wrapper

آخرین اخبار

یکشنبه, 04 تیر 1396 ساعت 08:17

اعلام زمان حلول ماه شوال توسط مکتب نجف

نوشته شده توسط

مکتب شریف نجف اشرف تحت اشراف سید احمد الحسن (ع) با اعلام پیام زیر روز دوشنبه را عید سعید فطر اعلام نمود:

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
يوم الاحد هو تتمة شهر رمضان ..
وعيد الفطر المبارك يكون يوم الاثنين ان شاء الله تعالى.
کل عام وانتم بخير وأمن وسلام.

 

السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

روز یکشنبه، ماه رمضان به پایان میرسد

و عید فطر مبارک روز دوشنبه میباشد.

ان شاء الله

هر سال در خوبی و امنیت و سلامت باشید.

مکتب سید احمدالحسن(ع) در نجف اشرف
25 ژوئن 2017 م

یکشنبه, 28 خرداد 1396 ساعت 21:18

راه شناخت خلفای خدا در قرآن

نوشته شده توسط

راه شناخت خلفای خداوند در قرآن

راه شناخت خلفای خداوند از قرآن :

همان‌طور که می‌دانیم، خداوند متعال، شناخت و بیعت و تبعیت از خلفایش در زمین را بر تمام بندگانش واجب فرموده است. و نیز هر کس را که از خلفایش سرپیچی و آنها را تکذیب کند، برای همیشه اهل جهنم خواهد کرد.

حال آیا ممکن است خداوندی که با بندگانش رئوف و رحیم است و حکمتش بر همگان روشن است، این امر را بر بندگانش واجب گرداند، در حالی که راهی برای شناخت خلفایش در زمین، برای آنها قرار نداده باشد؟ بلکه قطعاً خداوند متعال، این راه و قانونی را که برای شناخت خلفایش وضع کرده است، حتی از ابتدا و قبل از آمدن اولین خلیفه‌اش در زمین، برای بندگانش روشن کرده است.

این قانون، قبل از آمدن اولین خلیفه‌ی خدا بر روی زمین، یعنی حضرت آدم (ع)، برای همگان به روشنی بیان شده است. و این قانون در کتاب مبین خداوند سبحان، یعنی قرآن کریم نیز ذکر شده است. داستان به خلافت گماشتن حضرت آدم (ع)، و راهی که خداوند متعال در همان ابتدا، برای شناخت حقانیت آدم (ع) و نیز باقی خلفایش تا به ابد قرار داده است در قرآن موجود است.

 

نص یا وصیت:

اولین علامت و قانونی که حجج الهی و خلفای خداوند متعال با آن شناخته می‌شوند، نص یا وصیت است.

همان‌گونه که می‌بینیم، خداوند متعال در ابتدا با نص و وصیتی که به حضرت آدم (ع) می‌کند، حقانیت او را در خلال این نصب و وصیت متذکر می‌شود.

وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً (و زمانی که پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشین قرار می‌دهم).([1])

نص یا وصیت، به عنوان راه و علامتی همیشگی برای شناخت خلفای خداوند است، اما به این شکل که از بعد از حضرت آدم (ع)، خلفایی که البته تا به ابد از جانب خداوند سبحان انتخاب می‌شوند، توسط خلفای قبل از آنها معرفی می‌شوند. یا بهتر است بگوییم که هر خلیفه‌ای، به خلفای بعد از خود نص یا وصیت می‌کند.

احتجاج و دلیل آوردن به نص و وصیت را، حتی در خود پیامبر بزرگوار اسلام حضرت محمد رسول‌الله (ص) می‌بینیم که حتی به این مسئله، در خود قرآن نیز اشاره شده است.

وَ إِذْ قالَ عيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رسول‌الله إِلَيْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ

(و زمانی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل به درستی که من فرستاده‌ی خداوند به سوی شما هستم که این تورات که در مقابل من است تصدیق می‌کنم و بشارت می‌دهم به فرستاده‌ای که بعد از من می‌آید که نامش احمد است. پس زمانی که با بینات و دلایل روشن به سویشان آمد گفتند که این سحری آشکار است).([2])

همان‌طور که دیدیم، خداوند متعال از دلایل روشن و بیناتی که برای رسولش حضرت محمد (ص) قائل می‌شود، نص و وصیتی است که عیسی بن مریم (ع) به او کرده است.

پس برای ما روشن می‌شود که خلفای خداوند که بعد از رسول‌الله (ص) هستند نیز، با نص و وصیت رسول‌الله (ص) شناخته می‌شوند.

 

علم و حکمت:

دومین راه برای شناخت حجت‌های خداوند و خلفایش، علم و حکمت است. البته علم و حکمتی که خداوند سبحان به آنها داده است. نه علمی‌که اکتسابی باشد، و شخصی با خواندن و مطالعه کردن در کتب دینی و غیره، به دست آورد. همچنین باید بگوییم که این علم، در امور دینی و اخروی می‌باشد و علومی ‌مانند علم توحید و کتب آسمانی و ملکوت آسمان و امثال اینها را شامل می‌شود.

این امر از همان قضیه‌ی اولین خلیفه و حجت خداوند در زمین، یعنی حضرت آدم (ع) روشن می‌شود.

وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلائِکَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقينَ

(و همه‌ى نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست می‌گویید به من از نام‌های ایشان خبر دهید).([3])

در این آیه به خوبی آنچه که گفتیم روشن شده است. اولاً این خداوند است که علم را به آدم (ع) می‌دهد. در ثانی این علم، در اینجا به عنوان مثال، علم اسماء الله سبحانه و تعالی است.

درباره‌ی دیگر خلفای خداوند نیز در قرآن، به احتجاج آنها به علم و حکمتی که خداوند به آنها داده است اشاره شده است.

يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِيًّا

(ای پدر من، بی‌تردید برای من دانشی (از جانب حق) آمده که تو را نیامده، پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم).([4])  

در این آیه‌ی کریمه دیدیم که حضرت ابراهیم (ع)، به علمی‌که برایش آمده است احتجاج می‌کند و دلیل می‌آورد. آنچه باز هم از این آیه روشن می‌شود، این است که حضرت ابراهیم (ع) می‌گوید که این علم برایش آمده است. یعنی خداوند به او علمی‌داده است که به دیگران نداده است.

وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي‏ آتَيْناهُ حُکْماً وَ عِلْماً وَ کَذلِکَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ

(و هنگامی‌که (موسی) نیرومند و کامل شد به او حکمت و علم عطا کردیم و این چنین ما نیکوکاران را پاداش می‌دهیم).([5])

درباره‌ی حضرت موسی (ع) نیز می‌بینیم که خداوند متعال، زمانی که می‌خواهد او را مبعوث کند، به او علم و حکمتی از جانب خودش عطا می‌کند و می‌فرماید که ما به او علم و حکمت عطا کردیم.

وَ لَمَّا جاءَ عيسي‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ

(و زمانی که عیسی با بینات و دلایل روشن آمد، گفت: به درستی که با حکمت به سوی شما آمده‌ام تا بعضی از آنچه که در آن اختلاف دارید را برایتان روشن کنم. پس تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت كنيد).([6])

همچنین خداوند متعال وقتی در قرآن می‌فرماید که عیسی (ع) با بینات و دلایل روشن آمد، حکمت و علمی‌ را که عیسی (ع) با آن آمد، از دلایل روشن و بینات معرفی می‌کند.

بنابراین، دلیل دوم بر حقانیت خلفای خداوند که بعد از رسول‌الله (ص) هستند نیز، علم و حکمت است.

 

حاکمیت خداوند:

سومین راهی که خداوند متعال، برای شناخت خلفایش در زمین قرار داده است، حاکمیت خداوند است. یعنی خلیفه‌ی خداوند کسی است که اقرار و دعوت به حاکمیت الله می‌کند، و حاکمیت‌های دیگر مانند شورا و انتخابات و حاکمیت مردم را رد می‌کند. یعنی حق خودش و دیگر خلفای خداوند را به مردم گوشزد می‌کند. و روشن می‌کند که این خداوند است که حاکم را انتخاب و تنصیب می‌کند. و حاکمانی که خداوند، آنها را برای حکومت بر مردم قرار داده است برای آنها مشخص می‌کند.

در همان ابتدا و در زمان قرار دادن اولین خلیفه در زمین ( یعنی حضرت آدم (ع))، خداوند متعال این راه شناخت و نیز این امر را اثبات می‌گرداند، و تمام بندگانش را امر به سجده به خلیفه‌اش در زمین می‌کند. سجده یعنی خضوع و اطاعت از خلیفة الله. یعنی خلیفه‌ی خداوند، حاکم و امیر بر تمام بندگان خداوند متعال است.

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبي‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرينَ

(و (به یاد آر) هنگامی‌که به فرشتگان گفتیم: به آدم سجده کنید و خضوع نمایید. همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبّر ورزید و او از کافران بود).([7])

در اثبات این که علم و حکمت از راه‌های شناخت حجج الهی است، درباره حضرت ابراهیم (ع)، به آیه‌ای اشاره کردیم که ایشان (ع) برای اثبات خلافتش، با علمی‌ که از جانب خداوند متعال برایش آمده است احتجاج می‌کند. در همان آیه، احتجاج حضرت ابراهیم (ع) به حاکمیت خدا نیز ذکر شده است. و آن دعوت ابراهیم (ع) به تبعیت از او، به عوان خلیفه‌ی خدا و حاکمی‌که خداوند اطاعتش را بر مردم واجب فرموده است، می‌باشد.

يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَني‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِکَ فَاتَّبِعْني‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِيًّا

(ای پدر من، بی‌تردید برای من دانشی (از جانب حق) آمده که تو را نیامده، پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت کنم).([8])  

همچنین در آیه‌ای که خداوند متعال به دلایل روشن و بینات حضرت عیسی (ع) اشاره می‌کند، حاکمیت خداوند نیز دلیلی بر حقانیت عیسی (ع) می‌باشد. و آن، ذکر حاکمیت خداوند و این که حضرت عیسی (ع) حاکمی ‌است که خداوند انتخاب کرده است و اطاعتش بر مردم واجب است، می‌باشد.

وَ لَمَّا جاءَ عيسي‏ بِالْبَيِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُکُمْ بِالْحِکْمَةِ وَ لِأُبَيِّنَ لَکُمْ بَعْضَ الَّذي تَخْتَلِفُونَ فيهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطيعُونِ

(و زمانی که عیسی با بینات و دلایل روشن آمد، گفت: به درستی که با حکمت به سوی شما آمده‌ام تا بعضی از آنچه که در آن اختلاف دارید را برایتان روشن کنم. پس تقوای خداوند را پیشه کنید و از من اطاعت کنید).([9])

پس با توجه به آیات قرآن، متوجه شدیم که راه شناخت خلفای خداوند: نص یا وصیت، علم و حکمت، و پرچم البیعة لله یا حاکمیت خداوند و دعوت به آن می‌باشد.

 

[1]- البقرة:30.

[2]- الصف:6.

[3]- البقرة: 31.

[4]- مريم:43.

[5]- القصص:14.

[6]- الزخرف:63.

[7]- البقرة:34.

[8]- مريم:43.

[9]- الزخرف:63.

وصیت رسول الله

به لطف خدا، پیش‌تر، مطالبی در مورد وجوب وصیت، نوشتن، ترک و انواع وصیت را با جزئیات کامل تقدیم نمودیم، و اکنون برای اینکه حق‌طلب اطمینان کافی و کامل حاصل کند، اقوالی از معصومین علیهم السلام  را که فصل خطابند، نقل می‌کنیم؛ مبنی بر اینکه آن وصیتی که رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان می‌خواستند بنویسند، نوشته شد.

فرقه نجات یافته:

قال رسول‌الله (ص): (تفرقت اليهود على إحدى وسبعين فرقة، سبعون منها في النار و واحدة في الجنة وهي التي تبعت وصيته موسى. وتفرقت النصارى على اثنتين وسبعين فرقة، واحدة وسبعون في النار و واحدة في الجنة وهي التي تبعت وصيته. وأمتي تفترق على ثلاث وسبعين فرقة، اثنتان وسبعون فرقة في النار وواحدة في الجنة وهي التي تبعت وصيتي. قال: ثم ضرب بيده على منكب علي عليه السلام، ثم قال: ثلاث عشرة فرقة من الثلاث وسبعين كلها تنتحل مودتي وحبي، واحدة منها في الجنة وثنتا عشرة في النار).([1])

رسول خدا (ص) فرمود: (یهودیان بر هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند؛ هفتاد فرقه در جهنم و یکی در بهشت می‌باشد، و آن همان فرقه‌ای است که وصیت موسی را تبعیت کرد. و نصاری بر هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند، هفتاد و یک فرقه در جهنم و یکی از آنها در بهشت و آن همان فرقه‌ای است که وصیت عیسی را تبعیت کرد. و امتم بر هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شوند هفتاد و دو فرقه در جهنم و یکی از آنها در بهشت و آن همان فرقه‌ای است که از وصیت من تبعیت می‌کند. سپس بر شانه علی (ع) زد و فرمود: سیزده فرقه از هفتاد و سه فرقه همه محبت و مودت مرا دارند، یکی از آنها در بهشت و دوازده فرقه در آتش).

طبق این روایت مبارک، امت اسلام به هفتاد و سه فرقه تقسیم می‌شود، و از میان این فرقه‌ها، سیزده فرقه مودت و محبت اهل‌بیت علیهم السلام را دارند، بدان معنا که شیعه می‌باشند. و در ادامه رسول‌الله (ص) فرمود: یکی از آن سیزده فرقه در بهشت و دوازده فرقه دیگر _که شیعه هستند_ در آتش جهنم می‌باشند.

هر فرقه‌ای امامی‌ را منکر شد، و تنها فرقه سیزدهم باقی می‌ماند که اهل بهشت است و آن همان فرقه‌ای است که در روایت زیر امام علی (ع) آن را به‌این گونه وصف می‌کند:

قال أبان: قال سليم: سمعت علي بن أبي طالب (ع) يقول: (إن الامة ستفترق على ثلاث وسبعين فرقة اثنتان وسبعون فرقة في النار وفرقة في الجنة. وثلاث عشرة فرقة من الثلاث والسبعين تنتحل محبتنا أهل البيت واحدة منها في الجنة واثنتا عشرة في النار. وأما الفرقة الناجية المهدية المؤملة المؤمنة المسلمة الموافقة المرشدة فهي المؤتمنة بي، المسلمة لأمري المطيعة لي المتبرئة من عدوي المحبة لي والمبغضة لعدوي التي قد عرفت حقي وإمامتي وفرض طاعتي من كتاب الله وسنة نبيه فلم ترتد ولم تشك لما قد نور الله في قلبها من معرفة حقنا وعرفها من فضلها وألهمها وأخذها بنواصيها فأدخلها في شيعتنا حتى اطمأنت قلوبها واستيقنت يقينا لا يخالطه شك).([2])

 ابان گفت: سلیم گفت: از علی بن ابی طالب (ع) شنیدم می‌فرماید: (امت بر هفتاد و سه فرقه تقسیم خواهد شد، هفتاد و دو فرقه در آتش و یک فرقه در بهشت می‌باشد. سیزده فرقه از بین هفتاد و سه فرقه محبت و موالات ما اهل‌بیت را دارند، یکی در بهشت و دوازده تای دیگر در جهنم. و اما فرقه‌ی نجات یافته مهدیه، نا مأیوس، مؤمن، تسلیم شده، موافق، مرشد، که آن سپرده به من است، تسلیم شده‌ی امر من است، مطیع من، مبرا از دشمنان، محبان من، مبغض دشمنانم، که حق من و امامتم و فرض اطاعتم از کتاب خدا و سنت رسولش را شناخته و مرتد نشده و لحظه‌ای شک نکرده‌اند به آن نور خدا در قلب‌هایشان که از معرفت حق ما حاصل شد و آنها را به فضیلت ما شناساند و به آنها الهام کرد و آنها را به بلندی برد و آنها را در شیعه‌ی ما داخل ساخت تا زمانی که قلب‌هایشان مطمئن شد و یقین حاصل کردند که با آن شکی وارد نشود).

آری، همان فرقه‌ی منتظر که به وصی امام مهدی (ع) قبل قیامش چنگ جستند. همان امام دهم از فرزند دوم [از امام حسین (ع)]. و اما آنهائی که به‌ ایشان کافر شدند بدبخت و شقی خواهند شد.

عن الاصبغ بن نباتة قال: (سألت علياً أميرالمؤمنين (ع): عن المنتظر من آل محمد (ص) فقال: هو العاشر من ولد الثاني يملا الارض عدلا بعد أن ملئت جوراً، يكون له غيبة طويلة تطول على المنتظرين، قلت: فندركه؟ قال: يدركه من يشأ الله ويرد له الله، من يشأ الله من عباده رجعة محتومة لا يكفر بها الا شقي).كتاب المجدي في انساب الطالبيين ص۱۳۴.

از اصبغ بن نباته گوید: (از امام علی امیرمؤمنان (ع) در مورد منتظر از آل محمد (ص) سؤال کردم: فرمود: او دهم از فرزند دوم است که دنیا را پر از عدل می‌کند بعد از آن که پر از ظلم شد. برای او غیبتی طولانی برای منتظران خواهد بود. عرض کردم: آیا ایشان را درک می‌کنیم؟ فرمود: ایشان را هر کس که خدا بخواهد درک خواهد کرد، هر کس از بندگانش را که خدا بخواهد بازگشتی محتوم است که به آن کفر نمی‌ورزد مگر بدبخت و شقی).

بنا بر این اضافه بر این صفاتی که امام علی (ع) ذکر کرد، این فرقه همان فرقه‌ای است که به وصیت چنگ زد، و برای این است که رسول‌الله (ص) فرمود: “وصیتی را برای شما می‌نویسم که بعد از آن هرگز گمراه نخواهید شد”. و فرقه نجات یافته همان فرقه‌ای است که به‌این وصیت چنگ زد و به وصی امام مهدی (ع) که در وصیت ذکر شده است و اول مؤمنان می‌باشد ایمان آورده و ایشان را تصدیق نمودند و پیرو او شدند.

ورد عن رسول‌الله (ص): (… حتى ترتفع رايات سود من المشرق فيسألون الحق فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، ثم يسألونه فلا يعطونه، فيقاتلون فينصرون. فمن أدركه منكم، أو من أعقابكم فليأت إمام أهل بيتي، و لو حبواً على الثلج، فإنها رايات هدى، يدفعونها الى رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي، و اسم أبيه اسم أبي، فيملك الأرض فيملؤها قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلما).([3])

رسول‌الله (ص) فرمود: (… تا آن كه پرچم‏‌هايى سياه در مشرق سر بلند كنند. حق را طلبند و بديشان ندهند، در برهه‏‌اى ديگر حق را طلب كنند و بديشان ندهند، و باز نيز چنين شود، پس آن گاه نبرد كنند و پيروز شوند. سپس فرمود: هر كه از شما يا فرزندان‏تان چنين روزى را درك كرد نزد امامى كه از خاندانم مى‏‌باشد حاضر شود – اگر چه جامه به خود پيچد و بر برف گام نهد – زيرا اين پرچم‏‌ها، پرچم‏‌هاى هدايتند كه آن‏ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند، نام او همانند اسم من است، و اسم پدرش همانند اسم پدر من است، پس زمین را حاکم می‌شود و آن را پر از عدل و داد می‌کند بعد از آنکه از ظلم و ستم پر شود).

بنابراین: هر كه از شما يا فرزندان‏تان چنين روزى را درک كرد نزد امامى كه از خاندانم مى‏‌باشد حاضر شود – اگر چه جامه به خود پيچد و بر برف گام نهد – زيرا اين پرچم‏‌ها، پرچم‏‌هاى هدايتند كه آن‏ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند.

۱- نزد امامى كه از خاندانم مى‏ باشد حاضر شود.

۲- زيرا اين پرچم‏‌ها، پرچم‏‌هاى هدايتند كه آن‏ها را به مردى از خاندانم تقديم كنند.

پس خوشا به حال آن فرقه‌ای که به وصیت مقدس رسول‌الله (ص) چنگ جُست و به وصی امام مهدی (ع) اول مؤمنان که نامش احمد است اقتداء کرد و ایشان را اسوه و الگوی خود قرار داد.

طبق اقوال آل محمد علیهم السلام وصیت نوشته شد.

عن الرضا (ع) في حديث: (… إلى أن قال: وان رسول‌الله (ص) لما كان وقت وفاته دعا علياً (ع) وأوصاه ودفع إليه الصحيفة التي كانت فيها الأسماء التي خصّ الله بها الأنبياء والأوصياء…).([4])

 امام رضا (ع) فرمود: (… تا جایی که فرمود: و همانا رسول‌الله (ص) زمانی که وفاتش فرا رسید علی (ع) را فراخواند و به او وصیت کرد و صحیفه را به او تحویل داد که در آن نام‌های کسانی که خداوند آن را تخصیص نمود از انبیاء و اوصیاء ذکر شده است).

عن سلیم بن قیس قال الإمام علي (ع): (سمعت علياً (ع) بعد ما قال ذلك الرجل ما قال و غضب رسول‌الله (ص) و دفع الكتف ألا نسأل رسول‌الله عن الذي كان أراد أن يكتب في الكتف مما لو كتبه لم يضل أحد و لم يختلف اثنان فسكت حتى إذا قام من في البيت وبقي علي وفاطمة و الحسن والحسين علیهم السلام وذهبنا نقوم أنا و صاحبي أبو ذر والمقداد، قال لنا علي (ع) اجلسوا. فأراد أن يسأل رسول‌الله (ص) و نحن نسمع، فابتدأه رسول‌الله (ص) فقال «يا أخي، أما سمعت ما قال عدو الله أتاني جبرئيل قبل فأخبرني أنه سامري هذه الأمة وأن صاحبه عجلها، وأن الله قد قضى الفرقة و الاختلاف على أمتي من بعدي، فأمرني أن أكتب ذلك الكتاب الذي أردت أن أكتبه في الكتف لك، و أشهد هؤلاء الثلاثة عليه، ادع لي بصحيفة. فأتى بها. فأملى عليه أسماء الأئمة الهداة من بعده رجلاً رجلاً وعلي (ع) يخطه بيده...).([5])

سلیم بن قیس گوید، امام علی (ع) فرمود: (... سلمان گوید: بعد از آنکه آن مرد (عمر) آن سخن را گفت و پیامبر غضبناک شدند و کتف را رها کردند از حضرت علی (ع) شنیدم که فرمود: آیا از پیامبر نپرسیم چه مطلبی می‌خواستند در کتف بنویسند که اگر آن را می‌نوشتند احدی گمراه نمی‌شد و دو نفر با هم اختلاف نمی‌کردند؟ من سکوت کردم تا کسانی که در خانه بودند برخاستند و فقط امیر المؤمنین (ع) و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام باقی ماندند. من و دو رفیقم ابوذر و مقداد هم خواستیم برخیزیم که علی (ع) به ما فرمود بنشینید. حضرت می‌خواستند از پیامبر بپرسند و ما هم بشنویم. ولی خود پیامبر ابتدائاً فرمود: برادرم، نشنیدی دشمن خدا چه گفت؟ جبرئیل کمی‌قبل از این نزد من آمد و به من خبر داد که او سامری این امت است و رفیقش (ابوبکر) گوساله‌ی آن است. خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امتم نوشته است (زمینه امتحان امت) لذا جبرئیل به من دستور داد بنویسم آن نوشته‌ای را که می‌خواستم در کتف بنویسم و این سه نفر (سلمان و ابوذر و مقداد) را بر آن شاهد بگیرم؛ برایم ورقه‌ای بیاورید، برای حضرت ورقه‌ای آوردند پیامبر نام امامان بعد از خود را یکی پس از دیگری املاء می‌فرمود و علی (ع) به دست خویش می‌نوشت...).

و در جایی دیگر در کتاب سلیم بن قیس با همان مضمون آمده است: عن سليم بن قيس الهلالي قال الإمام علي (ع) لطلحة: ألست قد شهدت رسول‌الله (ص) حين دعا بالكتف ليكتب فيها ما لا تضل الأمة ولا تختلف، فقال صاحبك ما قال: [إن نبي‌الله يهجر]. فغضب رسول‌الله (ص)...).([6])

و در جایی دیگر طلحه به‌این واقعه اعتراف می‌کند و نوشتن این وصیت مقدس نوشته‌ی بازدارنده از گمراهی به گواهی مولای متقیان (ع) نیز ثابت می‌گردد:

امیرالمؤمنین (ع) به طلحه فرمود: (ای طلحه، مگر تو خود شاهد نبودی که وقتی رسول خدا (ص) از ما کتفی [ورقه] خواست، تا بر آن چیزی بنویسد که پس از او امت او به گمراهی نیفتد و دچار اختلاف نشود، و آن دوست تو چنان سخنی را گفت که: البته رسول خدا هذیان می‌گوید، و پیامبر خدا (ص) خشمگین شد و از نوشتن صرف نظر نمود؟ طلحه گفت: بله من شاهد آن بوده‌ام. امیر المؤمنین (ع) فرمود: پس از اینکه شما بیرون رفتید، رسول خدا (ص) مرا از آنچه که قصد داشت که در آن [ورقه] بنویسید و مردم را بر آن گواه گیرد، با خبر ساخت، و همچنین از اینکه جبرئیل به آن حضرت خبر داده بود، که خدای تعالی می‌داند که امت در آینده‌ای نزدیک دچار اختلاف و تفرقه خواهد شد. پس از آن، رسول خدا (ص) صحیفه‌ای خواست، و آنچه را که قصد داشت در آن بنویسد، به من املاء فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت: سلمان فارسی و ابوذر و مقداد را).

پس این روایت نقل شده از سلیم بن قیس، متن وصیتی که رسول‌الله (ص) آن را املاء کرد و علی (ع) آن را نگاشت را ذکر نمی‌کند، بلکه به شهادت گرفتن سلمان و ابوذر و مقداد توسط رسول‌الله (ص) به نوشتن وصیت را ثابت می‌کند. به فرموده‌اش: (إني أشهدكم أن أخي ووزيري ووارثي وخليفتي على أمتي علي بن أبي طالب  ثم الحسن ثم الحسين ثم من بعده تسعة من ولد الحسين...)، (شما را گواه می‌دارم که علی بن ابی طالب (ع) برادر و وزیر و وارث، و خلیفه‌ام بر امتم است، سپس حسن و سپس حسین، و سپس نه تن از فرزندان حسین…). سپس رسول‌الله (ص) بعد از به شهادت گرفتن این سه نفر، تعداد ائمه تا نه تن از فرزندان امام حسین (ع) را بر شمرد و قضیه مهمله باقی ماند، یعنی اینکه روشن نساختند که بعد از آنها چه کسانی خواهند بود، بلکه رسول‌الله (ص) حتی اسامی ‌و صفات نه تن از فرزندان حسین (ع) را ذکر ننمودند و فقط به مختصری در مورد وصیت بسنده کردند، اما بدون شک این بدان معنا نیست که در وصیت مقدس اسامی‌آنها و مهدیین ذکر نشده است، بلکه همان گونه که در وصیت آمده است، اسامی ‌و صفات آنها کاملاً ذکر شده است.

بنابراین، این روایت متن وصیتی که رسول‌الله (ص) املاء فرمود و امام علی (ع) نگارنده آن بود را ذکر نمی‌کند، بلکه حادثه‌ای به طور کامل و بدون جزئیات را ذکر می‌کند، پس وصیت رسول‌الله (ص)  و آن اسامی ‌اوصیاء تا روز قیامت که در وصیت را کجا می‌یابیم؟!

عَنْ عِيسَى بْنِ الْمُسْتَفَادِ أَبِي مُوسَى الضَّرِيرِ قَالَ حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: (قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ أَلَيْسَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) كَاتِبَ الْوَصِيَّةِ وَرسول‌الله (ص) الْمُمْلِي عَلَيْهِ وَجَبْرَئِيلُ وَالْمَلَائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ علیهم السلام شُهُودٌ؟ قَالَ: فَأَطْرَقَ طَوِيلًا ثُمَّ قَالَ: يَا أَبَا الْحَسَنِ قَدْ كَانَ مَا قُلْتَ ...).([7])

ابـو مـوسى ضرير (نابينا) گويد: موسى بن جعفر (ع) به من فرمود كه: (بـه امام صادق (ع) عرض کردم: مگر امير المؤمنین (ع) كاتب وصيت و پيغمبر ديـكته گو و جبرئيل و ملائكه مقربون شهود آن نبودند؟! حضرت مدتى سر به زير انداخت و سپس ‍ فرمود: چـنـان بـود كـه گـفـتـى، اى ابـوالحـسـن ...).

فضیل دوست امام صادق (ع) نقل می‌کند که امام صادق (ع) فرمود: (رسول‌الله (ص) برای وصیتش به علی (ع) چهار تن از بزرگان ملائکه را شاهد گرفت. جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و نام چهارم را بیاد نمی‌آورم).([8])

عن محمد بن مسلم قال: قال الباقر (ع): (الوصيّة حقّ و قد أوصى رسول‌الله (ص) فينبغي للمؤمن أن يوصي).([9])

 محمد بن مسلم گوید: امام باقر (ع) فرمود: (وصیت حق است و به درستی که رسول‌الله (ص) وصیت کرد. پس هر مسلمانی باید وصیت کند).

 

و الحمدلله وحده

 

 [1]- كتاب سليم بن قيس الهلالي ص۴۳۳.

[2]- كتاب سليم بن قيس- تحقيق محمد باقر الأنصاري ص۱۶۹.

[3]- معجم أحاديث الإمام المهدي ج۱ ص۳۸۲.

[4]- إثبات الهداة ۱ /۶۱۳-۶۱۴.

[5]- كتاب سلیم بن قیس ص ۲۱۱ . الغیبة النعمانی ص ۸۱.

 

[6]- كتاب سليم بن قيس ۲۱۱.

[7]- الكافي ج ۱ ص ۲۸۱.

[8]- من لایحضره الفقیه ج ۴ ص ۲۳۶.

[9]- الكافي ج۷ ص۳- الوسائل ۱۳/ ۳۵۱ روضة المتقين ۱۱/ ۱۵.

 

بعضی از معاندین دعوت بر فرموده‌ی سید احمدالحسن (ع) در بیانیه ۱۳ رجب یا بیانیه‌ی برائت اشکال وارد می‌کنند که متن آن این گونه است: (لقد بشركم بي جدي رسول‌الله (ص) وذكرني في وصيته باسمي وصفتي، ووصلت لكم هذه الوصية بسند صحيح وذكرها علماء الشيعة في كتبهم، وبما وصى رسول‌الله (ص) وهو على فراش الموت، أو ليس بأهم شي! فلقد أوصاكم بآبائي الأئمة الاثنى عشر علیهم السلام وبي وبأبنائي الاثنى عشر….)، یعنی (جدم رسول‌الله (ص) به من بشارت داد و مرا در وصیت با نام و صفت ذکر کرد، و این وصیت‌نامه با سند صحیح به دست شما رسید و وصیت و آن‌چه که رسول‌الله (ص) در هنگام وفات، بدان توصیه کرد را علمای شیعه در کتب‌شان نقل کردند، آیا این مهم‌ترین مورد نیست؟ ایشان به پدران دوازده‌ گانه‌ام، به من و به فرزندانم [دوازده مهدی] وصیت نمود).

اشکال وارده این است که ائمه دوازده امام و مهدیین دوازده مهدی‌اند که مجموع ایشان ۲۴ نفر خواهد بود، در حالی که سید احمدالحسن (ع) می‌گوید که رسول‌الله (ص) به پدران دوازده‌ گانه‌ام، به من و به فرزندان دوازده‌گانه‌ام وصیت نموده است که مجموع ایشان ۲۵ نفر خواهد بود و نه ۲۴؟!

پاسخ:

این اشکال از طرف افرادی مطرح می‌شود که به گفتار و ادبیات زبان عربی آشنائی ندارند تا با این اشکال پوچ و تهی مفتضح گردند.

فرموده سید احمدالحسن (ع): [فلقد أوصاكم بآبائي الأئمة الاثنى عشر علیهم السلام وبي وبأبنائي الاثنى عشر]، یعنی [رسول‌الله (ص) به پدران دوازده‌ گانه‌ام، به من و به فرزندانم [دوازده مهدی] وصیت نمود].

[الـ] که در [الاثني عشر] به کار رفته است “لام عهد” است، و عهد یا ذکری هست یا ذهنی، و در اینجا “لام” عهد ذکری است، زیرا که عهد شناخته شده به آن‌چه که مانند و قبل آن آمده بر می‌گردد حال چه فرد باشد یا تعداد، پس لفظ ]الاثني عشر] در مجموع نه فقط به فرزندان، بلکه به سید احمدالحسن (ع) و فرزندان ایشان باز می‌گردد، و آن کلامی مستقیم است زیرا که ایشان و فرزندان‌شان در واقع دوازده نفر هستند.

ارجاع “لام عهد” فقط به فرزندان، گفتاری بدون دلیل است، و حتی اگر اشتباهی در خواندن آن جمله توسط خواننده رخ دهد ممکن نیست با ارجاع آن فقط به فرزندان جزم کرد، زیرا که در اشتباه طرز جمله‌بندی به قرائن باز می‌گردد چه حالیه باشد یا مقالیه یا خارجیه. همه قرائن دلالت بر این دارد که منظور سید احمدالحسن (ع) در فرموده [الاثني عشر] ایشان و فرزندان‎شان مهدیین یازده‎‌گانه هستند، و تمامی کتب و بیانات ایشان بیان‌گر این مسئله‎اند و هیچ اشاره‌ای به این نشده که مهدیین سیزده نفرند، بلکه کلیه‌ی کتب و بیانات که در مورد مهدیین صحبت کردند بیان می‌کنند که عدد ایشان فقط دوازده نفر است. بلکه حتی به قرائن نباید رجوع کرد مگر بعد از عدم قادر بودن به مطرح کردن سؤال از صاحب آن سخنان تا مراد از سخنش را بیان کند، اما اگر سخن‌گو موجود است و ممکن است به ایشان بر گردیم، پس باید به ایشان مراجعه کرده و از ایشان منظورش را جویا شویم زیرا که در آن شبهه‌ای واقع شد تا وی مُراد را بیان کند، زیرا که سخن‌‌گو به تفسیر سخنانش سزاوارتر است تا مراد از آن را بگوید و شک را به یقین تبدیل نماید. مثلاً هنگامی که اصحاب امام صادق (ع) در حدیثی از ایشان (ع) دچار اشتباه شوند، جایز نیست طبق برداشت شخصی به تفسیر و تأویل بپردازند و یا این که به قرائن غیر قطعی باز گردند، بلکه بر آنان واجب است به امام صادق (ع) باز گردند تا معنای آن سخنان را بیان سازد.

اگر چه اشکال دیگری مطرح شود مبنی بر این که امامت امام صادق (ع) برای ما ثابت شده است و احتمال اشتباه ایشان در سخن را جایز نمی‌دانیم و باید برای آن تأویلی باشد، اما امامت احمدالحسن نزد ما ثابت نشده است:

می‌گویم:

۱- این ابتدای سخنان است و آن مصادره‌ای روشن است، و بر آن مبنا به ناچار بحث در ابتدا در مورد امامت احمدالحسن باشد که ایشان امام است یا خیر، و آیا ایشان صاحب دعوت الهی است یا خیر؟ لذا اگر امامت ایشان ثابت گردد حال ایشان مانند حال امام صادق و بقیه‌ی خلفای الهی علیهم السلام خواهد بود.

2- همانا معانی لفظ‌ها و به ویژه سخن در مورد عهدها اموری قلبی هستند که به مراد سخن‌گو در مورد آن‌‌ها باز می‌گردد، اگر چه قرینه مقالیه یا حالیه واضح در تأیید آن ارائه نمود ممکن است به آن اعتماد شود، و اگر چه قرینه‌ای ارائه نشد مبهم و متشابه خواهد ماند، و مبهم یا این که همان‌طور باقی می‌ماند و یا این که به سخن‌گویش ارجاع داده می‌شود تا آن را تفسیر نماید و مُراد آن را بیان سازد، و این امر برای هر سخن‌گو یک‌سان است حال چه معصوم باشد یا غیر معصوم.

موقعی اشکال کامل و صحیح خواهد بود که سید احمدالحسن (ع) فرموده باشند:

(فلقد أوصاكم بآبائي الأئمة وبأبنائي الاثني عشر وبي، ایشان به پدرانم ائمه، و به فرزندان دوازده‌گانه‌ام و به من وصیت نمود).

و اگر فرموده باشند:

(فلقد أوصاكم بآبائي الأئمة الاثني عشر وبي وأوصاكم بأبنائي الاثني عشر، همانا به پدرانم ائمه دوازده‌گانه و به من وصیت نمود و به فرزندان دوازده‌گانه‌ام وصیت کرد).

در اینجا لفظ [الاثني عشر] به فرزندان احمدالحسن (ع) باز می‌گردد در نتیجه مجموع مهدیین سیزده مهدی خواهد شد، و نه دوازده مهدی.

برای توضیح بیشتر مثالی ذکر می‌کنم:

وقتی می‌گویی: أحب الأنبياء والمرسلين والأئمة الطاهرين

پیامبران و فرستادگان و ائمه اطهار را دوست دارم.

در اینجا صفت [الطاهرين]، به پیامبران، فرستادگان و ائمه باز می‌گردد، نه فقط ائمه علیهم السلام، مگر این که قرینه‌ای لفظیه یا حالیه وجود داشته باشد که ائمه را به این صفت مختص کرده باشد.

اما اگر بگویی:

أحب الانبياء والمرسلين وأحب الائمة الطاهرين

پیامبران و فرستادگان را دوست دارم، و ائمه اطهار را دوست دارم.

در اینجا صفت [الطاهرين] فقط به ائمه باز می‌گردد، زیرا که فعل “أحب یا دوست داشتن” قبل از “ائمه” تکرار شد و جمله‌ از هم جدا گردید، به عبارتی دیگر آن سخن به دو جمله تقسیم شد و نه یک جمله است.

[أحب الأنبياء والمرسلين] و [أحب الأئمة الطاهرين]، یعنی [پیامبران و فرستادگان را دوست دارم] و [ائمه اطهار را دوست دارم].

پس با این توضیح اشکال آنان حل می‌شود، و هر کس در نظر دارد چنین اشکالی وارد کند بهتر است که صاحب درایت در باب کلام باشد تا دچار افتضاح علمی نشود.

اضافه بر آن اشکالاتی که مطرح می‌شوند به معنی باطل بودن حق نیست، زیرا که اشکالات تمام شدنی نیستند مادامی که جهل و شیطان و هوی و هوس و تعصب موجود است و تا این روز مسیحیان هم بر قرآن و رسول‌الله محمد (ص) اشکال وارد می‌کنند، هم‌چنین اهل سنت و وهابی‌ها بر امامت اهل بیت علیهم السلام تا این روز اشکال وارد می‌کنند، اما آیا این به معنی باطل بودن امامت ائمه نستجیر بالله است؟

پس اشکال مردود است، و اگر صاحب اشکال با دلیل و شواهد قانع نشد بی‌تردید او اهل جدل و معاند است که حال وی با این پاسخ بهبود نمی‌یابد، و فقط دو راه پیش روی وی است که یا ساکت شود و از طرح اشکالات اجتناب کند یا دلیل قطعی ثابت بر صحت اشکال و باطل کردن دعوت بیاورد.

در حقیقت صاحب این اشکال به امری چنگ جُست که اهل عقل از آن بی‌نیازند، و گفته ما او را کفایت می‌کند که مراد سید احمدالحسن (ع) در این جمله آن گونه که صاحب شبهه فهمید نیست بلکه منظور، خود ایشان و فرزندان‌شان یازده مهدی است که مجموع‌شان دوازده مهدی خواهد بود.

و الحمدلله رب العالمین

سه شنبه, 23 خرداد 1396 ساعت 08:08

اثبات وصیت رسول الله در شب وفاتشان

نوشته شده توسط

اثبات وصیت رسول الله

در این قسمت، به اثبات وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان، که در کتاب غیبت شیخ طوسی ذکر شده است، می‌پردازیم. شاید اهل سنت و جماعت، در نگاه اول، گمان کنند که چون این وصیت در کتب شیعه ذکر شده است، برای آنها اعتباری ندارد و نزد آنها فاقد ارزش می‌باشد. اما در این مبحث، ثابت خواهیم کرد که این وصیت بر کل مسلمین، چه شیعیان و چه اهل سنت، کاملاً حجت است.

اولاً این وصیت، تنها وصیت وارده از رسول‌الله (ص) در شب وفاتشان می‌باشد. و در تمام کتب مسلمین، وصیتی غیر از این وصیت، برای زمان فرا رسیدن وفات رسول‌الله (ص) وجود ندارد. در حالی که خداوند متعال امر فرموده است که وصیت را هنگام فرا رسیدن وفات باید انجام داد.

به این دو آیه دقت کنید:

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالأقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ([1]) (بر شما واجب شده است که زمانی که مرگ هر کدام از شما فرا رسد، اگر خیری بجای گذارد، به صورتی پسندیده برای پدر و مادر و نزدیکان وصیت کند، که این حقی واجب بر متقین است).

يِا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِینَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ([2]) (ای مومنان زمانی که مرگ هر کدام از شما فرا رسد، دو شاهد عادل از خودتان یا از دیگران، در هنگام وصیت فرا خوانید).

پس با توجه به این دو آیه، وصیت کردن در زمان فرا رسیدن مرگ، امری واجب بر گردن متقین است. و همه‌ی ما قبول داریم که رسول‌الله (ص)، سرور متقیان عالم است. حال اگر بخواهیم این وصیت را به دلیل وجود آن در کتب شیعیان انکار کنیم، بایستی پیامبر خدا (ص) را به ترک واجب متهم کنیم. زیرا وصیت دیگری، غیر از آنچه که در کتاب غیبت طوسی (و البته کتب دیگر شیعی به نقل از آن) نقل شده است، برای زمان فرا رسیدن وفات رسول‌الله (ص) وجود ندارد. پس بایستی آن را قبول کنیم. زیرا هم موافق قرآن و سنت است، و همچنین عدم قبول آن، اتهام بستن به سید المتقین (ص) است که ایشان که حتی مستحبات را ترک نمی‌کرد، واجبی که خداوند با این شدت وجوب آن را در قرآن متذکر شده است، ترک نموده است. و حاشاه در روایات وارد شده در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیز به این امر اشاره شده است که رسول‌الله (ص)، برای نوشتن این وصیت به شدت اهتمام ورزیدند. و اصحاب و یاران خود را در منزلشان جمع کرده و سپس فرمودند که می‌خواهند برای امتشان وصیتی کنند که بعد از آن و با تمسک به آن، هرگز و تا ابد دچار گمراهی وضلالت نشوند.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ‏،...، قَالَ رسول‌الله (ص): ائْتُونِي بِالْكَتِفِ وَالدَّوَاةِ - أَوِ اللَّوْحِ وَالدَّوَاةِ - أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا ،‏ فَقَالُوا: إِنَّ رسول‌الله (ص) يَهْجُرُ.

از ابن عباس که گفت: پنج‌شنبه و چه روز پنج‌شنبه‌ای..... رسول‌الله (ص) فرمود: برایم کتف و دوات (یا لوح و دوات) بیاورید تا برایتان کتابی بنویسم که بعد از آن، هرگز تا ابد گمراه نشوید. پس گفتند: همانا رسول‌الله (ص) هذیان می‌گوید.([3])

 این لفظ تکان دهنده، که بعد از این وصیت و با تمسک به آن، امت ایشان از هر گمراهی نجات خواهد یافت، وجوب نوشتن این وصیت را بیشتر می‌کند. آیا ممکن است که رسول خدا (ص)، امت خویش را در گمراهی رها کند و این وصیت را ننویسد؟

همان‌طور که می‌دانیم، سخنان پیامبر (ص) به وحی از جانب خداوند است و شاهد آن در قرآن است:

وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى([4])(و هرگز از روی هوی و هوس سخن نمی‌گوید* بلکه آن فقط وحی است که نازل می‌شود).

و وقتی می‌فرمایند که این وصیت، شما را از هرگونه گمراهی حفظ می‌کند، یعنی این کلام را از جانب خداوند متعال فرموده اند. پس قطعا نوشتن این وصیت واجب است و بدون نوشتن آن، رسالت رسول‌الله (ص) به طور کامل به پایان نرسیده است و لیکن می‌بینیم، افرادی از اصحاب و یاران رسول‌الله (ص)، این آیه و آیات فراوان دیگری را، که به اطاعت مطلق از رسول خدا (ص) از جانب خداوند سبحان نازل شده است را فراموش کرده و حق پیامبر خدا (ص) را نشناختند و ایشان را به هذیان گویی متهم کردند. و حاشاه.

در حدیث بعدی بهتر روشن می‌شود که از همان زمان در بین امت رسول‌الله (ص) اختلاف ایجاد شد.

عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا اشْتَدَّ بِالنَّبِيِّ (ص) وَجَعُهُ قَالَ: ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ، قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ (ص) غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَنَا كِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا، فَاخْتَلَفُوا وَكَثُرَ اللَّغَطُ، قَالَ: قُومُوا عَنِّي وَلَا يَنْبَغِي عِنْدِي التَّنَازُعُ.

از ابن عباس که گفت: زمانی که درد بر پیامبر (ص) شدید شد، فرمود: لوحی برایم بیاورید که برایتان کتابی بنویسم، که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: همانا درد بر پیامبر (ص) غلبه کرده است و نزد ما کتاب خدا است و برای ما کافی است. پس اختلاف بوجود آمد و سر و صدا زیاد شد. رسول‌الله (ص) فرمود: از نزد من برخیزید و نباید نزد من اختلاف و منازعه باشد.([5])

پس اختلاف در بین امت، قبل از رحلت پیامبر خدا (ص) آغاز شد. و آن، در قبول وصیتی است که رسول‌الله (ص)، طبیعتاً به امر خداوند، یارانشان را جمع کرده و خواستند آنها را بر آن وصیت شاهد بگیرند. وصیتی که بعد از آن و با تمسک به آن، هرگز کسی بعد از ایشان گمراه نمی‌شود و در صراط مستقیم باقی می‌ماند. اما اختلاف بوجود آمد و گروهی خواستار این وصیت شدند و گروهی دیگر به این امر مهم توجه نکرده و مانع نوشتن وصیت، در مقابل دیدگان همه شدند و با پیامبر خدا (ص) مخالفت ورزیدند.

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا حُضِرَ النَّبِيُّ (ص) وَفِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، قَالَ: هَلُمَّ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ،‏ قَالَ عُمَرُ: إِنَّ النَّبِيَّ (ص) غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ، فَحَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ‏، وَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَيْتِ وَاخْتَصَمُوا، فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ: قَرِّبُوا يَكْتُبْ لَكُمْ رسول‌الله (ص) كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ‏، وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ مَا قَالَ عُمَرُ، فَلَمَّا أَكْثَرُوا اللَّغَطَ وَالاِخْتِلاَفَ عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) قَالَ:‏ قُومُوا عَنِّي.

از ابن عباس که گفت: زمانی که وقت وفات پیامبر خدا (ص) فرا رسید، در حالی که در آن خانه مردانی بودند که عمر بن خطاب در بین آنها بود، رسول خدا (ص) فرمود: بدرستی که برای شما کتابی می‌نویسم، که بعد از آن، هرگز گمراه نشوید. پس عمر گفت: درد بر پیامبر (ص) غلبه کرده است و قرآن نزد شما است. پس کتاب خدا برای ما کافی است. پس اهل خانه به اختلاف افتادند و مخاصمه کردند. گروهی از آنها می‌گفتند: بیایید تا رسول‌الله (ص) برایتان کتابی بنویسد، که بعد از آن هرگز گمراه نشوید. و گروهی نیز آنچه عمر گفت را می‌گفتند. پس زمانی که سر و صدا و اختلاف نزد پیامبر (ص) زیاد شد، رسول خدا (ص) فرمود: از نزد من برخیزید.([6])

اما نوشتن این وصیت بسیار مهم است. و اعراض از آن، قطعا برای رسول خدا (ص) ممکن نیست. از طرفی از همان زمان تفرقه آغاز شد و مسلمانان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول که آن عمر و همراهان و طرفدارانش می‌باشند که نیازی به وصیت رسول‌الله (ص)، آن هم با آن اهمیت، احساس نکردند و تسلیم پیامبر (ص) نشدند و بلکه او را به هذیان گویی متهم کردند و حاشاه. و گروه دوم، کسانی هستند که تسلیم امر خدا و رسولش (ص) بوده و خواستار وصیت بودند؛ زیرا به صدق کلام رسول‌الله (ص) که چیزی بجز وحی از طرف خداوند نبود، ایمان داشتند و آن وصیت را برای گمراه نشدن خویش، مهم و ضروری دانستند.

حال که دانستیم پیامبر خدا (ص) بایستی هر طور که شده، این وصیت را بنویسند، و امت ایشان به دو گروه تقسیم شدند، قطعاً این وصیت را برای گروه دوم خواهند نوشت. و دقیقاً این اتفاق نیز افتاد. ابتدا به این دو روایت توجه کنید:

عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّهُ قَالَ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ، ثُمَّ بَكَى حَتَّى خَضَبَ دَمْعُهُ الْحَصْبَاءَ، فَقَالَ: اشْتَدَّ بِرسول‌الله (ص) وَجَعُهُ يَوْمَ الْخَمِيسِ، فَقَالَ: ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا، فَتَنَازَعُوا وَلَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رسول‌الله (ص)، قَالَ: دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ مِمَّا تَدْعُونِي إِلَيْهِ، وَأَوْصَى عِنْدَ مَوْتِهِ بِثَلَاثٍ، أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ، وَنَسِيتُ الثَّالِثَةَ.

از سعید بن جبیر که ابن عباس گفت: پنج‌شنبه و چه روز پنج‌شنبه‌ای. سپس گریست، تا این که اشک‌هایش، شن‌ها را خيس كرد. پس گفت: درد بر رسول‌الله (ص) در روز پنج‌شنبه شدت یافت. پس رسول خدا (ص) فرمود: لوحی برايم بياوريد تا برايتان كتابى بنويسم که بعد از آن، هرگز تا ابد گمراه نشويد. پس به اختلاف و منازعه پرداختند و نباید نزد پیامبر خدا اختلاف و منازعه باشد. پس گفتند: رسول‌الله (ص) هذيان مى گويد. پیامبر خدا (ص) فرمود: مرا تنها بگذارید و از نزد من برخیزید که آنچه من بر آن هستم، بهتر است از آنچه که شما مرا به آن می‌خوانید. و در هنگام مرگ به سه چیز وصیت كرد. مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید. و از اهل کتاب، همان‌طور که من جزیه می‌گرفتم، جزیه بگیرید. و سومی ‌را فراموش کرده‌ام.([7])

عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ: قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: يَوْمُ الْخَمِيسِ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ، ثُمَّ بَكَى حَتَّى بَلَّ دَمْعُهُ الْحَصَى، فَقُلْتُ: يَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَمَا يَوْمُ الْخَمِيسِ؟ قَالَ: اشْتَدَّ بِرسول‌الله (ص) وَجَعُهُ، فَقَالَ:‏ ائْتُونِي أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدِي، فَتَنَازَعُوا وَمَا يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ‏، وَقَالُوا: مَا شَأْنُهُ أَهَجَرَ اسْتَفْهِمُوهُ؟ قَالَ:‏ دَعُونِي، فَالَّذِي أَنَا فِيهِ خَيْرٌ، أُوصِيكُمْ بِثَلاَثٍ، أَخْرِجُوا الْمُشْرِكِينَ مِنْ جَزِيرَةِ الْعَرَبِ، وَأَجِيزُوا الْوَفْدَ بِنَحْوِ مَا كُنْتُ أُجِيزُهُمْ،‏ قَالَ: وَسَكَتَ عَنِ الثَّالِثَةِ أَوْ قَالَهَا فَأُنْسِيتُهَا.

از سعید بن جبیر که ابن عباس گفت: پنج‌شنبه و چه روز پنج‌شنبه‌ای. سپس گریست تا این که اشک‌هایش، شن‌ها را خيس كرد. گفتم: ای ابن عباس چه شد در روز پنج‌شنبه؟ گفت: درد بر رسول‌الله (ص) شدت یافت. پس رسول خدا (ص) فرمود: لوحی برايم بياوريد تا برايتان كتابى بنويسم، که بعد از من گمراه نشويد. پس به اختلاف و منازعه پرداختند. و نباید نزد پیامبر خدا اختلاف و منازعه باشد. پس گفتند: رسول‌الله (ص) چه می‌گوید؟ آیا هذيان مى‌گويد؟ آیا او را می‌فهمید؟ پیامبر خدا (ص) فرمود: مرا تنها بگذارید و از نزد من برخیزید که آنچه من بر آن هستم، بهتر است. شما را به سه چیز وصیت می‌کنم. مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید. و از اهل کتاب، همانطور که من جزیه می‌گرفتم، جزیه بگیرید. و سومی ‌را نگفت و یا گفت و من فراموش کرده‌ام.([8])

در این دو روایت نیز می‌بینیم که راوی، سومی‌ را فراموش کرده، یا این که نمی‌خواهد آن را نقل کند؛ زیرا این همان وصیت به اهل بیت علیهم السلام است.

همان‌طور که می‌دانیم، رسول‌الله (ص) قبلا نیز این لفظ که با عمل و تمسک به چیزی هرگز گمراه نمی‌شوید را فرموده بودند. رسول خدا (ص) فرمودند که اگر تمسک به ثقلین کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید. و نیز پیامبر (ص) در مورد وصیت فرمودند که اگر به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید. پس وصیت رسول‌الله (ص) در شب وفات، باید مشخص کردن اهل بیت ایشان علیهم السلام باشد. در حدیث ثقلین یا خلیفتین، تمسک به قرآن و اهل بیت علیهم السلام، انسان را از هر گمراهی حفظ می‌کند. و پیامبر خدا (ص) در آن زمان هر آنچه از قرآن بر ایشان نازل شده بود را ابلاغ کرده بودند. پس اصحاب خود را جمع کردند تا، اهل بیت علیهم السلام را یک به یک برای مردم و امتشان معرفی کنند؛ زیرا باید به آنها تمسک جویند. و باید همراه قرآن و با قرآن باشند. پس قطعاً این وصیت و اهل بیت علیهم السلام را که برای هدایت امت ایشان (ص) ضروری می‌باشند، روشن ساخته‌اند و وصیت رسول‌الله (ص) که فرمودند: بعد از آن، هرگز گمراه نمی‌شویم، باید حتماً معرفی اهل بیت علیهم السلام باشد. زیرا قرآن نزد مردم بود و شاهد آن گفتار عمر و کسانی که با او همراه شدند و این وصیت را نپذیرفتند، می‌باشد؛ که گفتند قرآن برای آنها کافی است. و ثقل دوم و خلیفه‌ی دوم را رد کردند.

به این احادیث توجه کنید که کاملاً واضح و روشن است:

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: رَأَيْتُ رسول‌الله (ص) فِي حَجَّتِهِ يَوْمَ عَرَفَةَ وَهُوَ عَلَى نَاقَتِهِ الْقَصْوَاءِ يَخْطُبُ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمْ مَا إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي.

جابر بن عبد الله گوید: رسول‌الله (ص) را در حجش در روز عرفه دیدم، در حالی که بر روی شترش قصواء خطبه ایراد می‌فرمود (سخنرانی می‌کرد). پس شنیدم که می‌فرمود: ای مردم، بدرستی که من برای شما چیزی بجای می‌گذارم، که تا زمانی که به آن تمسک کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید، کتاب خدا قرآن و عترتم اهل‌بیتم.([9])

حَدَّثَنَا الأَعْمَشُ عَنْ عَطِيَّةَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ، وَالأَعْمَشُ عَنْ حَبِيبِ بْنِ أَبِي ثَابِتٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، قَالاَ: قَالَ رسول‌الله (ص):‏ إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي أَحَدُهُمَا أَعْظَمُ مِنَ الآخَرِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَلَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ.

اعمش از عطیة از ابی سعید، و اعمش از حبیب بن ثابت از زید بن ارقم، هر دو گویند: رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که من برای شما چیزی بجای می‌گذارم که تا زمانی که به آن تمسک کنید، هرگز بعد از من گمراه نمی‌شوید. یکی از آن دو از دیگری عظیم‌تر است. کتاب خدا قرآن که آن ریسمانی است که از آسمان تا به زمین امتداد دارد و عترتم اهل‌بیتم. و آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا این که در آن حوض به سوی من باز گردند.([10])

قَالَ رسول‌الله (ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أَوْ مَا بَيْنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَعِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که من دو خلیفه و جانشین برای شما بجای می‌گذارم، کتاب خدا قرآن که آن ریسمانی است که از آسمان تا به زمین امتداد دارد و عترتم اهل‌بیتم. و بدرستی که آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند تا این که در آن حوض به سوی من باز گردند.([11])

قَالَ رسول‌الله (ص): إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الْخَلِيفَتَيْنِ (خَلِيفَتَيْنِ) بَعْدِي: كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي، إِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.

رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که دو خلیفه در شما بجای می‌گذارم بعد از خودم. کتاب الله قرآن و عترتم. همانا آنها هرگز از هم جدا نشوند تا در آن حوض بر من باز گردند.([12])

قَالَ رسول‌الله (ص): إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ خَلِيفَتَيْنِ كِتَابُ اللَّهِ وَأَهْلُ بَيْتِي وَإِنَّهُمَا لَنْ يَتَفَرَّقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ جَمِيعًا‏.

رسول‌الله (ص) فرمود: بدرستی که من دو خلیفه در شما بجای می‌گذارم، کتاب الله قرآن و اهل بیتم را، همانا آنها هرگز از هم جدا نشوند تا در آن حوض بر من باز گردند.([13])

حَدَّثَنِي يَزِيدُ بْنُ حَيَّانَ، قَالَ انْطَلَقْتُ أَنَا وَحُصَيْنُ بْنُ سَبْرَةَ وَعُمَرُ بْنُ مُسْلِمٍ إِلَى زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ فَلَمَّا جَلَسْنَا إِلَيْهِ، قَالَ زَيْدُ: مَا سَمِعْتَ مِنْ رسول‌الله قال:... وَأَنَا تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ أَوَّلُهُمَا كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ الْهُدَى وَالنُّورُ فَخُذُوا بِكِتَابِ اللَّهِ وَاسْتَمْسِكُوا بِهِ وَأَهْلُ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي أُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ فِي أَهْلِ بَيْتِي.

یزید بن حیان گوید: من و حصین بن سبرة و عمر بن مسلم نزد زید بن ارقم رفتیم. زمانی که پیش او نشستیم گفت: شنیدم رسول‌الله (ص) فرمود: ... و من دو ثقل را برای شما بجای می‌گذارم، اولین آن دو، کتاب الله قرآن است که در آن هدایت و نور است. پس از کتاب الله بگیرید و به آن تمسک کنید، و اهل‌بیتم، شما را به یاد خدا کردن در مورد اهل‌بیتم، سه بار فرمود: اذکرکم الله فی اهل بیتی.([14])

پس طبق این احادیث، پیامبر خدا (ص) دو چیز سنگین و گرانبها را برای تمسک، و نیز به عنوان خلفای خود، معرفی فرموده‌اند. یکی کتاب الله قرآن است. و دیگری اهل بیت علیهم السلام هستند.

پس رسول خدا (ص) قطعاً وصیت خویش را بجای گذاشتند؛ زیرا اولا وصیت کردن در زمان فرا رسیدن وفات، طبق دو آیه‌ای که در ابتدا ذکر کردیم، اکیداً واجب است. در ثانی طبق احادیثی که از صحیح بخاری و صحیح مسلم ذکر کردیم، با این وصیت و تمسک به آن است که امت، از هر گمراهی در امان می‌ماند. سوم اینکه حتی در دو حدیث، به این که پیامبر (ص) وصیت کردند، اشاره شد. حتی اگر به عمد آن را ذکر نکرده بودند (یعنی عباراتی چون: فراموش کرده‌ام، یا راوی از گفتن آن سکوت کرد). پس حتماً این وصیت نوشته شده است.

همچنین احادیثی نیز هستند که نوشته شدن این وصیت را کاملاً روشن و واضح تایید می‌کنند. به این احادیث توجه کنید:

قَالَ رسول‌الله (ص): يَا عَلِيُّ ادْعُ بِصَحِيفَةٍ وَدَوَاةٍ، فَأَمْلَى رسول‌الله (ص)، وَكَتَبَ عَلِيٌّ، وَشَهِدَ جِبْرِيلُ، ثُمَّ طُوِيَتِ الصَّحِيفَةُ.

رسول‌الله (ص) فرمود: یا علی صحیفه و دواتی بیاور. پس رسول‌الله (ص) املاء کرد و علی آن را نوشت. و جبرئیل شاهد بود. سپس آن صحیفه را پیچید.([15])

عن إبراهيم بن شيبة الانصاري قال: جلست عند الاصبغ بن نباتة قال: ألا اقرئك ما أملاه علي بن أبي طالب؟ فأخرج صحيفة فيها مكتوب: بسم الله الرحمن الرحيم. هذا ما أوصى به محمد صلى الله عليه وآله وسلم أهل بيته وأمته، وأوصى أهل بيته بتقوى الله، ولزوم طاعته، وأوصى أمته بلزوم أهل بيته، وأهل بيته. يأخذون بحجزة نبيهم صلى الله عليه وآله وسلم، وإن شيعتهم يأخذون بحجزهم يوم القيامة، وإنهم لن يدخلوكم باب ضلالة، ولن يخرجوكم من باب هدى.

ابراهیم بن شیبة انصاری گوید: نزد اصبغ بن نباته نشسته بودیم. او گفت: آیا برایت آنچه را که به علی بن ابی طالب املاء شد را بخوانم؟ پس صحیفه‌ای بیرون آورد که در آن مکتوب بود: بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت محمد صلی الله علیه وآله وسلم است برای اهل بیتش و امتش. و وصیت می‌کند با اهل بیتش به تقوای الهی و ملازمت اطاعتش. و وصیت می‌کند به امتش به ملازمت با اهل بیتش. و اهل بیتش از پیامبرشان صلی الله علیه وآله وسلم می‌گیرند، و شیعیان‌شان از آنها می‌گیرند در روز قیامت. و بدرستی که اهل بیتم شما را هرگز وارد گمراهی نمی‌کنند و هرگز از حق خارج نمی‌کنند.([16])

پس این وصیت، که با آن و تمسک به آن، هرگز گمراه نخواهیم شد!!! حتماً و قطعاً و اکیداً، نوشته شده است.

و در اینجا است که، باید تصمیم بگیریم که، یا به وصیت رسول‌الله (ص) عمل کنیم تا هرگز گمراه نشویم. و یا به حرف عُمر عمل کنیم و وصیت را انکار کرده یا سبک بشماریم!!!

 

والحمد لله وحده وحده وحده

وصلی الله علی محمد وآل محمد الائمة والمهدیین وسلم تسلیما کثیرا

والسلام علی

 

[1]- بقره: 180.

[2]- مائده: 160.

[3]- صحيح مسلم - كتاب الوصية - باب تَرْكِ الْوَصِيَّةِ لِمَنْ لَيْسَ لَهُ شَىْءٌ يُوصِي فِيهِ - ح 4321

[4]- النجم:3-4

[5]- صحيح البخاري - كتاب العلم - باب كِتَابَةِ الْعِلْمِ - ح 114.

[6]- صحيح البخاري - كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة - باب كَرَاهِيَةِ الْخِلاَفِ - ح 7454. صحيح البخاري - كتاب المرضى - باب قَوْلِ الْمَرِيضِ قُومُوا عَنِّي - ح 5731.صحيح مسلم - كتاب الوصية - باب تَرْكِ الْوَصِيَّةِ لِمَنْ لَيْسَ لَهُ شَىْءٌ يُوصِي فِيهِ - ح 4322.

[7]- صحيح البخاري - كتاب الجهاد والسير - باب هَلْ يُسْتَشْفَعُ إِلَى أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُعَامَلَتِهِمْ - ح 3090.

[8]- صحيح مسلم - كتاب الوصية - باب تَرْكِ الْوَصِيَّةِ لِمَنْ لَيْسَ لَهُ شَىْءٌ يُوصِي فِيهِ - ح 4319 و ح 4320

[9]- سنن الترمذي - كتاب المناقب - باب مَنَاقِبِ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ (ص) - ح 3786. صحيح الترمذي الألباني - ح 3786 - قال الألباني: صحيح.

[10]- سنن الترمذي - كتاب المناقب - باب مَنَاقِبِ أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ (ص) - ح 3788. صحيح الترمذي الألباني - ح 3788 - قال الألباني: صحيح.

[11]- مسند احمد - ج 5 - مُسْنَدُ الْأَنْصَارِ - حَدِيثُ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ - ح 20596. مجمع الزوائد - ج 9 - كتاب المناقب - باب في فضل أهل البيت (ع) - ح 14957 - قال الهيثمي: إسناده جيد. الجامع الصغير - ج 3 - ح 2631 - قال السيوطي: صحيح. صحيح الجامع - ح 2457 - قال الألباني: صحيح. الجامع الصغیر وزيادته - ح 4222 - قال الألباني: صحيح.

[12]- فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل - فَضَائِلُ الْحَسَنِ (ع) - ح 1239. المعجم الكبير للطبراني - بَابُ الزَّايِ - مَنِ اسْمُهُ زَيْدٌ - ح 4787. السنة لابن أبي عاصم - بَابٌ فِي فَضَائِلِ أَهْلِ الْبَيْتِ - ح 1328. مسند ابن أبي شيبة - مَا رَوَاهُ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ - ح 135. مجمع الزوائد - ج 9 - كتاب العلم - باب في العمل بالكتاب والسنة - ح 784 - قال الهيثمي: رواه الطبراني في الكبير ورجاله ثقات‏

[13]- مسند احمد - ج 5 - مُسْنَدُ الْأَنْصَارِ - حَدِيثُ زَيْدِ بْنِ ثَابِتٍ - ح 20667.السنة لابن أبي عاصم - بَابٌ فِي فَضَائِلِ أَهْلِ الْبَيْتِ - ح 1329. مصنف ابن أبي شيبة - كِتَابُ الزَّكَاةِ - أَبْوَابُ إِخْرَاجِ الزَّكَاةِ - ح 30998.

[14]- صحيح مسلم - كتاب فضائل الصحابة - باب مِنْ فَضَائِلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ (ع) - ح 6378. الجامع الصغير السيوطي - ح 1608. صحيح الجامع الألباني - ح 1351. منهاج السنة ابن تيمية - ج 7 ص 318.

[15]- کشف الخفاء العجلوني ج 2 ص 383.

[16]- نظم درر السمطين الزرندي ص 240ينابيع المودة ج 2 ص 365

 

سه شنبه, 23 خرداد 1396 ساعت 07:59

آیا دین خالد و ابوبکر همان دین محمد (ص) است؟

نوشته شده توسط

آیا واقعاً می‌پذیرید که دین خالد و ابوبکر همان دین محمد (ص) است که اسیران کفار را آزاد کرد؟!

 در ادامه تنها به ذکر چند نمونه از تفاوت‌ها که احمد الحسن در بیانات خود به آن‌ها اشاره نموده است، می‌پردازیم:

 حکایت اول:

پیامبر ما محمد (ص) پس از جنگ بدر، کفار اسیر را در مقابل فدیه‌ای ساده که یکی از اسیران فقط به جمعی از مسلمانان خواندن و نوشتن یاد دهد، آزاد کرد.

این اسیران که رسول مهربان و بخشنده و نمونه‌ای از انسانیت آنان را آزاد کرد به ایشان (ص) ایمان نداشتند، بلکه در جنگ می‌خواستند ایشان را به قتل برسانند و سر به نیست کنند، اما کاری که پیامبر محمد (ص) انجام داد همان طور که دقیقاً می‌دانیم از اخلاق پیامبران و نیکوکاران است و بلکه از جمله کسانی است که در مورد اخلاق انسانی والا و نیک جهت اقتداء کردن به بعضی از رفتارهایشان توسط گاندی و ماندلا مثال زدنی شد.

حکایت دوم:

مالک بن نویره تمیمی از اشراف عرب، مطیعاً به طرف پیامبر خدا محمد (ص) آمد و از ایشان دعوت را شنید و ایمان آورد و به طرف قومش برگشت و پس از ابلاغ آنان به دعوت پیامبر (ص) ایمان آوردند، پس مالک نه تنها یک مسلمان بود بلکه دعوت‌کننده‌ای بزرگ است که باعث شد بسیاری به اسلام گرایش پیدا کنند. و مالک از جمله کسانی است که در بیعت غدیر حاضر شد و دانست که علی خلیفه خدا بعد از رسول الله (ص) است. و نزد قوم خود مردی متدین و مورد اعتماد بود و بلکه نزد پیامبر (ص) مورد اعتماد بود، پس او را مسؤول صدقات قوم خود قرار داد و به این دلیل است که به او اموال زکات را تسلیم نمودند تا به پیامبر (ص) تحویل دهد. مالک وقتی که به مدینه وارد شد متوجه شد که پیامبر وفات یافته است و به رحمت خدا پیوسته، و ابو بکر را دید که در مسجد نشسته و خلافت پیامبر را غصب کرده، به این دلیل غصب خلافت توسط ابوبکر را امری منکر دید و او را نپذیرفت و به قوم خود بازگشت و اموال را به اصحاب آن بازگرداند.

و این ابیات معروف را گفت:

فقلت خذوا أموالكم غير ناظر * ولا خائف فيما يجيء من الغد

فان قام بالأمر المخوف قائـم * منعنا وقلنا الدين دين محمد

«من گفتم اموال‌تان (زکات) را بدون ترس بگیرید و ملاحظه آن‌چه را فردا رخ می‌دهد نکنید، اگر کسی بر سریر قدرت نشست جلوی او را گرفته و خواهیم گفت: دین تنها دین محمد است».

ابیات واضح است و کل حکایت را در بر دارد. مالک می‌گوید که دین را محمد (ص) آورد و در نتیجه خلیفه‌ کسی است که محمد (ص) در غدیر تعیین کرد و ایشان علی ابن ابی‌طالب (ع) است و نه کسی که این امر بزرگ مانند ابوبکر را خود به دست بگیرد، به همین دلیل من اموال زکات را به اصحاب آن بر می‌گردانم و به خلیفه غیر شرعی تحویل نمی‌دهم.

در نتیجه، عکس العمل ابو بکر این بود که خالد ابن الولید را فرستاد تا مالک ابن نویره را به قتل برساند، ولی مالک و قومش با خالد مبارزه نکرد به اعتبار این‌که آنان مسلمان‌اند، ولی خالد به آنان خیانت کرد و به اسارت گرفت، سپس آنان را در حالی که اسیر بودند به قتل رساند، پس از آن به زن مالک تجاوز و با او هم‌بستر شد، و به این کار بسنده نکرد بلکه کاری وحشیانه و زننده انجام داد جائی که سر مالک بن نویره را به عنوان پایه دیگ قرار داد تا سوخت.

الان این حکایت را از یاد ببریم و فرض کنیم که مالک بن نویره مؤمن به محمد (ص) نبود، و ابو بکر، خالد را برای قتل او نفرستاد، با این حال آیا توجیهی برای قتل مالک و تجاوز به زنش و سوزاندن سرش وجود دارد جز این‌که فقط مشتی از اموال را به حاکم (ابو بکر) نداد؛ و آیا عذری برای ابو بکر وجود دارد که خالد را به خاطر این رفتار وحشی که هیچ پیوندی با انسانیت ندارد و آن قتل و تجاوز به زن و پختن سر مالک است، مورد حساب قرار نداد؟

آیا واقعاً می‌پذیرید حاکم دولت، که رهبر سپاهیانش انسانی را به قتل برساند و زنش را مورد تجاوز قرار دهد ولی مورد حساب قرار نگیرد، حاکمی با عدل است؟؟؟!!!

آیا واقعاً می‌پذیرید که دین خالد و ابو بکر همان دین محمد (ص) است که اسیران کفار را آزاد کرد؟؟؟!!!

آن‌چه نوشتم در آن هیچ فحش و ناسزا و توهین به کسی نیست، و برای همین من توقع جواب‌های مؤدبانه دارم، اما بدگویی، فحش و ناسزاگوئی، بدانید که دین‌تان را وصله و دردهایتان را کم‌تر نمی‌کند بلکه دلیلی روشن بر سر در گمی‌تان خواهد بود.

(صفحه رسمی فیسبوک سید احمدالحسن، 30 اکتبر، 2014)

 

سه شنبه, 23 خرداد 1396 ساعت 07:46

تاکید بر رعایت حقوق حیوانات در اسلام

نوشته شده توسط

حقوق حیوانات در اسلام

تاکید بر رعایت حقوق حیوانات در اسلام

 قابل توجه آن دسته از مسیحیانی که با تعصب‌های بی‌جا اسلام را دین خشونت می‌دانند. در اسلام، علاوه بر تأکید به رعایت حقوق همسایگی و محبت و کمک به دیگران، حتی بر رعایت «حقوق حیوانات» نیز بسیار سفارش زیاد شده است. در ادامه به ذکر چند نمونه می‌پردازیم:

امام صادق (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نقل مى‌كنند :«وقتى‌كه پاسى از شب بگذرد، كمتر بيرون برويد و از ترددهاى غير ضرورى در معابر بپرهيزيد؛ زيرا خداوند ريزموجوداتى دارد كه در آن ساعت، آن‌ها را در زمين مى‌پراكند؛ يعنى ممكن است كه آن‌ها را نبينيد و زير پايتان كُشته و لگدمال شوند، چون برخى از موجودات در روز از لانه‌ی خود بيرون نمى‌آيند و شب هنگام، بيرون آمده و به دنبال روزى مى‌افتند».

(مفيد، ۱۴۱۴ ق، ص ۶۴ / مجلسى، ۱۴۰۳ ق، ج ۷۳، ص ۲۶۴)

 طبق روايت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، رسول خاتم (صلى الله عليه و آله) فرمودند: «به صورت حيوان‌ها نزنيد، چون هر موجودى تسبيح‌گوى خداست. صورت آن‌ها را داغ ننماييد، زيرا چه بسيارند مركوب‌هايى كه از راكبشان بهترند و بيش‌تر مطيع خدايند، و زيادتر از كسى كه بر آن‌ها سوار است، خدا را ياد مى‌كنند».

(عرب باغى، ۱۳۲۹، ص ۴۸ ؛ متقى هندى، ۱۴۰۹ ق ، ج ۹، ص ۶۶ و ۶۸ ؛ مجلسى، ۱۴۰۳ ق، ج ۶۴، ص ۲۱۰ و ۲۱۷)

 پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله): خداوند ملايمت و مدارا كردن را دوست دارد و بر انجام آن كمك مى‌كند. پس هرگاه چارپايان لاغر را سوار شديد، آن‌ها را در منزل‌هايشان فرود آوريد. اگر زمين خشك و بى ‌گياه بود با شتاب از آن بگذريد و اگر سرسبز و پر علف بود، آن‌ها را در آن‌جا استراحت دهيد.

(الكافي: ۲/۱۲/۱۲)

 رسول خدا (صلى الله عليه و آله): «به صورت حيوان‌ها نزنيد و آن‌ها را لعن ننماييد، چون خداى ـ عزوجل ـ بر لعن كننده‌ی حيوان‌ها لعن، و از خير و رحمتش به دور مى‌كند».

(صدوق، ۱۴۱۰ ق، ج ۲، ص ۱۸۸)

پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) افرادى را كه اعضاى حيوانات را قطع مى‌كنند، لعن فرموده‌اند :«لعنت و نفرين و عذاب خدا بر كسى كه حيوان را مُثله مى‌كند».

(متقى هندى، ۱۴۰۹ ق، ج ۹، ص ۶۶ ؛ ابن حجر عسقلانى، بى تا، ج ۹، ص ۵۵۴)

 همچنين در روايتى ديگر فرمودند: «نفرين و لعنت و عذاب خدا بر كسى كه چهارپايان را مُثله مى‌كنند».

(متقى هندى، ۱۴۰۹ ق، ج ۹، ص ۶۷ ؛ ابن حجر عسقلانى، ج ۹، ص ۵۵)

 رسول رحمت درباره كيفيت نشستن و سوار شدن بر مركوب مى‌فرمود: «به طور ناموزون و نامناسب در حالى‌كه پاهايتان را روى هم انداخته‌ايد، بر حيوان‌ها سوار نشويد و پشت آن‌ها را محفل و مجلس گفتمان خود نسازيد؛ يعنى در حالى كه ايستاده‌اند،همچنان بر پشت آن‌ها سوار نشويد و مشغول سخن گفتن؛ بلكه پايين بياييد و با هم صحبت كنيد».

(مجلسى، ۱۴۰۳ ق، ج ۶۴، ص ۲۱۴؛ مجلسى، ۱۴۰۹ ق، ج ۲۲، ص ۴۵۶؛ صدوق، ۱۴۱۰ ق ، ج ۲، ص ۱۸۸)

 همچنين فرمودند: «در حق اين حيوانات زبان بسته، از عذاب خدا بترسيد؛ به طور شايسته‌اى بر آن‌ها سوار شويد».

(متقى هندى، ۱۴۰۹ ق، ج ۹، ص ۶۲ و ۶۷)

 امام صادق (عليه السلام) نقل مى‌كنند كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) از بيرون كشيدن جوجه و مرغ از آشيانه و نيز در هنگام خوابشان نهى فرموده‌اند.

(کلينى، ۱۳۶۷، ج ۶، ص ۲۱۶؛ مجلسى، ۱۴۰۹ ق، ج ۲۱، ص ۳۵۶)

 در روايتى از ابن مسعود نقل شده است: در خدمت رسول خدا به جايى مى‌رفتيم. يكى از همراهان وارد جنگلى شده و تخم‌هاى پرنده‌اى را با خود آورد. پرنده مادر (تخم گذار) به دنبال ما آمده، بر گِرد سر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) و ما مى‌چرخيد و بال بال مى‌زد. وقتى كه پيامبر اين صحنه را ديد، فرمودند: كدام يك از شما اين پرنده را آزرده و مصيبت زده كرده است؟ مردى از ميان گفت: من يا رسول اللّه! تخم‌هاى ـ طبق روايتى ديگر، جوجه ـ او را برداشته‌ام. حضرت رسول به خاطر رحم كردن بر آن پرنده فرمودند: تخم‌ها (يا جوجه‌هايش) را به او رد نماييد.

(دميرى، بى تا، ج ۱، ص ۲۶۵؛ مجلسى، ۱۴۰۶ ق، ج ۶۴، ص ۷۱ و ۷۲)

 امام صادق (عليه السلام) در اين زمينه مى‌فرمايد: «رسول خدا نهى فرمود از اين‌كه آن‌چه را كه مورچه با دست و دهان حمل مى‌كند، از چنگش بگيرند و بخورند».

(مجلسى، ۱۴۰۳ ق، ج ۶۴، ص ۲۶۱؛ دميرى، بى تا، ج ۲ ، ص ۳۷۰)

 وصى رسول خدا، على بن ابى طالب عليه السلام نیز فرمودند :«به خدا قسم اگر همه آسمان‌ها و زمين را به من ببخشند و در مقابل اين عطا، از من بخواهند تا با گرفتن پوست يك جو از دهان مورچه‌اى عصيان كنم، چنين نخواهم كرد».

(نهج البلاغه، خ ۲۲۴)

چهارشنبه, 17 خرداد 1396 ساعت 09:10

پاسخ به اشکال عمر نوح (ع)

نوشته شده توسط

عمر نوح 

مفاد اشکال این است که: زندگی جسم انسان از نظر ژنتیکی معلوم و معیّن است؛ پس چگونه جسم نوح (ع) در این حیات مادی دنیا آن دوران طولانی که قرآن یا نص دینی بیان می‌کند، زندگی کرده است؟

پاسخ اشکال :

از آن‌جا که با ادله علمی ضرورت وجود خدا را اثبات کردیم و الحاد علمی را نیز در چارچوب علم مورد مناقشه قرار دادیم، لذا بایستی هر ملحد که الحاد را در پیش‌گرفته و به وجود خدا با استدلال علمی کفر ورزیده، به مناقشه و استدلال علمی و به ‌صورت علمی درست و دقیق پاسخ دهد، یا این‌که به آن‌چه اثبات کرده‌ام اقرار کند. در غیر این صورت معاندی ستیزه‌جو خواهد بود که طالب شناخت حقیقت نیست، بلکه شخصی پوچ‌گراست، نه بیشتر.

اما عمر انسان در گذشته از نظر علمی و به‌دقت معروف است: از آن‌جاکه ژن‌های انسان امروزه تا حدود قابل قبولی شناخته ‌شده‌اند و دانشمندان علل ژنتیکی را می‌دانند و می‌فهمند که چرا سلول‌ها پیر می‌شوند و بدن انسان تجزیه می‌شود. همین دانشمندان تحقیقاتی را جهت ایجاد جهش ژنتیکی برای طولانی کردن عمر انسان انجام می‌دهند. دستیابی به این امر یک روز ممکن است به نتیجه برسد. دانشمندان نیز به‌صورت قطعی می‌دانند که انسان در زمان نوح (ع) و قبل از آن هزار سال یا حتی نزدیک به این مقدار زندگی نمی‌کرد، دقیقاً همان‌گونه که شما طول خط‌کشی که در دست داری را به‌دقت می‌دانی.

اما مسئله عمر نوح (ع) و دیگر مسائلی که با واقعیت‌های علمی موجود مخالف است، نمی‌تواند آن‌چه را که ما اثبات کردیم (وجود خدا) دچار اشکال کند، چون ما می‌توانیم به‌طور خیلی مختصر بگوییم: هیچ اشکالی وجود ندارد که خداوند معجزاتی را انجام دهد، گرچه برخی از آن‌ها مخالف واقعیات علمی موجود باشد، زیرا آن معجزات، حالات استثنایی هستند که می‌خواهد در ابتدا انسان آغازین را در مسیر ایمان به خدایی که خالق جهان است قرار دهد؛ به طبع بعضی از این امور اساساً معجزه نیست، بلکه گزاره‌هایی است که فهم آن بر کسانی که زبان متکلّم را نمی‌دانند دشوار است، چرا که کسانی که عوالم بالا که قرآن از آن‌جا نازل‌شده را نمی‌شناسند، زبان قرآن را نیز نمی‌دانند.

برای توضیح علمی مسئله به ‌اختصار باید بگویم: آن‌چه که یک ناظر خارجی منظومه فیزیکی می‌بیند با آن‌چه یک ناظر داخلی می‌بیند متفاوت است و در نتیجه مثلاً هنگام وسعت یا انقباض در منظومه فیزیکی، قیاس‌های ناظر موجود در داخل منظومه کاملاً از قیاس‌های ناظر خارجی جداست، چون ناظر داخلی خود جزئی از منظومه است و در نتیجه مشمول انبساط و انقباض منظومه است؛ پس اسباب و عوامل قیاسش نیز مشمول همین کشش و انقباض منظومه هستند. این فرایند باعث می‌شود که او از شناخت یا قیاس هر تغییر کلی که شامل همه منظومه می‌شود عاجز باشد.

این امر مانع این نمی‌شود که از لحاظ روحی-اگر به‌مانند ما حیات نفسانی داشته باشد- احساس کند که تغییر در منظومه رخ‌داده است یا افزایش سرعت یا کاهش سرعتی وجود دارد، همچنان که امروز بسیاری از مردم احساس می‌کنند که زمان شتاب گرفته، با این‌که آن‌ها وقتی زمان را اندازه‌گیری می‌کنند، درمی‌یابند که چیزی تغییر نکرده است.

عمر نوح

برای توضیح این سخن مثالی ذکر می‌کنم: فرض می‌کنیم که انسانی در یک اتاق زندگی می‌کند و وسیله‌ای برای سنجش طول (مثلاً خط‌کش) در اختیار داشته باشد و از او بخواهیم که طول میزی را که در اتاق است اندازه بگیرد و قد خودش را با طول و ارتفاع آن بسنجد. بعد از آن اگر فرض کنیم که اتاق و آن‌چه در آن است به‌صورت فراگیر کشیده شود که از همه جهات مساوی باشد، اینک اگر از او بخواهیم که مجدداً آن میز را اندازه‌گیری و مقایسه کند، به این نتیجه می‌رسد که اندازه‌اش تغییر نکرده و اگر از او بخواهیم که قد خودش را با طول و ارتفاع آن جدول مقایسه کند، بازهم هیچ تغییری را حس نمی‌کنی، زیرا خودش و اندازه آن خط‌کش هم دقیقاً به همان نسبت میز کشیده شده‌اند.

اگر این مطلب روشن شد، می‌توان فهمید که هر ناظری که می‌تواند از خارج منظومه عالمی که در آن زندگی می‌کنیم، این جهان را کنترل کند، اندازه‌گیری‌هایش قطعاً از اندازه‌گیری‌های خود ما که در درون این عالم زندگی می‌کنیم، متفاوت و مختلف خواهد بود. پس اگر روند جهان مادی به‌طورکلی تغییری کند، مثل ‌این‌که زمان (به‌عنوان بُعد چهارم جهان) کشیده یا کوتاه شود، یا به بیان ساده‌تر کند یا تند شود، ما که در درون این جهان زندگی می‌کنیم نمی‌توانیم این تغییر را بسنجیم یا بشناسیم، اما ناظری که از بیرون منظومه جهانی که در آن زندگی می‌کنیم می‌تواند اوضاع جهان را کنترل کند، به ما ارقامی خواهد داد که با اندازه‌گیری‌های ما بسیار متفاوت است.

این موضوع به‌اختصار برای ما روشن می‌کند که ناظر خارجی (مثلاً خدای سبحان یا ملائکه) هنگامی‌که درباره عمر نوح (ع) و قومش از آن‌ها سؤال کنید یا خودشان سخن بگویند، به شما عددی می‌دهند که از آن‌چه که شما در داخل این منظومه آفرینش اندازه‌گیری کرده‌اید بسیار متفاوت است؛ و هنگامی‌که از او بخواهی عمر انسان امروزی را با عمر انسان 15000 سال قبل مقایسه کند، به شما اعداد مختلفی خواهد داد، با این‌که شما هیچ اختلاف ملموسی را در اندازه‌های مادی و حدودش که در آن زندگی می‌کنیم نمی‌یابید.

معلولین

اشکال دیگری که خدا ناباوران مطرح می‌کنند به این شرح است:

گناه کسی که ناتوان و معلول به دنیا می‌آید چیست؟ اگر خدایی وجود داشته باشد آن خدا ستمکار است، به این‌دلیل که او، این موجود را معلول آفریده است که در طول زندگی‌اش در زمین، باعث عذاب شدیدی برایش می‌شود؛ تا حدی که برخی از آن‌ها مرگ را هم برای خود برتر از چنین حیاتی می‌دانند.

پاسخ اشکال :

مشکلات بهداشتی و پزشکی نتایجی طبیعی هستند، زیرا جسم انسان فقط یک جسم حیوانی تکامل‌یافته بر روی زمین است و ایده‌آل و مصون نیست؛ بلکه مانند هر جسم حیوانی یا گیاهیِ زنده دیگری بر روی زمین، از مواد شیمیایی تشکیل‌شده است؛ و در خلال شکل‌گیری، مثلاً در نتیجه نقص ژنتیکی یا حتی بعد از شکل گرفتنش در اثر هر حادثه‌ای در معرض نقص و خلل قرار دارد؛ در نتیجه این اشکال هیچ معنایی ندارد، مگر این‌که گفته شود: چرا خداوند، عالَم را ایده‌آل خلق نکرده است تا این‌که وضعیتی ایده‌آل ایجاد کند؟ پاسخ این اشکال بسیار ساده است. جهان آفرینش دارای ظلمت و تاریکی است و نور مطلق نمی‌باشد و نقص و خلل از ملزومات ظلمت است و این امکانی حتمی و غیرقابل اجتناب است؛ پس این امر به ‌خودی‌خود محال است و به همین سبب هرگز از خداوند صادر نمی‌شود. غیرممکن است که عالم، مخلوق باشد و در عین‌حال نوری باشد که ظلمت در آن نباشد، زیرا نور مطلق، فقط لاهوت مطلق است و در نتیجه، جهان آفرینش چیزی جز نور و ظلمت نیست و این ظلمت همواره در آن بوده است. پس ناچار باید تأثیر آن را مانند یک ظلمت ببینیم و درک کنیم و این ظلمت همان نقص و عجز و مخالفت و تعارضی است که ملازم با همه عوالم مخلوق است.

اما این اشکال که حتی صرف‌نظر از حدود نقص در این عالم، طراحی ژنتیکی هم خلل و اشکالات قابل‌توجه و آشکاری دارد، پاسخش این است که:

عامل آفرینش، لاهوت مطلق نیست، بلکه عامل آفرینشِ این اجسام، همان مخلوقاتی هستند که لاهوت مطلق آن‌ها را آفریده است:

وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون‏([1])

(و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقاً که ما وسعت‌دهنده هستیم).

أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدينا أَنْعاماً فَهُمْ لَها مالِكُون([2])

(آيا نديده‏اند كه با دست قدرت خويش برايشان چهارپايان را آفريديم و اكنون مالك‌شان هستند؟).

 امکان‌پذیر نیست که برای لاهوت مطلق، دستانی باشد که جزئی از آن است، وگرنه لاهوت بودنش از بین می‌رود. در نتیجه، دستان خدا همان خلقی است که خداوند آفرید و آن‌ها به آفرینش خلقِ پایین‌تر از خود، مانند عالم جسمانی که موضوع اشکال فعلی است، پرداختند. این وصف بسیار شایع است؛ پس معمولاً به شخصی که به کار شخصی دیگر به نیابت از او مبادرت می‌کند، می‌گویند که دست اوست و همچنان که کسی به دیگری گفته: «أنت یدی التی اصول بها»، یعنی تو دست من هستی، که به‌وسیله آن چیزی کسب می‌کنم.

رویکرد دوم: می‌توان نظریه طراحی هوشمند را به‌ صورت سازگار با تکامل تلّقی نمود. این رویکرد در پی آن است که از طریق ترکیب، پیچیدگی و دقت به‌کار رفته در سیستم اجسام زنده و اندام‌ها و بخش‌های آن ثابت کند که موجودات زنده به‌گونه‌ای هدفمند طراحی و تکامل ‌یافته‌اند و به‌این‌ترتیب در پشت آن‌ها خدایی وجود دارد که به دنبال رساندن آن به هدفی می‌باشد.

نواقص موجود در طراحی، اشکالی است که بر هر دو رویکرد وارد می‌شود، زیرا طراح موردنظر (خدا) از علم و قدرت مطلق برخوردار است و کسی که این‌گونه باشد قطعاً باید طراحی‌اش کامل و استوار بوده و از نواقص بزرگی چون ضعف ستون فقرات در انسان به دور باشد. دلیل این ضعف آن است که اندام مزبور برای بدنی طراحی‌شده که دارای انحناست و برای جسم راست‌قامت مانند جسم انسان، ناکامل و ناقص محسوب می‌گردد. به همین دلیل بسیاری از انسان‌های موجود بر روی کره زمین حداقل در دوره‌ای از زندگی خود از دردهایی در ناحیه کمر رنج می‌برند. همچنین عصب حنجره و کشیدگی آن‌که برخی از دانشمندان کالبدشناسی تطبیقی آن را اشتباه در طراحی لقب می‌دهند، بر همین منوال می‌باشد؛ زیرا نمی‌توان آن را طراحی‌شده برای همه گونه‌ها دانست؛ چراکه درازی عصب حنجره نه‌تنها هیچ سود واقعی به دنبال ندارد، بلکه به حال جاندار زیان‌بخش نیز می‌باشد، چراکه با این طول و درازی، احتمال این‌که جاندار در معرض آسیب قرار گیرد، بیشتر است، در حالی‌که اگر عصب کوتاه می‌بود و درازیش به‌ اندازه‌ی نیاز بود، این احتمال کاهش می‌یافت.

کسانی که قائل به آفرینش یک‌باره هستند، نمی‌توانند این اشکال را به شیوه‌ای منطقی برطرف کنند، زیرا اشتباه به وجود آمده در عصب حنجره اشتباهی بزرگ است و به همین دلیل برای نقض طراحی هوشمند در همه اندام‌ها و بخش‌های بدن و برای همه گونه‌ها کفایت می‌کند. نمی‌توان این خلل، آن‌هم در این سطح دور بودن از طراحی هوشمند را تفسیر کرد، مگر این‌که عبارت از یک ارث تکاملی باشد.

اما کسانی که قائل به تکامل هستند و در عین‌حال طراحی هوشمند را قبول دارند، اگر بگویند که طراح، لاهوت مطلق است و از علم و قدرتی مطلق برخوردار می‌باشد، اشکال مزبور همچنان پابرجا و مطرح خواهد ماند، زیرا بروز نقص و ایراد در طراحی موجودات زنده، در واقع نفی‌کننده علم مطلق طراح محسوب می‌شود، ولی اگر همان چیزی را بگویند که خداوند در قرآن فرموده مبنی بر این‌که آفرینش یا طراحی و اجرای خلقت با دستان خدا یعنی به‌واسطه مخلوقات خداوند سبحان صورت پذیرفته است، در این حالت می‌توان بر نقص طراحی، دلیل اقامه کرد و می‌توان بروز خطایی کوچک در طراحی در زمان آغاز تکامل را در نظر گرفت که در نتیجه تکامل گسترش‌یافته است؛ تا جایی که ارث‌بری تکامل انباشتی، به بروز خطایی آشکار در طراحی منجر گشته است.

این خود کاملاً بیان کننده آن است که خالق اصلی و اصیل، همان الله، خداوندگار مطلق است؛ ولی خالق مستقیم، خداوند سبحان نیست، بلکه چنین خالقی، مخلوقاتی شایسته هستند که به‌فرمان خداوند، مسئولیت آفرینش را عهده‌دار شده‌اند و نقص خویش را در این آفرینش منعکس ساخته‌اند، زیرا خود، مخلوقاتی نورانی هستند که دارای ظلمت نیز می‌باشند. تنها نوری که در آن ظلمت نیست، همان خدای سبحان (أحسن الخالقین) است. اوست که عقل اول یعنی حضرت محمد (ص) را آفرید و از او نخستین انوار را خلق کرد؛ سپس او با حول و قوه خودش آن‌ها را آن‌گونه که اراده فرموده بود، به آفرینش فرمان داد. به همین دلیل خداوند فرموده است:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في‏ قَرارٍ مَكين‏ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ([3])

(هرآینه ما انسان را از عصاره‌ای از گل آفریدیم * سپس او را نطفه‌ای در جایگاهی استوار قرار دادیم * آنگاه از آن نطفه، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون، پاره گوشتی و از آن پاره گوشت، استخوان‌ها آفریدیم و استخوان‌ها را با گوشت پوشاندیم؛ سپس او را آفرینشی دیگر دادیم. در خور تعظیم است خداوند، بهترین آفرینندگان).

به مفرد و جمع در آیه فوق بنگرید: «خلقنا، جعلناه، خلقنا، فخلقنا، فخلقنا، فکسونا، أنشأناه». سپس آیه با بیان این مطلب که مهیمن و مسلطی که بر آفریننده‌های مستقیم خلق سایه افکنده، همان خداوند سبحان است، پایان می‌یابد: فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (درخور تعظیم است خداوند، بهترین آفرینندگان).

همچنین خداوند، وضعیت این آفریننده‌ها را توصیف کرده است و می‌فرماید این‌ها دستان خداوند هستند؛ یعنی کسانی که خداوندِ «أحسن الخالقین» به‌واسطه آن‌ها اقدام به آفرینش نمود:

وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ([4])

(و آسمان را با دستانی برافراشتیم و حقاً که ما وسعت‌دهنده هستیم).

شاید برخی از آن‌ها بگویند: ممکن است برای وضعیت ستون فقرات در انسان به این شکل و نیز نقشه عصب حنجره در بدن به این صورت، فواید خاصی در مسیر تکامل یا حتی در مراحل معینی از عمر وجود داشته باشد. در حقیقت این امر حتی اگر صحیح باشد و شکی در آن راه نیابد، باز هم این مطلب را که چنین چیزهایی ارثی تاریخی تکامل بوده و نفی‌کننده آفرینش یک‌باره می‌باشد، رد نمی‌کند.

همچنین این قضیه را که «چنین طراحی، از عالِم قادر مطلق صادر نشده است» رد نمی‌کند، چراکه می‌توان تصور کرد طرحی بهتر از آن می‌توانسته وجود داشته باشد و این خود به آن معناست که طراحی فعلی برترین و آرمانی‌ترین و کامل‌ترین نبوده است و در نتیجه از اذعان به آن‌چه خداوند در قرآن بیان فرموده مبنی بر این‌که دستان خداوند در آفرینش نقش داشته‌اند، گریزی نیست.

 

 [1]. قرآن کریم، سوره ذاریات، آیه 47.

[2]. قرآن کریم، سوره یس، آیه 71.

[3]. قرآن کریم، سوره مؤمنون، آیات 12 ـ 14.

[4]. قرآن کریم، سوره ذاریات، آیه 47.

چهارشنبه, 17 خرداد 1396 ساعت 08:58

خدای رحیم مطلق، چرا با آتش عذاب می‌کند؟

نوشته شده توسط

خدای رحیم مطلق، چرا با آتش عذاب می‌کند؟

پیش از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که امکان ندارد مالک حقیقی به سبب تصرّف در ملک و دارایی‌های خویش، ظالم شمرده شود؛ و در نتیجه عذاب یا آتش جهنم هیچ تعارضی با مفهوم عدل ندارد.

بله، ممکن است به سبب فهم غلط از معنای عذاب یا آتش، کسی اشکال بگیرد که این امر با رحمت خداوند تعارض دارد، یا اشکال بگیرد که این امر، پوچ و بی‌فایده و نوعی بازی است، چون هیچ حکمت و رحمتی در این نیست که خداوند نخست بندگانش را بیافریند و سپس آن‌ها را عذاب دهد؛ پس مقتضای حکمت و رحمتش این بود که اساساً آن‌ها را از اول نیافریند.

پاسخ اشکال :

عذاب یا آتش جهنم، چیزی جز پرده‌برداری از حقایق دنیوی برای کسانی که این زندگی دنیا را انتخاب کرده و دل‌بسته آن شدند، نیست. پس این امر (عذاب و جهنم) چیزی فراتر از این نیست که به شخص همان چیزی را که برای خودش خواسته (ماندن و جاودانگی در این زندگی دنیا) اعطا کنیم، ولی با پرده برداشتن از حقیقت انتخابش؛ در نتیجه این همان عدل و رحمت و احسان است، چون او زندگی دنیا را اختیار کرد و خداوند نیز آن‌چه که خواسته و اختیار کرده را به او اعطا کرد. کجای این کار ظلم یا قساوت در حق کسی است؟

خدای متعال فرمود:

لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‏ ما أُتْرِفْتُمْ فيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُون([1])

(فرار نکنید و به ناز و تنعم و خانه‏هاى خويش بازگرديد تا بازخواست گرديد).

يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرين([2])

(از تو طلب شتاب در عذاب می‌کنند، در حالي که جهنم هم‌اکنون به کافران احاطه دارد).

قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ([3])

(بگو آيا شما را از كسانى كه كيفرشان نزد خدا بدتر است، خبر دهم؟ كسانى هستند كه خدا لعنت‌شان كرده و بر آنان خشم گرفته و برخى از آنان را به‌صورت بوزينه و خوك درآورده و طاغوت را پرستيدند؛ ایشان هستند كه جايگاه و منزلت‌شان بدتر و از راه راست گمراه‏ترند).

این همان حقیقت است؛ خداوند به هر انسانی شاه‌کلیدی عطا کرده که همه درها را باز و انسانیتش را ثابت می‌کند؛ لذا با همین شاه‌کلید می‌تواند همه درها را یکی پس از دیگری باز کند تا از نوری به نوری عظیم‌تر منتقل شود تا به ‌مواجهه با نور مطلقی که هیچ ظلمتی در آن نیست برسد؛ و همچنین می‌تواند به‌آسانی همان کلید را به زمین بیندازد و به حیوانیت خود برگردد و به چیزی برگردد که همسان میمون و بوزینه شود، همچنان که در آیه قرآن تصریح‌شده:

وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ

هیچ ظلمی در ساحت خداوند نیست؛ پس آتش، همان دنیایی است که انتخابش کردند و طالب ماندن در آن شدند. فقط به‌زودی پرده از چشم‌شان برداشته می‌شود تا حقیقت آن‌را بیابند، که با اعمال و ظلم و فسادشان روشن و گداخته شده است؛ و عقرب‌های حسد‌شان و اندیشه‌های وحشی و جرائم و حقایق حیوانیِ بَهیمانه‌‌شان، آن را پر کرده است که به روشنی برایشان آشکار می‌شود، و زمانی که پرده کنار رود برخی از آنان به واسطه برخی دیگر و به واسطه این حقایق خبیث، مورد عذاب قرار می‌گیرند. ظلم و ستمی در ساحت خداوند راه ندارد؛ هرکه طالب ماندن در دنیا شود به‌زودی به آرزویش می‌رسد و همان‌جا که دوست دارد می‌ماند؛ فقط پرده از جلوی چشمانش برداشته می‌شود تا حقایق را آن‌گونه که هستند، ببیند:

لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى‏ ما أُتْرِفْتُمْ فيهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْئَلُونَ ([4])

(فرار نکنید و به ناز و تنعم و خانه‏هاى خويش بازگرديد تا بازخواست گرديد).

خداوند در همه‌چیز عادل است؛ بلکه او اهل احسان و کرامت است تا حدّی که نمی‌توانیم کرامت و احسانش را بفهمیم و این‌گونه نیست که فقط عادل باشد. برای همین او هیچ‌کس را آزار و عذاب نمی‌دهد، بلکه شدیدترین عقوبتش این است که اختیار و انتخاب خود انسان را به او بدهد، که البته معمولاً هلاکت ابدی انسان در همان است.

بنابراین، معنای آیه: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِي السَّبْتِ فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ  ([5]) و همچنین فرموده خداوند: قُلْ هَلْ أُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللَّهِ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ([6]) و همچنین فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ([7])

یعنی این‌که آن‌ها خودشان شاه‌کلیدها را از دست‌شان انداختند و روح انسانی خود را که خداوند در پدرشان آدم (ع) دمیده و آن‌ها را تشویق به تحصیل آن کرده بود به زمین انداختند و چیزی برایشان جز روح حیوانی باقی نماند؛ پس به همان اصل طبیعی خودشان، یعنی حیوانات و بهائمی که هرگز هیچ سخنی را نمی‌فهمند، برگشتند.([8])

و چه‌بسا در این‌جا اشکالی به این شرح مطرح شود:

این انسان نسبت به‌حقیقت انتخابش جاهل است و در نتیجه در معرض فریب قرار می‌گیرد، یعنی نمی‌داند که حقیقتی پنهان، پشت این صورت ظاهری که انسان در دنیا می‌بیند وجود دارد و نمی‌داند که این حقایق بسیار زشت‌اند و زندگی در آن همراه با دیدن و احساس آن‌ها به‌صورت عذابی بزرگ خواهد بود که قابل‌ تحمل نیست. لذا اگر این نتیجه را می‌دانست، هرگز چنین انتخابی نمی‌کرد.

این اشکال، مبتنی بر این پایه است که انسان هیچ علمی به نتیجه انتخاب و اختیارش ندارد؛ به‌همین‌دلیل این اشکال درستی نیست. بله اگر خداوند او را به‌ حقیقت انتخاب و اختیارش خبر نداده بود، شاید این اشکال وارد می‌شد، اما خداوند او را خبر و هشدار داده بود.

 

 

[1]. قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه 13.

[2]. قرآن کریم، سوره عنکبوت، آیه 54.

[3]. قرآن کریم، سوره مائده، آیه 60.

[4]. قرآن کریم، سوره انبیاء، آیه 13.

[5]. قرآن کریم، سوره بقره، آیه 65.

[6]. قرآن کریم، سوره مائده، آیه 60.

[7]. قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 166.

[8]. وهم الإلحاد، ص 142.


Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 97

Warning: Illegal string offset 'active' in /home/mahdyen/public_html/templates/sj_financial/html/pagination.php on line 103
صفحه1 از8

امام احمدالحسن (ع) فرمودند:

«ای مردم، علمای گمراه و پیروان‌شان شما را فریب ندهند. بخوانید، جستجو کنید، دقت کـنید و بـیاموزید و خود حقيقت را بـيابـيد و بر كس دیگری توکل نکـنید تا برای آخرت شما تصمیم‌گیری کند زیرا که فردا پشیـمان خواهید شد و فردا پشیمانی را سودی نخواهد داشت». خطبه پنجم محرم ۱۳۸۹ هـ.ش.سايت مهديون , سايت انصار امام مهدي , سايت رسمي فارسي انصار امام مهدي , سايت سيد احمدالحسن , سايت يماني , نقد يماني , يماني کيست , نقد احمدالحسن , ادله احمدالحسن , راه شناخت يماني , راه شناخت يماني چيست , يمن و آخرالزمان , سيد يماني , سيد احمد الحسن يماني , عکس سيد يماني , يماني ظهور کرد , نشانه هاي سيد يماني , سيد احمدالحسن,يماني , يماني موعود , مهدي اول , احمدالحسن , احمد الحسن , طالع مشرقي , خراساني , پرچم هاي خراسان , طالقان , انصار طالقان , علائم ظهور , امام احمدالحسن , احمد, خسف بيداء , خسف بيدا , شبيه عيسي , مصلوب , ملک عبدالله , سفياني , دجال اکبر , شام , يمن , انا يماني , سوريه , ايران , عراق , بصره , دجال بصره , حيدر مشتت , دجله بصره , قائم , امام زمان , مهدي , مهديون , سيد احمد الحسن يماني , سيد يماني کيست , احمد الحسن کيست , سيد يماني در عراق , يماني موعود , کشته شدن نفس زکيه چيست , خروج يماني , ظهور يماني , سايت سيد احمد الحسن يماني , عکس احمد الحسن يماني , فرقه يماني در ايران , فرقه يماني , فرقه يماني چيست , احمد الحسن يماني کيست ؟ , رائفي پور احمد الحسن , عکس احمد الحسن يماني , مسيح , دين مسيح , عيسي مسيح کيست , صليب مسيح , صليب کشيدن , صليب مسيحيت , عکس هاي صليب , صليب نشانه چيست , قوانين دين مسيحيت , احکام دين مسيحيت , مسيحيت در ايران , آشنايي با دين مسيحيت , کتاب مقدس , انجيل , تورات , حواريون , مريم , مريم مقدس , تنخ , نظريه تکامل انسان , نظريه تکامل داروين چيست , نظريه تکامل داروين pdf , رد نظريه تکامل , نظريه تکامل داروين به زبان ساده , نظريه داروين تکامل انسان , نظريه تکامل و انسان , فيلم تکامل , داوکينز , هاوکينگ , خداناباوران مشهور , دلايل خداناباوران , خداناباوران , آتئيست , منکر وجود خدا در جدول ,دانشمندان خدا باور , آتئيست و آگنوستيک , نقد آتئيست , کانال آتئيست ها در تلگرام , آتئيست تلگرام , آتئيست کيست , نماد آتئيست , ستاره شش پر , ستاره پنج پر , ستاره حضرت سليمان , ستاره داوود در اسلام , طلسم ستاره داوود , قانون معرفت حجت , راه شناخت حجت هاي الهي , راه شناخت امام , قيامت , عذاب , آخرالزمان , نشانه هاي آخر الزمان , نشانه هاي آخرالزمان در تهران , آخرالزمان+پيشگويي , اخر الزمان رائفي پور , آخرالزمان و داعش , نشانه هاي آخرالزمان در قرآن , صاحب الزمان , حجت بن الحسن , آيا امام زمان داراي زن و فرزند هستند , فرزندان امام زمان , 12 مهدي , وصيت پيامبر , وصيت پيامبر دوازده مهدي , متن وصيت پيامبر , وصيت پيامبر به امام علي , وصيت نامه پيامبر , وصيت نامه حضرت محمد , شب وفات پيامبر , حديث وصيت , حديث ثقلين , امام احمد , احمدالحسن , دلايل سيد احمد الحسن براي شيعه ,الحاد , ادله دعوت يماني , روياي صادقه , مکتب نجف اشرف , کتاب توهم الحاد , کتاب توهم بي خدايي , کتاب عقائد الاسلام , کتب سيد احمدالحسن , آيه اکمال الدين , تدريس آيه اکمال الدين , پالتاک , فيس بوک امام احمدالحسن , فيسبوک امام احمد الحسن , خطبه هاي امام احمدالحسن , ادله دعوت براي سني ها , دانلود کتب ترجمه احمدالحسن , کتب سيد احمد الحسن , دعوت سيد احمد الحسن , پيام هاي فيس بوک سيد احمد الحسن , منابع رسمي دعوت يماني , دعوت يماني , يماني کيست , نقد الحاد , محمد نبي در عهدين , هفته نامه زمان ظهور , سايت هفته نامه زمان ظهور , موسسه وارثين ملکوت , وبسايت انگليسي انصار امام مهدي , وبسايت فارسي انصار امام مهدي , تالار گفتگو انصار امام مهدي , علماي غير عامل , فقهاي آخرالزمان , گوساله سامري , اهل تسنن , انصار امام مهدي , 10313 , 313 , دوازده مهديين , احمد الحسني , احمد الحسن اليماني , احمد الحسن يماني سايت , احمد الحسن يماني کيست؟ , سيد احمد الحسن يماني ع , سيد حسن حمامي , شيخ ناظم عقيلي , دکتر علاء سالم , دعوت مبارک يماني , راه شناخت يماني , يماني از يمن , يماني از کجا خروج مي کند , انصار الله , انصار امام مهدي , انصار امام احمد اليماني , انصار امام المهدي , سيد يماني , سيد يماني ظهور کرد , سيد يماني کيست , روايات آخرالزمان , روايات خمس , روايات ظهور , روايات يماني , روايات درباره يماني , روايات خروج يماني , روايات قيام يماني , حديث وصيت , مهديون , مهديون شاهد , مهديون چه کساني هستند , حديث 12 مهدي , 12 مهدي , احمديم احمدي , عکس يماني , تصاوير يماني , عکس سيد يماني , عکس احمد الحسن يماني , صاحب پرچم هدايت , جريان مدعي يماني ,تصاوير دروغين منتسب به سيد احمد الحسن يماني ,پسر انسان در کتاب مقدس , پسر انسان در انجيل , پسر انسان کيست, صليب شکسته , يماني , احمد الحسن , کتاب توهم بي خدايي , کتاب توهم الحاد , کتاب عقائد الاسلام , کتاب گوساله , کتاب همگام با بنده صالح , کتاب همگام با عبد صالح , کتاب وصيت مقدس , کتاب وصيت مقدس نوشتار بازدارنده از گمراهي , کتاب توحيد , کتاب وصي در تورات, انجيل و قرآن , کتاب چشم اندازي هاي از قوم سومر و آکد , سومر و آکد , سومر , کتاب تفسير آيه اي از سوره يونس , تفسير سوره يونس , کتاب سرگرداني , کتاب راه به سوي خدا , کتاب شرايع الاسلام , کتاب شرائع الاسلام , کتاب رجعت , کتاب رجعت سومين روز از روزهاي بزرگ خدا , رساله اي در فقه خمس , کتب سيد احمد الحسن , دانلود کتاب هاي سيد احمد الحسن , کتاب سيد احمد الحسن , علم سيد احمد الحسن , علوم سيد احمد الحسن , کتب روايي , سفر حضرت موسي به مجمع البحرين , کتاب روشنگري هايي از دعوت فرستادگان , کتاب روشنگري از دعوت فرستادگان , نامه هدايت , ادله مسيحيان , کتاب پاسخ هاي روشنگرانه , جواب المنير , نصيحتي براي طلبه هاي حوزه هاي علميه , نصيحتي براي طلاب حوزه هاي علميه , کتاب جهاد درب بهشت , جهاد , جهاد اکبر , کتاب متشابهات , دانلود کتاب متشابهات , بيان حق و سداد از طريق علم اعداد , علم اعداد , کتاب سيزدهمين حواري , کتاب حواري سيزده , حواريون , کتاب حاکميت الله نه حاکميت مردم , حاکميت الله , دموکراسي , کتاب گزيده اي از تفسير سوره فاتحه , سوره فاتحه , تفسير سوره فاتحه , پاسخ هاي فقهي , کتاب طهارت , دانلود کتب يماني , دانلود کتب سيد احمد الحسن , کتب انصار امام مهدي , دلايل عام دعوت , علم سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار سيد احمد الحسن , دانلود کتب انصار امام مهدي , سايت انصار امام مهدي , انصار , علاء سالم ,رسالتي در يگانگي شخصيت مهدي اول, قائم و يماني , گفتگوي داستاني درباره‌ي دعوت مبارک يماني , رسالتي آشکار , کتاب دليل ادله , شيخ ناظم عقيلي , وصي در کتاب , کتاب برهان مبين , ابن تمام , يماني کيست , ملاقات با امام مهدي , کتاب وصيت و وصي احمد الحسن عليه السلام ,پژوهشي در شخصيت يماني , کتاب يماني موعود حجت الله , شيخ حيدر زيادي , علامات زمان ظهور , يماني امام مهدي , کتاب ضرورت وجود زمينه ساز , بشار الفيصلي , سفياني به آستانه‌ي درب‌ها رسيده پس يماني کجاست؟ , شيخ عادل سعيدي , اخبار طاهرين در مورد مهدي و مهديين (ع) , روايات مهديين , دلايل اثبات ذريه‎ي امام مهدي , رسالتي در مورد روايت اصبغ بن نُباته  , چهل حديث در مورد مهديين و ذريه قائم , کتاب چهل حديث , کتاب مهديين دوازده‌گانه فرزندان امام مهدي  , کتاب در پيشگاه صيحه , زکي انصاري , خواب , ارکان رويا , کتاب کرامات و غيبيات , انصار سيد احمد الحسن , کتاب رؤيا در مفهوم اهل بيت  , استاد ضياء زيدي , رؤياي صادقه , بازگو کردن رؤيا ,کتاب شيعيان در معرض آزمايش , دکتر عبدالرزاق ديراوي , کتاب خوش آمدي اي فرزند فاطمه  , کتاب شکست منتظران , کتاب مجتمع ما بين تکبر و نفاق , کتاب بلکه هدايت شويد , شيخ ناظم عقيلي , فقهاي آخر الزمان , کتاب فرمان‌روايي امروز از آنِ کيست , کتاب همانا که تأويلش فرا رسيد , متشابهات , حق اين‌گونه شناخته مي‌شود نه با شبهات , شيخ عبد العالي منصوري , احمد الحسن , احمد موعود- پيوند دهنده‌ي رسالت‌هاي آسماني و کشتي نجات برگزيدگان , دکتر علاء سالم , کتاب احمد موعود , شبيه عيسي و مصلوب کيست؟ , شبيه عيسي , شبيه عيسي عليه السلام , روزگار رهائي (روز بزرگ و وحشتناک خدا) , کتاب روزگار رهايي , استاد عادل سعيدي , کتاب مسيح راز خداوند , شيخ صادق محمدي , کتاب يحياي عصر , کتاب مهدي ولي الله , دعوت يماني , يماني , سيد يماني , سيد احمد الحسن , مهديين , دانلود کتاب غيبت طوسي , کتاب الغيبه طوسي , کتاب غيبت نعماني , کتاب اصول کافي , کتاب ملاحم و فتن , کتاب بشارت الاسلام , کتاب کمال الدين , دانلود کتاب مقدس , عهد عتيق , کتاب مقدس , تورات , دانلود کتاب تورات , عهد جديد , انجيل , اناجيل اربعه , دانلود کتاب انجيل , سفر پيدايش , کتاب پيدايش , کتاب خروج , کتاب تثنيه , کتاب اشعيا , کتاب داوود , کتاب مزامير , کتاب ارميا , کتاب دانيال , کتاب حبقوق , انجيل متي , انجيل يوحنا , انجيل مرقس , انجيل لوقا , انجيل برنابا , انجيل يهودا , کتاب روميان , دانلود کتب مسيحيان , دانلود کتب يهوديان , رساله يهودا , يهودا , مکاشفه يوحنا , يوحنا لاهوتي , شمعون , پطرس , نظریه فرگشت , نظریه تکامل , تطور , تکامل , فرگشت ,چارلز داروین , داوکینز , خداناباوران , توهم بی خدایی , کتاب توهم بی خدایی , ادله سید احمدالحسن برای خداناباوران , خدا , دلایل وجود خدا , برهان نظم , اثرات خدا , آتئیست , ادله امام احمد الحسن , یمانی , قیام گر مشرق , مهدی اول , عصمت یمانی , یمانی از یمن , یمن , راه شناخت یمانی چیست , راه شناخت یمانی , قانون شناخت خلفای الهی , قانون معرفت حجت , دعوت به حاکمیت خدا , رویای صادقه , استخاره , سید احمد الحسن یمانی , سید یمانی , وصی سیزدهم , مهدیین , فرزندان امام مهدی , وصیت مقدس رسول الله , مهدیین , مهدیین در قرآن , نام احمد در روایات , صاحب الامر , کتاب عقائد الاسلام , یمانی کیست  , مهدی آخرالزمان , مهدی در قرآن , خلیفة الله مهدی , امام مهدی , علائم قیام , وقت ظهور امام مهدی , حجیت رویا , راههای شناخت خلیفة الله , علم مهدی , بزرگان ادیان الهی , کتاب وصیت مقدس , سیرت سید احمد الحسن , یهودیان , مسیحیان , آیات کتاب مقدس , عیسی مسیح , یحیی , یحیا , فرستادگان الهی , پسر نرینه , پسر انسان , منجی از بصره , تسلی دهنده , غلام امین , یحیی نبی , اشعیا نبی , احمد الحسن , حجت های الهی , نامه هدایت , پاسخ های روشنگرانه , سیزدهمین حواری , حواری سیزده , توهم الحاد , جایگاه معجزه در کتاب مقدس , محمد نبی , بشارت اشعیا , وصی در تورات , سیره دعوت سید احمد الحسن , وصیت شب وفات پیامبر , شجره سید احمد الحسن , نسب سید احمد الحسن , بصره , امام مهدی , صدام طاغوت , طلاب حوزه , صدام ملعون , انصار امام مهدی , یمانی , نسب امام احمد الحسن, نسب سید احمد الحسن , یمانی موعود , سید یمانی , سید احمد الحسن یمانی , وبسایت رسمی مکتب نجف اشرف , وبسایت رسمی انصار امام مهدی , وبسایت رسمی فارسی انصار امام مهدی , وبسایت موسسه وارثین ملکوت , صفحه فیس بوک مکتب نجف

هفته نامه زمان ظهور