

  1. آیا کسی می‌تواند بگوید معصومین علیهم السلام هر آنچه می دانسته‌اند را بی پرده در اختیار شیعه قرار داده‌اند؟

آیا ادبیات و لحن روایات آخرالزمان برای ما پیامی ندارد؟

آیا ایشان در روایات به صراحت نفرموده‌اند: ما تمام آن چه می‌دانیم را نمی‌گوییم؟

"ما كُلُّ مَا يُعْلَمُ‏ يُقَالُ‏، وَ لَا كُلُّ مَا يُقَالُ حَانَ وَقْتُهُ، وَ لَا كُلُّ مَا حَانَ وَقْتُهُ حَضَرَ أَهْلُهُ" [11]

«این‌طور نیست که هر آن چه دانسته می‌شود گفته شود و نه آنکه هر آنچه گفته می‌شود وقتش رسیده باشد و نه آنچه وقتش رسیده اهلش حاضر باشند.»

در جزء هشتم کتاب بصائرالدرجات، باب سوم روایاتی آمده است با این عنوان:

«نزد ائمه علیهم السلام اسرار خداوند است که به یکدیگر منتقل می‌کنند و ایشان امینان خدا هستند.»

در این باب می‌خوانیم:

امام نمی‌تواند هر آنچه می‌داند را بازگو کند، سرّ خدا را جبرئیل به پیامبر (ص) و ایشان به ائمه علیهم السلام منتقل کرده‌است.[12]

"ان امرنا الحقّ و حقّ الحقّ... و هو السرّ و سرّ السرّ و سرّ المستسرّ و سرّ مقنّع بالسرّ."

«قطعا امر ما حق است و حقِّ حقّ... و آن راز و سرّ است و سرِّ (یک) سرّ و سرِّ امری مستتر و سرِّ پوشانده شده با سرّ»[13]

اهل‌بیت جایگاه اسرار خداوند هستند: "..و مَوْضِعَ سِرِّهِ.."[14]

اسرار آخرالزمانی و مرتبط با دولت امام مهدی علیهم السلام بخشی از اسرار خداوند هستند. افشاء و هتک اسرار، خطّ قرمز خداوند است که حجّت‌های الهی هرگز به آن وارد نشده و نخواهند شد، خلیفه ی خدا هرگز موجبات شکست تدبیر الهی برای تغییر اوضاع جهان در آخر الزمان را فراهم نمی‌آورد.

همانطور که بشر  با وجود تمام پیشرفت هایش  در عرصه های مختلف مجهولات فراوانی دارد (مثل کیهان شناسی، پزشکی و...) و دائما تلاش می‌کند‌ مرزهای علم را جلوتر برده و از حجم عظیم مجهولاتش بکاهد، تمام مسائل دینی هم تاکنون برای او عیان و روشن نشده‌است! پذیرش جهل مردم نسبت به برخی معارف دینی چندان دشوار نیست. حقایقی که مرتبط به خداوند و عالم غیب است و قبل از بیان امام معصوم علیه السلام در دسترس ما نیست!

در گذشته چند مثال مطرح شد، در ادامه مثال‌های دیگری ذکر می‌کنیم و امیدواریم خواننده‌ی محترم خود به جوامع روایی مراجعه نماید تا از نزدیک، تعابیر متشابه در روایات آخرالزمان را مشاهده کند.

بنی عباس  که به هنگام قیام سفیانی ضعیف شده و هنوز برپاست[15]

یا قریش آخرالزمان چه کسانی هستند که معصومین مکرّر از آنان سخن به میان می‌آورند؟!

 این چه سرّی است که در روایت می‌خوانیم وقتی قائم ظهور کند، مردم خواهند گفت چگونه این باشد در حالی که این شخص در زمان های بسیار دور مرده و استخوان‌هایش پوسیده است؟![16]

مگر او در هنگام ظهور به مردم چه می‌گوید که بعد از قیامش می‌گویند او سال‌ها پیش مرده؟ (این سخن مردم بعد از قیام اوست) دقت کنید چرا معصوم در این روایت مسئله را روشن نمی‌کند‌؟ این چه سرّی است که جوان بودن حضرت به هنگام ظهور از عظیم‌ترین گرفتاری‌ها و گمان مردم که مهدی هنگام ظهور پیر فرتوتی است مایه ی انکار او شمرده شده است؟[17]

در حالی که شیعیان می‌دانند مهدی به هنگام ظهور، شمایل یک جوان را دارد  آنچه در روایات آمده و ما از آن با خبریم  و اهل سنت نیز معتقد به تولد او در آخر الزمان هستند.

حقیقت رجعت و تفاصیل آن با توجه به روایات متواتر چیست؟ محققینی همچون شهید محمدصدر (ره) معتقدند با توجه به بیش از دویست روایت جز کلیاتی از رجعت برای ما روشن نیست. (یعنی زنده شدن برخی از مردگان و زنده شدن امیرالمؤمنین علیه السلام)[18]

شرح علما در قرون متمادی پیش دستان ماست، این تعابیر به شکل قطعی  نه به شکل توجیهات و تاویلات ظنّی  برای هیچ عالمی روشن نشده‌است.

پذیرش سرّ بودن «جزئیات امر مهدیین» در منظومه‌ی پیچیده‌ی روایات مهدویت پاسخگوی شبهات بسیاری است، بلکه می‌توان گفت مهمترین مانع در فهم صحیح روایات همین موضوع است که گویی برخی نمی‌خواهند بپذیرند اهل‌بیت علیهم السلام سر مگویی بین خویش داشته‌اند و تنها کدهایی را به شیعیان داده‌اند تا در وقت موعود حقیقتشان روشن گردد. گویی ایشان چنین چیزی را منافی با هدایتگری ائمه علیهم السلام و مخالف با حرکتِ مومنانِ آن زمان در صراط مستقیم می‌دانند.

یکی از مخالفین دعوت یمانی می‌نویسد:

...امام در مقام معما گویی و ابهام نبوده است.. پیشوایی مهدیین نمی‌تواند سِرّ باشد، انگیزه‌ای وجود ندارد که بر امامت ایشان تاکید نشود و صفت مهدیین به ایشان داده شود... اگر مهدیین اینقدر مهم بودند لازم بود نام همه‌ی آنها در کنار دوازده امام ذکر شود، یمانی و انصارش توجیه صحیحی برای ذکر نکردن نام مهدیین (تفاصیل مربوط به ایشان) ندارند، این مسئله‌ی مهم باید در مکان‌های متعدد مورد تاکید قرار می‌گرفت تا حجت بر همه تمام شود.[19]

چنانکه گذشت عدم ایمان به تفاصیل مهدیین، به معنای منحرف بودن مؤمنان در گذشته نیست چرا که ایمان اجمالی برای ایشان کافی بوده‌است و هرگز بیان نکردن تفاصیل مربوط به مهدیین، خللی به هدایتگری امامان معصوم وارد نمی‌کند‌، بلکه باید گفت امامان معصوم انتظار داشته‌اند که شیعیان با رأی خود، درباره‌ی اوصیاء ایشان سخن نگویند، استبعادهای غیر مستند نکنند، به روایات وارده اعتماد کنند و منتظر روشن شدن حقیقت آن‌ها باشند.

به چه دلیل ممکن نیست نام خاصِّ مهدیین در آن زمان جزء اسرار بوده باشد؟ آیا لحن روایات، بلکه برخی تصریحات برای ما گویای حقیقت نیست؟! آنچه گذشت و آنچه در ادامه می‌آید تبیین کننده‌ی امکان، بلکه ضرورت این ادعا است.

برای روشن شدن بحث از یک تنظیر استفاده می‌کنیم. برداشت اکثر علما از روایاتِ تحریمِ ذکر اسم حضرت مهدی علیه السلام این بوده است که جائز نیست کسی اسم اصلی حضرت (یعنی نام ِمحمد) را تا زمان ظهور به زبان بیاورد و باید از القاب حضرت (مثل مهدی، حجت و..) استفاده نمود.

اگر مطابقِ کلام اکثر قدما و عالمان در نبردن نام اصلیِ حضرت مهدی علیهم السلام تا هنگام ظهورشان حکمت و اسراری هست؛ چرا در نام نبردن صریحِ تک تک مهدیین سرّ و حکمتی نباشد؟

چنین استبعادهایی در مباحث علمی، برهان و دلیل محسوب نمی‌شود.

 میرداماد از علمای شهیر اسلام می‌نویسد:

در زمان ما یعنی زمان غیبت، گفتنِ نام حضرت (یعنی نام محمد) تا هنگام ظهور ایشان برای احدی حلال نیست... باید القاب ایشان را با کنایه گفت ... این مطلب را جز کسانی که نسبت به اخبار (دینی) ضعف بصیرت داشته و اطلاعی از دقائق و اسرار ندارند، انکار نمی‌‌کنند، انکار تنها از ناحیه‌ی کسانی است که خُبره نبودن در امور پنهانیِ دستوراتِ شریعت و معالم سنّت، اندازه و بهره‌ی علم آنان است، کسانی که نصیبی از بصیرت به حقائق قرآن کریم و بهره‌ای از اسرار خفیه‌ای که در احادیث اهل‌بیت علیهم السلام به ودیعه نهاده شده یعنی معادن حکمت و حاملان سر و صندوق های علم الهی  ندارند.[20]

و محدث نوری می‌نویسد:

حرمت گفتن اسم اصلی حضرت از مسلمات قدمای امامیه از  فقیه و متکلم و محدّث است، تا زمان خواجه نصیر که به خاطر کمبود وقت برای مطالعه، قائل به جواز شد و در کلام خود مرتکب اشتباه عجیبی گشت... حمل این روایات بر تقیه معنا ندارد؛ چرا که شیعه و سنی نقل کرده‌اند که حضرت فرمود اسم مهدی، اسم من است، پس تقیه از چه کسی بوده؟... پایانِ زمان حرمت نام بردن در روایات، زمان ظهور است پس حرمت به خاطر ترس نیست، اگر ترس ملاک بود بهتر بود كه به هيچ اسم و لقبِ معروفى ذكر نشود خصوصا لقب مهدی. پس اختصاصِ (حرمتِ ذکر) به اين اسم راهى ندارد، جز بودن آن از اسرار مكنونه و خصايص الهيّه؛ مثل بودن امير المؤمنين از خصايص جدّ بزرگوارش.[21]

یعنی این عالمان در جواب این سوال که چرا نباید نام مبارک «محمد» را تا زمان ظهور بر زبان آورد می‌گویند: این از اسرار مخفی الهی است.

آنچه گذشت تنها یک مثال بود و مقصود از نقل آن تذکر این نکته بود که نمی‌توان و نباید وجود اسرار را انکار کرد. لطفا بار دیگر عبارت مرحوم میرداماد را مرور نمایید.

البته بسیاری از عالمان در تحلیل مسئله‌ی تحریم اسم بردن از حضرت که به راستی از اسرار است  به خطا رفته‌اند و حتی برخی از علمای معاصر که با این موضوع به مثابه‌ی یک بحث فرعی فقهی برخورد کرده‌اند و گویی در موضع علّام الغیوب نشسته و جایگاه تشخیصِ وجود یا عدم وجود اسرار الهی را سزاوار خود دانسته‌اند نام نبردن این اسم تا هنگام ظهور را تعبّدی شدید دانسته و تمام روایات را توجیه کرده و رأی عالمان برجسته‌ی شیعه را کنار زده‌اند.[22]

 

 پی نوشت ها :

[1]- الاختصاص، ص 199

[2]- الغيبة للنعماني، ص313

[3]- نمل: 82.

[4]- مختصر البصائر، ص 493.

[5]- الاحتجاج، ج1، ص253 و تفاسیر روایی قرآن.

[6]- غیبت نعمانی،ص173.

[7]- سند، فقه علائم ظهور، ص۲۸

[8]- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص289

[9]- كمال الدين، ج‏2، ص482

[10]- رجال کشی، ص194و خصال، ص 67

[11]- مختصر البصائر ؛ ص494

[12]- بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص377

[13]- بصائر الدرجات، ج1، ص29

[14]- الإحتجاج، ج‏2، ص 469

[15]- غیبت نعمانی، ص 303

[16]- غیبت نعمانی، ص154و 155 و طوسی، ص423

[17]- غیبت نعمانی، ص189

[18]- تاریخ پس از ظهور، ص 541 به بعد

[19]- علی آل محسن، الرد القاصم، ص۴۶ و ۹۳

[20]- نوری، النجم الثاقب، ج1، ص136. به نقل از کتاب شرعه التسمیه

[21]- النجم الثاقب، ج‏1، ص135 و 145، با تلخیص

[22]- کتاب تا ظهور، ص 68

 


Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103
صفحه1 از13

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف